Tag Archives: آن

خبرگزاری آريا – با مشکلاتم جوک مي‌سازم و به آن مي‌خندم!


با مشکلاتم جوک مي‌سازم و به آن مي‌خندم!

خبرگزاري آريا – آنهايي که با اليکا عبدالرزاقي از نزديک حشر و نشر دارند و او را مي‌شناسند،بر اين باورند که او از معدود آدم‌هايي است که بدون کمترين ريا و دورويي، ظاهر و باطنش يکي است و هر چند حرفه‌اش بازيگري است اما در زندگي واقعي نقش بازي نمي‌کند.
او اين خصلت را در برنامه‌ خندوانه و استندآپ کمدي‌هايش به نمايش گذاشت، آنجا که به زباني طنز مراودات بين خانوادگي‌‌اش را بازگو کرد و حتي گفت که نظرش درباره ظاهر و چهره خودش چيست ! در همين برنامه او قول داد براي ترويج حفظ محيط زيست و رها نکردن زباله در طبيعت و محيط پيرامون، يک روز به مکاني خاص برود و آنجا را از زباله پاکسازي کند.
عبدالرزاقي به قولش عمل کرد و با گروهي از دوستان و داوطلبان به طبيعت رفت و زباله‌ها را جمع‌اوري کرد و بعد که فيلمش از برنامه خنداونه پخش شد او تاکيد کرد که از انباشت اين همه زباله شگفت زده شده است.با عبدالرزاقي هم‌صحبت شديم تا برايمان از دغدغه‌‌هايش درباره حفظ محيط‌زيست و فرهنگسازي در‌اين‌باره بگويد.
درباره حفظ محيط‌زيست حرف زياد زده مي‌شود و خيلي‌ها تلاش مي‌کنند در اينباره فرهنگسازي کرده و مردم را تشويق کنند که از کيسه پلاستيکي کمتر استفاده کنند و زباله‌ها را در طبيعت، کوچه و خيابان نريزند اما به نظر مي‌رسد عموم مردم زياد تمايلي به اين کار ندارند به همين دليل تقريبا زباله‌ها را در همه جا مي‌توان ديد، به نظرتان چرا مردم در اينباره مقاومت مي‌کنند؟
به نظرم بخشي از اين مقاومت به عدم فرهنگ‌سازي مناسب بستگي دارد و کم‌کاري آموزش و پرورش در اين زمينه کاملا مشهود است.مدارس ابتدايي و مهدکودک‌ها اولين مکان‌هايي است که بايد آموزش در زمينه جفظ محيط زيست را شروع کنند.در اين حوزه مي‌توان از برنامه‌هاي کشورهايي که در اين زمينه موفق هستند، استفاده کرد.الان مي‌توان با قاطعيت گفت که ديگر نصيحت کارساز نيست و مردم گوش نمي‌دهند چون انگيزه ندارند.خبر دارم در يکي از شهرهاي انگلستان چند خانم تصميم گرفتند زيرگذر محله خود را که کثيف و بدمنظره بود تميز کرده و رنگ‌آميزي کنند تا محله‌شان زيبا شود.اما در کشور ما، مردم به تميزي داخل خانه خود بسيار اهميت مي‌دهند اما همين آدم‌هاي تميز مثلا سفره خود را از پنجره به داخل کوچه مي‌تکانند و آشغال‌ها را از خانه به کوچه منتقل مي‌کنند! ما عادت کرده‌ايم فقط غُر بزنيم و بگوييم واي اين کوچه چقدر کثيف است و اطراف اين سطل زباله چقدر آلوده است!شهرداري کوچه را تميز نکرده، خود اهالي محله هم اين کار را انجام نمي‌دهند ! هر کسي بايد از خودش شروع کند.به نظرم فرهنگسازي‌هايي که تاکنون صورت گرفته جواب نداده و به همين دليل ما با انباشت زباله در همه‌جاي ايران مواجه هستيم.بايد قوانين سخت‌تري اعمال شود، مثل جريمه‌هاي سنگين!‌همان‌کاري که براي بستن کمربند ايمني انجام شد و مردم به مرور به اين کار عادت کردند.همانطور که گفتم بايد از کشورهاي موفق در اين زمينه الگوبرداري کنيم؛ در کشورهاي اروپايي اگر کسي از پنجره اتومبيل خود آشغال به بيرون پرتاب کند، شهروندان ديگر مي‌توانند نسبت به او واکنش نشان دهند و فرد خاطي نمي‌تواند در جواب بگويد : به تو چه ! بلکه بايد از اتومبيل خود خارج شود و آشغال را بردارد و در سطل زباله بيندازد.در آلمان اگر بچه خردسال را روي صندلي جلوي ماشين بنشاني، مردم به تو تذکر مي‌دهند، خودروي تو را متوقف مي‌کنند و نمي‌گذارند به حرکتت ادامه بدهي چون براي بچه خطرناک است ! اگر به گفته آنها توجه نکني به پليس زنگ مي‌زنند و پليس سريع خود را به محل مي‌رساند…
قديم‌ترها مردم خودشان جلوي خانه‌هايشان را به اصطلاح آب و جارو مي‌کردند، اما اين رفتار خوب بخصوص در کلانشهرها کاملا از بين رفته است.
ديگر محله‌اي نمانده که بخواهيم درباره آن صحبت کنيم ! بدون کارشناسي آپارتمان‌سازي آنقدر زياد شد که محله‌ها از بين رفت.بين محله‌ها، اتوبان کشيده شد و ديگر نمي‌توان از مردم يک محله صحبت کرد، محله‌هايي که مردمش يکديگر را مي‌شناختند و با يکديگر تعامل داشتند.آپارتمان‌نشيني و برج‌نشيني مردم را از هم دور کرد.شايد در جنوب شهر تهران بافت‌هاي محلي وجود داشته باشد اما در بقيه شهر تهران محله‌اي وجود ندارد که مردمش يکديگر را بشناسند و بر همين اساس به‌هم احترام بگذارند و کوچه و محله خود را کثيف نکنند و اخلاق و همسايه‌داري را رعايت ‌کنند.يک خاطره جالب برايتان تعريف کنم، وقتي براي برنامه خندوانه به منطقه خُجير رفتيم و حاشيه رودخانه و فضاي سبز را تميز کرديم، مردم آن منطقه براي تماشاي ما آمده‌ بودند به آن که با ما همکاري کنند. عصر که کارمان تمام شد به ما گفتند چقدر اينجا خوب شد، فردا هم بياييد محله ما را تميز کنيد ! يعني توقع دارند ديگران محيط اطراف آنها را تميز کنند و خودشان در اين باره احساس مسئوليت نمي‌کنند.اگر شهرداري محله ما را تميز نمي‌کند، مي‌توانيم خودمان دست به کار شويم و اين‌کار را انجام دهيم و به صورت موازي از شهرداري هم بخواهيم به وظيفه خودش عمل کند.البته اين را هم بگويم که در شهرهاي بزرگي مثل تهران، به تميز کردن شهر بيشتر توجه مي‌شود اما در شهرهاي کوچک خيلي از شهرداري‌ها به وظيفه خود عمل نمي‌کنند.مي‌توان از گوشي‌هاي تلفن همراه به عنوان يک رسانه استفاده کرد.مثلا از زباله‌هاي انباشته شده در محله‌ها فيلم گرفت و آن را منتشر کرد بعد خود اهالي محل، آنجا را تميز کنند و باز هم فيلم بگيرند و منتشر کنند و يادآور شوند که نظافت شهر، به عهده شهرداري است اما ما مجبور شديم خودمان اين کار را انجام بدهيم.مطمئن باشيد تاثيرگذار خواهد بود و شهرداري‌ها را از بي‌تفاوتي بيرون خواهد آورد.
هر آدمي در زندگي‌اش با چالش‌ها و مشکلاتي روبه روست، شما هم مسلما مشکلاتي داريد اما معمولا آدم مثبتي هستيد و به نظر مي‌رسد کمتر مشکلات را بروز دهيد، اين مهارت را چگونه ياد گرفته‌ايد؟
راستش را بخواهيد اين مهارت را در خانواده‌ام ياد گرفته‌ام.در خانه ما، مشکلات کوچک و بزرگ تبديل به جُوک مي‌شد و ما به آنها مي‌خنديديم.مثلا يک روز باراني ما اثاث‌کشي داشتيم و باران تندي مي‌باريد و کاميون نيامده بود و اسباب ما مانده بود وسط حياط اما اين مسئله باعث نشد آشفته شويم، از دل آن براي خودمان جوک مي‌ساختيم.البته فکر نکنيد که زندگي ما طوري بود که خيلي خوش به حالمان باشد و سختي نديده باشيم براي همين اگر گاهي مشکلي پيش مي‌آمد به آن بخنديم ! شعار نمي‌دهم اما جوري تربيت شده‌ام که به مسائل و سختي‌ها اين‌جور نگاه کنم که مي‌توانست بدتر از اين هم باشد ! براي همين سخت نمي‌گيرم و بر اين باورم که نبايد مسائل را بزرگ‌نمايي کرده و در فضاهاي خاله‌زنکي مدام از آن صحبت کنيم و يک مسئله ساده را به بحران تبديل کنيم.از بازگو کردن اتفاقات بد پرهيز مي‌کنم و از آنها عبور مي‌کنم.اين مهارتي است که بايد ياد گرفت. معتقدم بهترين کار اين است که حال يکديگر را خوب کنيم حتي اگر شده با يک لبخند ! خودخواه نباشيم و مصيبت‌هايمان را سر يکديگر خالي نکنيم هر چند مي‌دانم که شرايط زندگي‌‌هايمان خيلي سخت است و روزهاي استرس‌زايي را تجربه مي‌کنيم اما در اين شرايط سخت بهتر است بي‌خود وبي‌جهت به يکديگر سخت نگيريم.
طاهره آشياني – روزنامه‌ نگار


خبرگزاری آريا – «همه از آن شب بود» با ترانه‌هايي از حسين صفا منتشر شد


«همه از آن شب بود» با ترانه‌هايي از حسين صفا منتشر شد

خبرگزاري آريا – نخستين آلبوم بابک پيام با عنوان «همه از آن شب بود» براساس ترانه‌هايي از حسين صفا و نيما پولادوند و تنظيم بهنود يخچالي منتشر شد.
اين آلبوم در ۸ قطعه توليد و تنظيم شده است و قطعات آن به ترتيب «چه بي خنده بودم»، «همه از آن شب بود»، «اي روشنايي»، «جاده مي برد»، «مترسک»، «زمين سوخته»، «ضيافت» و «دل شکن» نام دارند. ضبط آلبوم در در استوديو پاپ با صدابرداري اميد اصغري و ميکس و مسترينگ ميلاد فرهودي انجام گرفته است.
بابک پيام آهنگساز و خواننده اين آلبوم درباره اين اثر تازه منتشر شده، مي‌گويد: «آلبوم «همه از آن شب بود» بر پايه ترانه بنا شده است. اين مجموعه کلام، حاوي کلمه‌هايي است که هرگز زمان مناسب براي بيان آنها فراهم نشد! صداي لحظه‌هاي ساکن که در سکوت سپري شد. اين شگفت‌انگيز است که يک شعر در جهان خالقش نقش ببندد و روزي به دست تو برسد و بشود آيينه مکتوب تو. من شانس اين تجربه بزرگ را از قلم زيبا و توانمند حسين صفا و نيما پولادوند عزيزم دارم.»
او درباره مراحل توليد اين آلبوم مي‌گويد: «در روند ساخت آهنگ روي اين هشت ترانه تمام سعي‌ام را کرده‌ام که لحن ترانه را نمايان سازم و آن را در حد بضاعت و مشاهداتم به آهنگ درآورم. اين عمل در تمام قطعات آلبوم با ساز گيتار انجام شده غير از قطعه «اي روشنايي» که با پيانو ساخته شده است. تنظيم کل قطعات با محوريت ساز گيتار در غالب يک راک استايل پاپ، برعهده بهنود يخچالي بود که به بهترين شکل ممکن و با مهارت انجام داده است. ضبط آلبوم نيز که نزديک به يک دهه از عمر ساخت اولين آهنگش مي‌گذرد، در استوديو پاپ صورت گرفت و در بهار ۹۷ منتشر شد.»
بهنود يخچالي تنظيم‌کننده آلبوم نيز درباره اين اثر مي‌گويد: «روزي که بابک پيام با ايده‌اش در مورد آلبوم به سراغم آمد، من با حجم زيادي از ملودي‌ها و موسيقي‌هايي مواجه شدم که به صورت ماکت آماده شده بودند و نياز به تنظيم و ايجاد عطر و طعمي واحد در غالب يک آلبوم در آنها حس مي‌شد. بابک پيام سابقاً کارهاي من را جسته گريخته از سينما و تلويزيون شنيده بود و با جنس و لحن موسيقي‌هاي من آشنا بود لذا من چند مرحله جلو بودم و در مورد تنظيم‌ها راحت به توافق مي‌رسيديم. با توجه به صحبت‌هايي که کرديم و کاراکتري که من از ملودي‌هاي بابک مي‌گرفتم، بر آن شدم تا قطعات‌ با لحن موسيقي راک تنظيم شوند.»
او درباره سازبندي آلبوم مي‌گويد: «نوع سازبندي هم اهميت بسياري داشت و با توجه به کاراکتر موسيقي و توضيحات قبل انتخاب شد که از پيانو، الکتريک پيانو، گيتار آکوستيک، گيتار نايلون، گيتار ليد، ارکستر سازهاي زهي، درام، پرکاشن و بعضي از ادوات الکترونيکي استفاده کرديم. ما روزها و‌ هفته‌ها ملودي‌هاي زيباي بابک را باهم کار کرديم. راجع به هر کدام ساعت‌ها و روزها صحبت کرديم، اجرا کرديم و بعد از چند اجراي زنده، من شروع به تنظيم مي‌کردم و بعد از گوش‌ ‌هاي متعدد و فاصله گرفتن از آنها، نهايي مي‌کرديم و به سراغ قطعه بعدي مي‌رفتيم.»
اين هنرمند آهنگساز مي‌گويد: «از ميان ۱۲ يا ۱۳ قطعه‌اي که با بابک عزيز به‌صورت ماکت آماده کرديم، ۸ قطعه‌اي که فضاي يکپارچه‌تري نسبت به قطعات ديگر داشت براي آلبوم انتخاب شد. بعد از اتمام و مکرراً گوش دادن، به مرحله نگارش نت رسيديم و شروع به نگارش کردم، با نوازنده‌ها صحبت کرديم، از استوديو وقت گرفتيم و براي ضبط آماده شديم. فکر مي‌کنم از ضبط تا ميکس حدوداً ۴ ماه به طول انجاميد و بعد از گوش دادن‌هاي پياپي به مرحله مَستِر رسيد و کار تمام شد.»
آلبوم «همه از آن شب بود» هم اکنون در شهرکتاب‌هاي سطح شهر، مراکز فرهنگي معتبر و سايت بيپ تيونز در دسترس و قابل تهيه است.


خبرگزاری آريا – بزرگداشت «محمد موسوي» با نام «آن نايي دلداده»‌ برگزار مي‌شود


بزرگداشت «محمد موسوي» با نام «آن نايي دلداده»‌ برگزار مي‌شود

خبرگزاري آريا – آيين گراميداشت هفتادمين سال تولد محمد موسوي، نوازنده پيشکسوت و صاحب سبک ني با عنوان «آن نايي دلداده» پنج شنبه ۲۰ ارديبهشت ماه با حضور جمعي از چهره‎هاي نام آشناي موسيقي ايران و به همت بنياد آفرينش‎هاي هنري نياوران برگزار مي‎شود. در اين برنامه قرار است تني چند از اساتيد موسيقي و دوستان محمد موسوي در خصوص سبک نوازندگي و شخصيت هنري او سخنراني کنند. پخش نماهنگ‎هاي مختلف و اجراي موسيقي توسط شاگردان ايشان از ديگر برنامه‎هاي اين آيين است.
محمد موسوي متولد ۱۲ ارديبهشت ۱۳۲۵ در شهر اهواز و يکي از نوازندگان برجسته گروه استادان موسيقي ايران بود و در کنار فرامرز پايور، جليل شهناز، علي اصغر بهاري و محمد اسماعيلي آثار ماندگاري را در موسيقي ايران به ثبت رسانده است.
او تاکنون کارگاه‎هاي آموزشي بسياري را در تهران و شهرستان‎ها به منظور اعتلاي شيوه نوازندگي نوازندگان جوان بر پا کرده است که آخرين آن در ۲۲ ارديبهشت ماه سال جاري و در فرهنگسراي نياوران با حضور جمع بسياري از علاقمندان به موسيقي برگزار خواهد شد
.
آيين گرامي داشت هفتادمين سال تولد محمد موسوي با عنوان «آن نايي دلداده» پنج شنبه ۲۰ ارديبهشت ماه ساعت ۱۹ در سالن خليج فارس فرهنگسراي نياوران برگزار مي‎شود. حضور تمامي علاقمندان در اين برنامه آزاد مي‎باشد.


نه این دف آن دف است؛ نه این تنبور آن طنبور


هفته نامه کرگدن -افشین داورپناه: نخستین باری که عموم ایرانیان صدای تنبور را شنیدند، سال ۱۳۳۹ بود که در یکی از برنامه های موسیقی رادیو، «درویش امیر حیاتی» اثری را اجرا کرد.

بسیاری از ایرانی ها تا همین چهار دهه قبل، هرگز نغمه های دف و تنبور را نشنیده بودند. اگر نامی هم در ادبیات عرفانی از تنبور و دف خوانده بودند، هرگز آوای آن ها را نشنیده بودند؛ حتی موسیقدانان معروف و تراز اول ایران. درباره سیر تحول تنبور و دف در دهه های اخیر، به ویژه از دیدگاه اجتماعی و انسان شناختی، زیاد می توان سخن گفت؛ سازهایی با خصلتی آیینی- محلی که در یک جغرافیای فرهنگی و تاریخی مشخص و محدود حیات داشتند و بر اثر تغییر و تحولات فرهنگی، اجتماعی و تکنولوژیکی حیاتی جدید را در فرهنگ موسیقایی ایران آغاز کردند. یقینا حضور چنین سازهایی در قد و قامت سازهایی فراگیر و در گستره ای ملی تا حدود زیادی مدیون رشد گونه های متنوعی از گرایش های عرفانی در جامعه ایرانی، به ویژه در چند دهه اخیر بوده؛ موضوعی که تاکنون کمتر از آن سخن به میان آمده است.

نه این دف آن دف است؛ نه این تنبور آن طنبور

رمزآلودترین و اسطوره ای ترین ساز در فرهنگ ایران

بی شک در دهه های اخیر، اسطوره ای ترین و رمزآلودترین ساز در فرهنگ موسیقایی ایران «تنبور» بوده است؛ آنچه امروز به نام تنبور شناخته می شود، سازی است آیینی/ مناسکی که در بخش هایی از زاگرس- از منطقه دلفان در منطقه لرستان کنونی تا مناطقی در استان کرمانشاه (از شهر صحنه در شرق کرمانشاه تا منطقه گیلان غرب در غرب کرمانشاه)- و در میان فرقه های «یارسان» یا «اهل حق» رواج داشته است. از همین رو است که این ساز تا چهار دهه پیش، هنوز سازی آیینی- محلی قلمداد می شد که صرفا در یک قلمرو جغرافیایی و آیینی مشخص و محدود حضور داشت. بنابراین حتی موسیقیدانان مشهور دوره های اخیر- دوره قاجار و پهلوی- توجه چندانی به آن نداشتند.

این ساز در موسیقی ملی (و مجموعه سازهایی که سازهای موسیقی سنتی نامیده می شدند مثل تار، سه تار، کمانچه، تنبک، نی و نظایر آن) نیز جایگاهی نداشت. موسیقیدانان پایتخت نشین که به محور اصلی تهیه و تدوین موسیقی ملی تبدیل شده بودند، این ساز را نمی شناختند یا اگر می شناختند آن را ساز مناسبی برای استفاده ملی یا استفاده در اجراهای صحنه ای و… نمی دانستند؛ البته محدودیت هایی چون محدودیت های اجرایی، تعداد کم پرده ها و نت هایی که این ساز می توانست در اختیار نوازنده قرار دهد (۱۳ یا ۱۴ پرده)، نداشتن «ربع پرده» و همچنین سونوریته یا صدادهی محدود از دلایل دیگری بود که اجازه نمی داد این ساز در بین دیگر سازهای مجلسی یا ارکستری موسیقی سنتی ایران جایگاهی به دست آورد.

بخشی از اسطوره و رمزآلود بودن این ساز نیز به دلیل ناشناخته بودن آن برای عموم ایرانیان (و حتی اهالی موسیقی) بوده است اما وجه اصلی و اساسی اسطوره ای و رازآمیزی ساز تنبور، وجه آیینی آن است. تنبور ساز مقدس اهل حق است که با آن راز و نیاز و مناجات می کنند. هم نواهای بدون کلام تنبور و هم رازها و نیازها و اورادی که با گویش های زبان کردی خوانده می شود، برای شنونده فارسی زبان و حتی کردهای غیر اهل حق نامانوس، ناآشنا، گنگ و از این رو رمزآلود بوده است. مقدس بودن این ساز نزد اهل حق عامل مهمی در پررنگ تر شدن وجه اسطوره ای این ساز است.

اسطوره ها همیشه از آغاز سخن می گویند؛ آغاز خلقت و این جایی است که تنبور حضور دارد. یارسان معتقدند وقتی خداوند انسان را آفرید و قصد داشت از روح خود در جسم انسان بدمد، روح سرکشی می کرد و در کالبد خاکی انسان جا نمی گرفت. این جا بود که با نغمه های مسحورکننده تنبور، روح سرکش نرم شد و این چنین بود که نفحاتی از روح خداوند در کالبد آدمی آرام گرفت. این گونه است که این ساز جایگاهی چنین مقدس و اسطوره ای نزد اهل حق یافته است.

نه این دف آن دف است؛ نه این تنبور آن طنبور

این تنبور، آن تنبور نیست!

برخی از علاقه مندان به تنبور یا برخی از نویسندگان عمر ساز تنبور را چندهزار سال ذکر کرده اند و برای تایید صحت ادعای خود به نقش سازهایی شبیه تنبور بر حجاری های باستانی یا به نوشته های کسانی چون فارابی درباره تنبور استناد کرده اند. واقعیت این است که نمی توان تایید کرد آن تصاویر نقش بسته بر حجاری ها حتما همین تنبور اهل حق بوده است، هیچ مستندات قابل قبولی در این باره وجود ندارد. این صرفا می تواند یک تشابه ظاهری باشد؛ مثلا تصویری از یک نوازنده در «کیون جیک» در حوالی شهر موصل و مربوط به پنج تا هفت هزار سال قبل یا مجسمه سفالی تنبورنواز که در شوش کشف شده و مربوط به ۱۵۰۰ سال قبل از میلاد است.

در فرهنگ ایرانی، انواع سازهای مشابه تنبور وجود داشته که همگی تنبور نامیده می شده اند: تنبور ترکی، تنبور شروانیان، تنبور چهارتار، تنبور شش تار، سه تار و… فارابی از دو نوع تنبور سخن گفته است: «تنبور بغدادی» و «تنبور خراسانی» همچنین بوعلی سینا در «دانشنامه علائی»، علامه قطب الدین محمود شیرازی، شمس الدین آملی و همچنین عبدالقادر مراغی درباره سازی به اسم تنبور نوشته اند و برای آن انواعی ذکر کرده اند اما در گذشته مجموعه متنوعی از سازهایی با شکل تنبور یا دوتار فعلی تنبور نامیده می شده است. بنابراین تنبور یارسان- که اینک شناخته شده ترین تنبور در ایران است- تنبوری نیست که برای مثال فارابی از آن سخن گفته است.

به ویژه این که مناطقی از کرمانشاه و لرستان که تنبور در آن جا رواج داشته است، تا همین چند دهه پیش مناطقی دور از دسترس و تا حدودی تک افتاده (ایزوله) قلمداد می شدند و در نوشته های هیچ کدام از اندیشمندانی که گفته شد، به جغرافیای کرمانشاه یا لرستان اشاره نشده است. در بخش هایی از لرستان و کرمانشاه تنبور همچنان «تمیره» نامیده می شود. یارسان (اهل حق) قدمت این ساز را مربوط به هزار سال پیش می دانند. آن ها معتقدند شخصی به نام «مبارک شاه لرستانی» که نزد آن ها به «شاه خوشین» معروف است و در قرن چهارم هجری قمری می زیست، احیاءکننده این ساز است.

در کتاب «سرانجام» یا «دیوانِ گه ورَه» که از مهم ترین متون مقدس یارسان است از قول «ملا رکن الدین دمشقی» معروف به «پیرموسی»، از بزرگان این آیینی، آمده است «شاه خوشین» گروهی متشکل از ۹۰۰ نوازنده تنبور تشکیل داده بود. بنابر این نوشته حضور تنبور در بین اهل حق را می توان در قرن چهارم هجری قمری تایید. بنابراین تنبور سازی است که منشأ آیینی دارد و آئین یارسان یا اهل حق نیز بنا بر روایت های اهل حق به طور رسمی عمری بیش از هزار سال ندارد. از سوی دیگر این تنبور، آن تنبوری نیست که در نوشته های فارابی یا مراغه ای محل تحقیق بوده است.

تنبور؛ سازی آیینی که ملی شد

نخستین باری که عموم ایرانیان صدای تنبور را شنیدند، سال ۱۳۳۹ بود. در یکی از برنامه های موسیقی رادیو، «درویش امیر حیاتی» یکی از نوازندگان تنبور، آهنگ «علی گویم، علی جویم» را اجرا کرد- نقل است که تا پیش از این فقط اشعاری به زبان کردی با تنبور خوانده می شد و این درویش امیر حیاتی بود که برای اولین بار اشعاری به زبان فارسی را با تنبور خواند. البته در همین سال ها کسانی چون استاد روح الله خالقی و برخی دیگر از اساتید موثر موسیقی سنتی به واسطه حضور «نورعلی الهی» در تهران با این ساز بیشتر آشنا شده بودند. اگرچه همچنان آنرا جدی نمی گرفتند. نورعلی الهی یکی از بزرگان آئین یارسان بود که در نیمه دوم دوره پهلوی در تهران ساکن شد.

نه این دف آن دف است؛ نه این تنبور آن طنبور

استاد درویش امیر حیاتی

حلقه که گرد او در تهران تشکیل شد، به ترویج آئین یارسان و شناخته شدن بیشتر تنبور کمک کرد. هر چند تعدادشان محدود بود و کم و بیش خواص بودند که موسیقی تنبور را شنیده بودند. حضور نخستین گروه های تنبورنوازی در جشنواره های ملی و بین المللی دهه پنجاه هجری شمسی، جدی ترین سکو برای معرفی این ساز به جامعه ایرانی بود. با این تفاوت که در اجراهای تنبورنوازی دیگر کمتر خبری از اجرای موسیقی تنبور با اشعار کردی بود و آهنگ ها معمولا با اشعار فارسی- مولانا و حافظ- خوانده می شد. تاسیس گروه تنبور شمس در سال ۱۳۵۹ به سرپرستی کیخسرو پورناظری را باید نقطه عطفی در تاریخچه حضور تنبور در موسیقی ملی ایران به شمار آورد.

در این گروه بود که خوانندگان چون شهرام ناظری و سید جلال الدین محمدیان، در دهه شصت و در بحبوحه جنگ تحمیلی، گوش عموم ایرانی ها را با این ساز آشنا کردند. موج عرفانی که از اواسط دهه هفتاد جامعه ایرانی و شهرهایی چون تهران را در بر گرفت، باعث روی آوردن تعدادی از جوانان به موسیقی تنبور شد. تنبور اکثرا میان این جوانان یا در بین برخی از افراد طبقات متوسط به بالا به عنوان سازی متفاوت و در عین حال عرفانی شناخته و انتخاب می شد. به تدریج تب راه اندازی کلاس های آموزش این ساز در تهران و سپس دیگر کلانشهرها نظیر اصفهان و شیراز و… بالا گرفت. عده ای کوشیدند تا آموزش این ساز را از طریق نت نویسی هموار کنند که البته تجربه چندان موفقی نبود.

تنبور این گونه در بین سازهای رایج در موسیقی ایرانی جا باز کرد. دیگر تنبور سازی قلمداد نمی شد که صرفا کارکردهای آیینی در یک منطقه جغرافیایی و فرهنگی مشخص و محدود داشت. و اینک نزدیک به بیش از یک دهه است که برخی از خوانندگان معروف فارسی زبان، آهنگ ها و آوازهایی را با تنبور اجرا کرده اند: غیر از شهرام ناظری و سید جلال الدین محمدیان، خوانندگانی چون حسام الدین سراج، علیرضا رستمیان، علیرضا قربانی، محمدرضا معتمدی و همایون شجریان. شاید سه دهه پیش تصور این که نوای تنبور همراه با آواز خوانندگان معروف و تراز اول کشور در یک کنسرت طنین انداز شود، دور از انتظار می نمود.

مکاتب تنبور

به طور مشخص در تنبورنوازی دو مکتب از یکدیگر قابل تمایز است: «مکتب تنبور صحنه» مربوط به تنبورنوازان شهر صحنه و «مکتب تنبورنوازی گوران» مربوط به منطقه گوران (منطقه گیلانغرب). تفکیک این دو مکتب از یکدیگر را باید مربوط به همین دو دهه اخیر و به عنوان راهی برای مشخص کردن تفاوت هایی که بین نوازندگی تنبور در این مناطق وجود داشته است، دانست. البته تفکیک این دو مکتب بیش از آن که به نحوه نوازندگی مربوط باشد، به تنوع روایت هایی مربوط است که تنبورنوازها از مقام های تنبور دارند. در این جا منظور از مقام نغمه هایی است که در طول قرن ها به عنوان آهنگ ها شناخته شده، نسل به نسل منتقل شده اند و جان مایه نواهای تنبور را تشکیل می دهند. مقام هایی را که با تنبور اجرا می شود به سه گروه اصلی تقسیم می کنند:

۱٫ مقام های کلام یا حقانی (مقام های یاری یا پردیوری)؛ مقام هایی است که مختص اهل حق و طایفه یارسان است. پیش از این چنین مقام هایی صرفا برای اهل حق اجرا می شد و اجازه اجرای آن ها برای غیر اهل حق وجود نداشت. ۲٫ مقام های مجلسی یا هوره؛ شامل نغماتی که در مجالس جمخانه نواخته می شد و البته اجرای آن برای غیر اهل حق مجاز بود) و ۳٫ مقام های مجازی؛ شامل آهنگ هایی عمومی. البته این روزها حتی اجراهای متعددی از مقام های حقانی در دسترس عموم علاقه مندان قرار دارد و دیگر اجرا یا شنیده شدن آن ها ممنوعیتی ندارد. تعداد مقام های تنبور را تا ۷۲ مقام نیز ذکر کرده اند. گذشته از این مقام ها و این دو سبک که ذکر شد، تنبورنوازی در برخی مناطق لَک نشین (در جنوب کرمانشاه و منطقه دلفان) و عمدتا با تنبورهای دوسیمی رواج داشته است که معمولا مورد بی توجهی قرار گرفته اند.

نه این دف آن دف است؛ نه این تنبور آن طنبور

که این ساز بی دف ندارد نوا

در این سال ها بیشترمان همیشه تنبور را در همراهی با دف شنیده ایم اما واقعیت این است که تا چهار دهه قبل، این ساز هرگز همراه با دف حضور نداشت. در مجالس یارسان (اهل حق) فقط تنبور حضور داشت- دف یا کمانچه بعدها بود که به جمخانه ها راه یافت- به جایی که اهل حق در آن برای اجرای مراسم آیینی و ذکر گرد هم می آیند جمخانه گفته می شود. البته در برخی از اشعار عرفانی، دف و تنبور در کنار هم به کار رفته است. در سروده ای متعلق به شاعری از قرن هشتم درباره تنبور/ طنبور، چنین خواندم:

«که این ساز بی دف ندارد نوا» (کتاب تذکره میخانه). به نظر نمی رسد منظور شاعر از تنبور، تنبور فعلی یارسان باشد؛ همچنان که به نظر نمی رسد منظور از دف، دف خانقاهی امروز کردستان باشد که در سه دهه اخیر در همه جای ایران رواج یافته است. از نظر صدادهی نیز صدای ضعیف تنبور به سختی می توانست در صدای پرطنین دف شنیده شود اما در سال های اخیر به مدد دستگاه های صوتی حتی یک تنبور می تواند در کنار چند دف نواخته شود و از نظر توان صدادهی تنگنا و محدودیت چندانی نداشته باشد.

این دف، آن دف نیست

ساز کوبه ای دف نیز به شکلی که اکنون نواخته می شود و رواج یافته، سازی است که- همچون تنبور- در نیم قرن اخیر به عموم ایرانی ها معرفی شده است. سازی که اینک به عنوان دف می شناسیم در تداوم میراث دف نوازی دراویش قادریه کردستان است که به فضای عمومی موسیقی ایرانی راه پیدا کرده است. دفی که اینک می شنویم با همین سبک نوازندگی، ساز رایج در خانقاه های دراویش قادریه بود که با همت و حضور برخی از خانواده های اهل موسیقی (به ویژه کامکارها و عندلیبی ها) وارد موسیقی سنتی ایرانی شد- پیش از آن نیز در دهه پنجاه، حضور «حاج خلیفه میرزا آغه غوثی» (۱۳۰۷-۱۳۸۶)، دف نواز چیره دست خانقاه تاثیرگذار بود- و در جشنواره هایی ملی و بین المللی متعدد باعث معروفی این نوع از دف و دف نوازی به ایرانی های غیرکرد و علاقه مندان موسیقی در سایر نقاط جهان شد.

نه این دف آن دف است؛ نه این تنبور آن طنبور

حاج خلیفه میرزا آغه غوثی

شاید تعجب کنید که پس این همه نام بردن از دف و در اشعار عرفانی ما چیست؟ حداقل از قرن دوم هجری شمسی، نام دف به عنوان سازی عرفانی در ادبیات عرفانی ایران آورده شده است. واقعیت این است که در اواخر قاجاریه و پهلوی اول صدای دف در خانقاه های دراویش قادریه کردستان و به ندرت در بخری از مجالس دراویش نعمت اللهی خاکسار ساکن تهران یا کرمانشاه شنیده می شد. دف هیچ حضوری در موسیقی رسمی ایران که موسیقی سنتی یا ملی نامیده می شد، نداشت. بهتر است برای مثال برنامه های موسیقی رادیو ایران در دهه های سی و چهل را مرور کنید (گل ها، یک شاخه گل، گل های صحرایی و…)؛

در هیچ کدام از این برنامه ها دف حضور ندارد. نخستین بار در جشن ها و جشنواره های دهه پنجاه (جشن های حافظیه و جشن هنر توس) است که دف و دف نوازی با اجرای «بیژن کامکار» در کنار سازهای موسیقی سنتی حضور می یابد. از این رو بیژن کامکار را باید عاملی موثر در معرفی دف به موسیقی سنتی ایران در ۵۰ سال اخیر دانست؛ سازی که به سرعت جای خود را در موسیقی ملی ایران باز کرد و گوش سایر ایرانیان را با این ساز آشنا کرد. ساز مشابهی که پیش از این در نواحی مختلف ایران رواج داشت «دایره» یا «داریه» بود که از مناطق کویری تا مناطق آذربایجان رواج داشت. همین ساز بود که در برخی از اجراهای موسیقی سنتی در کنار تار و کمانچه قرار می گرفت و به عنوان سازی ضربی کاربرد داشت

(اجراهای دایره زن های آذربایجان یا کسانی چون «محمود فرنام قیطانچیان» همراه با استاد بیگجه خوانی را در موسیقی سنتی دهه های بیست تا شصت به یاد آورید). اگرچه نام دف در ادبیات عرفانی هزار و اندی سال گذشته حضورپررنگی داشته است اما ما هیچ مستنداتی درباره این که آن دف چگونه بوده و چگونه نواخته می شده است، نداریم. آیا منظور از حضور دف در خانقاه های قرون هشتم و نهم، چیزی شبیه به همین دایره بوده است؟ اگرچه رواج نیافتن این موسیقی در موسیقی رسمی/ درباری یا بعدها موسیقی ملی را می توان داشتن وجه آئینی این ساز دانست. دف سازی آئینی بوده است؛ ویژه خانقاه و زاویه و سماع.

از این رو نمی توانست در بین سازهای مجلسی جایی داشته باشد. صدادهی دف- طنین حجم بالای صدا- به دشواری اجازه می داد این ساز در همنوازی با سازهایی چون تار و کمانچه و… که صدادهی ضعیفی دارند، استفاده شود. پرسش های دیگری نیز قابل طرح است، نظیر این که چرا حداقل در موسیقی دوره قاجار به این سو- که مستندات خوبی درباره تاریخ موسیقی معاصر وجود دارد- اثری از دف نوازی نیست؟ به هر حال آنچه امروز به عنوان دف و دف نوازی در موسیقی ما حضوری پررنگ پیدا کرده، میراث خانقاهی دراویش قادریه کردستان است.


خبرگزاری آريا – خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد


خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد

خبرگزاري آريا – موسيقي ما ـ آن‌ها براي هميشه رفته‌اند تا در کنار شهناز‌ها، خرم‌ها، شريف‌ها و خيلي‌هاي ديگر از آن سوي زمان به ما بنگرند. آدم به آخر هر سال که مي‌رسد، شروع مي‌کند به رج به رج مرور کردن. مرور آدم‌ها. مخصوصا آدم‌ خوب‌ها. بعد مي‌بيند که بعضي‌ از اين آدم خوب‌ها چمدانشان را برداشته‌اند و براي هميشه رفته‌اند. آن هم به يک جاي خيلي دور. امسال هم گذشت و کم‌تعداد نبودن هنرمندان موسيقي که براي هميشه از بين ما رفتند و با رفتن هرکدامشان يک پرتو روشن خيلي آرام جايي در انتهاي قلبمان خاموش مي‌شد؛ هرچند که ما خيلي خوب مي‌دانيم که ستارگان را خاموشي نيست.
عباس خسروي
۷ فروردين‌ماه امسال خبر رسيد که يکي از نوازندگان سابق ارکستر موسيقي ملي ايران در سن ۷۶ سالگي درگذشته است. عباس خسروي ظهر آن روز بهاري بر اثر سکته مغزي و ناراحتي ريوي در تهران درگذشت. اين هنرمند پيشکسوت ۲۳ آذر سال گذشته به علت ناراحتي ريوي و تب و لرز به بيمارستان مراجعه کرده بود و پس از چند روز دچار سکته مغزي شد.او که متولد سال ۱۳۲۰ بود، درجه دو هنري داشت و قبل‌تر به عنوان نوازنده ارکستر ملي فعاليت مي‌کرد. خسروي سابقه فعاليت در راديو و تدريس در رشته موسيقي را نيز در کارنامه هنري خود دارا بود.
محمدرضا جعفري (سارو)
محمدرضا جعفري معروف به «سارو» که از نوازندگان با سابقه گيتار، آهنگساز و خواننده موسيقي پاپ محسوب مي‌شد، بعد از مدت ها مبارزه با بيماري۱۴ خردادماه در کشور آلمان دارفاني را وداع گفت. او سه اثر در آمريكا منتشر کرد و در سال ۱۹۹۱ آلبوم «ستاره‌ سپيد» را با صدا و آهنگ خود انتشار داد و سپس دو آلبوم بي‌کلام«قصه‌ي ني» و «غوغاي ستارگان» از او به يادگار ماند. «قصه‌ ني»، «آزادگله»، « آواي كوهستان»، «غريبانه» ،«چوپان دروغ نمي‌گه»،«پرنده خورشيد»و «آدما» از ديگر كارهاي «سارو » هستند كه در ايران منتشر شدند.
حسين شهبازيان
حسين شهبازيان موسيقي‌دان و نوازنده ويلن بود که ۶ مردادماه امسال به علت کهولت سن از دنيا رفت. «ضياء سيحون» اولين استاد وي در اين زمينه بود. حسين شهبازيان در ادامه به کلاس درس ابوالحسن صبا رفت و به آموختن رديف‌هاي موسيقي ايراني پرداخت. او سال‌هاي متوالي در کلاس استادان خارجي و ايراني به آموختن موسيقي کلاسيک پرداخت و هنرجويان بسياري را پرورش داد. با افتتاح راديو در ايران، شهبازيان سال‌ها به عنوان نوازنده و رهبر ارکستر شماره ۳ راديو ايران فعاليت داشته و با خوانندگان بسياري همکاري کرد. او کارمند بازنشسته وزارت فرهنگ بود. او علاوه بر تدريس موسيقي، به آهنگسازي نيز مي‌پرداخت.
محمود جهان
محمود پولادي مشهور به محمود جهان خواننده موسيقي محلي و بندري جنوب ايران بود که ۸ مردادماه امسال در سن ۶۶ سالگي در ماهشهر درگذشت. محمود جهان کارمند بازنشسته شرکت نفت بود. محمود جهان در سال ۱۳۵۵ توسط «بهمن خوش خلق» به همراه «يداله رضازاده» به تهران آمد و براي اولين بار با هدف تهيه آلبوم و با هزينه ايشان در استوديو چهار اثر ارکستري ضبط کرد. وي در بحبوحه اول انقلاب اسلامي ايران آواز مشهور «يا الله يا خدا» را در حضور رهبر انقلاب کرده بود و نماد بزرگي و همدلي و اتحاد مردان تنگستاني را به نمايش گذاشت که موجب شهرت بيشتر وي شده بود.
محمود جهان در تاريخ ۸ مرداد ماه ۱۳۹۶ براي اجراي کنسرت به ماهشهر رفته بود و قرار بود ۱۰ مرداد به مناسبت ولادت امام رضا (ع) به روي صحنه برود که قبل از کنسرت بر اثر عارضه قلبي به بيمارستان منتقل شد ولي اعمال پزشکي موفقيت‌آميز نبود و درگذشت.
فرهاد فرجلي
۱۲ مردادماه نيز خبر رسيد که فرهاد فرجلي نوازنده تار آذربايجان بر اثر سکته قلبي در سن ۴۹ سالگي دار فاني را وداع گفته است. فرهاد فرجلي ششم بهمن‌ماه سال ۱۳۴۷ در تهران چشم به جهان گشود. او مقدمات موسيقي را از حدود شش سالگي به صورت تجربي با نواختن سازدهني، گارمون و قاوال (دايره آذري) آغاز کرد. در اوايل دهه ۶۰ توسط همسر خواهرش نزد زنده‌ياد استاد محمدرضا لطفي رسيد و وقتي زنده‌ياد لطفي به ذوق و شوق موسيقايي او پي برد، فرجلي را به حميد متبسم نوازنده تار معرفي کرد.
او مباني پايه‌اي موسيقي ايراني را با فراگيري تار نزد متبسم فراگرفت اما به دليل مهاجرت استادش به خارج از کشور، نوازندگي تار را نزد استاد بهروز همتي به صورت بسيار جدي ادامه داد و موفق شد همزمان با يادگيري رديف‌هاي موسيقي ايراني در نوازندگي ساز تار به مهارت خوبي دست پيدا کند. پس از يادگيري اصول اوليه موسيقي، فرجلي مدت کوتاهي نزد حسين عليزاده به فراگيري تکنيک‌هاي فني نواختن تار پرداخت و از آنجايي که پدر و مادر او آذري‌زبان بودند، شوق و ذوق هنري بيش از حد او به موسيقي موغامي آذربايجان فرهاد را به سمت تار آذري سوق داد.
ناصر فرهودي
مردادماه باز هم براي اهالي موسيقي پيام‌آور اندوه بود. ۱۳ مردادماه خبر رسيد که ناصر فرهودي از صدابردان با سابقه موسيقي ايران در سن ۶۴ سالگي بر اثر ايست قلبي از دنيا رفته است. زنده‌ياد فرهودي کار جدي و حرفه‌اي را از سال ۱۳۵۹ و با ضبط موسيقي فيلم «از فرياد تا ترور» ساخته منصور تهراني آغاز کرد و تا پايان عمر کار ضبط موسيقي قريب به دويست فيلم و مجموعه تلويزيوني را انجام داد. وي در کنار ضبط حرفه‌اي موسيقي، صدابرداري موسيقي فيلم‌هاي بسياري را به‌عهده داشته که از رديف طولاني فيلم‌هايي که او کار ضبط موسيقي آن‌ها را انجام داده مي‌توان به «من ترانه پانزده سال دارم»، «اعتراض»، «دست‌هاي آلوده»، «سرعت»، «جنگ نفتکش‌ها»، «نياز»، «خون‌بس»، «دوئل»، «پارتي»، «زماني براي مستي اسب‌ها»، «عروس آتش»، «آنکه دريا مي‌رود»، «سفر به چزابه» و «قرمز» اشاره کرد.
نادر گلچين
۳۱ شهريورماه اما يکي از استادان صاحب‌سبک آواز ايراني از ميان ما رفت. زنده‌ياد نادر گلچين تنها يک روز قبل از تولد ۸۱ سالگي‌اش بر اثر ايست قلبي دار فاني را وداع گفت. نادر گلچين از خوانندگان صاحب سبک و داراي صدايي خاص خود بود. بيشتر آثار او به سال‌هاي پيش از انقلاب اسلامي بازمي‌گردد. از آثار مهم او در آن دوران مي‌توان به «يوسف گم گشته» اشاره کرد و از ديگر آثار او مي‌توان به تصنيف مرغ سحر، ناوک مژگان، قصه شهر عشق، مسبب، من ديگه بچه نميشم و آلبوم‌هاي گريز، نفس باد صبا، زلف بنفشه اشاره کرد.
در سال‌هاي پس از انقلاب اما پس از ۳۵ سال کناره‌گيري تنها آلبومي به نام «گريز» که کار مشترک با فريدون شهبازيان است را منتشر کرد.
گلچين صدايي خاص با سوزي پنهاني و نيز پخته و پرورده داشت که با ساختار ارکستري هماهنگي زيادي داشت. او همچنين از تحريرهاي شمرده و پخته آوازي برخوردار بود و سعي مي‌کرد که محدوده صدايش را بشناسد و در همان محدوده از تمامي ظرفيت‌هاي صدايي‌اش بهره ببرد. وي شعر را به خوبي مي‌شناخت و به همان خوبي و شمردگي در آوازهايش ادا مي‌‌کرد.
حامد هاکان
حامد ذاکري معروف به حامد هاکان که خواننده و آهنگساز موسيقي پاپ بود، ۱۲ مهرماه در سن ۳۴ سالگي درگذشت. وي بعد از سالها فعاليت در عرصه موسيقي سرانجام در سال ۱۳۹۳ موفق به اخذ مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي شد. گرچه هيچگاه آلبومي به صورت رسمي از او وارد بازار نشد. اين در حالي است که از او بيش از ۱۰۰ تک‌آهنگ منتشر شده است.
فرامرز شکرخواه
فرامرز شکرخواه سازنده و نوازنده تار و سه تار بود که پس از يک دوره بيماري عصر ۲۵ مهر ماه در سن ۵۶ سالگي در مشهد درگذشت. او در طول دوران فعاليت حرفه‌اي خود، تمايلي به اجراهاي گروهي نداشت و فقط چند بار به نغع بيماران مبتلا به سرطان و همچنين به نفع زلزله‌زدگان اجراهايي را روي صحنه برد.
محمدحسن رادمان
محمدحسن رادمان، نوازنده، معلم پيشکسوت ويلن و رهبر ارکستر۲۷ مهرماه جامعه موسيقي را داغدار کرد. محمدحسن رادمان در سال ۱۳۱۱ در تهران متولد شد و از هنرستان موسيقي اين هنر را دنبال کرد. در آنجا ضمن آشنايي با تئوري موسيقي، رديف موسيقي ايران را نزد احمد فروتن آموخت و رديف‌هاي ابوالحسن صبا را نزد محمود ذوالفنون فراگرفت. اين هنرمند به استخدام وزارت فرهنگ و هنر درآمد و به تدريس آواز هاي جمعي و سپس به نوازندگي در ارکستر هاي وزارت فرهنگ و هنر مشغول شد. وي همچنين در هنرستان موسيقي تبريز تدريس کرد. رادمان در طول فعاليت هاي هنري‌اش ضمن تدوين مقالات و جزوه‌هاي آموزشي ده‌ها تقديرنامه از موسسات عالي و دانشگاهي دريافت کرد. همچنين ارکستر مايستر ارکستر حسين دهلوي و رهبر ارکستر فرهنگسراي ملل بود.
ابراهيم حديدي
ابراهيم حديدي از سُرنانوازان سيستان و بلوچستان بود که پس از ۱۵ روز در کُما بودن سر انجام ۴ آبان‌ماه در بيمارستان زابل دار فاني را وداع گفت. اين «سرنا‌نواز» متولد ۱۳۳۶ در روستاي دهنوي از توابع شهرستان زهک بود و چندين نسل از خاندانش سردمداران موسيقي منطقه سيستان بوده‌اند. او علاوه بر مهارت در نواختن گوشه‌ها و ملودي‌هاي اصيل سيستاني با ساز سرنا، در ساخت انواع سازهاي محلي چون دهل، رباب، قيچک و سرنا مهارت داشت.حديدي در کارگاه کوچک خود در خانه با کمک پسرانش که همه نوازنده هستند به ساخت‌ ساز مي‌پرداخت.او آخرين فرزند خانواده بود که بعد از فوت ۱۰ برادرش براي پدر و مادر آنقدر عزيز شد که پدر او را «گل آقا» ناميد.
درويش‌مصطفي جاويدان
سيد مصطفي موسوي معروف به درويش‌مصطفي جاويدان که از خوانندگان ترانه‌هاي مذهبي و ملي بود، ۲۲ آبان‌ماه در سن ۷۱ سالگي از دنيا رفت. از اين هنرمند آلبوم‌هايي چون «رسول مهرباني»، «هو يا علي مدد»، «مرد غريب»، «پرنده اسير»، «چيني بند زن»، «صنما»، «نمکي»، «نغمه‌هاي آسماني»، «اسم‌ا عظم»، «بابا کوهي»، «تک ترانه‌ها» و «شاد و خندان» به جاي مانده است.
غلام‌محمد احساني
غلام‌محمد احساني از هنرمندان پيشکسوت تربت‌جام بعد از تحمل بيماري ۶ آذرماه و در سن ۶۳ سالگي در بيمارستان امام رضا (ع) مشهد درگذشت. اين هنرمند در همايش «خنياگران جام» که در شهريور ماه امسال برگزار شده بود، جزو ۱۸ استادي بودکه از وي تقدير شد و در همان همايش نيز روي صحنه رفت.
خالو محمدقنبر هرمزي
خالو محمد قنبرهرمزي يکي از اعضاي گروه موسيقي «ليوا» که براي برگزاري هفته هنر هرمز همراه اين گروه به تهران آمده بود، ۱۳ آذرماه بر اثر سکته قلبي درگذشت. خالو محمد قنبر هرمزي اسطوره موسيقي آئيني هرمز و از مفاخر موسيقي کشور بود و تسلط بسياري در نواختن سازهاي کوبه‌اي داشت.
ناهيد دايي‌جواد
ناهيد دايي‌جواد خواننده موسيقي ايراني بود که ۱۹ آذر ۹۶ در سن ۷۵ سالگي دار فاني را وداع گفت. او در سال ۱۳۴۲ به استخدام آموزش و پرورش استان اصفهان درآمد و از سال ۱۳۵۵ تا سال ۱۳۷۴ که بازنشسته شد در دبيرستان‌هاي شهر اصفهان به تدريس ادبيات و زبان فارسي و عربي مشغول بود. پس از آن نيز مشغول تدريس آواز ايراني در آموزشگاه‌ها شد. يکشنبه‌شب ۱۹ آذرماه ۱۳۹۶ حدود ساعت ۱۹:۱۰ درحالي‌که وي از آموزشگاه موسيقي نوا در خيابان مرداويج اصفهان بازمي‌گشت راننده‌اي که سرعت زيادي داشت با وي برخورد کرد و پس از انتقال به بيمارستان شريعتي اصفهان، درگذشت.
احمد اقوام‌شکوهي
احمد اقوام شکوهي قديمي‌ترين نقاره‌زن بارگاه قدس امام علي بن موسي‌الرضا (عليه‌السلام) بود که چهارشنبه ۲۲ آذر ماه از دنيا رفت. او از سال ۱۳۲۴ در بارگاه منور رضوي نقاره‌زني را شروع کرد و حدود ۷۲ سال اين وظيفه را برعهده داشت. مشهدي‌ها حاج احمد اقوام‌شکوهي‌ را به عنوان نقاره‌زن پير امام رضا (ع) مي‌شناسند. زنده‌ياد شکوهي از جواني هر روز خود را با بالارفتن ۱۰۴ پله از مناره هاي حرم رضوي آغاز مي‌کرد.
عبدالکريم مهرافشان
عبدالکريم مهرافشان، نوازنده ويلن و آهنگساز پيشکسوت موسيقي ايراني بعد از مدتها مبارزه با بيماري ۷ اسفندماه دارفاني را وداع گفت. اين هنرمند در سال ۱۳۴۲ به سمت آهنگساز و سرپرست يکي از ارکسترهاي موسيقي ملي وزارت فرهنگ و هنر منصوب شد و در مدت همکاري‌اش بيش يکصد و چهل آهنگ ساخت که در حدود چهل ‌تاي آن‏ها ضبط شد.


هر آن چه که باید در مورد اسکار ۲۰۱۸ بدانید




دوستداران سینما می دانند که مدت زمان زیادی تا مراسم اسکار ۲۰۱۸ و توزیع جوایز این فستیوال سینمایی بزرگ که معتبرترین در نوع خود به شمار می آید نمانده است تقریباً یک سال از قاطی شدن پاکت های اعلام بهترین فیلم سال ۲۰۱۶ گذشت که جنجال زیادی به پا کرد.


آن سوی ابرها؛ فیلم هندی این روزهای سینمای ایران


روزنامه شهروند – امین فرج‌پور: چند ماهی می‌شد که در محافل سینمایی صحبت از فیلم آن سوی ابرها بود. جدیدترین فیلم فیلمساز مورد اعتماد جناح‌های مختلف نظام که این‌بار دوربینش را به هند برده و فیلمی در سرزمین هفتاد و دو ملت ساخته بود. فیلمی که گمان می‌رفت هم در مجامع و فستیوال‌ها و هم نزد عامه مردم موفق خواهد شد. پیشینه مجیدی و نزدیکی او به نهادها و ارگان‌های تصمیم‌ساز فرهنگی نیز این پندار را تقویت می‌کرد. در این بین شایعاتی نیز به وجود آمده بود: این‌که مجید مجیدی شانس اول جشنواره فجر امسال برای ربودن عنوان بهترین فیلم است، این‌که بهترین فصل اکران از پیش برای فیلم آن سوی ابرها رزرو شده است و در کل این‌که به ‌هر حال فیلم مجید مجیدی روزهای خوشی در پیش دارد؛ اما…

فیلم هندی این روزهای سینمای ایران

دومینو

دومینوی رخدادهای غیر قابل پیش‌بینی در مورد فیلم مجید مجیدی اما به یک‌باره شروع به ریزش کرد؛ اول این‌که فیلم آن سوی ابرها برخلاف پیش‌بینی‌هایی که وجود داشت در هیچ ‌یک از فستیوال‌های درجه یک و به‌اصطلاح رده الف برگزیده نشد. نه این‌که این فیلم جایزه‌ای نبرده باشد؛ نه؛ بلکه این فیلم را هیچ فستیوال معتبری حتی برای حضور و رقابت در بخش اصلی انتخاب نکرد. باز هم این اتفاق می‌توانست با توجه به شرایط سینمای روز و نیز پیشینه این کارگردان اتفاق نرمالی قلمداد شود. به‌خصوص می‌دانستیم جهت‌گیری فستیوال‌های جهانی در قبال سینمای ایران در سال‌های اخیر تغییرات بنیادینی یافته و جو و فضای حاکم بر فستیوال‌ها کاملا با سال‌هایی که فیلم‌های مجیدی و کسانی چون ابوالفضل جلیلی و طالبی و… جوایز را درو می‌کردند، متفاوت شده است.

شاید در حال و هوای این تغییرات بود که شایعاتی در آن روزها رواج یافت که می‌گفت برای دلجویی از این سینماگر معتمد هم شده باشد، با سیمرغ‌های مهم جشنواره فجر این شکست برای مجید مجیدی جبران خواهد شد. اما وقتی خبر رسید که فیلم آن سوی ابرها در جشنواره فیلم فجر حضور ندارد این شایعه نیز رنگ باخت. حقیقت این است که عدم حضور فیلم آن سوی ابرها در بخش رقابتی و به عبارتی تنها بخش فستیوال سی‌و‌ششم فجر اتفاق عجیبی بود. برخی می‌گفتند هیأت انتخاب این فیلم را رد کرده و عده‌ای دیگر نیز عنوان کردند که این فیلم اصلا فرم شرکت در جشنواره را پر نکرده است. این نیز خود به شایعاتی جدید دامن زد؛ شایعاتی از این دست که مجیدی با توجه به فضای فیلمش از خطراتی که ممکن بود حواشی جشنواره‌ای برای اکران عمومی آن سوی ابرها موجب شود، هراس داشته….

تمام این صحبت‌ها و بحث‌ها و حواشی این فکر را به اذهان می‌آورد که اولویت اصلی آن سوی ابرها اکران است. اکرانی که با توجه به فضای سینمای ایران و سابقه نمایش فیلم‌ها در سال‌های گذشته به نظر می‌آمد که در تعطیلات نوروز خواهد بود.

ترفند؟

وقتی گفته شد که آن سوی ابرها روز بیست‌و‌پنجم بهمن ماه اکران خواهد شد، خیلی‌ها این خبر را باور نکردند. این زمان اکران که تا همین پارسال که خوب بد جلف پیمان قاسمخانی روی پرده آمد و اذهان را در مورد این زمان تغییر داد، به زمان مرده اکران معروف بود؛ معایبی داشت که همه را به این باور می‌رساند که نمی‌تواند اولویت زمانی مجید مجیدی برای نمایش فیلمی باشد که روی موفقیت گیشه‌ای آن شرط‌ها بسته شده است. با این‌که در قراردادهای جدید اکران انتهای زمان اکران باز است و مادام که فیلمی بالاتر از کف فروش شورای صنفی نمایش بفروشد می‌تواند روی پرده دوام آورد، اما به ‌هر حال این‌که مجیدی امید داشته باشد که بعد از چهار هفته اکران فیلمش به فروش خوبش ادامه داده و بنابراین اکران تعطیلات نوروز را نیز به دست آورد، ریسکی بود که به نظر نمی‌آمد مجیدی ذاتا محافظه‌کار به آن تن دهد.

به همین دلیل هم بود که شایعاتی رواج یافت مبنی بر این‌که مجیدی فیلمش را با تأخیر روانه پرده خواهد کرد تا عملا اکران نوروز را نیز به دست آورد. گمانه‌ای بدبینانه که قوانین ناقص و البته دست باز پخش‌کنندگان برای بازی با فیلم‌های مستقل و حمایت از شماری خاص را به پرسش می‌گرفت؛ البته وقتی خبر رسید که آن سوی ابرها آماده نمایش نشده و اکرانش با تأخیر مواجه شده، خیلی‌ها با لبخندهای مشکوک به استقبال این بدبینی رفتند. اوضاع به کام کسانی بود که می‌خواستند دیگران نیز بدبینی‌هايشان را در این مورد باور کنند.

دوبله هندی!

روز بیست‌و‌پنجم بهمن قرار بود آغازین روز اکران فیلم آن سوی ابرها باشد؛ اما فیلم‌های دیگر روی پرده آمدند ولي از این فیلم خبری نشد. این اتفاق در روزهای اول توضیحی به همراه نداشت؛ اما وقتی سوالات در این مورد زیاد شد و این اتفاق خود به خود در رسانه‌ها بهانه‌ای شد برای زیر سوال‌بردن صداقت سازنده و پخش‌کننده آن سوی ابرها، محمدرضا صابری، مدیرعامل شرکت نور تابان و پخش‌کننده فیلم آن سوی ابرها از سایه برون آمد و اعلام کرد که اکران فیلم سینمایی آن سوی ابرها به دلیل آماده‌نشدن نسخه دوبله فیلم متوقف شده است.

این پخش‌کننده ضمن اعلام این‌که «نمایش مردمی این فیلم که برای آن بلیت‌فروشی‌ شده و قرار است با حضور مجید مجیدی و محمدرضا گلزار برگزار شود، منتفی نشده» علت تعویق اکران این فیلم را چنین توضیح می‌دهد: علی‌رغم تلاش‌های صورت‌گرفته به دلیل آماده‌نشدن نسخه دوبله فیلم اکران فیلم آن سوی ابرها به تعویق افتاده است و تا پایان ‌سال ٩٦ اکران نمی‌شود.

آماده نشدن نسخه دوبله فیلم را مجید مجیدی نیز به‌عنوان تنها عامل دخیل در توقف اکران فیلمش عنوان می‌کند. این کارگردان با اشاره به این‌که آن سوی ابرها کاملا در هند ساخته شده است و زبان فیلم نیز هندی است، گفت: نسخه فیلم همراه با زیرنویس برای نمایش آماده شده بود اما من دوست داشتم که همزمان با نمایش نسخه زیرنویس، نسخه دوبله فیلم نیز به نمایش در بیاید اما متاسفانه علی‌رغم تلاش‌هایی که از سوی دوستان و پخش فیلم انجام شد، نسخه دوبله فیلم آن گونه که مدنظر من بود فراهم و آماده نشد و مورد پسند من نبود و لذا تصمیم به توقف اکران فیلم گرفتیم.

فیلم هندی این روزهای سینمای ایران

٦ ماه در محاق؟

شرایط در این مدت جوری پیش رفته که با این‌که هنوز به سهولت نمی‌توان صداقت سازندگان آن سوی ابرها را پذیرفت، اما این نکته که «انصراف یک فیلم از اکران در عین ثبت قرارداد با تأخیری ٦ماهه در اکران مواجه خواهد شد» این راه فرار را نیز برای پخش‌کننده و مجیدی ایجاد می‌کند که شاید هم این اتفاقات واقعا تصادفی به‌وقوع پیوسته و نباید دنبال طرح و نقشه در پس و پشت این ماجراها بود. اما این قانون چیست؟ بیایید داستان را از اول با هم مرور کنیم: یک فیلم قرار بوده از ٢٥ بهمن روی پرده آید که این اتفاق نمی‌افتد و اکران فیلم با یک هفته تأخیر مواجه می‌شود، اما چندی بعد دوباره اعلام می‌شود که اکران این فیلم که یک‌بار به دلیل مشکلات فنی از ۲۵ بهمن به دوم اسفند موکول شده بود، بار دیگر به تعویق افتاده و دست‌اندرکاران پخش این فیلم اعلام کرده‌اند به دلیل آماده نبودن نسخه دوبله، فیلم تا پایان امسال اکران نخواهد شد.

در چنین شرایطی قانون حکایت از این دارد که طبق روال قبلی آیین‌نامه شورای صنفی نمایش، انصراف از اکران در عین ثبت قرارداد با تأخیری ٦ماهه در اکران مواجه خواهد شد، اما این‌که آیا با فیلم آن‌سوی ابرها هم مطابق با همین روال برخورد و این فیلم تا ٦ ماه آینده از اکران محروم خواهد شد یا آن‌که به‌عنوان یکی از گزینه‌های اکران نوروزی روی پرده خواهد رفت، حکایتی دیگر است که درنهایت صداقت مجید مجیدی و گروهش را نشان خواهد داد.

اتفاقات مشکوک

آنچه باعث شده خیلی‌ها در صحت ادعای آماده نبودن دوبله فیلم شک کنند، مسائلی است که در این چند وقت اخیر رخ داده است. اول این‌که اعلام شد مخاطبان از پیش‌خرید اینترنتی آن‌سوی ابرها کمترین استقبالی نکرده‌اند و این عدم اقبال در شرایطی رخ داده که دست‌اندرکاران پخش، اکرانی مردمی با حضور محمدرضا گلزار که کمترین ربطی به فیلم ندارد ترتیب داده بودند تا مخاطبان را تهییج کنند به تماشای فیلم.

اقدامی که گویا چندان مثمرثمر نبود و درنهایت شور لازم برای اکران فیلم در این مقطع را ایجاد نکرد و به گفته بدبینان یکی از عواملی که در تعویق اکران فیلم موثر افتاد همین بود. درواقع وقتی نقد سینما گزارش داد آن‌سوى ابرها با وجود حضور محمدرضا گلزار در اکران مردمی، پیش‌فروش ناامیدکننده‌ای در سینماتیکت داشت، خیلی‌ها به این باور رسیدند که ممکن است این خبر دودلی در اکران فیلم را نزد دست‌اندرکاران ایجاد کرده باشد. از این نیز نباید گذشت که رسانه‌ها و منتقدانی که فیلم را از هر طریق دیده‌اند بیشترشان از آن به‌عنوان یک فیلم ناامیدکننده نام برده‌اند که با توجه به سابقه فیلمسازی مجیدی و نیز توقعی که از این فیلم وجود داشت باورکردنی نیست و این باور را به وجود می‌آورد که شاید مجید مجیدی قصد ایجاد تغییراتی در فیلمش دارد.

در اکران مردمی آن سوی ابرها چه گذشت؟

شهروند| اکران مردمی آن سوی ابرها با حضور کارگردان فیلم و محمدرضا گلزار در پردیس سینمایی کورش برگزار شد. مجید مجیدی پیش از آغاز نمایش فیلم با اشاره به حادثه سقوط هواپیمایی تهران- یاسوج گفت: امروز هموطنان بسیاری داغدار سانحه سقوط هواپیمای تهران- یاسوج هستند و من به آنها تسلیت می‌گویم و خودمان را در غم آنها شریک می‌دانیم.

مجیدی با اشاره به تأخیر و تعویق اکران فیلم آن سوی ابرها گفت: امروز می‌خواهم برخلاف برخی گمانه‌زنی‌ها که مطرح شد، صادقانه اعلام کنم که خود من از ابتدا در کنار پخش‌کننده فیلم موافق زمان پخش این فیلم در شرایط و زمان موجود و تعیین‌شده نبودم.

مجیدی با اشاره به این‌که فیلم آن سوی ابرها کاملا در هند ساخته شده و زبان فیلم نیز هندی است، گفت: نسخه فیلم همراه با زیرنویس برای نمایش آماده شده بود اما من دوست داشتم که همزمان با نمایش نسخه زیرنویس، نسخه دوبله فیلم نیز به نمایش دربیاید اما متاسفانه علیرغم تلاش‌هایی که از سوی دوستان و پخش فیلم انجام شد، نسخه دوبله فیلم آن‌گونه که مدنظر من بود، فراهم و آماده نشد و مورد پسند من نبود و لذا تصمیم به توقف اکران فیلم گرفتیم.

فیلم هندی این روزهای سینمای ایران

مجیدی با تشکر از حضور محمدرضا گلزار در اکران مردمی فیلم گفت: معمولا برای فیلم‌ها حامی‌های مختلف مالی گرفته می‌شود اما من تصمیم گرفتم از هنرمندان خوب کشور که مورد اقبال مردم هستند، به‌عنوان حامی مردمی فیلم استفاده کنیم و وقتی من این مسأله را با محمدرضا گلزار در میان گذاشتم، ایشان پذیرفت و استقبال خوبی کرد و من از محمدرضا گلزار بسیار سپاسگزارم. وی ادامه داد: محمدرضا گلزار جزو سوپراستارهایی است که ۲دهه سوپراستار هستند. یکی از دلایل این مسأله این است که وی بسیار مردمی بوده و خیلی خوب و تمیز زندگی کرده است.

مجیدی با اشاره به حضور یک‌ساله خود در هند گفت: بعد از ساخت فیلم سلام بمبئی در هند من هرجا می‌رفتم، از محمدرضا گلزار به نیکی یاد می‌شد. یکی از رمزهای موفقیت محمدرضا گلزار همین وجه مردمی‌بودن و خوب زندگی‌کردن است و خود من به بازی گلزار علاقه دارم و فیلم بوتیک به کارگردانی حمید نعمت‌الله و با بازی محمدرضا گلزار یکی از فیلم‌های مورد علاقه من است. مجیدی با اشاره به علاقه‌مندی نوجوانان و جوانان به محمدرضا گلزار گفت: بسیار علاقه‌مند بودم تا یک‌بار فیلم آن سوی ابرها را همراه با جوانان و نوجوانان تماشا کنم.

محمدرضا گلزار نیز طی سخنانی گفت: حضور در این مراسم افتخاری برای من است و مجید مجیدی حق بزرگی به گردن ما، سینمای ایران و کشور دارد. وی ادامه داد: زمانی که ما در هند سر فیلم سلام بمبئی کار می‌کردیم، هر فردی که به ما می‌رسید، سراغ مجید مجیدی را از ما می‌گرفت و تصور می‌کردند که مجیدی نیز با ما در فیلم همکاری می‌کند و ما گاهی برای این‌که امتیازی برای خود به دست بیاوریم، می‌گفتیم بله، آقای مجیدی هم در کنار ما هستند. من امروز با افتخار آمدم این فیلم را ببینم و همه ما باید از فیلم‌هایی مانند آن سوی ابرها حمایت کنیم.


مراسم اسکار و ۱۰ باور نادرستی که در مورد آن وجود دارد


وب سایت روزیاتو – حسین علی پناهی: مراسم اسکار برای کسانی که به دنیای فیلم علاقه دارند، یا بازیگران و یا سلبریتی هایی که شاید هیچگاه جایزه اسکار در دسترس آن ها نباشد، مراسمی است که می توان آن را با کریسمس تقویم فرهنگ عمومی مقایسه کرد. آیا چیزی جالب تر از این وجود دارد که مردان و زنانی را تماشا کنید که لباس های فاخر آن ها حتی از ماشینی که سوار می شوید نیز گران تر است؟ آیا تماشای شادی کسانی که در مراسم اسکار برنده جایزه می شوند و بی تفاوتی دروغین کسانی که دست خالی از مراسم اسکار به خانه می روند جذاب نیست؟

 

مراسم اسکار و ۱۰ باور نادرستی که در مورد آن وجود دارد 

این روزها بحث مراسم اسکار ۲۰۱۸ داغ است و چیزی نمانده تا شاهد شبی شگفت انگیز و پر حاشیه باشیم، شبی که بسیاری ماحصل تلاش های یک سال خود را در آن جستجو می کنند. اما در مورد مراسم اسکار چه می دانید؟ آیا باورهایی که در مورد این مراسم دارید واقعیت دارند؟ در طی سالیان دراز برگزاری مراسم اسکار شایعات زیادی در مورد این مراسم شکل گرفته است که در ادامه این مطلب می خواهیم صحت وسقم آن ها را با هم مورد بررسی قرار دهیم.

۱- نفرین اسکار: بعد از دریافت اسکار سقوط در انتظار برنده خواهد بود

 

مراسم اسکار و ۱۰ باور نادرستی که در مورد آن وجود دارد 
در هالیوود بسیاری به نفرین مراسم اسکار باور دارند. بر اساس این نفرین با بدیمنی، هر کسی که برنده جایزه اسکار شود حرفه او خیلی زود در سراشیبی سقوط قرار گرفته و دیگر به موفقیتی در این حوزه دست نخواهد یافت. این افسانه به دهه ۱۹۳۰ باز می گردد، زمانی که یک بازیگر زن بعد از بدست آوردن جایزه اسکار در دو سال متوالی، شاهد افول خود و دور شدن از موفقیت بود. لوییز رینر جایزه اسکار بهترین بازیگر زن را در سال های ۱۹۳۷ و ۱۹۳۸ برای فیلم های «زیکفلد بزرگ» (The Great Ziegfeld) و «زمین خوب» (The Good Earth) دریافت کرد.

اما کمتر کسی اسم این بازیگر زن را به یاد می آورد زیرا او بعد از بدست آوردن این دو جایزه اسکار کاملاً محو شد. او بعدها جوایز اسکارش را به خاطر این افول سرزنش کرد و همین موضوع باعث شکل گیری افسانه نفرین اسکار شد. در سال های اخیر نیز چندین نمونه از این دست اتفاقات رخ داده که اعتقاد به نفرین اسکار را افزایش داده است. در مراسم اسکار سال ۱۹۹۷، کیوبا گودینگ جونیور جایزه اسکار بهترین بازیگر مرد نقش مکمل را برای فیلم «جری مگوایر» (Jerry Maguire) بدست آورد اما خیلی زود به یک بازیگر معمولی و فراموش شده تبدیل شد.

 

مراسم اسکار و ۱۰ باور نادرستی که در مورد آن وجود دارد

همین اتفاق برای هالی بری که در مراسم اسکار ۲۰۰۲ برای فیلم «توپ هیولا» (Monster’s Ball) جایزه بهترین بازیگر بازیگر نقش مکمل زن بدست آورده بود، آدرین برودی که در سال ۲۰۰۳ جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد برای فیلم «پیانیست» (The Pianist) را از آنِ خود کرده بود و همچنین مونیکه که در سال ۲۰۱۰ برای بازی در فیلم «گرانبها» (Precious) برنده جایزه اسکار شده بود نیز رخ داد.

این بازیگران از زمانی که برنده جایزه اسکار شده اند دیگر هیچگاه نتوانستند به اوج بازگردند و معمولاً در فیلم های درجه دوم یا نقش های مکمل و کمتر دیده شده بازی می کنند. اما ریاضی چیز دیگری می گوید. بر اساس آمار بیشتر کسانی که برنده جایزه اسکار شده اند پس از ترک مراسم اسکار حرفه ی آن ها شتاب بیشتری گرفته و موفقیت های بیشتری را برای آن ها رقم زده است.

بر اساس مطالعات مبسوطی که در این زمینه توسط یک استاد دانشگاه انجام شده و با بررسی بیش از ۱٫۰۲۳ بازیگر زن و مرد که جزو نامزدها و برندگان جایزه اسکار بوده اند مشخص گردیده که اکثر آن ها بعد از مراسم اسکار شرایط بسیار بهتری نسبت به قبل از آن داشته اند. علاوه بر این بازیگرانی که جایزه اسکار دریافت کرده و یا نامزد دریافت این جایزه شده اند در ۵ سال بعد از آن همواره نسبت به بازیگران دیگر نقش های بیشتری دریافت کرده اند.


۲- نفرین عشقی اسکار: زنانی که اسکار می برند طلاق می گیرند

 

مراسم اسکار و ۱۰ باور نادرستی که در مورد آن وجود دارد 
چیزی به بزرگی مراسم اسکار مطمئناً برای بیش از یک افسانه و شایعه جا دارد که به آن ربط داده می شود. شایعه پردازان که از باور داشتن به نفرین اسکار برای کسانی که برنده جایزه می شوند قانع نشده اند تئوری دیگری نیز ارائه کرده اند که بر اساس آن هر بازیگر زنی که برنده جایزه اسکار شود بلافاصله در روابط عاشقانه و زندگی خصوصی اش با مشکل مواجه شده و جدایی را تجربه خواهد کرد. بر اساس این افسانه، وقتی یک بازیگر زن با مجسمه اسکار به خانه می رود این مجسمه مرد به تنها مرد مورد علاقه او در زندگی تبدیل می شود و در نهایت باعث می شود در سال های اخیر نمونه های مشهور و پر سر و صدایی وجود داشته که ظاهراً این افسانه را تایید می کند.

در کمال ناباوری، ریس ویثرسپون، ساندرا بولاک، هالی بری و هیلاری سوانک بعد از دریافت جایزه اسکار با جدایی از همسرشان روبرو شدند. اما آمارها نشان می دهد که این قاعده تنها در مواردی کوچک صحت داشته و نمی توان آن را به تمام کسانی که در مراسم اسکار موفق به دریافت جایزه شده اند تعمیم داد. بر اساس مطالعات همان استاد دانشگاهی که در مورد قبل به آن اشاره کردیم در مورد ۸۰۸ بازیگر زن شناخته شده، مشخص گردید که احتمال جدا شدن از همسر در زنانی که برنده جایزه اسکار شده اند ۸۵ درصد کمتر از دیگران بوده است و این عدد در میان نامزدهای دریافت جایزه اسکار نیز ۶۸ درصد کمتر از دیگر بازیگران زن تخمین زده شد.

البته یک استثنا نیز وجود دارد و آن هم این که اگر یک زن و شوهر در فیلمی همبازی باشند و در نهایت زن برنده جایزه اسکار شود احتمال جدایی آن دو بسیار زیاد است. شاید دلیل اصلی این موضوع این باشد که بازیگر مرد نمی تواند ندیده شدن در فیلمی مشترک با همسرش را تحمل کند و بدین ترتیب نمی تواند با برتری همسرش بر خود در یک حرفه مشترک کنار بیاید.


۳- کمدی ها و کمدین ها شانس کمی برای برنده شدن دارند

 

مراسم اسکار و ۱۰ باور نادرستی که در مورد آن وجود دارد 
خب بسیاری بر این باورند برای این که در مراسم اسکار دیده شوید بهتر است سراغ کمدی نروید. بر اساس شایعات داوران اسکار بیش از همه به فیلم های درام یا بازی کردن در فیلم های درام و عاشقانه توجه بیشتری نشان می دهند. به عبارت دیگر هر چه فیلم و نقش اشک تماشاگران را بیشتر و بهتر در بیاورد شانس آن برای دیده شدن در مراسم اسکار بیشتر است. بدین ترتیب حتی اگر فیلمی به خاطر بیش از حد خنده دار بودن باعث جاری شدن اشک از چشمان شما شود نیز شانسی برای بردن آن مجسمه مرد کوچک نخواهد داشت.

اما واقعیت این است که اگر چه در بسیاری از مراسم اسکار این اتفاق رخ داده اما همیشه نیز اینچنین نبوده است. در تاریخ مراسم اسکار کمتر پیش آمده که فیلمی کمدی برنده اسکار شود اما بی سابقه نیز نیست. شاهد این مدعا نیز این است که تاکنون ۷ فیلم کمدی برنده جایزه اسکار شده اند که از آن ها می توان به «نمی تونی با خودت ببریش» (You Can’t Take It with You) در سال ۱۹۳۸، «آنی هال» (Annie Hall) در سال ۱۹۷۷ و اخیراً نیز «بازیگر» (The Artist) در سال ۲۰۱۱ اشاره کرد. البته برخی دیگر از این فیلم ها نیز فیلم هایی درام بوده اند که رگه هایی از کمدی را در خود داشته اند، برای مثال فیلم های «فارست گامپ» (Forrest Gump) در سال ۱۹۹۴ و «مرد پرنده» (Birdman) در سال ۲۰۱۴٫ همچنین بازیگران زیادی به خاطر بازی در فیلم های کمدی نامزد دریافت جایزه اسکار می شوند.

برای مثال وودی آلن در سال ۱۹۷۷ برای فیلم «آنی هال» نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد شد. رابین ویلیامز به خاطر فیلم «صبح بخیر، ویتنام» به شهرت رسید و آلن آرکین نیز برای بازی در فیلم کمدی «خانم سان شاین کوچولو» (Little Miss Sunshine) برنده جایزه اسکار شد. البته در بخش های دیگری نیز جوایز اسکار به فیلم های کمدی رسیده است: کریستین ویگ برای فیلم «ندیمه های عروس» (Bridesmaids) برنده بهترین فیلمنامه غیراقتباسی شد و اسکارهای افتخاری نیز بارها به بازیگران فیلم های کمدی تعلق گرفته است.


۴- ماریسا تومی تنها به اشتباه جایزه اسکار دریافت کرد

 

مراسم اسکار و ۱۰ باور نادرستی که در مورد آن وجود دارد 
شاید این مشهورترین شایعه در مورد مراسم اسکار باشد. بر اساس این شایعه در سال ۱۹۹۳، ماریسا تومی برای فیلم «پسرعمویم وینی» (My Cousin Vinny) نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین بازیگر زن نقش مکمل شد. اگر چه تنها نامزد شدن در این بخش برای تومی موفقیتی بزرگ محسوب می شود و در مقابل نیز بازیگران سرشناس دیگری مانند ونسا ردگریو و جوان پلورایت نیز برای فیلم هایی بزرگ تر در این بخش نامزد شده بودند اما در نهایت این تومی بود که جایزه اسکار را با خود به خانه برد.

بلافاصله پس از اتمام مراسم اسکار شایعات شروع شد و بسیاری ادعا کردند که برنده شدن او تنها حاصل یک اشتباه بوده و درواقع ونسا ردگریو برنده واقعی جایزه اسکار بوده است. بر اساس این ادعاها، جک پالانس، از اهدا کنندگان جوایز اسکار سال ۱۹۹۳ ، به دلیل گیجی یا مستی نتوانسته اسمی که روی کاغذ به عنوان برنده این جایزه وجود داشت را به درستی بخواند. از این رو آخرین اسمی که در فهرست نامزدهای جایزه اسکار این بخش قرار داشت را خواند و آن هم کسی جز تومی نبود. بدین ترتیب مدیران مراسم اسکار برای جلوگیری از آشفتگی در مراسم و ناراحت نشدن تومی چاره ای جز دادن جایزه اسکار به او نداشتند.

اما این شایعات درست به نظر نمی رسد زیرا اگر مراسم اسکار سال ۲۰۱۷ را تماشا کرده باشید متوجه می شوید که هر گونه اشتباهی در اعلام اسامی نامزدها یا برندگان بلافاصله تصحیح خواهد شد. در مراسم اسکار ۲۰۱۷، اسم فیلم «لا لا لند» (La La Land) به عنوان برنده اسکار بهترین فیلم سال انتخاب شد در حالی که قرار بود اسم فیلم «مهتاب» (Moonlight) به عنوان برنده اعلام شود و در عرض چند دقیقه این اشتباه تصحیح شده و «مهتاب» به عنوان برنده جایزه اسکار بهترین فیلم اعلام شد. اگر تومی نیز برنده واقعی جایزه اسکار سال ۱۹۹۳ نبود این جبران اشتباه بلافاصله انجام می گرفت. علاوه بر این دو نفر در پشت صحنه که اسامی تمام برندگان را می دانند مراقب هستند که اشتباهی در دادن جوایز رخ نداده و کوچکترین اشتباهی را تصحیح خواهند کرد.


۵- جایزه اسکار تنها یک دلار می ارزد

 

مراسم اسکار و ۱۰ باور نادرستی که در مورد آن وجود دارد 
فرض کنید یک بازیگر، فیلم بردار یا صداپیشه در دنیای هالیوود هستید و به خاطر هنر و تلاشتان برنده جایزه اسکار می شوید. بعد از مدتی ورق بر می گردد و به هر دلیلی شرایطی برایتان پیش می آید که چاره ای جز فروش جایزه اسکار خود ندارید. اما یک قاعده کلی وجود دارد که در صورت تصمیم داشتن برای فروش جایزه اسکار باید آن را به آکادمی اسکار بازگردانید و یک دلار بابت آن دریافت کنید. در کمال ناباوری این موضوع صحت دارد اما این بدان معنا نیست که جایزه اسکار تنها یک دلار ارزش دارد. بر اساس محاسبات ساخت هر کدام از مجسمه های اسکار بیش از ۴۰۰ دلار هزینه دارد.

اگر چه این مجسمه ظاهری طلایی دارد اما تنها روکشی از طلا روی آن کشیده شده و بیشتر آن از قلع ساخته شده است. اما چیزی که جایزه اسکار را باارزش می کند صاحب و دلیل دریافت آن است که می تواند ارزش این جایزه را صدها برابر افزایش دهد.قانون بازگرداندن مجسمه اسکار و دریافت یک دلار برای آن صحت دارد اما این قانون تنها برای جوایز اسکاری که پس از سال ۱۹۵۰ اهدا شده اند اعمال می شود. برای جوایز اسکاری که قبل از سال ۱۹۵۰ اهدا شده اند نیز بازار بسیار خوبی وجود دارد.

بیشترین مبلغی که تاکنون برای یک جایزه اسکار پرداخت شده در سال ۱۹۹۹ بوده است که طی آن مایکل جکسون با مبلغ خیره کننده ۱٫۵۴۲٫۵۰۰ دلار توانست جایزه اسکار بهترین فیلم که متعلق به فیلم «بر باد رفته» (Gone with the Wind) بود را در یک حراجی از آنِ خود کند. جایزه اسکار ویوین لی برای بازی در همین فیلم نیز با قیمت بیش از ۵۰۰٫۰۰۰ دلار به فروش رسید. برخی اوقات نیز جوایز اسکار دزدیده می شوند زیرا سارقان می دانند که این مجسمه ها ارزش بسیار بالایی دارند.


۶- تنها یک نفر می تواند برنده جایزه اسکار باشد

 

مراسم اسکار و ۱۰ باور نادرستی که در مورد آن وجود دارد 
بعد از افتضاح خنده دار مراسم اسکار ۲۰۱۷ شاید دیگر هیچ چیزی تا این اندازه شما را هنگام شنیدن اسم برندگان شگفت زده کند اما باید بدانید که ممکن است اتفاقات عجیب تری نیز در مراسم اسکار رخ دهد. برای مثال ممکن است در هر بخشی بیش از یک برنده وجود داشته باشد و این اتفاق نیز تاکنون ۵ بار در مراسم اسکار رخ داده است. چنین اتفاقی با توجه به این که هزاران نفر در رأی گیری ها شرکت می کنند دور از ذهن نخواهد بود. در سال ۱۹۳۲، که هنوز مراسم اسکار به بلوغ چندانی نرسیده بود، یکی از نامزدهای دریافت جایزه بهترین بازیگر مرد تنها با اختلاف یک رأی توانست رقیبش را شکست دهد و برنده اسکار شود.

اما داوران اسکار تشخیص دادند که این یک رأی برای برتری یکی بر دیگری کافی نبوده و به هر دو شخص به طور مشترک جایزه اسکار اعطا شد. البته امروزه این قانون تغییر کرده و تنها در صورتی که نتایج کاملاً مساوی باشند به بیش از یک نامزد، جایزه اسکار آن بخش اهدا می شود. اولین رأی مساوی در سال ۱۹۴۹ و برای بهترین فیلم مستند کوتاه رخ داد. در سال ۱۹۸۶ این اتفاق در مورد جایزه بهترین مستند رخ داد. همچنین در سال ۱۹۹۵ رأی دو نامزد برای دریافت جایزه بهترین لایو اکشن کوتاه مساوی شد که در نهایت جایزه اسکار به هر دو نامزد اهدا گردید.

آخرین باری نیز که این اتفاق رخ داده در سال ۲۰۱۳ و در بخش بهترین صداگذاری بود که جایزه اسکار به طور مشترک به دو فیلم «سی دقیقه پس از نیمه شب» (Zero Dark Thirty) و «اسکای فال» (Skyfall) رسید. اما مشهورترین و جالب ترین مورد در سال ۱۹۶۹ رخ داد که در آن باربارا استریسند و کاترین هپبورن در بخش بهترین بازیگر زن هر کدام دقیقاً ۳٫۰۳۰ رأی را بدست آوردند.


۷- رأی دهندگان نیز توسط هالیوود انتخاب می شوند

 

مراسم اسکار و ۱۰ باور نادرستی که در مورد آن وجود دارد 
دعوت شدن برای عضویت در آکادمی اسکار افتخار بزرگی برای کسانی است که در حوزه سینما فعالیت دارند. شاید فکر کنید که داوران آکادمی اسکار از قشرهای مختلف جامعه با دیدگاه های متنوع هستند. بر اساس گزارش روزنامه لس آنجلس تایمز در سال ۲۰۱۳، بیش از ۹۳ درصد داوران اسکار سفید پوست و ۷۶ درصد از آن ها مرد بودند. میانگین سن داوران نیز ۶۳ سال بود. این ناهماهنگی قابل قبول به نظر نمی رسد و همین موضوع در سال ۲۰۱۶ جنجال ساز شد. بر اساس گزارش یو اس ای تودی، برای دومین سال متوالی تمامی ۲۰ بازیگر زن و مردی که برای دریافت جایزه اسکار نامزد شده بودند همگی سفید پوست بودند. این اتفاق از سال ۱۹۹۸ تا ۲۰۱۵ هیچگاه رخ نداده بود.

خیلی زود در رسانه های مجازی نژادپرستی در مراسم اسکار بزرگنمایی شد و درخواست های زیادی به آکادمی اسکار فرستاده شد تا از تنوع بیشتر در نامزدهای جوایز اسکار اطمینان حاصل شود. اکادمی اسکار نیز صداهای مختلف را شنیده و سعی کرد اقدامی برای حل این مشکل انجام دهد. اکنون داوران اسکار کسانی هستند که باید در ده سال اخیر در دنیای سینما فعالیت داشته باشند در غیر این صورت حق رأی دادن ندارند. بدین ترتیب کسانی که سنین بالایی دارند و سال هاست در سینما فعالیتی نداشته اند از جرگه داوران کنار رفته اند. همچنین داوران جوان تر معمولاً حساسیت بیشتری نسبت به تبعیض جنسیتی و نژادی داشته و در رأی های خود جنسیت و نژاد را دستکم کمتر از گذشتگان مورد توجه قرار می دهند.


۸- نقش های خاصی شانس برنده شدن بیشتری دارند

 

مراسم اسکار و ۱۰ باور نادرستی که در مورد آن وجود دارد 
برخی از انواع نقش ها وجود دارند که خیلی زود به طعمه اسکار تبدیل می شوند. به عبارت دیگر گفته می شود که برخی نقش های خاص وجود دارند که بیشتر از دیگر نقش ها در مراسم اسکار مورد توجه قرار می گیرند و دیده می شوند.اما آمار و شواهد با این ادعا همخوانی زیادی ندارد. مجله انترتینمنت ویکلی برای اثبات یا رد این ادعاها تحقیقات وسیعی انجام داد. برای مثال ابتدا این مجله به بررسی این ادعا پرداخت که بازی در نقش مردان یا زنان دارای مشکلات هویت جنسی، شانس بازیگر را برای دریافت جایزه اسکار یا دستکم نامزد شدن افزایش خواهد داد.

اولین بازیگری مردی که برای بازی در نقش یک مرد همجنسباز نامزد دریافت جایزه اسکار شد پیتر فینچ در سال ۱۹۷۱ بود. سپس ویلیام هرت در سال ۱۹۸۶ برای بازی در نقش یک مرد همجنسباز در فیلم «بوسه زن عنکبوتی» (Kiss of the Spider Woman) برنده جایزه اسکار شد. این اتفاق در سال ۱۹۹۸ نیز برای گرگ کینیر در فیلم «بهتر از این نمیشه» (As Good as It Gets) افتاد. از آن سال به بعد اما با توجه به این که بازیگران متعددی نقش همجنسبازان را بازی کرده اند اما به ندرت پیش آمده که بتوانند در مراسم اسکار نامزد شوند یا جایزه را دریافت نمایند.

برخی دیگر نیز بر این باورند که در صورتی که بازیگران به صورت عریان در فیلمی حاضر شوند شانس برنده شدن آن ها در مراسم اسکار بیشتر است. آمار نیز این ادعا را رد می کند و در طول سال های اخیر نیز به ندرت پیش آمده بازیگرانی با این شرایط توانسته باشند جایزه اسکار را با خود به خانه ببرند.


۹- اهدا کننده جایزه همیشه ارتباطی با برنده دارد

 

مراسم اسکار و ۱۰ باور نادرستی که در مورد آن وجود دارد 
برخی در هالیوود بر این باورند که با توجه به فردی که برای اهدای جایزه فرا خوانده می شود می توان شخص برنده را حدس زد. در طول سال ها برگزاری مراسم اسکار نیز اتفاقات جالبی رخ داده که نشان می دهد ممکن است بین شخص اهدا کننده و برنده جایزه ارتباطی وجود داشته باشد. برای مثال یک بار ویلیام هرت برای دادن جایزه به مارلی ماتلین فرا خوانده شد در حالی که تنها چند ماه قبل از مراسم اسکار این دو از هم جدا شده بودند.

در موردی دیگر هریسون فورد برای اهدای جایزه بهترین فیلم اسکار به روی صحنه دعوت شد و همه به این باور رسیدند که بدون شک استیون اسپیلبرگ، دوست قدیمی فورد، برای فیلم «نجات سرباز رایان» (Saving Private Ryan) جایزه بهترین فیلم را دریافت خواهد کرد اما در نهایت هریسون فورد جایزه اسکار بهترین فیلم سال را به «شکسپیر عاشق» (Shakespeare in Love) اهدا کرد. واقعیت این است که هالیوود یک شهر بسیار کوچک است و همه با دیگران به نحوی ارتباط پیدا می کنند. بر اساس مطالعاتی که مجله انترتینمنت ویکلی انجام داده است در ۲۵ سال اخیر تنها در ۱۸ مورد از ۱۵۱ مورد بین اهدا کننده جایزه و برنده آن ارتباطی وجود داشته است.

نکته اینجاست که افراد بسیار کمی از اسم برندگان هر بخش اطلاع دارند و همه ثانیه هایی پیش از اعلام اسامی با برندگان آشنا می شوند. از این رو دعوت کردن عمدی افرادی که با برندگان جوایز اسکار ارتباطی دارند تقریباً محال است. علاوه بر این معمولاً در بخش های بهترین بازیگر زن و مرد نیز اهدا کنندگان جوایز در واقع خود برنده سال قبل جایزه اسکار این بخش بوده اند. از این رو اگر هم ارتباطی بین اهدا کننده و برنده جایزه اسکار وجود داشته باشد کاملاً تصادفی خواهد بود.


۱۰- مراسم اسکار همیشه مراسم اسکار نامیده می شده است

 

مراسم اسکار و ۱۰ باور نادرستی که در مورد آن وجود دارد 
به طور رسمی مجسمه ای که به عنوان جایزه مراسم اسکار اهدا می شود «جایزه لیاقت آکادمی» (Academy Award of Merit) نام دارد اما شاید کمتر کسی این عنوان را شنیده باشد زیرا همه با عنوان جوایز اسکار یا مراسم اسکار از این شب فراموش نشدنی یاد می کنند. اما این موضوع از ابتدای شروع مراسم اسکار اینچنین نبوده است. بر اساس اطلاعات قرار داده شده در سایت آکادمی اسکار،مجسمه ی باارزش اسکار اسم خود را تصادفی بدست آورده است. آکادمی علوم و هنرهای سینما در سال ۱۹۲۷ تاسیس شده و اولین مهمانی بزرگ خود را دو سال بعد برگزار کرد که با استقبال و مقبولیت غیرقابل انکاری مواجه گردید.

جایزه مراسم اسکار طوری طراحی شده بود که شبیه یک شوالیه که شمشیری در دست دارد و روی حلقه فیلمی با پنج چرخ ایستاده است به نظر برسد. این پنج چرخ نشان دهنده پنج رکن آکادمی (بازیگران، کارگردانان، نویسندگان و غیره) بودند. این مجسمه تنها ۳۴ سانتیمتر ارتفاع اما وزن سنگینی نزدیک به ۴ کیلوگرم داشت. زمانی که مارگرت هریک، مسئول کتابخانه آکادمی اسکار، نسخه نهایی این مجسمه را دید اعلام کرد که این مجسمه شبیه عمویش اسکار است. به نظر می رسد که این سخنان او تاثیر زیادی بر روی اعضای موسس آکادمی داشته و از اسم عمو اسکار برای نامیدن مجسمه باارزش مراسم اسکار استفاده کردند.

البته تا سال ۱۹۳۹ این اسم به طور رسمی برای جوایز مراسم آکادمی مورد استفاده قرار نگرفت. اما این اسم چنان مشهور شده بود که در سال ۱۹۳۴ نیز تمامی روزنامه ها و رسانه ها از عنوان اسکار برای جوایز آکادمی استفاده می کردند. بدین ترتیب اسکار به عنوان اسم جوایز آکادمی علوم و هنرهای سینما انتخاب شد و تاکنون نیز همین اسم باقی مانده است.


خبرگزاری آريا – مراسم اسکار و ۱۰ باور نادرستي که در مورد آن وجود دارد


مراسم اسکار و 10 باور نادرستي که در مورد آن وجود دارد

خبرگزاري آريا – وب سايت روزياتو – حسين علي پناهي: مراسم اسکار براي کساني که به دنياي فيلم علاقه دارند، يا بازيگران و يا سلبريتي هايي که شايد هيچگاه جايزه اسکار در دسترس آن ها نباشد، مراسمي است که مي توان آن را با کريسمس تقويم فرهنگ عمومي مقايسه کرد. آيا چيزي جالب تر از اين وجود دارد که مردان و زناني را تماشا کنيد که لباس هاي فاخر آن ها حتي از ماشيني که سوار مي شويد نيز گران تر است؟ آيا تماشاي شادي کساني که در مراسم اسکار برنده جايزه مي شوند و بي تفاوتي دروغين کساني که دست خالي از مراسم اسکار به خانه مي روند جذاب نيست؟
مراسم اسکار و 10 باور نادرستي که در مورد آن وجود دارد
اين روزها بحث مراسم اسکار ۲۰۱۸ داغ است و چيزي نمانده تا شاهد شبي شگفت انگيز و پر حاشيه باشيم، شبي که بسياري ماحصل تلاش هاي يک سال خود را در آن جستجو مي کنند. اما در مورد مراسم اسکار چه مي دانيد؟ آيا باورهايي که در مورد اين مراسم داريد واقعيت دارند؟ در طي ساليان دراز برگزاري مراسم اسکار شايعات زيادي در مورد اين مراسم شکل گرفته است که در ادامه اين مطلب مي خواهيم صحت وسقم آن ها را با هم مورد بررسي قرار دهيم.
۱- نفرين اسکار: بعد از دريافت اسکار سقوط در انتظار برنده خواهد بود
مراسم اسکار و 10 باور نادرستي که در مورد آن وجود دارد
در هاليوود بسياري به نفرين مراسم اسکار باور دارند. بر اساس اين نفرين با بديمني، هر کسي که برنده جايزه اسکار شود حرفه او خيلي زود در سراشيبي سقوط قرار گرفته و ديگر به موفقيتي در اين حوزه دست نخواهد يافت. اين افسانه به دهه ۱۹۳۰ باز مي گردد، زماني که يک بازيگر زن بعد از بدست آوردن جايزه اسکار در دو سال متوالي، شاهد افول خود و دور شدن از موفقيت بود. لوييز رينر جايزه اسکار بهترين بازيگر زن را در سال هاي ۱۹۳۷ و ۱۹۳۸ براي فيلم هاي «زيکفلد بزرگ» (The Great Ziegfeld) و «زمين خوب» (The Good Earth) دريافت کرد.
اما کمتر کسي اسم اين بازيگر زن را به ياد مي آورد زيرا او بعد از بدست آوردن اين دو جايزه اسکار کاملاً محو شد. او بعدها جوايز اسکارش را به خاطر اين افول سرزنش کرد و همين موضوع باعث شکل گيري افسانه نفرين اسکار شد. در سال هاي اخير نيز چندين نمونه از اين دست اتفاقات رخ داده که اعتقاد به نفرين اسکار را افزايش داده است. در مراسم اسکار سال ۱۹۹۷، کيوبا گودينگ جونيور جايزه اسکار بهترين بازيگر مرد نقش مکمل را براي فيلم «جري مگواير» (Jerry Maguire) بدست آورد اما خيلي زود به يک بازيگر معمولي و فراموش شده تبديل شد.
مراسم اسکار و 10 باور نادرستي که در مورد آن وجود دارد
همين اتفاق براي هالي بري که در مراسم اسکار ۲۰۰۲ براي فيلم «توپ هيولا» (Monster’s Ball) جايزه بهترين بازيگر بازيگر نقش مکمل زن بدست آورده بود، آدرين برودي که در سال ۲۰۰۳ جايزه اسکار بهترين بازيگر نقش اول مرد براي فيلم «پيانيست» (The Pianist) را از آنِ خود کرده بود و همچنين مونيکه که در سال ۲۰۱۰ براي بازي در فيلم «گرانبها» (Precious) برنده جايزه اسکار شده بود نيز رخ داد.
اين بازيگران از زماني که برنده جايزه اسکار شده اند ديگر هيچگاه نتوانستند به اوج بازگردند و معمولاً در فيلم هاي درجه دوم يا نقش هاي مکمل و کمتر ديده شده بازي مي کنند. اما رياضي چيز ديگري مي گويد. بر اساس آمار بيشتر کساني که برنده جايزه اسکار شده اند پس از ترک مراسم اسکار حرفه ي آن ها شتاب بيشتري گرفته و موفقيت هاي بيشتري را براي آن ها رقم زده است.
بر اساس مطالعات مبسوطي که در اين زمينه توسط يک استاد دانشگاه انجام شده و با بررسي بيش از ۱٫۰۲۳ بازيگر زن و مرد که جزو نامزدها و برندگان جايزه اسکار بوده اند مشخص گرديده که اکثر آن ها بعد از مراسم اسکار شرايط بسيار بهتري نسبت به قبل از آن داشته اند. علاوه بر اين بازيگراني که جايزه اسکار دريافت کرده و يا نامزد دريافت اين جايزه شده اند در ۵ سال بعد از آن همواره نسبت به بازيگران ديگر نقش هاي بيشتري دريافت کرده اند.
۲- نفرين عشقي اسکار: زناني که اسکار مي برند طلاق مي گيرند
مراسم اسکار و 10 باور نادرستي که در مورد آن وجود دارد
چيزي به بزرگي مراسم اسکار مطمئناً براي بيش از يک افسانه و شايعه جا دارد که به آن ربط داده مي شود. شايعه پردازان که از باور داشتن به نفرين اسکار براي کساني که برنده جايزه مي شوند قانع نشده اند تئوري ديگري نيز ارائه کرده اند که بر اساس آن هر بازيگر زني که برنده جايزه اسکار شود بلافاصله در روابط عاشقانه و زندگي خصوصي اش با مشکل مواجه شده و جدايي را تجربه خواهد کرد. بر اساس اين افسانه، وقتي يک بازيگر زن با مجسمه اسکار به خانه مي رود اين مجسمه مرد به تنها مرد مورد علاقه او در زندگي تبديل مي شود و در نهايت باعث مي شود در سال هاي اخير نمونه هاي مشهور و پر سر و صدايي وجود داشته که ظاهراً اين افسانه را تاييد مي کند.
در کمال ناباوري، ريس ويثرسپون، ساندرا بولاک، هالي بري و هيلاري سوانک بعد از دريافت جايزه اسکار با جدايي از همسرشان روبرو شدند. اما آمارها نشان مي دهد که اين قاعده تنها در مواردي کوچک صحت داشته و نمي توان آن را به تمام کساني که در مراسم اسکار موفق به دريافت جايزه شده اند تعميم داد. بر اساس مطالعات همان استاد دانشگاهي که در مورد قبل به آن اشاره کرديم در مورد ۸۰۸ بازيگر زن شناخته شده، مشخص گرديد که احتمال جدا شدن از همسر در زناني که برنده جايزه اسکار شده اند ۸۵ درصد کمتر از ديگران بوده است و اين عدد در ميان نامزدهاي دريافت جايزه اسکار نيز ۶۸ درصد کمتر از ديگر بازيگران زن تخمين زده شد.
البته يک استثنا نيز وجود دارد و آن هم اين که اگر يک زن و شوهر در فيلمي همبازي باشند و در نهايت زن برنده جايزه اسکار شود احتمال جدايي آن دو بسيار زياد است. شايد دليل اصلي اين موضوع اين باشد که بازيگر مرد نمي تواند نديده شدن در فيلمي مشترک با همسرش را تحمل کند و بدين ترتيب نمي تواند با برتري همسرش بر خود در يک حرفه مشترک کنار بيايد.
۳- کمدي ها و کمدين ها شانس کمي براي برنده شدن دارند
مراسم اسکار و 10 باور نادرستي که در مورد آن وجود دارد
خب بسياري بر اين باورند براي اين که در مراسم اسکار ديده شويد بهتر است سراغ کمدي نرويد. بر اساس شايعات داوران اسکار بيش از همه به فيلم هاي درام يا بازي کردن در فيلم هاي درام و عاشقانه توجه بيشتري نشان مي دهند. به عبارت ديگر هر چه فيلم و نقش اشک تماشاگران را بيشتر و بهتر در بياورد شانس آن براي ديده شدن در مراسم اسکار بيشتر است. بدين ترتيب حتي اگر فيلمي به خاطر بيش از حد خنده دار بودن باعث جاري شدن اشک از چشمان شما شود نيز شانسي براي بردن آن مجسمه مرد کوچک نخواهد داشت.
اما واقعيت اين است که اگر چه در بسياري از مراسم اسکار اين اتفاق رخ داده اما هميشه نيز اينچنين نبوده است. در تاريخ مراسم اسکار کمتر پيش آمده که فيلمي کمدي برنده اسکار شود اما بي سابقه نيز نيست. شاهد اين مدعا نيز اين است که تاکنون ۷ فيلم کمدي برنده جايزه اسکار شده اند که از آن ها مي توان به «نمي توني با خودت ببريش» (You Can’t Take It with You) در سال ۱۹۳۸، «آني هال» (Annie Hall) در سال ۱۹۷۷ و اخيراً نيز «بازيگر» (The Artist) در سال ۲۰۱۱ اشاره کرد. البته برخي ديگر از اين فيلم ها نيز فيلم هايي درام بوده اند که رگه هايي از کمدي را در خود داشته اند، براي مثال فيلم هاي «فارست گامپ» (Forrest Gump) در سال ۱۹۹۴ و «مرد پرنده» (Birdman) در سال ۲۰۱۴٫ همچنين بازيگران زيادي به خاطر بازي در فيلم هاي کمدي نامزد دريافت جايزه اسکار مي شوند.
براي مثال وودي آلن در سال ۱۹۷۷ براي فيلم «آني هال» نامزد دريافت جايزه بهترين بازيگر نقش اول مرد شد. رابين ويليامز به خاطر فيلم «صبح بخير، ويتنام» به شهرت رسيد و آلن آرکين نيز براي بازي در فيلم کمدي «خانم سان شاين کوچولو» (Little Miss Sunshine) برنده جايزه اسکار شد. البته در بخش هاي ديگري نيز جوايز اسکار به فيلم هاي کمدي رسيده است: کريستين ويگ براي فيلم «نديمه هاي عروس» (Bridesmaids) برنده بهترين فيلمنامه غيراقتباسي شد و اسکارهاي افتخاري نيز بارها به بازيگران فيلم هاي کمدي تعلق گرفته است.
۴- ماريسا تومي تنها به اشتباه جايزه اسکار دريافت کرد
مراسم اسکار و 10 باور نادرستي که در مورد آن وجود دارد
شايد اين مشهورترين شايعه در مورد مراسم اسکار باشد. بر اساس اين شايعه در سال ۱۹۹۳، ماريسا تومي براي فيلم «پسرعمويم ويني» (My Cousin Vinny) نامزد دريافت جايزه اسکار بهترين بازيگر زن نقش مکمل شد. اگر چه تنها نامزد شدن در اين بخش براي تومي موفقيتي بزرگ محسوب مي شود و در مقابل نيز بازيگران سرشناس ديگري مانند ونسا ردگريو و جوان پلورايت نيز براي فيلم هايي بزرگ تر در اين بخش نامزد شده بودند اما در نهايت اين تومي بود که جايزه اسکار را با خود به خانه برد.
بلافاصله پس از اتمام مراسم اسکار شايعات شروع شد و بسياري ادعا کردند که برنده شدن او تنها حاصل يک اشتباه بوده و درواقع ونسا ردگريو برنده واقعي جايزه اسکار بوده است. بر اساس اين ادعاها، جک پالانس، از اهدا کنندگان جوايز اسکار سال ۱۹۹۳ ، به دليل گيجي يا مستي نتوانسته اسمي که روي کاغذ به عنوان برنده اين جايزه وجود داشت را به درستي بخواند. از اين رو آخرين اسمي که در فهرست نامزدهاي جايزه اسکار اين بخش قرار داشت را خواند و آن هم کسي جز تومي نبود. بدين ترتيب مديران مراسم اسکار براي جلوگيري از آشفتگي در مراسم و ناراحت نشدن تومي چاره اي جز دادن جايزه اسکار به او نداشتند.
اما اين شايعات درست به نظر نمي رسد زيرا اگر مراسم اسکار سال ۲۰۱۷ را تماشا کرده باشيد متوجه مي شويد که هر گونه اشتباهي در اعلام اسامي نامزدها يا برندگان بلافاصله تصحيح خواهد شد. در مراسم اسکار ۲۰۱۷، اسم فيلم «لا لا لند» (La La Land) به عنوان برنده اسکار بهترين فيلم سال انتخاب شد در حالي که قرار بود اسم فيلم «مهتاب» (Moonlight) به عنوان برنده اعلام شود و در عرض چند دقيقه اين اشتباه تصحيح شده و «مهتاب» به عنوان برنده جايزه اسکار بهترين فيلم اعلام شد. اگر تومي نيز برنده واقعي جايزه اسکار سال ۱۹۹۳ نبود اين جبران اشتباه بلافاصله انجام مي گرفت. علاوه بر اين دو نفر در پشت صحنه که اسامي تمام برندگان را مي دانند مراقب هستند که اشتباهي در دادن جوايز رخ نداده و کوچکترين اشتباهي را تصحيح خواهند کرد.
۵- جايزه اسکار تنها يک دلار مي ارزد
مراسم اسکار و 10 باور نادرستي که در مورد آن وجود دارد
فرض کنيد يک بازيگر، فيلم بردار يا صداپيشه در دنياي هاليوود هستيد و به خاطر هنر و تلاشتان برنده جايزه اسکار مي شويد. بعد از مدتي ورق بر مي گردد و به هر دليلي شرايطي برايتان پيش مي آيد که چاره اي جز فروش جايزه اسکار خود نداريد. اما يک قاعده کلي وجود دارد که در صورت تصميم داشتن براي فروش جايزه اسکار بايد آن را به آکادمي اسکار بازگردانيد و يک دلار بابت آن دريافت کنيد. در کمال ناباوري اين موضوع صحت دارد اما اين بدان معنا نيست که جايزه اسکار تنها يک دلار ارزش دارد. بر اساس محاسبات ساخت هر کدام از مجسمه هاي اسکار بيش از ۴۰۰ دلار هزينه دارد.
اگر چه اين مجسمه ظاهري طلايي دارد اما تنها روکشي از طلا روي آن کشيده شده و بيشتر آن از قلع ساخته شده است. اما چيزي که جايزه اسکار را باارزش مي کند صاحب و دليل دريافت آن است که مي تواند ارزش اين جايزه را صدها برابر افزايش دهد.قانون بازگرداندن مجسمه اسکار و دريافت يک دلار براي آن صحت دارد اما اين قانون تنها براي جوايز اسکاري که پس از سال ۱۹۵۰ اهدا شده اند اعمال مي شود. براي جوايز اسکاري که قبل از سال ۱۹۵۰ اهدا شده اند نيز بازار بسيار خوبي وجود دارد.
بيشترين مبلغي که تاکنون براي يک جايزه اسکار پرداخت شده در سال ۱۹۹۹ بوده است که طي آن مايکل جکسون با مبلغ خيره کننده ۱٫۵۴۲٫۵۰۰ دلار توانست جايزه اسکار بهترين فيلم که متعلق به فيلم «بر باد رفته» (Gone with the Wind) بود را در يک حراجي از آنِ خود کند. جايزه اسکار ويوين لي براي بازي در همين فيلم نيز با قيمت بيش از ۵۰۰٫۰۰۰ دلار به فروش رسيد. برخي اوقات نيز جوايز اسکار دزديده مي شوند زيرا سارقان مي دانند که اين مجسمه ها ارزش بسيار بالايي دارند.
۶- تنها يک نفر مي تواند برنده جايزه اسکار باشد
مراسم اسکار و 10 باور نادرستي که در مورد آن وجود دارد
بعد از افتضاح خنده دار مراسم اسکار ۲۰۱۷ شايد ديگر هيچ چيزي تا اين اندازه شما را هنگام شنيدن اسم برندگان شگفت زده کند اما بايد بدانيد که ممکن است اتفاقات عجيب تري نيز در مراسم اسکار رخ دهد. براي مثال ممکن است در هر بخشي بيش از يک برنده وجود داشته باشد و اين اتفاق نيز تاکنون ۵ بار در مراسم اسکار رخ داده است. چنين اتفاقي با توجه به اين که هزاران نفر در رأي گيري ها شرکت مي کنند دور از ذهن نخواهد بود. در سال ۱۹۳۲، که هنوز مراسم اسکار به بلوغ چنداني نرسيده بود، يکي از نامزدهاي دريافت جايزه بهترين بازيگر مرد تنها با اختلاف يک رأي توانست رقيبش را شکست دهد و برنده اسکار شود.
اما داوران اسکار تشخيص دادند که اين يک رأي براي برتري يکي بر ديگري کافي نبوده و به هر دو شخص به طور مشترک جايزه اسکار اعطا شد. البته امروزه اين قانون تغيير کرده و تنها در صورتي که نتايج کاملاً مساوي باشند به بيش از يک نامزد، جايزه اسکار آن بخش اهدا مي شود. اولين رأي مساوي در سال ۱۹۴۹ و براي بهترين فيلم مستند کوتاه رخ داد. در سال ۱۹۸۶ اين اتفاق در مورد جايزه بهترين مستند رخ داد. همچنين در سال ۱۹۹۵ رأي دو نامزد براي دريافت جايزه بهترين لايو اکشن کوتاه مساوي شد که در نهايت جايزه اسکار به هر دو نامزد اهدا گرديد.
آخرين باري نيز که اين اتفاق رخ داده در سال ۲۰۱۳ و در بخش بهترين صداگذاري بود که جايزه اسکار به طور مشترک به دو فيلم «سي دقيقه پس از نيمه شب» (Zero Dark Thirty) و «اسکاي فال» (Skyfall) رسيد. اما مشهورترين و جالب ترين مورد در سال ۱۹۶۹ رخ داد که در آن باربارا استريسند و کاترين هپبورن در بخش بهترين بازيگر زن هر کدام دقيقاً ۳٫۰۳۰ رأي را بدست آوردند.
۷- رأي دهندگان نيز توسط هاليوود انتخاب مي شوند
مراسم اسکار و 10 باور نادرستي که در مورد آن وجود دارد
دعوت شدن براي عضويت در آکادمي اسکار افتخار بزرگي براي کساني است که در حوزه سينما فعاليت دارند. شايد فکر کنيد که داوران آکادمي اسکار از قشرهاي مختلف جامعه با ديدگاه هاي متنوع هستند. بر اساس گزارش روزنامه لس آنجلس تايمز در سال ۲۰۱۳، بيش از ۹۳ درصد داوران اسکار سفيد پوست و ۷۶ درصد از آن ها مرد بودند. ميانگين سن داوران نيز ۶۳ سال بود. اين ناهماهنگي قابل قبول به نظر نمي رسد و همين موضوع در سال ۲۰۱۶ جنجال ساز شد. بر اساس گزارش يو اس اي تودي، براي دومين سال متوالي تمامي ۲۰ بازيگر زن و مردي که براي دريافت جايزه اسکار نامزد شده بودند همگي سفيد پوست بودند. اين اتفاق از سال ۱۹۹۸ تا ۲۰۱۵ هيچگاه رخ نداده بود.
خيلي زود در رسانه هاي مجازي نژادپرستي در مراسم اسکار بزرگنمايي شد و درخواست هاي زيادي به آکادمي اسکار فرستاده شد تا از تنوع بيشتر در نامزدهاي جوايز اسکار اطمينان حاصل شود. اکادمي اسکار نيز صداهاي مختلف را شنيده و سعي کرد اقدامي براي حل اين مشکل انجام دهد. اکنون داوران اسکار کساني هستند که بايد در ده سال اخير در دنياي سينما فعاليت داشته باشند در غير اين صورت حق رأي دادن ندارند. بدين ترتيب کساني که سنين بالايي دارند و سال هاست در سينما فعاليتي نداشته اند از جرگه داوران کنار رفته اند. همچنين داوران جوان تر معمولاً حساسيت بيشتري نسبت به تبعيض جنسيتي و نژادي داشته و در رأي هاي خود جنسيت و نژاد را دستکم کمتر از گذشتگان مورد توجه قرار مي دهند.
۸- نقش هاي خاصي شانس برنده شدن بيشتري دارند
مراسم اسکار و 10 باور نادرستي که در مورد آن وجود دارد
برخي از انواع نقش ها وجود دارند که خيلي زود به طعمه اسکار تبديل مي شوند. به عبارت ديگر گفته مي شود که برخي نقش هاي خاص وجود دارند که بيشتر از ديگر نقش ها در مراسم اسکار مورد توجه قرار مي گيرند و ديده مي شوند.اما آمار و شواهد با اين ادعا همخواني زيادي ندارد. مجله انترتينمنت ويکلي براي اثبات يا رد اين ادعاها تحقيقات وسيعي انجام داد. براي مثال ابتدا اين مجله به بررسي اين ادعا پرداخت که بازي در نقش مردان يا زنان داراي مشکلات هويت جنسي، شانس بازيگر را براي دريافت جايزه اسکار يا دستکم نامزد شدن افزايش خواهد داد.
اولين بازيگري مردي که براي بازي در نقش يک مرد همجنسباز نامزد دريافت جايزه اسکار شد پيتر فينچ در سال ۱۹۷۱ بود. سپس ويليام هرت در سال ۱۹۸۶ براي بازي در نقش يک مرد همجنسباز در فيلم «بوسه زن عنکبوتي» (Kiss of the Spider Woman) برنده جايزه اسکار شد. اين اتفاق در سال ۱۹۹۸ نيز براي گرگ کينير در فيلم «بهتر از اين نميشه» (As Good as It Gets) افتاد. از آن سال به بعد اما با توجه به اين که بازيگران متعددي نقش همجنسبازان را بازي کرده اند اما به ندرت پيش آمده که بتوانند در مراسم اسکار نامزد شوند يا جايزه را دريافت نمايند.
برخي ديگر نيز بر اين باورند که در صورتي که بازيگران به صورت عريان در فيلمي حاضر شوند شانس برنده شدن آن ها در مراسم اسکار بيشتر است. آمار نيز اين ادعا را رد مي کند و در طول سال هاي اخير نيز به ندرت پيش آمده بازيگراني با اين شرايط توانسته باشند جايزه اسکار را با خود به خانه ببرند.
۹- اهدا کننده جايزه هميشه ارتباطي با برنده دارد
مراسم اسکار و 10 باور نادرستي که در مورد آن وجود دارد
برخي در هاليوود بر اين باورند که با توجه به فردي که براي اهداي جايزه فرا خوانده مي شود مي توان شخص برنده را حدس زد. در طول سال ها برگزاري مراسم اسکار نيز اتفاقات جالبي رخ داده که نشان مي دهد ممکن است بين شخص اهدا کننده و برنده جايزه ارتباطي وجود داشته باشد. براي مثال يک بار ويليام هرت براي دادن جايزه به مارلي ماتلين فرا خوانده شد در حالي که تنها چند ماه قبل از مراسم اسکار اين دو از هم جدا شده بودند.
در موردي ديگر هريسون فورد براي اهداي جايزه بهترين فيلم اسکار به روي صحنه دعوت شد و همه به اين باور رسيدند که بدون شک استيون اسپيلبرگ، دوست قديمي فورد، براي فيلم «نجات سرباز رايان» (Saving Private Ryan) جايزه بهترين فيلم را دريافت خواهد کرد اما در نهايت هريسون فورد جايزه اسکار بهترين فيلم سال را به «شکسپير عاشق» (Shakespeare in Love) اهدا کرد. واقعيت اين است که هاليوود يک شهر بسيار کوچک است و همه با ديگران به نحوي ارتباط پيدا مي کنند. بر اساس مطالعاتي که مجله انترتينمنت ويکلي انجام داده است در ۲۵ سال اخير تنها در ۱۸ مورد از ۱۵۱ مورد بين اهدا کننده جايزه و برنده آن ارتباطي وجود داشته است.
نکته اينجاست که افراد بسيار کمي از اسم برندگان هر بخش اطلاع دارند و همه ثانيه هايي پيش از اعلام اسامي با برندگان آشنا مي شوند. از اين رو دعوت کردن عمدي افرادي که با برندگان جوايز اسکار ارتباطي دارند تقريباً محال است. علاوه بر اين معمولاً در بخش هاي بهترين بازيگر زن و مرد نيز اهدا کنندگان جوايز در واقع خود برنده سال قبل جايزه اسکار اين بخش بوده اند. از اين رو اگر هم ارتباطي بين اهدا کننده و برنده جايزه اسکار وجود داشته باشد کاملاً تصادفي خواهد بود.
۱۰- مراسم اسکار هميشه مراسم اسکار ناميده مي شده است
مراسم اسکار و 10 باور نادرستي که در مورد آن وجود دارد
به طور رسمي مجسمه اي که به عنوان جايزه مراسم اسکار اهدا مي شود «جايزه لياقت آکادمي» (Academy Award of Merit) نام دارد اما شايد کمتر کسي اين عنوان را شنيده باشد زيرا همه با عنوان جوايز اسکار يا مراسم اسکار از اين شب فراموش نشدني ياد مي کنند. اما اين موضوع از ابتداي شروع مراسم اسکار اينچنين نبوده است. بر اساس اطلاعات قرار داده شده در سايت آکادمي اسکار،مجسمه ي باارزش اسکار اسم خود را تصادفي بدست آورده است. آکادمي علوم و هنرهاي سينما در سال ۱۹۲۷ تاسيس شده و اولين مهماني بزرگ خود را دو سال بعد برگزار کرد که با استقبال و مقبوليت غيرقابل انکاري مواجه گرديد.
جايزه مراسم اسکار طوري طراحي شده بود که شبيه يک شواليه که شمشيري در دست دارد و روي حلقه فيلمي با پنج چرخ ايستاده است به نظر برسد. اين پنج چرخ نشان دهنده پنج رکن آکادمي (بازيگران، کارگردانان، نويسندگان و غيره) بودند. اين مجسمه تنها ۳۴ سانتيمتر ارتفاع اما وزن سنگيني نزديک به ۴ کيلوگرم داشت. زماني که مارگرت هريک، مسئول کتابخانه آکادمي اسکار، نسخه نهايي اين مجسمه را ديد اعلام کرد که اين مجسمه شبيه عمويش اسکار است. به نظر مي رسد که اين سخنان او تاثير زيادي بر روي اعضاي موسس آکادمي داشته و از اسم عمو اسکار براي ناميدن مجسمه باارزش مراسم اسکار استفاده کردند.
البته تا سال ۱۹۳۹ اين اسم به طور رسمي براي جوايز مراسم آکادمي مورد استفاده قرار نگرفت. اما اين اسم چنان مشهور شده بود که در سال ۱۹۳۴ نيز تمامي روزنامه ها و رسانه ها از عنوان اسکار براي جوايز آکادمي استفاده مي کردند. بدين ترتيب اسکار به عنوان اسم جوايز آکادمي علوم و هنرهاي سينما انتخاب شد و تاکنون نيز همين اسم باقي مانده است.


1 2