Tag Archives: اولين

خبرگزاری آريا – «دنگ وا» اولين اجراي رسمي خود را روي صحنه مي‌برد


«دنگ وا» اولين اجراي رسمي خود را روي صحنه مي‌برد

خبرگزاري آريا – گروه «ونگ‌وا» در پرديس چارسو روي صحنه مي‌رود. اين گروه كه فعاليت حرفه‌اي خود را از سال ۱۳۹۳ به صورت رسمي آغاز كرد قرار است اولين كنسرت رسمي خود را ۷ عصر ۲۸ تيرماه در پرديس «چارسو» اجرا مي‌کند و بخشي از ساخته‌هاي تازه خود را به صورت سازي و آوازي به مخاطبان ارايه مي‌دهد. 
مهدي پاك‌ن‍ژاد (نوازنده سه‌تار و خواننده)، صادق جمهري (نوازنده ني و كلارينت) و فرهاد اسدي (نوازنده سازهاي كوبه‌اي) اعضاي اين تريو تلفيقي راتشكيل مي‌دهند. گروه «ونگ‌وا» بيشتر بر مبناي بداهه‌نوازي‌هاي روي ملودي‌هاي فولكلور و موسيقي رديف دستگاهي ايران شكل گرفته و در عين حال نيم‌نگاهي هم به قطعات نوستالژيك دارد. قطعه «حلقه به حلقه » روي شعري از مولانا با الهام از ريتم‌هاي جنوب ايران و موسيقي رديف-دستگاهي اثري است توسط كمپاني «Sheed Records» به تازگي از اين گروه روي خروجي سايتهاي موسيقي سراسر دنيا قرار گرفت.
«ونگ‌وا» قرار است در اولين اجراي رسمي بخشي از ساخته‌هاي تازه خود را به صورت سازي و آوازي اجرا كند. اين كنسرت ۲۸ تيرماه، ساعت ۷ عصر در پرديس چارسو برگزار خواهد شد و علامندن مي‌توانند بليت‌هاي خود را از سامانه tikook.com خريداري كنند.


خبرگزاری آريا – به اميد ديدارتان در اولين شب اجراي «سياوش»


به اميد ديدارتان در اولين شب اجراي «سياوش»

خبرگزاري آريا – موسيقي ما – پس از اعلام خبر عدم برگزاري کنسرت – نمايش «سي» به دليل شرايط اجتماعي و اقتصادي حال حاضر، «سهراب پورناظري» به عنوان آهنگساز و تهيه‌کننده اين پروژه توضيحاتي را اعلام کرد که در ادامه مي‌خوانيد:
 «پس از يک سال تلاش، کارِ مداوم و هزينه‌هاي بسيار براي بازگويي حماسه‌ي بي‌نظيرِ «نامه‌ي شاهان» – شاهنامه‌ي فردوسي- به شما مردمِ عزيز در قالبِ پروژه‌ي «سي» بنا بر تحولاتِ اجتماعي روزگارانِ اخير، تصميم بر آن شد که به احترامِ شما که خود اصلي‌ترين دليلِ پيدايش اين پروژه‌ي بزرگ بوديد، چند گاهي زمان را با صبوري به نظاره بنشينيم تا روح و روانِ شمايان به آرامشي برسد که همين تلاطمِ احوالِ مردم، تاثير بي‌چون و چرا بر حالِ هنرمندِ مردمي دارد که خالقان و عواملِ اين پروژه، همواره اتهامِ مردمي‌بودن را با افتخار از جانبِ برخي دلواپسان بر ديده نهاده و سرلوحه‌ي کار هنر قرار داده‌اند.
دليلِ نوشتنِ اين چند خط، پيگيري‌ها و سوالاتِ پرمهرِ شما مردمِ شريف و همين‌طور رسانه‌هاي گروهي و برخي شايعات درباره‌ي اين تصميم بود که لازم مي‌دانم به چند نکته اشاره کنم:
۱- دليلِ اصلي تصميم بر انتظارِ پروژه‌ي «سي»، عکسِ حالِ ناخوش‌احوالِ اين روزهاي جامعه‌ي ما بر آينه‌ي خاطره‌ي هنرمندانِ پروژه‌ي «سي» است. شايد اين مثال توضيحِ بهتري براي درکِ اين تصميم باشد. بارها پيش آمده که مراسمِ عروسي در خانواده‌اي به دليلِ از دست رفتنِ عزيزي در آن خانواده به زمانِ ديگري موکول مي‌شود. اين تغييرِ زمان، به دليلِ احترام به آن عزيز و ناخوش‌‌احوالي و نداشتنِ انگيزه‌ي شادي براي آن خانواده است و حال، اين عزيزِ از دست‌رفته در اجراي پروژه‌ي «سي» همان آرامش و امنيت و دلِ خوشِ شما بود.
۲- پروژه‌ي «سي» به شهادتِ آمار، پربيننده‌ترين اتفاق فرهنگي در قالب کنسرت- نمايش در طولِ تاريخِ اين سرزمين است و همين مهم، انگيزه‌ي خلقِ دوباره‌ي آن بر صحنه بود که بي‌گمان اين بار هم با حضورِ پرشکوهِ شما، حماسه‌ي ديگري در حمايتِ مردمِ‌ ايران از شاهنامه و هنر در اين سرزمين رقم مي‌خورد.
۳- پروژه‌ي «سي» که سرمايه‌ي ما (دوست‌دارانش) است؛ هرگز «لغو» نخواهد شد و تولدِ دوباره‌ي خود را با حضورِ بي‌نظيرِ‌ شما مردم جشن خواهد گرفت و هم «ما» و هم «شما» بر اين پيمان خواهيم بود.
«ما» در کنار هم خواهيم بود:‌ «سي»، «شما» و «ما»
به اميدِ ديدارتان در شبِ اول اجراي «سياوش»‌


خبرگزاری آريا – راه اندازي اولين کنسرواتوار تئاتر در ايران


راه اندازي اولين کنسرواتوار تئاتر در ايران

خبرگزاري آريا-رييس کنسرواتوار تهران از آغاز به کار اولين کنسرواتوار تئاتر در ايران خبرداد و گفت: در پايان دوره آموزشي به فارغ التحصيلان مدرک معتبر بين المللي اعطا مي شود.

به گزارش آريا، بهزاد معافي با اشاره به سبقه، نوع فعاليت و دستاوردهاي  اين مرکز آموزشي  طي بيست سال گذشته اظهار داشت: کنسرواتوار تهران در سال ۱۳۷۷  با تمرکز بر رشته موسيقي فعاليت رسمي خود را  آغاز کرد و تا به امروز موفقيت هاي بسياري را در عرصه داخلي وخارجي بدست آورده است.

وي با اعلام اين که در حال حاضر کنسرواتوار تهران با دوازده کشور اروپايي و چندين کشور آسيايي قرداد همکاري دارد گفت: بر اين اساس ساليانه در حدود ده گروه از اساتيد برجسته خارجي جهت برگزاري کلاس در اين مرکز آموزشي به ايران سفر مي کنند.

رييس کنسرواتوار تهران با بيان اين که مطابق برنامه هر از چندگاهي اقدام جديدي را در اين مرکز آموزشي دنبال مي‌کنيم، اظهار داشت: با احساس جاي خالي تئاتر در کنسرواتوار، تصميم گرفتيم به کمک اساتيد برجسته اين حوزه، آموزش و تربيت علاقه مندان به اين رشته هنري را شروع کنيم که البته در پايان دوره آموزشي به فارغ التحصيلان مدرک معتبر اعطا مي‌شود.
 
همچنين معاون آموزشي و مدرس کنسرواتوار تهران نيز در خصوص ضرورت و اهميت راه اندازي کنسرواتوار تئاتر در کشور اظهار داشت: امروزه، هنرهاي هفتگانه به خصوص هنر نمايش که جامع ساير هنرهاست به عنوان رسانه اي مؤثر مي تواند مفاهيم فرهنگي و هر انديشه و ارزشي را به نحو شايسته با مخاطب خود در ميان بگذارد.

راضيه معافي افزود: از اين رو  تئاتر به عنوان هنري فاخر به صور مختلف و از جمله فيزيکال موزيکال با استفاده از ظرفيتهاي زباني و نيز زبان موسيقي مفاهيم مورد نظر را در حوزه هاي گسترده براي فهم بين المللي تهيه و تدوين نموده و به صحنه مي آورد.
 
اين مدرس دانشکده خبر تصريح کرد: براين اساس و به منظور بهره برداري از اين ظرفيت هاي هنري لايزال، کنسرواتوار تهران پس از پيشبرد برنامه ها و تحقق برخي اهداف خود در رشته موسيقي و هماهنگ با استانداردهاي بين المللي، وظيفه خود مي‌داند در اين زمينه نيز توان و امکان خود را با همفکري در طراحي و برنامه ريزي و اجرا توسط بزرگان هنر تئاتر کشور به ميدان آورد تا به لطف پروردگار و اهتمام تمام فعالان اين عرصه، شاهد توسعه و تعالي فعاليتهاي هنري کنسرواتوار تهران در همه رشته هاي هنري به ويژه هنر تئاتر در اين مرکز هنري کشور باشيم.


خبرگزاری آريا – سورپرايز ويژه کاوه آفاق در اولين کنسرت آلبوم «شال»


سورپرايز ويژه کاوه آفاق در اولين کنسرت آلبوم «شال»

خبرگزاري آريا – کاوه آفاق روز چهارشنبه ۱۳ تير از دومين آلبومش يعني «شال» در ميان جمع زيادي از مخاطبانش در شهر کتاب ابن سينا رونمايي کرد که اين مراسم به دليل جمعيت زيادي که براي امضاي جديدترين آلبوم اين خواننده پاپ-راک آنجا جمع شده بودند، پنج ساعت به طول انجاميد.
آفاق در اين مراسم خبر از کنسرت تازه‌اش همراه با سورپرايزهاي ويژه‌اي داد و اعلام کرد روز شنبه ۳۰ تير، طي دو سانس در برج ميلاد با آلبوم جديدش يعني «شال» روي صحنه مي‌روند. او مي‌گويد: «قطعات اين آلبوم بين سال‌هاي ۸۲ تا ۹۵ ساخته شده‌اند و در مجموع ارزشمندترين آثاري هستند که تاکنون داشته‌ام.»
آنها در اين کنسرت قطعاتي از دو آلبوم «شال» و «با قرص‌ها مي‌رقصد» را اجرا خواهند کرد و به اين ترتيب قطعاتي چون اتاق آبي، شال، فلوکستين، ماسک، ملودي، باشگاه بازنده‌ها و… را روي صحنه مي‌برند. او همچنين از اجراي صحنه‌اي قطعاتي براي اولين‌بار نيز خبر داد.
خالق قطعه «شال» که معمولاً پرفورمنس و سورپرايزهاي متنوعي براي اجراهايش در نظر مي‌گيرد، براي اين کنسرت هم خبر از سورپرايز ويژه‌اي داده و به همين مناسبت از گيتاريست‌ها خواسته تا حتماً در اين برنامه حضور داشته باشند. او همچنين از يک همکاري بين‌المللي با فريمن خبر داده که جزئيات آن به زودي اعلام مي‌شود.
در اين اجرا آرمان مهربان (رهبر ارکستر و نوازنده کيبورد)، پيام زماني (درامز)، آندره خاچيکيان (گيتار الکتريک و نايلون)، شهاب آفاقي (گيتار الکتريک و آکوستيک) و مهرداد حامدي (گيتارباس) همراه اين خواننده پاپ-راک خواهند بود.
کنسرت کاوه آفاق روز شنبه ۳۰ تير در مرکز همايش‌هاي برج ميلاد طي دو سانس ۱۸ و ۲۱:۳۰ به تهيه‌کنندگي موسسه ايران کنسرت برگزار مي‌شود که مي‌توانيد براي تهيه بليت به سايت «ايران کنسرت» مراجعه کنيد.


خبرگزاری آريا – گشايش اولين کنسرواتوار تئاتر در ايران


گشايش اولين کنسرواتوار تئاتر در ايران

خبرگزاري آريا – اولين کنسرواتور تئاتر ايران در دل کنسرواتوار موسيقي تهران آغاز بکار مي کند.
به گزارش خبرنگار آريا ، نشست خبري گشايش اولين کنسرواتوار تئاتر ايران با حضور بهزاد معافي مديرعامل کنسرواتوار تهران ، علي معافي قائم مقام ، ابراهيم پشت کوهي کارگردان و فعال عرصه تئاتر و رويا نونهالي بازيگر تئاتر و سينما برگزار شد.
در ابتداي اين نشست بهزاد معافي مديرعامل کنسرواتوار تهران با اشاره به سبقه ، نوع فعاليت و دستاوردهاي  اين مرکز آموزشي  طي بيست سال گذشته اظهار داشت: کنسرواتوار تهران در سال ۱۳۷۷  با تمرکز بر رشته موسيقي فعاليت رسمي خود را  آغاز کرد و تا به امروز موفقيت هاي بسياري را در عرصه داخلي وخارجي بدست آورده است.
 وي با اعلام اين که در حال حاضر کنسرواتوار تهران با دوازده کشور اروپايي و چندين کشور آسيايي قرداد همکاري دارد گفت: بر اين اساس ساليانه در حدود ده گروه از اساتيد برجسته خارجي جهت برگزاري کلاس در اين مرکز آموزشي به ايران سفر مي کنند.
مديرعامل کنسرواتوار تهران با بيان اين که مطابق برنامه هر از چندگاهي اقدام جديدي را در اين مرکز آموزشي دنبال مي کنيم ، اظهار داشت : با احساس جاي خالي تئاتر در کنسرواتوار، تصميم گرفتيم به کمک اساتيد برجسته اين حوزه ، آموزش و تربيت علاقه مندان به اين رشته هنري را شروع کنيم.
وي با بيان اين که در پايان دوره آموزشي به فارغ التحصيلان مدرک معتبر وزارت علوم اعطا مي شود گفت: همچنين مدرک ارائه شده در بسياري از کشورهاي خارجي قابل ارزشيابي است.
همچنين در ادامه اين نشست علي معافي قائم مقام کنسرواتور تهران با تشريح مزيت هاي آموزش درنظام کنسرواتواري و تفاوت آن با ساير مراکز آموزشي به خصوص دانشگاه اظهارداشت: در دنيا آموزش رشته هاي هنري بخصوص تئاتر و موسيقي  از طريق دو سيستم آموزشي دانشگاه و مدرسه عالي هنر دنبال مي شود.
وي با بيان اين که نظام آموزشي کنسرواتواري برخلاف سيستم آموزشي در دانشگاه ها بر روي تربيت عملي دانشجو تاکيد دارد گفت: با توجه به اين که سيستم آموزشي در دانشگاه تکيه بر نظام نظري دارد و يکسري علوم عمومي آموزش داده مي شود در نهايت افرادي که در مقطع کارشناسي و يا کارشناسي ارشد از دانشگاه فارغ التحصيل مي شوند، در رشته اي که تحصيل کرده اند از جنبه تئوريک بر آن تسلط دارند تا جنبه عملي.
معافي با اشاره به اين که در حال حاضر تنها مدرسه اي که موسيقي را تحت نظام کنسرواتواري آموزش مي دهد ، کنسرواتوار تهران است تاکيد کرد: هدف از کنسرواتوار موسيقي تربيت نوازنده ، خواننده و آهنگ ساز است.
قائم مقام کنسرواتور تهران تصريح کرد: قرار است همين شيوه را در تئاتر دنبال کنيم ، يعني به جاي اين که فردي به دانشگاه برود و دروس عمومي و تخصصي بسياري را بگذراند، ،در کنسرواتوار تئاتر در کوتاه ترين زمان ، تخصصي ترين و کاربردي ترين آموزش ها را مي بيند.
وي اذعان داشت: ضرورت راه اندازي اين رشته هنري در قالب کنسرواتوار از آن جا احساس شد که داوطلبان بسياري به دنبال چنين آموزش هايي هستند  و علاقمندند مدرکي که در پايان دوره اخذ مي کنند مورد تاييد وزارت علوم  و همچنين قابل ارائه در هر کجاي دنيا باشد.
معافي هدف از آغاز بکار کنسر واتوار تئاتر در دل کنسرواتوار تهران را در وهله اول برداشتن گامي بزرگ درتربيت بازيگردانست و گفت: در مراحل  و دوره هاي بعد دانشجو مطابق علاقه و توانايي هايش گرايش بندي مي شود .
وي همچنين اظهار داشت: تدوين و تغيير درسر فصل هاي آموزشي اين رشته هنري با همفکري و همکاري جمعي از متخصصين به سرعت انجام خواهد شد و نيازي به پروسه طولاني نخواهد بود.

همچنين در ادامه اين نشست ، ابراهيم پشت کوهي کارگردان و فعال حوزه تئاتر با تاکيد بر ضرورت راه اندازي سيستم آموزشي کنسرواتواري در رشته تئاتر اظهار داشت: درسيستم کنسرواتواري ما بار علمي و علمي را در کنار يکديگر داريم .
به طور مثال ، براي کسي که علاقه مند به تحصيل در رشته بازيگري تئاتر است ، دانشگاه بار علمي دارد و آموزشگاه بازيگري بار عملي و ما در کنسرواتوار تلفيق اين دو را خواهيم داشت.
مدير آموزش تئاتر کنسرواتوارتهران با تاکيد بر اين که آنچه براي ما اهميت دارد، گشودن دريچه اي تازه اي از تئاتر ايران به روي دنيا است گفت: متاسفانه در حال حاضر بسياري از کشورها تئاتر ايران و حتي نويسنده هاي بزرگ ما در اين حوزه  را نمي شناسند .
وي افزود: تئاتر ما نياز به مراوده بيشتري با جهان دارد ، چنانکه انسان نياز به مراوده بيشتر دارد و سعي مان  بر اين است که اين اتفاق بيافتد.
پشت کوهي ادامه داد : دعوت از بزرگان تئاتر ساير کشورها جهت تدريس در قالب دوره هاي کوتاه مدت و همچنين بورسيه دانشجويان نخبه به مراکز مهم تئاتر دنيا از جمله اهداف برنامه ريزي شده در اولين کنسرواتوارتئاتر ايران است.
اين کارگردان برجسته تئاترخاطر نشان کرد: تلاش ما بر اين است، کسي که از اين مرکز آموزشي فارغ التحصيل مي شود در حيطه تحصيلي خود  يک متخصص باشد.
پشت کوهي با بيان اين که تئاتر، خانه تمامي هنرهاست گفت : همجواري موسيقي و تئاتر در کنسرواتوار تهران از ديگر مزيت هاي اين مرکز آموزشي است ، چراکه در تمام دنيا اغلب به همين منوال است و بازيگران تئاتر حداقل به يک ساز مسلط هستند  و اين موضوعي است که در تئاتر ما ناديده گرفته شده است.
 وي تاکيد کرد : از ظرفيت کنسرواتور تهران نهايت استفاده را خواهيم کرد و سعي مي کنيم کساني از اين مرکز فارغ التحصيل مي شوند ، موسيقي ، ريتم و ضربان روي صحنه را به خوبي ياد بگيرند.

همچنين رويا نونهالي بازيگر تئاتر و سينماي کشورمان در ادامه اين نشست اظهار داشت: در ابتداي راهي هستيم که بخش اعظم اين راه از طريق سابقه اين کنسرواتوار طي شده و به اعتقاد من  يکي از اتفاقات مثبت همين است.
عضو شوراي آموزش و مدرس اولين کنسرواتوارتئاتر ايران افزود: وقتي شما دعوت به کاري مي شويد بويژه کاري که مربوط به عمل و اجراست ، تا زماني که خود ماجرا شکل بگيرد بسيار زمان بر است  ، اما وقتي در کنار يک تجربه بسيار مفيد و سابقه طولاني قرار مي گيريد ، فکرت رها مي شود و خودت هم در فضايي قرار مي گيري که براي امر آموزش مي تواني به ايده هايت فکر کني و آن ها را به نمايش بگذاري. براي ما که در امر آموزش خيال پروري مي کنيم  در کنار اين تجربه بزرگ قرار گرفتن  بسيار مفيد خواهد بود.


خبرگزاری آريا – حسين رضايي‌نيا: وقتي براي اولين بار آقاي شجريان را ديدم، پاهايم مي‌لرزيد


حسين رضايي‌نيا: وقتي براي اولين بار آقاي شجريان را ديدم، پاهايم مي‌لرزيد

خبرگزاري آريا – نوازنده‌ي چيره دستِ «دف» تا همين‌جايش هم به هر آنچه که يک نوازنده دلش مي‌خواسته برسد، رسيده است. در بهترين آثار نواخته، در بهترين سالن‌هاي کنسرتِ جهان اجرا داشته و با بسياري از بزرگان همکاري کرده است. به ليستِ کساني که او با آنان همکاري داشته‌ است؛ نگاه کنيد: «كيخسرو پوررناظرى، محمدرضا شجريان، بيژن کامکار، داريوش پيرنياکان و خيلي از جوان‌ترهايي که حالا براي خودشان اسم و رسمي در موسيقي ايران دارند؛ هرچند بيشترين فعاليت‌هاي او با گروه «شمس» بوده است؛ اما نوازندگيِ صحيح و تکنيکي و مهارتش در ريتم که او را جزو بهترين نوازندگانِ دف کرده است؛ تنها خصوصيت «حسين رضايي‌نيا» نيست. حرف زدن ،‌ معاشرت، همکاري و لابد ساز زدن با او يک عيشِ مدام است؛ از بس که نگاهش به دنيا زيباست. آنقدر که همه را دوست دارد و هيچ‌وقت بدِ کسي را نمي‌خواهد و آنقدر که طنزِ ظريف و زيبايش مي‌تواند غمگين‌ترين آدمِ دنيا را هم؛ خوش کند و خندان. در اين گفت‌وگو داخلِ گيومه زياد واژه‌ي (خنده) را مي‌خوانيد؛ شايد به نظرتان اغراق باشد؛ اما حينِ انجامِ اين گفت‌وگو به همين اندازه خوش گذشت و حالا اين واژه تنها شريک کردنِ خواننده است در حس و حالِ‌ مصاحبت با نوازنده‌‌اي قدرتمند که خاطراتش مثلِ خودش شيرين است. خب چه حيف که اين گفت‌وگو تصويري نيست.
آقاي رضايي‌نيا،‌ شما يکي از قديمي‌ترين نوازندگان سازهاي کوبه‌اي در ايران هستيد؛ اما وقتي کارنامه‌ي هنري شما را مرور مي‌کنيم، انگار همواره خودتان را به کارهاي گروهي محدود کرده‌ايد و کمتر اثر شخصي منتشر کرده‌‌ايد. چرا آلبوم‌هاي مستقل يا کتاب‌هاي آموزشي از شما کمتر ديده‌ايم؟‌خودم هم خيلي دوست داشتم که آلبومي مستقل داشته باشم؛ اما از آنجا که دف يک ساز ملوديک نيست؛ نمي‌توان براي آن به تنهايي آهنگ ساخت؛ به همين خاطر است که شما هر اثري که در سازهاي کوبه‌اي مي‌شنويد، ريتم‌هايي شبيه به هم دارد؛ البته در حالِ‌ حاضر آهنگ‌سازان و نوازندگانِ‌ اين ساز، ريتم‌هايي از امريکاي جنوبي و افريقايي يا هند و پاکستان را به آن اضافه کرده‌اند تا تنوعي در آن ايجاد کنند. البته من آلبوم‌هايي بسياري در هم‌نوازي با سازهاي ديگر – دو نوازي يا سه‌نوازي- داشته‌ام؛ اما فکر مي‌کنم براي انتشارِ يک آلبوم فقط با استفاده از دف،‌ بايد تغييراتي در آن ايجاد کرد. از آن طرف من وسواس زيادي در کار دارم؛ حالا ده سال است که دارم روي يک کتاب کار مي‌کنم و بالاخره اميدوارم امسال تمام شود؛ اما در اين سال‌ها هر بار که به آن کتاب نگاه مي‌‌کنم، مي‌گويم بايد تغييراتي در آن ايجاد کنم. در آلبوم‌هايم هم همين‌طور هستم؛ وقتي کارهاي گذشته‌ام را گوش مي‌کنم؛ با خودم مي‌گويم اي‌کاش طور ديگري مي‌نواختم. هر چه زمان مي‌‌گذرد، سخت‌گيرتر مي‌شوم؛ فکر هم مي‌کنم، طبيعي است؛ چون تجربه‌هاي آدم بيشتر مي‌شود.
براي اين کتاب متدِ جديدي درنظر گرفته‌ايد؟‌ اتفاقا از استاد «بيژن کامکار» اجازه گرفتم تا اين کتاب بر اساس متد ايشان باشد و بنابراين تمام علامت‌گذاري‌ها مثلِ اثرِ ايشان است. من شيوه‌ي دف نوازي آقاي «کامکار» را بسيار دوست دارم و در اين کتاب هم، تمامِ مطالب‌شان را به صورت ساده و راحت بيان کرده‌اند؛ البته سعي کرده‌ام چيزهايي نيز خودم به آن اضافه کنم و چند علامت هم خودم اضافه کرده‌ام.
يکي از مهم‌ترين آثاري که با سازِ شما منتشر شد و سه‌نوازي با همراهي خواننده بود؛ آلبوم «صوفي» است که با صداي «محمد معتمدي» منتشر شد و به گمانم بخشِ مهمي از آن هم بداهه‌نوازي و بداهه‌خواني بود. در آن آلبوم که همان‌طور که شما اشاره کرديد، «محمد معتمدي» به عنوانِ خواننده حضور داشت؛ من به همراه «سينا جهان‌آبادي» و يک نوازنده‌ي کوبه‌اي ديگر هم مي‌نواختيم. اين اثر ابتدا در فستيوال «صوفي» به صورت کاملا بداهه در پاکستان اجرا و استقبالِ بسيار زيادي از آن شد؛ آنقدر که ما با خودمان گفتيم اين کار را ضبط کنيم و کرديم؛ بعد نشر ماهور اثر را از ما خريد و به جاي دستمزد نفري ۵۰ تا سي‌دي به ما داد. البته اثر يک پک زيبا داشت با دفترچه‌اي که تمام اطلاعاتِ نوازندگان به دو زبانِ فارسي و انگليسي در آن آمده بود؛ اما جلد شيشه‌اي سي‌دي خيلي زود مي‌شکست. (خنده) ۵۰ سي‌دي را که گرفتم، با خودم مي‌گفتم خدايا من اين سي‌دي‌ها را چي کار کنم؟‌ (خنده) با همه‌ي اينها «صوفي» يکي از کارهاي بسيار خوب من است و هنوز که هنوز است در راديو و تلويزيون پخش مي‌شد.
«صوفي» هيچ‌وقت ديگر منتشر نشد؟چرا اتفاقا «ماهور» چند بار آن آن را تجديدِ چاپ کرد؛ ولي ديگر هيچ‌وقت به ما نگفتند. حتي همان ۵۰-۴۰ تا سي‌دي را هم ندادند. (خنده)
از کمي قبل‌تر شروع کنيم؛ نواختن را از چه زماني شروع کرديد؟ برادرم که حالا در خارج از کشور زندگي مي‌کند، بزرگ‌‌ترين مشوق من در يادگيري ساز بود،‌ البته تعدادي از هم‌محلي‌هاي‌مان هم ساز مي‌زدند و آن هم ترغيبم مي‌کرد تا سازي ياد بگيرم.
با «دف» شروع کرديد؟ نه قبل از آن سنتور مي‌زدم و رديفِ صبا را هم نواخته بودم بعد يک دوره هم کلاس سازسازي رفتم.
ساز سازي؟ آن زمان که کلاس سنتور مي‌رفتم، يک دوره هم در مرکز حفظ و اشاعه سازسازي ياد گرفتم.
چه عجيب. خودم هم نمي‌دانم، چرا به کلاس سازسازي رفتم؛ چون علاقه‌اي هم به اين کار نداشتم. (خنده) استادم آقاي مرادي بودند که تار مي‌ساختند؛ يک ترم هم رفتم و فقط چوب‌ها را هي قرچ قرچ مي‌بريديم. تا اينکه به کنسرتِ گروه «عندليبي» در دانشگاه تهران رفتم و به دف علاقه مند شدم و يک دف خريدم؛ البته دف هم نبود يک دايره‌ي بزرگ بود. من چون سنتور مي‌زدم و از کودکي هم با مادرم روي قابلمه و اينها ضرب مي‌گرفتيم؛ مي‌توانستم صداي آن را در بياورم. بعد از مدتي نمايشگاه «ايران‌گردي» در نمايشگاه بين‌المللي تهران برگزار شد و يکي از دوستانم گفت که از کردستان دف آورده‌اند. من رفتم و ديدم روي تمامِ دف‌ها نوشته‌هايي وجود دارد؛ به همين خاطر فکر کردم که حتما بايد چيزي روي آن نوشته شود؛ خلاصه يک دف خريدم و شب رفتم خانه‌ي دايي‌ام که خطاط بود؛ گفتم روي اين چيزي بنويس؛ گفت اين ديگر چه کاري است؟‌ گفتم نه! حتما اين کار را بايد انجام دهي؛ من فردا تمرين دارم و نمي‌شود روي آن چيزي نباشد؛ خلاصه يک چيزهايي رويش کشيد و خيلي هم زشت شد. (خنده)
اولين استادتان در دف چه کسي بود؟ در همان مرکز حفظ و اشاعه که بودم؛ روي يک اعلاميه ديدم که نوشته‌ بودند : «جلسه‌ي دف‌نوازي بابک زارع» در فلان تاريخ آغاز مي‌شود.» ايشان اولين معلم من بود و بسيار هم آدم خوبي بود و در يک گروه تنبورنوازي فعاليت مي‌کرد و تمام آهنگ‌هايشان در مدح حضرت علي (ع) بود. اين گروه کنسرت‌هاي بسياري برگزار مي‌کرد؛ مثلا در فضاي باز باشگاه انقلاب و تمامِ بليت‌هايشان هم به فروش مي‌رفت. يک ترم پيش ايشان درس خواندم تا اينکه يک تور خارج از کشور برايشان پيش آمد و گفت ممکن است ديگر ايران برنگردم. گفتم شما مي‌دانيد کلاس‌هاي استاد کامکار کجاست؟‌ آدرسِ کلاس‌هاي آقاي کامکار را در ميدان آرژانتين به من دادند.
و به اين ترتيب شاگردِ آقاي کامکار شديد. بله کلاس‌هاي ايشان گروهي و از ساعت سه تا پنج براي خانم‌ها بودند و بعد کلاس آقايان شروع مي‌شد. کلاس‌هاي‌شان يک ترم بود؛ خب آن‌وقت هنوز ريتم‌ها تا اين اندازه گسترده نشده بود و درس‌ها محدود بود. من اما چند ترم کلاس‌هاي‌شان را مي‌رفتم و هر چقدر خود استاد بيژن مي‌گفت، لازم نيست؛ ادامه مي‌دادم.
خب چرا؟چون در کلاس‌ها گاهي از تجربه‌هاي اجرايي و ضبط‌شان مي‌گفتند و به اندازه‌اي اين حرف‌ها برايم جالب شد که از همان ابتدا الگوي سازي من شدند،‌به قول معروف يک دل نه صد دل عاشقش‌شان شدم. (خنده) بالاخره ايشان بعد از سه ترم به من گفتند، ديگر لازم نيست به کلاس‌ها بيايي، برو نوار گوش بده و کنسرت برو. تاکيد داشت که الگويتان يک نفر نباشد؛ شکل کار و نواختنِ‌ همه را ببينيد. بعد از آن يکي از دوستانم به نام «وحيد چيذري» که آدم بسيار خوبي است، من را به استاد «محسن آب‌فروش» معرفي کردند که در قزوين زندگي مي‌کند و موزيسين بسيار باسوادي است؛ اگرچه ايشان آدم خاصي بود و نمي‌توانست با همه معاشرت کند. ايشان اين گروه را جمع کرد و قرار شد برنامه‌اي براي بچه‌هاي بي‌بضاعت گذاشته شود.
و اين اولين اجراي رسمي شما شد؟ بله.
کجا؟ داشگاه شهيد بهشتي.
اعضاي گروه چه کساني بودند؟ من و آقاي چيذري و نوريان و آقاي «مجيد علمي»‌ که بسيار شيرين تنبک مي‌زد؛ سبک آقاي فرهنگ‌فر تازه جا افتاده بود و يک نوآوري در تنبک به حساب مي‌آمد؛‌آقاي «آب‌فروشان» هم بسيار سخت‌گير بودند،‌خلاصه من استرس بسيار زيادي گرفته بودم و دو – سه شب مانده به اجرا خواب نداشتم. يک روز همين‌طور که خواب بودم، بلند شدم و در خواب تعظيم کردم. (خنده) مامانم من را که ديد؛ بسيار ناراحت شد؛ گفت بچه‌ام ديوانه شده است. طلا را انداخت در آب و به خوردم داد. مدام توهم زده بودم که الان چه اتفاقي مي‌افتد؟ با خودم مي‌گفتم اين چه کاري بود با خودت کردي؟ بي‌کار بودي ؟ روز اجرا، مردم آمده بودند. آن‌زمان جوراب سفيد خيلي مد بود و براي همين من جورابم سفيد بود؛ اما به ما گفته بودند جوراب مشکي داشته باشيد که من يادم رفت؛ به يکي از دوستانم – مهرداد- گفتم مي‌شود برايم جوراب بخري؟ در همين حين و بين پرده را کنار زدم و جمعيت را که ديدم، خودم را باختم. رنگم پريد، تمام بدنم يخ کرده بود؛ آقاي آب‌فروش گفت:‌ «چرا اين طور شدي؟‌» گفتم مي‌شود من نزنم؟‌گفت يعني چي؟ اين همه تمرين کرده‌اي. الان ما بايد چي کار کنيم؟ از روز اول بايد مي‌گفتي. به من دست زد؛ ديد دست‌هايم يخ زده است. نشست برايم جک تعريف کرد و شانه‌هايم را ماليد و گفت: «آقا فکر کن هيچ جمعيتي در سالن نيست؛ همه درختند و تو داري براي درخت‌ها اجرا مي‌کني.» گفتم: «من نمي‌توانم فکر کنم اينها درختند؛ اينها آدم‌اند.» رفتم روي صحنه و ديدم قلبم توي دهنم است. آن زمان چون آقاي شجريان روي زمين مي‌‌نشست، مد بود که همه‌ي گروه‌ها روي زمين مي‌نشستند؛ به‌خصوص گروه‌هاي کوچک، عشق اين را داشتند که يک کوسن روي زمين بگذارند و روي آن بنشينند. حالا فرض کنيد که من روي زمين نشسته‌ام و دف در دستانم است و به اندازه‌اي مي‌لرزيد که دوستم اشاره کرد که سازت دارد صدا مي‌دهد. (خنده) شانس آوردم که کنسرت با من شروع نمي‌شد و گروه اول يک شش- چهار سنگين اجرا کردند و بعد قطعه‌اي اجرا مي‌شد که من بايد در آن سولو مي‌زدم. حالا اعضاي گروه مدام اشاره مي‌کردند که شروع کن، من نمي‌توانستم. بالاخره وسط اجرا يخ‌ام باز شد و يک چيزهايي زدم.
هنوز هم همان ترس و اضطراب را تجربه مي‌کنيد؟ منظورم نشانه‌هايي از آن است. هنوز برخي سالن‌ها ترس دارد و آدم را مي‌گيرد. آدم با خودش فکر مي‌کند قبل از او چه کساني در اين سالن اجرا کرده‌اند، به خصوص اجرا در فرانسه بسيار دشوار است،‌ در اين کشور در طول اجرا جيک هيچ کسي در نمي‌آيد؛‌ اگر فقط کمي ساز ناکوک باشد يا‌ ريتم عقب و جلو شود و خواننده فالش بخواند، همه مي‌فهمند.
و اجراهاي ديگرتان چه بود؟ بعد از آن داستان از طريق دوستم وحيد با گروه تنبورنوازان «حنانه» آشنا شدم. «کامران همت‌پور» سرپرست گروه بود. من با آنها جور شدم و خيلي هم کنسرت داديم. از طريق آنها هم با زنده‌ياد «سهيل ايواني» آشنا شدم؛ ايشان بسيار فعال و دستِ راستِ زنده‌ياد مجتبي ميرزاده بود. آقاي «ايواني» تمام سازها را مي‌زد و نوازنده‌اي بسيار اعجوبه بود. با همين گروه يک اجرا داشتيم که تلويزيون هم ما را نشان داد و فاميل هي زنگ مي‌زدند و تبريک مي‌گفتند. من شده بودم قهرمان. (خنده) بعد از آن آقاي ايوني گفتند: «ما داريم آلبوم اين کار را جمع مي‌کنيم؛ دوست داري در ضبط هم باشي؟ »گفتم از خدا مي‌خواهم. بعد از آن به من پيشنهاد کار در صدا و سيما را دادند.
اسم آلبومي که در آن اولين ضبط‌تتان را انجام داديد، چه بود؟‌ ساقي.
چه سالي ؟ ۷۶٫
و بعد؟ بعد از اينکه آقاي ايواني گفت به تلويزيون بيا، در ضبط‌هاي مختلفي حضور پيدا مي‌کردم؛ به‌خصوص قطعات کردي‌اي که قرار بود اجرا شود. هر چه موسيقي کردي ضبط مي‌کرد، مي‌رفتم و مي‌نواختم. بعد در همان تلويزيون معلم سنتورم آقاي «علي تحريري» را ديدم و خلاصه ايشان هم در ضبط‌هايي که حضور داشت، به من اطلاع مي‌داد و بعد از آن نيز همکاري‌هاي بسياري با زنده‌ياد «فريوسفي» داشتم. آن‌زمان بسياري از چهره‌هاي شناخته شده‌ي موسيقي در تلويزيون فعاليت مي‌کردند از مسعود حبيبي و درويش رضا منظمي گرفته تا سينا جهان‌آبادي، پاشا هنجني، آزاد ميرزاپور. من آنجا با خيلي‌ها آشنا شدم. آن‌وقت‌ها گاهي «همايون شجريان» هم به استوديو مي‌آمد، تهمورس هم گاهي کار آهنگسازي مي‌کرد. سال ۷۹ ديگر ارکستر تلويزيون تشکيل شد و آقاي زنده ياد ايواني من را به ارکستر معرفي کرد و گفت بيا قرارداد ببند. من بايد هفته‌اي دو بار سر تمرين ارکستر حاضر مي‌شدم و ضبط‌هايي را انجام مي‌داديم و اجراهايي هم مي‌کرديم و حقوق مي‌گرفيتم. در همان زمان با «پيام عزيزي» آشنا شدم و اثرِ «با قدسيان» را همراه با «جليل عندليبي» هم اجرا کرديم. بعد آقاي عزيزي من را با استاد «مجتبي ميرزاده» آشنا کردند که دنبال يک نوازنده‌ي دف مي‌گشتند. آقاي ميرزاده گفته بود که من ايشان را نمي‌شناسم؛ بالاخره يکي ديگر از دوستان هم باز من را پيشنهاد داد و ايشان من را پذيرفتند و براي اجرا به «کرمانشاه» رفتيم. يک هفته‌اي که آنجا بوديم؛ بسيار به ما خوش گذشت. ايشان انسانِ بسيار بزرگي بود. زنده‌ياد ايواني که فوت کرد، «آزاد ميرزاپور» سرپرست گروه کردي شد و من در تلويزيون ديگر با آزاد کار مي‌کردم. واحد موسيقيِ صدا و سيما، آن زمان مثل حالا نبود که پرنده هم در آن پر نزند. تا ساعت دوازده شب استوديو آفيش بود. يک حال خاصي داشت تا اينکه آنجا هم خيلي‌ها را اخراج کردند. راستش براي من بهتر شد؛ چون هميشه اين نگراني را داشتم که نکند اين کار را از دست بدهم؛ اما بعد از آن اتفاقات خيلي بهتري برايم افتاد.
فعاليت‌هايتان با گروه شمس چه زماني آغاز شد؟‌ در همان تلويزيون «افشين رامين» – خواهرزاده‌ي آقاي پورناظري- هم بودند و من با ايشان بسيار رفيق شديم و خيلي حال کرديم؛ ايشان من را به تهمورس معرفي کرد. يعني تهمورس گفته بود که يک نوازنده‌ي دف مي‌خواهم. ما هم رفتيم سر تمرين، مي‌خواستند «مطرب مهتاب‌رو» را اجرا کنند. در آن زمان استاد «بيژن» با ايشان به عنوان نوازنده‌ي دف کار مي‌کرد و مي‌نواخت و يک دوره با کامکارها اجرا داشتند و نمي‌توانستند هم‌زمان در «شمس» باشند؛ در همان اجرا نجمه خانم به همراه خانمِ ابراهيم پور (همسر استاد ارسلان) و خانم پروين نمازي، هم‌خواني مي‌کردند. تهمورس به من گفت بيا سر تمرين. آن وقت خانه‌شان در زعفرانيه بود. رفتيم آنجا و من براي اولين بار استاد کيخسرو پورناظري را ديدم و دوباره استرس‌هايم شروع شد.
اصلا بهتان نمي‌آيد که اين همه استرس داشته باشيد؟ خيلي داشتم، مدام تپش قلب داشتم و به خاطر همين استرس‌ها افتادگي دريچه‌ي ميترال گرفته بودم. ده ماه طول کشيد تا خوب شدم. خلاصه در اولين تمرين که شرکت کردم با خودم گفتم: «يا خدا» من هميشه نوارهاي اين آدم‌ها را گوش مي‌دادم؛ حالا بايد کنارشان بنشينم و ساز بزنم؟ يه مدت تمرين کردم و گفتم نمي‌آيم، دوباره خودم را باختم (خنده). تا اينکه گروه يک کنسرت در تالار وحدت گذاشت و زماني که آن کنسرت را ديدم، پشيمان شدم و دوباره برگشتم.
روي چه قطعاتي کار مي‌کرديد؟ مثلا آهنگ «مستان سلامت مي‌کنند» را يادم مي‌آيد. اين‌ها قطعه را مي‌نواختند و من يک جاهايي گيج مي‌شدم بعد که برايم توضيح مي‌دادند بيشتر گيج مي‌شدم (خنده) تا بالاخره ياد گرفتم. بعد ساعت‌ها خودم را در انباري خانه پنهان مي‌کردم تا ملودي‌ها را حفظ کنم. اولين اجرايم با گروه شمس آگوست سالِ ۱۹۹۹ در فستيوال ترانه‌هاي شرق در ازبکستان بود. ما رفيم آنجا و با هم رفيق شديم. بعد به تهران آمديم. آن زمان در گروه شمس ۱۷-۱۶ نفر تنبور مي‌زدند و ما در تمرينات مونيتتور نداشتيم. همين‌طور نوازندگان از پرقدرت‌ها مي‌نشستند تا اينکه ضعيف‌ها کنار دست من مي‌نشستند، من هم ريتم را مي‌انداختم. تهمورس مدام با دست و پا به من ريتم را يادآوري مي‌کرد و مي‌پرسيد چه مي‌کنم؟‌ خلاصه گذشت تا اينکه قرار شد با هم اجرايي در تالار وحدت داشته باشيم؛ تالار وحدت هم آن زمان مثل حالا شبيه بقالي نبود؛ ابهت و ديسيلپين خاصي داشت و تنها هنرمندان درجه‌ي اول مي‌توانستند در آنجا اجرا کنند؛ حالا اما متاسفانه شده است محلِ کسبِ درآمد و هر گروهي مي‌تواند در آنجا اجرا کند. اميدوارم شما يک کاري کنيد که لااقل تالار از اين وضعيت بيرون بيايد. حالا بگذريم؛ من دوباره رفتم توي سالن و سه طبقه‌ي تالار را که ديدم و جمعيت را دوباره استرس گرفتم، با خودم گفتم : خداي من اين ديگر چه کاري است؟ اين هم شغل است که من براي خودم انتخاب کردم‌؟» مهمان‌ها هم کامکارها بودند، همايون شجريان با خانمش مي‌آمد، خيلي‌ها بودند. من دوباره خودم را باختم. (خنده)
يادتان مي‌آيد چه سالي بود؟ سال ۷۷ يا ۷۸٫ باور کنيد دو- سه ماه تمرين کرده بوديم، اما چون من مي‌خواستم براي اولين بار کنسرت بدهم، همه‌ي اعضاي گروه زوم‌شان روي من بود. يکي مي‌گفت تند مي‌زني. يکي مي‌گفت کند مي‌زني. من هم ديگر گيج شده بودم. تهمورس يک چيز مي‌گفت. سهراب يک چيزِ ديگر. يکي ديگر يک چيز ديگر. آن زمان «حميد مقدم» با ما تنبک مي‌نواخت؛ چند ساعت مانده به اجرا گفتم من مي‌روم. گفت اين چه کاري است؟ زشت است. من دف را برداشتم و در فاصله‌ي «ساوند چک» تا اجرا مي‌خواستم خودم را گم و گور کنم. حميد من را ديد و گفت: «جانِ مادرت، کجا مي‌ري؟» گفتم مي‌روم هوا بخورم. دوباره برگشتم. (خنده) خلاصه آن برنامه هم با هزار استرس برگزار شد و از همان سالِ با پورناظري‌ها به شکل مستدام کار مي‌کردم. اجراي بسيار خوبي بود. هر اجرا يخ من را بيشتر آب مي‌کرد و هر بار بهتر مي‌شدم. آن وقت‌ها شهرستان هم مي‌رفتيم و چند ماه يک‌بار هم در تالار وحدت اجرا داشتيم.
ضبط هم مي‌کرديد؟ بله؛ يک کار را ضبط‌کردند و مي‌ديدند که زمزمه‌هايي در کارهاي مستر شنيده مي‌شود، نگو صداي من بوده است. اينها ملودي را که مي‌زدند، من بغلِ ميکروفون بودم و آهنگ را زير لب زمزمه مي‌کردم. (خنده)
و بعد همکاري‌تان با گروه‌هاي ديگر آغاز شد. بله، در همان سال‌ها با آقاي سراج هم همکاري‌ام را شروع کردم، يک سال بعد از آن «شروين مهاجر» به من زنگ زد و گفت آقاي ناظري يک نوازنده‌ي دف مي‌خواهد. چند نفر تست دادند، اما ايشان کارشان را نپسنديدند. رفتم سرِ‌ تمرين؛ اولين اجرايمان در «ژاپن» بود و ما با آقاي نويد افقه، عليرضا فيض‌بشيري و چند نوازنده‌ي ديگر شاهنامه‌خواني با نغمات کهن کردي را اجرا کرديم. مدت کوتاهي بعد از آن من به همراه استاد پورناظري، تهمورس و آقاي نوربخش در تئاتر «دولاويل» اجرا داشتيم. با آقاي «نفر» هم اجراهايي در کشورهاي مختلف انجام داديم.
فکر مي کنم از همان زمان‌‌ها هم فعاليتتان با استاد شجريان آغاز شد. بله؛ ايشان تور غوغاي عشق‌بازان را در اروپا اجرا کردند و بعد براي ضبط آلبوم، آقاي فرج‌پوري پيشنهاد داده بودند که ساز دف هم اضافه شود و استاد شجريان هم قبول کرده بودند. دنبال نوازنده‌ي دف مي‌گشتند که استاد شجريان گفتند که من يکي را مي‌شناسم که نوازنده‌ي خوبي است. ايشان مهمان برنامه‌ي گروه شمس با ارکستر فيلارمونيک اوکراين به خوانندگي آقاي نوربخش بودند و من در آن برنامه، يک قسمت سولو نواخته بودند؛ البته استاد اسم من را نمي‌دانستند. همايون به سينا گفته بود نوازنده‌ي آن اجرا چه کسي بود و خلاصه من را معرفي کردند. وقتي قرار شد اين اتفاق بيفتد، دوباره استرس گرفتم. با خودم مي‌گفتم من کجا و استاد شجريان کجا؟ اصلا غيرممکن است. خلاصه من داشتم با خانواده‌ام به اصفهان مي‌رفتيم که زنگ زدند فردا ظهر استوديو باش که ضبط داري. آقا ما را مي‌گويي شام از ذوق‌ام پايين نمي‌‌رفت. خلاصه شبانه برگشتم. پنج صبح رسيدم تهران؛ آمدم بخوابم؛‌ اما مگر خوابم مي‌برد؟‌ قرص خوردم که خوابم ببرد، انگار يک جعبه نوشابه‌ي انرژي زا خورده بودم. خلاصه رفتيم براي ضبط، قلبم در دهانم بود. با خودم فکر مي‌کردم من مي‌خواهم آقاي شجريان را ببينم؟ ايشان واقعا هم ابهت بسيار زيادي دارد. وقتي آمد بالا، پاهايم مي‌لرزيد. ناظر ضبط، آقاي درخشاني و آقاي فرج‌پوري و همايون هم بودند؛ خلاصه زدم و استاد هم گفت: «خيلي خوب است.» البته فکر کردم ايشان تعارف مي‌‌کند. گفتم استاد مي‌توانم يک عکس با شما بگيرم؟‌ گفت چرا که نه؟ خلاصه دست در گردن‌شان انداختم و عکس گرفتيم. هنوز که هنوز است با خودم مي‌گويم اي کاش اينجا را اين‌طوري مي‌زدم. خب خيلي هم استرس داشتم؛‌ فقط سعي کردم تميز بزنم. از همان ظهري که از استوديو بيرون آمدم، منتظر بودم تا آلبوم بيرون بيايد و اسم من کنار اسم استاد شجريان و همايون باشد. با خودم گفتم : «خدايا دمت گرم» (خنده)‌ بعد آقاي شجريان مي‌خواست کنسرتي در تالار وزارت کشور با گروه «آوا» بگذارد که همايون به من زنگ زد که ما اين کنسرت را داريم و بابا مي‌گويد دوست داريد که شما هم باشيد؟ من از ذوق در حال مرگ بودم، توي دلم گفتم: «پس نه! دوست ندارم. مگر مي‌شود دوست نداشته باشم؟» گفتم افتخار من است. براي آن کنسرت خانه‌ي استاد تمرين مي‌کرديم. مدام با خودم مي‌‌گفتم:‌ «خدايا دمت گرم! من کجا؟ خانه‌ي استاد شجريان کجا؟» آقاي شجريان خيلي انسانِ خاصي است. هر روز آقاي شجريان را سر تمرين مي‌ديدم و ايشان هم از باغ هشتگرد ميوه مي‌چيدند و برايمان مي‌آوردند. هنوز باورم نمي‌شد، انگار همه چيز خواب بود. نزديک اجرا،‌ مادر استاد فوت کردند. با خودم گفتم:‌ «اي دادِ بي‌داد، کنسرت به هم خورد.» ختم را مسجد نور گرفته بودند؛ اين جور مواقع هم که مردم فقط مي‌خواهند عکس بگيرند و چقدر بد که اين اتفاق مي‌افتد. من تشييع جنازه‌ي مرتضي پاشايي هم رفته بودم و مردم انگار آمده باشند سيزده به‌در. با جنازه‌ي او هم سلفي گرفتند. همه مشغول بگو و بخند؛ انگار عشق مي‌کردند. سي‌دي و پوستر مي‌فروختند. حرمتي، چيزي نگه نمي‌دارند. من رفتم مسجد و گفتم مي‌خواهم استاد را ببينم. انقدر ازدحام شده بود که که ايشان را برده بودند در دفترِ‌ مسجد تا از فشارِ جمعيت در امان بماند. آن روز تمام اساتيد هم در آنجا بودند. من با نااميدي کامل به آقاي نوربخش گفتم که مي‌توانم استاد را ببينم؟ ايشان گفت الان هماهنگ مي‌کنند، خلاصه استاد من را پذيرفتند و من را کلي تحويل گرفتند. دوباره گفتم: «خدايا دمت گرم» (خنده) همه‌اش نگران بودم که مبادا کنسرت برگزار نشود, اما بالاخره کنسرت در تالار وزارت کشور برگزار شد؛ روزِ اجرا، ديدم در سالن تمامِ گروه کامکارها، استاد ظريف، استاد مشکاتيان و همه آمده بودند؛ دوباره پشيمان شدم. (خنده) در جايي قرار گرفته بودم که حق اشتباه نداشتم. اسم من را به عنوان نوازنده‌ي مهمان زده بودند. يادم مي‌آيد، من آن زمان ماشين هم نداشتم و با دربست به تالار مي‌رفتم. خلاصه همه دمِ وزارت کشور درخواست عکس مي‌دادند و من هم دستِ رد به سينه‌ي کسي نمي‌زدم و با همه عکس مي‌گرفتم. يادم مي‌آيد آن زمان، خواننده‌اي که حالا چهره‌اي بسيار مشهور شده است؛ سي‌دي خود را تبليغ مي‌کرد که بعدها هم بسيار موفق شد. کارِ آن روزش براي من تعجب‌آور بود و با خودم مي‌گفتم دمش گرم، همچنان از جسارت و اعتماد به نفس‌اش خوشم مي‌آيد با اينکه خيلي‌ها مخالفش هستند. سخت است که اين همه فحش بخوري و خودت را نبازي.
اما فعاليت‌هايتان با گروه‌هاي ديگر همچنان ادامه داشت. بله! بعد از کنسرت تهران، شهريور ۸۶ کنسرت گروه شمس با سماع گران قونيه را اجرا کرديم که خاطره خيلي خوبي شد، تمام برنامه‌هاي من با گروه شمس خاطره‌انگيز بود و از آنها خيلي چيزها ياد گرفتم. من اسمِ استاد کيخسرو را گذاشته‌ام اسطوره‌ي اخلاق. اميدوارم هميشه تن‌شان سالم باشد. بعد از آن کنسرت‌هاي شهرستان‌مان با استاد شجريان آغاز شد؛ من به آقاي شجريان گفتم امکانش هست که خانم‌ام هم بيايد؟ ايشان گفت حتما. به هر حال ما ۹ شب خاطره‌ساز در هتل عباسي داشتيم. قرار بود دو شب کنسرت داشته باشيم که به ۶ شب رسيد. آقاي فرج‌پوري در آن کنسرت‌ها به خاطرِ اجراهايشان همراه با گروه دستان نتوانست با ما همراهي کند و سينا جهان‌آبادي کمانچه مي‌زد و محمدرضا ابراهيمي هم به جاي فيروزي عود مي‌نواخت. بعد از آن بعد از تور امکريکا و کانادا شروع شد، همايون گفت دوست داري به اين کنسرت‌ها بيايي؟ گفتم مخلص‌تان هم هستم. آن روزها همه چيز برايم شبيه رويا بود. نمي‌‌توانم اسمي برايش بگذارم. در سليمانيه‌ي عراق کنسرت داديم و بعد به برنامه‌هاي گروه شهناز شروع شد. در اين مدت همکاري‌هايي نيز با سهراب پورناظري و علي قمصري داشتم. بعد که کنسرت «چرا رفتي» در تهران شروع شد، من در بدترين تايم زندگي‌ام بودم، جابه‌جايي خانه داشتم و آنقدر استرس داشتم که کهير زدم. (خنده) وقتي تورِ شهرستان‌ها مي‌خواست شروع شود، ما با آقاي شجريان تور اروپا داشتيم؛ به استاد گفتم شايد به خاطر کنسرت‌هاي چرا رفتي تور اروپا را نيايم. گفت همايون برود کسِ ديگري را پيدا کند؛ حال سفر اين است که تو باشي. به همايون گفتم که بابا اين طور گفته است. گفت چون بابا اين طور گفته تو اولويت را بگذار براي او. آريان رضايي را به جاي خودم معرفي کردم. آن تور، آخرين سفرمان با آقاي شجريان بود که بعد ايشان بيمار‌ي‌اش عود کرد و اجراي قونيه را نرفتم.
ميانِ اين همه کار،‌ کدام‌شان دل‌نشين‌تر بود؟ همه‌شان دل‌نشين بود. اما کنار آقاي شجريان بودن يک صفاي ديگر دارد. غير از اينکه خواننده بسيار بزرگي است در اخلاق هم نمونه است. ايشان هميشه هواي ما را داشت. در تور شهرستان‌ها و خارج از کشور که ما مي‌خواستيم برويم هتل و ايشان مي‌خواست برود خانه‌ي يکي از دوستانش؛ اول مي‌آمد و هتل را مي‌ديد تا خيالش راحت شود يا بعضي‌ اوقات يک ماشين جدا مي‌آوردند براي آقاي شجريان؛ اما ايشان قبول نمي‌کرد و مي‌گفت مي‌خواهم با بچه‌ها باشم. ما خودمان گاهي به آقاي رفيعي (داماد و مدير برنامه‌هايشان – پيشنهاد مي‌داديم تا استاد در هواپيما بخشِ فرست کلاس باشد؛ اما خودشان نمي‌پذيرفتند. . اما صرف‌نظر از آقاي شجريان با هر کسي که کار کردم؛‌چه هم سن و سال‌هاي خودم و چه آنهايي که استادان من بودند؛ خاطره‌هاي بسيار خوبي دارم.
خب سوالات را کمي عمومي‌تر کنيم، به نظر مي‌رسد همواره يکي از مهم‌ترين چالش‌هاي نوازنده‌ها فيزيک‌شان باشد؛ اين‌طور نيست؟ خب ما بايد يک ورزش‌هايي را انجام بدهيم . من هم مدتي با مشکلِ دست مواجه شده بودم و وقتي رفتم دکتر به من گفت تا توانستي از آن کار کشيده‌اي. مثل فوتباليستي که بدون گرم کردن بازي کرده است. اگر بخواهي همين جوري پيش بروي، رباط صليبي پايت پاره خواهد شد. ما نوازنده‌ها خيلي از دستمان کار کشيديم، به‌خصوص اينکه سن هر چه بالا مي‌رود، کار مشکل‌تر مي‌شود. اين مشکل در ساز کوبه‌اي بيشتر است؛ چون انرژي زيادي مي‌‌خواهد و دستمزد و درآمد همه کوبه‌اي نوازان در ارکسترها هميشه مظلوم واقع شدند.
بله، اين تبعيض هميشه وجود دارد. هر روز دارد بدتر مي‌شود.
چرا؟ نمي‌دانم. هم مسايل مالي و هم ديده شدن ميان نوازندگان سازهاي کوبه‌اي بسيار کم است.
آقاي تهراني در اين زمينه کارهاي زيادي کردند. بله؛ اما هنوز که هنوز است به نوازندگان سازهاي کوبه‌اي مطرب مي‌گويند. براي من هم همين بود؛ البته بعد که در کارم موفق شدم، خيلي‌ برايم احترام قايل شدند. ما اما روزهاي عجيبي گذرانديم؛ گاهي برخي مهمان‌ها که به خانه‌ي ما مي‌آمدند، مادرم ساز را پنهان مي‌کرد.
نوازنده ساز کوبه‌اي هميشه نسبت به سازهاي ديگر کم است، اين هم به خاطر همين مشکلات است؟ الان اتفاقا مثل ريگ نوازنده است. نوازنده‌اي که به چشم بيايد، کم است.
آقاي رضايي‌نيا چرا هر چه مي‌گذرد، حس و حال آثار بدتر مي‌شود؟ آن موقع يک عشق وجود داشت؛ الان پول جاي همه چيز را گرفته است و جامعه به اين سمت رفته است. نوازنده هزار درگيري دارد. نوازندگانِ گذشته شکم سير بودند و با اين کار عشق‌بازي مي‌کردند. الان شغل شده است. برخي‌ها به آنها برمي‌خورد که نوازنده حرف پول مي‌زند؛ اما درک نمي‌کنند که آنان هم هزاران مشکل دارند. به هر حال امروز هيچ کس چشم ديدن کسي را ندارد. حتي در مجلس ترحيم هم، ديگر، هنرمندان هم سلام و عيلک نمي‌کنند. همه به جاي اينکه از موفقيت هم خوشحال شوند، از مشکلاتِ هم خوشحال مي‌شوند؛ همه منتظر هستند که از همديگر سوتي بگيرند؛ در حالي که اجراي زنده، مثل بازي فوتبال است. گاهي آدم روي فرم است و گاهي نيست؛ نمي‌شود به يک دروازه‌بان گفت تو حق نداري هيچ‌وقت گل بخوري. سر پروژه‌ي سي خيلي‌ها دق کردند.


خبرگزاری آريا – غافلگيري‌هاي کلايدرمن در اولين شب اجراي تهران


غافلگيري‌هاي کلايدرمن در اولين شب اجراي تهران

خبرگزاري آريا – ريچارد کلايدرمن در نخستين شب کنسرت‌هايش در تالار وزارت کشور با قطعات و پرفورمنس دور از انتظارش تماشاگران ايراني را غافل‌گير کرد.
به‌ گزارش «موسيقي ما»، سرانجام نزديک به شش سال انتظار براي ديدار ايراني‌ها با نوازنده آشناي سال‌هاي دورشان به پايان رسيد و ريچارد کلايدرمن به همراه ارکستر زهي و آنسامبل الکتروآکوستيکش نخستين اجرايش را با غافلگيري‌هاي متعدد روي صحنه تالار بزرگ وزارت کشور برد. اولين شب کنسرت در حالي آغاز شد که نسبت به ساير اجراهايي که گروه‌هاي غير ايراني در سالن وزارت کشور برگزار کرده‌اند، از نظم خوبي برخوردار بود و تماشاگران با کمترين تاخير و عبور و مرور و مزاحمت‌هاي پس از آغاز اجرا مواجه بودند.
کلايدرمن که با همراهي ارکستر «ايستگاه» به سرپرستي مهدي نوروزي همان ابتدا با سه قطعه از آهنگ‌هاي خاطره‌انگيزش که از سال‌هاي دور براي ايرانيان خاطره ساخته بودند اين خاطرات را براي تماشاگران زنده کرد و علاوه بر تداعي خاطرات عناصر خيال‌انگيزي و آرامش را هم به حاضران در سالن هديه کرد. پس از پايان قطعه سوم کلايدرمن رو به حضار ابتدا به زبان فارسي سلام کرد و خوش‌آمد گفت و سپس به زبان انگليسي ابراز اميدواري کرد شب خوب و خاطره‌انگيزي براي آنان بسازد. او در پايان اين بخش از صحبت‌هايش به‌عنوان مزاح گفت: به زبان فارسي حرف زدم، به زبان انگليسي هم سخن گفتم و حالا مي‌خواهم به زبان فرانسه با شما صحبت کنم. او سپس جملاتي را به زبان فرانسه و به‌سرعت بر زبان آورد.
اجراي قطعه «اي ايران» و نقش بستن پرچک مقدس جمهوري اسلامي در سالن از پرطرفدارترين بخش‌هاي کنسرت بود که با استقبال دوستداران موسيقي در سالن توام شد و همه به صورت ايستاده اين هنرمند را تشويق کردند.
اما دومين غافلگيري کلايدرمن زماني بود که بعد از اجراي قطعات خاطره‌انگيز، آثاري را به اجرا گذاشت که شايد کمتر کسي انتظار آن‌ها را در اين کنسرت داشت. در اواخر قطعه پنجم که در فضاي جز اجرا شد کلايدرمن به‌واسطه استفاده از يکي از ادوات پرکاشن يعني زنگ و همچنين ضرب گرفتن روي بدنه پيانويش تماشاگران را به‌وجد آورد. در قطعه ششم نوازنده درامز، ساز خود را تغيير داد و پشت هنگ‌درام نشست و با کلايدرمن به دونوازي پرداختند که در ادامه ارکستر نيز آن دو را همراهي کرد. بخش بعدي کنسرت با مقدمه‌اي همراه شد که خبر از سومين غافلگيري کنسرت يعني اجراي سمفوني تايتانيک مي‌داد. کلايدرمن با اقتباس از تم اصلي موسيقي متن فيلم تايتانيک ساخته به‌يادماندني جيمز هورنر و ايجاد وارياسيون‌هاي متعدد بر روي آن، اين سمفوني را شکل داده و به اتفاق ارکستر آن را اجرا کرد. اجراي بخشي از موسيقي متن فيلم‌ «سينما پاراديزو» برنامه بعدي کنسرت بود.
يکي از نکات جذاب طراحي شده براي اين کنسرت پرفورمنسي بود که کلايدرمن با تعامل تماشاگران در خلال اجرا انجام مي‌داد. پارتيتور يا برگه‌هاي نت هر قطعه در گوشه‌اي از صحنه تعبيه شده بود و پس از پايان هر قطعه پارتيتور به يکي از تماشاگران تقديم مي‌شد که رقابت براي به دست آوردن اين برگه‌ها در نوع خود جالب و هيجان‌انگيز به نظر مي‌رسيد. اما دهمين قطعه براي ايرانيان رنگ و بوي ديگري داشت چرا که گوينده سالن از کلايدرمن خواست نت‌هاي يکي از مهم‌ترين تم‌هاي موسيقي ايران را از يک گوشه صحنه بردارد و اين قطعه آهني نبود جز «اي ايران» که توسط کلايدرمن و ارکستر و با همراهي پرهيجان تماشاگران به‌شکلي متفاوت اجرا شد. قطعه بعدي آهنگي بود ملهم از مايه‌هاي جز با ريتم‌هايي متنوع و ترکيبي که در بخش‌هايي از آن ريچارد کلايدرمن به بداهه‌نوازي مي‌پرداخت.
سپس اين پيانيست به تماشاگران گفت: شما حتما جيمز باند، سوپرمن، جاني دپ و ديگران را به‌خوبي مي‌شناسيد اما من مي‌خواهم از روي اين نت‌ها درباره آن‌ها با شما صحبت کنم. در ادامه صحبت‌هاي کلايدرمن منتخبي از خاطره‌انگيزترين تم‌هاي موسيقي فيلم‌هاي سينماي دنيا اجرا شد. «اديسه فضايي»، «جيمز باند»، «ماموريت غيرممکن»، «ادوارد دست‌قيچي»، «لئون»، «گيم آو ترونز» و… برخي از تم‌هايي بود که توسط پيانو و ارکستر اجرا شد و تشويق شديد تماشاگران را در پي داشت.
در ادامه شش قطعه ديگر که ترکيبي بودند از قطعات پاپ مجلسي و جَز اجرا شد و پس از آن کلايدرمن درحالي‌که همچنان سرشار از انرژي نشان مي‌داد گفت: من راه زيادي را از پاريس طي کردم تا به شهر زيباي شما يعني تهران برسم اما عجيب است که خيلي سرحال هستم. دو قطعه ملوديک تنظيم شده براي پيانوي دير پايان‌بخش برنامه شب نخست اين کنسرت بود که بعد از اجراي آن‌ها ريچارد کلايدرمن به‌عنوان سخنان پاياني تصريح کرد که اين اولين بار است به ايران مي‌آيد و اولين کنسرتش در تهران چنان برايش بي‌نظير بوده که پيش از اين فکرش را هم نمي‌کرده است. درحالي‌که آهن بدرقه براي تماشاگران پخش مي‌شد تشويق بي‌امان تماشاگران باعث شد کلايدرمن و نوازندگان بار ديگر پشت سازهايشان قرار بگيرند و يک قطعه ديگر را هم به احترام اين تشويق‌هاي بي‌امان اجرا کنند.
کنسرت ريچارد کلايدرمن به همت موسسه رويال هنر و به تهيه کنندگي مجيد عبدي در تهران برگزار شد و در روزهاي ۲ و ۳ و ۶ و ۷ و ۸ تيرماه نيز در سالن وزارت کشور برگزار خواهد شد.


خبرگزاری آريا – امشب تماشاگر اولين قسمت از سريال «راه و بيراه» باشيد


امشب تماشاگر اولين قسمت از سريال «راه و بيراه» باشيد

خبرگزاري آريا – اولين قسمت از مجموعه تلويزيوني «راه و بيراه» امشب ۲۷ خرداد از شبکه يک پخش مي شود.
به گزارش خبرگزاري آريا از روابط عمومي شبکه يک، اين سريال ۳۰ قسمتي داستان چند جوان که در دوران دانشگاه با هم همکلاسي بوده اند را روايت مي کند.
مهدي از شخصيت هاي اصلي سريال که چند سال قبل، برادرش را به علت بيماري از دست داده است، همه زندگي اش را وقف بچه هاي مناطق مختلف کشور مي کند.
اين سريال اپيزوديک است ولي به لحاظ مضموني موضوعات با هم مرتبط و نزديک به هم هستند.
سياوش طهمورث، جعفر دهقان، اميرمحمد زند، اردلان شجاع کاوه، مهتاج نجومي، زهره حميدي، شهرام عبدلي، محمدرضا رهبري، فلور نظري، آرام جعفري، عليرضا جلالي تبار، حميد ابراهيمي، شهروز ابراهيمي، خسرو احمدي، غلام رضا نيکخواه، اسماعيل خلج، مالک حدپور سراج، حسين توشه، فرهاد بشارتي، هادي ديباجي، ريحانه رضي، وحيد شيخ زاده، محمدرضا اکبري، امير زمستاني، مهشيد جوادي وآذين فولادوند از بازيگران مجموعه تلويزيوني «راه و بيراه» هستند.
ساير عوامل توليد اين سريال عبارتند از: کارگردان داود بيدل، تهيه کننده علي سليماني، مديرتصوير برداري شهرام نجاريان، نويسنده مجيد آسودگان، مجري طرح زهرا احمدي، مدير توليد عباس کلانتري، تدوين بهروز خباز خوب، آهنگساز ابوالفضل فراز، صداگذاري و ترکيب صدا مهران ملکوتي، صدابردار عبدالرضا حيدري، طراح صحنه و لباس مهدي ديلمي، طراح چهره پرداز احسان روناسي، جلوه هاي ويژه بصري ابوالفضل کوپايي، دستيار اول کارگردان حميد شوريده، برنامه ريز بهروز فروغي راد، عکاس و تصوير بردار پشت صحنه علي کلانتري، منشي صحنه مهلا معصومي نژاد، تيتراژ مجتبي حاتمي فر.
سريال راه و بيراه کاري از گروه فيلم و سريال شبکه يک سيما است که هر شب به جز پنج شنبه ها حوالي ساعت ۲۲:۱۵ روي آنتن خواهد رفت و تکرار آن ساعت ۱ بامداد و ۱۵ روز بعد پخش مي شود.


خبرگزاری آريا – اولين تجربه تيتراژخواني «محمدرضا گلزار» در هم‌خواني با «سينا سرلک»


اولين تجربه تيتراژخواني «محمدرضا گلزار» در هم‌خواني با «سينا سرلک»

خبرگزاري آريا – «محمدرضا گلزار» خواننده و بازيگر سرشناس سينماي ايران، پس از سال‌ها حضور در عرصه بازيگري و ايفاي نقش در فيلم‌ها و سريال‌هاي مختلف، در هم‌خواني با «سينا سرلک» براي نخستين بار اجراي تيتراژ يک سريال را تجربه کرد. «کجا برم» عنوان قطعه‌اي به خوانندگي محمدرضا گلزار و سينا سرلک است که براي سريال «ساخت يران ۲» توليد و منتشر شده است. اين قطعه از قسمت پنجم اين سريال به عنوان تيتراژ پاياني پخش خواهد شد. فصل دوم سريال «ساخت ايران» به کارگرداني «برزو نيک‌نژاد» و تهيه‌کنندگي «سيد امير پروين حسيني» و «منصور سهراب‌پور» و با حضور بازيگراني چون امين حيايي، محمدرضا گلزار، محسن کيايي، سحر دولتشاهي، مهران احمدي و… توليد شده و چهارشنبه‌ي هر هفته در شبکه نمايش خانگي توزيع مي‌شود.
ترانه قطعه «کجا برم» از «حامد برادران» و «سعيد ميرزايي» است و موسيقي آن را «حامد برادران» ساخته است. اين قطعه را از اپليکيشن موبايل يا تماشاخانه سايت «موسيقي ما» بشنويد و دانلود کنيد.
گلزار که طي دو سال گذشته با اکران فيلم‌هاي «سلام بمبئي»، «خشکسالي و دروغ»، «مادر قلب اتمي» و «آينه بغل» در سينما و انتشار سريال «عاشقانه» در شبکه نمايش خانگي، حضور پررنگي در عرصه بازيگري داشته، در حوزه موسيقي نيز با انتشار قطعات متعدد و برگزاري کنسرت در شهرهاي مختلف ماه‌هاي پُرکاري را سپري کرده است. اين هنرمند به «موسيقي ما» گفته که دور جديد فعاليت‌هاي موسيقايي‌اش پس از عيد فطر با انتشار آثار جديد و برگزاري تور کنسرت‌ها از سر گرفته مي‌شود. جزئيات فعاليت‌هاي او به‌زودي از «موسيقي ما» اعلام خواهد شد.
سرلک نيز که بيشتر آثارش در فضاي موسيقي اصيل ايراني بوده، اين بار در کنار گلزار قطعه‌اي در فضاي پاپ اجرا کرده است. او پيش از اين همکاري‌هاي موفقي نيز با «محسن چاوشي» در سريال «شهرزاد» داشته است.


خبرگزاری آريا – اولين نمايشگاه تخصصي تار و سه تار برگزار شد


اولين نمايشگاه تخصصي تار و سه تار برگزار شد

خبرگزاري آريا – اولين نمايشگاه تخصصي تار و سه تار، به همت مرکز موسيقي «بتهوون شيراز» با حضور علاقمندان و سازندگان سازهاي تار و سه تار از شهرهاي مختلف کشور در شيراز برگزار شد.
مهدي دهقاني مدير مرکز موسيقي بتهوون شيراز با اعلام اين خبر گفت: «دوره اول از نمايشگاه‌هاي تخصصي بتهوون شيراز، از نيمه ارديبهشت در محل حوزه هنري فارس با حضور سازندگان معتبر سازهاي تار و سه‌تار داير شد. برگزاري اين نمايشگاه حاصل تلاش چند ماهه مرکز موسيقي بتهوون بود. در اين راستا بعد از انجام برنامه‌ريزي‌هاي لازم و اعلام فراخوان، سازهاي فوق از سازندگان در شهرهاي مختلف دريافت شده و سپس کارشناسي‌هاي لازم انجام و بهترين سازها در تمام رده‌ها از نوآموز تا حرفه‌اي، در نمايشگاه به معرض نمايش و معرفي قرار گرفت.»
او ادامه داد: «درحاشيه برگزاري اين نمايشگاه و در روزهاي آخر آن، دو سمينار «ساخت ساز» توسط استاد ابراهيم برزي از تهران و «نگهداري ساز» توسط آقاي رضايي، هنرجوي برتر استاد جزايري برگزار شد که با استقبال خوب مخاطبين سازهاي ايراني روبه‌رو شد. درپايان، اتفاق ويژه اين نمايشگاه رونمايي تمبر اولين نمايشگاه تخصصي تار و سه تار بود که با حضور چهره‌هاي سرشناس موسيقي شيراز، جعفر صدر، محمد ذاکر حسين، احسان پناهي، وحيد ريسي، سامان کشاورز، قاسمي خواه، رضا ناصري، موسوي، کاظم روشن‌دل، علي سهامي، علي گلشن، عباس فروتن، خشايار طيار و ديگر دوستان اهل موسيقي و بنام شيراز و همچنين جشن امضا با حضور آقايان برزي، صدر و رضايي انجام شد.»
دهقاني در پايان صحبت‌هايش خاطر نشان کرد: «گرچه از سازندگان ساکن شيراز انتظار حضور پررنگ‌تري مي‌رفت؛ اما اهداف مورد نظر نمايشگاه تا حد زيادي محقق گرديد و چشم‌انداز برپايي نمايشگاه‌هاي بزرگ‌تر درسطح وسيع‌تري در آينده متصور مي‌شود.»
نمايشگاه تخصصي «تار و سه‌تار» به همت مرکز موسيقي «بتهوون شيراز» با حضور سازندگان اين سازها از شهرهاي مختلف و کارشناسان و علاقه‌مندان، از نيمه ارديبهشت ماه در شهر شيراز داير شد.


1 2 3 4