خبرگزاری آريا – نمايش «هشت و نيم دقيقه» از آي‌فيلم عربي


نمايش «هشت و نيم دقيقه» از آي‌فيلم عربي

خبرگزاري آريا- سريال «هشت و نيم دقيقه» به کارگرداني شهرام شاه‌حسيني، از دوشنبه ۷ اسفند از شبکه آي‌فيلم عربي براي اولين‌بار روانه آنتن مي‌شود.
به گزارش آريا به نقل از روابط‌عمومي شبکه آي‌فيلم، مجموعه تلويزيوني «هشت و نيم‌دقيقه» ساخته‌شده در سال ۹۵، به‌تازگي دوبله عربي شده و براي مخاطبان عرب‌زبان اين شبکه پخش مي‌شود.
بر اساس اين گزارش، اين مجموعه تلويزيوني با محوريت همدلي و ايثار در خانواده ايراني، به نقش مهم و تاثيرگذار زن در سرپرستي و تربيت فرزند پس از فوت همسر مي‌پردازد.
در خلاصه اين سريال آمده، وقوع يک تصادف رانندگي منجر به مرگ همسر و پدر همسر «يکتا» مي‌شود. يکتا و فرزندش که از شرايط خوبي در زندگي برخوردار بوده‌اند، پس از اين حادثه در شرايط نامناسب مالي قرار مي‌گيرند و تلاش مي‌کند تا با غلبه بر مشکلات، روزهاي سخت زندگي را سپري کند و …
شبنم قلي‌خاني، پژمان بازغي، سام درخشاني، آشا محرابي و سيامک اطلسي از بازيگران اصلي اين سريال‌اند.
سريال «هشت و نيم دقيقه» هر شب ساعت ۲۲:۰۰ به وقت مکه ( ۲۲:۳۰ به وقت تهران) از شبکه آي‌فيلم عربي پخش مي‌شود و تکرار آن ساعت‌هاي ۰۴:۰۰، ۱۰:۰۰ و ۱۶:۰۰ روز بعد خواهد بود.


خبرگزاری آريا – سينما زير سايه سياست!


سينما زير سايه سياست!

خبرگزاري آريا – روزنامه شهروند – امين فرج‌پور: در سينمايي که جريانات رسانه‌اي و موج‌هاي خبري بيش و پيش از اين‌که حاصل رخدادهاي سينمايي و به عبارت بهتر متن سينما باشند، ريشه در آبشخور حواشي و جنجال‌هاي سطحي و گفته‌ها و شنيده‌ها پس و پيش پرده دارند؛ اين روزها ليلا حاتمي نقش اول را ايفا مي‌کند. بازيگري که عمري است روي پرده درخشيده؛ اما به نحوي کنايه‌آميز هيچ‌گاه به اندازه امروز که به واسطه سخناني غيرسينمايي بحث‌انگيز شده، زير تابش پروژکتورهاي گوناگون قرار نگرفته است.
سينما زير سايه سياست!
آغاز ماجرا
داستان از جايي آغاز شد که ليلا حاتمي به واسطه حضور فيلم خوک ماني حقيقي در بخش رقابتي برليناله، در آلمان به سر مي‌برد؛ در جريان نشست پرسش و پاسخ فيلم خوک عنوان کرد که نسبت به برخورد با اعتراض‌هاي مردمي در ايران انتقاد دارد.
با اين‌که همان‌گونه که خود ليلا حاتمي هم گفت اين اول‌بار بود که اين بازيگر درباره مسائل سياسي اظهارنظر مي‌کرد؛ اما در همين حد هم آماج اعتراضات و انتقادات قرار گرفت.
واکنش به گفته‌هاي ليلا حاتمي منحصر به رسانه‌هاي مخالف نبود. مديران فرهنگي نزديک به دولت نيز ليلا حاتمي را از انتقادات‌شان بي‌بهره نگذاشتند. به‌عنوان مثال شهاب اسفندياري که عضو شوراي پروانه نمايش فيلم‌هاي سينمايي در وزارت ارشاد است، با انتشار چند توييت درباره حرف‌هاي ليلا حاتمي از او بشدت انتقاد کرد و نوشت: ليلا حاتمي بدترين پرفورمنس عمرش را در برلين ارايه داد. ديالوگ‌هايش را بلد نبود، مثل يک آماتور پر از تصنع و اغراق و ادا اطوار بود. نشاني از آن صداقت هميشگي نقش‌هايش نداشت، حتي آن صداقت صريح و انتقادي فيلم من؛ ژست سياست را فيک کرد.
بعدتر با اين‌که ليلا حاتمي در گفت‌وگو با يورونيوز کوشيد با اين گفته‌ها که سخنانش درباره فيلم خوک تحت‌الشعاع اظهارنظر سياسي او در نشست پرسش و پاسخ اين فيلم قرار گرفته، فضا را تعديل کند؛ اما اين نيز کارگر نيفتاد و اين بازيگر در روزهاي اخير مبدل شد به سيبل متحرک سينماي ايران. کسي که همه از هر سو او را آماج حملات گوناگون قرار دادند.
ماني و سياست
در اين بين کارگردان فيلم خوک ضمن اعلام اين نکته که «از صحبت‌هاي بازيگر فيلمش حمايت مي‌کند و حق شهروندان براي اعتراض و تظاهرات بايد مورد احترام باشد» با انتقاد از طرح مداوم سوال‌هاي سياسي از سينماگران ايراني گفت: نمي‌توانم به شما بگويم که چقدر آزار‌دهنده است که مدام از ما سوال سياسي پرسيده مي‌شود. همه شما آزاديد که سوال سياسي بپرسيد و هيچ‌کس نمي‌گويد که نپرسيد؛ ولي ما يک اثر هنري ساخته‌ايم که مي‌تواند خوب يا بد باشد. دوست دارم درباره اين صحبت کنم که چطور کارمان را انجام داده‌ايم و معنايش براي شما چيست. هر مصاحبه‌اي که مي‌کنم، در اين مورد است که اصلاح‌طلب‌ها درباره شما چه فکر مي‌کنند، تندروها درباره شما چه مي‌فکر مي‌کنند؟ کارتان سانسور شده؟ سانسور نشده؟ چطور با سانسور کنار مي‌آييد؟ بسيار خب! چند بار بايد اين را بشنويد؟ بله؛ در ايران سانسور هست. بله؛ زندگي با آن سخت است.
بله؛ ما به روش‌هاي متفاوتي که به وضع سياسي بستگي دارد، با آن کنار مي‌آييم.
اين کارگردان و بازيگر در ادامه گفت: چيزهاي زياد ديگري هم براي بحث‌کردن وجود دارد. بگذاريد من از شما سوال کنم: چرا فکر مي‌کنيد فيلم‌هاي ايراني قرار است براي شما نوعي راهنماي گردشگري از ايران باشند؟ قرار نيست ما اين‌جا باشيم و کشورمان را عرضه کنيم و بگوييم: ببينيد ما چقدر قرباني هستيم. بياييد ما را کمک کنيد! اين خسته‌کننده و حال به هم زن است.
برلين سياسي
اعتراض ماني حقيقي به فضايي بود که در سينما همه چيز را سياسي مي‌بيند. متأثر از چنين نگاهي، فيلمسازان ايراني که بعد از موفقيت جشنواره آثارشان، در داخل کشور با اين اتهام مواجه مي‌شوند که «با سياه‌نمايي اوضاع کشور از سياست‌زدگي جشنواره‌هاي جهاني سوءاستفاده کرده‌اند» در خود فستيوال‌ها نيز مدام زير فشار سنگين پرسش‌هاي سياسي و چگونگي کنار آمدن با جو سانسورزده داخل کشور قرار مي‌گيرند؛ البته همه چيز در گفته‌هاي سياسي سينماگران خلاصه نمي‌شود و فستيوال‌ها در تمام اين سال‌ها با اتهام‌ دادن جوايز با اهداف سياسي نيز روبه‌رو بوده‌اند.
اين سخنان درباره جشنواره‌ها از ديرباز، از همان آغازين سال‌هاي بعد از پيروزي انقلاب در سينماي ايران وجود داشت. منتقد، کارشناس و حتي سينماگر خود کم بين ايراني که هميشه خود را کمتر و پايين‌تر از سينماي آمريکا و اروپا پنداشته، در آن روزگار به دنبال توجيهي براي چرايي جوايزي که فستيوال‌هاي بزرگ بين‌المللي به سينماي ايران دادند، گريزگاهي جز سياسي بودن جوايز نيافت و چنين شد که اين گفتمان سياسي بودن تمام جوايز سينمايي که ايراني‌ها گرفته‌اند، بخش اعظمي از ادبيات نوشتاري سينماي ايران را به خود اختصاص داد. اتفاقات حاشيه‌اي چون جوايز اخير جعفر پناهي نيز در اين بين به اين پندار دامن زد البته منظور جوايز اخير اين سينماگر است و کسي نمي‌تواند در ارزش‌هاي آثاري چون دايره، طلاي سرخ و حتي آفسايد ترديد داشته باشد
جوايز سياسي
آيا واقعا جشنواره‌هاي سينمايي سياسي هستند؟
با اين‌که نمي‌شود با يک چوب همه را راند و با يک جمله تکليف تمام فستيوال‌ها را روشن کرد؛ اما در کل نگاهي حتي گذرا به ترکيب هيأت‌هاي داوري فستيوال‌هاي مهم نشان مي‌دهد که آدم‌ها و به عبارت بهتر اسامي بزرگي بر صندلي‌هاي هيأت‌هاي داوري مي‌نشينند و گفتن اين‌که چنان اسامي محترمي به اين سهولت تن به سياست‌هاي تحميلي سياسي مديران فستيوال‌ها بدهند کار چندان راحتي نيست.
محمد اطبايي يکي از پخش‌کنندگان معتبر فيلم‌هاي ايراني در مجامع بين‌المللي در اين زمينه مي‌گويد: با اين‌که ممکن است در جوايزي چون اسکار بخشي از جريان کلي و به عبارت بهتر بخشي از نتايج با لابي‌کردن صاحبان فيلم مي‌تواند رقم خورده باشد؛ آن هم البته نه به شکلي که در ذهن مديران فرهنگي ما وجود دارد، بلکه در اسکار لابي به اين معناست که شرايط لازم را براي معرفي و عرضه فيلم به شکل حرفه‌اي با استفاده از امکانات و فضاهايي در دسترس مهيا کني؛ اما در جشنواره‌ها قطعا چنين نگاهي وجود ندارد. در حقيقت داوران صاحبنام اين فستيوال‌ها هيچ‌گاه زيربار چنين فرمايشاتي از سوي مديران و دبيران فستيوال‌ها نمي‌روند.
البته نمي‌شود اين را کتمان کرد که گاه ممکن است سياست يا رخدادهاي جهاني و… در يک فستيوال نقشي داشته باشد و منجر به انتخاب يک فيلم خاص شود. در اين نکته شکي نيست. حتي اين نيز که گاه سليقه شخصي داوران در انتخاب يک فيلم و ناديده‌گرفتن فيلمي ديگر موثر است، نمي‌شود ناديده بماند. مسأله اما در عدم امکان دخالت‌هاي سازمان‌يافته تا اين حد است که در اين سرزمين گفته شده است. اطبايي که سابقه داوري در شماري از فستيوال‌هاي معتبر را نيز در کارنامه دارد، در پايان بر اين نکته اصرار مي‌کند که در روند داوري‌هاي جشنواره‌هاي مهم دخالت آشکار نه سابقه دارد و نه اين‌که مي‌توان آن را ممکن و مقدور دانست.
ديگر پخش‌کننده مستقل سينماي ايران، کتايون شهابي نيز در اين مورد مي‌گويد: من خودم هيچ‌وقت مسائل و موارد سياسي و حتي لابي‌گري در اين حد را در فستيوال‌هاي درجه يک نديده‌ام. در حقيقت استقلال هيأت‌هاي داوري را چه وقتي فيلمي را پخش مي‌کردم و چه زماني که خودم داور کن بودم، به عينه شاهد بودم. بايد توضيح دهم که وقتي هيأت داوري در فستيوال‌ها انتخاب مي‌شود، بعد از آن داوران آزادانه با معيارهاي سينمايي تصميم‌گيري مي‌کنند و نه‌تنها مديران فرهنگي يک کشور که حتي خود مدير جشنواره هم در جلسات آخر و در شوراي نهايي داوران حضور پيدا نمي‌کند.
اما اين‌گونه نيست که همه مخالف سياسي‌کاري جشنواره‌ها باشند. جواد شمقدري رئيس اسبق سازمان سينمايي به «شهروند» مي‌گويد: به نظر من انتخاب يک اثر براي بخش مسابقه در جشنواره‌ها و جايزه‌گرفتن يک فيلم ٣٠‌درصد مرهون لابي است و ٧٠‌درصد متعلق به خود فيلم. البته بر اين موضوع تأکيد دارم که خود فيلم بايد ابتداييات سطحي که مي‌خواهد قضاوت شود را داشته باشد اما وقتي در يک سطح مورد قبول قرار گرفت، بقيه‌اش ديگر مرهون لابي است. اين البته مختص يک يا دو جشنواره نيست و در همين جشنواره فيلم فجر يا خانه سينما هم اين اتفاقات افتاده است.
بهروز افخمي نيز نگاهي منفي به فستيوال‌ها دارد. او مي‌گويد: همه اين فستيوال‌ها خط و ربط‌هاي مشخصي را دنبال مي‌کنند. مثلا امروز مي‌توانيم بدانيم که براي جشنواره کن کدام پروتکل غيراخلاقي و ضدمذهبي را رعايت کنيم که مورد توجه داوران جشنواره قرار بگيريم يا در جشنواره برلين کدام تمايلات سياسي را ناديده بگيريم يا سرزنش و نکوهش کنيم که تحويل گرفته شويم. در ١٥‌سال اخير رويه جشنواره‌ها نشان داده است به سمت ارايه جوايز سياسي رفته‌اند.
بد نيست گفته‌هاي مخالفان فستيوال‌ها را با نقل قولي از مسعود فراستي به پايان برسانيم: هم من و هم مرتضي آويني مخالف جوايز اروپايي و اسکار بوديم و هستيم به دو دليل. اول اين‌که هنري نيستند و دوم اين‌که غيرملي و ضدملي هستند. همه جوايزي که سينماي ايران گرفته، جوايز سياسي هستند و هيچ فيلمي مصونيت ندارد. يادمان نرفته سخنان رهبر جشنواره سينمايي هلند را که گفت تمام جشنواره‌هاي اروپا از کانال وزارت خارجه کشور ميزبان مي‌گذرد.
آنها تصويري که از ايران مي‌خواهند ارايه شود، تصويري فقر زده و فقير و بي‌هويت و زيست‌محيطي است. آنها مي‌خواهند شما يا يک روستايي محقر را از ايراني نشان دهي يا يک شهري دلال که اصلا نگاهي از پيشرفت در حرکاتش نيست. چيزي که از ما مي‌خواهند و به ما جايزه مي‌دهند، چيزي است که در کار مخملباف، قبادي و کيارستمي است!
يک واقعيت تاريخي
با فستيوال‌هاي درجه يک کاري نداريم، اما مرور اسامي فيلم‌هايي که از فستيوال‌هاي مهم جايزه گرفته‌اند، نشان از اين دارد که تقريبا هيچ‌کدام از آنها براي تصاحب آن جايزه خاص نالايق نبوده‌اند؛ با اين‌که در اختصاص جوايز ترکيب ديگر فيلم‌هاي حاضر در آن دوره و نيز سلايق و علايق داوران نيز اهميت دارد.
طعم گيلاس، دونده، درباره الي، جدايي نادر از سيمين، فروشنده، دايره، طلاي سرخ، گبه، بچه‌هاي آسمان، باد ما را خواهد برد و لاک پشت‌ها هم پرواز مي‌کنند، شماري از فيلم‌هايي هستند که در اين سال‌ها از فستيوال‌هاي مهم جوايزي دريافت کرده‌اند؛ و فکر نمي‌کنم کسي در ارزش‌هاي آشکار و نهان اين فيلم‌ها در دل ترديدي داشته
باشد.


خبرگزاری آريا – تصويربرداري سريال «از يادها رفته» در شهرک ايران


تصويربرداري سريال «از يادها رفته» در شهرک ايران

خبرگزاري آريا – تصويربرداري سريال «از يادها رفته» به کار گرداني بهرام بهراميان و تهيه کنندگي اکبر تحويليان از مرز ۳۰ درصد گذشت.
به گزارش خبرگزاري آريا از روابط عمومي شبکه پنج سيما، تصوير برداري سريال از يادها رفته به کار گرداني بهرام بهراميان همچنان ادامه دارد و دويستمين جلسه تصوير برداري سريال انجام شد و حدود ۳۰ درصد اين سريال تصويربرداري شده است.
بنا بر اين گزارش، تاکنون بازيگراني همچون حسين ياري، هليا امامي، ميترا حجار، پوريا پورسرخ، بيتا فرهي، کامران تفتي، ليلا بلوکات، سيما تيرانداز، مهدي سلوکي، رضا يزداني، رسول نجفيان،عليرام نورايي،حبيب دهقان نسب،مهرداد ضيايي جلوي دوربين رفته اند.
تصوير برداري سريال در شهرک سينمايي ايران بدون وقفه همچنان ادامه دارد و گروه سازنده از صبح تا پاسي از شب مشغول فعاليت هستند.
مجموعه تلويزيوني «از يادها رفته» به کار گرداني بهرام بهراميان و تهيه کنندگي اکبر تحويليان يک ملودرام تاريخي است که در ۵۰ قسمت ساخته مي‌شود و داستان آن به زندگي دختري جوان در سال ۱۳۱۹ مي‌پردازد که به دليل نداشتن شناخت از وضعيت کشور و آداب رسوم دچار بحران شديدي مي‌شود اما با کشف حقيقت سنت‌ها و رفتارها به آرامش و زندگي مشترک مي‌رسد.
تصويربرداري اين سريال علاوه در تهران در ساير شهرستان‌ها و در لوکيشن هاي متفاوت انجام مي‌شود.
عوامل سريال از يادها رفته عبارتند از: کارگردان:بهرام بهراميان، نويسندگان:حامد افضلي، روياخسرو نجدي، مدير هنري: آيدين ظريف، مدير تصويربرداري: ايرج عاشوري، طراح گريم: مهين نويدي، تدوين:شوکا زندباف، طراح لباس: غزل آلوسي، صدابردار:محمد علي درگاهي، برنامه ريز و دستيار اول کارگردان: فرزاد رحماني، مديران توليد: سيد دانيال کاشانچي، مهدي تحويليان، مدير تدارکات: حسين ميرزا محمدي، عکاس: متين تحويليان، پريدخت اصباح کارگردان پشت صحنه: هوشنگ فلاح رضايي، مشاور امور رسانه اي: علي زادمهر، تهيه کننده: اکبر تحويليان


خبرگزاری آريا – آيين پاياني چهارمين جشنواره تلويزيوني جام جم


آيين پاياني چهارمين جشنواره تلويزيوني جام جم

خبرگزاري آريا-مراسم اختتاميه چهارمين جشنواره تلويزيوني جام جم، ۱۷ اسفند مصادف با ميلاد مادر گيتي حضرت فاطمه سلام الله عليها برگزار مي‌شود.
به گزارش خبرگزاري آريا به نقل از ستاد خبري جشنواره تلويزيوني جام جم؛ با هدف بررسي توليدات شبکه‌هاي سيما در ۴ قالب مجموعه تلويزيوني، مسابقه، پويانمايي و مستند؛ منتخبان شبکه‌ها در اين ۴ رشته بررسي و به بهترين‌هاي هر گروه جوايزي اهداء مي‌شود.
در اين دوره از جشنواره ۲۴ اثر نمايشي به انتخاب شبکه‌هاي سيما به رقابت مي‌پردازند و هيأت داوران در جلسات کارشناسي بهترين کارگرداني، فيلم نامه نويسي، بازيگري نقش اول زن و مرد و بهترين مجموعه نمايشي را معرفي خواهند کرد.
آثار پويانمايي نيز در ۸ گروه بررسي شده و در انتها بهترين اثر به لحاظ «تهيه کنندگي»، «کارگرداني»، «متحرک سازي»، «طراحي شخصيت»، «طراحي فضا»، «فيلمنامه»، «دوبله» معرفي مي‌شود.
همچنين هيأت داوران براي برترين دستاورد فني، هنري و توليد ويژه در زمينه پويانمايي جايزه‌اي ويژه اهداء مي‌کنند.
مراسم اختتاميه اين دوره از جشنواره تلويزيوني نيز در بخش مستند، پس از بررسي ۵۳ اثر انتخابي از شبکه‌هاي سيما بهترين کارپژوهشي در زمينه مستند و برترين کارگرداني مستند را معرفي خواهد کرد.
اين آثار پيش از آن در مقطع زماني زمستان ۹۲ تا پاييز ۹۶ روي آنتن يکي از شبکه‌هاي سيما رفته اند.
ارزيابي مسابقات تلويزيوني نيز در ۴ عرصه کارگرداني، دکور، اجرا و بهترين مسابقه خواهد بود و مسابقاتي که به انتخاب شبکه‌ها به بخش مسابقه راه يافته اند مورد ارزيابي داوران جشنواره قرار مي‌گيرند.


خبرگزاری آريا – رمان‌هاي خواندني براي شب‌هاي سرد زمستان


رمان‌هاي خواندني براي شب‌هاي سرد زمستان

خبرگزاري آريا – روزنامه خراسان: اين روزها که هوا سرد است و همين سردي شايد حال و هواي افسردگي را بر دل عده اي غالب کند، يکي از بهترين راه هاي گرم و شاد شدن، مطالعه رمان ها و داستان هاي عاشقانه است؛ کتاب هايي که حتي وقتي مشغول خواندن شان نيستيم، مي توانيم به آن فکر کنيم و با هزار و يک راه متفاوت، تکليف شخصيت هاي مختلف، از عاشق ها گرفته تا معشوق ها را مشخص کنيم.
امروز فهرستي از اين کتاب هاي عاشقانه را آماده کرده ايم؛ برخي کلاسيک هستند و طولاني ولي هواي کساني را هم که حوصله مطالعه آثار بلند را ندارند، داشته ايم. هرچند حتما اين فهرست ناقص است و جاي کتاب هايي مثل «گتسبي بزرگ»، «دُن آرام»، «جين اير» و… در اين فهرست خالي است.
«کاپوچينو، کيک پنير»
محمد صالح علاء
با اينا زمستونو گرم مي کنيم
محمد صالح علاء را با آن نگاه و جملات و ترکيبات متفاوت همه مي شناسند. الان فرصت خوبي است که به کتاب «کاپوچينو، کيک پنير» سري بزنيد و فقط چند دقيقه براي خواندن داستان «نوبت اول بود عاشق مي شدم» وقت بگذاريد. داستان اين طور شروع مي شود: «تازه عاشق عاشق شدن شده بودم.
حالا که فکرش را مي کنم همه تقصير عزيز بود. فراموش کرده ام چرا يا کجا با عزيز آشنا شدم. يک روز به خودم آمدم، ديدم با عزيز دوست جون جوني ام، پسري که هيچ مناسبتي با من نداشت. هيچ چيز ما به هم نمي خورد. پسري سيه چرده با موهاي وزوزي، شلخته و بي سروپا.» همين شروع کافي است تا به آن جا برسيم که طرف مي رود خواستگاري و کتک مفصلي مي خورد و خلاصه اولين تجربه عاشقي اش را مي چشد. قيمت کتاب در فيديبو کمتر از پنج هزار تومان است و همه چيز مهياست تا اگر حوصله يا وقت خواندن هيچ کدام از رمان ها را نداريد، حداقل يک شب بلند زمستاني را با اين کتاب سپري کنيد.
«بلندي هاي بادگير»
اميلي برونته
با اينا زمستونو گرم مي کنيم
اين نويسنده انگليسي فقط يک رمان دارد، ولي همين تک رمان موجب شده است اسمش در فهرست نويسنده رمان هاي حرفه اي و عاشقانه بيايد. اين رمان ماجراي يک عشق خانه خراب کن است. چرا؟ چون آخر و عاقبت اين دلدادگي چيزي جز نافرجامي نيست. هيث کليف، عاشق دختري به نام کاترين مي شود، آن هم در خانواده اي که همه با او مخالف هستند و تنها کسي که هميشه کمي هوايش را داشته، کاترين است.
او وقتي جواب نه از کاترين مي شنود، آن قدر نفرت و خشم در دلش جان مي گيرد که به فکر گرفتن انتقام مي افتد و سرنوشت خيلي ها را نابود مي کند. اين کتاب هم چند باري ترجمه شده اما يکي از ترجمه هاي خوب آن متعلق به رضا رضايي است.
«شب هاي روشن»
فيودور داستايفسکي
با اينا زمستونو گرم مي کنيم
اصلا مگر مي شود کسي عاشقانه خواني دوست داشته باشد و شب هاي روشن را نخوانده باشد؟ اگر شما جزو اين دسته افراد هستيد، بدون اين که صدايش را درآوريد که هنوز اين کتاب را نخوانده ايد، سريع دست به کار شويد و با قيمتي نه چندان زياد، اين کتاب را بخريد و خودتان را مهمان خواندن شب هاي روشن کنيد
اول کتاب غمگين است. دنيايي پر از تاريکي و غم و تنهايي و بدبختي. اصلا ابتداي کتاب جان مي دهد براي کساني که اين روزها احوال خوشي ندارند و حس بدبختي و فلاکت زيادي، آن هم به خاطر تنهايي هايشان دارند. ولي همين که به دنياي غمگين شخصيت اصلي عادت مي کنيد، کم کم ماجراي عاشقانه او با ناستنکا شروع مي شود؛ دختري که دنياي همان مرد گم کرده راه را عوض و تمام فکر و ذهن او را به خودش مشغول مي کند. خواندن دل نگراني ها و اشتياق و ديدارها و آن چه در ديدارهايشان بين اين دو در شب هاي مختلف رد و بدل مي شود، آن قدر جذاب است که اصلا نمي توان بي خيال «شب هاي روشن» شد و خواندن آن را به بعد موکول کرد.
«آتش بدون دود»
نادر ابراهيمي
با اينا زمستونو گرم مي کنيم
کلا آثار نادر ابراهيمي، گزينه خوبي براي عاشقانه خواني است. حالا از «يک عاشقانه آرام» که کلي حرف هاي عاشقانه اساسي دارد گرفته تا رماني مثل «آتش بدون دود» . براي خواندن اين رمان بايد خيلي حوصله داشت و البته پول زياد؛ کتاب هفت جلد است و از همين اول کار هم بگوييم که آخرش ناتمام است.
با اين حال، ارزش خواندن دارد، يکي از دلايلش هم اين است که ابراهيمي بيش از ۳۰ سال از عمرش را پاي اين کار گذاشت و براي خلق تک تک شخصيت ها و فضاي عاشقانه آن زحمت کشيد و لابد همين تلاش ها موجب شد که خيلي ها با شخصيت هاي رمانش احساس نزديکي کنند. رمان درباره عشقي است ميان پسر قهرماني به نام گالان و دختري به نام سولماز که زيبايي اش مشهور است. از جرياني عاشقانه در طبيعت بکر ترکمن صحرا چه انتظاري مي توان داشت، جز اين که روزي گالان، سولماز را در حالي که از چشمه، آب برمي دارد، مي بيند و همان جا شيفته و دلباخته او مي شود تا حدي که گالان يک بار با اسب به چادر خانوادگي سولماز مي رود و او را سوار بر اسب مي کند و مي برد و….
«رنج هاي ورتر جوان»
يوهان ولفگانگ فون گوته
با اينا زمستونو گرم مي کنيم
عنوان کتاب، گوياي فراز و فرود اين کتاب است. رماني که چاپ آن با کلي حرف و حديث همراه بود و اتفاقا همين موجب شد تا بيشتر ديده و ترجمه شود. گوته در کتابش از زندگي و رنج مرد جواني به نام «ورتر» صحبت کرده است که عاشق مي شود. ماجرايش هم از اين قرار است که ورتر خيلي معمولي، مثل آدم هايي ديگر براي کار و تفريح به يک دهکده مي رود و به جاي آن که شرايطي آرام و رويايي را تجربه کند، دختري به نام لوته را مي بيند و به دام عاشقي مي افتد.
اما اين عشق به دليل شرايط زندگي دختر که از بد حادثه نامزد هم دارد، بي سرانجام مي ماند، تا حدي که زندگي ورتر کلا نابود مي شود. ماجراي نوشته شدن اين کتاب هم جالب است. خود گوته تجربه اي مشابه داشته است و اتفاقا همان تجربه موجب مي شود که اين کتاب را بنويسد. شايد يکي از دلايل موفقيت و شهرت يافتن رمان، همين باشد که برگرفته از تجربه واقعي زندگي خود اوست.


خبرگزاری آريا – داريوش صالح‌پور: موسيقي ماکان‌بند بسيار موفق است و براي مردم حرف‌هاي بسياري دارد


داريوش صالح‌پور: موسيقي ماکان‌بند بسيار موفق است و براي مردم حرف‌هاي بسياري دارد

خبرگزاري آريا – «داريوش صالح‌پور» يکي از تنظيم‌کننده‌هاي موسيقي الکترونيک است که سال‌ها فعاليت در عرصه موسيقي و همکاري با خوانندگان مختلف را دارد. طي ماه‌هاي اخير نام اين تنظيم‌کننده کمتر در آثار موسيقي ديده مي‌شود و همين موضوع بهانه‌اي بود تا درباره جديدترين فعاليت‌هاي داريوش صالح‌پور گفتگويي با او داشته باشيم. صالح‌پور درباره جديدترين فعاليت‌هايش در عرصه موسيقي و همچنين دو گروهي که توليد آثارش را انجام مي‌دهد توضيحاتي را عنوان کرد. اما نکته جالب بحث ما درباره همکاري‌هاي او با گروه ماکان است و ديدگاه‌هايي که در زمينه موسيقي و کلام آنها داشت:
*چند وقت است که کم کار شده‌ايد يا آثار که در دست توليد داريد هنوز منتشر نشده‌اند؟ دليل اين دوري که از عرصه رقابت داشتيد چيست؟سيستم من تا الان اينطور بوده که به سفارش خواننده‌ها کار مي‌کردم اما در حال حاضر با دو گروه موسيقي مشغول کار هستم. يکي گروه «ضرب و فوت» است که من و رضا تاجبخش و امير محمدي هستيم و در حال ارائه تفکرات خودم در قالب اين گروه اينسترومنتال هستم و ديگري گروه تلفيقي به نام «فارسيان» است که موسيقي الکترونيک و ايراني را تلفيق کرده‌ايم. با شرکت «نواي ني‌لبک شرقي» قرارداد بسته‌ايم و چند وقت ديگر اجرا خواهيم داشت و تک‌آهنگ‌ها را منتشر مي‌کنيم. چند قطعه هم براي «امير طبري» توليد کردم که مسائل صدور مجوز او حل شده و قرار است کارهايش به زودي منتشر شود.
چند وقت بود که قصد انتشار آهنگ داشتيم اما در پروسه صدور مجوز به مشکلاتي برخورد کرديم. قبلاً با سايت «موسيقي ما» راحت‌تر کار مي‌کرديم و دوستان اين رسانه شعر را بازبيني مي‌کردند و کار پخش مي‌شد اما الان خودم مدام در راهروهاي ارشاد هستم. روال ارشاد براي صدور مجوز آهنگ‌ها بهتر شده اما اي کاش ساده‌تر و اينترنتي شود.
*چندي پيش هم با گروه ضرب و فوت اجرايي در تهران داشتيد. درست است؟بله. اين برنامه طي دو سانس در عمارت رو به رو برگزار شد و بازخورد خوبي برايمان داشت.
*براي اين دو گروه آلبومي در دست توليد نداريد؟مشغول توليد آلبوم و تک‌آهنگ‌هاي اين دو گروه هسيتم البته در حال معرفي يک خواننده جديد به نام «حامد منصوري» هم هستم که به همراه تهيه‌کننده او مشغول توليد آثارش هستيم و به زودي منتشر مي‌شود.
*با خواننده ديگري همکاري نداريد؟براي آقاي شهرام شکوهي چند آهنگ توليد کرديم که يکي از آنها به نام «مجنون تنها» چند ماه پيش منتشر شد. پروژه همکاري من با شهرام شکوهي متوقف شده و دليلش تا حدودي اختلاف سليقه بود. فکر مي‌کنم آقاي شکوهي قصد کار کردن ندارد يا محافظه‌کار شده و به همين دليل پروژه آثارش متوقف شده است. با سهراب پاکزاد صحبت‌هايي درباره ارکسترش انجام داديم ولي نمي‌دانم دقيقاً چه برنامه‌اي دارد. يکي از قطعات امير طبري هم مجوز گرفته و به زودي منتشر مي‌شود. سال گذشته يک قطعه با حامي کار کردم و امسال هم يک اثر جديد داريم که البته فکر نمي‌کنم به شب عيد برسد. آثار ديگر من با اين خواننده هم در سال جديد شنيده مي‌شود.
*کلاً مثل برخي تنظيم‌کننده‌ها پرکار نيستيد.ترجيح مي‌دهم به جاي تنظيم فله‌اي کار خاص توليد کنم. از اينکه کارهاي بازاري و داراي تاريخ مصرف توليد کنم خوشحال نمي‌شوم به همين دليل دوست دارم در ميان آدم‌هاي خاص باشم تا در زمره تنظيم‌کنندگاني باشم که پايان کارهايشان ارنجمنت باي مي‌گويند! موسيقي براي من کلمه مقدسي است.
*شما چندي پيش با ماکان‌بند هم همکاري داشتيد اما تداوم پيدا نکرد.از ابتداي پروژه و زمان انتخاب خواننده در پروسه توليد بودم و حتي اسمم در آلبوم ماکان هم درج شد اما ترجيح دادم همکاري من با ماکان بند در حاشيه باشد.
*دليلش چه بود؟ چون ماکان بند اين روزها از لحاظ شهرت و گردش مالي در سطح بالاي بازار قرار دارد و هر تنظيم‌کننده‌اي دوست دارد با آنها کار کند.اعضاي گروه ماکان از دوستان نزديک من هستند و همچنان با هم در ارتباط هستيم؛ مخصوصاً با اميرميلاد نيکزاد و ياشار خسروي. ترجيح دادم در موسيقي پاپ کمرنگ‌تر باشم و مي‌خواهم نوع کارهايم به سمت آثار خاص‌تر سوق دهم و اين تصميم را براي پرستيژ کاري خودم اتخاذ کرده‌ام. احساس مي‌کنم در درونم اهداف بزرگتري نسبت به ساختن کار بازاري دارم. براي گروه ماکان هم احترام زيادي قائل هستم . براي آثار ماکان زحمات بسياري کشيده شده و قول مي‌دهم که ماکان بند يک شبه ماکان بند نشده است. هرگز!
*با اعضاي ماکان که اختلافي نداريد؟هنوز دوست هستيم و آنها هم من را به کنسرت‌هايشان دعوت مي‌کنند و حتي به خانه من مي‌آيند. با اميرميلاد نيکزاد نسبت فاميلي و رفت و آمد خانوادگي هم داريم. اين روزها دوست دارم پروژه سينمايي و کار موسيقي فيلم انجام بدهم. همچنين با چند کمپاني بين‌المللي مشغول رايزني هستم و مي‌خواهم چند پروژه بين‌المللي داشته باشم. به همراه گروه ضرب و فوت هم براي اجرا در چند فستيوال دعوت شده‌ايم. بيشتر تلاش دارم که بر روي آثار شخصي خودم کار کنم و به نتيجه برسونم.
*انتقادي که نسبت به ماکان‌بند وارد مي‌کنند اين است که موسيقي آنها سطح بالايي دارد اما کلامشان در همان سطح نيست. در اين زمينه چه نظري داريد؟موسيقي ماکان بسيار موفق است و براي مردم حرف‌هاي بسياري دارد. کلام کارهايشان هم عاميانه است و مردم دوست دارند. مورد قبول واقع شده پس صد در صد درست و موفق بوده و انتقادي نسبت به کلام ماکان وارد نيست. سليقه مردم ما چنين موسيقي و کلامي است و بايد به سليقه آنها احترام گذاشت. به نظر من هنر مردم‌پسند قابل نقد نيست. اما دغدغه من به عنوان يک موزيسين اين است که طيف جديدي از موسيقي توليد کنم و بتوانم سطح سليقه مخاطبان را ارتقا بدهم چون هنرمند بايد دغدغه داشته باشد.
*در مقوله موسيقي فيلم کار خاصي در دست توليد داريد؟مشغول يک پروژه جدي هستم که فعلاً درباره آن نمي‌توانم صحبت کنم و از حدود يک ماه ديگر تبليغات اين پروژه سينمايي شروع مي‌شود. کار ديگري که در حال انجامش هستم بحث پرورش استعداد است. با يکي دو خواننده در حال همکاري هستم و همزمان با چند تهيه‌کننده براي کارهاي آنها مذاکره مي‌کنيم. اين خواننده‌ها از نسل جديد هستند و موسيقي آنها هم از نسل جديد است و کارهايشان به موسيقي روز دنيا نزديک است.
*پس اين دوستاني که در حال پرورش و معرفي آنها هستيد هم خاص هستند؟بله دقيقاً همينطور است. ممکن است اين دوستان در ادامه هنرمند بازاري شوند ولي فعلاً اينطور نيست. الان به نظر شما سيروان و زانيار هنرمندان بازاري هستند؟ اين دو برادر هم بازار و هم هنر موسيقي را به خوبي مي‌شناسند و من اين تصور را نسبت به کارهايشان دارم. حامي هم اينطور است. همچنين اگر کارهاي خواننده‌هاي جديد مورد استقبال عموم قرار بگيرد که خوشحال‌ مي‌شوم. يکي از آنها «بهداد صبوري» پسر خانم «لاله صبوري» است که صداي خوبي دارد و کارهايش در سبک‌هاي R&B و نيوايج است.
*و کلام آخر؟من چند پيشنهاد دارم. دلم مي‌خواهد رسانه‌ها به عوامل موسيقي بيشتر بها بدهند. خواننده‌ها يک روز مي‌آيند و يک روز از مارکت کنار مي‌روند. فقط از اينکه رزومه کاري يک هنرمند منوط به همکاري‌اش با يک خواننده باشد خوشحال نيستم. منظورم تنها به خودم نيست چون ساير دوستان و همکاران من هم در پشت صحنه حضور دارند و با اين دوستان يک مقدار بي‌مهري شده است. پشت هر خواننده تيم وسيعي از آهنگساز و ترانه‌سرا و تنظيم‌کننده و افراد ديگر هستند که شبانه روز زحمت و بي‌خوابي مي‌کشند و دستمزد کم مي‌گيرند. اما در عين حال خواننده بيشتر ديده مي‌شود و کارهايش مطرح است. به‌طور مثال چرا آهنگسازان و تنظيم‌کننده‌ها را کمتر به برنامه‌هاي تلويزيوني مي‌برند؟ در حالي که آينده موسيقي را همين گونه هنرمندان مي‌سازند. سايت «موسيقي ما» گاهي حواسش به ساير افراد توليد يک اثر هم هست و رسانه‌هاي ديگر دقتي به اين موضوع ندارند و فقط اخبارشان معطوف به خواننده است. مورد ديگر هم اين است که ما هنوز رسانه کاملي براي موسيقي نداريم. اينکه کانال راديويي يا تلويزيوني براي موسيقي نداريم بد است و پيشرفت ما را هم کند مي‌کند. مورد آخر هم اينکه اگر پروسه مجوز اينترنتي و راحت‌تر شود بهتر است و سريعتر مي‌توانيم مراحل را طي کنيم.


خبرگزاری آريا – منفورترين شخصيت‌هاي سريال‌هاي تاريخ تلويزيون (۲)


منفورترين شخصيت‌هاي سريال‌هاي تاريخ تلويزيون (2)

خبرگزاري آريا – برترين ها – ترجمه از حسين علي پناهي: اين روزها که تلويزيون نيز توانسته پا به پاي سينماي هاليوود پيش رفته و در برخي موارد نيز حتي از اين صنعت بزرگ پيشي بگيرد، تعداد شخصيت هاي خوب و بد سريال هاي تلويزيوني، تنوع آن ها و البته ميدان عمل آن ها از فيلم نيز بيشتر شده است. در حالي که شخصيت هاي مثبت و منفي فيلم ها تنها دو يا سه ساعت براي نشان دادن خود و کش و قوس هاي بينشان وقت دارند اما سريال هاي تلويزيوني با خود شخصيت هاي فاسد و مزدور و کلاهبردار متنوعي را آورده اند که هر يک داستان مجزاي خود را داشته و مجال بسياري براي عرض اندام دارند.
اما ظهور رسانه هاي اجتماعي باعث شده که هر بيننده اي بازيگر مورد علاقه خود را داشته و در مقابل شخصيت خاص ديگري را منفور بداند و بدين ترتيب در رسانه هاي اجتماعي صحبت هاي بسياري در مورد اين شخصيت ها و ميزان منفور بودنشان در مي گيرد. برخي از شخصبت هاي منفي مانند شخصيت تي بگ در سريال «فرار از زندان» از آن شخصيت هايي بودند که تنفر از آن ها هيچ حد و مرزي نداشت.
در اين ميان شايد شخصيت هايي در سريال ها وجود داشته باشند که از لحاظ ميزان رذالت و پستي به پاي چنين شخصيت هايي نرسند اما هر کدام به هر دليلي بين بخشي از طرفداران سريال منفور هستند. در ادامه اين مطلب مي خواهيم شما را با منفورترين شخصيت هاي سريال هاي تلويزيوني که در رسانه هاي اجتماعي بيشترين امتيازات را از لحاظ ميزان منفور بودن بدست آورده اند آشنا کنيم.
۱۰- شخصيت آندرا در سريال «مردگان متحرک»
منفورترين شخصيت‌هاي سريال‌هاي تاريخ تلويزيون (2)
اولين شخصيت سريال «مردگان متحرک» (The Walking Dead) که در اين مطلب از او نام برده مي شود شخصيت آندرا است که يکي از منفورترين شخصيت هاي سريال به شمار مي آيد. او فکر مي کند که يک رهبر ذاتي است اما اتفاقات نشان مي دهد که اين موضوع اصلا صحت ندارد. او به طور مرتب خود را در خطر مي بيند، بيشتر خطراتي که خود باعث و باني آن ها بوده است، و در اين ميان براي نجات به کمک اشخاص ديگر وابسته است. با اين وجود وي همچنان با سماجت و کله شقي به اين فکر مي کند که توانايي بالايي دارد و يک قهرمان و متخصص در استراتژي نبرد با شخصيت هاي بد و زامبي هاست.
اما او چني کسي نيست و تصميمات او دائماً به خونريزي و کشته شدن ديگران منجر مي شود و در نهايت با يکي از بدترين شخصيت هاي سريال وارد رابطه مي شود در حالي که فکر مي کند او شخصيت خوب داستان است. در نهايت مرگ دراماتيک او اگر چه دردناک است اما باعث مي شود بسياري نفسي به راحتي بکشند.
۹- شخصيت جانيس سوپرانو در سريال «خانواده سوپرانو»
منفورترين شخصيت‌هاي سريال‌هاي تاريخ تلويزيون (2)
شايد بتوان ادعا کرد که شخصيت هاي کمي در تاريخ تلويزيون بوده اند که به اندازه جانيس سوپرانو، خواهر بزرگ تر توني، در سريال «خانواده سوپرانو» منفور بوده باشند. او داراي يک خودخواهي ذاتي است و خود را دوست و قابل اعتماد نشان مي دهد اما در باطن با ديگران دشمني مي کند. او بسيار دمدمي مزاج است و تحمل انتقاد را ندارد. اگر چه توني علي رغم بيرحمي داراي صفات دوست داشتني مانند تعهد به کار، علاقه و خدمت به خانواده، جاه طلبي همراه با احتياط و تلاش بي وقفه براي حمايت از خانواده است اما خواهرش بسيار تنبل، ضعيف النفس و خودپسند است. توني هم کمي خودپسند و البته دورو است اما علي رغم اين موضوعات واقعاً خانواده اش را دوست دارد.
او خانواده اش را ترک نمي کند و به اين که در اين راه چه اتفاقي برايش خواهد افتاد نمي دهد.در طرف ديگر جانيس خانواده اش را دچار دردسر کرده و سپس ناپديد مي شود. وي کار نمي کند و با سوء استفاده از مردان ثروتمند خود را بالا مي کشد. در واقع وي هيچ صفت يا اخلاق خوبي ندارد که بيننده را به خود علاقمند سازد.
۸- شخصيت فليسيتي اسموک در سريال «کماندار»
منفورترين شخصيت‌هاي سريال‌هاي تاريخ تلويزيون (2)
شخصيت فيليسيتي اسموک در ابتدا گمان مي رفت که نقش برجسته اي مقابل کويين داشته باشد اما رفته رفته مشخص شد که وي به اين جايگاه نمي رسد. در واقع تماشاگر هيچگاه چيزي که انتظار دارد را از اين شخصيت نمي بيند هر چند اين موضوع ارتباطي با بازي بازيگر اين نقش ندارد.
در تمامي فصول سوم و چهارم تماشاگر به اين نتيجه مي رسد که بهتر است اين شخصيت کشته شود و يا به نحوي از داستان کنار گذاشته شود. در واقع اين شخصيت به جاي اين که منفور باشد بيشتر شخصيتي بي احساس است که تماشاگر با او احساس خوبي نداشته و نمي تواند به او علاقمند باشد.
۷- شخصيت لوري گريمز در سريال «مردگان متحرک»
منفورترين شخصيت‌هاي سريال‌هاي تاريخ تلويزيون (2)
تا قبل از مرگ خشونت آميز و دردناکش در فصل سوم، شايد بتوان شخصيت لوري گريمز را يکي از منفورترين و خائن ترين شخصيت هاي سريال «مردگان متحرک» دانست. شخصيت او زني قوي و مهربان و مادري دوست داشتني بود اما رفتارهايش درست عکس اين ماجرا را نشان مي داد؛ به خصوص رابطه اي که با بهترين دوست همسرش برقرار مي کند. اگر چه هم او و هم شين در اين رابطه نقش دارند اما بيننده بيشترين گناه را متوجه لوري مي کند.
حتي رابطه خوبش با ريک بلافاصله پس از بازگشت او نيز باعث نمي شود که بيننده گناه او را ببخشد. جالب اين که اتفاق مشابهي براي سارا وين کاليس، بازيگر نقش لوري، در سريال «فرار از زندان» رخ داد که باعث شد تماشاگران با نوعي پيشداوري و ذهنيت قبلي در مورد خيانت او به ريک نگاه کنند. علاوه بر اين او همواره تصميمات ريک را به چالش مي کشد و او را به انجام کارهاي سخت و خطرناک وامي دارد که بر تنفر تماشاگر از او مي افزايد. شايد مرگ دردناک او در زندان و ديدن جنازه خورده شده او توسط ريک ترفندي از جانب سازندگان سريال بود که باعث آسودگي تماشاگران بعد از اين همه تنفر از لوري شود.
۶- شخصيت دانا برودي در سريال «سرزمين پدري»
منفورترين شخصيت‌هاي سريال‌هاي تاريخ تلويزيون (2)
در سريال «سرزمين پدري» (Homeland) ، از همان ابتدا، شخصيت دانا برودي يکي از نکات دوست داشتني سريال بود. رابطه جالب او با همسر قهرمان بازگشته اش از جنگ يکي از بهترين روابطي بود که در دنياي تلويزيون به تصوير کشيده شده است. اما در غياب شوهرش او رفتارهايي نامناسب داشت که اصلاً خوشايند تماشاگران نبود؛ نق زدن هاي بي پايان، ترشرويي ها و بداخلاقي هاي وي براي بيننده غيرقابل تحمل شده بود. داستان هايي که در ادامه براي وي رخ مي داد باعث شد که حتي تماشاگر در کنار شوهرش نيز تحمل او را نداشته باشد.
بداخلاقي هاي او رفته رفته بدتر و بدتر مي شود و زماني که خيانت شوهرش براي همه عيان مي شود او بخش زيادي از داستان را به خود اختصاص مي دهد. پرداختن بيش از حد و بي دليل به شخصيت دانا برودي در فصل سوم چنان زياد بود که باعث تنفر بيش از پيش تماشاگران از اين شخصيت شده و حتي تعداد تماشاگران سريال را تحت تاثير منفي خود قرار داد.
۵- شخصيت وسلي کراشر در سريال «پيشتازان فضا: نسل آينده»
منفورترين شخصيت‌هاي سريال‌هاي تاريخ تلويزيون (2)
شخصيت وسلي کراشر در سريال «پيشتازان فضا: نسل آينده» (Star Trek: The Next Generation) يکي از اولين شخصيت هايي بود که تماشاگران در سراسر جهان بر سر منفور بودن او توافق داشتند. اما چرا اين نوجوان نابغه تا به اين حد منفور بود که هزاران هزار نظر در رسانه هاي اجتماعي مبني بر تنفر از وي وجود دارد. جالب اين که شخصيت او در اين سريال اصلاً ضروري نبود و در نهايت در پايان فصل سوم شخصيت او از سريال کنار گذاشته شد و اين موضوع بيشتر به خاطر نقدهاي زيادي بود که در رسانه هاي اجتماعي در مورد شخصيت او بيان شده بود. در واقع اين تنفر باعث شد که بازيگر نقش اين شخصيت به طور کلي محو شده و نتواند حضور موفقي در صنعت سينما داشته باشد.
۴- شخصيت جافري برثيون در سريال «بازي تاج و تخت»
منفورترين شخصيت‌هاي سريال‌هاي تاريخ تلويزيون (2)
شخصيت جافري برثيون در سريال پر بيننده و مشهور «بازي تاج و تخت» (Game Of Thrones) ابتدا يک نوجوان حرامزاده رواني بود که خيلي زود به پادشاهي خودکامه، بيرحم و سنگدل تبديل شد. اگر چه او در نوجواني به شدت تحت تاثير مادرش است اما پس از رسيدن به قدرت ديگر بيشتر به تفکرات خود متکي است تا رهنمودهاي مادرش و بدين شکل به يک هيولاي خوفناک تبديل مي شود. جالب اين که جک گليسون که با مهارت تمام اين نقش را ايفا کرد پس از جاودانه کردن نقش جافري و مرگ در فصل چهارم به طور کلي بازيگري را کنار گذاشت.
شايد اين نقش بي نظير اما شيطاني نقش مهمي در تصميم او داشت زيرا هيچگاه وحشيگري هاي او در نقش جافري فراموش نمي شد. بدين ترتيب جافري برثيون يکي از منفورترين و خوفناک ترين شخصيت هاي سريال هاي تمام دوران لقب گرفت.
۳- ششمين دکتر در سريال «دکتر هو»
منفورترين شخصيت‌هاي سريال‌هاي تاريخ تلويزيون (2)
بعد از بازگشت سريال «دکتر هو» (Doctor Who) در سال ۲۰۰۵، اين سريال به طولاني ترين سريال تمام دوران تبديل شده و هر بار شخصيتي تازه نقش دکتر هو را بر عهده گرفته است. اما در سال ۱۹۸۴ که هنوز خبري از رسانه هاي اجتماعي نبود و پس از اين که ۵ شخصيت قبلي دکتر هو باعث شهرت اين سريال و سرگرمي تماشاگران شده بودند، ششمين دکتر هو با بازي کالين بيکر تفاوت زيادي به شخصيت هاي پيشين داشت. او در ابتدا ناآگاهانه سعي کرد يار هميشگي اش پري را خفه کند.
اما وقتي که اوضاع او بهتر شد نيز شرايط تغيير چنداني نداشت و شخصيت سرد، متکبر و ضعيف النفس او تفاوت بسياري با شخصيت هاي قبلي دکتر هو داشت. حتي لباس پوشيدن او نيز متفاوت بود و هيچ سنخيتي با شخصيت او نداشت. پس از حضور کالين بيکر به مدت دو سال در اين نقش نه تنها تماشاگران و طرفداران سريال بلکه برخي از مديران شبکه بي بي سي نيز نارضايتي خود را از ششمين دکتر هو اعلام کردند.
۲- شخصيت اسکايلر وايت در سريال «بريکينگ بد»
منفورترين شخصيت‌هاي سريال‌هاي تاريخ تلويزيون (2)
شخصيت اسکايلر وايت، همسر والتر وايت در سريال «بريکينگ بد» (Breaking Bad) را بايد بدون شک يکي از بدترين و منفورترين شخصيت هاي تلويزيون دانست. ابتدا والتر وايت بدون اطلاع همسرش وارد دنياي توليد مواد مخدر شد و البته از اين کار نيز هدفي انساني و مثبت داشت تا خانواده اش را درگير مشکل سرطان خود نکرده و همزمان اندوخته اي مالي براي آن ها به جاي بگذارد.
اما در اين ميان همسرش اسکايلر اگر چه وقت و شواهد کافي براي پي بردن به فداکاري و خانواده دوستي همسرش داشت اما راه ديگري را در پيش گرفت. علي رغم غوطه ور شدن مداوم و رفته رفته والتر در دنياي جنايت و مواد مخدر اما او همواره خود را انساني اخلاق مدار و درستکار مي بيند و به خانواده اش بيش از هر چيز ديگري اهميت مي دهد.
در تمام اين مدت علي رغم جنايات آشکار و پنهان والتر وايت که زندگي بسياري را به تباهي مي کشد اما تماشاگر با او همزادپندراي کرده و از وي متنفر نمي شود. اما همسر او پس از خبردار شدن از ماجرا تمام تلاش خود را براي سياه کردن روزگار شوهر خود انجام مي دهد. به همين دليل وي به يکي از منفورترين شخصيت هاي زن سريال هاي تلويزيوني تبديل مي شود که شوهر خود را درک نکرده و حتي براي عذاب او به خيانت دست مي زند.
۱- شخصيت رمزي بولتون در سريال «بازي تاج و تخت»
منفورترين شخصيت‌هاي سريال‌هاي تاريخ تلويزيون (2)
در طي دهه ها و دهه ها، دنياي تلويزيون شخصيت هاي منفي زيادي مانند قاتلين سريالي، انسان هاي رواني و سياستمداران بيرحم و فاسد را به تصوير کشيده است. در اين ميان سريال «بازي تاج و تخت» از اين شخصيت هاي بيرحم و منفور کم ندارد. اما هيچکدام به اندازه شخصيت رمزي بولتون منفور و بيرحم نيست. شايد باهوشي و زيرکي او براي بسياري قابل تحسين باشد اما نمي توان از سنگدلي و شقاوت بي مثال او به راحتي گذشت.
اين قاتل سريالي، متجاوز و شکنجه گر ساديسمي در واقع يک فئودال قدرتمند است که رهبري ارتشي بزرگ را بر عهده داشته و همه از او مي ترسند حتي پدر و معشوقه اش. وي دشمنانش را به راحتي زنده زنده پوست مي کند تا اينکه از درد بيهوش شوند يا در اثر خونريزي بميرند.
او شکنجه ديگران را به مثابه يک وسيله براي سرگرمي مي بيند و از هر فرصتي براي آزار ديگران استفاده مي کند. تقريباً هر کسي که با او برخورد مي کند به نحوي توسط او شکنجه مي شود. او از ثيون گريجوي يک مرد بيمار رواني مي سازد که از خودش متنفر است و مردانگي گريجوي را از او مي گيرد عليرغم اين که وي براي همراهي با بولتون به ولي نعمتان خود خيانت کرده است. او در شب عروسي با سانسا استارک به وحشيانه ترين شکل ممکن به او تجاوز مي کند و در نهايت از برادر او به عنوان طعمه اي براي به دام انداختن جان اسنو استفاده مي کند. کمتر شخصيتي را مي توان در تاريخ تلويزيون يافت که به اندازه رمزي بولتون ترسناک، بيرحم و سنگدل باشد.


منفورترین شخصیت‌های سریال‌های تاریخ تلویزیون (۲)


برترین ها – ترجمه از حسین علی پناهی: این روزها که تلویزیون نیز توانسته پا به پای سینمای هالیوود پیش رفته و در برخی موارد نیز حتی از این صنعت بزرگ پیشی بگیرد، تعداد شخصیت های خوب و بد سریال های تلویزیونی، تنوع آن ها و البته میدان عمل آن ها از فیلم نیز بیشتر شده است. در حالی که شخصیت های مثبت و منفی فیلم ها تنها دو یا سه ساعت برای نشان دادن خود و کش و قوس های بینشان وقت دارند اما سریال های تلویزیونی با خود شخصیت های فاسد و مزدور و کلاهبردار متنوعی را آورده اند که هر یک داستان مجزای خود را داشته و مجال بسیاری برای عرض اندام دارند.

 

اما ظهور رسانه های اجتماعی باعث شده که هر بیننده ای بازیگر مورد علاقه خود را داشته و در مقابل شخصیت خاص دیگری را منفور بداند و بدین ترتیب در رسانه های اجتماعی صحبت های بسیاری در مورد این شخصیت ها و میزان منفور بودنشان در می گیرد. برخی از شخصبت های منفی مانند شخصیت تی بگ در سریال «فرار از زندان» از آن شخصیت هایی بودند که تنفر از آن ها هیچ حد و مرزی نداشت.

 

در این میان شاید شخصیت هایی در سریال ها وجود داشته باشند که از لحاظ میزان رذالت و پستی به پای چنین شخصیت هایی نرسند اما هر کدام به هر دلیلی بین بخشی از طرفداران سریال منفور هستند. در ادامه این مطلب می خواهیم شما را با منفورترین شخصیت های سریال های تلویزیونی که در رسانه های اجتماعی بیشترین امتیازات را از لحاظ میزان منفور بودن بدست آورده اند آشنا کنیم.

 

۱۰- شخصیت آندرا در سریال «مردگان متحرک»

 

 منفورترین شخصیت‌های سریال‌های تاریخ تلویزیون (۲)

اولین شخصیت سریال «مردگان متحرک» (The Walking Dead) که در این مطلب از او نام برده می شود شخصیت آندرا است که یکی از منفورترین شخصیت های سریال به شمار می آید. او فکر می کند که یک رهبر ذاتی است اما اتفاقات نشان می دهد که این موضوع اصلا صحت ندارد. او به طور مرتب خود را در خطر می بیند، بیشتر خطراتی که خود باعث و بانی آن ها بوده است، و در این میان برای نجات به کمک اشخاص دیگر وابسته است. با این وجود وی همچنان با سماجت و کله شقی به این فکر می کند که توانایی بالایی دارد و یک قهرمان و متخصص در استراتژی نبرد با شخصیت های بد و زامبی هاست.

 

اما او چنی کسی نیست و تصمیمات او دائماً به خونریزی و کشته شدن دیگران منجر می شود و در نهایت با یکی از بدترین شخصیت های سریال وارد رابطه می شود در حالی که فکر می کند او شخصیت خوب داستان است. در نهایت مرگ دراماتیک او اگر چه دردناک است اما باعث می شود بسیاری نفسی به راحتی بکشند.

 


۹- شخصیت جانیس سوپرانو در سریال «خانواده سوپرانو»

 

 منفورترین شخصیت‌های سریال‌های تاریخ تلویزیون (۲)

شاید بتوان ادعا کرد که شخصیت های کمی در تاریخ تلویزیون بوده اند که به اندازه جانیس سوپرانو، خواهر بزرگ تر تونی، در سریال «خانواده سوپرانو» منفور بوده باشند. او دارای یک خودخواهی ذاتی است و خود را دوست و قابل اعتماد نشان می دهد اما در باطن با دیگران دشمنی می کند. او بسیار دمدمی مزاج است و تحمل انتقاد را ندارد. اگر چه تونی علی رغم بیرحمی دارای صفات دوست داشتنی مانند تعهد به کار، علاقه و خدمت به خانواده، جاه طلبی همراه با احتیاط و تلاش بی وقفه برای حمایت از خانواده است اما خواهرش بسیار تنبل، ضعیف النفس و خودپسند است. تونی هم کمی خودپسند و البته دورو است اما علی رغم این موضوعات واقعاً خانواده اش را دوست دارد.

 

او خانواده اش را ترک نمی کند و به این که در این راه چه اتفاقی برایش خواهد افتاد نمی دهد.در طرف دیگر جانیس خانواده اش را دچار دردسر کرده و سپس ناپدید می شود. وی کار نمی کند و با سوء استفاده از مردان ثروتمند خود را بالا می کشد. در واقع وی هیچ صفت یا اخلاق خوبی ندارد که بیننده را به خود علاقمند سازد.

 


۸- شخصیت فلیسیتی اسموک در سریال «کماندار»

 

 منفورترین شخصیت‌های سریال‌های تاریخ تلویزیون (۲)

شخصیت فیلیسیتی اسموک در ابتدا گمان می رفت که نقش برجسته ای مقابل کویین داشته باشد اما رفته رفته مشخص شد که وی به این جایگاه نمی رسد. در واقع تماشاگر هیچگاه چیزی که انتظار دارد را از این شخصیت نمی بیند هر چند این موضوع ارتباطی با بازی بازیگر این نقش ندارد.

 

در تمامی فصول سوم و چهارم تماشاگر به این نتیجه می رسد که بهتر است این شخصیت کشته شود و یا به نحوی از داستان کنار گذاشته شود. در واقع این شخصیت به جای این که منفور باشد بیشتر شخصیتی بی احساس است که تماشاگر با او احساس خوبی نداشته و نمی تواند به او علاقمند باشد.

 


۷- شخصیت لوری گریمز در سریال «مردگان متحرک»

 

 منفورترین شخصیت‌های سریال‌های تاریخ تلویزیون (۲)

تا قبل از مرگ خشونت آمیز و دردناکش در فصل سوم، شاید بتوان شخصیت لوری گریمز را یکی از منفورترین و خائن ترین شخصیت های سریال «مردگان متحرک» دانست. شخصیت او زنی قوی و مهربان و مادری دوست داشتنی بود اما رفتارهایش درست عکس این ماجرا را نشان می داد؛ به خصوص رابطه ای که با بهترین دوست همسرش برقرار می کند. اگر چه هم او و هم شین در این رابطه نقش دارند اما بیننده بیشترین گناه را متوجه لوری می کند.

 

حتی رابطه خوبش با ریک بلافاصله پس از بازگشت او نیز باعث نمی شود که بیننده گناه او را ببخشد. جالب این که اتفاق مشابهی برای سارا وین کالیس، بازیگر نقش لوری، در سریال «فرار از زندان» رخ داد که باعث شد تماشاگران با نوعی پیشداوری و ذهنیت قبلی در مورد خیانت او به ریک نگاه کنند. علاوه بر این او همواره تصمیمات ریک را به چالش می کشد و او را به انجام کارهای سخت و خطرناک وامی دارد که بر تنفر تماشاگر از او می افزاید. شاید مرگ دردناک او در زندان و دیدن جنازه خورده شده او توسط ریک ترفندی از جانب سازندگان سریال بود که باعث آسودگی تماشاگران بعد از این همه تنفر از لوری شود.

 


۶- شخصیت دانا برودی در سریال «سرزمین پدری»

 

 منفورترین شخصیت‌های سریال‌های تاریخ تلویزیون (۲)

در سریال «سرزمین پدری» (Homeland) ، از همان ابتدا، شخصیت دانا برودی یکی از نکات دوست داشتنی سریال بود. رابطه جالب او با همسر قهرمان بازگشته اش از جنگ یکی از بهترین روابطی بود که در دنیای تلویزیون به تصویر کشیده شده است. اما در غیاب شوهرش او رفتارهایی نامناسب داشت که اصلاً خوشایند تماشاگران نبود؛ نق زدن های بی پایان، ترشرویی ها و بداخلاقی های وی برای بیننده غیرقابل تحمل شده بود. داستان هایی که در ادامه برای وی رخ می داد باعث شد که حتی تماشاگر در کنار شوهرش نیز تحمل او را نداشته باشد.

 

بداخلاقی های او رفته رفته بدتر و بدتر می شود و زمانی که خیانت شوهرش برای همه عیان می شود او بخش زیادی از داستان را به خود اختصاص می دهد. پرداختن بیش از حد و بی دلیل به شخصیت دانا برودی در فصل سوم چنان زیاد بود که باعث تنفر بیش از پیش تماشاگران از این شخصیت شده و حتی تعداد تماشاگران سریال را تحت تاثیر منفی خود قرار داد.

 


۵- شخصیت وسلی کراشر در سریال «پیشتازان فضا: نسل آینده»

 

 منفورترین شخصیت‌های سریال‌های تاریخ تلویزیون (۲)

شخصیت وسلی کراشر در سریال «پیشتازان فضا: نسل آینده» (Star Trek: The Next Generation) یکی از اولین شخصیت هایی بود که تماشاگران در سراسر جهان بر سر منفور بودن او توافق داشتند. اما چرا این نوجوان نابغه تا به این حد منفور بود که هزاران هزار نظر در رسانه های اجتماعی مبنی بر تنفر از وی وجود دارد. جالب این که شخصیت او در این سریال اصلاً ضروری نبود و در نهایت در پایان فصل سوم شخصیت او از سریال کنار گذاشته شد و این موضوع بیشتر به خاطر نقدهای زیادی بود که در رسانه های اجتماعی در مورد شخصیت او بیان شده بود. در واقع این تنفر باعث شد که بازیگر نقش این شخصیت به طور کلی محو شده و نتواند حضور موفقی در صنعت سینما داشته باشد.

 


۴- شخصیت جافری برثیون در سریال «بازی تاج و تخت»

 

 منفورترین شخصیت‌های سریال‌های تاریخ تلویزیون (۲)

شخصیت جافری برثیون در سریال پر بیننده و مشهور «بازی تاج و تخت» (Game Of Thrones) ابتدا یک نوجوان حرامزاده روانی بود که خیلی زود به پادشاهی خودکامه، بیرحم و سنگدل تبدیل شد. اگر چه او در نوجوانی به شدت تحت تاثیر مادرش است اما پس از رسیدن به قدرت دیگر بیشتر به تفکرات خود متکی است تا رهنمودهای مادرش و بدین شکل به یک هیولای خوفناک تبدیل می شود. جالب این که جک گلیسون که با مهارت تمام این نقش را ایفا کرد پس از جاودانه کردن نقش جافری و مرگ در فصل چهارم به طور کلی بازیگری را کنار گذاشت.

 

شاید این نقش بی نظیر اما شیطانی نقش مهمی در تصمیم او داشت زیرا هیچگاه وحشیگری های او در نقش جافری فراموش نمی شد. بدین ترتیب جافری برثیون یکی از منفورترین و خوفناک ترین شخصیت های سریال های تمام دوران لقب گرفت.

 


۳- ششمین دکتر در سریال «دکتر هو»

 

 منفورترین شخصیت‌های سریال‌های تاریخ تلویزیون (۲)

بعد از بازگشت سریال «دکتر هو» (Doctor Who) در سال ۲۰۰۵، این سریال به طولانی ترین سریال تمام دوران تبدیل شده و هر بار شخصیتی تازه نقش دکتر هو را بر عهده گرفته است. اما در سال ۱۹۸۴ که هنوز خبری از رسانه های اجتماعی نبود و پس از این که ۵ شخصیت قبلی دکتر هو  باعث شهرت این سریال و سرگرمی تماشاگران شده بودند، ششمین دکتر هو با بازی کالین بیکر تفاوت زیادی به شخصیت های پیشین داشت. او در ابتدا ناآگاهانه سعی کرد یار همیشگی اش پری را خفه کند.

 

اما وقتی که اوضاع او بهتر شد نیز شرایط تغییر چندانی نداشت و شخصیت سرد، متکبر و ضعیف النفس او تفاوت بسیاری با شخصیت های قبلی دکتر هو داشت. حتی لباس پوشیدن او نیز متفاوت بود و هیچ سنخیتی با شخصیت او نداشت. پس از حضور کالین بیکر به مدت دو سال در این نقش نه تنها تماشاگران و طرفداران سریال بلکه برخی از مدیران شبکه بی بی سی نیز نارضایتی خود را از ششمین دکتر هو اعلام کردند.

 


۲- شخصیت اسکایلر وایت در سریال «بریکینگ بد»

 

 منفورترین شخصیت‌های سریال‌های تاریخ تلویزیون (۲)

شخصیت اسکایلر وایت، همسر والتر وایت در سریال «بریکینگ بد» (Breaking Bad) را باید بدون شک یکی از بدترین و منفورترین شخصیت های تلویزیون دانست. ابتدا والتر وایت بدون اطلاع همسرش وارد دنیای تولید مواد مخدر شد و البته از این کار نیز هدفی انسانی و مثبت داشت تا خانواده اش را درگیر مشکل سرطان خود نکرده و همزمان اندوخته ای مالی برای آن ها به جای بگذارد.

 

اما در این میان همسرش اسکایلر اگر چه وقت و شواهد کافی برای پی بردن به فداکاری و خانواده دوستی همسرش داشت اما راه دیگری را در پیش گرفت. علی رغم غوطه ور شدن مداوم و رفته رفته والتر در دنیای جنایت و مواد مخدر اما او همواره خود را انسانی اخلاق مدار و درستکار می بیند و به خانواده اش بیش از هر چیز دیگری اهمیت می دهد.

 

در تمام این مدت علی رغم جنایات آشکار و پنهان والتر وایت که زندگی بسیاری را به تباهی می کشد اما تماشاگر با او همزادپندرای کرده و از وی متنفر نمی شود. اما همسر او پس از خبردار شدن از ماجرا تمام تلاش خود را برای سیاه کردن روزگار شوهر خود انجام می دهد. به همین دلیل وی به یکی از منفورترین شخصیت های زن سریال های تلویزیونی تبدیل می شود که شوهر خود را درک نکرده و حتی برای عذاب او به خیانت دست می زند.

 


۱- شخصیت رمزی بولتون در سریال «بازی تاج و تخت»

 

 منفورترین شخصیت‌های سریال‌های تاریخ تلویزیون (۲)

در طی دهه ها و دهه ها، دنیای تلویزیون شخصیت های منفی زیادی مانند قاتلین سریالی، انسان های روانی و سیاستمداران بیرحم و فاسد را به تصویر کشیده است. در این میان سریال «بازی تاج و تخت» از این شخصیت های بیرحم و منفور کم ندارد. اما هیچکدام به اندازه شخصیت رمزی بولتون منفور و بیرحم نیست. شاید باهوشی و زیرکی او برای بسیاری قابل تحسین باشد اما نمی توان از سنگدلی و شقاوت بی مثال او به راحتی گذشت.

 

این قاتل سریالی، متجاوز و شکنجه گر سادیسمی در واقع یک فئودال قدرتمند است که رهبری ارتشی بزرگ را بر عهده داشته و همه از او می ترسند حتی پدر و معشوقه اش. وی دشمنانش را به راحتی زنده زنده پوست می کند تا اینکه از درد بیهوش شوند یا در اثر خونریزی بمیرند.

 

او شکنجه دیگران را به مثابه یک وسیله برای سرگرمی می بیند و از هر فرصتی برای آزار دیگران استفاده می کند. تقریباً هر کسی که با او برخورد می کند به نحوی توسط او شکنجه می شود. او از ثیون گریجوی یک مرد بیمار روانی می سازد که از خودش متنفر است و مردانگی گریجوی را از او می گیرد علیرغم این که وی برای همراهی با بولتون به ولی نعمتان خود خیانت کرده است. او در شب عروسی با سانسا استارک به وحشیانه ترین شکل ممکن به او تجاوز می کند و در نهایت از برادر او به عنوان طعمه ای برای به دام انداختن جان اسنو استفاده می کند. کمتر شخصیتی را می توان در تاریخ تلویزیون یافت که به اندازه رمزی بولتون ترسناک، بیرحم و سنگدل باشد.


خبرگزاری آريا – محمدحسين فرح بخش: وزارت ارشادِ روحاني ترسو و بي جرأت است


محمدحسين فرح بخش: وزارت ارشادِ روحاني ترسو و بي جرأت است

خبرگزاري آريا – ماهنامه نزديک – اميرعباس صباغ: مصاحبه اخير ما با «قاسم جعفري» به دليل بيان صريح او بازخوردهاي فراواني يافت و واکنش هايي را برانگيخت. جعفري در آن مصاحبه انتقاداتي را هم به عملکرد حسين فرح بخش در همکاري مشترک شان در فيلم «عطش» و همچنين عملکرد کلي او در سينماي ايران داشت و همين باعث شد حسين فرح بخش بخواهد جوابي به مسائل مصاحبه پيشين ما بدهد. به اين بهانه اما با فرح بخش، به عنوان يکي از جنجالي ترين تهيه کنندگان سينماي ايران درباره تمامي حواشي و شبهات پيرامونش هم گفتگو کرديم. از نسبت سياسي اش با دولت هاي مختلف تا ماجراي خانه سينما و همچنين بازسازي فيلمفارسي هاي پيش از انقلاب و او با صراحت هميشگي به آنها پاسخ داده است.
پاسخ صريح محمدحسين فرح بخش به انتقادات
اگر موافق باشيد از اينجا شروع کنيم که برخلاف ادعاي هميشگي شما مبني بر اين که تنها تهيه کننده در سينماي ايران هستيد که آثارتان با سرمايه شخصي ساخته مي شوند، حالا کسي مدعي است که اتفاقا شما راه هاي وام گرفتن را خوب بلديد.
– بسم الله الرحمن الرحيم. من هيچ وقت نگفتم که وام نمي گيرم. به من اصلا وام نمي دهند. شايد در طول اين سال ها و حدود ۵۰ فيلمي که ساختم تنها براي ۵ يا ۶ فيلم وام گرفته باشم. وام هايي هم که ما گرفتيم مربوط به زمان سيف الله داد بود که به همه وام مي دادند.
به همين خاطر هم گفتيد که دوران سيف الله داد بهترين دوران مديريت سينمايي است؟
– نه، ربطي به اين موضوع ندارد. دوران سيف الله داد از اين جهت که همه فيلمسازان آزادي عمل داشتند و مي توانستند هر چه مي خواهند بسازند بهترين دوران سينمايي بعد از انقلاب است.
پس شما هم وام گرفتيد؟
بله گرفتم، اما در مقابل رقمي که بقيه گرفتند، بسيار ناچيز بوده است. مثلا اگر به بقيه ۵۰۰ ميليون تومان دادند به من ۱۰۰ ميليون دادند. البته من اين وام را نه به خاطر اين که گشايشي در کارم شود، بلکه تنها به خاطر اين که حقم بود گرفتم. الان هم که هفت هشت سالي مي شود که به ما وام نداده اند و مهم تر از همه اين حرف ها اينکه ما تمام وام هايي را که گرفتيم پس داديم و حتي يک ريال بدهي به فارابي نداريم. براي «آواز قو» و «شب هاي تهران» کلا ۴۵ ميليون به ما وام دادند و ۵۴ ميليون از ما پس گرفتند و ۹ ميليون بهره گرفتند. اسناد همه شان هم موجود است. در حالي که درست در همان زمان ۵۰۰ ميليون از کل سينماها طلب داشتيم.
پاسخ صريح محمدحسين فرح بخش به انتقادات
وقتي کارنامه کاري شما را مرور مي کنيم مي بينيم با بسياري از بازيگران و عوامل سينما، از عامه پسند تا روشنفکر کار کرده ايد و همگي حداقل يک بار با عنوان هاي مختلف با شما کار کرده اند. فکر مي کنيد چرا همين ها هر زمان حرف ابتذال در سينماي ايران مي شود از فيلم هاي شما نام مي برند؟
– اين که شما مي گوييد سند حقانيت ماست. ما رنگ و لعاب عوض نمي کنيم و در اصول و مرام عين روز اول مان خيلي شفاف هستيم. بسياري از کساني که الان اداي انتلکتوئل ها را در مي آورند، از پادويي کنار دست من شروع کردند و ما به همه جا رسانديم شان. همين الان هم وقتي ما را مي بينند تا زانو خم مي شوند و مي گويند غير از تو کسي را به عنوان تهيه کننده قبول نداريم.
پس علت اصلي اين انتقادات چيست؟ چرا بسياري حسين فرح بخش را نماد جريان فيلمفارسي در ايران مي دانند، در صورتي که مشابه فيلم هاي شما را تهيه کننده هاي ديگري هم مي سازند؟
– حسادت! اين فعاليت مستمر ما، آقايان را آتش مي زند. از ۲۳ سالگي که وارد سينما شدم تا امروز نگاه مسئولين و منتقدان ذره اي برايم اهميت نداشته است. چه تعريف کنند و چه فحش بدهند، هميشه کار خودم را کرده ام و همين مسئله خيلي ها را آزار داده است. در تمام اين سال ها هر دولتي با هر نگاه سياسي آمده ما حاضر بوديم و فيلم مان را ساختيم، ولي بقيه اين طور نيستند. يا خودشان را به جريانات سياسي وصل کردند و ادامه دادند، يا هر پنج شش سال يک فيلم مي سازند و يا کاملا به حاشيه رفته اند.
خب شايد علت استمرار شما هم اين باشد که سعي کرديد با هر دولتي که سر کار آمده کنار بياييد و همراهش بشويد. در دوره اصلاحات «آواز قو» را ساختيد و در دوران احمدي نژاد با شمقدري و سازمان سينمايي وقت در يک جبهه قرار گرفتيد و در دوره روحاني هم که صراحتا از ايشان حمايت کرديد.
– بنده مطلقا سياسي نيستم و بر اساس تغييراتي که جامعه مي کند خودم را تغيير مي دهم، ولي اصول و نگاهم هرگز تغيير نمي کند. در سال ۷۶ با افتخار به آقاي ناطق نوري رأي دادم و همين آقايان به اصطلاح اصلاح طلب بعد از انتخاب خاتمي يک سال تلاش کردند دفتر ما را تعطيل کنند و نتوانستند. در سال ۸۰ به خاطر شرايط جامعه به خاتمي رأي دادم. در سال ۸۴ در هر دو مرحله به آقاي هاشمي رأي دادم و در سال ۸۸ هم اتفاقا به موسوي رأي دادم. وقتي هم شمقدري رئيس سازمان سينمايي شد، من قبلا ايشان را نديده بودم و در همان ديدار اول به او و سجادپور گفتم که من به موسوي رأي داده ام، اما الان احمدي نژاد را به عنوان رئيس جمهور قبول دارم.
بارها به شمقدري گفتم اگر مي خواهيد بمانيد بايد مثل سيف الله داد باشيد. دو سال اول مديريت شمقدري از سيف الله داد هم بهتر است. اگر سر تعطيلي خانه سينما با شمقدري همراهي مي کردند، سينماي ما جهت گيري هاي جديدي پيدا مي کرد و ما الان گرفتار اين شرايط نبوديم. ريل گذاري هاي جديدي مي شد که به نفع سينما بود.
پاسخ صريح محمدحسين فرح بخش به انتقادات
چه جهت گيري هايي؟ بيشتر توضيح مي دهيد؟
– يک مثال مي زنم. در سال ۹۰ فيلم هاي توقيفي را چه کسي اکران کرد؟ مگر حوزه تحريم نکرد و نمايندگان مجلس هم نگفتند که بايد فيلم ها توقيف شوند؟ اما شمقدري همه را پخش کرد، اتفاقي که در تاريخ بي نظير است. حتي فيلم هايي را هم که از قبل توقيف بودند اکران کرد.
اين موضوع را که گفتيد جريان آقاي مشايي در ساخت فيلم «زندگي خصوصي» از شما حمايت کرد رد مي کنيد؟
– مگر «زندگي خصوصي» فيلمي در جهت تاييد دولت احمدي نژاد است؟ همان زمان روزنامه ايران عليه فيلم ما مطلب نوشت که اين فيلم عليه دولت است. من با اين سابقه کسي نيستم که فارابي يا فلان نهاد و جريان به من بگويد چه چيزي بسازم يا نسازم. اين حرف ها فقط براي خراب کردن است. تمام اسناد مالي فيلم موجود است.
شما در فيلم هم اصولگراها را مي زنيد و هم اصلاح طلب ها را. کاراکتر سعيد نيک پور را هم در قالب يک الگو و قهرمان معرفي مي کنيد که نطقي که در يکي از مهم ترين سکانس ها مي کند، کاملا در حال و هواي صحبت هاي جريان مشايي و احمدي نژاد است. اين ادعا که ما نه اصولگرا هستيم و نه اصلاح طلب! ما جريان سوم هستيم!
– اين را مطلقا قبول ندارم. قسمت اول حرفت را قبول دارم. «زندگي خصوصي» هم عليه اصولگراهاست و هم عليه اصلاح طلبان. حرف هايي که سعيد نيک پور مي زند نماد بارز همان اعتدالي است که همواره مدافعش بودم و نمونه مشخص آن صحبت هاي مقام معظم رهبري و آقاي هاشمي است.
و آقاي روحاني؟
– بله دقيقا. من اولين بار در سال ۵۶ آقاي روحاني را در مسجد ارگ ديدم و پاي منبر سخنراني ايشان بودم. عيد سال ۹۲ با يکي از مقامات بالاي دولت حرف مي زدم و به ايشان گفتم اگر روحاني بيايد قطعا رأي مي آورد و حتي در همين انتخابات هم مطمئن بودم که او برنده خواهد شد. من اصولگرا و اصلاح طلب را ذاتا حقه باز مي دانم.
پاسخ صريح محمدحسين فرح بخش به انتقادات
خب يکي از اين دو جريان الان حامي اصلي آقاي روحاني اند!
– جريان اصلي حامي آقاي روحاني از حلقه اعتداليوني است که نه اصولگرا هستند و نه اصلاح طلب!
حمايت تمام قد آقاي خاتمي از ايشان را چطور مي بينيد؟
– اين حمايت ها بخشي از بازي هاي گروه هاي سياسي است و ربطي به آقاي روحاني ندارد.
برگرديم سر صحبت اصلي و ارتباط شما با دولت هاي مختلف. در حاشيه هاي خانه سينما و صف کشي دو طرف دعوا، طرف مقابل شما به لحاظ فکري و خط مشي تقريبا يکدست بودند اما بين شما و مثلا آقاي سهيلي و شمقدري و سجادپور به جز مخالفت با طرف مقابل چه اشتراکي وجود داشت؟
– اشتراک من و آقاي شمقدري در اين بود که هر دو از باز شدن فضاي سينما دفاع مي کرديم. اتفاقا خانه سينمايي ها بودند که به خاطر مصلحت شخصي و مسائل جناحي سراغ حوزه رفتند و کل سينما را زير سوال بردند. ما با خانه سينمايي که مسجد ضرار باشد مخالفيم و بايد آن خانه را ويران کرد. سي تا آدم از سال ۷۲ تا الان دارند آنجا را مي چرخانند.
گفتند فرح بخش مخالف کار صنفي است. مني که اولين تشکيلات صنفي بعد از انقلاب را تاسيس کردم و همواره منافع جمع را بر منافع خودم ترجيح دادم. من با شمقدري هيچ ارتباط خطي و فکري ندارم و از بعد دوران مديريت تنها دو بار ايشان را در مراسم ختم ديده ام، اما آن زمان که کار درست را انجام مي داد از او حمايت کردم.
اين تعاريف شما شامل حال آقاي سجادپور هم مي شود؟
– در تاريخ بعد از انقلاب مديرکلي بهتر از سجادپور نديدم. در اتاقش هميشه به روي مردم باز بود و ساعت ۱۲ شب اگر يک کارگر فني هم تماس مي گرفت، تلفنش را جواب مي داد. چرا بايد جناحي فکر کنيم؟ چون سجادپور براي زمان احمدي نژاد است بگوييم آدم بدي بود؟ از طرف ديگر برعکس آن گروه مديراني که الان هستند اصلا جواب مردم را نمي دهند.
پاسخ صريح محمدحسين فرح بخش به انتقادات
پس چرا اين قدر از دولت آقاي روحاني حمايت مي کنيد؟
– حمايت من از آقاي روحاني ربطي به وزارت ارشاد ندارد. اتفاقا وزارت ارشاد روحاني ترسو و بي جرأت است. دولت روحاني در چهار سال اول هيچ کاري براي سينما نکرد، اما حمايت من از دولت روحاني، حمايت از کليت دولت است.
شما به عنوان يکي از منتقدين اصلي خانه سينما با سابقه اي که داشتيد، چرا هيچ وقت نامزد مديرعاملي نشديد؟
– نمي خواستم.
چرا؟ هم نفوذ داشتيد و هم با آقاي شمقدري هم سليقه بوديد.
– تمايلي به کار در اين شرايط نداشتم. در سال ۸۲ نايب رئيس خانه سينما و هميشه مشغول کار صنفي بودم. از طرف ديگر شرايط خانه سينما به قدري آشفته و به هم ريخته بود که فکر مي کردم نياز به يک خانه تکاني اساسي دارد. کسي که در مجمع عمومي خانه سينما ۱۴ رأي مي آورد نبايد رئيس هيات مديره خانه سينما بشود.
خب حضور شما مي توانست همان خانه تکاني باشد.
– مي دانستم که با حضور در آن جمع رانت خوار نمي شود تغييري به وجود آورد. شمقدري تنها کسي بود که جلوي آنها ايستاد و در ابتدا موفق هم شد.
يعني قدرت و نفوذ اين افراد از شما که ارتباطات زيادي هم در داخل و هم خارج سينما داريد بيشتر است؟
– اگر ما نبوديم که اصلا الان شرايط ديگري برقرار بود. به خاطر حضور امثال ماست که اينها جرأت انجام برخي کارها را ندارند. اما همين جمع سي نفره جوري طراحي کردند که قدرت بين آنها دست به دست شود. با رانت مي توانند بودجه چند ميلياردي بگيرند و جشنواره برگزار کنند، از شهرداري و ديگر جاها بودجه هاي آنچناني بگيرند و …
منشأ اين همه قدرت و رانت کجاست؟
– منشاء اين قدرت از بازمانده هاي مديريت دهه ۶۰ است. مديران آن زمان عوامل و آدم هاي خود را گذاشتند و رفتند و امروز مي بينيم مدام به افراد مختلف هجمه وارد مي کنند. يک بار از ابتذال مي گويند و بار ديگر برچسب سياسي مي زنند. رفتارهاي آنها مرا به ياد سياست معاويه مي اندازد که بره هاي کوچک را به بچه ها مي داد و همه جا پخش مي کرد که اينها از طرف معاويه است و بعد عوامل خودش بره ها را مي کشتند و اين بار مي گفت اين کار علي است و به اين شکل زمينه را براي حذف رقيب و ادامه حيات سياسي خود مهيا مي کرد. حالا کار اين افراد انحصارطلب هم با ديگران همين است.
پاسخ صريح محمدحسين فرح بخش به انتقادات
آقاي فرح بخش! من هيچ ارتباط بين اين حرف هاي مذهبي شما و فيلم هايي که توليد کرده ايد نفهميدم. از همين فيلم آخري که کارگردانش هم بوديد و خيلي حرف و حديث داشت شروع کنيم. چه ارتباطي است ميان کسي که مي گويد دنباله روي اهل بيت (ع) است و در تمام مصاحبه هاي خود حداقل دو سه حديث روايت مي کند، با فيلمي مثل «پا تو کفش من نکن»؟
– اول اين را بگويم که قرار نبود اين فيلم را من بسازم؛ اما يک هفته قبل از شروع فيلمبرداري پاي آرش معيريان شکست و ما هم چون از قبل برنامه ريزي کرده بوديم نمي توانستيم فيلمبرداري را به تاخير بيندازيم. و اين شد که تصميم گرفتم خودم کارگرداني کنم. از طرف دوم چه منافاتي بين فيلم و اهل بيت (ع) هست؟ اين دوتا را نبايد با هم قاتي کرد.
اين حجم بالاي شوخي هاي جنسي منافاتي با اعتقادات شما ندارد؟
– معيار شما چيست؟ هيچ کدام از شوخي هاي فيلم «پا تو کفش من نکن» هيچ منافاتي با شرع و قانون و هنجارهاي ما ندارد. بعد هم ما که نگفتيم اين فيلم را اهل بيت (ع) تقديم مي کنند که… ما مي گوئيم اين فيلم براي سرگرمي مردم ساخته شده است. من اعتقادي به اين که فيلم حتما بايد پيام خاصي داشته باشد ندارم. البته اگر فيلمسازي هم فيلم سرگرمي ساخت و هم حرف مهمي زد بايد دستش را بوسيد.
يعني اگر زمان به عقب برگردد باز هم اين فيلم را مي سازيد؟
– قطعا نه. ساخت اين فيلم اصلا کار من نيست. اگر فيلم را ساختم فقط به خاطر اين بود که نمي توانستيم فيلمبرداري را به تاخير بيندازيم. روي فيلم هيچ ادعايي ندارم. فقط مي گويم فيلمي که ساخته ايم منافاتي با شرع ندارد.
ولي من در مورد شوخي هاي فيلم هنوز قانع نشده ام.
– کدام شوخي خلاف شرع است؟ بگوييد تا توضيح بدهم.
ديالوگ هايي مشابه اينکه؛ «اسپري بزنيم بختمون به تاخير مي افته…» يعني چه؟
– اين مورد وقتي درست است که تو کلام را مقطع کني. وقتي جمله ادامه دارد اين معنا را ندارد.
پاسخ صريح محمدحسين فرح بخش به انتقادات
اصلا علت مطرح شدن اين شوخي چيست؟ چيزي جز تداعي همان مفاهيم مبتذل جنسي؟
– اين طوري که بايد کل سينما را تعطيل کنيم! اين شوخي ها فقط براي خنديدن مردمي است که آمده اند سرگرم شوند و تفريح کنند. يک جمله اي بود در فيلم که آدم مريضي مثل ايل بيگي که خيلي با او مشکل داشتيم به آن ايراد گرفت و در نهايت هم حذفش کرديم. بعضي جملات با نحوه اداهاي مختلف و با پس و پيش کردن فعل و فاعل معاني مختلفي مي دهند. اگر نگاه مريض باشد، اين جملات يک معنا دارند و اگر نگاه مان اعتدالي باشد اصلا اين حرف ها پيش نمي آيد.
براي کسي که تقريبا بيست سال پيش (سال ۷۹) «آواز قو» را ساخته است که نامزد دريافت بهترين فيلم از جشن خانه سينما شده و فيلمي مثل «کما» يا «عطش» را هم در کارنامه دارد که بالاخره حداقلي از کيفيت را دارند، ساختن فيلمي مثل «پا تو کفش من نکن» خيلي جالب نيست، چرا به ساخت اين فيلم ها رسيديد؟
– اين فرمايش تو را مي فهمم. اينکه وقتي تو ۲۰ را داري چرا مي روي سراغ ۱۰؟ خيلي صادقانه بگويم اين حرف را رد نمي کنم و قبول دارم. حالا شايد از همين جمله من هم سوء استفاده کنند ولي من مي گويم آدم ها را بايد در مجموع ديد. حتي بهترين فيلمسازان دنيا هم در کارنامه کاري شان فيلم هاي خوب و بد و متوسط دارند. يک چيز ديگر هم اين که يک وقت هايي شرايط جامعه طوري است که فيلمي مي سازي که خيلي باب ميلت نيست و نمي تواني از آن دفاع کني.
يعني مي شود اين طور گفت که ساخت فيلمي مثل «پا تو کفش من نکن» از وفق دادن با جامعه حاصل مي شود؟
– يک مقداريش وفق دادن است و بخش ديگر هم شرايط فيلمسازي است. چرا از دوران سيف الله داد حمايت مي کنم؟ به خاطر اين که همه افراد آزادي عمل داشتند که هر چه مي خواهند بسازند ولي الان فيلمساز امنيت ندارد. يعني تمام تمرکزش روي فيلم نيست و نگران حواشي و مسائل مختلف است. در زمان داد و شمقدري چون احساس امنيت کاملي وجود داشت، من «آواز قو» و «زندگي خصوصي» را ساختم. البته باز هم بگويم که دو سال اول شمقدري حتي از زمان داد هم بهتر بود. در اين زمان ها به هيچ چيزي جز فيلمم فکر نمي کردم. به اعتقاد من مسئولين و منتقدين هيچ کدام قابل اعتماد نيستند.
اين جمله خيلي کلي و مبهم است!
– بگذار خاطره اي را بگويم. «کما» را اکران کرده بوديم و «شارلاتان» را کليد زده بوديم. رفتيم براي گرفتن وام از فارابي که آقاي رضا داد گفت اين چه فيلمي است؟ حداقل فيلمي مثل «کما» بساز! يادشان رفته بود که درباره «کما» چه حرف هايي زدند و ما را تحت فشار قرار دادند. جالب اينجاست که سال بعد سر «عروس فراري» هم گفتند بابا حداقل يک چيزي مثل «شارلاتان» بساز!
پاسخ صريح محمدحسين فرح بخش به انتقادات
جدي مي گوييد؟ در مقابل «عروس فراري» به شما گفتند فيلمي مثل «شارلاتان» بساز؟
– بله! دقيقا به خاطر همين است که مي گويم اصلا کاري با حرف هاي اينها ندارم. من در سال ۶۴ فيلمي ساختم به نام «گردباد» که اولين فيلم درباره تفاله هاي اتمي بود. همين الان هم هر بار تلويزيون اين فيلم را پخش مي کند، از مقامات امنيتي و سياسي و فرهنگي زنگ مي زنند و از من تشکر مي کنند ولي در زمان ساخت فيلم پدر من و قدکچيان را در مي آورند. به خاطر همين چيزها هميشه به اجتهاد خود عمل کرده ام.
شما که در سال ۸۲ فيلم کمدي مثل «کما» را ساخته ايد، اگر در همان مسير ادامه مي داديد امروز بعد از سيزده چهارده سال به جاي «آس و پاس» و «خالتور» و «پا تو کفش من نکن» بايد فيلم هاي بهتري را از شما مي ديديم.
– «کما» فقط يک فيلم کمدي نبود و من در آن خيلي حرف هاي اجتماعي مهمي مي زنم.
من بحث ساختاري دارم. درباره فرم و سر و شکل فيلم ها. فيلمي مثل «کما» يک حداقل هايي را رعايت مي کند اما در يکسري از فيلم هاي شما هيچ حداقلي رعايت نمي شود.
– علتش همان حرف هايي است که مي خواهم بزنم. به خاطر آن حرف ها بايد فيلمت سر و شکل ديگري داشته باشد. حساب فيلم هايي مثل «کما» و «زندگي خصوصي» و «آواز قو» با «شارلاتان» و «عروس فراري» و «پا تو کفش من نکن» کاملا از هم جداست. آنها فيلم هاي ماندگاري خواهند بود و اينها نه! اين فيلم ها فقط براي سرگرمي ساخته شده اند.
اين ماندگاري را از چه جهتي مي گوييد؟
– من ده سال پيش رفته بودم آمريکا و برايم خيلي جالب بود که مردم از بين اين همه فيلم ايراني که در آنجا به نمايش در آمده بود، تنها از سه فيلم ياد مي کردند؛ «کما»، «آواز قو» و «مارمولک». هيچ فيلم ديگري را نمي شناختند. مثلا فيلمي مثل «مارمولک» با اين که ساختار خيلي معمولي دارد و کمال تبريزي هم فيلم بهتر از «مارمولک» خيلي ساخته ولي اين فيلم ماندگار شده است.
انتقاد ديگري که به کارهاي حسين فرح بخش وارد است اين است که مي گويند او فيلم هاي قبل از انقلاب را با حذف چند صحنه و چند ديالوگ عينا بازسازي مي کند. اصلا ارتباط شما با سينماي قبل از انقلاب چيست؟
– من همه فيلم هاي قبل از انقلاب را ديده ام و افتخار هم مي کنم. همان طور که فيلم هاي بعد از انقلاب را ديده ام و دنبال مي کنم، سينماي قبل از انقلاب هم جزئي از فرهنگ اين مملکت هست و قابل حذف نيست. مثلا شما مي توانيد دوره قاجار را از تاريخ ايران حذف کنيد؟ اين را هم بگويم که اگر قديمي ها و قبل از انقلابي ها نبودند ما امروز نبوديم که فيلم بسازيم و همان طوري که بارها گفته ام واژه اي به نام «فيلمفارسي» را اصلا قبول ندارم. ما قبل از انقلاب فيلم هاي مبتذل و مزخرف داشتيم و فيلم هاي متوسط و خوب هم داشتيم.
پاسخ صريح محمدحسين فرح بخش به انتقادات
فيلم هاي مورد علاقه شما از سينماي قبل از انقلاب چه فيلم هايي هستند؟
– انتخاب اولم بدون شک «خشت و آينه» ابراهيم گلستان است. بهترين فيلمي است که قبل از انقلاب ديده ام و خيلي هم دوستش دارم. قبل از انقلاب ما سه دسته فيلم داريم؛ فيلم مبتذل، فيلم مزخرف و فيلم خوب و بعد از انقلاب هم فيلم خوب داشتيم و فيلم بد و فيلم سطحي. ما چيزي به نام فيلم مبتذل بعد از انقلاب نداريم. فرهنگ ابتذال چيز ديگري است. آن ديوانه اي که مي گويد نماد ابتذال نمي فهمد چه مي گويد.
شما فيلم هاي تان را از روي فيلم هاي قبل از انقلاب مي سازيد؟
– من از شما سوال مي کنم اولا اين کار چه اشکالي دارد؟ بعد هم اين که اگر شما بتوانيد يک فيلم آن زمان را که بسياري از مسائل ممنوعه در آن وجود دارند با شرايط روز آداپته کنيد يعني يک داستان جديد. اصلا شما همين موبايل را ببين که امروز به يکي از ابزارهاي ضروري زندگي تبديل شده و آن زمان اصلا نبوده است. همين مسئله کوچک، خط اصلي قصه را تغيير مي دهد. پس اصلا چنين حرف هايي درست نيستند. در حال حاضر بازسازي فيلم هاي قبل از انقلاب اصلا غيرممکن است.
حدفاصل اواخر دهه ۸۰ تا ۹۴ فيلم هاي شما با يک افت مخاطب و فروش روبرو شد اما از سال گذشته باز هم کمدي هاي شما در جدول اکران به فروش بالايي رسيدند و در همين روزها هم با «خالتور» با فروش بيش از ۷ ميليارد رتبه هفتم فروش سال را در اختيار خود داريد. علت اين استقبال مجدد را در چه مي دانيد؟
– سعي کرديم به سليقه مردم و تماشاگر نزديک تر بشويم و فيلم هايي بسازيم که مردم بيشتر دوست دارند. اين را هم بگويم که فکر مي کنم همين که ما سرپا هستيم و فيلم مي سازيم يعني موفق بوده ايم، چون بدون اين که از جايي حمايت يا توسط نهاد يا ارگاني شارژ شويم داريم فيلم مي سازيم. در سال ۸۶ فيلم «زن ها فرشته اند» را در مجموع با ۲۰۰ ميليون تومان ساختم و فيلم در تهران و شهرستان حدود يک ميليارد و هفتصد ميليون فروخت اما اگر همين امروز بخواهم اين فيلم را بسازم با هزينه هاي تبليغاتي که آن زمان داشتم، بالاي چهار ميليارد هزينه خواهد داشت و فيلم هم حدود ۴۰۰ ميليون خواهد فروخت.
البته من مهم ترين علت را خواست و اراده خدا مي دانم که در طول همه اين سال ها هيچ کدام از فيلم هاي ما ضرر نداده و هر کسي خواست با سند و مدرک ثابت مي کنم.
پس فيلم هايي مثل «دردسر بزرگ»، «پس کوچه هاي شمرون»، «نازنين» و «شانس عشق تصادف» هم براي شما سوددهي داشتند؟
– همه فيلم هايي که در طول اين سال ها ساختيم يا فروش بالايي داشتند يا فروش متوسطي داشتند و در بدترين شرايط به سود حداقلي رسيده اند. مهم تر اين که در تمام اين سال ها هيچ کسي از ما نه شکايت مالي کرده، نه اخلاقي. تنها دفتري که حسابش با فارابي صفر است پويافيلم است.
پاسخ صريح محمدحسين فرح بخش به انتقادات
برسيم به حکايت ساخت فيلم «عطش» و پاسخ شما به ادعاي ساخته شدن اين فيلم را که توسط آقاي جعفري مطرح شد بشنويم.
– من از وقتي گفتگوي آقاي جعفري را خواندم از طرف نزديکان و عوامل خود فيلم با اين درخواست مواجه شدم که جواب اين فرد را براي ثبت در تاريخ بدهم وگرنه اصلا اين فرد در حدي نيست که بخواهم به او جواب بدهم. کسي که آمده دفتر من و به من التماس کرده که با او کار کنم حالا گفته است که شنيدم فرح بخش آدم خوبي است! تو اصلا کي هستي که بخواهي درباره من صحبت کني؟ واي به حال من که روزي آدمي مثل جعفري بخواهد از من تعريف کند.
ما قاسم جعفري را اصلا نمي شناختيم تا اين که يک روز به دفتر ما آمد و يک فيلمنامه به نام «لحظه گرگ و ميش» را به ما فروخت که ما اصلا هيچ وقت آن را نخوانديم! ما امتياز فيلم «گروگان» (اصغر هاشمي) را که آقاي مطلبي فيلمنامه اش را نوشته بود ساختيم و اسم قاسم جعفري و يک نفر ديگر – يوسف رضا رئيسي – را هم به عنوان نويسنده زديم. اين که اين فرد ادعا کرده فيلمنامه «گروگان» را به شريک ما خانم منيژه حکمت فروخته اصلا صحت ندارد.
در تمام اين سال ها فقط من و آقاي عليخاني در پويافيلم بوديم. از همين جا مشخص است که اين آدم دروغ مي گويد و طوري اين دروغ را راحت و عادي بيان مين کند که خودش هم باورش مي شود. او ذاتا آدم دروغگويي است. بعد از اين اتفاق اين آقا هر چند وقت يک بار به دفتر ما مي آمد و مي گفت من عاشق دفتر شما هستم و … يک فيلمي هم ساخت در اين حد فاصل به نام «ماه مهربان» که به زور من و آقاي عليخاني را برد فارابي تا فيلم را ببينيم و من هم گفتم اين چه افتضاحي است که ساخته اي!
رفت و آمدهاي اين آقا به دفتر ما ادامه داشت تا اين که در ارديبهشت سال ۸۱ ما در تنکابن مشغول ساخت فيلم «رز زرد» (داريوش فرهنگ) بوديم که به من تلفن کرد و گفت در تلويزيون ممنوع الکار شده ام و مي خواهم با شما يک فيلم کار کنم. گفتم من که الان شمال هستم، وقتي برگشتم با هم صحبت مي کنيم. ولي آمد شمال و يک فيلمنامه به ما داد به نام «خواب برفي» و برگشت تهران.
فيلمبرداري «رز زرد» تمام شد و من درگير اسباب کشي منزل بودم که يک روز آمد و دوباره اصرار کرد که اين فيلم را بسازيم و در ادامه گفت من در ساخت فيلم هم شراکت مي کنم. جعفري مي دانست که ارشاد به او مجوز فيلم نمي دهد و مين خواست به اعتبار من مجوز ساخت بگيرد و به من گفت حيات و ممات من در ساخت اين فيلم است.
او در تمام فيلم هايش، هم شکايت اخلاقي داشته و هم شکايت مالي. سر فيلم «قاصدک» با ابوالفضل پورعرب درگير شد و با وساطت من قضيه حل شد. از خانم کيان افشار هم که در فيلم آخرش «عين شين قاف» بازي کرده است مي توانيد درباره اين فرد و شخصيتش سوال کنيد. پنجه بسياري از بازيگران سينما در صورت ايشان جا انداخته است.
پاسخ صريح محمدحسين فرح بخش به انتقادات
در نهايت به ارشاد رفتيم و مجوز ساخت «خواب برفي» را گرفتيم. من از همان روز پيمان معادي را هم آوردم و هر کاري مي کرديم مي ديديم فيلمنامه اين کار جواب نمي دهد. از طرفي جعفري گفته بود ۳۰ ميليون هم سرمايه مي آورم تا در ۲۰ درصد فيلم شراکت داشته باشد و ما هم به رغم اين که تا به حال با کسي شراکت نداشته ايم، اما قبول کرديم ولي هيچ وقت چنين اتفاقي نيفتاد و ايشان پولي پرداخت نکرد. سرانجام تصميم گرفتيم قصه ديگري را به نام «عطش» با طرحي از خودم که آقاي پيمان معادي نوشته بود بسازيم.
در زمان نوشتن فيلمنامه جديد جعفري چون تعادل عصبي نداشت هر روز با يکي از عوامل ف۶يلم دچار تنش مي شد. يک روز به فرهاد آئيش (بازيگردان فيلم) توهين و روز ديگر به پيمان معادي فحاشي مي کرد. او را کنار کشيدم و گفتم اين فيلم صاحب دارد و حق ندارد اين برخوردها را سر صحنه داشته باشد. شروع کرد به خودش رکيک ترين فحش ها را دادن! او را آرام کردم و گفتنم فعلا در مرحله پيش توليد هستيم و خواستم قضيه همانجا تمام شود. فيلمبرداري شروع شد و در همان سه چهار روز اول به اصغر نعيمي دستيار فيلم گفت از فردا سر صحنه نيا!
ديدم به هيچ شکلي نمي شود با اين آدم کنار آمد و او مدام سر هر مسئله اي به عوامل مختلف فحاشي مي کند و برخلاف رويه اي که در تمام اين سال ها داشتم و در حين فيلمبرداري از آبدارچي گرفته تا عوامل بالاتر کسي را حتي اگر ضعيف بود تغيير ندادم، مجبور شدم او را کنار بگذارم و چون هيچ کارگردان ديگري حاضر به قبول کار نبود، تصميم گرفتم خودم فيلم را کارگرداني کنم.
اين آدم بعد از اين که او را کنار گذاشتيم خواهش کرد که آبرويش را نبريم. اما رفت و همه جا دروغ گفت. ادعا کرده است که ۸۵ درصد فيلم را او ساخته است، در حالي که اگر همه فيلم هاي جعفري را جمع کنيد يک سکانس مثل «عطش» نمي توانيد پيدا کنيد. از طرف ديگر پشت صحنه هاي فيلم موجود است که من آنها را منتشر خواهم کرد. چطور يک آدم در چهار روز مي تواند ۸۵ درصد يک فيلم را بسازد؟
البته از همان چهار روز هم دو روز آن تکرار کردم! زماني که ايشان را کنار گذاشتم فيلم پشت صحنه موجود است. همه خوشحال شدند، چون جعفري موجود غيرقابل تحملي است.
يک چيز ديگر هم بگويم. فکر مي کنيد چرا گفتگوي شماره قبل شما با قاسم جعفري را کيهان منعکس مي کند؟ چون قاسم جعفري و حسين شريعتمداري دو روي يک سکه اند. آقاي شريعتمداري و جعفري هر دو از يک قماش و سمبل ابتذال اند. معني واقعي ابتذال فرهنگي که مي گويند اين دو نفر هستند. اصلا جداي از بحث فيلم «عطش»، شما ببينيد اين آدم چه ادعاهاي عجيبي کرده است؟ اصلا کيارستمي تو را حساب مي کرد که حالا بخواهد با تو بنشيند و حرف بزند؟
من ضرغامي و لاريجاني را از نزديک مي شناسم. اصلا تو را به دفترشان راه نمي دهند. اين جمله من خيلي مهم است که تمام افرادي که با او کار کردند، از او ناراضي بودند و به همين خاطر است که امروز به عنوان يک عنصر نامطلوب از سينما حذف شده است. کسي در سينما و تلويزيون نيست که با او کار کرده باشد و در آخر کارشان به زد و خورد نکشيده باشد.
شما البته هميشه به مخالفان خود جواب هاي تند و تيزي مي دهيد.
– مثلا کدام مورد؟ نام ببر.
پاسخ صريح محمدحسين فرح بخش به انتقادات
مثلا همين جوابي که به قاسم جعفري داديد يا نامه هاي تندي که براي آقايان احمد خاتمي امام جمعه تهران و حسين شريعتمداري نوشتيد. در ميان سياسيون هم کمتر مي شود نمونه چنين نامه هايي را ديد و …
– آن شخصيت هاي سياسي آبروي مرا بردند و من هم جواب آنها را دادم. به من تهمت زدند و من از خودم دفاع کردم. در جمهوري اسلامي اگر برانداز نباشيد و صداقت خود را ثابت کرده باشيد، در بيان هر انديشه و ديدگاه انتقادي آزاديد.
«ادعاهاي مطرح شده در مصاحبه در مورد اشخاص مختلف موضع شخص حسين فرحبخش است و ماهنامه «نزديک» آماده انعکاس پاسخ هاي هر کدام از چهره ها هست.»


خبرگزاری آريا – گروه «سِوِن» حالِ همه را خوب کرد!


گروه «سِوِن» حالِ همه را خوب کرد!

خبرگزاري آريا – موسيقي ما – گروه موسيقي قديمي و پرطرفدار پاپ شب گذشته جديدترين اثر خود را منتشر کرد.
به گزارش خبرگزاري آريا، گروه موسيقي «سِوِن» تک آهنگ «حالم خرابه» را در حالي شب گذشته منتشر کرد که اعضاي اين گروه قرار است در تاريخ ۱۲ و ۱۹ اسفند جديدترين کنسرت خود را در تهران روي صحنه ببرند.
آرش قنادي (خواننده گروه) درباره جديدترين اثر رسمي «سون» معتقد است: «اين اثر يک کار دلي از سوي اعضاي سون بود که با همه وجودمان آنرا به مردم ايران تقديم کرديم.» وي همچنين گفت: «کاش مي‌شد کاري کرد که اين روزها حال همه مان خوب باشد.»
حميدرضا نصراللهي ترانه «حالم خرابه» را سروده است و امير قنادي نيز ملودي آنرا ساخته و تنظيم اين اثر نيز بر عهده آرش قنادي و کيارش پوزشي بوده است.
اين تک آهنگ در حالي منتشر شده که جديدترين کنسرت گروه موسيقي «سون» به خوانندگي «کيارش پوزشي»، «آرش قنادي» و «امير قنادي» روز ۱۲ و ۱۹ اسفند ماه امسال در سالن همايش‌هاي برج ميلاد تهران برگزار خواهد شد.
گروه موسيقي «سون» بعد از برگزاري دو سانس کنسرت موفق در چهاردهمين دوره جشنواره موسيقي فجر در شهر شيراز در استان فارس، در دو سانس مختلف ۱۹ و ۲۱:۳۰ در سالن سينما نفت آبادان در استان خوزستان و يک سانس کنسرت در روز شنبه ۷ بهمن ماه در سالن نمايشگاه‌هاي بين‌المللي قزوين؛ در آخرين کنسرت خود در روز ۹ بهمن ماه در جزيره کيش روي صحنه رفتند و اجراي موفقي را پشت سرگذاشتند به طوري‌که با استقبال خوبي از سوي موسيقي دوستان همراه شد.
اعضاي گروه موسيقي «سون» که «کيارش پوزشي»، «آرش قنادي» و «امير قنادي» را در کنسرت تهران همراهي مي‌کنند عبارت از: کيارش پوزشيـ خواننده، آرش قنادي ـ خواننده، امير قنادي ـ خواننده و ‌نوازنده گيتار کلاسيک و‌ الکتريک، بهروز علي‌ياري ـ نوازنده کيبورد، محمد زماني‌ها ـ نوازنده کيبورد، سعيد حسن‌زاده ـ نوازنده گيتار باس، احمد حضرتي ـ نوازنده بوزوکي، حميدرضا نصرالهي ـ نوازنده پرکاشن، پژمان فرهمند پرکاشن، محمد رضواني‌زاده ـ نوازنده گيتار کلاسيک و‌ الکتريک، رضا رفتاري ـ نوازنده درامز، سعيد شعباني ـ نوازنده ساکسيفون، حسين شريفي ـ نوازنده ترومبون و حسن فراهاني ـ نوازنده ترومپت.
در ادامه مي‌توانيد جديدترين اثر گروه موسيقي «سون» به نام «حالم خرابه» را در تماشاخانه سايت «موسيقي ما» بشنويد و دانلود کنيد.


1 2 3 4 34