بازگشت «یانگوم» با سریالی در حال و هوای «شهرزاد»


روزنامه هفت صبح – مرجان فاطمی: سریال کره ای «سایمدانگ» با بازی لی یونگ ئه، بازیگر نقش یانگوم در سریال جواهری در قصر، قرار است به احتمال زیاد سریال نوروزی شبکه تماشا باشد. اطلاعات دست اول را درباره این سریال بخوانید.

۱۰ سال از پخش سریال «جواهری در قصر» و اوج محبوبیت یانگوم میان ایرانی ها می گذرد اما هنوز از اهمیت این سریال میان مردم چیزی کم نشده است. حالا هم که چند وقتی است مجددا اسم «لی یونگ ئه»، بازیگر نقش یانگوم سر زبان ها افتاده. یونگ ئه همین چند هفته گذشته ۵۶ هزار دلار به زلزله زدگان غرب ایران کمک کرد و وزیر بهداشت هم در دیداری که با او داشت، از زحماتش قدردانی کرد.

 

این خبر موج جدیدی در جامعه به راه انداخت و باعث شد عکس های این بازیگر بعد از ۱۰ سال مجددا میان ایرانیان دست به دست بچرخد. حالا در این شرایط، تلویزیون برای پخش سریال جدید لی یونگ ئه با نام «سایمدانگ» وارد مذاکره شده و احتمالا این سریال عید نوروز از شبکه تماشا روی آنتن می رود. اولین اطلاعات را درباره این سریال بخوانید.

 

بازگشت «یانگوم» با سریالی در حال و هوای «شهرزاد»

بازگشت یانگوم بعد از ۱۴ سال

لی یونگ ئه یا همان بازیگر نقش یانگوم خودمان بعد از اینکه سال ۲۰۰۳ نقش بسیار سخت و طولانی را در جواهری در قصر بازی کرد تا مدت ها بازیگری را کنار گذاشت. او تا سال ۲۰۱۷ یعنی حدود ۱۴ سال در هیچ فیلم و سریالی بازی نکرد و تصمیم گرفت با همان نقش مهم در ذهن ها باقی بماند. این بازیگر ۴۶ ساله کره ای، حالا بعد از این همه سال به دنیای بازیگری برگشته و در سریال ۳۰ قسمتی «سایمدانگ» به کارگردانی Yoon Sang Ho بازی کرده. درواقع سریال «سایمدانگ» بازگشت مجدد او به دنیای بازیگری است که همین امسال از شبکه SBS کره جنوبی پخش شده.

استقبال در کشورهای مختلف

«سایمدانگ» در همین مدت کوتاه توسط کشورهای مختلف دنیا خریداری شده و گویا فروش خوبی  هم داشته. شرکت نت فلیکس حق رایت سریال را برای پخش جهانی ساعتی ۲۰ هزار دلار خریداری کرده. یک شرکت ژاپنی برای توزیع سریال در کشورش ساعتی ۹۰ هزار دلار حق رایت آن را خریده. در هنگ کنگ و چین هم رایت این اثر ساعتی ۲۶۷ هزار دلار فروخته شده. جالب اینجاست که با وجود استقبال بی نظیر مردم کشورهایی همچون ژاپن، چین، سنگاپور و مالزی از این سریال آن طور که باید در کره جنوبی موفق نبوده. کمپانی نت فلیکس قرار است از اول فوریه آن را به صورت جهانی منتشر کند و همزمان با پخش جهانی نت فلیکس، در ایران هم توسط تلویزیون تعاملی تیوا پخش می شود.

سریال نوروزی شبکه تماشا

آن طور که شنیده می شود، تلویزیون تعاملی تیوا که دارای مجوز از صدا و سیماست، چند وقت پیش، رایت این سریال را خریده و الان هم مشغول کار ترجمه و دوبله آن است. این سریال قرار است بعد از آماده سازی ابتدا به صورت آنلاین و بعد به صورت دی وی دی توزیع شود و بلافاصله بعد از آن شبکه تماشا یا نمایش هم سریال را روی آنتن ببرند. البته هنوز زمان پخش دقیق سریال از تلویزیون مشخص نیست اما گویا قرار است پخش اینترنتی و دی وی دی های آن زمستان همین امسال انجام شود و بعد شبکه تماشا آن را به عنوان سریال نوروزی روی آنتن ببرد.

 

بازگشت «یانگوم» با سریالی در حال و هوای «شهرزاد»

ادامه همکاری با دوبلورهای یانگوم

اگر از علاقه مندان سرسخت سریال «جواهری در قصر» بوده اید و دل تان می خواهد صدای یانگوم را همان طور که به خاطر داشته اید بشنوید اصلا نگران نباشید سریال «سایمدانگ» به مدیریت دوبلاژ زهره شکوفنده در حال دوبله است. شکوفنده مدیر دوبلاژ «جواهری در قصر» هم بود و تقریبا سعی کرده از همان دوبلورها برای این سریال جدید استفاده کند. آن طور که شنیده ایم، مینو غزنوی یا همان دوبلور معروف یانگوم هم صداپیشه نقش سایمدانگ است.

دعوت از یانگوم برای رونمایی

همزمان با دیدار وزیر بهداشت با لی یونگ ئه، تلویزیون تعاملی تیوا دعوتنامه ای برای این بازیگر فرستاده و او را برای رونمایی از اولین قسمت سریال «سایمدانگ» به ایران دعوت کرده. این ای پی تی وی قصد داشته همزمان با نمایش قسمت اول سریال میزان این بازیگر باشد اما از آن جایی که لی یونگ ئه سفیر افتخاری المپیک زمستانی است امکان پذیرش این دعوت را ندارد. تلویزیون اینترنتی تیوا قصد دارد این سریال را تا بهمن ماه به بازار بفرستد و طبیعتا امکان سفر یونگ ئه در آن زمان به ایران وجود ندارد.

 

او عذرخواهی کرده و گفته دوست داشتم به ایران بیایم و مردم ایران را دوست دارم اما در این زمان سفر برایم مقدور نیست. او در همان مراسم دیدار با وزیر بهداشت ما، ابراز امیدواری کرده که پخش این سریال در ایران مورد استقبال مردم قرار گیرد. البته کماکان تلاش برای دعوت از او در فصلی دیگر ادامه دارد و احتمالا اگر این بار دعوت را بپذیرد و به ایران بیاید به خاطر پخش این سریال از تلویزیون قطعا از او برای حضور در این رسانه هم دعوت می کنند.

داستان سایمدانگ در دو زمان

سایمدانگ یک شخصیت تاریخی معروف در کره است و حتی عکسش هم روی اسکناس های ۵۰ هزار ون کره جنوبی چاپ شده. داستان سریال سایمدانگ در دو دوره زمانی مختلف روایت می شود؛ بخشی از آن متعلق به زمان کنونی است و بخشی هم در دوره زمانی بسیار دور مثلا ۵۰۰ سال پیش می گذرد. ماجرا از جایی شروع می شود که شخصیت اصلی با بازی یونگ ئه به عنوان دانشجوی دکترا در دوره معاصر مشغول مطالعه روی یک تابلوی نقاشی است ولی با مشکلات زیادی در روند تحصیلات و همینطور زندگی شخصی اش مواجه می شود، همزمان داستان به ۵۰۰ سال قبل یعنی دوره ای که شخصیت سایمدانگ و همان نقاشی که او روی تابلوهایش تحقیق می کند بر می گردد. از اینجا به بعد یانگوم را در نقش شخصیت تاریخی سایمدانگ می بینیم.

 

بازگشت «یانگوم» با سریالی در حال و هوای «شهرزاد»

شهرزاد کره ای

آن طور که شنیده ایم داستان تاریخی «سایمدانگ» یک جورهایی شبیه همین سریال «شهرزاد» خودمان است. ماجرا از جایی شروع می شود که دختر و پسری به هم علاقه مند می شوند و تصمیم به ازدواج می گیرند اما به خاطر برخی مسائل، بین شان جدایی می افتد. آنها ۲۰ سال بعد از قراری که با هم بسته اند، همدیگر را ملاقات می کنند. دختر حالا دیگر ازدواج کرده و صاحب چند فرزند است اما مرد عاشق هیچ وقت با هیچ دختر دیگری عهد ازدواج نبسته است. دختر نیز وضع زندگی مناسبی ندارد و همسرش زندگی خوبی برای او و بچه هایش فراهم نکرده و حتی به او خیانت می کند.

سایمدانگ به رغم این که می تواند طلاق بگیرد و با خواستگار اولش زندگی خوبی را شروع کند ولی با فداکاری خودش را وقف سر و سامان دادن بچه هایش می کند و ماندن در کنار خانواده اش را ترجیح می دهد. او با سختکوشی مثال زدنی در دوره ای که زن ها حق کار کردن نداشته اند به تنهایی مخارج زندگی را تامین می کند. سایمدانگ در جامعه ۵۰۰ سال پیش به تنهایی جور خانواده اش را می کشد و…

پیش بینی استقبال از سریال

استقبال بی نظیر مخاطبان از سریال «جواهری در قصر» و بعد از آن «افسانه جومونگ» نشان داده که سریال های کره ای به طور کلی میان مخاطبان ایرانی جایگاه خوبی دارند. درست است که بعد از این دو سریال، هیچ وقت سریال کره ای دیگری نتوانسته است تا این حد مورد توجه قرار بگیرد اما به نظر می رسد «سایمدانگ» هم به خاطر قصه عاشقانه و جذابی که دارد و هم به خاطر حضور بازیگر نقش یانگوم، زمان پخشش با استقبال عجیبی رو به رو شود.


خبرگزاری آريا – علي ديباج:ده سال تلاش کرده‌ام تا ماندگار باشم


علي ديباج:ده سال تلاش کرده‌ام تا ماندگار باشم

خبرگزاري آريا – موسيقي ما – اولين قطعه رسمي «علي ديباج» به نام «بي‌تابتم» ۲۵ بهمن منتشر مي‌شود. اين اثر به تهيه‌کنندگي «محمدرضا خانزاده» و شرکت «اکسير نوين» آماده شده و اولين همکاري علي ديباج با اين شرکت در قالب يک قرارداد طولاني مدت است. اين اثر چندي پيش در يکي از استوديوهاي تهران ضبط و پس از اخذ مجوزهاي دفتر موسيقي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي از طريق سايت «موسيقي ما» منتشر مي‌شود. در حاشيه ضبط قطعه بي‌تابتم گفتگويي با علي ديباج درباره فصل جديد فعاليت‌هاي هنري‌اش و همکاري با شرکت اکسير نوين انجام داديم که در ادامه مي‌خوانيد:
اين خواننده که طي سال‌هاي گذشته به عنوان ترانه‌سرا، آهنگساز، تنظيم‌کننده و نوازنده با چهره‌هاي سرشناس موسيقي همکاري داشته درباره حضور جدي‌اش در عرصه خوانندگي گفت:«گاهي قطعاتي را با صداي خودم در فضاي مجازي منتشر مي‌کردم اما بيشتر علاقه داشتم که پشتوانه قوي براي شروع خوانندگي داشته باشم. دوره‌اي را نزد استاد کاوه يغمايي گذراندم و به روندي که داشتم کمک کرد. تا اينکه خواندن را به شکل جدي آغاز کردم و تک‌آهنگ «بي رحم» از من منتشر شد و مردم آن کار را دوست داشتند. خدا کمکم کرد و از طريق يکي از دوستان با شرکت اکسير نوين آشنا شدم و توانستم با آقاي خانزاده همکاري کنم. همکاري من با اين مجموعه به اهدافي که در گذشته داشتم باز مي‌گشت. هميشه دوست داشتم با شرکت معتبري مثل اکسير نوين همکاري کنم و توانستيم چند جلسه با آقاي خانزاده برگزار کنيم و در اين جلسات به نتايج خوبي رسيديم.»
او درباره اولين قطعه رسمي‌اش هم گفت:«قطعه بي‌تابتم با ترانه و موسيقي و تنظيم خودم آماده شده است. آقاي خانزاده روي آثار جديدم همفکري زيادي با من دارند. ذهنيت ايشان را دوست دارم و برايم جذاب بود که تهيه‌کننده‌ اين شرکت بزرگ ذهن باز نسبت به موسيقي دارد.»
ديباج فعاليت‌هاي آينده‌اش را اينگونه تشريح کرد:«چند تک‌آهنگ رسمي داريم که به زودي منتشر مي‌شوند و طبق صحبت‌هايي که داشتيم در سال آينده کنسرت هم برگزار مي‌کنيم. آلبوم هم توليد مي‌کنم و ما وسواس زيادي در توليد داريم و شرکت اکسير نوين مي‌خواهد قطعاتي که در اين آلبوم قرار مي‌گيرد از همه لحاظ در سطح بالايي باشد. دليل وسواس ما هم اين است که قرار نيست يک آلبوم بازاري منتشر کنم و اين مجموعه يک اثر ماندگار خواهد بود.»
اين هنرمند سپس در زمينه سليقه مخاطبان صحبت‌هايش را اينطور ادامه داد:«چون من خودم کارها را توليد مي‌کنم مي‌توانم با خواست بازار هماهنگ باشم اما مي‌خواهم با شرکت اکسير نوين مشورت کنم و قصد ندارم فقط شرايط بازار را در کارهايم لحاظ کنم. استراتژي من هم بر اساس مشورت با آقاي خانزاده است و شرايط بازار را آناليز مي‌کنيم. سعي ما اين است که علاقه مردم را در نظر بگيريم اما مي‌خواهيم کارهاي استاندارد توليد کنيم.»
اما علي ديباج درباره دوره شهرت اغلب چهره‌هاي نسل جديد موسيقي که کمتر از يک سال است گفت:«اولاً همه چيز دست خدا است و شما به خواست او در يک دوره مي‌توانيد تريبون را در اختيار داشته باشيد. سياست ما اين است که متفاوت باشيم و نمي‌خواهم ظرف يک سال کنار بروم. ده سال تلاش کرده‌ام تا ماندگار باشم. البته اينکه خواننده‌هاي ما زود از عرصه رقابت کنار مي‌روند دلايل زيادي دارد. هوش، انتخاب صحيح و آينده‌نگري خواننده در ماندگاري و موفقيتش تأثير زيادي دارد. خواننده‌ها معمولاً مي‌گويند که پايمان به استيج برسد اما وقتي روي صحنه مي‌روند شرايط تغيير مي‌کند. من هم پيش از ورود جدي به خوانندگي سعي کردم بارها روي صحنه بروم و همه چيز را حس کنم. الان سقف آرزوهاي من صرفاً برگزاري کنسرت نيست و اهداف بزرگي داريم.»
جزئيات بيشتر درباره فعاليت‌هاي علي ديباج به زودي از سايت «موسيقي ما» منتشر مي‌شود. همچنين قطعه بي‌تابتم از روز ۲۵ بهمن از طريق تماشاخانه «موسيقي ما» قابل دانلود است. همچنين در ادامه مي توانيد ويدئوي «مونا فاضلي» از ضبط و ميکس و مستر قطعه «بي تابتم» با صداي علي ديباج را ببينيد و دانلود کنيد.


سروش صحت: من استندآپ کمدین نیستم


خبرگزاری صبا: با چهره و کارهای سروش صحت آشنا هستیم. کارگردان مجموعه‌های طنزی که لحظات خوشی را برایمان آفرید. صحت در این گفت‌و‌گو از «لیسانسه‌ها» و اجرایش در «کتاب‌باز» گفته است.
 
قصد دارید سری‌سوم سریال «لیسانسه‌ها» و در‌واقع «فوق‌لیسانسه‌ها» را بسازید؟ چرا‌که پیش‌از این آقای رضا جودی گفته بودند که اگر شما فرصت داشته باشید این کار را خواهید ساخت، گویا دلیل اصلی این‌که تاکنون «فوق‌لیسانسه‌ها» ساخته نشده مشغله زیاد شما بوده است.

باید پخش سری‌دوم «لیسانسه‌ها» به‌پایان برسد سپس راجع‌به آن صحبت کنیم، اما احتمال ساخت «فوق‌لیسانسه‌ها» بسیار زیاد است، در‌واقع باید ببینیم مردم دوست دارند که سری‌سوم «لیسانسه‌ها» ساخته شود یا نه.

بازخوردهای خوبی تاکنون از جانب مخاطبان مشاهده می‌شود و ارتباط رضایت بخشی با این سریال برقرار کرده‌اند؛ بنابراین می‌توان گفت ساخت «فوق‌لیسانسه‌ها» قطعی است؟

در حال‌حاضر من به همراه ایمان صفایی مشغول نوشتن یک فیلمنامه سینمایی هستیم که محمد شایسته تهیه‌کننده‌گی آن‌را بر‌عهده خواهد داشت. بنابراین بعد‌از ساختن این کار سینمایی و گرفتن بازخوردهای مردمی که تا ‌به‌ این‌جا مثل این‌که از «لیسانسه‌ها» خوششان آمده است سری‌سوم را خواهیم ساخت.

 

 من استندآپ کمدین نیستم
این فیلم سینمایی که از ساخت آن صحبت می‌کنید همان ملودرامی نیست که دو زن شخصیت‌های اصلی آن بودند؟

در فکر آن کار هم هستم اما درحال‌حاضر نه؛ البته ناگفته نماند که در کنار دوشخصیت زن دو‌شخصیت مرد هم داشت. در‌نهایت ابتدا به این کار سینمایی، سپس «فوق‌لیسانسه‌ها» و بعد از آن‌ها به این کار ملو درام خواهم پرداخت.

گفتید اگر مردم از «لیسانسه‌‌ها» راضی باشند، یعنی از بازخوردها بی‌اطلاع هستید یا این‌که استقبال مخاطب خوب نبوده؟

نه؛ اتفاقا و خوشبختانه بازخوردهایی که دریافت کردیم بسیار مثبت بودند و مردم سریال را دوست داشته‌اند.

در صحبت‌هایی که با بازیگران داشتیم معتقد بودند بسیاری از اتفاقات از این به‌بعد رخ می‌دهد، این روند کمی برای کار کند نیست؟

ما باید به اواسط سریال می‌رسیدیم، ضمن این‌که قصه‌ها از ابتدا هم وجود داشتند و قرار نیست که اتفاقات جدیدی آغاز شوند؛ بنابراین پیش آمدن لحظات جدید تاثیری در روند قصه نخواهند داشت در‌واقع سریال روند خود را حفظ خواهد کرد.

کارگردانی و ساخت سریال و حالا هم فیلم سینمایی و در کنار این‌ها اجرای برنامه «کتاب‌باز» شما را از فضای بازیگری دور نکرده است؟

من همچنان مشغول فعالیت‌هایی که در گذشته داشتم هستم، هنوز می‌نویسم و از نوشتن و کارگردانی دور نشده‌ام، سال گذشته چند کار بازی کردم که آخرین کارم هنوز در‌حال‌ اکران است. خداراشکر پیشنهادات بازی وجود دارد و در‌حال بررسی آن‌ها هم هستم اما در حال‌حاضر خیلی برایم مهم نیست که کدام‌یک از این فعالیت‌ها مانند کارگردانی، نوشتن و … بر دیگری مقدم است؛ هر‌کدام را که دوست داشته باشم و پیش بیاید انجام می‌دهم؛ یعنی هرکدام که شرایط مناسبی در زمان و مکانی که در آن هستم مناسب‌تر باشد.

باکس

علاقمند به صحبت کردن با دوستان درباره کتاب هستم

اما فضای حضور در«کتاب‌باز» با نوشتن و کارگردانی کمی فرق دارد.

ما «کتاب‌باز» را هفته‌ای یک‌روز ضبط می‌کنیم و خیلی تداخلی با سایر کارهای من ندارد و به آن‌ها آسیبی نمی‌رساند. اتفاقا خیلی به این برنامه علاقمند شدم، با این‌که من مجری نیستم و سابقه‌ای در این زمینه ندارم اما الان بازخوردهای مردم را که می‌بینم باعث شده خیلی به برنامه علاقمند شوم. همان‌طور که گفتم هر‌کدام از این فعالیت‌ها اگر با حال‌و‌هوای من جور باشند و اگر شرایطی باشد که آن‌را دوست داشته باشم کار را انجام می‌دهم.

پیشنهاد اجرای «کتاب‌باز» را از بین پیشنهادات دیگر برای اجرا پذیرفتید؟

نه؛ فقط همین پیشنهاد وجود داشت.

یعنی اولین پیشنهاد در فضای اجرا «کتاب‌باز» بود؟

در‌نظر داشته باشید من مجری نیستم، اصولا نه مجری بودم و نه آن‌را بلد هستم، حتی الان هم خودم را مجری نمی‌بینم، ولی لطف دست اندرکاران برنامه «کتاب‌باز» و مدیر شبکه نسیم بوده و چون من این حوزه را خیلی دوست دارم و اصولا کتاب مقوله‌ای مهم و جزو دل‌مشغولی‌های خودم است و به‌آن علاقمندم، جزو تجربیات خیلی خوب بود و از آن راضی هستم. اصولا حرف زدن با آدم‌هایی که اکثر آن‌ها را می‌شناسم، جزو دوستان من هستند و من هم از علاقمندان آن‌ها هستم را دوست دارم؛ علاقمند نشستن کنار یک دوست، نویسنده، مترجم، منتقد و… و حرف زدن راجع به‌کتاب هستم.

می‌گویید مجری نیستم و خودم را مجری نمی‌دانم؛ اگر بعد از «کتاب‌باز» پیشنهاد اجرا در برنامه‌ای داشته باشید آن را نمی‌پذیرید؟

در حوزه اجرا باید کاری که پیشنهاد می‌شود را خیلی دوست داشته باشم؛ در‌غیر‌این‌صورت نه؛ به‌نظرم آدم خیلی مناسبی برای اجرا نیستم. مگر کاری باشد که جزو دل‌مشغولی‌های خودم هم باشد.

اگر به‌سراغ ساخت سریالی در تلویزیون بروید که فضایی جدا از کمدی و طنز داشته باشد (همان کار ملودرام) باعث تغییر روند شما در سریال‌سازی و فاصله از دنیای طنز خواهد شد؟ این کار ریسک نیست؟

نه؛ من خیلی این موضوع را ریسک نمی‌دانم، اگر شرایط کاری برای من مهیا باشد آن‌را می‌سازم و تمام سعی خود را خواهم کرد که مثل همیشه کاری موفق باشد و مردم هم آن را دوست داشته باشند؛ در‌غیر‌این‌صورت مهم این است که من سعی خودم را کرده‌ام و متاسفانه ممکن است با‌وجود تمام تلاش‌ها گاهی سعی آدمی به‌نتیجه نرسد؛ البته اگر آن‌کار ملودرام را بسازم تغییری در روند من خواهد بود.

چقدر از «ضبط‌کتاب» باز باقی مانده است؟ این برنامه ادامه خواهد داشت؟

تا کنون ۷۰‌قسمت از کار را ضبط کرده‌ایم و در‌حال ضبط مابقی قسمت‌ها هستیم. ادامه دار بودن این برنامه به‌‌نظر مدیران بستگی دارد.

 

 من استندآپ کمدین نیستم
بعد از تجربه فعالیت در عرصه‌های مختلف آیا مایل هستید قدم به عرصه استندآپ کمدی هم بگذارید و این کار را نیز تجربه کنید؟

‌من هیچ‌گاه خود را استندآپ کمدین نمی‌‌دانم، در‌واقع من استند آپ کمدین نیستم، بنابراین این‌کار را انجام نمی‌دهم زیرا فکر می‌کنم مناسب این کار نیستم.

فکر می‌کنید مناسب این کار نیستید؟

‌در حال‌حاضر در مواجهه با پیشنهادات ابتدا به این موضوع فکر می‌کنم آیا توانایی انجام آن‌کار را دارم یا نه، بنابراین الان می‌دانم برای استندآپ کمدی آدم مناسبی نیستم.

به‌تازگی پیشنهادی در این زمینه داشتید؟

بله، اتفاقا پیشنهاد هم داشتم.

این پیشنهاد ازطرف برنامه «خندوانه» بود؟

نه از طرف برنامه «خندوانه» نبود، از برنامه‌های مختلف.

چرا؟

چون می‌دانم که این‌کار مستلزم داشتن ویژگی‌هایی است که من فکر می‌کنم دارای آن‌ها نیستم.

زمانی در تلویزیون کسانی‌که کارهای طنز می‌ساختند اغلب جزو اسامی شناخته‌شده وبزرگ این عرصه بودند مانند برادران قاسم‌خانی، سعیدآقاخانی، مهران مدیری، خود شما و… اما کم‌کم و در حال‌حاضر با ریزش این اسامی مواجهیم حتی برخی که با تلویزیون قطع همکاری کرده‌اند. چرا؟

اصول کار‌کردن در حوزه طنز کمی سخت است؛ خنداندن مردم کار آسانی نیست؛ همچنین به‌دلیل شرایط خاصی که ما داریم کار سخت‌تر هم می‌شود به این معنا که ما محدودیت‌هایی را داریم که سختی‌ها را به‌وجود می‌آورند، در‌نتیجه در این شرایط هر‌کس نمی‌تواند باقی بماند و کار‌کند اما تجربه «لیسانسه‌ها» دو‌مورد را به من نشان داد که باعث امیدواری فراوان من شد؛ بعد‌از ساخت سریال «شمعدونی» احساس بسیار بدی داشتم و فکر می‌کردم دیگر نمی‌شود کار کرد.

به چه‌دلیل؟

فکر می‌کردم که دیگر نمی‌توان با‌کسی شوخی کرد، در‌واقع ممکن است با هر‌شوخی به عده‌ای بربخورد و باعث گلایه آن‌ها شود. اما استقبالی که از سریال «لیسانسه‌ها» شد ، مردم کار را دوست داشتند همچنین مدیران تلویزیون به ما اجازه دادند شوخی‌های ما «لیسانسه‌ها» پخش شود؛ ما حتی با تلویزیون هم شوخی کردیم به‌علاوه با مسئولان هم شوخی‌هایی داشتیم؛ احساس می‌کنم گویی فضا بازتر است یعنی امیدواری برای من زنده شده است که هنوز هم می‌توان کار طنز انجام داد؛ طنزی که هم مردم دوست داشته باشند و هم بتوان در آن یکسری حرف‌ها را زد و با برخی از دغدغه‌ها و مسائل شوخی کرد.

همچنان مایلید که با بازیگران تئاتر هم در ساخت کارهایتان همکاری کنید؟

ترکیبی که همیشه از بازیگران استفاده می‌کنم ترکیبی از بازیگران با‌تجربه یا فعال در عرصه تئاتر که کمتر در تصویر دیده شده‌اند و بازیگران حوزه طنز و غیر طنز که مناسب باشند است. باید به سناریو فکر کرد و نه لزوما به بازیگران خاص.

بعضی مواقع بازیگران تئاتر نسبت به تلویزیون گارد دارند و کمتر در این حوزه کار می‌کنند اما در کارهای شما این اتفاق نمی‌افتد.

لطف دوستان است که در کارهای من حضور دارند اما حاصل این همکاری‌ها همیشه برای من خوب بوده است. فکر می‌کنم دوستانی هم که آمدند خیلی ناراضی نیستند.

دوره‌ای شاهد تولید و پخش کارهای ۹۰‌شبی طنز در تلویزیون بودیم که اتفاقا خیلی مورد‌استقبال قرار می‌گرفتند، چرا دیگر از ساخت این کارها خبری نیست؟

الان شرایط کار ۹۰‌شبی به آن شکل فراهم نیست؛ برای این‌که یک‌قسمت آن کارها معمولا در یک‌روز ضبط می‌شد؛ وقتی «چهارخانه» را می‌ساختیم یک‌قسمت را یک‌روزه ضبط می کردیم اما برای «لیسانسه‌ها» تقریبا در ۵‌روز یا گاهی ۶‌روز ضبط یک‌قسمت طول می‌کشید و دیگر نمی‌شود. درست است کار ۴۰‌دقیقه‌ای که یک‌روزه ضبط می‌شد خاطره خوشی برای ما به‌جا گذاشته اما اگر همان کار الان پخش شود مردم ارتباط لازم با آن را برقرار نمی‌کنند چرا‌که سطح توقع به‌درستی بالاتر رفته است و می‌خواهند که کار دقیق‌تر باشد. به‌همین دلیل کار ۹۰‌شبی به آن معنا جواب نمی‌دهد.

قصد ندارید با دوستان و همکاران قدیمی خود کار مشترکی را بسازید؟

ما هنوز هم با هم دوستیم و اگر پیش آید چرا‌که‌نه، حتما با هم همکاری خواهیم کرد.

در این رابطه صحبتی هم شده و برنامه‌ریزی داشتید؟

من با تمام کسانی‌که در‌گذشته کار کرده‌ام در ارتباط خیلی نزدیک هستم. با پیمان و محراب که ارتباطی‌ صمیمی دارم؛ با آقایان مدیری، عطاران، آقاخانی هم همین‌طور و اگر شرایط چنین کاری پیش آید فکر نمی‌کنم کسی نخواهد با کسی کار کند.

به فکر ساخت یک اثر و توزیع آن در نمایش خانگی نیستید؟

شاید در آینده این کار را کردم اما الان در فضای برنامه‌ریزی فعلی ذهنی‌ام نیست. برنامه الانم ساخت کار سینمایی و سپس «فوق‌لیسانسه‌ها» است؛ اگر در این بین، ساخت یکی از آن‌ها عملی نشود و تغییر کند این‌کار را می‌کنم. صحبت‌هایی در این راستا شده و پیشنهاداتی هم داشته‌ام.

 

 من استندآپ کمدین نیستم
بهتر نبود فوق «لیسانسه‌ها» به‌محض اتمام «لیسانسه‌ها» پخش می‌شد؟

نه؛ بهتر است کمی از «لیسانسه‌ها» بگذرد زیرا ما باید قصه‌ها را وارد فضای جدیدتری و تغییراتی را در کاراکترها ایجاد کنیم و به‌‌همین‌دلایل وجود‌ فاصله بهتر است.

سری‌اول «لیسانسه‌ها» ضبط متوالی را داشت که در پخش به دو فصل تقسیم شد.

برنامه ما برای فصل‌سوم این بوده و هست که فاصله لازم وجود داشته باشد. بنابراین طبق همین برنامه پیش می‌رویم.

نگاهی که در «لیسانسه‌ها» دارید در «فوق‌لیسانسه‌ها» هم خواهید داشت؟

بله مسائل جوانان که البته باید به‌سراغ یکسری مسائل دیگر هم برویم اما با همین پایه و البته با زوایای جدید.

در این‌زمینه یعنی بیان مسائل با ممیزی روبه‌رو نشدید؟

تا‌به‌حال که تلویزیون و نیروی انتظامی همکاری خیلی‌خیلی خوبی با ما داشتند امیدوارم در ادامه هم این روند حفظ شود.

مانند سکانسی که در استخر گرفتید و البته خبرساز هم شد و بازخوردهای مثبتی را در‌پی داشت.

بله خداراشکر؛ این نشان می‌دهد که ظرفیت‌ها بالاست و مشخص می‌کند که این موارد فقط شوخی است.

کار طنز خاصه سریال اخیر شما علاوه بر خلق لحظات کمیک حرف های زیادی برای گفتن دارد.

ما در «لیسانسه‌ها» علی‌رغم فضای‌کلی، لحظات به‌شدت غم‌انگیزی داریم، لحظاتی‌که آدم را ناراحت می‌کند؛ تلنگر دارد، ‌حرف می‌زنیم، انتقاد می‌کنیم، ما در زندگی واقعی هم هیچ‌زمان و لحظه‌ای نیست که سراسر غم یا برعکس باشد؛ ممکن است در اوج شادی، استرس و دل‌مشغولی داشته باشیم، بخندیم اما ذهنمان درگیر یک دغدغه باشد حتی در یک مجلس عزاداری قلبمان غمگین است اما شاید لحظه‌ای هم بخندیم، در زندگی واقعی هم این غم و شادی دائم در هم تنیده و پیچیده است؛ درست است که یک کار کمدی و مفرح می‌سازیم اما در آن لحظاتی هست که زوایای دیگری از زندگی را می‌بینیم


خبرگزاری آريا – زامبي‌ها و خون‌آشام‌هايي که از تلويزيون سر درآوردند


زامبي‌ها و خون‌آشام‌هايي که از تلويزيون سر درآوردند

خبرگزاري آريا – روزنامه آسمان آبي – سجاد صداقت: صنعت سرگرمي، هر روز بزرگتر و بزرگتر مي‌شود. اغراق نيست اگر بگوييم امروز صنعت فيلم و سريال‌سازي به‌عنوان بخش مهمي از صنعت سرگرمي، تمام تلاش خويش را به‌کار گرفته تا از هر راهي تاثيرگذاري بيشتري بر مخاطب داشته باشد. در اين بين اگر بخواهيم به بخش بزرگي از صنعت سرگرمي اشاره کنيم که هر روز وسيع‌تر مي‌شود، بايد از سريال‌هاي تلويزيوني نام برد؛ سريال‌هايي که از سوي شبکه‌هاي مختلف، اين عرصه را به رقابتي بزرگ تبديل کرده و با باز شدن پاي چهره‌هاي به‌نام سينماي هاليوود، هر روز بر تعداد مخاطبان آن افزوده مي‌شود.
به اين مسائل، نوع و شکل سريال‌هاي تلويزيوني را نيز اضافه کنيد و انواع‌واقسام ايده‌هايي که در آن شکل مي‌گيرد، باعث شده با پديده‌اي عجيب و پرطرفدار روبه‌رو باشيم. اگر به هفت سال پيش بازگرديم و درست در همان روزهايي قرار بگيريم که سريالي چون «لاست»، فصل جديدي در دنياي سريال‌هاي تلويزيوني رقم زد و عملا حلقه واسطي ميان دنيايي بود که سريالي چون «دوستان» – در ميانه سال‌هاي دهه ۹۰ تا سال‌هاي ابتدايي قرن بيست‌ويکم – با سريال‌هاي دنياي جديد بود، سريال‌هاي تلويزيوني به پروژه‌هايي بزرگ ختم شدند که به‌تدريج شاهد بقاي آن‌ها در روزگار کنوني هستيم.
بايد به اين نکته توجه کرد که دقيقا در سال ۲۰۱۰ که سريال «لاست» با همه حواشي آن به پايان رسيد، شبکه‌هاي بزرگ، پخش دو سريال تلويزيوني مهم را آغاز کردند که حالا و در شرايطي که هر دو به پايان خود نزديک مي‌شوند. مي‌توان گفت دنياي مدرن سريال‌ديدن در قرن ۲۱ با آن‌ها قوام يافت. اگر «لاست»، «۲۴» و «فرار از زندان»، سريال‌هاي محبوب همه دنيا بودند و فرهنگ تماشاي هفتگي سريال را آغاز کردند، «بازي‌تاج‌وتخت» شبکه HBO و «مردگان متحرک» شبکه AMC سريال‌هايي بودند که با آغاز پخش در سال ۲۰۱۲ اين فرهنگ را قوام دادند؛ اتفاقي که به‌طور جدي‌تر مي‌توان تاثيرات آن را در ايران هم مشاهده کرد و بسياري از طرفداران با اين دو سريال، سال‌هايي از عمر خويش را گذرانده‌اند. تاکنون درباره «بازي تاج‌وتخت» و تاثيرات آن بسيار مطلب گفته‌ايم، اما سريال «مردگان متحرک» داستان ديگري دارد؛ سريالي که پس از سال‌ها توانست بازگشتي موفقيت‌آميز براي زامبي‌ها در ميان سريال‌هاي تلويزيوني رقم بزند. سريالي که با استفاده از زنده‌شدن مردگان و تصوير يک دنياي پر از زامبي، توانست دوباره چنين سريال‌هايي را با مخاطبان ميليوني همراه کند و يکي از موفق‌ترين نمونه‌هاي اين داستان باشد.
با اين سريال و در کنار رونق‌گرفتن صنعت سرگرمي و سريال‌سازي به‌عنوان بخش مهمي از آن، دوبــــاره پـــــاي خون‌آشام‌ها، دراکولا و هيولاهاي انسان‌نما نيز به سريال‌هاي تلويزيوني باز شد. پروژه‌هايي که مي‌توانستند بخش مهمي از مخــــاطبــان صنعت سريال‌سازي را به خود جلــــــب کننـــــد.
سريال‌هاي موفق و ناموفقي که با همه اوصافي که داشتند بخش مهمي از ايده‌هاي دنياي سريال‌هاي تلويزيوني را تشکيل مي‌دادند. هفته گذشته سريال «مردگان متحرک» به نيمه فصل هشتم خود رسيد؛ سريالي که بحث درباره آن فرصت ديگري مي‌طلبد، اما به همين بهانه مي‌توان نگاهي به حضور سال‌هاي اخير زامبي‌ها، خون‌آشام‌ها، استريگوي‌ها و دراکولاها در سريال‌هاي تلويزيوني داشت. حضوري که با ايده‌هاي متنوع اين سال‌ها، گاهي موفق و گاهي ناموفق بوده، اما همچنان طرفداران بسياري براي خود جلب مي‌کند. اتفاقي که باعث مي‌شود همچنان چنين ايده‌هايي جاي خود را داشته باشد.
زامبي در شهر؛ «مردگان متحرک»
خون مي‌خوريم و آدم
تعريفي که دايره‌المعارف‌هاي سينمايي براي مفهوم زامبي به‌عنوان مردگاني که پس از مرگ از جا برمي‌خيزند و از انسان‌ها و هر موجود زنده‌اي تغذيه مي‌کنند، يکي از بزرگ‌ترين زمينه‌هاي ايده‌پردازي بسياري از آثار سينمايي دنيا بوده است، اما بايد به اين مطلب توجه کرد که استفاده از زامبي‌ها در سريال‌هاي تلويزيوني چندان رايج نشد و معمولا ايده‌هاي ديگر و بزرگ‌بودن توليد چنين محصولاتي اين ايده را در سريال‌هاي تلويزيوني کمتر رواج داد، اما از سال ۲۰۱۰ و با آغاز سريال «مردگان متحرک» شاهد بازگشت بزرگ اين سبک از زامبي‌ها و اين‌بار در يک سريال تلويزيوني بوديم. «مردگان متحرک» را يک مجموعه تلويزيوني درام، ترسناک و پسارستاخيزي خوانده‌اند که خالق اصلي آن فرانک دارابونت است. مردي که از ميانه راه از اين سريال جدا شد، اما همچنان مسير «مردگان متحرک» ادامه پيدا کرد. اين مجموعه، از روي کتاب مصوري با همين نام، نوشته رابرت کرکمن، توني مور و چارلي ادلرد ساخته شده‌ است.
اين مجموعه داستان از آن‌جا آغاز مي‌شود که اندرو لينکولن در نقش معاون کلانتر، ريک گرايمز، پس از برخاستن از کما، با دنيايي مواجه مي‌شود که پر از مردگان متحرکي است که مشابه زامبي‌هاي فيلم‌هاي ژانر وحشت جورج اي. رومرو، گوشت انسان را مي‌خورند. او سعي مي‌کند خانواده‌اش را پيدا کند و در اين راه با گروهي از بازماندگان که همسر و فرزندانش بين آن‌ها هستند، براي زنده‌ماندن تلاش مي‌کند. اين نوع از زامبي‌ها پس از مرگ هر انساني به‌وجود مي‌آيد. ديالوگ کليدي اين سريال، آن جايي است که يکي از شخصيت‌ها مي‌گويد: «در دنياي قديم مي‌کشتيد يا کشته مي‌شديد، اما در دنياي تازه يا مي‌کشيد يا کشته مي‌شويد يا دوباره بلند مي‌شويد و مي‌کشيد.» زامبي‌ها در دنياي «مردگان متحرک»، نماد بارزي از يک بيماري در نظر گرفته مي‌شوند که به‌تدريج تمام دنيا را در بر مي‌گيرند. موجوداتي که بوي انسان يا هر موجود زنده‌اي را به‌خوبي تشخيص مي‌دهند، صداها را مي‌شنوند، اما عقلي ندارند و بايد از ناحيه سر، آن‌ها را براي هميشه کشت.
اين زامبي‌ها به‌طور دسته‌جمعي حرکت مي‌کنند و معمولا گروه بزرگي از آن‌ها براي هر انساني، نشانه يک خطر جدي است. قوانين زامبي‌هاي «مردگان متحرک» جزء بهترين نمونه‌هايي است که در سال‌هاي اخير تصوير شده است. به‌همين دليل به‌تدريج زامبي‌ها در اوج اهميت، تبديل به موجوداتي مي‌شوند که بر زندگي انسان‌ها سريال تاثير دارند، اما جنگ اصلي بين انسان‌هاست چراکه زامبي‌ها عقل ندارند. «مردگان متحرک» به همين دلايل ساده تبديل به يکي از بهترين سريال‌هاي سال‌هاي اخير شده است. با زامبي‌هاي فراوان که به بهترين شکل ممکن براي حضور در سريال آماده شده‌اند و بخش مهمي از داستان را شکل داده‌اند.
استريگوي‌هاي نيمه عاقل؛ «نژاد»
خون مي‌خوريم و آدم
زماني‌که شبکه FX در سال ۲۰۱۴ اولين قسمت از سريال «نژاد» را روانه پخش تلويزيون کرد، همه دوستداران سينما منتظر يکي از بزرگ‌ترين سريال‌هاي سال‌هاي اخير بودند، چراکه اين مجموعه نيمه‌زامبي‌نيمه خون‌آشامي، براساس رماني با همين نام، نوشته گيرمو دل‌تورو و چاک هوگان بود؛ دو نويسنده‌اي که در دنياي خيالات و موجودات عجيب‌وغريب جزو مهم‌ترين افراد محسوب مي‌شوند. پخش اين مجموعه از ۱۳ جولاي ۲۰۱۴ از شبکه FX آغاز شد. هواپيمايي درحالي‌که چراغ‌هايش خاموش و درهايش بسته است در فرودگاه جِي‌اِف‌کِي فرود مي‌آيد. دکتر اِفرِيم گودوِذِر (اِستول) که يک اِپيدميولوژيست است به‌همراه تيمش مأمور رسيدگي به وضعيت افراد درون هواپيما مي‌شوند. آن‌ها وقتي وارد هواپيما مي‌شوند، با ۲۰۰ جسد و چهار نفر که هنوز زنده هستند روبه‌رو مي‌شوند. اوضاع با ناپديد شدن اجساد از سردخانه وخيم‌تر مي‌شود. افرادي حالا خود را در شرايطي مي‌بينند که بايد نه‌تنها از خانواده خود، بلکه از کل شهر در برابر يک تهديد باستاني ضد بشريت دفاع کنند، اما اين تهديد باستاني در طول سريال به‌تدريج معرفي مي‌شود؛ شرايط به‌وجود آمدن، پنهان‌شدن و بازگشت او در قرن بيست‌ويکم.
اين تهديد باستاني يک خون‌آشام است که «ارباب» خوانده مي‌شود و همه موجودات ديگري که به‌وسيله او به‌وجود مي‌آمده‌اند تحت تسلط او قرار دارند. اين موجودات که «استريگوي» خوانده مي‌شوند به‌طرز عجيبي با قدرت‌گرفتن ارباب، حرکات خود را انجام مي‌دهند. آن‌ها زبان‌هايي بزرگ دارند که به‌وسيله آن خون مي‌خورند و البته انسان‌هايي هم هستند که به آن‌ها کمک مي‌کنند. برخلاف «مردگان‌متحرک» که جدال انسان‌هاست، در اين‌جا به‌طور مشخصي بايد با قدرت بي‌حد و حصر ارباب جنگيد و در اين ميان انسان‌ها به‌وضوح ضعيف‌تر هستند. جلوه‌هاي ويژه و زبان قدرتمند استريگوي‌ها دقيقا از همين‌جا شکل مي‌گيرد. موجوداتي که هريک از آن‌ها مي‌توانند نشان‌دهنده بخشي از اين فرايند باشند. فرايند خون‌آشام‌هايي که عقل چنداني ندارند و همه قدرت آن‌ها در اختيار ارباب قرار دارد؛ به‌همين دليل نمي‌توان استريگوي‌هاي سريال تلويزيوني «نژاد» را با زامبي‌ها يا خون‌آشام‌ها مقايسه کرد.
خون‌آشام‌هاي خوش‌تيپ؛ «خاطرات خون‌آشام»
خون مي‌خوريم و آدم
در ميانه سال‌هاي ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۷ يکي از پرطرفدارترين سريال‌هاي دنيا از شبکه CW پخش مي‌شد؛ سريالي که به‌وضوح داستان آن درباره خون‌آشام‌ها و نبردهاي تاريخي آن‌ها با انسان‌هاست. خون‌آشام‌هايي که دقيقا شبيه انسان هستند و سن‌هاي بالاي ۱۰۰ سال دارند. اين سريال سعي مي‌کند از قوانين تعريف‌شده سريال‌هاي خون‌آشامي و دراکولايي استفاده کند و به‌همين دليل، نوع و چينش آن متفاوت است. به اين نکته هم دقت کنيد که اين سريال، يکي از محبوب‌ترين سريال‌ها در ژانر نوجوانانه بود که توانست به‌شدت مورد توجه قرار گيرد. خون‌آشام‌هاي اين سريال به‌دليل خوش‌تيپ‌بودن و نوع شخصيت‌پردازي ازجمله محبوب‌ترين سريال‌هاي تلويزيوني بوده‌اند.
اين درام تخيلي به‌وسيله کوين ويليامسون و جولي پلک، خلق و ساخته شده است. «خاطرات خون‌آشام» بر اساس سري کتاب‌هايي به همين نام نوشته ال. جي. اسميت ساخته شده است. با فراگير شدن فيلم‌ها و سريال‌هاي خون‌آشامي در سال‌هاي اخير، اين سريال به يکي از محبوب‌ترين سريال‌ها نزد نوجوانان بدل شد. وقايع سريال در ميستيک فالزِ ويرجينيا اتفاق مي‌افتد. پايلوت اين سريال، بيشترين بيننده را در بين تمام سريال‌هاي شبکه CW داشته و همچنين «خاطرات خون‌آشام» پربيننده‌ترين سريال اين شبکه محسوب مي‌شود.
هرچند که روند اتفاقات اين مجموعه از نظر سريال‌سازي مي‌تواند مورد نقد و بررسي زيادي قرار گيرد، اما همواره از «خاطرات خون‌آشام» مي‌توان به‌عنوان يکي از مهم‌ترين مجموعه‌هايي ياد کرد که خون‌آشام‌ها شکل انسان‌ها هستند مانند آن‌چه تاکنون در فيلم‌هاي دراکولايي ديده‌ايم. داستان‌هاي اين سريال در شهري به‌نام ميستيک فالز جريان دارد؛ شهري قديمي و کهن با ساکنان اصيل که در داستان، متوجه گذشته پرماجرا و مبهمي از آن‌ها مي‌شويم؛ جنگي که در ساليان دراز ميان آن‌ها و خون‌آشام‌ها اتفاق افتاده است. نکته مهم در اين سريال اين است که خون‌آشام‌ها آن‌قـــدر انســـان هستند کـــه دو شخصيت کليـــدي داستان، يکي از خـون حيوانات و ديگري از خون انسان‌ها تغذيه مي‌کنند.


جدیدترین سریال های ترسناک برای طرفداران ژانر وحشت


وب سایت سلام سینما: امسال شاهد فیلم های سینمایی ترسناکی مانند “برو بیرون” و “آن” بودیم، اما به نظر می رسید که سریال های ترسناک تنها به “مردگان متحرک” و “داستان های ترسناک امریکایی” محدود است . در این قسمت به سریال های ترسناکی می پردازیم که در حال نمایش هستند یا در نیمه ی فصل قرار دارند بنابراین سریال های معروفی مانند هانیبال( Hannibal )داستان عامه‌پسند(Penny Dreadful )و  Dead Set درلیست قرار نمی گیرند.

همچنان سریال های ترسناکی برای لذت بردن وجود دارد:

 

۱٫ کانال صفر / Channel Zero

 جدیدترین سریال های ترسناک برای طرفداران ژانر وحشت

ما قبلا از این سریال به عنوان بهترین های ۲۰۱۷ یاد کردیم و گفتیم که این سریال را از دست ندهید. Channel Zero واقعا ارزش دیدن دارد.این مجموعه به سبک آنتولوژی( در هر فصل از بازیگران جدیدی استفاده می شود )و مبتنی بر افسانه های ترسناک است. دو فصل ابتدایی آن به نام های “حلقه شمع “و “خانه ی بی انتها ” هردو دارای تصاویری کاملا ترسناک و آشفته هستند. تاکنون بچه ای که از دندان درست شده باشد در جایی به جز در این سریال ندیده بودیم. به طور کلی Channel Zero خواب را از چشمان مان دور کرده است.  
۲٫آی زامبی / iZombie

 جدیدترین سریال های ترسناک برای طرفداران ژانر وحشت

 “آی زامبی” از کتابی با همین نام ساخته شده است که در آن دختری با نام “رز مک ایور” به زامبی تبدیل شده اما در نهایت از این ویژگی خود برای حل مشکلات جنایی و پلیسی استفاده می کند. به نظر قشنگ می رسد نه؟ در این سریال با داستان متفاوتی از زامبی روبه رو می شویم واز نقاط قوت آن می توان به بازی فوق العاده ی رز مک ایور اشاره کرد که با خوردن مغز قربانیان خود شخصیت های متفاوتی نشان می دهد.


 

۳٫ جن گیر / The Exorcist

 جدیدترین سریال های ترسناک برای طرفداران ژانر وحشت

 

 زمانی که “سای فای” اعلام کرد که فیلم ترسناک جنگیر به صورت یک سریال تلویزیونی در حال بازسازی است، تقریبا هیچ کس باور نمی کرد. اما مانند آنچه که در سریال “۱۲ میمون” اتفاق افتاد،  سای فای نشان داد که همچنان به فیلم های اصلی وفادار است و همزمان می تواند چیزهای جدیدی را بر روی صحنه بیاورد. در فصل دوم سریال جنگیر می بینیم که مجموعه از فیلم اصلی خود جدا می شود، قدرت ها را به تصویر می کشد، شوک های موثری دارد و مجموعه ای از جن گیری های وحشتناک را نمایش می دهد.


 

۴٫ Slasher

 جدیدترین سریال های ترسناک برای طرفداران ژانر وحشت

 با الهام از “داستان های ترسناک امریکایی”، Slasher در هر فصل قاتل های متفاوتی داشته و بازیگران جدیدی به ایفای نقش می پردازند. نتیجه فیلمی خونین و سرگرم کننده در قالب آنتولوژی است و کشته شدن  کاملا بی رحمانه هر شخصیت می تواند غافلگیرکننده باشد. شما از دنبال کردن این سریال لذت خواهید برد.
۵٫ تاریک / Dark

 جدیدترین سریال های ترسناک برای طرفداران ژانر وحشت

 

بسیاری این سریال را نسخه ی آلمانی سریال “چیزهای عجیب” می دانند اما بعدها مشخص شد که این سریال چیزی بیشتر از “چیزهای عجیب” برای گفتن دارد. این  مجموعه غیرقابل باور و پیچیده حول به قتل رسیدن دو کودک و جدال بین خوب و بد است. سریال “تاریک” کاملا با عنوان خود تطابق دارد و اغلب دارای خشونت و تصاویری وحشتناک و غیرقابل باور است. اگر پس از پایان فصل اول گیج شدید، قبل از آغاز فصل دوم توضیحات ما را بخوانید.


 

 ۶٫ اش در مقابل مردگان شریر / Ash vs Evil Dead

 جدیدترین سریال های ترسناک برای طرفداران ژانر وحشت

 

درحالی که منتظر فیلم “مردگان شریر ۴ “بودیم( در ایران با عنوان کلبه ای در جنگل شناخته می شود )، سریال” Ash Vs Evil Dead ” جای خالی آن را پر کرد و به عنوان ادامه ی این فیلم سه گانه ساخته شد. این مجموعه نوعی رستاخیز سرگرم کننده برای Ash و همراهانش است. فصل دو به گونه ای ساخته شده تا حتی تشنه ترین طرفداران خود را نیز راضی نگه دارد.


 

۷٫ بازگشته / The Returned

 جدیدترین سریال های ترسناک برای طرفداران ژانر وحشت

در خلاصه ی این سریال آمده: افرادی که قبلا مرده بودند به طور ناگهانی در خانه هایشان ظاهر می شوند… امیدواریم که به زودی شاهد فصل سوم این سریال فرانسوی ماورالطبیعه باشیم.


خبرگزاری آريا – ۱۰ فيلم برتر تاريخ سينما درباره روزنامه‌نگاري


10 فيلم برتر تاريخ سينما درباره روزنامه‌نگاري

خبرگزاري آريا – هفته نامه کرگدن – ترجمه از صوفيا نصرالهي: اين فيلم ها به نحوي با رسانه و مخاطب و تحريريه و خبر و خبرنگاران پيوند دارند.
اشاره مترجم: منتقدان واشنگتن پست فيلم هاي محبوب خودشان را درباره روزنامه نگاري انتخاب کردند و بعداز کيتي کوريک، باب وودوارد، کارل برنستين، کريس ماتيوز و ديگران خواستند تا مشخص کنند اين فيلم ها چقدر عيار حرفه روزنامه نگاري را آشکار مي کند.
اگر طبق نقل قول مشهور فيليپ گراهام «اخبار اولين پيش نويس خشن و دشوار تاريخ» باشد آن وقت فيلم هايي که درباره جمع آوري اخبار هستند، تفسير آرماني روزنامه نگاري محسوب مي شوند. در بهترين هايشان شيوه کار و فرهنگ شغل روزنامه نگاري تسخير و بعد تصوير مي شود، آن هم با چنان سنديت و جزيياتي که به خصوص ميان گزارشگران و روزنامه نگاران، سردبيران و صاحبان شبکه هاي تلويزيوني در دنياي واقعي تبديل به فيلم هاي محبوبشان مي شود. هنوز خيلي زود است که بگوييم آيا ساکنان سرسخت اتاق هاي خبر، فيلم «پست» ساخته استيون اسپيلبرگ را در آغوش مي گيرند و به آن امتياز مي دهند يا نه؟
ده فيلم برتر تاريخ سينما درباره روزنامه‌نگاري
فيلم پست
فيلمي که در آن کاترين گراهام، ناشر واشنگتن پست، بعد از تصميم مهمي که در رابطه با انتشار اسناد پنتاگون مي گيرد از شوهر مرحومش نقل قول مي کند: «در همين زمان من و همکارانم مايکل او، ساليوان و استفاني مري به عنوان منتقدان سينمايي واشنگتن پست ده فيلم انتخاب کرديم که به نظرمان بهترين هاي ژانر فيلم هاي روزنامه نگاري بودند. بعد از تصميم گيري درباره انتخاب هايمان، از روزنامه نگاران خواستيم برايمان مشخص کنند چرا اين فيلم ها مورد علاقه اهالي اين حرفه، حتي شکاک ترين و ايرادگيرترين نويسندگان و خبرنگاران روزنامه ها قرار مي گيرد.»
منشي همه کاره او (۱۹۴۰)
آن هورنادي، منتقد ارشد سينماي واشنگتن پست
همهتاييد مي کنند که کمدي اسکروبالِ هاوارد هاکس به خاطر ديالوگ هاي گستاخانه که کاراکترها مثل آتش به سمت يکديگر پرتاب مي کنند و شيمي بين کري گرانت و رزاليند راسل- عليرغم آن کلاه هاي وحشتناکش- محبوب شده است. والتر برنز- با بازي گرانت- يک سردبير شيطاني زورگو است. راسل هم نقش هيلدي جانسون، همسر سابق و البته خبرنگار درجه يک او را بازي مي کند. بيشتر از آن جذابيت مرگبارشان، دو روزنامه نگار در يک غريزه کشنده مشابه با يکديگر شريک هستند: آن ها براي به دست آوردن داستاني که مي خواهند تا مرز مضحک ترين کارها هم پيش مي روند و در اين مسير اخلاقيات تبديل به چيزي ملعون مي شود.
برنز خوشحال است که تلاش مي کند با حمايت از يک فرماندار به او رشوه دهد و هيلدي اجازه مي دهند نامزد جديدش در زندان با چشمان مشتاق او را دنبال کند، در حالي که هيلدي در تعقيب سوژه داغش است و مي خواهد يک کار تر و تميز تحويل بدهد. هيلدي ادعا مي کند که مي خواهد تبديل به «يک زن واقعي» شود، ازدواج کند و بچه دار شود. اما ما مي دانيم او براي خبر و روزنامه شايد هم والتر ساخته شده است. اين فيلم محصول ۱۹۴۰ هر خبرنگار کهنه کاري را مشتاق و آرزومند روزهايي مي کند که تحريريه ها مملو از خبرنگاران بود.
ده فيلم برتر تاريخ سينما درباره روزنامه‌نگاري
آن ها از روزنامه هاي محلي رقيب دور هم جمع مي شدند؛ روزگاري پيش از تلويزيون و پيش از انحطاط اينترنت. اين فيلم سياه و سفيد مجلل باعث مي شود حس نوستالژيک من براي سيگار کشيدن در تحريريه برانگيخته شود. مي دانم که از نظر سياسي کار اشتباهي است اما حرفه خبر هميشه براي کساني جاذبه داشته که به سمت عادت هاي بد کشيده مي شدند. وقتي در يک صحنه گرانت به راسل اشاره مي کند روي پايش بنشيند (و البته او نمي نشيند) بيشتر بامزه است تا اين که شبيه يک عمل سکسيستي يا توهين جنسيتي باشد. آن هايي که قديمي بودن فيلم»، رنگي نبودنش و حتي جملات نژادپرستانه باعث آزارشان مي شود، صحنه هاي قابل اعتراضي در فيلم «منشي همه کاره او» پيدا خواهندکرد اما لذت ارزش درد را هم دارد.
همشهري کين (۱۹۴۱)
کريس ماتيوز، مجري برنامه هاردبال از شبکه MSNBC
بعد از دو سال حضور داوطلبانه در يکي از گروه هاي صلح در آفريقا، با يکي از آن جامبوجت هاي قديمي به سمت خانه پرواز کردم. آن پرواز به طور وهم آوري خالي بود. يک فيلم کلاسيک روي پرده بزرگ جلوي بخش اقتصادي هواپيما پخش مي شد: «همشهري کين». آيا از قبل درباره اش فکر کرده بودند يا قرار بود شبيه يک اخطار شوم باشد؟ خودتان درباره اش تصميم بگيريد. سال ۱۸۸۷ ويليام راندولف هرست ناشر سانفرانسيسکو اگزمينر مي شود و از آن جا کارنامه حرفه اي اش را براي ساخت يک امپراتوري پرهياهو و البته پرزرق و برق در مطبوعات آغاز مي کند.
همشهري کين بود که موسسه اوليه هرست را در حد شمايل والاي حماسي ارتقا داد. اورسن ولز در نقش کين جوان گفت: «فکر مي کنم اداره يک روزنامه کار سرگرم کننده و جالبي باشه.» ارتباط خود من با داستان همشهري کين در سال ۱۹۸۷ اتفاق افتاد. سال ها بعد از آن پرواز و درست صد سال بعد از اين که اولين نفر از خانواده هرست مسئوليت اگزمينر را برعهده گرفت. ويليام (ويل) آدولف هرست سوم من را به عنوان رييس دفتر واشنگتن اگزمينر و ستون نويس درباره اتفاقات داخلي استخدام کرد.
ده فيلم برتر تاريخ سينما درباره روزنامه‌نگاري
بخش زيادي از انرژي و اشتياق همشهري کين هنوز باقي مانده بود. محرک و انگيزه اصلي روزنامه نگاري و انتشار روزانه پول نيست، بلکه عشق به اين کار است. خيلي راحت از اين موضوع چشم پوشي مي شود که همشهري کين فقط فيلمي درباره روزنامه نگاري نيست، بلکه خودش هم کار روزنامه نگاري را انجام مي دهد. همه طرح فيلم تلاش دبيران و خبرنگاران است. آن ها سوژه شان را تعقيب مي کنند تا دريابند چه چيزي باعث شده مردي مثل هرست اين قدر برجسته شود. چرا مردي که صاحب همه پول هاي جهان است مي خواهد سرمايه اش را براي درآوردن روزنامه خرج کند؟ آيا به اين دليل نيست که مي خواهد دوست داشته شود؟ اورسن ولز، خالق درخشان و بزرگ فيلم، که اين طور فکر مي کرد.
شبکه (۱۹۷۶)
کتي تور، خبرنگار بخش خبري NBC و نويسنده کتاب «غيرقابل باور» درباره کمپين رياست جمهوري سال ۲۰۱۶
«شبکه» فيلمي است که ۴۱ سال از عمرش مي گذرد اما مثل يک هجويه معاصر مي تواند برايتان گزنده باشد. اگر قسمت نوشيدن هاي افراطي را کنار بگذاريد و به جايش تلفن هاي هوشمند و تحريريه هاي متنوع را جايگزين کنيد، به ترکيبي مي رسيد که مي تواند به اندازه يک مستند فيلم بيانگري باشد. ما به بحران «در حد جهنم ديوانه» هاوارد بيل مي خنديم؛ به آن قول ديوانه وارش در بالا بردن نرخ مخاطبان که مي خواهد خودش را در برنامه زنده تلويزيون بکشد، حتي به آن بازگشتش که ديوانه وارتر هم هست، قهقهه مي زنيم، زماني که خودش را «پيامبر امواج تلويزيوني» مي داند؛ اما اين جا حقيقتي نهفته است: به همان اندازه که حرفه خبر خون حياتي دموکراسي است، خون حياتي خبر هم شما هستيد؛ يعني تماشاگران. نبوغ فيلم شبکه در به کاربردن همين حقيقت ساده يک شمشير دو لبه است.
ده فيلم برتر تاريخ سينما درباره روزنامه‌نگاري
بله، کسب و کار خبر ممکن است گاهي اوقات با پوشش اخبار هيجان انگيز اما توخالي به دنبال بالا بردن تعداد مخاطبانش باشد ولي اين جامعه است، همه ما هستيم، همه ميليون ها تلويزيوني که در خانه هاست، ما که به آن ها گوش مي دهيم و به آن نوع از پوشش خبري جايزه مي دهيم. بيل در يکي از ياوه سرايي هايش مي گويد: «اين مجرا (مجراي خبر) مي تونه رييس جمهورها، نخست وزيرها و پاپ ها رو بسازه يا اون ها رو بشکنه.» البته که حق با اوست. «اين کانال لعنتي ترين نيروي فوق العاده ايه که در همه جهان بي خدا وجود داره و واي بر ما اگه اين نيرو دست آدم هاي اشتباه بيفته.» و بايد اضافه کنيم: واي بر ما اگر مخاطبان اشتباه داشته باشيم.
همه مردان رييس جمهور (۱۹۷۶)
کار برنستين و باب وودوارد نويسندگان کتاب «همه مردان رييس جمهور» که در فيلم داستين هافمن و رابرت ردفورد نقششان را بازي مي کنند
همه مردان رييس جمهور بيشتر از هر چيزي کتاب الفبايي براي اصول اوليه روزنامه نگاري است در لحظه اي که خطر ريسک کردن در بالاترين حد خودش است. تمرکز فيلم- به درستي- فقط روي خبرنگاران و کار آن ها نيست، بلکه درباره مديريت فراگير سردبير بزرگ روزنامه پست، بن بردلي، است در زماني که داستان شکل مي گيرد و از سوژه صرف به شکل يک اتفاق مجسم در مي آيد، فيلم به يادمان مي آورد که بن بردلي مرکز جاذبه روزنامه و زندگي هاي خبري ما بود. همان طور که از بازي درخشان جيسون روباردز دستگيرتان مي شود، او کاريزماتيک و باجذبه و مقتدر بود.
يک ژنرال (و ميهن پرست) که فرمانده مطلق نيروهايش و مراقب دورنماي کاري که انجام مي دادند، بود. بردلي فيلم فقط گهگاه از خودش خوشي و لذت نشان مي دهد، چون عواقب نبردي را که در آن هستند، مي داند. او دورانديش، پشتيبان، سخنران است (بياين کنار پسرها بايستيم؛ همان چيزي که در يکي از صحنه هاي اوليه فيلم «پست» گفته مي شود)، جدا از همه اين ها آدم شکاک و بدبيني است. او ما را تحت فشار مي گذاشت و به شدت سوال پيچمان مي کرد. روي تلويزيون کوچکي که در تحريريه روزنامه پست بود، ران زيگلر، مشاور مطبوعاتي نيکسون، از خودراضي و کوته بين به نظر مي رسد. او اصرار دارد خط مشي روزنامه پست که بردلي شخصيت و امضاي ويژه اي به آن بخشيده، مسئله اصلي واترگيت است و نه رفتاري که رييس جمهوري و مردانش در پيش گرفتند:
ده فيلم برتر تاريخ سينما درباره روزنامه‌نگاري
«شما مردي داريد که سردبير و بالاي سر واشنگتن پست است و نامش بن بردلي است.» پيام بردلي به ما و همکارانمان ساده بود: «سوژه را به چنگ بياوريد. آن را بررسي کنيد. از آن مطمئن شويد. به آرامي پيش برويد. هيچ داستاني نياز ندارد که درست فردا روي دکه ها باشد. صبور باشيد.» ما صبور نبوديم و وقتي يک اشتباه مهم مرتکب مي شديم، او سختگيرترين آدم در تحريريه بود و در عين حال از همه بيشتر پشتيبانمان بود. ما را درک مي کرد و در نهايت هم مي بخشيد. «بياين کنار پسرها بايستيم»؛ اين اولين باري بود که اعضاي آکادمي اسکار نکته را گرفتند، وقتي که روباردز در نقش بن بردلي اسکار را برد.
ميدان هاي کشتار (۱۹۸۴)
فريد زکريا، مجري و ميزبان برنامه جي.پي.اس و مقاله نويس بخش امور خارجي روزنامه واشنگتن پست
«ميدان هاي کشتار» فيلمي عصباني است و بايد هم اين طور باشد. اتفاقات معدودي در تاريخ اخير ما رخ داده اند که به اندازه سقوط کامبوج در سال ۱۹۷۰ مي توانند خشم ديوانه واري در آدم ايجاد کنند. مدير فيلمبرداري فيلم، کريس منگس، مستندسازي افسانه اي است. او توانسته تصاويري روشن و صريح خلق کند که به حقيقت زندگي نزديک باشند. قصه فيلم درباره ژئوپليتيک است؛ پيروزي خمرهاي سرخ بر ايالات متحده امريکا با پشتيباني از دولت لون نول و کشتاري که بعدتر عليه مردم خودشان مرتکب شدند، اما در قلب فيلم داستان درباره رابطه دوستانه اي است بين يک خبرنگار امريکايي به نام سيدني شنبرگ از نيويورک تاميز (با بازي سام واترستون» و همکار کامبوجي اش، ديت پران (با بازي هايينگ اس. نگور که جايزه اسکار هم برد).
ده فيلم برتر تاريخ سينما درباره روزنامه‌نگاري
نيمه دوم فيلم درباره داستان مجذوب کننده نجات پران در شرايطي است که خمرهاي سرخ کامبوجي هاي شهري و تحصيل کرده را- البته در کنار بقيه مردم کامبوج- شکار کرده و به قتل مي رسانند؛ حکومت ديوانه وار و آشفته اي از وحشت و ترس. ما اتفاقات را از چشم کسي مي بينيم که مجبور شده در جهنم زندگي کند. آن جنبه از فيلم رولند جافي که براي سال ها با من باقي ماند، اين بود: چطور سياست بين المللي نبايد به عنوان يک چيز مجرد در نظر گرفته شود؛ بازي شطرنجي که سياستمداران و ديپلمات ها بازيکنانش هستند. اين کار عواقب فوري، ملموس و گاهي اوقات وحشتناکي را به دنبال داد. من تلاش مي کنم هر هفته اين درک و دريافت را در کارم وارد کنم. از آن زمان تا امروز اگر عصباني شوم، به خودم يادآوري مي کنم که خشم گاهي اوقات مي تواند پاسخ صحيح باشد.
اخبار تلويزيون (۱۹۸۷)
کيتي کوريک، روزنامه نگار و نويسنده کتاب هاي پرفروش که سريال مستند شش قسمتي او بهار سال ۲۰۱۸ از شبکه نشنال جئوگرافي پخش خواهدشد
باورش سخت است که هالي هانتر کوچک مي تواند تا اين حد به عنوان محرک و انگيزه درام يک فيلم ظاهر شود. او نقش يک تهيه کننده پرشور به نام جين کريگ را در «اخبار تلويزيون» بازي مي کند. ديدن دوباره فيلم به خاطرم آورد که چقدر عاشق آن لحظه هاي کلاسيک هستم؛ مثل گريه ديوانه وار جين و البته آن عرق ريزان آرون (آلبرت بروکس). وقتي رييس شبکه به جين مي گويد: «بايد حس خوبي باشه که هميشه باور داشته باشي تو بهتر از همه مي دوني، که هميشه فکر کني تو باهوش ترين آدم توي اتاقي. » جين جواب مي دهد: نه، اين وحشتناکه.»
اين نگاهي بدون دستکاري به غرور و خودبيني پوچ، جنون و بي حرمتي است که وارد کسب و کار خبررساني شده، اما همين نگاه وقتي نوبت به گرفتن يک سوژه داغ مي رسد، با توجه به ضرب الاجل موضوع و نوارهاي ويدئويي و تصاوير و… قلب را به تپش مي اندازد و آدرنالين را بالا مي برد. جيمز ال. بروکس، نويسنده و کارگردان، فيلمنامه اش را روي نقش هاي جنسيتي بنا کرده است: اگر اين داستان شبيه پيگماليون بود، جين هنري هيگينز قصه مي شد و تام، گوينده شبکه خبر، اليزا دوليتل بود (پيگماليون داستان هنرمندي است که عاشق ساخته خودش مي شود، شبيه فيلم «بانوي زيباي من» جورج کيوکر که هنري هيگينز عاشق اليزا دوليتل مي شود که خودش او را تربيت کرده است).
ده فيلم برتر تاريخ سينما درباره روزنامه‌نگاري
به جاي رقابت ميان زن ها، دعواي چشم و هم چشمي بين دو مرد است، در حالي که جين يک ايده آل گراي منفور و زياده خواه و در عين حال همکاري مهربان، وفادار و قدرشناس است. تصور کنيد زني با ابعاد گوناگون را که تبديل به يک تيپ کهن الگويي نشده است. اما شخصيت مورد علاقه من- با فاصله- آرون فرهيخته و صميمي است؛ کسي که مي تواند با قذافي مصاحب کند، سبک ويژه پرواز يک هواپيماي اف- ۱۴ را برجسته کند و آهنگ هاي پاپ سطح پايين فرانسوي بخواند. اميدوارم سي سال بعد، او و جين هرکجا هستند همچنان با هم دوست باشند و اوضاع را براي هم مثل جهنم کنند.
گلس متلاشي شده (۲۰۰۳)
چارلز لين، سردبير سابق نيوريپابليک و نويسنده سرمقاله هاي پست که پيتر سارسگارد در اين فيلم نقش او را به تصوير مي کشد
اگر به سال ۱۹۹۸ برگرديم و شما به من بگوييد قرار است فيلمي درباره استفن گلس و اين که چطور براي نشريه نيوريپابليک داستان هاي خيالي سر هم مي کرد ساخته شود، مي گويم که ديوانه شده اي، به خصوص که من را هنوز به عنوان قهرمان داستان فرض نکرده باشيد. به عنوان سردبير نيوريپابليک در آن زمان احساس شرمندگي مي کنم که داستان هاي دروغين گلس را چاپ مي کردم و از نابودي ديرهنگام او هم احساس غرور نمي کنم. بعد از فيلم «گلس متلاشي شده» طرفداران فيلم در سرتاسر دنيا بيشتر از تمام دوران روزنامه نگاري ام برايم پيغام هاي تبريک فرستادند؛ اين قدرت سينماست. گلس متلاشي شده درست به هدف مي زند و فرهنگ تحريريه نيوريپابليک آن دوران را به تصوير مي کشد. نشان گلس آن تي شرت آکسفورد آبي و لباس هاي خاکي نظامي بود. در زمان توليد فيلم که به استوديوي فيلمبرداري رفتم، يک لحظه خشک زد.
ده فيلم برتر تاريخ سينما درباره روزنامه‌نگاري
گلس را ديدم که با لبخند به من نزديک مي شد اما وقتي متوجه شدم بازيگر نقش او بروي پرده، هايدن کريستنسن است، نفس راحتي کشيدم. بيلي ري فيلمنامه نويس و کارگردان فيلم درستي ساخت. او داستاني از تمرين روزنامه نگاري را تبديل به کشف طبيعت انسان کرد. گلس متلاشي شده پايه هاي غيرعقلاني و آزاردهنده باور و ايمان را دراماتيزه مي کردند. گلس با خوانندگان مطالبش و حتي يک سري از روزنامه نگاران اعتبار کسب کرد؛ با بهره بردن از کليشه ها، برانگيختن احساسات مردم و درک اين که آن ها دوست دارند چه چيزهايي بخوانند. براي او اهميت نداشت اين داستان ها حقيقت دارند يا نه، فقط همان چيزي را که دوست داشتند به آن ها مي داد. نمي توانم به پيام ديگري فکر کنم که بيشتر از حرف اين فيلم متناسب با اوضاع و احوال امروزمان باشد.
شب بخير و موفق باشيد (۲۰۰۵)
آندره آ ميچل، دبير بخش بين الملل اخبار NBC و مجري برنامه «گزارش هاي آندره آ ميچل» در شبکه MSNBC
من اين فيلم جورج کلوني را به خاطر شيوه اي که براي به تصوير کشيدن استنطاق هاي دهه پنجاه مک کارتي استفاده مي کند، دوست دارم. اين فيلم مي خواهد نقش انتقادي را که اخبار تلويزيون مي تواند بازي کند، نشان دهد؛ البته اگر اخبار شجاعت چنين کاري را داشته باشد. کلوني تمام نشانه هاي بصري آن زمان را دوباره خلق کرده است. فيلمبرداري تصاوير به شيوه سياه و سفيد است که غالبا با دود سيگار در قاب ترکيب مي شود و با تصاوير آرشيوي از سناتور جو مک کارتي بسط پيدا مي کند. ادوارد مارو (با بازي ديويد استراترن») به همکارانش در مراسم شام جوايز سال ۱۹۵۸ شبکه هاي تلويزيوني هشدار مي دهد که با قدرت از مسئولان جواب بخواهند. در حالي که مديران اجرايي شبکه ها و اربابان آن ها در بخش آگهي ها تلاش مي کنند دست و پاي مارو و همکارانش را ببندند، يکي از آن ها در شکار طعمه هاي کمونيست جانش را از دست مي دهد.
ده فيلم برتر تاريخ سينما درباره روزنامه‌نگاري
در اين زمانه که رسانه هاي خبري به عنوان «دشمن مردم» مورد حمله قرار مي گيرند، فيلم با ظرافت و هوشمندي موجبيت پيدا مي کند. مارو با نشان دادن دروغ هاي مک کارتي و تاکتيک هاي خشنش او را به پايين مي کشد اما چهار سال بعد، در صحنه پاياني فيلم، به همکارانش مي گويد که اگر تلويزيون فقط به عنوان «سرگرمي، تفريح و يک جهان مجزا» شناخته شود، «همه اين تلاش بيهوده و بي معني مي شود.» و ادامه مي دهد: «اين ابزاري است که مي تواند آموزش بدهد، مي تواند روشنگر باشد. بله، حتي مي تواند الهام بخش باشد. اما فقط در صورتي مي تواند اين کارها را انجام دهد که انسان ها تصميم بگيرند از آن در اين حدود استفاده کنند، وگرنه چيزي جز يک مشت سيم و نوري در جعبه نخواهدبود.» هشدار پيش آگاهانه اي است، آن هم در نيم قرن پيش، وقتي تلويزيون هنوز عمري نداشت.
فراست/ نيکسون (۲۰۰۸)
دايان رم مجري پادکست «در ذهن من» است و با چهار دهه فعاليت در راديو با تعداد زيادي از شمايل پيشگام گفت و گو کرده است.
چيزهاي زيادي در فيلم ران هاوارد وجود دارد که من را مشتاقش مي کند؛ از جاه طلبي ديويد فراست که مي خواهد با تهيه گفت و گويي با ريچارد نيکسون بخشي از صحنه جهاني پخش خبر شود تا نااميدي اش از افزايش پول سازماني (او مجبور مي شود يک چک شخصي به مبلغ ۲۰۰ هزار دلار براي نيکسون بنويسد) تا تلاش نيکسون براي بيرون انداختن فراست از اين بازي (با اشاره به اين که ظاهر کفش هاي ايتاليايي فراست «زنانه» به نظر مي رسد). سوژه مصاحبه اي که دقيقا بداند چطور کنترل مکالمه را با فضل فروشي و خارج شدن از مباحث مطرح شده به دست گيرد براي من خيلي آشناست. در کارنامه کاري خودم بارها تجربه اش کرده ام؛ به خصوص وقتي با وزير دفاع سابق، رابرت مک نامارا، درباره موضوع ويتنام گفت و گو کردم.
ده فيلم برتر تاريخ سينما درباره روزنامه‌نگاري
وقت فراست را در دو مصاحبه اولش تماشا مي کردم، دائم رو به پرده فرياد مي زدم: «زود باش برو سر اصل مطلب. نذار از دستت در بره.» در مصاحبه پاياني، فراست (با بازي مايکل شين) بالاخره تبديل به مستنطقي قدرتمند مي شود. همان چيزي که تمام اعضاي تيمش تا آن لحظه براي رسيدن به آن دعا مي کردند: سوال هاي عجولانه اش را کنار مي گذارد، هدف گيري مي کند و با قدرت وسط حرف نيکسون (با بازي فرانک لانگلا) مي پرد که تلاش مي کند از جواب دادن طفره برود. او با تمام جسارت و شجاعتش حرف مي زند. در حالي که نيکسون جواب مي دهد، قطرات آشناي عرق روي صورتش مي نشيند. آخرين ملاقات ميان دو مرد جايي است که فراست براي نيکسون يک جفت از آن کفش هاي «زنانه» مي آورد و به عنوان يک نماد تمام و کمال نشان مي دهد فراست چقدر هوشمندانه و درخشان بازي را به نفع خودش برگردانده است.
افشاگر (۲۰۱۵)
مارتين بارون دبير اجرايي پست و سردبير بوستون گلوب بين سال هاي ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۲ است؛ يعني زماني که اين نشريه در حال تحقيق روي سوژه داغش بود؛ نقشش را در فيلم «افشاگر» ليو شرايبر بازي کرده است
زماني که کارگردان فيلم، تام مک کارتي، آخرين برداشت هايش را روي افشاگر انجام مي داد، از من پرسيد: «آيا چيزي هست که به نظرت معتبر و قابل استناد نباشد؟» پرسيدم: «برايت مهم است؟» جواب داد: «قطعا!» در فيلم آن ها درباره تحقيقات بوستون گلوب براي پوشش ماجراي سوءاستفاده هاي جنسي در کليساي کاتوليک، مک کارتي و همکار فيلمنامه نويسش، جاش سينگر، مي خواستند قصه شان بازتابي از چگونگي ساز و کار روزنامه نگاري باشد. موفقيت آن ها در اين زمينه يکي از بزرگ ترين امتيازات و نقاط قوت فيلم است. اين دستاورد شامل چيزي بيش از تصوير کردن تحقيقات روزنامه نگاري مرسوم مکانيکي و ملالت بار است. فيلم نااميدي ها و حس و حال ماموريتي را نشان مي دهد که خبرنگاران تحليل رفته و سردبيران دارند؛
ده فيلم برتر تاريخ سينما درباره روزنامه‌نگاري
آن رابطه شکننده ميان روزنامه نگاران با منابع خبري شان. در يکي از قوي ترين صحنه هاي فيلم، ساشا فايفر، يکي از خبرنگاران، با جو کراولي درباره سوءاستفاده اي که از او شده و رنجي که برده مصاحبه مي کند. ساشا مي پرسد: «مي توني به من بگي دقيقا چه اتفاقي افتاد؟» کراولي جواب مي دهد: «دقيقا اون… به من دست زد.» ساشا با مهرباني اما مصرانه او را تحت فشار مي گذارد: «جو فکر مي کنم کلماتي که استفاده مي کنيم الان اهميت زيادي داشته باشن. ما نمي تونيم محترمانه از کنارش بگذريم. مردم بايد دقيقا بدونن که چه اتفاقي افتاده.» افشاگر به شيوه اي عالي روزنامه نگاري را با نقص هايش نشان مي دهد. بدون آن ها نمي توانيم مطمئن باشم مک کارتي به آن سنديتي که در جست و جويش بود، مي رسيد يا نه.


تلگرام بازی تلویزیون در روز قطع تلگرام


روزنامه هفت صبح – مرجان فاطمی: با توجه به اختلال در سیستم تلگرام و محدود شدن دسترسی مخاطبان به کانال های تلگرامی، شبکه ها و برنامه های مختلف تلویزیون ضمن واکنش به این مسئله، کماکان فعالیت شان را در این کانال ها ادامه دادند. این فعالیت ها را مرور می کنیم.

بعد از ظهر روز یکشنبه بعد از این که دسترسی به شبکه های اجتماعی با اختلال رو به رو شد، کاربران فضای مجازی، امکان دسترسی به کانال های تلگرامی را از دست دادند و بیشتر آنها حتی با استفاده از فیلترشکن هم نتوانستند فعالیت شان را در این فضا ادامه دهند. با این حال اما کانال تلگرامی بیشتر برنامه های تلویزیونی کماکان فعال بودند. این کانال ها آنقدر جدی پست می گذاشتند و از مردم می خواستند در نظرسنجی های شان شرکت کنند که انگار ادمین های شان اصلا در ایران زندگی نمی کنند و از شرایط جدید چند روز اخیر خبر ندارند.

نکته جالب اینجاست که تمام برنامه های همچنان روی آنتن برای کانال های تلگرامی شان تبلیغ می کردند و از مخاطبان می خواستند اطلاعات بیشتر را از کانال ها دریافت کنند. درست است که وزیر ارتباطات تاکید کرده قطعی تلگرام مقطعی است و دوباره فعالیتش را از سر می گیرد اما با توجه به اینکه در دو روز اخیر تلگرام قطع بوده و کسی حق استفاده از آن را نداشته، آیا ادامه فعالیت تلگرامی شبکه ها دلیل خاصی دارد؟ فعالیت های تلگرامی دو روز اخیر برخی برنامه ها را بررسی می کنیم.

 

تلگرام بازی تلویزیون در روز قطع تلگرام 

ادامه نظرسنجی تلگرامی پایش


عصر یکشنبه تلگرام با اختلال رو به رو شد و کاربران خیلی سخت می توانستند از آن استفاده کنند. تا ساعت ۲۰ عملا استفاده از تلگرام مسدود شد و در مدت زمانی کوتاه، امکان استفاده از فیلترشکن برای بازکردن آن هم وجود نداشت. در واقع ساعت ۲۳ یعنی زمانی که برنامه «پایش» روی آنتن شبکه یک رفت، تلگرام به طور کامل قطع بود. درست در همین شرایط، کیا داود اسفندیاری، مجری برنامه مجددا از سوال نظرسنجی اسم به میان آورد و آن را به صورت زیرنویس منتشر کرد.

 

مردم قرار بود برای پاسخ به این سوال که «به نظر شما برای مهار کردن مصرف بنزین، کدام راه درست است؟» به یکی از دو گزینه «افزایش قیمت» و «سهمیه بندی» رای دهند. کنار این زیرنویس علاوه بر شماره تلفن، آدرس کانال تلگرامی هم نقش بسته بود. این نظرسنجی در کانال برنامه قرار گرفته و خیلی ها هم به آن رای دادند. علاوه بر اینها، پایش تا آخر وقت و حتی صبح دوشنبه، پست های زیادی در کانال تلگرامی اش منتشر کرد.

خواندن نظرات تلگرامی در حالا خورشید

برنامه «حالا خورشید» واکنش بامزه ای به قطعی تلگرام داشت. رضا رشیدپور در بخش مربوط به خواندن نقد و نظرهای مردم راجع به برنامه گفت: «دسترسی ها به شبکه های مجازی و کانال های تلگرامی همانطور که در جریان اخبار هستید محدود شده و خیلی از هموطنان طبیعتا امکان دسترسی ندارند. این مسئله برای ما خوشایند نیست اما سعی می کنم پیام آنهایی را که به فضای مجازی دسترسی دارند و برای ما پیام فرستاده اند بخوانم.» پرویز نشاط هم به شوخی گفت در چنین شرایطی ما می توانیم آدم های انتقادپذیری باشیم. حالا اگر می توانید پیام بفرستید و انتقاد کنید. جالب اینجا بود که بخش مهمی از پیام ها از سوی مخاطبان خارج از ایران ارسال شده بود. با این حال آدرس کانال تلگرامی برنامه از زیر صفحه حذف نشد.

واکنش صریح رشیدپور به اختلالات


رشیدپور برخلاف بخش مهمی از مجریان تلویزیون نسبت به قطعی تلگرام واکنشی صریح نشان داد. او گفت: «بعضی ها پیام فرستاده اند که را وقتی ما اعتراض داریم شما نشسته اید آنجا می خندید و می خواهید همه چیز را عادی نشان دهید؟ باید بگویم من کلا آدمی هستم که دوست دارم با ملایمت، لبخند، حال خوب و دیدن نیمه پر و خالی به سمت نقد بروم تا اینکه بنشینم، اخم هایم را بکنم توی هم. به نظرم با دعوا و خشونت و آتش زدن بانک و تخریب اموال عمومی کاری درست نمی شود.

 تلگرام بازی تلویزیون در روز قطع تلگرام

 

درست است که خیلی ها معترضند که چرا باید نرم افزار تلگرام فیلتر باشد. ما هم می فهمیم اما دیروز دیدم مقامات می گفتند این مسئله موقتی و محدود است. قطعا آرزوی ما هم این است که مشکل تلگرام همین نیم ساعت دیگر حل شود اما وقتی فضا می رود به سمت خشونت، مسئولان امنیتی تصمیماتی می گیرند که ما شاید خوش مان نیاید و این هم کاملا طبیعی است.»

واکنش خاص مثبت دو


برنامه صبحگاهی «مثبت دو» واکنش خیلی خاصی به قطع شدن تلگرام نداشت. فقط محمدرضا یزدان پرست در بخش «تیتر دو» که به مرور اخبار مهم روزنامه ها و خبرگزاری ها اختصاص دارد، به گزارش صفحه یک روزنامه هفت صبح درباره قطع تلگرام با تیتر «پایان رفاقت جهرمی و پاول» واکنش نشان داد. او بعد از بازگو کردن مطلب منتشرشده در این گزارش گفت: «ما احترام می گذاریم به مقامات امنیتی منتها اگر قرار باشد که تلگرام را مسدود کنند و بعد مردم با فیلترشکن بتوانند بازکنند فکر می کنم تصمیم جامعی نیست.» این یکی از متفاوت ترین واکنش ها به قطعی تلگرام بود. با این حال در این برنامه هم کماکان آدرس کانال تلگرامی برنامه اعلام شد و از مخاطبان خواسته شد که عکس و فیلم بفرستند.

 
تبلیغ برای کانال در شبکه خبر


شبکه خبر روز گذشته بعد از اختلال در سرویس های تلگرامی، در بخش های مختلف خبری، دلیل این مسئله را از زبان مسئولان مختلف اطلاع رسانی کرد و برخی از این خبرها را به صورت زیرنویس هم برای اطلاع مخاطبان روی صفحه قرار داد. نکته جالب اینجاست که همزمان با حرکت نوار زیرنویس و اعلام خبرهایی درباره قطع شبکه های مجازی، شبکه خبر، کانال تلگرامی اش را هم تبلیغ می کرد. در انتهای نوار مرتبط با خبرهای روز اعلام می شد که برای دریافت سریع خبرها به کانال مجازی این شبکه مراجعه کنید و آدرس کانال تلگرامی آن هم روی زیرنویس نقش می بست. خب وقتی شبکه خبر از تعطیلی تلگرام صحبت به میان می آورد، چطور انتظار دارد مردم برای دریافت اطلاعات بیشتر به کانال تلگرام بروند؟

فعالیت بالای کانال شبکه ها


مسئله مهم تر اینکه نه تنها برنامه ها در واکنش به قطعی تلگرام فعالیت شان را در کانال ها محدود نکردند که روابط عمومی های شبکه های مختلف هم کانال های رسمی شبکه ها را فعال نگه داشتند. شبکه های یک، دو، سه، چهار، نسیم و… پشت سر هم اعلام کردند و از مخاطبان شان خواستند که آنها را دنبال کنند.

رویکرد متفاوت کانال فرمول یک


تنها واکنش متفاوت نسبت به این مسئله را در کانال برنامه «فرمول یک» شاهد بودیم. این کانال تلگرامی مطلب خاصی منتشر نکرد و فقط لینکی از صفحه خود در پیام رسان سروش به اشتراک گذاشت و خطاب به مخاطبانی که امکان دسترسی به تلگرام ندارند، نوشت: «ما را در سروش نیز دنبال کنید.»


خبرگزاری آريا – بازگشت با نگاهي به رضايت مخاطب ميانسال و جذب نسل جديد


بازگشت با نگاهي به رضايت مخاطب ميانسال و جذب نسل جديد

خبرگزاري آريا – نهمين آلبوم «عليرضا عصار» پس از شش سال دوري او از بازار موسيقي، روز سه‌شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۶ به بازار عرضه شد. البته پايان دوري نسبتاً طولاني عصار از عرصه موسيقي، در کنسرت دي‌ماه ۹۵ او رقم خورد و در آن اجرا براي اولين‌بار، وعده انتشار آلبوم خود را داد و حتي رونمايي مختصري هم از برخي قطعات جديدش داشت. اما حدود يک سال سپري شد تا اينکه اوايل آذرماه امسال با رونمايي از قطعه «جز عشق نمي‌خواهم»، نام آلبوم تازه را هم فاش کرد؛ قطعه‌اي با ترانه روزبه بماني و موسيقي پويا نيکپور که زمينه‌ساز مناسبي براي انتشار آلبوم اين خواننده باسابقه بود.
سه آلبوم آخر او (يعني «نهان مکن»، «محتسب» و «بازي عوض‌شده») فضايي متفاوت در ترانه‌ها و ملودي‌ها داشتند و به اندازه آلبوم‌هاي پيشين او مورد استقبال هواداران عصار قرار نگرفته بودند و قطعه هيت زيادي هم از دل آنها بيرون نيامد. همين ماجرا و البته بازگشت باورنکردني او با کنسرت‌هاي موفق دو سال اخير بود که عصار را تحت فشار قرار مي‌داد تا آلبومي ارائه کند که هم بتواند طيف مخاطبان قبلي او را راضي کند و هم حرف‌هاي تازه‌اي براي بازار امروز در بر داشته باشد.
عليرضا عصار در اين آلبوم سراغ همکاري با چهار هنرمندي رفت که طي چند سال اخير، به‌صورت مشترک يا انفرادي، هرکدام تجارب موفقي در بازار موسيقي داشتند. روزبه بماني، افشين مقدم، سعيد زماني و عليرضا افکاري که معمولاً به عنوان آهنگساز حلقه اتصال اين افراد بوده است.
عليرضا عصار قطعه «فتواي تاک» را به عنوان سرآلبومي «جز عشق نمي‌خواهم» انتخاب کرده است. قطعه‌اي که ترانه آن توسط روزبه بماني با مضموني اجتماعي و چاشني انتقاد سروده شده و سعيد زماني هم آهنگ عليرضا افکاري براي اين قطعه را با بهره‌گيري از سازهايي نظير گيتار و ارکستر زهي تنظيم کرده است.
«نستعليق حيراني» عنوان دومين قطعه اين آلبوم است که عصار در کنسرتش گفت اين اثر را بسيار دوست دارد. ترانه اين قطعه سروده «حافظ ايماني» است و در ستون آهنگساز اين اثر، نام عليرضا عصار ديده مي‌شود. پويا نيکپور هم در تنظيم اين کار فضايي آرام را انتخاب کرده است.


ملودرام هم بسازم رگه‌های طنز دارد


روزنامه آرمان امروز: در این سال‌ها تعداد افراد بیشماری در حوزه طنز آثاری را نوشته، کارگردانی و یا بازی کرده‌‌اند اما از میان همان تعداد کم، افرادی بودند که هم کارگردانی و هم نویسندگی سریال طنزی را به عهده داشته‌اند که اتفاقا هم با اقبال خوبی از سوی مخاطب مواجه شدند.

 

سروش صحت از معدود افرادی است که در این سال‌ها کارهای کمی ساخته که در همه آنها نبض مخاطب را در دست خود داشته و کاراکترهایی که خلق کرده به‌خوبی میان مردم جا افتاده‌اند.

 

این روزها صحت علاوه بر اینکه فصل دو سریال «لیسانسه‌ها» را روی آنتن دارد، اجرای برنامه «کتاب باز» را هم به عهده دارد.«فارس» با او درباره علاقه‌اش به کتابخوانی و کارگردانی و نویسندگی که آن هم جزو علاقه‌مندی‌هایش است،گفت‌وگویی انجام داده که در ادامه می‌خوانید.

 

 ملودرام هم بسازم رگه‌های طنز دارد
عموما مردم شما را به‌عنوان کارگردان و پیش‌تر بازیگر می‌شناسند. اما مدتی است که علاوه بر این دو شغل، به حیطه اجرا هم وارد شدید و اتفاقا برای اولین بار است که این حیطه را تجربه می‌کنید.

خیلی واهمه دارم، می‌ترسم و نگرانم. به‌هر حال انجام دادن هر کاری آن هم برای بار اول دلهره بسیاری دارد و اگر برخی افراد می‌گویند که در اجرا مسلط هستم بی‌تردید از لطف آنهاست. بخصوص اینکه سری اول این برنامه با اجرای خیلی خیلی خوب امیرحسین صدیق پخش شد و همین موضوع ترس من را بیشتر هم کرده، اما امیدوارم افرادی که این برنامه را می‌بینند، بدشان نیاید.

شما از قبل با آقای صدیق رفاقتی داشتید؟

بله، قبل از اینکه اجرای این برنامه را قبول کنم با او تماس گرفتم و اجازه گرفتم و اگر اجازه نمی‌داد، مطمئنا نمی‌آمدم.

برای اولین اجرا، برایتان مهم بود که چه برنامه‌ای را اجرا کنید؟

در وهله اول اینکه من مجری نیستم و بلد هم نیستم،‌ اما به این دلیل که به کتاب و کتابخوانی بسیار علاقه دارم، اجرای این برنامه برایم جالب بود. این برنامه برای مخاطب عام تهیه می‌شود و اگر برای مخاطب خاص بود به‌خاطر اینکه تا به‌حال مجری نبودم، نمی‌توانستم اجرایش را به عهده بگیرم.

گروه تولید برای انتخاب مجری مستقیم به سمت شما آمدند؟

بله، از همان ابتدا قرار بر این بود که فردی اجرای این برنامه را عهده‌دار شود که خود به کتاب علاقه‌مند است و از آنجایی که من واقعا کتاب خواندن را دوست دارم و از خواندنش لذت می‌برم به همین دلیل این پیشنهاد برایم وسوسه‌انگیز بود.

چه نوع کتاب‌هایی را بیشتر می‌خوانید؟

رمان، و ادبیات، کمی جامعه‌شناسی، کمی فلسفه و روانشناسی. اما بیشتر ادبیات و رمان. اما هر از گاهی به سایر حوزه‌ها سرک می‌کشم.

عادت دارید کتابی که در دست دارید را تا پایان بخوانید یا اینکه همزمان با هم چند کتاب را بخوانید؟

در گذشته هر کتاب را تمام می‌کردم و بعد به سمت کتاب دیگری می‌رفتم. اما الان که زمانم کمتر از گذشته است و حرص این را دارم که همه کتاب‌ها را بخوانم، از این روش استفاده می‌کنم. البته کار بدی است و بهتر است کتاب را تمام کنی و بعد به سمت کتاب دیگر بروی. ذهنم مشغول نمی‌شود اما فقط به این فکر می‌کنم که چند کتاب نخوانده شده و باز دارم.

این‌طور نیستید که اواسط خواندن کتاب، بخواهید پایان آن را زودتر بخوانید؟

نه، اصلا این‌طور نیستم. حتی تا چند سال پیش خلاصه کتاب‌ها را هم نمی‌خواندم. اما الان که دیگر سن و سالی از من گذشته می‌خوانم، چراکه متوجه شوم درباره چه صحبت کرده و اگر با سلیقه‌ام یکی نیست، نخرم.

شما به نویسندگی هم مشغول هستید. علاقه‌تان بیشتر به سمت سریال‌های طنز است یا ملودرام؟ چون آنچه از شما در ذهن ما مانده است، کارگردانی آثار طنز است.

مدت بسیاری است که طرح سریالی در ژانر ملودرام را همراه با ایمان صفایی در دست دارم، اما هنوز فرصت مناسب برای تولیدش پیش نیامده است. دوست دارم تا این سریال را بسازم اما آن‌قدر پیشنهاد طنز مطرح می‌شود، مرا ناخواسته به سمت طنز می‌برد،‌اما در هر حال امیدوارم شرایط برای تولیدش فراهم شود.

مدتی سریال «لیسانسه‌ها» را در حال پخش داشتید،‌اما این سریال درست در زمان اوج محبوبیت از آنتن رسانه ملی گرفته شد. دلیل چه بود؟

نه، از آنتن گرفته نشد، بلکه ما در حال تولید فصل دو این سریال بودیم و بعد از آن هم فصل دوم روی آنتن رفت.

این دو فصل به‌صورت پشت‌سر هم پخش می‌شد، بهتر نبود؟

طبیعتا اگر به‌طور پیوسته پخش می‌شد، حدس می‌زنم که بهتر بود، ‌اما در فصل دو تمام تلاشمان را به‌کار بستیم که این فاصله زیاد به چشم نیاید و مخاطبان و افرادی که با این سریال ارتباط برقرار کرده بودند را منفک و جدا نکند. البته نمی‌توان گفت که همیشه تمام تلاش‌ها به بار می‌نشیند و جواب مثبتی می‌دهد اما امیدوارم حداقل این بار نتیجه مثبتی داشته باشد.

 

 ملودرام هم بسازم رگه‌های طنز دارد
دلیل اصلی این فاصله چه بود؟

از همان ابتدا قراردادمان را برای ۶۰ قسمت بسته بودیم، اما زمانیکه به ما اعلام کردند قرار است سریال پخش شود، ۲۷ قسمت آماده داشتیم و به ما گفتند همین تعداد را پخش کنید و بعد ادامه آن را بسازید و ما هم موافقت کردیم.

در سری دوم «لیسانسه‌ها» مخاطب شاهد اتفاق جدیدی خواهد بود؟

نباید خیلی انتظار اتفاقات جدیدی داشته باشید به این دلیل که طراحی کلی این سریال همان ابتدا در ۶۰ قسمت نوشته شده بود و در اصل ادامه سری اول آن است. اگر خاطرتان باشد در فصل اول این سریال هیچ‌اتفاقی برای کاراکترها نیفتاده بود که سریال تمام شد. در حال حاضر هم ادامه همان را تولید کردیم، اما تلاش کردیم تا از نظر ساختاری قصه و شخصیت‌های جذابی به آن اضافه کنیم و امیدوارم جذابتر شده باشد.

شما تجربه همکاری با برادران قاسمخانی را هم در کارنامه‌تان دارید. دوست دارید تا همچنان با آنها کار کنید؟

پیمان و محراب دوستان نزدیک و صمیمی من هستند و بی‌شک از بهترین نویسنده‌های طنز کشورند و همیشه دوست داشتم تا با آنها کار کنم.

برای لیسانسه‌ها دوست داشتید با آنها کار کنید؟

بله، اما هر دو درگیر کارند و از طرفی هم من و ایمان در این مدت با هم خیلی هماهنگ شدیم اما هر زمان که شرایط مهیا باشد من می‌پذیرم.

همکاری با نویسنده‌های ثابت چقدر می‌تواند به موفقیت کارهای یک کارگردان کمک کند؟

ماجرای من و ایمان صفایی دیگر همکاری نیست و در این مدت آن‌قدر با هم کار کردیم که دیگر یکی شدیم تا جایی که اگر الان به من پیشنهاد نگارش فیلمنامه‌ای را بدهند، نمی‌توانم تنها بنویسم و بدون ایمان کار کنم.

بعد از تولید لیسانسه‌ها کار جدیدی دارید؟

قرار است فیلم سینمایی بسازم که نگارش متن‌ها به عهده خودم و ایمان صفایی است و محمد شایسته آن را تهیه می‌کند. این اثر هم طنز است.

انگار که خودتان هم به طنز گرایش عجیبی دارید؟

فکر می‌کنم اگر روزی بخواهم اثر ملودرام و یا درام پر از اندوه هم بسازم باز هم رگه‌هایی از طنز در آن دیده می‌شود نه اینکه بخواهند مرا به آن سمت ببرند بلکه در زندگی آن‌قدر غم و شادی به هم آمیخته است که نمی‌توان گفت رگه طنز در جایی وجود ندارد همان‌طور که رگه غم را نمی‌توان از زندگی حذف کرد.

 

 ملودرام هم بسازم رگه‌های طنز دارد
اغلب اوقات سریال‌هایی که شما در ژانر طنز می‌سازید،‌مخاطبان خود را دارند. فکر می‌کنید به‌دلیل این است که نبض مخاطب را در دست دارید؟

لطف دارید اما همیشه دلم می‌خواهد این اتفاق بیفتد و سعی‌ام را می‌کنم. شاید به این دلیل است که مردم می‌توانند کمی خودشان را در این کارها پیدا کنند.

درگذشته بازی هم می‌کردید اما مدتی است بازی نمی‌کنید

الان یک‌سال و خرده‌ای مشغول کارگردانی هستم و طبیعتا در چنین شرایطی نمی‌توانم بازی کنم و اگر فرصتش پیش بیاید حتما بازی هم می‌کنم. کما اینکه بین شمعدونی و لیسانسه‌ها چند فیلم سینمایی بازی کردم.

در کارهای خودتان چطور؟

کمی برایم سخت است چون تمرکزم روی کارگردانی است دیگر نمی‌توانم مقابل دوربین هم قرار بگیرم. معتقدم بازیگر حتما باید توسط کارگردان هدایت شود.


خبرگزاری آريا – بازگشت «پدرام کشتکار» با خواننده جديد


بازگشت «پدرام کشتکار» با خواننده جديد

خبرگزاري آريا – موسيقي ما- پدرام کشتکار آهنگساز موسيقي پاپ بعد از سالها دوري از فعاليت موسيقي با ساخت آثار جديد براي حامد شاه حسيني خواننده جوان فعاليت دوباره خود را از سر مي گيرد.
به گزارش خبرگزاري آريا، کشتکار درباره حضور دوباره و معرفي يک خواننده جوان در عرصه موسيقي پاپ گفت: به دنبال اهداف موسسه فرهنگي هنري نهاله رودکي در معرفي خوانندگان جوان که حامد شاه حسيني يکي از آنهاست دست به ساخت آثار جديدي جديدي زدم که با صداي اين خواننده سبک خاصي دارد و مثل سبکهايي نيست که اين روزها بسيار شنيده مي شوند درواقع رنگ و توناليته خاص خودشان را دارد .
وي ادامه داد: بعد از سالهايي که فعاليت چنداني نداشتم سعي کردم اين آثاررا با صداي حامد شاه حسيني به مخاطبان ارائه کنيم که از نظر دايناميک ، رنج صدايي و نوع صدا بي شباهت به کارهاي ديگران باشد. در واقع تلاشم بر اين بوده که با ورود دوباره ام بتوانم تاثير مثبتي هم بگذارم به همين دليل از قبل تمريناتي داشتيم و به اين نتيجه رسيديم که صداي حامد رنگ متفاوتي دارد و خداروشکر شبيه صداي کسي نيست و با شناخت ويژگي هاي مخصوص به خودش ، برايش موسيقي ساختم و ترانه بر اساس ملودي براي اين قطعات سروده شد.
اين آهنگساز پاپ گفت: نوع کلمه ها و ترانه هايي که حامد شاه حسيني مي خواند پيام هاي ويژه اي دارند که منحصر به خود اوست و به نوعي استاندارد خود حامد در آن رعايت شده است.
کشتکار با اشاره به اينکه اولين قطعه « بهتر از اين نمي شود» نام دارد، ادامه داد: ما سبک پاپ را براي اين قطعات که به زودي با فواصل کوتاه زماني در اختيار مخاطبان قرار مي گيرد، در نظر گرفته ايم چرا که حامد نيز همانند ديگر خواننده ها علاوه بر ارائه کار هنري دغدغه مالي هم دارد به همين دليل سعي مي کنيم کاري انجام دهيم که مردمي باشد.
اين آهنگساز که در کارنامه هنري خود همکاري با محمد اصفهاني ،عقيلي و خواجه اميري را دارد ضمن انتقاد از قطعاتي که تم مشابه دارند، تصريح کرد: متاسفانه اين روزها نکته مشترک دردناکي در اکثر کارها ديده مي شود و آن تشابه ملودي و تم هاي آهنگ است يعني اگر صداي خواننده را از اثر حذف کنيم متوجه مي شويم که همه از نظر هارموني و صدا دهي شبيه هم هستند. ما در کارهايمان سعي کرديم متفاوت باشيم البته در اين زمينه مخاطب را هم در نظر گرفتيم که هم موسيقي مصرفي و هم موسيقي علمي را بشوند.
کشتکار در انتها خاطر نشان کرد: اولين اثر مشترک من و حامد شاه حسيني به زودي با عنوان « بهتر از اين نمي شود» با ترانه اي از مريم آزادي و تهيه کنندگي موسسه فرهنگي هنري نهاله رودکي منتشر خواهد شد و از آنجايي که من هيچ وقت در موسيقي مدگرايي نکرده ام سعي کرديم در اين اثر و ديگر آثاري که در راه انتشار داريم ايرانيزه بودن ترانه و ملودي را در نظر بگيريم.


1 219 220 221 222 223 232