Author Archives: admin

جعبه جادوی شکسته؛ انحصار در تلویزیون ایران


ماهنامه پیشه و تجارت – سروناز آقازمانی: تلویزیون از لحاظ نظری، رسانه ای ارتباطی است که نقش بسیار مهمی در پیشبرد اهداف یک جامعه دارد. در این خصوص، مباحث گسترده ای مطرح می شود و کم و بیش از دیدگاه های جامعه شناسی و ارتباط مورد بررسی قرار گرفته است. اما آنچه کمتر شکفته شده، اقتصاد و گردش مالی در این رسانه جمعی است.

 

بدون شک تامین منابع مالی، یکی از پیچیده ترین فرآیندهای مدیریت یک رسانه قدرتمند همچون تلویزیون است و پشتوانه مالی و قوی می تواند یکی از الزامات موفقیت این رسانه باشد. از دیگر سو توان اقتصادی یک رسانه جمعی، تاثیر مستقیمی بر قدرت جهت دهی فکری جامعه تحت پوشش خود دارد.

 

جعبه جادوی شکسته؛ انحصار در تلویزیون ایران 

مساله بودجه، در سال های اخیر تبدیل به یکی از چالش های مهم صدا و سیما شده است. به طور معمول، منابع مالی این سازمان از دو راه تامین می شود نیمی از کل هزینه سالانه که در قانون بودجه مصوب مجلس مشخص می شود، تامین مالی خود سازمان از طریق فروش زمان پخش پایم های بازرگانی دریافت آبونمان از تمام مشترکان برق در ایران، دریافت مبلغی با عنوان عوارض توسعه شبکه صدا و سیما از فروش هر دستگاه تلویزیون، درآمد حاصل از روزنامه جام جم، درآمد حاصل از شرکت صنعتی سیماچوب، درآمد حاصل از شرکت صوتی و تصویری سروش، تولد برنامه مشارکتی با مشارکت مالی ارگان های دولتی و غیردولتی.

به گزارش «ایسکانیوز»، منابع مالی این سازمان در سال ۹۴، ۲۰۰۰ میلیارد تومان بوده است که حدود ۸۵ درصد بودجه و درآمدهایش صرف پشتیبانی و نیروی انسانی شده است و نقش مستقیم حداقلی در تولید دارد، و شاید حدود ۳۰۰ میلیارد تومان از بودجه رسانه ملی، مستقیم صرف تولید شده است. البته بودجه صدا و سیما در کمیسیون تلفیق که آذرماه سال ۹۵ برگزار شد، افزایش یافت.

بودجه این سازمان از پنج دهم بودجه عمومی کل کشور به هفت دهم افزایش یافته است. آنچه در این زمینه اهمیت دارد نگاه سازمان صدا و سیما به بودجه دولتی است و برنامه دیگری برای افزایش و کسب درآمد از راه هایی غیر از آنچه برای این سازمان تعیین شده است وجود ندارد. این گونه است که به نظر می رسد نگاه صدا و سیمای ایران به کسب درآمد بیشتر از طریق جذب آگهی های تلویزیونی است که در فواصل برنامه ها و مجموعه های تلویزیونی پخش می شود.

در سال های اخیر معدود برنامه هایی توانسته اند با جذب اسپانسر درآمدزایی خوبی داشته باشند. اما در یک نگاه کلی مشکلات صدا و سیما و چرخش مالی در این سازمان با مشکلات جدی مواجه است. برای بررسی و ریشه یابی این مشکلات دو منظر کلی پیش رو قرار دارد: ضعف تولیدات جذاب و حذف بخش خصوصی.

مخاطب و تلویزیون

با فراگیر شدن شبکات اجتماعی و خبری اینترنتی، صدا و سیما با رقیبان جدی مواجه شد و نتوانست مخاطبان خود را افزایش دهد. سیاست های انحصاری در فعالیت های رادیو و تلویزیونی داخلی در صدا و سیما باعث از بین رفتن فضای رقابتی شده است و منجر به نوعی کسادی در تولیدات تلویزیونی می شود.

تکرار مضامین موفق سال های گذشته، برنامه های تولیدی را تبدیل به یک کپی ناموفق از تولیدات سابق تلویزیون می کند. از دیگرسو قطع همکاری هنرمندان تلویزیونی و مشکلات اقتصادی و صدا و سیما رابطه ای مستقیم با هم دارند.

 

 جعبه جادوی شکسته؛ انحصار در تلویزیون ایران

بسیاری از گروه های تولیدی به علت وصول نشدن مبالغ تعیین شده از تلویزیون، با این نهاد رسانه ای قطع ارتباط می کنند و با رفتن این هنرمندان و گروه های موفق، برنامه های نه چندان مطلوب ساخته می شود که در تامین هزینه خود ناتوان هستند. به این ترتیب این چرخه معیوب باعث قطع ارتباط و همکاری گروه های مجرب و  در نتیجه تولیدات ناموفق می شود.

خصوصی سازی و رقابت

بسیاری از کارشناسان رسانه معتقدند وجود تلویزیون های خصوصی در کنار رادیو و تلویزیون رسمی باعث ایجاد نوعی فضای رقابتی و خروج از تک صدایی می شود و همین امر به ارتقای تولیدات فرهنگی در کشور می انجامد. رشد کمی و کیفی در یک فضای رقابتی و پویا رخ می دهد. همان گونه که در عملکرد نشریات و روزنامه های خصوصی در فضای رقابتی، شاهد رشد و ارتقای کیفی هستیم.

جذب  مخاطب و ایجاد شغل

ایجاد شبکه های خصوصی تلویزیونی می تواند بازه مخاطبان را گسترش چشمگیری دهد. تعدد شبکه ها به معنای تعدد سلایق در جامعه و پاسخ به این تنوع است. از دیگر سو، این شبکه ها برای بازگشت مالی مجبور به ساخت تولیدات باکیفیت و جذاب می شوند. وجود صداها شبکه خصوصی بهتر از شبکه های محدود دولتی می تواند مردم را به خود جذب کند.

از سوی دیگر، حجم فارغ التحصیلان رشته های سینمایی و تصویری در سال های اخیر افزایش یافته است. این فارغ التحصیلان که بالقوه توانایی ساخت آثار باکیفیت را دارند، با مشکلات شغلی و دشواری در ورود به فضای حرفه ای رو به رو هستند. وجود شبکه های متعدد خصوصی می تواند پاسخگوی این نیروهای کارآمد و تحصیلکرده باشد. به این ترتیب نیروی جوان با دانش روز تولیدات تصویری می تواند در بهبود تولیدات تاثیر بسیار مثبتی داشته باشد.

تولیدات خصوصی در بازار جهانی

بسیاری از برنامه های مسابقه و سرگرمی که در سراسر دنیا شناخته شده هستند با فروش حق کپی رایت خود به کشورهای دیگر، برنامه شان را در جهان معرفی کرده و از طریق همان حق فروش در آمدزایی می کنند؛ اما برنامه های تلویزیونی ایرانی نتوانسته اند در این سال ها همگام با تغییر جامعه مخاطبان را جذب کنند و پا را از مرزهای ایران فراتر بگذارند.

 

جعبه جادوی شکسته؛ انحصار در تلویزیون ایران 

مهم ترین موضوعی که باعث شده برنامه سازی در تلویزیون ایران کم رونق و ضعیف باشد، دولتی بودن آن و تخصیص بودجه به این سازمان از سوی دولت است. این امر موجب شده برنامه سازان تلویزیون برای ساخت سریال ها نگاه داخلی داشته باشند و انگیزه ای برای تولید برنامه های باکیفیت که بتواند هم مخاطب ایرانی را راضی نگه دارد و هم خریداران خارجی را تخریب کند، نداشته باشند.

 

هر چند شناخت علایق مخاطب تلویزیون و چگونگی تعریف داستانی که بتواند او را جذب کند نیاز به تحقیقات و به روز شدن همراه با مردم دارد که با توجه به مجموعه هایی که در تلویزیون ساخته می شود گمان می رود برنامه سازان تلویزیونی پژوهش و بررسی دقیقی در شناخت مخاطب خود ندارد.

مهم ترین موضوعی که در این میان وجود دارد، نداشتن نگاه اقتصادی به برنامه های تلویزیونی است که باعث شده برنامه های مخاطب پسند ایرانی هم نتوانند حتی در سطح کشورهای منطقه فروخته شوند و همین عدم وجود نگاه جهانی به برنامه سازی تلویزیونی باعث می شود بیشتر برنامه ها و سریال های ایرانی به جای تولیدات خلاقانه، کپی برداری از دیگر مجموعه های موفق خارجی باشد همان گونه که در برخی تولیدات تلویزیونی شاهد این کپی برداری نقطه به نقطه هستیم.

شبکه های خصوصی به دلیل اینکه بودجه محدودی دارند و خود وظیفه کسب درآمد از طریق ساخت برنامه را برعهده دارند، ناچار به ساخت برنامه های باکیفیت و جهانی هستند. برای رسیدن به این مهم استفاده از نیروهای خلاق و پرانرژی لازم است.

شبکه های اینترنتی و تلویزیون دولتی

به نظر بسیاری از کارشناسان و فعالان رسانه ای، شبکه های تلویزیونی خصوصی از ملزومات آینده ای نه چندان دور خواهند بود. اکنون از طریق اینترنت می توان بسیاری از شبکه های تلویزیونی را مشاهده کرد و همین امر باعث افزایش شبکه های تلویزیونی اینترنتی در دو سه سال آینده خواهدشد.

هرکدام از این شبکه ها قادر خواهندبود با دریافت هزینه ناچیزی از مخاطب و همچنین جذب آگهی، تولیدات بالایی داشته باشند. آمار جالبی در آمریکا نشان می دهد بیش از ۷۰ درصد از مبادلات دریافت و ارسال در فضای مجازی، تصویر است. این انتقال ها نه به صورت عکس، بلکه به صورت فیلم هستند و دیرزمانی نخواهدبود که کشور ما نیز به این سو حرکت می کند. در این صورت ممکن است رسانه ملی بیش از این منزوی شود. این چالش، چالشی است که روزنامه ها و خبرگزاری ها نیز با آن درگیر هستند.

برخی اعتقاد دراند وبسایت «آپارات» نمونه بسیار خوبی از راه اندازی شبکه های تلویزیونی است که ضمن رعایت همه موازین دولتی توانسته در سطحی کوچک تر با شبکه یوتیوب در داخل کشور رقابت کند. در نتیجه در این فضای رقابتی گسترده و تنگاتنگ شاید تنها خصوصی سازی بتواند راه نجاتی باشد.

جعبه جادوی شکسته؛ انحصار در تلویزیون ایران 

سریال پنچری

ناموفق در جلب مخاطب

در سال های اخیر با مقبولیت سریال های غیرایرانی مواجه هستیم که توانسته اند بسیاری از مخاطبان را به خود جذب کنند. با نگاهی به تولیدات صدا و سیما به نظر می رسد این تولیدات نه برای مخاطب، که صرفا برای «ساخته شدن» و هزینه بودجه دولتی تولید شده اند. همین امر باعث ریزش مخاطبان تلویزیون داخلی می شود.

بارها دریاره دلایل پایین آمدن سطح کیفی مجموعه های تلویزیونی و کشش مردم به سمت تماشای سریال های ترکیه ای صحبت شده است. ترکیه توانسته است به یکی از صادرکنندگان سریال های داستانی تبدیل شود.

 

دورسون توپچو، معاون رییس اتاق بازرگانی استانبول در فروردین ۱۳۹۵ گفت: «صادرات مجموعه تلویزیونی ترکیه، در سال ۲۰۱۵ به ارزش بیش از ۳۰۰ میلیون دلار بود. هدف ما رسیدن به مبلغ یک میلیارد دلار تا سال ۲۰۲۳ است.»

درآمد ۳۰۰ میلیون دلاری این صنعت باعث شده است تا دولت ترکیه مشوق هایی به تولیدکنندگان ارائه دهد و همین امر باعث شده است تا سریال سازی در ترکیه به یک صنعت تبدیل شود. با توجه به نیروهای مجرب داخلی، می توان اطمینان داشت که با جذب سرمایه و نیروهای انسانی از یک سو، ایجاد فضای رقابتی از سوی دیگر و همچنین فراهم کردن فضای کار برای شبکه های خصوصی، تولیدات به بازار جهانی، این صنعت در ایران نیز شکل بگیرد.

مردم جوامع امروز نیاز شدیدی به رسانه ها دارند. از طرف دیگر نظام مبتنی بر بازار، اقتصاد عاملی است که وجود یا عدم وجود هر چیزی را تعیین می کند. در نتیجه اگر تولیدات تلویزیونی نتوانند به چرخه اقتصادی مطلوب دست یابند، محکوم به فنا هستند و به سرعت رسانه های دیگری جایگزین می شوند و مردم رو به آنها می آورند.

امروزه توجه صاحبان سرمایه به سمت رسانه ها جلب شده است. چرا که از این طریق با تسلط بر اذهان عمومی می توانند بازاری مناسب برای محصولات خود ایجاد کنند. نظام رسانه ای مبتنی بر بازار، با گسترش روزافزون تکنولوژی، جایگاه خود را محکم تر می کند و به سمت بازار پیچیده ای می رود که متکی بر حاکمیت مصرف کننده است. اگر مخاطب مصرف کننده ای وجود نداشته باشد، رسانه نیز وجود ندارد یا حداقل قدرت نفوذ خود را از دست می دهد.


انیمیشن «ریک و مورتی»؛ دیوانه‌مرد دانشمند


هفته نامه کرگدن – اسم نویسندگان، به متن رجوع شود: درباره انیمیشن علمی – تخیلی «ریک و مورتی»؛ ریک پیرمرد دانشمند خل‌ وضعی است
که با نوه پریشان‌ احوالش، مورتی، ماجراجویی های فراوان دارد.

وابالاباداب‌داب

 

رامین پیروزان: این کلمه عجیب در حقیقت یک جمله است؛ معنا و مفهومش این است که: «من دارم سختی می کشم، یکی به من کمک کنه» و این جمله مورد علاقه ریک است. به همین بهانه می خواهم بگویم که وقتی از انیمیشن «ریک و مورتی» حرف می زنیم، درواقع در حال صحبت از یک انیمیشن بددهن و سیاه هستیم که برای گروه سنی بزرگسال ساخته شده است.

 

دیوانه‌مرد دانشمند 

انیمیشن های زیادی در دنیا وجوددارند که برای بزرگسالان ساخته می شوند، مثل «سیمپسون ها» یا «مرد خانواده» و این ها را بچه ها نباید تماشا کنند. ما هنوز فکر می کنیم کارتون برای بچه هاست و بچه ها می توانند هر کارتونی را تماشا کنند.

 

جدی ترین توصیه ام در مورد ریک و مورتی را ندهید، اما اگر خودتان مثل من از آن آدم بزرگ هایی هستید که افسارشان را سپرده اند به دست کودک درونشان در تماشای ریک و مورتی حتی یک لحظه درنگ نکنید. پیش نیاز تماشای ریک و مورتی و به دنبال آن لذت بردن از این تماشا، داشتن یک قوه تخیل بسیار بسیار فعال است.

 

مسئله اصلی این سریال و ماهیت درونی آن ترس کیهانی یا ترس کهکشانی است. در حقیقت این سریال از ترس هایی صحبت می کند که در بایگانی ترس های شما موجود نیست و شما باید آن ترس را در ذهنتان بسازید تا متوجه این موضوع باشید که این قسمت از کارتون ریک و مورتی از چه مسئله ای حرف می زند.

 

از شکل ترس بیشتر در ساختن بازی های کامپیوتری استفاده می شود؛ یکی از معروف ترین مجموعه بازی های کامپیوتری که برپایه همین ترس ساخته شده است مجموعه «سایلنت هیل» است که بعدتر دو فیلم سینمایی هم براساس آن ها ساخته شد. سوای از ریک و مورتی و سریال آقای آبرامز، سریال معروف دیگری که بر پایه ترس کیهانی ساخته شده است، سریال «چیزهای عجیب» است که فصل دوم آن به تازگی پخش شده است.

 

دیوانه‌مرد دانشمند 

هوارد فیلیپس لاوکرفت، نویسنده آمریکایی در ژانر وحشت و پایه گذار ترس کیهانی است؛ به همین خاطر به این شکل از ترس، ترس لاوکرفتی هم گفته می شود. او فقط ۴۶ سال سن داشت که فوت کرد و پس از آن به واسطه دست نوشته ها و داستان های کوتاهش توانست مطرح شود. بسیاری عقیده دارند که او از پیشکسوت های سبک وحشت محسوب می شود. او توانست وحشت را به معنای واقعی کلمه به مخاطب داستان های ترسناکش القا کند.

 

قدیمی ترین و بنیادی ترین احساس بشر، ترس از ناشناخته هاست. لاوکرفت در نوشته هایش تمام تلاش خود را به کار گرفت تا مخاطب درگیر اتفاقاتی شود که به هیچ عنوان شناختی از آن ها ندارد و گاهی اوقات مخاطب به چالش کشیده می شود. القای این نوع حس ترس که ریشه روانی دارد، به یاد و خاطر این نویسنده امریکایی، ترس لاوکرفتی یا ترس کیهانی گفته می شود. برای آشنایی با داستان های وحشتناک این نویسنده، می توانید داستان «در کوهستان جنون»، «شهر گمنام» و «ندای کتولو» را در فضای مجازی پیدا و مطالعه کنید. بعضی از منتقدین حتی قلم لاوکرفت را بهتر و قوی تر از نویسنده مشهور، استفن کینگ می دانند.

 

روناک حسینی: پدربزرگتان تصادفا دارد دنیا را نابود می کند و شما و دختر- پسر مورد علاقه تان را انتخاب کرده که با خود به سیاره ای دیگر ببرد تا نسل بشر را از نو پایه گذاری کنید. این تصمیم را هم ناگهانی در حالی که شما را نیمه شب از خواب بیدار و سوار سفینه شخصی اش کرده اعلام می کند.

 

 دیوانه‌مرد دانشمند

اگر چنین اتفاقی برایتان بیفتد، فارغ از این که چه کسی هستید، پدربزرگتان حتما ریک سانچز است. پیرمرد خل وضع و نابغه ای که همیشه یک بطری در دست دارد و دائم آروغ می زند. سریال «ریک و مورتی» یک مجموعه انیمیشن علمی- تخیلی و کمدی است که در تمام قسمت ها و جزء به جزء پر است از دیوانگی. دیوانگی منحصر به فرد این سریال به هیچ کس رحم نمی کند.

 

از رییس جمهور امریکا که البته یک شخصیت سیاهپوست است، تا رابطه فلسطین و اسراییل و انواع فیلم های سینمایی علمی- تخیلی از «اینسپشن» تا «بین ستاره ای». همه چیز مضحکه ریک نابغه و مورتی، نوه پریشان احوال ریک است و شما مدام غافلگیر می شوید و می خندید. در یکی از قسمت های این سریال، ریک به مورتی توضیح می دهد که چون او یک نابغه است و مورتی بسیار کند ذهن، فرکانس های مغزشان همدیگر را خنثی می کنند و وقتی این دو با هم هستند، فدراسیون بین کهکشانی رد ریک را پیدا نمی کند.

 

اساس ماجراجویی های این پدربزرگ و نوه، یک اسلحه پورتالی است برای سفر در بعدهای مختلف جهان. ایده دنیاهای موازی و تئوری ریسمان، چیزی است که نویسنده این سریال از آن برای خیال پردازی بی نهایتش استفاده کرده است. این طور است که ریک و مورتی از یکی از بعدها عبور می کنند که در آن پیتزاها نشسته اند روی کاناپه به تماشای تلویزیون و زنگ می زنند از رستوران آدم سفارش می دهند برای شام یا این که خانواده را انواع موجودات عجیب و غریب احاطه می کنند و همه اعضای خانواده با آن ها خاطرات مشترک دارند، اما هیچ کدام از این خاطره ها واقعی نیست و قصد این موجودات عجیب تسخیر زمین است.

 

خانواده ای که ذکرش رفت، البته یک خانواده تقریبا از هم پاشیده است. ریک به تازگی نزد تنها دخترش بث و خانواده او آمده است تا با آن ها زندگی کند. بث جراح قلب اسب هاست که البته همیشه دوست داشته جراح قلب انسان ها باشد. مورتی، پسر چهارده ساله بث، خوش قلب اما گیج و ویج است و پای ثابت اغلب ماجراجویی های بین بُعدی پدربزرگش.

 

سامر، خواهر ۱۷ ساله مورتی است که دغدغه های نوجوانانه دارد و دائم در فیس بوک می چرخد. هرچه داستان پیش تر می رود، نقش سامر هم در ماجراجویی های ریک بیشتر می شود. جری، همسر بث و پدر مورتی و سامر، با ماجراجویی های ریک و مورتی مخالف است و نگران تاثیرات مخرب ریک بر خانواده اش.

 

 دیوانه‌مرد دانشمند

این خانواده پنج عنصر کاملا جدا از همند که مدام گرفتار انواع بحران ها هستند؛ بحران هایی که ریک با تسلطش بر تکنولوژی و دانش، زمینه های تازه ای هم برای بروزشان ایجاد می کند. این سریال همه چیز را دست می اندازد، حتی روابط متظاهرانه خانوادگی و اجتماعی و احساسات صدمه خورده را. دنیای فانتزی ریک و مورتی به درد اوقاتی می خورد که دیگر هیچ چیز آدم را سر حال نمی آورد. از این نظر شاید بی شباهت به سریال «فرندز» نباشد. مثلا این که ممکن است همان قدر که از شوخی های جویی و چندلر لذت می برید، خیارشور شدن ریک سانچز و بچه فضایی مورتی هم سر حالتان بیاورد.

 

المیرا حسینی: تعریف درست جهان های موازی در مکانیک کوانتومی به صورت «جهان هایی است که از یکدیگر تنها با یک رویداد کوانتومی جدا می شوند.» مسئله این جاست که وقتی ما چیزی را انتخاب می کنیم، انتخاب های دیگرمان نابود نمی شوند. درواقع تفسیر جهان های متعدد کاربردهایی فراتر از سطح کوانتومی و اصل عدم قطعیت هایزنبرگ دارد.

 

اگر عملی بیش از یک نتیجه احتمالی داشته باشد، وقتی آن کار را انجام می دهیم، دنیا به دو یا چند جهان تقسیم می شود. حتی این مسئله زمانی که فردی تصمیم می گیرد کاری را انجام ندهد نیز صدق می کند. نظریه ای دیگر نیز به نام نظریه ریسمان وجود دارد که معتقد است این جهان ها می توانند با هم ارتباط برقرار کنند.

انیمیشن «ریک و مورتی» داستان های جذاب خود را روی همین نظریه ها سوار کرده است، برای سازندگان ریک و مورتی تبدیل به سریالی بسیار جذاب شد که هواداران فراوان دارد. این همان چیزی است که سازندگان فیلم و سریال های علمی- تخیلی آن را باور دارند و هر بار با کارکردن روی نظریه ها و تبدیلش به داستانی جذاب، مخاطبان خود را شگفت زده می کنند. حسن ریک و مورتی در این است که با خلق فضای کمدی سیاه و رابطه های خانوادگی جذاب، داستانی دلپذیر را پیش روی بینندگان می گذارد.

 

دیوانه‌مرد دانشمند 

شاید تماشای ریک و مورتی هنوز آن چنان که باید فراگیر نشده باشد- که امیدوارم هرچه زودتر بشود- اما یک اتفاق خوب برای این سریال و مخاطبانش افتاده است؛ آن ها وقتی به همدیگر می رسند و با اتفاقی مواجه می شوند، سریع از این سریال یاد می کنند و می گویند مثل فلان قسمت که ریک فلان کار را کرد.

 

همین اشاره کافی است که با هم شروع به خندیدن کنند. وقتی چنین اتفاقی برای سریالی می افتد، به این معناست که سریال وارد زندگی بینندگانش شده است و به نظرم این اتفاق بزرگی است که برای هر سریالی رخ نمی دهد؛ خصوصا اگر انیمیشنی برپایه نظریه های فیزیکی باشد. ریک و مورتی همچنین گوشی را دست نویسندگان می دهد که حواسشان به دنیای علم باشد و از ایده های ناب این فضا غافل نشوند.

مختصر و مفید درباره سریال «ریک و مورتی»

 

تهیه و ترجمه مستانه تابش:

 

•    «ریک و مورتی» یک انیمیشن امریکایی در ژانر علی- تخیلی با مایه هایی از کمدی است که جاستین رویلند و دن هارمون آن را ساخته اند و تاکنون سه فصل از آن روی آنتن رفته است.

 

•    ایده اولیه ساخت این مجموعه زمانی به ذهن رویلند رسید که فیلم کوتاه «ماجراهای واقعی داک و مارتی» را می ساخت. او داستان آن فیلم کوتاه را از فیلم «بازگشت به آینده» الهام گرفته بود که به کارگردانی رابرت زمکیس و تهیه کنندگی استیون اسپیلبرگ، در سال ۱۹۸۵ ساخته شده بود. بنابراین وقتی مدیران شبکه ادالت سویم برای ساخت یک سریال جدید علمی- تخیلی سراغ هارمون رفتند، شروع به بسط دادن دو شخصیت اصلی آن فیلم کوتاه کرده و به این ترتیب ریک و مورتی متولد شدند.

 

•    اولین قسمت از سریال ریک و مورتی در اواخر سال ۲۰۱۳ پخش شد و به سرعت توانست نظر مثبت منتقدان را به خود جلب کند. حدود دو ماه بعد، قراردادی جدی برای ساخت فصل دوم با رویلند هارمون بسته شد.

 

دیوانه‌مرد دانشمند

 

•    در سال ۲۰۱۵ یک مجموعه کمیک با عنوان «بوم!» براساس ماجراهای این پدربزرگ دیوانه و نوه دست و پا چلفتی اش منتشر شد. نویسنده این مجموعه زک گورمن است و موسسه انتشاراتی «انی پرس» این مجموعه را با تصویرسازی های سی. جی کنن منتشر می کند.

 

•    ایده اولیه طراحی چهره شخصیت های این سریال، به خصوص چشم های عجیب و غریبشان، متعلق به دن هارمون است که آن را از شخصیت های فیلم کوتاه ماجراهای واقعی داک و مارتی قرض گرفته است.

 

•    یکی از شخصیت های بامزه سریال ریک و مورتی آقای میسیکس است که می تواند یکی از خواسته های شما را برآورده کند و بعد ناپدید شود. دن و جاستین در ابتدا می خواستند این شخصیت را به رنگ قهوه ای طراحی کنند، اما بعد به این نتیجه رسیدند که این رنگ در صفحه نمایش ظاهر خوبی پیدا نمی کند و بهتر است با رنگ آبی جایگزین شود.

 

•    سازندگان ریک و مورتی جزو اولین کسانی بودند که یکی از قسمت های جدید سریال را در قالی کلیپ های ۱۵ ثانیه ای روی اینستاگرام منتشر کردند.

 

•    جاستین و دن تکیه کلام وابالاباداب‌داب را برای مسخره کردن تکیه کلام های مسخر ای که بعضی از شخصیت های تلویزیونی باب می کنند، در دهان ریک گذاشتند و در مرحله تدوین و ویرایش به این نتیجه رسیدند که آن را حذف کنند. البته این تصمیم هیچ وقت اجرا نشد!

 

•    جاستین رویلند علاوه بر تهیه کنندگی این سریال، صداپیشه دو شخصیت اصلی یعنی ریک، دانشمند دیوانه و نوه اش مورتی هم هست.


«۱۳ دلیل برای این‌که…»؛ حکایت از خود رفتگان و د‌ر خود مردگان


روزنامه آسمان آبی – سجاد صداقت: دختری نوجوان و دبیرستانی خودکشی کرده است. در حالی‌ که همه دبیرستان درگیر این اتفاقات هستند، مشخص می‌شود او هفت نوار کاست ضبط کرده که در آن‌ها ۱۳ دلیل خودکشی خود را بیان می‌کند. همین یک خط داستانی و ایده کافی است تا مخاطب را مجذوب این سریال کند.

 

«۱۳ دلیل برای این‌که…» ویژگی‌های متفاوتی دارد که می‌توان آن را به همین دلیل یکی از پدیده‌های بزرگ سال ۲۰۱۷ دانست؛ سریالی که شبکه «نت‌فلیکس» آن را مانند اغلب سریال‌هایش یک‌جا منتشر کرد و تا همین لحظه با واکنش‌های متفاوتی روبه‌رو بوده است. از یک سو در دنیای واقعی بسیاری از کارشناسان، والدین و معلمان از پخش چنین سریالی برای نوجوانان دبیرستانی ابراز نگرانی کرده‌اند و از سوی دیگر بسیاری از دانش‌آموزان پس از دیدن آن تحت‌تأثیر قرار گرفتند. اما داستان در «۱۳دلیل برای این‌که» فارغ از تأثیراتی که بر بسیاری از مخاطبان خود داشته است، همچنان می‌تواند در قامت جزئی از صنعت سرگرمی بررسی شود. تحلیلی که به‌خوبی نشان می‌دهد می‌توان از زوایای مختلفی در برابر این پدیده قرار گرفت؛ زوایایی که نشان از روبه‌رو بودن با یکی از پدیده‌های سال دارد.

 

 از خود رفتگان و د‌ر خود مردگان

۱٫ «۱۳ دلیل برای این‌که…» یکی از پدیده‌های دنیای سریال‌های تلویزیونی بود؛ به‌این دلیل که داستان دختری را از زبان خود او بازگو می‌کرد. سریال با روایت هانا بیکر (با بازی کاترین لانگفورد) از زندگی‌اش آغاز می‌شود. از همان ابتدا تماشاگر متوجه می‌شود که قرار است داستان زندگی هانا را که خودکشی کرده است بشنود. اما چرا از زبان او؟ شخص دومی که در این بین در متن ماجرا قرار می‌گیرد کلی جنسن (با بازی دیلان مینت) هم‌کلاسی و همکار هانا است؛ پسری از جنس پسرهای آرام و ساکت دبیرستان که مشخصا تحت‌تأثیر مرگ هانا قرار دارد. اما داستان از همان قسمت اول با تماشاگر به‌گونه‌ای رفتار می‌کند که باید متوجه ضرورت‌های آن بود. «۱۳ دلیل برای این‌که…» به‌طور مشخص از لحظه‌ای آغاز می‌شود که نوارهای هانا به دست کلی می‌رسد.

 

قرار است تماشاگر برای فهمیدن دلایل مرگ هانا با کلی همراه شود و این درست‌ترین انتخابی است که سازندگان سریال آن را در اختیار مخاطب گذاشته‌اند. به‌تدریج متوجه می‌شویم هانا در هر طرف کاست‌های خود داستان یکی از دانش‌آموزان دبیرستان را روایت می‌کند و آن‌ها را یکی از دلایل خودکشی خود می‌داند. نوارها دست‌به‌دست بین کسانی که هانا آنان را دلیل خودکشی‌اش دانسته، چرخیده و اکنون به دست کلی رسیده است.

به این ترتیب، ما با پسری روبه‌رو هستیم که او نیز جزئی از داستان است، اما هر چه در زندگی کلی پیش می‌رویم کمتر می‌توانیم باور کنیم او یکی از این دلایل باشد. به هر ترتیب، داستان قرار است راوی دلایل مرگ یک دختر دانش‌آموز باشد. اما این پایان‌دادن به خود به‌تدریج در هانا شکل می‌گیرد و این همان لحظه‌ای است که سریال را به پدیده‌ای بزرگ تبدیل می‌کند.

۲٫ «۱۳ دلیل برای این‌که…» یکی از پدیده‌های دنیای سریال‌های تلویزیونی بود؛ به این دلیل که به شما حق انتخاب می‌داد چگونه مراحل رسیدن یک دختر دانش‌آموز به خودکشی را تماشا کنید. تماشاگر به طرز عجیبی در میانه یک انتخاب قرار می‌گیرد. مانند هانا، کلی، ۱۱ نفر دیگر که دلیل خودکشی معرفی شده‌اند و تمامی دانش‌آموزان دبیرستان و والدین آن‌ها. قرار است شما انتخاب کنید که این سریال را چگونه تماشا می‌کنید. سریال از یک تئوری مشخص سخن می‌گوید؛ تئوری اعجاب‌آوری که همانند خود داستان زمان تماشای آن را هم به عهده مخاطب می‌گذارد. کلی، بر خلاف سایر کسانی که نامشان در نوارها آمده است، واکنش متفاوتی دارد.

 

او با شنیدن داستان هر نفر (هر طرف یک نوار کاست) که اپیزودهای سریال نیز بر اساس آن طراحی شده است، لحظات زندگی هانا را زندگی می‌کند؛ به مکان‌هایی که او در نوارها آن‌ها را روایت می‌کند سرمی‌زند و در جواب این سوال که چرا این‌قدر کند پیش می‌رود، از ناتوانی‌اش سخن می‌گوید. این دقیقا همان حالتی است که برای تماشاگران اتفاق می‌افتد. سریال کاملا در دسترس مخاطب قرار گرفته است. می‌توان مانند آدم‌هایی که در سریال به آن‌ها ارجاع داده می‌شود، کل اپیزودها را پشت سر هم دید یا این‌که مانند کلی با لحظات زندگی هانا زندگی کرد. آن‌گاه است که عمق خراشی را که داستان به روح وارد می‌کند نمی‌توان به‌سادگی پشت‌سر گذاشت.

 

 از خود رفتگان و د‌ر خود مردگان

انتخاب درست رنگ‌بندی‌ها و چرخش‌های دوربین در تدوین موازی بین قبل و بعد از مرگ هانا به این رویکرد کمک شایانی می‌کند. در این بین کلی در همان قسمت اول تصادف می‌کند و زخم روی پیشانی او به معیاری برای داستان هانا و داستان کلی تبدیل می‌شود. سُر خوردن در داستان «۱۳ دلیل برای این‌که…»، ساخته‌شده براساس رمانی به همین نام، نوشته جی اشر، این فضا را برای مخاطب به وجود می‌آورد که تجربه‌ای از زندگی به مرگ را تجربه کند؛ تجربه‌ای دردناک که به این زودی‌ها از خاطر نخواهد رفت.

۳٫ «۱۳ دلیل برای این‌که…» یکی از پدیده‌های سریال‌های تلویزیونی بود؛ اما این پدیده با توجه به آن‌چه در کتاب می‌گذرد، مانند اکثر تئوری‌های سال‌های اخیر هالیوود، پایانی درخور نداشت. هرچند مشخص است سریال در نقطه‌ای به پایان رسیده که می‌تواند فصل دومی هم داشته باشد، اما مانند بسیاری از فیلمنامه‌هایی که در سینمای بدنه اتفاق می‌افتد قرار نیست داستان، همچون رمان، با کشف حقیقت از سوی کلی جنسن به پایان برسد.

معمولا در صنعت سرگرمی، با وجود همه سنت‌شکنی‌های شبکه «نت‌فلیکس»، چندان قابل‌قبول نیست که داستان با این درجه از دردناکی (صحنه خودکشی به‌طور کامل و با جزئیات در قسمت آخر سریال نشان داده می‌شود) و هشداری که برای نوجوانان دارد، همین‌گونه پایان یابد.

هرچند کلی می‌خواهد داستان مرگ هانا و مقصران آن را به هر شکلی که شده فریاد بزند، او بر خلاف سایر هم‌کلاسی‌هایش در مقابل دوربین تحقیقات مرگ هانا قرار نمی‌گیرد. جلسه‌ای که وکیل خانواده هانا برپا کرده است و هریک از افراد حاضر در نوارها درباره هانا سخن می‌گویند، نوع واکنش آن‌ها و حرف‌هایی که می‌زنند داستان را تلخ‌تر از گذشته می‌کند و خودکشی یکی دیگر از کسانی که در این ماجرا نقش داشته‌اند بر تلخی سریال می‌افزاید.

 

اما سریال مجبور است درنهایت عشق تازه‌ای برای کلی به میان آورد و در میان موسیقی و فضای سنتی، کلی را روانه آرمانشهری کند که فضایش روشن‌تر از روزهای پیشین باشد. «۱۳ دلیل برای این‌که…» مانند همه آن‌چه در سینمای بدنه می‌تواند بگذرد، ضمن شکستن بخش مهمی از کلیشه‌هایی که در فیلم‌ها و سریال‌های دبیرستانی از آن سراغ داریم، به پایانی امیدبخش در جامعه فردا بازمی‌گردد. در طول سریال به جای تصویر کردن محیط دبیرستانی شاد و پرزرق‌وبرقی که در این ژانر سراغ داریم، دائما درباره دوران عجیب دبیرستان سخن گفته می‌شود؛ ماجراهایی که در پایان باید به گونه‌ای از آرامش برسد و سریال این کار را انجام می‌دهد.

درنهــایت مــی‌تــوان گفــــت «نت‌فلیکس» با سریال «۱۳دلیل بــرای این‌که…»، مانند همه سریال‌هایی که در سال‌های اخیر روانه بازار صنعت سرگرمی کرده است، پدیده‌ای تازه را مقابل مخاطب قرار می‌دهد؛ مجموعه‌ای از اتفاق‌های تلخ و دنیای خاکستری که می‌تواند نشان تازه‌ای از دوران تازه‌ای باشد که می‌توان در آن حرف‌های تازه زد و دنیای رمان‌های هشداربرانگیز را به‌طور جدی‌تر در قالب سریال‌های تلویزیونی نمایش داد. «۱۳ دلیل برای این‌که…» با ترکیبی از بازی‌های چشم‌نواز و موسیقی فوق‌العاده‌اش یکی از نمونه‌های مهم دنیای سریال‌سازی است و شاید به همین دلیل باشد که می‌توان آن را اتفاقی تازه با بازیگران نوجوان و انبوه اتفاقات هشدار‌دهنده دانست؛ داستانی درباره مرگ، خودکشی و البته زندگی در دنیایی که مرده و زنده آن چندان مشخص نیست.

 

 از خود رفتگان و د‌ر خود مردگان

گفت‌وگو با برایان یورکی، نویسنده و طراح سریال «۱۳ دلیل برای این‌که…»

بیان بی‌پرده مشکلات وظیفه ماست

شبکه «نت‌فلیکس» این‌بار با سریال درام «۱۳ دلیل برای این‌که…» دوربین‌هایش را رو به دوران نوجوانی و غم‌های دوران بلوغ در قرن ۲۱ چرخانده است.  این درام نوجوانانه از رمان جِی اَشِر با همین نام گرفته شده و داستان هانا بیکر ۱۷ساله را روایت می‌کند که بعد از متحمل شدن بلایای متعدد از جانب همکلاسی‌ها و دوستانش دست به خودکشی می‌زند. بیکر ۱۳ نوار کاست از خود به جای می‌گذارد که در آن نقش کسانی را که او را در تصمیمش مصمم کردند، شرح می‌دهد.

 

  این درام به وقایعی می‌پردازد که به مرگ هانا منجر می‌شود و به مسائل اجتماعی‌ای که در جهان امروز نمود دارند: مثل آزار و اذیت در مدرسه، تهدید و تجاوز.  یورکی به «هالیوود ریپورتر» گفته است: «ما نگاهی بیرحمانه به مسائل بسیار سختی که نوجوانان با آن دست به گریبان هستند انداخته‌ایم.» ۱۳ کاستی که هانا از خود به جای گذاشته به اضافه نقش‌هایی که دوستانش پیدا می‌کنند، راهگشای داستان زندگی هانا هستند.  در گفت‌وگوی «هالیوود ریپورتر» با یورکی، او درباره مسئله خودکشی نوجوانان، علت مهم بودن این پروژه برای سلنا گومز، خواننده و بازیگر مشهور هالیوودی و پیام اخلاقی‌ای که این کارگردان امیدوار است نوجوانان از سریالش دریابند، صحبت کرده است.

 

 از خود رفتگان و د‌ر خود مردگان

چطور کتاب را به فیلمنامه‌ای مناسب تلویزیون تبدیل کردید؟

می‌خواستم تا آن‌جا که بشود به کتاب وفادار بمانم، اما می‌دانستم هر اقتباس موفقی بالاخره دست به ابتکاراتی هم می‌زند. ما زمان بیشتری برای داستان عاشقانه کلِی و هانا گذاشتیم. چیزی که مرا بسیار شیفته کتاب می‌کند این است که کلِی داستانگویی نیست که بشود تماما به او اعتماد کرد چرا که جمله آغازین کتاب را این‌گونه می‌نویسد: «من دختری را می‌شناختم به نام هانا.» در انتهای کتاب مخاطب متوجه می‌شود که او در واقع عاشق هانا بود و دلش می‌خواست زندگی‌اش را با او بگذراند. این یک داستان عاشقانه‌ای است که می‌تواند یک فصل تمام را به خود اختصاص دهد. این نخستین نکته قابل توجهی است که فیلمنامه را از کتاب جدا می‌کند. ما وقایع روزهای بعد از مرگ هانا را بسط داده و حال بچه‌هایی را که به این کاست‌ها گوش می‌دادند نشان دادیم که با نقش خود در خودکشی هانا مواجه می‌شدند.

هانا و کلِی شخصیت‌های اصلی هستند، اما شما زمان زیادی صرف معرفی شخصیت‌های مکمل کردید. چقدر روایت داستان زندگی آن‌ها برایتان مهم بود؟

پیامی که جِی در کتابش منعکس می‌کند، این است که اتفاقاتی در زندگی آدم‌ها می‌افتد که ما اصلا از آن‌ها آگاهی نداریم. تیم ما به این نتیجه رسید که این فرصت مناسبی است که در واقعیت این پیام را نشان دهیم و زندگی هر کدام از شخصیت‌ها را روایت کنیم. به نظر می‌رسید تا به حال تعداد کمی دست به چنین کاری زده‌اند. امیدوارم در انتهای فصل مخاطب به شخصیت‌های داستان توجه نشان دهد. هرچند که به نظر می‌رسد بعضی از آن‌ها لاابالی هستند. کاراکترهایی در این سریال هستند که به هیچ عنوان نمی‌توان از آن‌ها دفاع کرد، اما امیدوارم بتوانیم انسان بودن آن‌ها و انسانی بودن شرایط آن‌ها را به مخاطب نشان دهیم.

کیت والش (بازیگر درام تلویزیونی «درمانگاه خصوصی») در این سریال نقش مادری سوگوار را بازی می‌کند. شما به او توضیحات خاصی داده بودید که چطور باید از پس نقشش بربیاید؟

او برایش مهم نبود که زیبا دیده شود یا نه. او با والدینی که فرزندانشان را بر اثر خودکشی از دست داده بودند صحبت کرد. ما، هم قبل و هم بعد از سریال زیاد درباره نقش خانم بیکر صحبت کردیم. این‌که چطور تأثیر این اتفاق را بر زندگی‌اش نشان دهیم و این‌که چطور زندگی‌اش دستخوش تغییر می‌شود. فکر می‌کنم والش برای همیشه تغییر کرده باشد. روح آدم جریحه‌دار می‌شود. در کتاب به والدین هانا فقط اشاره‌ای گذرا می‌شود، اما ما می‌دانستیم اگر قرار باشد اقتباسی از این کتاب صورت بگیرد باید وقایع قبل و بعد از خودکشی هانا را بررسی کنیم و این به این معنی بود که باید شناخت کافی از والدین هانا به دست مخاطب می‌دادیم.

چطور شبکه پخشی مثل «نت‌فلیکس» زمینه را برای طرح مسائلی تلخ مثل خودکشی آماده می‌کند؟

ما جایگاه خاصی در «نت‌فلیکس» داشتیم تا بتوانیم این داستان‌ها را صادقانه بیان کنیم. درام‌هایی که برای جوانان ساخته می‌شود به هر دلیلی از آن بازمانده‌اند. شاید برای این‌که می‌خواستند در شبکه پخش خاصی باشند و کمتر مورد انتقاد قرار بگیرند. ما خود را مرهون برنامه‌هایی مثل «مثلا زندگی من» و سریال «دیوانه‌ها و مخ‌ها» می‌دیدیم که به یک استانداردی برای برخورد صادقانه با کودکان رسیده بودند. ما فکر کردیم باید برخوردی صریح با مسائل و سختی‌هایی داشته باشیم که نوجوانان تجربه می‌کنند. این مسئولیت بر عهده ما بود که از سریال‌هایی که توان بیان این مسائل را داشتند ولی از این وظیفه سر باز زدند، بی‌پرده‌تر مسائل را نشان دهیم. ما باید در مورد این مسائل صادق باشیم و نشان‌شان دهیم.

شما امیدوارید سریال چه گفتمانی را در مورد آزار، تمسخر، افسردگی و دیگر مسائل جدی میان نوجوانان آغاز کند؟

امیدوارم گفت‌وگوهایی میان نوجوانان شکل بگیرد، به‌ویژه میان نوجوانان و والدینشان. اتفاقاتی که در سریال می‌افتد هر روز برای نوجوانان در سراسر دنیا می‌افتد و مطمئنا ایالات متحده مستثنا نیست. کمک خواستن کاری است که برای نوجوانان بسیار سخت است، صحبت کردن درباره احساساتشان و حتی گزارش دادن چیزهایی که بر سرشان آمده هم سخت است. ما امیدواریم مردم به تکاپو بیفتند. رسالت برنامه تلویزیونی خوب باید چنین باشد. اگر مردم می‌توانند درباره اتفاقاتی که بر سر هانا و جسیکا که هر دو مورد آزار قرار گرفتند صحبت کنند و موضوع بحث‌شان اتفاقاتی باشد که بر سر این نوجوانان می‌آید، پس می‌توانند درباره اتفاقاتی که در زندگی خودشان می‌افتد هم صحبت کنند. قبل از هر چیز باید گفت‌وگو شکل بگیرد تا تغییری صورت پذیرد.

قسمت‌هایی در این سریال بود که شبیه به اعلان خدمات عمومی بود. چرا برایتان آن‌قدر مهم بود که چنین پیام‌هایی را در سریال بگنجانید؟

یکی از اپیزودها نامش «فرای دلایل» بود که تعدادی از ما که این سریال را ساختیم- بازیگران در کنار دکترها، حامیان و روان‌شناسانی که ما با آن‌ها مشورت می‌کردیم- به گفت‌وگو نشستیم که چطور این سریال رگه‌هایی از زندگی حقیقی مردم را نشان می‌دهد.

 

این قسمت درست بعد از اپیزود آخر داستان پخش شد. ما امیدواریم که مخاطبان بعد از دیدن این قسمت اطلاعات دقیقی درباره نحوه درخواست کمک به دست بیاورند تا بتوانند به خودشان یا به کسی که می‌شناسند که درگیر چنین اتفاقاتی است یاری برسانند. سلنا گومز هم در این‌جا نقش پررنگی داشت و این نقطه قوتی برای ما بود چرا که او هم کمی از تجربیات شخصی‌اش گفت. من واقعا به این قسمت افتخار می‌کنم. این بخش تقریبا نیم ساعت طول می‌کشد و حتی اگر مخاطب در شرایط بحرانی نباشد اطلاعات خوبی دستگیرش می‌شود و راه خوبی پیش پای مخاطب می‌گذارد تا جلوی چنین اتفاقاتی گرفته شود.

سلنا گومز چقدر در این سریال درگیر بود؟

من برای شروع ساختن این سریال با سلنا صحبت کردم. ما با هم درباره این‌که چرا می‌خواهیم چیزی بسازیم که توجه نوجوانان را به خود جلب کند و ضرورت ساخت چنین سریالی با هم صحبت کردیم. سلنا بین میلیون‌ها نوجوان محبوب است و به کیفیت زندگی این نوجوانان اهمیت زیادی می‌دهد. برای ما داشتن چنین پشتیبانی در کنارمان دلگرمی خوبی بود، چرا که «۱۳دلیل برای این‌که…» چنان برای سلنا مهم بود که نمی‌توانست به راحتی از کنار چنین مسائل مهم و چالش‌برانگیزی بگذرد.

 

سلنا سنش بالاتر از آن بود که بتواند در این سریال نقش‌آفرینی کند، ولی باز هم ترجیح داد در پروسه ساخت شرکت کند و این برای ما بسیار لذت‌بخش بود. اگر ما بتوانیم چیزی بامفهوم بسازیم و سلنا با محبوبیتش بتواند توجه مخاطبان را به آن جلب کند، ما شانس آن را خواهیم داشت تا سریال را به دست مخاطبان بیشتری برسانیم. این همیشه انگیزه ما بوده. در قسمت «فرای دلایل» سلنا درباره تجربیات نوجوانی‌اش حرف می‌زند و این‌که چرا ساخت چنین سریالی او را چنان جذب کرده است. سلنا و مادرش درباره روابط‌شان با هم و نوع ارتباط‌شان با هم نیز صحبت می‌کنند.

 

 از خود رفتگان و د‌ر خود مردگان

صحنه خودکشی هانا به لحاظ بصری خیلی تند بود. چطور توانستید دیگران را متقاعد کنید تا بتوانید صحنه خودکشی را با چنان جزئیاتی نمایش دهید؟

فیلمبرداری این صحنه خیلی دشوار بود حتی متقاعد کردن دیگران برای فیلمبرداری این صحنه با چنان جزئیاتی سخت بود. ما با جزئیات کامل این صحنه را تصویر کردیم. به‌نظر خیلی دم‌دستی می‌آمد که خودکشی هانا را باشکوه و آرام به تصویر بکشیم. کاترین لنگفورد (بازیگر نقش هانا) یکی از زیباترین آدم‌های این کره خاکی است. خیلی راحت می‌شد مرگش را با تکنیک‌های سینمایی زیبا و تراژیک نشان داد. حتی دم‌دستی‌تر از شکوهمند جلوه دادن خودکشی‌اش، می‌شد به راحتی با نشان دادن جرقه‌های شکل‌گیری خودکشی تصویر را آرام سیاه کرد.

 

ما می‌خواستیم نشان دهیم خودکشی کثیف و زشت است و درد بسیار دارد. هیچ چیز شکوهمند و زیبایی در این‌باره وجود ندارد. چنین تجربه‌ای دردناک است و از آن دردناک‌تر آدم‌هایی است که مجبورند با غم خودکشی یکی از عزیزانشان دست به گریبان شوند. می‌خواستیم این داستان را صادقانه به تصویر بکشیم. در واقع تماشای چنین صحنه‌ای همان‌قدر باید تلخ و سخت باشد که در واقعیت چنین است. اگر از لحاظ بصری دیدن چنین تصویری را آسان می‌کردیم، دیگر چیزی که می‌خواستیم ارائه کنیم ارزش نداشت.

آیا پایان این فصل راه را برای گفتن داستانی فرای فصل اول باز می‌گذارد؟

ما امیدواریم که فرصتی در اختیارمان قرار بگیرد تا بتوانیم این داستان‌ها را بگوییم. خیلی چیزها ناتمام باقی مانده‌اند. همه این کاراکترها هنوز با اندوه از دست دادن و پذیرفتن این واقعه کنار نیامده‌اند. هنوز دادگاه والدین هانا که از مدرسه شکایت کرده‌اند مانده، داستان شکایت والدین از مدارس بیشتر از آن‌که فکرش را بکنید اتفاق می‌افتد.

 

این‌که چه کسی در تصمیم هانا به خودکشی مقصر است داستان جالبی است. این مسئله هم وجود دارد که متجاوزی در این مدرسه حضور دارد که هنوز شناخته نشده و عدالت در مورد او برقرار نشده است و یکی از قربانیانش که ما از وجودش خبر داریم، هنوز زنده است و با این واقعیت مواجه شده که یکی از نجات‌یافتگان تجربه تجاوز است. این هم یک داستان مهم دیگر برای روایت است. دوست دارم وقت بیشتری برای این کاراکترها بگذارم.

آیا کاراکتر هانا باز هم بخشی از این داستان خواهد بود؟

فکر می‌کنم. خیلی از چیزهایی که الان برشمردم حول داستان هانا می‌چرخد. یکی از عناصر اصلی این سریال تقابل بین گذشته و حال است. داستان هانا هنوز به پایان نرسیده. هانا شخصیت اصلی و محوری هر داستانی است که در فصل آینده خواهد گذشت.


شکارچی ذهن، سریال قاتلان زنجیره ای


هفته نامه صدا – الیانا داکترمن، ترجمه از ساسان گلفر: کارنامه دیوید فینچر پر است از ذهن های غیرطبیعی و ناهنجار، از «هفت» گرفته تا «باشگاه مبارزه»، «زودیاک»، «دختری با خالکوبی اژدها» و «دختر گمشده»، اما او می گوید که جدیدترین پروژه اش با عنوان «شکارچی ذهن»، در مورد روان پریش ها نیست.

 

این سریال در مورد افرادی است که درک کرده اند چگونه باید روان پریش ها را شکار کرد- و این یک وجه تمایز مهم است. فینچر چهار قسمت از سریال جدید اعتیادآور شرکت نتفلیکس را تهیه و کارگردانی کرد که پخش استریمینگ آن در ۱۳ اکتبر آغاز شد.

این سریال درباره مامورانی است که با افرادی نظیر چارلز مانسون و «پسر سام» مصاحبه کرده اند تار وانشناسی افرادی را که اقدام به کشتار انبوه می کنند، بهتر درک کنند. با انجام این کار، آنها یک نمایه روانشناختی برای این قاتلان ایجاد کردند که به FBI امکان می دهد در آینده روانپریش های مشابه را با سرعت بیشتری شکار کنند.

 

شکارچی ذهن، سریال قاتلان زنجیره ای (اسلایدشو)
 

این سریال داستانی براساس رویدادهایی واقعی است که در کتاب «شکارچی ذهن» به صورت وقایع نگاری نوشته شده است؛ کتابی نوشته ماموران اف بی آی که اصطلاح «قاتل سریالی» را بر سر زبان ها انداختند. اما فینچر می گوید که او با خودش در کشمکش بوده است که تا چه اندازه به جزییات این قتل های فجیع بپردازد.

«من چندین بار موقعی که در مراحل تولید برنامه بودیم، گفته ایم: «یک دقیقه صبر کنید، ما داریم این سریال را درباره قاتل های سریالی می سازیم، نه برای قاتل های سریالی.»

فینچر در گفت و گو با مجله «تایم» درباره اینکه چرا از ایده تبدیل شدن به «کارگردان قاتل سریالی» متنفر است، انتخاب بازیگر سریال GLEE برای نقش شخصیتی وحشتناک و اینکه چرا همه ما اینقدر دل مشغول داستان های ژانر جنایت واقعی (true crime) هستیم، سخن گفته است.

چرا تصمیم گرفتید چند اپیزود از «شکارچی ذهن» را هم تهیه و هم کارگردانی کنید؟

 

من شیفته این مفهوم بودم که گاهی جی. ادگار هوور (بنیانگذار اف بی آی)- این سازمان یکپارچه و بروکراتیک- مجبور می شو بگوید: «چیزهایی اتفاق می افتد که ما نمی توانیم آن طور که باید توضیحشان بدهیم و درک شان کنیم، مگر اینکه نگاه کنیم و ببینیم این چیزها چه شکلی اتفاق می افتد؟» و آنها این کار را کردند، حتی اگر لازم شده باشد که کارشان را در زیرزمین آغاز کنند، حتی اگر ناچار شده باشند به نوعی از جادو و جنبل های وودو کمک بگیرند.

 

برایم جالب به نظر می رسید که یک نفر برای آنکه واقعا دشمنش را درک کند، برای مدت کوتاهی هم که شده، حتی به شکلی ساختگی، مجبور است با افرادی همدلی کند که حال مان از آنها به هم می خورد. آنها باید می فهمیدند چگونه با افرادی که کارهایی دون شأن انسان انجام داده بودند، گفت و گویی انسانی برقرار کنند.

سریال به این تغییر دیدگاه از جنایات قابل توضیح با انگیزه حسادت، حرص و غیره به خشونت به ظاهر بی معنی می پردازد. آیا فکر می کنید که واقعا چنین تغییر نگرشی اتفاق افتاد یا اف بی آی فقط شروع کرد به جنایات بی معنی، بیشتر توجه کند؟

 

فکر می کنم جنایت سریالی یا سادیسم روان شناختی همیشه وجود داشته است. در اروپای شرقی، اسطوره خوان آشام یا گرگ نما به احتمال زیاد حاصل این نوع رفتار است. بدن مثله شده ای در جنگل را به چنین چیزی ربط داده اند. ما اجازه داده ایم که یک اسطوره وحشت در این مورد ساخته شود، اما این فعالیت احتمالا بیشتر به سادیسم روانشناختی مربوط می شود تا تبدیل انسان به گرگ.

 

وقتی که مردم ناگهان آسیب پذیری خود در مقابل این رفتار نابهنجار را درک کردند، نوعی اغتشاش در سطح عمومی ایجاد شدن من (ماجرای قتل های) زودیاک را به یاد دارم. خوب به یاد دارم که فکر می کردم: «چه خبر است؟ چرا این شخص که نامه هایش را به روزنامه کرانیکل می فرستد، این قدر از بچه های Loner’s Lane عصبانی است؟ مگر چه کرده اند که سزاوار چنین جنایت هایی باشند؟

 

شکارچی ذهن، سریال قاتلان زنجیره ای 

سریال چقدر به داستان واقعی نزدیک و وفادار است؟

 

جو پنهال (نمایشنامه نویس و فیلم نامه نویس استرالیایی، نویسنده فیلم نامه «شکارچی ذهن») اولین نفری بود که گفت «فکر می کنم می توانم کار را بهتر دراماتیزه کنم، اگر به من اجازه داده شود برخی از ویژگی های این شخص و آن شخص را بگیرم و شخصیت جدیدی درست کنم.»

 

ما چنین کاری انجام دادیم. خیلی از مصاحبه ها با قاتل های سریالی بلافاصله بعد از دستگیری صورت گرفت. مصاحبه های کمپر، مصاحبه های مانسون- این چیزها کاملا مستند هستند. ما تا آن اندازه به آنها نزدیک ماندیم که بتوانیم جنبه دراماتیک اثر را حفظ کنیم. فکر نمی کنم ما چیزی را به کمپر نسبت داده باشیم که او نگفته باشد. البته که او ممکن است دقیقا از کلمه oeuvre (مجموعه آثار هنری) استفاده نکرده باشد.

چطور شد که جاناتان گراف را برای بازی در این نقش انتخاب کردید؟ او برای نقش های خیلی شادتر مشهور شده است.

 

او برای «شبکه های اجتماعی» تست داد، و من همان موقع واقعا دلم می خواست با او کار کنم. دنیایی که در این سریال اشغال می کند بسیار عبوس تر و تاریک تر از سریال Glee است. اما امیدوارم بتوانم در کاری که کارگردانی می کنم، بیش از مصاحبه با روانپریش ها انجام بدهم و این را هم می دانم که از او کارهایی بیشتر از تئاتر موزیکال بر می آید.

می خواهید جاناتان در صحنه هایی که با قاتل های سریالی مصاحبه دارد از لحاظ احساسی چه تصویری درست کند؟

 

او به وضوح آواتاری است که ما داستان را از نگاه او تجربه می کنیم. فکر می کنم یکی از نکات عجیب این سریال این است که به اثری بر محور هولدن مبدل شده است. خیلی شبیه به فیلم «محله چینی ها» است. لحظه ای نیست که با هولدن همراه نباشید.

 

فکر می کنم ۸ صحنه از مجموعه ۱۷۵ صحنه وجود دارد که او جلوی دوربین نیست. و  این در تلویزیون بسیار نادر است. من لازم نمی بینم که جاناتان را هدایت کنم. کافی است شرایط را توضیح بدهید و او را به حال خودش رها کنید. خودش راهش را پیدا می کند. بزرگترین مشکلی که من با جاناتان داشتم، همیشه این بود: «لبخند نزن!»

 

شکارچی ذهن، سریال قاتلان زنجیره ای 

در مورد رونق ژانر «جنایت واقعی» (ژانری که فیلم و ادبیات غیرداستانی که خالق اثر به تشریح یک جنایت واقعی و اشخاص واقعی دخیل در آن می پردازد) از پادکست تا تلویزیون چه نظری دارید؟

 

به نظر من خیلی از مردم خودشان را کارآگاه می بینند. وقتی که چیزهایی مانند The Leepers را می بینید یا به برنامه «سریال» گوش می دهید، می توانید حس کنید که برخی از مردم فقط خشم و عصبانیت شان را بروز می دهند. بعضی از مردم همیشه شیفته معماها و حل توطئه های پنهان سیاسی هستند، چون تحقیقات جنایی در نهایت وزن سیاسی پیدا می کنند.

چرا مردم در حال حاضر بیشتر شیفته این موضوع هستند؟

 

در عصر اطلاعات، چیزهای بیشتری برای کندوکاو وجود دارد. دسترسی بیشتری به آنچه واقعا در سر مارسیا کلارک (نویسنده و دادستان پرونده او.جی. سیمپسن) می گذرد یا آنچه برادران مندز روز بعد (از قتل پدر و مادرشان) انجام دادند، وجود دارد.

 

ما خیلی سریع قضاوت می کنیم. این را باید به عنوان یک نقص انسانی در نظر گرفت. اما من فکر می کنم در بهترین حالت، علاقه مردم به این ژانر، به علت علاقه ای است که مردم برای درک این مهم دارند که چرا ما به این شیوه رفتار می کنیم.

آیا سریال شما این هدف را دنبال می کند؟

 

فکر می کنم همین طور باشد. من چندین بار موقعی که در مراحل تولید برنامه بودیم، گفتم: «یک دقیقه صبر کنید، ما داریم این سریال را درباره قاتل های سریالی می سازیم، نه برای قاتل های سریالی.» همه می خواهند سریال تا حد ممکن به جزییات بپردازد، اما در جای خاصی باید از خودتان بپرسید: «این کار ماهیت آزاردهنده ای دارد. آیا لازم است که ما به آن خوراک بدهیم؟ آیا می خواهیم بیشتر درباره بشریت بدانیم یا ما می خواهیم درباره رفتارهای غیرانسانی بدانیم؟» این همیشه پرسش سختی است. متاسفانه، در نهایت، به سلیقه تان بستگی دارد.

آیا این چیزی است که موقع ساختن «هفت» یا «زودیاک» هم با آن کشمکش داشتید؟

 

من همیشه به شوخی می گفتم که وقتی به آخر هفته ششم فیلم برداری «هفت» برسیم، همه عوامل فیلم باید بروند و از لحاظ روانی بررسی شوند. در عین حال در این مورد هم بسیار حساس بودم که به من می گفتند: «اوه، شما «هفت» را ساخته اید، شما پدر هرزه نگاری شکنجه هستید.» و من هم جواب می دادم: «نه، در فیلم درباره شکنجه صحبت می شود، ولی تماشاگر آن را از سر نمی گذراند. قرار نیست در این فیلم به دلایل دراماتیک تماشاگر همه چیز را تحمل کند.» بنابراین مساله این است که آیا می خواهید بخشی از راه حل باشید یا بخشی از مشکل؟

شما قبلا دلخوری تان را در این مورد ابراز کرده اید که «کارگردان قاتل سریالی» شناخته شوید. آیا موقع ساختن این سریال نگران نبودید که این دیدگاه را تقویت کنید؟

 

با وجود نگرانی این پروژه را در دست گرفتم، چون این سریالی درباره قاتلان سریالی نیست. این سریال در مورد ماموران اف بی آی است و اینکه چگونه آنها توانستند- با بهره گرفتن از همدلی- افرادی را درک کنند که درک کردن شان بسیار دشوار بود.

 

این مساله برای من جذاب بود. من به یک عنوان قاتل سریالی دیگر در رزومه کاری ام نیاز ندارم. این فیلم در مورد قاتل سریالی نبود. مثل «زودیاک» است- هرگز نمی دانید این شخص کیست. و در این سریال، او درست همان جا حاضر است و ممکن است با شما صحبت کند.

شکارچی ذهن، سریال قاتلان زنجیره ای (اسلایدشو) 

گفت و گو با شارلیز ترون، جاناتان گراف و هولت مک کلانی

 

تهیه کننده و بازیگران سریال «شکارچی ذهن»

وقتی با جاناتان گراف و هولت مک کلانی، ستاره های سریال «شکارچی ذهن» شرکت نتفلیکس ملاقات می کنید، هرگز به این فکر نمی کنید که آن دو نفر اخیرا ۱۰ ماه مشغول سر و کله زدن با تاریک ترین وجوه روان انسان بوده اند.

 

گراف بازیگری پرطرفدار و محبوب برای بازی در نقش اصلی سریال Looking شبکه HBO و نقش شاه جورج در اجرای «همیلتن» روی صحنه برادوی است. موقعی که مک کلانی، یک بازیگر سرد و گرم روزگار چشیده خوشمزگی می کند و با صدای بلند داستان تعریف می کند، گراف هم می خندد و داستانی تعریف می کند در مورد اینکه چطور اولین پرتاب بازی بیسبال را یاد گرفت.

 

با وجود این همه شادی و سرخوشی به وضوح می توانید تشخیص بدهید که چرا آنها را به عنوان بازیگران نقش های اصلی «شکارچی ذهن» انتخاب کرده اند. این دارم روانشناختی، که دیوید فینچر و شارلیز ترون مدیریت تولیدش را برعهده داشته اند، دو مامور اف بی آی را دنبال می کند که بازجویی پرونده بدنام ترین قاتلان واقعی را برعهده دارند و در تلاش هستند تا میل و کشش بی معنی به سنت جنایت را درک کنند و احتمالا از آن جلوگیری کنند.

 

گراف در نقش هولدن فورد ظاهر شده است، یک مامور جوان شسته رفته، با ذهنیتی باز و پذیرا که مصمم است کار مخفیانه اش را در این سازمان درست انجام دهد و مک کلانی نقش بیل تنچ را بازی می کند، یک مامور کارکشته اما بدبین که آنچه را ممکن است پرسش کانونی سریال باشد، بر زبان می آورد: «چطور می توانیم از دیوانه ها جلوتر باشیم، اگر ندانیم که دیوانه ها چگونه فکر می کنند؟»

 

اکنون در سال ۲۰۱۷ که تشکیل نمایه های شناختی جنایتکاران به یک عملکرد استاندارد و دیرینه بدل شده است و در این فرآیند یک زیرژانر مهم ادبی و سینمایی در فرهنگ پاپ پدید آمده است، نیاز به درک ریشه های رفتار خشونت آمیز، بدیهی به نظر می رسد.

 

اما داستان «شکارچی ذهن» در دهه ۱۹۷۰ می گذرد، زمانی که به گفته مک کلانی فرهنگ غالب در اف بی آی همچنان بازتاب جهان بینی تنگ نظرانه قدیمی مدیر و بنیانگذار آن، جی. ادگار هوور است. «اف بی آی یکی از محافظه کارترین سازمان های اجرای قانون در جهان بود، بنابراین همدردی کردن با قاتلان در تلاش برای درک آسیب هایی که در کودکی خود دیده اند و ایجاد بینشی در مورد رفتار آنها، چیزی نبود که هوور به آن علاقه مند باشد.»

 

 شکارچی ذهن، سریال قاتلان زنجیره ای

با این حال در آن زمان به نظر می رسید که ماهیت خود جرم در معرض تغییری اساسی است. آشفتگی های اجتماعی دهه های ۶۰ و ۷۰ میلادی نیز با خود چیزی را به همراه داشت که معلوم شد نسلی جدید و وحشتناک از جنایتکاران است- قاتلانی وحشی و درنده مانند دیوید برکوویتز (معروف به «پس سرام»)، تد باندی و ریچارد اسپک بارها و بارها و بدون انگیزه ای آشکار غیر از میل خونریزی دست به جنایت می زدند. پایبند بودن به اصل «ابزار، انگیزه و فرصت» که ماموران قانون برای عمل به آن آموزش دیده بودند، دیگر کافی نبود.

 

این مجموعه تلویزیونی براساس کتاب «شکارچی ذهن: درون واحد نخبه جنایت سریال اف بی آی» ساخته شده است که جان ای. داگلاس، یکی از پیشگامان نمایه سازی اف بی آی آن را نوشته است. داگلاس در دوره کاری ۲۵ ساله خود با برخی از مخوف ترین و خشن ترین جنایتکاران مصاحبه کرده است.

 

(گراف نقش بدلی از داگلاس را بازی می کند که گفته می شود شخصیت های «سکوت بهره ها» و «ذهن های جنایتکار» با الهام از او نوشته شده اند. مک کلانی یک نسخه داستانی شده از رابرتز رسلر مامور اف بی آی است که گفته می شود اصطلاح «قاتل سریالی» را پدید آورده است.)

 

ترون موقعی که مشغول تحقیق در مورد شخصیت آیلین وورنوس، قاتل سریالی برای بازی در نقش برنده جایزه اسکار در فیلم «هیولا» پتی جنکیزن در سال ۲۰۰۳ بود، با نوشته داگلاس آشنا شد. چند سال بعد، او «شکارچی ذهن» را انتخاب کرد و از همان ابتدا آن را به عنوان یک مجموعه تلویزیونی در پنج فصل در نظر گرفت، داستانی که بیشتر از یک اپیزود یک ساعته استاندارد «چگونه جنایتکار به دام افتاد» اضطراب آور بود.

 

ترون در گفت و گویی تلفنی می گوید که داگلاس و همکارانش «در آهن زمان با اف بی آی مدام در جنگ و جدال بودند که در آن زمان هیچ درکی از همدلی و درک این قبیل افراد نداشت». او می گوید: «فکر می کنم بخش بزرگی از درکی که ما از چنین رفتار نامعقول و نابهنجاری داریم، از این کتاب آمده است.»

 

ستاره «مکس دیوانه: جاده خشم» که می گوید شیفته «هر نوع رفتار افراطی» شده بود، با وجود ماهیت ناخوشایند این اثر به سمت آن جذب شد.

 

«من همیشه می خواستم بدانم چرا. چرا شخصی مانند برکوویتز که به شکلی افراطی نیاز به کنترل داشت یا اد کمپر (مشهور به «قاتل دخترهای هم کلاسی») این کارها را انجام داد؟ بسیاری از مردم فکر می کنند که این دلمشغولی خیلی عجیب است، از جمله مادر من، اما به نظر من کار معقولی است که بخواهیم نوری بیندازیم روی چیزی ترسناک و آن را درک کنیم.»

 

او بلافاصله پروژه را به نزد فینچر برد که برای داستان پردازی در مورد ذهنیت آدم کش ها در فیلم هایی مانند «هفت» و «زودیاک» مشهور بود. می گوید: «من فقط فکر می کردم که او هم مثل من تا حدی دغدغه قاتل های سریالی را دارد. خوشحال شدم وقتی دیدم واقعا علاقه مند است.»

 

شکارچی ذهن، سریال قاتلان زنجیره ای 

ترون و فینچر چند سال با نویسندگانی مانند جو پنهال و جنیفر هالی روی این پروژه کار کردند؛ با هم ۱۰ نسخه فیلم نامه و دستورالعملی برای سریال و فرمول بندی رویکردی برای ترکیب واقعیت و داستان فراهم کردند. تصمیم این بود که با شخصیت هایی که اکنون گراف و مک کلانی بازی کرده اند و با پرداختن دقیق به زندگی نامه های واقعی قاتلان نشان داده شده در سریال، مانند کمپر، تولید را کلید بزنند.

 

آنها در نهایت این پروژه را به نتفلیکس آوردند که با فینچر در «خانه پوشالی» تجربه موفقی داشت. فینچر چهار اپیزود از «شکارچی ذهن» را کارگردانی کرده و از هر لحاظ هدایت تمام بخش های خلاقانه آن را برعهده دارد.

 

مک کلانی که بعد از نقش های کوتاهی در «باشگاه مبارزه» و «بیگانه ۳» مشتاق بود با فینچر کار کند، می گوید: «یکی از چیزهای شگفت انگیز در مورد این تجربه این است که در نهایت یک مجموعه تلویزیونی مبتنی بر کارگردان است. عالی است که با کارگردانی رو به رو شوید که سر صحنه یک مجموعه تلویزیونی به همان اندازه توانمند است که سر صحنه فیلم.»

گراف که اولین بار است با فینچر کار می کند، معتقد است که این کارگردان «هیچ نقطه کوری ندارد». او می گوید: «بعضی از کارگردان ها با نویسندگان راحت هستند و بعضی از کارگردان ها با دوربین خوب کار میکنند و بعضی از آنها هم با بازیگران خوب هستند. چیز محشری که در کار دیوید وجود دارد این است که کار هر کسی را بهتر از خود او می تواند انجام دهد، بنابراین کارش در این حد دشوار و محترم و است.»

 

گراف برخلاف برخی از همکارانش، می گوید که خودش «شخصی نیست که به درد کار قاتل سریالی بخورد. وقتی اولین بار این کتاب را در دست گرفتم، خیلی طول کشید تا توانستم با آن کنار بیایم، چون برای من خیلی ناراحت کننده بود.»

 

 شکارچی ذهن، سریال قاتلان زنجیره ای

گراف یادآوری می کند که فینچر از همان ابتدا «می خواست ایده کامیک بوکی یک قاتل سریالی را کنار بگذارد)- یعنی از تکرار یک نابغه شرور بدوی به سبک هانیبال لکتر (شخصیت «سکوت بره ها») خیلی شیک می نوشد و به موسیقی کلاسیک گوش می دهند، فاصله بگیرد.

 

می افزاید: «یکی از چیزهایی که در «شکارچی ذهن» خیلی جالب است این است که به آدم کش های سریالی جنبه ای انسانی می بخشد، به این آدم های بدبخت و غمگین و درب و داغان که آسیب دیده و مشکلات ذهنی پیدا کرده اند. این خیلی ترسناک تر است که به آنها به چشم یک انسان نگاه کنید.»

 

به گفته ترون، «شکارچی ذهن» به عنوان یک سریال در مورد قاتلان سریالی، یک اثر عمیق روان شناختی است که خیلی بیشتر از جنبه های فجیع و چندش آور را در خود دارد: «در این فیلم هیچ چیز سرهم بندی شده ای وجود ندارد.» یکی از برآشوبنده ترین صحنه ها در بخش های اولیه سریال، گفت و گوی دوم رد است که در مورد ساندویچ های سیب زمینی سرخ شده در کافه تریای زندان صحبت می کنند.

 

مک کلانی به شوخی می گوید: «ما تنها ماموران اف بی آی در تاریخ تلویزیون هستیم که چندین فصل بدون بیرون کشیدن اسلحه و گفتن «ایست!» کارمان را م کنیم. افرادی که به دنبال هفت تیرکشی و ماشین هستند باید جای دیگری دنبالش بگردند.»

 

اما برای افرادی که به روانشاسی بیشتر از کشت و کشتار علاقه مند هستند، «شکارچی ذهن» ممکن است به شدت اثرگذار باشد. ترون می گوید: «من واقعا خودخواهانه دیوید را مجبور کردم که برنامه تلویزیونی را بسازد که من، به عنوان یک بیننده، دلم می خواهد تماشا کنم.» با این حال او مطمئن است که بسیاری از مردم مانند او هستند: «غیرممکن است که من تنها آدم عجیب و غریب اینجا باشم.»


مردانی در آتش؛ اوج و فرودهای سریال عملیات ۱۲۵


روزنامه شهروند – دریا فرج پور: عملیات ۱۲۵ یکی از عجیب ترین تجربه های تلویزیون ایران در کار با موضوعات و مضامین آموزشی است. سریالی که برخلاف بیشتر سریال های ایرانی نه تنها توانست سه دوره کامل توسط سه کارگردان مختلف جلوی دوربین برود، که به رغم کار با مضامینی که شاید برای تماشاگر عام چندان جذابیتی نداشتند، در هر سه دوره روی آنتن آمدنش مجموعه‌ای محبوب و پرطرفدار به شمار آمد. این شاید مهم ترین راز زنده ماندن این سریال است که به رغم گذشت نزدیک به ده سال از اولین نمایشش هنوز هم گاه و بی گاه در کنداکتور شبکه ها قرار می گیرد؛ و همین روزها هم شاهد نمایش آن در شبکه آی فیلم هستیم…

عملیات ۱۲۵ را اول بار بهروز افخمی کارگردانی کرد؛ که بعدتر سری اول این سریال نام گرفت- که پخش آن از ۳۱ خرداد ۱۳۸۷ در شبکهٔ تهران آغاز شد و تا اول آبان همین سال ادامه داشت. سری دوم این مجموعه تلویزیونی نیز در سال ۱۳۸۸ به کارگردانی محمدرضا آهنج و سری سوم آن هم در سال ۱۳۹۱ به کارگردانی مسعود آب‌پرور ساخته و روانه آنتن شدند.

داستان سریال عملیات ۱۲۵ که در هر قسمت یک قصه را دنبال می‌کند درباره ۵ جوان است که تلاش می‌کنند وارد سازمان آتش‌نشانی شوند. این جوان ها هر کدام زندگی و مشغله خاص خود را دارند؛ یکی سرباز است، یکی دانشجو، یکی وضع مالی خوبی دارد و …. آنها با سعی و کوشش بسیار بالاخره وارد سازمان آتش‌نشانی می‌شوند و به عنوان آتش‌نشان مشغول خدمت می‌شوند و در حین انجام وظیفه هر بار با وقایع خاصی روبه‌رو می‌شوند.

 

عبدالرضا اکبری، مهران رجبی، رضا رویگری، محمدهادی دیباجی، حسین سحرخیز، اکرم محمدی، فرهاد قائمیان، مهدی امینی‌خواه، زنده یاد پیمان ابدی و بهزاد رحیم‌خانی بازیگران اصلی این سریال هستند؛ و هر قسمت بر اساس اقتضای داستان بازیگران دیگر و گاه شناخته شده ای نیز به گروه بازیگران سریال اضافه می شدند…

 

 مردانی در آتش

درباره این سریال بیشترین نکته ای که در نقد ها و یادداشت ها اشاره شده این است که عملیات ۱۲۵ جزو معدود نمونه های موفق تلویزیون ایران در سریال سازی بر اساس یک شغل خاص که برای مخاطب جذابیت بسیار دارد، به شمار می آید. نوعی روش سوژه یابی که بر خلاف ایران در نقاط دیگر دنیا امر رایجی بوده و هست؛ و مجموعه تلویزیونی عملیات ۱۲۵ با محوریت آتش نشان های کشورمان هم از این جمله به حساب می آید…

شغل آتش نشانی به واسطه رودررویی با سوانح مختلف به خودی خود دارای  جذابیت های مختلف برای تولید آثار نمایشی است چرا که اتوماتیک وار مخاطب را مجذوب خود ساخته و حس همذات پنداریشان را برمی انگیزاند.  بهروز افخمی که مجموعه مهمی همچون:کوچک جنگلی را هم در کارنامه اش دارد، در سری نخست عملیات ۱۲۵، چند جوان داوطلب آتش نشانی را محور قرار داده و در هر قسمت وارد زندگی خصوصی هریک از آنها می شد؛ فرمولی بسیار رایج در سریال سازی که به مرور مخاطب را وارد قصه کرده و علاقه آنها به قهرمان های داستان را افزایش می بخشد.

 

برخی از این شخصیت ها مانند جوانی از طبقه مرفه که قصد ازدواج با زنی مطلقه را با وجود مخالفت های مادرش دارد و یا آن دیگری که به دخترعمویش با وجود مخالفت های عمو علاقه‌مند شده، از حمله داستانک های جذاب و دلنشین سری اول بودند که با ظرافت خاصی به تصویر کشیده شده بودند.  افخمی برای شوخ و شنگ تر شدن فضای سریال، شخصیتی دوست داشتنی به نام حسین لطیفی را نیز با استفاده از کلیشه های رایج پایین شهری خلق کرده که در بسیاری از لحظات از تلخی کار کاسته و مخاطب را به تنفسی کوتاه دعوت می کرد. در واقع درباره بخش های افخمی باید گفت که در این سری نخست بیشتر روی شخصیت ها و روابط میان آنها کار شده و کمتر به بخش عملیاتی آن توجه نشان داده شده بود.

 

افخمی برای هریک از داوطلبین داستانکی را طراحی کرده که برخی از آنها تکان دهنده از کار درآمده و مخاطب را به شدت تحت تاثیر قرار می دهد. برای نمونه می توان از جوانی یاد کرد که علاقه غیر طبیعی اش به دختری جوان، کارش را به اعتیاد کشانده و در نهایت نیز از آتش نشان شدن بازمی ماند.

شخصیت عنایت آتش نشان در شرف بازنشستگی نیز یکی از ستون های فیلمنامه سری نخست است که با الگوبرداری از سینمای کلاسیک خلق شده و شباهت های بسیار به قهرمان های تنهای سینمای وسترن دارد که بارها و بارها توسط بهروز افخمی به عنوان گونه مورد علاقه سینماییش نام برده شده است. شکل رابطه او با دیگر همکارانش نیز از دیگر مواردی بود که عنایت را از دیگران متمایز ساخته و به شخصیتی چندلایه تبدیل کرده بود.

درحقیقت آنچه که سری نخست عملیات ۱۲۵ را در ذهن مخاطبانش ماندگار ساخت، فیلمنامه خوب آن بود که با تمرکز روی شخصیت ها و نه صرفا حوادث شکل گرفته بود. این نکته به عنوان یک عنصر مهم در خلق سریال اما در سری های بعدی چندان رعایت نشد؛ و فیلمنامه نویسان برای جذاب تر شدن کار به خلق صحنه های اکشن توجه بیشتر نشان داده و از پرداخت بهتر شخصیت ها غافل شدند.  به عنوان مثال می توان بخش های آغازین سری سوم این مجموعه به کارگردانی مسعود آب پرور  را مثال آورد که بیش از این که با سری اول مشابهاتی داشته باشد، مجموعه ای پرحادثه و اکشن با صحنه های بدلکاری جذاب و استاندارد است که می تواند برای مخاطب عام جذابیت های بسیاری داشته باشد.

 

در واقع در سری سوم آب پرور چندان توجهی به زندگی خصوصی آتش نشان های جوان نشان نداده و صرفا از آنها در عملیات های مختلف بهره گرفته است. در حقیقت شخصیت های یاد شده داستان را پیش نبرده و از حوادث مختلف برای این امر استفاده شده است. با این حال برخی داستانک ها مانند:دزدیدن مرد بدهکار و مقروض و انداختنش در صندوق عقب که به تصادفی مرگبار ختم شده،خوب از آب درآمده و مخاطب را با قصه درگیر می سازد.

 

 مردانی در آتش

درباره سریال به این نیز باید اشاره کرد که گروه جلوه های ویژه عملیات ۱۲۵ با توجه به گستردگی و حجم کار، عالی ظاهر شده و از حد استانداردهای تلویزیون ایران در این باب فراتر رفته اند. به خصوص جلوه های ویژه میدانی که حجم بسیاری از کار را پوشش داده است.  درنقطه مقابل در هر سه دوره سریال جلوه های ویژه رایانه ای کار آنچنان که باید از کار درنیامده؛ که البته بخش مهمی از آن به کمبودهای بسیار در این رشته در سینما و تلویزیون بازمی گردد. با این حال نمونه های خوبی هم در این رابطه سراغ داریم که برای نمونه می توان به صحنه اتصال برق با تینر موجود در سطل در یکی از آخرین قسمت های آن اشاره کرد. در کل باید گفت که تولید مجموعه هایی پرهزینه و دشوار مانند عملیات ۱۲۵ که گوشه هایی از رشادت آتش نشان های کشورمان یا دیگر مشاغل را به تصویر می کشد، می تواند الگویی کارآمد برای داستان پردازی در تلویزیون ایران باشد.

 

گفت‌وگو با عبدالرضا اکبری به بهانه پخش سریال «عملیات ۱۲۵» از آی‌فیلم انگلیسی

با هم به دل آتش زدیم …

فهیمه اسماعیلی| شبکه آی‌فیلم سریال‌های ایرانی بسیاری را تاکنون برای پخش از کانال‌های عربی و انگلیسی این شبکه دوبله کرده و در معرض تماشای مخاطبان برون‌مرزی خود قرار داده ‌است. یکی از رسالت‌های این شبکه ترویج فرهنگ ایرانی و اسلامی با نمایش آثار تلویزیونی و سینمایی کشورمان برای غیرایرانیان است. مجموعه تلویزیونی «عملیات ۱۲۵» ازجمله سریال‌هایی است که هم‌اکنون درحال پخش از کانال انگلیسی آی‌فیلم است و پس از پایان نمایش فصل نخست، سری دوم آن نیز در جدول پخش این کانال قرارگرفته است.

 

این سریال جلوه‌هایی از زندگی ایرانیان و منش و احساسات آتش‌نشانان ایرانی و کار و زندگی آنان را به مخاطب غیرایرانی معرفی می‌کند. مجموعه تلویزیونی «عملیات ۱۲۵» در سه فصل تولید شد و به نمایش درآمد؛ فصل نخست این سریال را بهروز افخمی کارگردانی کرده و بازیگرانی چون کاوه سماک‌باشی، رضا رویگری، عبدالرضا اکبری، فلور نظری، اکرم محمدی و… در آن به ایفای نقش پرداخته‌اند. فصل دوم آن نیز به‌ کارگردانی محمدرضا آهنج ساخته و پخش شد.

 

سری سوم این سریال را نیز مسعود آب‌پرور کارگردانی کرده است. عبدالرضا اکبری از بازیگران نام‌آشنای کشورمان در هر سه فصل این مجموعه تلویزیونی به ایفای نقش پرداخته است. به همین بهانه سراغ بازیگر نقش «عنایت» در «عملیات ۱۲۵» رفته‌ایم و درباره این سریال ارزشمند با او گفت‌وگو کرده‌ایم:

 

 مردانی در آتش

آقای اکبری از «عملیات ۱۲۵» برای‌مان بگویید و این‌که تا چه حد ساخت چنین سریالی ضرورت داشته است؟

این مجموعه تلویزیونی روایتگر ماجراهایی است که برای آتش‌نشانان رخ می‌دهد. این کار مشخصا در مورد زندگی آتش‌نشانان است؛کسانی که خیلی راحت به دل خطر می‌روند و با آن مواجه می‌شوند. در همه حوادث از آتش‌سوزی و سیل و خرابی بناها گرفته تا اتفاقات ناگوار دیگری که هر روز با آن مواجه هستند. شاید مستندهایی در مورد این قشر ساخته شده باشد، اما تا قبل از این سریال به آتش‌نشانان به‌ویژه در قالب فیلم و سریال و به شکل داستانی پرداخته نشده بود. این مجموعه روایتی از چند دوست جوان و صمیمی است که در لباس آتش‌نشانی مشغول به خدمت هستند؛ جوانانی که هر یک برای خود ماجراهایی دارند و با مشکلاتی دست به گریبان هستند.

 کارکردن با سه کارگردان در یک مجموعه واحد چطور بود؟ از تجربه‌تان در این زمینه بگویید.

هرکسی با سلیقه خودش کاری را می‌سازد و نگاه و اندیشه‌های خودش را در آن کار جاری می‌کند، ضمن این‌که هر کاری هم یک‌سری ویژگی‌های خودش را دارد. مطمئنا اگر کارگردانان دیگری هم این کار را می‌ساختند، سلیقه‌های خودشان را اعمال می‌کردند. نگاه سه کارگردان این مجموعه تفاوت‌های زیادی را در هر سری ایجاد کرده است، زیرا هر کدام‌شان به شیوه‌های خاص خودشان کار کردند. مثلا آقای افخمی کمتر وارد قسمت‌های عملیاتی و اکشن شده، با این‌که شاید گفته شود این کار یکی از خصوصیاتش باید همین باشد.

 

وقتی صحبت از آتش‌نشان می‌شود، یعنی آدمی که درگیر حادثه است و دایم زندگی‌اش پر از هیجانات است، ولی در سری نخست این مجموعه می‌بینیم که حادثه کم‌وبیش صورت می‌گیرد و این آدم‌ها در عین حال زندگی خاص خودشان را هم دارند. درواقع عاملی که فیلم را جلو می‌برد، ضرب‌آهنگ درونی آن است که بیننده را وادار می‌کند فکر کند قرار است اتفاقی بیفتد و این ضرب‌آهنگ او را نگه می‌دارد و از جهاتی هم این فکر خیلی خوبی بود. علاوه‌براین ریتم خوب کار در بخش نخست، کاراکترپردازی خوبی هم صورت گرفت.

در سری دوم اکشن کار تقویت شد و شاهد عملیات‌های زیاد هستیم؛ مثل نشست زمین، آتش‌سوزی، ریزش ساختمان، حوادثی که در کارخانه‌ها می‌افتد و اتفاقاتی از این دست و گروه عملیاتی آتش‌نشانی را درگیر خودش می‌کند. آقای آب‌پرور هم با نگاه خودشان سری سوم را ساختند و درواقع مخلوطی از این دو نگاه را داشتند. علاوه‌بر عملیات‌ها، بخش‌های آموزشی در سری سوم خیلی دیده می‌شود و فرم سری سوم مجموعه قابل تأمل و باورپذیر بود.

برای من به‌عنوان بازیگر کارکردن با سه کارگردان با روحیه‌های مختلف یا بهتر بگویم چهار کارگردان برای یک مجموعه تلویزیونی تجربه متفاوتی دربرداشت؛ چهار قسمت نخست سری نخست را قویدل کارگردانی کرد. هر کدام تجربه‌ای ویژه را به من از یک موضوع واحد منتقل کردند، چون از یک موضوع ویژه نگاه‌های متفاوتی را منتقل کردند. همه این بزرگواران قابل اکرام و ارزشمند هستند، ولی با آقای افخمی چون قبلا هم چندبار کار کرده بودم، در طول کار خیلی راحت بودم.

 با توجه به این‌که در این سریال نقش فرمانده عملیاتی آتش‌نشانان را داشتید، از سختی‌های ایفای نقش در این مجموعه تلویزیونی بفرمایید.

طبیعتا سری نخست این کار که آقای بهروز افخمی کارگردانش بود، به سبب شخصیت‌پردازی‌ها مشکل‌تر بود، اما در فصل‌های بعدی چون شخصیت‌ها شکل گرفته بودند، روند کار ساده‌تر شده بود. در کل مجموعه تلویزیونی «عملیات ۱۲۵» کار سختی بود به‌ویژه در قسمت‌هایی که وارد کارهای عملیاتی و اکشن می‌شدیم. دوستان دیگرم در نقش‌ آتش‌نشانان مثل خود آتش‌نشان‌ها لباس مخصوص می‌پوشیدند و با آتش و چاه و ارتفاع و… سروکار داشتند.

 

یک‌جوری شد که مردم ما را به‌عنوان آتش‌نشان می‌شناختند و این نشان‌دهنده تأثیر خوبی بود که روی مخاطبان سریال داشت. تولید این‌گونه سریال‌ها سخت و پرهزینه است و از سریال‌های آپارتمانی و دیالوگ‌محور خیلی فاصله دارد، کمااین‌که اینها را هم در دل خودش دارد. تولید این سریال‌ها وقت زیادی می‌طلبد و نیروهای متخصص زیادی را باید در خدمت بگیرد و در روند ساخت باید عوامل، متخصص باشند که کار خوب از آب در بیاید.

 به‌علت سختی کار و تخصصی‌بودن نقش‌ها حتما باید آموزش‌های آتش‌نشانی را هم دیده باشید.

بله، البته چون فرصت پیش نیامد همزمان با تصویربرداری، آموزش‌ها و نکاتی را یاد می‌گرفتیم. قاعدتا در چنین کارهای تخصصی و اکشنی باید همزمان با پیش‌تولید آموزش‌هایی برای بازیگران در نظر گرفته ‌شده و فرصتی مهیا شود تا بازیگران با محیط و شخصیت‌ها آشنا شوند. کار ساده نیست. با این‌حال بازیگر کار خودش را انجام می‌دهد و کارهای تخصصی پرش و آتش گرفتن و از این قبیل را بدلکاران و متخصصان این زمینه انجام می‌دهند و این جدای از بازیگری است.

 از بازخوردهایی که در طول پخش و پس از پخش سریال عملیات ۱۲۵ دریافت کرده‌اید، برای‌مان بگویید.

نخستین بازخوردش از سوی خود آتش‌نشانان بود، از این‌که لذت بردند که گوشه‌ای از زندگی آنان نیز به نمایش گذاشته و به این بزرگواران پرداخته شد و زحمات‌شان نادیده گرفته ‌نشد. این نوع کارها ارج‌نهادن برای همه کسانی است که در این جامعه فعالیت و تلاش می‌کنند و جامعه را می‌سازند. دومین اثر سریال، آموزش‌هایی است که از نظر رعایت ایمنی و جلوگیری از حوادث و یک‌سری اتفاقات در سریال نمایش داده شد که برای همه مردم کمک‌کننده بود و این‌که بدانند وقتی با اتفاقی مواجه می‌شوند باید چگونه وارد عمل شوند و از چه جاهایی درخواست کمک کنند. خیلی‌ها از این آموزش‌ها استقبال کردند.

 از نقش‌تان در عملیات۱۲۵ بگویید .

من از شروع کار حضور داشتم و نقش «عنایت» را بازی می‌کردم که یکی از فرماندهان عملیاتی و آموزشی بود. به مرور وقتی با کاراکتر خودم آشنا شدم، خیلی بیشتر عاشق این نقش شدم؛ برای این‌که «عنایت» آدمی است که با وجود همه فشارها و خشونت‌هایی که در محیط کارش هست، در ظاهر خوش‌قلب و خانواده‌دوست، پر از احساس و عاطفه است، به مسائل خانوادگی‌اش رسیدگی می‌کند و ابعاد مختلفی دارد که این ابعاد شخصیتی، نقش «عنایت» را برای من خیلی جذاب کرد.

 به‌عنوان یک بازیگر پیشکسوت به بازیگران جوان این سریال در ایفای نقش‌شان کمک کرده‌اید؟

کسب و انتقال تجربه در طول کار خیلی پیش می‌‌آید، چون تبدیل به یک تیم می‌شویم که باید با هم بده‌بستان داشته باشند و کار کنند. این انتقال تجربه یک‌طرفه نیست و بازیگران دیگر هم به من کمک کرده‌اند.

 

کارگردان همه اینها را مدیریت و همه را هماهنگ می‌کند و این تجربه‌ها تقسیم می‌شود. ما هم آن‌چیزی را که بلد باشیم در اختیار دوستان قرار می‌دهیم و خودمان هم از دوستان در هر سن و سابقه کاری، تجربه کسب می‌کنیم و یاد می‌گیریم. این کسب تجربه تا ‌‌آخر عمر باید باشد و مثل یک دانش‌آموز مدام یاد بگیریم. برای من یادگرفتن اولویت بیشتری نسبت به یاددادن دارد و خیلی مهم است.

 شما را مردم با دو نقش به‌یادماندنی در سریال‌های «تولدی دیگر» و «مزد ترس» به‌خاطر دارند که یک‌باره با یک نقش جدید و کاراکتر متفاوت وارد این سریال شدید، این چه فضایی را ایجاد می‌کرد؟
من با این دو سریال شناخته شدم، ولی اعتقاد دارم که محدودیت نقش، بازیگر را کلیشه می‌کند و اگر بازیگری فقط یک‌سری نقش‌های مشخص را بازی کند، فرصت‌های طلایی در زندگی کاری و هنری‌اش را از دست می‌دهد.

 

هر بازیگری باید فرصت داشته باشد که در دنیای وسیع نقش‌ها، چند نقش متفاوت را تجربه کند. معمولا بازیگران به این آرزو نمی‌رسند و خیلی از نقش‌ها بازی‌نکرده برای‌شان باقی می‌ماند. خیلی از بازیگران دوست دارند تا پایان عمرشان بسیاری از نقش‌ها را تجربه کنند، ولی این اتفاق نمی‌افتد. اگر به تناسب رشد سنی نقش‌های متفاوت پیشنهاد بشود، بهترین شانس برای بازیگر رخ داده است. تنوع نقش را دوست دارم، به‌خصوص اگر نقش‌ها ابعاد مختلف داشته باشند، مثلا نقش‌های تاریخی، روانشناسی و …

 

 مردانی در آتش

 بعد از ماجرای پلاسکو و شهادت آتش‌نشان‌ها، جایی گفته بودید که شوکه شدید. در خود سریال هم قسمت‌هایی بود که آتش‌نشان‌ها به شهادت می‌رسیدند. ارتباط‌تان با این قضیه چطور بود و چه احساسی داشتید؟

حادثه خیلی غیرمنتظره و دردناک بود و دل همه را سوزاند. هم خود ساختمان نوستالژی بود و هم اتفاقی که افتاد خیلی دلخراش بود. هیچ‌کسی را سراغ ندارم که از این اتفاق ناراحت نشده باشد. وقتی آتش‌نشان‌ها را می‌دیدم که با چه شور و هیجان و شجاعتی به دل حادثه زده‌اند و با چه شهامتی وارد کار شده‌اند، ابعادی از کاراکتر و شخصیت این بزرگان برملا می‌شد که نشان می‌داد چقدر پرتلاش و فداکار هستند. این شغل خطیر در چنین مواقعی معنا پیدا می‌کند. این عزیزان با سختی وارد سازمان می‌شوند و به قول معروف باید از هفت‌خوان رستم بگذرند تا به آتش‌نشان تبدیل شوند، اما وقتی حادثه‌ای پیش بیاید، به‌راحتی جان‌شان را کف دست می‌گیرند و این قابل‌قدردانی و ستایش‌براگیز است.

 با توجه به این‌که عملیات ۱۲۵ درحال پخش از کانال انگلیسی و با دوبله انگلیسی است، به نظرتان این سریال تا چه حد ظرفیت نمایش برای غیرایرانیان را دارا بوده و انتخاب خوبی برای این امر به‌نظر می‌رسد؟

این مجموعه ظرفیت پخش برای همه‌جا را دارد، چون همه کشورها صرف‌نظر از نوع حکومت‌های‌شان یک‌سری مشاغل مشترک دارند که آتش‌نشانی ازجمله همین‌هاست. این شغل‌ها مثل آتش‌نشانی، پلیس و پزشکی کاملا تعریف‌شده هستند و همه حیطه فعالیت شاغلان این حرفه‌ها را می‌دانند. همچنین این نوع سریال‌ها چون جنبه آموزشی هم دارند، همه‌جای دنیا مورد استقبال قرار می‌گیرند.

 درحال حاضر مشغول چه کاری هستید؟ کمی درباره کار جدیدتان بفرمایید.

فعلا سخت مشغول سریال «آنام» به‌ کارگردانی جواد افشار هستم. «آنام» یک مجموعه ۷۰-۶۰ قسمتی است. آنام به زبان آذری است و یعنی مادر من. این سریال قرار است از شبکه سه سیما و احتمالا در فصل پاییز به نمایش گذاشته شود. سریال آنام ژانری اجتماعی-خانوادگی دارد و پر از ماجراهای مختلف است و قصه پرحجمی دارد. محوریت در قصه اشخاص متعددی هستند، اما من نقش یک دکتر اقتصاد به نام «امید ثروتی» را ایفا می‌کنم. حوادث بی‌شماری برای این آدم پیش می‌آید. در کل این سریال قصه خیلی پرشاخ‌وبرگ و وسیعی دارد.

 

اتفاقاتی که برای آدم‌های این سریال می‌افتد، ریشه در گذشته آنان دارد و همان گذشته، آدم‌ها را به‌نحوی به‌هم می‌رساند. جواد افشار، کارگردان خوب و کاربلد و صمیمی است که با آرامش و در عین حال با سرعت و کیفیت و وسواس زیاد کارش را دنبال می‌کند.


برنامه های تلویزیونی ایرانی که تاریخ انقضا ندارند


هفته نامه همشهری جوان – مرجان فاطمی: بعضی از برنامه ها هستند که از وقتی یادمان می آید، آن ها را دیده ایم. یک جورهایی انگار جزء سرقفلی های تلویزیونند و هیچ وقت عمرشان به سر نمی رسد. با پخش طولانی مدت آن ها کاری نداریم. طبیعتا هر برنامه ای به خواست تلویزیون می تواند سال های سال ادامه پیدا کند اما مسئله اینجاست که چرا این برنامه ها با گذشت سال ها تغییر نمی کنند یا مثلا چرا هیچ وقت آثار درجه یک و اثرگذاری نیستند یا هیچ موجی در جامعه به وجود نمی آورند؟

هر روز، هر هفته و هر سال با یک ساختار و یک محتوا و یک لحن خاص روی آنتن می روند و هیچ فکری هم به حال تغییر و تحول افکار و سن مخاطبانشان نمی کنند. این در حالی است که مخاطبان امروز تلویزیون، مخاطبان ۲۰- ۳۰ سال قبل نیستند که تلویزیون تنها نقطه اتصال آن ها با دنیا باشد. طبیعتا الان با گسترش شبکه های اجتماعی و کانال ها ماهواره ای، دیگر نمی توان از مخاطبان انتظار داشت بنشینند و به حرف های تکراری مجریان این برنامه ها دقت کنند. در این اوضاع و شرایط اما این برنامه ها کماکان بدون تغییر پیش می روند و جالب این جاست که حتی مدیران تلویزیون هم از آن ها تغییر نمی خواهند. تازگی فصل های جدید دو برنامه «صبح بخیر ایران» و «سیمای خانواده» روی آنتن رفته است اما با وجود برخی تغییرات، هنوز ساختار این دو برنامه همان است که در تمام این سال ها دیده ایم. مروری بر هفت برنامه قدیمی تلویزیون که دو دهه یا بیشتر عمرشان می گذرد:

 

کهنه کارهای بی پایان

 

برنامه هایی که سال ها از پخش شان در تلویزیون می گذرد، الزاما آثار بد و بی اهمیتی نیستند. خیلی از برنامه های مهم دنیا سال های سال روی آنتن می روند و یک ذره هم از اهمیت شان کاسته نمی شود. منتها مشکل اصلی این جاست که بعضی از این برنامه ها در طول سال ها کمترین تغییری نکرده اند. خودتان قضاوت کنید؛ برنامه هایی مثل «ورزش و مردم»، «صبح بخیر ایران»، «سیمای خانواده»، «به خانه بر می گردیم»، «گزارش هفتگی» و «شما و سیما» نسبت به روزهای اولی که روی آنتن رفته اند، چقدر تغییر دارند؟ درست است که دکورشان عوض شده، بخش هایی به آن ها اضافه شده و تا حدی مدرن تر شده اند اما آیا توانسته اند خودشان را با رشد شبکه های اجتماعی و سلیقه مخاطبان جدید تلویزیون همخوان کنند؟

ورزش و مردم

 

برنامه های تلویزیونی ایرانی، که تاریخ انقضا ندارد
 

از چه سالی شروع شد؟ ۱۳۵۸

 

تداوم روی آنتن: ۳۸ سال

 

وضعیت شروع پخش: محبوبیت ورزش در کشورمان و نیز نبود رقیب، «ورزش و مردم» را خیلی زود تبدیل به پرمخاطب ترین برنامه تلویزیون کرد. بیننده میلیونی یکشنبه شب ها پای آن می نشست به امید این که خلاصه بازی و صحنه گل تیم فوتبال محبوبش را ببیند. عطش تماشا، باعث می شد نه تنها فوتبال که دیگر رشته های ورزشی مورد توجه مردم باشند.

 

چگونه پیش رفت؟ تا سال ها نگاه علاقه مندان به «ورزش و مردم» بود اما کم کم سر و کله رقبا پیدا شد و برنامه جایگاه قبلی خود را از دست داد.

 

وضعیت فعلی: اگر بگوییم ورزش و مردم در ۳۸ سال پیش گیر کرده، شاید اغراق باشد اما واقعیت این است که برنامه همپای نیاز و ذائقه بیننده پیش نیامده. برنامه ای مثل نود می داند مخاطبش خلاصه بازی ها را داغ داغ از طریق کانال های تلگرامی دیده، پس آن را با افزوده ای ارائه می دهد. ورزش و مردم اما همان را عینا روی آنتن می فرستد. حالا با برنامه ای رو به رو هستیم که نه حرفی جریان ساز در آن زده می شود و نه آیتم هایش جذاب و کارآمد هستند. بهرام شفیع روی مباحث مسلط نیست و در گفت و گو با مهمان کلی گویی می کند، حتی دکور برنامه چشم نواز نیست.


 

صبح بخیر ایران

 

برنامه های تلویزیونی ایرانی، که تاریخ انقضا ندارد
 

از چه سالی شروع شد؟ ۱۳۷۳

 

تداوم روی آنتن: ۲۳ سال

 

وضعیت شروع پخش: این برنامه ابتدای دهه ۷۰ و درست زمانی روی آنتن رفت که تلویزیون فقط سه شبکه داشت. این شبکه ها تا ساعت مشخصی در شبانه روز برنامه پخش می کردند و معمولا ساعت شش صبح هیچ برنامه ای نداشتند. طبیعی بود مردم به پخش یک برنامه صبحگاهی باطراوت در آن وقت صبح تمایل نشان دهند.

 

چگونه پیش رفت؟ در طول زمان، بخش های مختلفی مثل «سفرنامه صبا» کارتون صبحگاهی و… به برنامه اضافه شد اما ساختار آن کماکان به همان شکل اولیه حفظ شد تا این که سال ۹۴ گروه دیگری به این برنامه پیوستند و چند بازیگر و بخش های جدید را به آن اضافه کردند اما نهایتا از آن جا که برنامه روی همان بنای اولیه جلو رفته بود، شکست خورد. نهایتا سال ۹۶ بعد از ۲۲ سال، تعطیل شد و آنتن صبحگاهی در اختیار «فرمول یک» قرار گرفت.

 

وضعیت فعلی: بعد از انتقال فرمول یک به باکس عصر، دوباره آنتن صبحگاهی شبکه یک در اختیار صبح بخیر ایران قرار گرفت و این برنامه با همان ساختار قبلی به میدان آمد.


 

سیمای خانواده

 

برنامه های تلویزیونی ایرانی، که تاریخ انقضا ندارد
 

از چه سالی شروع شد؟ ۱۳۷۳

 

تداوم روی آنتن: ۲۳ سال

 

وضعیت شروع پخش: سیمای خانواده هم دقیقا همزمان با صبح بخیر ایران پخش شد. این اولین برنامه ترکیبی بود که مقابل چشم مخاطبان قرار می گرفت و بحث های آموزشی و علمی و پزشکی و سریال های خانوادگی را همزمان ارائه می داد. این برنامه خیلی زود توانست نظر همه گروه های سنی را به خودش جلب کند.

 

چگونه پیش رفت؟ ساختار سیمای خانواده به همان سبک و سیاق گذشته حفظ شد. فقط از یک دوره ای به بعد، سریال های خانوادگی از کنداکتور برنامه کنار رفت. در این مدت هیچ وقت تصمیمی برای تغییر ساختار و به روز شدن آن گرفته نشد. هرمز شجاعی مهر به عنوان مجری اصلی برنامه باقی ماند و در گفت و گوها و بخش های آموزش آشپزی و خیاطی و… هم تغییر خاصی ایجاد نشد.

 

وضعیت فعلی: از پاییز سال ۹۴ سیمای خانواده جای خود را به «خانواده یک» داد. قرار بود ساختار برنامه در این وضعیت تغییر داشته باشد. بخش هایی به آن اضافه شد اما آن طور که باید بهبودی ایجاد نکرد. نهایتا همین دو هفته پیش، سیمای خانواده دوباره به کنداکتور برگشت و به همین اسم به حیاتش ادامه داد.


 

شما و سیما

 
 برنامه های تلویزیونی ایرانی، که تاریخ انقضا ندارد

از چه سالی شروع شد؟ ۱۳۷۴

 

تداوم روی آنتن: ۲۲ سال

 

 وضعیت شروع پخش: درست است که «شما و سیما» در ادامه برنامه «شما و تلویزیون» قبل از انقلاب بود اما سال ۷۴ را می شود نقطه شروع تولید این برنامه در نظر گرفت. این برنامه در اوضاع و احوالی ساخته شد که تلویزیون سه شبکه داشت و برنامه ها و سریال هایی که معمولا هفتگی پخش می شدند، بسیار برای مخاطبان اهمیت داشت. آن زمان هنوز از اینترنت و سایت های خبری و شبکه های اجتماعی خبری نبود. مردم بیشتر اطلاعاتشان را درباره تولیدات تلویزیون از همین شما و سیما به دست می آوردند.

 

چگونه پیش رفت؟ یکی از نکات مهم شما و سیما که آن را از دیگر برنامه های تلویزیون مجزا می کرد، حذف مجری بود. این برنامه هر بار بخش هایی از پشت صحنه یکی از سریال های در حال تولید را با نریشن پخش می کرد و گفت و گوهایی هم با بازیگران و عوامل آن انجام می داد. این ساختار در طول زمان تغییری نکرد و حتی گویش نریشن ها هم مثل دهه ۷۰ باقی ماند.

 

وضعیت فعلی: به جای این که شما و سیما خودش را با شرایط زمانی تطبیق دهد، ساختارش را مثل قبل حفظ کرده و حتی در نریشن ها هم تغییری به وجود نیامده. فقط تازگی ها یک مجری به آن اضافه شده که در کل موفقیتی برای این برنامه نداشته.


 

به خانه بر می گردیم

 

 برنامه های تلویزیونی ایرانی، که تاریخ انقضا ندارد

از چه سالی شروع شد؟ ۱۳۷۷

 

تداوم روی آنتن: ۱۹ سال

 

وضعیت شروع پخش: شبکه پنج در چند سال ابتدای تاسیس، یکی از پرمخاطب ترین شبکه های تلویزیون بود. بهترین برنامه ها و سریال ها از این شبکه پخش می شد. در همان دوره بود که «به خانه بر می گردیم» روی آنتن رفت. این برنامه دکوری جدیدتر از برنامه خانواده داشت و منوی بهتری در اختیار مخاطب می گذاشت. ضمن این که آن زمان خلا یک برنامه خانواده محور در کنداکتور عصرها به چشم می خورد و این برنامه توانست خلا را پر کند.

 

چگونه پیش رفت؟ با این که نسبت به «سیمای خانواده» چند قدم جلوتر بود اما آن هم در همان سطح ابتدایی باقی ماند و تغییر چندانی نکرد. مجریان تقریبا ثابت باقی ماندند و بخش های آموزشی و گفت و گومحور هم به سبک و سیاق قبل پیش رفتند.

 

وضعیت فعلی: الان نوزدهمین سالی است که برنامه روی آنتن می رود و طبیعی است که مخاطبانش مقداری با قبل متفاوت باشند اما برنامه همان خوراکی را به آن ها می دهد که ۱۹ سال پیش به مادرانشان می داد. تنها نکته ای که این برنامه را از سیمای خانواده جدا می کند، پیوندی است که با شبکه های اجتماعی دارد.


 

نود و ماه عسل، دو برنامه ای هستند که با وجود حضور طولانی مدت در تلویزیون، از اوج پایین نیامدند.

 

هیچ وقت کهنه نشدند

بعضی از برنامه های تلویزیون هم با وجود این که سال های سال روی آنتن بوده اند اما هیچ وقت از تب و تاب نیفتاده اند و کماکان محور توجه ها هستند. مدام خودشان را به روز می کنند، مدام حرف های جدید می زنند و سعی می کنند مدام در محور اتفاق های روز حرکت کنند. متاسفانه تعداد این برنامه ها زیاد نیست. شاید بتوانیم از این منظر دو برنامه «نود» عادل فردوسی پور و «ماه عسل» احسان علیخانی را جزء این گروه دسته بندی کنیم؛ برنامه هایی که مدام به فصل های جدید می رسند و هر بار برای متفاوت بودن با فصل قبل تلاش می کنند.

نود

 

 برنامه های تلویزیونی ایرانی، که تاریخ انقضا ندارد

چه سالی شروع شد؟ ۱۳۷۸

 

چند سال مداوم روی آنتن است؟  ۱۸ سال

 

وضعیت شروع پخش: دو سال قبل از حرفه ای شدن فوتبال ایران، با الگوبرداری از برنامه های خارجی و به منظور بررسی مسابقات فوتبال داخلی پا به عرصه گذاشت. «نود» در حالی وارد این کارزار شد که پخش مستقیم مسابقات داخلی خلا چنین برنامه ای را کاملا حس می کرد.

 

چگونه پیش رفت؟ عادل از همان سال اول و از همان موقعی که فصل اول برنامه اش به فصل دوم رسید، در محتوا و ساختار نود تغییرات محسوسی به وجود آورد. او هر سال به ساختار کلی برنامه اش افزوده تازه ای داد و سعی کرد وارد تمام لایه های پیدا و پنهان روابط فوتبالی شود و با تیزهوشی و شم بالایش موفق شد کاملا نود را به یک برنامه تاثیرگذار تبدیل کند.

 

وضعیت فعلی: عادل طی سال های اخیر برنامه اش به برندی تبدیل شده که هیچ کس یارای رقابت با او را ندارد. نود در شرایط فعلی چنان ساختار مستحکمی پیدا کرده که حتی سر به هوایی های عادل و بی خیالی اش در برخی موارد هم به چشم نمی آید. او و برنامه اش همچنان برگ برنده تلویزیون هستند.


 

ماه عسل

 

 برنامه های تلویزیونی ایرانی، که تاریخ انقضا ندارد

چه سالی شروع شد؟ ۱۳۸۶

 

چند سال مداوم روی آنتن است؟ ۱۱ سال

 

وضعیت شروع پخش: برنامه ماه عسل از دل برنامه «جزر و مد» متولد شد. رمضان سال ۸۴، شبکه سه برای اولین بار برنامه ای به اسم جزر و مد را ویژه لحظات افطار روی آنتن فرستاد. این برنامه ایده فرزاد حسنی بود و خودش هم اجرای آن را به عهده داشت. شش قسمت از برنامه نگذشته بود که حسنی از برنامه جدا شد و احسان علیخانی جای او را گرفت. سال بعد این برنامه به اسم «ماه عسل» روی آنتن رفت اما ساختار کنونی آن را نداشت. تا این که سال ۸۶ ماه عسل به شکل کنونی کلید خورد.

 

چگونه پیش رفت؟ مهم ترین ویژگی ماه عسل در این ۱۱ سال، سوژه یابی بسیار متفاوت آن بود. در هر دوره مهمان هایش را با وسواس و تحقیق فراوان انتخاب می کرد و از آن ها چهره های مهمی می ساخت. شیوه ای که احسان علیخانی در اجرا پی گرفت هم یکی از نکات مهم برنامه بود. این برنامه هر سال با چالش های مختلفی رو به رو می شود و موج خاصی را در جامعه ایجاد می کند.

 

وضعیت فعلی: درست است که ماه عسل بارها و بارها مورد انتقاد قرار گرفته و خیلی از قسمت هایش اثرگذاری گذشته را ندارد اما هنوز هم یک جورهایی برند اصلی تلویزیون در ماه رمضان است و تلاش های احسان علیخانی برای اثرگذار بودن آن ادامه دارد.


 

مرگ یک برنامه

 

برنامه های تلویزیونی ایرانی، که تاریخ انقضا ندارد
 

در دوره ای به میدان آمد که شبکه پنج برای مردم ارج و قرب زیادی داشت. تیم در شهر هر شب یک موضوع ویژه داشتند و درباره یکی از اتفاق های مهم سطح شهر گزارش تهیه می کردند. آن زمان به دلیل نبود شبکه های اجتماعی، در شهر، اولین مرجع نمایش خیلی از اتفاق ها بود. اهمیت در شهر میان مردم به حدی بالا رفت که اصغر فرهادی سریال «داستان یک شهر» را براساس آن ساخت. برنامه کم کم تغییر هویت داد و به مسائل کم اهمیت و روتین در سطح شهر پرداخت و از مرکز توجه ها کنار رفت.


خیزش دوباره تلویزیون با تولیدات بین‌المللی


ماهنامه پیشه و تجارت – ترجمه سید حسین رسولی: مینی سریال «مدیر شب» یک مینی سریال جاسوسی با بازی تام هیدلستون و هیولوری بر اساس رمانی به همین نام از جان لی کاری است. قسمت آخر آن یکشنبه شب مه آوریل سال ۲۰۱۶ در بریتانیا روی آنتن رفت ولی این سریال در همین جا متوقف نخواهدشد. درواقع این سریال محصول مشترک شبکه بی بی سی بریتانیا و شبکه ای م سی آمریکاست. ۳۰ میلیون دلار (هر قسمت ۵ میلیون دلار) هزینه سریال شده است.

این سریال در چندین لوکیشن از جمله اسپانیا، مراکش، سوییس و مصر جلوی دروبین رفته که نشانگر یک سریال پرهزینه است. سریال «مدیر شب» یک اثر پرزرق و برق دار است که تنها در مکان های مجللی همچون لس آنجلس، ونکوور و آتلانتا فیلمبرداری نشده و به تماشاگران نشان داد که چطور در برابر مصرف سریال های تلویزیونی محدود شده اند.

با همین نمونه مشخص می شود که تغییرات تلویزیون محسوس و آهسته است. مخصوصا اینکه درام های تلویزیونی به یک تشخص خاصی رسیده اند. در چند سال گذشته شاهد افزایش تولیدات بین المللی بوده ایم. سریال های تلویزیونی که توسط چند کشور تولید می شوند هزینه بیشتر و مکان متنوع تری برای فیلمبرداری دارند.

 

خیزش دوباره تلویزیون 

دهه ها طول کشید تا تولیدات بین المللی این روزگار شکل بگیرند. مهم تر از همه در کشور آمریکا رشد ناگهانی این برنامه ها را شاهد هستیم به ویژه اگر با دید آمریکایی هم به آن نگاه کنیم، در «میپ کام» نمایشگاه سالانه برنامه های تلویزیونی که در آن نمایندگان استودیوهای تلویزیونی و پخش کنندگان از سراسر جهان برای خرید و فروش برنامه ها و فرصت های جدید جمع می شوند؛ این مدیران تلویزیونی درباره «عصر طلایی جدید درام تلویزیونی» در کنار تولید مشترک بین المللی حرف می زنند.

«ماریان گری» تهیه کننده، در مورد گذار و تغییرات برنامه های تلویزیونی از یک نقطه نظر اروپایی می گوید: «تولیدات اروپایی به میزان بیشتری از همکاری های بین الملی احتیاج دارند. بودجه اروپایی ها از آمریکایی ها کمتر است. ساخت سریال ها با زبان انگلیسی برای فروش به کشورهای دیگر این روزها یک بلیت برنده مخصوصا برای آمریکایی ها است. بیشتر درام های تلویزیون و سریال های بی بی سی به طور کلی از طریق شبکه هایشان تامین مالی می شدند. فکر می کنم این چیزی است که نسبت به گذشته تغییر کرده است. الان امکان ندارد تا سریال های بی بی سی بتوانند خودشان را از لحاظ مالی تامین کنند و احتیاجی هم به این کار نیست چون با مشارکت جهانی ساخته می شوند.»

این افزایش در تولید بین المللی برای بینندگان محسوس نیستند. بسیاری از سریال های انگلیسی زبان وارداتی از کشورهایی همچون بریتانیا و نیوزلند می آیند. در همین راستا ممکن است برخی از بینندگان تلویزیون بعد از اینکه بدانند سریال هایی مانند «دانتون ابی» و «شرلوک» از کمک مالی آمریکایی بهره مند شده اند؛ شگفت زده شوند.

 

حالا دیگر شبکه های آمریکایی دیگر سریال های خارجی با زبان انگلیسی را نمی خرند یا دست به بازسازی سریال های کشورهای دیگر نمی زنند بلکه در تولید و ساخت سریال های جهانی سرمایه گذاری می کنند.

چه چیزی باعث تولید سریال های بین المللی می شود؟


تولید سریال های تلویزیونی را برای درک راحت تر هدف این مقاله به چهار دسته تقسیم می کنیم:

۱٫ تولیدات ملی که صرفا برای بینندگان داخلی طراحی می شوند. همان طور که بازار رقابت تلویزیون های آمریکایی و اروپایی رقابتی تر می  شوند از جمله تلویزیون های کابلی، پخش خانگی، سرویس های VOD- بازار ساخت سریال ها هم داغ تر می شود و این چیزی است که باعث بروز شدن سریال ها هم می شود.

۲٫ تولیدات ملی که برای بینندگان جهانی طراحی می شوند. (این بخش شامل سریال هایی است که در ابتدا برای مخاطبان داخلی ساخته می شوند و سپس بینندگان جهانی پیدا می کنند و شرکت های بین المللی مانند کمپانی های دانمارکی و فرانسوی آن را توسعه می دهند.)

۳٫ تولیدات جهانی که کنترل بخش اعظم تولید هنری آنها در اختیار تیم سازنده تلویزیونی یک کشور است. (این بخش شامل سریال هایی مانند «شرلوک»، «دانتون ابی» و «هانیبال» می شود)

۴٫ تولیدات جهانی با چندین بازار بین المللی که بازارهای جهانی برابر هم دارند. (این گونه شامل سریال هایی مانند «مدیر شب»، «آخرین پلنگ ها» و «بر فراز دریاچه» می شود) منظور این است که این سریال ها توسط چند کشور تولید می شود.

 

خیزش دوباره تلویزیون 

راه دیگری هم برای شناخت تفاوت این سریال ها وجود دارد. مثلا سریال «شرلوک» که یک تولید بریتانیایی با بهره گیری از منابع جهانی است راه و روش بریتانیایی دارد و در برابر سریالی مانند «مدیر شب» قرار می گیرد که یک همکاری مشترک جهانی است و با بودجه، تصمیم گیری و فیلمنامه جهانی ساخته شده است. یا حداقل باید این سریال را انگلیسی/ آمریکایی بدانیم.

 

ایالات متحده آمریکا به خاطر میزان قابل توجه بینندگان سریال های تلویزیونی یک شریک مهم در تولید سریال های جهانی است. مثلا پرونده کنجکاوی برانگیز «هانیبال» تولید مشترک «ان بی سی»، «سونی پیکچرز» و «تلویزیون جهانی گامونت فرانسه» است.

شبکه گامونت بخش قابل توجهی از هزینه های فیلم را تامین کرد و این موضوع رابطه یک برنامه نسبتا ارزان قیمت برای تولید و نمایش در شبکه ان بی سی را نشان می داد. شبکه گامونت وقتی شبکه ان بی سی را از پروژه بیرون راند این برنامه برایش دیگر سودآور نبود. برای اینکه مقدار قابل توجهی از بینندگان فراوان آمریکایی خودش را از دست داد.

«دیوید نوینس» مدیر بخش سرگرمی های شبکه ان بی سی در گفت و گو با «ورایتی» درباره عواملی که باعث می شود یک پروژه تولید مشترک جهانی خوبی بشود، چنین می گوید:

 

«زمانی تولید یک پروژه مشترک بین المللی مهم تر می شود که احساس کنیم یک ارتباط مساوی در بازار جهانی بر مبنای ساخت و تاریخ فرهنگی مشترک وجود دارد. وقتی شما بکی برنامه ای دارید که به طور ذاتی آمریکایی است و در یک شهر آمریکایی بنا می شود دیگر نیازی به همکاری با جای دیگر ندارید. تنها زمانی این کار را انجام می دهیم که یک مزیت مالی مشخصی در میان باشد.»

تامین سرمایه سریال ها

اگرچه تولیدات جهانی سریال ها به خصوص در همکاری با بریتانیا در حال افزایشند مخصوصا در کشور آمریکا؛ اما این موضوع تاریخچه طولانی در کشور آمریکا دارد. نام آن «PBS’Master piece» است که در سال ۲۰۱۱ جشن چهلمین سالگرد کاری خودش را مخصوصا در همکاری با بی بی سی جهانی جشن گرفت.

برکا ایتون، تهیه کننده اجرایی«Master piece» در گفت و گو با «گاردین» درباره میراث ماندگار تولیدات برنامه های تلویزیونی بریتانیا در اشتراک با آمریکا گفت: «فکر می کنم کمپانی ما در حدود نیم میلیارد دلار در بخش درام های بریتانیایی هزینه کرده است. حالا چه در بخش تامین هزینه تولید، خریدن حق و حقوق کار یا تبلیغات یک درام تلویزیونی.»

 

 خیزش دوباره تلویزیون (اسلایدشو)

حضور ستاره ها در تولید سریال


بازار غیررقابتی تولیدات جهانی در سال های اخیر به شدت داغ تر شده است. کمپانی های تبلیغاتی آمریکایی، شبکه های آمریکایی و شبکه های آنلاین اینترنتی مانند «نتفلیکس» و «آمازون» علاقه بیشتری به تولیدات جهانی نشان داده اند. برای مثال به مینی سریال «جنگ و صلح» آمریکایی- بریتانیای نگاه کنید. پنج یا ۱۰ سال پیش این برنامه ممکن بود فقط در آمریکا (PBS) ساخت شود.

کمپانی «وین استاین» این پروژه را از PBS دور نگه داشت و در یک کار مشترک با شبکه بی بی سی آن را تولید کرد و در کشور آمریکا در شبکه های «آی اندای» و «تاریخ» روی آنتن رفت. بودجه آنها به کار اجازه داد تا همه بازیگران ستاره بتوانند در کشورهای لیتوانی، بتونی و روسیه جلوی دوربین بروند.

موفقیت سریال «جنگ و صلح» در تامین سرمایه هو مخاطب حالا الهام بخش برنامه های مشترک بین المللی دیگر مانند «بینوایان» شده است که «اندرو دیویس» نویسنده «جنگ و صلح» را هم به این پروژه متصل کرده است.

در جای دیگری (دقیقا در ایتالیا) شاهد لباس های مخملی برای تولید سریال تلویزیونی «مدیچی: اربابان فلورانس» که داستان رشد و به قدرت رسیدن خانواده فلورانسی دوران رنسانس را نشان می دهد. فیلمبرداری در رم و فلورانس شامل دسترسی بی سابقه به  کلیسای سن لورنزو و جاهای دیگر بود.

نمونه هایی از دیگر همکاری های بین المللی در آمریکا در حال پخش مانند «اوتلندر»، «پنی دردفول»، «هیومانز»، «دیمونز داوینچی» و «میسینگ» بودند. این کار تنها برای سود مالی صورت می گیرد.

شبکه پیچیده مالی تولیدات بین المللی


در چه نقطه ای یک نمایش تلویزیونی تبدیل به یک تولید جهانی می شود؟ سریال «بازی تاج و تخت» اگرچه در خارج از آمریکا جلوی دوربین می رود ولی یک درام کاملا آمریکایی است به خاطر این که تهیه کنندگان و نویسندگان آن آمریکایی هستند. حق و حقوق آن متعلق به شبکه «اچ بی او» است، با اینکه بازیگران جهانی در مناطقی مانند ایرلند شمالی جلوی دوربین می روند.

در همین حین مبالغی از بخش تولید فیلم توسط یک کمپانی ایرلند شمالی پرداخت می شود. طبق گفته «international Business Times» بخش سینمایی ایرلند شمالی ۳٫۱۵ میلیون دلار بودجه به سریال «بازی تاج و تخت» برای چهار فصل پرداخت کرده و چیزی در حدود ۱۰۸ میلیون دلار درآمد را به این منطقه آورده است.

کایتل برت، منبع: denofgeek


«رکورد»، آغاز جدایی میثاق از فردوسی پور


روزنامه هفت صبح – احمد رنجبر: «رکورد» اولین برنامه ای است که محمدحسین میثاقی مستقل از عادل فردوسی پور تهیه و اجرا می کند. آیا فصل جدایی شاگرد و استاد فرارسیده؟ میثاقی با ترافیک کاری می تواند کیفیت «فوتبال ۱۲۰» و «نود» را حفظ کند؟ در این گزارش امروز ضمن واکاوی این نکات، «رکورد» آنالیز شده است.

پیش درآمد


«رکورد» نام برنامه جدید شبکه سه است که جمعه شب روی آنتن رفت و قرار است به طور هفتگی پخش شود. قرار گرفتن این برنامه در کنداکتور از چند منظر قابل تامل است؛ اول این که باکس جمعه شب شبکه سه بعد از مدت ها شاهد یک برنامه خوب شده و از رخوت بیرون آمده. بارها به این مسئله اشاره کرده بودیم که چرا شبکه سه فکری به حال این تایم طلایی نمی کند. از آن سو «رکورد» را محمدحسین میثاقی تهیه و اجرا می کند که پیش از این به عنوان مجری مستر در شبکه سه برنامه ای نداشت. وانگهی بعد از سال ها همکاری با عادل فردوسی پور «رکورد» را شکل مستقل روی آنتن برده. خود برنامه هم جای بحث دارد؛ برنامه ای که به گفته میثاقی قرار است به «ورزش هایی که کمتر درباره آنها صحبت شده» بپردازد و اتفاقات ورزشی هر هفته را مرور کند. همین ابتدا بگوییم «رکورد» در گام نخست نشان داد برنامه ای جذاب است و می توان هر هفته بعد از خبر ساعت ۲۲ منتظر آن بود.

 

جدایی میثاق از عادل 

آنالیز «رکورد» اول


اولین قسمت از برنامه «رکورد» امیدوارمان کرد که می توان شاهد یک برنامه ورزشی جذاب و موفق بود. آنچه مشخص است این که محمدحسین میثاقی به واسطه سال ها همکاری با عادل فردوسی پور و نیز با تکیه بر توانایی خود، حواسش بوده چطور برنامه را پی ریزی کند که عنصر جذابیت وجه غالب آن باشد. نکته مثبت اول «رکورد» دکور جذاب آن است. برای میثاقی و تیم عادل فردوسی پور همیشه داشتن دکور خوب اولویت داشته. از آن سو تصویربرداران و کارگردان برنامه حواس شان بوده تم برنامه «هیجان» است و به تناوب از شات های سریع استفاده می کنند. آیتم های برنامه هم سر و شکل دار بودند؛ از متن ها گرفته تا مصاحبه ها. رد پای «نود» را می شد در آیتم ها دید که البته این امتیاز است. در برنامه نخست دو موضوع محور «رکورد» بود؛ یکی وزنه برداری و دیگری جودو. در بخش اول میثاقی از کوروش باقری سرمربی سابق تیم وزنه برداری میزبانی کرد و در بخش دوم با سعید ملایی که بعد از ۱۰ سال برای جودو کشورمان مدال آورد، گفت و گویی انجام داد.

روزهای شلوغ میثاقی


از برنامه «رکورد» فاصله بگیریم و به فرامتن بپردازیم. مهم ترین نکته به محمدحسین میثاقی بر می گردد: با وجود «فوتبال ۱۲۰» و «نود» و حالا «رکورد» کیفیت کار میثاقی پایین نمی آید؟ حتما می دانید که او پنجشنبه ها «فوتبال ۱۲۰» را روی آنتن شبکه ورزش دارد؛ یک برنامه موفق و در عین حال سخت. برنامه سازها می دانند تولید و گردآوری این همه آیتم چه کار زمان بری است و مجریان می دانند کاری که میثاقی می کند فراتر از پاس دادن صرف است. او باید تمام طول هفته همه متن و حاشیه لیگ های معتبر اروپایی را رسد کند و با اطلاع کامل جلوی دوربین قرار بگیرد. از آن سو آیتم ویژه نود برعهده اوست و برای انجام گفت و گو نیاز به تمرکز دارد. تازه این آیتم بخش کوچکی از فعالیت اوست. میثاقی در شلوغی باید به «رکورد» هم فکر کند که غالبا به ورزش های غیرفوتبالی یعنی رشته هایی که تخصص اصلی اش نیستند می پردازد. نکته جالب این که پخش «رکورد» و بازپخش «فوتبال ۱۲۰» همزمان شده بود. این مسئله ای است که باید مسئولان شبکه سه و ورزش راهکاری برایش پیدا کند.

کارخانه عادل


میثاقی حاصل اطمینان عادل فردوسی پور به یک جوان بااستعداد است. او به حمید محمدی هم میدان داد و باعث شد برچسب گوینده خبر از او برداشته شود و حالا به عنوان یک گوینده تراز و حتی مجری کاربلد معرفی شود. کاری که انتظار می رود عادل بیش از پیش انجام دهد؛ درست مثل مهران مدیری که از دوران «ساعت خوش» تا حالا کلی بازیگر و نویسنده از کنار او معرفی شده اند. او کاهلی تلویزیون برای نیروهای متخصص را جبران کرده و فردوسی پور حالا چنین رسالتی دارد. حتما اگر تلویزیون مجری کاربلد داشت اجازه می داد محمدحسین میثاقی بر «فوتبال ۱۲» و «نود» متمرکز شود. متاسفانه برنامه های این چنینی غالبا فاقد ایده های جذاب بوده اند ولی میثاقی و تیمش نشان دادند می توان ورزش هایی غیر از فوتبال را پربیننده کرد. او گفت و گوهایی قابل فهم در عین تخصصی بودن با مهمان ها انجام داد. ماجرا را جور دیگر هم می توان دید، میثاقی ایده ای داشته و خواسته به عنوان یک برنامه مستقل از عادل روی آنتن ببرد.

 

جدایی میثاق از عادل 

همپوشانی با نود؟


آن طور که محمدحسین میثاقی در برنامه اول وعده داد، «رکورد» قرار است به ورزش هایی بپردازد که کمتر دیده می شوند. او پسوند افتخارات جهانی را هم به این جمله اضافه کرد و البته نگفت چه نسبتی با فوتبال خواهدداشت. شاید عدم اشاره به فوتبال بازگذاشتن راهی است که در صورت نیاز سراغ آن هم برود. به هر حال نام محمدحسین میثاقی با فوتبال پیوند خورده و بحث فوتبال ملی هم که همیشه مشتری دارد. از قضا ورود به فوتبال حکم چاشنی برای برنامه دارد و حتما بیننده آن را زیادتر می کند. قصد داشتیم در این باره از او بپرسیم اما موفق به برقراری دیالوگ نشدیم. اگر چنین اتفاقی بیفتد شاهد همپوشانی «رکورد» و «نود» هستیم؛ به عبارتی رو به رو شدن استاد و شاگرد. از نظر حرفه ای اما گاهی گریزی نیست. چه بسا بازی هایی آخر هفته برگزار شود و طبعا «رکورد» نمی تواند از آن چشم پوشی کند. «نود» رقبای دیگری دارد از جمله برنامه های شبکه ورزش و «ورزش و مردم» که کمی بعد از «رکورد» روی آنتن شبکه یک می رود. پس اینجا تعارف زدن به «نود» کاری حرفه ای نیست.

«رکورد» برای تعطیلی «هفت»؟


بلافاصله بعد از پخش اولین برنامه «رکورد»، سایت کافه سینما با اشاره به این نکته که در ساعت پخش «هفت» روی آنتن رفته، احتمالا پرونده برنامه سینمایی شبکه سه برای همیشه بسته شده: «هفت به خاطره ها پیوست؟!/ شبکه سه، ساخت برنامه زنده ورزشی در زمان برنامه سینمایی هفت را آغاز کرد.» از یک منظر می توان به این پیش بینی اصالت داد اما وقتی بدانیم شبکه سه برای پخش «هفت» در ایام جشنواره فجر تقاضای استودیو کرده است، این فرضیه رنگ می بازد. ولی می دانیم که عزم شبکه سه جدی است و در شب های جشنواره «هفت» روی آنتن است. هفته پیش درخواست استودیوی اختصاصی به دست روابط عمومی جشنواره رسیده اما هنوز مجری قطعی نشده است. از آن سو پخش «رکورد» ساعت ۲۳:۳۰ تمام می شود و «هفت» می تواند بدون مشکل روی آنتن برود. در سال های پیش شبکه سه «نود» را هم روی آنتن داشت که به جز  چند مورد به جای «هفت» در شب های جشنواره پخش می شد. احتمال دیگری هم هست که «رکورد» در ایام جشنواره موقتا تعطیل شود.


سریال «عالیجناب»؛ خانه پوشالی به سبک ایرانی!


روزنامه هفت صبح – مرجان فاطمی: قسمت دوم سریال عالیجناب به کارگردانی سام قریبیان در حالی توزیع می شود که قسمت اول آن هیچ موج و هیجان خاصی میان مخاطبان ایجاد نکرده است. قسمت اول این سریال را آنالیز می کنیم.

پیش درآمد

 

سریال «عالیجناب» سام قریبیان، با شعار اولین سریال سیاسی شبکه نمایش خانگی، بالاخره بعد از چند بار تاخیر دوشنبه هفته گذشته به بازار آمد. با وجود تبلیغات گسترده و تیزرهای جذاب سریال که از مدت ها پیش در کنار محصولات شبکه نمایش خانگی دیده می شد، عالیجناب شروع چندان درجه یکی ندارد. به نظر می رسد در یک هفته ای که از توزیع آن می گذرد، هنوز موج خاصی در میان مخاطبان و شبکه های اجتماعی به وجود نیاورده است.

 

درست است که صرفا با توزیع فقط یک قسمت نمی شود انتظار جریان سازی از یک سریال را داشت اما از آنجایی که عالیجناب روی سوژه حساس انتخابات دست گذاشته و تا حدی سعی کرده از فضاها و شخصیت های مشابه در انتخابات ایران استفاده کند، انتظار می رفت در همان قسمت اول حداقل با یک میزان خاصی از شور و هیجان همراه شود. ضمن این که نباید فراموش کنیم، عالیجناب، یک مینی سریال شش قسمتی است که و خیلی زودتر از سایر سریال ها باید موتورش را به کار بیندازد. این سریال در صورتی وارد ساخت فصل های بعدی می شود که از فصل یک سربلند بیرون بیاید.

 

عالیجنابِ کاملا پوشالی 

توزیع در زمان نامناسب


قسمت اول سریال مستقیما به فضای ملتهب و حساس روزهای پیش از انتخابات ریاست جمهوری و دو مناظره آخر میان دو نامزد نهایی انتخابات اشاره دارد. درست است که عوالم سریال بارها اعلام کرده اند سریال شان ربطی به انتخابات ندارد و یک اثر اجتماعی متفاوت است اما قصه ای که در قسمت اول شاهد هستیم، کاملا در ارتباط با انتخابات است. درواقع حتی بدون در نظر گرفتن ضعف های ساختاری و محتوایی که در قسمت اول وجود دارد، می شود گفت یکی از دلایل عدم استقبال مناسب از قسمت اول عالیجناب هم، توزیع آن در فضایی غیرمرتبط با حال و هوای انتخابات باشد.

 

قطعا اگر طبق زمان اولیه اعلام شده برای توزیع سریال، قسمت اول آن پیش از انتخابات مجلس شورای اسلامی یا انتخابات ریاست  جمهوری به بازار می آمد، هیجان زیادی در جامعه به وجود می آورد. عالیجناب پیش از انتخابات مجلس آماده نشده بود و پیش از انتخابات ریاست جمهوری هم به توصیه وزارت ارشاد برای جلوگیری از حواشی احتمالی توزیع آن به تعویق افتاد. این سریال حتی اگر بعد از انتخابات هم توزیع می شد باز هم وضعیت بهتری نسبت به الان داشت.

تصنعی بودن مکان ها


وقتی قرار است بنشینیم و یک سریال سیاسی را که اتفاقا در فضای جامعه خودمان رخ می دهد تماشا کنیم، اولین انتظارمان این است که با فضا و شخصیت هایی مشابه آنچه دیده ایم و تجربه کرده ایم رو به رو باشیم. سریال عالیجناب در همین اولین قدم اشتباه عمل کرده. ما به عنوان مخاطب انتظار نداریم سام قریبیان مناظره های انتخاباتی سریالش را در ساختمان صدا و سیما و با همان حساسیت ها برگزار کند اما طبیعتا می تواند یک شبیه سازی درست از روی آنچه همه مردم در ایام انتخابات شاهد بودند داشته باشد.

 

کدام مناظره انتخاباتی داخل استودیویی برگزار می شود که در آن مستقیم به خیابان باز می شود و کجای دنیا مجری مناظره، ۱۰ دقیقه مانده به شروع برنامه به آن مهمی، کنار خیابان می ایستد، سیگار می کشد و با تلفن حرف می زند؟ در این سریال حتی فضای تحریریه یک خبرگزاری، شیوه بیان پیشنهاد کاری و سلسله مراتب و رفتار رییس و کارفرما هم درست به تصویر کشیده نشده. درواقع کارگردان صرفا قصد داشته ماکتی از یک اتفاق مهم طراحی کند و زیاد پایبند این مسئله نبوده که این ماکت چقدر مشابه نمونه واقعی است.

 

عالیجنابِ کاملا پوشالی 

ساده انگاری در روابط و شخصیت ها


نقطه ضعف دیگر سریال نمایش ساده انگارانه رفتارها و روابط شخصیت هاست. درست است کارگردان مجبور بوده برای این که خیلی از مفاهیم مهم سیاسی برای مخاطبان قابل درک به نظر برسد آنها را ساده تر از حد ممکن روایت کند اما در برخی موارد از آن سوی بام افتاده است. بحث مشاوره افراد کاربلد به نامزدهای ریاست جمهوری به نتیجه نمی رسد. طبیعتا آنقدر ساده و دوم دستی نیست که یک شخصیت مهم سیاسی با فرض داشتن آگاهی های فراوان بتواند یک ساعت و همزمان با خوردن ناهار به یکی از نامزدها مشاوره دهد و واو هم چند ساعت بعد آن را عمل ی کند و برنده میدان باشد. نکته مهم تر این که حرف هایی که در ناهار میان مشاور نامزد ریاست جمهوری رد و بدل می شود هم حرف های چندان مهمی نیست که بتواند نتیجه انتخابات را عوض کند. درست است که عوامل سریال بارها اعلام کرده اند قصد ساختن یک سریال سیاسی درباره انتخابات را ندارند و این مناظره ها فقط بخش کوچکی از کار است اما باز هم قانع کننده نیست.

الگو گرفتن از خانه پوشالی


قصد نداریم عالیجناب را کنار سریالی مثل «خانه پوشالی» بگذاریم و ساختار این سریال ایرانی را با نسخه آمریکایی مشابه آن مقایسه کنیم اما همه آنهایی که خانه پوشالی را دیده اند خوب می دانند سریال با وجود محتوای کاملا سیاسی که دارد در همان قسمت اول مخاطب را مجبور می کند آن را جدی بگیرد و موقعیت فرانک آندروود و اطرافیانش را به رسمیت بشناسد. دختر خبرنگار خانه پوشالی با وجود شخصیت مرموز و نامشخصی که دارد در همان قسمت اول خودش را به خوبی معرفی می کند و موضع اش برای مخاطبان روشن می شود. در عالیجناب با دختر خبرنگار بخش حوادث با بازی آزاده صمدی رو به رو هستیم که به نظر می رسد قرار است نقشی مشابه نقش همان خبرنگار خانه پوشالی را در سریال داشته باشد. او به عنوان خبرنگاری جسور معرفی می شود که خیلی راحت به رادار پلیس دست پیدا می کند و می تواند راحت به محل زندگی سیاستمداران رفت و آمد داشته باشد. سام قریبیان این شخصیت را از خانه پوشالی با خودش به عالیجناب آورده اما براساس آنچه در قسمت اول دیدیم، چندان با ساختاری که قریبیان برای عالیجناب ساخته جور نیست.

برگ برنده در سکانس آخر


در قسمت اول عالیجناب، دو نامزد ریاست جمهوری مناظره می کنند و نهایتا یکی از آنها به اسم احمد ملک که شانس کمتری در رقابت دارد، پیروز میدان می شود اما برگ برنده اصلی قسمت اول عالیجناب، دقیقا در سکانس پایانی اتفاق می افتد؛ بخشی که ارتباطی با داستان اصلی ندارد و به مخاطبان اعلام می کند قسمت های بعد اتفاقا های جذاب تری در جریان است و نباید آن را از دست بدهند. ماجرای نفوذ یک مایع قرمز رنگ سمی داخل استخر نوجوانان و سوختن و تاول زدن پوست بدن آنها آنقدر تکان دهنده است که مخاطبان دل شان بخواهد سریال را ادامه دهند و از ماجرای افرادی که پشت صحنه این ماجرا حضور دارند، سردر بیاورند. درواقع قریبیان بعد از یک قسمت کم هیجان با دیالوگ های طولانی، بالاخره قدم اصلی را برداشت و هیجان لازم را به مخاطبانش وارد کرد. این مسئله از چشم خیلی ها دور نماند. در بخش نظرات پست های آخر صفحه اینستاگرامی، عالیجناب، کنار نظراتی متضاد که سریال را یا خیلی عالی یا خیلی ضعیف معرفی کرده اند، خیلی ها هم هستند که به اثرگذاری این سکانس در کنار سایر بخش ها تاکید کرده اند.


«دورهمی» جدید؛ مدیری بدون تغییری!


روزنامه خراسان – مجید حسین زاده: از چهارشنبه شب و با پخش اولین قسمت از سری جدید «دورهمی»، مهران مدیری بعد از حدود سه ماه و نیم، دوباره به قاب تلویزیون برگشت. در این مدت با توجه به آن که «خندوانه» هم روی آنتن نبود، جای خالی چنین برنامه هایی در کنداکتور تلویزیون به شدت احساس می شد و مخاطبان با علاقه، انتظار شروع این برنامه را می کشیدند، برنامه ای با اجرای قدرتمند مهران مدیری که هم درس های اخلاقی دارد، هم خنده را روی لب مخاطب اش می آورد و هم از عنصر جذابیت به خوبی بهره می برد. با تحلیل قسمت های هفته اول «دورهمی» همراه ما باشید:

 

 مدیری بدون تغییری! (فوری

۱-ساختار

سری سوم «دورهمی» در این سه قسمت پخش شده، عملاً تفاوتی با سری های قبلی ندارد. برنامه حول یک موضوع اجتماعی می چرخد، شاهد شوخی های مهران مدیری هستیم، نمایشی اجرا می شود، مخاطبی روی صحنه می آید و مهمانی که حضورش در برنامه، جذاب است. این ها دقیقاً همان بخش هایی هستند که در سری قبلی «دورهمی» هم وجود داشت و هیچ آیتمی به برنامه اضافه نشده است. در صورتی که از مهران مدیری و گروه پروپیمان برنامه ساز، توقع می رود بعد از چند ماه فرصت برای بازنگری، بخش های جذاب تر یا حداقل جدیدتری به این برنامه اضافه کنند.
 
۲-نمایش

در قسمت های ابتدایی، نمایش های روی صحنه که بدون حضور سیامک انصاری و مه لقا باقری اجرا می شود، کیفیت و جذابیت گذشته را ندارد. تنها نقطه قوت، حضور سروش جمشیدی است که حداقل نسبت به سری قبل، افتی نداشته. هرچند باید به سحر ولدبیگی هم فرصت داد تا به مرور زمان در نمایش های «دورهمی» جا بیفتد اما تا این جای برنامه، این بازیگر باسابقه، شروع موفقی نداشته است. در خور ذکر است که سیامک انصاری و مه لقا باقری بعد از اعلام این که سری سوم دورهمی ساخته نخواهد شد، درگیر پروژه های سینمایی و تلویزیونی دیگری شده اند و امکان حضور در دورهمی را ندارند.
 
۳-گفت وگو با مهمان

یکی از نقاط قوت مهران مدیری، سؤالات ویژه ای ا ست که از مهمان های برنامه می پرسد. ولی در این چند قسمت، خلاقیت و ایده نویی در آن ها دیده نشد. پرسش هایی همچون «عاشق شدی یا نه؟» و «واقعاً احساس خوشبختی می کنی؟» که از همه مهمان ها پرسیده می شود، در سری های قبل هم بود. دیگر نکته قابل توجه، درباره کلاس مهمان های «دورهمی» است. به طور طبیعی با توجه به وزن شخصیت مهران مدیری، از او توقع می رود تا بتواند چهره های مشهورتری را که کمتر در تلویزیون حاضر می شوند به عنوان مهمان به برنامه اش بیاورد. نکته ای که تنها در برنامه اول عملی شد و مهمان های دو شب دیگر، در سطح شریفی نیا نبودند.
 

 مدیری بدون تغییری! (فوری

۴- تماشاچی ها

صحبت درباره موضوعاتی همچون خودسانسوری و شایعه، احتیاج به آمادگی قبلی دارد اما انتخاب شانسی تماشاچی ها برای حضور روی صحنه، باعث می شود تا شاهد یک سری دیالوگ های بی معنی و غیرجذاب در این برنامه باشیم. با نگاهی بدبینانه به این ماجرا، می توان گفت افرادی هم که روی صحنه می روند، فارغ از تلاش برای دادن پاسخ های صحیح، فقط و فقط به دنبال تبلت اهدایی حامی مالی برنامه هستند! به همین دلیل است که شاهد یک سری ادابازی و رفتارهای عجیب وغریب هستیم تا شخص بتواند تماشاگران حاضر در سالن را بخنداند و از آن ها رأی بگیرد.

۵-جمع بندی

هرچند پخش تنها سه برنامه از سری جدید «دورهمی»، زمان کمی برای ارزیابی این برنامه است اما آن چه که در این قسمت ها پخش شد، افق روشن و امیدوارکننده ای برای جذاب تر شدن نشان نمی دهد. به نظر می رسد برخلاف وعده مدیری که گفته بود: «سعی کردیم تا سری سوم برنامه نسبت به سری های قبلی از لحاظ ساختار، ریتم، حضور مهمان ها و دکور، متفاوت و جذاب تر باشد» فقط تغییر دکور ملموس است! با این حال باز هم می توان به سابقه مدیری اعتماد کرد و منتظر ایده های نو بود. باید همچنان صبر کنیم تا ببینیم آیا مهران مدیری باز هم برگ برنده ای رو خواهد کرد یا خیر؟


1 185 186 187 188 189 200