خبرگزاری آريا – رونق کتاب‌هاي عاشقانه در پرفروش‌ترين روز سال


رونق کتاب‌هاي عاشقانه در پرفروش‌ترين روز سال

خبرگزاري آريا – روزنامه شهروند – پولاد امين: زياد دور نشده‌ايم از آن روزهايي که خريدن و به‌خصوص هديه دادن کتاب امري تجملي بود. کمتر کسي را آن روزها مي‌توانستي بيابي که به رفيقش، دوستش، نامزدش، زنش يا عشقش کتابي هديه دهد. کتاب چيزي نبود براي هديه دادن. کتاب را براي نشستن در کنج اتاق‌هاي پشتي خانه‌ها مي‌خواستند و هر که کتاب داشت و کتاب مي‌خواند، واقعا عاشق آن بود. مثل امروز نبود که دست گرفتن کتاب اعلام و ابراز تفاوتي باشد ميان فرد صاحب کتاب با عوام‌الناس.
رونق کتاب‌هاي عاشقانه در پرفروش‌ترين روز سال
روزها که گذشت و روزگار که عوض شد، فرهنگ محافظه‌کار و بسته جامعه که در مواجهه با زيبايي‌هاي فرهنگ جهان از پيله به درآمد، شبکه‌هاي اجتماعي و رسانه‌هاي مجازي که پا گرفت، کمپين‌ها و پويش‌ها که ميان نسل‌هاي جوان رشد کرد و…؛ همه چيز حداقل در ظاهر تغيير کرد. يکي از اين چيزها هم که عوض شد، جايگاه کتاب بود. اين روزها به يمن کمپين‌هايي چند که در اين سال‌ها به‌وفور ديده‌ايم، ديگر هديه دادن کتاب يک امر نامعمول نيست.
ديگر چنين نيست که فکر کني اگر به فلاني کتاب هديه دهي، پشت چشم نازک خواهد کرد و پشت سرت خواهد گفت که چون نخواسته چيز باارزشي بياورد، ناچار به آوردن کتاب شده است! بله؛ اين روزها کتاب دادن و کتاب گرفتن جايگاه خود را در روابط شخصي افراد پيدا کرده و اين يک اتفاق خوب است. نمونه‌اش هم همين جشن ولنتاين که همين يکي، دو روز پيش بود. گزارش ميداني خبرنگار ما از کتابفروشي‌هاي پايتخت از فروش صدها نسخه‌اي شماري از کتاب‌ها در اين روز خبر مي‌دهد؛ با ذکر اين توضيح بامزه که بسياري از کتابفروشي‌ها در اين روز فهرستي از کتاب‌هاي مناسب براي هديه دادن در روز ولنتاين را به خريداران ارايه مي‌دادند تا کار آنها را براي انتخاب هديه در اين روز راحت کنند.
تغيير نسل کتاب‌ها
رونق کتاب‌هاي عاشقانه در پرفروش‌ترين روز سال
کتاب‌هاي عامه‌پسند اين روزها تغيير کرده‌اند و خوانندگان‌شان نيز. ديگر اين‌گونه نيست که خواندن کتاب‌هاي عامه‌پسند تنها و تنها مختص زنان خانه‌دار و دخترکان تازه عاشق باشد. آن روزها گذشته و دوران رونق آن کتاب‌ها هم سر آمده که داستان‌هاي اشک‌انگيز سوزناک داشتند که به قلم يا به نام بانوي نويسنده‌اي روانه بازار کتاب مي‌شدند. روزهاي قدرقدرتي نسرين ثامني، فهيمه رحيمي، م مودب‌پور و نظاير اينها را مي‌گويم. اين روزها اما ديگر خبري از تيراژهاي چند ١٠هزارتايي کتاب‌هاي سوزناک زنانه نيست.
البته اين به اين معنا نيست که بازار پررونق کتاب‌هاي عامه‌پسند کساد شده است؛ نه، بلکه اين کتاب‌ها تغيير شکل و تغيير ظاهر و حتي تغيير محتوا داده‌اند و اين روزها کتاب‌هايي را مي‌شود عامه‌پسند خواند که شايد ده، بيست‌سال پيش سر و شکل آبرومندتري در قياس با عامه‌پسندها داشتند. کتاب‌هايي مثل ملت عشق اليف شافاک و دختري که رهايش کردي و نظاير اينها که نمونه‌هاي ايراني‌اش را نيز در قالب نويسنده‌هايي چون روزبه معين، رضا اميرخاني و… مي‌بينيم.
در قالب کتاب‌هاي عامه‌پسندي که برخلاف نوشته‌هاي فهيمه فهيمي و هم‌رده‌هايشان غرور نسل‌شان را با خود دارند و نه‌تنها به جايگاه خود در وادي ادبيات با سربلندي مي‌نگرند، بلکه – شوربختانه کمترين تمايزي نيز ميان خود با نمونه‌هاي کامل – تر – ادبيات قايل نيستند. عامه‌پسندهايي که مطابقت کامل دارند با خصايص جمعي نسل خواننده‌شان: مغرور، بلندپرواز و حق به‌جانب. خصايصي که باعث مي‌شود فضاي کلي ادبيات غبارآلوده‌تر و مخدوش‌تر از هميشه جلوه کند.
تغيير الگوي خريد کتاب
با تغيير کتاب‌ها و تغيير خوانندگان، پرفروش‌هاي بازار کتاب نيز تغيير کرده است. اين روزها جلوي دانشگاه تهران يا در کتابفروشي‌هاي کريمخان اگر به کتاب‌هاي پرفروش ويترين نگاه کني، مغزت سوت مي‌کشد. قهوه تلخ آقاي نويسنده چاپ بيست‌و‌ششم- هفتم را پشت ‌سر گذاشته؛ چراغ‌ها را من خاموش مي‌کنم به چاپ هفتاد‌وپنج و عادت مي‌کنيم به چاپ چهل‌وهشتم رسيده‌اند و حتي چاپ شصت‌وچهارم روي ماه خداوند را ببوس مصطفي مستور را نيز مي‌بيني؛ يا در بين خارجي‌ها مي‌بيني ملت عشق اليف شافاک يا داستان‌هاي جوجو مويز چگونه مي‌فروشند. اينها همه اين نکته را که کتاب‌هاي عامه‌پسند تعريفي ديگر پيدا کرده‌اند، يک‌بار ديگر مورد تأکيد قرار مي‌دهد؛ همين هم باعث تغيير در الگوي خريد مي‌شود.
پرفروش‌هاي روز عشق
درباره فهرستي که کتابفروش‌ها در اختيار خريداران‌شان قرار مي‌دادند، گفتم. گزارش‌هاي ميداني خبرنگار ما از فهرست پرفروش‌ها اما حاکي از اين است که در اين يک روز، کتاب ملت عشق اليف شافاک، نويسنده ترک حداقل به اندازه تيراژ دو چاپ کامل فروش کرده و از اين نظر مي‌توان اين کتاب را پرفروش‌ترين کتاب ولنتايني ايران لقب داد. کتاب شعر و ولنتاين اثري از ستاره معماريان، کتاب ولنتاين نوشته داود رنجبران، کتاب ولنتاين، گوسفند سفيد از ري‌را عباسي و کتاب هديه‌ ولنتاين: مجموعه داستان از سارا عرفاني ديگر کتاب‌هايي هستند که در اين روز بازار کتاب را تکان دادند.
ديگر پرفروش‌ها
کتاب ه‍ن‍ر ع‍ش‍ق‌ورزي نوشته ل‍ئ‍و.ف‌. ب‍وس‍ک‍ال‍ي‍ا که توسط ن‍رگ‍س‌ ب‍وذري‌ و پ‍روي‍ن‌ ق‍ائ‍م‍ي ترجمه شده، ديگر کتاب پرفروش اين روز بود. همچنين بايد اشاره کرد به کتاب پنج زبان عشق براي همسران: راز ماندگاري عشق نوشته گري چپمن با ترجمه فاطمه خادميان ‌موغاري که اين نيز پرفروش شد. کتاب عقل يا عشق؟
(آشنايي يا جدايي) از مهدي صحافيان؛ کتاب ۱۲ درس‌ ع‍ش‍ق‌ ب‍راي‌ زن‍دگ‍ي يا چ‍گ‍ون‍ه‌ ب‍ا ع‍ش‍ق‌ و ب‍خ‍ش‍ش‌ ب‍ر ت‍رس‌، ت‍ن‍ه‍اي‍ي‌، اح‍س‍اس‌ گ‍ن‍اه‌ غ‍ل‍ب‍ه‌ ک‍ن‍ي‍م‌ و ب‍ه‌ آرام‍ش‌ ب‍رس‍ي‍م، نوشته ج‍رال‍د ج‍ام‍پ‍ول‍س‍ک‍ي با ترجمه‌ ل‍ع‍ي‍ا م‍وس‍اي‍ي‌؛ جادوي عشق: هنر دوست داشتن با ترجمه و تدوين معصومه پورخان و امير بهنام‌يگانه؛ زب‍ان‌ ع‍ش‍ق يا ع‍ش‍ق‌ ب‍ع‍د از ازدواج‌ چ‍ه‌ مي‌ش‍ود؟ نوشته‌ گ‍ري‌ چ‍پ‍م‍ن‌ با ترجمه‌ ال‍ه‍ه‌ اب‍راه‍ي‍م‍ي‌؛ من، عشق، مخاطب خاص نوشته محمد داستان‌پور و ي‍ک‌ ب‍ي‍م‍اري‌ روان‍ي‌ ب‍ه‌ ن‍ام‌ ع‍ش‍ق‌ اث‍ر ف‍ران‍ک‌ ت‍ال‍ي‍س‌ به ترجمه‌ ح‍ب‍ي‍ب‌ گ‍وه‍ري‌راد ديگر آثار پرفروش بازار کتاب در آن روز عاشقانه بودند که البته جزو ادبيات ارزيابي نمي‌شوند.
رونق کتاب‌هاي عاشقانه در پرفروش‌ترين روز سال
ادبيات پرفروش
جز ملت عشق اليف شافاک؛ عشق زن خوب نوشته آليس مونرو برنده نوبل ادبيات در‌ سال ٢٠١٣ و عشق از اليف شافاک که در روي جلد به‌عنوان پرفروش‌ترين رمان تاريخ اشاره شده و به نظر مي‌رسد همان ملت عشق باشد که عفت ديبايي مترجم اين کتاب برخلاف ارسلان فصيحي که آن را ملت عشق ناميده، کتابش را عشق نام نهاده است؛ ديگر رمان‌هاي پرفروش ولنتاين بودند.
اما زماني که پاي هديه دادن کتاب وسط مي‌آيد، نمي‌شود از کتاب‌هاي کلاسيک گذشت. کتاب‌هايي که سال‌هاست چاپ مي‌شوند و خوب مي‌فروشند و هنوز هم خواننده خود را دارند. هديه دادن اين قبيل کتاب‌ها در روز ولنتاين نيز ادامه داشت. خبرنگار ما گزارش مي‌دهد که در اين يک روز پررونق بازار کتاب رمان‌هايي چون دکتر ژيواگو نوشته تحسين‌شده بوريس پاسترناک که فيلمي درخشان هم از رويش ساخته شده؛ گتسبي بزرگ نوشته اسکات فيتز جرالد که اين نيز براي ساخت آثار سينمايي مورد اقتباس قرار گرفته؛ مادام بوآري از گوستاو فلوبر که يکي از پرحرف و حديث‌ترين رمان‌هاي تاريخ ادبيات بوده و هست؛ بلندي‌هاي بادگير اميلي برونته به‌عنوان يکي از عاشقانه‌ترين رمان‌هاي تاريخ؛ غرور و تعصب جين آوستين و آنا کارنينا نوشته لئو تولستوي فروش پررونق و شگفت‌انگيزي داشتند.
همچنين عشق سال‌هاي وبا و دلبرکان غمگين من از گابريل گارسيا مارکز جزو آثار پرفروش بودند که عشاقي بارها و بارها وارد کتابفروشي‌ها شده، انتخاب‌شان کرده، کادو کرده و هديه‌شان دادند؛ سرنوشتي که کاش درباره کتاب‌ها و نويسندگان ديگر نيز تکرار شود.


سریال «آنام»؛ فیلم هندی آبرومند در تلویزیون ایران


گفتگو با جواد افشار، کارگردانی که این شب‌ها سریال او روی آنتن است

هفته نامه همشهری شش و هفت – سعیده نیک اختر: این روزها سریال جدیدی از جواد افشار به نام آنام از شبکه سه در حال پخش است، سریالی که در همین مدت کوتاه توانسته مخاطبش را پیدا کند. مخاطبان تلویزیونی قبلا افشار را با سریال ۱۰۰ قسمتی کیمیا شناخته اند. حالا سریال ۷۰ قسمتی آنام تا بهار ۹۷ روی آنتن خواهد بود. جواد افشار متولد ۲۶ دی ۱۳۴۷ در قم است. او در کودکی، تعزیه خوانی را تجربه کرد و در نوجوانی با تئاتر و نمایش آشنا شد. بعد از انقلاب در قم با دوستانش گروه های تئاتری تشکیل داده و نمایش هایی را در دهه های فجر روی صحنه می بردند.

من و قصه‌های آنام

سال ۶۳ و در ۱۶ سالگی نخستین فیلم کوتاهش را ساخت و شش سال بعد، نمایش اسب سفید را کار کرد. او در همان سال یعنی سال ۶۹ وارد دانشگاه صدا و سیما شد و کارشناسی کارگردانی خواند. همزمان به طور حرفه ای وارد حوزه دستیاری شد. دستیار کارگردان بسیاری از کارها بود که عمده ترین اش دستیاری داود میرباقری برای فیلم مسافر ری بود که ساخت آن حدود یک سال طول کشید.

در دوران دانشجویی فیلم های کوتاه زیادی ساخت که مهم ترین اش فیلم کوتاه ۱۶ میلیمتری زنبورک بود که در جشنواره های داخلی و بین المللی شرکت کرد و جوایزی به همراه داشت. سال ۷۶ نخستین فیلم بلند داستانی را با اسم «پایی برای پرواز» ساخت و سه سال بعدش نخستین سریالش را با اسم «غروب بی پایان» جلوی دوربین برد. تا الان حدود ۱۴ یا ۱۵ سریال ساخته که مهم ترین آنها پول کثیف، روز رفتن، جابر بن حیان، مادرانه، کیمیا و برادر است و اکنون آنام را روی آنتن دارد. به همین بهانه با جواد افشار گفتگو کردیم که چطور می تواند مخاطب را طولانی مدت پای تلویزیون بنشاند.

جواد افشار معروف شده به کارگردانی که از پس داستان های طولانی بر می آید. چطور از پس این کار بر می آیید؟

کارم را دوست دارم. از ابتدا طوری تربیت شدم که قصه گویی را خوب یاد بگیرم اما از همه چیز مهم تر صبوری در ساخت و تولید در کارهای بلندمدت است. کارهای بلندمدت، همیشه نیاز به سعه صدر و آرامش دارد که آدم بتواند ناملایمات را تحمل کند. افق ایده آلی را پیش رو داشته باشد که بتواند بر اساس آن از تنگناها عبور کند. این مهم ترین ویژگی کار طولانی است. در عین حال فکر می کنم که طیف مخاطب و داستان های ما اینقدر گسترده است که بتوان داستان های طولانی را برای آنها حکایت کرد. البته در این زمینه باید از قصه ها و رمان های خوب هم استفاده کرد.

طبیعتا همه اینها به متن بر می گردد. چطور این قصه را انتخاب کردید و متوجه شدید داستان قابلیت تبدیل شدن به سریال طویل را دارد؟

به جرأت می توانم بگویم بعد از ساخت سریال کیمیا، بالای ۱۰ تا کار ساخت سریال به من پیشنهاد شد. اغلب داستان های خوبی هم بود اما احساس می کردم که ظرفیت لازم برای جذب مخاطب را در مدت زمان طولانی ندارند. اینقدر کارها را رد کردم و نپذیرفتم تا این که «آنام» به دستم رسید. البته سریال «برادر» را در این فاصله ساختم که آن هم قصه خوبی داشت ولی آنام را که دیدم متوجه شدم می تواند مخاطب را طولانی مدت درگیر کند و پر کشش است. آنام قصه خوبی دارد و هنوز به قسمت های خوب داستان نرسیده اید و چیز زیادی از آن ندیده اید. به شما قول می دهم وقتی از یک چهارم داستان گذشتید، شاهد اتفاقات جالبی شوید، طوری که به شدت درگیر آن خواهید شد. مسلما شما به عنوان مخاطب آن را رها نخواهید کرد. بنابراین مهم ترین کار در این بخش انتخاب است. انتخاب داستانی که هم دغدغه شخصی خودم باشد هم بتوانم آن را خوب روایت کنم. به نظرم آنام تمام این ویژگی ها را داشت که انتخاب شد.

برای خیلی ها سوال این است که آقای افشار چطور می تواند مخاطب را این همه مدت پای تلویزیون بنشاند؟ از چه ترفندهایی استفاده می کند؟

– همیشه تمرین و تلاش زیادی کرده ام قبل از این که کارگردان باشم خودم را جای مخاطب بگذارم. اشکال عمده ای که بعضا فیلمساز و کارگردان ها پیدا می کنند این است که اول کارگردان هستند و بعدا خودشان را جای مخاطب می گذارند. برعکس این عمل می کنم. اول نیاز مخاطب را از دریچه نگاه به قصه دنبال می کنم، بعد کار کارشناسی، فنی و تخصصی خودم را شروع می کنم. نیازها، احساس ها و لحظاتی را که باید خلق شود و تعلیق بیافریند و مخاطب آنها را دوست دارد؛ مثل لحظات گریه، خنده، اضطراب و … را قبل از این که مخاطب به آن نیاز داشته باشد، به او انتقال می دهم. این شاید فنی ترین بخش مخاطب شناسی است که روی آن تمرین می کنم و به آن اعتقاد دارم.

 

من و قصه‌های آنام

شما اسم ترکی و غیرمعمول برای سریال تان انتخاب کردید، واهمه ای نداشتید که مخاطب به خاطر عدم شناخت نسبت به آن واکنش نشان دهد؟

– نه! اینطور نیست.به هر حال ما از نتیجه کار آگاهیم و بر اساس تجربه ای که داریم می دانیم مخاطب با ما همراه است. تقریبا مطمئن بودیم که مخاطب کار را دنبال خواهد کرد و دوستش خواهد داشت. با علم به این تجربه و اشراف به آن ابایی از رویارویی مخاطب با اسم سریال نداشتیم، ضمن این که مدت هاست اخبار تولید و ساخت ما روی خبرگزاری هاست و با تیزرهایی که پخش شد، مخاطب با اسم و محتوای کار ما آشنا شده بود؛ خصوصا بخش هایی که در آذربایجان فیلمبرداری شده، محلی ها خیلی انتظار کارمان را می کشیدند.

چقدر سعی کردید طی داستان سریال به فرهنگ اصیل آذری ها نزدیک شوید؟ قرار است بیشتر از اینها با فرهنگ این خطه آشنا شویم؟

– اولا این که قصه اینقدر جامع است که می تواند در هر بخشی از ایران و در هر گوشه ای از مملکت مان ساخته و پرداخته شود اما چون نویسنده کار ما خودشان آذری بودند، منطقه ای از آذربایجان را انتخاب کرده بود که از زبان آن آدم ها قصه روایت می شود. جذابیت و خوبی این کار این است که شخصیت های این داستان خوب و بد، احساسی و عاطفی، مثبت و منفی، همه مال همان خطه هستند. کسی با حساسیت خاصی به قومیت منطقه نگاه نکرده و قرار نیست خدای نکرده چیزی یا کسی زیر سوال برود. ما سعی کردیم روابط و عمق مسائل و روابطی را که آنجا وجود دارد در قالب یک داستان و سریال نمایشی نشان بدهیم؛ که هم فرهنگ و سنن به خوبی روایت شود و هم این که آن آدم ها خودشان را بخشی از جامعه بدانند. این نباشد که دیگران فکر کنند قرار است همه کارها و آثار در پایتخت تولید شود. ما هم سعی کردیم از تمام ظرفیت های آن منطقه خوب استفاده کنیم؛ از ظرفیت هایی مثل طبیعت و جغرافیا، گویش، لباس و موسیقی و آداب و رسومی که بین خانواده ها وجود دارد. الان که بازخوردها را می گیریم می بینیم که چقدر اهالی آن منطقه راضی هستند. خوشحالیم که توانستیم گامی برداریم که عزیزان آن منطقه کار را برای خودشان بدانند و با عشق فراوان آن را دنبال می کنند.

نزدیک شدن به فرهنگ آذربایجان تاثیری در روند انتخاب بازیگر داشت؟

– بله! در فاز اول تولید تقریبا همه بازیگرهای مان از اهالی آذربایجان شرقی و غربی هستند جز آقای سیروس گرجستانی.

تقریبا از چند لوکیشن در کار استفاده کردید. هنوز لوکیشنی مانده که مخاطب آن را ندیده باشد؟

– دقیقا تعداد لوکیشن ها خاطرم نیست اما می توانم بگویم تعدادشان نسبتا زیاد بود. ما دوباره به آذربایجان خواهیم رفت. ما هنوز در حال تولیدیم و باید در ادامه داستان به آن منطقه سفر کنیم. سکانس هایی داریم که مربوط به ادامه داستان در آن منطقه است.

قرار است سریال چند قسمت باشد؟

– سریال آنام بالای ۶۰ قسمت خواهد بود.

با این حساب به نوروز برخورد خواهید کرد. از زمان پخش سریال راضی هستید؟

– بله، طبیعتا به نوروز برخورد خواهد کرد و وقفه ای در کار ایجاد خواهد شد. نسبت به این زمان پخش اعتراض داشتیم اما خب از دست ما خارج بود و پخش شروع شد. البته اینقدر به خوب بودن کار ایمان داریم که می دانیم با استقبال مخاطب روبرو خواهد شد. حتما مخاطب منتظر ما خواهد بود تا باقی سریال را در سال جدید دنبال کند ولی باید قبول کرد که به مخاطب لطمه زیادی خواهد زد.

از شگفتی های سریال آنام حضور خانم گلچهره سجادیه است. ایشان بسیار کم کار و گزیده کارند، چطور دعوت شما را قبول کردند؟

– خانم سجادیه بسیار بازیگر توانمندیست. ایشان کارهای شان را با وسواس و دقت زیاد انتخاب می کند. برای یکی دو کار قبل از آنام از ایشان دعوت کرده بودم که ایشان فیلمنامه ها را خواندند اما به دلایل مختلف همکاری عملی نشد. این بار که برای آنام از ایشان دعوت کردیم، بعد از خواندن کار، بلافاصله آن را پذیرفتند. به اعتقاد من حضور ایشان یکی از اتفاقات خوب تلویزیون است.

من و قصه‌های آنام

خانم گلچهره سجادیه اصالتا اهل کدام منطقه اند؟

– ایشان متعلق به خطه استان مرکزی و شهرستان اراک هستند و ربطی به آذربایجان ندارند.

شما اصالتا قمی هستید، موقع تولید سریال اشتراکاتی بین فرهنگ قمی ها و آذری ها پیدا کردید؟

بله، از آنجا که همه ما ایرانی هستیم قطعا اشتراکات بسیاری داریم اما گستردگی جزئیات در فرهنگ هر منطقه طبیعتا منحصر به فرد است. تا قبل از این کار چند باری در آذربایجان کار کرده بودم و آشنایی داشتم اما معمولا وقتی کاری را شروع می کنیم در وهله اول اتکا داریم به فیلمنامه و بعدا در مرحله پیش تولید هم مراوداتی با اهالی و مسئولین آن منطقه داشتیم و بازدیدهای پی در پی را انجام دادم و تعاملاتی را با اهالی آن منطقه انجام می دهیم. از نتیجه همه اینها استفاده می کنیم تا بهترین بهره را ببریم. اینها خودش نقطه قوت کار است.

ممکن است در آینده سراغ کاری بروید که به فرهنگ خودتان یعنی قم نزدیک باشد؟

– چند سالی می شود که دورخیز کرده ام سریال حضرت معصومه (س) را بسازم اما تا به حال قسمت نشده. حدود چهار سال پیش تا مرحله پیش تولید هم رفتیم. فیلمنامه کار نوشته شده و متن اش آماده است. دو سال پیش هم نشستی با آقای لاریجانی داشتم. نشست دیگری با دوستان آستان قدس داشتیم که بعد از تغییر تولیت آستان قدس ماجراها معلق ماند ولی ما منتظر هستیم اگر فرصتی باقی باشد و قسمت شود این سریال را به تصویر بکشیم. یکی دو بار هم سیما فیلم در زمان آقای معصوم زادگان جلسه داشتیم که به نتیجه نرسید. امیدوارم روزی تلویزیون با تعامل تولیت آستان قم با استان قدس رضوی، بتواند این سریال را بسازد، چون قصه بسیار خوبی داریم.

چرا در تمام این سال ها سراغ سینما و فیلمسازی نرفتید؟

– رفتیم و باز هم می خواهیم که برویم اما دست و بال مان کمی در سریال سازی گیر کرده است وگرنه سال ۸۷ فیلم سینمایی کلبه را کارکردم. بعد از آن هم چند بار تصمیم گرفتم برای فیلمسازی اما چون سریال سازی کار زمان بر و طولانی و وقت گیری است، هنوز نوبت به فیلم سینمایی نرسیده است. امیدوارم که این اتفاق بیفتد و به سینما برگردم.

در این سال ها وارد حوزه تدریس نشدید؟

– در این مدت بارها از گوشه و کنار برای کار تدریس دعوت شدم اما متاسفانه هیچ وقت فرصت اش را نداشتم.

 

من و قصه‌های آنام

فرصت داشتید در هفته گذشته سری به جشنواره فیلم فجر بزنید؟

– در حال تولید هستیم و نتوانستم به طور مستمر فیلم ببینم اما موفق شدم چندتا از فیلم های امسال را به طور انتخابی ببینم. «تنگه ابوقریب» را دیدم و از دیدنش لذت بردم. «لاتاری»، «عرق سرد»، «امپراتور جهنم» را هم دیدم.

در این روزها که تب دیدن فیلم سینمایی بالا گرفته، فکر می کنید سینما و تلویزیون به حد کفایت با هم تعامل دارند؟

– بله! چرا که نه. به نظرم تعامل تلویزیون با سینما خیلی هم خوب است. دامن زدن به نقاط ضعف این همکاری است که حاشیه ایجاد می کند. مگر سابقه داشته که در برنامه نقدهای تلویزیونی به فیلم های در حال اکران پرداخته شود؟! برنامه های نقدهای تخصصی که در تمام شبکه ها وجود دارد خصوصا شبکه چهار که من آن را دنبال می کنم بسیار به این تعامل عمل کرده است. سینما چهار، سینما دو، سینما یک، برنامه هفت… خیلی خوب رابطه ایجاد کرده. در تمام این سال ها تلویزیون خیلی بیشتر هوای سینما را داشته تا سینما. چنانچه در بعضی از فیلم ها نسبت به تلویزیون کم لطفی شده است. شاید کمی توقعات زیاد باشد وگرنه مردم به واسطه تلویزیون در بیرون از سینما اطلاعات بسیار خوبی نسبت به اهالی سینما و فیلم ها و نقدهای شان دارند. اگر باز هم تعداد برنامه های تخصصی بیشتر باشد بهتر هم می شود.


خبرگزاری آريا – علي جعفري پويان: مي‌خواستم کارگردان سينما شوم


علي جعفري پويان: مي‌خواستم کارگردان سينما شوم

خبرگزاري آريا – «ما نوازنده‌ها خواسته‌هاي زيادي نداريم اما در اين سال‌ها خواسته‌هاي طبيعي ما هم برآورده نشده؛ از نشان ندادن ساز بگيريد تا فراموشي‌هايي که خودمان بين خودمان به وجود مي‌آوريم. يک نوازنده کافي است بنا به شرايط، در برهه کوتاهي افت کند تا به راحتي او را فراموش کنيم.» اين‌ها را کسي مي‌گويد که حالا بيست سال است در حوزه موسيقي و به شکل تخصصي در رشته نوازندگي ويولن فعاليت مي‌کند و در ارکسترهاي مختلفي همچون پارسيان، سمفونيک، ملي، فيلارمونيک، ارکستر سمفونيک صدا و سيما و… ساز زده و در ضبط صدها اثر موسيقي فيلم، کلاسيک، سنتي و پاپ نقش داشته است. به نظر مي‌آيد کسي با اين سبقه و البته توانايي در حوزه خودش، ديگر نبايد نگران اين چيزها باشد. حتماً فکر مي‌کنيد بايد با آرامش خاطر کارش را بکند و خيالش هم از جايگاه شغلي‌اش راحت باشد؛ پايش را روي پايش بياندازد و بعد از يک روز کاري، سراغ علايق شخصي‌اش برود. اما اگر کمي واقع‌بينانه نگاه کنيم، در دنيايي که فوج تبليغات پر زرق و برقِ تهي و جبر زمانه (بخوانيد جبر جغرافيايي) بيداد مي‌کند، اين نگراني خيلي هم نبايد دور از انتظار باشد. دغدغه‌اي که فقط مختص اين نوازنده هم نيست و گريبان‌گير بسياري از اهل فن در اين رشته شده است.
علي جعفري پويان اين روزها برخلاف آن کاراکتر آرام و بي‌حاشيه‌اش گلايه‌هاي زيادي دارد؛ گلايه از برخي همکاران و اهالي موسيقي و اوضاعي که به قول خودش باعث شده تا امنيت شغلي نداشته باشند. همين هم مي‌شود که مراسم «سال‌نوا»ي موسيقي را راه مي‌اندازد تا از نوازندگاني که بازنشستگي اداري‌شان از بازنشستگي هنري تفکيک نشده، تجليل کند و به قول حسين عليزاده آن را تبديل به مراسمي بي‌سابقه در چهل سال اخير کند.
در بخش ديگري از پرونده‌اي براي نوازنده‌هاي موسيقي ايران، با علي جعفري پويان هم‌کلام شديم و علاوه بر حوزه موسيقي، درباره فيلم و سينما هم گپ زديم و فهميديم در کودکي و نوجواني دوست داشته کارگردان و نويسنده سينما شود. البته که هنوز هم دل در گرو اين پرده جادويي دارد و اين موضوع را مي‌توان از آلبوم‌هاي شخصي‌اش فهميد؛ چه آلبوم «رد انگشتان من» که چهار سال پيش منتشر شد و چه تازه‌ترين آلبومش به نام «تا ابد ابري» که روز ۲۵ بهمن با اجراي آثاري از آهنگسازان فيلم و سينما، به دست اهلش سپرده شد.
***


خبرگزاری آريا – زمين، گهواره يا گور؟


زمين، گهواره يا گور؟

خبرگزاري آريا – شب فرهنگيِ «زمين، گهواره يا گور؟» در حمايت از زلزله‌زدگان استان کرمانشاه برگزار شد.
شامگاهِ يکشنبه، بيست و يک آبان‌ماه سال يک هزار و سيصد و نود شش بود که زمين در غرب کشور لرزيد و به دنبال آن بيش از ۵۰۰ نفر جان باختند و بيش از ۹ هزار نفر در اين حادثه، مجروح شدند. همان ابتدا خيلِ عظيمي از کمک‌هاي مردمي به سمت اين مناطق سرازير شد و نواهاي بسياري براي کمک به آنها کوک شد.
حالا شب فرهنگيِ «زمين، گهواره يا گور؟» به همت گروه مردمي ياري باران و با حمايت کارگروه روانشانسي و علوم تربيتي خانه انديشمندان برگزار شده که براي برگزاري اين مراسم، فرهاد حيدري گوران، نويسنده شناخته شده کتاب‌هاي مهمي مثل «نفس تنگي»، سه اجراي موسيقي را در کنار نمايش ويدئو به نفع زلزله‌زدگان کرمانشاه ترتيب داد. اين برنامه شامل گروه‌نوازي تنبور و عود، تکنوازي گيتار کلاسيک بابک ولي‌پور و تکنوازي و تکخواني فولک راک اديب وحداني آملي بود و به اين ترتيب، هر سه سبک مهم موسيقي در يک شب اجرا شدند. براي بخش ويدئو آرت هم روايتي از مناطق زلزله زده کرمانشاه در نظر گرفته شده بود.
بعد از گذشت سه ماه، همچنان ويرانه‌ها بر جاي مانده‌اند و هزاران خانه گور شده‌اند اما هنوز گاهي از گوشه و کنار اين آب و خاک صدايي هر چند نحيف، اما مصمم براي برگرداندن عشق و اميد به اين ويرانه‌ها به گوش مي‌رسد چرا که مي‌دانند آنها هنوز زنده‌اند و براي ادامه زندگي به ياري ديگران نيازمندند.


خبرگزاری آريا – از فشن شو تا پرده سينما؛ مدل‌هاي مشهوري که بازيگر شدند


از فشن شو تا پرده سينما؛ مدل‌هاي مشهوري که بازيگر شدند

خبرگزاري آريا – برترين ها – ترجمه از پرديس بختياري: مدل هاي زيادي در حال فعاليت در صنعت مد و فشن هستند اما آيا تمام آنها به شهرت رسيده اند؟ خير! اما برخي از مدل ها هستند که توانستند توانايي هاي خود را نشان داده و به سطح بالاتري از شهرت، که بازيگري است، دست يابند. در ادامه مدل هاي موفقي را که توانستند از دنياي مد و فشن پاي خود را فراتر بگذارنند و به هاليوود راه يابند، برايتان آورده ايم.
کيت آپتون
مدل‌هاي مشهوري که بازيگر شدند
هيچ شکي نيست که کيت آپتون در حال حاضر يکي از مشهورترين مدل هاي جهان است. اين ستاره در طول ۵ سال اخير موفقيت هاي بسياري کسب کرده است. به عنوان مثال عکس او را روي جلد مجلات مشهوري مانند Vogue، GQ، Cosmopolitan يا Sunday Times Style مي توان مشاهده کرد. وي در نظرسنجي که مجله «هاليوود بوز» هر ساله با عنوان «زيباترين زنان دنيا» انجام مي‌دهد در سال ۲۰۱۴ رتبه دوم را با بدست آوردن ۷۰۰ هزار راي به خود اختصاص داد.
اين ستاره ۲۳ ساله به تازگي در عرصه بازيگري نيز قدم گذاشته است. اگر چه او در ابتدا در نقش هاي کوچکي ظاهر مي شد اما با توانايي هايي که داشت توانست خودش را نشان دهد و نقش هاي بزرگ تر و مهم تري را از آن خود کند. به عنوان مثال او در سال ۲۰۱۳ در فيلم کمدي «The Other Man» در کنار ستاره هايي چون کامرون دياز و لزلي من بازي کرده است.
تايرا بنکس
مدل‌هاي مشهوري که بازيگر شدند
تايرا بنکس مجري برنامه‌هاي تلويزيوني، بازيگر و مدل پيشين آمريکايي است که فعاليت خود را در سن ۱۶ سالگي به عنوان مادلينگ آغاز کرد. او با فعاليت هايش به عنوان مدل در شهرهايي چون پاريس، ميلان، لندن، توکيو و نيويورک به شهرت رسيد به طوري که عکس هايش روي جلد مجلات مشهوري چون Elle، Cosmopolitan، Seventeen، Teen Vogue، GQ و… چاپ شد. در واقع او اولين زن آفريقايي- آمريکايي است که تصويرش روي جلد مجله به چاپ رسيد.
در سال ۱۹۹۷ او به عنوان سوپرمدل سال انتخاب شد و در همان سال قرار خود را به عنوان مدل ويکتوريا سيکرت امضا کرد که اوج موفقيت اش در صنعت مادلينگ بود. اما اين موفقيت ها او را راضي نکرد و همچنان تلاش اش را به عنوان يک ستاره ادامه داد تا در نهايت توانست در صنعت سينما ايفاي نقش کند. او در سال‌هاي بعد، با اجراي برنامه‌هاي تلويزيوني موجب رسيدن به موفقيت هاي تجاري بالاتري شد. از مشهورترين هنرنمايي هاي او مي توان به فيلم هايي چون Gossip Girl، Shake It Up!، Glee و Coyote Ugly… اشاره کرد.
اميلي راتايکوفسکي
مدل‌هاي مشهوري که بازيگر شدند
بدون شک مي توان گفت که حرفه مادلينگ براي اميلي راتايکوفسکي هيچوقت يک هدف نبوده است. نه به اين معني که او براي مادلينگ ارزشي قائل نبود يا آن را جدي نمي گرفت، بلکه واقعيت اين است که او بازيگري را در اولويت هدف هايش قرار داده بود. او در سن ۱۴ سالگي با شرکت فورد قراردادي امضا و کار خود را آغاز کرد و پس از آن مدل شرکت هاي لوکسي چون مارک جکوبز شد.
راتايکوفسکي پيش از ورود به عرصه مدلينگ، شانس خود را در فوتبال، بازيگري و باله آزمود. او در سال ۲۰۱۳ پس از ظاهر شدن در تک آهنگ جنجال برانگيز «خطوط محو»، که در ۲۵ کشور رتبه نخست را کسب کرد، به شهرت رسيد. از فيلم‌هاي معروف او مي‌توان به بازي در فيلم هاي «دختر گم‌شده» و «ما دوستان تو هستيم» اشاره کرد.
کارا دلوين
مدل‌هاي مشهوري که بازيگر شدند
کارا دلوين در حال حاضر يکي از تاثيرگذارترين مدل هاي جهان است که جايزه «مدل سال» را در سال ۲۰۱۲ و ۲۰۱۴ از آن خود کرد. او براي برندهاي مشهوري چون Burberry، Mulberry، Tory Burch، Chanel، DKNY، H&M و Dolce & Gabbana همکاري کرده است. کارا دلوين نه تنها در هفته هاي فشن شوي نيويورک بلکه در فشن شو ويکتوريا سيکرت نيز حضور داشت. تمام اين فعاليت ها او را تبديل به يکي از مشهورترين مدل هاي جهان کرده است. موفقيت هاي او در صنعت مد و فشن تمامي ندارد اما اين مانع از حضور و موفقيت او در عرصه هاي ديگري چون بازيگري نشد. او در سال ۲۰۱۲ در نقش هاي کوتاهي ايفاي نقش کرد اما سال گذشته با حضور در فيلم « Paper Towns» توانست خود را به عنوان يک بازيگر هاليوودي در دل مردم جا کند.
کامرون دياز
مدل‌هاي مشهوري که بازيگر شدند
ممکن است شما کامرون دياز را به خاطر حضورش در هاليوود بشناسيد اما او در ابتدا فعاليت خود را به عنوان يک مدل، در سن ۱۶ سالگي، آغاز کرد. او تا به حال با برندهاي معتبري چون Coca-Cola،Calvin Klein و Levi’s همکاري کرده است. عليرغم پيشنهادهاي خوبي که به او در زمينه مادلينگ شده، او بازيگري را انتخاب و در سال ۱۹۹۴ در کمدي «The Mask» جيم کري ايفاي نقش کرد. او تاکنون نامزد دريافت جايزه گلدن گلوب، بافتا و انجمن بازيگران نمايشي شده است. از فيلم هاي مشهوري که او در آن ايفاي نقش کرده مي توان به «شرک»، «ماسک»، «فرشتگان چارلي»، «آسمان وانيلي» و … اشاره کرد.
شارون استون
مدل‌هاي مشهوري که بازيگر شدند
بي شک مي توان گفت که شارون استون از ديگر بازيگران زن اين ليست، تواناتر است. او نيز ابتدا کارش را با مادلينگ آغاز کرد. او حتي به خاطر اين کار مدرسه و محل زندگي اش را ترک کرد و به نيويورک رفت. پس از آن، او به سرعت جذب برندهايي چون فورد شد. اگر چه او در حرفه مادلينگ بسيار موفق بود اما خيلي در اين زمينه دوام نياورد، به طوري که ۳ سال بعد به حرفه بازيگري روي آورد. اولين تجربه او در سال ۱۹۸۰ در فيلم «خاطرات استارداست» بود. پس از آن پيشنهادهاي بهتري به او شد به طوري که توانست در فيلم هايي چون «غريزه اصلي»، « گلوريا»، «زن گربه اي» و غيره به خوبي بدرخشد. او تا به حال موفق به دريافت جوايز گلدن گلوب و امي شده ‌که شهرتش را بيشتر مديون فيلم پرفروش و جنجالي «غريزه اصلي» است.
ميلا يوويچ
مدل‌هاي مشهوري که بازيگر شدند
فعاليت اخير ميلا يوويچ در صنعت سينما آنقدر چشمگير است که فراموش کرده ايم او روزي يک مدل بوده است. زماني که او پنج سال بيشتر نداشت به همراه خانواده به شهر ساکرامنتو کاليفرنيا مهاجرت کرد. ميلا به دليل چهره زيبا و معصوم و چشمان آبي رويايي‌اش (و همچنين شهرت مادرش) خيلي زود توانست توجه فعالان صنعت مدلينگ را به خود جلب کند.
او حرفه مدلينگ را از سن ۱۱ سالگي آغاز کرد و به دليل زيبايي اش خيلي زود عکس‌هاي او جلد تمام مجلات مد آمريکا را پوشش داد. او با برندهاي مشهوري چون H&M، Giorgio Armani، Christian Dior، DKNY، Coach و Calvin Klein همکاري کرد. پس از کسب موفقيت‌هاي پي در پي در عرصه مدلينگ، ميلا و مادرش تصميم گرفتند که او را وارد صنعت سينما کنند. اين اتفاق در سال ۱۹۸۸ وقتي که ميلا ۱۳ سال بيشتر نداشت با بازي در فيلم «اتصال دو ماه» به وقوع پيوست.
گل گدوت
مدل‌هاي مشهوري که بازيگر شدند(اسلايد شو)
گل گدوت يکي از جذاب ترين زنان اين ليست است. او در سال ۲۰۰۴ در مسابقه دوشيزه جهان شرکت و پس از آن در کمپين هاي تبليغاتي مد و فشن هنرنمايي کرد. Gucci، aptain Morgan، Jaguar Cars و Vine Vera از برندهاي مشهوري است که گل گدوت به عنوان چهره تبليغاتي در آن درخشيده است. پس از فعاليت و کسب موفقيت در عرصه مدلينگ، وي فعاليت‌هاي سينمايي خود را با بازي در فيلم «سريع و خشمگين ۴» (۲۰۰۹) آغاز کرد و در سري بعدي همين فيلم به عنوان «سريع و خشمگين ۶»در کنار پل واکر و ون ديزل ظاهر شد.


خبرگزاری آريا – برگزاري نمايشگاه مروري بر آثار استاد اسفنديار احمديه در گالري پرديس باغ موزه هنر ايراني


برگزاري نمايشگاه مروري بر آثار استاد اسفنديار احمديه در گالري پرديس باغ موزه هنر ايراني

خبرگزاري آريا- نمايشگاه مروري بر آثار استاد اسفنديار احمديه در گالري پرديس باغ موزه هنر ايراني برگزار مي شود.
به گزارش خبرگزاري آريا، آيين گشايش نمايشگاه مروري بر آثار استاد اسفنديار احمديه ساعت ۱۶ روز جمعه چهارم اسفندماه در گالري پرديس باغ موزه هنر ايراني برگزاري مي شود.
استاد اسفنديار احمديه ، نقاش روايات مذهبي ، ماجراهاي حماسي ، کار ومعيشت مردمان کوي و برزن ،  ابعاد متعددي از نگاه به جهان را ازخود به يادگارگذاشته است . ايشان از شاگردان علي اصغر پتگر در مکتب کمال الملک بودند.
در ديدار از آثار اين استاد فقيد، با دنيايي از رنگ، شور، تنوع، حركت، زندگي، ايمان، شعف و مهر آشنا مي شويم. مهم ترين تفاوت ميان آثار احمديه با آثار استاداني از نسل بلافصل کمال الملک ، در خلق آثار خيالي است. ايشان در اوايل دهه ۸۰ نيز از سوي انجمن سينمايي فيلمسازان انيميشن ايران (آسيفا) به عنوان پايه گذار انيميشن (پويانمايي) درايران شناخته شد. وي در سال ۱۳۰۷ در محله پامنار تهران متولد و در سال ۱۳۹۰ چشم از جهان فروبست .
 در اين  نمايشگاه که به همت پروين مهاجر( همسراستاد) برپا مي شود ، حدود چهل اثر از آثار ايشان که کمتر ديده شده، در معرض ديد علاقه مندان قرار مي گيرد.
نمايشگاه اسفنديار احمديه از چهارم تا پانزدهم اسفند ماه همه روزه بجز روزهاي پنج شنبه از ساعت ۱۰ صبح تا ساغت ۲۰ در گالري پرديس باغ موزه هنر ايراني واقع در خيابان ولي عصر، بالاتر از پارک وي، خيابان فياضي، خيابان بوسني هرزگوين ، سه راه دکتر حسابي پذيراي علاقه مندان و هنر دوستان است.


خبرگزاری آريا – مجموعه ترانه‌هاي «حسن عليشيري» به نام «تهرانِ خصوصيِ ما» منتشر شد


مجموعه ترانه‌هاي «حسن عليشيري» به نام «تهرانِ خصوصيِ ما» منتشر شد

خبرگزاري آريا – موسيقي ما – چهارمين کتاب ترانه سراي پاپ از سوي انتشارات نگاه منتشر شد.
به گزارش خبرگزاري آريا، حسن عليشيري چهارمين کتاب خود را تحت عنوان «تهرانِ خصوصيِ ما» پس از اخذ تمام مجوزهاي لازم روانه بازار نشر کرد تا جديدترين سروده‌هايش در اختيار دوستداران شعر و ترانه قرار بگيرد.
حسن عليشيري دانش آموخته زبان و ادبيات انگليسي (دانشگاه آزاد اسلامي کرج) و دانشجوي کارشناسي ارشد مديريت رسانه است. سابقه چندين دوره برگزاري کارگاه ترانه را داشته و به عنوان کارشناس ادبي، هنري در برنامه‌هاي مختلف راديو ايران‌صدا، فرهنگ ، ايران و راديو البرز را در کارنامه دارد.
اين ترانه سرا پيش از اين آثاري چون: «مي‌بوسمت اي ماه! (مجموعه ترانه) انتشارات دارينوش ۱۳۸۳، «خاطرات آدم و حوا» به روايت مارک تواين (ترجمه) انتشارات دارينوش ۱۳۸۴ (۳ نوبت چاپ تا ۱۳۹۵)، ما اهل هم بوديم… (مجموعه ترانه) انتشارات فصل پنجم ۱۳۹۳ (دو نوبت چاپ تا ۱۳۹۵) را منتشر کرده است و چهارمين کتابش در شرايطي وارد بازار نشر شده که عليشيري فعاليت‌هاي جديد خو با خواننده‌هاي داخلي را از سرگرفته است و به زودي آثار جديدي از وي در بازار موسيقي کشور منتشر خواهد شد.
در بخشي از ترانه‌هاي کتاب جديد اين هنرمند مي‌خوانيم:
«بگو کجاي گريه پيدات کنم ؟!/ کجاي تهران خصوصي ما ؟!/ کنج کدوم خاطره ي مشترک ؟!/ تو صف گيشه ي کدوم سينما ؟!/ توي کدوم سکانس فوق العاده / از اون همه فيلمي که با هم ديديم ؟!/ يا تو کدوم ترانه نابي که/ با هم ديگه از ي هدفون شنيديم؟!


خبرگزاری آريا – صداي سفرهاي ماکان اشگواري


صداي سفرهاي ماکان اشگواري

خبرگزاري آريا – آلبوم «براي کاميون‌ها»، دومين اثر مستقل ماکان اشگواري (بعد از آلبوم هجده) روز دوم اسفند ماه منتشر مي‌شود. اين در حالي است که او قطعات اين آلبوم را طي چهار شب در سومين فستيوال صداهاي تجربي از دوم تا پنجم اسفند ماه در عمارت روبه‌رو اجرا مي‌کند.
«براي کاميون‌ها» اولين آلبوم مستقل ماکان اشگوري است که به صورت رسمي منتشر مي‌شود. ماکان اشگواري در دفترچه اين آلبوم نوشته است:
«براي کاميون‌ها» حاصل دو سفر است:
«طرف الف: سفر جغرافيايي. رفتن از نقطه‌اي به نقطه‌ي ديگر. با ماشين، قطار، هواپيما، يا کاميون… کاميون‌ها در شهر هم هستند، ولي انگار به آنجا تعلق ندارند… کاميون بايد در جاده باشد.
طرف ب: سفري در زمان… به گذشته. به ياد آوردن چيزي، نه به آن شکل که واقعا اتفاق افتاده، به آن شکل که تو به ياد مي‌آوري… تار، و تحريف شده.»
اين آلبوم در واقع ماحصل سفرهاي اشگواري به مناطق مختلف است. پنج قطعه به شکل زنده در مکان‌هاي خاصي از شهرهاي فرحزاد (روستايي در نزديکي جندق)، اصفهان، تهران، بوشهر و اهواز ضبط شده است و پنج قطعه ديگر براي بازخواني انتخاب شده‌اند که هر کدام از آنها شکل تغيير يافته اشعار يا ترانه‌هايي از اشعار و ترانه‌هاي کلاسيک فارسي است.
اشعار اين آلبوم سروده‌هايي از حافظ، سعدي، عثمان مروندي، عارف قزويني، ملک الشعراي بهار و ترانه‌هاي محلي جنوب غرب ايران است.
اشگواري جداي از خوانندگي و آهنگسازي، در تئاتر نيز فعاليت جدي و تجربياتي هم در هنر پرفورمنس دارد. او در نمايش‌هاي مختلفي از جمله «سکسکه»، «بازگشت پسر نافرمان»، «ويتسک»، «وقتي ما مردگان برمي‌خيزيم» و «ليما» حضور داشته و در نقش خواننده و شاعر فعاليت‌هاي قابل توجهي انجام داده که مي‌توان به آلبوم‌هاي «دور» با امير صارمي، «کماکان»، موسيقي متن فيلم «در دنياي تو ساعت چند است؟»، «ساحل تهران» و «در مزرعه» از گروه «آدمک» اشاره کرد.
«براي کاميون‌ها» آلبوم مستقلي به تهيه کنندگي پلتفرم اتاقکار و ماکان اشگواري است که توسط شرکت نشر و پخش جوان روز دوم اسنفد ماه منتشر و همچنين نسخه ديجيتالي آن در سايت بيپ‌تونز ارائه مي‌شود.


خبرگزاری آريا – جديدترين فيلم‌هاي سينمايي دنيا اينجاست (۷۲)


جديدترين فيلم‌هاي سينمايي دنيا اينجاست (72)

خبرگزاري آريا – برترين ها – ترجمه از سولماز محمودي: کيث کيمبل، از وب‌سايت متاکريتيک هر هفته آخرين اخبار، آپديت ها، تريلرها و مطالب مربوط به فيلم هاي سينمايي که قرار است در طول ماه هاي آينده روي پرده سينماهاي دنيا بروند را گردآوري و منتشر مي کند.
متاکريتيک وب سايتي تجاري است که نقدهاي منتقدين در خصوص فيلم هاي سينمايي، بازي ها، آلبوم هاي موسيقي، سريال ها، دي وي دي ها و اخيراً کتاب ها را جمع آوري مي نمايد. بنابراين مي توانيد موثق ترين اخبار در مورد فيلم هاي مورد علاقه خود و ستاره هايي که قرار است در اين فيلم ها بازي کنند را در اينجا بخوانيد.
جديدترين فيلم هاي سينمايي دنيا اينجاست (53)
«قطار ۱۵:۱۷ به مقصد پاريس» (The 15:17 to Paris) فيلم درام مهيج بعدي کلينت ايستوود پس از «سالي» است که اين درام نيز بر اساس داستاني واقعي ساخته شده است. در روز ۲۱ اوت ۲۰۱۵، سه آمريکايي که به اروپا سفر کرده اند، يک حمله تروريستي به قطار شماره ۹۳۶۴ تاليس به مقصد پاريس را خنثي مي نمايند. ايستوود با رويکردي منحصر بفرد از قهرمانان واقعي اين واقعه يعني آنتوني سدلر، الک اسکارلاتوس و اسپنسر استون در نقش اين سه آمريکايي استفاده کرده است. بازيگران حرفه اي نيز در اين فيلم به اين سه نفر پيوسته اند که از ميان آنها مي توان به جنا فيشر، جودي گرير، ري کوراساني، توني هيل و توماس لنون اشاره نمود. روز ۹ فوريه ۲۰۱۸ نوبت اکران اين فيلم از ايستوود است.
جديدترين فيلم هاي سينمايي دنيا اينجاست (71)
«۲۴ فريم» (۲۴ Frames) آخرين فيلم عباس کيارستمي قبل از درگذشتش بود که شامل ۲۴ فيلم کوتاه چهار و نيم دقيقه اي بر اساس فريم ثابت «شکارچيان در برف» پيتر بروگل روستايي و ۲۳ تصوير خود کيارستمي مي شود. در هر يک از اين فيلم هاي کوتاه، فريم با انيميشن جان مي گيرد و جلوه هاي کامپيوتري حيوانات يا برف را به فيلم اضافه مي کنند و موسيقي و صداهاي ديگر به تصاوير ثابت جان مي بخشند. اين فيلم تجربي نمونه اي کوچک از خلاقيت هاي بزرگي است که اين فيلمساز پيشگام عصر ما براي ارائه دادن به مخاطب در روزهاي آخر عمرش در سر داشت.
جديدترين فيلم هاي سينمايي دنيا اينجاست (71)
«نابودي» (Annihilation) فيلم علمي-تخيلي مهيج الکس گارلند بعد از «اکس-ماشينا» است که اقتباسي از رمان علمي-تخيلي جف وندرمير مي باشد و قرار است ۲۳ فوريه ۲۰۱۸ روي پرده سينماها برود. اين فيلم اولين دنباله از سه گانه «دامنه جنوبي» جف وندرمير است. اين داستان معما گونه ماجراي يک تيم اکتشاف (با نقش آفريني ناتالي پورتمن، جنيفر جيسون لي، جينا رودريگز، تسا تامپسون) را به تصوير مي کشد که وارد منطقه ايکس مي شوند، مکاني اسرارآميز که همسر پورتمن (اسکار آيزاک) قبلاً آن را کشف کرده بود. اين يک فيلم علمي-تخيلي معمولي نيست، ولي در اين مورد بايد بگوييم که حتي تهيه کنندگان فيلم هم با سکانس پاياني موافق نبودند و اين باعث شد که کمپاني پارامونت حقوق بين المللي فيلم را به نتفليکس بفروشد.
جديدترين فيلم هاي سينمايي دنيا اينجاست (71)
«پلنگ سياه» (Black Panther) فيلم علمي-تخيلي اکشن-ماجرايي به کارگرداني رايان کوگلر است که قرار است ۱۶ فوريه ۲۰۱۸ روي پرده سينماها برود. پس از حضور پررنگ کاراکتر پلنگ سياه/تچالا با بازي چدويک بوزمن در فيلم سينمايي «کاپيتان آمريکا: جنگ داخلي»، بوزمن حالا ديگر يک فيلم مخصوص به خود را دارد و از همين حالا رکورد پيش فروش بليت هاي سينما براي يکي از فيلم هاي دنياي سينمايي مارول را شکسته است. ولي اينکه اين فيلم يکي ديگر از فيلم هاي موفق کوگلر شود هنوز مشخص نيست، با آنکه احتمالات به نفع او هستند.
زيرا تيم بازيگران اين فيلم تأثيرگذار است و تهيه کننده موسيقي آن نيز کندريک لامار مي باشد. داستان اين فيلم ماجراي پادشاه تچالا را ادامه مي دهد که حالا به واکاندا بازگشته و از سوي فرقه هايي که جايگاهش روي تخت پادشاهي را به چالش کشيده اند، موردتهديد قرار مي گيرد. مايکل بي. جوردن در نقش اريک کيلمانگر در مقابل او نقش آفريني نموده است. لوپيتو نيونگو و داناي گوريرا نيز به عنوان اعضاي ميلايه، از پادشاه محافظت مي کنند.
جديدترين فيلم هاي سينمايي دنيا اينجاست (71)
تراويس ويلکرسون کارگردان مستند «از خود پرسيدي چه کسي شليک کرد؟» (Did You Wonder Who Fired the Gun?) با نوبت اکران ۲۸ فوريه ۲۰۱۸، نژادپرستي آمريکايي و گذشته خانواده خويش را در اين مستند ابتکاري به تصوير مي کشد. در سال ۱۹۴۶، پدر پدربزرگش مردي سياهپوست به نام بيل اسپان را به قتل رساند و مجرم شناخته نشد. ويلکرسون از اين فيلم به عنوان سکوي پرتابي استفاده مي کند که او را از دوتان به ايبويل، آلاباما و داستان تجاوز رسي تيلور مي برد که اخيراً در مستند «تجاوز رسي تيلور» به تصوير کشيده شده و اوپرا وينفري در مراسم گلدن گلوب به آن اشاره کرد.
جديدترين فيلم هاي سينمايي دنيا اينجاست (71)
آخرين فيلم فرانسوآ اُزون به نام «عاشق دوگانه» (Double Lover) در جشنواره فيلم کن در سال گذشته واکنش هاي مختلطي از منتقدين دريافت کرد و شايد به خاطر موضوع خاصش به نحوي توانست از نقدهاي منفي فرار کند. ازون که متعلق به دوران ملودرام فرانتز است، فيلمي مهيج درباره زني جوان (با بازي مارين واکت) ساخته که عاشق روانشناسش مي شود، روانشناسي که خود برادر دوقلويي دارد که او نيز تراپيست است. ۱۴ فوريه ۲۰۱۸ اين فيلم روي پرده سينماها رفت.
جديدترين فيلم هاي سينمايي دنيا اينجاست (71)
انيميشن خانوادگي «انسان هاي نخستين» (Early Man) به کارگرداني نيک پارک (کارگردان فيلم هاي «بره ناقلا» و «فرار مرغي»)، با تاريخ اکران ۱۶ فوريه ۲۰۱۸، يک کمدي عصر حجري است که نقدهاي اوليه خوبي دريافت کرده ولي نسبت به فيلم هاي قبلي پارک، نمره بالايي کسب نکرده است. اين فيلم که در دوران پيش از تاريخ رخ مي دهد، ماجراي داگ، غارنشيني شجاعي (با صداپيشگي ادي ردمين) و بهترين دوستش هاگناب را به تصوير مي کشد که قبيله خود را براي مبارزه با لرد نوت (تام هيدلستون) و شهر عصر برنزي اش، بسيج مي کنند.
جديدترين فيلم هاي سينمايي دنيا اينجاست (71)
«خروج هاي طلايي» (Golden Exits) درام آمريکايي-يوناني به کارگرداني الکس راس پري و با نوبت اکران ۹ فوريه ۲۰۱۸، آدام هوروويتز و کلوئي سويني را در نقش زن و شوهري نشان مي دهد که در کنار زوج بروکليني ديگري با بازي جيسون شوارتزمن و آنالي تيپتون با آمدن يک زن جوان استراليايي (با بازي اميلي براونينگ) زندگي شان زير و رو مي شود. اين فيلم که از درام هاي اريک روهمر الهام گرفته شده، در جشنواره فيلم ساندنس سال گذشته نقدهاي اکثراً خوبي دريافت کرد.
جديدترين فيلم هاي سينمايي دنيا اينجاست (71)
درام روسي «بي عشق» (Loveless) به کارگرداني آندري زوياگينتسف روز ۱۶ فوريه ۲۰۱۸ نوبت اکران داشت. زوياگينتسف در سال ۲۰۱۴ جايزه بهترين فيلمنامه را براي «لوياتان» برده بود و در ماه مه گذشته با اين فيلم به رقابت هاي کن بازگشت و جايزه هيئت داوران را براي اين فيلم برد که ماجراي غفلت يک زن و شوهر در شرف طلاق از پسر ۱۲ ساله شان و فسادي که روسيه را آلوده کرده، به تصوير مي کشد. در حال حاضر «بي عشق» يکي از نامزدهاي جايزه اسکار بهترين فيلم غير انگليسي زبان است.
جديدترين فيلم هاي سينمايي دنيا اينجاست (71)
درام/کمدي «مهماني» (The Party) به کارگرداني سالي پاتر که ۱۶ فوريه ۲۰۱۸ اکران آن آغاز شد، کمدي سياه و سفيدي است که فيلمنامه آن را خود پاتر نوشته است و بازي هاي در خور توجهي از سوي پاتريشيا کلارکسون، کريستين اسکات توماس، تيموتي اسپال، برونو گانز، چري جونز، اميلي مورتيمر و کيليان مورفي در آن مي بينيم. اين فيلم که پارتي منحل شده اي در خانه سياستمداري در لندن را به تصوير مي کشد، در جشنواره فيلم برلين در سال گذشته ميلادي، نقدهاي خوبي کسب کرد.
جديدترين فيلم هاي سينمايي دنيا اينجاست (71)
درام آلماني-اتريشي «غربي» (Western) به کارگرداني والسکا گريزباخ، وسترن مدرني است که کارگرداني ساختماني آلماني را در حال نصب و راه اندازي کارخانه اي در منطقه روستايي بلغارستان نشان مي دهد که با مخالفت روستاييان آن منطقه روبرو مي شوند. گريزباخ که براي اين فيلم از بازيگران غير حرفه اي استفاده کرده، در اين فيلم به آرامي تنش بين گروه ها را به تصوير مي کشد و ماينهارد که کارگر تازه از راه رسيده اي است، به تدريج در اين فيلم با مردم محلي خو مي گيرد. اين فيلم مشاهده نويني از دنياي مردان و بيگانه هراسي در اروپاي شرقي معاصر را نشان مي دهد.
جديدترين فيلم هاي سينمايي دنيا اينجاست (71)
«لال» (Mute) فيلمي علمي-تخيلي از دانکن جونز است که در شهر برلين و در زمان آينده رخ مي دهد و ماجراي لئو (الکساندر اسکارزگارد) را شرح مي دهد که لال است و به دنبال نامزد گمشده اش (زينب صالح) مي گردد. لئو که در طي اين جستجو به گوشه هاي تاريک شهر کشيده مي شود، با کاکتوس بيل (پل راد) و داک (جاستين ثيرو) آشنا مي شود که هر دو جراح ارتش آمريکا هستند و مأموريت هاي خودشان را دارند. «لال» قرار است ۲۳ فوريه ۲۰۱۸ روي پرده سينماها برود.
جديدترين فيلم هاي سينمايي دنيا اينجاست (71)


خبرگزاری آريا – آيا واقعا رمان ايراني خواننده ندارد؟


آيا واقعا رمان ايراني خواننده ندارد؟

خبرگزاري آريا – روزنامه شهروند – امين فرج‌پور: روز گذشته خبر نويدبخشي در رسانه‌ها منتشر شد. خبري با اين مضمون که «ر ه ش» تازه‌ترين رمان اميرخاني در عرض يک هفته پس از انتشار به چاپ ششم رسيد. خبري مشابه هم در مورد رمان «عشق و چيزهاي ديگر» از مصطفي مستور منتشر شد.
آيا واقعا رمان ايراني خواننده ندارد؟
اين دو رمان که هفته گذشته مراسم رونمايي و جشن امضاي پرسروصدا و شلوغي را پشت سر گذاشته و به اين دليل بسيار خبرساز شده بودند، البته نخستين رمان‌هايي نيستند که با چنين استقبالي مواجه شده‌اند؛ با اين‌که شايد جزو معدود رمان‌هايي باشند که از همان ابتدا موفقيت‌شان قابل پيش‌بيني بود. اصلا به همين دليل هم بود که شنيده شد ناشران اين دو رمان از همان ابتدا و به همراه چاپ نخست کتاب‌شان تا چاپ پنجم اين کتاب‌ها را نيز آماده کرده و به پخش‌کنندگان سپرده بودند.
موفقيت قابل پيش بيني
از همان ابتدا مي‌شد موفقيت رمان‌هاي «ر ه ش» و «عشق و چيزهاي ديگر» را پيش‌بيني کرد. در حقيقت اين دو رمان تمام ابزارهاي موفقيت و بهره‌گيري از استقبال مردمي را با خود داشتند. «عشق و چيزهاي ديگر» علاوه بر محبوبيت نويسنده‌اش بين شماري از هواداران نويسندگان مذهبي بعد از انقلاب؛ با سابقه گير‌کردن در راهروهاي وزارت ارشاد و سانسور بي‌دليل که صداي مصطفي مستور را نيز درآورد، قشري از مخالفان و منتقدان سياست‌هاي فرهنگي را نيز پشت خود داشت. «ر ه ش» نيز رضا اميرخاني را داشت با سابقه موفقيت و چاپ‌هاي چند ده تايي آثاري چون من او و…؛ که قرار بود ٦ سال بعد از آخرين کار منتشرشده‌اش رمان جديدي منتشر کند و طبيعي است که عطش دوستداران و خوانندگان آثار سابق او را يکي دو سري چاپ دو سه‌هزار نسخه‌اي سيراب نمي‌کرد؛ چنين شد که هر دو رمان که به نحو طعنه‌آميزي از نويسندگاني با سبقه مذهبي بودند، موفقيتي کم‌سابقه را به تجربه نشستند.
صف‌هاي شگفت‌انگيز
همه چيز از همان روز نخست آغاز شد. از همان روز که «ر ه ش» و «عشق و چيزهاي ديگر» همزمان با هم در دو انتشارات مختلف مراسمي براي رونمايي برگزار کردند. هواداران نه چندان کم‌شمار اين دو نويسنده محبوب نيز که سال‌ها منتظر کتاب نويسنده محبوب‌شان بودند، سر موعد حاضر شدند تا نخستين کساني باشند که کتاب جديد نويسنده محبوب‌شان را خريداري مي‌کنند و البته قرار بود خامه کيک‌شان نيز امضاي نويسنده باشد و با آن شيريني خريدشان را دوچندان کنند. اين صف طولاني که خيلي‌ها را ذوق‌زده کرد، نويد آتيه‌اي بهتر را نيز براي کتاب‌ها و نويسندگانشان داشت؛ که اين اتفاق هم افتاد و هم رمان رضا اميرخاني و هم رمان جديد مصطفي مستور چاپ پنجم را نيز پشت سر گذاشتند و همان‌گونه که روز گذشته از قول ‌هاشمي‌نژاد مدير انتشارات افق عنوان شد تاکنون چهار چاپ از جديدترين رمان رضا اميرخاني به فروش رفته و چاپ پنجم و ششم اين کتاب نيز امروز و فردا توزيع خواهد شد.
کنايه
صف‌هاي بي‌سابقه‌اي که براي خريد کتاب و رويدادهايي از اين دست زياد نديده‌ايم، اما کنايه‌اي مي‌تواند باشد براي کساني که مدت‌هاست مدام از مرگ داستان ايراني مي‌گويند و اعتقاد دارند که اين ادبيات در مقابل ادبيات ترجمه‌اي ديگر حرف چنداني براي زدن ندارد؛ ولي اتفاقاتي از اين دست و نيز مواردي چون اتفاقي که چند ماه پيش براي کتاب قهوه سرد آقاي نويسنده به قلم روزبه معين رخ داد و صف‌هايي که تشکيل شد، نشان مي‌دهد که اگر داستان ايراني بتواند محمل مناسبي براي عرضه درست و تبليغات تهييج‌کننده به کار گيرد، قطع به يقين مي‌تواند در آشفته‌بازار بي‌خوانندگي ادبيات گليم خود را به خوبي از آب بيرون بکشد.
درواقع اين سه کتاب که در اين چند وقت مورد استقبال قرار گرفته‌اند، در اين‌که قبل از انتشار فضا را براي عرضه خود مهيا کرده بودند، با هم اشتراک دارند. قهوه سرد آقاي نويسنده که هنوز هم حرف و حديث‌هايي درباره رمان‌بودن يا نبودنش وجود دارد، فارغ از کيفيت، از اين نظر که حتي پيش از انتشار مخاطبان خود را هدف‌گذاري کرده بود و در رسانه‌هاي مجازي کمپين‌هايي را به نفع خود راه انداخته بود، گام‌ها از ديگر رقبايش در آن زمان پيش بود و ثمره‌اش را نيز ديد. در مورد اين دو رمان نيز مي‌توان گفت که برنامه‌ريزي ناشران اين آثار در بهتر ديده‌شدن‌شان تأثير بسياري داشت. درواقع ناشران هر دو اثر براي توليد و فروش اين دو اثر در بازه زماني منظم و شيوه‌اي قابل قبول تبليغات مناسبي کرده‌اند.
هر دو کتاب در شکل قابل قبولي منتشر شده و نيز هر دو اين کتاب‌ها در نوبت ابتدايي با شمارگان قابل توجه سه هزار نسخه‌اي منتشر شده و نيز هر دو کتاب تا پنج نوبت منتشر و براي توزيع مهيا شده‌اند. همه اينها در کنار هم اين قوت قلب را به خواننده مي‌دهد که قرار است با اثري درخور مواجه باشد؛ اما ناشران علاوه بر اينها نيز به نفع آثارشان کوشيده‌اند. هر دو کتاب يک کتابفروشي مستقل براي معرفي داشته‌اند و هر دو ناشر همچنين تور منظمي براي نويسندگان کتاب در سراسر کشور تدارک ديده‌اند؛ البته در اين بين نبايد از سابقه هر دو نويسنده و نيز محتواي دو اثر نيز غافل بود.
نويسندگاني که در بازه چندين ساله‌اي توانسته‌اند مخاطبان بسياري را با خود همراه کنند. از اين نظر است که مي‌گويم اين صف‌ها مي‌تواند کنايه‌اي باشد خطاب به کساني که از مرگ داستان ايراني مي‌گويند. در حقيقت مي‌شود اين سوال را پرسيد که آيا آثار توليد‌شده ديگر الزامات توليد و فروش خود را به درستي سپري کرده‌اند که حالا از بي‌اعتنايي مخاطب مي‌نالند؟
تاريخ صف
در آغاز گفته شد که صف‌هاي تشکيل‌شده براي رمان‌هاي «ر ه ش» و «عشق و چيزهاي ديگر» نخستين صف‌هايي نبود که براي آثار نويسندگان وطني شاهد بوده‌ايم. گذشته از چاپ‌هاي چند صد‌هزار نسخه‌اي اغلب غيرمجاز آثاري چون همسايه‌ها و داستان يک شهر احمد محمود و يا مثلا کلنل محمود دولت‌آبادي، توزيع رسمي آثار داستاني ايراني نيز بارها و بارها موجب و شاهد استقبال‌هاي عجيب و غريب مردم بوده است. در سال‌هاي اخير شايد بتوان رضا اميرخاني را نخستين نويسنده‌اي دانست که اين اتفاق را تجربه کرده است. در حقيقت اميرخاني که اين روزها نامش با صف طويل کتابش گره خورده، پيش از اين در نمايشگاه کتاب ‌سال نود‌و‌يک نيز صف طويلي براي امضاي کتاب قيدار راه انداخته بود.
بعد از آن با اين‌که در مورد چند کتاب خارجي مثل مجموعه هري پاتر يا‌ هاروکي موراکامي در بازار کتاب ايران صف‌هايي تشکيل شد، کتاب قهوه سرد آقاي نويسنده نوشته روزبه معين ديگر کتابي بود که صفي مثال‌زدني در بهار امسال به وجود آورد. اين نويسنده که پيش از اين نويسنده شناخته‌شده‌اي نبود بخش‌هاي مختلفي از کتاب تازه‌اش را در صفحه اينستاگرامش منتشر کرد و توانست طرفداران زيادي براي خودش پيدا کند. طرفداراني که نسبت به قصه‌ها و نوشته‌هاي او روز به روز مشتاق‌تر مي‌شدند و درنهايت در دومين جشن امضا براي گرفتن کتاب و امضاي آقاي نويسنده تا حدود ۷ ساعت صف ايستادند.
«ر ه ش»
آيا واقعا رمان ايراني خواننده ندارد؟
شخصيت اصلي داستان «ر ه ش» خانم ميانسالي است به نام ليا که خودش معمار است و همراه با همسرش که معمار است و در کار ساخت‌وساز و شهرداري است و فرزند بيمارشان که مشکل تنفسي دارد، خانواده‌اي کوچک دارند. داستان حول محور اين خانواده است و کشمکشي که ليا با همسرش پيرامون مسأله مديريت شهري دارد و با ساخت‌وساز بي‌رويه و توسعه نامتوازن شهري به خاطر فرزندش و فرزندان نسل آينده مخالف است.
اميرخاني پيش از اين درباره «ر ه ش» گفته بود: مثل کتاب ارميا و بيوتن در اين کتابم هم شخصيت يکي از رمان‌هايم حضور دارد. اين اثر يک رمان معمارانه است و در آن بيشتر دارم به سراغ واکاوي اين مسأله مي‌روم که چه اتفاقي براي شهر در حال رخ دادن است.
به نظرم در دنيا شهرهاي بزرگ الگوهاي توسعه متفاوتي دارند. از توسعه شهرهاي بزرگ معمولا به‌عنوان عبرت بزرگ يا عبرت منفي ياد مي‌کنند؛ مثلا در آمريکا شهري مانند لس‌آنجلس توسعه بزرگي داشته اما همه آن را شهر از دست رفته معرفي مي‌کنند. همه شهردارهاي آمريکا هم مي‌دانند که نبايد شهرشان مانند لس‌آنجلس شود. در ايران مسأله برعکس است؛ شهري مثل تهران تا اين اندازه که مي‌بينيم بزرگ مي‌شود، آلودگي هوا پيدا مي‌کند و از طرف ديگر همه شهرهاي ديگر کشور هم سعي دارند مثل تهران شوند. من براي تهران راه‌حلي ندارم اما مي‌توانم فکر کنم که مشهد و شيراز و اصفهان نبايد مثل تهران مي‌شدند که شدند و مي‌دانم که شهري مثل کاشان نبايد قطعا تهران شود و در حال شدن است.
«عشق و چيزهاي ديگر»
آيا واقعا رمان ايراني خواننده ندارد؟
«عشق و چيزهاي ديگر» نيز که به دشواري موفق به کسب مجوز چاپ از وزارت ارشاد شد، يازدهمين کتابي است که چشمه از مصطفي مستور منتشر مي‌کند و داستان عاشقي يک پسر جوان و چگونگي رسيدن به معشوقش را روايت مي‌کند. مجموعه داستان‌هاي «بهترين شکل ممکن» و «رساله در باب نادر فارابي» آخرين کتاب‌هايي بودند که ناشر مذکور از مستور چاپ کرده است. اين نويسنده در پي سانسور اين رمان گفته بود: سياست‌گذاران مميزي کتاب نمي‌خواهند بپذيرند که کتاب‌ها برآيند و برآمده از فرهنگ جامعه هستند، نه به عکس.
مي‌توان با آمار و پژوهش‌هاي علمي و ميداني نشان داد که سانسور، از هر نوعش، اگر نتيجه‌ معکوس براي واضعان آن نداشته باشد، مطلقا موثر نيست. سانسور اما ممکن هم نيست؛ نه فقط به خاطر گسترش رسانه‌ها و سهولت دسترسي به آنها که دريافت بخش‌هاي سانسورشده‌ هر اثر را بي‌نهايت آسان کرده است، بلکه به اين دليل ساده که حذف چند جمله و حتي چند صفحه از يک کتاب نمي‌تواند صدايي را که در سراسر يک اثر و در تک‌تک کلمات آن نهفته و تنيده شده است، خفه کند. کساني که به سانسور ايمان دارند، معمولا درک درستي از پيچيدگي‌هاي ذهن و روح انسان ندارند. شايد اگر آنها مي‌دانستند که هنر و ادبيات اصولا نمي‌تواند آدم‌ها را متحول کند يا حتي تأثير کوچکي بر زندگي‌شان بگذارد، دست از اين کار مي‌کشيدند و اين همه وقت و پول و انرژي مصروف آن نمي‌کردند.


1 148 149 150 151 152 167