Tag Archives: است

خبرگزاری آريا – بهاره رهنما: براي اولين‌بار است که همه عوايد يک آلبوم به زنان سرطاني اهدا مي‌شود


بهاره رهنما: براي اولين‌بار است که همه عوايد يک آلبوم به زنان سرطاني اهدا مي‌شود

خبرگزاري آريا – موسيقي ما – چندي پيش آلبوم «تمام شد» با اشعار و صداي «بهاره رهنما» و موسيقي دکتر «اردوان طاهري» منتشر شد. اين بازيگر سرشناس سينما و تلويزيون در آلبوم تمام شد سروده‌هاي سال‌هاي اخيرش را در فضايي متفاوت نسبت به آثار گذشته‌اش اجرا کرده بود. آلبومي که از سوي شرکت «نوخسرواني باربد» به مديريت «حميد اسفندياري» منتشر شد و در اقدامي تحسين‌برانگيز تمامي عوايد حاصل از آن به انجمن خيريه «فرهاد» تقديم شده است. اين انجمن زنان مبتلا به سرطان سرپرست خانوار را تحت پوشش قرار داده است و پيش از اين چندان مطرح نبود. انتشار آلبوم تمام شد بهانه‌اي بود تا دقايقي را با بهاره رهنما گپ بزنيم.
بهاره رهنما در ابتدا گفت:«حدود يازده کتاب نمايشنامه و داستان کوتاه و رمان چاپ کرده‌ام و يکي از آنها که دو سال پيش منتشر شد مجموعه شعر بود. کار اصلي من شعر نبود ولي هر نويسنده اي کنار داستان هايش گاهي الهامات شعرمانند دارد. چون دخترم خيلي دوست داشت و جمع آوري کرده بود آن مجموعه را از طريق نشر «نگاه» منتشر کردم که «زن باران» نام داشت. زن باران ساليان سال تخلص شعر سپيد و برخي نوشته هاي من است و يک نوع تخلص هنري است.»
او سپس درباره روند توليد موسيقي قطعات و همکاري با اردوان طاهري اعلام کرد:«من يکي از بازيگراني هستم که مخاطبان از روي صدايم مي شناسند و پيشنهاد کردند که آن کار را با صداي خودم منتشر کنم. در بازار داغ کتاب صوتي که دو مجموعه داستانم را به اين شکل منتشر کردم، جاي شعر هم خالي بود. اما برايم اهميت زيادي داشت که چه کسي روي کارها آهنگسازي کند. چون من اصولاً دکلمه به صورت فضايي که از سي چهل سال پيش و تا الان در صدا و سيما مرسوم است برايم خوشايند نيست و دوست داشتم به دليل فضاي سورئال و تصويري کارها، در اجراي صوتي آنها هم باشد. آقاي دکتر اردوان طاهري سال گذشته يک سي دي به نام «هفت صدا» منتشر کردند که در آن من و آقاي بهمني و دکتر صادقي و خانم مريم زندي و چند نفر ديگر از عزيزان حضور داشتيم. شاعران حاضر در اين مجموعه آثارشان را صداي خودشان اجرا کردند و کار جالبشان اين بود که نزديک و دورشدن‌هايي را با ري‌ورب‌هاي موسيقي انجام داده بودند و يک تکراري را در شعر ايجاد کردند. هر شعر يک بار کاملاً بدون موسيقي شنيده مي‌شد و سپس موسيقي مي‌آمد و در ادامه ترکيب شعر و موسيقي به صورت يک لوپ تکرارشونده روي بعضي از تکه‌هاي موسيقي مي‌آمد و شبيه ترجيع‌بند ترانه‌ها بود. من خيلي از اين کار خوشم آمد و آقاي اردوان طاهري آن زمان نسبت به شعر من سمپات شدند و تصميم گرفتيم آلبوم ديگري فقط با شعر و صداي من توليد کنيم ولي تکنيک هماني باشد که در آن آلبوم در نظر گرفته بودند. آقاي دکتر طاهري يک سال کار کردند و نهايتاً به خروجي الان رسيديم و پروژه طوري ضبط شده که خيلي مهم است با هدفون شنيده شود. کلاً حال ري‌ورب‌ها و کم و زياد شدن آنها عجيب است و انگار يک بي زماني در کار وجود دارد و اثر را به يک پرفورمنس نزديک کرده است.»
رهنما سپس به اجراي پرفورمنس اين آلبوم اشاره داشت:«ما قصد داريم پرفورمنس اين مجموعه را به زودي به صورت يک عاشقانه تک نفره روي صحنه ببريم. اما نکته ديگر اين است که بازيگران زيادي در ايران و نقاط ديگر دنيا، دکلمه کرده‌اند. اولاً اکثر شعرهاي آدم‌هاي ديگر بوده و اگر شعر خودشان بوده به شکل کلاسيک موسيقي و دکلمه اجرا کرده‌اند. تازگي آلبوم «تمام شد» اين است که شعر خود بازيگر با صداي خودش دکلمه مي‌شود و تازگي ديگر شبيه نوع پرفورم است که به يک اجراي ضبط شده تئاتري شباهت دارد.»
او سپس در پاسخ به سوال ما مبني بر اينکه چرا عنوان تمام شد را براي آلبومش انتخاب کرده به اين نکته اشاره کرد:«اين آلبوم به نوعي پاياني بر دوره‌اي از نوشتن و اشعار خصوصاً عاشقانه من است و وارد فصل جديدي شده‌ام. به همين دليل اسم «تمام شد» را برايش انتخاب کرده‌ام.»
بهاره رهنما سپس بُعد خيريه آلبومش را اينگونه تشريح کرد:«اين اولين‌بار است که يک آلبوم موسيقي به نفع زنان سرطاني سرپرست خانوار منتشر مي‌شود. اين شروع يک همکاري بين من و عوامل و دست‌اندرکاران اين مجموعه است که شايد در مجموعه‌هاي ديگر هم ادامه داشته باشد. من هر بار که صداي خودم را ضبط کردم به يک مجموعه‌اي هديه کردم ولي اين اولين‌بار است که تمام دست‌اندرکاران آلبوم، انتفاع خودشان را براي زنان سرطاني گذاشته‌اند. ما دلمان مي‌خواهد در حقيقت از اين زنان حمايت شود. انجمن فرهاد عجيب است چون خانم‌هايي را تحت پوشش دارد که هم سرطان دارند و هم سرپرست خانوار هستند و خرج داروهايشان را خودشان پرداخت مي‌کنند.»
او در زمينه تعامل با تهيه‌کننده اثر بابت اهداي تمام عوايد آلبوم به انجمن خيريه فرهاد هم گفت:«وقتي با آقاي اسفندياري جلسه‌اي گذاشتيم که قرارداد اين اثر را ثبت کنيم براي ايشان از انجمن فرهاد گفتم. آقاي اسفندياري گفتند مگر زني پيدا مي‌شود که سرطان داشته باشد و خودش هم کار کند و مخارج بچه‌هايش را پرداخت کند؟ ايشان همان لحظه گفتند که اگر قرار است چنين اتفاقي رخ دهد موسسه ما هم مي‌خواهد پيش‌قدم شود. آقاي دکتر طاهري هم از ابتدا گفتند که همراه من هستند و نهايتاً يک همفکري ايجاد شد که حاصل آن توليد اين آلبوم بود. اين انجمن بسيار نياز به کمک دارد و مهجور است و آلبوم موسيقي يک اثر مانا براي اين انجمن است. يک بخش اين است که در صورت فروش خوب آلبوم يک انتفاع مالي به انجمن فرهاد مي‌رسد و بخش دوم، اعتباري است. آلبوم موسيقي ده سال ديگر هم ماندگاري دارد خصوصاً براي ما که در زمينه ديگري شناخته شده هستيم. به نوعي تلاش اين زن‌ها براي زندگي به يک آلبوم موسيقي گره خورده و مي‌ماند. اين آلبوم حتي اگر هديه داده شود يا به صورت اتفاقي در اختيار شخصي قرار بگيرد براي ما اين سوال کافي است که پشت آن خوانده شود و بپرسند که مگر زنان سرطاني سرپرست خانوار وجود دارند؟»
سوال بعدي ما از اين بازيگر و نويسنده درباره مضمون اشعارش بود چرا که برخي از آنها فضايي نزديک به داستان زندگي زنان تحت پوشش انجمن خيريه فرهاد داشتند. رهنما در توضيح اين موضوع اعلام کرد:«من دغدغه زنان دارم و اين آلبوم بيشتر از اينکه عاشقانه باشد بيشتر همان فضاي زنانه رمان‌ها و نمايشنامه‌هاي من را دارد. واقعيت اين است که اشعار هم قديمي هستند و شايد آخرين مورد آنها براي ۹۴ يا ۹۵ باشد. چون دغدغه زنان در اين مجموعه مطرح بوده به چشم مي‌آيد. آلبوم را هم به دخترم تقديم کرده‌ام که سمپات صداي من است و به نظر او صدايم آرامبخش است و از بچگي اين موضوع را مي‌گفت. همچنين او من را شاعر کرد و حضور پريا در زندگي من جرأت چاپ اين اشعار را داد.»
او همچنين در پاسخ به اين سوال که آيا عوايد حاصل از پرفورمنس‌هاي اين مجموعه هم در چنين راهي هزينه خواهد شد هم گفت:«صد در صد اينطور خواهد بود. صفر تا صد اجراهاي اين کار در ايران يا نقاط ديگر دنيا به انجمن فرهاد تقديم خواهد شد. مگر اينکه پرفورمنس را در سالني روي صحنه ببريم که از ما کف فروش بخواهد و ناچار هستيم ببينيم افراد ديگري که به پروژه ما ملحق مي‌شوند همراه چنين حرکتي هستند يا نه. در اين صورت هزينه ساير دوستان پرداخت مي‌شود و آنچه که براي من و آقاي طاهري و شرکت نوخسرواني باربد باقي مي‌ماند به زنان سرطاني تقديم مي‌شود.»
کارگردان نمايش «خورشيدهاي هميشه» درباره فعاليت در عرصه موسيقي هم گفت:«من يک کلاس ترانه – درام به همراه «حسين غياثي» دارم که يک سال از برگزاري آن مي‌گذرد. در اين کلاس بخش درام را من تدريس مي‌کنم و ترانه توسط حسين غياثي تدريس مي‌شود. خودم هم حدود ده ترانه نوشته‌ام که چند ترانه را روزبه نعمت‌الهي و مهرداد نصرتي و چند دوست ديگر خواندند و دوست داشتند. در کل فکر مي‌کنم امسال ترانه‌هاي زيادي از من در حوزه موسيقي بشنويد.»
او در پايان اعلام کرد:«متأسفانه من چند سال پيش در حوزه تهيه‌کنندگي موسيقي تجربه خوبي نداشتم. اين حوزه بسيار سخت است و حتي دوستاني که حرفه‌اي هستند گاهي با مشکلاتي مواجه مي‌شوند ولي کار من نوشتن است.»


خبرگزاری آريا – داود آزاد: ديده شدن براي جوان‌ها سخت شده است


داود آزاد: ديده شدن براي جوان‌ها سخت شده است

خبرگزاري آريا – موسيقي‌ما ـ داود آزاد (هنرمند پيشکسوت موسيقي عرفاني) از انتشار آلبوم جديدش با عنوان «تو مست‌تري يا من؟» خبر داد که هفته اول تيرماه با آهنگسازي جاهد محمدي روانه بازار موسيقي خواهد شد.
اين خواننده و آهنگساز در گفت‌وگو با «موسيقي ما» توضيح داد: «به طبع اين آلبوم نيز مانند ساير آثارم که در اين سال‌ها شنيده شده‌اند در فضايي کاملا عرفاني توليد شده و مبناي کار بر اساس ساز تنبور است؛ البته در سازبندي کار عود، رباب، کنترباس، باغلاما و کوبه‌اي در کنار هم قرار گرفته‌اند.»
داود آزاد که پيش از اين آلبوم «ليلي‌نامه» را منتشر کرد و تور کنسرت‌‌هايش را نيز در ايران و خارج از کشور برگزار کرد، درباره فضاي حاکم بر اين اثر گفت: «آلبوم جديد شامل ۵ تصنيف از ساخته‌هاي جاهد محمدي است که يکي از تنبورنوازان خوب است. البته بنده هم يک تصنيف در اين آلبوم دارم. در «تو مست‌تري يا من؟» سراغ اشعار حافظ،‌ شمس مغربي و عطار نيشابوري رفته‌ايم. البته سينا مشفق که نوازنده دف آلبوم است نيز دو شعر در اين آلبوم دارد. فضاي کار کاملا عرفاني است و ذکرخواني هم دارد. سينا مشفق (دف)، جاهد محمدي (تنبور)، نويد مثمر (جوراباغلاما)، محسن عبادتي (کمانچه و باس)، بهنام بوستان سعدي (سازهاي کوبه‌اي و صدرا مشفقي (عود، رباب، بم‌تار) براي اين آلبوم ساز زده‌اند و بنده نيز عود و تنبور نواخته‌ام. درباره بخش آوازي کار نيز بايد بگويم که اثر شما را به فضايي قلندرانه مي‌برد و آواز‌هاي بداهه‌اي دارد. شما آن فضاي خانقاهي را در اين اثر خواهيد شنيد.»
اين هنرمند پيشکسوت در پاسخ به اين پرسش که آيا آلبوم جديدش داراي نگرش متفاوتي نسبت به آلبوم‌هاي جديدش هست يا خير، توضيح داد: «فضاي موسيقي من هميشه يک فضاي عرفاني است اما از آنجا که در اين آلبوم، آهنگساز شخص ديگري است، شما در آن حس متفاوتي را تجربه خواهيد کرد. اين آهنگساز در اين سال‌‌ها تحت تاثير کارهاي بنده بوده است و البته فضاي ذهني‌اش هم به فضاي ذهني‌ام نزديک است. اصلا اگر احساس کنم فضاي ذهني آهنگسازي به من نزديک نيست، آن کار را قبول نمي‌کنم. هرچند که ترجيح من همکاري با جوان‌ترهاست که واقعا فضايي براي مطرح شدنشان وجود ندارد. ديده شدن براي جوان‌ها سخت شده است. من هم اگر پيشنهاد خوبي براي همکاري با جوان‌ها داشته باشم، مي‌پذيرم. مثلا با جوان‌هايي در آذريايجان کار مي‌کنم که واقعا هنرمندان خوبي هستند. اما خب تفکر هم برايم مهم است. بايد کار به صداي من بخورد و با تفکر من همسو باشد.»
او از اجراي جديدش براي تيرماه در تالار وحدت نيز خبر داد و گفت: «اواخر تيرماه همين آلبوم «تو مست‌تري يا من؟» را در تالار وحدت روي صحنه خواهيم برد. قطعاتي از اين آلبوم به همراه قطعاتي از خودم و چند کار جديد اجرا خواهد شد. نوازنده‌هاي همين آلبوم هم با من به روي صحنه خواهند آمد با اين تفاوت که نگار اعزازي (دف و بندير)، سوگل حسيني (تنبور) و سياوش ولي‌پور (کمانچه‌آلتو) به ما مي‌پيوندند.»
آزاد در پايان سخنانش نيز مطرح کرد: «در حال حاضر ۱۰ آلبوم در دست کار دارم که تقريبا ۸۰ درصدشان انجام شده است.»
داود آزاد فراگيري ساز تار را از ۲۰ سالگي به‌طور خود‌آموز آغاز کرد. او از همان ابتدا، براي جست‌وجو و تحقيق در آثار گذشتگان موسيقي تلاش کرد. آزاد جزو معدود هنرمنداني است که آثار تحقيقي خود را بر پنجه و مضراب ساز پياده کرده است.
اين هنرمند موسيقي در نواختن سازهاي تار، سه‌تار، عود و رباب، تنبور، دف و کمانچه تخصص دارد و تا به حال بيش از ٤٠٠ کنسرت در ايران، هند، اروپا، آمريكاي مركزي، آمريکاي شمالي، آمريکاي جنوبي، استراليا، ژاپن و … برگزار کرده است.


خبرگزاری آريا – صدا و سيما نشانه حيات سياسي و اجتماعي نظام است / وظيفه رسانه ملي تقويت وحدت، اعتماد عمومي و اميد به آينده است


صدا و سيما نشانه حيات سياسي و اجتماعي نظام است / وظيفه رسانه ملي تقويت وحدت، اعتماد عمومي و اميد به آينده است

خبرگزاري آريا – رئيس‌ جمهور رسانه ملي را در خط مقدم مقابله با جنگ رواني دشمنان براي ضربه زدن به اعتماد و اميد مردم و عامل اصلي بسيج افکار عمومي براي ايستادگي در برابر فشار بدخواهان دانست و تأکيد کرد: رسانه ملي نقش بسيار مؤثري در اميدآفريني و تقويت نشاط، وحدت و انسجام جامعه ايفا مي‌کند.
به گزارش خبرگزاري آريا به نقل از پايگاه اطلاع رساني رياست جمهوري، حجت‌الاسلام والمسلمين دکتر حسن روحاني عصر چهارشنبه در نشستي با رئيس، معاونان و مديران ارشد سازمان صدا و سيما که حدود ۳ ساعت به طول انجاميد، با بيان اينکه مديران صدا و سيما در شرايط کنوني مسئوليت سنگيني بر دوش دارند و با آگاهي نسبت به آن با تمام توان به وظايف خود عمل مي‌کنند، ‌اظهار داشت: اهميت صدا و سيما مورد اجماع است و تعامل ميان دولت و رسانه ملي که در متن مسايل فکري، ‌فرهنگي، اجتماعي و رسانه‌اي کشور قرار دارند، بسيار حائز اهميت است.
رئيس جمهور در اين جلسه که مسئولان اطلاع‌رساني دولت نيز حضور داشتند، رئيس سازمان صدا و سيما را به عنوان خط رابط اصلي ميان دولت و رسانه ملي دانست و با تأکيد بر اينکه امروز سرمايه اجتماعي، ارزشمندترين عنصر در کشور به شمار مي‌رود، گفت:‌ تقويت اعتماد و انسجام ميان مردم و نظام يک اصل اساسي بوده و رسانه ملي مي‌تواند در اين راستا نقش مؤثري در اميدآفريني و نشاط در کشور داشته باشد.
دکتر روحاني صدا و سيما را يکي از ارکان تأثيرگذار و اصلي در امنيت ملي و حيات نظام برشمرد و خاطر نشان کرد: امروز در شرايطي قرار داريم که کينه‌توزترين دشمنان تندرو در برابر ملت ايران قرار گرفته و به خاطر ۴۰ سال موفقيت ملت ايران در عرصه‌هاي مختلف بين‌المللي، منطقه‌اي و پايداري اقتصادي در سال‌هاي اخير؛ نه تنها نسبت به نظام بلکه با نقشه، نام و مردم ايران کينه‌توزانه دشمني مي‌کند.
رئيس جمهور با اشاره به اينکه امروز دشمنان از اينکه ملت ايران در مراحل گوناگون موفقيت‌هاي بزرگ به دست آورده‌اند، عصباني هستند، افزود: برگزاري انتخابات پرشور، با حضور تمامي افکار، عقايد، مذاهب و قوميت‌ها در کشور پهناور ايران مبارزه با داعش در منطقه و نقش تأثيرگذار ايران در ثبات و امنيت منطقه و جلوگيري از تفرقه‌افکني دشمنان و حمايت از مردم مظلوم فلسطين موجب ناراحتي دشمنان کينه‌توز و بي‌تدبير ملت ايران شده و آنها به دنبال اين هستند تا اقتدار اين ملت و نظام را در هم بشکنند.
دکتر روحاني ادامه داد: در اين شرايط عليرغم آنکه ملت ايران در برابر توطئه دشمنان همواره بيدار و هوشيار بوده و در مراحل مختلف ايستادگي کرده‌اند، اما صدا وسيما در خط مقدم مقابله با جنگ رواني دشمن قرار دارد.
رئيس جمهور رسانه ملي را دستگاهي توانمند در تبليغات و موج‌آفريني مثبت دانست که اکثر مردم به آن مراجعه مي‌کنند، اظهار داشت: امروز که ارزش‌هاي انقلاب اسلامي ايران در بيشتر نقاط جهان اثرگذار بوده و بسياري از کشورها و ملت‌هاي جهان به اين ارزش‌ها دل بسته‌اند، دشمنان به دنبال توطئه‌افکني عليه اين ارزش‌ها هستند که بايد با تلاش و فداکاري در برابر اقدامات آنها مقاومت و ايستادگي کنيم.
دکتر روحاني با تأکيد بر اينکه مطمئناً ملت ايران در برابر توطئه‌ها و فشارهاي بي‌منطق دولت آمريکا هرگز تسليم نشده و آنها نيز هيچ‌وقت به اهداف خود نخواهند رسيد، گفت: بايد تلاش کنيم، هرگونه نگراني مردم نسبت به آينده را که هدف دشمن است، کاهش داده و اطمينان دهيم که هرگز اجازه نخواهيم داد مردم براي تأمين نيازمندي‌هاي ضروري‌شان دچار مشکل شوند.
رئيس جمهور با بيان اينکه دولت اجازه نمي‌دهد که عرصه توليد به هر قيمتي از پا بيفتد و دچار اختلال شود، گفت: رسانه ملي مي‌تواند با برنامه‌سازي مناسب در تقويت اميد و نشاط در جامعه بسيار تأثيرگذار بوده و افکار عمومي را براي مقابله و ايستادگي در برابر فشار هدفمند دشمنان هر چه بيشتر بسيج کند.
دکتر روحاني با اشاره به موفقيت‌‌هاي به دست آمده در سال‌هاي اخير در بخش‌َهاي مختلف، گفت: امروز همه بايد رقابت‌ها، گلايه‌ها و ناراحتي‌ها را کنار گذاشته و با وحدت و همدلي در کنار هم به دنبال عبور از مشکلات باشيم.
رئيس جمهور با اشاره به اينکه مطمئناً دولت، مجلس و ساير ارکان نظام در کنار مردم و با هدايت‌هاي رهبري بر مشکلات فائق آمده و دشمنان را مأيوس خواهند کرد، گفت: اگر در برابر بدخواهي‌ها و توطئه دشمنان مستحکم، ايستادگي کنيم، هرگز نمي‌توانند صدمه‌اي به ملت و نظام ايران وارد کنند.
پيش از سخنان رئيس جمهور دکتر علي عسگري رئيس سازمان صدا و سيما با بيان اينکه امروز به واسطه توطئه‌افکني و فتنه دشمنان عليه ملت ايران در شرايط جديدي قرار داريم، گفت: مطمئناً دولت توانمند است و با کمک ديگر بخش‌هاي نظام از اين مرحله نيز با موفقيت عبور خواهيم کرد.
رئيس رسانه ملي با اشاره به اينکه سازمان صدا و سيما براساس تأکيدات مقام معظم رهبري، همواره خود را همکار، همدل و حامي دولت مي‌داند، گفت: تلاش همه ما بر اين است تا ياري‌کننده دولت در اجراي سياست‌هايش باشيم، چرا که موفقيت دولت را در راستاي موفقيت مردم و نظام اسلامي قلمداد مي‌کنيم.
دکتر علي‌ عسگري با تأکيد بر ضرورت تقويت اميد، همدلي و وحدت در کشور براي مقابله با فشارها و هجمه‌هاي تبليغاتي و رسانه‌اي دشمنان گزارشي از برنامه‌ريزي‌ها و طراحي‌هاي انجام شده در راستاي غلبه بر اين فضا و اميدآفريني و توسعه نشاط در کشور ارايه کرد.
همچنين معاونين و مديران ارشد رسانه ملي نيز در اين جلسه به بيان ديدگاه‌ها ونقطه‌نظرات خود پيرامون موضوعات مرتبط با حوزه‌هاي تخصصي خود ارايه کردند.
حفظ انسجام، وحدت ملي و تقويت فضاي نشاط و اميد در جامعه؛ تلاش براي توليد فيلم‌ها و سريال‌هاي فاخر و ممتاز، رعايت استانداردهاي حداکثري در برنامه‌سازي در راستاي جذب مخاطب بيشتر، ضرورت کمک و پشتيباني بيشتر دولت از روند برنامه‌سازي در رسانه ملي، توسعه شبکه‌هاي راديويي، ضرورت تقويت مشارکت و حضور مسئولان و دست‌اندرکاران در رسانه ملي، حمايت از کالاي ايراني، ضرورت پاسخگويي به موقع در زمينه مسايل مختلف اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي، ضرورت هماهنگي بيشتر روابط عمومي دستگاه‌هاي اجرايي با رسانه ملي و ايجاد کارگروهي متشکل از نمايندگان دولت و رسانه ملي در راستاي تقويت همکاري‌ها، حمايت حقوقي و قانوني از شبکه‌هاي برون‌مرزي رسانه ملي در راستاي ترويج سياست‌هاي کشور در حوزه ديپلماسي عمومي و نشر انقلاب اسلامي، ارايه توانمندي‌هاي کشور در شبکه‌هاي بين‌المللي با هدف جذب سرمايه گذاري و توسعه گردشگري، ضرورت تقويت و به روزرساني تجهيزات و دستگاه‌هاي فني صدا و سيما و تقويت حضور رسانه ملي در فضاي مجازي و شبکه‌هاي اجتماعي از جمله مواردي بود که معاونان و مديران ارشد سازمان صدا و سيما در اين نشست مطرح کردند.


خبرگزاری آريا – صدا و سيما نشانه حيات سياسي و اجتماعي نظام است / ظيفه رسانه ملي تقويت وحدت، اعتماد عمومي و اميد به آينده است


صدا و سيما نشانه حيات سياسي و اجتماعي نظام است / ظيفه رسانه ملي تقويت وحدت، اعتماد عمومي و اميد به آينده است

خبرگزاري آريا – رئيس‌ جمهور رسانه ملي را در خط مقدم مقابله با جنگ رواني دشمنان براي ضربه زدن به اعتماد و اميد مردم و عامل اصلي بسيج افکار عمومي براي ايستادگي در برابر فشار بدخواهان دانست و تأکيد کرد: رسانه ملي نقش بسيار مؤثري در اميدآفريني و تقويت نشاط، وحدت و انسجام جامعه ايفا مي‌کند.
به گزارش خبرگزاري آريا به نقل از پايگاه اطلاع رساني رياست جمهوري، حجت‌الاسلام والمسلمين دکتر حسن روحاني عصر چهارشنبه در نشستي با رئيس، معاونان و مديران ارشد سازمان صدا و سيما که حدود ۳ ساعت به طول انجاميد، با بيان اينکه مديران صدا و سيما در شرايط کنوني مسئوليت سنگيني بر دوش دارند و با آگاهي نسبت به آن با تمام توان به وظايف خود عمل مي‌کنند، ‌اظهار داشت: اهميت صدا و سيما مورد اجماع است و تعامل ميان دولت و رسانه ملي که در متن مسايل فکري، ‌فرهنگي، اجتماعي و رسانه‌اي کشور قرار دارند، بسيار حائز اهميت است.
رئيس جمهور در اين جلسه که مسئولان اطلاع‌رساني دولت نيز حضور داشتند، رئيس سازمان صدا و سيما را به عنوان خط رابط اصلي ميان دولت و رسانه ملي دانست و با تأکيد بر اينکه امروز سرمايه اجتماعي، ارزشمندترين عنصر در کشور به شمار مي‌رود، گفت:‌ تقويت اعتماد و انسجام ميان مردم و نظام يک اصل اساسي بوده و رسانه ملي مي‌تواند در اين راستا نقش مؤثري در اميدآفريني و نشاط در کشور داشته باشد.
دکتر روحاني صدا و سيما را يکي از ارکان تأثيرگذار و اصلي در امنيت ملي و حيات نظام برشمرد و خاطر نشان کرد: امروز در شرايطي قرار داريم که کينه‌توزترين دشمنان تندرو در برابر ملت ايران قرار گرفته و به خاطر ۴۰ سال موفقيت ملت ايران در عرصه‌هاي مختلف بين‌المللي، منطقه‌اي و پايداري اقتصادي در سال‌هاي اخير؛ نه تنها نسبت به نظام بلکه با نقشه، نام و مردم ايران کينه‌توزانه دشمني مي‌کند.
رئيس جمهور با اشاره به اينکه امروز دشمنان از اينکه ملت ايران در مراحل گوناگون موفقيت‌هاي بزرگ به دست آورده‌اند، عصباني هستند، افزود: برگزاري انتخابات پرشور، با حضور تمامي افکار، عقايد، مذاهب و قوميت‌ها در کشور پهناور ايران مبارزه با داعش در منطقه و نقش تأثيرگذار ايران در ثبات و امنيت منطقه و جلوگيري از تفرقه‌افکني دشمنان و حمايت از مردم مظلوم فلسطين موجب ناراحتي دشمنان کينه‌توز و بي‌تدبير ملت ايران شده و آنها به دنبال اين هستند تا اقتدار اين ملت و نظام را در هم بشکنند.
دکتر روحاني ادامه داد: در اين شرايط عليرغم آنکه ملت ايران در برابر توطئه دشمنان همواره بيدار و هوشيار بوده و در مراحل مختلف ايستادگي کرده‌اند، اما صدا وسيما در خط مقدم مقابله با جنگ رواني دشمن قرار دارد.
رئيس جمهور رسانه ملي را دستگاهي توانمند در تبليغات و موج‌آفريني مثبت دانست که اکثر مردم به آن مراجعه مي‌کنند، اظهار داشت: امروز که ارزش‌هاي انقلاب اسلامي ايران در بيشتر نقاط جهان اثرگذار بوده و بسياري از کشورها و ملت‌هاي جهان به اين ارزش‌ها دل بسته‌اند، دشمنان به دنبال توطئه‌افکني عليه اين ارزش‌ها هستند که بايد با تلاش و فداکاري در برابر اقدامات آنها مقاومت و ايستادگي کنيم.
دکتر روحاني با تأکيد بر اينکه مطمئناً ملت ايران در برابر توطئه‌ها و فشارهاي بي‌منطق دولت آمريکا هرگز تسليم نشده و آنها نيز هيچ‌وقت به اهداف خود نخواهند رسيد، گفت: بايد تلاش کنيم، هرگونه نگراني مردم نسبت به آينده را که هدف دشمن است، کاهش داده و اطمينان دهيم که هرگز اجازه نخواهيم داد مردم براي تأمين نيازمندي‌هاي ضروري‌شان دچار مشکل شوند.
رئيس جمهور با بيان اينکه دولت اجازه نمي‌دهد که عرصه توليد به هر قيمتي از پا بيفتد و دچار اختلال شود، گفت: رسانه ملي مي‌تواند با برنامه‌سازي مناسب در تقويت اميد و نشاط در جامعه بسيار تأثيرگذار بوده و افکار عمومي را براي مقابله و ايستادگي در برابر فشار هدفمند دشمنان هر چه بيشتر بسيج کند.
دکتر روحاني با اشاره به موفقيت‌‌هاي به دست آمده در سال‌هاي اخير در بخش‌َهاي مختلف، گفت: امروز همه بايد رقابت‌ها، گلايه‌ها و ناراحتي‌ها را کنار گذاشته و با وحدت و همدلي در کنار هم به دنبال عبور از مشکلات باشيم.
رئيس جمهور با اشاره به اينکه مطمئناً دولت، مجلس و ساير ارکان نظام در کنار مردم و با هدايت‌هاي رهبري بر مشکلات فائق آمده و دشمنان را مأيوس خواهند کرد، گفت: اگر در برابر بدخواهي‌ها و توطئه دشمنان مستحکم، ايستادگي کنيم، هرگز نمي‌توانند صدمه‌اي به ملت و نظام ايران وارد کنند.
پيش از سخنان رئيس جمهور دکتر علي عسگري رئيس سازمان صدا و سيما با بيان اينکه امروز به واسطه توطئه‌افکني و فتنه دشمنان عليه ملت ايران در شرايط جديدي قرار داريم، گفت: مطمئناً دولت توانمند است و با کمک ديگر بخش‌هاي نظام از اين مرحله نيز با موفقيت عبور خواهيم کرد.
رئيس رسانه ملي با اشاره به اينکه سازمان صدا و سيما براساس تأکيدات مقام معظم رهبري، همواره خود را همکار، همدل و حامي دولت مي‌داند، گفت: تلاش همه ما بر اين است تا ياري‌کننده دولت در اجراي سياست‌هايش باشيم، چرا که موفقيت دولت را در راستاي موفقيت مردم و نظام اسلامي قلمداد مي‌کنيم.
دکتر علي‌ عسگري با تأکيد بر ضرورت تقويت اميد، همدلي و وحدت در کشور براي مقابله با فشارها و هجمه‌هاي تبليغاتي و رسانه‌اي دشمنان گزارشي از برنامه‌ريزي‌ها و طراحي‌هاي انجام شده در راستاي غلبه بر اين فضا و اميدآفريني و توسعه نشاط در کشور ارايه کرد.
همچنين معاونين و مديران ارشد رسانه ملي نيز در اين جلسه به بيان ديدگاه‌ها ونقطه‌نظرات خود پيرامون موضوعات مرتبط با حوزه‌هاي تخصصي خود ارايه کردند.
حفظ انسجام، وحدت ملي و تقويت فضاي نشاط و اميد در جامعه؛ تلاش براي توليد فيلم‌ها و سريال‌هاي فاخر و ممتاز، رعايت استانداردهاي حداکثري در برنامه‌سازي در راستاي جذب مخاطب بيشتر، ضرورت کمک و پشتيباني بيشتر دولت از روند برنامه‌سازي در رسانه ملي، توسعه شبکه‌هاي راديويي، ضرورت تقويت مشارکت و حضور مسئولان و دست‌اندرکاران در رسانه ملي، حمايت از کالاي ايراني، ضرورت پاسخگويي به موقع در زمينه مسايل مختلف اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي، ضرورت هماهنگي بيشتر روابط عمومي دستگاه‌هاي اجرايي با رسانه ملي و ايجاد کارگروهي متشکل از نمايندگان دولت و رسانه ملي در راستاي تقويت همکاري‌ها، حمايت حقوقي و قانوني از شبکه‌هاي برون‌مرزي رسانه ملي در راستاي ترويج سياست‌هاي کشور در حوزه ديپلماسي عمومي و نشر انقلاب اسلامي، ارايه توانمندي‌هاي کشور در شبکه‌هاي بين‌المللي با هدف جذب سرمايه گذاري و توسعه گردشگري، ضرورت تقويت و به روزرساني تجهيزات و دستگاه‌هاي فني صدا و سيما و تقويت حضور رسانه ملي در فضاي مجازي و شبکه‌هاي اجتماعي از جمله مواردي بود که معاونان و مديران ارشد سازمان صدا و سيما در اين نشست مطرح کردند.


خبرگزاری آريا – هوشنگ جاويد: خراسان از زمانِ باربد تاکنون، سرزمين خنياگران است


هوشنگ جاويد: خراسان از زمانِ باربد تاکنون، سرزمين خنياگران است

خبرگزاري آريا – نشست «خنياگران سرزمين مادري» به همراه تجليل از عثمان محمدپرست، با حضور «هوشنگ جاويد» پژوهشگر موسيقي نواحي، «ايوب سعيدي» نوازنده دوتار و «محسن سليماني» رييس فرهنگسراي ارسباران برگزار و به اين نکته اشاره شد که اين البته اين احتمال وجود دارد که «عثمان محمدپرست» به دليل مشکلات جسماني نتواند در اين مراسم حضور داشته باشد.
«هوشنگ جاويد» – پژوهشگر موسيقي- نيز بيان کرد: «خراسان سرزمين خنياگران است و جايگاه و پايگاه اين نوع از موسيقي قبل و بعد از اسلام، خراسان است. خنياگري در خراسان وامدار کساني چون «باربد» است، البته پس از اسلام نيز مي‌توان به چهره هاي بزرگي در حوزه موسيقي خراسان از جمله فارابي و خيام اشاره کرد.»
اين پژوهشگر اظهار اميدواري کرد تا در توليد محصولاتِ موسيقايي اين منطقه، اصالت‌ها در عين نوآوري حفظ شود. او همچنين به مساله‌اي اشاره کرد که در روزهاي اخير حاشيه‌هايي را به وجود آورده است: «عثمان محمدپرست در خراسان يک استثناء است و موسيقي خاص خود را دارد. متاسفانه عده‌اي ياد گرفته‌اند که از فرزندان اين هنرمندان استفاده کنند تا به نام هنرمند پول جمع کنند. اگر مسير درست و حمايت ها قانوني باشد چنين اتفاق هايي رخ نمي دهد. خيلي مهم است هنرمندان ما به مسئولان ارشاد در شهرستان ها اعتماد کنند.»‌
اما در اين جلسه، «محسن سليماني» – رييس فرهنگسراي ارسباران- به اين نکته اشاره کرد که اين فرهنگسرا، برنامه‌هاي مختلفي را در زمينه ايجاد و گسترش هنرها به خصوص در حوزه موسيقي دنبال مي کند و از آن جمله مي‌توان به برنامه‌ي «خنياگران سرزمين مادري» اشاره کرد که در اين دوره از برگزاري، به موسيقي خراسان مي پردازد:‌ «نبايد فراموش کرد که موسيقي بخشي از فرهنگ است که نيازمند شناسايي و معرفي آن به جامعه هستيم.»
«ايوب سعيدي» -نوازنده‌ي دوتار- نيز به مساله‌ي آموزش در موسيقي نواحي اشاره و تاکيد کرد: «يکي از مسايل مهم در آموزش استفاده از فضاي مجازي است چرا که آهنگساز و نوازنده موسيقي نواحي بنا به دلايلي مجبور به انتشار اثر خود در فضاي مجازي است. نبايد فراموش کرد که يک کار جدي مي تواند افراد زيادي را به آموزش موسيقي نواحي علاقه مند کند، به همين دليل ما بايد کار جدي در موسيقي نواحي داشته باشيم تا علاقه مند به موسيقي نواحي بيشتر شود.
به گفته‌ي محسن سليماني در اين مراسم اجراي موسيقي توسط استاد عزيز تنها برگزار مي شود و ورود براي عموم آزاد است.


خبرگزاری آريا – مارگاريتا کاراگينتينا: ايران فرهنگ بزرگي است


مارگاريتا کاراگينتينا: ايران فرهنگ بزرگي است

خبرگزاري آريا – معاون کنسرواتوار چايکوفسکي درباره نخستين اجراي يک ارکستر ايراني در اين سالن در روسيه گفت: ايران فرهنگي غني دارد. اين کشور توانسته موسيقي سنتي خودش را حفظ و در عين حال گسترش دهد. همچنين اين توانايي را دارد که از موسيقي سمفونيک غرب به خوبي استفاده کند.
به گزارش خبرگزاري آريا، مارگاريتا کاراگينتينا معاون کنسرواتوار چايکوفسکي عصر روز گذشته در جمع خبرنگاران اعزامي به روسيه درباره اجراي ارکستر سمفونيک تهران در کشور روسيه افزود: «از نظر فرهنگي اين موسيقي بسيار به فرهنگ روسيه نزديک است. ايران در بخش موسيقي سمفونيک راهي را مي رود که روسيه در قرن هجدهم طي کرد. ما اين مسئله را درک مي کنيم که تجربه فهم موسيقي سمفونيک براي ايرانيان بسيار جالب است و مي خواهند آن را ياد بگيرند. ايران فرهنگ بزرگي است که همه ي فرهنگ ها بايد در آن باشند.»
کاراگينتينا گفت: «موسيقي سمفونيک اروپايي هم بخشي از اين فرهنگ است که بايد در آن وجود داشته باشد. اصول بداهه نوازي يکي از دستاوردهاي بزرگ مردم ايران است. اين دستاورد را ايرانيان بايد حفظ کنند و بايد کاري کنند که موسيقي اروپايي تاثيري بر آن نداشته باشد.»
وي با بيان اينکه من را کساني نارحت مي کنند که موسيقي سنتي ايران را پيش از اجرا روي نُت مي نويسند، عنوان کرد: «با اين کار ذوق و آفرينش لحظه اي را از دست مي دهند. اين ميراث معنوي ايران را بايد به خوبي حفظ کرد. به صورت موازي مي توان موسيقي هاي ديگر را هم دنبال کرد. اين موسيقي سنتي ايران آنقدر براي کنسرواتوار چايکوفسکي قابل درک است که ما يک کارمند براي اين بخش استخدام کرده ايم که موسيقي ايراني را به خوبي مي شناسد.»
کنسرواتوار دولتي چايکوفسکي مسکو tchaikovsky mosscow state در سال ۱۸۶۶ تأسيس شده است و پس از کنسرواتوار سنت پيترزبورگ قديمي‌ترين کنسرواتوار روسيه است. نام اين کنسرواتوار در ابتدا کنسرواتوار سلطنتي مسکو بود که در سال ۱۹۴۰ به نام پيوتر ايليچ چايکوفسکي نامگذاري شد.
دومين اجراي ارکستر سمفونيک تهران روز يکشنبه ۲۷ خرداد ساعت ۱۹ در اين سالن برگزار خواهد شد.


خبرگزاری آريا – صديق تعريف:‌ بوي حلواي موسيقي سنتي درآمده است


صديق تعريف:‌ بوي حلواي موسيقي سنتي درآمده است

خبرگزاري آريا – «روزگار امروز روزگار آرامي نيست» صاحب اين کلام صديق تعريف است. هنرمندي که آهسته و پيوسته در مسير هنري‌اش قدم برداشته و برمي دارد؛ نه به‌ مانند برخي از امروزي‌ها که با برداشتن گام‌هاي بلند رخوت و خستگي را به خود و همراهانشان منتقل مي‌کنند. صديق تعريف رديف دان و خواننده موسيقي سنتي ايران است، بسياري او را با تيتراژ معروف سريال «امام علي(ع)»‌ مي‌شناسند اما در کارنامه هنري‌اش آثار فاخر ديگري هم به‌چشم مي‌خورد. تعريف از حدود سال ۶۳ به‌صورت جدي وارد عرصه هنر شد، هنري که استادانش بزرگاني همچون لطفي و بيضايي بوده‌اند و بي‌ترديد در محضر اين بزرگان تلمذ کردن سبب شد انتخاب و انتشار کارهايش صبورانه و با تأمل به‌ دست مخاطبانش برسد. او براين نظراست «وجود قوانين نانوشته و دست‌ و‌ پاگير و محافظه کارانه سبب شده برخي از واقعيات پديد آمدن آثار هنري مغفول واقع بشود.» اسفند ماه ۹۶ بهانه‌اي شد تا صديق تعريف بعد مدت‌ها دوري از اجراهاي زنده به‌ صحنه موسيقي بازگردد کنسرتي به بهانه زلزله زدگان کرمانشاه. شرح حال امروز موسيقي با گفته‌هايي از اين هنرمند را در ادامه مي‌خوانيد
. شما ازجمله هنرمنداني هستيد که هم در عرصه موسيقي آوازي فعاليت مي‌کنيد و هم موسيقي سازي؛ اما چرا بيشتر شما را به‌عنوان يک خواننده مي‌شناسند تا نوازنده و آهنگساز؟کاراصلي من خوانندگي است وبه هيچ وجه ادعايي در نوازندگي نداشته و ندارم اما مي‌توانم بگويم تمامي اين سال‌ها درتدوين و ساخت آثارم بشخصه و به‌طور مستقيم نقش و حضور فعال داشته‌ام؛ به‌غير از نخستين کارم با همکاري استاد محمد رضا لطفي- يعني آلبوم به ياد «طاهرزاده»- مابقي کارها از توليد، تدوين و مديريت آنها تحت نظارت خودم بوده است.
به دلايلي مايل نبودم لفظ آهنگساز را يدک بکشم، فقط گاهي به اين موضوع اشاره‌ اي کوتاه و گذرا داشته‌ام. اول اينکه در ايران ملودي‌پردازي و آهنگسازي توسط بعضي از خوانندگان احياناً خوش ذوق، متأسفانه موجب دل‌آزردگي و تکدر خاطر خطير برخي از آهنگسازان شده و مي‌شود. بنابراين براي آنکه چنين دلخوري‌هايي پيش نيايد ترجيحم براين بود به احترام همکاران عزيز آهنگساز به اين موارد اشاره‌اي نداشته باشم و ماجرا همچنان مسکوت بماند. به‌طورمثال قطعه معروف «ياران» ازآلبوم «شيدايي» با کلام زنده ياد فريدون مشيري «ازنگاه ياران به ياران ندا مي‌رسد…» را براساس يک ملودي قديمي کُردي و با بيان و کلامي نو و تازه، جسارتاً ساخته و پرداخته‌ام. اما دليل دوم من شايد برمي گردد به تواضع ومحافظه کاري تاريخي و غيرمنطقي بيش ازاندازه ما ايراني‌ها، چرا که باز و شايد براين باورم بوده‌ام کارچندان مهمي درحوزه آهنگسازي وبهتر است بگويم ملودي‌پردازي انجام نداده‌ام. حرفه اصلي من خوانندگي است اما به‌مانند اغلب خوانندگان ماضي و امروز که دستي برساز دارند سه تارکي مي‌نوازم و ذوقکي شايد در حوزه ملودي‌پردازي و به‌قول شما آهنگسازي. دريک جامعه سالم البته وبايد شناسنامه وميزان مسئوليت هراثر هنري و پديد آورندگان آن روشن و دقيق دراختيار مخاطب قرار بگيرد اما متأسفانه وجود قوانين نانوشته و دست‌وپاگير و محافظه‌کارانه سبب شده برخي از واقعيات پديد آمدن آثار هنري مغفول واقع بشود. اساساً خوانندگي نوعي آهنگسازي به‌شمار مي‌آيد و از آنجايي که آواز ايراني روي اشعار بزرگان عموماً توسط خواننده بايد ساخته شود خواننده درموسيقي جدي ايراني به تعبيري آهنگسازهم محسوب مي‌شود. درحقيقت آواز خواندن – نه خواندن تصنيف- به‌طور معمول با ملودي‌سازي خواننده شکل مي‌گيرد. يعني براساس دانش، تجربه و داشته‌هاي خواننده اشعار انتخاب و توسط خواننده ساخته، پرداخته و اجرا مي‌شود
.
بديهي است که پردازش، ساخت و پرداخت خواننده با ذوق و سليقه شعورمند پردازشي زيباتر و ماندگارترخواهد بود. يکي ازبهترين نمونه‌هاي برجسته و مثال زدني دراين مورد شادروان ابوالقاسم عارف قزويني، خواننده، شاعر، آهنگساز و ترانه سراي نامدار دوره مشروطه است که آثارش قريب به بعد از صد سال هنوزهم شنيدني و لذت بخش است وشاهد اجراهاي متعدد آثارش در دوره‌هاي مختلف بوده و هستيم. در دوره معاصر گاه و بي‌گاه برخي از آهنگسازان ديروز و امروز که نگاهشان بيشتر برگرفته و تحت تأثير ژانر آهنگسازي مغرب زمينيان است مطرح کرده‌اند که مثلاً آثار بزرگاني چون عارف و شيدا و رهروان آنها بيشتر از اينکه آهنگسازي به حساب بيايد حداکثر ملودي‌سازي تلقي مي‌شود. طرح و بحث راجع‌به اينگونه موارد آکادميک و بسياري مباحث از اين دست نيازمند جلسات مستمر و متعددي است که با مديريت دقيق و برنامه‌ريزي شده کوتاه مدت، ميان مدت و بلندمدت اينگونه مباحث را تحليل، نقد، بررسي و آناليز شود
. موسيقي‌هايي که با سليقه خواننده ساخته مي‌شود چه ميزان با معيار آهنگسازان همخواني دارد! به‌طورکلي آيا خواننده بايد مطابق معيارهاي آهنگساز پيش برود يا آهنگساز براساس سلايق خواننده کارتوليد مي‌کند. درگذشته اتاق فکر و صميميتي بين هنرمندان وجود داشت و کارها به‌صورت مجزا و با حضور خواننده يا آهنگساز و ترانه سرا ساخته مي‌شد.بهتراست ازخودم مثال بزنم. شايد اين سؤال در ذهن برخي از افراد وجود داشته باشد که چرا صديق تعريف نسبت به سالهاي گذشته گزيده کارتر واحياناً کم کارتر شده است! اگر به‌نظر کم کارتر شده‌ام به اين دليل است که متأسفانه همچنان گزيده کارهستم و آهنگ هاي مورد علاقه و مورد پسندم هم در مسير سليقه علايقم قرارنگرفته است. بسياري ازخوانندگان هم کم و بيش کارهاي در سطح بالاي هنري را مي‌خوانند و هم کارهاي معمولي وحتي زير معمولي اما من برعکس اين نگاه عمل کردم و گزيده کار بودم، اگر با اثري ارتباط روحي، رواني و عاطفي لازم برقرار نمي‌کردم و نکنم قطعاً نمي‌خوانده‌ام و نمي‌خوانم
. آيا بهترنبود تا به اين حد سختگيري نمي‌کرديد وآسان‌تر با اينگونه مسائل کنار مي‌آمديد شايد اگر نگاهتاً اينگونه نبود قطعاً آثار بيشتري از شما مي‌شنيديم؟امروز روز شايد خيلي‌ها با آن ديدگاه آرماني و حتي مي‌شود گفت رمانتيک آن دوران و طرز فکرنسل ما چندان موافق نباشند وشايد بايد صادقانه اقرارکنم پس اين همه سال بيش‌ از اندازه لازم درمورد انتخاب و اجراي کارها سختگير بوده‌ام، شايد مي‌بايست بخشي از کارهاي پيشنهادي از طرف آهنگسازان مختلف حتي اگر ارزش و اعتبار آثارآنها متوسط يا متوسط به بالا هم بوده‌اند ، مي‌پذيرفتم و مي‌خواندم چرا که هم باعث شهرت بيشتري مي‌شد و هم به لحاظ اقتصادي موقعيت بهتري مي‌توانستم داشته باشم و با کاروحرفه‌ام از موضع قدرتمندتري کنار مي‌آمدم. نسل جديد امروزديگربه مانند من فکرنمي کنند. براي روشن ترشدن موضوع بهتراست ازدنياي سينما مثالي بزنم. درسينماي جهان و حتي سينماي ايران بازيگراني حضورداشته و دارند که هم درفيلم‌هاي داراي ارزش هنري بالا ايفاي نقش کرده‌اند و هم فيلم‌هاي مردم پسند و معمولي به همين دليل اتفاقاً به اعتبارمعروفيت شان فيلم‌هاي بيشتري هم از هر دو ژانر به آنها پيشنهاد شده است.
ايده‌آل براي من درموسيقي و اساساً خلق هنري اين بوده است که تمام عوامل پديد آورنده يک اثر هنري اعم از آهنگساز، نوازنده، خواننده و شاعر از ارتباط عاطفي، روحي و رواني و معنوي هماهنگي با همديگر برخوردار باشند که خروجي اين اثر هنري مآلاً اثري يکدست و سرشار ازخلاقيت هنري خواهد بود ولي متأسفانه امروز روز به دلايل متعدد بسيار بسيار از اين گونه ايده‌آل‌ها دور شده‌ايم و بندرت با آثاري اين چنيني برمي‌خوريم. عموماً آثار توليده شده امروزي از يکدستي، پاکيزگي و عواطف لازم چندان برخوردار نيستند و بديهي است که اين آثار (البته اگراثر تلقي شود) ماندگار نخواهند بود و عمر چندان طولاني نخواهند داشت
.
نمونه مثال زدني وآرماني اين ايده آل همنشيني مثلث استادان بنان، خالقي و رهي معيري است. شکي نيست که زيبايي و استحکام آثار ماندگار اين بزرگان نشان از همدلي و همکاري مستمر و مشفقانه آنهاست و امروز ما شاهد آن هستيم که خروجي اين موأنست و همدلي به رغم گذشت سال‌ها هنوزهم که هنوز است زيبا و شنيدني است. اما ازآنجايي که امروز روزعموماً همه چيز تحت تأثير و انقياد مسائل اقتصادي و مادي است، که متأسفانه برهنرهم سايه انداخته است ديگر به مانند گذشته شاهد فضاهاي هنري و فرهنگي آنچناني نيستيم
. جداي ازفضاي اجتماعي يا مسائل اقتصادي رقابت‌هاي ناسالم هم در اين ارتباطات بي‌تأثير نبوده است و سبب شده امروز روز دست اندرکاران هنري هرکدام به راه خود بروند و درکنار هم به اتفاقات بزرگ هنري نينديشند. نمونه آن آثار فاخر آن زمان درگروه‌هاي عارف و شيدا است که امروزه کمتر نشاني ازآن دوران ديده مي‌شود.حسادت، کينه وعشق ازخصائل جدايي‌ناپذير بشري است و در درازناي زمان وجود داشته و دارد، کم وزيادش به اين بستگي دارد که اين آدميزاد خاکي در کجاي اين جهان ايستاده باشد. بي‌گمان در دوره‌هاي گذشته هم رقابت، حسادت و… وجود داشته اما شدت و حدت آن با تغيير جوامع و دوره‌هاي جديد بيشتر و بيشتر شده است، اساساً روزگارامروز، روزگار آرامي نيست. شهرت و ثروت بي‌تأثير نبوده و نقش بسياري دراين فعل و انفعالات بازي مي‌کند و از تبعات ناگزير و ناگريز زيست بشراست
.
استاد محمد رضا لطفي در سال ۶۴ از ايران رفتند و بعد از رفتن ايشان کانون فرهنگي و هنري چاووش بسته شد و اعضاي آن بعد‌ از سال‌ها فعاليت بالاجبار پراکنده شدند و هر کدام به گروه‌هايي پيوستند يا گروه‌هاي جديد تشکيل دادند يا از ايران رفتند و کانون چاووشي که به زحمت و عشق تشکيل شده بود و ازآن با چنگ و دندان مراقبت شد ولي دريغا که ازهم گسيخت
. پيش از اينها آقاي لطفي را استاد کامل خطاب کرده بوديد به‌نظر شما ويژگي يک استاد کامل چيست؟استاد لطفي ويژگي‌هاي برجسته بسياري داشت. او مدير مدبري بود و شخصيتي کاريزماتيک داشت. محمدرضا لطفي سرشار از دانش، بينش و يک نوازنده درجه يک و صاحب سبک بود. برموسيقي و تاريخ موسيقي احاطه داشت. او شاگرد بزرگاني بود که هر کدام حامل بخشي از يک فرهنگ بزرگ موسيقايي بودند. استاداني چون نورعلي خان برومند، عبدالله خان دوامي، علي اکبر خان شهنازي و… همچنين اتفاقات بسيار ديگري لطفي را به يک شخصيت برجسته و کاريزماتيک تبديل کرد، اين شخصيت بنيانگذار يک مرکز فرهنگي بزرگ به نام چاووش بود که گروه عارف و گروه شيدا را زير پوشش خود داشت و هنرمنداني که در اين گروه‌ها حضور داشتند اغلب دانش آموخته‌هاي با استعداد دانشکده هنرهاي زيبا دانشگاه تهران بودند. استاد لطفي علاوه بر تسلط برتار، سه تار و بعد‌ها کمانچه با مقوله آوازهم بخوبي آشنا بودند. به‌عنوان نمونه آلبوم سه گاه _به ياد طاهرزاده- که خوانندگي آن را من به عهده داشته‌ام حاصل علم، تجربه و دانش موسيقايي ايشان در زمينه آوازبوده است
. «به ياد طاهر زاده» يا همان کار سه گاهي که اشاره کرديد به چاووش ۱۰ تغيير اسم داد اين انتخاب سليقه شما بود يا آقاي لطفي؟ «به ياد طاهر‌زاده» که به سبک، سياق، شيوه و مکتب اصفهان اجرا شده بود، ابتدا چاووش ۱۰ خوانده مي‌شد. اين کار ۷-۸ سال به علت دو قطعه چهار مضراب و رِنگ سنتي شش و هشت مجوز انتشار پيدا نکرد. چه کسي فکر مي‌کرد نهادهاي متولي موسيقي که تا به اين اندازه براي انتشارآثارموسيقايي فاخر سختگير بودند امروز روز حامي و مشوق کارهايي باشد که اين روزها شاهدشان هستيم
. کارهايي که درکانون چاووش توليد مي‌شد داراي چه ويژگي‌هايي بود؟اين آثارچون تحت پوشش ، نظارت و حمايت همان کانون توليد مي‌شد چاووش نام گرفت و البته به‌لحاظ محتوايي و اجرا، شناسنامه و امضاي کاملاً مشخصي داشت. کساني که اهل موسيقي هستند و آثار موسيقايي را دنبال مي‌کنند با آثار چاووش، شيدا و عارف بخوبي آشنا هستند. اين کانون يک صنف موسيقايي منسجم بود و با همت و تدبير آقايان لطفي، عليزاده و مشکاتيان شکل گرفت. اعضاي کانون براي حفظ و بقاي اين مرکز با مشکلات و کم‌وکسري‌هاي آن روزگار کنار مي‌آمدند و مسائل مالي دراين کانون چندان مطرح نبود. آن زمان روزگار به‌اين شکل در نيامده بود که دست اندرکاران مطرح بازارهنر از دولتي سرروزگار سوار برماشين‌هاي آخرين مدل و صاحب ويلاهاي آنچناني در شمال کشور باشند. در آن روزگار کسي به اين‌گونه تجملات و خدم و حشم فکر نمي‌کرد و تنها عشق و انگيزه بالا باعث و باني آن براي حيات، بقا و شکوفايي هنر و موسيقي بود
. آيا امروزه هنرجويان موسيقي با مکاتب موسيقي چون اصفهان، تبريز و تهران آشنايي دارند؟به‌نظرم استاد لطفي نخستين کسي بودند که به‌صورت منسجم اين مکاتب را مطرح کردند وشايد همه هنرمندان هم با اين گونه دسته ‌بندي‌هاي موسيقيايي موافق نباشند. طبق نظرآقاي لطفي اين مکتب‌ها براساس ويژگي‌هاي اقليمي، تاريخي و قومي به‌صورت مجزا ازهم تعريف و تبيين مي‌شوند. در درجه نخست اقليم‌ها و جغرافيايي است که اين نوع آوازها درآن شکل گرفته که البته نوع بيان شعر، چينش تحريرها، چيدمان سازها و نوع خوانش آن با هم تفاوت دارند. البته تفاوت اين مکاتب آنقدر ماهوي نيست که بگوييم واضح و مشخص است هرکدام از اينها با تحقيق و کنکاش قابل تشخيص هستند. به‌نظر مي‌رسد در حال حاضر کسي چندان به‌دنبال مکاتب موسيقي و تفاوت و تفکيک آنها نيست.
سبک و سياق شما در آموزش به هنرجويانتان برمبناي چه شيوه و روشي است؟رديف‌هاي استاد دوامي و در ادامه رديف‌هاي استاد طاهرزاده و همچنين روش و تکنيک چگونه درست خواندن را توأمان به‌طور موازي همراه با يادگيري و انتقال رديف آموزش مي‌دهم. البته کساني که در کلاس‌هاي آواز شرکت مي‌کنند عموماً دانش چنداني براي انتخاب سبک يا شيوه آوازي خاص ندارند، بيشتر بستگي به اين دارد که مثلاً در کلاس من حضور داشته باشند يا ديگرمدرسان آواز.
آيا همه مدرسان به مکاتب و شيوه‌هاي آموزشي آواز توجه و تسلط دارند؟نظارت خاص، دقيق و سختگيرانه اي برآموزشگاه‌هايي که مجوز رسمي از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي دارند اعمال نمي‌شود، مي‌توان گفت اغلب صاحبان مجوزاين آموزشگاه‌ها صلاحيت کافي درمديريت واداره درست آموزشگاه‌ها ندارند. بسياري از صاحبان مجوزهاي اين آموزشگاه‌ها در قبال دريافت ماهانه‌اي، به‌صورت حق الامتيازمجوز، اين مجوز‌ها را در اختيار افراد کم صلاحيت و حتي بي‌صلاحيت اين به ظاهرآموزشگاه‌ها قرارداده‌اند. به‌ظاهر مديران اين آموزشگاه مدرساني ارزان قيمت در اختيار مي‌گيرند که بسياري از آنها صلاحيت کافي و وافي براي آموزش به نوباوگان عزيز کشور را ندارند. نتيجه و خروجي سر جمع اين‌گونه به‌ظاهر آموزشگاه‌ها و آموزش‌ها مي‌شود همين بلبشو و آشفته بازاري به‌ظاهر موسيقيايي کشور، حال شما پيدا کنيد پرتقال فروش را و معلمان و مدرسان آموزش رديف ميرزا عبدالله، آقا حسينقلي، طاهر‌زاده، دوامي، اقبال آذر، ني داوود، اديب خوانساري و… به اين ترتيب مي‌توان گفت که فاتحه چيزي به نام موسيقي اصيل و سنتي ايران رو به احتضار و مُوت را بايد خواند و عن قريب حلواي اين متوفي را مي‌بايست ميل بفرماييم.
البته شايد نسل جديد به مانند شما فکر نکنند و براين عقيده باشند که موسيقي ايراني زنده و پويا است. با اين تفاسير آيا تلاش کرده ايد درموسيقي آوازي به روز باشيد و با بازار روز موسيقي حرکت کنيد؟جسارتاً بايد بگويم توليد موسيقي هنري با توليد چلوکباب و فست فود بسيار بسيار متفاوت است. اگرهنرواقعي ازدرون هنرمند واقعي بجوشد ديگر کاري به سليقه و ذائقه مصرف‌کننده نبايد داشته باشد و بازجسارتاً اجازه بدهيد خودمان را گول نزنيم و واقع بينانه با اين مسأله برخورد کنيم. تعريف هنرواقعي با تعريف توليدات Entertainmenti (سرگرم کننده) زمين تا آسمان فاصله دارد. امروزه درصد بسياربالايي ازتوليدات انبوه موسيقي ازجمله توليدات شبه موسيقي سنتي وشبه موسيقي اصيل فقط و فقط و صرفاً کاربرد Entertainmenti و سرگرم‌کننده دارند که اشکالي هم برآن وارد نيست اما مشروط به اينکه طلبکارانه مدعي توليد آثار هنري موسيقيايي نباشيم
توليدات انبوه Entertainmenti (سرگرم کننده) در مغرب زمين هم بشدت رواج دارد اما جايگاهش براي توليد‌کننده و مديران آن و حتي مصرف‌کنندگان آن نسبت به موسيقي هنري بسيار مشخص و روشن است و توليدکنندگان اين گونه موسيقي‌هاي سرگرم‌کننده برعکس مدعيان اين بوم و بر مدعي توليد هنري ارزشمند موسيقيايي نيستند. به‌طورمثال در حال حاضر در اجراهاي موسيقي‌هاي هنري و جدي نمي‌توان تماشاچي انبوه، با سلايق و علايق مختلف و متعدد را در زير يک سقف يا فضاهاي وسيع به مدت چند هفته هرشب به آنجا کشانيد و براي آنها موسيقي‌هايي با اشعار بزرگاني چون فردوسي، حافظ، سعدي ومولانا را به شکل جدي و هنري اجرا کرد مگر اينکه سطح اجرايي آن اجرا‌ها را با لطايف الحيل حتي تا حد رضايت پايين‌ترين سلايق و علايق آنقدر پايين آوريم که به فروش مطلوب دست پيدا کنند. موسيقي که بايد براشعار اين بزرگان شعر وادب پياده شود مي‌بايست از ارزش و اعتبار بسيار بالايي برخوردارباشد که دراين صورت مخاطب به حداقل، تنزل پيدا خواهد کرد. دراين صورت بديهي است که نمي‌توانند فروش‌هاي ميلياري داشته باشند چرا که اساساً مخاطب موسيقي جدي بسيار بسيار انگشت شمار و اندک است. ناگفته نماند در اين باره سياست و شرايط اجتماعي و اقتصادي هم بي‌تأثير نبوده و به‌عمد با اين کارها سطح ذوق و سليقه مردم را پايين آورده‌اند؛ پر واضح است جامعه‌اي که سطح سليقه هنري و فرهنگي‌اش پايين باشد در همه زمينه‌ها و سطوح بي‌سليقگي و کم ذوقي موج مي‌زند.
با توجه به تجربه شما درزمينه سينما و ديگرهنرها و همچنين طبق اين گفته‌ها اين بي‌سليقگي و بي‌ذوقي تنها در موسيقي نمود دارد يا درحوزه سينما و ديگرهنرها هم معمول است؟بله. درهمه رشته‌هاي هنري و حتي در ورزش، اقتصاد و سياست هم اين بي‌سليقگي‌ها و کج سليقگي‌ها وجود دارد.سينماي ايران هم به مانند موسيقي مشکلات متعدد خودش را داشته و دارد. امروزه روز يک تعداد دلال و صرفاً سودجو سکان اين عرصه را به‌دست گرفته‌اند و مافياي عريض و طويلي به وجود آورده‌اند و اين مافيا به صورت‌هاي مرئي و نامرئي همه جا و به همه چيز چنگ انداخته‌اند. برنامه‌گذاران گرامي و ارجمند سرسوزني از موسيقي و ديگرهنرها سررشته‌اي ندارند اما درخريد و فروش آدم‌ها و تخريب باقي‌مانده‌هاي اندک اين هنر مظلوم کمرهمت بسته‌اند. اين شرايط بهبود نخواهد يافت و ما همچنان دوره مي‌کنيم شب را و روز را هنوز را و چشم به راهيم که شايد وقتي ديگر ققنوسي از دل خاکستر سر برون آورد.
شما خود را از شاگردان دو استاد بزرگ در دو رشته موسيقي و تئاتر«محمد رضا لطفي و بهرام بيضايي» مي‌دانيد. متأسفانه نسل امروز چنين شانس‌هايي نداشته و ندارند.شايد وقتي ديگر جامعه ما استاداني همتراز و هم‌اندازه اين بزرگان را به خود ببيند اما چندان هم نمي‌توان اميدواربود. به شهادت تاريخ در کشور ما در رشته‌هاي مختلف استعدادهاي بي‌شماري وجود دارد البته استعداد به تنهايي لازم است، ولي کافي نيست.
آيا موسيقي آوازي ما تاريخ مصرف پيدا کرده است؟بله. صددرصد درواقع نابود شده است. اکثريت قريب به اتفاق خوانندگان امروز تصنيف خوان هستند نه آوازه خوان؛ مردم ديگر چندان علاقه‌اي به شنيدن آواز ندارند.کساني خواهان شنيدن آوازهستند که از فرهنگ شنيداري بالايي برخوردارباشند. بخش ديگر اين علاقه‌مندي دروني است و به شخصيت و منش افراد برمي گردد و بايد به درک بالا و لازمي ازمسائل فرهنگي رسيده باشند.پروسه ۵۰-۶۰سال گذشته در موسيقي آوازي آرام آرام کمرنگ شده است و رو به نابودي است.
جدا ازگزيده کار بودن در آهنگسازي در بحث ترانه و شعر حساسيت خاصي در آثار شما به چشم مي‌خورد نمونه آن آلبوم «عارف شيدا» است که به درک بالايي از کلام در موسيقي اشاره کرده ايد؛ چيزي که امروزه کمتر به چشم مي‌خورد.متأسفانه شعر و ترانه هم اوضاع چندان مناسبي ندارد. اشعار فاخر و زيباي بسياري وجود دارد اما بايد قادر باشيم بيان موسيقايي را در بهترين و مناسب‌ترين شکل بيان کنيم. رشته تحصيلي من تئاتر و سينما است و با کتاب و مطالعه بيگانه نيستم. به‌طور مثال از يک سو شاگرد استاد بيضايي در حوزه تئاتر بودم و از سوي ديگر با آموزش‌هاي استاد هوشنگ گلشيري و با ادبيات غرب و شرق آشنا شدم اما اکنون زمانه تغيير کرده و امروزه ديگر اين امکان وجود ندارد. شانس ديگرمن آشنايي با زنده يادان فريدون مشيري و سيمين بهبهاني بود. در حقيقت خانم بهبهاني مادر معنوي من بودند و در مکتب ادب و هنر ايشان با بسياري از هنرمندان و اديبان بزرگ بيشترآشنا شدم. ناگفته نماند ازديگر پارامترهاي انتخاب شعر، شناخت محتوا و زيباشناسي آن است که مي‌بايست مورد توجه قرارداد. خلق هنري صرفاً بيان حرف‌هاي بزرگ نيست بلکه چگونه بيان کردن آنها اهميت دارد.
برگزاري کنسرت به بهانه زلزله زدگان کرمانشاه با عنوان «همياري و همدلي با کودکان زلزله» سبب شده بعد از مدت‌ها به عرصه اجراي موسيقي برگرديد، چه برنامه اي در اين باره و ديگر فعاليت هايتان خواهيد داشت.اگرتوافق‌هاي جاري با تهيه‌کننده‌ها يا برگزار‌کنندگان به سامان برسد قراراست تور کنسرت هايم در ديگر شهرهاي ايران ادامه پيدا کند. به غير از برنامه کنسرت‌ها دو آلبوم موسيقي هم آماده انتشار دارم که منتظر سروسامان يافتن احتمالي بازار نشر موسيقي هستم، تا ببينيم چه پيش خواهد آمد. از انتشار اين آثار هيچ حمايتي از هيچ جانبي صورت نمي‌گيرد. متأسفانه درحال حاضر مردم به اصل آلبوم‌هاي انتشار يافته روي خوش نشان نمي‌دهند اما با اشتياق و از سر مهرباني و علاقه به پديد آورندگان اين آثار، آن را براحتي و با وجدان آسوده دانلود مي‌کنند.
حرف آخر…اميدي به آينده غم انگيزِموسيقي ايران ندارم.


خبرگزاری آريا – ريچارد کلايدرمن: بيش از بيست سال است که آرزوي اجرا در ايران را دارم


ريچارد کلايدرمن: بيش از بيست سال است که آرزوي اجرا در ايران را دارم

خبرگزاري آريا – پيانيست و موزيسين مطرح جهان در نخستين اظهارات رسمي خود ازعشق و علاقه‌اش براي اجراي زنده در ايران سخن گفت.
به گزارش خبرگزاري آريا، ريچارد کلايدرمن که قرار است در روزهاي ۳۱ خرداد و ۱،۲،۳،۵،۶ تيرماه و طي شش سانس در سالن وزارت کشور روي صحنه برود، در نخستين اظهار نظر رسمي که به صورت فايل ويدئويي در اختيار رسانه‌هاي ايران قرار داده است، متذکر شده که هميشه هدفش از موسيقي ارائه صلح و عشق در جهان است.
کلايدرمن در اين باره گفته: «سلام به دوستان عزيزم از ايران.من ريچارد کلايدرمن هستم که با شما صحبت مي‌کنم. مي‌خواستم به شما بگويم که چقدر خوشحال هستم که در پايان ماه ژوئن براي اولين بار به کشور بزرگ و زيباي شما براي اجراي کنسرت مي‌آيم. بيش از بيست سال، آرزوي من بود که براي شما اجرا کنم و در نهايت روياي من به واقعيت تبديل خواهد شد. »
کلايدرمن در ادامه اوضيح داده: «به مدت چهل سال، من با موسيقي‌ام به همه جاي دنيا سفر کرده‌ام و تنها هدف من ارائه شادي، زيبايي، احساسات زيبا، اخلاق مداري و به ويژه صلح و عشق است. اين همه چيزي است که من مي خواهم به شما در کنسرت‌هايم در کشورتان ارائه دهم. به زودي ميبينم‌تان.»
اغلب مخاطبان ايراني کلايدرمن را با آثاري چون «کاج نقره‌اي»، «ماه آتش»، «قلب طلايي»، «نامه‌اي به مادرم»، «خاطرات» و «کريسمس» مي شناسند. «کلايدرمن» تاکنون بيش از يک هزار و ۲۰۰ ملودي ضبط کرده‌ و با فروش بيش از ۸۰ ميليون نسخه داراي ۲۷۰ صفحهٔ طلايي و ۷۰ صفحهٔ پلاتينيوم است. وي سبک رمانتيک نويني را با تلفيق موسيقي کلاسيک و پاپ ساخته و استاندارد جديد از اجراي پيانو را که براي اغلب علاقه‌مندان پيانو و حتي مبتديان قابل اجراست پديدآورده است.
کتاب رکوردهاي جهاني گينس، از وي به عنوان «موفق‌ترين نوازنده پيانو در سراسر دنيا» نام برده شده‌است.
کلايدرمن در اولين اجراي رسمي خود در ايران غافلگيري ويژه‌اي را نيز براي مخاطبان ايراني خود دارد و قرار است قطعه «اي ايران» را با پيانو براي دوستداران ايراني‌اش بنوازد.
گفتني ست ارکستر بزرگ «ايستگاه» به سرپرستي «مهدي نوروزي» نيز در اين کنسرت در کنار ريچارد کلايدرمن ساز خواهند زد. کنسرت ريچاردکلايدرمن به همت موسسه «رويال هنر» و تهيه کنندگي مجيد عبدي برگزار خواهد شد و بليت فروشي اين کنسرت نيز در سايت «ايران کنسرت» آغاز شده است.


خبرگزاری آريا – قباد يا فرهاد؟ مساله اين است


قباد يا فرهاد؟ مساله اين است

خبرگزاري آريا – «يکي بود يکي نبود. شهرزاد در هزارويکمين شب روايت خود گفت: اي ملک جوانبخت اکنون که احوال تو دگرگوني يافت و به درک رنج آدمي نائل شدي، آسوده باش که سبکبار شدي و پيراسته و نوبه قرار و آرامش توست و موعد خواب ابدي. خواب‌هاي طلايي که شايد همان روياهاي از دست رفته بيداري تو باشد.» اين آخرين جملات قصه‌اي است که شهرزاد بر بالين خونين قباد در سريال «شهرزاد» مي‌گويد. مجموعه‌اي که در قالب سه فصل و در مدت زماني سه سال، بخشي از جامعه را به دنبال خود کشيد و سرانجام در همين دوشنبه به نقطه پاياني رسيد.
شهرزاد باوجود ايرادات و نقاط ضعفي در متن و ساختار، در مجموع موفق شد به دلايل متعدد، توجه بخشي از جامعه و علاقه‌مندان فيلم و سريال را به خود جلب کند و باعث شود آنها هر هفته با جديت و کنجکاوي، پيگير داستان و سرنوشت شخصيت‌ها باشند. شهرزاد در سال‌هايي که کيفيت و سطح توليدات مديوم‌هاي نمايشي در مجموع چندان بالا نبود، موفق شد عناصري جذاب براي تماشا به مخاطبان تشنه قصه‌هاي ديدني و شنيدني عرضه کند و تا حدي پاسخگوي نيازهاي آنها در اين زمينه باشد. اگر بخواهيم منصفانه و بدون حب و بغض به اين ماجرا نگاه کنيم، بايد توليد يک اثر استاندارد وطني را حالا در هر مديوم و از طريق هر رسانه قانوني و مجازي به فال نيک بگيريم و به ساخت آثاري از اين دست، اميدوار باشيم. چرا که شهرزاد به سهم و نوبه خود در حد بضاعتش، باعث شد بخشي از جامعه که به بهانه کم‌بودن فيلم‌هاي جذاب داخلي، همواره مترصد تماشاي سريال‌هاي سطح پايين و مبتذل شبکه‌هاي ماهواره‌اي فارسي زبان هستند، دست کم موقع عرضه هفتگي آن به آثار وطني دل ببندند و بر امتيازات آن صحه بگذارند. کاري که برخي سريال‌ها و برنامه‌هاي رسانه ملي همچون پايتخت، کلاه قرمزي، دورهمي و خندوانه هم در اين چند وقت اخير به نحو احسن آن را انجام داده‌اند و مانع توجه مخاطبان ايراني به فيلم و سريال‌هاي فريبنده اما در اصل مخرب ترکي و… شده‌اند. مسيري که سازندگان آثار تلويزيون و سينما و شبکه نمايش خانگي بايد بيش از اينها به آن اهتمام داشته باشند و در قالب فيلم و سريال‌ها و برنامه‌هايي جذاب، غني و پرمحتوا باعث جذب حداکثري مخاطبان شوند.
شهرزاد اگرچه بويژه در آن اوايل پخش و فصل اول، کمي بيش از اندازه گول ظواهر فريبنده براي جذب برخي تماشاگران را خورد و تمرکز غيرمتعارفي روي برخي صحنه‌ها و نوع پوشش بازيگران براي جلب نظر مخاطبان گذاشت، اما در ادامه بيشتر به متن و قصه‌گويي فارغ از جذابيت‌هاي کاذب بسنده کرد و توانست به مسير متعارفي قدم بگذارد. در ابتدا فعاليت در شبکه نمايش خانگي اين تصور را براي سازندگان شهرزاد به وجود آورده بود که مي‌توانند از فضاي باز اين مديوم بهره‌برداري کنند و آن صحنه‌هايي که مغاير با نگاه رسمي است و به دليل احترام به باورها و اعتقادات مردم و جامعه جايي در رسانه ملي و سريال‌هاي تلويزيوني ندارد، را به مقدار لازم و حتي بيش از آن در سريال استفاده کنند. ولي مخاطبان در درازمدت ديگر روي خوشي به اين بهره‌برداري‌ها نشان نمي‌دادند و دوست داشتند يک قصه خوب و منسجم را دنبال کنند، نه ميخوارگي شخصيت‌ها و برخي صحنه‌هاي نامتعارف و هنجارشکن را.
موفقيت همين سريال‌ها و برنامه‌هاي تلويزيوني بدون اين‌که ذره‌اي به اين تابوشکني‌هاي فرماليته و بي‌کاربرد قسمت‌هاي ابتدايي شهرزاد نزديک شود، حناي اين ترفند را بي‌رنگ و ثابت کرد براي جذابيت موثر نيازي به صحنه‌هاي اضافه و فريبنده نيست و اين متن و فيلمنامه است که حرف اول را در درام مي‌زند.
دلايل موفقيت
يکي از مهم‌ترين دلايل موفقيت را بايد به حضور حسن فتحي به عنوان کارگردان دانست. فيلمسازي که کارنامه درخشاني در تلويزيون دارد و به پشتوانه ساخت سريال‌هايي موفق و ماندگار در رسانه ملي همچون ميوه ممنوعه، پهلوانان نمي‌ميرند، شب دهم و مدار صفر درجه، اثر خوب ديگري به مجموعه کارهايش اضافه کرد و نشان داد راه ارتباط با مخاطب را خوب بلد است.
يکي از دلايل ديگر موفقيت شهرزاد، ايده و خلاصه قصه جذاب آن است و مخاطبان شاهد يک خانواده ذي‌نفوذ و مافيايي ايراني بودند که بويژه براي تماشاگران اهل سينما شباهت‌هايي با «پدرخوانده» داشت. ضمن اين‌که مثلث عشقي در سريال هم عنصري تضمين شده براي ارتباط مخاطبان با اثر بود.
مورد مهم ديگر کستينگ و انتخاب درست بازيگران نقش‌هاي اصلي و تعيين‌کننده سريال بود. در راس آنها بايد به انتخاب بسيار مناسب علي نصيريان به‌عنوان بازيگر نقش بزرگ آقا ديوانسالار اشاره کرد که با کوله‌باري از تجربه توانست نقشي به يادماندني و تماشايي خلق کند و تصويري ملموس و جذاب از يک پدرخوانده ايراني ارائه دهد. ترانه عليدوستي هم انتخاب مناسبي براي بازي در نقش شهرزاد بود و توانست بازي همدلي برانگيزي در طول قصه ارائه دهد. چون عليدوستي تاکنون سابقه بازي در هيچ سريالي را نداشت، بازي در يک اثر دنباله‌دار و طولاني چالشي اساسي براي او به حساب مي‌آمد که بخوبي از پس آن برآمد. شهاب حسيني که تاکنون در فيلم‌هايي چون درباره الي و فروشنده، تجربه همکاري خوبي با عليدوستي داشت، هم گزينه خوبي براي بازي در نقش قباد بود. حسيني موفق شد با درک درست نقش، فراز و فرودهاي کاراکتر قباد را به بهترين شکل بازي کند. مصطفي زماني هم گزينه مناسبي براي بازي در نقش فرهاد بود و موفق شد بخوبي ميان عشق و وظيفه گام‌بردارد. زماني پيشتر در فيلم «کيفر» حسن فتحي يکي از بهترين بازي‌هاي کارنامه‌اش را ارائه داده بود، براي همين فتحي با شناخت کامل از توانايي‌هاي زماني، نقش فرهاد را به او سپرده بود.
پريناز ايزديار، مهدي سلطاني سروستاني، پرويز فلاحي‌پور، پانته آ پناهي‌ها، امير جعفري و ابوالفضل پورعرب هم از بازيگران موفق اين مجموعه بودند.
فراز و فرود
شهرزاد با اين‌که در مجموع سريال موفقي بود و رضايتمندي‌هايي به همراه داشت، اما شخصيت‌هاي نچسب و غيرجذاب، صحنه‌ها و ديالوگ‌هاي آبکي و غيرضروري و بيهوده و البته گاف‌هاي بامزه و خنده‌دار کم نداشت. سه فصل شهرزاد سطح و کيفيت يکساني نداشت و مرتب شاهد نوساناتي در قصه بوديم. شهرزاد شروع خوبي به لحاظ فضاسازي و قصه و شخصيت پردازي داشت و گره‌هاي خوبي ايجاد کرد، اما اين وضعيت پيوستگي نداشت و وقتي مخاطب به داستان دل مي‌بست و منتظر اتفاقات مهم ديگري در قصه بود، اتفاقا سريال کند و کشدار مي‌شد و هيچ اتفاق مهمي نمي‌افتاد و قصه در عرض پيش مي‌رفت.
فصل دوم شهرزاد، بزرگ‌ترين ضربه را از غيبت نقش بزرگ آقا خورد و به نوعي ستون سريال فرو ريخت و قصه و شخصيت‌ها به نوعي دچار سرگرداني شدند. دليل اصلي اين وضعيت بجز شخصيت‌پردازي و نقش تعيين‌کننده بزرگ آقا، به بازي خوب و قدرتمندانه علي نصيريان مربوط مي‌شد. تفويض قدرت و اختيارات اين کاراکتر به خواهرش بلقيس ديوانسالار، بزرگ‌ترين اشتباه سريال در فصل دوم بود و حتي بازي خوب رويا نونهالي هم نتوانست نقش را نجات دهد و تاثير مثبتي در قصه ايجاد کند. حذف چنين شخصيتي علي‌رغم اين‌که بايد تاثيري در مخاطب ايجاد مي‌کرد، به نحوي بي‌کاربرد و خنثي پيش مي‌رود. برخي شخصيت‌هاي فرعي همچون هوشنگ به‌هيچ‌وجه براي تماشاگر مهم نيستند و زندگي خصوصي آنها چفت و بست محکمي با اثر و شخصيت‌هاي ديگر ندارد. نمک‌هاي شخصيتي فرعي مثل اصغري، سنخيتي با ديگر بخش‌هاي جدي درام ندارد و حتي در حد آنتراکت و استراحت قصه هم موثر نيست. سياهه شهرزاد در اين زمينه را تا سطرها مي‌توان ادامه داد.
قباد يا فرهاد؟
احتمالا ميزان فحش و ناسزاهاي تماشاگران بويژه خانم‌هاي محترم به فرهاد در پايان شهرزاد قابل شمارش نيست، بس که دوست داشتند قباد با همه شيادي و شارلاتاني و نقاط سياه شخصيتي‌اش به شهرزاد برسد. خيلي‌ها در آرزوهاي شهرزادي‌شان، خود را همدم و مونس هميشگي قباد مي‌ديدند و سرنوشت فرهاد کمترين اهميتي براي آنها نداشت، اما واقعا دلايل اين گرايش به نقش قباد چيست؟
احتمالا بيش از هر چيز بايد به محبوبيت خود شهاب حسيني به‌عنوان بازيگر نقش قباد اشاره کرد. بسياري از تماشاگران همين محبوبيت را درباره قباد لحاظ کرده‌اند و باوجود اين‌که قباد به نوعي قطب منفي ماجراست، با او همذات‌پنداري کردند. نکته مهم ديگر شخصيت‌پردازي درست و پرفراز و نشيب نقش بود و قباد مسيري پرچالش را در قصه طي کرد و از يک شخصيت خبيث و سرتق به يک قرباني تنها و عاشق و دلخسته تغيير وضعيت داد. همه اينها به اضافه بازي خوب حسيني باعث شد قباد کاراکتر پرطرفدارتري نسبت به فرهاد باشد. ضمن اين‌که خاطرات خوبي که تماشاگران از همکاري‌هاي مشترک شهاب حسيني و ترانه عليدوستي داشتند، هم به اين گرايش تماشاگران به حسيني دامن مي‌زد و آنها دوست داشتند قباد و شهرزاد را در نهايت کنار هم ببينند و در اين زمينه ترجيح مي‌دادند، نقاط منفي شخصيت قباد را نبينند.
در نقطه مقابل فرهاد با اين‌که قطب مثبت ماجرا بود، به اندازه قباد مسير پرفراز و فرود و پرچالشي را طي نکرد. سختي‌هاي زيادي که او در طول قصه متحمل شد، درست، اما شخصيت او بالا و پايين زيادي نداشت و مدام روي مرز عشق به يار و عشق به ميهن در قالب طرفداري و نجات دکتر مصدق حرکت مي‌کرد.
راستش حسن فتحي و نغمه ثميني به عنوان نويسندگان اين سريال هم در اين زمينه مقصرند، چون وجه سياسي فرهاد را بيش از حد پررنگ و شعاري‌ترين و گل درشت‌ترين حرف‌ها را از زبان او جاري کردند، چيزي که بشدت دافعه ايجاد مي‌کرد و باب طبع تماشاگران عاشق‌پيشه نبود.
ضمن اين‌که مصطفي زماني با همه تلاش خود براي بازي درست و متناسب با کاراکتر، پيش از اين سابقه بازي مشترک با ترانه عليدوستي را هم نداشت و از آن خاطره بازي ميان حسيني و عليدوستي هم محروم بود.
قباد زنده مي‌شود؟
وقتي کميسر مولدوان با بازي سرژيو نيکولايسکو در فيلم «کميسر متهم مي‌کند» بالاي آن تپه گير مي‌افتد و از همه طرف مورد اصابت گلوله‌هاي فراوان قرار مي‌گيرد، يقين داشتيم کارش تمام است، اما او به طور معجزه‌آسايي در قسمت دوم اين فيلم يعني «انتقام» از مرگ حتمي نجات پيدا مي‌کند و برمي‌گردد. علي‌الظاهر که کار قباد در شهرزاد هم تمام شد، اما وقتي حسن فتحي خبر از احتمال ساخت فصل چهارم شهرزاد و بازگشت قباد داد، گفتيم اي دل غافل، قباد همچون جان اسنوي «بازي تاج و تخت» هفت جان دارد و حالاحالاها بمير نيست! بله فتحي در صفحه شخصي اينستاگرامش متني نوشت که بخش آغازين آن اين است: «به پايان آمد اين دفتر حکايت همچنان باقي است… خانم‌ها، آقايان، تماشاگران محترم سه فصل سريال شهرزاد به پايان رسيد و اميد است در آينده نزديک امکان ساخت فصل چهارم آن که در آن شاهد بازگشت مجدد قباد، شهرزاد و فرهاد به متن قصه خواهيم بود، فراهم گردد!»
جورج کلوني در شهرزاد چه مي‌کرد؟!
حالا که «شهرزاد» بالاخره با تعيين تکليف قطعي قباد و سرنوشت فعلا بلاتکليف شهرزاد و فرهاد به پايان رسيد، بد نديدم زهر و تلخي قسمت شانزدهم و پاياني را با گاف بامزه قسمت پانزدهم و ما قبل پاياني تعديل کنم.
اگر از خون چند رنگي بهبودي (رضا کيانيان) در سکانس مرگش بگذريم که انصافا هم نمي‌شود گذشت چون حتي دو باريکه خوني که از دهانش سرازير بود هم رنگ‌هاي متفاوتي داشت! نمي‌توانيم از سوتي مجموعه در صحنه ماقبل ملاقات شهرزاد و فرهاد در سالن تئاتر چشم‌پوشي کنيم.
وقتي شهرزاد ماشين خود را جلوي عکاسخانه آلبرت پارک مي‌کند، روي ديوار عکاسي دو تابلو از بازيگران سينماي کلاسيک ديده مي‌شود؛ عکس بالايي قطعا تصويري از همفري بوگارت است و عکس پاييني هم ظاهرا و در نگاه گذرا کلارک گيبل.
اما اگر عکس را با دقت ببينيد، متوجه مي‌شويد که اين عکسي از جورج کلوني است که تنها ژست گيبل را گرفته و در هيبت او ظاهر شده! طبيعي است که سن و سال کلوني به دوران گيبل و بوگارت و شهرزاد قد نمي‌دهد و سازندگان سريال در اشتباهي فاحش، کلوني را با گيبل اشتباه گرفته‌اند.
هرکسي که در سريال مسئوليت اين کار را به عهده داشته، قاعدتا گروه صحنه يا شايد بزرگواران ديگري، يحتمل اسم کلارک گيبل را به فارسي در گوگل سرچ کرده‌اند و اولين عکسي را که در سمت راست ديده‌اند، انتخاب و آن را پرينت و قاب کرده‌اند و به ديوار عکاسخانه زده‌اند. اين نشان مي‌دهد که دوستان شهرزاد حتي زحمت يک جست‌وجوي ساده عکس گيبل به زبان انگليسي را به خود ندادند.
تعجبم از حسن فتحي است که چطور گيبل را از کلوني تشخيص نداده، چون اگر يادتان باشد آقاي کارگردان در يکي از صحنه‌هاي سريال براي پسرش اميرحسين فتحي نوشابه باز مي‌کند و صابر عبدلي جلوي شيرين، خودش را به لحاظ خوش تيپي، کلارک گيبل مي‌پندارد.
الان که شهرزادي‌ها جورج کلوني را به جاي گيبل رنگ و به ما قالب کردند، فکر مي‌کنم فتحي پدر بايد در آن سکانس، براي فتحي پسر مي‌نوشت که من جورج کلوني‌ام شيرين، گيبل کيلويي چند؟!
اميد رحماني
روزنامه‌نگار


خبرگزاری آريا – توجه به فرهنگ از نان شب واجب‌تر است


توجه به فرهنگ از نان شب واجب‌تر است

خبرگزاري آريا – قبل از اين که براي بازي در فيلم «هور در آتش» به شهرت برسد، در دهه هاي ۶۰ و ۷۰ مجموعه عروسکي « اچ و مچ » را در دو سري براي شبکه يک ساخت که در زمان نمايش با استقبال مخاطبان رو به رو شد اما بعد از « اچ و مچ» ديگر کاري از او به عنوان کارگردان در تلويزيون نديديم اما در کارهاي زيادي او را در قامت پيرمردي مهربان با ته‌ لهجه شيرازي و عينک پنسي ديديم که نقش‌هاي مثبت را هنرمندانه اجرا مي‌کرد.
مهدي فقيه ۷۲ ساله اين روزها مشغول بازي در سريال سامو بندري به کارگرداني ابراهيم فروزش است که به سفارش سيما فيلم در جنوب کشور در حال تصوير برداري است.
با فقيه که در آثاري مانند ليلي با من است، قله دنيا، مريم مقدس، ضد گلوله و …. بازي کرده هم‌صحبت شديم تا برايمان از دنياي هنر بگويد و اين‌که روزگار را چگونه مي‌گذراند.
چه خبر آقاي فقيه، اين روزها مشغول چه کاري هستيد؟
تا حالا در کارهايي بازي کرده‌ام که در شان مردم باشد.چه در کارهاي ديني و چه کارهاي دفاع مقدس.اما راستش چند سالي است اوضاع کار خيلي نابسامان شده و من حدود چهار سال بود که بيکار بودم تا اين‌که آقاي ابراهيم فروزش پيشنهاد بازي در سريال «سامو بندري» را به من داد که در بوشهر ساخته مي‌شود.در اين سريال نقش پدربزرگ جواني را بازي مي‌کنم که حرفه‌اش خبرنگاري است. متاسفانه مدتي است همه کارهاي تلويزيوني و سينمايي آپارتماني شده و کمتر تهيه‌کننده و کارگرداني ريسک مي‌کند که براي ساخت اثري به شهرهاي ديگر برود.به نظرم هر گوشه از کشور پهناور ما ده‌ها داستان دارد که با تنوع اقليمي و مردمانش مي‌تواند فضاي مناسبي را در آثار نمايشي به تصوير بکشد.کنار همين خليج فارس که ما در آن مشغول کار هستيم پر است از داستان‌‌هاي بکر و جذاب است اما کمتر تهيه‌کننده‌اي دل به دريا مي‌زند و قبول مي‌کند در گرماي شديد جنوب اثري توليد کند.
اشاره کرديد معمولا کارهايي را قبول مي‌کنيد که در شان مردم باشد، اين نشان مي‌دهد که کمي هم در انتخاب نقش وسواس داريد؟
وسواس ندارم ! هنر معاني زيادي دارد، براي ما هنر يعني بيان مفاهيم انساني ! اين مفهوم در گونه‌هاي مختلف اجتماعي، کمدي، خانوادگي، مذهبي و … بايد ديده شود.به نظرم کمدي اثري نيست که در آن گروهي را مسخره کني تا عده‌ ديگر بخندند.
يعني اگر اين‌جور کارها به شما پيشنهاد شود، قبول نمي‌کنيد؟
نه قبول نمي‌کنم چون اصلا حضور در اين‌جور کارها درست نيست.شايد کاري دستمزدش کم باشد و گاهي حتي دستمزد هم نمي‌دهند و في‌سبيل‌ا… کار مي‌کنم اما ترجيح مي‌دهم در اثري بازي کنم که به مفاهيم انساني احترام بگذارد و زماني که کسي آن را مي‌بيند چيزي به آگاهي‌اش اضافه شود چون معتقدم کار هنر افزودن بر آگاهي است.
مخارج زندگي را بر اساس دستمزد بازيگري مديريت مي‌کنيد يا از جاي ديگر هم حقوق مي‌گيريد؟
بازنشسته وزارت ارشاد هستم و ماهانه حدود يک ميليون و ۲۰۰ هزار تومان حقوق مي‌گيرم که واقعا بيشتر شبيه شوخي است.پول‌هاي صندوق بازنشستگي را معلوم نيست چه کار کردند! از قِبل صندوق بازنشستگي خيلي بردند و خوردند ! حالا من با اين سن و سال بايد شرايط سخت را بپذيرم و در کارهايي بازي کنم که واقعا توان فرساست.واقعا نمي‌دانم چه بگويم ! يک عمر درس خواندم و زحمت کشيدم، در کارهاي دفاع مقدس زيادي بازي کردم و جايزه هم زياد گرفته‌ام اما انگار اين‌ فعاليت‌هاي هنري براي مسئولان کشورمان ارزشي ندارد ! هنرمندان و اهالي فرهنگ جايگاه مناسبي ندارند.
در دهه ۶۰ کار عروسکي هم مي‌ساختيد اما ديگر ادامه نداديد؟
مجموعه «اچ و مچ» را در دو سري ساختم و خيلي مورد استقبال قرار گرفت. از جشنواره راديو و تلويزيون جوايز بهترين کارگرداني، بهترين طراحي صحنه و بهترين طراحي و ساخت عروسک را دريافت کرد.اما بعد از آن ديگر سفارش ساخت ندادند.البته کارهاي عروسکي خيلي کم شده است.مجموعه‌هايي که همه شخصيت‌هاي آن عروسکي باشد مثل اچ و مچ، مدرسه موش‌ها، خونه مادربزرگه ديگر ساخته نمي‌شود و فقط سالي يکبار مجموعه کلاه قرمزي توليد مي‌شود.بقيه کارهاي عروسکي معمولا يک يا دو عروسک است و يک مجري!
مجموعه «اچ و مچ» مفاهيم کاربردي و خوبي را هم به بچه‌‌ها منتقل مي‌کرد؟
بله ! اگر قرار است اتفاق خوبي در کشور ما رخ دهد بايد روي بچه‌‌ها سرمايه‌گذاري کنيم. با کتاب‌ها و فيلم‌هاي خوب.امام راحل فرمودند، انقلاب ما انقلابي فرهنگي است اما الان به تنها چيزي که در کشور ما توجه نمي‌شود فرهنگ و هنر است.به نظرم فرهنگ از نان شب واجب‌تر است. بخصوص فرهنگ و هنر تصويري که مردم بيشتر از آن استقبال مي‌‌کنند.
روحيه تحسين‌برانگيزي داريد با همه‌مشکلاتي که اين روزها وجود دارد.
بايد به درون خودمان نگاه کنيم و ببينيم با نفس خود چه کرده‌ايم و از راه هنر و فرهنگ به کجا رسيده‌ايم.بارها به من مي‌‌گويند که مثلا تعدادي از بازيگران را در يک مهماني گرفته‌اند و … به آنها مي‌گويم بازيگري که دغدغه فرهنگ و هنر داشته و اصيل باشد هرگز به مهماني‌هايي نمي‌رود که او را دستگير کنند! مگر تا حالا شنيده‌ايد که مثلا استاد انتظامي در يک مهماني مشکوک و نادرست باشد يا آقاي پرويز پرستويي ! اين‌هايي که به نام بازيگر دستگير مي‌کنند همان‌هايي هستند که پول مي‌دهند و يکبار در يک اثر نمايشي بازي مي‌کنند.هنرمندان واقعي مثل همه انسان‌هايي که روان سالمي دارند به مانند سرنشينان بلمي هستند که در دريايي خروشان در حال حرکت هستند، اگر در اين درياي توفان زده سرنشينان بلم هم بي‌تابي کنند که احتمال غرق شدن بيشتر است.در اين شرايط بايد انديشه کرد که چه کني تا از اين توفان بلا که زندگي نام دارد به سلامت بيرون بيايي.


1 2 3 9