Category Archives: cat1

سریال جنایی «استرایک»؛ سریالی با نویسندگی «جی. کی. رولینگ»


هفته نامه کرگدن – اسم نویسندگان، به متن رجوع شود: «استرایک» یک سریال جنایی است، این برای طرفداران این ژانر یک خبر خوب محسوب می شود اما مهم تر از آن نام نویسنده داستان این سریال است: رولینگ، خالق هری پاتر.

قاذورات به جای ملزومات

رامین پیروزان: من یکی از طرفداران خانم رولینگ هستم. به نظرم او یک نویسنده مادرزاد است؛ یک قصه گوی قهار با تخیلی ناب و ستودنی. تا پیش از مجموعه تلویزیونی «استرایک» خانم رولینگ را فقط به خاطر «هری پاتر» می شناختم. فیلم «هیولاهای شگفت انگیز» را هم براساس فیلمنامه ای به همین نام دیده بودم، اما به نظرم می آمد خانم رولینگ را فقط باید به خاطر هری پاتر شناخت. حالا که به بهانه سریال استرایک با «آوای فاخته» و «کرم ابریشم» آشنا شده ایم، هنوز هم ترجیح می دهم رولینگ را به خاطر هری پاتر بشناسم.

 

 سریال جنایی «استرایک»؛ سریالی با نویسندگی «جی. کی. رولینگ»

داستان جنایی برای من بسیار جدی است و رولیننگ را یک نویسنده جنایی موفق نمی دانم. داستان های جنایی رولینگ برای کسی که طرفدار داستان جنایی است، داستان های خوشایندی هستند، اما برای کسی که طرفدار جدی ادبیات جنایی هستند حرف زیادی برای گفتن، ندارند.

منظور حرف من این نیست که رولینگ جنایی نویسی خوبی نیست. در همان مجموعه موفق هری پاتر هم ما همیشه سر و کارمان با یک طرح و توطئه جنایی بود. از «سنگ جادو» و «تالار اسرا» ما متوجه شدیم که تنه اصلی داستان های هری پاتر به تنه داستان های جنایی شبیه است. اینکه در سنگ جاو «ولدمورت» در کالبد چه کسی ظهور کرده است یا در تالار اسرار چه خبر است؟ چه کسی «مرتل گریان» و دیگران را کشته است؟ اما در آن داستان ها دنیای فانتزی که رولینگ پیرامون این طرح و توطئه جنایی می ساخت، هیچوقت به ما اجازه نمی داد که داستان های رولینگ را از دنیای ادبیات جنایی نگاه کنیم.

 

در حقیقت در این داستان ها رولینگ با رندی جای ملزومات و قاذورات را عوض کرده بود. سحر و جادو قاذورات بود و طرح و توطئه جنایی ملزومات، اما رندی رولینگ اینجا بود که از قاذورات کاکرد ملزومات می گرفت و از ملزومات کارکرد قاذورات.

داستان های استرایک زیادی داستان هستند و همین باعث می شود که مخاطب جدی ادبیات جنایی نتواند آن ها را جدی بگیرد. رولینگ را نمی شود با بزرگان جنایی نویس هم دوره خودش مانند «سودربرگ» و «نسر» و «هوگ» و «مانکل» مقایسه کرد.

به نظر او با تمام شهرتش و با تمام قدرت قصه گویی اش چندین و چند پله از آن ها عقب تر است. او به سنت های جنایی نویسی آشناست. می داند که برای یک داستان جنایی خوب باید یک کارآگاه خوب داشت و کارآگاه خوب یعنی یک موجود غریب و تنها.

«پوآرو»، «مگره»، «هولمز»، «مارلو»، «والاندر» و دیگر کارآگاه های مشهور دنیای ادبیات پر بودند از عادت های غریب. با وجود شخصیت هایی مانند «واستون» و «هستینگز» تمام این کارآگاه ها آدم هایی تنها بودند. والاندر در میان آن ها جدیدترین است و البته بهترین؛ بیماری قند دارد، زندگی زناشویی اش مدت هاست که بن بست رسیده و جز دختری و پدری که به ظاهر برایش تره هم خرد نمی کنند کسی را ندارد. استرایک هم قرار بوده چنین آدمی باشد.

 

او هم تنهاست، او هم در روابط اجتماعی اش شکست خورده است و از همه مهم تر این که استرایک یک پایش را از دست داده است. با همه این ها نمی شود استرایک را به اندازه دیگران جدی گرفت.

سریال استرایک بیشتر از هر کسی برای طرفداران خانم رولینگ سریالی دوست داشتنی است. برای دیگران فقط وقتی به کار می آید که سریالی برای تماشا نداشته باشند.

 

سریال جنایی «استرایک»؛ سریالی با نویسندگی «جی. کی. رولینگ»

ماجراهای غول و سینه سرخ

روناک حسینی: قد بلند، یک پای قطع شده، چهره مردانه و کمی خشن و موهای سیاه درهم گرویده ای که هیچ وقت خدا مرتب نمی شوند. این تصویری است که نویسنده هری پاتر، در مجموعه رمان های پلیسی اش از کارآگاه ارائه می دهد. کورمورن استرایک، یک مرد سی و چند ساله کورنوالی، که پسر یک ستاره راک انگلیسی است و تمام سال های کودکی و نوجوانی اش را در خانه های اشتراکی با مادر معتادش گذرانده است.

اولین داستان از مجموعه داستان های این کارآگاه، درست از زمانی شروع می شود که کورمورن از نامزد ثروتمند و زیبارویش جدا می شود و در دفتری محقر در حالی که برای پرداخت اجاره اش پولی در بساط ندارد، روی یک تخت سفری می خوابد.

نقطه مقابل فلاکت های استرایک، دختری است به اسم رابین، که از طرف یک دفتر کاریابی موقت، به عنوان منشی راهی دفتر این کارآگاه خصوصی می شود. رابین، دختر جوانی با موهای بلوند که تازه نامزد کرده و در لندن مستقر شده است.

کورمورن در اوج آشفتگی و رابین در بهترین روزهای زندگی اش به سر می برد. رمان های پلیسی جی. کی. رولینگ، شاید در ابتدا به جذابیت مجموعه هری پاتر به نظر نیایند، اما رفته رفته چنان با شخصیت ها و داستان همراهمان می کنند که حتی ممکن است وقتی از خواندن کتاب فارغ شده ایم هم باز به آن ها فکر کنیم.

روایت رولینگ، همراه با جزییات بسیار و به شیوه ای است که احتمالا خواندن کتاب او را به هر برنامه مفرح دیگری ترجیح دهد. برای همین، سریالی که بی بی سی با اقتباس از این رمان ها ساخته است، در وهله اول ممکن است توی ذوق آدم بزند. مثلا این که بازیگر نقش استرایک، آن قدرها که در کتاب وصف شده، یغور و خشن نیست و موهایش مرتب تر از چیزی است که منظور رولینگ بوده است.

یا این که در فصل دوم، چرا داستان کرم ابریشم، این قدر مختصر می شود و چرا از ساب پلات های جذاب توی کتاب ها خبری نیست. با این وجود، لندن سریال، همان لندنی است که رولینگ وصف کرده. همان قدر دلگیر، همان قدر مرموز و در عین حال همان قدر دلنشین. همه چیز کاملا انگلیسی است.  آدم ها و رفتارشان و حتی قصد و غرض از جنایت ها. رابین داستان هم دوست داشتنی از آب درآمده. برخی جزییات هم در سریال در نظر گرفته شده و شاید در فصل اول که روایت اولین رمان از مجموعه رمان های جنایی رولینگ است، دقت بیشتری به کار رفته است.  

در سریال استرایک، شما با ماجراهای جنایی جذابی رو به رو می شوید که با نوعی خونسردی انگلیسی روایت می شوند. در ماجراهای استرایک از تلاطم داستان های پلیسی امریکایی خبری نیست. استرایک با احساسات رقیق ولی پنهانش، قد بلند و هیکل درشتش و پایی که در جنگ افغانستان از زانو قطع شده، با اختلاف در ردیف کارآگاه های محبوب قرار می گرد. کارآگاهی که درست مثل رولینگ، برای جزییات اهمیت زیادی قائل است و یک زندگی واقعی دارد. خیلی واقعی تر از کارآگاه هایی که یا بیش از حد باهوش و وسواسی هستند یا چاق و خنگ و بی خیال یا خیلی جدی و عبوس و غیرقابل نفوذ.

رابین هم یک دستیار تمام عیار است. دختری باهوش و کارآمد که نقش موثری در حل معماها و پیش بردن داستان دارد. زندگی های شخصی رابین و کورمورن، ذهن شما را مشغول خواهد کرد و هیچ بعید نیست بعد از خواندن کتاب یا تماشای سریال، تا مدتی ذهنتان مشغول انتخاب ها و تصمیم های آن ها باشد؛ کورمورن که هم نام یک غول افسانه ای کورنوالی است و رابین که یک سینه سرخ خوشحال است و البته حسابی قوی که هیچ به ظاهرش نمی آید.

 

سریال جنایی «استرایک»؛ سریالی با نویسندگی «جی. کی. رولینگ»

زوج دوست داشتنی

شفق قطب زاده: پیش از آن که برنامه سازان تصمیم بگیرند سریالی را براساس داستان های جنایی رولینگ بنویسند، من کتاب ها را خوانده بودم. چیزی که در درجه اول من را به خواندن آن ها ترغیب می کرد، نام رولینگ بود. ممکن است بسیاری از کتابخوانان جدی موقع شنیدن نام این نویسنده، اه و پیف کنند و دماغشان را بالا بگیرند و مجموعه «هری پاتر» را داستان هایی ضعیف بخوانند که با الگوبرداری از سایر کتاب های این ژانر نوشته شده است؛ اما اگر حتی این داستان الگوبرداری هم درست باشد، نقطه قوت رولینگ در این است که توانسته آن ها را در پکیجی چنان جذاب عرضه کند که در زمینه جذب مخاطب از داستان های یادشده پیشی بگیرد و این اصلا توانایی کمی نیست. برای همین وقتی فهمیدم رولینگ نوشتن مجموعه ای جنایی را کلید زده و ترجمه اش هم در بازار موجود است، بی فوت وقت آن ها را تهیه کردم و خواندم.

یکی از نقاط قوت مهم رولینگ شخصیت پردازی است. آن قدر این کار را خوب انجام می دهد که چیزی از صفحه های کتاب نگذشته، با قهرمان همراهی می کنید و دوستش دارید. برای همین هم بزرگ ترین نگرانی ام زمان تماشای سریال این بود که کورمورن استرایک و رابین، کارآگاه خصوصی داستان و دستیارش، آن طور که باید در سریال خوب درنیامده باشند و تصوراتی را که از فضای داستان کسب کرده بودم، به هم بریزند.

در نگاه اول و از روی تیتراژ، استرایک زیادی مرد جذابی بود و رابین معمولی. راستش حرصم گرفت. استرایک باید به گوریل پشمالویی می مانست که مخاطب در روند سریال به شخصیت جذابش پی ببرد و از او خوشش بیاید. در عوض رابین باید از همان نگاه اول، مخاطب را جذاب می کرد، پیش از آن که ویژگی های اخلاقی اش ظاهر شوند؛ اما احتمالا بنابر قوانینی که سریال سازها دارند، نمی توانستند استرایک را دقیقا همان طور که در کتاب بوده به نمایش بگذارند؛ ولی با دیدن سریال دلم با استرایک نمایش داده شده هم صاف شد.

 

چیزهایی چون موهای نامرتب، اتاق شلوغ و درهم ریخته که هم جای کار است و هم محل خواب، مسواک زدن هول هولکی پیش از ورود مراجعه به اتاق و تف کردنش در سطح آشغال و مواردی از این دست او را به کارآگاه رولینگ نزدیک کرده بود و زوج کارآگاهی مثل کتاب دوست داشتنی بودند.

نکته دیگری که در کتاب های رولینگ رعایت می شود و ممکن است در نسخه های فیلم و سریال آن از دست برود، توجه به جزییات اوست. «آوای فاخته»، اولین کتاب رولینگ در این ژانر، کتابی است ششصد، هفتصد صفحه ای و سازندگان سریال تصمیم گرفته بودند آن را در سه قسمت بسازند.

در نگاه اول نگران کننده بود، اما با تماشای سریال دستم آمد که جزییات اساسی و پیش نبرده حذف نشده اند و مخاطبی که کتاب را هم نخوانده، می تواند با داستان این قسمت ارتباط برقرار کند. «کرم ابریشم»، دومین رمان، داستان پیچیده تری دارد و باید با جزئی نگری بیشتری با آن برخورد کرد. خوانندگان کتاب هم به این مسئله معترفند و اغلب کرم ابریشم را بیش از آوای فاخته می پسندند، ولی سازندگان سریال استرایک در یک تصمیم که نمی دانم ناشی از بی سلیقگی بوده یا کم حوصلگی، با حذف ظرایف داستان، ماجرا را در دو قسمت جمع کرده اند.

به نظرم برای کسی که با کتاب ها آشنایی ندارد، سری اول این سریال جذاب تر است. مضاف بر این ها چیزی که در قسمت دوم تا حدودی نادیده انگاشته شده، رابطه دوستانه ای است که میان استرایک و دستیارش شکل می گیرد و بعید می دانم کسی که این زوج را فقط بر اساس سریال می شناسد، چندان از این رابطه دوستانه چیزی دستگیرش شده باشد.

راستش من ابتدا خواندن کتاب های رولینگ را توصیه می کنم و بعد دیدن این مجموعه ها را، چون سریال نتوانسته حق مطلب را به خوبی ادا کند و با تکیه صرف به سریال، بخشی از جذابیت را از دست می دهید.

 

سریال جنایی «استرایک»؛ سریالی با نویسندگی «جی. کی. رولینگ»

مختصر و مفید درباره سریال «استرایک»

•    سریال استرایک اقتباسی تلویزیونی از رمان های جنایی جی. کی. رولینگ است که قسمت اول آن ۲۷ آگوست امسال از شبکه بی بی سی پخش شد. پخش این سریال در امریکا به دست شبکه کابلی هوم باکس آفیس انجام شده است.

•    رولینگ این کتاب را در سال ۲۰۱۳ با نام مستعار رابرت گالبریت منتشر کرد و تا قبل از این که رازش فاش شود، فقط پنج نسخه از آن فروش رفته بود. در حالی که یک ساعت پس از پخش شدن نام اصلی نویسنده، فروش آن در سایت آمازون به ۵۰۷۰۰۰ نسخه افزایش یافت.

•    این سریال قرار است در هفت سری و براساس مجموعه استرایک ساخته شود. رولینگ در حال حاضر از این مجموعه است. او  در مصاحبه ای گفته این قسمت «سفید کشنده» نام دارد، اما هنوز زمان انتشار آن مشخص نیست. او همچنین گفته است که این مجموعه احتمالا بیشتر از هفت جلد خواهدبود: «من واقعا عاشق نوشتن این کتاب ها هستم. بنابراین نمی دانم که نقطه برای آن در ذهنم دارم یا نه.»

•    فیلمبرداری این مجموعه در پاییز سال ۲۰۱۶ در لندن آغاز شد و بخش هایی از آن نیز در بارو، کامبریا و یورک شایر فیلمبرداری شده است.

•    فیلمنامه فصل اول این سریال توسط بن ریچاردز، نویسنده انگلیسی، آماده شدهاست. او در مصاحبه ای گفته که این سریال از نظر بصری و ضرباهنگ به شدت بادیگر سریال های جنایی متفاوت است. او در این مصاحبه استرایک را با دیگر کارآگاه سریال مشهور انگلیسی، یعنی سربازرس مورس، مقایسه کرده است تام اج نیز که دو جلد بعدی کتاب رولینگ «یعنی کرم ابریشم» و «رد پای شیطان» را تبدیل به فیلمنامه کرده، گفته مردم لغت «اولدفشن» را به عنوان یک کلمه تحقیرآمیز استفاده می کنند، ولی به نظر من این مسئله دقیقا همان چیزی است که باعث می شود این جور کتاب ها و سریال ها جذابیت پیدا کنند.

•    بیشتر نقدهایی که پس از پخش قسمت اول این سریال درباره آن نوشته شده، مثبت بوده است. یکی از منتقدان دیجیتال اسپای بازی برک و هالیدی گرنجر را در استرایک تحسین برانگیز دانسته و نوشته است که بازی برک در این سریال بیشتر شبیه به یک جور وحی یا الهام است. کریستوفر استیونز، منتقد میل آنلاین، نیز بازی برک را تحسین کرده و درباره گرنجر نوشته که بازی پرانرژی او در قسمت اول، شخصیت غمزده کورمورن استرایک (با بازی تام برک) را متعادل می کند. اگرچه در بخش دیگری نوشته که هیچ ظرافت و هوشمندی در نشان دادن جراحت استرایک به عنوان یک کهنه سرباز جنگ افغانستان که یک پایش را از دست داده و در حال حاضر به عنوان کارآگاه خصوصی در دفترش زندگی می کند، وجود ندارد.


سریال «شکارچی ذهن»؛ به جهان تاریک قاتل‌های سریالی خوش آمدید


روزنامه هفت صبح – صوفیا نصراللهی: درباره سریال «شکارچی ذهن» که کاربران IMDB میان سریال های سال ۲۰۱۷ بیشترین امتیاز را تا امروز به آن داده اند و آخرین اثر دیوید فینچر است.

سریال با یک گروگانگیری آغاز می شود و یک مامور اف بی آی که سعی دارد با روانشناسی متهم را وادار به تسلیم کند. مجرم در نهایت خودش را می کشد و گروگان ها نجات پیدا می کنند. از نظر اف بی آی ماموریت موفق بوده و از نظر هولدن، مامور جوان شکست چون نتوانسته گروگانگیر را وادار به تسلیم شدن کند.

این شروع هیجان انگیز گیرتان می اندازد تا تصور کنید قرار است یک تریلر دلهره آور پلیسی ببینید. «شکارچی ذهن» را جزو همه این ژانرها هم می شود طبقه بندی کرد اما انتظار نداشته باشید که بعد از این سکانس فینچر و بقیه کارگردانان شما را با ماجراهایی از این قبیل سرگرم کنند. در حقیقت «شکارچی ذهن» بیشتر یک درام روانشناسی است که مایه های پلیسی هم دارد. تلفیقی از «سکوت بره ها»ی جاناتان دمی و «زودیاک» فینچر. از اولی مایه اصلی قصه را وام گرفته و از دومی نوع روایت و چگونگی ایجاد دلهره.

 

به جهان تاریک ما خوش آمدید

کل سریال محدود به گفتگوی نیروهای بخش علوم رفتاری اف بی آی با قاتلان سریالی می شود. آنهایی که در قتل های متعددشان یک الگو و فرمول ثابت داشته اند. داستانک هایی هم آن اطراف هستند که در حاشیه این گفتگوها قرار است قاتلان جدید را نشان بدهند اما آنها چاشنی هستند.

 

اصل ماجرا گفتگوهاست و نتیجه گیری ها. پیدا کردن الگوهای مشخص بیشتر شبیه سریالی در مورد ریاضیات است. ما هیچ کدام از جنایت های هولناکی را که قهرمانان مان با مجرمان شان روبرو می شوند، نمی بینیم. انگار فینچر بیشتر روی تخیل بینندگان سریال حساب کرده است. با این حال همه چیز در پرداخت و فیلمنامه خیلی ظریف و با جزئیات است. جزئیاتی که تماما ذهنی هستند.

ظرافت های مغز و روح پیچیده بشر حتی وقتی دست به خشونت های باور نکردنی می زند. تنشی که در سریال «شکارچی ذهن» شاهدش هستیم از همین جزئیات روانی ناشی می شود. نه فقط در مورد مجرمان که در مورد ماموران درستکارمان هم این اضطراب را حس می کنیم چون از اپیزود اول به بیننده فهم می شود که روان آدمی تابع قوانین ریاضی نیست و آدم ها در موقعیت های گوناگون واکنش های مختلف ممکن است از خودشان نشان بدهند.

فضاسازی و شخصیت پردازی های درست و استفاده از علم روانشناسی باعث شده هر چند سکانس های جنایت را نمی بینیم اما کاملا در ذهن مان تصویر می شود و در نهایت از شنیدن شان همان تاثیری روی مخاطب گذاشته می شود که در حالت عادی متصوریم. باید به بیننده نشان داده شود. به خصوص که اینجا نشان ندادن و فلاش بک نزدن به گذشته تاثیرگذارتر هم است چون شئامت جنایت های آنقدر زیاد است که حتی دیدن سریع عکس ها در دست هولدن و تنچ، ماموران اف بی آی هم مشمئز کننده است چه برسد به این که قرار باشد شاهد یکی از آن جنایت ها باشیم.

پنهال به عنوان خالق سریال و فیلمنامه نویس اش که البته از روی یک کتاب فیلمنامه را نوشته که خود آن منبع اصلی هم شامل گفتگوهای واقعی با جنایتکاران بزرگ بوده است، توانسته همه چیز را جوری بچیند که به سوالاتی که ممکن است ذهن های کنجکاو و در جستجوی جهان تاریک آدم ها داشته باشد، پاسخ دهد.

 

 به جهان تاریک ما خوش آمدید

 

سوالاتی که بخشی از آنها زمانی در فیلم جاناتان دمی توسط کلاریس و هانیبال لکتر به بحث گذاشته شده بود اما پاسخ کاملی دریافت نشد یا پرسش هایی که در سریال مشهور «ذهن های مجرمانه» که از شبکه سی بی اس پخش می شد، به ذهن کاراکترها و بینندگان خطور می کرد (آن سریال هم درباره بخش رفتارشناسی اف بی آی در دهه ۷۰ و رابطه با قاتلان سریالی بود و به شکل هیجان انگیزتری مخاطبان را درگیر پرونده های جنایی گوناگون می کرد).

البته انتظارتان را از سریال تنظیم کنید. ممکن است حتی از میانه فصل اول به نظرتان برسد که طرح و ایده اصلی برای یک درام پلیسی کافی نبوده. اینجاست که باید به خودتان یادآوری کنید مفهومی که ما از درام پلیسی در ذهن داریم یک پیش فرض است.

 

این سریال بیشتر شبیه همان تجربه ای است که فینچر در «زودیاک» انجام داده بود و این بار خیلی جسورانه تر و ساختارشکن تر سراغش رفته است. آدم ها با هم حرف می زنند و حرف می زنند و هیچ اتفاق بزرگی در ظاهر رخ نمی دهد اما در زیر نگاه ما و سطح داستان از قضا جهان بزرگی در حال شکل گیری است. جهانی به شدت بی رحم نسبت به قربانی و قربانی کننده.

از دل ماجراهای مربوط به چند قاتل سریالی، فینچر و پنهال موفق شده اند درامی به شدت انسانی تصویر کنند که حتی قهرمانانش درگیر پرسوناهایی هستند که تصور می کنند باید همیشه به چهره داشته باشند و همین هم موجب اختلال در روابط صمیمانه و زندگی خانوادگی شان می شود.

برای دیدن «شکارچی ذهن» باید حوصله به خرج بدهید و سنسورهای فکرتان را فعال کنید. آخر فصل قرار نیست چیزی حل شود. اصلا صورت مسئله واضحی مطرح نشده که بخواهیم منتظر جوابش باشیم. یکی از منتقدان خارجی اشاره کرده بود که در فصل اول انگار پنهال و فیننچر فقط مهره ها را روی صفحه شطرنج چیده اند و قواعد بازی را خاطرنشان کرده اند، خود بازی احتمالا از فصل آینده آغاز خواهد شد.

با این وجود موجبیت و دلیل وجودی «شکارچی ذهن» فقط زمینه چینی برای فصل های آینده نیست. سریالش خاصیت غریبی دارد که عین سیاهچاله تماشاگر را در خودش می کشد. مجذوب و مسحور ذهن های خلاق سیاه ترسناکی می شویم که شوم ترین حوادث تاریخ را رقم زده اند.

فینچر و پنهال دست تماشاگر را می گیرند و او را با خودشان به قعر جهنم می برند. به تماشای جهان های ناشناخته. دیدن «شکارچی ذهن» شبیه یک روند روان درمانی است. ارجاع به اهمیت دوران کودکی و اتفاق های ساده باعث می شود بارها و بارها به خودمان رجوع کنیم.

 

 به جهان تاریک ما خوش آمدید

 

الگوی این که چطور خشونت های پیش پا افتاده ممکن است منجر به جنایت های وحشتناک شود ما را وادار می کند در رفتارهای گاها خشن و عصبی روزمره مان بازنگری داشته باشیم و در نهایت همه این جزئیات دست به دست هم می دهند که «شکارچی ذهن» تبدیل به سریالی شود که برای درک ساحت سرگرم کننده اش مجبوریم خیلی از کلیشه های ذهنی مان درباره درام را بشکنیم. در عوض پاداشش ۱۰ اپیزود درخشان از نظر کارگردانی و فیلمنامه مبتنی بر تاریخ و روانشناسی است که بار دیگر باعث می شود به این تئوری که فینچر، هیچکاک زمانه ماست ایمان بیاوریم.

شکارچی ذهن

* ژانر: درام جنایی
* خالق: جو پنهال بر اساس کتاب شکارچی ذهن: داخل بخش ویژه جنایت های سریالی اف بی آی؛ نوشته جان ای داگلاس و مارک اولشاکر
* بازیگران: جاناتان جراف، هولت مک کالانی، هانا گراس
* نت فلیکس: تعداد فصل ها
* فصل اول پخش شد و فصل دوم سال آینده روی آنتن می رود: بین ۳۴ تا ۶۰ دقیقه
* تهیه کنندگان: دیوید فینچر، چارلیز ترون
* امتیاز در متاکریتیک: ۷۸ از ۱۰۰
* خلاصه داستان: هولدن یک مامور جوان اف بی آی است که بعد از یک ماموریت برای تمام کردن یک گروگانگیری به خاطر اهمیتی که به روانشناسی مجرم می دهد به عنوان استاد در واحد رفتارشناسی شروع به تدریس می کند. آنجا با بیل آشنا می شود که او هم استاد است و هر دو تصمیم می گیرند با انجام مصاحبه هایی با قاتلان سریالی برای آنها یک الگوی فکر تعریف کنند که در آینده بتوانند وقوع برخی جنایت ها را پیش بینی کنند.


ستاره های سینمای جهان در سریال های تلویزیونی


روزنامه خراسان: رسانه های تصویری در جهان این روزها شرایط متفاوتی را تجربه می کنند و نسبت سینما و تلویزیون دیگر مثل قبل نیست. سریال های تلویزیونی طی سال های اخیر پیشرفت چشمگیری کرده است و در حالی که سینما شرایط خوبی ندارد، تلویزیون با وجود غول هایی مانند نتفلیکس و آمازون روزبه روز قدرتمندتر می شود. طبیعی است که ستاره های بزرگ هم همیشه مایل اند در مدیومی کار کنند که بیشتر دیده شوند و حالا با افول سینما و اقبالی که مخاطبان به تلویزیون نشان می دهند، بازیگران درجه یک در حال کوچ کردن به تلویزیون هستند.

 

از طرف دیگر پیشتر سینما از نظر مالی هم بودجه های هنگفتی داشت و دست تلویزیون خالی بود؛ اما این روزها می بینیم که سریال هایی مانند «بازی تاج وتخت» و «چیزهای عجیب» تولید می شوند که هر قسمت شان به اندازه یک فیلم سینمایی معمولی هزینه دارد. توجه مخاطبان، درآمدهای ناشی از اشتراک های کابلی، تبلیغات و… هم بازگشت سرمایه را تضمین می کنند و امکان پرداخت دستمزدهای بالا را به ستاره های سینما برای حضور در تلویزیون فراهم می آورند.

 

در سال های ابتدایی ظهور سریال های پربیننده در تلویزیون، کمتر شاهد حضور بازیگران سینمایی سطح بالا در این مجموعه ها بودیم و اگر به فهرست بازیگران آثاری مانند «۲۴»، «لاست» یا «فرار از زندان» نگاه کنید، به ستاره سینمایی خاصی نمی رسید. با این حال، حضور بازیگران درجه یک سینمایی در تلویزیون رو به افزایش است. به همین بهانه، حضور برخی از مهم ترین بازیگران سینمایی در سریال های تلویزیونی را بررسی می کنیم.

کوین اسـپیسی (خانه پوشالی/ ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۷)

 

 ستاره های سینمای جهان در سریال های تلویزیونی

پیشینه بازیگر: بازیگر همه کاره آمریکایی که تجربیات مختلفی را در بازیگری تئاتر و سینما، کارگردانی، تهیه کنندگی، نویسندگی و حتی خوانندگی در کارنامه دارد، در سال ۲۰۱۳ با تجربه جدیدش در مدیوم تلویزیون، طرفدارانش را غافلگیر کرد. اسپیسی زمانی نقش اول «خانه پوشالی» را پذیرفت که دو اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل و اصلی مرد را برای بازی در «مظنونین همیشگی» و «زیبایی آمریکایی» در کارنامه داشت. او که نقش های ماندگار دیگری را هم در فیلم هایی مانند «لس آنجلس، محرمانه»، «هفت»، «شنا با کوسه ها» و… ایفا کرده بود، زمانی تصمیم گرفت به تلویزیون بیاید که برای مردم سراسر دنیا، چهره ای کاملا شناخته شده به حساب می آمد.

موفقیت: «خانه پوشالی» علاوه بر این که یک نوآوری تمام عیار در سریال سازی محسوب می شد و با توجه به هزینه هایش، به سود قابل توجهی هم دست یافت، برای اسپیسی هم تجربه فوق العاده ای بود. او نقش پردیالوگ سیاستمدار شیاد این سریال را به بهترین نحو ایفا کرد و دو بار (در سال های ۲۰۱۴ و ۲۰۱۵) نامزد جایزه گلدن گلوب بهترین بازیگر نقش اول مرد در سریال درام شد که بار دوم این جایزه را از آن خود کرد. او برای بازی در این سریال، چهار بار هم در سال های ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۶ نامزد جایزه امی شد که هیچ وقت به آن دست نیافت.

 


متیو مک کانهی (کارآگاه واقعی/ فصل اول/ ۲۰۱۴)

 

 ستاره های سینمای جهان در سریال های تلویزیونی

پیشینه بازیگر: مک کانهی زمانی به سریال «کارآگاه واقعی» پیوست که به تازگی بعد از سال ها حضور در عرصه بازیگری، به یک ستاره تبدیل شده بود. او در برهه اول حرفه ای اش، با بازی در ژانرهای مختلف، اعم از کمدی (مات و مبهوت)، تاریخی (آمیستاد)، عاشقانه (طراح ازدواج) و… به موفقیت چندانی دست نیافته بود. در دومین مرحله کاری، فیلم های مهم تری بازی کرد و از سال ۲۰۱۰ با بازی در آثاری مانند «مجیک مایک»، «گرگ وال استریت» و «بین ستاره ای» به اوج شهرت رسید. مک کانهی در سال ۲۰۱۳ برای بازی در «باشگاه خریداران دالاس» اسکار و گلدن گلوب بهترین بازیگر مرد را از آن خود کرد تا با رزومه ای عالی به قاب کوچک برود.

 

موفقیت: متیو مک کانهی شخصیت درون نگر، منزوی، متفکر و پوچ گرای سریال «کارآگاه واقعی» را آن قدر خوب بازی کرد که علاوه بر سیل عظیم تمجید و تحسین هایی که به این سریال اختصاص یافت، خودش هم جایزه منتخب منتقدان تلویزیونی را برد و با این که نامزد جایزه امی بهترین بازیگر نقش اول مرد مجموعه درام شده بود، در نهایت آن را به برایان کرانستون «برکینگ بد» واگذار کرد.

 


وایولا دیویـس (چطور از یک قتل فرار کنیم؟/۲۰۱۴)

 

 ستاره های سینمای جهان در سریال های تلویزیونی

پیشینه بازیگر: کسی که برخی منتقدان او را بااستعدادترین بازیگر زن سیاه پوست معاصر دانسته اند، قبل و بعد از بازی در سریال «چطور از یک قتل فرار کنیم؟» حضور مقتدرانه ای در سینما داشت. او برای بازی در فیلم «تردید» (۲۰۰۸) اسکار و گلدن گلوب بهترین بازیگر مکمل زن را از آن خود کرده و در سال ۲۰۱۱ هم با بازی در «خدمتکار» نامزد اسکار و گلدن گلوب بهترین بازیگر نقش اصلی زن شده بود. دیویس با چنین رزومه درخشانی پا به عرصه تلویزیون گذاشت و پس از درخشش در این مدیوم، در سال گذشته به سینما برگشت و اسکار و گلدن گلوب بهترین بازیگر نقش مکمل زن را برای بازی در «حصارها» اثر دنزل واشنگتن از آن خود کرد.

موفقیت: دیویس در نقش یک وکیل حاذق و کاربلد در سریال «چطور از یک قتل فرار کنیم؟» هم درخشان ظاهر شد و علاوه بر افتخارات متعددی که سریال به کمک بازی باکیفیت او به دست آورد، خودش هم موفق شد نامزد گلدن گلوب بهترین بازیگر زن سریال تلویزیونی و برنده جایزه امی بهترین بازیگر زن مجموعه تلویزیونی درام شود. او اولین زن سیاه پوست تاریخ است که برنده جایزه «امی» شده.

 


ریچـل مک آدامز (کارآگاه واقعی/ فصل دوم/ ۲۰۱۵)

 

 ستاره بزرگ؛ قاب کوچک

پیشینه بازیگر: زمانی که صحبت از ساخت فصل دوم سریال «کارآگاه حقیقی» شد و با توجه به سبک خاص سریال که در هر فصل تمام بازیگران و موضوع قصه تغییر می کند، همه به دنبال حدس زدن نام بازیگر بعدی بودند که جای مک کانهی را پر کند. حتی عده ای از احتمال حضور برد پیت در این فصل حرف می زدند، اما در نهایت نام ریچل مک آدامز اعلام شد؛ بازیگری که در سال های ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۶ با بازی در کمدی های عامه پسند آمریکایی مانند «دختران بدجنس»، «دفترچه» و «مهمانان ناخوانده عروسی» درخشیده بود. مک آدامز در آن زمان جایزه مهمی در کارنامه اش نداشت، اما همه از توانایی هایش آگاه بودند و کمتر از یک سال بعد از پخش این سریال، برای بازی در «اسپاتلایت» نامزد اسکار شد.

موفقیت: فصل دوم «کارآگاه واقعی» به طور کلی نسبت به فصل اولش، افت فاحشی کرده و مردم و منتقدان که انتظارشان از این سریال بسیار بالا رفته بود، آن را نپسندیدند. بازی مک آدامز هم تحت تأثیر افت کلی سریال، زیاد دیده نشد ولی به هر حال، این تجربه برای او شکست هم محسوب نشد.

 


آنتونی هاپکـینز (دنیای غرب/۲۰۱۶)

 

ستاره های سینمای جهان در سریال های تلویزیونی
 

پیشینه بازیگر: آنتونی هاپکینز احتمالا با بقیه بازیگران این فهرست فرق دارد؛ چرا که او پس از ۴۵ سال بازیگری تصمیم گرفت با حضور در تلویزیون خودش را به اوج برگرداند. زمانی که هاپکینز به «دنیای غرب» پیوست، چهار نامزدی اسکار در کارنامه داشت که یکی از آن ها در سال ۱۹۹۱ مجسمه اسکار را به خاطر فیلم «سکوت بره ها» برایش به ارمغان آورده بود. علاوه بر این، او در سال ۲۰۰۶ برنده جایزه ویژه گلدن گلوب برای یک عمر بازیگری هم شده و فیلم های مهمی مانند «بقایای روز»، «نیکسون» و «آمیستاد» را در دهه نود بازی کرده بود.

موفقیت: بازی هاپکینز در وسترن علمی-تخیلی «دنیای غرب» توجه بینندگان و منتقدان را جلب کرد و نامزدی امی بهترین بازیگر مرد سریال درام تلویزیونی را برایش به همراه داشت. او در این مجموعه نقش دانشمندی را که از نوع بشر ناامید شده است به خوبی ایفا کرد و با ادای بی نقص دیالوگ های دلنشینی که برایش در نظر گرفته شده بود، سطح کلی سریال را بالا برد.

 


نیکـول کیدمن (دروغ های کوچک بزرگ/ ۲۰۱۷)

 

 ستاره های سینمای جهان در سریال های تلویزیونی

پیشینه بازیگر: نه تنها طرفدارانش، بلکه تقریبا تمام مخاطبان سریال های تلویزیونی، از شنیدن خبر حضور نیکول کیدمن در یک مینی سریال تلویزیونی به شوق آمدند. بازیگر حرفه ای و باسابقه سینما، زمانی با شبکه اچ بی او به توافق رسید که کارنامه درخشانش نوید یک بازی عالی در اثری ماندگار را می داد. کیدمن که در سال ۱۹۸۹ با بازی در «سکوت قبرستانی» توجه همه را به خود جلب کرده بود، در ۱۹۹۵ برای بازی در «به خاطرش مردن» گلدن گلوب، امپایر و جایزه انجمن منتقدان فیلم لندن را گرفت. او در سال ۲۰۰۲ در فیلم درخشان «ساعت ها» حضور یافت و اسکار، گلدن گلوب و بفتای بهترین بازیگر زن را از آن خود کرد. در سال ۲۰۱۰ نیز با «لانه خرگوش» باز هم نامزد دوره اسکار شد.

موفقیت: در حالی که همه انتظار داشتند در مراسم امی سال گذشته، سریال «دنیای غرب» به مهم ترین تولید شبکه اچ بی او تبدیل شود، اما این مینی سریال هفت قسمتی «دروغ های کوچک بزرگ» بود که بیشتر از همه تولیدات این شبکه، جایزه برد. سریال خوش ساخت «ژان-مارک ولی» یک اعتراض جدی و دراماتیک به مسئله خشونت در خانواده های آمریکایی است و بازی قابل توجه و درخشان کیدمن در این اثر، جایزه امی بهترین بازیگر زن مینی سریال را در نهایت شایستگی برای او به ارمغان آورد.


این‌ ساده‌های دوست‌داشتنی، بهانه سریال‌های تلویزیونی


جام جم آنلاین: دنیای نوجوانی کوتاه است؛ به اندازه زمانی که از آغوش‌ و نوازش‌های والدین دل می‌کنیم و به استقلال فردی و اجتماعی می‌رسیم. بنابراین طبیعی است سهم سریال‌های تلویزیونی از قصه‌ها و قهرمان‌های نوجوانانه خیلی زیاد نباشد، اما در عوض سریال‌های لطیفی درباره این دوره و برای این مخاطب ساخته شده است.

در این سریال‌ها که بیشترشان واقعگرایانه هستند، چالش‌های شیرین دوران نوجوانی به تصویر کشیده شده است و تقریبا از تنوع ژانر خبری نیست. سهم سریال‌هایی که به فانتزی و تخیل توجه دارند و به عبارتی در ژانر علمی ـ تخیلی ساخته می‌شوند و همین‌طور انیمیشن‌های مناسب برای نوجوانان در بین آثار موفق تلویزیون رضایت‌بخش نیست، اما تاسیس شبکه امید می‌تواند امیدآفرین باشد و از تولید آثار ارزشمند در آینده نه‌چندان دور برای نوجوانان نوید بدهد.

 

در این مطلب نگاهی داریم به تعدادی از سریال‌هایی که به دوره کوتاه نوجوانی توجه کرده‌اند.

معمولی خوش‌ساخت

 این‌ساده‌های دوست‌داشتنی بهانه سریال‌های تلویزیونی

نوجوان‌هایی که در سریال «زیر لب بشمار» به نویسندگی و کارگردانی بهمن شهروان از شبکه دو به تماشاگران معرفی شدند با بیشتر نوجوان‌هایی که در سریال‌های تلویزیونی دیدیم متفاوت بودند؛ آنها نوجوانی خود را در دهه ۹۰ پشت سر می‌گذارند و به طور طبیعی به جای صفا و معرفت و لطافت دنیایی پرشور و هیجان دارند با امکانات بیشتر و شرایط زیستی بهتر.

سه نوجوان در این سریال سعی دارند فیلمی درباره انقلاب بسازند؛ مربی آنها حاج آقا حائری با بازی امیرحسین صدیق نقشی تعیین‌کننده‌ در هدایت بچه‌ها به سمت مسیرهای درست و درک انقلاب اسلامی ایران دارد.

این سریال که دهه فجر سال ۹۳ از شبکه دو به نمایش درآمد، علاوه بر معرفی چند نوجوان کاملا امروزی، در شیوه نمابندی، تصویربرداری، تدوین و حتی جنس بازی‌ها نیز به سلایق نسل امروز توجه دارد و از ساختار تکنیکی متفاوتی در مقایسه با سایر سریال‌های مربوط به نوجوانان برخوردار است.


 

هر مخاطب، یک مجید

 این‌ساده‌های دوست‌داشتنی بهانه سریال‌های تلویزیونی

وقتی هوشنگ مرادی کرمانی قصه‌ای نوشته و کیومرث پوراحمد آن را کارگردانی کرده باشد، محصول نهایی حتما پر از جزئیات و بسیار جذاب و دیدنی خواهد بود. «قصه‌های مجید» که خاطره‌اش به سال‌ ۱۳۷۱ برمی‌گردد با بازی مهدی باقربیگی در نقش مجید و پروین‌دخت یزدانیان در نقش بی‌‌بی، خاطرات زیادی برای کودکان و نوجوانان ایرانی ساخته و البته به مدد فضاسازی درست و ساختار سینمایی که بخوبی احساسات مجید و بار احساسی صحنه‌ها را به مخاطب انتقال می‌دهد، فرصتی فوق‌العاده‌ بود برای همراهی و همدردی با یک نوجوان فقیر که از داشتن پدر و مادر محروم است و روزگار بسختی می‌گذراند.

مجید به قدری واقعگرایانه تصویر شده بود، طاق، هشتی، حوض و باغچه خانه‌اش آنقدر آشنا بود و رابطه او و بی‌بی به اندازه‌ای باورپذیر بود که هر مخاطب در هر جایگاهی می‌توانست، خودش را مانند مجید تصور کند. پوراحمد قصه‌های مجید را که داستان کودکی‌های هوشنگ مرادی‌کرمانی است، به جای کرمان در اصفهان ساخت و از لهجه و فضای آشنای این شهر به نفع اثر بهره برد و در عین حال امضای خودش را پای اثر گذاشت تا «قصه‌های مجید» هم در سایه نام نویسنده و هم کارگردانش ماندگار شود.


 

تئاتر در خرابه

 این‌ ساده‌های دوست‌داشتنی، بهانه سریال‌های تلویزیونی

اواسط دهه ۶۰ برنامه‌ای از شبکه دو پخش می‌شد به نام «تئاتر نوجوان» که نویسنده‌اش محمد چرمشیر نمایشنامه‌نویس مطرح کشورمان بود و کارگردانش کریم اکبری مبارکه.

یک خرابه بود و چند نوجوان و یک دو چرخه. انگار این خرابه پاتوق بچه‌ها بود که هر روز بعد از مدرسه دور هم جمع می‌شدند و درباره مسائل مختلف باهم حرف می‌زدند. در ادامه حرف‌ها و گفت‌وگوها هر کدام نقشی به‌عهده می‌گرفتند و تئاتری اجرا می‌کردند که درباره مسائل و مشکلات روز جامعه بود و متاثر از فضای دهه ۶۰٫

اگرچه نه ستاره‌ای در این سریال بود نه حتی لوکیشن‌های متنوع اما قصه‌ها و ماجراهایی که بچه‌ها تعریف و اجرا می‌کردند، از کشش دراماتیک قابل توجهی برخوردار بود. می‌شد دغدغه‌های نوجوانان آن روزها را در این برنامه احساس کرد.

«تئاتر نوجوان» را شاید بتوان براساس ساختارش در زمره تله‌تئاترها به حساب آورد؛ گونه‌ای از برنامه‌های تلویزیونی که بعدها نمونه‌اش برای نوجوانان ساخته نشد، اما یاد و خاطره این برنامه در ذهن نوجوانان دهه ۶۰ ماندگار شد.


 

کمدی در خط مقدم

 این‌ساده‌های دوست‌داشتنی بهانه سریال‌های تلویزیونی

حضور علی صادقی به عنوان نقش اصلی در یک سریال کافی است که حدس بزنیم این سریال کمدی است.

صادقی وقتی در «بهترین تابستان من» به کارگردانی علی بهادر بازی کرد، یک نوجوان ۱۶ ساله بود و داستان سریال هم درباره نوجوانی بود که می‌خواست به جبهه برود اما در یک قرارگاه پشت جبهه متوقف شده و نتوانسته بود جلوتر برود.

این نوجوان که سعید نام داشت، اهل یزد بود و لهجه شیرین یزدی‌ بعلاوه چهره نمکین صادقی و راحتی و بداهه‌گویی‌هایش جذابیت‌های ویژه‌ای به سریال «بهترین تابستان من» داده بود. ضمن این‌که فضای متفاوت و موقعیت‌های پشت صحنه جنگ نیز مزید علت شد که این سریال در میان سریال‌های مخصوص نوجوانان اثری منحصر به فرد تلقی شود. «بهترین تابستان من» سال ۱۳۷۵ از شبکه یک به نمایش درآمد و جزو سریال‌های شبانه بود. به عبارتی نگاه‌ شبکه یک به این سریال اثری صرفا برای نوجوانان نبود و از برنامه‌های کودک و نوجوان پخش نشد.


 

دنیایی که دیگر شیرین نیست

 این‌ساده‌های دوست‌داشتنی بهانه سریال‌های تلویزیونی

بهروز بقایی از «دنیای شیرین» به دریا رسید؛ دختر نوجوانی که همچنان کنجکاو بود، امیدوار و مهربان اما در یک آپارتمان زندگی نمی‌کرد. داستان‌های زندگی دریا در شمال کشور روایت می‌شد؛ در یک روستا و در جمع بزرگی از دوستان و همسایه‌ها.

دریا با بازی شادروان پوپک گلدره خیلی بیشتر از شیرین به دل تماشاگران تلویزیون و بخصوص نوجوانان نشست. او مانند شیرین مهربان بود، نگاه و برداشتش از ماجراها را مانند شیرین روایت می‌کرد و همان شور و امید را می‌شد در نگاه دریا هم دید، اما دریا روستایی بود، در مقایسه با شیرین دوستان و همسایه‌های بیشتری داشت و ماجراها و تجربه‌های متنوعی را از سر می‌گذراند و البته با لهجه زیبای شمالی حرف می‌زد.

در «دنیای شیرین دریا» هم می‌شود مثل کارهای دیگر بهروز بقایی، مسعود رسام و بیژن بیرنگ نوعی صفا و صمیمت و همدلی دید؛ در این دسته آثار از اتفاقات تلخ و تکان‌دهنده خبری نیست و آدم‌ها دچار بحران‌های بزرگ و پیچیده نمی‌شوند، اما در عوض هم آدم‌ها و هم اتفاقات یک دریا شیرینی دارند. سریال «دنیای شیرین دریا» با همه این ویژگی‌ها از همان ابتدا مورد توجه قرار گرفت، اما مرگ زودهنگام و تلخ پوپک گلدره این اثر را به‌یادماندنی کرد.


 

کمپ قهرمانان

 این‌ساده‌های دوست‌داشتنی بهانه سریال‌های تلویزیونی

«بچه‌های مدرسه همت» داستان چند نوجوان دانش‌آموز بسیار معمولی است که در مدرسه راهنمایی شبانه‌روزی با هم زندگی می‌کنند. هر کدام از این بچه‌ها ویژگی‌ها و البته مشکلاتی دارند و حضورشان در این مدرسه دلیلی دارد. این مجموعه قهرمان مشخصی نداشت؛ تک‌تک بچه‌های مدرسه و حتی ناظم جدی و مهربانش با بازی مهران رجبی دلنشین بود و باورپذیر. رضا میرکریمی از همین داشته‌های محدود و البته قصه‌ها و ماجراهای پرکشش بهره گرفت و سریالی روح‌نواز ساخت.

 

داستان‌هایی لطیف و انسانی در قاب دوربین میرکریمی چنان هنرمندانه جان گرفتند که دست‌کم برای نوجوانانی که در نیمه دهه ۷۰ تماشاگرش بودند، با خیلی از سریال‌های نوجوانانه قابل قیاس نبود. «بچه‌های مدرسه همت» از شبکه دو به نمایش درآمد و از همین سریال بود که مهران رجبی به شهرت رسید و برخی از بازیگران نوجوان به فیلم‌ها و سریال‌های دیگری دعوت شدند.


 

سیر در زمین سوالات

 این‌ساده‌های دوست‌داشتنی بهانه سریال‌های تلویزیونی

در بین سریال‌هایی که برای نوجوانان ساخته شده، «بزرگمرد کوچک» تا حدی از فانتزی و تخیل بهره گرفته است. در این سریال علیرضای پرجنب و جوش و کنجکاو که در مقطع راهنمایی تحصیل می‌کند، دست به کارهای عجیب می‌زند و گاهی در خیالاتش به سفرهای تاریخی و افسانه‌ای می‌رود.

 

علیرضا با بازی محمد شارانی، در سرزمین سوالات ریز و درشت سیر می‌کند و از هوشش برای یافتن پاسخ‌ها بهره می‌گیرد، اما ضمن موفقیت، خیلی وقت‌ها برای دیگران دردسر درست می‌کند. کمی ناامیدکننده است، ولی تمام سهم نوجوانان ما از آثار علمی ـ تخیلی همین بزرگمرد کوچک به کارگردانی مسعود رسام است که دستش از دنیا کوتاه شده و دیگر نیست که به ساختن یک اثر فانتزی یا علمی‌ـ تخیلی از او برای نوجوانان امید داشته باشیم.


 

نوجوان‌های بهشتی

 این‌ساده‌های دوست‌داشتنی بهانه سریال‌های تلویزیونی

در بین سریال‌های مربوط به نوجوانان، دو اثر با یک نام وجود دارد؛ «بچه‌های بهشت» به کارگردانی خسرو معصومی و «بچه‌های بهشت» به کارگردانی حسین قاسمی جامی.

سریالی که معصومی کارگردانی کرده به نقش و حضور نوجوانان در مبارزات مردمی علیه نظام ستمشاهی و پیروزی انقلاب اسلامی ایران می‌پردازد. این سریال سال ۱۳۸۹ در ۱۳ قسمت از شبکه دو به نمایش درآمد. در این سریال هم به ویژگی‌های خاص نوجوانان مانند ماجراجویی و کنجکاوی توجه شده و مانند بسیاری از سریال‌های مربوط به نوجوانان بستر اصلی این سریال هم مدرسه است. سریالی که حسین قاسمی جامی ساخته درباره شهید حسین فهمیده است و داستان یک فیلمساز جوان به نام رحمتی را روایت می‌کند که در جبهه با همرزم حسین فهمیده و بهنام محمدی آشنا بود. پس از جنگ، رحمتی تصمیم گرفت زندگی شهید فهمیده را بازسازی کند، اما بسختی می‌تواند یک نوجوان با شباهت ظاهری به شهید فهمیده، پیدا کند. درنهایت او پسری ۱۳ ساله در کرج پیدا می‌کند که بازی در این نقش را قبول نمی‌کند!


 

شیرینی‌ بی‌پایان

 این‌ساده‌های دوست‌داشتنی بهانه سریال‌های تلویزیونی

قصه سریال «دنیای شیرین» قصه زندگی روزمره بچه‌‌های قشر متوسط جامعه است با همه تلخی‌ها و شیرینی‌هایش. شیرین با بازی زهرا جواهری در یک خانواده پنج نفره زندگی می‌کند؛ پدرش گلفروش‌ و مادرش پرستار است و دو برادر کوچک‌تراز خودش دارد.

هیچ چیز پیچیده‌ای در این قصه و آدم‌هایش وجود ندارد؛ همه چیز معمولی است جز این‌که سعید پسردایی شیرین با بازی سپهر آزادی، مادرش را از دست داده و کنار آمدن با این مسأله گاهی برایش دشوار است. بجز این، بقیه اتفاقات در خانواده شیرین، کامل معمولی است، ولی همه این اتفاقات معمولی به قدری زیبا و دلنشین روایت شده و به تصویر کشیده شده که هنوز می‌تواند مخاطبانی را پای این سریال بنشاند.

آنچه به سریال «دنیای شیرین» جذابیت بخشیده، نگاه نوجوانانه، پرامید و کنجکاو شیرین و و روایت‌های متفاوت او از اتفاقات و ماجراهاست. این نگاه بیشتر از هر چیز در نریشن‌هایی با صدای زهرا جواهری به تماشاگر انتقال پیدا می‌کند و فضای لطیفی در سریال به وجود می‌آورد که خاص بهروز بقایی و نگاه متفاوت او به زندگی است. بقایی در سریال «دنیای شیرین» یک شیرینی بی‌پایان و امیدبخش را خلق کرد که از دل آن سریال «دنیای شیرین دریا» متولد شد.


 

مثل هیچ‌کس

 این‌ ساده‌های دوست‌داشتنی، بهانه سریال‌های تلویزیونی

سریال «مدرسه ما» بر مولفه‌هایی استوار شده که در بیشتر سریال‌های مربوط به نوجوانان مشهود است؛ یکی فضای مدرسه و دیگری روحیه نوجوانان. این سریال را داریوش یاری کارگردانی کرده و درباره دانش‌آموزان سوم راهنمایی است که دردسرها و مشکلاتی برای مدرسه ایجاد کرده‌اند، اما در «مدرسه ما» اتفاق ویژه‌ای رخ می‌دهد؛ از میانه سال معلم ادبیات جدیدی جایگزین معلم قبلی می‌شود که مثل همه نیست. سریال «مدرسه ما» بیشتر از هر چیز بر روایت قصه‌ها و ماجراها متمرکز است و تاثیرگذاری بر مخاطب را هدف قرار نداده است.


سریال «مدافعان»؛ دور هم نشینی بی‌خاصیت ابرقهرمان‌ها


هفته نامه کرگدن – اسم نویسندگان به متن رجوع شود: با این که انتظار می رفت حضور ابرقهرمان ها در کنار هم سریال «مدافعان» را به مجموعه ای جذاب تبدیل کند، اما همه چیز مطابق انتظار پیش نرفت چون مدافعان رسما سریالی کسالت بار است.

دنیای کسل کننده ابرقهرمان ها به جز بتمن

روناک حسینی: داستان های ابرقهرمانی اغلب بی مزه اند و در این رابطه ترجیح می دهم بتمن را بگذارم یک گوشه و درباره باقی ابرقهرمان ها حرف بزنم. همه ابرقهرمان ها-به غیر بتمن- یک روحیه گل درشت مسئولیت پذیر دارند که فکر می کنند مسئول تمام اتفاق هایی هستند که در دنیای اطرافشان می افتد و باقی مردم یک مشت موجود بی عرضه و بی دست و پا هستند که بدون حمایت آن ها نمی توانند زنده بمانند. البته طبیعتا این روال کمیک های ابرقهرمانانه است که داستان در بستر یک شهر با مردم دیرباور، خوش خیال، ناتوان و ضعیف روایت شود و یک یا چند قهرمان هم مسئول نجات آن ها از تصمیمات شرورانه شخصیت منفی ماجراست.

 

 دور هم نشینی بی خاصیت ابرقهرمان ها

در این داستان ها ریشه همه مشکلات یک جاست و آدم بَده قصه هم با قهرمان ماجرا حساب و کتاب شخصی دارد. سریال «مدافعان» دست کم در فصل اول، یک داستان کاملا کسالت بار ابرقهرمانانه است. چندتایی آدمیزاد استثنایی قرار است با یک گروه شروری که سردسته شان یک پیرزن رو به موت و تشنه جاودانگی است، بجنگند. چند قسمت اول بیشتر معرفی ابعاد ماجراست و قهرمان ها. این معرفی هم کند است و هم نامفهوم. چهار قسمت طول می کشد تا بالاخره نویسنده به شما بگوید که ماجرا سر نابودی نیویورک است.

این که یک سری کاهن مطرود معبدی بزرگ در تبت، کارشان نابود کردن شهرهاست و قرار است همان بلایی را سر نیویورک بیاورند که سر شهر باستانی و ناپدید شده پمپی آوردند. پیرزن بیمار که رییس آن هاست هم به دنبال جاودانگی بعد از چند باز زنده شدن بعد از مرگ، می خواهد دیگر با مرگ مواجه نشود و برای همین هم آن دم و دستگاه را می گرداند. هر چند قصه های ابرقهرمانانه از ابتدا بر فانتزی پایه گذاری شده اند، اما قرار نیست فانتزی بی هیچ منطق درست و حسابی تنها با روایت چیزهای عجیب، بخواهد سر و ته داستان را هم بیاورد.

در طول تماشای قسمت های این سریال، سوال های زیادی ایجاد می شود که در ادامه جواب درستی به آن ها داده نمی شود. سریال جوری ساخته شده است که انگار مخاطب از بیش همه چیز را می داند و با زیر و بم ماجرا هم آشناست. از همه حوصله سربرتر هم ابرقهرمان های از دماغ فیل افتاده ای هستند که به دلایلی که چند قسمت طول می کشد بفهمیم، در انزوا به سر می برند یا در قالبی دیگر زندگی می کنند.

نه حال و هوای این قهرمان ها قابل درک است و نه شرارت شخصیت های منفی. انگار این سریال ساخته شده است که فقط چند نفر هنرهای رزمی و البته تسلطشان بر جلوه های ویژه را به رخ بکشند. نه معلوم است که این آدم ها از کجا آمده اند و نه معلوم است که بر چه مبنای منطقی تصمیم می گیرند و عمل می کنند. خلاصه این که با آن متر و معیار معروف که آدم بین خواب و ادامه سریال، کدام را انتخاب کند، مدافعان امتیاز زیادی نمی گیرد. هر چند ممکن است برای وقت گذرانی و تماشای چند صحنه زد و خورد درست و حساب انتخاب بدی نباشد.

 

دور هم نشینی بی خاصیت ابرقهرمان ها

بریدن انگشت های یک دست

رامین پیروزان: اگر مثل من علاقه مند به کتاب کمیک استریپ هستید و به واسطه این علاقه قهرمان های این کتاب ها را دوست دارید، سریال این هفته برای شما پیشنهاد مناسبی است. اگر هم علاقه مند به این کتاب ها هستید و نمی دانید آشنایی با این شخصیت ها را باید از کجا شروع کنید، باز هم سریال این هفته بهانه خوبی است برای آشنایی با چندتایی از این شخصیت ها.

 

کمپانی های «مارول» و  «دی سی کامیکز» به عنوان بزرگ ترین کمپانی های تولید کتاب های کمیک قهرمانان زیادی را به علاقه مندان به کتاب های کمیک معرفی کرده اند؛ کمپانی دی سی با معرفی شخصیت هایی چون «بتمن»، «سوپرمن»، «فانوس سبز» و… و کمپانی مارول هم با شخصیت هایی چون «مرد عنکبوتی»، «هالک شکست ناپذیر» و…

در چند سال گذشته این کمپانی ها طی مجموعه هایی این ابرقهرمانان را کنار هم جمع کرده اند و آن ها را در یک ماموریت مشترک گنجانده اند؛ کمپانی مارول با مجموعه های «انتقامجویان» و «جنگ های عمرانی» و کمپانی دی سی با مجموعه «لیگ عدالت» در دنیای سینما با تولید فیلم ها و انیمیشن های سینمایی این مجموعه ها را تدارک دیده اند که تمام آن ها از پرفروش ترین سینمایی های سال های اخیر بوده اند، اما در دنیای سریال این کمپانی ها با سیاست های جالبی ورود کردند، هیچ کدام قهرمان های درجه یک خود را خرج نکردند.

دی سی برای شخصیت هایی چون «فلش» و «پیکان» سریال  ساخت و مارول برای شخصیت هایی همچون «درد ویل» و «مشت آهنی». و به همین خاطر وقتی که قرار شد سریالی با چند قهرمان ساخته شود همین قهرمان های درجه دو تشکیل تیم دادند. کمپانی دی سی با فلش و پیکان و سریال «افسانه فردا» را ساخت که فصل سوم آن به زودی پخش خواهدشد.

کمپانی مارول هم با دردویل و مشت آهنی و «جسیکا جونز» قهرمانانش را در یک سریال به نام «مدافعان» جمع کرد که تماشای آن را به شما توصیه می کنیم. شخصیت های این سریال به صورت تیم های دو نفره پیش از این سریال های خودشان را داشتند، جسیکا جونز و «لوک کیج» در کنار هم سریال جسیکا جونز را داشتند. دردویل و «الکترا» که در این سریال با هویت جدید «آسمان سیاه» به مخاطب معرفی می شود، پیش از این سریال دردویل را داشتند و «مشت آهنی» و سازمان دست به رهبری «الکساندرا» هم سریال خودشان را داشتند.

 

 دور هم نشینی بی خاصیت ابرقهرمان ها

در این سریال این قهرمانان در کنار یکدیگر قرار است در مقابل یکی از مخرب ترین ماموریت های سازمان دست بایستند، سازمانی که حالا الکترا را با یک هویت جدید در کنار خودش دارد. ممکن است به وقت تماشای این سریال با خودتان فکر کنید که چیزی از این سریال نمی فهمید، فکر کنید این شخصیت ها را نمی شناسید و ارتباط میان آن ها را نمی فهمید. خواستم بگویم آن هایی که این شخصیت ها را می شناسند هم دچار این سردرگمی خواهندشد، حتی خود شخصیت ها هم به واسطه این آشنایی دچار سردرگمی هستند.

این تعلیق در حقیقت به خود سریال مربوط است و تماشای این سریال هیچ پیش نیازی ندارد. سازمان دست یک سازمان برساخته است. شما در نظر بگیرید خطرناک ترین سازمان دنیا؛ سازمانی جاه طلب با پنج عضو اصلی به نماد پنج انگشت یک دست. هدف اصلی این سازمان نابودی کره زمین است تا به این جای کار هم مشخص نیست که چرا کینه این سینه را به دل گرفته اند؟ این تنها چیزی است که باید در مورد سریال مدافعان بدانید.

ابرقهرمان سیری چند؟

شفق قطب زاده: سریال «مدافعان» داستان همیشگی خیر و شر است؛ آن ها که برای رسیدن به اهدافشان- که می تواند مثلا جاودانگی باشد- شر به پا می کنند و از آسیب رساندن به احدی ابا ندارند و دسته دومی که مقابل این ها قرار می گیرند و با جان کندن در تلاشند جلوی این اشرار بگیرند و بشریت را نجات دهند. گاهی این اخیار و اشرار معمولی اند و تنها خرده هوشی و گاهی سر سوزن ذوقی دارند که با استفاده از همان ها منازعه می کنند و در بعضی مواقع هم مضاف بر هوش، نیروهای عجیب و غریبی دارند که مردم معمولی را متحیر می کند و انگشت به دهان می گذارد.

در مدافعان، اخیار و اشرار از دسته دوم هستند؛ بینشان از ضدگلوله پیدا می شود تا مشت آهنی. از این دعواها و بزن بزن های جذاب هم دارد که مثلا خیر و شر پشت میز مذاکره هستند، اما یکهو آبشان در یک جوی نمی رود و دست به اسلحه می شوند. سریال پر زد و خود که بیننده را مجذوب می کند و اجازه نمی دهد چشم از تصویر بردارد.

این ها را گفتم که مشخص کنم منظور سریال را فهمیده ام. قصه اش هم موارد جذاب کم ندارد، اما به دلم ننشست. اول این که از همین حالا بدانید تا قسمت سوم و چهارم اطلاعات دندان گیری کف دستتان نمی گذارند و قصه هر ابرقهرمان جداست که از همان ابتدا هم معلوم است یک جا این قصه ها به هم می پیوندند؛ ولی نکته ای که باعث می شود سریال را دوست نداشته باشم، نه تاخیر در گفتن ماجراست و نه قابل پیش بینی بودن و ظاهر کلیشه ای بعضی بخش هایش؛ قضیه کاملا شخصی است: من ابرقمران ها را دوست ندارم. به نظرم یک «دوره ات گذشته مربی» خاصی در داستان هایشان وجود درد.

من با آن مرد یغوری که نه ضربه مشت های قوی در او کارگر می افتد و نه گلوله، احساس قرابت نمی کنم، حتی به او افتخار هم نمی کنم؛ حتی اگر مرد خیلی خوب و مهربانی باشد و برای محله ای که در آن بزرگ شده حسابی دل بسوزاند و اصلا همین قضیه هوای بچه محل ها را داشتن، پایش را به این بازی بزرگ خیر و شر کشانده باشد.

چطور می توانم دلم را با مرد جوان خوش قیافه ای همراه کنم که در کودکی پدر و مادرش را از دست داده، ارث بزرگی از این طریق نصیبش شده و در معبدی بزرگ شده که به او کمک کرده اند قدرت های خارق العاده اش را از زیر پوسته آدم معمولی اش بیرون بکشد؟ یک جور لایتچسبکی هستند این آدم ها.

آدم بدهای کلیشه ای را هم که حرفش را نزن. هم زر دارند و هم زور و می توانند مرده ها را از گور بیرون بشکند و شبیه حیوان دست آموز خودشان کنند. در زمانه ای که دنیا پنجه در پنجه امثال داعش و بوکوحرام افکنده و خشک مغزان جاهل از سراسر دنیا با پول خریداری می شوند و به این گروه ها می پیوندند، باور نمی کنم برای آدم بد بودن و دنیا را در دست داشتن، لازم باشد کسی این چنین خودش را به زحمت بیندازد و به مرده ها متوسل شود.

 

 دور هم نشینی بی خاصیت ابرقهرمان ها

قبول دارم همه این ها قصه است، قرار است دور هم داستان بگوییم و بشنویم و کیفش را ببریم و خودمان را گرفتار دو دو تا چهارتای دنیای واقعی نکنیم. برای همین نمی گویم داستان بد است- هر چند یکی، دو جا منطق احمقانه ای دارد- نمی گویم جذاب نیست یا بازیگرهایش از پس نقشی که داشته اند، برنیامده اند؛ فقط می گویم مورد پسند من نیست. سریالی نیست که وقتی خسته و کوفته از سر کار بر می گردم، پلی کنم و نگران سرنوشت آدم خوب هایش باشم.

اگر در دسته آدم هایی هستید که هنوز قلبتان برای ابرقهرمان ها می تپد، از تماشای مدافعان کیف می کنید و به مذاقتان خوش می آید؛ اما اگر مثل من اعتقاد دارید که دوره این قصه ها سپری شده و ابرقهرمان سیری چند، دور این سریال را خط بکشید و بی خود وقتتان را تلف نکنید.

مختصر و مفید درباره سریال «مدافعان»

تهیه و ترجمه: مستانه تابش

•    سریال مدافعان یک مینی سریال امریکایی است که براساس ماجراهای تعدادی از شخصیت های مجموعه کمیک مارول برای شبکه نتفلیکس ساخته شده است.

•    ساخت مینی سریال مدافعان از اواخر سال ۲۰۱۳ آغاز شد. چارلی کاکس، بازیگر انگلیسی سی و پنج ساله که نقش شخصیت اصلی سریال مت مورداک/ دردویل را بازی می کنید، اولین بار در ماه می سال ۲۰۱۴ جلوی دوربین رفت. کاکس پیش از این در فیلم های «غبار ستاره»، «جای اژدها» و «نظریه همه چیز» نقش آفرینی کرده است.

•    قسمت ابتدایی مدافعان ۳۱ جولای امسال در نیویورک پخش شد و پس از آن در روز ۱۸ آگوست، تمامی ۸ قسمت فصل اول توسط نتفلیکس منتشر شد.

•    جان پیسانو که پیش از این موسیقی دو فصل دردویل را برای شبکه نتفلیکس ساخته بود، در فوریه ۲۰۱۷ برای ساخت موسیقی متن مدافعان به این پروژه پیوست. او پیش از این به عنوان آهنگساز در فیلم علمی- تخیلی «دونده مارپیچ؛ محاکمات سوختگی» حضور داشت. موسیقی ای که در نهایت برای مدافعان ساخته شد، مجموعه ای حاصل از ۳۰ قطعه برای ارکستر است. آلبوم موسیقی متن این سریال ۱۷ آگوست به دست هالیوود رکوردز و مارول به صورت دیجیتال منتشر شد.

•    در مجموعه مدافعان چهار ابرقهرمان علیه الکساندرا رید مبارزه می کنند. شخصیت الکساندرا برای این سریال طراحی شده و در دنیای مارول حضور نداشته است. سیگورنی ویور (با نام اصلی سوزان الکساندرا ویور)، بازیگر امریکایی، که دوبار برای بازی در فیلم «دختر شاغل» و «بیگانه ها» نامزد اسکار شده بود، در این سریال نقش الکساندرا رید را بازی می کند و بازی اش مورد توجه اغلب منتقدان قرار گرفته است. جالب این که نامزدی ویور برای جایزه اسکار سال ۱۹۸۶ از مصادیق جوسازی شرکت های فیلمسازی برای تحت تاثیر قرار دادن داوران بود که البته او در نهایت هم نتوانست این جایزه را به دست بیاورد.

 

 دور هم نشینی بی خاصیت ابرقهرمان ها

•    با وجود این که نتفلیکس آمار کاربران خود را که بیننده سریال های مختلف هستند اعلام نمی کند، اما سایت اینترنتی جامپ شات در تازه ترین آمار خود ادعا کرده است که سریال مدافعان تنها توانسته است ۱۷ درصد از بینندگان فصل دوم سریال دردویل را در ۳۰ روز نخست به دست بیاورد. براساس آمار موجود مدافعان کم بازدیدترین سریال از مجموعه سریال های مارول است که بیشترین میزان کاهش تماشاگر را در طول ۳۰ روز اول داشته و تعداد مخاطبان آن طی سه هفته نخست پخش سریال از ۶۷ درصد به ۴۸ درصد و سپس به ۴۱ درصد رسیده است.


سریال «آقای مرسدس»؛ کارآگاهی شکست خورده به دنبال قاتل سریالی


هفته نامه کرگدن: در سریال «آقای مرسدس» ویژگی های مثبت فراوانی وجود دارد، اما مهم ترینش نویسنده ای است که سریال براساس داستان او ساخته شده: استفن کینگ

لاک پشت خانگی و کارآگاهش


رامین پیروزان

این روزها دوباره نام «استفن کینگ» بر سر زبان ها افتاده است. از کتاب های او بیشتر از کتاب های هر نویسنده دیگری اقتباس های سینمایی و تلویزیونی شده است. از معروف ترین این اقتباس ها می توان به «مسیر سبز»، «رستگاری و شاوشنگ» و «تلالو» اشاره کرد که هر سه در میان رده بندی ۲۵۰ فیلم برتر تاریخ سینما از نگاه سایت معتبر آی ام دی بی دارای رتبه های بسیار خوبی هستند (رستگاری در شاوشنگ فیلم اول این رده بندی است)؛ اما این روزها اسم آقای کینگ به خاطر اقتباس سینمایی از داستان «ایت (IT)» بر سر زبان ها افتاده است. البته بعد از نسخه سینمایی که در دهه نود از رویش ساخته شده بود، نسخه اخیر دومین فیلمی است که از روی این کتاب ساخته شده است و این فیلم بعد از سال ها توانست در میان فیلم های ژانر وحشت رکورد فیلم معروف «جن گیر» را بشکند و خودش را به عنوان پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای وحشت مطرح کند.

 

 آقای انتقامجو

در همین روزهایی که دوباره نام آقای کینگ و داستان هایش بر سر زبان ها افتاده اند و ناشرهای داخلی برای چندمین مرتبه توجه ویژه ای به او نشان داده اند، دو سریال تلویزیونی هم براساس داستان های آقای کینگ پخش شده است، یکی سریال «مه» ساخته شده براساس داستانی به همین نام که چند سال پیش نسخه سینمایی اش ساخته شده بود و دیگری سریال «آقای مرسدس» که در این مطلب قصد معرفی اش را داریم.

آقای مرسدس از آن دسته داستان های کینگ است که در غیاب امر شگفت روایت می شوند. بیشتر ما کینگ را به خاطر ماجراهای عجیب و غریب و پیچیده اش می شناسیم، اما آقای مرسدس شباهت زیادی به دیگر آثار او ندارد. با وجودی که طرح این داستان پتانسیل این را دارد که از آن داستانی پیچیده با اتفاق های پیچیده ساخته شود، کینگ این مرتبه ترجیح داده داستانش را با کمترین فراز و فرود روایت کند و بیشتر به جنبه روانشناسانه ماجرا بپردازد. یکی، دو سال است که قاتلین سریال تبدیل به سوژه اصلی بیشتر فیلم ها و سریال های تلویزیونی شده اند.

یک کارآگاه شکست خورده با زندگی اجتماعی آشفته به دنبال قاتل سریالی جذاب و باهوشی است که کم کم بیشتر از قتل هایش به این بازی موش و گربه با کارآگاه عادت می کند.

داستان کینگ هم با همین فرمول ساده و همیشگی پیش می رود. کارآگاه او هم آدم عجیب و غریب و پیچیده ای نیست. حیوان خانگی اش یک لاک پشت است و زندگی عاطفی اش در وضعیت بحرانی. به جز مگره، کارآگاه دیگری را نمی شناسم که سر و همسری داشته باشد و اوضاع و احوال داخل خانه اش رو به راه باشد؛ اما قاتل سریالی آقای مرسدس آدم جذابی نیست. او زیادی بدبخت است و همین است که داستان کینگ را ارزش می دهد.

این بار دو آدم بدبختی تن به این بازی موش و گربه داده اند که هر دو به اندازه خودشان کارشان را بلدند و از هوش و ذکاوت بهره برده اند.

داستان پر است از شخصیت های فرعی جذاب و دوست داشتنی و برای شما به عنوان مخاطب هیچ نکته مبهمی وجود ندارد. شما همواره در جایی قرار گرفته اید که تمام ماجرا را بهتر از تمام شخصیت های درگیر در داستان می دانید و می شناسید و همین مسئله است که عیار داستان کینگ را بالا برده؛ جسارت او در بیان ساده ماجرایی که می تواند خیلی پیچیده تر از این حرف ها باشد. سریال ساخته شده هم به اندازه داستان جسورانه و تمیز است. هنرپیشه ها به خوبی انتخاب شده اند و هر کدام از پس نقش خودشان برآمده اند.

اگر این روزها سریالی را برای تماشا سراغ ندارید، آقای مرسدس انتخاب مناسبی است.

 

 آقای انتقامجو

چرا «بِرِیدی» خودش را نمی کشد؟

روناک حسینی

داستان پلیسی که قاتلش از اول معلوم است، یک حسن بزرگ دارد. آن هم این است که هر قدر از آن بنویسیم، اسپویل نکرده ایم. این جور داستان ها بیشتر از آن که معماگونه باشند و بخواهند هوش و دقت کارآگاه قصه و مخاطب را همزمان بسنجند، بر جنبه روانشناختی ماجرا تمرکز دارند.

خانواده، مدرسه و باقی ارکان جامعه که همیشه متهمان ردیف اولند؛ ارکانی که خوب بلدند چطور از آدمیزاد یک هیولای تمام عیار بسازند و بعد هم قیافه مظلوم به خود بگیرند و برای هیولا رای صادر کنند. البته با این حرف ها قرار نیست اراده آدمی را به کال نادیده بگیریم. این را هم باید در نظر گرفت که هر کس برای عبور از وضع موجود تصمیم منحصر به فردی می گیرد. یک نفر ممکن است بخواهد یک بار خودش را بکشد، یکی دیگر ممکن است بخواهد هر لحظه این کار را بکند و البته تصمیم های دیگری که شاید کاملا متفاوت باشند.

سریال «آقای مرسدس»، شروعی شوک آور دارد، به خصوص اگر خیلی تصادفی و بدون هیچ آگاهی قبلی آن را ببینیم. البته شما می دانید که قرار است غافلگیر شوید، پس خیلی برای شما مصداق ندارد. سریال آقای مرسدس، ما را با مرد جوانی به نام بِرِیدی آشنا می کند که هر لحظه در حال مرگ است. مرگی خودخواسته که تنبیهی همیشگی برای او است که خود را شایسته تنبیه مدام می داند. یک طرف دیگر داستان، کارآگاهی سالخورده است که حسابی هم اضافه وزن دارد و البته عادت هایی کشنده. روند تغییر زندگی کارآگاه با پیش رفتن داستان را می توانید در تیتراژ ابتدایی ببینید.

کلیشه زندگی آشفته یک کارآگاه بازنشسته این جا هم تکرار می شود. کارآگاه قرار است به هم ریخته باشد تا شما هم به هم بریزید. کارآگاه خسته است تا شما را هم خسته کند. برای این که خسته نشوید، زیاد خودتان را درگیر این کلیشه نکنید و سعی کنید فراموش کنید که با یک کارآگاه تکراری مواجهید. هر چند بِرِیدی هم چندان جدید و بکر نیست. شاید اصلا لازم نیست هیچ کدامشان از هرگونه کلیشه به دور باشند. این کارآگاه پیر که مثل باقی کارآگاه های پیر روابط شخصی و خانوادگی آشفته ای دارد و سال هاست که با دخترش حرف نزده، شاید تصویر تازه ای نباشد، اما هیچ کدام از مشابهانش با این بِرِیدی درگیر نیستند و این همان تازگی است که دنبالش هستیم. هر کدام از بیل هاجیزهای بازنشسته در دنیاهای موازی، هر قدر هم شبیه باشند، باز سرنوشتشان حاصل انتخاب های متفاوتی است. هرکدام از آن ها، از بین بی نهایت انتخاب، چیزی را بر می گزیند که منحصر به خود او است و دیگر تکرار نمی شود.

در هر حال با وجود تمام مشابهت های داستان پلیسی آقای مرسدس با بقیه قصه های کارآگاهی، چیزهایی هست که فقط در همین داستان اتفاق می افتد. آقای مرسدس مهارت های ویژه ای دارد و با همین مهارت ها هم مثل داس مرگ به جان دنیای اطرافش می افتد. دنیای بیل هاجیز و مرسدس و بریدی پر است از آدم های خسته کننده، اما قصه خسته کننده نیست. احتمالا تماشای قسمت بعدی را به خواب ترجیح دهید.

 

 آقای انتقامجو

تکراریِ جذاب

المیرا حسینی

روزی که تصمیم بگیرم سریال بسازم، همین کار را می کنم: شروع توفانی. بیننده هر چقدر هم که حرفه ای باشد و سرد و گرم سریال ها را چشیده باشد، در یک لحظه آچمز می شود و مشتاق تماشای ادامه سریال باقی می ماند. این کاری است که سازندگان سریال «آقای مرسدس» انجام دادند. یک پس زمینه چند دقیقه ای خوب چیدند: زنی که مجبور است با کودک دوماهه خود در صف کاریابی بایستد و مرد جوانی که تازه گرفته و در نگهداری از بچه به او کمک می کند و از زن در برابر باقی افراد بی حوصله ای که در صف هستند و بابت گریه های بچه غر می زنند، دفاع می کند.

بیننده منتظر است با این شخصیت پردازی ابتدایی، رابطه ای عاطفی میان این دو نفر شکل بگیرد که یک دفعه دیوانه ای پیدا می شود و با مرسدس بنز به دل جمعیت می زند و به فجیع ترین شکل ممکن از روی هر کسی که در صف ایستاده، رد می شود و کشتاری خونین راه می اندازد. مرد مهربان، مادر درمانده و کودک دوماهه هم جان سالم به در نمی برد و در فهرست مقتولین قرار می گیرند. بعد هم می پرد به دو سال پس از آن ماجرا؛ کارآگاه مسئول پرونده بازنشسته شده و روند زندگی اش او را به سمت یک مرگ تدریجی سوق می دهد. آقای مرسدس هم دستگیر نشده است.

نکته جالب سریال این است که ما از همان ابتدا آقای مرسدس را می شناسیم. می دانیم با مادر دائم الخمرش زندگی می کند، در یک فروشگاه تجهیزات الکترونیکی کار می کند، ظاهرا گوشه گیر است و کاری با کسی ندارد، اما آن جا که پا روی دمش می گذارند، به شدیدترین شکل واکنش نشان می دهد؛ اما نه همان لحظه. اجازه می دهد که طرف خیال کند پیروز شده، فکر کند زهرش را ریخته و او را تحقیر کرده است و بعد زمانی که طرف حتی فکرش را هم نمی کند، در دامی می افتد که بریدی (همان آقای مرسدس) برایش پهن کرده است. او از دنیا کینه به دل دارد و هرجا پا بدهد، نیشش را در تن جامعه ای فرو می کند که دل خوشی از هیچ کدامشان ندارد.

بریدی یک روانی باهوش است که تصمیم می گیرد بعد از دو سال زخم کهنه کارآگاه بازنشسته را دستکاری کند؛ زخمی که به خاطر پیدا نکردن متهم مرسدس سوار ایجاد شده است؛ اما بیل (پلیس بازنشسته) نه ساده لوح است، نه احمق. شاید به اندازه بریدی از تکنولوژی سر درنیاورد، اما سال ها کار در نیروی پلیس او را در رفتار با روانی ها آبدیده کرده، حتی اگر دوستان قدیمی اش در نیروی پلیس حرف هایش را جدی نگیرند و آن را به حساب کسالت بازنشستگی، شوق در دست گرفتن دوباره یک پرنده نیمه تمام و مصرف بیش از اندازه الکل بگذارند. بیل پیرتر شده، تنهاست، اضافه وزن دارد، به ظاهر خودش و نظافت خانه اش نمی رسد، ولی هنوز حرفت نشده و همچنان می تواند بوی خطر را حس کند؛ خطری که از سوی بریدی جامعه را تهدید می کند.

آقای مرسدس هم داستان خوبی دارد و هم شخصیت های جذابی. ویژگی های بریدی به عنوان شخصیتی ضد اجتماعی که در محیط ناسالمی بزرگ شده و عقده های فراوان دارد، باهوش است و سوار بر تکنولوژی، می توانست یکی از بی شمار شخصیت های تکراری در فیلم و سریال های این چنینی را به دست دهد، اما هوشمندی نویسنده مانع از این اتفاق شده است. شاید نقطه قوت داستان بیش از همه بیل باشد که شکل دیگری از یک کارآگاه پیر را نشانمان می دهد؛ مردی که زیبایی ظاهری یا اخلاقی خاصی ندارد، حتی در گذشته برخوردهایی داشته که خودش هم نمی تواند به آن ها افتخار کند، اما شما دوستش دارید و به موفقیتش امیدوار هستید.

 

 آقای انتقامجو
سریال آقای مرسدس از آن دست سریال های خوش ساختی است که می توانم با دل راحت تماشایش را به سریال بازها پیشنهاد دهم و خیلی هم نگران بازخوردهای منفی نباشم.

مختصر و مفید درباره سریال «آقای مرسدس»

تهیه و ترجمه: مستانه تابش

•    سریال «آقای مرسدس» یک تریلر معمایی امریکایی است که براساس رمانی به همین نام، اثر استفن کینگ ساخته شده است. کینگ این کتاب را در سال ۲۰۱۴ منتشر کرد و همزمان کتاب صوتی آن نیز وارد بازار شد. این رمان شصت و دومین کتاب استفن کینگ است و کینگ در مصاحبه ای گفته این کتاب اولین جلد از یک سه گانه است. این رمان در سال ۲۰۱۵ برنده جایزه جنایی ادگار شده است.

•    اگرچه طرفداران رمان های استفن کینگ دوست دارند عین همان چیزی را که در کتاب خواندهاند، روی صحنه هم ببینند، اما در اقتباس تلویزیونی این اثر نکاتی به کتاب اضافه شده و حتی یکی، دو شخصیت جدید هم وارد سریال شده است. این تغییرات به ویژه در صحنه های کلیدی سریال از جمله برنامه هارتسفیلد برای حمله به یک کنسرت کاملا محسوس است.

•    کارگردان سریال «آقای مرسدس» جک بندر است که سریال بین های حرفه ای او را با کارگردانی دو قسمت از سریال بسیار مشهور «گیم آو ترونز» و «لاست» می شناسند. البته بندر سریال های نسبتا پرطرفدار دیگری مانند «آلیاس»، «آلکاتراز» و «زیر گنبد» را نیز در کارنامه کاری اش دارد.

•    برای فصل اول این سریال در ۱۰ قسمت پخش شده است و دهم اکتبر، همزمان با پخش قسمت آخر فصل اول، اعلام شد که فصل دوم این سریال نیز در حال ساخت است براساس پیش بینی های انجام شده فصل دوم آقای مرسدس در سال ۲۰۱۸ روی آنتن خواهدرفت.

•    البته هری ترداوی تنها بازیگر جایگزین این سریال نبود چون پس از مرگ یلچین، آن مارگرت هم که قرار بود در نقش آیدا سیلور ظاهر شود، به دلیل بیماری یکی از اعضای خانواده اش از این پروژه کنارگیری کرد تا هالند تیلور بازیگر «مایش ترومن»، «بچه های جاسوس» و…به جای او ظاهر شود. آیدا سیلور جزو کاراکترهایی است که در کتاب کینگ وجود ندارد و فیلمنامه نویس ها آن را اضافه کرده اند. او زنی میانسال است که در همسایگی هاجیز زندگی می کند و می خواهد ارتباط عمیق تری با او برقرار کند.

•    برندگان گلیسون در این سریال نقش کارآگاه بازنشسته، بیل هاجیز را بازی می کند که به دنبال دریافت نامه ای عجیب و غریب از یک قاتل دیوانه سعی می کند پیش از این که او مرتکب قتل دیگری شود، دستگیرش کند. گلیسون ایرلندی با فیلم «سارای عزیز» وارد سینما شد و پس از آن در فیلم های مشهوری همچون «ماموریت غیرممکن»، «شجاع دل»، «دار و دسته نیویورکی ها»، «کوهستان سرد» و… بازی کرد. در سال های اخیر حضور او در فیلم های «هری پاتر» در نقش مودیِ چشم دیوانه، نام گلیسون را دوباره سر زبان ها انداخت.

•    ترداوی در یکی از مصاحبه هایش گفته است که پس از خواندن فیلمنامه آقای مرسدس روزهای سختی را برای نزدیک شدن به این شخصیت سپری کرده است. به گفته ترداوی، استفن کینگ خیلی خوب می داند که چطور باید آدم ها را بترساند.

 

آقای انتقامجو 


پرطرفدارترین سریال های حال حاضر جهان


وب سایت یک پزشک – علیرضا مجیدی: در این فهرست تلاش کرده‌ام، بهترین و محبوب‌ترین سریال‌های تازه که پخش آنها در سال ۲۰۱۷ شروع شده است را گردآوری کنم. بنابراین در این فهرست سریال‌های قدیمی که پخش آنها متوقف شده؛ یا سریال‌هایی که از سال ۲۰۱۶ و پیش از آن پخش می‌شده‌اند و حالا سیزن جدید آنها در حال پخش است، جای ندارند.

۱٫ سریال دروغ‌های کوچک بزرگ (Big Little Lies)

 

نمره ۸٫۶ در IMDB

زندگی سه زن و خانواده‌هایشان در مونتری، کالیفرنیا باطن آشفته‌تری از آنچه خانه‌های پاکیزه و سبک زندگی‌شان نشان می‌دهد، دارد. عجیب است که به خانه‌های چند میلیون دلاری و ماشین‌های لوکس کاراکترهای «دروغ های کوچک بزرگ» نگاهی بیاندازیم و از خودمان بپرسیم «اینها دیگر چه جور مشکلاتی دارند؟» اما زندگی آنها همه‌اش به خاطر دروغ‌های روزمره‌ای که به خودشان، دیگران و حتی بچه‌ها گفته می‌شود، دگرگون می‌شود.

 

پرطرفدارترین سریال های حال حاضر جهان

قتل، چیزی که داستان را به پیش می‌برد و یک نوع سربرآوردن حقبقت است، چه کسی آن عمل شوم را مرتکب شد و چه کسی کشته شد؟

«دروغ های کوچک بزرگ» سریالی سرگرم کننده و در عین حال روشنگرانه است، داستانی معمایی است، اما معمایی که بر سفیدپوستان ثروتمند و لوکیشن های خیره کننده متمرکز است. یک مینی سریال با گروه بازیگران درجه یک و خرده‌پیرنگی متقاعدکننده که حول شهوت، خشونت و رضایت از بی‌شمار زاویه مختلف می‌گردد.

پخش این سریال هفت قسمتی به اتمام رسیده است. 

 

 

۲٫ سریال تابو (Taboo)

 

امتیاز ۸٫۶ در IMDB

در گرماگرم تلاش آمریکا برای استقلال از برتانیا، جیمز دیلینی بعد از مرگ پدر به انگلیس برمی‌گردد تا امپراتوری پدر را احیا کند و در این میان باید با رقبای قدرتمندی مثل دولت و شرکت هند شرقی رقابت کند.

 

پرطرفدارترین سریال های حال حاضر جهان
بازیگر شاخص این سریال تام هاردی است. البته سریال بازیگر خوب کم ندارد. مایکل کلی (داگ استامبر سریال هاوز آو کاردز)، جاناتان پرایس (در نقش اسپارو در سریال گیم آو ترونز) و دیوید هیمن هم در این سریال درخشان بازی می‌کنند. اما خب، بیش از همه این تام هاردی است که عالی بازی می‌کند.

این سریال توسط شبکه یک BBC تهیه و پخش شده و برای فصل دوم، تمدید هم شده.

 

 

۳٫ سریال سرگذشت ندیمه (The Handmaid’s Tale)

 

امتیاز ۸٫۶ در IMDB

کتاب سرگذشت ندیمه، نوشته مارگارت اتوود بسیار مشهور است و جزو فهرست کتاب‌های توصیه‌شده از جمله فهرست ۱۰۰۰ کتابی که باید قبل از مرگ باید بخوانید، است.

حالا این کتاب ارزشمند در ژانر درام و دستوپیا، توسط Hulu به یک سریال تلویزیونی بسیار جالب و قابل تأمل تبدیل شده است. ۱۰ قسمت فصال اول این سریال پخش شده و سریال برای فصل دوم تمدید شده.

 

پرطرفدارترین سریال های حال حاضر جهان 

داستان در کشوری تحیلی در آینده روایت می‌شود که در آن بعد از دگرگونی‌های سیاسی و مصائب زیستی، هم آزادی‌های فردی و اجتماعی محدود شده و هم بیشتر زنان نازا شده‌اند. زنان زایا، در خدمت به ایدئولوژی حاکم باید خدمت فرماندهان یا اربابان رژیم حاکم را کنند و به نوعی کنیز آنها بشوند تا نسل این طبقه برجسته، ادامه یابد …

 

 

۴٫ سریال Feud 

 

امتیاز ۸٫۶ در IMDB

سریال در فصل اول خود رقابت بین بت دیویس و جون کرافورد دو بازیگر قدیمی دنیای سینما را در حین تهیه فیلمی در سال ۱۹۶۲، دراماتیزه می‌کند.

فصل دوم این سریال قرار است رابطه بین پرنسس دایانا و همسرش چارلز جورج را روایت کند.

 

پرطرفدارترین سریال های حال حاضر جهان 
این سریال بازیگران خوب دارد: جسیکا لنگ، سوزان ساراندون، جودی دیویس، جیکی هافمن.

این سریال را شبکه تلوزیونی کابلی FX تهیه کرده است. 

 

 

۵٫ سریال Legion

 

امتیاز ۸٫۵ در IMDB

 

این سریال که بر اساس کامیک‌های مارول ساخته شده و بخشی از دنیای سینمایی
مجموعه X-Men است، بر روی شخصیت “دیوید هالر” تمرکز دارد که به عنوان یک
بیمار اسکیزوفرنی تشخیص داده شده است که تظاهر می‌کند بیماری روانی دارد،
اما واضح است که او چیزی فراتر از انسان است و در حال گسترش و نیرومند کردن
قدرت تخیل‌اش است…

پرطرفدارترین سریال های حال حاضر جهان 

این سریال را شبکه تلوزیونی کابلی FX تهیه کرده است.

 


۶٫ سریال ۱۳ دلیل برای (۱۳ Reasons Why)

 

امتیاز ۸٫۴ در IMDB

این سریال بر اساس رمانی نوشته «جی اشر» برای نت‌فلیکس ساخته شده است.

داستان این سریال در مورد کلی جنسن و هانا بیکر است. هانا خودکشی می‌کند و بعد از خودکشی‌اش نوارهای کاستی از او پیدا می‌شود که حاوی دلایل خودکشی او هستند.

 

پرطرفدارترین سریال های حال حاضر جهان 

فصل اول سریال موفق بوده و قرار است فصل دوم آن هم در سال ۲۰۱۸ پخش شود.

 


۷٫ سریال پرواز خوب (The Good Fight)

 

– امتیاز ۸٫۴ در IMDB

 

پرطرفدارترین سریال های حال حاضر جهان 

این مجموعه که اسپین‌آف سریال “The Good Wife” محسوب میشود روایتگر ماجرایی یک سال بعد از اتفاقات آخرین اپیزود Good Wife است، جایی که یک کلاهبرداری عظیم مالی شهرت وکیل جوان، مایا را نابود کرده و به طور همزمان باعث پاک شدن پس‌انداز مربی او دایان لاکهارت نیز شده است. بنابراین لی و لاکهارت مجبور می شوند تا به لوکا کوین در یکی از شرکت‌های حقوقی برجسته شیکاگو بپیوندند و…

 


۸٫ سریال آلیاس گریس (Alias Grace)

 

نمره ۸٫۳ در IMDB

 

پرطرفدارترین سریال های حال حاضر جهان 

آلیاس گریس، نام سریالی بیوگرافی و جنایی است که توسط مری هارون ساخته شده است. این سریال داستان گریس یک مهاجر و خدمتکار ایرلندی را روایت می‌کند که در سال ۱۸۴۳ به همراه جیمز مک درموت متهم به قتل کارفرمای خود توماس کینیر و همچنین یکی دیگر از خدمتکاران خانه می‌شوند و…

 

۹٫ سریال باروت (Gunpowder)

 

 نمره  ۷٫۸ در IMDB

در این سریال کیت هرینگتون -بازیگر مشهور سریال گیم آور ترونز- بازی می‌کند. این مینی‌سریال سه قسمتی را بی بی سی یک ساخته است و در مورد یک حادثه تاریخی واقعی به نام توطئه باروت است.

توطئه باروت، نام توطئه‌ای در ۱۶۰۵ بود که گروهی از کاتولیک مذهبان قصد ترور شاه جیمز یکم را در روز بازگشایی مجلس در پنجم نوامبر همان سال به وسیلهٔ منفجر کردن بشکه‌های باروت در سردابهٔ زیر ساختمان مجلس در کاخ وست‌مینستر داشتند.

 

پرطرفدارترین سریال های حال حاضر جهان 

گای فاکس، سرباز انگلیسی کاتولیک مذهب که به دلیل تعصبات مذهبی و مورد آزار قرار داشتن کاتولیک‌ها، انگلستان پروتستانی را ترک و به ارتش اسپانیا در هلند پیوسته بود در ۱۶۰۴ به دعوت رابرت کیتسبی، آمر اصلی توطئهٔ باروت، به او و گروهش در انگلستان پیوست و پس از اجارهٔ سردابی که تا زیر کاخ وست‌مینستر امتداد داشت آنجا را با ۳۶ بشکهٔ باروت (برخی منابع این تعداد را کمتر گفته‌اند) پر کرد تا آنها را در روز افتتاح پارلمان در ۵ نوامبر ۱۶۰۵ منفجر سازد …

 


۱۰٫ سریال آقای مرسدس (Mr. Mercedes)

 

نمره ۸٫۲ در IMDB

یک تریلر روانشناسی سریال‌شده، بر اساس رمانی از استفان کینگ.

 

پرطرفدارترین سریال های حال حاضر جهان 
خودروی مرسدسی به صف آدم‌های در جستجوی کار می‌زند. کارآگاه مامور تحقیق موفق نمی‌شود که قاتل را دستگیر کند. بعد از سال‌ها و زمانی که کارآگاه بازنشسته شده، قاتل برای آزار این پیرمرد و شاید کشاندنش به وادی افسردگی و جنون و حتی خودکشی با او تماس می‌گیرد و او را تحریک می‌کند. این قاتل برای خودش کمپلکس‌های روانی خاصی دارد. گرچه از منظر خارجی یک پسر جوان مضطرب و منزوی عادی و کاری به نظر می‌رسد …


سریال «شکارچی ذهن»؛ تفکرات زیبای یک فیلم ساز جنایی


روزنامه خراسان: صنعت سریال سازی در سال های اخیر چنان پیشرفت کرده است که مخاطبانِ حالاحرفه ای شده آن، هر ماه منتظرِ یک مجموعه جدید، متفاوت و بهتر هستند. سریال هایی مانند «برکینگ بد»، «خانه پوشالی»، «فارگو» و مانند آن ها، مرزهای تهیه و ساخت سریال ها را جابه جا کرده اند.

 

سینمایی های زیادی به مجموعه های چندقسمتی مهاجرت کرده اند و شرکت های بزرگی نظیر Netflix، FX و HBO به بزرگ ترین بازیگران این صنعت عظیم سرگرمی ساز تبدیل شده اند. سریال جنایی جدید «شکارچی ذهن» یکی از همین مجموعه هاست که خیلی ها در انتظار آن بودند و حالا تمام ۱۰ قسمت آن همزمان منتشر شده است و علاقه مندان سریال های جنایی-روان شناسی می توانند شاهد یکی از متفاوت ترین مجموعه های این ژانر باشند.

 ذهن زیبای یک فیلم ساز جنایی

۱- داستان از چه قرار است؟

در سال ۱۹۷۷ که هنوز اف بی آی در آمریکا به قدرت امروزی خود نرسیده بود و مجموعه نوپایی به حساب می آمد، چند کارآگاه نه چندان باتجربه وارد یک سری تحقیقات رفتارشناسی از قاتلان حرفه ای می شوند. در این دوره، اداره آن ها درگیر سیاست های محافظه کارانه شدیدی بود و افراد تربیت شده در آن از چنان محدودیت فکری رنج می بردند که حتی در میان همکاران پلیس خود در دیگر ادارات مورد احترام نبودند.

 
در این اوضاع، «هولدن فورد» (با بازی جاناتان گراف) و «بیل تنچ» (با بازی هولت مک کالانی) مأموریت یافتند تا به سراسر آمریکا سفر کنند و درباره روان شناسی قاتل های احتمالی آن مناطق به پلیس های محلی آموزش هایی ارائه دهند. در این سفرها، مقامات پلیس محلی پرونده هایی را برای آن ها باز می کنند که شباهت های زیادی به قتل های ایالت های دیگر دارد.

 

 ذهن زیبای یک فیلم ساز جنایی

این دو که علاقه زیادی هم به پژوهش و تحقیقات دارند، متوجه الگوی یکسانی می شوند که در بیشتر این قتل ها یکسان است. آن ها در تلاش برای دست یابی به الگویی برای انگیزه قاتلان به خصوص قاتلان سریالی و فجیع با یک استاد دانشگاه مشورت می کنند. این استاد دانشگاه به نام «وندی کار» (با بازی آنا تروف) نیز با آن ها همراه می شود تا با مساعدت سازمان و چندین نهاد دیگر، پایگاهی برای انجام این تحقیقات شکل بگیرد.
در قسمت های مختلف این فصل، دو کارآگاه «شکارچی ذهن» در بین سفرهای استانی خود، به دیدار مخوف ترین قاتلان سریالی و در بند آمریکا می روند و با مصاحبه با آن ها تلاش می کنند نظریه های خود را اثبات یا احیاناً مردود کنند.

۲- چرا «شکارچی ذهن» را باید جدی گرفت؟

در فهرست بهترین کارگردان های زنده دنیا، نام دیوید فینچر در رده های بالایی قرار می گیرد. فینچر پس از «دختر گمشده» در سال ۲۰۱۴ بیشتر وقت خود را روی مجموعه های تلویزیونی و به خصوص «شکارچی ذهن» معطوف کرده است.

 

حضور نام فینچر به تنهایی می تواند انگیزه تماشای هر فیلم یا سریالی باشد. اهالی سینما همچنان هیجان انگیزترین تریلرهای جنایی چند دهه اخیر سینما را به فینچر نسبت می دهند، فیلم های فراموش نشدنی مانند «هفت»، «باشگاه مشت زنی»، «زودیاک» و «دختری با خالکوبی اژدها» همگی از بهترین های ژانر خود هستند که البته از تمام آن ها می توان نشانی در «شکارچی ذهن» یافت. در این میان «زودیاک» به دلیل نزدیکی خط داستانی، بیشترین شباهت را با این مجموعه دارد.

 

در کنار کارنامه پربار فینچر در سینما، نباید فراموش کرد که یکی از قدرتمندترین سریال های سال های اخیر، یعنی «خانه پوشالی» نیز در فصول ابتدایی، از مغز متفکری به نام دیوید فینچر سود برده است. فینچر علاوه بر تهیه کنندگی، چهار قسمت را نیز خود کارگردانی کرده و تأثیرگذارترین فرد در مجموعه است. علاوه بر او، نام «شارلیز ترون» نیز در میان تهیه کنندگان به چشم می خورد. بازیگری که اگرچه خودش حضوری در جلوی دوربین نداشته است اما ذکر نامش می تواند به هر مجموعه ای اعتبار دهد.

۳- انتظار یک داستان جنایی را نداشته باشید

«شکارچی ذهن»، شباهت کمی به سریال های کارآگاهی و پلیسی دارد. در کلیشه این ژانر، معمولاً ما با قاتلی روبه رو هستیم که با قدرت و مهارت خاصی مجموعه ای از قتل ها را مرتکب می شود و چند پلیس هم با سرنخ های مختلف در پی او هستند. در بهترین حالت تعقیب وگریزِ قاتل و پلیس، شکل شخصی به خود پیدا می کند و یکی دو ویژگی روان شناسی نیز به آن اضافه می شود تا تماشای فیلم از حالت تک بعدی خارج شود.
«شکارچی ذهن» حداقل در فصل اول از چنین کلیشه ای پرهیز کرده است. کارآگاهان زبده به جای کشف شواهد، تک پرونده های جنایی خود را به سرعت حل می کنند و بیشتر زمان خود را به مصاحبت با قاتلانی می گذرانند که پیشتر بازداشت شده اند. آن ها تلاش می کنند جزئیات قتل ها را بشنوند و وارد ذهن این بیماران روانی شوند. قرار است الگوهایی که از این گفت وگوها استخراج می شود بعدا به دستورالعملی برای ردگیری و بازداشت دیگر قاتلان تبدیل شود.

 

 ذهن زیبای یک فیلم ساز جنایی

اوج درخشش سریال هم در همین نکته است. گفت وگوهای پلیس و قاتل در زندان های مخوف و در حالی که با شخصیت های به شدت سینمایی و بصری روبه رو هستیم، تجربه بدیعی است. سریال اما با حذف عامدانه برخی هیجان های داستانش، ممکن است برای مخاطبی که ساعت های متوالی غرق تماشای آن شده کمی کسالت آور شود. این کُندی اتفاقات در زمانی که وارد زندگی شخصیت های اصلی می شویم، برای مخاطب جنایی دوست، بیشتر هم می شود.

۴- همه ما یک قاتل درون داریم!

بازه زمانی نسبتاً طولانی سریال ها، به سازندگان آن ها اجازه می دهد چندین جنبه را موشکافی کنند. اگر در سینما و مثلاً در همان فیلم «زودیاک» در دو ساعت باید با قاتل، مقتول و کارآگاه آشنا شویم، در «شکارچی ذهن» چندین ساعت برای این کار زمان داریم. «شکارچی ذهن» علاوه بر روایت داستان اصلی خود به سیاق دیگر مجموعه های تلویزیونی، وارد جزئیات زندگی شخصیت هایش می شود. هولدن، بیل و حتی دکتر کار، در خارج از زمان اداری درگیر مسائل زیادی هستند که قاعدتاً روی شغل آن ها تأثیر زیادی می گذارد.

 

کم کم متوجه می شویم در الگوهایی که از قتل های زنجیره ای به دست می آید نقاط عطفی وجود دارد که می توان عیناً همان ها را در شخصیت های اصلی هم پیدا کرد. لحن و فضای «شکارچی ذهن» به گونه ای است که امکان دارد هر لحظه اقدامی جنایتکارانه از سوی مأموران اف بی آی سر بزند یا قاتل محکوم شده ای حکم برائت بگیرد. انگار همه ما می توانیم در لحظه ای به یک قاتل سریالی تبدیل شویم! تغییر خلق وخوی افراد، به خصوص هولدن، یکی از بهترین شخصیت پردازی های چند سال اخیر سینما و تلویزیون است. همین طور قاتلانی با جزئیاتِ استثنایی که هرکدام می توانند خود، سوژه یک فیلم بلند سینمایی باشند.

۵- همنشینی یک مشت قاتل زنجیره ای واقعی

نکته قابل توجه درباره «شکارچی ذهن» و قاتلانش این است که شخصیت هایی که ترسیم می شوند نمونه های خارجی دارند. به همین دلیل سفر به دنیای ذهن مالیخولیایی این افراد و جست وجوی انگیزه آن ها، آن هم از زبان خودشان و از درون زندان های بعضاً مخوف ایالتی، مهم ترین جذابیت «شکارچی ذهن» است. تمام قاتل هایی که در فیلم نمایش داده می شوند واقعی هستند، با این حال نحوه مواجهه با آن ها به گونه ای است که می توان در آرامش نشست و شاهد ترسیم صحنه های جرم توسط مجرم بود!

اولین قاتلی که در سریال با او مصاحبه می شود؛ «اد کمپر» است. قاتلی که از بچگی اوضاع خانوادگی خوبی نداشته و عقده هایش کاملاً متورم و بیرون زده هستند. کمپر یک قاتل زنجیره ای واقعی است که هم اکنون به جرم قتل پدربزرگ و مادربزرگ خود و همچنین قتل و تجاوز به پنج دانشجو، در زندان کالیفرنیاست. همان طور که در سریال نمایش داده می شود، کمپر شخصیت به شدت آرامی دارد و رفقای زیادی از میان زندانبان های خود پیدا کرده است!

 

 ذهن زیبای یک فیلم ساز جنایی

«مونته رالف ریسل» دیگر قاتلی است که فورد و تنچ با او مصاحبه می کنند. ریسل در دنیای واقعیت به همان خباثت نمایش داده شده در سریال است. او جنایات خود را از سن ۱۴ سالگی آغاز کرده و تا زمان دستگیری در ۱۹ سالگی، مرتکب پنج فقره قتل شده بود.

 

«جری برودوس» دیگر جنایتکار زندانی است که «شکارچیان ذهن» به سراغ او می روند. جری ادعای بی گناهی می کند و معتقد است شخص دیگری از موقعیت او سوءاستفاده کرده و مرتکب قتل ها شده است. جری در جلسات جذاب مصاحبه خود، یک روانی تمام عیار را به نمایش می گذارد. او به جرم قتل چهار نفر محکوم شناخته شد و زندگی اش در سال ۲۰۰۶ در همان زندان و به علت سرطان به پایان رسید.

«ریچارد اسپک»، روانی و قاتل خطرناک و البته مشهور رسانه ها در دهه ۷۰ میلادی دیگر سوژه «شکارچی ذهن» است. او در سال ۱۹۶۶ وارد خوابگاه دختران دانشجوی پرستاری شیکاگوی جنوبی می شود و هشت نفر را مورد آزار، اذیت و شکنجه قرار می دهد و در نهایت آن ها را به قتل می رساند، در این حادثه تنها یک نفر زنده می ماند.

 

اسپک که به دلیل خالکوبی ها و رفتار جنایتکارانه اش در زندان فوق امنیتی ایالت ایلینویز بسیار موردتوجه عموم و رسانه ها بود پس از ۲۵ سال حبس در سال ۱۹۹۱ در همان زندان و به علت سکته قلبی مُرد. به این ها اضافه کنید؛ داستان «چارلز منسون» بزرگ ترین قاتل زنجیره ای معاصر آمریکا و «دیوید برکویتز» قاتل مشهور نیویورکی که قرار است کارآگاهان در فصل های بعدی برای گفت وگو با آن ها به ملاقاتشان بروند.


بیست سریال ترکی پربیننده را بشناسید


برترین ها – ترجمه از حسین علی پناهی: در دورانی که
دنیای تلویزیون در سراسر جهان پیشرفت غیرقابل تصوری کرده و عصری که باید آن را به
درستی عصر طلایی تلویزیون نامید، سریال های تلویزیونی ترکی هر ساله بهتر و بهتر می
شوند و این موضوع باعث شده که این سریال ها تماشاگران بسیاری را در سراسر جهان به
خود جلب کنند. برای این که در میان صدها سریال تلویزیونی ساخت کشور ترکیه کار شما
را برای انتخاب بهترین سریال راحت تر کنیم، در این مطلب قصد داریم تعدادی از
بهترین سریال های تلویزیونی ترکی را به شما معرفی نماییم.

 ترانه زندگی

 

 بیست سریال ترکی پربیننده را بشناسید

سریال
تلویزیونی «ترانه زندگی» یا «داستان زندگی» (Hayat Şarkısı) یک درام
عاشقانه در مورد روابط پیچیده در یک خانواده است و در این میان شخصیت اصلی
داستان برای نجات زندگی و ازدواج خود تلاش می کند. وی برای حل کردن مشکل و
بازگرداندن زندگی اش به شرایط قبل یک کارآگاه خصوصی را استخدام می کند. این
سریال رگه هایی از کمدی نیز را با خود دارد که از دیدن آن لذت خواهید برد.

 


 نام او افسانه است

 

 بیست سریال ترکی پربیننده را بشناسید


سریال
تلویزیونی «اسم او افسانه است» (Adı Efsane) داستان یک بازیکن سابق
بسکتبال را روایت می کند که مربیگری یک تیم بسکتبال دبیرستانی را بر عهده
می گیرد. وی بعد  از مرگ همسرش به مشروبات الکلی اعتیاد پیدا کرده و دو
دخترش را به حال خود رها می کند. اما دوستانش برای کمک به او و بازگرداندش
به زندگی خوب گذشته او را ترغیب می کنند که پیشنهاد مربیگری در تیم بسکتبال
یک دبیرستان پسرانه را بپذیرد. این سریال با تمی نوجوانانه آغاز می شود
اما همه گروه های سنی از دیدن آن لذت خواهند برد.

 


 این شهر تو را تعقیب خواهد کرد

 

 بیست سریال ترکی پربیننده را بشناسید


در
سریال تلویزیونی «این شهر تو را تعقیب خواهد کرد» (Bu Şehir Arkandan
Gelecek) داستان جوانی کارگر در یک کشتی را روایت می کند که به ورزش های
رزمی، نبردهای خیابانی و بوکس علاقمند است. از این رو برای رسیدن به هدف
خود به ورزش های رزمی روی می آورد.

 


 دزدها فرمانروایان دنیا نخواهند بود

 

 بیست سریال ترکی پربیننده را بشناسید


سریال
تلویزیونی «دزدها فرمانروایان دنیا نخواهند بود» (Eşkıya Dünyaya Hükümdar
Olmaz) یک سریال مافیایی با داستانی مهیج است. فیلم داستان مردی را روایت
می کند که در دوران بچگی وارد دنیای زیرزمینی خلافکاران شده و خیلی زود به
پدرخوانده دار و دسته ی گانگسترهای شهر تبدیل می شود. البته وی با
پدرخوانده های معمول دیگر تفاوت هایی دارد که با افزایش قدرتش، عدالت،
مهربانی و کارهای خیرش بیشتر می شود. وی قصد دارد که از یک گانگستر خطرناک
به یک تاجر آبرومند تبدیل شود اما افراد مافیا و افرادی در دولت او را به
حال خود رها نمی کنند. گفته می شود که این سریال از روی داستان واقعی مردی
به نام سدات پکر که رهبر مافیا بوده ساخته شده است.

 


اتاق شماره:۳۰۹

 

بیست سریال ترکی پربیننده را بشناسید 


سریال
« اتاق شماره:۳۰۹» داستان یک دختر جوان دلشکسته به نام لاله را روایت می
کند که نامزدش او را به حال خود رها می کند. مادرش از شرایط دخترش ناراحت
است و می خواهد که او با یک دکتر جوان به نام اونور نامزد کند. اونور یک
تاجر جوان است که در شرکت پدربزرگش کار می کند. پدربزرگش از دنیا رفته و
وصیت کرده که تمامی ثروت او به هر یک از نوه هایش خواهد رسید که زودتر
ازدواج کرده و صاحب فرزند شود. از این رو مادر اونور نیز قرار گذاشته که یک
دختر جوان را به عقد پسرش دربیاورد.

 


 بی باک و زیبا

 

 بیست سریال ترکی پربیننده را بشناسید

سریال
تلویزیونی «بی باک و زیبا» (Cesur
ve Güzel) داستان مردی جوان را روایت می کند که قصد دارد زندگی دزدیده شده
ی پدرش را به او بازگرداند. در سفر خود به سمت شهری که فرد مسبب بدبختی
پدرش در آن اقامت دارد با زنی روبرو می شود که اسبش به سمت یک پرتگاه در
حال حرکت است و خیلی زود متوجه می شود که این دختر همان کسی است که وی قصد
انتقام از او را دارد.

 


 عروس استانبول

 

 بیست سریال ترکی پربیننده را بشناسید


سریال
تلویزیونی «عروس استانبول» (Istanbullu Gelin) بر اساس یک داستان عاشقانه
واقعی بین یک مرد جوان از خانواده ای اصالتاً روستایی که به اصول خانوادگی
شدیدا پایبند است و دختری هنرمند که زندگی مدرنش همراه با آزادی مطلق بوده
ساخته شده است. اوزجان دنیز بازیگر و خواننده مشهور ترک در این فیلم نقش
اول فیلم که یک تاجر جوان است را روایت می کند که خانواده اش توسط مادرش که
یک زن معتقد به آداب و سنت های قدیمی است اداره می شود. دختر و پسر جوان
در شهر استانبول با هم آشنا شده و بدون رضایت خانواده ی پسر با هم ازدواج
می کنند. وی عروس جوان را با خود به عمارت قدیمی اش می آورد و بزودی تفاوت
های فرهنگی مشکل آفرین می شوند.

 


 تو وطن منی

 

 بیست سریال ترکی پربیننده را بشناسید


سریال
تلویزیونی «تو وطن منی» (Vatanım Sensin) در مورد داستان حمله ی یونان در
سال ۱۹۱۹ به ترکیه است که در آن زمان یک فرمانده ترک به نام سودت که به شدت
عاشق سرزمین مادری اش است برای یک ماموریت سری در مورد تسلیم شدن غیرواقعی
و عبور از خطوط نظامی یونانی ها داوطلب می شود. در این میان زن او که از
واقعیت ماجرای ماموریت شوهرش اطلاع ندارد گمان می کند همسرش مرتکب خیانت به
کشور شده و در نتیجه از او جدا می شود.

 


ماموریت سری سودت باعث ویران شدن زندگی خانوادگی اش می شود اما اکنون به
نیروهای مقاومت پیوسته و باید حملات نیروهای یونانی را متوقف کرده و شهر
ازمیر را از آن ها بازپس بگیرد. وی همچنین برای بدست آوردن دوباره اعتماد
همسر و بازگرداندن او نزد خود تلاش می کند.

 


بازگشت: طغرل

 

 بیست سریال ترکی پربیننده را بشناسید


سریال
تلویزیونی «بازگشت: طغرل» (Diriliş – Ertuğrul) که یکی از سریال های
تاریخی موفق ترکیه یه شمار می آید بر اساس زندگی واقعی یکی از سلاطین
سلجوقی به نام ارتوگرول قازی در قرن سیزدهم میلادری ساخته شده است. وی پدر
عثمان قازی موسس امپراطوری عثمانی است. این سریال با بودجه یا سرسام آور
ساخته شده و با استفاده از بازیگران مطرح سریالی تاریخی، سیاسی و اکشن شکل
گرفته که از تماشای آن لذت خواهید برد.

 


درون

 

 بیست سریال ترکی پربیننده را بشناسید


سریال
تلویزیونی «درون» (İçeride) سریالی پرپیچ و خم و پیچیده است که داستان آن
از فیلم معروف «رفتگان» (The Departed) الهام گرفته شده است اما تفاوت های
زیادی با داستان این فیلم شناخته شده دارد که با تماشای آن خود متوجه
ماجرای جالب آن خواهید شد.


گناه فاطما گل چیست؟ (در ایران: فاطمه گل)    

بیست سریال ترکی پربیننده را بشناسید


داستان درباره دختری به نام فاطما است که مورد آزار و اذیت گروهی پسر پولدار قرار می‌گیرد و پس از این حادثه اتفاق های زیادی برای او می افتد. این مجموعه برگرفته از یک کتاب است. برن ساعات نقش فاطمه گل و انجین اکیورک نقش کریم را بازی می کنند.


بازی سکوت

بیست سریال ترکی پربیننده را بشناسید

وکیلی تازه کار و در حال پیشرفت با تهدید بزرگی روبه رو می شود. دوست دوران کودکی او تهدید می کند که راز بزرگی از گذشته او را برملا خواهد کرد . در این مجموعه مرات ایلدیریم و اسیل انور نقش آفرینی می کنند.


دیریلیش: ارطغرل

بیست سریال ترکی پربیننده را بشناسید

داستان تاریخی ارطغرل قاضی پدر عثمان، بنیان گزار سلسله عثمانی است. در این مجموعه عثمان سیرگود، انجین آلتان دیوزیاتان وگوکان کاراچیک نقش آفرینی می کنند.


ازل

بیست سریال ترکی پربیننده را بشناسید

 

داستان مردی است که دوستان مورد اعتماد و زنی که دوستش دارد به او خیانت می کنند و دست به انتقام جویی می زند. در این مجموعه کنعان ایمیرزالی اوغلو نقش اصلی «ازل»را ایفا می کند.


قرن باشکوه (در ایران: حریم سلطان)

بیست سریال ترکی پربیننده را بشناسید

سال ۱۵۲۰٫ ماجرای دربار سلطان سلیمان از شاهان عثمانی و نزدیکانش .در این مجموعه مریم اوزرلی، خالد ارگنچ، وحیده پرچین، نباهت چهره، نور فتاح‌اوغلو، اوکان یالابیک، سلما ارگچ، محمد گونسور، پلین کاراهان نقش آفرینی کردند.


عشق ممنوع

بیست سریال ترکی پربیننده را بشناسید

سریال بر گرفته از رمان عشقِ ممنوع اثر خالد ضیاء ساخته شده‌است. عدنان که یازده سال پیش همسرش را از دست داده بازنی جوان تر از خود ازدواج می کند .این ازدواج ماجراهایی را در پی دارد.در این مجموعه کیوانچ تاتلیتوغ، برن ساعت، نباهت چهره ،سلجوق یونتم، زرین تکیندور، هازل کایا و نور آیسان نقش افرینی می کنند.


عشق سیاه

بیست سریال ترکی پربیننده را بشناسید

کارگردانی عشق سیاه را هیلال سرال بر عهده دارد. از بازیگران این سریال به بوراک ازچویت، نسلیهان آتاگل و زرین تکیندور می توان اشاره کرد. داستان این سریال درباره کمال یک مهندس معدن است.او برای به دست آوردن روزی خودش به همراه کارگرانش در اعماق زمین در حال تلاش و جدال است.کمال فقیر است ولی غرور زیادی دارد. روزی او دختری به اسم نیهان رو از خطر غرق شدن نجات میدهد و به این ترتیب با او آشنا می شود و زندگیش تغییر می کند.


 کارادایی

بیست سریال ترکی پربیننده را بشناسید

داستان خانواده ی کارا است که به دلیل زندانی شدن نظیف کارا به اتهام قتلی که مرتکب نشده، خانواده ی او کاملا بهم می ریزد. در این مجموعه کارگردان اولوچ بایراکتار است. کنعان ایمیرزالی اوغلو، برگزار کورل؛چتین تکیندور نقش های اصلی را ایفا می کنند.


بازگشت «جان اسنو» با «باروت»


همه چیز درباره سریال تاریخی «باروت» که ستاره بازی تاج و تخت همه کاره آن است

هفته نامه همشهری جوان – علی مسعودنیا: «باروت» نام مینی سریالی سه قسمتی است که شبکه بی بی سی آن را تهیه کرده است؛ یک سریال تاریخی پر هزینه و باشکوه که رخدادی بسیار مشهور در تاریخ انگلستان را به تصویر می کشد. این سریال توسط کمپانی «کودوس» و «کیت هرینگتون» برای شبکه اول بی بی سی تهیه شده است و نمایش آن از اکتبر ۲۰۱۷ در این شبکه آغاز شد.

 

 بازگشت «جان اسنو» با «باروت»

 

فیلمنامه «باروت» را «رونان بنت» نوشته که سریال هایی چون «پنهان» و «تاپ بوی» را در کارنامه خود دارد اما کارگردانی این مجموعه را «جی بلکسون» بر عهده داشته که پیش از این فیلم هایی چون «ناپدید شدن آلیس کرید» و «موج پنجم» را ساخته است. البته کیت هرینگتون نیز در کنار «دنیل وست» در گسترش فیلمنامه و کارگردانی سریال نقش داشته اند. این سریال مدتی است با کسب مجوز از وزارت ارشاد روی یکی از تلویزیون های اینترنتی بارگذاری شده و همین بهترین بهانه بود تا این بار به سراغ این سریال برویم.

اطلاعات فوری

  • باروت Gunpowder
  • کارگردان: جی بلکسون
  • فیلمنامه: رونان بنت
  • بازیگران: کیت هرینگتون، پیتر میلان، مارک گتیس، لئو تایلر و …
  • تهیه کننده: لوری بورگ
  • محصول: شبکه بی بی سی
  • نمره IMDB: هفت و نیم از ۱۰
  • * رضایتمندی در راتن تومیتوز: ۶۷ درصد
 بازگشت «جان اسنو» با «باروت»

 

همه کاره

کیت هرینگتون یا همان «جان اسنو» در سریال «باروت» نقشی فراتر از یک بازیگر دارد. او علاوه بر این که نقش اول سریال است، در تهیه آن نیز مشارکت دارد و به عنوان مشاور هم در کنار کارگردان حضور داشته است.

قصه اصلی؛ ترور پادشاه جزیره

داستان این مجموعه در سال ۱۴۰۵ رخ می دهد؛ زمانی که ملکه الیزابت اول از دنیا رفته و دوران سیاه تفتیش عقاید در اروپا آغاز شده و اعتقادات مذهبی، قربانیان بسیاری می گیرد؛ دورانی که افراد بسیاری به خاطر ایمان و باورهای دینی شکنجه و اعدام می شدند و اموال شان توسط حکومت ضبط می شد. شاه در این روزگار گروهی از جاسوسان را در سراسر کشور اجیر کرده بود که کاتولیک ها را بیابند و دستگیر کنند.

در همین اثنا روابط اسپانیا و انگلستان، به عنوان دو قدرت بزرگ اروپا رو به تیرگی نهاده است. گای فاکس کتسبی که خود زخم خورده این بگیر و ببندها هستند، تصمیم به مبارزه و ترور پادشاه می گیرند. نقشه این است که با مقدار زیادی باروت، کاخ پادشاه و ساکنان آن را ویران کنند.

در این سریال کیت هرینگتون نقش کتسبی را بازی می کند و «تام کولن» در نقش گای فاکس ظاهر شده است. بازیگران مشهور دیگری چون «لئو تایلر»، «پیتر مولان»، «مارک گایتیس» و «دیوید بمبر» نیز در این مجموعه حضور دارند. امتیاز سریال در سایت IMDB، ۷٫۵ است. نخستین اپیزود سریال در انگلستان نزدیک به هشت میلیون بیننده داشته است.

 

 بازگشت «جان اسنو» با «باروت»

مهره کلیدی؛ جان اسنو

بخش عمده ای از اهمیت پروژه «باروت»، نه به خود سریال که به حضور کیت هرینگتون، بازیگر نقش جان اسنو در سریال محبوب «بازی تاج و تخت» مرتبط است. هرینگتون پیش از به نمایش در آمدن فصل آخر بازی تاج و تخت آینده نگری کرده و در یک سریال پر زرق و برق حضور یافته تا ابعاد دیگری از هنر خود را به اثبات برساند. هرینگتون این بار از گذشته خود قدری فاصله گرفته و نقش قهرمانی را بازی می کند که دیگر اسیر جادو و جنبل و فانتزی های افسانه ای نیست.

شخصیت کتسبی در ابتدای سریال حتی تا حدی منفعل و تسلیم در برابر سرنوشت جلوه می کند. یکی از عزیزانش را جلوی چشمانش سلاخی می کنند و او چاره ای ندارد جز این که بایستد و تماشا کند. اما کم کم این شخصیت متحول می شود و درایت خود را در مدیریت مبارزه ای علیه پادشاه و مامورانش نشان می دهد.

اما حضور هرینگتون مهم ترین نکته ای بود که همگان را برای تماشای «باروت» کنجکاو کرد. خصوصا که مشخص شد او در تمامی مراحل تولید، نگارش فیلمنامه و حتی نحوه کارگردانی سریال دخالت مستقیم داشته است و در تهیه آن نیز شریک بوده.

 

 بازگشت «جان اسنو» با «باروت»

او در گفتگوهایش اظهار داشت که این سریال چیزی است که همیشه دلش می خواسته بسازد و در آن بازی کند: «مدت مدیدی ایده این سریال در ذهنم بود و دلم می خواست با یک نویسنده قدر همکاری و ساخت این سریال را تجربه کنم. بعد از آماده شدن فیلمنامه، برای انتخاب کارگردان هم وسواس زیادی به خرج دادیم. دنبال کسی بودیم که بتواند وقایع پنج نوامبر را به بهترین شکل به تصویر بکشد. عاقبت دریافتم که سریال «باروت» مثل فرزند من است و به این فرزند مباهات می کنم.»

داستان این سریال در بریتانیا بسیار مشهور است و در قالب قصه و افسانه نسل به نسل برای کودکان تعریف شده است. این است که همه گای فاکس و کتسبی را می شناسند اما وقتی حرف از ساخت یک اثر دراماتیک تاریخی باشد، فقط اتکا به قصه های عامیانه کفایت نمی کند. هرینگتون در این باره می گوید: «من واقعا چیز زیادی در باره کتسبی نمی دانستم. تنها قدری درباره اش تحقیق کردم و بعد دانستم که آدم های دخیل در ماجرا باید چگونه عمل کنند. همیشه برایم محل کنجکاوی بود که چطور چنین بخش مهمی از تاریخ به تصویر کشیده نشده است. این قسمتی شاخص است که از فلکلور انگلستان.» با این حال هرینگتون به گاردین گفته که تا ابد او را در لباس سیاه و شمشیر به دست نخواهیم دید. او دوست دارد بعد از باروت و بازی تاج و تخت، ژانرهای دیگر را هم تجربه کند.

چهره آشنا: گای فاکس

شاید ماجرای پنجم نوامبر و حکایات مرتبط با دوران تفتیش عقاید در اسپانیا و انگلستان چندان برای ما ایرانی ها آشنا نباشد اما خیلی از ما بدون آن که بدانیم، پیش از این با گای فاکس آشنا شده ایم. همین ماسک های سفید دراز سبیلو که گاه در فیلم های خبری تظاهرات اعتراض آمیز در نقاط مختلف دنیا می بینید و گاه بر سر چهارراه های تهران خودمان هم دستفروش ها آنها را عرضه می کنند، در حقیقت شمایلی نمادین است از گای فاکس.

 

 بازگشت «جان اسنو» با «باروت»

این سریال البته قصدش این است که قدری تاریخ را اصلاح کند. در افسانه ها و روایات بر جای مانده از این واقعه تاریخی، همیشه گای فاکس به عنوان مهم ترین شخصیت معرفی می شود اما حقیقت این است که او تنها یکی از یاران وفادار رابرت کتسبی بوده است و معمولا محققان تاریخی از اهمیت او غافل مانده اند و فاکس را برجسته ساخته اند و این نکته ای است که نویسنده سریال، مارک گایتیس نیز بر آن تاکید دارد: «من وقتی کتاب «پودر خونین» نوشته آنتونی فریزر را خواندم تازه فهمیدم که فاکس تنها یکی از همراهان رابرت کتسبی بوده است.» البته گای فاکس دیگر به نماد مبارزه علیه ظلم تبدیل شده و بعید است شهرت و محبوبیتش خدشه دار شود.

نکته مثبت؛ گروه بازیگران

بدون شک یکی از جذاب ترین عناصر سریال باروت، گروه بازیگران قدرتمند آن است. حتی بازیگرانی که گاه تنها یکی دو سکانس در کار حضور دارند اما باز خوش درخشیده اند. غیر از کیت هرینگتون که مهارتش در بازی و محبوبیتش در میان بینندگان غیر قابل انکار است، باید از «پیتر مولان» یاد کرد که نقش «هنری گرانت» را بازی می کند. گرانت، کشیشی بسیار خوش قلب و دوست داشتنی است که البته پادشاه کمر به قتل او بسته و به همین دلیل مدام در حال فرار و زندگی مخفیانه است.

 

 بازگشت «جان اسنو» با «باروت»

لئو تایلر هم که زمانی در دنیای سینما برای خودش ستاره ای نامدار بود، در این سریال نقش «آن ولو» را بازی می کند. آن ولو در حقیقت دخترعموی رابرت کتسبی است و از او برای مبارزه حمایت می کند. جالب اینجاست که خانم تایلر پیش از این تنها یک بار در سریال های تلویزیونی حضور داشته است. آخرین فیلم اکران شده تایلر، «ایستگاه فضایی ۷۶» بود که البته چندان با استقبال مواجه نشد.

خود مارک گایتیس در نقش «سر رابرت سیسیل» در این مجموعه حضور دارد و بار ایفای نقش منفی را به دوش کشیده است. با آن گردن کج و کلام مودبانه، تقریبا ۱۰ دقیقه بعد از دیدن اولین قسمت سریال از او متنفر می شوید و پس کارش را درست انجام داده است.

نکته منفی؛ خشونت افراطی

نوشته های تاریخی، تصاویر بر جای مانده و نیز کاوش های باستان شناسانه نشان داده است که قرون وسطا و عصر تفتیش عقاید، یعنی همان برهه ای که داستان باروت در آن رخ می دهد، دوران رونق وسایل سخت کشی و شکنجه بوده است. دستگاه هایی پیچیده و هولناک که هنوز هم دیدن شان لرزه بر اندام می اندازد.

 

 بازگشت «جان اسنو» با «باروت»

در باروت از این وسایل خیلی استفاده شده است و طبیعتا تماشای کاربرد آنها چندان لطفی ندارد. بی بی سی که در زمینه نمایش خشونت همواره شبکه ای بسیار محتاط بوده است، این بار هر چه توانسته شکنجه و قتل و خونریزی و سلاخی در سریالش گنجانده است. شاید بشود گفت که سریال باروت از منظر خشونت، تلفیقی است از فیلم «مصائب مسیح» مل گیبسون با فیلم های اسلشری چون «اره» و «خام» و «کشتار با اره برقی در تگزاس».

در همان ابتدای سریال که پیکر پیرزنی را زیر ورقه ای فولادی می گذارند و وزنه ای صد کیلویی روی ورقه قرار می دهند تا زجرکش شود، تکلیف مخاطب با سریال معلوم خواهد شد. همین خشونت افراطی اعتراض های زیادی را علیه سریال برانگیخت. بینندگان سریال به سرعت در فضای مجازی نسبت به این حجم از خشونت و سبعیت واکنش نشان دادند و آن را بسیار هول انگیز و تلخ و آزار دهنده ارزیابی کردند. هر چند که پیش از نمایش سریال به بینندگان هشدار داده می شود که ممکن است صحنه هایش آزار دهنده باشد اما باز هم خیلی ها از این همه خشونت فیزیکی شوکه شده اند.

البته در سوی دیگر، هوادارانی هم هستند که می گویند این صحنه ها چیزی جز بازتاب دادن واقعی تاریخ نیست و حذف آنها به نوعی تحریف واقعیت خواهد بود. خود هرینگتون نیز از این قضیه دفاع کرده و گفته است: «نمی توان صحنه های اعدام را از سریال حذف کرد و آزار و شکنجه اطرافیان کتسبی را نشان نداد. به گمان من تلطیف صحنه های شکنجه و اعدام کار درستی نیست. بیننده باید بداند چرا شخصیت های داستان دست به این اعمال زده اند.»

 

 بازگشت «جان اسنو» با «باروت»

سورپرایز؛ سکانس اول

سکانس ابتدایی اپیزود اول سریال حقیقتا درخشان، نفسگیر و خوش ساخت است. صحنه ای که آدم را یاد سکانس ابتدایی فیلم «لعنتی های بی آبرو» ساخته «کوئنتین تارانتینو» می اندازد. اینجا هم کاتولیک ها در خانه زن عموی کتسبی جمع شده اند تا مراسم روحانی به جای آورند اما ماموران شاه از راه می رسند. کشیش ها و ادوات عبادت پشت دیوارهای کاذب خانه مخفی می شوند اما مامور بدطینت و باهوش پادشاه دست بردار نیست و وجب به وجب از خانه را می گردد. این در حالی است که کتسبی و دیگر اعضای خانواده مجبورند خونسردی خود را حفظ و وانمود کنند از این بابت نگران نیستند. این سکانس طولانی و پرهیجان البته پایان بسیار غافلگیر کننده ای دارد که به نوعی موتور محرکه دیگر وقایع سریال است.


1 184 185 186 187 188 199