یلدای بی حال تلویزیون با کلی مهمان معمولی


روزنامه هفت صبح – احمد رنجبر و مرجان فاطمی: تحلیل ویژه برنامه هایی که شبکه های مختلف تلویزیون در شب یلدا روی آنتن فرستادند. در شبی که غالب برنامه ها خالی از ایده خلاقانه، مهمان ویژه و مواد سرگرم کننده بودند، شبکه سه و دو توانستند گلیم خود را تا حدودی از آب بیرون بکشند.

 

 یلدای بی حال با کلی مهمان معمولی (فوری)

خوشبینانه به استقبال شب یلدا رفتیم اما این بار هم نشد چیزی که باید. نه؛ همه دلیل ناموفق بودن شبکه های تلویزیونی را نمی توان به ماجرای ناصر ملک مطیعی ربط داد. حتما اگر «دورهمی» و «من و شما» پخش می شدند، حجم زیادی از توجه بیننده ها به سوی این دو برنامه معطوف می شد، اما بقیه چه؟

در این میان شبکه سه عملکرد موفق تری داشت و شبکه دو هم توانست لحظات سرگرم کننده ای برای بیننده ها رقم بزند. شبکه یک بازنده بزرگ است که آنتنش را دو دستی به اسپانسر داده بود و به شکل گل درشتی تابع حامی مالی برنامه بود.

لبخند میلیونی | شبکه یک

برنامه شبکه یک با پخش تیزر تبلیغی حامی مالی برنامه شروع شد و بعد از آن یک قطعه موسیقایی با اجرای مهدی یزدانی روی آنتن رفت و سپس نوبت به مجری رسید. این برنامه ساعت ۲۲:۱۸ در کنداکتور قرار گرفت و دو ساعت و نیم روی آنتن بود. شبکه یک برنامه «خاطره» با اجرای لعیا عباس میرزایی را هم ساعت ۱۸ روی آنتن برد که خاطره بازی با اتفاقات گذشته مثل فیلم و سریال ها بود.

 

 
یلدای بی حال با کلی مهمان معمولی (فوری)

اجرا

شاهین جمشیدی اجرای ویژه برنامه شب یلدای شبکه یک را بر عهده داشت. این در حالی بود که پیش از این انتظار می رفت علی ضیا و تیمش برنامه ای تدارک ببینند. شبکه یک اما تصمیم گرفت ویژه برنامه اش را به یک اسپانسر واگذار کند و احتمالا دلیل اصلی نپذیرفتن ضیا همین بوده. شاهین جمشیدی مجری متوسطی است و در شب یلدا هم اجرایی معمولی از او شاهد بودیم. گپ و گفت هایی که با مهمان ها انجام داد، چنگی به دل نزد. در عوض خیلی خوب توانست حامی مالی برنامه را تبلیغ کند که اصلا در این کار صاحب تجربه است.

برگ برنده

نداشت؛ قرار بود جمشید مشایخی برگ برنده برنامه شبکه یک باشد. روی حضور او زیاد مانور داده شده بود ولی نتیجه این دعوت موفقیت آمیز نبود. حرف هایی که جناب مشایخی می زد، از همان جنسی بود که بارها از زبان ایشان شنیده ایم. مجری هم سوال های معمولی می پرسید که خب این بده بستان فاقد ویژگی لازم برای همراهی است. ویژه برنامه شبکه یک ضربه اصلی را از حامی مالی خورد که در دقایق طولانی به مهمان های سفارشی اختصاص داشت. طبعا برای بیننده ها در شب یلدا شنیدن موفقیت های فلان برند نمی تواند جذاب باشد و برای او بهتر آن است که شبکه ای دیگر را انتخاب کند.

پاشنه آشیل

باز هم مجبوریم حامی مالی برنامه و حضور گل درشت آن را نقطه ضعف اصلی ویژه برنامه شبکه یک بدانیم. وانگهی این برنامه مهمان خاص نداشت و همان طور که اشاره شد، حضور جمشید مشایخی به رونق آن کمک نکرد. در این برنامه شاهد مهمان هایی بودیم که معمولا در شبکه های دیگر و در طول سال حاضر هستند. لاله و ستاره اسکندری در ابتدای برنامه مقابل مجری نشستند و از عادات و خاطرات یلدایی شان گفتند. در بخش های دیگر شهرزاد کمال زاده، مهدی یغمایی و امیر نوری در برنامه حضور یافتند که خب در طول سال آنها را به طور مستمر می بینیم.

ارزیابی کلی

راستش گمان نمی کردیم شبکه یک به این راحتی عرصه را واگذار کند. نتیجه ویژه برنامه یلدایی این شبکه ضعیف و خسته کننده بود و بدتر این که اسپانسر برنامه از اول تا آخر جلوی چشم رژه می رفت. کاش لااقل فکری برای آن می شد تا این چنین گل درشت نباشد. چهره ای شاخص به برنامه نیامد تا تمام شبکه، یک شکست خورده مطلق باشد.


شبکه دو | یک دقیقه بیشتر

شبکه دو از ساعت ۱۸ به استقبال یلدا رفت. این شبکه ساعت شش یک برنامه روی آنتن برد که مهمان ویژه ای نداشت و تمرکزش روی آداب و رسوم یلدا بود. برنامه اصلی شبکه از ساعت هشت شروع شد؛ که البته به خاطر پخش سریال شبانه و بخش خبری ساعت ۲۲:۳۰ در سه پارت روی آنتن رفت. نوع چینش مهمانان به گونه ای بود که تمرکز اصلی روی پارت آخر قرار گرفت که پخش آن همزمان شد با دیگر ویژه برنامه ها.

 

 یلدای بی حال با کلی مهمان معمولی (فوری)

اجرا

اجرای برنامه «یک دقیقه بیشتر» به مژده لواسانی واگذار شده بود. این مجری در مجموع سبک و شیوه خاصی برای برنامه هایش ندارد و همه را به یک سبک و سیاق اجرا می کند. یعنی به لحاظ اجرایی تفاوتی مابین اجرای او در یک برنامه مذهبی با برنامه ای جنگ وار مشاهده نمی کنید. اجرای شب یلدای او هم از این قاعده مستثنا نبود. همچنان اجرایش بر همان کلیشه ها استوار بود و مصافش با مهمانان تفاوتی در اجرای او ایجاد نمی کرد. اجرای لواسانی در مجموع افزوده ای برای برنامه ویژه شب یلدای شبکه دو به همراه نداشت.

برگ برنده

بدون هیچ بروبرگردی، مهم ترین برگ برنده برنامه «در همین حوالی»، حضور برانکو ایوانکویچ سرمربی پرسپولیس به عنوان مهمان ویژه برنامه بود که در پارت آخر برنامه در استودیو حاضر شد. او در حالی به برنامه شبکه دو آمد که انتظار می رفت با توجه به تم ورزشی شبکه سه، او مهمان ویژه این شبکه در شب یلدا باشد اما بچه های شبکه دو توانستند در دعوت از او پیش دستی کنند. حضور برانکو در این برنامه از آن جهت حائز اهمیت بود که شبکه دو توانست مخاطبان پرسپولیسی را جذب کند، ضمن این که با ارائه آخرین اطلاعات از وضعیت تمدید قرارداد برانکو در کانون توجه شبکه های مجازی قرار بگیرد.

پاشنه آشیل

یکسری از بازیگران نقش های فرعی سریال های تلویزیونی هستند که پای ثابت ویژه برنامه های تلویزیون هستند. اینکه حضور مداوم آنها به چه دلیل است، مشخص نیست. یکی از این بازیگران که رد پایش را در همه این ویژه برنامه ها می توان دید، سوگل طهماسبی است؛ بازیگری که شاید خیلی از مخاطبان او را نه به اسم که با دادن هزار آدرس از سریالی که بازی کرده به خاطر می آورند. او پنجشنبه شب یکی از مهمانان ویژه مژده لواسانی بود، آن هم در حالی که هیچ سریالی روی آنتن ندارد و از آخرین حضورش در یک مجموعه تلویزیونی ماه ها می گذرد.

ارزیابی کلی

در مجموع می توان به شبکه دو از بابت ویژه برنامه ای که برای یلدا در نظر گرفته بود، نمره قبولی داد. کلیت برنامه چیزی فراتر از برنامه های سایر شبکه ها نبود. تنها به دو دلیل می توان این برنامه را نسبت به سایر برنامه ها متمایز کرد؛ نخست ساعت پخش آن که زودتر از دیگر برنامه ها بود و بعد حضور تک مهمان ویژه مثل برانکو که توانست در زمانی که برنامه شبکه دو با سایر برنامه ها همزمان شده بود، مخاطبان را جذب کند.


حرف تو برف | شبکه سه

در حالی اجرای «حرف تو برف» به رضا رشیدپور رسید که در خبرهای قبلی از فرزاد حسنی به عنوان مجری ویژه برنامه شبکه سه یاد می شد. این برنامه سه ساعته از ساعت ۲۲:۴۰ با اجرای رضا رشیدپور شروع شد؛ با یک تیتراژ انیمیشنی که نریتور روی آن از رفتن پاییز و آمدن زمستان می گفت و با یاد گذشته ها، مردم را به حرف های گرم دوران نه چندان دور در روزهای برفی توصیه می کرد.

 

 یلدای بی حال با کلی مهمان معمولی (فوری)

اجرا

گزاف نیست اگر رضا رشیدپور را بهترین مجری این روزهای تلویزیون بدانیم. او به مدلی از اجرا رسیده که می داند اقتضائات هر برنامه چیست و چطور باید با ان هماهنگ باشد. «حرف تو برف» را طوری اجرا کرد که شبیه «حالا خورشید» نشود؛ از یک سود شادابی شب یلدا را حفظ کرد و از آن سو مرزی باریک میان اجرای با نشاط صبحگاهی و مهمانی جذاب این شب کشید. رشیدپور با بچه های «لیسانسه ها» روی دور شوخی بود و با حامد بهداد بحثی جدی و شنیدنی راه انداخت. این نشان می دهد مجری برای رویارویی با هر مهمان پلن مشخصی داشته است.

برگ برنده

«حرف تو برف» با آوردن حامد بهداد برگ برنده رو کرد. این بازیگر معمولا دیر به دیر در برنامه های تلویزیونی حضور پیدا می کند و انتخاب هایش اغلب برنامه های تخصصی سینمایی است. بهداد این بار پذیرفت در یک ویژه برنامه یلدایی حاضر شود و متناسب با همین شب حرف زد. بحث هایی جدی و البته عمیق درباره آیین ها و فرهنگ ایرانی شکل گرفت و با نتیجه گیری مناسب به پایان رسید. بهداد از فعالیت های جدیدش هم گفت و درباره نقشش در فیلم «خودسری» توضیح داد. مصاف مجری با عوامل «لیسانسه ها» مثل سروش صحت، امیر کاظمی، امیرحسین رستمی و متین ستوده هم جذاب بود.

پاشنه آشیل

بچه های «حرف تو برف» وقتی با بهداد برای حضور در برنامه به نتیجه رسیدند، برای دیگر مهمان ها سختگیری نکردند. برای همین شاهد حضور زوج امین حیایی و الیکا عبدالرزاقی و یک پدر و پسر بازیگر یعنی عبدالرضا و پندار اکبری بودیم. این بازیگران را می توان در شبکه های مختلف دید و به اصطلاح مهمان های سختی نیستند. دعوت از عوامل «لیسانسه ها» قابل توجیه است چرا که این سریال در حال پخش از شبکه سه است. ضمن این که فراموش نمی کنیم رضا رشیدپور توانست گفتگوهای جذابی با آنها انجام دهد.

ارزیابی کلی

در مجموع برنامه «حرف تو برف» نمره قبولی می گیرد. مجری توانست لحظات خوبی به همراه بیننده ها رقم بزند. از آن سو فرزاد فرخ برای اولین بار در تلویزیون آهنگ اجرا کرد که خب یک امتیاز برای «حرف تو برف» است. محمد اصفهانی نیز در این برنامه یک قطعه خواند. «حرف تو برف» چند پلی بک هم داشت که توسط حسن ریوندی ضبط شده بود و به ریتم برنامه کمک کرد.


شب صحبت | شبکه پنج

ویژه برنامه «شب صحبت» با صدای مازیار فلاحی و ترانه شب یلدا شروع شد؛ با تصاویری از بارش برف در جنگل. در ادامه ترانه ای درباره زمستان به آن وصل شد. این برنامه ساعت ۲۰ روی آنتن رفت و به مدت دو ساعت و نیم ادامه داشت. شبکه پنج با انتخاب ساعت هشت شب، خواست از رقبایی چون شبکه نسیم و شبکه یک رها شود تا برنامه اش با آن شبکه ها تداخل پیدا نکند.

 

 یلدای بی حال با کلی مهمان معمولی

اجرا

بهمن هاشمی و ابوالفضل آقاخانی، مجریان ویژه برنامه شبکه پنج بودند. این دو در شبکه تهران برنامه روتین دارند و فعلا از مجریان این شبکه به حساب می آیند. هاشمی مثل همیشه بود، می خواست با بذله و شوخی لحظات خوشی را رقم بزند. درست مثل ابوالفضل آقاخانی که ذاتا مجری شوخ طبعی است.این ویژگی الزاما به معنای یک فاکتور مثبت برای این دو مجری لحاظ نمی شود. یک گام عقب تر اینها، مجریان تراز تلویزیون نیستند و در نتیجه حضورشان در یک برنامه فی نفسه به موفقیت آن کمک نمی کند. هاشمی و آقاخانی در «شب صحبت» از پس وظیفه ای که به آنها محول شده بود برآمدند.

برگ برنده

نداشت؛ اگر دکور «شب صحبت» خالی از نشانه های شب یلدا می بود، تفاوتی با برنامه های روتین نمی داشت. در این برنامه گفتگوهای مطولی با امیر تاجیک، کامران تفتی و هلیا امامی انجام شد. آنها از هر دری سخن گفتند و درباره فعالیت های این روزهای شان صحبت کردند. قاعدتا نشستن پای صحبت کامران تفتی و امیر تاجیک تا جایی می تواند جذاب باشد، بعد از مدتی امکان همراهی از بین می رود! حالا باز خوب است که امیر تاجیک گاهی قطعه ای اجرا می کرد و ترانه ای می شنیدیم. بخش دیگر «شب صحبت» به صحبت درباره صله رحم و زلزله کرمانشاه اختصاص داشت.

پاشنه آشیل

وقتی یک برنامه برگ برنده ندارد، چطور می توان از پاشنه آشیل آن صحبت کرد؟! امیر تاجیک و کامران تفتی جزو مهمان های ویژه به حساب نمی آیند و در طول سال می توان با آنها در برنامه های مختلف ملاقات کرد. در باکس بالا به حضور امیر تاجیک اشاره کردیم و گفتیم قطعه هایی که اجرا می کرد باعث ایجاد تنفس در میان بحث های مطول می شد اما فراموش نکنیم جناب تاجیک برگ برنده یک برنامه ویژه شب یلدا به حساب نمی آید. او می تواند مکمل داشته های یک برنامه باشد، نه این که بار اصلی را به دوش بکشد.

ارزیابی کلی

«شب صحبت» یک برنامه معمولی معمولی بود. با این حال چند آیتم خوب در این برنامه شاهد بودیم؛ مثل آیتم شب های چله با صدای زنده یاد مرتضی احمدی، گزارشی از سرپل ذهاب و پلی بک با احسان قائم مقامی، قهرمان بوکس کشورمان. این دست آیتم ها در برنامه سازی لازم اند اما در تلویزیون خیلی مورد توجه قرار نمی گیرند.


شبکه نسیم | دورهمی

شبکه نسیم با توجه به همزمانی شب یلدا با پخش «دورهمی»، ویژه برنامه خود را روی این برنامه شیفت کرده بود. انتظار می رفت با توجه به این مسئله، مهران مدیری و تیمش اتفاق ویژه ای را رقم بزنند، اما در نهایت «دورهمی» شب یلدا نکته و امتیاز ویژه ای نسبت به دیگر برنامه های روتین اش نداشت.

 

 یلدای بی حال با کلی مهمان معمولی (فوری)

اجرا

مهران مدیری که شبک و سیاق اجرایش در برنامه «دورهمی» همچنان برگ برنده برنامه است، در شب یلدا هم با همان سبک و سیاق همیشگی به مصاف موضوع ویژه برنامه اش رفت و در رویارویی با مهمانانش هم تلاش کرد تا زمینه را برای بد و بدل شدن حرف های متفاوت مهیا کند. البته دوستی نزدیک او با علی اوجی در خلق این فضا بسیار موثر بود و مدیری با روایت یکی دو خاطره مشترک توانست فضای برنامه را متعادل نگه دارد. در مجموع ویژه برنامه دورهمی در شب یلدا تنها نکته ویژه اش همانی بود که همیشه بود.

برگ برنده

با توجه به آن چیزی که پنجشنبه شب روی آنتن رفت، به هیچ وجه نمی توان عنوان «ویژه برنامه» را به «دورهمی» اطلاق کرد؛ از همین رو برنامه مدیری به استثنای اجرای خودش که در بالا به آن اشاره کردیم، هیچ نکته و برگ برنده ای نداشت. اینکه با دوتا آیتم نمایشی و به بی مزه ترین شکل ممکن با فال گرفتن و هندوانه شب یلدا شوخی شود و دوتا خواننده بیایند و ترانه هایی اجرا کنند، هیچ برنامه ای ویژه نمی شود. کافی است ویژه برنامه شب یلدا را با ویژه برنامه سال تحویل دورهمی در سال ۹۵ مقایسه کنید تا تفاوت مشخص شود.

پاشنه آشیل

حضور یک مهمان منحصر به فرد می تواند برای یک برنامه عنوان ویژه را به ارمغان بیاورد؛ کاری که دو سال قبل با حضور علی پروین در استودیو دورهمی و در ویژه برنامه سال تحویل اتفاق افتاد اما در برنامه شب یلدا هیچ اثری از مهمان ویژه نبود. مهمان این برنامه علی اوجی و همسرش نرگس محمدی بودند، در حالی که مهمان ویژه برای حضور در یک برنامه ویژه تعریف خاص خودش را دارد. حالا چه مناسباتی موجب شده تا یک تهیه کننده موسیقی که به تازگی وارد عرصه بازیگری شده بخش عمده ای از برنامه ویژه یک شبکه پرمخاطب در اختیار بگیرد؟هر چند حاصل برنامه سرگرم کننده ای شد.

ارزیابی کلی

دورهمی بازنده بزرگ شب یلدا بود. این برنامه روی یک روال عادی و تکراری افتاده و به جز اجرای مهران مدیری هیچ امتیاز دیگری ندارد. برنامه ویژه شب یلدا می توانست تبدیل به نقطه عطف فصل جدید شود، اما همه چیز فدای یکسری مناسبات شد. در هر حال دورهمی با این مختصات و تکیه بر تنها نکته مثبتش یعنی اجرای مدیری، خیلی زود تاریخ انقضایش سر می آید.


تا صبحی دیگر | شبکه آموزش

شبکه آموزش نام برنامه صبحگاهی خود یعنی «صبحی دیگر» را تغییر داد و با عنوان «تا صبحی دیگر» روانه آنتن کرد. پخش این برنامه که از قبل ضبط شده بود، ساعت ۲۰:۴۵ شروع شد و دو ساعت و ۱۵ دقیقه روی آنتن بود. برنامه با یک نریشن درباره رفتن پاییز و آمدن زمستان شروع شد که روی تصاویری از فصل پاییز قرار داشت. دکور تغییر محسوسی نداشت و فقط روی میز از المان های شب یلدا استفاده شده بود.

 

 
یلدای بی حال با کلی مهمان معمولی

اجرا

نیما کرمی و علی نیکزاد مجریان «صبحی دیگر» این بار هم ویژه برنامه «تا صبحی دیگر» را اجرا کردند. اگرچه برنامه مجری مستر نداشت اما وظیفه اصلی بر دوش کرمی بود. کیفیت اجرای این دو تفاوتی با اجراهای قبلی نداشت. کرمی را بارها در ویژه برنامه های مناسبتی دیده ایم؛ او می تواند گفتگویی قابل قبول با مهمان ها انجام بدهد اما هیچ وقت از سطح متوسط بالاتر نمی رود. کرمی در ویژه برنامه شب یلدای شبکه آموزش هم گلیم خود را از آب بیرون کشید ولی انتظار بالایی است اگر از او توقع داشته باشیم بتواند برنامه را یک تنه جذاب کند.

برگ برنده

برنامه «تا صبحی دیگر» همه جذابیتش را بر مهمان های «پدرسالار» قرار داده بود. حضور محمد علی کشاورز در استودیوی یک برنامه به هر حال برگ برنده است. حرف های این بازیگر تازگی نداشت اما مرور خاطرات سریالی که ۲۰ سال پیش پخش شده، جذابیت های خاص خود را دارد. سازندگان «تا صبحی دیگر» از محمود پاک نیت، کمند امیرسلیمانی، اکرم محمدی، پرستو گلستانی و خانواده زنده یاد اکبر خواجویی (کارگردان پدرسالار) هم دعوت کرده بودند. مجریان با آنها خاطره بازی کردند و بازیگران از نقش خود و تاثیری که این سریال دو دهه بعد روی کارنامه شان گذاشته گفتند.

پاشنه آشیل

«تا صبحی دیگر» غیر از بازیگران سریال «پدرسالار» سورپرایز دیگری نداشت و لحظات زیادی از برنامه کاملا معمولی پیش می رفت. برای یک ویژه برنامه که رقابتی شدید با دیگران دارد، این اتفاق آفتی بزرگ است و هر آن بیننده هایش را از دست می دهد. تازه، بازیگران «پدرسالار» هم باعث رونق «تا صبحی دیگر» نشدند، سوال هایی که پرسیده شد و پاسخ هایی که شنیدیم، غالبا آشنا بودند و پیش تر از زبان شان شنیده شده است. نتیجه آن که گپ و گفت با آنها ویژه نشد و بعد از چند دقیقه برنامه روی ریتم کند افتاد.

ارزیابی کلی

برنامه «تا صبحی دیگر» در مجموع بازنده شب یلدا است.

دلیل: برنامه نتوانست بیننده را سرگرم کند. از آن سو پلی بک هایی ویژه، متناسب با این شب تهیه نشده بود. موزیک ویدئوهایی از جنس احسان خواجه امیری و اجرایی چون مهدی جهانی به ریتم و جذابیت برنامه کمک کردند اما به اندازه ای نبود که بتوان در پکیج کلی آنها را در خدمت موفقیت «تا صبحی دیگر» تعبیر کرد.


چرا ۲۰۱۸ سال فیلم‌های آنلاین خواهد بود؟


هفته نامه صدا: طی ۱۰۰ سال گذشته، ابزار اصلی تولید محتوای با کیفیت و مورد پسند مخاطبان برای شبکه های تلویزیونی تا حدود زیادی در اختیار چند کمپانی خاص با سرمایه عظیم و همچنین شرکت های پخش قدرتمند بوده است.

 

 چرا 2017 سال فیلم های آنلاین خواهد بود؟

امروزه در بسیاری از کشورها، تولید و توزیع محتوای ویدئویی توسط یک نهاد سانسور و مقررات و استانداردهای نظارت تا حد زیادی کنترل شده است (اگر به طور کامل کنترل نشود) اما با انفجار پدیده ویدئوی آنلاین در سال های اخیر، توسط دوربین های مینیاتوری با کیفیت بالای HD که در گوشی های هوشمند دستی تعبیه شده اند، دیگر سانسور و نظارت معنایش را از دست داده است؛ درایوهای فلش و مموری کارت های کوچک و قابل حمل که در دستان هر دانش آموزی دیده می شوند، دسترسی به اینترنت با سرعت بالا در هر مکان و البته آگاهی بالای مردم از شیوه استفاده از تکنولوژی، همه کسانی را که گوشی هوشمند دارند – فارغ از کیفیت و کمیت محتوا – تبدیل به یک کمپانی کوچک فیلمسازی کرده است. این سازندگان امروزی ویدئو می توانند تولیدات خود را بلافاصله با یک مخاطب جهانی به اشتراک بگذارند. دور زدن دروازه های سنتی که برای بررسی تمام محتویات ویدئویی از قدرت تک بعدی خود استفاده می کنند.

در مقوله تولید و به اشتراک گذاری ویدئو، ویدئوی آنلاین سهم بزرگ تر و بیشتری از ترافیک اینترنت را مصرف می کند. در واقع، همانطور که پیش بینی شده بود در حدود ۷۴ درصد از کل ترافیک اینترنت در سال ۲۰۱۷ به ویدئو اختصاص یافته است. این یک زمان هیجان انگیز برای تولیدکنندگان و مصرف کنندگان محتوای ویدئویی است و سال های آینده پتانسیل این را دارند که شاهد پیشرفت های جدیدی در زمینه فناوری های توسعه دهنده ویدئوی آنلاین باشند.

در اینجا پنج روند به سرعت در حال تحول هستند که با یکدیگر ترکیب می شوند. احتمالا ۲۰۱۸ سال ویدئو است.

پخش زنده ویدئو به بالاترین حد خود می رسد

با نابودی برنامه های ویدئویی آنلاین Meerkat و Blab، سال ۲۰۱۶یک سال ناکام برای این تکنولوژی بود اما امسال، سال رونمایی از فیس بوک زنده، رشد سریع رشد Snapchat و راه اندازی بخش story و live نرم افزار Instagram بود. یوتیوب زنده یکی دیگر از وزنه های سنگین در این فضا، اخیرا اعلام کرد که شروع به پخش زنده با کیفیت ۴k و وضوح فوق العاده بالا برای فیلم های استاندارد و فیلم های ۳۶۰ درجه پانورامیک خواهد کرد. جریان ویدئو زنده به نقطه عطف خود رسیده است و احتمالا در سال ۲۰۱۸ حجم گسترده تری از بازار آنلاین را از آن خود خواهد کرد. برنامه های ویدئویی زنده قدرت داستان های ویدئویی – و با دسترسی جهانی – را به دست هر کسی سپرده که بتواند با یک گوشی هوشمند کار کند.

 

 چرا 2017 سال فیلم های آنلاین خواهد بود؟

یکی از ویژگی های قدرتمند ویدئوی زنده، سطح بالایی ست که از مشارکت بیننده تولید می کند. طبق آمار وبلاگ فیس بوک، فیلم های زنده فیس بوک ۱۰ بار بیشتر از ویدئوی معمولی دریافت و مشاهده می شوند. در حالی که سیستم عامل های غول پیکر با میلیاردها کاربر حقوقی و حقیقی و جیب های پر پول برای جذب افراد مشهور و سازندگان محتوای درجه یک به سرعت در این فضا حرکت می کنند، کسی برای راه اندازی استارتاپ ها سرمایه گذاری و از آنها پشتیبانی نمی کند.

Houseparty، یک برنامه جدید است که توسط سازندگان Meerkat – که در حال حاضر ناز بین رفته است – ارائه شده که یک فضای مجازی را برای برقراری ارتباط دسته جمعی با دوستان فراهم می کند و تنها یک میلیون کاربر فعال را در یک ماه جذب کرده است. فقط تصور کنید که پلتفرم رسانه های اجتماعی بزرگ مانند Linkedin اجازه می دهند ۹۶۰ میلیون کاربر به راحتی با ویدئوی آنلاین با هم ارتباط برقرار کنند.

ظهور بومیان ویدئو

«نسل ۲» به عنوان نسل بعد از هزاره دوم که در بین سال های ۱۹۹۵ تا اوایل سال ۲۰۱۰ متولد شد، معرفی شده است. اغلب آن را نسل «بومیان دیجیتال» توصیف می کنند. با توجه به استفاده شدید آنها از ویدئوی آنلاین در سراسر طیف وسیع سیستم عامل ها – یوتیوب، فیس بوک، اسنپ چت، اینستاگرام، Musical-ly می توان آنها را «بومیان ویدئو» نامید.

 

 چرا 2017 سال فیلم های آنلاین خواهد بود؟

طبق نظرسنجی اخیر توسط National Cyber Securityh Alliance و مایکروسافت، نوجوانان آمریکایی یوتیوب را بسیار می پسندند، آنقدر که تمایل دارند این سایت همه وب سایت ها یا شبکه های اجتماعی را از بین ببرد. ۹۱ درصد از نوجوانان اعلام کرده اند که یوتیوب تماشا می کنند، در مقایسه با ۶۶ درصدی که از Snapchat و ۶۱ درصدی که از فیس بوک استفاده می کنند.

بومیان ویدئو میا ویدئوی دیجیتال، نه تنها به عنوان بینندگان، بلکه به طور فزاینده ای به عنوان سازندگان محتوا و شرکای جهانی نیز رشد کرده اند. پسران نوجوان در مدرسه راهنمایی، به اصلاحات ویدئویی تسلط دارند و برای دوستان شان آموزش های بازی به اشتراک می گذارند که اغلب در یوتیوب پربازدید بود. امروزه آنها هر چه در زندگی واقعی شان اتفاق می افتد را با دوستان شان در Snapchat به اشتراک می گذارند.

دختران نوجوان اکثرا طرفدار برنامه Musical-ly هستند که از طریق آن می توانند فیلم های موسیقی لمسی را ضبط کنند و این فیلم ها را با دوستان و طرفداران شان در سراسر جهان به اشتراک بگذارند. در حالی که برخی از برنامه های ویدئویی – Vine، Blab، Meerkat – در سال ۲۰۱۶ تعطیل شده اند، موارد جدید مانند Houseparty به سرعت در حال جذب مخاطبان زیادی از «بومیان ویدئو» هستند.

انتقال به تلفن همراه ادامه دارد

با ۲٫۵ میلیارد تلفن هوشمندی که در جهان استفاده می شود، انتقال به تلفن همراه همچنان ادامه دارد و مردم بیشتر ویدئو را در دستگاه های دستی خود تماشا می کنند. امروزه بیش از ۵۰ درصد از تمام نمایش های ویدئویی در دستگاه های تلفن همراه رخ می دهد و این میزان روزانه در حال افزایش است. با توجه به آخرین پیش بینی های Zenith، دستگاه های موبایل در سال ۲۰۱۸ به پلتفرم اصلی برای مشاهده ویدئوهای آنلاین تبدیل خواهند شد.

مصرف کنندگان در سراسر جهان به طور متوسط ۷٫۷ دقیقه در روز در حال مشاهده ویدئوهای آنلاین در گوشی های هوشمند و رایانه های لوحی هستند. در مقایسه با ۱۶ دقیقه در دستگاه های ثابت مانند کامپیوترهای رومیزی و تلویزیون های هوشمند، Zenith پیش بینی می کند که مصرف ویدئویی تلفن همراه در سال ۲۰۱۷، ۳۳ درصد رشد داشته و در سال ۲۰۱۸، ۲۷ درصد بیشتر خواهد شد و روزانه به ۳۳٫۴ دقیقه خواهد رسید. آنها انتظار دارند که دستگاه های تلفن همراه ۶۵ درصد از کل مصرف ویدئوی آنلاین را در سال ۲۰۱۸ از آن خود کنند.

 

 چرا 2017 سال فیلم های آنلاین خواهد بود؟

برندهای بزرگ، سیستم عامل ها و ستاره های فیلم مستقل

شما می دانید که بچه های تان ستاره های یوتیوب را دوست دارند و آنها را دنبال می کنند اما آیا آنها را می شناسید؟ احتمالا در سال آینده راجع به آنها بیشتر خواهید شنید. فقط ماه گذشته، استارتاپ کانال ویدئوی کیسی نایستت به نام Beme توسط CNN به مبلغ ۵۰ میلیون دلار خریداری شد. او همچنین قراردادی را با CNN برای توسعه محتوا و با هدف جذب بینندگان جوان تر (مثل بچه ها) امضا کرد. نایستت با تکیه بر جذابیت Vlog بسیار محبوب خود Beme (که اخیرا پایان یافته تا احتمالا بتواند زمان لازم را برای توسعه محتوای CNN داشته باشد) ۶ میلیون مشترک در یوتیوب جمع آوری کرده است.

PewDiePie، محبوب ترین کاربر یوتیوب در جهان به تازگی به نقطه عطف اصلی خود و تعداد ۵۰ میلیون مشترک رسیده که تعداد آن همچنان در حال افزایش است در حالی که معلوم نیست که بازیکنان عمده رسانه ای یا برندهای مصرف کننده به او حتی نزدیک شده باشند.


سریال «چیزهای عجیب ۲»؛ یک نوستالژی‌ شگفت انگیز


روزنامه آسمان ابی: کوئن‌ها، واچوفسکی‌ها، دوپلاس‌ها؛ در سینما و تلویزیون خواهر و برادرانی که با هم کار می‌کنند کم نیستند، اما این روزها نام دوقلوهای دافر را بیشتر می‌شنویم. مت و راس دافر ۳۳ ساله، اهل کارولینای شمالی، خالقان سریال «چیزهای عجیب» شبکه‌ «نت‌فلیکس» هستند.

 

بعد از گذشت یک سال و ۱۸ نامزدی امی، این دو نویسنده-کارگردان دست‌به‌کار ساختن فصل دوم سریال شدند. آن‌طور که خودشان می‌گویند به‌دنبال پیدا کردن ایده‌ها و مفاهیمی هستند که بتواند فرصت ادامه‌ پیدا کردن سریال تا چند فصل دیگر را هم فراهم کند. رد نوستالژی‌های زیادی از دوران ریگان در سریال هست،‌ از گوست‌باسترزها گرفته تا دراگن لیر (بازی ویدئویی محبوب دهه‌ ۸۰)، اما فضا برای ارجاع‌های متعدد به فرهنگ عامه هنوز هم هست. پیش از پخش فصل دوم سریال، «ددلاین» در گفت‌وگویی با برادران دافر از اهداف‌شان برای فصل جدید و چالش‌های بازگرداندن دنیای وارونه به تلویزیون پرسیده است.

 هیچ چیز مثل قبل نیست

از همان ابتدا تصمیم‌ گرفتید فصل دوم همزمان با هالووین پخش شود؟

 

راس: بله. یادم هست در جلسه‌ای که با «نت‌فلیکس» داشتیم تا مقدمات فصل دوم را بچینیم،‌ متوجه شدیم به هیچ وجه نمی‌توانیم در عرض یک سال پروژه را تمام کنیم و بعد به این ایده رسیدیم که می‌توانیم فصل دوم را به هالووین برسانیم و این شد که تاریخ پخش به نوعی با قصه هماهنگی داشت. درواقع از این همزمانی به نفع قصه استفاده کردیم چون در موعد یک ساله پروژه تمام نمی‌شد.

 

هاپر در فصل دوم جمله‌ای می‌گوید که به نظرم تعریف مختصر و دقیقی از فصل دوم است. می‌گوید: «هیچ چیز مثل قبل نیست، بزرگ‌تر شده.»

مت: این جمله‌ کلیشه‌ای است که بگوییم این‌بار «بزرگ‌تر و سیاه‌تر» است، ولی واقعا تلاش کردیم همین باشد. می‌خواستیم که این‌طور باشد. راستش ما بیش از آن‌که اهل تلویزیون باشیم، اهل فیلم و سینماییم. از بچگی هم فقط فیلم می‌دیدیم. فکر می‌کنم در دوران کالج بود که تازه خوره‌ تلویزیون شدیم. به‌همین دلیل بود که با وجود شک و تردید «نت‌فلکیس»، عنوان فصل دوم را «چیزهای عجیب ۲» گذاشتیم که به نوعی می‌خواهد بگوید این دنباله‌ قسمت قبل است و حالتی سینمایی دارد.

 

منظورتان چیست؟

 

مت: خب من هر چه یاد گرفته‌ام از فیلم‌های سینمایی بوده است. تمام ارجاعات‌مان هم دنباله‌های سینمایی است؛ البته که دنباله‌های سینمایی بیشتر بدند تا موفق و تاثیرگذار، ولی خب ما دنباله‌هایی را که دوست‌شان داریم تماشا کردیم و سعی می‌کردیم از آن‌ها چیزی یاد بگیریم و همین‌طور سعی کنیم اشتباهات دنباله‌هایی را که موفق نبودند تکرار نکنیم.

 

کدام دنباله‌ها در سینما الهام‌بخش «چیزهای عجیب ۲» شد؟

 

مت‌: به نظرم جیمز کامرون استاد بی‌بدیل دنباله‌سازی است؛ البته که فیلمی مثل «پدرخوانده قسمت ۲» فیلم بی‌نظیری است، اما این‌جا به درد ما نمی‌خورد چون به دنبال فیلم‌های پاپ‌کورنی و پرفروش  تابستانی و دنباله‌های موفق این ژانر بودیم. درباره‌ «بیگانه» و همین‌طور «ترمیناتور ۲» خیلی حرف زدیم. به نظرم مجموعه‌ «ایندیانا جونز» هم جذاب است. به‌ویژه «معبد مرگ» را خیلی دوست دارم با این‌که اسپیلبرگ این فیلم را خیلی متعلق به خودش نمی‌داند.«آخرین جنگ صلیبی» را هم به دلایل مختلفی دوست دارم.

 

از چه نظر؟

 

راس: جذابیتش در این است که با وجود تکرار فضای «مهاجمان صندوق گمشده» که به آن ضربه زده است، شخصیتی مثل شخصیت ‌شان کانری را هم معرفی کرده و المان‌های جدیدی را وارد این دنیا می‌کند. درنتیجه هم احساس آشنایی بیننده با دنیای ایندیانا جونز از بین نمی‌رود و هم فیلم جدیدی است.

 

تاثیر جیمز کامرون بر «چیزهای عجیب ۲» چیست؟

 

مت: خب جیمز کامرون همیشه سعی می‌کند مقیاس‌ها را وسیع‌تر و بزرگ‌تر کند. از یک بیگانه به چندصد بیگانه رسید؛ البته این مدل دنباله‌سازی کلیشه شده، ولی این کامرون بود که اولین‌بار این مسیر را رفت و به این ژانر پر و بال داد؛ البته ما از این الگو استفاده نکردیم، ولی این هم روش بسیار جالبی است. «ترمیناتور» هم ابتدا شبیه به یک فیلم هارور بود. من علاقه‌ زیادی به «ترمیناتور» اصلی دارم. ترجیح می‌دهم…

 

معلوم است که علاقه دارید، چون در فصل دوم هم اشاره‌ای به «ترمیناتور» می‌کنید.

 

راس: بله، خیلی هم کار سختی بود. «ترمیناتور یک» را خیلی دوست دارم، ولی «ترمیناتور ۲» هم عالی است. به نظرم «ترمیناتور ۲» درواقع همان فیلم اوریجینال است با شخصیت‌های ثابت، اما همان المان‌های تازه را دارد و همین مهم است.

 

مت: ما در فصل دوم می‌خواستیم یک دنباله‌ بسازیم، دنباله‌ای که بحث برانگیز باشد و مخاطب را به چالش بکشد. هدف اصلی‌مان همین بود و صادقانه باید اعتراف کنم که ما از ساخت فصل اول خیلی چیزها یاد گرفتیم، در نتیجه این‌بار فکر می‌کردیم همه‌چیز را می‌توانیم بهتر کنیم.

 

 هیچ چیز مثل قبل نیست

حالا که فصل دوم را ساخته‌اید و با توجه به این‌که قبلا گفته بودید «چیزهای عجیب» قرار است چهار فصل باشد، آیا همین الان هم می‌دانید که قصه چطور باید تمام شود؟

 

مت: بله، پایان‌بندی قصه را در ذهن‌مان داریم، یعنی درواقع می‌دانیم قرار است ماجراها به کجا ختم شود؛ فقط این را نمی‌دانیم که چقدر طول می‌کشد تا به این پایان به‌صورت منطقی برسیم. اگر تعداد مخاطب سریال بالا برود، از نظر ما دلیل منطقی برای ادامه دادن سریال نیست، چون روایت باید ظرفیت داشته باشد. تا جایی ادامه می‌دهیم که همه‌ کسانی که در این پروژه شریک هستند و وقت‌شان را صرف آن کرده‌اند، هیجان داشته و مشتاق ادامه‌ آن باشند. از طرف دیگر این سریال با سریال‌های معمولی تفاوت‌های زیادی دارد و اساسا قصه ظرفیت آن را ندارد که مثلا تا ۱۰ فصل دوام بیاورد. نمی‌دانم چند فصل دیگر ادامه می‌دهیم، فقط این را می‌دانم که طولانی نخواهد بود.

 

راس: مگر چقدر اتفاق بد ممکن است برایشان بیفتد؟ از منظر روایت خیلی چیزها باید کشف شود و تا جایی ادامه می‌دهیم که به تکرار نیفتیم. یکی از چیزهایی که در این پروژه برای من جذاب است، این نکته است که ما شاهد بزرگ شدن این بچه‌ها هستیم. همه از ما می‌پرسند چالش کارکردن با بچه‌ها و این‌‌راکه بزرگ‌تر می‌شوند چطور کنترل می‌کنید، ولی درواقع این‌که بچه‌ها بزرگ‌تر می‌شوند به نوعی باعث می‌شود قصه هم متحول شود و حتی اگر بخواهیم فضای سریال را تکرار کنیم، امکانش را نداریم. بچه‌ها به زودی به دبیرستان می‌روند و همه‌چیز عوض شده و این برای ما بسیار هیجان‌انگیز می‌شود.

 

فصل اول در بی‌خبری ساخته شد، اما این فصل را خوب توانستید مدیریت کنید تا خط‌های داستان لو نرود.

 

مت: بله، این‌بار هم در تبلیغات موفق بودیم و هم توانستیم به‌خوبی خط داستانی الون را مخفی نگه داریم. هیچ‌کس حدس نمی‌زد که او با هاپر زندگی می‌کند. یکی از چیزهایی که همان ابتدای فصل دوم مسئله‌ساز شد و به‌ویژه «نت‌فلیکس» را به‌شدت نگران کرد، همین ماجرای الون بود، چون در فصل او از بسیاری جهات، دینامیک رابطه‌ الون با بچه‌ها بود که داستان را جذاب کرده بود و ما می‌خواستیم این المان را کلا از فصل جدید حذف کنیم، ولی خب همین روند داستان الون تکلیف ما را در فصل دوم مشخص کرد. وقتی بر سر ماجرای او به توافق رسیدیم تقریبا همه‌چیز معلوم شده بود. الون باید در این فصل سفر جداگانه‌ای را برای پیدا کردن شخصیت خودش طی می‌کرد و دیگر نمی‌توانست به بچه‌ها متکی باشد، چون رابطه‌اش با آن‌ها به کلی قطع شده بود و باید به تنهایی همه‌چیز را کشف می‌کرد. برای خود ما این تغییر روایت بسیار جذاب بود و فکر می‌کنم مخاطب را هم شگفت‌زده کرد.

 

گفتید از ساخت فصل یک خیلی چیزها یاد گرفتید. فصل دوم چه نکات جدیدی داشت؟

 

مت: راستش را بخواهید فصل دو هنوز برایم تازه است و آن‌قدر از آن دور نشده‌ام که بتوانم کامل هضمش کنم. در فصل یک بیشترین چیزی که ما را مشغول کرد، پروسه‌ نوشتن و تلاش برای ساخت چارچوب یک قصه‌ هشت‌ساعته بود که یکپارچگی آن حفظ شود و درعین‌حال هرز نرفته باشد. فکر می‌کنم از نظر ساختار فیلمنامه امسال عملکرد بهتری داشتیم. خود من به شخصه از کار امسال‌مان راضی‌تر هستم. فکر می‌کنم ساختار درستی پیدا کردیم و فضایی ساختیم که همه‌ شخصیت‌ها به شکل معناداری در آن حضور دارند.

 

راس: دشوارترین بخش کار در این قصه این بود که باید چندین و چند خط داستانی را پی می‌گرفتیم و همه را با سرعتی مشابه پیش می‌بردیم. نوشتن همیشه سخت‌ترین بخش کار است. همین الان که کار فصل سوم را شروع کرده‌ایم در همین موقعیت هستیم. همیشه دشوارترین قسمت همزمان کردن اتفاقات و ساختن چندین روایت به شکلی هماهنگ است. این برای خود من همیشه یک چالش است و هنوز هم خیلی چیزها باید یاد بگیرم. به‌هرحال ساخت یک فیلم ۸، ۹ ساعته که ضرباهنگ درستی داشته باشد، همیشه کار سختی است.

 

مت: درباره‌ جلوه‌های ویژه نکات جدیدی یاد گرفتیم. در سال اول تصمیم داشتیم همه‌چیز را به‌صورت تجربی پیش ببریم و کاملا سنتی عمل کنیم. ادای آن فیلمسازهایی را درمی‌آوردیم که مدام از زیاد بودن CG شکایت می‌کنند.

 

در این فصل از جلوه‌های ویژه به‌مراتب بیشتر استفاده شده بود و به نظر می‌رسد علتش هم بودجه‌ بیشتر پروژه است، این‌طور نیست؟

 

مت: راستش را بخواهید خیلی هم نمی‌خواستیم در این فصل متکی به جلوه‌های ویژه باشیم و فضای آشنایی را که در فصل قبل ساخته بودیم تغییر دهیم. نکته‌ جالب این‌جاست که اگر تعداد نماهایی را که در آن جلوه‌های ویژه استفاده شده بشمارید، درواقع هم‌اندازه‌ میزان استفاده از جلوه‌های ویژه در یک فیلم دو ساعته است، یک فیلم دو ساعته‌ پرخرج با این تفاوت که به جای دو ساعت، در ۹ ساعت پراکنده است.

 

در فصل اول سریال، یکی از چیزهایی که توجه خیلی‌ها را جلب کرد، ارجاعات متعدد بود. ارجاعاتی به دوران ریگان. خود من خیلی‌زود از اشاره‌ها و ادای دین‌های این‌چنینی در فیلم‌ها و سریال‌ها دلزده می‌شوم، اما احساس می‌کنم ارجاع‌های «چیزهای عجیب» به دهه‌ ۸۰، استیون اسپیلبرگ، جان کارپنتر و فیلم‌ها و موزیک‌های آن زمان به‌شدت دلنشین است. با وجود وسیع‌تر شدن روایت، احساس نکردید باید کمی از این ارجاع‌ها فاصله بگیرید؟

 

راس: راستش را بخواهید، درنهایت این سریال بنا به سلیقه‌ شخصی ما و چیزهایی که به آن علاقه داریم ساخته می‌شود. اصولا آدم نمی‌تواند خودش را از چیزهایی که دوست دارد جدا کند؛ آن هم به این خاطر که به نظر دیگران بی‌معنی است. درواقع از دیدن نقدهای فصل اول خیلی شوکه شدم. اصلا فکر نمی‌کردم ارجاع‌ها تا این اندازه نظر همه را جلب کند و درباره‌اش حرف بزنند، ولی ما خیلی به این موضوع توجه نمی‌کنیم و سعی می‌کنیم سریال را صادقانه براساس سلیقه‌ شخصی‌مان پیش ببریم.

 

 هیچ چیز مثل قبل نیست

اسپیلبرگ یا جان کارپنتر نظری درباره‌ سریال ندادند، از این جهت که آشکارا تحت تاثیر آثار آن‌ها و نگاه‌شان به سینما ساخته شده است؟

 

مت: راستش را بخواهید نمی‌توانم جواب سوال‌تان را کامل بدهم. تنها کسی که درباره‌ سریال حرف زده و می‌توانم نامش را ببرم استفن کینگ است که در توییترش به سریال اشاره کرده بود، ولی دیگران هم نظرشان را داده‌اند و در بسیاری موارد ما را راهنمایی کرده‌اند. درنهایت باید بگویم همه‌ کسانی که به نوعی ما تحسین‌شان می‌کنیم یا به آثارشان اشاره کرده‌ایم، نظر مثبتی به کارمان داشتند.

چرا سریالی از ژانر وحشت یکی از مهمترین سریال‌های اخیر شده است


عجایب یک دنیای وارونه


به‌تازگی سریال «چیزهای عجیب ۲» به‌عنوان محبوب‌ترین سریال سال ۲۰۱۷ معرفی شده است

سجاد صداقت: سریال «چیزهای عجیب» یکی دیگر از پروژه‌های مهم سال‌های اخیر شبکه «نت‌فلیکس» است؛ شبکه‌ای که با ورود به دنیای سریال‌های تلویزیونی اتفاقات عجیبی را رقم زد و همچنان نیز به این روند خود ادامه می‌دهد. هر قدر هم درباره تاثیری که «نت‌فلیکس» بر صنعت سرگرمی گذاشته بگوییم، بازهم کم گفته‌ایم. این شبکه که به‌طور رسمی فعالیت خود در عرصه سریال‌های تلویزیونی را در سال ۲۰۱۳ آغاز کرد، اکنون با پروژه‌های متنوعش مخاطبان بسیار زیادی را جلب سریال‌هایش کرده است.

 

تقریبا بخش مهمی از سریال‌هایی که در سال توسط این شبکه پخش می‌شود با امتیازات بالایی همراه بوده و باعث شده بینندگان فراوانی هم داشته باشند. فصل اول سریال «چیزهای عجیب» در هشت اپیزود روز پنجم جولای ۲۰۱۶ (۱۵ تیر ۱۳۹۵) به‌صورت یکجا از شبکه «نت‌فلیکس» پخش شد و فصل دوم آن هم به همین شکل روز ۲۷ اکتبر ۲۰۱۷ (پنجم آبان ۱۳۹۶) و این بار در ۹ اپیزود پخش شد.

 

با همین توضیحات کلی و به‌عنوان مثالی از موفقیت‌های شبکه «نت‌فلیکس» می‌توان به سراغ سریال «چیزهای عجیب» رفت؛ سریالی که طبق آخرین گزارش‌های منتشر شده از سوی «هالیوودریپورتر» و براساس تحلیل شرکت «Parrot Analytics» به‌عنوان محبوب‌ترین سریال سال ۲۰۱۷ انتخاب شد. از سوی دیگر این سریال براساس آنالیز همین شرکت به‌عنوان دومین سریال محبوب سال‌های اخیر شبکه «نت‌فلیکس» نیز انتخاب شده است.

 

 هیچ چیز مثل قبل نیست

این سریال در مراسم امی امسال هم نامزد بخش‌های متنوعی شد؛ هرچند که درنهایت جایزه‌ای را کسب نکرد، اما نشان داد یکی از سریال‌های محبوب امسال بوده است، ولی به‌راستی «چیزهای عجیب» چه چیزی داشت که چنین محبوبتی به دست آورده است؟ «چیزهای عجیب» داستانی از میان سال‌های ابتدایی دهه ۸۰ است؛ روزهایی که آمریکا دوره تازه‌ای را طی می‌کرد و سریال به طرز عجیبی تلاش خود را برای همذات‌پنداری تماشاگر با شرایط این دهه انجام می‌دهد. مسئله مهم و کمتر دیده شده به دلیل فضای داستانی این سریال درست به همین نقطه باز می‌گردد.

 

مت دافر و راس دافر – آن‌ها را در این سریال با نام برادران دافر می‌شناسیم – به‌عنوان خالقان این سریال فضایی ویژه از دهه ۸۰ آمریکا ارائه می‌دهند که به‌شدت دیدنی است؛ فضایی که حتی در ابتدای فصل دوم سریال بر آن تاکیدی ویژه می‌شود. سریال در میانه سال ۱۹۸۳ آغاز می‌شود و در فصل دوم در سال ۱۹۸۴ چنان فضای موسیقی، سینما و حتی تیپ و قیافه شخصیت‌ها را نشان می‌دهد که می‌توان گفت سازندگان نگاه درستی به آن سال‌ها دارند. نکته مهم آن است که برادران دافر، زاده سال ۱۹۸۴ هستند، اما چنان آن سال‌ها را روایت کرده‌اند که همه علاقه‌مندان به سینما و تلویزیون دوباره می‌توانند با فضای آن سال‌ها ارتباط برقرار کنند. استفاده درست و تاکید بر جزئیات آن سال‌ها نکته‌ای است که «چیزهای عجیب» را به یکی از سریال‌هایی تبدیل می‌کند که دقت زیادی در ساخت آن به کار رفته است، اما در این میان مسئله‌ای که درباره این سریال باید به آن ارجاع داد فضای خاص آن در میانه سریال‌هایی است که تاکنون در ژانر وحشت ساخته شده‌اند.

 

«چیزهای عجیب» تلاشی است برای روایت ژانر وحشت در دنیای نوجوانان. خالقان این سریال با ایده گرفتن از دنیای وحشت استیون کینگ و ترکیب آن با فضای نوجوانی و اتفاقات عجیب به یکی از بهترین مجموعه‌های این سال‌ها رسیده‌اند؛ سال‌هایی که رمان‌های استیون کینگ به‌شدت خوانده می‌شد و حتی در سریال هم به آن اشارتی می‌شود. کار به جایی رسید که کینگ در توئیتر خود به ستایش فصل دوم «چیزهای عجیب» پرداخت.

 

کینگ درباره فصل اول سریال گفته بود: «دیدن چیزهای عجیب مثل دیدن بهترین‌های استیو کینگ است.» ایده استفاده از نوجوانانی که به‌شدت باهوش هستند و می‌توانند دنیای وارونه را به‌خوبی تصور کنند؛ در کنار عواطف فوق‌العاده جویس بایرز با بازی دیدنی وینونا رایدر – که به راستی بازگشتی شگفت‌انگیز این ستاره سابق هالیوود است – و یک پلیس پیگیر و وفادار با بازی دیوید هاربر یادآور دورانی است که در میان رنگ‌های دهه ۸۰ سعی می‌کند فضایی وارونه را شکل دهد.

 

 هیچ چیز مثل قبل نیست

همین جنگ سیاه و سفید و دنیای دهه ۸۰ و دنیای وارونه که آن همه رنگ را به وحشت می‌آورد، هنری است که حالا توانسته یک موفقیت بزرگ را برای این سریال رقم بزند. «چیزهای عجیب» محصولی از ژانر وحشت است که حالا مرز مخاطب را پشت سر گذاشته در شرایطی که فیلم‌های این ژانر شاید در سینما بیش از ۶۰۰ میلیون دلار بفــروشنــد. اکنـــون مـــی‌تــوان گفــــت «چیزهای‌عجیب» یک اتفاق تازه در صنعت سرگرمی است؛ سریالی که از میان رنگ‌ها شما را به دنیای وارونه می‌برد و این کار را با چند نوجوان انجام می‌دهد. با همه اقتضائات دنیایشان و قدرت‌های عجیبشان.


خبرگزاری آريا – نغمه‌هاي ماندگار سالار عقيلي براي شکوه و عظمت ايران


نغمه‌هاي ماندگار سالار عقيلي براي شکوه و عظمت ايران

خبرگزاري آريا – مراسم تجليل از «سالار عقيلي» -خواننده سرشناس موسيقي ايراني- به بهانه انتخاب قطعه «ايران» در برنامه‌ي«اي ايرانِ» شبکه اول سيما با حضور جمعي از اهالي هنر شب گذشته در تالار رويال پلاس تهران برگزار شد. ميزباني اين مراسم را مهندس غلامي مديريت مجموعه رويال پالاس با همکاري شركت «تصويرگران» و موسسه «پيوند هفته» برعهده داشت.
به گزارش سايت موسيقي ما، در اين مراسم هنرمندان سرشناسي از جمله دکتر محمد اصفهاني، بابک زرين، مهدي يغمايي، ابوالفضل صادقي‌نژاد، پوري بنايي، مرجانه گلچين، شکرخدا گودرزي، پوريا حيدري، سيد عباس سجادي، اشکان موسوي، اميرحسين اويسي، مژده لواساني، ارسلان جعفري، دکتر عطارد، حميد رضا غفاري، حامد نظري، فريبا کوثري، دکتر سيگاري و … حضور داشتند. در ابتداي مراسم دکتر محمد اصفهاني با ذکر خاطره‌اي از سالار عقيلي وي را هنرمندي شايسته تقدير دانست و از اينکه از هنرمندان‌مان در زمان حياتشان تجليل مي‌شود تقدير کرد. دکتر اصفهاني همچنين چند بيتي را نير براي مهمانان به صورت آواز اجرا کرد.
در ادامه مراسم از سرديس سالار عقيلي با حضور دکتر اصفهاني و مهندس منافي رونمايي شد سالار عقيلي در صحبت‌هاي کوتاهي ضمن خوش‌آمد گويي به مهمانان ويژه‌اش و تشکر از بانيان برگزاري اين مراسم از مردمي که قطعه او را به عنوان قطعه برگزيده در برنامه «اي ايران» انتخاب کرده بودند نيز تقدير کرد. او با يادي از زنده ياد افشين يداللهي قطعه ايران و همچنين قطعه «ستارخان» را با همراهي پيانو حرير شريعت‌زاده (همسرش) اجرا کرد.
در ادامه نيز عباس سجادي در سخناني نقش همسران در موفقيت‌هاي هنرمندان را يادآور شد و حرير شريعت‌زاده همسر سالار عقيلي که سال‌هاست در کنار وي و گروه راز و نياز به نوازندگي پيانو مشغول است، نقدير کرد.
اين مراسم با اهداي هدايايي از طرف شرکت‌هاي کانن، پارس الرمس و همجنين گروه گردشگري ماركوپولو به مهمانان و صرف شام به پايان رسيد. مديريت اجرايي اين برنامه را عليرضا مسعودي و علي شهجويي برعهده داشتند.
ويديو: مونا فاضلي


مینی سریال «باروت»؛ شورش «جان اسنو» در قرون وسطی


روزنامه هفت صبح: مینی سریال باروت که توسط یکی از تلویزیون های اینترنتی به شکل رسمی در اختیار مخاطبان قرار گرفته، یک مجموعه تاریخی است که با بازی کیت هرینگتون یا همان جان اسنو توانست خیلی ها را پاگیر خودش کند. دلایل اهمیت این سریال را در این گزارش بخوانید.

پیش درآمد

 

باروت یک مینی سریال سه قسمتی است که مدتی پیش توسط تلویزیون اینترنتی «آیو» عرضه شد. اهمیت این سریال از آن جهت است که ستاره بی چون و چرای بازی تاج و تخت یعنی کیت هرینگتون یا همان جان اسنو بازیگر نقش اصلی سریال در این پروژه علاوه بر این به عنوان مشاور کارگردان نیز حضور دارد و نامش در بین تهیه کننده ها هم دیده می شود. باروت علاوه بر حضور هرینگتون چند ستاره دیگر هم دارد که نقش های اصلی داستان را بازی می کنند. لیو تایلر، پیتر مولان، مارک گایتیس و دیوید از جمله ستاره های این سریال هستند.

 

جان اسنو در قرون وسطی 
باروت به خاطر صحنه های خشنی که دارد با واکنش های منفی زیادی رو به رو شد، اما با این حال کاربران سایت «IMDB» نمره بدی به آن نداده اند. این سریال توانسته نمره تقریبا خوب ۷٫۴ را بگیرد. البته درصد رضایتمندی از این سریال در راتن تومیتو هم بالاست. در این سایت ۷۱ درصد از سریال «باروت» رضایت داشته اند که همین دلیل بسیار خوبی است برای اینکه با قاطعیت بگوییم با سریال باکیفیتی رو به رو هستیم.

داستان چیه و کی ساخته


باروت، رخدادی بسیار مشهور در تاریخ انگلستان را به تصویر می کشد. داستان این مجموعه در سال ۱۶۰۵ رخ می دهد. زمانی که ملکه الیزابت اول از دنیا رفته و دوران سیاه تفتیش عقاید در اروپا آغاز شده است و اعتقادات مذهبی قربانیان بسیاری می گیرد. دورانی که افراد بسیاری به خاطر ایمان و باورهای دینی شکنجه و اعدام می شدند و اموال شان توسط حکومت ضبط می شد. شاه در این روزگار گروهی از جاسوسان را در سراسر کشور اجیر کرده است تا کاتولیک ها را بیابند و دستگیر کنند.

 

در همین اثنا روابط اسپانیا و انگلستان، به عنوان دو قدرت بزرگ اروپا رو به تیرگی نهاده است. گای فاکس و کتسبی که خود زخم خورده این بگیر و ببندها هستند، تصمیم به مبارزه و ترور پادشاه می گیرند. نقشه این است که با مقدار زیادی باروت، کاخ پادشاه و ساکنان آن را ویران کنند. فیلمنامه باروت را رونان بنت نوشته و کارگردانی آن را جی بلکسون برعهده داشته است. او پیش از این فیلم هایی چون «ناپدید شدن آلیس کرید» و «موج پنجم» را ساخته است. البته کیت هرینگتون نیز در کنار دنیل وست در گسترش فیلمنامه و کارگردانی سریال نقش  داشته اند.

جان اسنو در قرون وسطی

 

یقه کردن مخاطب


باروت جزو سریال هایی است که وقتی سکانس اولش را ببینید، هرگز از پای آن بلند نخواهید شد. این سکانس طوری طراحی و ساخته شده که یقه تان را می گیرد. البته خوبی ماجرا این است که اگر پاگیر سریال شوید برای به پایان رساندنش لازم نیست روزها وقت بگذارید چون سه قسمت بیشتر نیست و کلا سه روز از شما وقت می گیرد. خب حالا همه اینها را گفتیم تا برسیم به این نکته که سکانس اول اپیزود یک حقیقتا درخشان، نفسگیر و خوش ساخت است. صحنه ای که آدم را یاد سکانس ابتدایی «لعنتی های بی آبرو» ساخته کوئینتین تارانتینو می اندازد.

 

اینجا هم کاتولیک ها در خانه زن عموی کتسبی جمع شده اند تا مراسم روحانی به جای آورند. اما ماموران از راه می رسند. کشیشی ها و ادوات عبادت پشت دیوارهای کاذب خانه مخفی می شوند. اما مامور بدطینت و باهوش پادشاه دست بردار نیست و وجب به وجب خانه را می گردد. این در حالی است که کتسبی و سایر اعضای خانواده مجبور هستند وانمود کنند از این بابت نگران نیستند. این سکانس طولانی البته پایان بسیار غافلگیرکننده ای دارد که به نوعی موتور محرکه سایر وقایع سریال است.

 
مهره کلیدی باروت


همان طوری که در قسمت پیش درآمد اشاره کردیم بخش عمده ای از اهمیت پروژه باروت، نه به خود سریال که به حضور کیت هرینگتون، بازیگر نقش جان اسنو در سریال محبوب «بازی تاج و تخت»، مرتبط است. هرینگتون پیش از به نمایش درآمدن فصل آخر «بازی تاج و تخت» آینده نگری کرده و در یک سریال پرزرق و برق حاضر شده تا ابعاد دیگری از هنر خود را به ملت ثابت کند. او در تمامی مراحل تولید، نگارش فیلمنامه و حتی نحوه کارگردانی سریال دخالت مستقیم داشته و در تهیه آن نیز شریک بوده است.

 

هرینگتون یا بهتر بگوییم «جان اسنو» در گفت و گوهایش گفته که این سریال چیزی است که همیشه دلش می خواسته بسازد و در آن بازی کند: «مدت مدیدی ایده این سریال در ذهنم بود و دلم می خواست با یک نویسنده قدر همکاری و ساخت این سریال را تجربه کنم. بعد از آماده شدن فیلمنامه برای انتخاب کارگردان هم وسواس زیادی به خرج دادیم. دنبال کسی بودیم که بتواند وقایع پنج نوامبر را به بهترین شکل به تصویر بکشد. عاقبت دریافتم که سریال باروت مثل فرزند من است و به این فرزند مباهات می کنم.»

جان اسنو در قرون وسطی

 

این بازیگران شگفت انگیز


یکی از جذاب ترین عناصر سریال باروت گروه بازیگران بسیار قدرتمند آن است. حتی بازیگرانی که گاه تنها یکی دو سکانس در کار حضور دارند اما باز خوش درخشیده اند. غیر از کیت هرینگتون که مهارتش در بازی و محبوبیتش در میان بینندگان غیرقابل انکار است، باید از پیتر مولان یاد کرد که نقش هنری گرانت را بازی می کند. گرانت کشیشی بسیار خوش قلب و دوست داشتنی است که البته پادشاه کمر به قتل او بسته و به همین دلیل مدام در حال فرار و زندگی مخفیانه است.

 

لیو تایلر هم که زمانی در دنیای سینما برای خودش ستاره نامداری بود در این سریال نقش آن ولو را بازی می کند. آن ولو در حقیقت دخترعموی رابرت کتسبی است و از او برای مبارزه حمایت می کند. جالب اینجاست که خانم تایلر پیش از این تنها یک بار در سریال های تلویزیونی حضور داشته است. خود مارک گاتیس در نقش سر رابرت سیسیل در این مجموعه حضور دارد و قطب منفی ماجراست. او با آن گردن کج و کلام موذیانه، تقریبا ۱۰ دقیقه بعد از دیدن اولین قسمت سریال از او متنفر می شوید و پس کارش را درست انجام داده است.

 
خشونت افراطی


نوشتارهای تاریخی، تصاویر برجای مانده و نیز کاوش های باستان شناسانه نشان داده است که قرون وسطی و عصر تفتیش عقاید، یعنی همان برهه ای که داستان باروت در آن رخ می دهد، دوران رونق وسایل سخت کشی و شکنجه بوده است. دستگاه هایی پیچیده که هنوز هم دیدن شان لرزه بر اندام می اندازد. خب در باروت از این وسایل خیلی استفاده شده و تماشای کاربرد آنها زیاد لطفی ندارد. بی بی سی که در زمینه نمایش خشونت همواره شبکه ای بسیار محتاط بوده این بار هرچه توانسته شکنجه و خونریزی در سریالش گنجانده.

 

شاید بشود گفت که سریال باروت از منظر خشونت تلفیقی است فیلم «مصائب مسیح» مل گیبسون با فیلم های اسلشری چون «اره» و «خام» و «کشتار با اره برقی در تگزاس».
در همان ابتدای سریال که پیکر پیرزنی را زیر ورقه ای فولادی می گذرند و وزنه های صدکیلویی روی آن قرار می دهند تا زجرکش شود، تکلیف مخاطب با سریال معلوم خواهدشد. همین خشونت افراطی اعتراض های زیادی را علیه سریال برانگیخت. بینندگان سریال به سرعت در فضای مجازی نسبت به این حجم از خشونت واکنش نشان دادند.


خبرگزاری آريا – جزئيات اولين فستيوال «موسيقي الکترونيک تهران»


جزئيات اولين فستيوال «موسيقي الکترونيک تهران»

خبرگزاري آريا – اولين فستيوال موسيقي الکترونيک تهران با حضور ۱۴ گروه موسيقي از ۱۲ تا ۱۸ اسفند به ميزباني پرديس چارسو برگزار مي‌شود. در اين برنامه قرار است جمعي از هنرمندان موسيقي الکترونيک براي اولين‌بار گرد هم بيايند و آثار جديدشان را براي علاقه‌مندان اين سبک اجرا کنند.
حميد خسروبيگي، طراح اين فستيوال که در سال‌هاي گذشته سابقه مديريت برنامه و همکاري با گروه «دنگ‌شو» و خوانندگاني نظير بيداد را در کارنامه دارد، درباره اين فستيوال به «موسيقي ما» مي‌گويد: «حدود دو سال پيش يک تعداد هنرمند موسيقي الکترونيک با من صحبت کردند و قصد انتشار آلبوم و برگزاري کنسرت داشتند. من هم ديدم که اين استقبال و رشد موسيقي الکترونيک در کشور ما سريع است و گروه‌هاي درجه يک در حال رشد هستند. گروه‌هايي که ليبل‌ها و فستيوال‌هاي خارجي از آنها استقبال مي‌کنند و کارشان بين‌المللي است. از سوي ديگر فستيوال موسيقي تلفيقي، موسيقي جز يا پيانو و معاصر داشتيم اما فستيوال موسيقي الکترونيک نداشتيم. همچنين موسيقي الکترونيک با شئونات و عرف جامعه ما مغايرت ندارد و روي برخي استيج‌ها کارهاي الکترونيک را مي‌شنويم.»
او تصميم مي‌گيرد همه اين هنرمندان را جمع کند و يک فستيوال رسمي را به نام فستيوال «موسيقي الکترونيک تهران» طراحي کند. مي‌گويد اين موضوع را با مدير موسسه «نداي سروشان» عنوان مي‌کند و از طرفي با استقبال و پشتيباني فرزاد طالبي، مديريت دفتر موسيقي وزارت ارشاد، مواجه مي‌شود.
آنها ميان هنرمندان شناخته شده و آنهايي که شناخته شده نيستند، فراخوان مي‌دهند و با اين هدف که هنرمنداني که در سطح درجه يک کار مي‌کنند را معرفي کنند و آنها را روي يک استيج رسمي جمع کنند اين برنامه را شکل مي‌دهند چراکه معتقدند وقتي برنامه‌هاي آنها متمرکز باشد طبيعتاً صدايشان بيشتر به گوش مردم مي‌رسد.
خسروبيگي در پاسخ به اين سوال که آيا فستيوال موسيقي الکترونيک تهران جنبه رقابتي دارد گفت: «اولين دوره فستيوال موسيقي الکترونيک تهران جنبه رقابتي ندارد اما براي سال‌هاي بعد فراخوان را به صورت عمومي اعلام مي‌کنيم و قطعاً بخش رقابتي هم خواهيم داشت.»
او درباره اين موضوع که چرا برخي تنظيم‌کنندگان مطرح موسيقي الکترونيک که در عرصه پاپ فعاليت دارند در اين فستيوال حضور ندارند مي‌گويد: «بزرگترين مشکل اين بود که براي اولين دوره فستيوال موسيقي الکترونيک تهران امکان انتشار فراخوان نداشتيم و قطعاً براي دوره‌هاي بعد صداي اين حرکت به گوش هنرمندان بيشتري مي‌رسد و مي‌توانيم حرکت گسترده‌تري داشته باشيم. البته يکي از سياست‌هاي ما اين بود که هنرمنداني که خيلي روي صحنه نمي‌روند يا اسمشان کمتر در آثار مختلف ديده مي‌شود را روي صحنه بياوريم.»
او در ادامه صحبت‌هايش مي‌گويد: «در اين فستيوال از اهالي رسانه‌ها و هنرمندان سرشناس ديگر را دعوت مي‌کنيم و به اين ترتيب بازخورد اجراهاي چهره‌هايي که اسمشان کمتر به گوش شما خورده منتشر مي‌شود و امکان همکاري با تهيه‌کننده‌ها هم فراهم مي‌شود. تعداد زيادي گروه‌هاي الکترونيک بودند که خودمان به همراه آقاي سروي، معاونت دفتر موسيقي، آنها را بررسي کرديم تا بهترين‌ها را انتخاب کنيم. برخي از آنها هم هنرمندان درجه يکي بودند که در ايران حضور نداشتند ولي ما هدف ما کشف و معرفي استعدادهاي موسيقي اين سبک است.»
خسروبيگي درباره احتمال حضور هنرمندان و تهيه‌کننده‌هاي بين‌المللي در اين فستيوال هم مي‌گويد: «اصلي‌ترين هدف ما معرفي هنرمندان موسيقي الکترونيک اول به مخاطب ايراني است و آنها برايمان در اولويت قرار دارند. به نظرم ابتدا بايد هنرمندان موسيقي الکترونيک ايران روي صحنه بيايند و سپس در دوره‌هاي بعد سراغ هنرمندان بين‌المللي برويم. ما هنرمنداني داريم که فراتر از استعداد هستند و کارهايشان در خارج از کشور ليبل مي‌شود. درباره تهيه‌کننده‌هاي خارجي بايد بگويم که ما سعي مي‌کنيم در ويدئوها و خبررساني اين اتفاق، بخش بين‌الملل را هم لحاظ کنيم تا به گوش آنها هم برسد. وقتي فستيوال موسيقي الکترونيک را داشته باشيم قطعاً نگاه تهيه‌کننده‌هاي خارجي به هنرمندان ايراني اين سبک تغيير مي‌کند. پخش آنلاين کنسرت‌ها را هم خواهيم داشت و همين موضوع باعث مي‌شود تا در خارج از ايران هم اجراها ديده شوند.»
او درباره انتخاب سالن هم مي‌گويد: «يکي از پروسه‌هاي اصلي ما انتخاب سالن بود. نمي‌خواستيم در اولين دوره سراغ سالن‌هاي بزرگ برويم و ديديم که چارسو بهترين سالن است. چون براي ما مهم بود که فضا و محل قرارگيري سالن با مضمون برنامه تفاوت نداشته باشد. همچنين اين سالن از لحاظ صوت و فضا درجه يک است. بليت‌فروشي ما از روز دوشنبه ساعت ۱۴ در سايت ايران کنسرت آغاز مي‌شود. همچنين از زحمات و همراهي اداره ارشاد استان تهران و اداره اماکن تشکر مي‌کنم. با مساعدت عزيزان اين دو اداره، روند برگزاري اين فستيوال به خوبي پيش رفت و تسريع شد.»
خسروبيگي نهايتاً به اين نکته اشاره کرد: «اين فستيوال قطعاً نقص‌هايي دارد و ما هم يک موسسه هستيم و تلاش مي‌کنيم تا اين اتفاق را نهادينه کنيم. مي‌دانيم نقص‌هايي وجود خواهد داشت اما در دوره‌هاي آينده با کمک هنرمندان و حمايت مخاطبان مشکلات برطرف مي‌شود. ما اولين فستيوال را برگزار مي‌کنيم تا حمايت از موسيقي الکترونيک بيشتر شود و اين موضوع به جريان بيفتد.»
اما برنامه اولين فستيوال موسيقي الکترونيک تهران به اين شرح است.
۱۲ اسفند: Anunnaki signal (سانس اول)، محمد رجبي (سانس دوم)
۱۳ اسفند: M.H PROJECT (سانس اول)، #TEHRAN (سانس دوم)
۱۴ اسفند: گروه jetpack به همراه عرفان قوي‌قلب و اميرعلي رحماني (سانس اول)، محمد صادقي (سانس دوم)
۱۵ اسفند: محمد صادقي (سانس اول)، اشکام (سانس دوم)
۱۶ اسفند: elemaun (سانس اول)، خشايار روانگر (سانس دوم)
۱۷ اسفند: Ali.i.a.n (سانس اول)، پويا معمارزاده (سانس دوم)
۱۸ اسفند: پيام رونق (سانس اول)، نيما رمضان به همراه امير بال افشان و سياوش حسيني‌زاده (سانس دوم)، پويا معمارزاده (سانس سوم)
اجراهاي پويا معمارزاده به همراه «طاها پارسا»، خواننده و آهنگساز گروه دنگ‌شو، خواهد بود. اولين فستيوال موسيقي الکترونيک به همت موسسه فرهنگي هنري «نداي سروشان» برگزار مي‌شود و فروش بليت‌هايش هم از روز دوشنبه ۳۰ بهمن از طريق سايت ايران کنسرت انجام مي‌شود.


این برنامه، پاتوق «کتاب باز»هاست


روزنامه خراسان – ناصر رعیت نواز: محمدرضا رضائیان ۲۹ ساله و دانش آموخته ارتباطات از دانشگاه امام صادق(ع) کارگردان و تهیه کننده برنامه «کتاب باز»، این روزها یکی از جذاب ترین برنامه های تلویزیونی مرتبط با کتاب را در شبکه نسیم درحال پخش دارد و با استفاده از سروش صحت به عنوان مجری برنامه، توانسته است برنامه ‌ای متفاوت درباره کتاب و کتاب خوانی را که نگاهی غیرکلیشه ‌ای به مقوله کتاب‌خوانی دارد روی آنتن ببرد. برنامه ای که مخاطبان زیادی را از شنبه تا چهارشنبه از ساعت ۲۰ پای شبکه نسیم می نشاند تا درباره لذت کتاب خوانی حرف بزند. با او درباره «کتاب باز» گفت وگوی جذابی را انجام داده ایم که خواندنش خالی از لطف نیست.

 

 این جا پاتوق کتاب بازهاست

ساختن برنامه های جذاب با موضوع کتاب خوانی چه سختی هایی دارد؟

از آن جایی که شعار شبکه نسیم «نشاط و سرگرمی» است، به کتاب از پنجره سرگرمی نگاه کردیم و سعی‌ مان این بود که از مباحث آماری و کارشناسانه دوری کنیم. به مدیر وقت، آقای کرمی و به مدیر فعلی، آقای احسانی هم عرض کردم که من در وهله اول دنبال یک برنامه سرگرم کننده هستم، چون اگر خود برنامه سرگرم کننده باشد مخاطب با آن همراهی می‌کند و بعد می شود نکات و ظرافت های دیگری را هم درباره کتاب مطرح کرد.

چرا نام برنامه را «کتاب باز» گذاشتید؟

کتاب باز! شاید در ابتدا که این نام را می شنوید یاد جمله معروف «بخشش لازم نیست اعدامش کنید» بیفتید. این که این جمله چطور خوانده شود بستگی به خواننده دارد که ویرگول برای جمله بگذارد یا نه! و باید تصمیم بگیرد که این ویرگول کجا باشد تا جمله معناهای متفاوتی بدهد. «کتاب باز» را هم هر جور بخوانید یک معنا می دهد فقط کافی است لحن گفتارتان را کمی عوض کنید آن وقت با سه معنی مختلف به شکل اپن بوک، خوره کتاب و دوباره کتاب مواجه می شوید.

 

شاید همین دلیل خوبی باشد برای نام برنامه که طیف های مختلفی از کتاب خوان ها را شامل می شود.هم اکنون چند برنامه دیگر نیز درباره کتاب و مطالعه از دیگر شبکه‌های تلویزیونی پخش می‌شود مهم‌ ترین تفاوت «کتاب باز» را با این برنامه ها بیان کنید.

 

تفاوت اصلی ما در نوع نگاه‌ مان به کتاب است. ما نمی ‌گوییم که کتاب الزاما برای فرهیخته ‌ها و روشنفکر‌هاست ولی معتقدیم هر کسی که کتاب می‌ خواند به سمت فرهیختگی حرکت می ‌کند. سعی کرده‌ ایم که در برنامه سراغ آمار‌ها و ارقام کتاب نخواندن‌ ها نرویم. قبول داریم مردم کتاب خوانی نیستیم اما این آرزو را داریم و در هر برنامه هم تکرار می ‌کنیم که روزی برسد که مردم ایران کتاب خوان ‌ترین مردم دنیا شوند.

چرا به مسائل و مشکلات مرتبط به حوزه کتاب مثل قیمت و شمارگان پایین کتاب نمی پردازید؟

ما خواسته ‌ایم که به کتاب از دریچه سرگرمی نزدیک شویم و به جای نقد و آسیب‌ شناسی، محتوای برنامه را به این سمت ببریم که بیننده ما مجاب شود کتاب بخواند. شاید این برنامه نتواند همه پدر و مادرهای جامعه را کتاب خوان کند ولی می ‌خواهیم آن ها به این باور برسند که اگر فرزندشان کتاب خوان شود، فردای بهتری خواهد داشت. در واقع دغدغه اصلی ما خواندن کتاب است ما سعی کرده ایم راه هایی را در برنامه به مخاطب گوشزد کنیم که از خواندن لذت ببرد ما اصراری بر افشای آشفتگی های بازار کتاب نداریم و نمی خواهیم از مسائلی بگوییم که بهانه ای شود برای سراغ کتاب نرفتن! تلاش مان این است که برنامه پاتوقی باشد برای کتاب بازها!

از پیام هایی که به شبکه می آید، تعداد مخاطب راضی کننده بوده است؟

امیرحسین صدیق در فصل اول طبق گفته خودش، در ذهن مردم از بابای زی زی گولو تبدیل شد به مجری کتاب باز. می گفت قبلا که به شهرستان می رفتم می گفتند بابای زی زی گولو آمد، ولی حالا که می روم می گویند کتاب باز آمد.

بخش نما داستان را که به نوعی کلاس داستان نویسی است برای ارتباط با مخاطب راه اندازی کردید آیا بازخوردها خوب بوده است؟

در هر دو فصل راه هایی را برای تعامل با مخاطب در نظر داشتیم در فصل اول مهمان یک خط از شروع داستان را می نوشت و بقیه داستان را مخاطب برای ما ارسال می کرد در این فصل نیز چون دغدغه نوشتن مردم را داشتیم و دوست داریم مردم طعم لذت بخش نوشتن را تجربه کنند سعی کردیم به مخاطبان برنامه که اکثرا دارای صفحه یا کانال در فضای مجازی هستند یاد بدهیم که چگونه در چند خط توضیح خوب و زیبایی درباره عکس هایی که منتشر می کنند ارائه کنند که خوشبختانه بازخوردهای خوبی هم داشتیم و از چهارشنبه منتخب نما داستان های ارسالی توسط سروش صحت در برنامه خوانده می شود.

 آیا مهمان هایی که دعوت می کنید برنامه را دنبال می کنند؟

بالای ۹۰ درصدشان دیده اند. درصد جدی از این ها آدم هایی هستند که به این راحتی ها به تلویزیون نمی روند و برای شان مهم است که کجا دارند می روند. بعضی های شان وقتی به این جا می آیند می گویند برنامه تان دارد دیده می شود. در فصل دوم با حضور سروش صحت، این فضا ناگهان یک جهش جدی هم داشته است.

چرا در دو فصل این برنامه از مجری هایی استفاده کرده اید که سابقه مجری گری نداشتند؟

جذابیت مجری یک بخشی از قضیه است، در ابتدای شروع فصل اول برای این که برنامه مخاطبش را پیدا کند باید یک حرکت جدیدی انجام می دادیم تا مخاطب را غافلگیر کند. سعی کردیم با انتخاب مجری این شوک را وارد کنیم در فصل اول آقای صدیق به دلیل این که چند وقتی در تلویزیون حضور نداشت و چهره محبوبی هم بود اتفاق خوبی برای برنامه به حساب می آمد و در فصل دوم سروش صحت را انتخاب کردیم که در کنار محبوبیت، بر فضای کتاب احاطه کامل دارد و به شدت کتاب باز و بین هنرمندان به کتاب خوانی زبانزد است. معروف است که می گویند اگر می خواهی سروش صحت را پیدا کنی، باید بروی کتابخانه ملی. به همین دلیل کسی که می آید و مقابل سروش صحت می نشیند، نگرانی این را ندارد که در مقابل یک آدم غیر کتابی نشسته است. این ویژگی سروش صحت هم خیلی به جذابیت برنامه کمک می کند وطبیعتا مخاطب هم این نکته را خوب دریافت می کند.

 

 این جا پاتوق کتاب بازهاست

الان عمده ترین مشکلات شما در تهیه برنامه تلویزیونی چیست؟

اول پول و بودجه متأسفانه در تلویزیون به دلیل مشکلات مالی که سازمان با آن درگیر است، طبیعتا دست مان بسته است. می خواهیم کارهایی بکنیم، ولی بودجه محدود است. «کتاب باز ۲» منوط شد به آوردن حامی مالی، انگار که این یک ادبیات جاافتاده در تلویزیون شده که اگر می خواهی برنامه بسازی و تهیه کنندگی کنی باید خودت حامی مالی بیاوری، ولی من این کار را جزو وظایف تهیه کننده نمی دانم، بلکه سازمان باید بگوید بیا و این را بساز و من چه با حامی مالی چه بدون حامی مالی، هزینه ساخت برنامه را تأمین می کنم. این یک بار اضافی روی دوش تهیه کننده است و کار راسخت تر می کند.

به دلیل همین مشکلات مالی است که از مهمان می‌خواهید به شما کتاب هدید بدهد؟

(می خندد) این هم دلیل خوبی می توانست باشد اما دلیل مان این بود که می خواستیم در کنار معرفی کتاب، فرهنگ کتاب هدیه دادن را هم ترویج بدهیم و با تلفیق این دو توانستیم یک بخش جذاب را که خیلی هم خوشمزه است به برنامه اضافه کنیم.

برای تبلیغ کتاب هایی که می کنید از ناشرها پولی دریافت می کنید؟

با این وضع آشفته بازار نشر و به ویژه گرانی کاغذ در این روزها ما باید به ناشرها پولی هم بدهیم تا بتوانند به نشر ادامه بدهند.

آیا برنامه مشابه خارجی دارد؟

ما در جلساتی که در شورای کتاب شبکه نسیم برای معرفی برنامه داشتیم  خیلی تلاش کردیم تا راهکاری پیدا کنیم که بتوانیم مواردی که در ذهن داریم نشان بدهیم اما برنامه‌ای را پیدا نکردیم. البته با توجه به این که اکثر شبکه های خارجی خصوصی هستند و سیاست هیچ شبکه تلویزیونی خصوصی حمایت از یک کالایی که سود اندکی دارد نیست،  «کتاب باز» با این قالب یک برنامه منحصر به فرد محسوب می‌شود.

کتاب باز تا چه زمانی پخش می شود؟

برنامه ما برای ۱۲۰ قسمت برنامه ریزی شده است، اما در مقطعی به دلیل مشکلات مالی خواستیم به ۹۰ قسمت تقلیل دهیم ، بازهم تمام تلاشمان را می کنیم تا ۱۲۰ قسمت را بسازیم. بودجه برنامه خیلی زیاد نیست اما به هرحال بودجه نیاز دارد که در گروِ حمایت مدیران است.

 

 این جا پاتوق کتاب بازهاست

منتظر فصل سوم این برنامه باشیم؟

اگر اختیارش دستِ دست اندرکاران برنامه باشد باید منتظر فصل دهم آن هم باشیم.

صحبت پایانی

کتاب بخوانید. کتاب باز هم ببینید.


خبرگزاری آريا – گروه موسيقي برگزيده بيست و ششمين «شب آواز ايراني» مشخص شد


گروه موسيقي برگزيده بيست و ششمين «شب آواز ايراني» مشخص شد

خبرگزاري آريا – موسيقي ما- بيست و ششمين برنامه «شب آواز ايراني» با رقابت ۴ گروه موسيقي شامگاه ۲۸ بهمن در تالار سوره حوزه هنري برگزار شد و اولين گروه شرکت‌کننده در اين مراسم متشکل از سجاد شوشتري خواننده و امين دماغ گل نوازنده ش به عنوان برگزيدگان اين نوبت از رقابت در حوزه هنري معرفي شدند.
در ابتداي اين مراسم، پس از تلاوت قرآن کريم توسط مرتضي يراق بافان و پخش سرود جمهوري اسلامي ايران، سيد عباس سجادي مجري و کارشناس موسيقي و «شب آواز ايراني» پس از خواندن شعري از اميد صباغ‌نو، از فريدون شهبازيان، علي اصغر شاه زيدي و مظفر شفيعي هيات داوران اين مسابقه موسيقي دعوت به حضور روي سن کرد.
در ادامه گروه اول با آوازخواني سجاد شوشتري و نوازندگي امين دماغ گل رقابت بيست و ششم «شب آواز ايراني» را آغاز کردند. اين گروه در پايان موفق به گرفتن راي مثبت از هيات داوران در مقايسه با ساير گروه هاي شرکت کننده در بيست و ششمين «شب آواز ايراني» شدند. شوشتري از محضر محمد ملا آقايي، علي مؤمنيان و مظفر شفيعي بهره برده است و کنسرت‌هايي را نيز در سال‌هاي اخير در سطح کشور برگزار کرده است. وي به تازگي آلبوم «هنوز عاشقم» را به بازار موسيقي عرضه کرده است.
همچنين امين دماغ گل از محضر اساتيدي چون فرهنگ شريف، هوشنگ ظريف و فريدون حافظي بهره فراوان برده است و کنسرت هاي متعددي در تهران و شهرستان ها به صحنه برده است، گروه دوم متشکل از يدالله سلطاني خواننده و علي محمد هاشمي و رمضاني نوازندگان تار و تنبک با آرزوي سلامتي براي همه اساتيد موسيقي کشور اجراي خود را ارائه کردند. سلطاني رديف‌هاي آوازي را نزد استادان طباطبايي و بهشتي در دهه هاي شصت و هفتاد فرا گرفته است و از حدود ۱۵ سال قبل در محافل ادبي، فرهنگي و هنري همراه با نوازندگان در استان اصفهان به اجراي آواز و تصنيف هاي اصيل ايراني پرداخته است. همچنين علي محمد هاشمي از شاگردان مرحوم فرهنگ شريف بوده و در اين شيوه نوازندگي خود را دنبال مي کند.
گروه هاي شرکت کننده فرصت داشتند تا در ۱۵ دقيقه به اجراي قطعات انتخاب شده در دستگاه هاي ايراني بپردازند.
 رضا پهلوانيان خواننده، علي رسولي (نوازنده تار)، امير خيري (نوازنده تنبک) و روزبه کلانتر (نوازنده ويولن) با خواندن غزلي از سعدي کار خود را به عنوان گروه سوم شرکت کننده دنبال کردند. پهلوانيان در سه فيلم سينمايي «آس و پاس»، «پا تو کفش من نکن» و «خالتور» به اجراي قطعات آوازي پرداخته است.
همچنين رسولي (نوازنده تار) ازشاگردان هوشنگ ظريف بوده و معاشرت نزديک با زنده ياد فرهنگ شريف داشته است. امير خيري (نوازنده تنبک) نيز شاگردي را نزد استاداني چون بهنام قاضي و حسين پورابوطالب در اصفهان آغاز کرد و پس از آن به شاگردي استاد بهمن رجبي درآمد. از جمله افتخارات وي در موسيقي را مي توان به همکاري با همايون خرم و همچنين آشنايي و تلمذ از محضر استاداني چون اکبر گلپايگاني، فخري ملک پور، ابراهيم قنبري مهر، منوچهر صهبايي، ميلاد کيايي، اردشير کامکار و.. اشاره کرد؛ همچنين روزبه کلانتر (نوازنده ويولن) ازشاگردان استاد علي تجويدي و استاد اتابکي بوده است و از محضر استاداني چون پرويز ياحقي، بديعي، تجويدي، همايون خرم، بيژن ترقي بهره برده است.
گروه چهارم که شامل ۴ نوازنده و يک خواننده بود، با اجراي نهايي دو نوازنده تنبک و تار و آوازخواني محمدرضا محرابي در رقابت «شب آواز ايراني» شرکت کردند.
محمدرضا محرابي خواننده آواز ايراني فراگيري آواز را از سال ۷۲ نزد استاد شايسته شروع کرده است و در ادامه رديف آوازي دوامي و همزمان تحقيق و تقليد از تاج اصفهاني، گلپا و ايرج به مدت ۵ سال نزد استاد مير عبدالله وطن دوست رديف طاهر زاده را کار کرد. مهدي ميرزايي(نوازنده تنبک) فعاليت خود را در موسيقي از ۱۰ سالگي آغازکرده است و ازسال ۷۵ بصورت آکادميک نزد استاداني چون رضا سيرفي و سحاب تربتي آموزش ديده است و از سال ۸۹ فعاليت خود را در گروه صبا شهرستان گلپايگان آغازکرده است. وي تاکنون اجراها و کنسرت هاي متعددي در استان و شهرستان‌ها به صحنه برده است.
وحيد طالبي (نوازنده تار) فعاليت هنري خود را نزد پيمان زرگر شروع کرده است و اجراهايي را در فرهنگسراهاي مختلف تهران به صحنه برده است.
 در پايان عليرضا وکيلي منش با همراهي محسن حسيني (نوازنده سنتور) و کامران يعقوبي (نوازنده تنبک) مهمانان را به شنيدن ۲ قطعه از کارهاي خود دعوت کرد.


گفت و گو با «امیر کاظمی»؛ مازیار سریال لیسانسه ها


روزنامه آسمان آبی – سوسن سیرجانی: در ۱۶ سالگی به‌صورت کاملا اتفاقی برای بازی در یک نقش کوتاه توسط مرضیه برومند انتخاب می‌شود و دو سال بعد یکی از نقش‌های اصلی سریال «همه بچه‌های من» به او سپرده می‌شود. امیر کاظمی تمام جایگاهی را که دارد مدیون صبر و حوصله مرضیه برومند می‌داند. او در اواسط دهه ۲۰ زندگی به یکی از چهره‌های تلویزیون تبدیل شده که همه او را به خاطر سبک بازی راحتش به خاطر می‌آورند. درباره روزهای نوجوانی و همکاری با برومند و موقعیت این روزهایش پس از سه همکاری موفق با سروش صحت با او گپ زدیم.

 

 لیسانسه‌ها در قاب

در جایی گفته بودید در نوجوانی پشت صحنه سریال «کتاب‌فروشی هدهد» رفته بودید و به‌صورت اتفاقی در یک سکانس بازی کردید و از آن‌جا وارد دنیای بازیگری شدید. چقدر مرضیه برومند را در راهی که طی کردید موثر می‌دانید؟

 

مرضیه برومند برای هم نسلان من و حتی نسل جدید بسیار تاثیرگذار است، چون او حجم زیادی از خاطرات کودکی ما را ساخته است. وقتی درباره نوستالژی‌هایمان صحبت کنیم، حتما بخشی از آن با آثار خانم برومند گره خورده است. به نظر من این می‌تواند بزرگ‌ترین رسالت یک هنرمند باشد که تا این حد در زمان حیاتش تاثیرگذار است. بزرگ‌ترین شانس زندگی من این بود که در اولین تجربه کاری‌ام با خانم برومند همکاری داشتم و به خودم بابت این شانس می‌بالم. همیشه هم می‌گویم مرضیه برومند من را ساخته و پرداخته تا وارد دنیای هنر شوم و هرچی یاد گرفتم از کار با او بوده است. خانم برومند جزو چهار آدمی است که حاضرم فقط به پشت صحنه کارهایشان رفته، نگاه کنم و قربون صدقه‌شان بروم و از ایشان یاد بگیرم.

 

کار در کنار کسانی که تجربه بسیار بالایی در بازیگری داشتند برایتان چالش نبود؟ یا در دوران نوجوانی خیلی سختی کار را متوجه نمی‌شدید؟

 

مرضیه برومند بسیار صبور است و سعی می‌کند مدام همه‌چیز را به آدم یاد بدهد. وقتی به کسی که تجربه جلو دوربین رفتن نداشته، اطمینان می‌کند و نقشی را به او می‌دهد، خیلی صبر و وقت می‌خواهد. از طرفی کار با یک بچه نا بلد مثل این می‌ماند که یک جمعی برای بازی دور هم جمع شده و یک نفر بازی بلد نباشد. حوصله کل جمع سر می‌رود تا آن نابلد یاد بگیرد و به مرحله لذت بردن از بازی برسد. خانم برومند این تحمل را داشت که من آن بازی را یاد بگیرم.

 

اگر به‌صورت اتفاقی وارد دنیای بازیگری نمی‌شدید، فکر می‌کنید مسیر زندگی‌تان به کجا می‌رفت؟ بازهم در دانشگاه نمایش می‌خواندید؟

اول بگویم من درسم را در دانشگاه نیمه کاره رها کردم. من همیشه هدفم در زندگی این بود که بازیگر شوم، اما راه ورود به بازیگری عجیب و غریب است. مثلا ما هر سال کلی فارغ التحصیل رشته بازیگری و کارگردانی از دانشگاه‌ها داریم، اما می‌بینیم مثلا در همین حوزه کارگردان‌های خانم، شاید کسانی که در این زمینه به طور حرفه‌ای مشغول به کار هستند، اندازه انگشت‌های یک دست هم نیستند. دلیل این حرفه‌ای نبودن آن آدم‌ها نیست، بلکه معمولا شانس حضور در کارهای جدی و قابل دیدن را پیدا نمی‌کنند. همیشه برای خودم این تصور را داشتم که در ۲۴ سالگی وارد دنیای بازیگری شوم، اما این شانس به لطف خانم برومند سراغ من آمد و همچنین کمک‌های فرهاد آییش تا بتوانم وارد این حرفه شوم.

بعد از آن‌که همکاری مشترکی با مرضیه برومند نداشتید، توانستید خودتان را طوری نشان دهید که کارگردان‌های دیگری هم سراغتان بیایند. این یعنی تکیه شما فقط به یک شخص نبوده. راه بازیگری را بعد از «همه بچه‌های من» چطور ادامه دادید؟

وقتی قسمت اول سریال «همه بچه‌های من» پخش شد، بیژن بیرنگ برای یک کار با من تماس گرفتند. وقتی آن‌جا مشغول کار بودم و هنوز فیلمبرداری تمام نشده بود که از دفتر حمید نعمت‌الله پیشنهاد «وضعیت‌سفید» به من شد.

فکر می‌کنم دلیل به وجود آمدن این مسیر برای من این بود که آن زمان تلویزیون هنوز بیننده خودش را داشت و آدم‌هایی که در کارهای هنری فعالیت می‌کردند حداقل هنوز تلویزیون می‌دیدند و آن سال‌ها این شانس را داشتم که توسط آدم‌های درستی دیده شوم. شانس در کار هنری و بازیگری ایران خیلی مهم است، یک وقتایی هست افرادی از خودم خوش‌شانس‌تر می‌بینم و گاهی افرادی با هنر و توانایی خیلی بیشتر هستند که اصلا شانس ندارند.

 

 لیسانسه‌ها در قاب

وقتی به کارنامه کاری شما نگاه می‌کنیم، در همه نقش‌ها آن‌قدر رئال و راحت بازی کرده‌اید که انگار اصلا نقش بازی نمی‌کنید. برای این سبک بازیگری، الگوی خاصی دارید؟

به نظر من سبک بازی به علاقه شخصی باز می‌گردد. من خیلی فیلم می‌بینم، حتی کار می‌کنم که پول جمع کنم و فیلم ببینم. همین فیلم دیدن‌ها و مطالعه من را به جمع بندی درباره بازیگری رسانده است. همیشه دوست داشتم این‌گونه بازی کنم و اصلا بازیگری را این‌گونه می‌بینم؛ البته راحت بازی کردن نباید به این‌که زحمتی برای نقش نمی‌کشیم تعبیر شود. وقتی سبکی و نوعی از بازی را دوست داشته باشید به بازیگرانی هم علاقه‌مند می‌شوید که همان سبک را دنبال می‌کنند؛ مثلا در «ایران من» عاشق بازی رضا عطاران و جواد عزتی هستم. این‌ها آدم‌هایی هستند که کاملا رئال و بدون هیچ ادایی حتی در موقعیت‌های بسیار درام هم درست بازی می‌کنند. این راحت بودن بیشتر شبیه جامعه است، چون مردم کوچه و خیابان همین طوری راحت راه می‌روند و حرف می‌زنند.

نزدیک به سه سال است که به‌طور مداوم با سروش صحت همکاری می‌کنید و در سه سریال «شمعدانی»، «لیسانسه‌ها ۱» و «لیسانسه‌ها ۲» بازی کردید. سروش صحت چطور وارد زندگی هنری شما شد؟
من همیشه سروش صحت را دوست داشتم و دلم می‌خواست با او کار کنم. قبل از ساخت شمعدانی یک روز دستیار آقای صحت با من تماس گرفت و گفت پیمان قاسم‌خانی تو را برای کار جدید سروش صحت معرفی کرده است.

 

خیلی هیجان زده شدم و اصلا نمی‌دانستم پیمان قاسم‌خانی من را از کجا می‌شناسد. تا این‌که به دفتر آقای چگینی رفتم و متوجه شدم وقتی پیشنهادهایی را برای نقش سعید می‌دادند، پیمان قاسم‌خانی گفته: «آن پسری که در «وضعیت سفید» می‌گفت من خیلی خوشگلم و مشکل ما خوشگلا اینه که در خاطره‌ها می‌مانیم، را پیدا کنید.» حتی اسم من را هم نمی‌دانستند، اما پیدایم کردند. وقتی با آقای صحت صحبت کردم دیدم چقدر سلیقه کمدی ما به هم نزدیک است و همکاری شکل گرفت. حتی در همان اوایل فیلمبرداری پیشنهاد «لیسانسه‌ها» هم بهم داده شد. تاوان انتظار برای «لیسانسه‌ها» را هم دادم چون یک سال و نیم هیچ کاری انجام ندادم تا این سریال شروع شود.

در بعضی از نقدهایی که به «لیسانسه‌ها» وارد شده، گفته‌اند چرا مازیار سریال «لیسانسه‌ها» با وجود سرطان و شیمی درمانی اصلا تغییری در وزن و هیکلش به وجود نمی‌آید؟

خیلی خوب است که این را این‌جا بگویم، طبق مشاوره‌هایی که از مرکز دهش‌پور و دکتر متخصص سریال می‌گرفتیم، متوجه شدیم بیماران سرطان لنف، نه‌تنها لاغر نمی‌شوند بلکه چاق می‌شوند. به این دلیل که نباید تحرک داشته باشند و باید مدام به خودشان رسیدگی کنند و این باعث اضافه وزن در آن‌ها می‌شود. از طرفی سرطان‌های روده و معده باعث لاغری مفرط مبتلایان می‌شود.

 

 لیسانسه‌ها در قاب

تا به حال جز تلویزیون در هیچ مدیای دیگری حضور نداشتید. از سینما و تئاتر پیشنهاد نداشتید یا خودتان نخواستید از تلویزیون بروید؟

از شروع فعالیت هنری‌ام چهار پیشنهاد سینمایی داشته‌ام که همه آن‌ها در این دو یا سه سال اخیر بوده است، اما بدشانسی بازیگران تلویزیون این است که مدتی طولانی درگیر یک پروژه هستند و هماهنگ کردن برای کارهای دیگر کمی سخت است. وقتی هم کار سریالی تمام می‌شود، دیگر از کار سینمایی خبری نیست تا در کار بعدی تلویزیون حضور پیدا کنی. درباره تئاتر هم باید بگویم به میل خودم تا همین یک سال پیش دوست نداشتم کار کنم، اما چند وقتی است که دوست دارم کار تئاتر انجام دهم، و پیشنهاد خیلی خوبی هم برایم پیش آمد که به زودی احتمالا خبرهای آن را
می‌شنوید.

در ابتدای صحبت‌هایتان به چهار نفری اشاره کردید که حاضرید حتی شده پشت صحنه بروید تا آن‌ها را ببینید؛ می‌شود نام این افراد را بگویید؟

مرضیه برومند را که گفتم. نفر بعدی حمید نعمت‌الله است که فقط دوست دارم بشینم و نگاهش کنم، هیچ کاری هم با او ندارم. بعد از آن هم استاد داریوش مهرجویی و استاد مسعود کیمیایی.


برنامه «نود»، پر از اتهام‌های بی پاسخ؟!


روزنامه خراسان – مجید حسین زاده: امشب دوباره «عادل فردوسی پور» با برنامه نود روی آنتن تلویزیون می آید و چشم های میلیون ها بیننده تا ساعاتی بعد از نیمه شب، به او و برنامه اش خیره می ماند. برنامه ای که از سال ۷۸ جای خود را در میان فوتبال دوستان ایرانی باز کرد و حالا که ۱۸ سال از حضور هفتگی آن در خانه خانواده های ایرانی می گذرد، رکورد بیشترین شرکت کننده در مسابقه های پیامکی را با شش میلیون و ۴۰۰ هزار نفر، در میان برنامه های تلویزیونی شکسته است.

 

 جایگاه مردم در دادگاه «نود»!

اما در چند هفته اخیر، میزان زیاد تهمت ها و اهانت هایی که مهمانان حضوری و تلفنی این برنامه به یکدیگر نسبت می دهند و متهم کردن همدیگر به دروغ گویی، سوالات بی پاسخی در ذهن بینندگان این برنامه ایجاد کرده است. به همین بهانه، در پرونده امروز، نگاهی داریم به دلایل روان شناختی پربیننده بودن این برنامه و آسیب ها یا تاثیرات مثبت احتمالی تماشای آن. مهم است بدانید مطالب این پرونده، طبیعتا بدون اطلاع از موضوع و اتفاقاتی است که احتمال دارد در برنامه ۹۰ امشب بیفتد و پیشنهاد می کنیم قبل از شروع مطالعه، همه بینندگان ۹۰ به پاسخ این سوال فکر کنند: «آیا تماشای این برنامه برای روان ما و حتی فرزندان نوجوان و جوان مان مناسب است؟ »

رسول راجزی اصفهانی، دانشجوی دکترای روان شناسی دانشگاه علامه طباطبایی: باید بپذیریم که نود دیگر فقط یک برنامه تلویزیونی ورزشی پرمخاطب نیست بلکه تبدیل به یک «پدیده» اجتماعی و فرهنگی بسیار مهم در ایران شده است که چالش ها و جنجال های آن تاثیرات قابل توجه مثبت و منفی از لحاظ روان شناختی و جامعه شناختی بر مخاطبانش که عمدتا نوجوانان و جوانان هستند، می گذارد.

دادگاهی به نام نود!

 

یکی از مهم ترین بخش های این برنامه به بحث درباره مسائل جنجالی که شامل مسائل سیاسی، مدیریتی، حقوقی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی مربوط به فوتبال است، تحت عنوان «پرونده» توسط مجری برنامه می پردازد و با حضور فیزیکی یا تماس تلفنی با افرادی که نقش موثری در آن پرونده دارند، ادامه می یابد. دقیقا فضایی شبیه محیط دادگاه به وجود می آید که «عادل فردوسی پور» نقش قاضی و دادستان آن را دارد و پس از خواندن متن جرم، شاهدان و متهمان را فرا می خواند و از آن ها سوال و حتی بازجویی می کند. در آخر نظر خود را به صورت مستقیم یا غیر مستقیم با حالات چهره اش نشان می دهد و قضاوت اصلی را به «مردم» که نقش هیئت منصفه را دارند، می سپارد.

 

با این حال و همان طور که در هفته های اخیر هم شاهد آن بودیم، روند این دادگاه های علنی و جنجالی با حضور میلیون ها تماشاچی، بیشتر به دلیل کمبود وقت و رویکرد برنامه، عقیم و بی نتیجه می ماند و مخاطبان را دچار گیجی و گمراهی می کند. هر هفته تناقضات، تهمت ها، دروغ ها و اهانت های بی شماری توسط افراد عموما سرشناس و معتبر مطرح می شود بدون آن که در نهایت مشخص شود چه کسی راست و چه کسی دروغ می گوید. این ناهماهنگی شناختی ایجاد شده در سطح وسیع جامعه، این نیاز را ایجاب می کند که حوزه های مختلف علوم انسانی شامل روان شناسی اجتماعی و جامعه شناسی به طور دقیق تری به تحلیل و واکاوی نتایج مثبت و منفی این پدیده اجتماعی- فرهنگی بپردازند.

 

 جایگاه مردم در دادگاه «نود»!

چرا برنامه نود پر بیننده است؟

 

برخی نظریه پردازان رسانه های جمعی، امروزه از افول و شاید هم انقراض تلویزیون صحبت می کنند. عده ای معتقدند با ظهور رسانه های جدید که با آن ها هر کاربری می تواند مدیا یا رسانه شخصی خودش را داشته باشد، دیگر چیزی به اسم مخاطب توده یا همان mass امکان شکل گرفتن ندارد. اولین موضوع مهم این است که چرا با وجود رقبایی که این برنامه تلویزیونی داشته و دارد و مشکلاتی که بر سر راه این برنامه بوده و همچنین زمان نامناسب برنامه در روز وسط هفته و ساعات پایانی شب، این برنامه مخاطبان زیادی را جلب کرده است و هر هفته نیز بر تعداد آن ها افزوده می شود؟ در حقیقت، دلیل اصلی رشد روزافزون مخاطبان این برنامه، ترکیب سه گانه موضوع برنامه، رویکرد برنامه و مجری آن است. در درجه اول موضوع برنامه، فوتبال و حواشی مربوط به آن است، ورزشی که به دلیل هیجان بسیار زیادش، نقش قدرت و سیاست و تبادلات مالی چشمگیر، محبوب ترین ورزش جهان محسوب می شود. در درجه دوم، رویکرد جنجالی و انتقادی این برنامه مطرح است و اما مهم ترین دلیل رشد این برنامه، خود شخص «عادل فردوسی پور» است.

 

او به خوبی از شگردهای زبان بدن استفاده می کند تا اثر گذاری مطلوب را بر مخاطب داشته باشد. «فردوسی پور» شباهتی به استانداردهای مجری گری صدا و سیما ندارد. وی نقش بازی نمی کند! به عبارت دیگر و عامیانه، او خودش است! در مجموع برنامه نود نیازهای پنهان روان شناختی و فرهنگی متعددی را عرضه می کند؛ نیازهایی که در عمق جان افراد وجود دارد و این برنامه محیطی برای ارضای آن هاست، نیازهایی  از جمله خندیدن، طعنه زدن به صاحبان قدرت، قابل پیش بینی نبودن، تماشای دعوای دو نفر و دخالتی نکردن، غصه خوردن برای جوان ناکام، سرک کشیدن به زندگی دیگران، پشت سر دیگران حرف زدن، پخش تصویر دروغ گفتن با اعتماد به نفس و…. به این اعتبار، برنامه نود تمامی مشخصه های برنامه های موفق را در خودش جمع کرده است.

 

آسیب های روان شناختی تماشای۹۰

 

آلبرت بندورا در نظریه مشهور خود تحت عنوان «یادگیری شناختی- اجتماعی» بیان می کند کودکان و نوجوانان با مشاهده برنامه های تلویزیونی، الگویابی می کنند و بسیاری از رفتارهای این الگوها را به واسطه تقلید یاد می گیرند، حال این نگرانی مطرح است که بسیاری از بی اخلاقی ها، دروغ ها، اهانت ها، پرخاشگری ها، تهمت ها و دیگر رفتارهای ضد اجتماعی (ANTISOCIAL BEHAVIORS)  توسط افرادی انجام می شود که الگوهای ورزشی و فرهنگی جامعه هستند و پخش زنده این رفتار به طور زنده و صریح، طبق نظریه بندورا موجبات یادگیری، ترویج و نهادینه شدن رفتارهای مخرب را در میان کودکان و جوانان فراهم می آورد.

 

علاوه بر این، ناتمام ماندن جنجال ها و مشخص نشدن کامل مسائل و تفکیک نشدن دروغ از راست و دروغ گو از راست گو، افراد را به هم بی اعتماد و فضای منفی همراه باشک و تردید را به جامعه تزریق می کند. با توجه به این مسائل، حالا این سوال مطرح می شود که مسئولیت خانواده ها در قبال کودکان و نوجوانان برای دیدن برنامه ۹۰ چیست؟ آیا بهتر نیست مانع دیدن این برنامه توسط آن ها شویم؟

 

مزایای روان شناختی تماشای ۹۰

 

 جایگاه مردم در دادگاه «نود»!

برنامه نود و شخص «عادل فردوسی پور» با صراحت بیان، ترس کم و جرئت بالا به سراغ مسائل، افراد و منابع قدرت می رود و سعی دارد با پرده برداری از دروغ ها و دورویی هایی که در صحبت ها و رفتار افراد است تا جای ممکن به شفاف سازی مسائل بپردازد و دروغ گویان را رسوا سازد. نکته قابل تامل این جاست که مسئله شفاف سازی در جامعه ما فراتر از فوتبال است؛ ما در روابط پدران و مادران با فرزندان، همسران با یکدیگر، مسائل خانوادگی، روابط دوستی و همسالان، روابط کاری در محیط کاری، سیاست و غیره همواره در حال نقاب زدن هستیم و به جای بیان احساسات و نظرات خود به صورت صریح و روشن، همواره با یکدیگر به صورت تعارف و با رودربایستی، طعنه آمیز، در قالب نیش و کنایه، سخنان دو پهلو، دروغ و فرافکنی و در نهایت بددهنی و پرخاشگری صحبت می کنیم. بدین ترتیب یکی از کاربردهای اجتماعی سازنده برنامه نود، آموزش صریح بودن و نمایش دادن عواقب دروغ گویی و تظاهر است. این برنامه همچنین به کودکان و نوجوانان، دنیای واقعی را بدون خوش بینی ظاهری و همراه با خوبی ها و بدی هایش نشان می دهد و با بالا بردن تجربه شناختی و هیجانی، باعث رشد اجتماعی فرد در سال های آینده زندگی اش می شود.

 

بیننده حرفه ای ۹۰ باشید!

 

بهترین و موثرترین راه برای کم کردن آثار سوء و بالا بردن تاثیرات سازنده این گونه برنامه ها، افزایش خودآگاهی و شناخت در خانواده ها، ترویج راست گویی و صریح صحبت کردن و رک گویی، افزایش فضای انتقادپذیری در محیط خانواده، تمرکز بر گوش دادن و درک کردن دیگران به جای صحبت کردن زیاد در مباحث بین فردی و آموزش فنون روان شناسی تشخیص دروغ از راست به کودکان و نوجوانان است.


1 218 219 220 221 222 232