خبرگزاری آريا – خبرسازترين سريال‌هاي تلويزيوني اين روزهاي جهان


خبرسازترين سريال‌هاي تلويزيوني اين روزهاي جهان

خبرگزاري آريا – روزنامه آسمان آبي – سجاد صداقت: شايد بهترين توصيف براي دنياي سريال‌هاي تلويزيوني توصيف «صنعت روزانه» باشد. هر روز در اين دنيا سريال‌هاي تازه‌اي توليد مي‌شود و شبکه‌هاي کابلي و شبکه‌هاي پخش آنلاين آن را در رقابتي عجيب منتشر مي‌کنند. کار به‌جايي رسيده که ديگر زمان پخش سريال‌هاي تلويزيوني از منطق گذشته آن، که هر سال و در تاريخ مشخصي يک فصل شروع و به پايان مي‌رسيد نيز پيروي نمي‌کند. ممکن است يک سريال امسال در بهار پخش شود و فصل بعدي آن در تابستان يا پاييز. اساسا اکنون رابطه بين تماشاگر و سريال‌هاي تلويزيوني به امري مهم و حياتي براي آنان تبديل شده‌است.
اگر سريالي مورد توجه قرار نگيرد خيلي‌زود توليد آن متوقف مي‌شود اما اگر سريالي بتواند بيش از استانداردها بيننده به‌دست بياورد، مي‌توان به اين نتيجه رسيد که سازندگان و شبکه‌هاي توليد و پخش‌کننده با علم به اين که زمان پخش چندان اهميتي در استقبال مخاطب ندارد، در لحظه آماده‌شدن سريال را پخش مي‌کنند. همين مسئله هم باعث شده که امروزه يکي از مهم‌ترين اخبار دنياي سريال‌هاي تلويزيوني، زمان آغاز پخش فصل‌هاي مجموعه‌هاي تلويزيوني باشد. روزهاي اخير که زمان پخش سريال‌هاي متنوعي از سوي شبکه‌هاي مختلف کابلي و پخش آنلاين معرفي شده است که مي‌تواند پروژه‌هاي مورد انتظار علاقه‌مندان باشد. سريال‌هايي که پس از پخش در سال‌گذشته و سال‌هاي قبل از آن به مهم‌ترين و البته پرطرفدارترين سريال‌هاي تلويزيوني تبديل شدند. در اين مطلب نگاهي داشته‌ايم به اين سريال‌ها. مجموعه‌هايي که به بخش مهمي از زندگي آدم‌هاي اطراف ما و مردم در جهان تبديل شده است.
سرگذشت نديمه
بنشين به پاي جعبه جادو
سريال «سرگذشت نديمه» بدون هر گونه اغراقي موفق‌ترين سريال سال ۲۰۱۷ بود. اين سريال جايزه‌هاي متفاوتي را در فصل جوايز به‌دست آورد و بخش مهمي از علاقه‌مندان آن همچنان پيگير فصل دوم اين سريال هستند. حالا شبکه hulu تريلر اولين تصاوير رسمي فصل دوم «سرگذشت نديمه» را منتشر کرد. فصلي که شبکه hulu اعلام کرده، آن را در آوريل سال ۲۰۱۸ (فروردين يا ارديبهشت ۱۳۹۷) پخش خواهد کرد. اين سريال را بروس ميلر براساس رمان «سرگذشت نديمه» اثر مارگارت اتوود، نويسنده کانادايي، ساخته است.
بازيگر مهم اين سريال اليزابت ماس است که هم در جوايز امي ۲۰۱۷ و هم در گلدن‌گلوب ۲۰۱۸ جايزه بهترين بازيگر زن سريال درام را براي «سرگذشت نديمه» به‌دست آورد. براساس تريلر منتشر شده و آن چه تاکنون سازندگان سريال بيان کرده‌اند، فصل دوم قرار است بسيار تاريک‌تر از فصل اول باشد. جهاني که در «سرگذشت نديمه» تصوير شده، جهاني پر از سياهي است و حالا مي‌توان گفت با توجه به طناب‌هاي دار و دهان‌بندها و اشک‌ها و فضاي تيره و تاريک زن‌هاي قرمزپوش که سياه پوشيده‌اند، با سخت‌هاي ديگري از «گيلياد» روبه‌رو خواهيم بود.
مردگان متحرک
بنشين به پاي جعبه جادو
هنوز فصل هشتم سريال پرطرفدار «مردگان متحرک» به پايان نرسيده که خبر تمديد اين سريال براي فصل نهم نيز منتشر شده‌است. شبکه AMC نه‌تنها نتوانسته از مهم‌ترين پروژه‌اش دل بکند که حالا در تاز‌ه‌ترين اخبار، يک سازنده جديد نيز براي «مردگان متحرک» معرفي کرده‌است. آنجلا کنگ، معاون تهيه‌کننده اجرايي و نويسنده سريال، کار ساخت فصل نهم اين سريال را برعهده خواهدداشت. فرانک دارابونت، گلن مازارا و اسکات گيمپل پيش از آنجلا کنگ سازندگان قبلي اين سريال بوده‌اند.
اما نکته مهم درباره «مردگان متحرک» آن است که اين سريال طي دو‌فصل گذشته نتوانسته به موفقيت‌هاي فصل‌هاي ابتدايي دست پيدا کند و ريزش مخاطب يکي از اتفاقات معمول آن بوده‌است. به‌نظر مي‌رسد تغيير سازنده اين سريال هم دقيقا بر همين اساس اتفاق افتاده شايد بتوان مجموعه‌اي که براساس افکار دارابونت شکل گرفت را دوباره به دوران اوجش بازگرداند. فصل نهم اين سريال مانند فصل‌هاي گذشته قرار است در ۱۶ قسمت توليد شود و در دو بخش هشت‌اپيزودي از اين شبکه به روي آنتن برود. هشت قسمت ابتدايي فصل نهم سريال قرار است در اواخر سال ۲۰۱۸ منتشر شود و هشت‌قسمت بعدي فصل نهم اين سريال در اوايل سال ۲۰۱۹ از شبکه AMC به روي آنتن خواهد رفت.
بازي تاج‌وتخت
بنشين به پاي جعبه جادو
تاکنون درباره سريال «بازي تاج‌وتخت» و فصل پاياني آن مطالب زيادي گفته و نوشته شده‌است. اين‌که اين سريال براي فصل پاياني در سال ۲۰۱۸ پخش نمي‌شود و بايد علاقه‌مندان تا سال ۲۰۱۹ صبر کنند. اما تازه‌ترين اتفاق درباره اين سريال شايد بحث درباره آينده «بازي تاج‌وتخت» باشد. هر قدر هم که از پايان اين مجموعه غمگين باشيم، اما چاره‌اي جز پذيرش آن نيست. هرچند که شبکه HBO براي اين مشکل راهکاري را ارائه داده که نه اين شبکه را از دنياي رمان‌هاي جرج آر.آر.
مارتين دور مي‌کند و نه علاقه‌مندان در حسرت پايان «بازي تاج‌وتخت» مي‌مانند. اخيرا مدير شبکه HBO اعلام کرده‌است که اولين سريال فرعي «بازي تاج‌وتخت» در سريع‌ترين حالت ممکن در سال ۲۰۲۰ پخش خواهد شد. پيش‌تر ساخت پنج سريال فرعي براساس اين سري رمان‌ها تاييد شده بود و حال کيسي بلويز، در مصاحبه‌اي اعلام کرده که هيچ عجله‌اي براي اين سريال‌هاي فرعي ندارند و در سريع‌ترين حالت ممکن هم بين فصل آخر سريال اصلي و اولين سريال فرعي، حداقل يک‌سال فاصله خواهد بود. کيسي بلويز، مدير برنامه‌ريزي اين شبکه، در مصاحبه با هاليوود ريپورتر در اين مورد گفت: «ما براي پنج سريال فرعي برنامه داريم. ما هرگز دوست نداريم که بلافاصله پس از اتمام پخش سريال اصلي، سراغ سريال فرعي برويم.»
مستند «کيهان»
بنشين به پاي جعبه جادو
مستند «کيهان» يکي از قديمي‌ترين مستندهاي تلويزيوني است که اولين مجموعه آن در سال ۱۹۸۰ به نام «کيهان: يک سفر شخصي» توسط کارل ساگان اجرا مي‌شد. اين مستند را شبکه PBS و در ۱۳قسمت پخش شد و ساگان در آن ما را به دنياي عجيب و مرموز سياره‌ها و کهکشان‌ها مي‌برد تا با عناصر و عجايب دنياي خود بيشتر آشنا شويم. مستندي که بسيار مورد توجه واقع شد، اما در آن زمان ادامه پيدا نکرد. اين روند تا سال ۲۰۱۴ ادامه داشت تا اين که مستند «کيهان: اديسه‌اي فضازماني» توسط اخترفيزيکدان آمريکايي، نيل دگرس تايسون ارائه و از شبکه‌هاي Fox و نشنال‌جئوگرافيک پخش ‌شد. مجموعه‌اي که همچون مجموعه اول به‌شدت مورد توجه واقع شد. نکته مهم درباره اين مجموعه آن بود که تايسون بحث خود را از کارل ساگان الهام مي‌گرفت. حالا نيل دگراس تايسون، اختر فيزيک‌شناس محبوب آمريکايي در حساب توئيترش با انتشار تيزر کوتاهي فصل بعدي از سريال «کيهان» را تاييد کرد. عنوان فصل جديد «کيهان: جانه‌هاي محتمل» نام دارد و بهار ۲۰۱۹ از شبکه‌ فاکس پخش خواهد شد.
ترور
بنشين به پاي جعبه جادو
۲۶مارس ۲۰۱۸ (۶ فروردين ۱۳۹۷) شايد بتواند روز مهمي براي شبکه AMC باشد. اين شبکه در اين روز سريال تازه خود يعني «ترور» را روانه پخش خواهد کرد با اين اميد که به سرنوشت بخش مهمي از سريال‌هاي اين سال‌هاي شبکه که معمولا سريال‌هايي معمولي بوده‌اند، دچار نشود.
اين سريال شايد در درجه اول نام‌هاي بزرگي را به‌عنوان تهيه‌کننده اجرايي داشته باشد. ريدلي اسکات، ديويد کاجگانيک و سوو هيو تهيه‌کنندگي اجرايي فصل اول سريال «ترور» را بر عهده خواهند‌داشت. داستان اين سريال از يک اتفاق واقعي الهام گرفته‌است. طبق آن‌چه منتشر شده داستان فيلمنامه اين مجموعه تلويزيوني، قصه سفر بسيار خطرناک نيروي دريايي پادشاهي بريتانيا به يک سرزمين ناشناخته و نامعلوم را حکايت مي‌کند. اين سريال از آن رو مي‌تواند سريال مهمي باشد که همچون «مردگان متحرک» داستان تقابل آدم‌ها با يکديگر در وضعيتي نزديک به مرگ است. داستان آدم‌هايي که هيچ راهي جز تقابل با هم و تسلط بر يکديگر ندارند. در اين مجموعه تلويزيوني ۱۰قسمتي که طراح آن ديويد کاجگانيک است، بازيگراني همچون جرد هريس، توبياس منزيس، کران هايندز و… بازي مي‌کنند.
داستان علمي – تخيلي جيمز کامرون
بنشين به پاي جعبه جادو
شبکه AMC سال ۲۰۱۸ را با قدرت آغاز کرده و قصد دارد دوباره اعتبار خود را بين شبکه‌هاي پخش سريال‌هاي تلويزيوني باز پس گيرد. به اين نکته دقت کنيد که اين شبکه زماني در کنار HBO جزو بهترين شبکه‌ها بود اما در سال‌هاي اخير به‌طور جدي زير سايه شبکه‌هايي مانند نت‌فليکس، آمازون و حتي شبکه‌هاي کمتر معروف قرار گرفت. اما اين شبکه در تازه‌ترين سريال خود که به‌شکل مستندگونه توليد شده برنامه «چشم‌اندازهاي AMC: داستان علمي- تخيلي جيمز کامرون» را به‌عنوان «يک مجموعه تلويزيوني خودماني و کاملا منحصربه‌فرد» پخش خواهد کرد. طي هر قسمت اين مجموعه تلويزيوني ۶ اپيزودي، نويسنده، کارگردان و تهيه‌کننده صاحب جايزه اسکار، به ريشه‌هاي ژانر علمي – تخيلي نگاهي مي‌اندازد و قصد دارد آن‌ها را از منظر خود بررسي کند. کامرون در اين برنامه، خود با مصاحبه با بهترين‌هاي فيلمنامه‌نويسي و داستان‌سرايي قصد دارد اين ژانر پرطرفدار، ديدگاهايي که درباره آيندگان در آن وجود داشته و ايده‌هاي فوق‌العاده جذاب و چشمگيري که اين ژانر همراه خود مي‌آورد را بررسي کند.
نابغه
بنشين به پاي جعبه جادو
سريال «نابغه» نخستين سريال تلويزيوني و داستاني بود که شبکه نشنال‌جئوگرافيک روانه پخش کرد. سريالي که فصل اول آن روز ۲۵ آوريل ۲۰۱۷ (۵ارديبهشت۱۳۹۶) از اين شبکه پخش شد و بسياري را به خود جلب کرد. فصل اول اين مجموعه به زندگي آلبرت اينشتين از سال‌هاي اول زندگي‌اش، روابط او به‌خصوص رابطه‌اش با ميلوا ماريچ ، همسر اولش، کار او در موسسه ثبت اختراع و سال‌هاي پاياني زندگي‌اش به‌عنوان فيزيک‌داني که نظريه نسبيت را توسعه داده، مي‌پرداخت.
اين فصل براساس کتابي از والتر ايزاکسون به نام «اينشتين: زندگي او و جهان ساخته شده» که در سال ۲۰۰۷ منتشر شده بود، ساخته شد. در فصل اول اين سريال جفري راش و جاني فلين بازي مي‌کردند و بسياري بازي راش در نقش اينشتين را مورد تقدير قرار دادند. اما از همان ابتدا قرار بود اين سريال در هر فصل به يکي از نوابغ بپردازد و به‌همين دليل فصل دوم درباره نابغه ديگري خواهد بود. آنتونيو باندراس در فصل جديد از «نابغه» سريال آنتولوژي شبکه نشنال‌جئوگرافيک در نقش پابلو پيکاسو ظاهر شده‌است. که زندگي شخصي پابلو پيکاسو هم ماجراجويانه است.
کونتيننتال
بنشين به پاي جعبه جادو
شايد جذاب‌ترين خبر روزهاي اخير در جهان سريال‌هاي تلويزيوني ساخت سريالي براساس فيلم سينمايي «جان ويک» باشد. شبکه استارز رسما اعلام کرده که سريال «کونتيننتال» را دردست ساخت دارد و اين يکي از مهم‌ترين خبرهاي جهان سريال‌هاي تلويزيوني در مدت اخير بوده‌است. سري فيلم‌هاي اکشن «جان ويک» از جمله آثار اين سبک در سال‌هاي اخير بودند که استقبال خيلي خوب منتقدان و مخاطبان سينما را در پي داشتند. فيلم‌هايي با بازي کيانو ريوز در نقش جان ويک که قسمت سوم آن هم در درست ساخت است.
وقايع اين سريال در جهان جان ويک و شهر لس‌آنجلس جريان خواهند داشت. کريس آلبرشت، مديرعامل شبکه استارز، در گفت‌وگويي به اين نکته تاکيد کرده که هنوز نقش کيانو ريوز در وقايع اين سريال مشخص نيست اما وي قرار نيست شخصيت اصلي و کليدي آن باشد. کريس کالينز نويسنده «پسران آنارشي»، «شنود» و «مردي در قلعه بالا» فيلمنامه را آماده مي‌کند و ديويد ليچ و ديويد کالستد تهيه‌کننده‌هاي اجرايي سريال هستند. سازندگان، قول اکشن درجه يک و پر از انرژي داده‌اند و گفته‌اند که سريال قرار است جهان قاتلان سري «جان ويک» را شرح و بسط دهد تاريخي براي نمايش مشخص نشده اما احتمالا پخش تلويزيوني سريال بعد از اينکه «جان ويک ۳» در ۱۷ مي‌۲۰۱۹ (۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۸) اکران شود، شروع خواهد شد.


خبرسازترین سریال‌های تلویزیونی این روزهای جهان


روزنامه آسمان آبی – سجاد صداقت: شاید بهترین توصیف برای دنیای سریال‌های تلویزیونی توصیف «صنعت روزانه» باشد. هر روز در این دنیا سریال‌های تازه‌ای تولید می‌شود و شبکه‌های کابلی و شبکه‌های پخش آنلاین آن را در رقابتی عجیب منتشر می‌کنند. کار به‌جایی رسیده که  دیگر زمان پخش سریال‌های تلویزیونی  از منطق گذشته آن، که هر سال و در تاریخ مشخصی یک فصل شروع و به پایان می‌رسید نیز پیروی نمی‌کند. ممکن است یک سریال امسال در بهار پخش شود و فصل بعدی آن در تابستان یا پاییز. اساسا اکنون رابطه بین تماشاگر و سریال‌های تلویزیونی به امری مهم و حیاتی برای آنان تبدیل شده‌است.

 

اگر سریالی مورد توجه قرار نگیرد خیلی‌زود تولید آن متوقف می‌شود اما اگر سریالی بتواند بیش از استانداردها بیننده به‌دست بیاورد، می‌توان به این نتیجه رسید که سازندگان و شبکه‌های تولید و پخش‌کننده با علم به این که زمان پخش چندان اهمیتی در استقبال مخاطب ندارد، در لحظه آماده‌شدن سریال را پخش می‌کنند. همین مسئله هم باعث شده که امروزه یکی از مهم‌ترین اخبار دنیای سریال‌های تلویزیونی، زمان آغاز پخش فصل‌های مجموعه‌های تلویزیونی باشد.  روزهای اخیر  که زمان پخش سریال‌های متنوعی از سوی شبکه‌های مختلف کابلی و پخش آنلاین معرفی شده است که می‌تواند پروژه‌های مورد انتظار علاقه‌مندان باشد. سریال‌هایی که پس از پخش در سال‌گذشته و سال‌های قبل از آن به مهم‌ترین و البته پرطرفدارترین سریال‌های تلویزیونی تبدیل شدند. در این مطلب نگاهی داشته‌ایم به این سریال‌ها. مجموعه‌هایی که به بخش مهمی از زندگی آدم‌های اطراف ما و مردم در جهان تبدیل شده است.

سرگذشت ندیمه

 

 بنشین به پای جعبه جادو

سریال «سرگذشت ندیمه» بدون هر گونه اغراقی موفق‌ترین سریال سال ۲۰۱۷ بود. این سریال جایزه‌های متفاوتی را در فصل جوایز به‌دست آورد و بخش مهمی از علاقه‌مندان آن همچنان پیگیر فصل دوم این سریال هستند. حالا شبکه hulu تریلر  اولین تصاویر رسمی فصل دوم «سرگذشت ندیمه» را منتشر کرد. فصلی که شبکه hulu اعلام کرده،  آن را در آوریل سال ۲۰۱۸ (فروردین یا اردیبهشت ۱۳۹۷) پخش خواهد کرد. این سریال را بروس میلر براساس رمان «سرگذشت ندیمه» اثر مارگارت اتوود، نویسنده کانادایی، ساخته است.

 

بازیگر مهم این سریال الیزابت ماس است که هم در جوایز امی ۲۰۱۷ و هم در گلدن‌گلوب ۲۰۱۸ جایزه بهترین بازیگر زن سریال درام را برای «سرگذشت ندیمه» به‌دست آورد. براساس تریلر منتشر شده و آن چه تاکنون سازندگان سریال بیان کرده‌اند، فصل دوم قرار است بسیار تاریک‌تر از فصل اول باشد. جهانی که در «سرگذشت ندیمه» تصویر شده، جهانی پر از سیاهی است و حالا می‌توان گفت با توجه به طناب‌های دار و دهان‌بندها و اشک‌ها و فضای تیره و تاریک زن‌های قرمزپوش که سیاه پوشیده‌اند، با سخت‌های دیگری از «گیلیاد» روبه‌رو خواهیم بود.

 


مردگان متحرک

 بنشین به پای جعبه جادو

هنوز فصل هشتم سریال پرطرفدار «مردگان متحرک» به پایان نرسیده که خبر تمدید این سریال برای فصل نهم نیز منتشر شده‌است. شبکه AMC نه‌تنها نتوانسته از مهم‌ترین پروژه‌اش دل بکند که حالا در تاز‌ه‌ترین اخبار، یک سازنده جدید نیز برای «مردگان متحرک» معرفی کرده‌است. آنجلا کنگ، معاون تهیه‌کننده اجرایی و نویسنده سریال، کار ساخت فصل نهم این سریال را برعهده خواهدداشت. فرانک دارابونت، گلن مازارا و اسکات گیمپل پیش از آنجلا کنگ سازندگان قبلی این سریال بوده‌اند.

 

اما نکته مهم درباره «مردگان متحرک» آن است که این سریال طی دو‌فصل گذشته نتوانسته به موفقیت‌های فصل‌های ابتدایی دست پیدا کند و ریزش مخاطب یکی از اتفاقات معمول آن بوده‌است. به‌نظر می‌رسد تغییر سازنده این سریال هم دقیقا بر همین اساس اتفاق افتاده شاید بتوان مجموعه‌ای که براساس افکار دارابونت شکل گرفت را دوباره به دوران اوجش بازگرداند. فصل نهم این سریال مانند فصل‌های گذشته قرار است در ۱۶ قسمت تولید شود و در دو بخش هشت‌اپیزودی از این شبکه به روی آنتن برود. هشت قسمت ابتدایی فصل نهم سریال قرار است در اواخر سال ۲۰۱۸ منتشر شود و هشت‌قسمت بعدی فصل نهم این سریال در اوایل سال ۲۰۱۹ از شبکه AMC به روی آنتن خواهد رفت.

 


بازی تاج‌وتخت

 

 بنشین به پای جعبه جادو

تاکنون درباره سریال «بازی تاج‌وتخت» و فصل پایانی آن مطالب زیادی گفته و نوشته شده‌است. این‌که این سریال برای فصل پایانی در سال ۲۰۱۸ پخش نمی‌شود و باید علاقه‌مندان تا سال ۲۰۱۹ صبر کنند. اما تازه‌ترین اتفاق درباره این سریال شاید بحث درباره آینده «بازی تاج‌وتخت» باشد. هر قدر هم که از پایان این مجموعه غمگین باشیم، اما چاره‌ای جز پذیرش آن نیست. هرچند که شبکه HBO برای این مشکل راهکاری را ارائه داده که نه این شبکه را از دنیای رمان‌های جرج آر.آر.

 

مارتین دور می‌کند و نه علاقه‌مندان در حسرت پایان «بازی تاج‌وتخت» می‌مانند. اخیرا مدیر شبکه HBO اعلام کرده‌است که اولین سریال فرعی «بازی تاج‌وتخت» در سریع‌ترین حالت ممکن در سال ۲۰۲۰ پخش خواهد شد. پیش‌تر ساخت پنج سریال فرعی براساس این سری رمان‌ها تایید شده بود و حال کیسی بلویز، در مصاحبه‌ای اعلام کرده که هیچ عجله‌ای برای این سریال‌های فرعی ندارند و در سریع‌ترین حالت ممکن هم بین فصل آخر سریال اصلی و اولین سریال فرعی، حداقل یک‌سال فاصله خواهد بود. کیسی بلویز، مدیر برنامه‌ریزی این شبکه، در مصاحبه با هالیوود ریپورتر در این مورد گفت: «ما برای پنج سریال فرعی برنامه داریم. ما هرگز دوست نداریم که بلافاصله پس از اتمام پخش سریال اصلی، سراغ سریال فرعی برویم.»

 


مستند «کیهان»

 

 بنشین به پای جعبه جادو

مستند «کیهان» یکی از قدیمی‌ترین مستندهای تلویزیونی است که اولین مجموعه آن در سال ۱۹۸۰ به نام «کیهان: یک سفر شخصی» توسط کارل ساگان اجرا می‌شد. این مستند را شبکه PBS و در ۱۳قسمت پخش شد و ساگان در آن ما را به دنیای عجیب و مرموز سیاره‌ها و کهکشان‌ها می‌برد تا با عناصر و عجایب دنیای خود بیشتر آشنا شویم. مستندی که بسیار مورد توجه واقع شد، اما در آن زمان ادامه پیدا نکرد. این روند تا سال ۲۰۱۴ ادامه داشت تا این که مستند «کیهان: ادیسه‌ای فضازمانی» توسط اخترفیزیکدان آمریکایی، نیل دگرس تایسون ارائه و از شبکه‌های Fox و نشنال‌جئوگرافیک پخش ‌شد. مجموعه‌ای که همچون مجموعه اول به‌شدت مورد توجه واقع شد. نکته مهم درباره این مجموعه آن بود که تایسون بحث خود را از کارل ساگان الهام می‌گرفت. حالا نیل دگراس تایسون، اختر فیزیک‌شناس محبوب آمریکایی در حساب توئیترش با انتشار تیزر کوتاهی فصل بعدی از سریال «کیهان» را تایید کرد. عنوان فصل جدید «کیهان: جانه‌های محتمل» نام دارد و بهار ۲۰۱۹ از شبکه‌ فاکس پخش خواهد شد.

 


ترور

 

 بنشین به پای جعبه جادو

۲۶مارس ۲۰۱۸ (۶ فروردین ۱۳۹۷) شاید بتواند روز مهمی برای شبکه AMC باشد. این شبکه در این روز سریال تازه خود یعنی «ترور» را روانه پخش خواهد کرد با این امید که به سرنوشت بخش مهمی از سریال‌های این سال‌های شبکه که معمولا سریال‌هایی معمولی بوده‌اند، دچار نشود.

 

این سریال شاید در درجه اول نام‌های بزرگی را به‌عنوان تهیه‌کننده اجرایی داشته باشد. ریدلی اسکات، دیوید کاجگانیک و سوو هیو تهیه‌کنندگی اجرایی فصل اول سریال «ترور» را بر عهده خواهند‌داشت. داستان این سریال از یک اتفاق واقعی الهام گرفته‌است. طبق آن‌چه منتشر شده داستان فیلمنامه این مجموعه تلویزیونی، قصه سفر بسیار خطرناک نیروی دریایی پادشاهی بریتانیا به یک سرزمین ناشناخته و نامعلوم را حکایت می‌کند. این سریال از آن رو می‌تواند سریال مهمی باشد که همچون «مردگان متحرک» داستان تقابل آدم‌ها با یکدیگر در وضعیتی نزدیک به مرگ است. داستان آدم‌هایی که هیچ راهی جز تقابل با هم و تسلط بر یکدیگر ندارند. در این مجموعه تلویزیونی ۱۰قسمتی که طراح آن دیوید کاجگانیک است، بازیگرانی همچون جرد هریس، توبیاس منزیس، کران هایندز و… بازی می‌کنند.

 


داستان علمی – تخیلی جیمز کامرون

 

 بنشین به پای جعبه جادو

شبکه AMC سال ۲۰۱۸ را با قدرت آغاز کرده و قصد دارد دوباره اعتبار خود را بین شبکه‌های پخش سریال‌های تلویزیونی باز پس گیرد. به این نکته دقت کنید که این شبکه زمانی در کنار HBO جزو بهترین شبکه‌ها بود اما در سال‌های اخیر به‌طور جدی زیر سایه شبکه‌هایی مانند نت‌فلیکس، آمازون و حتی شبکه‌های کمتر معروف قرار گرفت. اما این شبکه در تازه‌ترین سریال خود که به‌شکل مستندگونه تولید شده برنامه «چشم‌اندازهای AMC: داستان علمی- تخیلی جیمز کامرون» را به‌عنوان «یک مجموعه تلویزیونی خودمانی و کاملا منحصربه‌فرد» پخش خواهد کرد. طی هر قسمت این مجموعه تلویزیونی ۶ اپیزودی، نویسنده، کارگردان و تهیه‌کننده صاحب جایزه اسکار، به ریشه‌های ژانر علمی – تخیلی نگاهی می‌اندازد و قصد دارد آن‌ها را از منظر خود بررسی کند. کامرون در این برنامه، خود با مصاحبه با بهترین‌های فیلمنامه‌نویسی و داستان‌سرایی قصد دارد این ژانر پرطرفدار، دیدگاهایی که درباره آیندگان در آن وجود داشته و ایده‌های فوق‌العاده جذاب و چشمگیری که این ژانر همراه خود می‌آورد را بررسی کند.

 


نابغه

 

 بنشین به پای جعبه جادو

سریال «نابغه» نخستین سریال تلویزیونی و داستانی بود که شبکه نشنال‌جئوگرافیک روانه پخش کرد. سریالی که فصل اول آن روز ۲۵ آوریل ۲۰۱۷ (۵اردیبهشت۱۳۹۶) از این شبکه پخش شد و بسیاری را به خود جلب کرد. فصل اول این مجموعه به زندگی آلبرت اینشتین از سال‌های اول زندگی‌اش، روابط او به‌خصوص رابطه‌اش با میلوا ماریچ ، همسر اولش، کار او در موسسه ثبت اختراع و سال‌های پایانی زندگی‌اش به‌عنوان فیزیک‌دانی که نظریه نسبیت را توسعه داده، می‌پرداخت.

 

این فصل براساس کتابی از والتر ایزاکسون به نام «اینشتین: زندگی او و جهان ساخته شده» که در سال ۲۰۰۷ منتشر شده بود، ساخته شد. در فصل اول این سریال جفری راش و جانی فلین بازی می‌کردند و بسیاری بازی راش در نقش اینشتین را مورد تقدیر قرار دادند. اما از همان ابتدا قرار بود این سریال در هر فصل به یکی از نوابغ بپردازد و به‌همین دلیل فصل دوم درباره نابغه دیگری خواهد بود. آنتونیو باندراس در فصل جدید از «نابغه» سریال آنتولوژی شبکه نشنال‌جئوگرافیک در نقش پابلو پیکاسو ظاهر شده‌است. که زندگی شخصی پابلو پیکاسو هم ماجراجویانه است.

 


کونتیننتال

 

 بنشین به پای جعبه جادو

شاید جذاب‌ترین خبر روزهای اخیر در جهان سریال‌های تلویزیونی ساخت سریالی براساس فیلم سینمایی «جان ویک» باشد. شبکه استارز رسما اعلام کرده که سریال «کونتیننتال» را  دردست ساخت دارد و این یکی از مهم‌ترین خبرهای جهان سریال‌های تلویزیونی در مدت اخیر بوده‌است. سری فیلم‌های اکشن «جان ویک» از جمله آثار این سبک در سال‌های اخیر بودند که استقبال خیلی خوب منتقدان و مخاطبان سینما را در پی داشتند. فیلم‌هایی با بازی کیانو ریوز در نقش جان ویک که قسمت سوم آن هم در درست ساخت است.

 

وقایع این سریال در جهان جان ویک و شهر لس‌آنجلس جریان خواهند داشت. کریس آلبرشت، مدیرعامل شبکه استارز، در گفت‌وگویی به این نکته تاکید کرده که هنوز نقش کیانو ریوز در وقایع این سریال مشخص نیست اما وی قرار نیست شخصیت اصلی و کلیدی آن باشد. کریس کالینز نویسنده «پسران آنارشی»، «شنود» و «مردی در قلعه بالا» فیلمنامه را آماده می‌کند و دیوید لیچ و دیوید کالستد تهیه‌کننده‌های اجرایی سریال هستند. سازندگان، قول اکشن درجه یک و پر از انرژی داده‌اند و گفته‌اند که سریال قرار است جهان قاتلان سری «جان ویک» را شرح و بسط دهد تاریخی برای نمایش مشخص نشده اما احتمالا پخش تلویزیونی سریال بعد از اینکه «جان ویک ۳» در ۱۷ می‌۲۰۱۹ (۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸) اکران شود، شروع خواهد شد.


خبرگزاری آريا – معرفي خنده دارترين فيلم هاي کمدي


معرفي خنده دارترين فيلم هاي کمدي

خبرگزاري آريا – روزنامه هفت صبح – صوفيا نصرالهي: BBC با نظرسنجي از منتقدان سرتاسر جهان بهترين فيلم هاي کمدي تاريخ سينما را انتخاب کرده است. يک فهرست پر و پيمان از کمدي هاي واقعا بامزه اي که در ميان ۲۵ تاي اول کلاسيک ها با اقتدار پيروز ميدان هستند.
چرا کمدي ها جهاني نيستند؟ نظرسنجي بخش فرهنگي بي.بي.سي در مورد ۱۰۰ کمدي برتر تاريخ سينما نشان مي دهد که چطور شوخ طبعي در اقصي نقاط جهان معاني متفاوتي دارد و گستره آن چقدر وسيع است. فرانسوي ها عاشق جري لوييس و وودي آلن هستند. بريتانيايي ها دوست دارند در مورد شوخي هايشان هم فاصله را حفظ کنند و کمي خشک و مبادي آداب برخورد کنند. و هندي ها در مورد شوخي بذله گو و بانشاط هستند.
اين ها باورهاي کليشه اي در مورد سينماست که براي سال ها چنان سر زبان ها افتاده که هر چيزي غير از آن اشتباه بنظر مي رسد. اما نتيجه نظرسنجي بي.بي.سي داستان متفاوتي مي گويد. فيلم «آني هال» وودي آلن در اين فهرست رتبه سوم را دارد اما هيچ کدام از هفت منتقد فرانسوي که در اين نظرسنجي حاضر بودند فيلم را جزو ده تاي اول شان قرار ندادند.
«زليگ» تنها فيلم وودي آلن بود که منتقدان فرانسوي حاضر شدند به آن راي بدهند. آن هم فقط دو نفر از منتقدان. اين انگليسي ها بودند که با راي شان «آني هال» را به رتبه بالاي جدول رساندند. و فقط يکي از فرانسوي ها به فيلمي از جري لوييس راي داد. تنها فيلم هندي که به ۱۰۰ تا کمدي اول نزديک بود. «جان بي دو يار» فيلم طعنه آميز سياهي درباره فساد دولتي است که طرح داستاني اش را انگار از روي «اگرانديسمان» آنتونيوني برداشته اند.
در نتيجه آن الگوهاي روايتي هميشه درباره کمدي را فراموش کنيد. اما با نگاه به انتخاب هاي منتقدان جنوب آسيا امتياز گرفت. به يک کمدي چيني فقط منتقدان شرق آسيا امتياز دادند و در کشورهايي که انگليسي زبان اول شان نبود بيشتر کمدي هاي غيرانگليسي راي آوردند. مثلا به نظر مي رسد «هواپيما!» فيلمي باشد که در ترجمه خيلي از دست مي رود.
شايد به همين دليل هم اين فيلم در آراي منتقدان آمريکايي و کانادايي جزو سه فيلم اول بود در نهايت موقع جمع آوري آرا به رده هفتم سقوط کرد. فيلم هاي صامت از منتقدان آسيايي امتياز زيادي گرفتند و اين نشان مي دهد که فيلم هايي که خالص بصري هستند قادرند تفاوت هاي مليتي را در نوردند. فيلم «ژنرال» باستر کيتون براي منتقداني که در کشورهاي غيرانگليسي زبان زندگي مي کردند جزو محبوب ترين ها بود.
فيلم «بعضي ها داغشو دوست دارند» ساخته کارگردان لهستاني مهاجرت کرده به هاليوود، بيلي وايلدر، که در زمان خودش همه تابوهاي هاليوود را شکست به پشتيباني خارق العاده منتقدان اروپايي که تعدادشان نسبتا زياد بود به مقام اول دست يافت.
در پايان اين نظرسنجي به يک نتيجه ديگر هم مي رسيم: تماشاگران زن عاشق کمدي رمانتيک هستند و مردها به کمدي هايي بيشتر مي خندند که شوخي هاي زمخت دارند. در اين نظرسنجي از ميان ۲۵۳ منتقد، ۱۱۸ نفر از آنها زنان و ۱۳۵۴ نفر مردان بودند.با ده فيلم اول فهرست بهترين کمدي هاي تاريخ بيشتر آشنا شويد.
۱٫ بعضي ها داغشو دوست دارند (بيلي وايلدر)
«خب، هيچ کس کامل نيست.» اين جمله پايان بندي فيلم درجه يک وايلدر است. فيلمي که حتي امروز هم زيادي جسورانه به نظر مي رسد. فيلمي که بي پروايي و البته شوخي هاي سرحال از ويژگي هاي اصلي اش است. وايلدر با فهرستي از بازيگران مورد علاقه اش در اين فيلم کار کرده، از جک لمون تا مريلين مونرو.
سال ۱۹۵۸ توني کرتيس در يک مهماني بود که وايلدر او را به کناري کشيد و درباره طرح يک فيلم با او حرف زد. فبلمي درباره دو موسيقيدان که مجبور مي شوند به دلايلي لباس زنانه بپوشند و در يک گروه ساز بزنند.
وايلدر از کرتيس مي خواست که نقش يکي از آن نوازنده ها را بازي کند. کرتيس به وجود آمده بود اما نمي دانست که چنين فيلمنامه نويس و کارگردان درخشان و برجسته اي دقيقا چرا او را انتخاب کرده است؟! وايلدر در جوابش گفته بود: «تو خوش تيپ ترين بچه اين شهري. دنبال چه بازيگر ديگه اي مي تونم برم؟»
بهترين فيلم هاي کمدي تاريخ سينما
حالا تصور کنيد فيلمي که خوش تيپ ترين بچه شهر در آن کنار يکي از ماهرترين کمدين هاي تاريخ سينما يعني جک لمون ظاهر مي شود و رو به رويشان هم مريلين مونروست. ستاره اي که تبديل به شمايلي در هاليوود شده بود. فيلم با وسواس کامل ساخته شده و به نرمي از يک صحنه به صحنه ديگر کات مي خورد. با ظرافت و ديالوگ هاي کمدي اسکروبال تمام و کمالي که توسط بيلي وايلدر و آي.اي.ال دايموند نوشته شده بودند يک لحظه هم به تماشاگر امان نمي دهند و طراحي اين همه شوخي پي در پي نشان از ذهن درخشان وايلدر دارد.
جالب است که در نظرسنجي ها درباره فيلم هاي وايلدر «بعضي ها داغشو دوست دارند» بهترين فيلم او محسوب نمي شود. امتياز «آپارتمان» با بازي جک لمون و شرلي مک لين هميشه بيشتر است. با اين حال بايد اعتراف کرد که دوز شوخي و سرزندگي در «بعضي ها داغشو دوست دارند» باعث مي شود کمدي سرپاتري باشد. فيلم همزمان کمدي رمانتيک است، فيلم رفيقانه درباره دو مرد است، موزيکال است، جنايي است و اثري است در ستايش صبر و بردباري، پذيرش و احتمال تغيير فيلمي که از زمانه اش خيلي جلوتر بود.
۲٫ دکتر استرنج لاو يا چگونه ياد گرفتم دست از نگراني بردارم و بمب اتم را دوست داشته باشم (استنلي کوبريک)
کداميک اول از راه مي رسند؟ دکتر استرنج لاو يا پايان تمدن؟ درخشش ذهن کوبريک در اين فيلم طعنه آميز ديوانه وار عيان مي شود. با بازي خارق العاده يکي از بزرگ ترين کمدين هاي همه دوران ها، پيتر سلرز، در سه نقش متفاوت و بازي محشري از جورج. سي. اسکات. يک نازي، يک رييس جمهور ضعيف الاراده و يک افسر بريتانيايي.
فيلم داستان جک ريپر ژنرال روان پريش ارتش و رييس يک پايگاه هوايي در آمريکاست که در اقدامي خودسرانه، تهاجمي هسته اي عليه شوروي به راه مي اندازد و رييس جمهور و سياستمداران آمريکا پس از آگاهي از اين عمل با تجمع در اتاق فرماندهي جنگ ايالات متحده به دنبال راهي براي توقف اين حملات مي گردند.
بهترين فيلم هاي کمدي تاريخ سينما
نبوغي که پشت فيلمنامه و کارگرداني فيلم وجود دارد باعث مي شود که بتوانيد بلند بخنديد و پشت شوخ طبيعي سياه فيلم هوش برتري را تشخيص بدهيد که بخصوص در پايان بندي شاهکار خودش را نشان مي دهد. کوبريک وسواسي اينجا به بازيگرانش اجازه ديالوگ هاي بداهه داده بود.
۳٫ آني هال (وودي آلن)
«زندگي پر از درد و رنج و سختيه، تازه با همه اينا زماني هم که بهت ميدن خيلي کمه.» يکي از فيلم هاي شاخص دهه ۷۰ و به باور بسياري از منتقدان هنوز هم بهترين فيلم وودي آلن است. تفکرات آلن درباره رابطه زوج ها و شوخي هايش با جامعه روشنفکري و همه المان هايي که بعد از «آني هال» هم بارها و بارها در آثارش تکرار مي شوند، اينجا در اوج خودشان هستند. خود وودي آلن در نقش يک کمدين عصبي نيويورکي جلوي دوربين هم نبوغش را نشان مي دهد. آلوي سينگر به دنبال کشف اين است که چرا رابطه اش با نامزدش آني هال درست پيش نرفت.
بهترين فيلم هاي کمدي تاريخ سينما
فيلم کنار متن کمدي و شوخي هايش از لحاظ روانشناسانه هم فيلم عميقي به شمار مي رود. توضيح اينکه چرا آني هال يکي از بهترين کمدي هاي تاريخ سينماست کار سختي نيست. ديالوگ معروف آلوي سينگر را از فيلم بخوانيد: ياد يک جوک قديمي افتادم: فردي پيش يک روانپزشک مي رود و بهش مي گويد: «دکتر برادرم خل شده؛ فکر مي کند که يک مرغ است.» دکتر مي گويد خوب چرا براي درمان نمي آوريش؟ و طرف مي گويد: «مي خواستم؛ اما به تخم مرغ هايش نياز دارم!» خب، گمان مي کنم اين کاملا همان احساسي است که من الان در مورد روابط دارم؛ روابط خيلي غيرمنطقي، احمقانه و پوچ هستند ولي من، حدس مي زنم داخل رابطه ها مي مانيم چون، اکثر ما به تخم مرغ هايش نياز داريم.
۴٫ روز موش خرما (هارولد رميس)
اينکه فيلمي محصول سال ۱۹۹۳ توانسته خودش را در ميان بهترين کمدي هاي جهان که اکثرا آثار کلاسيک بزرگ هستند جاي بدهد، يعني فيلم مهمي است. موفق ترين فيلم کارگردان آمريکايي، هارولد رميس که بعدتر سعي کرد با «اين را تحليل کن» موفقيتش را جديد کند اما نتوانست. يک کمدي رمانتيک راحت بين که ايده اش همان سوالي است که بيل موري در نقش يک مجري هواشناسي تلويزيون در ابتداي فيلم مي پرسد: «اجازه بدهيد يک سوال بکنم: چه مي شد اگر فردايي وجود نداشت؟»
بهترين فيلم هاي کمدي تاريخ سينما
مرد براي گزارش از روزي به نام روز موش خرما به يک دهکده رفته. دوم فوريه روز موش خرماست. روزي که طبق رسوم اگر موش خرما از خانه اش بيرون بيايد و هوا ابري باشد، هواي آفتابي به زودي مي رسد. فيل کانرز مجري تلويزيون که در بيان احساساتش آدم ناموفقي است روز موش خرما را بارها و بارها تجربه مي کند. اين فيلم بعدها به عنوان يک راهنماي سريع براي تجربه زندگي و يکي از معنوي ترين فيلم هاي هاليوود شناخته شد. مدارس حتي از آن براي تشريح انديشه هاي فلسفي استفاده مي کنند.
۵٫ سوپ اردک (لئو مک کري)
اگر از کسي بپرسيد فيلم «سوپ اردک» محصول سال ۱۹۳۳ را ديده و جواب مثبت بدهد، شايد نداند که کارگردانش لئو مک کري يکي از بهترين کارگردانان سينماي کلاسيک است اما قطعا يادش مي آيد که اين فيلم «برادران مارکس» است. اين البته نبوغ برادران مارکس را نشان مي دهد که چطور مي توانند فيلم را کامل از آن خودشان کنند در حالي که نه تنها فيلمنامه کامل نوشته شده که بعدتر براي ديالوگ هاي اضافه هم استوديو نويسنده استخدام کرد.
بهترين فيلم هاي کمدي تاريخ سينما
اما با وجود همه اين ها اين فيلم برادران مارکس محسوب مي شود و جزو بهترين کمدي هايشان هم هست. اينجا گروچوي طعنه زن با ديالوگ هاي بامزه که گاهي انديشمندانه هم به نظر مي رسد در هارموني کامل با مثلا چيکوي ساکت قرار دارد که فقط با اکت هايش تماشاگر را به خنده مي اندازد. منتقدان نوشته اند که وضعيت ديوانه وار کشور فريدونيا در اين فيلم و سياستمداري گروچو بي شباهت به وضعيت کنوني دنيا نيست. کمدي تلخي که از فرط ديوانه وار بودن خنده دار مي شود.
۶٫ زندگي برايان (تري جونز)
اين کمدي خاصي است که اگر منتقدان معرفي اش نکرده بودند شايد کمتر به ذهن مخاطبان عام سينما مي رسيد. در حالي که ۵ فيلم اول فهرست آثار مطرحي بودند که همه مي شناسند. «زندگي برايان» فيلم کمدي براساس داستان زندگي عيسي مسيح است. شخصيت اصلي فيلم، برايان کوهن، يک يهودي است که در همان محل زندگي مسيح و در همان زمان به دنيا مي آيد و داستان زندگي اش شباهتي طنزآلود به داستان هاي مذهبي درباره زندگي عيسي دارد.
بهترين فيلم هاي کمدي تاريخ سينما
او در دهکده اي با آرامش زندگي مي کند تا اين که بر اثر اتفاقي همه خيال مي کنند که او مسيح است اما او مسيح بودنش را تکذيب مي کند. اين مشهور ترين فيلم گروه کمدي «مانتي پايتون» است. اين کمدي ديوانه وار به مانتي پايتون اجازه داده که در آزادي نسبتا کاملي جنبه هاي مختلف کمدي شان را به نمايش بگذارند.
۷٫ هواپيما (جيم آبراهاميز، ديويد زوکر)
تد استرايکر خلبان هواپيماي جنگي که در طول جنگ دچار ترس از پرواز شده است براي بازگرداندن نامزدش ناخواسته سوار هواپيما مي شود و متاسفانه اين ديوانه وارترين پرواز زندگي اش با اتفاقات خطرناک است. منتقدان مي گويند براي آدم هاي زير ۵۱ سال، اين فيلمي است که در نسل شان نفوذ کرده و عميق ترين حماقت هاي آن نسل را به تصوير مي کشد.
بهترين فيلم هاي کمدي تاريخ سينما
راجر ايبرت در نقد مثبتي که براي اين فيلم نوشته بود آن را شبيه کارهاي جري لوييس دانست. با شوخي هاي پينگ- پنگي. اين فيلمي است که شوخي هايش را نمي توانيد پيش بيني کنيد. خلاف انتظارتان پيش مي رود و چيز جديد به مخاطبش عرضه مي کند. خيلي ها معتقدند اين خنده دارترين فيلم تاريخ سينماست.
۸٫ زنگ تفريح (ژاک تاتي)
و بالاخره نوبت به يک کمدي غيرانگليسي زبان مي رسد. از سري فيلم هايي که ژاک تاتي، کمدين بزرگ فرانسوي که هم نويسنده و هم کارگردان و هم بازيگر بود در نقش کاراکتر آقاي هولو در آن بازي مي کند. فيلم محصول ۱۹۶۷ است و شايد «آقاي هالو» داريوش مهرجويي خودمان به نوعي وامدارش باشد. آقاي هولو مرد ساده اي است که در پاريس با تکنولوژي هاي پرزرق و برق سرگردان شده و در اين سفر با گروهي از توريست هاي آمريکايي همراه مي شود.
بهترين فيلم هاي کمدي تاريخ سينما
طراحي فيلمنامه «زنگ تفريح» پيچيده و جذاب است. شش داستان که توسط دو کاراکتر که در همه داستان ها با هم برخورد مي کنند به هم متصل شده اند. تاتي شخصا براي فيلم دکور بزرگي ساخت و از نظر بصري و حتي صوتي فيلم را داراي جلوه هاي ويژه کرد. به رغم اين که جايزه کن را براي فيلم «دايي جان» گرفت اما خيلي ها معتقدند که «زنگ تفريح» شاهکار ژاک تاتي است. داستان کلاسيکي که مشمول زمان نمي شود و از تقابل ميان فرهنگ ها (چه فرهنگ داخلي و چه فرهنگ دو کشور) نقطه قوت شوخي هايش را دريافت مي کند. يکي از آن فيلم هايي است که مرزها را طي مي کند و براي فرهنگ هاي متفاوت بامزه است.
۹٫ اين ساپينال تپ است (راب راينر)
نقطه تلاقي سينما و موسيقي راک. فيلمي محصول سال ۱۹۸۴ با حضور خود کارگردان جلوي دوربين. فيلمي که اشتراک ميان نام ويتس، خواننده مشهور با گروه موسيقي U2 است: هر دوي آنها با واقع نمايي اين فيلم ماکيومنتري چنان تکان خورده اند که اشک شان سرازير شده است.
بهترين فيلم هاي کمدي تاريخ سينما
فيلم داستان گروه موسيقي به نام اسپينال تپ است. يکي از پرسر و صداترين گروه هاي موسيقي انگليسي. و اينجا وقتي مي گوييم پرسر و صدا منظور فقط جنجالي و محبوب نيست! آنها موسيقي شلوغي دارند. فيلم در حقيقت هجو گروه هاي هارد راک و متال و شيوه وحشيانه اعضاي اين گروه ها و البته موسيقي شان است. فيلم دوره تکامل و تغيير موسيقي را خيلي خوب به سخره مي گيرد. جريان حماقت درخشان کاراکترهاي فيلم ناشي از هوش راب راينر است. فيلمي که نه فقط بخاطر ساختار ماکيومنتري اش که به دليل ايده اش کاملا اريجينال به نظر مي رسد.
۱۰٫ ژنرال (باستر کيتون)
در زمان جنگ داخلي آمريکا، جاني گري در زندگي اش دو عشق دارد: يکي لوکوموتيوي به نام ژنرال و ديگري دختري به نام آنابل لي. نيروهاي نفوذي شمالي ژنرال را مي دزدند و در حالي که آنابل لي در يکي از واگنش هايش به جا مانده، آن را به طرف مناطق خودي مي برند. جاني يک تنه به تعقيب لوکوموتيوش مي رود تا ژنرال و آنابل لي را نجات دهد.
بهترين فيلم هاي کمدي تاريخ سينما
اين کمدي صامت محصول ۱۹۲۶ يکي از برترين آثار کيتون و حتي سينماي صامت به شمار مي آيد. بنياد فيلم آمريکا در ليست «۱۰۰ سال… ۱۰۰ فيلم» آن را به عنوان هجدهمين فيلم برتر تاريخ سينما برگزيد. اين فيلم را به لحاظ فرهنگي، تاريخي و زيبايي شناسي داراي اهميت زياد مي دانند. فيلم در دوران اوج محبوبيت باستر کيتون ساخته شد اگرچه بقيه فيلم هاي کيتون خنده بيشتري از تماشاگران مي گيرند اما به لحاظ کارگرداني «ژنرال» براي منتقدان فيلم محبوب تري است. فيلمي که عصاره آثار کيتون را در خودش دارد: ماجراجويي و کمدي در هم کامل تلفيق شده اند. آن هم به ناتوراليستي ترين شيوه ممکن.


خبرگزاری آريا – هفت پرتره از حاتمي‌کيا؛ از آرامش تا طغيان


هفت پرتره از حاتمي‌کيا؛ از آرامش تا طغيان

خبرگزاري آريا – هفته نامه همشهري جوان – احمد رنجبر: حکم صادر کردن براي ابراهيم حاتمي کيا کار آساني نيست؛ اعتراض ها و نطق آتشين او به خاطر خواسته هاي شخصي است يا از سر دغدغه مندي فرياد مي کشد؟ اجازه دهيد، حداقل در اين گزارش نيت خواني نکنيم و به روايت صرف، متکي بمانيم، هرچه هست ابراهيم حاتمي کيا فيلمساز محبوب چند نسل است که مردان جنگ را جور ديگري ديد.
قهرمان هاي او گاهي آرمان و دردشان را فرياد مي کشند و گاهي سکوت مي کنند. طغيان و آرامش حاتمي کيا سلوک کاراکتر فيلم هايش را به ياد مي آورد. منتها با اين تفاوت که واکنش کاراکترها ملموس است اما رفتار حاتمي کيا محل مناقشه. بياييد مرور کنيم مهم ترين ري اکشن هاي اين کارگردان را. اين گزارش بازه زماني دو دهه اخير را در بر مي گيرد؛ يعني روزگار بعد از «آژانس شيشه اي» که حاتمي کيا به اوج شهرت و محبوبيت رسيد.
هفت پرتره از حاتمي‌کيا؛ از آرامش تا طغيان
کجاها عصباني بوده؟
موجه مرده
هفت پرتره از حاتمي‌کيا؛ از آرامش تا طغيان
سه سال بعد از «آژانس شيشه اي» حاتمي کيا فيلم «موج مرده» را ساخت که با زحمت به اکران رسيد. سرمايه گذار فيلم يعني بنياد روايت از نتيجه به دست آمده راضي نبود و در روزهاي منتهي به جشنواره نوزدهم فجر، به حاتمي کيا هشدار داد اگر اصلاحات اعمال نشود، اجازه نمايش فيلم را نخواهدداد. وقتي اين کارگردان با ليست بلند بالاي موارد اصلاحي مواجه مي شود، شروع به حذف سکانس هاي مورد نظر مي کندو راش اصلاحي را کنار مي گذارد تا در روز اکران فيلمش در سالن رسانه ها آن را به اهالي مطبوعات نشان دهد. او با انبوهي از نگاتيو به سينما فلسطين آمد تا اين گونه اصحاب رسانه متوجه دلخوري حاتمي کيا بشوند. در نهايت، همکاري او با بنياد روايت قطع شد و احمدرضا درويش مالکيت فيلم را به شرط انجام برخي اصلاحات خريداري کرد.
چ
هفت پرتره از حاتمي‌کيا؛ از آرامش تا طغيان
در جشنواره سي و دوم فجر که مديران سينمايي به خاطر تغيير دولت عوض شده بودند، بيشتر سينماگران از «اميد» حرف مي زدند. ابراهيم حاتمي کيا اما از پيش از شروع جشنواره دلخور بود که چرا فيلم «شيار ۱۴۳» در بخش مسابقه پذيرفته نشده. در نهايت فيلم وارد بخش مسابقه شد اما حاتمي کيا باز هم به کرات هيئت انتخاب را نواخت. در روز اختتاميه هم غايب بود تا اين گونه دلخوري اش را نشان دهد. کمي بعد اقرار کرد از دست مسئولان جشنواره ناراحت بوده؛ «جشنواره فيلم فجر به هيچ عنوان براي من مهم نبود و من به مراسم اختتاميه آن نرفتم، چون احساس کردم مديران اين جشنواره چه آگاهانه و چه ناآگاهانه مراسم را با آرايش خاص چيدمان کردند. متاسفانه جشنواره فيلم فجر ما و به خصوص مديريت آن ساختار خود و نيز الگوهايشان را از آن طرف آب مي گيرند و ردکارپت مي اندازند ولي من به آن ها مي گويم که به جاي اين که به اين توجه کنيد که چه رنگي زير کفش هايمان پهن شود به افکارمان نگاه کنيد.» مشابه اين اظهارنظر را در اکران هاي دانشگاهي زياد از زبان حاتمي کيا شنيديم.
باديگارد
هفت پرتره از حاتمي‌کيا؛ از آرامش تا طغيان
حاتمي کيا اين بار هم دلخور بود که چرا داوران جشنواره سي و پنجم فجر به فيلمش توجه نکرده اند. حتي پرويز پرستويي بعد از گرفتن سيمرغ، به طور کنايي از حاتمي کيا تعريف کرد و به نوعي هيئت داوران را زير سوال برد. دقيقا يک هفته بعد حاتمي کيا لب به انتقاد گشود و جشنواره و رييس وقت سازمان سينمايي (حجت الله ايوبي) را نواخت: «آقاي ايوبي يک مستاجر چند ساله است. خدا کند به او صدارت سفارت فرانسه را بدهند و بگذارد ما هم در عالم سينما کار خود را انجام دهيم. مسئولان جشنواره يک بازي کودکانه و نوعي ديپلماسي سطحي را در پيش گرفته اند. من معتقد هستم جشنواره امسال برگ سياهي براي دوستان بود.»
به وقت شام
هفت پرتره از حاتمي‌کيا؛ از آرامش تا طغيان
فريادهاي اخير حاتمي کيا يک تفاوت اساسي با دلخوري هاي پيشين دارد. روي کلام او اين بار نه با مسئولان سينمايي که با صدا و سيما بود. حاتمي کيا از اين که «به وقت شام» توسط منتقدان در دو برنامه تلويزيوني نقد شده، عصبي شد و اين طور فرياد برآورد؛ «به تلويزيون اعتراض مي کنم از مسئولان شبکه سه و دو، شکايتم را به خدا مي برم. حاج قاسم سليماني با ديدن فيلم من اشک ريخت. اين نگاه واقعا زشت است براي اين مملکت. من شکايتم را به خدا مي برم.»
کجاها عصباني نبوده؟
آژانس شيشه اي
هفت پرتره از حاتمي‌کيا؛ از آرامش تا طغيان
اعتراضي ترين فيلم ابراهيم حاتمي کياست و چه خوب که اجازه داد خود فيلم حرف بزند. «آژانس شيشه اي» ۲۰ سال است زبان حال جماعتي شده که با تندترين ادبيات مسئولان را نشانه گرفته اند. حاتمي کيا در زمان اکران فيلم ترجيح داد ساکت بماند و هر آنچه بيان کرد در نشست مطبوعاتي «آژانس شيشه اي» بود. در نشست هم داغ نکرد و آرام حرف زد.
به رنگ ارغوان
هفت پرتره از حاتمي‌کيا؛ از آرامش تا طغيان
در آستانه جشنواره سيزدهم فجر، «به رنگ ارغوان» براي برخي مسئولان به طور خصوصي نمايش داده شد. مسئولان وقت وزارت اطلاعات اکران فيلم را به صلاح ندانستند و «به رنگ ارغوان» به محاق رفت. حاتمي کيا به اين تصميم گردن نهاد و به جاي داد و فرياد نامه اي نوشت که هم متن آن زيباست و هم حسن نيتش را نشان مي دهد: «شايد «به رنگ ارغوان» گل سرخ خارداري باشد که دل ياران را ريش کرده است؛ ولي شما مي دانيد که من نيتي جز تقديم گل نداشتم.
شهادت مي دهم که به عنوان پدر معنوي «به رنگ ارغوان» با ميل و خواست شخصي خودم فيلم را از شرکت در جشنواره فجر محروم مي کنم. مي گويم محروميت و اين، سخت و دردناک است ولي با اطمينان و با صداي رسا مي گويم که اجازه نخواهدداد که اين رود ارادت را برکه اي ساکن تصور کند که مي تواند ماهيان نامشروع خود را پرورش دهد و صيد کند. من و يارانم منتظر روزي خواهيم بود که «به رنگ ارغوان» در فضايي صرفا فرهنگي به همراه شما و يارانتان در منظر نگاه مخاطبان اصلي آن قرار گيرد.»
گزارش يک جشن
هفت پرتره از حاتمي‌کيا؛ از آرامش تا طغيان
شانزدهمين فيلم حاتمي کيا داستاني ملتهب دارد که سوژه اش از اتفاقات سال ۸۸ گرفته شده است. «گزارش يک جشن» در جشنواره بيست و نهم به نمايش درآمد که خب کيفيت آن نشاني از حاتمي کيا ندارد. فيلم مدت ها بلاتکليف بود تا اين که اعلام شد حق رايت آن توسط وزارت ارشاد خريداري شده است. خود حاتمي کيا هر بار نام اين فيلم به ميان آمده سعي کرده است با آرامش پاسخ دهد نه طغيان.
نمونه متاخرش را در نشست «به وقت شام» شاهد بوديم: «تا اطلاع ثانوي همچنان حاتمي کيا هستم و دلم مي خواهم فيلم پخش شود، چون دچار يک سوءتفاهم شده است. خجالت مي کشم از اين که چرا جلوي پخش فيلمي مثل گزارش يک جشن را گرفته اند و از اين بابت افتخار نمي کنم که در جمهوري اسلامي فيلمي دارم که پخش نشده است، البته اين اتفاق به آقاي شمقدري مربوط نبود، چون عده اي فشار آوردند که اين فيلم نمايش داده نشود.»


برنامه «منبع موثق»؛ ۱۵ دقیقه طنز و شوخی


روزنامه هفت صبح – احمد رنجبر: «منبع موثق» تازه ترین فعالیت رضا رفیع است که سال ها در حوزه طنز قلم زده و برنامه اجرا کرده. با او درباره این برنامه، شباهتش با تجربیات پیشین، حد شوخی، شائبه سفارش پذیری و… گفت و گو کرده ایم.

رضا رفیع برای طنزدوستان نامی آشناست. او سال ها در رسانه های مکتوب طنز نوشته و می نویسد که سرآمدش مجله «گل آقا» است. عموم بیننده های تلویزیون رفیع را به خاطر اجرای برنامه «قندپهلو» می شناسند که اتفاقا شوخی هایش نسخه تصویری طنزهای شفاهی اوست. رفیع از چندی پیش با «منبع موثق» روی آنتن شبکه چهار است. این برنامه به مدت ۱۵ دقیقه هر شب پخش می شود و مجری با اخبار روز شوخی می کند.

به طور کلی ایرادهای برنامه را می توان زیر سایه سبک رفیع نادیده گرفت. به عبارت ساده تر اگر رفیع و طنزش را دوست داشته باشید «منبع موثق» به دل تان می نشیند اما اگر نه که هیچ!

 

شوخی با دختر ترامپ و جهانگیری، در «منبع موثق»

ایده «منبع موثق» جدید نیست؛ پس حتما باید پرداخت درستی داشته باشد تا موفق شود. بعد از چند قسمت آنچه برگ برنده برنامه شد، غالب شدن وجه طنز خود شماست. پیشنهاد ساخت برنامه را خودتان دادید؟


نه، مدیر محترم شبکه چهار از بنده دعوت کرد تا برنامه ای طنز در این شبکه داشته باشم و من پیشنهاد یک برنامه طنز خبری با رویکرد انتقادی دادم. اسمش را هم فی المجلس «منبع موثق» پیشنهاد دادم و دوستان قبول کردند؛ به همین راحتی و صمیمیت.

و حتما سابقه شما در طنز و اجرا در این انتخاب تاثیر زیادی داشته.


بله. این برنامه ادامه کارهای قبلی من است؛ به جز «قند پهلو». من مدت هفت سال برنامه ای صبحگاهی داشتم به نام «پا تو کفش اخبار» که منوال آن همین بود.

«منبع موثق» ادامه پخته شده همان نگاه است به اضافه اینکه حالا مستندتر شده و همان تصویر خبرها در مانیتور پشت سر من نمایش داده می شود. ورود برنامه خیلی جدی است و به مرور طنز غالب می شود. در این برنامه فقط مونولگ هست و گاهی استندآپ کمدی که البته خیلی کمرنگ است چون ما به سمت کمدی پیش نمی رویم و رویکردمان انتقاد با زبان طنز است.
معمولا سراغ خبرهایی می روم که اصلا خنده دار نیست و در نگاه اول شاید تصور شود نمی توان از آن طنز بیرون کشید. نقطه آغاز طنز جایی است که طنزپرداز تحلیل خود را شروع می کند. این یک ویژگی است و دلایل دیگری هم هست تا برنامه در شبکه ای که مختص فرهیختگان است و عموم مردم مخاطب آن نبوده اند، دیده شود. خدا را شکر بد عمل نکرده ایم.

خوبی برنامه زمان کوتاه آن است. خودتان خواستید برنامه ۱۵ دقیقه باشد؟

پیشنهاد آقای پورحسین بود که با ۱۵ دقیقه شروع و بعدا زمان آن را اضافه کنیم. معتقدم هر چه برنامه خلاصه تر باشد هیجان آن بیشتر است و بیشتر هم بیننده دارد. حتی آقای دکتر پورحسین می گویند برنامه را کامل می بینند. خب مدیر شبکه که نمی تواند همه برنامه ها را ببیند اما چون برنامه ما ۱۵ دقیقه است می توانند وقت بگذارند. این قاعده شامل خیلی از برنامه هایی که زمان شان کم است، می شود.

برای انتخاب اخبار تیم مشخصی وجود دارد؟ اصولا مبنای تان چیست؟


نه، در همه برنامه های زنده که روی آنتن داشته ایم، تیم نبوده ام و «یه تیم» هستم. البته «یتیم» هم هستم و پدرم در قید حیات نیست. حوالی عصر اخبار را تهیه می کنم و با تا فاصله شروع برنامه نکات طنز زیر آن را یادداشت می کنم و بعضی ها هم فی البداهه است. این شتاب یکی از گردنه های سخت برنامه است؛ زمان کم است و تند تند باید خبرها را بخوانم در حالی که پر است از شوخی های سیاسی با مسئولان و موضوعات حساس.

طبعا عبور از لایه ها و موانع کار را سخت می کند. اگرچه برنامه ۱۵ دقیقه است اما دست کم دو ساعت از من انرژی می گیرد. شب هایی شده که در خواب هم درگیر اخبار و برنامه بوده ام. چند شب پیش خواب آقای دکتر جهانگیری را دیدم! گفتند آقای رفیع، ماجرا خیلی هم اینجوری نیست (باخنده).

 

شوخی با دختر ترامپ و جهانگیری، در «منبع موثق»

از آقای جهانگیری نام بردید، گاهی احساس می شود دوز نقد دولت زیادی بالاست.

دغدغه من درست گویی و ادب و نجابت در طنز پردازی است و قصد ندارم کینه جویی کنم ولی وقتی نکته ای پیدا شود کاری به جناح سیاسی آدم ها ندارم. تازه من با آقای جهانگیری رفیق هستم و از من تعریف کرده اند.

واقعا توصیه ای که فلان حرف را بزنید و فلان کس را بگویید وجود ندارد؟


هیچ وقت توصیه ای نداشته ام اما به شکل موردی اتفاقی در منطقه و کشور پیش می آید که مسائل امنیتی را دربر می گیرد و طبیعی است باید در جریان باشم موضع صدا و سیما چیست. اما اینکه درباره کی بگویید و چه بگویید وجود نداشته و این به خاطر سعه صدر مدیران رسانه ملی است. این روحیه باعث گسترش فرهنگ طنز می شود و گاهی هم اگر هدایت کنند ایرادی ندارد.

 

چرا باید این ظرفیت را رها کنیم تا در آن طرف آب بدون ملاحظه و دلسوزی از آن استفاده شود. چه ایرانی دارد بخشی از این دمل های چرکین را نیشتر بزنیم و مطرح کنیم؟ ضمن اینکه می دانیم مجری و سازندگان برنامه مال همین سرزمین هستند و عرق شان به کشورشان ثابت شده است. در این برنامه سعی کردم همان نگاه که در گل آقا هست در «منبع موثق» جریان داشته باشد.

برای روزنامه هایی که توی استودیو می برید محدودیت ندارید؟


نه، این روزنامه ها صرفا نماد است و فرصتی نیست آنها را ورق بزنم.

قبل از آنتن یا موقع اجرا شده احساس کنید شوخی تان درنیامده یا اصلا ممکن است یک وقت فکر کنید شوخی های بامزه تان ته کشیده؟


من تجربه اجرای هفت ساله داشته ام و از آن سو منبعی در درونم هست که فقط لطف خداست و باعث می شود در لحظه بتوانم شوخی کنم. ضمن اینکه خبرها هر روز متفاوت و متنوع است و دست طنزپرداز را باز می گذارد.

خودسانسوری هم می کنید؟

یک خودسانسوری مثبت داریم که طبیعی است.

منظورم خودسانسوری لحظه ای است؛ اینکه از گفتن بعضی حرف ها پشیمان شوید.


بله؛ خیلی وقت ها برای گفتن یا نگفتن یک جمله در کسری از ثانیه تصمیم می گیرم. اصلا هیجان برنامه انتقادی به همین است که مخاطب می داند مجری نفس به نفس اوست. روز اول مشورت می کردند که «منبع موثق» تولیدی باشد. گفتم اگر برنامه ای بخواهد پا بگیرد و جذاب باشد باید زنده پخش شود. حالا اینکه مجری چطور خود و بحث را هدایت کند، به تجربه، دانش، میزان شناخت از جریان ها، مطالعات دینی و… بر می گردد.

 

شوخی با دختر ترامپ و جهانگیری، در «منبع موثق»

شوخی با زیبایی دختر ترامپ واکنش نداشت؟

نه، طنزپردازی در تلویزیون سخت ترین نوع طنزپردازی است. حتی مدیر وقت سازمان در دهه ۷۰ گفته بود طنز موفقی که در گل آقا داریم بعید است در تلویزیون موفق باشد. در برنامه ای که باید ملاحظه حریم و حرمت ها را بکنید و در عین حال وظیفه طنز که ایجاد لبخند است را از یاد نبرید، کار خیلی سختی دارید. شگردهایی هست که به خاطر تجربه به دست می آید؛ در جاهایی فتیله شوخی انتقادی سیاسی را بالا می برید و جاهایی یک سری بدجنسی های مباح که حرمت شکن نباشد انجام می دهید.

 

در حدی که دوزاری خود مخاطب بیفتد. مثل همین مثالی که شما زدید؛ بله چهره دختر ترامپ برعکس پدرش که قیافه ای خشن دارد، لطیف تر است. از طریق همین ویژگی متضاد می توان با رییس جمهور آمریکا شوخی کرد.

«قند پهلو» ادامه دارد؟

بله احتمال زیاد برای نوروز ۹۷ آماده شود.


سریال «شکارچی ذهن»؛ اثر جدید پروفسور فینچر!


روزنامه صبح نو: صنعت سریال‌سازی در شبکه‌های بین‌المللی به قدری موفق بوده که فیلم سازان بزرگ سینما، در مقام کارگردان یا تهیه‌کننده به آن ورود کرده‌اند. اسطوره‌هایی مثل استیون اسپیلبرگ، ریدلی اسکات و دیوید فینچر هرگز با تلویزیون و تولید سریال خداحافظی نکرده‌اند. به‌جز اسپیلبرگ و اسکات که بیشتر در مقام تهیه‌کننده حضور دارند، فینچر ترجیح داده که پشت دوربین هم برود. او یکی از خالقان مجموعه کم‌نظیر «خانه پوشالی» است.

 

 پروفسور فینچر!

آغاز فعالیت

کارش را با دستیاری تصویر و جلوه‌های ویژه آغاز کرده است. حتی در پروژه «ایندیاناجونز و معبد مرگ» هم حضور داشته است. سپس به سراغ تولید آگهی‌های بازرگانی رفته و برای کمپانی‌هایی چون نایک، پپسی، سونی و کوکاکولا آگهی ساخته است. این تنها آغاز راه بود و پس از آن فینچر که در بین تهیه‌کنندگان شناخته شده بود شرکت پروپاگاندافیلمز را به همراه مایکل‌بی تشکیل و برای خوانندگان مشهوری چون مدونا و مایکل جکسون ویدئو کلیپ تولید کرد.
ورود فینچر به سینما با قسمت سوم از سری فیلم‌های «بیگانه» بود. البته او کار تولید ویدئو کلیپ را کنار نگذاشت و توانست برای یکی از تولیداتش در سال ۱۹۹۵ جایزه گرمی را هم بگیرد.

طوفانی ‌به‌نام ‌«هفت»

پس از تجربه بیگانه، او به سراغ ساخت دومین فیلم خود یعنی «هفت» رفت. دومین اثر فینچر حدود ۳۰۰میلیون دلار فروخت و به‌جز لذت تماشاگران باعث بهت منتقدان نیز شد. هفت یکی از برترین فیلم‌های تاریخ سینما نام گرفت و توانست کارگردانش را به‌عنوان یک نابغه معرفی کند.در این فیلم برد پیت، مورگان فریمن و کوین اسپیسی حضور داشتند.

 

ابتدا قرار بود به‌جای پیت، دنزل واشنگتن در این فیلم حضور پیدا کند که آن را نپذیرفته بود؛ انتخابی که بعدها واشنگتن به اشتباه بودنش اعتراف کرد. این تریلر کم نظیر داستان قاتلی زنجیره‌ای بود که بر اساس هفت گناه کبیره مرتکب گناه می‌شد. این فیلم نشان داد فینچر به درام جنایی روان شناختی علاقه ویژه‌ای دارد و احتمالاً سینما اسطوره‌ای جدید پیدا کرده که بسیاری از منتقدان بعدها او را با آلفردهیچکاک مقایسه خواهند کرد.مقالات زیادی درباره این فیلم نوشته شد و بعدها فیلم‌های متعددی با الهام از هفت ساخته شدند.

فیلمسازی‌ که ‌به‌ حقش ‌نرسیده

پس از ساخت «بازی» در ۱۹۹۷، فینچر بازهم به سراغ همکاری با بردپیت رفت و این‌بار «باشگاه مشت‌زنی» را ساخت. این فیلم هم توانست نقدهای بسیار مثبتی را با خود همراه سازد. چهارمین اثر وی تریلر «اتاق وحشت» بود و پس از آن حدود ۵سال فیلمی نساخت و نهایتاً در سال۲۰۰۷ با «زودیاک» به سینما بازگشت. او در این فیلم باز هم به سراغ قاتلی زنجیره‌ای رفت و توانست مثل همیشه نظر مثبت منتقدان را کسب کند. او برای ساخت این فیلم حدود ۱۸ماه به روی پرونده واقعی این ماجرا تحقیق کرد.

 

 پروفسور فینچر!

 

درسال بعد او «سرگذشت عجیب بنجامین باتن» را ساخت که سومین همکاری‌اش با بردپیت بود. این فیلم تا حدودی با قالب آثارقبلی‌اش متفاوت بود ولی باز هم تحسین همگان را برانگیخت و توانست در ۱۳رشته اسکار نامزد شود. او در ۲۰۱۰ «شبکه اجتماعی»، ۲۰۱۱ «دختری با خالکوبی اژدها» و ۲۰۱۴ «دخترگمشده» را ساخت و طبق معمول موفق بود.نکته جالب توجه درباره دیوید فینچر این است که او ۱۰فیلم ساخته که همگی مورد تحسین بوده و تقریباً فیلم بدی در کارنامه‌اش ندارد ولی تاکنون در جشنواره‌ها و محافل سینمایی آن‌طور که باید موفق نبوده است. او تاکنون برای فیلم شبکه اجتماعی، گلدن‌گلوب بهترین کارگردانی و جایزه بفتای بهترین کارگردان را دریافت کرده است.

کارگردان‌روانشناس

همانطور که گفته شد یکی ویژگی‌های آثار فینچر، توجه به مسائل روان شناختی و کنکاش در اعماق ذهن شخصیت‌های داستان است. او قبلاً در هفت، بازی، زودیاک و دختر گمشده به این مساله ورود موفقی کرده بود. حال وقت آن فرا رسیده بود که در قالب یک سریال به درامی جنایی و روان شناسانه بپردازد.

 

فینچر که موفق به ساخت سریال «اتوپیا» نشد تصمیم گرفت که پروژه Mindhunter را به همراه بازیگر مشهور سینما «چارلیزترون» تهیه‌کند. داستان دو مأمور FBI را روایت می‌کند که در اواخر دهه ۷۰ میلادی اقدام به مصاحبه با قاتلان سریالی می‌کنند و بر این عقیده هستند که روان شناسی جنایی و بررسی دلیل قتل‌ها بسیار مهم تر است زیرا یک قاتل ذاتاً قاتل به دنیا نیامده و هر کسی می‌تواند بسته به شرایط تبدیل به یک قاتل زنجیره‌ای شود.

 

آن‌ها دراین راه موانع زیادی دارند و در ابتدای راه با توجه به روش‌ها و تاکتیک‌های سنتی مرسوم در اف‌بی‌آی، برای مجاب کردن مسوولان بالادستی خود، کار دشواری دارند. دراین سریال روند ورود علم روان شناسی و آموزه‌ها آکادمیک به بررسی و تحلیل جنایات مختلف نمایش داده می‌شود. هولدن که شخصاً آدم کنجکاوی است و ترجیح می‌دهد نگاه عمیق‌تری به اطرافش داشته باشد، این مشی نوآور و کاوشگر را از زندگی شخصی‌اش به کار حرفه‌ای‌ش هم انتقال می‌دهد.

 

 پروفسور فینچر!

در شکارچی ذهن از سکانس‌های اکشن زیاد و زد و خورد خبری نیست و فیلمساز ترجیح داده که شما به همراه کاراگاهان پلیس، به عمق جنایت ورود کنید و حرف‌های قاتلان و متجاوزان را بدون واسطه بشنوید. ریشه‌یابی علل جنایت از طریق درک عمیق آن که عمدتاً از طریق مکالمه و برخی اسناد و تصاویر به‌دست می‌آید.

 

دراین داستان دو مأمور پلیس با جانیان زندانی ملاقات می‌کنند و سعی بر نزدیکی به آنها می‌کنند؛ با آن‌ها صمیمی شده و حتی درکنارشان پیتزا می‌خورند و بدون هرگونه قضاوت اخلاقی و احساسی، با نگاهی حرفه‌ای آنها و علل رسیدنشان به نقطه فعلی را جست‌وجو می‌کنند. شخصیت‌پردازی‌های واقعی، ریتم نسبتاً تند، رنگ‌بندی تصاویر و قاب‌بندی‌های مختص فینچر، همگی از شکارچی ذهن سریالی ساخته‌اند که مخاطب را با خود همراه سازد. البته مخاطبی که کمی باحوصله باشد و منتظر اثری اکشن مثل ۲۴ نباشد.


سروش صحت: کتاب بازم نه مجری


هفته نامه همشهری جوان – مرجان فاطمی: «سروش صحت» بعد از تجربه بازیگری، کارگردانی و نویسندگی، حالا مجری برنامه «کتاب باز» است. با او درباره این تجربه جدید گپ زده ایم.

یکی از نکات مهم کتاب باز، دعوت از امیرحسین صدیق به عنوان مجری بود؛ بازیگر آثار کمدی که پیش از این ارتباط خاصی با مقوله کتاب نداشت و طبیعتا صحبت هایش برای مردم جالب تر به نظر می رسید. حالا این برنامه به همراه سروش صحت به فصل دوم رسیده است؛ چهره مطرح سینما و تلویزیون که علاوه بر کارگردانی و بازی در آثار کمدی، سابقه درخشانی هم در نویسندگی دارد.

او علاوه بر فعالیت در عرصه فیلمنامه نویسی، داستان های زیادی برای همشهری داستان نوشته و ستون های داستانی ثابتی هم در روزنامه های اعتماد و هفت صبح داشته. اصلا همین سابقه نویسندگی است که او را برای اجرای این برنامه، موجه تر می کند.

 

سروش صحت: کتاب بازم نه مجری

بعد از بازیگری و نویسندگی و کارگردانی، حالا مجری شدید. فکرش را می کردید چنین عرصه ای را هم تجربه کنید؟

مجری که نه نشدم. مجری گری بلد نیستم.

پس فقط به خاطر این که «کتاب باز» برنامه ای درباره کتاب است و شما هم به کتاب علاقه زیادی دارید، تصمیم گرفتید در جایگاه مجری قرار بگیرید؟


بله اصلا علتش همین بود. اگر نه کار مجری گری کار خیلی سختی است. تخصص می خواهد و من هم بلد نیستم. به من گفتند خیلی هم نیازی نیست مجری باشی و فقط قرار است درباره کتاب گپ بزنی. خب برایم جالب بود. مخصوصا این که من گپ زدن با آدم ها را دوست دارم. خیلی موقع حرف زدن و شنیدن حرف های دیگران به من خوش می گذرد. حتی همین الان هم با وجود این که برنامه خیلی جلو رفته و قسمت های زیادی ضبط کرده ایم، از این گپ و گفت ها لذت می برم و برایم هیجان انگیز است. مهمان ها من را به شور و شوق می آورند. برایم خیلی هیجان دارد که بفهمم مهمان هایمان کی هستند و هر روز قرار است چه کسی بیاید.

شما در انتخاب مهمان ها هم دست دارید؟ یعنی با بچه های اتاق فکر برنامه راجع به این که چه کسی مقابل شما بنشیند و در مورد چه چیزی حرف بزنید، بحث می کنید؟


راجع به انتخاب مهمان ها با هم گپ می زنیم منتها خیلی از افرادی که انتخاب می کنیم، گرفتارند و خیلی وقت ها جور نمی شود که به برنامه بیایند. پارامترهای زیادی وجود دارد تا این که یک مهمان به برنامه بیاید. خیلی وقت ها تا چند روز قبل هم نمی دانیم مهمان برنامه چه کسی است.

در فصل اول، امیرحسین صدیق بیشتر با مهمان هایی گپ می زد که زیاد وقتی برای مطالعه نداشتند، منتها تمام تلاششان را می کردند که در این مقوله عقب نمانند. در فصل دوم یک مقدار قضیه متفاوت تر شده. شما مقابل مهمان هایی می نشینید که مطالعه جزء مهمی از زندگی شان است یا رابتاط خاصی با کتاب دارند. قرار بود با ورود شما این تغییرات انجام شود؟


این مسائل را باید از سردبیر برنامه بپرسی اما به طور کلی هدفمان این است که در برنامه ای که زیاد تخصصی نیست و از شبکه ای پخش می شود که مانند شبکه چهار، مخاطبان تخصصی ندارد و عموم مردم آن را تماشا می کنند، جوری درباره کتاب حرف بزنیم که بیننده آن را با لذت ببیند و حوصله اش سر نورد، البته در ادامه قصد داریم سراغ نویسنده ها و ناشرها هم برویم. سراغ مردمی که شغلی در ارتباط با کتاب ندارند اما می خوانند یا حتی شاید کتاب نمی خوانند اما اگر آن ها را ترغیب کنیم شاید سراغش بروند.

 

سروش صحت: کتاب بازم نه مجری

چطور این مرز را حفظ می کنید؟ یعنی چه می کنید که کتاب از در عین این که می تواند برنامه ای تخصصی در حوزه کتاب باشد اما خشک به نظر نرسد و بتواند مخاطبان عام را هم همراه کند.


برنامه هایمان خیلی بالا و پایین دارد. چون مهمان های مختلفی داریم و در مناسبت های مختلف آن ها را پخش می کنیم، مثلا بعضی از برنامه ها در شب های ویژه ای پخش می شوند و می طلبد که مقداری فضای سنگین تری داشته باشند. ولی کلا قصدمان این است که تخصصی صحبت نکنیم. با این حال به فراخور این که مهمان چه کسی باشد، این مسئله تغییر می کند. ممکن است در یک برنامه اسم کتاب ها بیشتر بیاید یا درباره یک نویسنده بیشتر صحبت شود یا یک برنامه بیشتر جنبه طنز داشته باشد و مفرح به نظر برسد.

زمانی که در حال گفت و گو هستید به مرز میان یک برنامه تخصصی با برنامه ای عامیانه فکر می کنید؟ یعنی ممکن است جاهایی احساس کنید مثلا فضای گفت و گو خیلی سنگین شده یا حرف ها خیلی تخصصی شده و بعد تصمیم بگیرید فضا را تغییر دهید؟


ما زمانی که یک گفت و گو را شروع می کنیم باید آن را تا آخر پیش ببریم و کات نداریم. خود تهیه کننده هم اصرار دارد که در یک قسمت، اصلا کات نداشته باشیم. بنابراین هر کاری می کنیم یا هر تصمیمی می گیریم، باید قبل و بعد از آن کات باشد. وقتی توی دل یک قسمت می رویم، فقط در این ۱۰ دقیقه، من و مهمان هستیم. حتی اگر متوجه شویم بحث تخصصی شده، باید بگذاریم و در ۱۰ دقیقه بعد، فضا را به سمت دیگری ببریم.

مخاطبان، شما را به عنوان کارگردان کار کمدی یا بازگیر کمدی می شناسند و خیلی ها هم به خاطر همین سابقه جذابی که از شما در ذهن دارند، مخاطب برنامه می شوند. چقدر سعی کردید این شوخی و کمدی را به فضای برنامه و کتاب هم وارد کنید؟


همان طور که گفتم این مسائل به دو تا موضوع بستگی دارد، اول از همه ایامی است که برنامه در آن پخش می شود ما بعد از پخش دو قسمت، وارد ایام محرم شدیم و در این ایام طبیعتا برنامه باید مقداری حال و هوای دیگری داشته باشد. مسئله دیگر به مهمان برنامه ربط دارد؛ مثلا وقتی سید مهدی شجاعی مهمان برنامه است، من سراپا گوشم که ایشان چه می گوید. ولی مثلا وقتی حسان کرمی مهمان ماست، چون دوست قدیمی هستیم می توانیم با هم راحت تر باشیم. من جفتش را دوست دارم چون از سید مهدی شجاعی کلی چیز یاد می گیرم و با احسان هم که کلی می گوییم و می خندیم.

مهمان های شما هرکدام با یک قصه به برنامه می آیند. یعنی شما از همان ابتدا تصمیم می گیرید با هر مهمان طبق یک قصه از پیش تعیین شده جلو بروید. این قصه ها از کجا می آید؟


افشین صادقی زاده، سردبیر برنامه قبل از این که هر مهمانی به برنامه بیاید، مصاحبه های قبلی اش را می خواند، درباره زندگی اش مطالعه می کند، به فضای مجازی اش سر می زند و برای شروع گفت و گو یک نقطه متفاوت پیدا می کند. بعد به ما می گوید با این آدم بهتر است از این جا شروع کنیم.

شما اصولا آدم کتابخوانی هستید و داستان های فوق العاده ای هم می نویسید. یعنی به طور کلی با این فضا بیگانه نیستید اما وقتی قرار است به عنوان مجری مقابل یک مهمان بنشینید باز هم در خودتان نیز به مطالعه بیشتر احساس می کنید؟ یعنی این اتفاق پیش آمده که برای مصاحبه با یک فرد، کتاب هایش را بخوانید یا راجع به موضوعی که می خواهید درباره اش با او صحبت کنید، اطلاعات جدیدی به دست آورید؟


من یک مقدار مطالعه می کنم و به هرحال در زمینه کتاب هم اطلاعاتی دارم. ضمن این که خیلی کتاب می بینم و در فضاهای مرتبط با کتاب، زیاد قرار می گیرم. همیشه برایم لذتبخش است بدانم چه کتابهایی منتشر می شود و نویسنده ها چطور می نویسند. برای همین هم ممکن است کتاب های شاخصی را هم خوانده باشم و درباره تعدادی از کتاب ها اطلاعاتی داشته باشم. این طور نیست که قبل از برنامه از مهمان بپرسم تو می خواهی راجع به چه کتاب هایی حرف بزنی؟ اصلا چنین اتفاقی نمی افتد. حتی درباره کتاب مورد علاقه مهمان ها هم قبل از برنامه چیزی نمی پرسم.

 

 سروش صحت: کتاب بازم نه مجری

 

چون در آن صورت دیگر برنامه طراوتی ندارد. ضمن این که اگر دیده باشید یکی دو بار در برنامه اشتباه هم کرده ام، مثلا با این که هم «سرخ و سیاه» و هم «مادام بواری» جزء کتاب های بسیار مورد علاقه ام هستند، وقتی که آقای زائری داشت می گفت نویسنده مورد علاقه ام گوستاو فلوبر است نمی دانم چرا یک مرتبه گفتم به خاطر کتاب «سرخ و سیاه»؟ و گفته نه سرخ و سیاه را که استاندال نوشته. خیلی برایم جالب بود چون اگر هماهنگ کرده بودیم هیچ وقت چنین اشتباهی پیش نمی آمد. به نظرم جذابیت برنامه به همین چیزهاست.

این باعث نمی شود دفعات بعد در اظهارنظرها مقداری محتاط تر شوید؟


من همیشه سعی می کنم در اظهارنظرها درست رفتار کن ولی خب مثلا سرخ و سیاه رامی دانستم که استاندال نوشته یا مادام بواری را مطمئن بودم فلوبر نوشته اما یک مرتبه ذهنم اشتباه فرمان داد. به هر حال دو تا آدمیم که جلوی هم نشسته ایم و احتمال دارد جاهایی اسامی را فراموش کنیم. این است که برنامه را زنده می کند.

کاملا درست است. اتفاقا یکی از ویژگی های کتاب باز چه در زمان امیرحسین صدیق و چه الان این است که با پدیده ای به اسم مجری رو به رو نیستیم. همه چیز کاملا شبیه به یک گپ جلو می رود و اصلا چهارچوب های اجرا را ندارد. مخاطب هم با این صمیمیت همراه می شود.


بله چون من که مجری گری بلد نیستم. مهم این است که آدم از گفت و گو لذت ببرد. من این لذت را وقتی گفت و گو تمام می شود و به قیافه مهمان و حس خودم نگاه می کنم، متوجه می شوم.

با وجود تغییراتی که در فصل دوم کتاب باز با آن ها رو به رو هستیم اما شما سنت های اصلی برنامه را حفظ کرده اید. کماکان چای و دمنوش درست می کنید. با مهمان ها عکس یادگاری می اندازید و تندیس هدیه می دهید.


بله این ها جزء فرم برنامه بود و پیشنهاد تهیه کننده بود که حفظ شود. به نظرم وقتی کاری خوب است، چرا حفظ نشود؟ اتفاقا از ایده عکس دونفره در پایان برنامه ها خیلی استقبال کردم. چون این عکس ها را پیش خودم نگه می دارم.

بخش جدیدی در برنامه دارید که در آن به مهمان ها سه عکس نشان می دهید و می خواهید در دفتر برنامه درباره آن ها قصه کوتاهی بنویسند. بعد هم از مردم می خواهید که به بهترین قصه ها رای دهند. این اتفاق برای افزایش میزان مخاطبان است؟


بله بیشتر برای این است که مشارکت مردم را بالا ببریم. سعی می کنیم این مشارکت ها بیشتر هم بشود، مثلا باشگاهی درست کردیم به اسم باشگاه کتاب بازها. می خواهیم بعضی وقت ها بیایند ضبط برنامه را بببنند یا کارگاه داستان و شعر برگزار کنیم و… بعد حتی اگر برنامه تمام شد، باشگاه بماند.

روایت صحت از محدودیت های تلویزیون برای برخی کتاب ها


کنار آمدن با خطوط قرمز

تعارف که نداریم. صحبت کردن از کتاب در تلویزیون کار زیاد ساده ای نیست. تلویزیون به طور کلی خط قرمزهای خاص خودش را دارد. همان طور که می دانید تعدادی از نویسنده ها امکان حضور در برنامه های تلویزیونی را ندارند یا نمی شود اسم بعضی از نویسندگان را در برنامه آورد. طبیعی هم هست و قانون رسانه ای که پخش می کند. طبیعتا سروش صحت هم زمانی که مقابل مهمان برنامه نشسته، ممکن است با این مشکلات رو به رو شود. مثلا اسمی از یک نویسنده به میان بیاید که مشکل پخش داشته باشد یا مهمان برنامه راجع به کتابی صحبت کند که با خط قرمزهای تلویزیون همخوانی نداشته باشد. درباره این مشکلات با او صحبت کردیم.

 

سروش صحت: کتاب بازم نه مجری

محدودیت وجود دارد

طبیعتا شما هم که الان دارید در یک رسانه مکتوب مثل همشهری کار می کنید هم چنین محدودیت هایی دارید. ما که دیگر در رسانه ملی کار می کنیم و قطعا محدودیت ها بیشتر هم هست. هر مهمانی را نمی توانیم دعوت کنیم و اسم هر نویسنده یا کتاب یا مترجمی را نمی توانیم بیاوریم.

اسم کتاب خطرناک نیست

از آن جا که برنامه درباره کتاب است، مسئله یک مقدار سخت می شود اما فقط دو راه در پیش رو داریم؛ یکی این که بگوییم چون سخت است و محدودیت دارد برنامه ای درباره کتاب نمی سازم و دوم این که بگوییم سختی را قبول می کنیم و می سازیم. من اصولا مدالم این است که طرفدار راه دومم.

 

امیدوارم تلویزیون هم اجازه بدهد که این محدودیت ها کمتر شود چون هیچ کتاب و هیچ نویسنده ای آن قدر خطرناک نیست که آوردن نامش بتواند مشکلی ایجاد کند. مخصوصا این که اسم آن ها از زبان مهمان برنامه شنیده می شود و این مهمان ها هم افراد موجهی هستند و طبق پارامترهایی دعوت شده اند. وقتی آن ها اسم یک کتاب را به عنوان کتاب محبوبشان می آورند طبیعتا این کتاب نمی تواند خطرناک باشد و اسمش نمی تواند چیزی را زیر و رو کند.

مجبوریم حذف کنیم

در این شرایط وقتی اسم تعدادی از کتاب ها یا نویسنده ها به میان می آید، آن ها را حذف کنیم. امیدوارم خطوط قرمز ما جا به جا شود و بتوانیم از کتاب ها و نویسنده ها و ناشرهای بیشتری صحبت کنیم. این اتفاق در ارشاد هم افتاده. خیلی از کتاب ها سال ها اجازه چاپ نداشتند اما وقتی چاپ شدند و مخاطبان آن را خواندند، تازه متوجه شدند که کتاب اصلا اثر بدی نداشته. با این حال همین الان هم وضعیت برنامه به نظر من خوب است و انرژی خوبی منتقل می کند.

دعوت از طرز فکرهای مختلف

خیلی ها می پرسند چرا فلان مهمان را دعوت کردی؟ می گویم چه بدی دارد بگذاریم ببینیم این مهمان با این طرز فکر چه حرفی برای گفتن دارد. ما همیشه مدافع حرف زدنیم اما موقع عمل کردن دلمان می خواهد فقط با همفکرهای خودمان حرف بزنیم اما این درست نیست. باید کاری کنیم حرف زدن جا بیفتد و باید یاد بگیریم حرف آدم هایی را که همفکر ما نیستند هم بشنویم.

•    با وجود این که کتاب باز تمام تلاشش را برای همراهی مخاطبان عام با مسئله کتاب انجام می دهد اما باز هم به نظر می رسد نمی تواند مخاطبان گسترده ای داشته باشد. شاید برای جلب مخاطبان حداکثری، بهتر است آن ها هم با همراهی اسپانسرها، مسابقاتی ترتیب دهند و مردم را به اسم شرکت در مسابقه به کتابخوانی و داستان نویسی ترغیب کنند.

 

 سروش صحت: کتاب بازم نه مجری

•    یکی از اتفاق های مهم فصل دوم کتاب باز، اصلاح زمان پخش برنامه است. در فصل اول، هیچ نظم درستی برای پخش برنامه وجود نداشت و مخاطبان نمی دانستند چه زمانی باید برنامه را تماشا کنند. حالا برنامه به طور منظم، روزهای زوج ساعت ۲۰ روی آنتن می رود. البته به گفته سروش صحت، این احتمال وجود دارد که از این به بعد به جای سه روز در هفت، برنامه پنج روز هفته روی آنتن باشد.

•    با این که اصولا اسپانسرها در برنامه ها اعمال نظر می کنند و پیشنهادهای عجیبی برای برنامه ها دارند اما آن طور که سروش صحت می گوید، اپلیکیشن طاقچه، اعمال نظر خاصی در دعوت از مهمان ها و ساخت آیتم ها ندارد. اتفاقا سعی می کند کتاب هایی را که مهمان های برنامه نوشته اند یا معرفی می کنند و راجع به آن ها حرف می زنند، در اپلیکیشن خود بگذارند.


سریال «گناهکار»؛ معمایی با موضوع قتل


هفته نامه کرگدن – اسم نویسندگان، به متن رجوع شود: درباره سریال «گناهکار» که ژانر جنایی- معمایی دارد و جان کلامش این است: همان قدری امکان وقوع اتفاق های جدید در گذشته وجود دارد که در آینده.

این گناهکار را تبرئه کنید

 
رامبد خانلری: قسمت اول «گناهکار» را از روی بیکاری دیدم. دیدم سریال جدیدی آمده با بازی «جسیکا بیل» که سایت آی ام دی بی هم نمره زیاد خوبی به آن نداده است. تجربه ثابت کرده من سریال های با نمرات بالای ۹ سایت آی ام دی بی را دوست ن دارم. سریال های مورد علاقه من همیشه عددی بین ۷٫۵ تا ۸٫۵ دارند. نمره گناهکار هم بین ۷٫۵ تا ۸ بود. بی میل و رغبت در حال تماشای قسمت اول بودم، به نظرم آمد از آن سریال هایی است که هر وقت بی سریال شدم می توانم یکی از قسمت هایش را تماشا کنم؛ از آن سریال هایی که نه تماشا کردنشان به جایی از دنیا بر می خورد و نه تماشا نکردنشان.

 

 سریال «گناهکار»؛ معمایی با موضوع قتل

عادت دارم پیش از تماشای سریال ها مختصری در مورد آن ها بخوانم. فهمیدم که این سریال را از روی یک کتاب پرفروش ساخته اند. چقدر خوب است که دست اندرکاران ساخت سریال های آن طرف آبی کتاب می خوانند. این جا اگر سازندگان بخواهند کتاب مورد علاقه شان را بسازند، همه شروع می کنند به ساختن سریال «شازده کوچولو» چون بیشترشان فقط همین یک کتاب را خوانده اند. همین فکرهایی که حالا برای شما می نویسم، وقت تماشای قسمت اول سریال گناهکار به سراغم آمده بود و در سرم می چرخید.

سکوت و سکون ابتدای قسمت اول به فکرهایم این اجازه را می داد که خوب در سرم جولان بدهند و من را فکری نگه دارند که اتفاقی در سریال به من سیلی محکمی زد و تمام فکرهایم را از سرم تاراند و من را وادار به این کرد که ادامه سریال را با توجه بیشتری نگاه کنم. تماشا کردم تا پایان قسمت اول. آخرین صحنه قسمت اول به من بهانه بیشتری برای تماشا داد.

مدت ها بود ندیده بودم سریالی همان جایی تمام شود که مخاطب را وادار به تماشای قسمت دوم کند و گناهکار این کار را کرد. وقتی قسمت دوم و سوم این سریال را تماشا می کردم، هنوز نظر خاصی در مورد گناهکار نداشتم، اما با خودم فکر می کردم از آن سریال های خنثی است که تماشا کردنشان بهتر از تماشا نکردنشان است؛ ولی یک جایی به گمانم به وقت تماشای قسمت چهارم به خودم گفتم من این سریال را خیلی دوست دارم و به همین راحتی گناهکار تبدیل به سریال مورد علاقه من شد.

یک سریال شسته رفته در هشت قسمت که جان کلامش این است: همان قدری امکان وقوع اتفاق های جدید در گذشته وجود دارد که در آینده. سریالی جنایی- معمایی با دغدغه مذهب و دنیای کاملا زنانه. یک مینی سریال تر و تمیز که تماشای آن را به همه توصیه می کنم. این قدر از این سریال خوشم آمد که تماشای آن را به تمام نزدیکانم توصیه کردم. در یکی از صفحات شخصی خودم در یکی از شبکه های اجتماعی هم تماشای این سریال را به دوستان توصیه کردم.

در این یک هفته گذشته دوستان زیادی به من پیام دادند و از من برای معرفی این سریال تشکر کردند. فهمیدم که گناهکار برای همه سریال جذابی است و همه از تماشای آن به وجد می آیند و پیگیر ادامه داستان می شوند.

یکی از نقاط قوت این سریال انتخاب خوب بازیگران و بازی خوب آن ها در نقش هایی است که به خوبی نوشته شده اند. حالا که این سریال را تماشا کرده ام، کنجکاو خواندن کتاب گناهکار هستم، چون معتقدم فیلم ها و سریال های خوبی که از روی کتاب ها ساخته می شوند، هر چقدر هم که خوب باشند، به خوبی کتاب نیستند.

 

 سریال «گناهکار»؛ معمایی با موضوع قتل

جنایت خواهرانه

روناک حسینی: یک روز گرم تابستان است و آخر هفته ای کنار ساحل و آدم ها گروه گروه روی زیراندازهای نازک کوچک نشسته اند و می خندند. بچه ها جیغ می کشند، دنبال هم می دوند و به هم آب می پاشند، عده ای لب ساحل شنا می کنند و عده ای دیگر روی ماسه های ساحل زیر آفتاب دراز کشیده اند. همه چیز خوب، آرام و دل انگیز است تا این که آهنگ همه چیز را زیر و رو می کند و داستان سریال «گناهکار» از همین جا آغاز می شود.

احساس گناه آدمیزاد را می کشد. اگر نکشد، قوی ترش نمی کند، بلکه آهسته آهسته او را به جسدی بی جان تبدیل می کند که نگاه می کند، اما چیزی نمی بیند. گوش می دهد، اما چیزی نمی شوند. نفس می کشد، اما زندگی نمی کند. این احساس، پاگ سیاه کوچولوی افسردگی را به یک سگ شکاری عظیم الجثه بدل می کند که مهار کردنش اصلا ساده نیست.

کورا، شخصیت اصلی سریال گناهکار، با احساس گناه بزرگ می شود. احساس گناهی که باعث می شود هر لحظه نخواهدباشد. این احساس گناه با تنبیه های سختگیرانه و عجیب و غریب مادرش، او را بدل به زنی سرگشته می کند که برای زنده ماندن به امیدهای کوچکی چنگ می زند که به راحتی می تواند از آن ها بگذرد و رهایشان کند.

کورا و خواهر کوچک ترش، فیبی، که از بدو تولد با انواع بیماری دست به گریبان است، رابطه ای صمیمانه و وابسته دارند. فیبی، زندگی کورا را به عجیب ترین شکل ها تغییر می دهد. دخترک بیمار در جزء به جزء ذهن و خاطره کورا نفوذ کرده است.

گناهکار یک سریال جنایی است که مخاطب را به راحتی در دام معمای قتل می اندازد. معمایی که نه تنها آهسته آهسته حل می شود که حتی به آهستگی به وجود می آید. رویدادی که دیوانه وار آغاز می شود، مخاطب را درگیر می کند و با خود به هر جا بخواهد می کشاند.

 

علاوه بر جذابیت معمای داستان، رابطه دو خواهر که یکی ساق و سلامت و دیگری بیمار و همیشه در رختخواب است هم دلیلی دیگر باری تماشای فصل اول سریال تا قسمت آخر است. ممکن است وقتی این سریال را در بعد از ظهر یک روز تعطیل شروع می کنید، ناگهان به خودتان بیایید و ببینید هفت، هشت ساعت است که بی وقفه پای فیلم نشسته اید.

خوبی این سریال این است که ماجرای شروع شده در قسمت اول، بعد از هشت قسمت به سرانجام می رسد و دیگر لازم نیست برای فهمیدن ادامه ماجرا یک سال برای پخش فصل جدید صبر کنید. با این که ممکن است باگ هایی در قصه ببینید که کمی توی ذوق بزند، وجود شخصیت های جذاب و البته بازیگرهای این سریال و هیجان انگیز بودن داستان، باعث می شود از وقتی که گذاشته اید پشیمان نشوید.

 

 سریال «گناهکار»؛ معمایی با موضوع قتل
در جریان قصه، شخصیتی را که در نگاه اول برایتان بی معنی است، دوست خواهیدداشت و برای سرنوشتش نگران می شوید. احساس گناهی که در شخصیت های اصلی داستان رسوخ کرده است، شاید آزارتان دهد، اما جز این است که اغلب ما خود را بابت آنچه تقصیری در آن نداشته ایم، خودآگاه یا ناخودآگاه، تنبیه می کنیم؟ حتی اگر دایره این تنبیه به خودمان و زندگی روزمره مان محدود شود، نمی توان گفت که دیگران از بابت آن آسیبی نمی بینند. در این سریال، همین احساس گناه است که قصه را می سازد. احساسی که به جنایتی خواهرانه بدل می شود.

وقتی همه خوابند

المیرا حسینی: هیچ کس حواسش به کورا نیست؛ نه پدر و مادر، نه همسر و نه حتی دوستانی که دور و برش را گرفته اند. حتی خودش هم اعتنایی به کابوس هایی نمی کند که در خواب و بیداری سراغش می آیند. خاطرات تلخ مثل ماری روی ذهن و قلبش چنبره می زند و این مار یک روز آفتابی کنار ساحل بیدار می شود و یک غریبه را نیش می زند.

آن قدر داستان سریال جذاب است که نمی خواهم با گفتن حتی یک بخش کوچک، لذت مواجهه با قصه را از شما بگیرم. فقط همین قدر بگویم که زمانی قریب به دو ماه در زندگی کورا گم شده و هیچ خاطره ای از آن ندارد. تنها برش هایی نامفهوم هر از گاهی سر بر می آورند و حتی خودش را هم شگفت زده می کنند. او ازدواج کرده و همسر و فرزندش را بسیار دوست دارد. در ظاهر زنی است آرام و خوش برخورد که در کارها به همسر و پدر همسرش کمک می کند. همین هم باعث تعجب می شود وقتی می فهمند آن زن آرامی که حتی آزارش به مورچه نمی رسد و با صدای بلند با کسی حرف نمی زند، کسی را کشته است.

انگار آدم ها همه در خواب زندگی می کنند؛ خوابی تلخ و وحشت آور که نمی توانند از آن بیدار شوند. برای همین هم هست که این قدر نسبت به کورا و آزاری که در گذشته دیده، بی توجهند.

همه نشانه ها را می بینند و خطر را حس می کنند، اما ترجیح می دهند خود را به آن راه بزنند و درگیر ماجرایی نشوند که نمی دانند در انتهایش چه چیز در انتظارشان است و گرفتار خواب تلخ خود بمانند. در این میان تنها کارآگاهی که او نیز گرفتار کابوسی تلخ و افسرده کننده است، به کمک کورا می آید. او گرفتاری های بسیار دارد و جایی در سریال به این اشاره می کند که اتفاقاتی در دوره جوانی می تواند برای انسان بیفتد که تاثیراتش ابدی است.

 

 سریال «گناهکار»؛ معمایی با موضوع قتل

وجه مشترک کارآگاه (هری) و کورا همین است؛ اتفاق بدی که در زمان جوانی برایشان افتاده، با این تفاوت که کورا از آن بی اطلاع است و فقط تاثیراتش را در زندگی می بیند و هری میانسال با علم به آن واقعه ناگوار، شاهد اثرات عجیب و غریب آن در زندگی خود است. او برخلاف ظاهر معقول خود، نمی تواند رابطه زناشویی معقولی داشته باشد و این مسئله خودش را بیش از هر کس دیگری آزار می دهد؛ اما هری برخلاف آدم های دیگر از کنار کورا به سادگی نمی گذرد.

 

هر چند جرم مسجل است و کورا از همان ابتدا به گناهکار بودن خود اعتراف می کند؛ اما او نمی پذیرد شخصی که تا امروز زندگی معقول و سالمی داشته، یک باره و بدون هی دلیلی دست به قتلی فجیع بزند. حتی زمانی که خود کورا خسته و آشفته می خواهد زودتر همه چیز تمام شود، مقاومت می کند و از تمام اعتبارش مایه می گذارد که گره این پرونده را باز کند. او به دنبال حقیقت است و تا یافتن آن، آرام نمی شود.

نمی توانم بگویم قصه و آدم ها و اتفاقات کاملا بی ایراد هستند؛ اما قصه و بازی ها آن قدر قدرت دارند که شما را پای سریال میخکوب کنند و ذهن شما را درگیر. حدس و گمان های مخاطب معمولا درست از آب در نمی آید و بیننده را مجبور می کند پیگیر ماجرا باشد.

داستان آدم ها در عین گسستگی ظاهری، در نهایت پیوستگی غریبی دارند و این داستان ها تا مدت ها پس از پایان سریال نیز دست از سر شما بر نمی دارند. احتمالا شما هم پس از پایان سریال دائم اتفاقات را با خود مرور می کنید و می گویید اگر مادر کورا این چنین نبود، اگر آن آهنگ لعنتی پخش نمی شد، اگر آن شب آن طور تمام نمی شد، اگر اطرافیان کورا را می دیدند و خواب نبودند… شاید زندگی کورا هم طور دیگری رقم می خورد؛ نه فقط کورا، بلکه اطرافیان او نیز می توانستند سرنوشت متفاوتی را تجربه کنند.

مختصر و مفید درباره سریال «گناهکار»

•    سریال امریکایی «گناهکار» به کارگردانی آنتونیو کمپوس، برد اندرسون و جودی لی لیپس براساس رمانی به همین نام نوشته پترا همسفار ساخته شده است. همسفار یکی از شناخته شده ترین نویسندگان ادبیات جنایی برای آلمانی زبان هاست و تقریبا هم ردیف بزرگانی همچون استیفن کینگ قرار می گیرد و به دلیل بینش روانشناسانه ای که نسبت به ذهن های تاریک و به هم ریخته دارد، با نویسنده ای همچون پاتریشیا های اسمیت (نویسنده امریکایی غریبه ای در قطار) مقایسه می شود. او پیش از این موفق شده است جوایز متعددی را ازجمله جایزه ادبیات جنایی ویسبادن، برای رمان های پررمز و راز خود دریافت کند.

•    سفارش ساخت این سریال در ۱۷ ژانویه سال ۲۰۱۷ برای شبکه کابلی و ماهواره ای یو اس ای نتورک داده شد و اولین قسمت آن از دوم آگوست روی آنتن رفت و پخش آن تا ۲۰ سپتامبر ادامه داشت.

 

 سریال «گناهکار»؛ معمایی با موضوع قتل

•    براساس آمار منتشر شده از گناهکار، این سریال با میانگین ۳٫۵ میلیون بیننده برای دو قسمت اول، موفق شده است عنوان پربیننده ترین سریال جدید در بیک شبکه های کابلی امریکا را به دست بیاورد. گناهکار پس از سریال های «آقای روبات»، «کلوتی» و «دادخواست»، آخرین سریال امریکایی است که توانسته به این میزان بیننده تلویزیونی در شبکه های کابلی این کشور برسد.

•    جسیکا بیل در این سریال نقش مادر جوانی به نام کورا تانتی را بازی می کند که مردی را در روز روشن و جلوی چشم صدها شاهد به قتل می رساند، بدون این که هی ایده ای درباره علت این کار داشته باشد. این جاست که کارآگاه هری آمبروز با بازی بیل پولمن وارد ماجرا می شود تا علت قتل را کشف کند.

•    سریال گناهکار توانست به سرعت نظر منتقدان را به خود جلب کند. سایت اینترنتی روتن تومیتوز که نقدهای سینمایی و تلویزیونی را بررسی می کند، به این سریال ۹۴ امتیاز داد. گناهکار در متاکریتیک نیز توانست ۷۱ امتیاز از منتقدان تلویزیونی بگیرد. در اغلب ریویوهای منتشر شده به فیلمنامه هوشمندانه گناهکار، قابل پیش بینی نبودن داستان و بازی های هنرمندانه اشاره شده است.

•    جسیکا بیل که نه فقط به عنوان بازیگر، بلکه در مقام تهیه کننده اجرایی با این پروژه همکاری داشته، در حاشیه برگزاری فستیوال فیلم ترابیکا به بینندگان توصیه کرد که ابتدا این سریال هشت اپیزودی را تماشا کنند و بعد به سراغ کتاب ۴۰۰ صفحه ای پترا همسفار بروند. او همچنین در مصاحبه ای گفته که وقتی این کتاب را می خوانده، هر صفحه ای که جلو می رفته، برایش مثل یک شوک بزرگ بوده و با خودش فکر می کرده که دیگر هیچ چیز نمی تواند او را تا این حد متعجب کند.


تمام هزینه‌های شبکه‌ی نسیم برای آقای عبدی


روزنامه هفت صبح: محمدرضا شهیدی فرد، جواد فرحانی، سید کمال طباطبایی و مریم نوایی نژاد هسته اصلی «عبدی شو» هستند که هر کدام سابقه درخشانی در برنامه سازی دارند. ضمن مرور کارنامه شان این سوال را مطرح کرده ایم که آیا اکبر عبدی از ظرفیت موجود به خوبی بهره می برد یا نه؟

پیش درآمد

شواهد حکایت از عزم جدی «عبدی شو» برای تبدیل به یک برنامه پر و پیمان و اصولی می دهد. این پیش بینی بر اساس نام هایی است که در هسته مرکزی آن دیده می شود؛ نام هایی که هر کدام سابقه درخشانی در برنامه سازی دارند. خبر هنوز رسانه ای نشده و شکل رسمی نگرفته اما منبع اطلاعاتی که در اختیار ما قرار گرفته موثق است: محمدرضا شهیدی فرد، جواد فرحانی، سید کمال طباطبایی و مریم نوایی نژاد تیم همراه «عبدی شو» هستند.

 

 تمام هزینه های نسیم برای آقای عبدی
کارنامه این چهار نفر را بررسی می کنیم و به این پرسش می رسیم که آیا اکبر عبدی می تواند از امکان پیش آمده نهایت استفاده را کند. این نکته را هم فراموش نمی کنیم که شبکه نسیم برای به بار نشستن ایده دعوت از بازیگران برای اجرای برنامه به چنین شیوهای نیاز دارد، در غیر این صورت نتیجه چیزی مانند برنامه هایی چون «آبرنگ» و «وقتشه» می شود و کارایی آن فقط می شود عکس یادگاری! این را هم بشنوید که کار ساخت دکور «عبدی شو» در بلوار ارتش و در حوالی استودیو «دورهمی» شروع شده.

محمدرضا شهیدی فرد

* چه سمتی دارد؟ طراح و سرپرست برنامه

 

 تمام هزینه های نسیم برای آقای عبدی

* سابقه حرفه ای: حضورش جلو و پشت دوربین برای هر برنامه ای غنیمت است. محمدرضا شهیدی فرد را عموما به عنوان مجری می شناسند اما یکی از ویژگی های او ایده های نابی است که برای هر برنامه دارد. او اواخر فصل اول «خندوانه» به تیم سازنده اضافه شد و این همکاری تا فصل سوم ادامه داشت. حضور شهیدی فرد خیلی زود به چشم آمد و باعث شد «خندوانه» رونق دوباره بگیرد. این را می توان از کیفیت آیتم ها و نیز ایده های داخل استودیو متوجه شد.

 

آیتم های برنامه شبه مستند شدند و در فصل دوم «خندوانه» مسابقه «خنداننده شو» کلید خورد. از آن سو ساختار برنامه تلویزیونی تر شد و ریتمش بالاتر رفت. وقتی «هفت» زنده شد، محمدرضا شهیدی فرد در بازه جشنواره فجر کنار بهروز افخمی بود. او پیش از این با «مردم ایران سلام» و «پارک ملت» وجه برنامه سازی خود را در حد اعلا به رخ کشیده بود. او حالا به عنوان مشاور پروژه همراه تیم سازنده «هزارداستان» است.

 


جواد فرحانی

* چه سمتی دارد؟ تهیه کننده

 

 تمام هزینه های نسیم برای آقای عبدی

 
* سابقه حرفه ای: سرعت رشدش چشمگیر است و آرام آرام تبدیل به تهیه کننده پر کار تلویزیون می شود. جواد فرحانی تهیه کنندگی فصل اول و دوم «خندوانه» را بر عهده داشت اما در دو سری بعد مسیرش جدا شد. او برنامه عروسکی «شکرستان» را تهیه کرد که نتیجه اش قابل اتکا نیست و برنامه شکست خورد. فرحانی با تهیه «هزارداستان» به نوعی اعاده حیثیت کرد و حالا فصل دوم این برنامه را روی آنتن شبکه نسیم دارد. پی بردن به این نکته کار چندان سختی نیست.

 

جواد فرحانی بعد از جدایی از «خندوانه» انگیزه بالایی دارد و تلاش می کند برنامه ای در آن تراز تهیه کند. این اتفاق در «شکرستان» و «هزارداستان» محقق نشده و اصلا چنین پتانسیلی ندارند. پس کجا بهتر از «عبدی شو»؟ جواد فرحانی در سینما هم کارهای مختلفی کرده و حالا جزو باتجربه ها دسته بندی می شود. مهم ترین فعالیت او مجری طرح چهار فیلم است که «خوابم می آد» رضا عطاران شناخته شده تر از بقیه است.

 


مریم نوایی نژاد

* چه سمتی دارد؟ هماهنگی مهمان ها و سوژه یاب

 

 تمام هزینه های نسیم برای آقای عبدی

* سابقه حرفه ای: نامش با «ماه عسل» گره خورده و به رغم جدایی رد سایه او بر این برنامه دیده می شود. مریم نوایی نژاد به پشتوانه سال ها فعالیت مطبوعاتی و آشنایی با سوژه های داغ، نقشی اساسی در «ماه عسل» ایفا کرده. آن طور که خودش می گوید برای فرار از تکرار از این برنامه جدا شده که نتیجه اش شد همکاری با فصل سوم «خندوانه». شاید برخی ایده های او برای این برنامه را نپسندیم و در بعضی موارد یاد «ماه عسل» بیفتیم اما همین که تاثیرش را می بینیم، یعنی مریم نوایی نژاد صاحب امضاست.

 

او ماه رمضان امسال «هزارداستان» را آماده کرد که این بار شأن کارگردان هنری هم داشت. این برنامه نسخه شاد و مفرح «ماه عسل» است که هر شب یک مجری میزبان چند میهمان می شد. سری دوم «هزارداستان» این شب ها روی آنتن است که بارها درباره ضعف و قوت هایش نوشته ایم. نوایی نژاد مدل برنامه سازی و ایده یابی اش را عوض کرده و حتما این تنوع به کمک «عبدی شو» خواهد آمد.

 


سید کمال طباطبایی

* چه سمتی دارد؟ تهیه کننده

 

تمام هزینه‌های شبکه‌ی نسیم برای آقای عبدی 
* سابقه حرفه ای: سید کمال طباطبایی از تهیه کننده های موفق تلویزیون است و کارنامه او در این زمینه قابل دفاع است. او این بار به همراه جواد فرحانی تهیه کنندگی «عبدی شو» را بر عهده گرفته و همین نشان از اهمیت برنامه برای سازندگان دارد. طباطبایی آخرین بار سریال «تعبیر وارونه یک رویا» فریدون جیرانی را در مقام تهیه کننده روی آنتن داشت که جزو سریال های موفق دسته بندی می شود. او پیش از این «بچه های نسبتا بد» را برای سیروس مقدم تهیه کرد که این یکی هم سریالی پر بیننده بود. طباطبایی برای شبکه نمایش خانگی فصل اول و دوم «قلب یخی» را تهیه کرده است و در واقع اولین تهیه کننده این رسانه (در بخش سریال سازی) به حساب می آید. کارنامه اش در سینما چندان پربار نیست اما در مجموعه نمره قبولی می گیرد. از مهم ترین فیلم هایی که سید کمال طباطبایی در سینما تهیه کرده می توان به این موارد اشاره کرد: توفیق اجباری، سالاد فصل، شب و هر شب تنهایی.

عبدی چه خواهد کرد؟

شبکه نسیم با برنامه ریزی مشخص سراغ اکبر عبدی رفته و شرایط مناسبی برای فعالیت او فراهم کرده است. حالا برای این بازیگر عذر و بهانه ای نمی ماند و تنها باید روی توان اجرا و بازیگری خود متمرکز شود، وانگهی انتظارها از او دو چندان شده؛ همانطور که خواندید سابقه حرفه ای تیمی که کنار او قرار دارند روشن است و وجود هر کدام برای تضمین موفقیت یک برنامه (حداقل از منظر استاندارد برنامه سازی) کافی است. آیا اکبر عبدی از این فرصت استفاده می کند؟ او قابلیتش را دارد اگر قدر موقعیت و استعداد ذاتی اش را بداند.

 

تمام هزینه های نسیم برای آقای عبدی 


۵ دلیل خوب برای تماشای مینی سریال «باروت»


خبرگزاری صبا: کیت هرینگتون در مینی سریال «باروت» نه تنها بار دیگر نقش قهرمانی بی‌باک را ایفا می‌کند، بلکه پشت دوربین رفته و اولین تجربه کارگردانی و فیلمنامه‌نویسی خود را نیز از سر می‌گذراند. یکی از ویژگی‌های مینی سریال سه قسمتیِ «باروت» بازنگری به برهه دشوار و حساس تاریخی انگلستان است. امری که باعث شده است شبکه بی‌بی‌سی پس از مدت‌ها مرزبندی‌های خود را گسترش داده و سریالی که دارای صحنه‌های بسیار خشونت بار است را روی آنتن ببرد.

 

از این رو باید در همین ابتدای امر ذکر کرد که علاقه مندان به کیت هرینگتون و شخصیت مشهورش جان اسنو در مجموعه تلویزیونی «بازی تاج و تخت» به هیچ عنوان نباید با همان پیش‌زمینه به تماشای «باروت» بنشینند، زیرا در همان چند دقیقه ابتدایی قسمت اول با صحنه‌هایی بی‌نهایت خشن مواجه می‌شوند؛ صحنه‌هایی که از دل تاریخ خشونت آمیز بریتانیا بیرون آمده و مراسم‌ مختلف اعدام و شکنجه را به تصویر می‌کشد.

 

۵ دلیل خوب برای تماشای مینی سریال «باروت»
 
ماجراهای مینی سریالِ سه قسمتی «باروت» به دوران پس از مرگ ملکه الیزابت اول بازمی‌گردد، جایی که تفتیش عقاید شکل بسیار جدی به خود گرفته بود و انسان‌های زیادی به دلیل اعتقادات خود کشته می‌شدند. تماشای این اثر به دلیل روایت یک بازه زمانی حساس، لطف‌های خودش را دارد ولی استفاده خالقین اثر که عبارتند از رونان بنت، دانیل وست و کیت هرینگتون از انواع شکنجه‌های آن دوران برای انتقال خشونت جاری در تاریخ مورد نظر، می‌تواند به مذاق بسیاری از تماشاگران خوش نیاید و آن‌ها را دچار آشفتگی روحی کند. البته باید در نظر داشت که گرچه سال‌هاست شاهد این قبیل خشونت‌ها در دنیای واقعی نیستیم ولی ساخت آثار سینمایی و تلویزیونی فراوان که براساس همین شکنجه‌ها و رفتارهای خشونت آمیز (نظیر سری فیلم‌های «اره») طراحی شده‌اند، باعث بالا رفتن تحمل مخاطبان در این قبیل مباحث شده است.

در هر صورت مینی سریال «باروت» دارای ارزش‌های قابل توجهی است که تماشای آن را واجب می‌کند، در ادامه پنج دلیل اصلی را که تماشای کیت هرینگتون و ماجراجویی‌های تازه‌‌اش را در قاب کوچک تلویزیون واجب می‌کند، مرور می‌کنیم.

پنجم نوامبر را به‌خاطر بسپار

سینما وتلویزیون انگلستان در طول حیات خود چند بار به سراغ ماجرای شورش پنجم نوامبر رفته است. در میان این آثار می‌توان به «ک مثل کین خواهی» که آخرین و شاید برجسته‌‌ترین تلاش سینما برای به تصویر کشیدن این واقعه است، اشاره کرد. برای اشخاصی که با این واقعه آشنا نیستند، باید بگوییم در سال ۱۶۰۵ شخصی که لقب «گای فاکس» را برای خود برگزیده بود به قصد رهایی از ظلم و ستم حاکم، حمله گسترده‌ای را برای منفجر کردن پارلمان لندن به همراه تمام خانواده سلطنتی تدارک دید.

 

گای فاکس قصد داشت تمام اعضای پارلمان و پادشاه انگلستان را با منفجر کردن مقدار زیادی باروت به قتل برساند. این سوءقصد گرچه خنثی شد ولی با گذشت سال‌ها به حرکتی نمادین برای مقابله با ظلم و ستم تبدیل شد. در مینی سریال «باروت» شخصیت گای فاکس به شخصیتی مکمل تبدیل شده است و ما به همراه یکی دیگر از مهم‌ترین اشخاص در شورش پنجم نوامبر سال ۱۶۰۵ یعنی رابرت کتسبی روایت را دنبال می‌کنیم. رابرت کتسبی با نقش‌آفرینی کیت هرینگتون در حقیقت مغز متفکر نیروهای شورشی بوده است و آن نماد مشهور (ماسک سفید رنگی از مردی با سبیل و لبخندی پهن) که به ماسک گای فاکس مشهور است، در حقیقت شباهت‌های زیادی به چهره واقعی کتسبی دارد تا شخصیت سمبلیک شده گای فاکس.

هرینگتون پدر می‌شود!

کیت هرینگتون که در حال حاضر شاید بتوان او را مشهورترین چهره تلویزیونی جهان قلمداد کرد، در مصاحبه اخیر خود مینی سریال «باروت» را فرزند خود نامیده است. هرینگتون برای اولین بار سکان هدایت یک پروژه را خود به دست گرفته است و نقش بسزایی در تولید و پخش این مجموعه داشته است.

 

او که دنیای این سریال را نزدیک به تفکرات خود می‌داند، در آخرین مصاحبه‌اش می‌گوید: من این ایده را مدت‌ها در ذهن داشتم و علاقه‌مند بودم با پیدا کردن یک نویسنده قدرتمند تجربه ساخت یک سریال را از سر بگذرانم. این مسئله پس از نگارش فیلمنامه اثر نیز ادامه پیدا کرد و من بار دیگر به‌دنبال جذب کارگردان‌هایی مناسب برای به تصویر کشیدن ماجراهای قیام پنجم نوامبر بودم… پس از تولید اثر نیز فعالیت من برای عرضه کردن هر چه بهتر سریال ادامه پیدا کرد و درنهایت متوجه شدم که «باروت» در حقیقت مانند فرزند من است. من آن را از صفر تا صد خلق کرده‌ام و به این فرزند افتخار می‌کنم!

تیم بازیگری قدرتمند

علاقه‌مندان به دنیای بازیگری با تماشای «باروت» نه تنها از حضور کیت هرینگتون در نقش قهرمانی آرمانی لذت خواهند بود، بلکه شاهد تلاش تیم قدرتمندی از بازیگران برای روایت قصه گای فاکس و یارانش خواهند بود. از میان تیم بازیگری کارآمد این مینی سریال می‌توان به حضور پیتر مولان در نقش هنری گرانت (یک کشیش صالح که دربار انگلستان علاقه زیادی به قتل وی دارد و او باید میان فرار و دستگیر شدن و مرگی دردناک یک راه را انتخاب کند)، لیو تیلور در نقش آن ولو (دختر عموی شخصیت رابرت کتسبی که کمک‌های فراوانی برای شکل گیری این شورش به گروه گای فاکس کرد) و درنهایت مارک گاتیس در نقش سِر رابرت سیسیل (خالق مجموعه تلویزیونی «شرلوک» که با هرینگتون در «بازی تاج و تخت» نیز همبازی است و حال به شخصیت منفی مینی سریال «باروت» جان بخشیده است. سِر رابرت سیسیل شخصیت شریر قصه است که با سنگدلی و دسیسه چینی به‌دنبال خنثی کردن عملیات کتسبی و به قتل رساندن وی و یارانش است) اشاره کرد.

 

 ۵ دلیل خوب برای تماشای مینی سریال «باروت»
وجوه تاریخی و آموزشی

هرینگتون در مصاحبه اخیرش با رادیو تایمز به وجوه آموزشی و تاریخی ماجرای پنجم نوامبر اشاره می‌کند و از این که مردم می‌توانند واقعیت را در مورد اتفاق‌های پشت پرده سوءقصد نافرجام انفجار پارلمان بدانند، ابراز خوشحالی می‌کند. او با خرسندی اضافه می‌کند: بسیاری از مردم حتی نمی‌‌دانند که آیا در تاریخ پنجم نوامبر ۱۶۰۵ پارلمان منفجر شده است یا نه!؟ این مینی سریال با پرداخت به جزئیات اتفاق تاریخی و مهم می‌تواند وجوه آموزشی زیادی برای مخاطبان داشته باشد. من همیشه حس می‌کردم که تمام زاویه‌های داستان گای فاکس و یارانش بیان نشده است و این فرصتی برای تعریف داستان این افراد شجاع بود.

پرداخت صحیح به شخصیت سمبلیک گای فاکس

همان‌طور که گفته شد مینی سریال «باروت» تمرکز اصلی خود را به روی شخصیت رابرت کستبی گذاشته است و کاراکتر مشهور گای فاکس را به حاشیه برده است. این شخصیت که سال‌ها به‌عنوان نماد مقاومت در برابر زورگویی از او یاد می‌شود در «باروت» به‌صورت واقعی و بدون نقاب به تصویر کشیده شده است.

 

مارک گاتیس در این مورد می‌گوید: این درست است که می‌گویند تاریخ همواره توسط برنده‌ها تعریف می‌شود ولی ماجراهای گای فاکس و یارانش کمی متفاوت است، این شخصیت گرچه در راه رسیدن به هدفش ناکام ماند ولی در تاریخ نام خود را ثبت کرد، مسئله جالب این‌جاست که گای فاکس در حقیقت یکی از یاران رابرت کتسبی بوده است و من چند سال پیش در حال خواندن کتاب «پودر خونین» اثر آنتونی فریزر متوجه این واقعیت شدم. در سریال «باروت» شما با یکی از نزدیک‌‌ترین برداشت‌ها از شخصیت واقعی گای فاکس آشنا می‌شوید.

شباهت یک واقعه تاریخی و اتفاقات روز دنیا

درام، فریب، سیاست و قدرت طلبی واژه‌هایی هستند که تنها به یک دوره خاص تاریخی محدود نمی‌‌شوند، ما می‌توانیم همواره اثرات این واژه‌ها را در سیاست‌گذاری‌های روز دنیا نیز مشاهده کنیم. همواره در بازنگری یک اتفاق تاریخی با شباهت‌های موقعیت درون داستان با ماجراهای روز دنیا مواجه می‌شویم. مارک گتیس در این مورد می‌گوید: گویی سیاست‌های روز دنیا گاهی به‌شکلی موازی با اتفاق‌هایی که در کتاب‌های تاریخ خوانده‌ایم پیش می‌روند.

 

 تماشای«باروت» واجب است

من در قسمتی از سریال «باروت» باید پادشاه را متقاعد کنم که کاتولیک‌ها تهدید واقعی دوران هستند و با سرکوب و ترساندن آن‌ها می‌توان قدرت مطلق را در دست گرفت، در همین هنگام بود که به این فکر افتادم که بی‌شک انسان‌هایی نظیر سِر رابرت سیسل که من نقش آن را ایفا می‌کردم، در دنیای امروز حضور دارند و در حال متقاعد کردن شخصی یا رهبر یک دولت دیگر برای انجام اعمالی ضدانسانی هستند. منظورم اشخاصی هستند که همواره خواهان سرکوب یک شورش بر علیه نیروی حاکم در هر منطقه هستند و تاریخ یا زمان نمی‌‌شناسند؛ هنوز هم حضور دارند و بی‌شک در آینده نیز حضور خواهند داشت.


1 149 150 151 152 153 167