رمز و رازهای بی جواب سریال «بازی تاج و تخت»


وب سایت گیمان: هفتمین فصل از سریال Game of Thrones و پنجمین کتاب از «نغمه‌ی آتش و یخ» اطلاعات بسیار زیادی از وستروس و کاراکترهای مختلف دنیای GoT در اختیار مخاطب قرار می‌دهد. از آنجایی که فصل هشتم بر طبق ادعای سازندگان قرار است اختتامیه‌ای بر این سریال مهیج باشد، سوالات بسیار زیادی در رابطه با داستان این سریال مطرح شده که هنوز جواب قاطعانه‌ای برای آن پیدا نشده است. در ادامه به صورت مفصل به این سوالات می‌پردازیم:

(اگر فصل هفتم را کامل تماشا نکرده‌اید این مقاله حاوی اطلاعاتی است که می‌تواند باعث افشای داستان سریال شود)

آیا وایت واکرها می‌توانند شخصیت‌های مرده را زنده کنند؟

 

 رمز و رازهایی از Game of Thrones‌ که باید جوابی برای آن پیدا کرد

وایت واکرها، این موجودات وحشی که به نوعی زامبی‌های یخی هستند می‌توانند به صورت فله‌ای برای انسان‌های دنیای وستروس خطر آفرین باشند. در صحنه‌های اکشنِ مختلفی از سریال دیده‌ایم که آنها چطور می‌توانند انسان‌ها را قتل عام کنند. در اپیزود ششم از فصل هفتم تماشا کردیم که بعضی از وایت واکرها می‌توانند سایر اجساد را کنترل کنند. به همین خاطر راه خلاصی از اجساد در سوزاندن آنها است تا مبادا دوباره به وایت واکرها ملحق شوند. از آنجایی که دیوار بزرگ تخریب شده، آیا نایت کینگ با عبور از قبرستان‌های آن سوی دیوار می‌تواند لشکر خودش را بزرگ و بزرگ‌تر کند؟ سوال مهمتر در این مسئله است اگر نایت کینگ می‌تواند وسیرون، اژدهایی به آن عظمت را از آنِ خود کند آیا می‌تواند کاراکترهای اصلی را نیز دوباره به چرخه‌ی حیات برگرداند؟ اگر نایت کینگ به وینترفل برسد، اجداد استارک‌ها در سردابه‌ی قصر مدفون هستند. آیا وینترفل تبدیل به یک ویرانه خواهد شد؟

 


آیا جنگ انسان‌ها تبدیل به جنگ خدایانِ وستروس خواهد شد؟

 

 رمز و رازهایی از Game of Thrones‌ که باید جوابی برای آن پیدا کرد
مذهبیونِ «هفت»، گرایشی در وستروس است که به طور قطع می‌توان استنباط کرد با جادو و سحر در ارتباط هستند. از طرفی خدای روشنایی با جادوی سیاه توانسته جان اسنو را به زندگی برگرداند. هر چند که خدای روشنایی طرفدارهای زیادی ندارد ولی به نظر می‌رسد در روایت داستانیِ فصلِ آینده قرار است نقش اساسی ایفا کند.

در فصل‌های گذشته به پای قصه‌ی آریا با خدای بی‌چهره نشستیم. قدرت برن در سبزبینی و صد البته قدرت بچه‌های جنگل به این نکته اشاره دارند که خدایان باستانی نیز می‌توانند خطرناک باشند. بنابراین اگر قبول کنیم قدرت جادویی ملیساندرا به خاطر خدای روشنایی است پس می‌توان به این نکته هم فکر کرد خدایان باستانی در برگرداندن وایت واکرها دخیل بوده‌اند. پس اصلا بعید نیست مهارت‌های نایت کینگ، جادویی و در گروِ خدایان باستانی است. برخی از افرادی که رمان را مطالعه کرده‌اند از خدای زمستان صحبت کرده‌اند که قدرت وایت واکرها از او منشا می‌گیرد. در هر صورت باید منتظر فصل هشتم بمانیم تا متوجه شویم خدای روشنایی پیروز خواهد شد یا خدای زمستان!

 


زمستان چه مدت طول خواهد کشید؟

 

 رمز و رازهایی از Game of Thrones‌ که باید جوابی برای آن پیدا کرد

بالاخره پس از چندین فصل زمستان از راه رسید ولی هیچکس نمی‌داند این زمستان تا چه مدت طول خواهد کشید. حتی شخصیت‌های داستانی اظهار بی‌اطلاعی می‌کنند! بر اساس دنیای تخیلی وستروس، این زمستان می‌تواند چند ماه تا چند سال طول بکشد بدون آنکه دلیل مشخص و دقیقی پشتِ این قضیه باشد! جورج مارتین در کتابش در این رابطه توضیحاتی می‌دهد و قرار است به عنوان یک افشاگری برای مخاطب باشد! در هر صورت باید منتظر دلیل‌های جادویی و تخیلی مارتین در رابطه با زمستان باشیم. سوال مهمتر در این مسئله است که آیا وایت واکرها مسبب شروع شدن زمستان هستند یا زمستان علت پیدایش دوباره‌ی وایت واکرها؟

 

اگر مسبب زمستان وایت واکرها باشند پس اگر نایت کینگ به روی تخت پادشاهی بنشیند تا ابد این زمستان طول خواهد کشید! از طرفی دیگر جورج مارتین کتاب آخرِ این سری را تحت عنوان «رویای یک بهار» (A Dream of Spring) نامید که به نظر می‌رسد پایانی تلخ در انتظار شخصیت‌های این رمان خواهد بود. خیانت بالقوه‌ی سرسی به اتحاد جان و دنریس می‌تواند نتیجه‌ی جنگ را به نفع وایت واکرها رقم بزند. اگر خیانت انجام شود قطع به یقین نایت کینگ می‌تواند شمال را تسخیر کرده و در نهایت تا جنوب لشکری بسیار گسترده برای خودش فراهم کند. بر طبق این سناریو، تنها امید بشریت یورون است که به جزیره‌ای دیگر پناه برده است. البته اگر تا آن موقع نایت کینگ و ارتشش راهی برای عبور از دریا پیدا نکرده باشند!

 


شورش رابرت دقیقا بر سر چه علتی شکل گرفت؟

 

 رمز و رازهایی از Game of Thrones‌ که باید جوابی برای آن پیدا کرد
با آنکه می‌دانیم بین ریگار و لیانا استارک چه گذشته ولی هنوز بعضی از مسائل در هاله‌ای از ابهام قرار گرفته است. به عنوان مثال چرا ریگار ازدواجش را با الیا منسوخ کرد؟ برخی از هواداران عقیده دارند لیانا حکم شخصیت هلن در داستان تروی را دارد که مسبب شروع یک جنگ شد ولی دلیل اصلی در شورش رابرت هنوز مشخص نشده است. برندون، برادر لیانا اعتقاد دارد که دخترک دزدیده شده و به همین خاطر به کینگز لندینگ برای به چالش کشیدن ریگار رفت. شاه اریس او را زندانی کرده و در نهایت برندون و پدرش لرد ریکارد را به قتل می‌رساند. این مسئله‌ی قتل و خون‌خواهی اریس از رابرت براتیون و ند استارک، باعث شد تا جان ارین به فکر شروع یک شورش باشد.

ولی چرا این قضایا رخ داد؟ چرا ریگار و لیانا رسما به خانواده‌ش حقیقت را در رابطه با ازدواج نگفتند؟ چرا اریس (که به احتمال زیاد از حقیقت خبر داشته) نگهبان شمال را به قتل می‌رساند. آیا بهتر نبود که به وی اطلاع می‌داد دخترش در آینده قرار است ملکه‌ شود؟ آیا بنجن از نیت لیانا خبر داشته و این راز را پیش خود حفظ کرد؟ آیا به همین خاطر بود که بنجن در نهایت به نایت واچ ملحق می‌شود؟ با این رویکرد، خون و خون‌ریزی‌های کمتری انجام می‌شد. مسلما یکی از سوالات مهم در همین مسئله است که انتظار داریم در شش اپیزود آینده جوابی قانع کننده برای آن پیدا شود! هر چند جورج مارتین قرار است تا در اسپین‌آف جدیدی از شبکه HBO به گذشته‌ی این حوادث سفر کند تا از ناگفته‌های ریگار و لیانا بیشتر مطلع شویم. یا شاید هم در کتاب آخر جوابی برای این مسئله وجود داشته باشد.

چه اتفاقی برای هالند رید افتاد؟

 

 رمز و رازهایی از Game of Thrones‌ که باید جوابی برای آن پیدا کرد
بعد از برج شادی چه اتفاقی برای هالند رید رخ داد؟ در کتاب، رید به قلمرو خودش برمی‌گردد. او فرزندانش را برای کمک به استارک‌ها می‌فرستد. درست زمانی که راب قرار بود پرچم‌گشایی کند و نیاز به سرباز برای جنگ داشت ولی از هالند اصلا خبری نشد. آخرین باری که به وی اشاره شد تقریبا پیش از ازدواج سرخ بود. زمانی که راب، مگی مورمونت و گالبرت گلور را به ماموریتی برای پیدا کردن رید می‌فرستد.

حال که جان به عنوان پادشاه شمال معرفی می‌شود کمی عجیب است که چرا هالند رید (که یکی از وفاداران استارک هست) خودش را به پادشاه جدیدش معرفی نمی‌کند؟! حتی تنها فرزند جدیدش (میرا) وینترفل را به قصد بازگشت به خانه ترک می‌کند. البته برن و سم از حوادث برجِ شادی خبر دارند. بعید نیست که هالند رید در اپیزودهای آینده خودی نشان بدهد!

 


ولنکر (Valonqar) کیست؟

 

 رمز و رازهایی از Game of Thrones‌ که باید جوابی برای آن پیدا کرد
در یکی از فلش‌بک‌های سرسی می‌بینیم که او و رفیقش در جنگلی نزدیک به کستلی راک هستند. جادوگری به سرسی از یک پیشگویی عجیب می‌گوید که یک روز وی ملکه خواهد شد. در سریال به همین اطلاعات جزئی قناعت می‌شود ولی در کتاب این پیشگویی جامع‌تر است. جادوگر خطاب به سرسی می‌گوید وقتی اشک‌هایت جاری شد، ولنکر با دستانش خرخره‌ی تو را می‌گیرد و می‌خواهد جانت را بگیرد. در زبان والریان، واژه‌ی valonqar به معنای «برادر کوچکتر» است. به همین خاطر این پیشگویی می‌تواند به این قضیه تعبیر شود سرسی توسط برادرش کشته خواهد شد. در کتاب سرسی پس از کشته شدن تیوین، به این پیشگویی وسواس ذهنی پیدا می‌کند. به نظر می‌رسد قرار است یک روزی تیریون کلک خواهر ستمگرش را بکند. هر چند جورج مارتین با عناصر «قابل پیش‌بینی» مثل این موارد نمی‌تواند ارتباط برقرار کند!

در طول این چند سال هواداران دنیای GoT، ولنکر را به «خواهر کوچکتر» نیز تعبیر کرده‌اند. به همین خاطر ممکن است ملکه کسی دیگری باشد و قاتل نیز شخص دیگری! البته این نکته را هم باید اشاره کنیم که سرسی چند دقیقه قبل از برادر دوقلویش، جیمی به دنیا آمد و می‌توان به این مسئله نیز فکر کرد که جیمی قاتل سرسی باشد. در هر صورت سرسی در فصل آینده به احتمال بسیارزیاد از خط داستانی حذف خواهد شد. ولی چگونه و به دست چه کسی این اتفاق میفتد؟

 


آیا دنریس می‌تواند باردار شود؟

در فصل اول دنریس توسط «شفاگر» و «مگی میری ماز دور» نفرین می‌شود چون خال دراگو به راحتی روستای لازارین را غارت کرد. «دور» با مهارتش توانست دراگو را شفا دهد که در ادامه متوجه می‌شویم او عفونتی را در بدنش نگه می‌دارد که دراگو را از پای در آورد. همچنین «دور» از جادوی خونش استفاده می‌کند تا بچه‌ی درون شکم دنریس را نیز بکشد. دراگو التیام پیدا کرد ولی زندگی نباتی داشت. دنریس از «دور» می‌پرسد که دراگو چه موقع می‌تواند مثل قدیم زندگی کند و جادوگر در جواب پاسخ می‌دهد:

    وقتی خورشید از غرب طلوع کند و در شرق غروب کند. وقتی دریاها خشک شوند و کوه‌ها ریزش کنند.

در رمان شفاگر ادامه‌ی حرف‌هایش را این گونه به پایان می‌رساند: «وقتی رحم تو دوباره تقویت شود و بتوانی فرزندی زنده به دنیا بیاوری!.»

در فصل هفتم در چند صحنه دنریس به جان می‌گوید که نمی‌تواند بچه‌دار شود. هر چند حرف‌های جادوگر می‌تواند دروغ باشد و مدرک و ادله‌ی کاملا دقیقی نیست. اگر در فصل هشتم دنریس بتواند از جان حامله شود و اگر جان واقعا آزور آهای باشد خبر خوبی برای دنریس نخواهد بود! بر اساس افسانه‌ها، آزور آهای باید همسرش «نیسا نیسا» را قربانی کند تا شمشیر lightbringer را کسب کند. بر این اساس احتمال دارد دنریس پس از زایمان جان خودش را از دست بدهد.

برای رفتن به غرب، باید به شرق بروی!

آیا از وجود شخصی به اسم کوییت (Quaithe) در دنیای سریال مطلع هستید؟ در رمان، کویت کاهنه‌ی قرمزپوشی است که در ظاهرهای مختلف با دنریس روبه‌رو می‌شود و پیشگویی‌ها و اخطارهایی به ملکه‌ی اژدها می‌کند. کویت، دنریس را ترغیب می‌کند تا به سرزمینی به نام Asshai برود. او توضیحات عجیبی به دنریس می‌دهد:

    برای رفتن به شمال، باید ابتدا به جنوب بری. برای رسیدن به غرب، ابتدا باید به شرق بری. برای رفتن به جلو باید به عقب برگردی! و برای دست زدن به نور، باید اول از زیر سایه عبور کنی!

 

 رمز و رازهایی از Game of Thrones‌ که باید جوابی برای آن پیدا کرد

این پیشگویی هیچوقت در سریال گفته نشد. هر چند دنریس تقریبا همان کاری را می‌کند که کویت در رمان به وی گفته است. او پیش دوتوراکی‌ها بر‌میگردد تا بتواند به وستروس پیشروی داشته باشد. علاوه بر این دنریس نمی‌توانست ارتشش را به سمت شمال تکان بدهد تا وقتی که در جنوب مستقر شد و جان اسنو به جنوب آمد که در نهایت با اتحاد روبه‌رو شد. با صحنه‌ی رویارویی سرسی و برادرش با دنریس، جیمی نسبت به خواهرش دلسرد می‌شود و در نهایت او را ترک می‌کند تا به اتحاد ملحق شود. شاید از سر جیمی متنفر باشیم ولی در جنگ بزرگ علیه وایت واکرها نقش بسیار مهمی قرار است ایفا کند!

 


پادشاه شب (Night King) به دنبال چیست‌ (یا کیست)؟

یکی از مهمترین سوالات در همین مسئله است که نایت کینگ به دنبال چه چیزی است و چرا وایت واکرها دوباره به تکاپو افتادند؟ در کتاب وایت واکرها حکم زامبی‌ها را داشته و هدف خاصی به جز مرگ و خرابی ندارند. البته در سریال، تیم سازندگان تصمیم گرفتند تا داستانی از ریشه‌های وستروس در آینده تعریف کنند. داستانی که هنوز در رمان به آن پرداخته نشده است.

 

 رمز و رازهایی از Game of Thrones‌ که باید جوابی برای آن پیدا کرد

البته در سریال توضیح داده می‌شود که اولین وایت واکر چگونه توسط فرزندان جنگل خلق شد ولی آیا نگهبان‌های جنگل مرتکب اشتباه شدند و فکرش را نمی‌کردند که کنترل وایت واکرها را از دست بدهند؟ همانطور که می‌دانید نایت کینگ با نیزه‌ و زنجیر یخی منتظر دنریس و اژدهایش بود. این آمادگی در نبرد می‌تواند این مسئله را نشان دهد که نایت کینگ هم مثل برن استارک قابلیت‌هایی نظیر سبزبینی و پیشگویی آینده را دارد. هدف نایت کینگ مسلما باید در شش اپیزود آینده توضیح داده شود.

 


آزور آهای (Azor Ahai) کیست؟

هم در رمان و هم در سریال به افسانه‌ی آزور آهای پرداخته می‌شود. آزور آهای قهرمان و یک منجی است که وعده‌اش در گذشته داده شده و ریگار نیز از بابت آزور آهای دچار وسواس ذهنی شده بود و رفتارش برای داشتن فرزند سوم (جان اسنو) برای تحقق این پیشگویی بود. آزور آهای نمادی در مذهب خدای روشنایی است و ملیساندرا یک زمانی فکر می‌کرد استنیس، آزور آهای حقیقی است. بعضی از هواداران اعتقاد دارند که آزور آهای می‌تواند دنریس باشد ولی اکثر هواداران به اتفاق می‌گویند جان تنها کسی است که می‌تواند این فرد باشد. در نبرد مستقیم با نایت کینگ در فصل آینده، یک بار برای همیشه تکلیف آزور آهای مشخص خواهد شد!

 

 رمز و رازهایی از Game of Thrones‌ که باید جوابی برای آن پیدا کرد
سه خیانت

دنریس در  فصل دوم خانه‌ی نامردگان را می‌بیند و وقتی وارد خانه می‌شود الهاماتی به وی می‌شود ولی در کتاب این الهامات تبدیل به پیشگویی می‌شود:

    سه آتش باید روشن کنی. یکی برای زندگان، یکی برای مردگان و یکی برای عشق. بر روی سه چیز باید سوار شوی: یکی بر تخت، یکی بر وحشت و یکی بر عشق. سه خیانت در انتظار توست. یکی برای خون، یکی برای طلا و یکی برای عشق.

 

 رمز و رازهایی از Game of Thrones‌ که باید جوابی برای آن پیدا کرد

با اینکه اشاره‌ای به این پیشگویی در سریال نشد، عملکردهای دنریس تا به این لحظه بر همین اساس پیش رفته است. او آتشی برای خال دراگو روشن کرد (زندگی برای اژدهایانش) و سپس وقتی در معبدِ سایرِ خال‌ها در وس دوتراک محبوس شد آتش دیگری روشن کرد (برای مرگ). دنریس بر سه چیز سوار شد: معشوقش داریو (در رخت خواب)، اژدهایش دروگون (وحشت) و سومی می‌تواند به خال دراگو اشاره داشته باشد یا جان اسنو که بیشترین فرضیه به جان اسنو مرتبط می‌شود.

 

از طرفی هنوز سه خیانت کاملا مشخص نشده است. تا فصل هفتم او توسط میری ماز دور (خون) و جوراه (برای طلا) مورد خیانت قرار گرفته است. چه کسی برای عشق به او خیانت خواهد کرد؟ آیا خائن سوم جان اسنو است یا جیمی لنیستر یا حتی تیریون؟ خائن سوم می‌تواند به احتمال بسیار زیاد تیریون باشد. از آنجایی که رفتار او پس از اطلاع یافتن از بارداری سرسی تغییر کرد. آیا تیریون در فصل هشتم به جبهه‌ی مخالف فرار می‌کند؟

 


دقیقا چه چیزی در سردابه‌ی وینترفل نهفته است؟

 

 رمز و رازهایی از Game of Thrones‌ که باید جوابی برای آن پیدا کرد

ماهیت سردابه‌ی وینترفل در سریال کاملا فاش نشده ولی در کتاب به این آرامگاه اشارات زیادی شده است. صرفا در سریال متوجه می‌شویم که سردابه از قلعه بزرگتر است و در گذشته‌ی دور، جاکاریس والرین در طول نبرد تارگرین به نام رقص اژدهایان از وینترفل دیدن کرده است. این اعتقاد وجود دارد که اژدهای شاهزاده یعنی ورماکس در سردابه‌ی وینترفل در فصل گرما تخم گذاشته است. ملیساندرا به استنیس می‌گوید که آزور آهای دوباره از میان دود و نمک متولد می‌شود تا اژدهایان را از سنگ بیدار کند. می‌توان از صحبت وی این استنباط را داشت که جان قرار است اژدهای ورماکس را بیدار کند. البته منظور این صحبت می‌تواند دنریس باشد که تا به حال سه اژدها دارد! فرضیه‌ی دیگری وجود دارد که شمشیری در سردابه‌ی استارک‌ها نهفته است. همچنین باور دیگری نیز وجود دارد که درون سردابه، یک زندان مخوفی ساخته شده است. اگر ارتش نایت کینگ به وینترفل برسد ممکن است به این راز پاسخ داده شود. آیا موجود خاصی در زیرزمین قلعه‌ی وینترفل مخفی شده است؟

 


آیا وجود دایرولف‌ها در خط داستانی مهم هست؟

 

 رمز و رازهایی از Game of Thrones‌ که باید جوابی برای آن پیدا کرد
در سریال فقط نایمریا و گوست حضور دارند. جان در اپیزودهای ابتدایی به دایرولف‌ها به شدت وابسته شده بود. کماکان که ند این دایرولف‌ها را به بچه‌هایش می‌دهد تا بزرگ شوند. پس از این قسمت، دیگر خبری از دایرولف‌ها نشد. نایمریا برای مدت بسیار کوتاهی در فصل هفتم در کنار آریا نشان داده شد ولی این دیدار بسیار کوتاه، نتیجه‌ی خاصی در بر نداشت. پس از زنده شدنِ مجددِ جان توسط ملیساندرا، دیگر خبری از گوست نشد.

البته عدم حضور دایرولف‌ها می‌تواند به علت ضعف در خلقِ جلوه‌های بصریِ بیشتر دانست. در وهله‌ی بعدی می‌توان این برداشت را نسبت به دایرولف‌ها داشت که در خط داستانی چندان مهم نیستند. آیا گوست و نایمریا در فصل ‌آینده در جنگ بزرگ اهمیت خاصی پیدا خواهند کرد؟

و در نهایت چه کسی روی تخت آهنین قرار است بنشیند؟

این سوال از فصل اول تا به امروز مورد بحث و جدل قرار گرفته است که با حذف بسیاری از کاراکترها از خط داستانی این بحث‌ها کمتر شده و محدود به چند شخصیت می‌شود. سرسی لنیستر در حال حاضر اوضاع جنوب را در دست دارد در حالیکه به نظر می‌رسد او در نهایت با خیانتش کشته می‌شود. در حال حاضر دنریس از امتیاز بیشتری برای نشستن روی تخت پادشاهی بهره می‌برد. هر چند اگر جان اسنو آزور آهای باشد، موضع دنریس تغییر اساسی پیدا می‌کند. چه بسا که دنریس حذف می‌شود. پس از حوادث نهایی فصل هفتم، در حال حاضر تنها وارث حقیقی تاج و تخت کسی نیست جز ایگان تایگرین یا همان جان اسنو، فرزند واقعی و حقیقی ریگار و لیانا. آیا پس از مطلع شدن جان از هویت واقعی‌اش اتحاد میان جان اسنو و عمه‌اش دنریس باقی می‌ماند؟آیا جان می‌تواند دو اژدهای دنریس را کنترل کند؟ بر اساس رابطه‌ی مسالمت‌آمیز میان ویسرون و جان، می‌توان استنباط کرد جان یا همان ایگان قابلیت کنترل اژدهاها را داشته باشد.

اگر به حسابِ روالی که گفته شد داستان پیش برود، پایانی خوب و خوش رقم خواهد خورد! اصولا در رمان Game of Thrones این رویه خلاف عادت هست و مارتین عادت ندارد قابل پیش‌بینی باشد! در بهترین حالت دنریس از جان باردار خواهد شد و فرزند این دو وارث هفت اقلیم خواهد شد. البته باید به این نکته هم اشاره کرد در میان تارگرین‌ها ازدواج فامیلی رسم است و ازدواج برادرزاده‌ با عمه‌اش یک تابو نیست! در بدترین حالت (که احتمالش بسیار بیشتر هست!)، به علت خیانتِ لنیسترها شمال وارد جنگی با سرسی و ارتشش می‌شود و به علت هرج و مرج داخلی، نایت کینگ و وایت واکرها به راحتی تمام اقلیم را تصاحب می‌کنند و دنیا وارد زمستانی می‌شود که پایانی ندارد.

در فصل هفتم، غافل‌گیری چندان مهم و حائز اهمیتی برای هواداران دو آتشه‌ی این سریال و دنیایش وجود نداشت. به همین خاطر چشم و امید همه به فصل اختتامیه‌ی سریال بسته شده است. آیا جورج آر.آر مارتین می‌تواند پایانی خوب و عالی برای این سریال در نظر بگیرد یا به این همه سوالات در اسپین‌آف‌های جدید قرار است پاسخ داده شود؟ نظر شما چیست؟ با ما به اشتراک بگذارید.


زنگ‌ها برای تلویزیون به صدا درآمده‌اند!


روزنامه شهروند – پولاد امین: این روزها رسانه‌ها و نشریات سراسر دنیا را این گمان که «زنگ خطر برای تلویزیون به صدا درآمده است» پر کرده؛ که این حکایت از پایان یک دوران و به عبارت بهتر آغاز یک دوران جدید رسانه‌ای دارد. دورانی که در تمام ویژگی‌ها و مختصات با دوران تلویزیون متفاوت خواهد بود و آن گونه که آگاهان امر می‌گویند طلیعه‌اش را از همین حالا نیز می‌توان دید…

هنوز فراموش‌مان نشده روزهایی را که تلویزیون چنان هجومی به دنیای رسانه‌ای جهان وارد آورد که در کوتاه زمانی تمام رقبا را به حاشیه راند و خود سکان‌دار این اقیانوس شد. آن روزها، روزهای سیطره کامل تلویزیون بود.

 

سیطره‌ای که نه‌تنها رادیو و روزنامه را به حاشیه راند که حتی می‌رفت سینما را نیز که خود نماینده‌ای از دنیایی دیگر بود و در وادی هنر، حیاتی پررنگ‌تر از وادی رسانه داشت را نیز به محاق راند. آن روزها تلویزیون یکه‌تاز دنیای اطلاعات بود؛ با تأثیرگذاری بیش از حد تصور بر زمینه‌های گوناگونی چون دموکراسی و حرکات دموکراسی‌خواهانه، آزادی بیان و دیگر مبارزات مطالبه‌گرانه در چهار سوی دنیا.

 

در چنان روزگاری بود که سازمان ملل به دلیل اهمیت این رسانه بر دموکراسی، آزادی بیان و نیز آموزش عمومی به‌طور رسمی روز ۲۱ نوامبر را روز جهانی تلویزیون نامید. اتفاقی که آن روزها مخالفان زیادی داشت و جالب این‌ است که هنوز هم دارد.

 

 زنگ‌ها برای تلویزیون به صدا درآمده‌اند!

به گمان مخالفان اختصاص روزی مهم در تقویم به تلویزیون می‌توانست بزرگ‌نمایی نقش تلویزیون در تحولات جهانی شمرده شود و آنان تلویزیون را تنها یک وسیله اطلاع‌رسانی می‌دیدند و معتقد بودند وقتی روزهایی مانند روز جهانی آزادی مطبوعات، روز جهانی مخابرات یا روز جهانی توسعه اطلاعات وجود دارد، بهتر است تلویزیون را نیز در یکی از آن زمینه‌ها جا داده و در دیگر سوی نقش رسانه‌ها را در همه ابعاد پررنگ‌تر کنیم!

اما به نظر می‌رسد آن جایگاه قدر قدرتی تلویزیون در دنیای رسانه درحال از دست رفتن است. انتشار مداوم اخباری که همگی حاکی از کاهش مخاطبان تلویزیون هستند؛ این تهدید متوجه جایگاه تلویزیون را برجسته‌تر پیش چشم می‌آورد، به‌خصوص که تلویزیون به سبک سنتی به معنی انتشار یک‌سویه اطلاعات از مبدأ به مقصد با وجود وسایل و ابزارهای ارتباطی جدید در روزگار امروز چالش‌های بزرگی را تجربه می‌کند. در حقیقت واقعیت‌های کنونی نشان می‌دهند فضای مجازی این روزها همان موقعیتی را یافته که پنجاه‌سال پیش تلویزیون از آن برخوردار بود و اگر تلویزیون نتواند رویه خود را هم‌سو با فضای مجازی کند، بازنده این چالش خواهد بود.

تلویزیون و سینما مخالفان قایل شدن جایگاه ابرقدرتی به تلویزیون در حقیقت در بسیاری از پندارهای‌شان چندان هم بیراه و دور از واقعیت نیستند. در حقیقت به اعتقاد این گروه با این‌که از اختراع تلویزیون بیش از ۱۰۰‌سال می‌گذرد؛ اما هنوز این جعبه تصاویر متحرک نتوانسته فرهنگ مختص خود را به باروری رسانده و به گویشی دیگر مجموعه‌ای از باورها، قوانین و عادات مربوط به خود را به وجود بیاورد.

 

برای درک بهتر این موضوع می‌شود تلویزیون را با سینما مقایسه کرد. سینما از بدو ظهور از نظر رفتار مخاطبان و فرهنگ استفاده چندان تفاوتی با امروزش نداشته و چنین که به نظر می‌رسد، اگر عمری برای این هنر-صنعت باشد، در سال‌ها و قرن‌های آتی هم نباید انتظار تغییراتی شگرف را در مخاطب‌شناسی و نیز شیوه برقراری ارتباط با مخاطبان سینما داشت. درواقع از گذشته تا هنوز شیوه ارتباط سینما با مخاطبان به این نحو بوده که عده‌ای روی صندلی‌هایی در یک سالن تاریک می‌نشینند و به یک پرده عریض که فیلم رویش نمایش داده می‌شود، خیره می‌شوند.

 

اما چیزی که در مورد تلویزیون اتفاق افتاده، مجموعه‌ای از عادات ناپایدار بوده که البته رابطه مستقیمی با پیشرفت تکنولوژی دارد. این ناپایداری از ظاهر تلویزیون تا رفتارهای تماشاگرانش را می‌تواند شامل باشد. پنجاه‌سال پیش، درحالی‌که سینما روزهای اوجش را می‌گذراند و سالن‌ها مدام پر و خالی می‌شدند، تلویزیون‌ درون جعبه‌ای بزرگ بود و می‌شود گفت که بیشتر وسیله‌ای تجملی محسوب می‌شد تا یک رسانه. جالب این‌که حتی محتوای آن نیز برای مخاطبان چندان اهمیتی نداشت و همین که تصاویری متحرک از پشت یک شیشه به نمایش درمی‌آمد، کمبود سرگرمی را پر می‌کرد و برای تماشاگرانش جای شگفتی داشت.

 

اما امروز پس از تکامل چندین نسل از تلویزیون از لامپی به پلاسما و ال‌سی‌دی و ال‌ای‌دی و … همچنین به وجود آمدن گونه‌ای از برنامه‌ها که خاص مدیومی در ابعاد تلویزیون است، همه چیز دگرگون شده است. رقیبان جدی مانند شبکه‌های اجتماعی و مجازی به‌وجود آمدند که ادامه حیات تلویزیون را با شیوه امروز به صورت جدی به مخاطره انداختند. حتی تلفن‌های هوشمند هم امروز می‌توانند تلویزیون‌هایی بدون مرز باشند که تنها با اتصال به اینترنت مخاطب‌شان را در دریایی از محتواهای بصری مختلف غوطه‌ور می‌سازند. همین موضوع نیز سبب شده تا در آینده‌ای نزدیک فرهنگ اینترنت، رفتار مخاطبان را در قبال دستگاه‌هایی مثل تلویزیون شکل دهد.

 

در حقیقت از یک سو کمپانی‌های بزرگ پرچم‌دار تکنولوژی مانند اپل یا آمازون درحال توسعه گروه‌های محتواساز خود در قالب مجموعه‌های تلویزیونی هستند و بعید نیست تا چندی دیگر این تولیدات را تنها بتوان در محصولات این ابرکمپانی‌ها مشاهده کرد و از سوی دیگر گسترش «آی‌پی‌تی‌وی‌ها» که بستر تلویزیون تعاملی را فراهم کرده است، فرهنگ جدیدی برای مخاطبان ایجاد می‌کند.

تلویزیون‌های تعاملی

سینما پرس چندی پیش در گزارشی درباره تلویزیون‌های تعاملی نوشت که در این نوع تلویزیون عرضه محتوا کاملا‌ با تقاضای مخاطب هماهنگ است که این می‌تواند باعث صرفه‌جویی بسیاری در هزینه و زمان شود. همه‌گیرشدن تلویزیون تعاملی از طرفی دیگر می‌تواند به معنای پایان کار تلویزیون سنتی -به معنای پخش یک‌طرفه و انتشار یک‌سویه اطلاعات- قلمداد شود. می‌شود گفت که در تلویزیون‌های جدید شاهد همگرایی کامل مخاطب با دنیای وب خواهیم بود، ‌موضوعی که از وابستگی دنیای امروز به اینترنت سرچشمه می‌گیرد. حتی همین امروز هم دیگر تلویزیون و اینترنت دو ماهیت جدا از هم نیستند و تلویزیون‌های نسل جدید عطش زیادی برای اتصال به اینترنت دارند. برای درک بهتر فرهنگ مخاطبان تلویزیون در آینده مخاطبان تلویزیون کافی است به نوجوانان و رفتار آنها نگاهی دقیق بیندازیم. یک شوخی درباره این نسل جدید در فضای مجازی رایج شده که می‌گوید آنها با تلفن هوشمندشان فیلم می‌بینند و با تلویزیون موسیقی گوش می‌کنند! این خود به تنهایی می‌تواند همه چیز را درباره تلویزیون‌های فردا توضیح دهد!

 

 زنگ‌ها برای تلویزیون به صدا درآمده‌اند!

یگانه‌شدن تلویزیون و اینترنت

وقتی به آن‌جا رسیدیم، می‌تواند به معنای یگانه‌شدن تلویزیون و اینترنت باشد که مهمترین پیامد این یگانگی نیز این است که تلویزیون به یک ارتباط‌دهنده تبدیل می‌شود و دیگر نقش هدایتی توسط محتوا را مانند آنچه امروز اتفاق می‌افتد، از دست خواهد داد. در حقیقت آن نقش پیامبرگونه که در برخی رسانه‌ها و نزد برخی تفکرها برای تلویزیون قایل بودند، به‌طور کامل از بین می‌رود. با این اتفاق همچنین شاهد نسل جدید مخاطبان خواهیم بود.

 

می‌توان گفت که نسل تلویزیون با نسل اینترنت، کاربران کاملا متفاوتی دارد و برای نسل مخاطبان تلویزیون‌های سنتی کافی است تا برای قطع ارتباط فقط آن را خاموش کنند و این درحالی است که نسل مخاطبان تلویزیون‌های جدید هرگز دوست ندارند از اینترنت جدا شوند، چراکه می‌خواهند با دیگران ارتباط برقرار کنند. درواقع برای این نسل دیگر قطع ارتباط و خاموش‌کردن رسانه معنایی نخواهد داشت. در ادامه این بحث است که می‌توان این سوال مهم را پرسید: آیا شبکه‌های اجتماعی می‌توانند تلویزیون‌های آینده باشند؟

تلویزیون مقابل شبکه اجتماعی

این کارکرد را در برخی از شبکه‌های اجتماعی در چند وقت اخیر دیده‌ایم. برقراری ارتباط زنده با شمار کثیری از هواخواهان که برخی از سلبریتی‌ها در ماه‌های اخیر در اینستاگرام یا شبکه‌های دیگر داشته‌اند یا دورهمی‌های کوچکتر در برخی دیگر از شبکه‌ها در یک اشل و اندازه کوچک درواقع همان کار تلویزیون را انجام می‌دهد؛ منتهی شاید با تماشاگرانی معدود و محدود. درواقع می‌توان گفت بزرگترین چالش شبکه‌های اجتماعی برای تبدیل‌شدن به تلویزیون در گذشته نداشتن حق پخش محتوا بود که این روزها درحال از بین رفتن است و شبکه‌ها این روزها به‌سرعت دارند آن را به دست می‌آورند.

 

اگر این موضوع را با فراهم‌کردن فرصت نمایش مخاطبان به دیگران اضافه کنیم می‌توانیم نتیجه بگیریم که شبکه‌های اجتماعی رسانه‌های جدید خواهند بود. امروز مخاطبان نسل جدید بیش از آن‌که با رسانه‌های سنتی مرتبط باشند، با این شبکه‌ها در ارتباطند. برای درک بهتر فرض کنید شبکه فراگیری مانند تلگرام، تلویزیون داشته باشد (با توجه به این‌که تلگرام در گروه شبکه‌های اجتماعی قرار نمی‌گیرد و هنوز یک پیام‌رسان است).

 

 زنگ‌ها برای تلویزیون به صدا درآمده‌اند!

ممکن است در این وضع بسیاری از فعالان رسانه برای ساخت محتوای تلویزیون آن از رسانه‌های سنتی خود جدا شوند، چراکه در آن‌جا موقعیت بهتری برای دیده‌شدن دارند. شبکه‌های اجتماعی برخلاف تلویزیون، برای هر لحظه از زندگی طراحی شده‌اند، نه این‌که فقط مخاطب پشت کامپیوتر یا مقابل تلویزیون باشد. این شبکه‌ها فرصتی برای مخاطب فراهم می‌کنند که علایقش را دنبال کند و عضو گروه یا کانالی باشد که اعضای آن سلیقه نزدیکی به او داشته باشند. برای مخاطب بسیار لذت‌بخش خواهد بود که در گروهی با علاقه یکسان به تماشای برنامه‌های تلویزیونی بنشیند. در این فضاست که فشار عرضه تلویزیون با کشش تقاضای اینترنت ترکیب می‌شوند.


یلدای بی حال تلویزیون با کلی مهمان معمولی


روزنامه هفت صبح – احمد رنجبر و مرجان فاطمی: تحلیل ویژه برنامه هایی که شبکه های مختلف تلویزیون در شب یلدا روی آنتن فرستادند. در شبی که غالب برنامه ها خالی از ایده خلاقانه، مهمان ویژه و مواد سرگرم کننده بودند، شبکه سه و دو توانستند گلیم خود را تا حدودی از آب بیرون بکشند.

 

 یلدای بی حال با کلی مهمان معمولی (فوری)

خوشبینانه به استقبال شب یلدا رفتیم اما این بار هم نشد چیزی که باید. نه؛ همه دلیل ناموفق بودن شبکه های تلویزیونی را نمی توان به ماجرای ناصر ملک مطیعی ربط داد. حتما اگر «دورهمی» و «من و شما» پخش می شدند، حجم زیادی از توجه بیننده ها به سوی این دو برنامه معطوف می شد، اما بقیه چه؟

در این میان شبکه سه عملکرد موفق تری داشت و شبکه دو هم توانست لحظات سرگرم کننده ای برای بیننده ها رقم بزند. شبکه یک بازنده بزرگ است که آنتنش را دو دستی به اسپانسر داده بود و به شکل گل درشتی تابع حامی مالی برنامه بود.

لبخند میلیونی | شبکه یک

برنامه شبکه یک با پخش تیزر تبلیغی حامی مالی برنامه شروع شد و بعد از آن یک قطعه موسیقایی با اجرای مهدی یزدانی روی آنتن رفت و سپس نوبت به مجری رسید. این برنامه ساعت ۲۲:۱۸ در کنداکتور قرار گرفت و دو ساعت و نیم روی آنتن بود. شبکه یک برنامه «خاطره» با اجرای لعیا عباس میرزایی را هم ساعت ۱۸ روی آنتن برد که خاطره بازی با اتفاقات گذشته مثل فیلم و سریال ها بود.

 

 
یلدای بی حال با کلی مهمان معمولی (فوری)

اجرا

شاهین جمشیدی اجرای ویژه برنامه شب یلدای شبکه یک را بر عهده داشت. این در حالی بود که پیش از این انتظار می رفت علی ضیا و تیمش برنامه ای تدارک ببینند. شبکه یک اما تصمیم گرفت ویژه برنامه اش را به یک اسپانسر واگذار کند و احتمالا دلیل اصلی نپذیرفتن ضیا همین بوده. شاهین جمشیدی مجری متوسطی است و در شب یلدا هم اجرایی معمولی از او شاهد بودیم. گپ و گفت هایی که با مهمان ها انجام داد، چنگی به دل نزد. در عوض خیلی خوب توانست حامی مالی برنامه را تبلیغ کند که اصلا در این کار صاحب تجربه است.

برگ برنده

نداشت؛ قرار بود جمشید مشایخی برگ برنده برنامه شبکه یک باشد. روی حضور او زیاد مانور داده شده بود ولی نتیجه این دعوت موفقیت آمیز نبود. حرف هایی که جناب مشایخی می زد، از همان جنسی بود که بارها از زبان ایشان شنیده ایم. مجری هم سوال های معمولی می پرسید که خب این بده بستان فاقد ویژگی لازم برای همراهی است. ویژه برنامه شبکه یک ضربه اصلی را از حامی مالی خورد که در دقایق طولانی به مهمان های سفارشی اختصاص داشت. طبعا برای بیننده ها در شب یلدا شنیدن موفقیت های فلان برند نمی تواند جذاب باشد و برای او بهتر آن است که شبکه ای دیگر را انتخاب کند.

پاشنه آشیل

باز هم مجبوریم حامی مالی برنامه و حضور گل درشت آن را نقطه ضعف اصلی ویژه برنامه شبکه یک بدانیم. وانگهی این برنامه مهمان خاص نداشت و همان طور که اشاره شد، حضور جمشید مشایخی به رونق آن کمک نکرد. در این برنامه شاهد مهمان هایی بودیم که معمولا در شبکه های دیگر و در طول سال حاضر هستند. لاله و ستاره اسکندری در ابتدای برنامه مقابل مجری نشستند و از عادات و خاطرات یلدایی شان گفتند. در بخش های دیگر شهرزاد کمال زاده، مهدی یغمایی و امیر نوری در برنامه حضور یافتند که خب در طول سال آنها را به طور مستمر می بینیم.

ارزیابی کلی

راستش گمان نمی کردیم شبکه یک به این راحتی عرصه را واگذار کند. نتیجه ویژه برنامه یلدایی این شبکه ضعیف و خسته کننده بود و بدتر این که اسپانسر برنامه از اول تا آخر جلوی چشم رژه می رفت. کاش لااقل فکری برای آن می شد تا این چنین گل درشت نباشد. چهره ای شاخص به برنامه نیامد تا تمام شبکه، یک شکست خورده مطلق باشد.


شبکه دو | یک دقیقه بیشتر

شبکه دو از ساعت ۱۸ به استقبال یلدا رفت. این شبکه ساعت شش یک برنامه روی آنتن برد که مهمان ویژه ای نداشت و تمرکزش روی آداب و رسوم یلدا بود. برنامه اصلی شبکه از ساعت هشت شروع شد؛ که البته به خاطر پخش سریال شبانه و بخش خبری ساعت ۲۲:۳۰ در سه پارت روی آنتن رفت. نوع چینش مهمانان به گونه ای بود که تمرکز اصلی روی پارت آخر قرار گرفت که پخش آن همزمان شد با دیگر ویژه برنامه ها.

 

 یلدای بی حال با کلی مهمان معمولی (فوری)

اجرا

اجرای برنامه «یک دقیقه بیشتر» به مژده لواسانی واگذار شده بود. این مجری در مجموع سبک و شیوه خاصی برای برنامه هایش ندارد و همه را به یک سبک و سیاق اجرا می کند. یعنی به لحاظ اجرایی تفاوتی مابین اجرای او در یک برنامه مذهبی با برنامه ای جنگ وار مشاهده نمی کنید. اجرای شب یلدای او هم از این قاعده مستثنا نبود. همچنان اجرایش بر همان کلیشه ها استوار بود و مصافش با مهمانان تفاوتی در اجرای او ایجاد نمی کرد. اجرای لواسانی در مجموع افزوده ای برای برنامه ویژه شب یلدای شبکه دو به همراه نداشت.

برگ برنده

بدون هیچ بروبرگردی، مهم ترین برگ برنده برنامه «در همین حوالی»، حضور برانکو ایوانکویچ سرمربی پرسپولیس به عنوان مهمان ویژه برنامه بود که در پارت آخر برنامه در استودیو حاضر شد. او در حالی به برنامه شبکه دو آمد که انتظار می رفت با توجه به تم ورزشی شبکه سه، او مهمان ویژه این شبکه در شب یلدا باشد اما بچه های شبکه دو توانستند در دعوت از او پیش دستی کنند. حضور برانکو در این برنامه از آن جهت حائز اهمیت بود که شبکه دو توانست مخاطبان پرسپولیسی را جذب کند، ضمن این که با ارائه آخرین اطلاعات از وضعیت تمدید قرارداد برانکو در کانون توجه شبکه های مجازی قرار بگیرد.

پاشنه آشیل

یکسری از بازیگران نقش های فرعی سریال های تلویزیونی هستند که پای ثابت ویژه برنامه های تلویزیون هستند. اینکه حضور مداوم آنها به چه دلیل است، مشخص نیست. یکی از این بازیگران که رد پایش را در همه این ویژه برنامه ها می توان دید، سوگل طهماسبی است؛ بازیگری که شاید خیلی از مخاطبان او را نه به اسم که با دادن هزار آدرس از سریالی که بازی کرده به خاطر می آورند. او پنجشنبه شب یکی از مهمانان ویژه مژده لواسانی بود، آن هم در حالی که هیچ سریالی روی آنتن ندارد و از آخرین حضورش در یک مجموعه تلویزیونی ماه ها می گذرد.

ارزیابی کلی

در مجموع می توان به شبکه دو از بابت ویژه برنامه ای که برای یلدا در نظر گرفته بود، نمره قبولی داد. کلیت برنامه چیزی فراتر از برنامه های سایر شبکه ها نبود. تنها به دو دلیل می توان این برنامه را نسبت به سایر برنامه ها متمایز کرد؛ نخست ساعت پخش آن که زودتر از دیگر برنامه ها بود و بعد حضور تک مهمان ویژه مثل برانکو که توانست در زمانی که برنامه شبکه دو با سایر برنامه ها همزمان شده بود، مخاطبان را جذب کند.


حرف تو برف | شبکه سه

در حالی اجرای «حرف تو برف» به رضا رشیدپور رسید که در خبرهای قبلی از فرزاد حسنی به عنوان مجری ویژه برنامه شبکه سه یاد می شد. این برنامه سه ساعته از ساعت ۲۲:۴۰ با اجرای رضا رشیدپور شروع شد؛ با یک تیتراژ انیمیشنی که نریتور روی آن از رفتن پاییز و آمدن زمستان می گفت و با یاد گذشته ها، مردم را به حرف های گرم دوران نه چندان دور در روزهای برفی توصیه می کرد.

 

 یلدای بی حال با کلی مهمان معمولی (فوری)

اجرا

گزاف نیست اگر رضا رشیدپور را بهترین مجری این روزهای تلویزیون بدانیم. او به مدلی از اجرا رسیده که می داند اقتضائات هر برنامه چیست و چطور باید با ان هماهنگ باشد. «حرف تو برف» را طوری اجرا کرد که شبیه «حالا خورشید» نشود؛ از یک سود شادابی شب یلدا را حفظ کرد و از آن سو مرزی باریک میان اجرای با نشاط صبحگاهی و مهمانی جذاب این شب کشید. رشیدپور با بچه های «لیسانسه ها» روی دور شوخی بود و با حامد بهداد بحثی جدی و شنیدنی راه انداخت. این نشان می دهد مجری برای رویارویی با هر مهمان پلن مشخصی داشته است.

برگ برنده

«حرف تو برف» با آوردن حامد بهداد برگ برنده رو کرد. این بازیگر معمولا دیر به دیر در برنامه های تلویزیونی حضور پیدا می کند و انتخاب هایش اغلب برنامه های تخصصی سینمایی است. بهداد این بار پذیرفت در یک ویژه برنامه یلدایی حاضر شود و متناسب با همین شب حرف زد. بحث هایی جدی و البته عمیق درباره آیین ها و فرهنگ ایرانی شکل گرفت و با نتیجه گیری مناسب به پایان رسید. بهداد از فعالیت های جدیدش هم گفت و درباره نقشش در فیلم «خودسری» توضیح داد. مصاف مجری با عوامل «لیسانسه ها» مثل سروش صحت، امیر کاظمی، امیرحسین رستمی و متین ستوده هم جذاب بود.

پاشنه آشیل

بچه های «حرف تو برف» وقتی با بهداد برای حضور در برنامه به نتیجه رسیدند، برای دیگر مهمان ها سختگیری نکردند. برای همین شاهد حضور زوج امین حیایی و الیکا عبدالرزاقی و یک پدر و پسر بازیگر یعنی عبدالرضا و پندار اکبری بودیم. این بازیگران را می توان در شبکه های مختلف دید و به اصطلاح مهمان های سختی نیستند. دعوت از عوامل «لیسانسه ها» قابل توجیه است چرا که این سریال در حال پخش از شبکه سه است. ضمن این که فراموش نمی کنیم رضا رشیدپور توانست گفتگوهای جذابی با آنها انجام دهد.

ارزیابی کلی

در مجموع برنامه «حرف تو برف» نمره قبولی می گیرد. مجری توانست لحظات خوبی به همراه بیننده ها رقم بزند. از آن سو فرزاد فرخ برای اولین بار در تلویزیون آهنگ اجرا کرد که خب یک امتیاز برای «حرف تو برف» است. محمد اصفهانی نیز در این برنامه یک قطعه خواند. «حرف تو برف» چند پلی بک هم داشت که توسط حسن ریوندی ضبط شده بود و به ریتم برنامه کمک کرد.


شب صحبت | شبکه پنج

ویژه برنامه «شب صحبت» با صدای مازیار فلاحی و ترانه شب یلدا شروع شد؛ با تصاویری از بارش برف در جنگل. در ادامه ترانه ای درباره زمستان به آن وصل شد. این برنامه ساعت ۲۰ روی آنتن رفت و به مدت دو ساعت و نیم ادامه داشت. شبکه پنج با انتخاب ساعت هشت شب، خواست از رقبایی چون شبکه نسیم و شبکه یک رها شود تا برنامه اش با آن شبکه ها تداخل پیدا نکند.

 

 یلدای بی حال با کلی مهمان معمولی

اجرا

بهمن هاشمی و ابوالفضل آقاخانی، مجریان ویژه برنامه شبکه پنج بودند. این دو در شبکه تهران برنامه روتین دارند و فعلا از مجریان این شبکه به حساب می آیند. هاشمی مثل همیشه بود، می خواست با بذله و شوخی لحظات خوشی را رقم بزند. درست مثل ابوالفضل آقاخانی که ذاتا مجری شوخ طبعی است.این ویژگی الزاما به معنای یک فاکتور مثبت برای این دو مجری لحاظ نمی شود. یک گام عقب تر اینها، مجریان تراز تلویزیون نیستند و در نتیجه حضورشان در یک برنامه فی نفسه به موفقیت آن کمک نمی کند. هاشمی و آقاخانی در «شب صحبت» از پس وظیفه ای که به آنها محول شده بود برآمدند.

برگ برنده

نداشت؛ اگر دکور «شب صحبت» خالی از نشانه های شب یلدا می بود، تفاوتی با برنامه های روتین نمی داشت. در این برنامه گفتگوهای مطولی با امیر تاجیک، کامران تفتی و هلیا امامی انجام شد. آنها از هر دری سخن گفتند و درباره فعالیت های این روزهای شان صحبت کردند. قاعدتا نشستن پای صحبت کامران تفتی و امیر تاجیک تا جایی می تواند جذاب باشد، بعد از مدتی امکان همراهی از بین می رود! حالا باز خوب است که امیر تاجیک گاهی قطعه ای اجرا می کرد و ترانه ای می شنیدیم. بخش دیگر «شب صحبت» به صحبت درباره صله رحم و زلزله کرمانشاه اختصاص داشت.

پاشنه آشیل

وقتی یک برنامه برگ برنده ندارد، چطور می توان از پاشنه آشیل آن صحبت کرد؟! امیر تاجیک و کامران تفتی جزو مهمان های ویژه به حساب نمی آیند و در طول سال می توان با آنها در برنامه های مختلف ملاقات کرد. در باکس بالا به حضور امیر تاجیک اشاره کردیم و گفتیم قطعه هایی که اجرا می کرد باعث ایجاد تنفس در میان بحث های مطول می شد اما فراموش نکنیم جناب تاجیک برگ برنده یک برنامه ویژه شب یلدا به حساب نمی آید. او می تواند مکمل داشته های یک برنامه باشد، نه این که بار اصلی را به دوش بکشد.

ارزیابی کلی

«شب صحبت» یک برنامه معمولی معمولی بود. با این حال چند آیتم خوب در این برنامه شاهد بودیم؛ مثل آیتم شب های چله با صدای زنده یاد مرتضی احمدی، گزارشی از سرپل ذهاب و پلی بک با احسان قائم مقامی، قهرمان بوکس کشورمان. این دست آیتم ها در برنامه سازی لازم اند اما در تلویزیون خیلی مورد توجه قرار نمی گیرند.


شبکه نسیم | دورهمی

شبکه نسیم با توجه به همزمانی شب یلدا با پخش «دورهمی»، ویژه برنامه خود را روی این برنامه شیفت کرده بود. انتظار می رفت با توجه به این مسئله، مهران مدیری و تیمش اتفاق ویژه ای را رقم بزنند، اما در نهایت «دورهمی» شب یلدا نکته و امتیاز ویژه ای نسبت به دیگر برنامه های روتین اش نداشت.

 

 یلدای بی حال با کلی مهمان معمولی (فوری)

اجرا

مهران مدیری که شبک و سیاق اجرایش در برنامه «دورهمی» همچنان برگ برنده برنامه است، در شب یلدا هم با همان سبک و سیاق همیشگی به مصاف موضوع ویژه برنامه اش رفت و در رویارویی با مهمانانش هم تلاش کرد تا زمینه را برای بد و بدل شدن حرف های متفاوت مهیا کند. البته دوستی نزدیک او با علی اوجی در خلق این فضا بسیار موثر بود و مدیری با روایت یکی دو خاطره مشترک توانست فضای برنامه را متعادل نگه دارد. در مجموع ویژه برنامه دورهمی در شب یلدا تنها نکته ویژه اش همانی بود که همیشه بود.

برگ برنده

با توجه به آن چیزی که پنجشنبه شب روی آنتن رفت، به هیچ وجه نمی توان عنوان «ویژه برنامه» را به «دورهمی» اطلاق کرد؛ از همین رو برنامه مدیری به استثنای اجرای خودش که در بالا به آن اشاره کردیم، هیچ نکته و برگ برنده ای نداشت. اینکه با دوتا آیتم نمایشی و به بی مزه ترین شکل ممکن با فال گرفتن و هندوانه شب یلدا شوخی شود و دوتا خواننده بیایند و ترانه هایی اجرا کنند، هیچ برنامه ای ویژه نمی شود. کافی است ویژه برنامه شب یلدا را با ویژه برنامه سال تحویل دورهمی در سال ۹۵ مقایسه کنید تا تفاوت مشخص شود.

پاشنه آشیل

حضور یک مهمان منحصر به فرد می تواند برای یک برنامه عنوان ویژه را به ارمغان بیاورد؛ کاری که دو سال قبل با حضور علی پروین در استودیو دورهمی و در ویژه برنامه سال تحویل اتفاق افتاد اما در برنامه شب یلدا هیچ اثری از مهمان ویژه نبود. مهمان این برنامه علی اوجی و همسرش نرگس محمدی بودند، در حالی که مهمان ویژه برای حضور در یک برنامه ویژه تعریف خاص خودش را دارد. حالا چه مناسباتی موجب شده تا یک تهیه کننده موسیقی که به تازگی وارد عرصه بازیگری شده بخش عمده ای از برنامه ویژه یک شبکه پرمخاطب در اختیار بگیرد؟هر چند حاصل برنامه سرگرم کننده ای شد.

ارزیابی کلی

دورهمی بازنده بزرگ شب یلدا بود. این برنامه روی یک روال عادی و تکراری افتاده و به جز اجرای مهران مدیری هیچ امتیاز دیگری ندارد. برنامه ویژه شب یلدا می توانست تبدیل به نقطه عطف فصل جدید شود، اما همه چیز فدای یکسری مناسبات شد. در هر حال دورهمی با این مختصات و تکیه بر تنها نکته مثبتش یعنی اجرای مدیری، خیلی زود تاریخ انقضایش سر می آید.


تا صبحی دیگر | شبکه آموزش

شبکه آموزش نام برنامه صبحگاهی خود یعنی «صبحی دیگر» را تغییر داد و با عنوان «تا صبحی دیگر» روانه آنتن کرد. پخش این برنامه که از قبل ضبط شده بود، ساعت ۲۰:۴۵ شروع شد و دو ساعت و ۱۵ دقیقه روی آنتن بود. برنامه با یک نریشن درباره رفتن پاییز و آمدن زمستان شروع شد که روی تصاویری از فصل پاییز قرار داشت. دکور تغییر محسوسی نداشت و فقط روی میز از المان های شب یلدا استفاده شده بود.

 

 
یلدای بی حال با کلی مهمان معمولی

اجرا

نیما کرمی و علی نیکزاد مجریان «صبحی دیگر» این بار هم ویژه برنامه «تا صبحی دیگر» را اجرا کردند. اگرچه برنامه مجری مستر نداشت اما وظیفه اصلی بر دوش کرمی بود. کیفیت اجرای این دو تفاوتی با اجراهای قبلی نداشت. کرمی را بارها در ویژه برنامه های مناسبتی دیده ایم؛ او می تواند گفتگویی قابل قبول با مهمان ها انجام بدهد اما هیچ وقت از سطح متوسط بالاتر نمی رود. کرمی در ویژه برنامه شب یلدای شبکه آموزش هم گلیم خود را از آب بیرون کشید ولی انتظار بالایی است اگر از او توقع داشته باشیم بتواند برنامه را یک تنه جذاب کند.

برگ برنده

برنامه «تا صبحی دیگر» همه جذابیتش را بر مهمان های «پدرسالار» قرار داده بود. حضور محمد علی کشاورز در استودیوی یک برنامه به هر حال برگ برنده است. حرف های این بازیگر تازگی نداشت اما مرور خاطرات سریالی که ۲۰ سال پیش پخش شده، جذابیت های خاص خود را دارد. سازندگان «تا صبحی دیگر» از محمود پاک نیت، کمند امیرسلیمانی، اکرم محمدی، پرستو گلستانی و خانواده زنده یاد اکبر خواجویی (کارگردان پدرسالار) هم دعوت کرده بودند. مجریان با آنها خاطره بازی کردند و بازیگران از نقش خود و تاثیری که این سریال دو دهه بعد روی کارنامه شان گذاشته گفتند.

پاشنه آشیل

«تا صبحی دیگر» غیر از بازیگران سریال «پدرسالار» سورپرایز دیگری نداشت و لحظات زیادی از برنامه کاملا معمولی پیش می رفت. برای یک ویژه برنامه که رقابتی شدید با دیگران دارد، این اتفاق آفتی بزرگ است و هر آن بیننده هایش را از دست می دهد. تازه، بازیگران «پدرسالار» هم باعث رونق «تا صبحی دیگر» نشدند، سوال هایی که پرسیده شد و پاسخ هایی که شنیدیم، غالبا آشنا بودند و پیش تر از زبان شان شنیده شده است. نتیجه آن که گپ و گفت با آنها ویژه نشد و بعد از چند دقیقه برنامه روی ریتم کند افتاد.

ارزیابی کلی

برنامه «تا صبحی دیگر» در مجموع بازنده شب یلدا است.

دلیل: برنامه نتوانست بیننده را سرگرم کند. از آن سو پلی بک هایی ویژه، متناسب با این شب تهیه نشده بود. موزیک ویدئوهایی از جنس احسان خواجه امیری و اجرایی چون مهدی جهانی به ریتم و جذابیت برنامه کمک کردند اما به اندازه ای نبود که بتوان در پکیج کلی آنها را در خدمت موفقیت «تا صبحی دیگر» تعبیر کرد.


چرا ۲۰۱۸ سال فیلم‌های آنلاین خواهد بود؟


هفته نامه صدا: طی ۱۰۰ سال گذشته، ابزار اصلی تولید محتوای با کیفیت و مورد پسند مخاطبان برای شبکه های تلویزیونی تا حدود زیادی در اختیار چند کمپانی خاص با سرمایه عظیم و همچنین شرکت های پخش قدرتمند بوده است.

 

 چرا 2017 سال فیلم های آنلاین خواهد بود؟

امروزه در بسیاری از کشورها، تولید و توزیع محتوای ویدئویی توسط یک نهاد سانسور و مقررات و استانداردهای نظارت تا حد زیادی کنترل شده است (اگر به طور کامل کنترل نشود) اما با انفجار پدیده ویدئوی آنلاین در سال های اخیر، توسط دوربین های مینیاتوری با کیفیت بالای HD که در گوشی های هوشمند دستی تعبیه شده اند، دیگر سانسور و نظارت معنایش را از دست داده است؛ درایوهای فلش و مموری کارت های کوچک و قابل حمل که در دستان هر دانش آموزی دیده می شوند، دسترسی به اینترنت با سرعت بالا در هر مکان و البته آگاهی بالای مردم از شیوه استفاده از تکنولوژی، همه کسانی را که گوشی هوشمند دارند – فارغ از کیفیت و کمیت محتوا – تبدیل به یک کمپانی کوچک فیلمسازی کرده است. این سازندگان امروزی ویدئو می توانند تولیدات خود را بلافاصله با یک مخاطب جهانی به اشتراک بگذارند. دور زدن دروازه های سنتی که برای بررسی تمام محتویات ویدئویی از قدرت تک بعدی خود استفاده می کنند.

در مقوله تولید و به اشتراک گذاری ویدئو، ویدئوی آنلاین سهم بزرگ تر و بیشتری از ترافیک اینترنت را مصرف می کند. در واقع، همانطور که پیش بینی شده بود در حدود ۷۴ درصد از کل ترافیک اینترنت در سال ۲۰۱۷ به ویدئو اختصاص یافته است. این یک زمان هیجان انگیز برای تولیدکنندگان و مصرف کنندگان محتوای ویدئویی است و سال های آینده پتانسیل این را دارند که شاهد پیشرفت های جدیدی در زمینه فناوری های توسعه دهنده ویدئوی آنلاین باشند.

در اینجا پنج روند به سرعت در حال تحول هستند که با یکدیگر ترکیب می شوند. احتمالا ۲۰۱۸ سال ویدئو است.

پخش زنده ویدئو به بالاترین حد خود می رسد

با نابودی برنامه های ویدئویی آنلاین Meerkat و Blab، سال ۲۰۱۶یک سال ناکام برای این تکنولوژی بود اما امسال، سال رونمایی از فیس بوک زنده، رشد سریع رشد Snapchat و راه اندازی بخش story و live نرم افزار Instagram بود. یوتیوب زنده یکی دیگر از وزنه های سنگین در این فضا، اخیرا اعلام کرد که شروع به پخش زنده با کیفیت ۴k و وضوح فوق العاده بالا برای فیلم های استاندارد و فیلم های ۳۶۰ درجه پانورامیک خواهد کرد. جریان ویدئو زنده به نقطه عطف خود رسیده است و احتمالا در سال ۲۰۱۸ حجم گسترده تری از بازار آنلاین را از آن خود خواهد کرد. برنامه های ویدئویی زنده قدرت داستان های ویدئویی – و با دسترسی جهانی – را به دست هر کسی سپرده که بتواند با یک گوشی هوشمند کار کند.

 

 چرا 2017 سال فیلم های آنلاین خواهد بود؟

یکی از ویژگی های قدرتمند ویدئوی زنده، سطح بالایی ست که از مشارکت بیننده تولید می کند. طبق آمار وبلاگ فیس بوک، فیلم های زنده فیس بوک ۱۰ بار بیشتر از ویدئوی معمولی دریافت و مشاهده می شوند. در حالی که سیستم عامل های غول پیکر با میلیاردها کاربر حقوقی و حقیقی و جیب های پر پول برای جذب افراد مشهور و سازندگان محتوای درجه یک به سرعت در این فضا حرکت می کنند، کسی برای راه اندازی استارتاپ ها سرمایه گذاری و از آنها پشتیبانی نمی کند.

Houseparty، یک برنامه جدید است که توسط سازندگان Meerkat – که در حال حاضر ناز بین رفته است – ارائه شده که یک فضای مجازی را برای برقراری ارتباط دسته جمعی با دوستان فراهم می کند و تنها یک میلیون کاربر فعال را در یک ماه جذب کرده است. فقط تصور کنید که پلتفرم رسانه های اجتماعی بزرگ مانند Linkedin اجازه می دهند ۹۶۰ میلیون کاربر به راحتی با ویدئوی آنلاین با هم ارتباط برقرار کنند.

ظهور بومیان ویدئو

«نسل ۲» به عنوان نسل بعد از هزاره دوم که در بین سال های ۱۹۹۵ تا اوایل سال ۲۰۱۰ متولد شد، معرفی شده است. اغلب آن را نسل «بومیان دیجیتال» توصیف می کنند. با توجه به استفاده شدید آنها از ویدئوی آنلاین در سراسر طیف وسیع سیستم عامل ها – یوتیوب، فیس بوک، اسنپ چت، اینستاگرام، Musical-ly می توان آنها را «بومیان ویدئو» نامید.

 

 چرا 2017 سال فیلم های آنلاین خواهد بود؟

طبق نظرسنجی اخیر توسط National Cyber Securityh Alliance و مایکروسافت، نوجوانان آمریکایی یوتیوب را بسیار می پسندند، آنقدر که تمایل دارند این سایت همه وب سایت ها یا شبکه های اجتماعی را از بین ببرد. ۹۱ درصد از نوجوانان اعلام کرده اند که یوتیوب تماشا می کنند، در مقایسه با ۶۶ درصدی که از Snapchat و ۶۱ درصدی که از فیس بوک استفاده می کنند.

بومیان ویدئو میا ویدئوی دیجیتال، نه تنها به عنوان بینندگان، بلکه به طور فزاینده ای به عنوان سازندگان محتوا و شرکای جهانی نیز رشد کرده اند. پسران نوجوان در مدرسه راهنمایی، به اصلاحات ویدئویی تسلط دارند و برای دوستان شان آموزش های بازی به اشتراک می گذارند که اغلب در یوتیوب پربازدید بود. امروزه آنها هر چه در زندگی واقعی شان اتفاق می افتد را با دوستان شان در Snapchat به اشتراک می گذارند.

دختران نوجوان اکثرا طرفدار برنامه Musical-ly هستند که از طریق آن می توانند فیلم های موسیقی لمسی را ضبط کنند و این فیلم ها را با دوستان و طرفداران شان در سراسر جهان به اشتراک بگذارند. در حالی که برخی از برنامه های ویدئویی – Vine، Blab، Meerkat – در سال ۲۰۱۶ تعطیل شده اند، موارد جدید مانند Houseparty به سرعت در حال جذب مخاطبان زیادی از «بومیان ویدئو» هستند.

انتقال به تلفن همراه ادامه دارد

با ۲٫۵ میلیارد تلفن هوشمندی که در جهان استفاده می شود، انتقال به تلفن همراه همچنان ادامه دارد و مردم بیشتر ویدئو را در دستگاه های دستی خود تماشا می کنند. امروزه بیش از ۵۰ درصد از تمام نمایش های ویدئویی در دستگاه های تلفن همراه رخ می دهد و این میزان روزانه در حال افزایش است. با توجه به آخرین پیش بینی های Zenith، دستگاه های موبایل در سال ۲۰۱۸ به پلتفرم اصلی برای مشاهده ویدئوهای آنلاین تبدیل خواهند شد.

مصرف کنندگان در سراسر جهان به طور متوسط ۷٫۷ دقیقه در روز در حال مشاهده ویدئوهای آنلاین در گوشی های هوشمند و رایانه های لوحی هستند. در مقایسه با ۱۶ دقیقه در دستگاه های ثابت مانند کامپیوترهای رومیزی و تلویزیون های هوشمند، Zenith پیش بینی می کند که مصرف ویدئویی تلفن همراه در سال ۲۰۱۷، ۳۳ درصد رشد داشته و در سال ۲۰۱۸، ۲۷ درصد بیشتر خواهد شد و روزانه به ۳۳٫۴ دقیقه خواهد رسید. آنها انتظار دارند که دستگاه های تلفن همراه ۶۵ درصد از کل مصرف ویدئوی آنلاین را در سال ۲۰۱۸ از آن خود کنند.

 

 چرا 2017 سال فیلم های آنلاین خواهد بود؟

برندهای بزرگ، سیستم عامل ها و ستاره های فیلم مستقل

شما می دانید که بچه های تان ستاره های یوتیوب را دوست دارند و آنها را دنبال می کنند اما آیا آنها را می شناسید؟ احتمالا در سال آینده راجع به آنها بیشتر خواهید شنید. فقط ماه گذشته، استارتاپ کانال ویدئوی کیسی نایستت به نام Beme توسط CNN به مبلغ ۵۰ میلیون دلار خریداری شد. او همچنین قراردادی را با CNN برای توسعه محتوا و با هدف جذب بینندگان جوان تر (مثل بچه ها) امضا کرد. نایستت با تکیه بر جذابیت Vlog بسیار محبوب خود Beme (که اخیرا پایان یافته تا احتمالا بتواند زمان لازم را برای توسعه محتوای CNN داشته باشد) ۶ میلیون مشترک در یوتیوب جمع آوری کرده است.

PewDiePie، محبوب ترین کاربر یوتیوب در جهان به تازگی به نقطه عطف اصلی خود و تعداد ۵۰ میلیون مشترک رسیده که تعداد آن همچنان در حال افزایش است در حالی که معلوم نیست که بازیکنان عمده رسانه ای یا برندهای مصرف کننده به او حتی نزدیک شده باشند.


سریال «چیزهای عجیب ۲»؛ یک نوستالژی‌ شگفت انگیز


روزنامه آسمان ابی: کوئن‌ها، واچوفسکی‌ها، دوپلاس‌ها؛ در سینما و تلویزیون خواهر و برادرانی که با هم کار می‌کنند کم نیستند، اما این روزها نام دوقلوهای دافر را بیشتر می‌شنویم. مت و راس دافر ۳۳ ساله، اهل کارولینای شمالی، خالقان سریال «چیزهای عجیب» شبکه‌ «نت‌فلیکس» هستند.

 

بعد از گذشت یک سال و ۱۸ نامزدی امی، این دو نویسنده-کارگردان دست‌به‌کار ساختن فصل دوم سریال شدند. آن‌طور که خودشان می‌گویند به‌دنبال پیدا کردن ایده‌ها و مفاهیمی هستند که بتواند فرصت ادامه‌ پیدا کردن سریال تا چند فصل دیگر را هم فراهم کند. رد نوستالژی‌های زیادی از دوران ریگان در سریال هست،‌ از گوست‌باسترزها گرفته تا دراگن لیر (بازی ویدئویی محبوب دهه‌ ۸۰)، اما فضا برای ارجاع‌های متعدد به فرهنگ عامه هنوز هم هست. پیش از پخش فصل دوم سریال، «ددلاین» در گفت‌وگویی با برادران دافر از اهداف‌شان برای فصل جدید و چالش‌های بازگرداندن دنیای وارونه به تلویزیون پرسیده است.

 هیچ چیز مثل قبل نیست

از همان ابتدا تصمیم‌ گرفتید فصل دوم همزمان با هالووین پخش شود؟

 

راس: بله. یادم هست در جلسه‌ای که با «نت‌فلیکس» داشتیم تا مقدمات فصل دوم را بچینیم،‌ متوجه شدیم به هیچ وجه نمی‌توانیم در عرض یک سال پروژه را تمام کنیم و بعد به این ایده رسیدیم که می‌توانیم فصل دوم را به هالووین برسانیم و این شد که تاریخ پخش به نوعی با قصه هماهنگی داشت. درواقع از این همزمانی به نفع قصه استفاده کردیم چون در موعد یک ساله پروژه تمام نمی‌شد.

 

هاپر در فصل دوم جمله‌ای می‌گوید که به نظرم تعریف مختصر و دقیقی از فصل دوم است. می‌گوید: «هیچ چیز مثل قبل نیست، بزرگ‌تر شده.»

مت: این جمله‌ کلیشه‌ای است که بگوییم این‌بار «بزرگ‌تر و سیاه‌تر» است، ولی واقعا تلاش کردیم همین باشد. می‌خواستیم که این‌طور باشد. راستش ما بیش از آن‌که اهل تلویزیون باشیم، اهل فیلم و سینماییم. از بچگی هم فقط فیلم می‌دیدیم. فکر می‌کنم در دوران کالج بود که تازه خوره‌ تلویزیون شدیم. به‌همین دلیل بود که با وجود شک و تردید «نت‌فلکیس»، عنوان فصل دوم را «چیزهای عجیب ۲» گذاشتیم که به نوعی می‌خواهد بگوید این دنباله‌ قسمت قبل است و حالتی سینمایی دارد.

 

منظورتان چیست؟

 

مت: خب من هر چه یاد گرفته‌ام از فیلم‌های سینمایی بوده است. تمام ارجاعات‌مان هم دنباله‌های سینمایی است؛ البته که دنباله‌های سینمایی بیشتر بدند تا موفق و تاثیرگذار، ولی خب ما دنباله‌هایی را که دوست‌شان داریم تماشا کردیم و سعی می‌کردیم از آن‌ها چیزی یاد بگیریم و همین‌طور سعی کنیم اشتباهات دنباله‌هایی را که موفق نبودند تکرار نکنیم.

 

کدام دنباله‌ها در سینما الهام‌بخش «چیزهای عجیب ۲» شد؟

 

مت‌: به نظرم جیمز کامرون استاد بی‌بدیل دنباله‌سازی است؛ البته که فیلمی مثل «پدرخوانده قسمت ۲» فیلم بی‌نظیری است، اما این‌جا به درد ما نمی‌خورد چون به دنبال فیلم‌های پاپ‌کورنی و پرفروش  تابستانی و دنباله‌های موفق این ژانر بودیم. درباره‌ «بیگانه» و همین‌طور «ترمیناتور ۲» خیلی حرف زدیم. به نظرم مجموعه‌ «ایندیانا جونز» هم جذاب است. به‌ویژه «معبد مرگ» را خیلی دوست دارم با این‌که اسپیلبرگ این فیلم را خیلی متعلق به خودش نمی‌داند.«آخرین جنگ صلیبی» را هم به دلایل مختلفی دوست دارم.

 

از چه نظر؟

 

راس: جذابیتش در این است که با وجود تکرار فضای «مهاجمان صندوق گمشده» که به آن ضربه زده است، شخصیتی مثل شخصیت ‌شان کانری را هم معرفی کرده و المان‌های جدیدی را وارد این دنیا می‌کند. درنتیجه هم احساس آشنایی بیننده با دنیای ایندیانا جونز از بین نمی‌رود و هم فیلم جدیدی است.

 

تاثیر جیمز کامرون بر «چیزهای عجیب ۲» چیست؟

 

مت: خب جیمز کامرون همیشه سعی می‌کند مقیاس‌ها را وسیع‌تر و بزرگ‌تر کند. از یک بیگانه به چندصد بیگانه رسید؛ البته این مدل دنباله‌سازی کلیشه شده، ولی این کامرون بود که اولین‌بار این مسیر را رفت و به این ژانر پر و بال داد؛ البته ما از این الگو استفاده نکردیم، ولی این هم روش بسیار جالبی است. «ترمیناتور» هم ابتدا شبیه به یک فیلم هارور بود. من علاقه‌ زیادی به «ترمیناتور» اصلی دارم. ترجیح می‌دهم…

 

معلوم است که علاقه دارید، چون در فصل دوم هم اشاره‌ای به «ترمیناتور» می‌کنید.

 

راس: بله، خیلی هم کار سختی بود. «ترمیناتور یک» را خیلی دوست دارم، ولی «ترمیناتور ۲» هم عالی است. به نظرم «ترمیناتور ۲» درواقع همان فیلم اوریجینال است با شخصیت‌های ثابت، اما همان المان‌های تازه را دارد و همین مهم است.

 

مت: ما در فصل دوم می‌خواستیم یک دنباله‌ بسازیم، دنباله‌ای که بحث برانگیز باشد و مخاطب را به چالش بکشد. هدف اصلی‌مان همین بود و صادقانه باید اعتراف کنم که ما از ساخت فصل اول خیلی چیزها یاد گرفتیم، در نتیجه این‌بار فکر می‌کردیم همه‌چیز را می‌توانیم بهتر کنیم.

 

 هیچ چیز مثل قبل نیست

حالا که فصل دوم را ساخته‌اید و با توجه به این‌که قبلا گفته بودید «چیزهای عجیب» قرار است چهار فصل باشد، آیا همین الان هم می‌دانید که قصه چطور باید تمام شود؟

 

مت: بله، پایان‌بندی قصه را در ذهن‌مان داریم، یعنی درواقع می‌دانیم قرار است ماجراها به کجا ختم شود؛ فقط این را نمی‌دانیم که چقدر طول می‌کشد تا به این پایان به‌صورت منطقی برسیم. اگر تعداد مخاطب سریال بالا برود، از نظر ما دلیل منطقی برای ادامه دادن سریال نیست، چون روایت باید ظرفیت داشته باشد. تا جایی ادامه می‌دهیم که همه‌ کسانی که در این پروژه شریک هستند و وقت‌شان را صرف آن کرده‌اند، هیجان داشته و مشتاق ادامه‌ آن باشند. از طرف دیگر این سریال با سریال‌های معمولی تفاوت‌های زیادی دارد و اساسا قصه ظرفیت آن را ندارد که مثلا تا ۱۰ فصل دوام بیاورد. نمی‌دانم چند فصل دیگر ادامه می‌دهیم، فقط این را می‌دانم که طولانی نخواهد بود.

 

راس: مگر چقدر اتفاق بد ممکن است برایشان بیفتد؟ از منظر روایت خیلی چیزها باید کشف شود و تا جایی ادامه می‌دهیم که به تکرار نیفتیم. یکی از چیزهایی که در این پروژه برای من جذاب است، این نکته است که ما شاهد بزرگ شدن این بچه‌ها هستیم. همه از ما می‌پرسند چالش کارکردن با بچه‌ها و این‌‌راکه بزرگ‌تر می‌شوند چطور کنترل می‌کنید، ولی درواقع این‌که بچه‌ها بزرگ‌تر می‌شوند به نوعی باعث می‌شود قصه هم متحول شود و حتی اگر بخواهیم فضای سریال را تکرار کنیم، امکانش را نداریم. بچه‌ها به زودی به دبیرستان می‌روند و همه‌چیز عوض شده و این برای ما بسیار هیجان‌انگیز می‌شود.

 

فصل اول در بی‌خبری ساخته شد، اما این فصل را خوب توانستید مدیریت کنید تا خط‌های داستان لو نرود.

 

مت: بله، این‌بار هم در تبلیغات موفق بودیم و هم توانستیم به‌خوبی خط داستانی الون را مخفی نگه داریم. هیچ‌کس حدس نمی‌زد که او با هاپر زندگی می‌کند. یکی از چیزهایی که همان ابتدای فصل دوم مسئله‌ساز شد و به‌ویژه «نت‌فلیکس» را به‌شدت نگران کرد، همین ماجرای الون بود، چون در فصل او از بسیاری جهات، دینامیک رابطه‌ الون با بچه‌ها بود که داستان را جذاب کرده بود و ما می‌خواستیم این المان را کلا از فصل جدید حذف کنیم، ولی خب همین روند داستان الون تکلیف ما را در فصل دوم مشخص کرد. وقتی بر سر ماجرای او به توافق رسیدیم تقریبا همه‌چیز معلوم شده بود. الون باید در این فصل سفر جداگانه‌ای را برای پیدا کردن شخصیت خودش طی می‌کرد و دیگر نمی‌توانست به بچه‌ها متکی باشد، چون رابطه‌اش با آن‌ها به کلی قطع شده بود و باید به تنهایی همه‌چیز را کشف می‌کرد. برای خود ما این تغییر روایت بسیار جذاب بود و فکر می‌کنم مخاطب را هم شگفت‌زده کرد.

 

گفتید از ساخت فصل یک خیلی چیزها یاد گرفتید. فصل دوم چه نکات جدیدی داشت؟

 

مت: راستش را بخواهید فصل دو هنوز برایم تازه است و آن‌قدر از آن دور نشده‌ام که بتوانم کامل هضمش کنم. در فصل یک بیشترین چیزی که ما را مشغول کرد، پروسه‌ نوشتن و تلاش برای ساخت چارچوب یک قصه‌ هشت‌ساعته بود که یکپارچگی آن حفظ شود و درعین‌حال هرز نرفته باشد. فکر می‌کنم از نظر ساختار فیلمنامه امسال عملکرد بهتری داشتیم. خود من به شخصه از کار امسال‌مان راضی‌تر هستم. فکر می‌کنم ساختار درستی پیدا کردیم و فضایی ساختیم که همه‌ شخصیت‌ها به شکل معناداری در آن حضور دارند.

 

راس: دشوارترین بخش کار در این قصه این بود که باید چندین و چند خط داستانی را پی می‌گرفتیم و همه را با سرعتی مشابه پیش می‌بردیم. نوشتن همیشه سخت‌ترین بخش کار است. همین الان که کار فصل سوم را شروع کرده‌ایم در همین موقعیت هستیم. همیشه دشوارترین قسمت همزمان کردن اتفاقات و ساختن چندین روایت به شکلی هماهنگ است. این برای خود من همیشه یک چالش است و هنوز هم خیلی چیزها باید یاد بگیرم. به‌هرحال ساخت یک فیلم ۸، ۹ ساعته که ضرباهنگ درستی داشته باشد، همیشه کار سختی است.

 

مت: درباره‌ جلوه‌های ویژه نکات جدیدی یاد گرفتیم. در سال اول تصمیم داشتیم همه‌چیز را به‌صورت تجربی پیش ببریم و کاملا سنتی عمل کنیم. ادای آن فیلمسازهایی را درمی‌آوردیم که مدام از زیاد بودن CG شکایت می‌کنند.

 

در این فصل از جلوه‌های ویژه به‌مراتب بیشتر استفاده شده بود و به نظر می‌رسد علتش هم بودجه‌ بیشتر پروژه است، این‌طور نیست؟

 

مت: راستش را بخواهید خیلی هم نمی‌خواستیم در این فصل متکی به جلوه‌های ویژه باشیم و فضای آشنایی را که در فصل قبل ساخته بودیم تغییر دهیم. نکته‌ جالب این‌جاست که اگر تعداد نماهایی را که در آن جلوه‌های ویژه استفاده شده بشمارید، درواقع هم‌اندازه‌ میزان استفاده از جلوه‌های ویژه در یک فیلم دو ساعته است، یک فیلم دو ساعته‌ پرخرج با این تفاوت که به جای دو ساعت، در ۹ ساعت پراکنده است.

 

در فصل اول سریال، یکی از چیزهایی که توجه خیلی‌ها را جلب کرد، ارجاعات متعدد بود. ارجاعاتی به دوران ریگان. خود من خیلی‌زود از اشاره‌ها و ادای دین‌های این‌چنینی در فیلم‌ها و سریال‌ها دلزده می‌شوم، اما احساس می‌کنم ارجاع‌های «چیزهای عجیب» به دهه‌ ۸۰، استیون اسپیلبرگ، جان کارپنتر و فیلم‌ها و موزیک‌های آن زمان به‌شدت دلنشین است. با وجود وسیع‌تر شدن روایت، احساس نکردید باید کمی از این ارجاع‌ها فاصله بگیرید؟

 

راس: راستش را بخواهید، درنهایت این سریال بنا به سلیقه‌ شخصی ما و چیزهایی که به آن علاقه داریم ساخته می‌شود. اصولا آدم نمی‌تواند خودش را از چیزهایی که دوست دارد جدا کند؛ آن هم به این خاطر که به نظر دیگران بی‌معنی است. درواقع از دیدن نقدهای فصل اول خیلی شوکه شدم. اصلا فکر نمی‌کردم ارجاع‌ها تا این اندازه نظر همه را جلب کند و درباره‌اش حرف بزنند، ولی ما خیلی به این موضوع توجه نمی‌کنیم و سعی می‌کنیم سریال را صادقانه براساس سلیقه‌ شخصی‌مان پیش ببریم.

 

 هیچ چیز مثل قبل نیست

اسپیلبرگ یا جان کارپنتر نظری درباره‌ سریال ندادند، از این جهت که آشکارا تحت تاثیر آثار آن‌ها و نگاه‌شان به سینما ساخته شده است؟

 

مت: راستش را بخواهید نمی‌توانم جواب سوال‌تان را کامل بدهم. تنها کسی که درباره‌ سریال حرف زده و می‌توانم نامش را ببرم استفن کینگ است که در توییترش به سریال اشاره کرده بود، ولی دیگران هم نظرشان را داده‌اند و در بسیاری موارد ما را راهنمایی کرده‌اند. درنهایت باید بگویم همه‌ کسانی که به نوعی ما تحسین‌شان می‌کنیم یا به آثارشان اشاره کرده‌ایم، نظر مثبتی به کارمان داشتند.

چرا سریالی از ژانر وحشت یکی از مهمترین سریال‌های اخیر شده است


عجایب یک دنیای وارونه


به‌تازگی سریال «چیزهای عجیب ۲» به‌عنوان محبوب‌ترین سریال سال ۲۰۱۷ معرفی شده است

سجاد صداقت: سریال «چیزهای عجیب» یکی دیگر از پروژه‌های مهم سال‌های اخیر شبکه «نت‌فلیکس» است؛ شبکه‌ای که با ورود به دنیای سریال‌های تلویزیونی اتفاقات عجیبی را رقم زد و همچنان نیز به این روند خود ادامه می‌دهد. هر قدر هم درباره تاثیری که «نت‌فلیکس» بر صنعت سرگرمی گذاشته بگوییم، بازهم کم گفته‌ایم. این شبکه که به‌طور رسمی فعالیت خود در عرصه سریال‌های تلویزیونی را در سال ۲۰۱۳ آغاز کرد، اکنون با پروژه‌های متنوعش مخاطبان بسیار زیادی را جلب سریال‌هایش کرده است.

 

تقریبا بخش مهمی از سریال‌هایی که در سال توسط این شبکه پخش می‌شود با امتیازات بالایی همراه بوده و باعث شده بینندگان فراوانی هم داشته باشند. فصل اول سریال «چیزهای عجیب» در هشت اپیزود روز پنجم جولای ۲۰۱۶ (۱۵ تیر ۱۳۹۵) به‌صورت یکجا از شبکه «نت‌فلیکس» پخش شد و فصل دوم آن هم به همین شکل روز ۲۷ اکتبر ۲۰۱۷ (پنجم آبان ۱۳۹۶) و این بار در ۹ اپیزود پخش شد.

 

با همین توضیحات کلی و به‌عنوان مثالی از موفقیت‌های شبکه «نت‌فلیکس» می‌توان به سراغ سریال «چیزهای عجیب» رفت؛ سریالی که طبق آخرین گزارش‌های منتشر شده از سوی «هالیوودریپورتر» و براساس تحلیل شرکت «Parrot Analytics» به‌عنوان محبوب‌ترین سریال سال ۲۰۱۷ انتخاب شد. از سوی دیگر این سریال براساس آنالیز همین شرکت به‌عنوان دومین سریال محبوب سال‌های اخیر شبکه «نت‌فلیکس» نیز انتخاب شده است.

 

 هیچ چیز مثل قبل نیست

این سریال در مراسم امی امسال هم نامزد بخش‌های متنوعی شد؛ هرچند که درنهایت جایزه‌ای را کسب نکرد، اما نشان داد یکی از سریال‌های محبوب امسال بوده است، ولی به‌راستی «چیزهای عجیب» چه چیزی داشت که چنین محبوبتی به دست آورده است؟ «چیزهای عجیب» داستانی از میان سال‌های ابتدایی دهه ۸۰ است؛ روزهایی که آمریکا دوره تازه‌ای را طی می‌کرد و سریال به طرز عجیبی تلاش خود را برای همذات‌پنداری تماشاگر با شرایط این دهه انجام می‌دهد. مسئله مهم و کمتر دیده شده به دلیل فضای داستانی این سریال درست به همین نقطه باز می‌گردد.

 

مت دافر و راس دافر – آن‌ها را در این سریال با نام برادران دافر می‌شناسیم – به‌عنوان خالقان این سریال فضایی ویژه از دهه ۸۰ آمریکا ارائه می‌دهند که به‌شدت دیدنی است؛ فضایی که حتی در ابتدای فصل دوم سریال بر آن تاکیدی ویژه می‌شود. سریال در میانه سال ۱۹۸۳ آغاز می‌شود و در فصل دوم در سال ۱۹۸۴ چنان فضای موسیقی، سینما و حتی تیپ و قیافه شخصیت‌ها را نشان می‌دهد که می‌توان گفت سازندگان نگاه درستی به آن سال‌ها دارند. نکته مهم آن است که برادران دافر، زاده سال ۱۹۸۴ هستند، اما چنان آن سال‌ها را روایت کرده‌اند که همه علاقه‌مندان به سینما و تلویزیون دوباره می‌توانند با فضای آن سال‌ها ارتباط برقرار کنند. استفاده درست و تاکید بر جزئیات آن سال‌ها نکته‌ای است که «چیزهای عجیب» را به یکی از سریال‌هایی تبدیل می‌کند که دقت زیادی در ساخت آن به کار رفته است، اما در این میان مسئله‌ای که درباره این سریال باید به آن ارجاع داد فضای خاص آن در میانه سریال‌هایی است که تاکنون در ژانر وحشت ساخته شده‌اند.

 

«چیزهای عجیب» تلاشی است برای روایت ژانر وحشت در دنیای نوجوانان. خالقان این سریال با ایده گرفتن از دنیای وحشت استیون کینگ و ترکیب آن با فضای نوجوانی و اتفاقات عجیب به یکی از بهترین مجموعه‌های این سال‌ها رسیده‌اند؛ سال‌هایی که رمان‌های استیون کینگ به‌شدت خوانده می‌شد و حتی در سریال هم به آن اشارتی می‌شود. کار به جایی رسید که کینگ در توئیتر خود به ستایش فصل دوم «چیزهای عجیب» پرداخت.

 

کینگ درباره فصل اول سریال گفته بود: «دیدن چیزهای عجیب مثل دیدن بهترین‌های استیو کینگ است.» ایده استفاده از نوجوانانی که به‌شدت باهوش هستند و می‌توانند دنیای وارونه را به‌خوبی تصور کنند؛ در کنار عواطف فوق‌العاده جویس بایرز با بازی دیدنی وینونا رایدر – که به راستی بازگشتی شگفت‌انگیز این ستاره سابق هالیوود است – و یک پلیس پیگیر و وفادار با بازی دیوید هاربر یادآور دورانی است که در میان رنگ‌های دهه ۸۰ سعی می‌کند فضایی وارونه را شکل دهد.

 

 هیچ چیز مثل قبل نیست

همین جنگ سیاه و سفید و دنیای دهه ۸۰ و دنیای وارونه که آن همه رنگ را به وحشت می‌آورد، هنری است که حالا توانسته یک موفقیت بزرگ را برای این سریال رقم بزند. «چیزهای عجیب» محصولی از ژانر وحشت است که حالا مرز مخاطب را پشت سر گذاشته در شرایطی که فیلم‌های این ژانر شاید در سینما بیش از ۶۰۰ میلیون دلار بفــروشنــد. اکنـــون مـــی‌تــوان گفــــت «چیزهای‌عجیب» یک اتفاق تازه در صنعت سرگرمی است؛ سریالی که از میان رنگ‌ها شما را به دنیای وارونه می‌برد و این کار را با چند نوجوان انجام می‌دهد. با همه اقتضائات دنیایشان و قدرت‌های عجیبشان.


خبرگزاری آريا – نغمه‌هاي ماندگار سالار عقيلي براي شکوه و عظمت ايران


نغمه‌هاي ماندگار سالار عقيلي براي شکوه و عظمت ايران

خبرگزاري آريا – مراسم تجليل از «سالار عقيلي» -خواننده سرشناس موسيقي ايراني- به بهانه انتخاب قطعه «ايران» در برنامه‌ي«اي ايرانِ» شبکه اول سيما با حضور جمعي از اهالي هنر شب گذشته در تالار رويال پلاس تهران برگزار شد. ميزباني اين مراسم را مهندس غلامي مديريت مجموعه رويال پالاس با همکاري شركت «تصويرگران» و موسسه «پيوند هفته» برعهده داشت.
به گزارش سايت موسيقي ما، در اين مراسم هنرمندان سرشناسي از جمله دکتر محمد اصفهاني، بابک زرين، مهدي يغمايي، ابوالفضل صادقي‌نژاد، پوري بنايي، مرجانه گلچين، شکرخدا گودرزي، پوريا حيدري، سيد عباس سجادي، اشکان موسوي، اميرحسين اويسي، مژده لواساني، ارسلان جعفري، دکتر عطارد، حميد رضا غفاري، حامد نظري، فريبا کوثري، دکتر سيگاري و … حضور داشتند. در ابتداي مراسم دکتر محمد اصفهاني با ذکر خاطره‌اي از سالار عقيلي وي را هنرمندي شايسته تقدير دانست و از اينکه از هنرمندان‌مان در زمان حياتشان تجليل مي‌شود تقدير کرد. دکتر اصفهاني همچنين چند بيتي را نير براي مهمانان به صورت آواز اجرا کرد.
در ادامه مراسم از سرديس سالار عقيلي با حضور دکتر اصفهاني و مهندس منافي رونمايي شد سالار عقيلي در صحبت‌هاي کوتاهي ضمن خوش‌آمد گويي به مهمانان ويژه‌اش و تشکر از بانيان برگزاري اين مراسم از مردمي که قطعه او را به عنوان قطعه برگزيده در برنامه «اي ايران» انتخاب کرده بودند نيز تقدير کرد. او با يادي از زنده ياد افشين يداللهي قطعه ايران و همچنين قطعه «ستارخان» را با همراهي پيانو حرير شريعت‌زاده (همسرش) اجرا کرد.
در ادامه نيز عباس سجادي در سخناني نقش همسران در موفقيت‌هاي هنرمندان را يادآور شد و حرير شريعت‌زاده همسر سالار عقيلي که سال‌هاست در کنار وي و گروه راز و نياز به نوازندگي پيانو مشغول است، نقدير کرد.
اين مراسم با اهداي هدايايي از طرف شرکت‌هاي کانن، پارس الرمس و همجنين گروه گردشگري ماركوپولو به مهمانان و صرف شام به پايان رسيد. مديريت اجرايي اين برنامه را عليرضا مسعودي و علي شهجويي برعهده داشتند.
ويديو: مونا فاضلي


مینی سریال «باروت»؛ شورش «جان اسنو» در قرون وسطی


روزنامه هفت صبح: مینی سریال باروت که توسط یکی از تلویزیون های اینترنتی به شکل رسمی در اختیار مخاطبان قرار گرفته، یک مجموعه تاریخی است که با بازی کیت هرینگتون یا همان جان اسنو توانست خیلی ها را پاگیر خودش کند. دلایل اهمیت این سریال را در این گزارش بخوانید.

پیش درآمد

 

باروت یک مینی سریال سه قسمتی است که مدتی پیش توسط تلویزیون اینترنتی «آیو» عرضه شد. اهمیت این سریال از آن جهت است که ستاره بی چون و چرای بازی تاج و تخت یعنی کیت هرینگتون یا همان جان اسنو بازیگر نقش اصلی سریال در این پروژه علاوه بر این به عنوان مشاور کارگردان نیز حضور دارد و نامش در بین تهیه کننده ها هم دیده می شود. باروت علاوه بر حضور هرینگتون چند ستاره دیگر هم دارد که نقش های اصلی داستان را بازی می کنند. لیو تایلر، پیتر مولان، مارک گایتیس و دیوید از جمله ستاره های این سریال هستند.

 

جان اسنو در قرون وسطی 
باروت به خاطر صحنه های خشنی که دارد با واکنش های منفی زیادی رو به رو شد، اما با این حال کاربران سایت «IMDB» نمره بدی به آن نداده اند. این سریال توانسته نمره تقریبا خوب ۷٫۴ را بگیرد. البته درصد رضایتمندی از این سریال در راتن تومیتو هم بالاست. در این سایت ۷۱ درصد از سریال «باروت» رضایت داشته اند که همین دلیل بسیار خوبی است برای اینکه با قاطعیت بگوییم با سریال باکیفیتی رو به رو هستیم.

داستان چیه و کی ساخته


باروت، رخدادی بسیار مشهور در تاریخ انگلستان را به تصویر می کشد. داستان این مجموعه در سال ۱۶۰۵ رخ می دهد. زمانی که ملکه الیزابت اول از دنیا رفته و دوران سیاه تفتیش عقاید در اروپا آغاز شده است و اعتقادات مذهبی قربانیان بسیاری می گیرد. دورانی که افراد بسیاری به خاطر ایمان و باورهای دینی شکنجه و اعدام می شدند و اموال شان توسط حکومت ضبط می شد. شاه در این روزگار گروهی از جاسوسان را در سراسر کشور اجیر کرده است تا کاتولیک ها را بیابند و دستگیر کنند.

 

در همین اثنا روابط اسپانیا و انگلستان، به عنوان دو قدرت بزرگ اروپا رو به تیرگی نهاده است. گای فاکس و کتسبی که خود زخم خورده این بگیر و ببندها هستند، تصمیم به مبارزه و ترور پادشاه می گیرند. نقشه این است که با مقدار زیادی باروت، کاخ پادشاه و ساکنان آن را ویران کنند. فیلمنامه باروت را رونان بنت نوشته و کارگردانی آن را جی بلکسون برعهده داشته است. او پیش از این فیلم هایی چون «ناپدید شدن آلیس کرید» و «موج پنجم» را ساخته است. البته کیت هرینگتون نیز در کنار دنیل وست در گسترش فیلمنامه و کارگردانی سریال نقش  داشته اند.

جان اسنو در قرون وسطی

 

یقه کردن مخاطب


باروت جزو سریال هایی است که وقتی سکانس اولش را ببینید، هرگز از پای آن بلند نخواهید شد. این سکانس طوری طراحی و ساخته شده که یقه تان را می گیرد. البته خوبی ماجرا این است که اگر پاگیر سریال شوید برای به پایان رساندنش لازم نیست روزها وقت بگذارید چون سه قسمت بیشتر نیست و کلا سه روز از شما وقت می گیرد. خب حالا همه اینها را گفتیم تا برسیم به این نکته که سکانس اول اپیزود یک حقیقتا درخشان، نفسگیر و خوش ساخت است. صحنه ای که آدم را یاد سکانس ابتدایی «لعنتی های بی آبرو» ساخته کوئینتین تارانتینو می اندازد.

 

اینجا هم کاتولیک ها در خانه زن عموی کتسبی جمع شده اند تا مراسم روحانی به جای آورند. اما ماموران از راه می رسند. کشیشی ها و ادوات عبادت پشت دیوارهای کاذب خانه مخفی می شوند. اما مامور بدطینت و باهوش پادشاه دست بردار نیست و وجب به وجب خانه را می گردد. این در حالی است که کتسبی و سایر اعضای خانواده مجبور هستند وانمود کنند از این بابت نگران نیستند. این سکانس طولانی البته پایان بسیار غافلگیرکننده ای دارد که به نوعی موتور محرکه سایر وقایع سریال است.

 
مهره کلیدی باروت


همان طوری که در قسمت پیش درآمد اشاره کردیم بخش عمده ای از اهمیت پروژه باروت، نه به خود سریال که به حضور کیت هرینگتون، بازیگر نقش جان اسنو در سریال محبوب «بازی تاج و تخت»، مرتبط است. هرینگتون پیش از به نمایش درآمدن فصل آخر «بازی تاج و تخت» آینده نگری کرده و در یک سریال پرزرق و برق حاضر شده تا ابعاد دیگری از هنر خود را به ملت ثابت کند. او در تمامی مراحل تولید، نگارش فیلمنامه و حتی نحوه کارگردانی سریال دخالت مستقیم داشته و در تهیه آن نیز شریک بوده است.

 

هرینگتون یا بهتر بگوییم «جان اسنو» در گفت و گوهایش گفته که این سریال چیزی است که همیشه دلش می خواسته بسازد و در آن بازی کند: «مدت مدیدی ایده این سریال در ذهنم بود و دلم می خواست با یک نویسنده قدر همکاری و ساخت این سریال را تجربه کنم. بعد از آماده شدن فیلمنامه برای انتخاب کارگردان هم وسواس زیادی به خرج دادیم. دنبال کسی بودیم که بتواند وقایع پنج نوامبر را به بهترین شکل به تصویر بکشد. عاقبت دریافتم که سریال باروت مثل فرزند من است و به این فرزند مباهات می کنم.»

جان اسنو در قرون وسطی

 

این بازیگران شگفت انگیز


یکی از جذاب ترین عناصر سریال باروت گروه بازیگران بسیار قدرتمند آن است. حتی بازیگرانی که گاه تنها یکی دو سکانس در کار حضور دارند اما باز خوش درخشیده اند. غیر از کیت هرینگتون که مهارتش در بازی و محبوبیتش در میان بینندگان غیرقابل انکار است، باید از پیتر مولان یاد کرد که نقش هنری گرانت را بازی می کند. گرانت کشیشی بسیار خوش قلب و دوست داشتنی است که البته پادشاه کمر به قتل او بسته و به همین دلیل مدام در حال فرار و زندگی مخفیانه است.

 

لیو تایلر هم که زمانی در دنیای سینما برای خودش ستاره نامداری بود در این سریال نقش آن ولو را بازی می کند. آن ولو در حقیقت دخترعموی رابرت کتسبی است و از او برای مبارزه حمایت می کند. جالب اینجاست که خانم تایلر پیش از این تنها یک بار در سریال های تلویزیونی حضور داشته است. خود مارک گاتیس در نقش سر رابرت سیسیل در این مجموعه حضور دارد و قطب منفی ماجراست. او با آن گردن کج و کلام موذیانه، تقریبا ۱۰ دقیقه بعد از دیدن اولین قسمت سریال از او متنفر می شوید و پس کارش را درست انجام داده است.

 
خشونت افراطی


نوشتارهای تاریخی، تصاویر برجای مانده و نیز کاوش های باستان شناسانه نشان داده است که قرون وسطی و عصر تفتیش عقاید، یعنی همان برهه ای که داستان باروت در آن رخ می دهد، دوران رونق وسایل سخت کشی و شکنجه بوده است. دستگاه هایی پیچیده که هنوز هم دیدن شان لرزه بر اندام می اندازد. خب در باروت از این وسایل خیلی استفاده شده و تماشای کاربرد آنها زیاد لطفی ندارد. بی بی سی که در زمینه نمایش خشونت همواره شبکه ای بسیار محتاط بوده این بار هرچه توانسته شکنجه و خونریزی در سریالش گنجانده.

 

شاید بشود گفت که سریال باروت از منظر خشونت تلفیقی است فیلم «مصائب مسیح» مل گیبسون با فیلم های اسلشری چون «اره» و «خام» و «کشتار با اره برقی در تگزاس».
در همان ابتدای سریال که پیکر پیرزنی را زیر ورقه ای فولادی می گذرند و وزنه های صدکیلویی روی آن قرار می دهند تا زجرکش شود، تکلیف مخاطب با سریال معلوم خواهدشد. همین خشونت افراطی اعتراض های زیادی را علیه سریال برانگیخت. بینندگان سریال به سرعت در فضای مجازی نسبت به این حجم از خشونت واکنش نشان دادند.


خبرگزاری آريا – جزئيات اولين فستيوال «موسيقي الکترونيک تهران»


جزئيات اولين فستيوال «موسيقي الکترونيک تهران»

خبرگزاري آريا – اولين فستيوال موسيقي الکترونيک تهران با حضور ۱۴ گروه موسيقي از ۱۲ تا ۱۸ اسفند به ميزباني پرديس چارسو برگزار مي‌شود. در اين برنامه قرار است جمعي از هنرمندان موسيقي الکترونيک براي اولين‌بار گرد هم بيايند و آثار جديدشان را براي علاقه‌مندان اين سبک اجرا کنند.
حميد خسروبيگي، طراح اين فستيوال که در سال‌هاي گذشته سابقه مديريت برنامه و همکاري با گروه «دنگ‌شو» و خوانندگاني نظير بيداد را در کارنامه دارد، درباره اين فستيوال به «موسيقي ما» مي‌گويد: «حدود دو سال پيش يک تعداد هنرمند موسيقي الکترونيک با من صحبت کردند و قصد انتشار آلبوم و برگزاري کنسرت داشتند. من هم ديدم که اين استقبال و رشد موسيقي الکترونيک در کشور ما سريع است و گروه‌هاي درجه يک در حال رشد هستند. گروه‌هايي که ليبل‌ها و فستيوال‌هاي خارجي از آنها استقبال مي‌کنند و کارشان بين‌المللي است. از سوي ديگر فستيوال موسيقي تلفيقي، موسيقي جز يا پيانو و معاصر داشتيم اما فستيوال موسيقي الکترونيک نداشتيم. همچنين موسيقي الکترونيک با شئونات و عرف جامعه ما مغايرت ندارد و روي برخي استيج‌ها کارهاي الکترونيک را مي‌شنويم.»
او تصميم مي‌گيرد همه اين هنرمندان را جمع کند و يک فستيوال رسمي را به نام فستيوال «موسيقي الکترونيک تهران» طراحي کند. مي‌گويد اين موضوع را با مدير موسسه «نداي سروشان» عنوان مي‌کند و از طرفي با استقبال و پشتيباني فرزاد طالبي، مديريت دفتر موسيقي وزارت ارشاد، مواجه مي‌شود.
آنها ميان هنرمندان شناخته شده و آنهايي که شناخته شده نيستند، فراخوان مي‌دهند و با اين هدف که هنرمنداني که در سطح درجه يک کار مي‌کنند را معرفي کنند و آنها را روي يک استيج رسمي جمع کنند اين برنامه را شکل مي‌دهند چراکه معتقدند وقتي برنامه‌هاي آنها متمرکز باشد طبيعتاً صدايشان بيشتر به گوش مردم مي‌رسد.
خسروبيگي در پاسخ به اين سوال که آيا فستيوال موسيقي الکترونيک تهران جنبه رقابتي دارد گفت: «اولين دوره فستيوال موسيقي الکترونيک تهران جنبه رقابتي ندارد اما براي سال‌هاي بعد فراخوان را به صورت عمومي اعلام مي‌کنيم و قطعاً بخش رقابتي هم خواهيم داشت.»
او درباره اين موضوع که چرا برخي تنظيم‌کنندگان مطرح موسيقي الکترونيک که در عرصه پاپ فعاليت دارند در اين فستيوال حضور ندارند مي‌گويد: «بزرگترين مشکل اين بود که براي اولين دوره فستيوال موسيقي الکترونيک تهران امکان انتشار فراخوان نداشتيم و قطعاً براي دوره‌هاي بعد صداي اين حرکت به گوش هنرمندان بيشتري مي‌رسد و مي‌توانيم حرکت گسترده‌تري داشته باشيم. البته يکي از سياست‌هاي ما اين بود که هنرمنداني که خيلي روي صحنه نمي‌روند يا اسمشان کمتر در آثار مختلف ديده مي‌شود را روي صحنه بياوريم.»
او در ادامه صحبت‌هايش مي‌گويد: «در اين فستيوال از اهالي رسانه‌ها و هنرمندان سرشناس ديگر را دعوت مي‌کنيم و به اين ترتيب بازخورد اجراهاي چهره‌هايي که اسمشان کمتر به گوش شما خورده منتشر مي‌شود و امکان همکاري با تهيه‌کننده‌ها هم فراهم مي‌شود. تعداد زيادي گروه‌هاي الکترونيک بودند که خودمان به همراه آقاي سروي، معاونت دفتر موسيقي، آنها را بررسي کرديم تا بهترين‌ها را انتخاب کنيم. برخي از آنها هم هنرمندان درجه يکي بودند که در ايران حضور نداشتند ولي ما هدف ما کشف و معرفي استعدادهاي موسيقي اين سبک است.»
خسروبيگي درباره احتمال حضور هنرمندان و تهيه‌کننده‌هاي بين‌المللي در اين فستيوال هم مي‌گويد: «اصلي‌ترين هدف ما معرفي هنرمندان موسيقي الکترونيک اول به مخاطب ايراني است و آنها برايمان در اولويت قرار دارند. به نظرم ابتدا بايد هنرمندان موسيقي الکترونيک ايران روي صحنه بيايند و سپس در دوره‌هاي بعد سراغ هنرمندان بين‌المللي برويم. ما هنرمنداني داريم که فراتر از استعداد هستند و کارهايشان در خارج از کشور ليبل مي‌شود. درباره تهيه‌کننده‌هاي خارجي بايد بگويم که ما سعي مي‌کنيم در ويدئوها و خبررساني اين اتفاق، بخش بين‌الملل را هم لحاظ کنيم تا به گوش آنها هم برسد. وقتي فستيوال موسيقي الکترونيک را داشته باشيم قطعاً نگاه تهيه‌کننده‌هاي خارجي به هنرمندان ايراني اين سبک تغيير مي‌کند. پخش آنلاين کنسرت‌ها را هم خواهيم داشت و همين موضوع باعث مي‌شود تا در خارج از ايران هم اجراها ديده شوند.»
او درباره انتخاب سالن هم مي‌گويد: «يکي از پروسه‌هاي اصلي ما انتخاب سالن بود. نمي‌خواستيم در اولين دوره سراغ سالن‌هاي بزرگ برويم و ديديم که چارسو بهترين سالن است. چون براي ما مهم بود که فضا و محل قرارگيري سالن با مضمون برنامه تفاوت نداشته باشد. همچنين اين سالن از لحاظ صوت و فضا درجه يک است. بليت‌فروشي ما از روز دوشنبه ساعت ۱۴ در سايت ايران کنسرت آغاز مي‌شود. همچنين از زحمات و همراهي اداره ارشاد استان تهران و اداره اماکن تشکر مي‌کنم. با مساعدت عزيزان اين دو اداره، روند برگزاري اين فستيوال به خوبي پيش رفت و تسريع شد.»
خسروبيگي نهايتاً به اين نکته اشاره کرد: «اين فستيوال قطعاً نقص‌هايي دارد و ما هم يک موسسه هستيم و تلاش مي‌کنيم تا اين اتفاق را نهادينه کنيم. مي‌دانيم نقص‌هايي وجود خواهد داشت اما در دوره‌هاي آينده با کمک هنرمندان و حمايت مخاطبان مشکلات برطرف مي‌شود. ما اولين فستيوال را برگزار مي‌کنيم تا حمايت از موسيقي الکترونيک بيشتر شود و اين موضوع به جريان بيفتد.»
اما برنامه اولين فستيوال موسيقي الکترونيک تهران به اين شرح است.
۱۲ اسفند: Anunnaki signal (سانس اول)، محمد رجبي (سانس دوم)
۱۳ اسفند: M.H PROJECT (سانس اول)، #TEHRAN (سانس دوم)
۱۴ اسفند: گروه jetpack به همراه عرفان قوي‌قلب و اميرعلي رحماني (سانس اول)، محمد صادقي (سانس دوم)
۱۵ اسفند: محمد صادقي (سانس اول)، اشکام (سانس دوم)
۱۶ اسفند: elemaun (سانس اول)، خشايار روانگر (سانس دوم)
۱۷ اسفند: Ali.i.a.n (سانس اول)، پويا معمارزاده (سانس دوم)
۱۸ اسفند: پيام رونق (سانس اول)، نيما رمضان به همراه امير بال افشان و سياوش حسيني‌زاده (سانس دوم)، پويا معمارزاده (سانس سوم)
اجراهاي پويا معمارزاده به همراه «طاها پارسا»، خواننده و آهنگساز گروه دنگ‌شو، خواهد بود. اولين فستيوال موسيقي الکترونيک به همت موسسه فرهنگي هنري «نداي سروشان» برگزار مي‌شود و فروش بليت‌هايش هم از روز دوشنبه ۳۰ بهمن از طريق سايت ايران کنسرت انجام مي‌شود.


این برنامه، پاتوق «کتاب باز»هاست


روزنامه خراسان – ناصر رعیت نواز: محمدرضا رضائیان ۲۹ ساله و دانش آموخته ارتباطات از دانشگاه امام صادق(ع) کارگردان و تهیه کننده برنامه «کتاب باز»، این روزها یکی از جذاب ترین برنامه های تلویزیونی مرتبط با کتاب را در شبکه نسیم درحال پخش دارد و با استفاده از سروش صحت به عنوان مجری برنامه، توانسته است برنامه ‌ای متفاوت درباره کتاب و کتاب خوانی را که نگاهی غیرکلیشه ‌ای به مقوله کتاب‌خوانی دارد روی آنتن ببرد. برنامه ای که مخاطبان زیادی را از شنبه تا چهارشنبه از ساعت ۲۰ پای شبکه نسیم می نشاند تا درباره لذت کتاب خوانی حرف بزند. با او درباره «کتاب باز» گفت وگوی جذابی را انجام داده ایم که خواندنش خالی از لطف نیست.

 

 این جا پاتوق کتاب بازهاست

ساختن برنامه های جذاب با موضوع کتاب خوانی چه سختی هایی دارد؟

از آن جایی که شعار شبکه نسیم «نشاط و سرگرمی» است، به کتاب از پنجره سرگرمی نگاه کردیم و سعی‌ مان این بود که از مباحث آماری و کارشناسانه دوری کنیم. به مدیر وقت، آقای کرمی و به مدیر فعلی، آقای احسانی هم عرض کردم که من در وهله اول دنبال یک برنامه سرگرم کننده هستم، چون اگر خود برنامه سرگرم کننده باشد مخاطب با آن همراهی می‌کند و بعد می شود نکات و ظرافت های دیگری را هم درباره کتاب مطرح کرد.

چرا نام برنامه را «کتاب باز» گذاشتید؟

کتاب باز! شاید در ابتدا که این نام را می شنوید یاد جمله معروف «بخشش لازم نیست اعدامش کنید» بیفتید. این که این جمله چطور خوانده شود بستگی به خواننده دارد که ویرگول برای جمله بگذارد یا نه! و باید تصمیم بگیرد که این ویرگول کجا باشد تا جمله معناهای متفاوتی بدهد. «کتاب باز» را هم هر جور بخوانید یک معنا می دهد فقط کافی است لحن گفتارتان را کمی عوض کنید آن وقت با سه معنی مختلف به شکل اپن بوک، خوره کتاب و دوباره کتاب مواجه می شوید.

 

شاید همین دلیل خوبی باشد برای نام برنامه که طیف های مختلفی از کتاب خوان ها را شامل می شود.هم اکنون چند برنامه دیگر نیز درباره کتاب و مطالعه از دیگر شبکه‌های تلویزیونی پخش می‌شود مهم‌ ترین تفاوت «کتاب باز» را با این برنامه ها بیان کنید.

 

تفاوت اصلی ما در نوع نگاه‌ مان به کتاب است. ما نمی ‌گوییم که کتاب الزاما برای فرهیخته ‌ها و روشنفکر‌هاست ولی معتقدیم هر کسی که کتاب می‌ خواند به سمت فرهیختگی حرکت می ‌کند. سعی کرده‌ ایم که در برنامه سراغ آمار‌ها و ارقام کتاب نخواندن‌ ها نرویم. قبول داریم مردم کتاب خوانی نیستیم اما این آرزو را داریم و در هر برنامه هم تکرار می ‌کنیم که روزی برسد که مردم ایران کتاب خوان ‌ترین مردم دنیا شوند.

چرا به مسائل و مشکلات مرتبط به حوزه کتاب مثل قیمت و شمارگان پایین کتاب نمی پردازید؟

ما خواسته ‌ایم که به کتاب از دریچه سرگرمی نزدیک شویم و به جای نقد و آسیب‌ شناسی، محتوای برنامه را به این سمت ببریم که بیننده ما مجاب شود کتاب بخواند. شاید این برنامه نتواند همه پدر و مادرهای جامعه را کتاب خوان کند ولی می ‌خواهیم آن ها به این باور برسند که اگر فرزندشان کتاب خوان شود، فردای بهتری خواهد داشت. در واقع دغدغه اصلی ما خواندن کتاب است ما سعی کرده ایم راه هایی را در برنامه به مخاطب گوشزد کنیم که از خواندن لذت ببرد ما اصراری بر افشای آشفتگی های بازار کتاب نداریم و نمی خواهیم از مسائلی بگوییم که بهانه ای شود برای سراغ کتاب نرفتن! تلاش مان این است که برنامه پاتوقی باشد برای کتاب بازها!

از پیام هایی که به شبکه می آید، تعداد مخاطب راضی کننده بوده است؟

امیرحسین صدیق در فصل اول طبق گفته خودش، در ذهن مردم از بابای زی زی گولو تبدیل شد به مجری کتاب باز. می گفت قبلا که به شهرستان می رفتم می گفتند بابای زی زی گولو آمد، ولی حالا که می روم می گویند کتاب باز آمد.

بخش نما داستان را که به نوعی کلاس داستان نویسی است برای ارتباط با مخاطب راه اندازی کردید آیا بازخوردها خوب بوده است؟

در هر دو فصل راه هایی را برای تعامل با مخاطب در نظر داشتیم در فصل اول مهمان یک خط از شروع داستان را می نوشت و بقیه داستان را مخاطب برای ما ارسال می کرد در این فصل نیز چون دغدغه نوشتن مردم را داشتیم و دوست داریم مردم طعم لذت بخش نوشتن را تجربه کنند سعی کردیم به مخاطبان برنامه که اکثرا دارای صفحه یا کانال در فضای مجازی هستند یاد بدهیم که چگونه در چند خط توضیح خوب و زیبایی درباره عکس هایی که منتشر می کنند ارائه کنند که خوشبختانه بازخوردهای خوبی هم داشتیم و از چهارشنبه منتخب نما داستان های ارسالی توسط سروش صحت در برنامه خوانده می شود.

 آیا مهمان هایی که دعوت می کنید برنامه را دنبال می کنند؟

بالای ۹۰ درصدشان دیده اند. درصد جدی از این ها آدم هایی هستند که به این راحتی ها به تلویزیون نمی روند و برای شان مهم است که کجا دارند می روند. بعضی های شان وقتی به این جا می آیند می گویند برنامه تان دارد دیده می شود. در فصل دوم با حضور سروش صحت، این فضا ناگهان یک جهش جدی هم داشته است.

چرا در دو فصل این برنامه از مجری هایی استفاده کرده اید که سابقه مجری گری نداشتند؟

جذابیت مجری یک بخشی از قضیه است، در ابتدای شروع فصل اول برای این که برنامه مخاطبش را پیدا کند باید یک حرکت جدیدی انجام می دادیم تا مخاطب را غافلگیر کند. سعی کردیم با انتخاب مجری این شوک را وارد کنیم در فصل اول آقای صدیق به دلیل این که چند وقتی در تلویزیون حضور نداشت و چهره محبوبی هم بود اتفاق خوبی برای برنامه به حساب می آمد و در فصل دوم سروش صحت را انتخاب کردیم که در کنار محبوبیت، بر فضای کتاب احاطه کامل دارد و به شدت کتاب باز و بین هنرمندان به کتاب خوانی زبانزد است. معروف است که می گویند اگر می خواهی سروش صحت را پیدا کنی، باید بروی کتابخانه ملی. به همین دلیل کسی که می آید و مقابل سروش صحت می نشیند، نگرانی این را ندارد که در مقابل یک آدم غیر کتابی نشسته است. این ویژگی سروش صحت هم خیلی به جذابیت برنامه کمک می کند وطبیعتا مخاطب هم این نکته را خوب دریافت می کند.

 

 این جا پاتوق کتاب بازهاست

الان عمده ترین مشکلات شما در تهیه برنامه تلویزیونی چیست؟

اول پول و بودجه متأسفانه در تلویزیون به دلیل مشکلات مالی که سازمان با آن درگیر است، طبیعتا دست مان بسته است. می خواهیم کارهایی بکنیم، ولی بودجه محدود است. «کتاب باز ۲» منوط شد به آوردن حامی مالی، انگار که این یک ادبیات جاافتاده در تلویزیون شده که اگر می خواهی برنامه بسازی و تهیه کنندگی کنی باید خودت حامی مالی بیاوری، ولی من این کار را جزو وظایف تهیه کننده نمی دانم، بلکه سازمان باید بگوید بیا و این را بساز و من چه با حامی مالی چه بدون حامی مالی، هزینه ساخت برنامه را تأمین می کنم. این یک بار اضافی روی دوش تهیه کننده است و کار راسخت تر می کند.

به دلیل همین مشکلات مالی است که از مهمان می‌خواهید به شما کتاب هدید بدهد؟

(می خندد) این هم دلیل خوبی می توانست باشد اما دلیل مان این بود که می خواستیم در کنار معرفی کتاب، فرهنگ کتاب هدیه دادن را هم ترویج بدهیم و با تلفیق این دو توانستیم یک بخش جذاب را که خیلی هم خوشمزه است به برنامه اضافه کنیم.

برای تبلیغ کتاب هایی که می کنید از ناشرها پولی دریافت می کنید؟

با این وضع آشفته بازار نشر و به ویژه گرانی کاغذ در این روزها ما باید به ناشرها پولی هم بدهیم تا بتوانند به نشر ادامه بدهند.

آیا برنامه مشابه خارجی دارد؟

ما در جلساتی که در شورای کتاب شبکه نسیم برای معرفی برنامه داشتیم  خیلی تلاش کردیم تا راهکاری پیدا کنیم که بتوانیم مواردی که در ذهن داریم نشان بدهیم اما برنامه‌ای را پیدا نکردیم. البته با توجه به این که اکثر شبکه های خارجی خصوصی هستند و سیاست هیچ شبکه تلویزیونی خصوصی حمایت از یک کالایی که سود اندکی دارد نیست،  «کتاب باز» با این قالب یک برنامه منحصر به فرد محسوب می‌شود.

کتاب باز تا چه زمانی پخش می شود؟

برنامه ما برای ۱۲۰ قسمت برنامه ریزی شده است، اما در مقطعی به دلیل مشکلات مالی خواستیم به ۹۰ قسمت تقلیل دهیم ، بازهم تمام تلاشمان را می کنیم تا ۱۲۰ قسمت را بسازیم. بودجه برنامه خیلی زیاد نیست اما به هرحال بودجه نیاز دارد که در گروِ حمایت مدیران است.

 

 این جا پاتوق کتاب بازهاست

منتظر فصل سوم این برنامه باشیم؟

اگر اختیارش دستِ دست اندرکاران برنامه باشد باید منتظر فصل دهم آن هم باشیم.

صحبت پایانی

کتاب بخوانید. کتاب باز هم ببینید.


خبرگزاری آريا – گروه موسيقي برگزيده بيست و ششمين «شب آواز ايراني» مشخص شد


گروه موسيقي برگزيده بيست و ششمين «شب آواز ايراني» مشخص شد

خبرگزاري آريا – موسيقي ما- بيست و ششمين برنامه «شب آواز ايراني» با رقابت ۴ گروه موسيقي شامگاه ۲۸ بهمن در تالار سوره حوزه هنري برگزار شد و اولين گروه شرکت‌کننده در اين مراسم متشکل از سجاد شوشتري خواننده و امين دماغ گل نوازنده ش به عنوان برگزيدگان اين نوبت از رقابت در حوزه هنري معرفي شدند.
در ابتداي اين مراسم، پس از تلاوت قرآن کريم توسط مرتضي يراق بافان و پخش سرود جمهوري اسلامي ايران، سيد عباس سجادي مجري و کارشناس موسيقي و «شب آواز ايراني» پس از خواندن شعري از اميد صباغ‌نو، از فريدون شهبازيان، علي اصغر شاه زيدي و مظفر شفيعي هيات داوران اين مسابقه موسيقي دعوت به حضور روي سن کرد.
در ادامه گروه اول با آوازخواني سجاد شوشتري و نوازندگي امين دماغ گل رقابت بيست و ششم «شب آواز ايراني» را آغاز کردند. اين گروه در پايان موفق به گرفتن راي مثبت از هيات داوران در مقايسه با ساير گروه هاي شرکت کننده در بيست و ششمين «شب آواز ايراني» شدند. شوشتري از محضر محمد ملا آقايي، علي مؤمنيان و مظفر شفيعي بهره برده است و کنسرت‌هايي را نيز در سال‌هاي اخير در سطح کشور برگزار کرده است. وي به تازگي آلبوم «هنوز عاشقم» را به بازار موسيقي عرضه کرده است.
همچنين امين دماغ گل از محضر اساتيدي چون فرهنگ شريف، هوشنگ ظريف و فريدون حافظي بهره فراوان برده است و کنسرت هاي متعددي در تهران و شهرستان ها به صحنه برده است، گروه دوم متشکل از يدالله سلطاني خواننده و علي محمد هاشمي و رمضاني نوازندگان تار و تنبک با آرزوي سلامتي براي همه اساتيد موسيقي کشور اجراي خود را ارائه کردند. سلطاني رديف‌هاي آوازي را نزد استادان طباطبايي و بهشتي در دهه هاي شصت و هفتاد فرا گرفته است و از حدود ۱۵ سال قبل در محافل ادبي، فرهنگي و هنري همراه با نوازندگان در استان اصفهان به اجراي آواز و تصنيف هاي اصيل ايراني پرداخته است. همچنين علي محمد هاشمي از شاگردان مرحوم فرهنگ شريف بوده و در اين شيوه نوازندگي خود را دنبال مي کند.
گروه هاي شرکت کننده فرصت داشتند تا در ۱۵ دقيقه به اجراي قطعات انتخاب شده در دستگاه هاي ايراني بپردازند.
 رضا پهلوانيان خواننده، علي رسولي (نوازنده تار)، امير خيري (نوازنده تنبک) و روزبه کلانتر (نوازنده ويولن) با خواندن غزلي از سعدي کار خود را به عنوان گروه سوم شرکت کننده دنبال کردند. پهلوانيان در سه فيلم سينمايي «آس و پاس»، «پا تو کفش من نکن» و «خالتور» به اجراي قطعات آوازي پرداخته است.
همچنين رسولي (نوازنده تار) ازشاگردان هوشنگ ظريف بوده و معاشرت نزديک با زنده ياد فرهنگ شريف داشته است. امير خيري (نوازنده تنبک) نيز شاگردي را نزد استاداني چون بهنام قاضي و حسين پورابوطالب در اصفهان آغاز کرد و پس از آن به شاگردي استاد بهمن رجبي درآمد. از جمله افتخارات وي در موسيقي را مي توان به همکاري با همايون خرم و همچنين آشنايي و تلمذ از محضر استاداني چون اکبر گلپايگاني، فخري ملک پور، ابراهيم قنبري مهر، منوچهر صهبايي، ميلاد کيايي، اردشير کامکار و.. اشاره کرد؛ همچنين روزبه کلانتر (نوازنده ويولن) ازشاگردان استاد علي تجويدي و استاد اتابکي بوده است و از محضر استاداني چون پرويز ياحقي، بديعي، تجويدي، همايون خرم، بيژن ترقي بهره برده است.
گروه چهارم که شامل ۴ نوازنده و يک خواننده بود، با اجراي نهايي دو نوازنده تنبک و تار و آوازخواني محمدرضا محرابي در رقابت «شب آواز ايراني» شرکت کردند.
محمدرضا محرابي خواننده آواز ايراني فراگيري آواز را از سال ۷۲ نزد استاد شايسته شروع کرده است و در ادامه رديف آوازي دوامي و همزمان تحقيق و تقليد از تاج اصفهاني، گلپا و ايرج به مدت ۵ سال نزد استاد مير عبدالله وطن دوست رديف طاهر زاده را کار کرد. مهدي ميرزايي(نوازنده تنبک) فعاليت خود را در موسيقي از ۱۰ سالگي آغازکرده است و ازسال ۷۵ بصورت آکادميک نزد استاداني چون رضا سيرفي و سحاب تربتي آموزش ديده است و از سال ۸۹ فعاليت خود را در گروه صبا شهرستان گلپايگان آغازکرده است. وي تاکنون اجراها و کنسرت هاي متعددي در استان و شهرستان‌ها به صحنه برده است.
وحيد طالبي (نوازنده تار) فعاليت هنري خود را نزد پيمان زرگر شروع کرده است و اجراهايي را در فرهنگسراهاي مختلف تهران به صحنه برده است.
 در پايان عليرضا وکيلي منش با همراهي محسن حسيني (نوازنده سنتور) و کامران يعقوبي (نوازنده تنبک) مهمانان را به شنيدن ۲ قطعه از کارهاي خود دعوت کرد.


1 217 218 219 220 221 231