سریال «سایه بان»؛ کم اتفاق و کشدار پر از دعوا و بگو مگو


روزنامه هفت صبح – مرجان فاطمی: در هر قسمت از سریال سایه بان چه اتفاق های مهمی می افتد؟ چقدر دیالوگ های تکراری و بی ربط می بینیم؟ چقدر تنش بین کاراکترها وجود دارد؟ با آنالیز جزء به جزء پنج قسمت از سریال، این مسائل را بررسی کرده ایم.

پیش درآمد

از شروع پخش سریال «سایه بان» تا همین حالا که ۳۰ قسمت از سریال گذشته، دنبال یک اتفاق مهم و محوری در داستان گشتیم اما بالاخره خودمان را قانع کردیم تا به همین اتفاق های روزمره شخصیت ها راضی شویم و ببینیم علت اصرار کارگردان برای صبر تا قسمت آخر چیست. چرا باید سریالی که ۲۰ قسمت هم برای روایت کل ماجراهای آن کافی است، آنقدر طولانی شود و ۵۰ قسمت روی آنتن باشد؟ آن هم سریالی به شدت تلخ و پر از دعوا و تنش که تقریبا هیچ کدام از قسمت هایش بدون بگومگو و بحث پیش نمی رود!

برای مصاحبه با برادران محمودی، پیشقدم شدیم. یکبار گفتند تا نیمی از سریال روی آنتن نرود مصاحبه نمی کنیم. بار دوم حتی جواب تلفن و پیامک مان را هم ندادند. در این گزارش، پنج قسمت از سریال را آنالیز کرده ایم تا نشان دهیم میزان بگومگوها و جنجال ها، بخش های اضافی، بدون دیالوگ و بی ربط هر قسمت چقدر هستند و به طور کلی هر شب، چه میزان محتوا و اتفاق مهم جلوی روی مخاطبان می گذارند. آنالیز جزء به جزء سریال را از قسمت بیست و چهارم تا بیست و هشتم بخوانید.

 

کم اتفاق و کشدار با یک عالم دعوا و بگو مگو

قسمت بیست و چهارم

اتفاق های مهم: سعید اسباب کشی می کند. پدر آرمان به خانه بر می گردد.


بگومگو و تنش:
۱۳دقیقه

۲ دقیقه و ۳۰ ثانیه بین سهراب و برادرش به خاطر دزدی جهیزیه بگومگو در می گیرد. ۶ دقیقه و ۳۰ ثانیه سعید و نسترن درباره اینکه چرا جنس هایی که سعید از چین آورده نمی فروشد و چرا خانه نمی خرد جر و بحث می کنند. ۴ دقیقه آرمان با مادرش بگومگو می کند که چرا جواب تلفن سارا را نداده.

بدون دیالوگ: ۹ دقیقه

۲ دقیقه کامل موسیقی متن پخش می شود به همراه تصاویری از حیاط خانه سهراب و راز و نیاز مادرش با خدا. ۳ دقیقه موسیقی متن داریم به همراه نمایش تردید پدر آرمان برای  برگشت به خانه. یک  دقیقه و ۳۰ ثانیه تنهایی آرمان. ۲ دقیقه و ۳۰ ثانیه، برادر سعید را در خیابان مشغول فروش دارو می بینیم.


بی ربط و کشدار:
یک دقیقه تشویق سارا در کلاس خیاطی را می بینیم. ۳ دقیقه و ۳۰ ثانیه هم آقای صباحی دامادش را نصیحت می کند که هر دو آنها قابل حذفند.

قسمت بیست و پنجم

اتفاق های مهم: مادر آرمان می خواهد برای دیدن جهیزیه به خانه آنها بیاید و سهراب تلاش می کند هر طور شده جای خالی جهیزیه را پر کند.

بگومگو و تنش: ۱۲ دقیقه

۲ دقیقه و ۳۰ ثانیه نسترن و ناصر به خاطر تیکه انداختن های ناصر بگومگو می کنند. ۴ دقیقه و ۳۰ ثانیه سهراب با سعید به خاطر نامردی اش بحث می کند. ۳ دقیقه سر صبحانه، بابک با سهراب به خاطر پولی که به سعید قرض داده دعوا می کند. دوباره ناصر و نسترن سر ماجرای بدهی سعید ۲ دقیقه دعوای شان می شود.

بدون دیالوگ: یک دقیقه

فقط یک دقیقه سکوت داریم آن هم زمانی که سارا به خاطر جهیزیه غمگین است.

بی ربط و کشدار: سهراب برای گرفتن پولش به خانه سعید می رود اما می فهمد سعید از آنجا اسباب کشی کرده. این سکانس ۵ دقیقه است اما بیشتر از ۳۰ ثانیه اطلاعات به مخاطب نمی دهد. ۳ دقیقه و ۳۰ ثانیه دختر صباحی با پدرش صحبت می کند که راحت می شود آن را حذف کرد.

 

کم اتفاق و کشدار با یک عالم دعوا و بگو مگو

قسمت بیست و ششم

اتفاق های مهم: دوندگی سهراب برای پیدا کردن جهیزیه و خریدن آبروی خواهرش. فاش شدن راز دزدی جهیزیه و فهمیدن ماجرای عشق غفور به سارا و رفتنش از کارگاه برای همیشه.

بگومگو و تنش: ۱۴ دقیقه

شدت دعواها در این قسمت بیشتر است. ۲ دقیقه بابک و سهراب دعوا می کنند. ۳ دقیقه خانواده آرمان بحث می کنند سر دزدیده شدن جهیزیه. بابک به خانه سعید می رود و ۴ دقیقه دعوا راه می اندازد. و بعد ماجرای کتک خوردن از سعید را به سهراب می گوید و سهراب به خانه سعید می رود و باز ۴ دقیقه دعوا راه می اندازد.

بدون دیالوگ: ۶ دقیقه و ۳۰ ثانیه

سهراب به خاطر ماجرای جهیزیه یک دقیقه در خودش فرو می رود. بعد از دعوا با سعید هم به کارگاه می رود و در سکوتی طولانی، چوب ها را می تراشد.

بی ربط و کشدار: شاید بشود از طولانی بودن برخی سکانس ها انتقاد کرد اما در این قسمت سکانس بی ربط به ماجرا وجود ندارد.

قسمت بیست و هفتم

اتفاق های مهم: اتفاق خیلی مهمی در این قسمت نداریم جز رو به رو شدن سهراب با غفور و اینکه سعید چک های سهراب را بر می گرداند و عذرخواهی می کند.

بگومگو و تنش: ۲ دقیقه

استثنائا میزان تنش و بگومگو در قسمت بیست و هفتم فقط به ۲ دقیقه رسیده.

بدون دیالوگ: ۴ دقیقه

پدر سعید برای عذرخواهی به خانه سهراب می آید و بعد از رفتن، سهراب گوشه ای می نشیند و سکوت می کند. بعد نسترن را می بینیم که خانه پدرشوهرش را رفت و روب می کند و در آخر هم وقتی سعید جعبه شیرینی را جلوی خانه سهراب می گذارد بابک را یک دقیقه با جعبه شیرینی و گل راه راه پله ها می بینیم.

بی ربط و کشدار: ۳ دقیقه.

بابک سر خاک پدرش، با او حرف می زند. ۲ دقیقه دیالوگ های نسترن با پدر سعید راجع به بچه دار نشدن و اشتباه سعید را می شنویم. صباحی مجددا با سهراب راجع به غفور حرف می زند و در سکانسی طولانی هم پدر سعید از سهراب عذر می خواهد. بخش مهمی از آنها قابل حذف است.

 

کم اتفاق و کشدار با یک عالم دعوا و بگو مگو

قسمت بیست و هشتم


اتفاق های مهم:
اتفاق خیلی مهمی نداریم. همه چیز یک جورهایی به جهیزیه و مخالفت مادر آرمان با ازدواج آنها ربط پیدا می کند و حرف هایی رد و بدل می شود که تا الان بارها از زبان همین شخصیت ها شنیده ایم. تنها اتفاق متفاوت، ورود یک شخصیت جدید به داستان است که به برادر سعید ربط پیدا می کند.


بگومگو و تنش:
۲ دقیقه

دعوای آرمان با مادرش برای اینکه در ازدواج او با سارا دخالت نکند.

بدون دیالوگ: ۴ دقیقه

بابک بعد از صحبت با سهراب روی پله ها می نشیند و مخاطب مجبور است دو دقیقه تصویری از بابک که پشت به دوربین نشسته، به همراه موسیقی نگاه کند. در جایی دیگر آرمان بعد از دعوا با مادرش تنها قدم می زند و این هم یک دقیقه ای طول می کشد. یک دقیقه هم شخصیت تازه وارد در خیابان ها قدم می زند.

بی ربط و کشدار: با حذف دیالوگ های اضافه و تکراری و بی دلیل، قسمت بیست و هشتم، دست کم ۲۰ دقیقه اضافه دارد.


خبرگزاری آريا – کنسرت «تصنيف و ترانه» از همنوازان فاخته برگزار مي‌شود


کنسرت «تصنيف و ترانه» از همنوازان فاخته برگزار مي‌شود

خبرگزاري آريا – موسيقي ما- کنسرت «تصنيف و ترانه» از گروه موسيقي «همنوازان فاخته» به سرپرستي «خشايار پارسا» و خوانندگي «محب‌علي بخشي»، جمعه و شنبه ۱۸ و ۱۹ اسفند ماه سال جاري، با رپرتواري از دو گونه‌يِ تصنيف‌هاي دوره قاجار و گونه‌يِ ترانه‌هاي دوره پهلوي، به خوانندگي «محبعلي بخشي» به اجراي کنسرت مي‌پردازد.
«خشايار پارسا» -نوازنده، آهنگساز و سرپرست اين گروه- درباره کنسرت پيش رو گفت: «ما قصد داريم که تفاوت اجراي موسيقي و کلام را مابين دو دوره قاجار و پهلوي در اين کنسرت با تنظيم و آهنگسازي همنوازان فاخته نمايان و ارائه کنيم اين کنسرت بيشتر کلام محور است.»
اين موزيسين که نوازندگي سنتور مجموعه را نيز بر عهده دارد، در معرفي ديگر اعضا افزود: «هدايت کلاري (سه تار و بم تار)، مهدي شيخ (تار و سه تار)، آرمان حيدريان (کمانچه)، ابوذر حسيني (عود)، عليرضا رسولي (کمانچه آلتو)، حسين گازر (تنبک)، نيما داغمه چي (تار و سه تار) و هامون بهرامي مقدم (سنتور)، دوستان نوازنده‌اي هستند که در کنسرت پيش رو به اجرا مي‌پردازند.»
کنسرت «تصنيف و ترانه» از گروه موسيقي «همنوازان فاخته» به سرپرستي «خشايار پارسا» و آواز «محبعلي بخشي»، در ساعت ۲۱ از دو تاريخ ۱۸ و ۱۹ اسفند ماه سال جاري در «تالار رودکي» تهران برگزار مي‌شود و علاقه‌مندان مي‌توانند، جهت خريد بليت‌ها به سايت www.iranconcert.com مراجعه کنند.


فعلا لیسانسه‌ام شاید فوق لیسانس گرفتم!


جام جم آنلاین: داستان حبیب، مسعود و مازیار حالا به میانه مسیر خود رسیده و این سه جوان با تمام خنده‌ها، شادی‌ها، گرفتاری‌ها و غم‌هایشان، جای خود را در دل مخاطبان تلویزیون‌ باز کرده‌اند. لیسانسه‌ها که این شب‌ها سری دومش روی آنتن می‌رود، مجموعه طنزی استاندارد و قابل دفاع در میان دیگر ساخته‌های نمایشی تلویزیون است که نمره قبولی گرفته و شوخی‌هایش مقبول افتاده است. موفقیتی که قطعا نقطه‌ای مثبت در کارنامه کاری سروش صحت، کارگردان و نویسنده این مجموعه محسوب می‌شود و توان او را در شناخت درست سلیقه مخاطبان می‌رساند. سروش صحت در این گفت‌وگو از دلایل موفقیت لیسانسه‌ها در پخش و چگونگی شکل‌گیری شخصیت‌هایش می‌گوید.
فعلا لیسانسه‌ام شاید فوق لیسانس گرفتم! 

بیشتر مجموعه‌های طنز عموما ازدواج دختران را دستمایه داستان خود قرار می‌دهند و شخصیت دختری را به تصویر می‌کشند که در ازدواج ناکام مانده و بشدت به دنبال این موضوع و اصطلاحا سر و سامان گرفتن می‌گردد. تقریبا می‌توانم بگویم شخصیت پسری که تا این حد به دنبال ازدواج باشد، تاکنون در مجموعه‌ای به تصویر کشیده نشده بود و از این بابت موضوع اصلی لیسانسه‌ها نو و بدیع به نظر می‌رسد. چگونه به شخصیت حبیب رسیدید و داستان لیسانسه‌ها در ذهنتان جان گرفت؟

من و ایمان صفایی سال‌هاست مجموعه‌هایمان را باهم می‌نویسیم و از آنجا که هر دو باهم برای کار کردن و مطالعه به کتابخانه می‌رویم، در اطرافمان جوان‌های مختلفی را می‌بینیم؛ جوان‌هایی که عموما تحصیلات عالیه دارند و با این حال مشکلاتی هم در زندگی‌هایشان وجود دارد. عده‌ای دلشان می‌خواهد ازدواج کنند و شرایط برایشان فراهم نیست، عده‌ای ازدواج کرده‌اند و با مشکل کار و مسکن مواجه‌اند و خیلی‌ها هم تصمیم به مهاجرت دارند و باز شرایط برای این عده هم سخت است. به همین دلیل به این نتیجه رسیدیم که سه شخصیت جوان را در کنار هم بگذاریم که یکی‌شان وضع مالی‌اش بد نیست ولی نمی‌تواند آدم مناسب زندگی‌اش را پیدا کند، دیگری مشکل مسکن و کار دارد و آن یکی هم در داخل کشور کار پیدا نمی‌کند و هم به ناگاه درگیر بیماری‌ای می‌شود که برایش به منزله قوز بالا قوز است! در واقع توانستیم برای هر دسته از مشکلات، نماینده‌ای در قصه‌مان بگذاریم و داستان را پیش ببریم.

با این حال در طول تماشای مجموعه این‌طور به نظر می‌رسد که شخصیت اصلی حبیب است و دو شخصیت دیگر (مسعود و مازیار) در سایه او حضور دارند. شما سهم این سه جوان را در طول قصه یکسان می‌دانید؟

به نظر من و ایمان صفایی (دیگر نویسنده مجموعه) لیسانسه‌ها داستان هر سه این شخصیت‌هاست و هر سه سهم یکسانی در طول قصه دارند.

اما برای منِ بیننده، شخصیت حبیب و مسیر ماجراهای او پررنگ‌تر از بقیه به نظر می‌رسد…

شاید به این دلیل است که داستان حبیب و سیر ماجراهای او بار کمیک‌تری دارد؛ وگرنه داستان ما به تساوی بین هر سه نفر تقسیم شده است.

فعلا لیسانسه‌ام شاید فوق لیسانس گرفتم! 

از همان ابتدا و شروع نگارش مجموعه، هوتن شکیبا را برای بازی در نقش حبیب مدنظر داشتید؟

نه. وقتی شروع به نوشتن کردیم، تا بیست قسمت نخست هنوز هیچ بازیگری را مدنظر نداشتیم. هنگامی که کم‌کم به فکر انتخاب بازیگران افتادیم، تنها کسی که از همان اول توی ذهن داشتیم، امیر کاظمی بود که از زمان «شمعدونی» با او صحبت کرده بودم و قرار بود نقش مازیار را ایفا کند. در خصوص هوتن شکیبا، من بازی‌اش را دوست داشتم و در مجموعه‌های قبلی‌ام به او پیشنهاد همکاری داده بودم اما هر بار به دلیلی میسر نمی‌شد. این بار این اتفاق افتاد و بعد از انتخاب او به سراغ امیرحسین رستمی رفتم. به نظرم ترکیب‌بندی این سه نفر در کنار هم درست بود.

انتخاب او ریسک بزرگی نبود؟ به هر حال امیرحسین رستمی با نقش‌های مختلفی که بازی کرده، به منزله نوعی ستاره در تلویزیون محسوب می‌شود و مخاطبان حسابی با چهره و نوع بازی‌اش آشنایند. در صورتی که شکیبا باوجود فعالیت‌های مختلفش در تئاتر، در بین مخاطبان عام جایگاهی نداشت و ممکن بود بازی‌اش در مقایسه با رستمی خیلی به چشم نیاید و دیده نشود. از این بابت نگران نبودید؟

نه،‌ چراکه از پیش بازی‌های هوتن را دیده بودم. او ستاره تئاتر است و در سینما هم کار تصویری انجام داده است. مطمئن بودم که او بی‌شک بهترین انتخاب برای این نقش است. در آثار قبلی‌ام هم برای انتخاب تئاتری‌ها هیچ‌گاه نترسیده‌ام و همیشه نقش‌های اصلی را به بازیگرانی داده‌ام که برای مخاطبان عام کمتر شناخته شده هستند. از این انتخاب، هم من راضی بوده‌ام و هم مخاطبانم.

دقیقا! شما در ساختمان پزشکان به سراغ بهنام تشکر رفتید، در شمعدونی به سراغ محمد نادری و حالا هم که لیسانسه‌ها و هوتن شکیبا. دلیل این انتخاب‌های تئاتری چیست؟

اصولا دوست دارم از بازیگرانی استفاده کنم که ویژگی‌های جدیدی برای مخاطب داشته باشند و این اتفاق برایم خوشایند است. البته این بدان معنا نیست که حتما اصرار به استفاده از تئاتری‌ها داشته باشم و باید بازیگر به نقشم بیاید.

با توجه به این‌که هر سه شخصیت اصلی لیسانسه‌ها پسر هستند، درون‌مایه کلی کار به نوعی مردانه به نظر می‌رسد و شخصیت‌های زن در حاشیه‌اش قرار دارند. برای بهتر دیده شدن این شخصیت‌ها فکری کرده‌اید؟ قرار نیست از زیر سایه بیرون بیایند؟

چرا، اتفاقا فکرش را کرده‌ایم و در آینده اتفاق‌هایی هم برای شخصیت‌هایی چون ترانه و خواهر آقای پلیس می‌افتد. ولی در مجموع از آنجا که دستمان برای شوخی کردن با آقایان بازتر است، ماهیت مجموعه و شخصیت‌های اصلی آن پسرانه شده است.

فعلا لیسانسه‌ام شاید فوق لیسانس گرفتم! 

اما شما در مجموعه ساختمان پزشکان ثابت کردید که زنان هم می‌توانند در نقش‌های طنز درست بدرخشند و شخصیت خانم شیرزاد (با بازی شقایق دهقان) عملا شخصیت‌های مرد قصه را به حاشیه برده بود.

قبول دارم. اما در لیسانسه‌ها می‌خواستیم یک جمع دوستانه را به تصویر بکشیم و وجود یک جمع تماما مردانه، امکان شوخی را برایمان بیشتر فراهم می‌کرد.

گرچه چیزی که این شب‌ها از لیسانسه‌ها روی آنتن می‌بینیم ادامه سری اول است، اما بسیاری از مخاطبان آن را به منزله یک سری جدید می‌دانند و احتمالا توقعات تازه‌ای هم از قصه دارند. تماشای بازخوردهای پخش سال گذشته چقدر به بهتر شدن سری دوم کمک کرد؟

حقیقتا از بازخوردها انرژی گرفتیم، اما وقفه‌ای میان ساخت سری اول و دوم نبود و ما در این مدت کارمان را تعطیل نکردیم. با این حال با ایمان صفایی به این قضیه فکر کردیم که لابد مردم انتظارات تازه‌ای دارند و کوشیدیم تغییراتی ایجاد کنیم. برای مثال در این سری رگه‌های فانتزی کار را بیشتر کردیم و شوخی‌های جدیدی گنجاندیم.

و البته در مواردی هم با خود تلویزیون شوخی کردید… واکنش شبکه سه و حمایتشان از شوخی‌ها چطور بود؟

خیلی خوب. آنها کمال همکاری را با ما دارند و پشتیبانی و حمایتشان ادامه دارد. از این بابت از مدیران تلویزیون ممنونم.

در لحظاتی از شوخی‌های این مجموعه این‌طور به نظر می‌رسد که خواسته‌اید جواب منتقدان آثار قبلی‌تان و بخصوص شمعدونی را بدهید. اتفاقی که به شکلی ویژه در بازی عرفان برزین دیده می‌شود و انگار نقیضه‌ای برای شخصیت کودک شر و شیطانی که در شمعدونی داشت، تعریف کرده‌اید. وجود این دست اتفاقات در قصه عمدی است؟

عمد خاصی در کار نبوده است. می‌خواستیم بر خلاف سری قبلی که شخصیت کودکمان بی‌ادبی می‌کرد و رفتارش باعث آزار بود، این بار بچه‌ای کاملا مودب را تعریف کنیم و نمایش بدهیم.

از وقتی سراغ کارگردانی رفتید، فاصله‌ای میان شما و بازیگری ایجاد شد و به نظر می‌رسد جزو آن دسته از کارگردانانی هستید که علاقه‌ای به بازی در آثار خودتان ندارید. دلتان برای بازیگری تنگ نمی‌شود؟

دوست ندارم در آثار خودم بازی کنم. من جزو آن دسته از بازیگرانی هستم که ترجیح می‌دهم کارگردان حتما بالای سرم باشد و بازی‌ام بسیار وابسته به نظر فردی است که پشت دوربین قرار دارد. سعی می‌کنم همان چیزی را که کارگردان از من می‌خواهد تا حدی که در توانم هست، انجام بدهم. به همین دلیل در کارهای خودم بازی نمی‌کنم، اما در کارهایی که بقیه به من پیشنهاد می‌کنند، چنانچه دوست داشته باشم فعالیت می‌کنم. با این حال بازیگری برایم جدی است و سختگیرانه انتخاب می‌کنم.

فعلا لیسانسه‌ام شاید فوق لیسانس گرفتم! 

حالا که لیسانسه‌ها دوباره در حال پخش است، سرنوشت سری بعدی‌اش را چطور پیش‌بینی می‌کنید؟ «فوق لیسانسه‌ها» هنوز در دستور ساخت هست؟

صحبت‌هایی شده و شبکه هم مایل به ادامه ساخت کار است. ولی منتظرم اول پخش این سری تمام بشود و ببینم که آیا مردم اصلا کار را دوست داشته‌اند یا نه. اگر دوست داشته باشند و شرایط هم فراهم باشد، سراغ ساخت فوق لیسانسه‌ها خواهیم رفت. در سری جدید حتما باید سراغ شوخی‌ها و شخصیت‌های جدید برویم و داستان‌های تازه‌ای برای شخصیت‌هایمان بنویسیم.

شروع فعالیت با مدیری

من فعالیتم را با مهران مدیری آغاز کردم. مدیری شروع‌کننده یک نگاه نو در طنز تلویزیونی است و همه ما کارگردانان چون من، سعید آقاخانی، رضا عطاران و دیگران فعالیتمان را با او شروع کرده‌ایم. راهی که با مدیری شروع شده و در ادامه طبیعی است که مسیرهای جداگانه‌ای داشته باشد. با این حال آبشخور این نگاه از همانجاست. ضمن این‌که زمان هم گذشته است و آدم باید بتواند از تجربیات قبلی‌اش استفاده کند و هر بار اتفاق تازه‌ای به کارش بیفزاید. مطمئنم که اگر مدیری دوباره اثری برای پخش از تلویزیون بسازد، بی‌شک موفق خواهد بود.

ساخت کار طنز سخت است و روزبه‌روز سخت‌تر می‌شود. طبیعی است که در چنین شرایطی عده‌ای سراغ رسانه‌های دیگر رفته‌اند و در قالب‌های دیگری فعالیتشان را ادامه می‌دهند. امیدوارم حمایت‌های خوبی که مسئولان از مجموعه ما کرده‌اند، باعث رونق دوباره آثار طنز در تلویزیون شود و شاهد مجموعه‌های متفاوت و متنوع باشیم.


خبرگزاری آريا – سمفوني سکوت


سمفوني سکوت

خبرگزاري آريا – … «اينهايي که فکر مي‌کنند، مي‌توانند جلوي يک هنرمند و کار هنري‌اش را بگيرند؛ فراموش کرده‌اند که عزرائيل، جان همه را مي‌گيرد جز هنرمندان. جسم مجيد انتظامي روزي از بين خواهد رفت؛ ولي موسيقي «از کرخه تا راين» از بين نمي‌رود، «بوي پيراهن يوسف» از بين نمي‌رود، «آژانس شيشه‌اي» از بين نمي‌رود، «روز واقعه» از بين نمي‌رود، «باي‌سيکل‌ران» از بين نمي‌رود، اين‌ها هيچ کدام از بين نخواهند رفت.»
اين‌ها را «مجيد انتظامي» گفته است. او راست مي‌گويد؛ آنقدر در اين سال‌ها کار کرده و اثر به يادگار گذاشته که خيالش راحت باشد براي هميشه نامش زنده مي‌ماند؛ به ليستِ کارهايي که او از آن‌ها نام برده؛ البته مي‌توان آثارِ بسيارِ ديگري را نيز نام برد. آثارِ سمفونيک‌اش و قطعاتي که‌گاه و بي‌گاه نوشته است. حالا او حضورِ کم‌رنگي در عرصهٔ موسيقي دارد؛ مثلا در حالي‌که شب گذشته، سي‌وششمين جشنوارهٔ فيلم فجر به پايان رسيد، او هفتمين سالي است که در آن حضور ندارد و آهنگسازي هيچ فيلمي را به عهده نگرفته است. کسي که رکورد دار دريافت سيمرغ آهنگسازي در جشنواره فجر است. او لابد براي کم‌کاري‌اش دلايلِ خاصِ خودش را دارد؛ اما هرچه هست، ‌نمي‌توان خلا حضور آهنگسازِ کهنه‌کار را در عرصهٔ موسيقي فيلم ناديده گرفت.
جشنوارهٔ فيلم فجر؛ بهانه‌اي شد براي مرورِ کارنامهٔ هنري آهنگسازِ کهنه‌کار و رهبرِ ارکسترِ کارکشته که در تمامِ اين سال‌ها بي‌هياهو و آرام نشسته است و کارش را کرده، آهنگ‌هايش را ساخته و سمفوني‌هايش را نوشته است. خودش مي‌گويد از اينکه ممکن است اين آثار حالا – در زمان حياتش- به اجرا درنيايد، نگران نيست؛ او مي‌داند که هيچ اثرِ هنري‌اي از بين نمي‌رود. مي‌ماند در کشويِ تاريخ تا روزي روزگاري اجرا شود. البته که اميدواريم سايه‌اش سال‌ها بر سرِ موسيقي ايران بماند؛ اما خودش يادمان انداخته عزراييل، جانِ هر کسي را که بگيرد؛ جانِ او را نمي‌گيرد. او مي‌ماند و نواهايي که براي هميشه طنين‌انداز است.


به مناسبت ۷۷ سالگی هایائو میازاکی؛ والت دیزنی ژاپنی‌ها


هفته نامه چلچراغ – ابراهیم قربان پور: «بله! مشغول کار روی یک انیمیشن تازه هستم، چون این تنها کاری است که آن را بلد هستم.»

 

 به مناسبت هفتاد و هفت سالگی هایائو میازاکی

همه آنهایی که از نزدیک روند کارهای هایائو میازاکی را دنبال کرده بودند، می دانستند که چندان نباید نگران اعلام بازنشستگی او بعد از «باد بر می خیزد» باشند. می دانستند که استاد پیر پنج بار دیگر هم از این تصمیم حرف زده است و هر پنج بار نتوانسته است به تن نکردن پیش بند سفید و به دست گرفتن مداد را ترک کند و هر پنج بار دوباره اسیر افسون خط و رنگ شده است.

همه می دانستند قصه قدیمی اکتفا کردن به تهیه کنندگی و تلاش برای تکمیل موزه استودیو جیبلی فقط بهانه هایی برای یک استراحت کوتاه مدت اند. روزنامه ها اگرچه با لحنی حسرت بار درباره بازنشستگی میازاکی می نوشتند، همه زیر چشمی پیگیر اخبار بازگشت او بودند. مقاله های متعددی درباره این نوشتند که «باد بر می خیزد» یک پایان مناسب و یک خداحافظی باشکوه است، اما در همان حال می دانستند که باید منتظر خبر تازه هم باشند.

این بار هم همان اتفاق پنج بار دیگر افتاد. پیرمرد سپید مو در آستانه ۷۷ ساله شدن دوباره کار روی یک انیمه دیگر را آغاز کرده که هنوز در مرحله پیش تولید است. زمانی که آلفرد هیچکاک کار روی آخرین پروژه به سرانجام رسیده اش، «توطئه فامیلی»، را شروع کرده بود، یک روزنامه آمریکایی نوشت برای کسی که در اندازه هیچکاک دیگر آن قدرها اهمیت ندارد که او با چه کیفیتی فیلم بسازد. حالا تنها نکته مهم آن است که سینما هر چه می تواند، فیلم های بیشتری از آلفرد هیچکاک داشته باشد.

 

 به مناسبت هفتاد و هفت سالگی هایائو میازاکی

این درست همان چیزی است که درباره میازاکی می شود گفت. در آستانه تولد هایائو میازاکی نگاهی کوتاه به دنیای شگفت انگیز او کرده ایم تا دوباره مزه کارهایش زیر دندان مان زنده شود و یادمان بیاید منتظر یک انیمه دیگر از او بودن تا چه اندازه می تواند دوست داشتنی باشد. قضیه فقط همین است! مواظب باشید که هر جای مطلب که احساس می کنید بیماری «کودک نبودن» دارد خودش را نشان می دهد، از روی متن بپرید.

۱

بیایید از این حقیقت ساده شروع کنیم: بیشتر داستان های میازاکی از گوشه و کنار ادبیات، سینما، افسانه ها یا اسطوره های جهان آمده اند. درست است که «هاول، قلعه متحرک» یک فیلم میازاکی است، اما اگر درست و و با دقت زواید و حاشیه ها را حذف کنید، چیزی که باقی می ماند، یک «دیو و دلبر» ساده و کلاسیک است.

«لاپیوتا، قلعه ای در آسمان» آن قدرها با «جزیره گنج» تفاوت ندارد. کامی ها و روح های «شهر اشباح» را هر کس از نزدیک آیین شینتو رد شده باشد، به خوبی باز می شناسد. داستان دل بستن یک موجود فرا انسانی به یک انسان و در نهایت تن دادن او به محدودیت های انسان شدن پیش از «پونیو» در هزار داستان دیگر از دنیای تالیکن گرفته تا هزار و یک شب تکرار شده است و لااقل می شود ۲۰ یا ۳۰ داستان معروف را به خاطر آورد که در آنها قبل از «پورکو روسو» یا «شهر اشبح» انسان ها به حیوان تبدیل شده باشند.

 

 به مناسبت هفتاد و هفت سالگی هایائو میازاکی

در حقیقت اگر کمی بدبینانه به قضیه نگاه کنید، می شود به این گزاره فکر کرد که میازاکی فقط خیلی خوب بلد است کولاژ درست کند. به نظر می رسد تنها کاری که او خیلی خوب بلد است، این است که دستش را درون کیسه کند و از میان چیزهایی که آدم های خلاق تر از او ساخته اند، آن یکی را که بیش از همه به کارش می آید، بیرون بکشد و در جای درستش قرار دهد. اما اگر واقعا این طور است، دنیای سینما کمی بیش از چیزی که او لیاقتش را داشته، از او ستایش نکرده است؟

۲

پاسخ احتمالا درست در این نکته پنهان شده است که میازاکی از قضا اصلا کولاژساز خوبی نیست. هنر کولاژ، لااقل در معنایی که در نخستین روزهایش داشت، در حقیقت هنری بود که می توانست چیزهایی را که چندان ربط روشن و دقیقی با هم ندارند، طوری کنار هم قرار دهد که انگار پیوندی ازلی و ابدی در میان آنها وجود داشته است.

در یک کولاژ کلاسیک هنرمند تمام تلاشش را می کند تا فاصله بعید میان اجرای کولاژش را تا حد امکان بپوشاند و لااقل طوری وانمود کند که ارتباطی آسمانی میان اجزایی که او کنار هم قرار داده، وجود داشته است. کولاژساز خوب در حقیقت بیشتر یک نوع کاشف است که می تواند تقدیر نهفته در دل اجزایی را که به جبر روزگار از هم دور افتاده اند، به درستی کشف کند و با این کار سرنوشت آنها را از نو تقدیر کند. در آن سبک کولاژسازی، هنرمند اگرچه تلاشی برای مخفی کردن منشأ اجزایی که در کنار هم قرار داده نمی کند، اما تمام تلاشش را به این معطوف می کند که سرنوشت آنها را در پیوند با هم قرار دهد.

کاری که میازاکی می کند، تا حدود زیادی عکس این است. میازاکی تقریبا تمام تلاشش را برای شخصی کردن تکه پاره هایی که از گوشه و کنار جهان جمع کرده است، می کند و حتما هر جزء را با یک غشای پررنگ و پاک نشدنی از نظرگاه شخصی اش آغشته می کند، اما در عوض به جای آن که وانمود کند اجزای جمع آوری شده اش در یک پیوند طبیعی و همیشگی از پیش مقرر با هم قرار داشته اند، آنها را در یک سلسله از روابط دیالکتیکی قرار می دهد که با چفت و بست هایی که به روشنی جلوی چشم قرار گرفته اند، به هم متصل شده اند.

 

 به مناسبت هفتاد و هفت سالگی هایائو میازاکی

«هاول، قلعه متحرک» را در نظر بگیرید. یک اقتباس از یک داستان غربی. یک کولاژ از یک قصه «دیو و دلبر»، نفرینی که به وسیله عشق واقعی دفع می شود، یک داستان جادوگری فانتزی و یک داستان «جنگ و صلح». کافی است این مصالح را در اختیار کمپانی دیزنی قرار دهید تا به سرعت برای تان یک فیلم با روایت ارسطویی، عطف های دقیق و داستان پرکشش بسازند. اما میازاکی دقیقا عکس این عمل می کند. دخترک داستان میازاکی بعد از گرفتار آمدن به افسون سالمندی راهی سفری برای نابود کردن طلسمش می شود، اما در همان اولین گام ها این داستان تقریبا به تمامی فراموش می شود. (برای یک کارگردان هالیوودی این یک اتلاف سوژه فاجعه بار به حساب می آید.) شخصی که احتمالا قرار است نقش دلبر را بازی کند، از دل یک داستان دیگر آمده است؛ جادوگری نفرین شده.

به این ترتیب، تا همین جا داستان کلاسیک یک دیو افسون شده و یک دلبر به داستان شخصی و پیچیده ای تبدیل شده است. دختر درونی فوق العاده و ظاهری زشت و پیر دارد، اما هاول چه؟ او ظاهری متغیر و باطنی از آن هم متغیرتر دارد. به این اضافه کنیم تغییر شکل های مداوم دختر بر حسب حالات درونی اش را. حالا داستان «دیو و دلبر» ما عملا به یک دوگانه دائما در حال تغییر از زشتی و زیبایی تبدیل شده است که تمام امکانات دراماتیک داستان کهن الگویی اول را دور می ریزد و در عوض دنیای داستانی خودش را می سازد.

برای یک کارگردان متعارف احتمالا ترکیب دو خط اصلی جنگ جادوگری و دیو و دلبر می توانست یک ترکیب دراماتیک جذاب بسازد، اما میازاکی به وضوح عمدا از این امکان چشم پوشی می کند و دائما سعی می کند با بر هم زدن قواعد کلاسیک این امکان را به تاخیر بیندازد. جادوگر شریر ابتدای داستان خیلی زود به موجودی ترحم برانگیز تبدیل می شود. هاول غیرقابل اعتمادتر از چیزی که باید، به نظر می رسد (صحنه تغییر رنگ موی هاول را به یاد بیاورید) و خط عاشقانه داستان آن قدر کند و آرام پیش می رود که نمی تواند بار کل فیلم را به دوش بکشد.

 

 به مناسبت هفتاد و هفت سالگی هایائو میازاکی

هنر میازاکی از قضا در همین نقطه آشکار می شود؛ در استفاده نکردن از مصالح در شکلی که به نظر می رسد طبیعی است و از این طریق خلاف عادت مخاطب عمل کردن، میازاکی درست در جایی که ذائقه مخاطب هالیوودی منتظر نقطه اوج داستان است، آن را ایستا می کند و درست در لحظه ای که او انتظار یک نقطه عطف برای تمام شدن ماجرا را دارد، ناگهان با شیبی تند همه چیز را شتاب می دهد. اجرای کولاژهای او به جای مخفی کردن فاصله های شان، سعی می کنند هر چه بیشتر آنها را در معرض دید قرار دهند و عیان کنند. میازاکی درست در همین شکاف هاست که به میازاکی تبدیل می شود.

۳

«برای آنها طبیعی است، چون متوجه هستند. ما متوجه نیستیم.»

وقتی از میازاکی پرسیدند چطور ممکن است برخورد آدم ها با یک خوک شبیه خوک قرمز فیلم پورکو روسو باشد، این طور جواب داد. فیلم های میازاکی همه به نوعی سرریز کردن رویا و کابوس به دنیای واقعی هستند. خوک قرمز در یک کافه، مدرسه جادوگری در میان شهر، به رسمیت شناختن جادوگرها توسط دربار، جان گرفتن یک موجود دریایی و تبدیل شدنش به انسان! برای کاراکترهای میازاکی این همه به طبیعی ترین شکل ممکن پذیرفته می شود. در مواردی هم که اندکی شگفت زدگی در کار است، این شگفتی خیلی زود جایش را به کنجکاوی می دهد.

 
کن ایچیکاوا، کارگردان بزرگ سینمای ژاپن، که از قضا در انیمیشن هم دستی داشت، زمانی گفته بود برای ژاپنی هایی که جنگ جهانی دوم را دیده اند، دیگر چیزی برای شگفتی وجود ندارد. احتمالا میازاکی اگر قرار بود این جمله را کمی تغییر دهد، به جای «جنگ جهانی دوم» از «صنعتی شدن» استفاده می کرد.

 

 به مناسبت هفتاد و هفت سالگی هایائو میازاکی

کابوس ها و رویاهای آثار میازاکی تقریبا به تمامی در نسبت میان طبیعت و صنعت اتفاق می افتند. احتمالا در تاریخ سینما هیچ کس به اندازه میازاکی شیفته فرایند صنعتی شدن نبوده است. (فراموش نکنید او و ماشین های غول آسایش حتما به دنیای استیم پانک تعلق دارند) و هیچ کس به اندازه او از این فرایند نهراسیده است. اگر قرار باشد «پرنسس مونونوکه» آغاز تاریخ دنیای آفریده میازاکی و «نائوسیکا از دهکده باد» آخرالزمان این دنیا باشد، می شود گفت که برای میازاکی روند تاریخ عبارت است از کشتن روح طبیعت به نفع تمدن در آغاز دنیا و جدالی مداوم میان طبیعت و تمدن که سرانجام تا مرز نابودی کامل هر دو پیش می رود و تنها از دل به دست آمدن یک تفاهم جدید میان این دو قابل تداوم است. گلوگاهی که این مفهوم همیشگی آثار او را به فرم کارش پیوند می دهد، همین عدم تلاش برای مخفی کردن این تقابل مداوم است.

میازاکی نه شیفتگی اش به صنعت را مخفی می کند (در مورد خاصی مثل «باد بر می خیزد» این ستایش او به واکنش های تندی هم منجر شد) و نه نگرانی اش برای طبیعت را. و به این ترتیب در هم جوشی از رویا و کابوس را بی آن که برای مخفی کردنش تلاشی صورت گرفته باشد، به دنیای واقعی جاری می کند.

آنچه میازاکی را از خیل عظیم همکارانش جدا می کند، درست همین است که او نمی خواهد با مخفی کردن شکاف ها و تناقض ها چیزی را ساده کند. در جایی که صنعت انیمیشن سازی با پوشیدن پوسته های واقع نما هر روز شباهت بیشتری با «واقعیت» پیدا می کند، میازاکی اتفاقا با اصرار بر نشان دادن شکاف میان دنیای فانتزی و دنیای واقعی، میان تمدن و طبیعت، میان رویا و کابوس و میان افسانه و حقیقت سهم بیشتری از دنیای واقعی به دست می آورد. برای کسانی که مشتاقانه در انتظار آخرین ساخته استاد پیرند، این یک اصل پذیرفته شده است: «برای دیدن حقیقت باید به اندازه کافی از آن فاصله گرفت.»


خبرگزاری آريا – دليل حذف «سراسر شب» با بازي «سينا حجازي» از جشنواره فيلم فجر چه بود؟


دليل حذف «سراسر شب» با بازي «سينا حجازي» از جشنواره فيلم فجر چه بود؟

خبرگزاري آريا – موسيقي ما- کارگردان فيلم «سراسر شب» از اتمام فيلم برداري و صداگذاري فيلمش خبر داد تا نخستين حضور رسمي سينا حجازي خواننده پاپ به عنوان بازيگر در آستانه اکران قرار بگيرد.
به گزارش«موسيقي ما»، فرزاد موتمن کارگردان سرشناس سينماي ايران که اظهاراتش درباره عدم انتخاب «سراسر شب» در بخش مسابقه جشنواره فيلم فجر خبرساز شده بود، از رايزني‌ها براي اکران فيلمش خبر داد.
فيلم «سراسر شب» با بازي سينا حجازي، الناز شاکردوست، امير جعفري و… در حالي از جشنواره فيلم فجر امسال بيرون ماند که واکنش‌هاي زيادي درباره اين تصميم در فضاي مجازي اتفاق افتاد.
فرزاد موتمن کارگردان اين فيلم در اين باره در صفحات شخصي خود نوشت: «سراسر شب، طبيعى‌ترين انتخاب براى شرکت در بخش مسابقه جشنواره فجر بود؛ اما بوروکراسى جشنواره، چشمش را بر اين فيلم بست و آن را نخواست. در اين باره هـيچ نمي‌گويم. جشنواره فيلم‌هاى منتخبش را به نمايش خواهد گذاشت و من براى همکارانم که فيلم‌هايشان پذيرفته شده، آرزوى موفقيت مي‌کنم؛ اما طى گفت‌وگويى که امروز با آقاى نوروز بيگى، تهيه‌کننده فيلم داشتم، به‌زودى «سراسر شب» را براى جمع کثيرى از منتقدان و نويسندگان و روزنامه‌نگاران سينمايى نمايش خواهـيم داد. هـيچ چيز بهـتر از افکار عمومى نيست. شايد جشنواره مجبور شود از باقيمانده حيثيت خود دفاع کند.»
«سراسر شب» به نويسندگي مشترک زامياد سعدونديان و فرزاد موتمن يک درام معاصر است و در خلاصه داستانش آمده: مهتا براي يافتن ردي از داود مرادي که آخرين فرد مرتبط با خواهرش مريم، پيش از خواب طولاني مدتش بوده به محله زندگي داود مي‌رود تا با يافتن پاسخي براي سوالاتش پيرامون اتفاقي که براي مريم افتاده پيدا کند، اما در اين ميان…
سينا حجازي نخستين تجربه سينمايي خود را در اين فيلم جلوي دوربين برده است.


چرا باید منتظر فصل سوم «لیسانسه ها» باشیم؟


روزنامه خراسان – مرتضی اخوان: «جوانی که از سختگیری های پدر همسرش در دوران عقد، بیکاری، بی توجهی جامعه و بسیاری مشکلات دیگر رنج می برد کنار حوضچه پارک می رود. دست هایش را به اطرافش باز می کند. تمرکز می کند. چشم هایش را می بندد و بعد در نمایی که رفتگر شهرداری پشت سر او جارو به دست ایستاده، خودش را به درون حوض می اندازد… پایان صحنه.» این بدیع ترین صحنه ای است که در سریال «لیسانسه ها ۲» آخرین ساخته سروش صحت این روزها نقل محافل است. صحنه ای که البته به طرز هنرمندانه ای به یک اپیزود ماندگار در ذهن مخاطب بدل شده است. «لیسانسه ها ۲» خیلی زود توانست ثابت کند که همیشه فصل دوم های یک اثر در مدیوم تلویزیون ناموفق نیست و چنان که پیش از این سیروس مقدم با «پایتخت ۲»، این اصل همیشگی موجود در ذهن مخاطبان را نقض کرد، این بار سروش صحت با «لیسانسه ها ۲» به این موفقیت رسید.

 چرا باید منتظر فصل سوم «لیسانسه ها» باشیم؟

سادگی کمدی «لیسانسه ها»

اگرچه روند روبه رشد سروش صحت از «چارخونه» تا «لیسانسه ها ۲» را به وضوح می توان مشاهده کرد اما صحت از همان ابتدا راه خود را در سریال سازی، آن هم در گونه طنز پیدا کرده بود. شاید در این میان «داستان» مهم ترین ویژگی آثار سروش صحت باشد. او که خود یک نویسنده است و پیش از این بارها در عرصه نویسندگی آثار طنز تبحر خود را نشان داده است، در مقام کارگردانی هم علاوه بر آن که دست به قلم داشته، توانسته سبک خاصی را در داستان پردازی هایش دنبال کند.

 

او در «ساختمان پزشکان»، «شمعدونی»، «پژمان» و «چارخونه» فیلم نامه هایی تقریبا مشابه از بعد داستان نویسی را ارائه داد، اما «لیسانسه ها» فصل تازه ای از پرداخت متفاوت صحت به ساخت سریال های طنز تلقی می شود. او در این مجموعه پیش از آن که یک داستان منسجم دراماتیک داشته باشد، هایکوهای کوچک تصویری را در کنار یک خط داستانی ساده ترسیم کرده است. طرح کلی آن قدر ساده است که از یک سیناپس ابتدایی فیلم نامه هم قابل فهم تر است؛ ماجراهای سه جوان لیسانسه که دنبال کار و ازدواج هستند! اما اوج اتفاق برای صحت زمانی در فیلم نامه نویسی رقم می خورد که در «لیسانسه ها» تلاش می کند مینی مال های کوتاه تصویری را در کنار یک خط داستانی فانتزی و گاه هجو بچیند. اتفاقی که می تواند به نوبه خود نقطه ضعف سریال او تلقی شود. اما نباید فراموش کرد این همه گیرایی بصری و محتوایی، بی تردید نتیجه همین خلاقیت و بلندپروازی در خلق موقعیت بدیع و جدید است.

از کمدی موقعیت تا کمدی کلامی

کمدی موقعیت یا کمدی کلامی؟ کدام را بیشتر می پسندیم؟ این سوالی است که ممکن است بارها از خودتان موقع تماشای یک اثر طنز کرده باشید. سوالی که بی شک پاسخ های متعدد دارد. برخی ذائقه شان با کمدی موقعیت سازگارتر است و برخی دیگر از کمدی کلامی و تکیه کلام سازی اش لذت می برند. «لیسانسه ها» به نوعی تلفیقی از هر دو را به مخاطبان خود داده است. قرار گرفتن شخصیت ها در موقعیت های خنده دار همچون صحنه های ضایع شدن «مسعود» مقابل خانواده همسرش تا صحنه هایی که شخصیت ها با دیالوگ های تیپیک خود خنده را به لبان بیننده تلویزیونی می آورند.

 

«لیسانسه ها» نه تنها با بهره مندی از کارگردانی قوی، قاب های خود را هویت ساز می کند، بلکه تکیه کلام های خود را هم در سطح مخاطب عام، همه گیر می کند. صحنه های مربوط به افتادن جوان ها به حوضچه وسط پارک، آواز خواننده ای که در صحنه های احساسی به یک باره کنار شخصیت های اصلی داستان حاضر می شود و بسیاری از این نمونه ها، همه تصویرهای تکرارشده «لیسانسه ها» است. همچنین تکیه کلام هایی چون «شاد و پیروز باشید» که امروز می توانیم از زبان مردم کوچه و خیابان بشنویم.

 

 چرا باید منتظر فصل سوم «لیسانسه ها» باشیم؟

شوخی های جسورانه، فرارهای خلاقانه

شوخی با اقشار مختلف جامعه در سریال های طنز همیشه یک معضل جدی و نگران کننده برای سازندگان بوده است. چه بسیار سریال های طنز و غیرطنزی که به دلیل یک شوخی یا نقد به بخشی از جامعه مورد هجمه قرار گرفته و حتی تعطیل شده است. سروش صحت در «لیسانسه ها» مرزهای شوخی با اقشار مختلف و مدیران را جابه جا کرده است. بارزترین شوخی های صحت با نیروی انتظامی و البته وزارت خانه هاست. او بی پروا تیغ تیز انتقاد را بر گردن آن ها گذاشته، اما آن قدر خلاقانه و طنازانه این کار را انجام داده است که کوچک ترین نگرانی بابت ناراحتی نهادهای مذکور ندارد. به عبارتی فرار خلاقانه آقای کارگردان از ممیزی ها، هنرمندی و هوشمندی او را نشان می دهد.

 

 چرا باید منتظر فصل سوم «لیسانسه ها» باشیم؟

خلاقیت های بصری بدیع

شاید کسی خاطرش نباشد اولین بار چه زمانی و چه کسی موسیقی زنده را وارد تئاتر کرد. وقتی برای اولین بار یک کارگردان تئاتر در اقدامی جسورانه و جاه طلبانه به جای استفاده از موسیقی ضبطی، یک نوازنده را در کنار سن تئاتر نشاند و از او خواست که موسیقی کار را زنده اجرا کند! سروش صحت در مقام کارگردان اقداماتی در فرم فصل دوم داشته که اگرچه برخی از آن ها برای اولین بار اجرا نشده، اما به نوبه خود اقدامات جسورانه و تحول خواهانه ای بوده است. او استفاده از خواننده و قدرت شعر را در «لیسانسه ها» به خوبی انجام داده؛ بازیگری که در مقام خواننده، گاه بعد سوم را در تصویر می شکند و در کنار شخصیت های اصلی داستان حاضر می شود و می خواند. البته گاهی در همین سریال صحت نتوانسته قاعده بازی را خوب رعایت کند.

 

شاهد این مدعا صحنه هایی است که آقای کارگردان تلاش کرده از درون تخیل شخصیت های داستان تصویرها و قاب هایی خیالی را خلق کند. صحنه سامورایی شدن «مسعود» در خانه «حبیب» و تیراندازی حبیب به دیوار را به خاطر بیاورید؛ شاید بتوان گفت یک استفاده نامناسب از یک تکنیک تصویری است. البته در برخی موارد هم شکستن دیوار چهارم و صحبت مستقیم شخصیت ها با دوربین و دادن پیام های مستقیم بانمک درآمده است.


خبرگزاری آريا – محمد گلريز: سرودهاي ماندگار خاطره مشترک نسل‌ها را مي‌سازد


محمد گلريز: سرودهاي ماندگار خاطره مشترک نسل‌ها را مي‌سازد

خبرگزاري آريا – حوزه هنري خراسان رضوي براي اولين بار جشنواره «چله سرود انقلاب» را راه‌اندازي کرده و به مناسبت فرارسيدن چهلمين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي و با هدف احياي سرود مردمي، از همه گروه‌هاي سرود و همخوان حرفه‌اي، مسجدي و دانش‌آموزي در سراسر کشور، جهت اجراي سرود دعوت کرده است. مهلت ارسال اثر تا ۳۰ بهمن است و نتايج هم قرار است در تاريخ ۵ اسفند اعلام شوند. 
محمد گليريز خواننده سرودهاي ماندگار انقلابي درباره اين جشنواره مي‌گويد: اقدامي که تحت عنوان فراخوان «سرود چله انقلاب» از مشهد آغاز شده در شرايط کنوني بسيار اثر گذار خواهد بود. گروه‌هاي سرود زيادي در سراسر کشور وجود دارند که بنا به دلايل متعدد، انگيزه لازم براي توليد اثر و فعاليت را ندارند و اين گونه جشنواره‌ها مي‌تواند زمينه فعاليت موثر آن‌ها را فراهم کند. جامعه ما در معرض شديدترين هجمه‌هاي فرهنگي از سمت غرب است. تبليغات و توليدات رسانه‌اي دشمن به شدت زياد بوده و در اين ميان متاسفانه برخي از مديران فرهنگي به اين نتيجه رسيده‌اند که براي جذب مخاطب بيشتر با رسانه‌هاي غربي هم‌نوا شوند.
وي در ادامه افزود: تفکر موازنه فرهنگي با جريان رسانه‌اي غرب در بين بسياري از مسئولان ما رسوخ کرده است. برخي به اين نتيجه رسيده‌اند که در عرصه موسيقي همان مسيري را طي کنيم که رسانه‌هاي غربي به ما تحميل کرده‌اند و امروز شاهد هستيم که برخي توليدات موسيقايي ما به صورت رقيق کپي‌برداري از موسيقي مبتذل غربي است.
گلريز ادامه داد: انعکاس فعاليت‌هاي «سرود چله انقلاب» بسيار مهم است. فعاليت هنري ارزشمندي در قالب سرود توسط مردم براي مردم اجرا مي‌شود. متاسفانه جايگاه فعاليت‌هاي مردمي در رسانه‌هاي ما به درستي تعريف نشده است. سرودهاي ماندگار خاطره مشترک نسل‌ها را مي‌سازد. اگر ما آثار فاخر و ماندگار با مضامين فرهنگ خودمان توليد نکنيم، موسيقي‌هاي مبتذل غربي جاي آن را مي‌گيرد و ماندگار مي‌شود.
خواننده سرود ماندگار «صبح پيروزي» افزود: براي ايجاد نسل جديد از هنرمندان بايد فعاليت آموزشي در زمينه‌هاي هنري را از پايگاه‌هاي مردمي و در سنين پايين آغاز کنيم. قبلا در مدارس درسي تحت عنوان سرود وجود داشته و دانش‌آموزان سرودهاي ملي و مذهبي را آموزش مي‌ديدند اما متاسفانه اين درس حذف شده است. علاوه بر مدارس، مساجد نيز يکي از پايگاه‌هاي مهم مردمي است که جوانان و نوجوانان نيز در آن حضور دارند. فعاليت‌هاي هدفمند نظير «سرود چله انقلاب» علاوه بر ايجاد انگيزه در هنرمندان مسجدي جهت فعاليت را نيز براي آن‌ها مشخص مي‌کند و در صورت تداوم اين رويداد فرهنگي در ساليان آينده منجر به اثرگذاري‌هاي عميق و ايجاد نسل جديدي در بدنه هنر خواهد شد.
اين هنرمند انقلابي در ادامه ضمن بيان اينکه برخي نهادهاي فرهنگي دچار خطاي استراتژيک شده اند گفت: اينکه محتواي توليدات فرهنگي براي جذب مخاطب بيشتر فدا شود تا افراد بيشتري جذب اثر شوند، اشتباه است با اين کار عملا ما از چاله به چاه افتاده‌ايم. اگر نوآوري و خلاقيت داشته باشيم، فرهنگ و هنر ما ظرفيت توليد آثار جذاب و به روز را دارد. کشور ما هنرمندان توانايي دارد و مي‌توانيم در قالب فرهنگ ارزشي به توليد اثر بپردازيم.
وي افزود: متاسفانه برخي از بانيان فرهنگ ما که رديف‌هاي بودجه فرهنگي کشور را در اختيار دارند به اين مسائل توجه و اعتناي لازم را ندارند. اين امر موجب دلسردي در ميان هنرمندان ارزشي مي‌شود. تعداد جشنواره‌هاي هنري که به واسطه آن هنرمندان به توليد اثر مي‌پردازند کاهش يافته است و بودجه‌هاي هنري براي اين فعاليت‌ها کم شده است.
محد گلريز در پايان گفت: آنچه در «سرود چله انقلاب» اتفاق مي‌افتد نياز روز جامعه بوده و پيرو منويات مقام معظم رهبري است. اميدوارم ساير نهادهايي که فرهنگ سهمي دارند از فراخوان «سرود چله انقلاب» حمايت کنند.
به گزارش فارس علاقه‌مندان به شرکت در اين جشنواره مي‌توانند به وبسايت www.artmashad.ir مراجعه کنند. 


سریال هایی که نباید تماشا کنید!


دلایلی برای رها کردن ادامه «بازی تاج و تخت»، «خانه پوشالی»، «مرده متحرک» و…

روزنامه هفت صبح – محمد طالبیان: برای سال ها تنها تعداد اندکی مجموعه تلویزیونی توان جلب نظر مخاطب ها را داشتند اما این روزها در حال پشت سر گذاشتن دوران رونق تلویزیون و مجموعه های آن هستیم و همین مسئله باعث شده تولیدکننده ها موقعیت را برای سواستفاده بهتر از هر زمان دیگری ببینند. مجموعه هایی همچون «مرده متحرک» سال هاست که روند صعود خود در جذب مخاطب را دنبال می کند اما هر سال کیفیت آن کاسته شده و با ترفندهای مختلف سعی می شود که بیننده همچنان برای ادامه کار منتظر باشد. با توجه به این مسئله ورایتی فهرستی را تهیه کرده از مجموعه هایی که نباید ادامه آنها را در سال ۲۰۱۸ میلادی تماشا کرد. مجموعه هایی که شاید دیدن نام آنها باعث تعجب شما شود.

خانه پوشالی


در شرایطی که پخش فصل پنجم خانه پوشالی نتوانست این مجموعه را به روزهای اوج خود بازگرداند اما در نهایت بسیاری انتظار داشتند که با پخش فصل ششم از سرنوشت فرانک آندروود با بازی کوین اسپیسی باخبر شوند. اسپیسی طی ماه های اخیر درگیر رسوایی اخلاقی شد و تهیه کنندگان خانه پوشالی شخصیت او را به صورت کامل از فصل ششم و انتهای خانه پوشالی کنار گذاشتند. با این وضعیت عملا دلیلی برای ادامه کلر آندروود با بازی رابین رایت نقش اصلی آن را برعهده دارد.

 

سریال هایی که نباید تماشا کنید! 


بازی تاج و تخت


اگر واقعا به داستان اهمیت می دهید، تماشای فصل هشتم و آخر بازی تاج و تخت برای شما منطقی نیست. در شرایطی که اچ‌بی‌او در جریان شش فصل جریان مناسبی را برای روایت داستان مورد استفاده قرار داده بود، با جلو افتادن از کتاب، حالا شاهد این هستیم که هزینه ساخت سریال به شکل عجیبی افزایش یافته و برای ساخت ادامه ماجرا بسیاری از بخش های اساسی داستان در مجموعه تلویزیونی حذف شده.

 

در فصل هفتم یکی از بخش های مهم داستان به خاطر کمبود زمان و هزینه تولید به کلی حذف شد و بخشی از داستان که طی چند روز اتفاق می افتاد تنها در چند ثانیه روایت شد. هر چند مخاطب های میلیونی بازی تاج و تخت برای فصل هشتم و انتهایی این مجموعه انتظار می کشند اما باید به این مسئله توجه کرد که در حال حاضر سریال از لحاظ داستان پردازی چند درجه پایین تر از کتاب ها قرار دارد. باید به این مسئله نیز توجه کرد که هنوز مشخص نشده فصل هشتم بازی تاج و تخت امسال پخش می شود یا به ۲۰۱۹ منتقل خواهدشد.

 

 سریال هایی که نباید تماشا کنید!


مرده متحرک


با بررسی آمار تعداد بیننده های مرده متحرک متوجه می شوید که فصل هفتم و هشتم (در حال پخش) این مجموعه تنها بالاتر از سه فصل ابتدایی قرار می گیرد آماری که نشان می دهد مخاطب های مجموعه پربیننده شبکه ای‌ام‌سی در حال کاهش است. افت کیفی و مشخص نشدن سرانجامی برای داستان از جمله دلایل اصلی هستند که منجر به کاهش بیننده های مرده متحرک شده اند.

 

جالب است بدانید که خالق اصلی دنیای مرده متحرک اعلام کرده تا زمانی که مخاطب داشته باشند، به ساخت سریال ادامه داده و شاید حتی این روند را تا ۳۰ فصل ادامه دهند. نکته دیگری که باعث شد بسیاری از ادامه مرده متحرک ناامید شوند، متوجه شدن این موضوع بود که لزوما قرار نیست انسان های حاضر در دنیای پساآخرالزمانی این مجموعه نجات پیدا کرده یا سرنوشت روشنی داشته باشند.

 

سریال هایی که نباید تماشا کنید! 


میهن


هفت سال از شروع مجموعه «میهن» (هوملند) می گذرد و بسیاری دیگر خبر ندارند که چه اتفاقی برای شخصیت های این سریال رخ داده است. بعد از رها شدن داستان اصلی مجموعه و تصمیم های اشتباه در روند پیشرفت داستان، حالا اخبار نشان از این دارد که بسیاری از طرفداران هوملند به ادامه این مجموعه امیدوار نیستند. شوتایم به عنوان شبکه پخش کننده این سریال چندی پیش اعلام کرد که افت بیننده فصل هفتم این مجموعه می تواند به معنی پایان کار آن باشد.

 

سریال هایی که نباید تماشا کنید! 


خانواده مدرن


شبکه ای‌بی‌سی هنوز روزهای خوبی را با مجموعه تلویزیونی خانواده مدرن پشت سر می گذارد اما عملا تماشای ادامه آن تبدیل به کاری غیرممکن شده. همان دلیلی که باعث شد سال ها پیش بسیاری از تماشای ادامه «فمیلی گای» منصرف شوند، گریبان خانواده مدرن را گرفته. مجموعه کمدی که خندیدن با آن سخت نیست اما قبول دلایل ایجاد موقعیت های طنز آن غیرممکن است. راه حل فعلی سازندگان خانواده مدرن برای ایجاد موقعیت های کمدی اتکا به شخصیت هایی است که به یکباره تصمیم می گیرند کاری احمقانه را انجام بدهند.

 

سریال هایی که نباید تماشا کنید! 


اوزارک


معمولا استفاده از بازیگرهای کمدی در نقش های جدی با نتایج جالبی همراه می شود اما این مسئله لزوما درباره مجموعه اوزارک صدق نمی کند. مجموعه ای که سال ۲۰۱۷ فصل اول آن پخش شد و در ابتدا با توجه به حضور جیسون بیتمن در نقشی  کاملا جدی مورد توجه قرار گرفت. نهایتا اما بعد از تماشای تمامی قسمت های سریال جدید نتفلیکس متوجه می شوید که بیتمن از عهده نقش درام خود برنیامده و همچنان مخاطب از او انتظار عملکرد کمدی دارد. لورا لینی شاید دیگر دلیل ناامیدی از اوزارک باشد. بازیگری که کارنامه درخشانی داشته و معمولا در چنین مشخصات داستانی می درخشد اما تمام پتانسیل او توسط فیلمنامه و شخصیت پردازی ضعف آن هدر رفته.

 

 سریال هایی که نباید تماشا کنید!


خبرگزاری آريا – نامزدهاي جشنواره فيلم برلين؛ ايراني‌ها به دنبال خرس طلايي


نامزدهاي جشنواره فيلم برلين؛ ايراني‌ها به دنبال خرس طلايي

خبرگزاري آريا –
هنر آنلاين – علي افتخاري: شصت و هشتمين دوره جشنواره فيلم برلين از پنجشنبه ۱۵ فوريه (۲۶ بهمن) با اولين نمايش جهاني فيلم انيميشن “جزيره سگ‌ها” تازه‌ترين ساخته وس اندرسن کارگردان آمريکايي آغاز مي‌شود که يکي از رقباي بخش مسابقه بين‌الملل جشنواره هم هست. براي نخستين بار در تاريخ برليناله است که اين رويداد سينمايي با فيلمي انيميشن شروع مي‌شود.
“جزيره سگ‌ها” مانند “آقاي فاکس شگفت‌انگيز” (۲۰۰۹)، ديگر ساخته اندرسن يک انيميشن استاپ-موشن است. داستان در ژاپن در آينده نزديک روي مي‌دهد، جايي که در آن سگ‌ها به خاطر نگراني از انتقال آنفلوانزاي سگي در يک جزيره قرنطينه هستند. صداپيشه‌هاي فيلم را تعدادي از ستاره‌ها شامل برايان کرنستن، ادوارد نورتن، لئو شرايبر، بيل موري، جف گلدبلوم، اسکارلت جوهانسن، تيلدا سوئينتن، کن واتانابي، گرتا گرويگ، فرانسيس مکدورمند، اف. موري آبراهام، کورتني بي. ونس و هاروي کايتل تشکيل مي‌دهند.
“جزيره سگ‌ها”
آغاز رقابت براي دريافت خرس طلايي / برلين 2018 با يک فيلم انيميشن آغاز مي‌شود
“جزيره سگ‌ها” بعد از “خانواده رويال تننبام” (۲۰۰۲)، “زندگي در آب با استيو زيسو” (۲۰۰۵) و “هتل بزرگ بوداپست” (۲۰۱۴) چهارمين فيلم اندرسن است که در بخش مسابقه بين‌الملل جشنواره برلين روي پرده مي‌رود. “هتل بزرگ بوداپست” نيز فيلم افتتاحيه برليناله بود و برنده خرس نقره‌اي جايزه بزرگ داوران شد.
امسال ۲۴ فيلم در بخش مسابقه برليناله حضور دارند که در ميان آن‌ها ۱۹ فيلم براي دريافت جايزه خرس طلايي و جوايز خرس نقره‌اي رقابت مي‌کنند.
“خوک” به کارگرداني ‌ماني حقيقي از ايران در اين بخش رقابت مي‌کند. حسن معجوني، ليلا حاتمي، ليلي رشيدي، پريناز ايزديار و علي باقري در هفتمين اثر سينمايي حقيقي بازي مي‌کنند که اولين بار در دنيا در برليناله روي پرده مي‌رود. فيلمنامه “خوک” را حقيقي نوشته و محمود کلاري مدير فيلمبرداري آن است. حقيقي دو سال پيش نيز با فيلم “اژدها وارد مي‌شود!” در بخش مسابقه بين‌الملل جشنواره برلين حضور داشت. او سال ۲۰۱۲ هم با فيلم “پذيرايي ساده” در بخش فورم برليناله شرکت کرد و فيلم او برنده جايزه نتپک (شبکه تبليغ سينماي آسيا) شد.
“خوک”
جشنواره برلين همواره به عنوان ويترين سينماي آسيا و آمريکاي جنوبي شهرت داشته است، اما امسال بجز فيلم ماني حقيقي تنها يک فيلم آسيايي ديگر در بخش مسابقه بين‌الملل رقابت مي‌کند: “فصل شيطان” به کارگرداني لاو دياز کارگردان فيليپيني. گذشته از اين تنها دو فيلم خارج از اروپا و آمريکاي شمالي در اين بخش حضور دارند: “موزه” به کارگرداني آلونسو روئيس‌پالاسيوس با بازي گائل گارسيا برنال از مکزيک و درام پاراگوئه‌اي “وارثين” به کارگرداني مارچلو مارتينزي.
آغاز رقابت براي دريافت خرس طلايي / برلين 2018 با يک فيلم انيميشن آغاز مي‌شود
از سوي ديگر، امسال بجز “جزيره سگ‌ها” تنها دو فيلم آمريکايي ديگر در بخش مسابقه بين‌الملل هستند که اولين نمايش بين‌المللي هر دو فيلم در اين جشنواره است: “نگران نباش، او پياده خيلي دور نخواهد شد” به کارگرداني گاس ون سنت و “دوشيزه” ساخه ديويد زلنر و ناتان زلنر.
“نگران نباش، او پياده خيلي دور نخواهد شد” از روي کتابي به همين نام نوشته جان کالاهان ساخته شده است و واکين فينيکس، جونا هيل، روني مارا، جک بلک، اودو کي‌ير در آن بازي مي‌کنند. ون سنت پيش از اين سه بار ديگر با فيلم‌هاي “ويل هانتينگ خوب” (۱۹۹۸)، “پيدا کردن فورستر” (۲۰۰۱) و “سرزمين موعود” (۲۰۱۲) در بخش مسابقه بين‌الملل برليناله حضور داشته است.
“نگران نباش، او پياده خيلي دور نخواهد شد”
آغاز رقابت براي دريافت خرس طلايي / برلين 2018 با يک فيلم انيميشن آغاز مي‌شود
“دوشيزه” اولين بار در دنيا در جشنواره ساندنس روي پرده رفت. رابرت پاتينسن در اين فيلم تاريخي نقش يک بازرگان را بازي مي‌کند که به غرب آمريکا سفر مي‌کند تا در کوهستان به نامزدش (با بازي ميا واشيکوفسکا) ملحق شود.
فيلم‌هاي هنري اروپايي در فهرست آثار بخش مسابقه بين‌الملل حضوري پررنگ دارند. دو برنده قبلي جايزه خرس نقره‌اي برليناله جزو رقبا هستند: الکسي گرمن جونير کارگردان روس (“زير ابرهاي الکتريکي”) و مالگوژاتا شوموفسکا کارگردان لهستاني (“بدن”) با تازه‌ترين فيلم‌هاي خود بازمي‌گردند.
“دولاتوف” گرمن جونير فيلمي زندگي‌نامه‌اي درباره سرگئي دولاتوف نويسنده روس است و شش روز زندگي او را پيش از اين که از شوروي سابق به آمريکا بگريزد، دنبال مي‌کند. گرمن جونير در ۲۰۱۵ با “زير ابرهاي الکتريکي” برنده جايزه خرس نقره‌اي بهترين دستاورد هنري چشمگير جشنواره برلين شد. “قيافه” شوموفسکا درباره مردي است که بعد از عمل جراحي صورت با بحران هويت روبرو مي‌شود. شوموفسکا نيز در ۲۰۱۵ با فيلم “بدن” جايزه خرس نقره‌اي بهترين کارگردان برليناله را از آن خود کرد.
“دولاتوف”
از ديگر فيلمسازان مؤلف اروپايي حاضر در اين دوره جشنواره برلين مي‌توان به بنوا ژاکو کارگردان فرانسوي اشاره کرد که با فيلم “ايوا” با بازي ايزابل هوپر و گاسپار يويل شانس دريافت جايزه خرس طلايي را دارد. ژاکو پيش از اين دو بار ديگر با فيلم‌هاي “بدرود، ملکه من” (۲۰۱۲) و “خاطرات يک مستخدم” (۲۰۱۵) در بخش مسابقه بين‌الملل برليناله حضور داشته است.
آغاز رقابت براي دريافت خرس طلايي / برلين 2018 با يک فيلم انيميشن آغاز مي‌شود
لورا بيسپوري کارگردان ايتاليايي با “دختر من” با بازي والريا گولينو و آلبا رورواچر، توماس اشتوبر کارگردان آلماني نيز با فيلم “در راهروها” با بازي فرانتز روگوفسکي و ساندرا هولر در بخش مسابقه بين‌الملل حضور دارند.
دو فيلم آلماني “سه روز در کيبرون” به کارگرداني اميلي عاطف کارگردان فرانسوي-ايراني و “عبور” به کارگرداني کريستيان پتزولد هم در بين رقبا هستند. فيلم اول نگاهي به سه روز از زندگي رومي اشنايدر بازيگر اتريشي افسانه‌اي دارد که هنگام ديدار از يک آسايشگاه در ۱۹۸۱ يکي از آخرين مصاحبه‌هاي مطبوعاتي خود را انجام مي‌دهد. “عبور” با اقتباس از رماني نوشته آنا زيگرس ساخته شده است. داستان در دوران جنگ جهاني دوم روي مي‌دهد و درباره مردي است که وظيفه دارد يک نامه را به مردي اسرارآميز در مارسي تحويل بدهد.
“نام برادر من روبرت است و او يک ابله است” به کارگرداني فيليپ گرونينگ توليد مشترک آلمان، فرانسه و سوئيس، فيلم فرانسوي”دعا” به کارگرداني سدريک کان، درام سوئدي “املاک” به کارگرداني مانس مانسون و اکسل پترسن، “به من دست نزن” به کارگرداني آدينا پينتيلي فيلمساز رومانيايي و درام نروژي “اوتايا: ۲۲ ژوئيه” به کارگرداني اريک پوپه، فهرست ۱۹ فيلم‌ بخش مسابقه بين‌الملل اين دوره جشنواره برلين را کامل مي‌کنند.
“اوتايا: ۲۲ ژوئيه” آخرين فيلمي بود که به بخش مسابقه برليناله اضافه شد. اين فيلم مکاشفه‌اي در کشتار دسته‌جمعي سال ۲۰۱۱ در نروژ توسط آندرس بريويک است که کشور آرام اسکانديناويايي را در بهت و حيرت فرو برد.
برندگان جايزه خرس طلايي و جوايز خرس نقره‌اي را چه کساني انتخاب مي‌کنند؟
توم تيکور کارگردان آلماني رئيس داوران بخش مسابقه بين‌الملل اين دوره جشنواره برلين است. ادل رومانسکي تهيه‌کننده آمريکايي فيلم برنده اسکار “مهتاب”، سسيل دو فرانس بازيگر بلژيکي (“پاپ جوان”)، ريويچي ساکاموتو آهنگساز ژاپني (“کريسمس مبارک، آقاي لارنس”)، استفاني زاکارک منتقد فيلم مجله تايم و چما پرادو رئيس فيلموتکا اسپانولا اسپانيا در کنار تيکور فيلم‌هاي اين بخش را داوري مي‌کنند. شش داور اين دوره بخش مسابقه بين‌الملل شامل سه مرد و سه زن هستند که از اين جهت موازنه رعايت شده است، اما نکته قابل توجه اين است که بيشتر آن‌ها چندان مشهور نيستند.
توم تيکور
آغاز رقابت براي دريافت خرس طلايي / برلين 2018 با يک فيلم انيميشن آغاز مي‌شود
تيکور ۵۲ ساله سازنده فيلم‌هايي چون “بدو لولا بدو”، “عطر”، “اطلس ابر” و “يک هولوگرام براي پادشاه” و يکي از شناخته‌شده‌ترين و موفق‌ترين فيلمسازان آلمان است. او ارتباط بسيار نزديکي با شهر برلين دارد که محل زندگي‌اش است. او همچنين رابطه خيلي خوبي با جشنواره برلين دارد، جايي که در گذشته شش فيلمش را به نمايش گذاشته است که دو تاي آن‌ها “بهشت” در ۲۰۰۲ و “بين‌الملل” در ۲۰۰۹ فيلم افتتاحيه جشنواره بوده‌اند.
فيلم‌هاي بخش مسابقه بين‌الملل:
“سه روز در کيبرون” (۳ Days in Quiberon) به کارگرداني اميلي عاطف (آلمان/اتريش/فرانسه) – بازيگران: ماري بومر، بيرگيت مينيشماير، چارلي هوبنر – اولين نمايش جهاني
“فصل شيطان” (Season of the Devil) به کارگرداني لاو دياز (فيليپين) – بازيگران: پيولو پاسکوال، شاينا ماگادايو، پينکي آمادور – اولين نمايش جهاني
“دوشيزه” (Damsel) به کارگرداني ديويد زلنر و ناتان زلنر (آمريکا) – بازيگران: رابرت پاتينسن، ميا واشيکوفسکا، ديويد زلنر، ناتان زلنر، رابرت فورستر – اولين نمايش بين‌المللي
“نگران نباش، او پياده خيلي دور نخواهد شد” (Don’t Worry, He Won’t Get Far on Foot) به کارگرداني گاس ون سنت (آمريکا) – بازيگران: واکين فينيکس، جونا هيل، روني مارا، جک بلک، اودو کي‌ير – اولين نمايش بين‌المللي
“دولاتوف” (Dovlatov) به کارگرداني الکسي گرمن جونير (روسيه/لهستان/صربستان) – بازيگران: ميلان ماريچ، دانيلا کوزلوفسکي، هلنا سويکا- اولين نمايش جهاني
“ايوا” (Eva) به کارگرداني بنوا ژاکو (فرانسه) – بازيگران: ايزابل هوپر، گاسپار يويل، جوليا روي، ريشار بري – اولين نمايش جهاني
“دختر من” (Daughter of Mine) به کارگرداني لورا بيسپوري (ايتاليا/آلمان/سوئيس) – بازيگران: والريا گولينو، آلبا رورواچر، سارا کاسو، اودو کي‌ير – اولين نمايش جهاني
“وارثين” (The Heiresses) به کارگرداني مارچلو مارتينزي (پاراگوئه/آلمان/اوروگوئه/نروژ/برزيل/فرانسه) – بازيگران: آنا برون، مارگاريتا ايرون، آنا ايوانووا – اولين نمايش جهاني – فيلم اول
“در راهروها” (In the Aisles) به کارگرداني توماس اشتوبر (آلمان) – بازيگران: فرانتز روگوفسکي، ساندرا هولر، پيتر کورت – اولين نمايش جهاني
“جزيره سگ‌ها” (Isle of Dogs) به کارگرداني وس اندرسن (بريتانيا/آلمان) – صداپيشه‌ها: برايان کرنستن، ادوارد نورتن، لئو شرايبر، بيل موري، جف گلدبلوم، اسکارلت جوهانسن، تيلدا سوئينتن، کن واتانابي، گرتا گرويگ، فرانسيس مکدورمند، اف. موري آبراهام، کورتني بي. ونس و هاروي کايتل – اولين نمايش جهاني – انيميشن
“خوک” (Pig) به کارگرداني ‌ماني حقيقي (ايران) – بازيگران: حسن معجوني، ليلا حاتمي، ليلي رشيدي، پريناز ايزديار، علي باقري – اولين نمايش جهاني
“نام برادر من روبرت است و او يک ابله است” (My Brother’s Name is Robert and He is an Idiot) به کارگرداني فيليپ گرونينگ (آلمان/فرانسه/سوئيس) – بازيگران: يوزف ماتس، يوليا زانگه، اورس يوکر – اولين نمايش جهاني
“موزه” (Museum) به کارگرداني آلونسو روئيس‌پالاسيوس (مکزيک)- بازيگران: گائل گارسيا برنال، لئوناردو اورتيزگريس، آلفردو کاسترو – اولين نمايش جهاني
“دعا” (The Prayer) به کارگرداني سدريک کان (فرانسه) – بازيگران: آنتوني باژون، دامين شاپل، الکس برندمول – اولين نمايش جهاني
“املاک” (The Real Estate) به کارگرداني مانس مانسون و اکسل پترسن (سوئد/بريتانيا) – بازيگران: لئونور اکستراند، کريستر لوين، کريستيان سالدرت – اولين نمايش جهاني
“به من دست نزن” (Touch Me Not) به کارگرداني آدينا پينتيلي (روماني/آلمان/جمهوري چک/بلغارستان/فرانسه) – بازيگران: لورا بنسن، توماس لمارکيز، کريستيان بايرلين – اولين نمايش جهاني – فيلم اول
“عبور” (Transit) به کارگرداني کريستيان پتزولد (آلمان/فرانسه) – بازيگران: فرانتز روگوفسکي، پائولا بئر، گودهارد گيز – اولين نمايش جهاني
“قيافه” (Mug) به کارگرداني مالگوژاتا شوموفسکا (لهستان) – بازيگران: ماتئوس کوشيکويچ، آگنيشکا پودسياليک، مالگوژاتا گورول – اولين نمايش جهاني
“اوتايا: ۲۲ ژوئيه” (U – July 22) به کارگرداني اريک پوپه (نروژ) – اولين نمايش جهاني
نمايش فيلم‌هاي سودربرگ و پاجيليا در بخش خارج از مسابقه
برگزارکنندگان جشنواره تازه‌ترين ساخته‌هاي تعدادي از فيلمسازان مستقل را براي نمايش در بخش خارج از مسابقه انتخاب کرده‌اند که شامل “نامتعادل” به کارگرداني استيون سودربرگ فيلمساز آمريکايي با بازي با بازي کلر فوي و “هفت روز در انتبه” ساخته ژوزه پاجيليا کارگردان برزيلي است. داستان تريلر جنايي “هفت روز در انتبه” در سال ۱۹۷۶ مي‌گذرد و ماجراي يک عمليات ضدتروريستي براي نجات جان گروگان‌ها در اوگاندا را روايت مي‌کند. پاجيليا در ۲۰۰۸ با “يگان ويژه” جايزه خرس طلايي بهترين فيلم جشنواره برلين را برد.
سال سياه ۴۷” به کارگرداني لنس ديلي يکي ديگر از فيلم‌هاي بخش خارج از مسابقه است. هوگو ويوينگ، استفن ري و جيمز برودبنت در “سال سياه ۴۷” بازي مي‌کنند که داستانش در ۱۸۴۷ در دوران قحطي بزرگ در ايرلند روي مي‌دهد.
سال سياه ۴۷”
آغاز رقابت براي دريافت خرس طلايي / برلين 2018 با يک فيلم انيميشن آغاز مي‌شود
مستند “الدورادو” به کارگرداني مارکوس ايمهوف فيلمساز سوئيسي نيز در اين بخش نمايش داده مي‌شود. “الدورادو” نگاهي به بحران پناهندگي در سراسر دنيا دارد. “آگا” ساخته ميلکو لازاروف کارگردان بلغار نيز اولين بار در دنيا در بخش خارج از مسابقه نمايش داده مي‌شود.
فيلم‌هاي بخش خارج از مسابقه:
“هفت روز در انتبه” (۷ Days in Entebbe) به کارگرداني ژوزه پاجيليا (آمريکا/بريتانيا) – بازيگران: رزاموند پايک، دانيل برول، ادي مارسان – اولين نمايش جهاني
“آگا” (Ága) به کارگرداني ميلکو لازاروف (بلغارستان/آلمان/فرانسه) – بازيگران: ميخائيل آپروسيموف، فئودوسيا ايوانووا، گالينا تيخونووا – اولين نمايش جهاني
“سال سياه ۴۷” (Black 47) به کارگرداني لنس ديلي (ايرلند/لوکزامبورگ) – بازيگران: هوگو ويوينگ، جيمز فرچ‌ويل، استفن ري، فردي فاکس، سارا گرين، جيمز برودبنت – اولين نمايش جهاني
“الدورادو” (Eldorado) به کارگرداني مارکوس ايمهوف (سوئيس/آلمان) – اولين نمايش جهاني – مستند
“نامتعادل” (Unsane) به کارگرداني استيون سودربرگ (آمريکا) – بازيگران: کلر فوي، جاشوا لئونارد، جي فرا – اولين نمايش جهاني
۱۲ فيلم در بخش ويژه برليناله
برگزارکنندگان جشنواره همچنين ۱۲ فيلم را براي نمايش در بخش ويژه برليناله در نظر گرفته‌اند که شامل “کتاب‌فروشي” تازه‌ترين ساخته ايزابل کوشت فيلمساز کهنه‌کار اسپانيايي است. اين فيلم با اقتباس از رماني نوشته پنه‌لوپه فيتزجرالد که در ۱۹۷۸ منتشر شد، ساخته شده و داستان زني بيوه با بازي اميلي مورتيمر است که مي‌کوشد با افتتاح يک کتاب‌فروشي در يک دهکده ساحلي انگليسي به موفقيت دست پيدا کند.
“کتاب‌فروشي”
آغاز رقابت براي دريافت خرس طلايي / برلين 2018 با يک فيلم انيميشن آغاز مي‌شود
بيل ناي و پاتريشيا کلارکسن از ديگر بازيگران “کتاب‌فروشي” هستند که براي اولين بار در سطح بين‌المللي در جشنواره برلين نمايش داده مي‌شود. اين فيلم به تازگي در سي و دومين دوره جوايز گويا که از آن به عنوان معادل اسپانيايي اسکار ياد مي‌شود، برنده جوايز بهترين فيلم، بهترين کارگردان و بهترين فيلمنامه اقتباسي شد.
“شاهزاده شاد” اولين تجربه کارگرداني روپرت اورت درباره زندگي اسکار وايلد که به تازگي در جشنواره ساندنس روي پرده رفت، از ديگر فيلم‌هاي بخش ويژه برليناله است. اورت در اين فيلم نقش وايلد را بازي کرده است. کالين فرث و اميلي واتسن ديگر بازيگران “شاهزاده شاد” هستند.
پرنيله فيشر کريستنسن کارگردان سوئدي (“يک صابون” و “يک خانواده”) که يکي از چهره‌هاي آشناي جشنواره برلين است، امسال با “آستريد شدن” درباره آستريد ليندگرن نويسنده سوئدي کتاب‌ “پي پي جوراب بلنده” به جشنواره بازمي‌گردد.
“شکار هيولا ۲” دنباله بلاک‌باستر رامان هوي که سال ۲۰۱۵ اکران شد، مستند “گورمول” به کارگرداني پل ويليامز فيلمساز استراليايي درباره زندگي و آثار جفري گورمول يونوپينگو موزيسين معروف بومي استراليا و “سفري به شهرهاي ضدعفوني‌شده” به کارگرداني فرناندو سولاناس فيلمساز آرژانتيني که سمي شدن سرزمين‌هاي روستايي آرژانتين و ساکنان آن توسط صنعت کشاورزي عظيم اين کشور را بررسي مي‌کند، از ديگر فيلم‌هاي اين بخش هستند.
مستند “ترانه‌سرا” به کارگرداني موري کامينگز نيز روي پرده مي‌رود. اين فيلم درباره اد شيران خواننده و ترانه‌سراي بريتانيايي است و در حالي که او را در حين خلق آلبوم جديدش نشان مي‌دهد، نگاهي از نزديک به کار اين موزيسين دارد.
فيلم‌هاي بخش ويژه برليناله:
“AMERICA Land of the FreeKS” به کارگرداني اولي لومل (آلمان) – اولين نمايش جهاني- مستند
“کتاب‌فروشي” (The Bookshop) به کارگرداني ايزابل کوشت (اسپانيا/بريتانيا/آلمان) – بازيگران: اميلي مورتيمر، بيل ناي، پاتريشيا کلارکسن – اولين نمايش بين‌المللي
“گورمول” (Gurrumul) به کارگرداني پل ويليامز (استراليا) – اولين نمايش بين‌المللي – فيلم اول – مستند
“شاهزاده شاد” (The Happy Prince) به کارگرداني روپرت اورت (آلمان/بلژيک/ايتاليا) – بازيگران: روپرت اورت، کالين فرث، اميلي واتسن، کالين مورگان – اولين نمايش اروپايي – فيلم اول
“مترجم” (The Interpreter) به کارگرداني مارتين شوليک (اسلواکي/جمهوري چک/اتريش) – بازيگران: پيتر سيمونيشک، ييري منزل، زوزانا مورري – اولين نمايش جهاني
“شکار هيولا ۲” (Monster Hunt 2) به کارگرداني رامان هوي (چين/هنگ کنگ) – بازيگران: توني ليونگ چيو واي، بايه باي، بوران جينگ
“Ryuichi Sakamoto: Async At the Park Avenue Armory” به کارگرداني استفن نومورا شيبل (آمريکا/ژاپن) – اولين نمايش بين‌المللي – مستند
“انقلاب خاموش” (The Silent Revolution) به کارگرداني لارس کرومه (آلمان) – بازيگران: لئونارد شيکر، توم گرامنتز، لنا کلنکه
“ترانه‌سرا” (Songwriter) به کارگرداني موري کامينگز (بريتانيا) – مستند
“آستريد شدن” (Becoming Astrid) به کارگرداني پرنيله فيشر کريستنسن (سوئد/آلمان/دانمارک) – بازيگران: آلبا اوگوست، ترينه ديرهولم، ماگنوس کريپر – اولين نمايش جهاني
“Usedom – Der freie Blick aufs Meer” به کارگرداني هاينس برينکمان (آلمان) – مستند
“سفري به شهرهاي ضدعفوني‌شده” (A Journey to the Fumigated Towns) به کارگرداني فرناندو سولاناس (آرژانتين) – اولين نمايش جهاني – مستند
نمايندگان سينماي ايران در جشنواره برلين ۲۰۱۸
امسال بجز “خوک” به کارگرداني ‌ماني حقيقي که در بخش مسابقه بين‌الملل رقابت مي‌کند، سه فيلم ديگر ايراني نيز در جشنواره روي پرده مي‌روند که دو تاي آن‌ها در بخش نسل ۱۴plus (ويژه فيلم‌هايي که براي نوجوانان بالاي ۱۴ هستند) رقابت مي‌کنند: “دِرِساژ” اولين ساخته بلند سينمايي پويا بادکوبه و “هندي و هرمز” به کارگرداني عباس اميني. اين دو فيلم در بخش نسل ۱۴plus (هيئت داوران جوان) شانس دريافت جايزه خرس بلورين بهترين فيلم بلند و در بخش نسل ۱۴plus (هيئت داوران بين‌الملل) شانس دريافت جايزه بزرگ بهترين فيلم بلند را دارند.
“دِرِساژ”
آغاز رقابت براي دريافت خرس طلايي / برلين 2018 با يک فيلم انيميشن آغاز مي‌شود
علي مصفا، شبنم مقدمي، هوشنگ توکلي، عليرضا ثاني فر و عليرضا آقاخاني در “دِرِساژ” به ايفاي نقش پرداخته‌اند. اين فيلم قصه دختري ۱۶ ساله است که بر سر دوراهي ايستاده است. “دِرِساژ” همچنين يکي از ۱۸ فيلم بلند اول اين دوره جشنواره برلين است است که از ميان آثار بخش‌هاي مسابقه، پانوراما، نسل، فروم و پرسپکتيو، گزينه دريافت جايزه بهترين فيلم بلند اول هستند. برنده اين جايزه در مراسم اختتاميه معرفي مي‌شود.
“هندي و هرمز”
آغاز رقابت براي دريافت خرس طلايي / برلين 2018 با يک فيلم انيميشن آغاز مي‌شود
عباس اميني قبلاً با اولين ساخته‌اش “والدراما” در بخش نسل شصت و ششمين دوره جشنواره فيلم برلين حضور داشت. “هندي و هرمز” تازه‌ترين ساخته او محصول مشترک ايران و جمهوري چک است و با بازيگران بومي ساخته شده است. اين فيلم روايتگر داستان هندي و هرمز، دو نوجواني است که طبق سنت مردم جزيره با هم ازدواج مي‌کنند. آن‌ها درکي از يکديگر ندارند، اما دنياي ناشناخته و جذاب ارتباط با همديگر، آن‌ها را به همبازي‌هايي صميمي تبديل مي‌کند؛ اما اين بازي که نامش زندگي است هر لحظه براي آنها خطرناک‌تر مي‌شود… حامد عليپور، زهره اسلامي و محمد بانوج در “هندي و هرمز” بازي مي‌کنند.
“هجوم” تازه‌ترين ساخته شهرام مکري ديگر نماينده سينماي ايران است و در بخش پانوراما نمايش داده مي‌شود. اين فيلم درباره يک تيم ورزشي آماتوري و مربي‌شان است. اعضاي تيم رازي براي پنهان کردن دارند و گروهي در جست‌وجوي پيدا کردن سرنخ‌هايي از اين ماجرا هستند.
“هجوم”
آغاز رقابت براي دريافت خرس طلايي / برلين 2018 با يک فيلم انيميشن آغاز مي‌شود
عبد آبست، الهه بخشي، بابک کريمي، محمد ساربان، لوون هفتوان، پدرام شريفي در اين فيلم بازي مي‌کنند که فيلمنامه آن را مکري به همراه نسيم احمدپور نوشته است. اين فيلم اکنون در گروه هنر و تجربه روي پرده است و در مدت اکران عمومي‌اش يکي از پرتماشاگرترين فيلم‌هاي اين گروه بوده است.
خرس طلاي افتخاري براي بازيگر آمريکايي
ويلم دافو بازيگري که سال بار نامزد جايزه اسکار بوده است، جايزه خرس طلاي افتخاري يک عمر دستاورد جشنواره فيلم برلين ۲۰۱۸ را دريافت مي‌کند. بازيگر کهنه‌کار که امسال براي فيلم “پروژه فلوريدا” بخت دريافت جايزه اسکار بهترين بازيگر مرد مکمل را دارد، ۲۰ فوريه (اول اسفند) در مراسمي در پايتخت آلمان جايزه خرس طلاي افتخاري را دريافت خواهد کرد.
“ويلم دافو”
آغاز رقابت براي دريافت خرس طلايي / برلين 2018 با يک فيلم انيميشن آغاز مي‌شود
برگزارکنندگان جشنواره همچنين يک بخش مرور آثار را به دافو اختصاص داده‌اند که شامل نمايش “جوخه” (۱۹۸۶) و “سايه خون‌آشام” (۲۰۰۰) است که هر دوي آن‌ها نامزدي در بخش اسکار بهترين بازيگر مرد مکمل را براي او به همراه داشتند. “ضد مسيح” لارس فون ترير، “مي‌سي‌سي‌پي مي‌سوزد” آلن پارکر، “زندگي و مرگ در لس آنجلس” ويليام فريدکين و “زندگي آبزي با استيو زيسو” وس اندرسن از ديگر فيلم‌هاي دافو هستند که در بخش مرور آثار او در برليناله روي پرده مي‌روند.
شصت و هشتمين جشنواره فيلم برلين ۱۵ تا ۲۵ فوريه (۲۶ بهمن تا ۶ اسفند) برگزار مي‌شود.


1 220 221 222 223 224 232