Tag Archives: بهتر

خبرگزاری آريا – وقتشه بهتر زندگي کنيم


وقتشه بهتر زندگي کنيم

خبرگزاري آريا – انبوهي از تماشاگران مشتاق پشت در اتاق گريم صف بسته‌اند تا بعد از آماده شدن وارد استوديو برنامه وقتشه شوند. از ميان آنها مي‌گذرم و به اتاق کوچک‌تري مي‌رسم که پشت در بسته آن کامران تفتي، مجري برنامه لحظات قبل از اجرا را در آن سپري مي‌کند. او که آماده به نظر مي‌رسد در حال گوش دادن به موسيقي ملايم و دکلمه‌اي است که از تلفن همراهش پخش مي‌شود. کامران تفتي علاوه بر بازيگري در حوزه‌هاي گوناگوني چون خوانندگي ، گويندگي راديو و… فعاليت مي‌کند و مدتي است با اجراي برنامه متفاوت وقتشه مهمان مخاطبان شبکه نسيم است.
چه شد به گروه اين برنامه اضافه شديد؟
از شروع برنامه با آن همکاري داشتم. خدا را شکر فصل اول با رضايت مخاطبان همراه بود، فصل دوم اما با يک فرمت ديگر ساخته شد که من بيشتر دوستش دارم. در اين فصل، سراغ بعد از ازدواج و مسائل اجتماعي که مردم در بستر خانواده با آن مواجه هستند رفتيم. در واقع اين فصل مي‌گويد چگونه بهتر زندگي کنيم، چگونه درباره موضوعات مختلف با يکديگر تشريک مساعي کنيم و حرف بزنيم. مثلا در اين مورد حرف مي‌زنيم که شرايط اقتصادي خوب نيست،‌ گراني و چند مشکل ديگر هست اما در ادامه مي‌گوييم در مقابل آن چه بايد بکنيم. وقتي رويکرد برنامه اينچنيني شد،‌ احساس کردم وظيفه دارم در ادامه هم باشم.
قبل از اين صرفا به مساله ازدواج مي‌پرداختيد که به نظرم بسياري از مسائلي که امروز در موردش صحبت مي‌کنيد مي‌تواند نتيجه آن باشد.
درست مي‌فرماييد آن هم خيلي مهم است، اما جا نداشت بيشتر راجع‌ به آن حرف بزنيم. در فصل اول و ۲۱ قسمتي که پخش شد تلاش‌هاي زيادي در اين زمينه کرديم و حتي دو نفر از جواناني که با ما بودند در نهايت به ازدواج رسيدند. سعي کرديم نگاه اجمالي به مشکلاتي که سر راه ازدواج جوانان قرارداد، بيندازيم. فصل جديد اما جامعه شمول‌تر است و براي همين پذيرفتم در آن حضور داشته باشم و با تمام اشتياقم سراغ کار آمدم. احساس مي‌کنم اين بيشتر به کار مردم مي‌آيد تا اين‌که يک برنامه بسازيم و من فقط بيايم جلوي دوربين چيزهايي را بگويم، پولم را بگيريم و دنبال زندگي‌ام بروم. براي اجراي «وقتشه» دغدغه دارم و به نظرم الان وقتشه بهتر زندگي کنيم.
چقدر از تجربه خود و اطرافيانتان در گفت‌وگوها استفاده مي‌کنيد؟
خيلي زياد. بيشتر مهمانان ما مردم هستند و اصلا قرارمان اين است که مهمان مردمي داشته باشيم تا فاصله‌اي بين بينندگان و مهمان نباشد. البته سلبريتي‌ها را در بخش اول و نوروز داشتيم ولي فرمت و سياست کلي‌مان حضور خود مردم و گفتن از اعتراض مردم، سختي‌ها، شرايط و به‌طور کلي قصه‌هاي مردم است.
چقدر دست‌تان براي گفتن مسائل و مشکلاتي که اشاره کرديد باز است؟
من و مهمانانم تا جايي که بتوانيم درباره دغدغه‌هاي مردم صحبت مي‌کنيم.
ايده‌هايي داشته‌ايد که در برنامه اجرايي شده باشد؟
بله، در ادامه برنامه خواهيد ديد. به هر حال ما گروه هستيم. تهيه‌کننده، کارگردان هنري و تلويزيوني، گروه ايده‌پرداز، نويسنده و من همگي سعي مي‌کنيم در راستاي هدف مشترکمان که همان بيان دغدغه‌هاي مردم و ساختن زندگي بهتر است، حرکت کنيم.
اين‌گونه برنامه‌ها چقدر مي‌تواند درباره مسائلي که گفتيد، گره‌گشا باشد؟
به نظرم بهتر از دست روي دست گذاشتن، الکي سر مردم را گرم کردن و صرفا زمان مخاطب را پر کردن است. اساسا کار رسانه همين است. الان هر آدم با تلفن همراه خود يک رسانه است. کانال مي‌زند، از خودش ويدئو مي‌گيرد، حرف و غرش را مي‌زند و فعاليت مدني و اجتماعي‌اش را انجام مي‌دهد. پس رسالت يک برنامه تلويزيوني و به طور کلي رسانه اين است که بتواند درباره اين مسائل صحبت کند، راهکار بدهد و حتي اگر نمي‌تواند راهکار بدهد،‌ توصيف کند. توصيف دست‌کم يعني دانستن و اطلاع‌رساني. يعني ابتدا ما به شرايطي که در آن هستيم واقف بشويم و بعد راهکار براي آن ارائه بدهيم. اگر ۲۰۰ قسمت از اين برنامه پخش شود و دو نفر تاثيري که مي‌خواهيم بگيرند براي ما بس است.
بازخوردها چگونه بوده است؟
خدا را شکر خيلي خوب و زياد است. من هميشه مديون مردم و طرفدارانم هستم. آنها ارتباط قوي با سري جديد «وقتشه» برقرار کرده‌اند چون احساس مي‌کنند دروغ نمي‌گوييم. مردم متوجه شده‌اند که در اين برنامه من خود خودم هستم. با زندگي شخصي و تجربه‌هايي که مانند آنان داشته‌ام در برنامه حاضر مي‌شوم. سعي مي‌کنم درگفت‌وگوهايم هم اينچنين باشم. چون برنامه آيينه‌وار است مردم آن را دوست دارند.
ميان صحبت از زندگي شخصي، ازدواج و در عين حال حفظ حريم شخصي مهمان مرز باريکي است،‌ بويژه در فرهنگ ما.
بله، بسيار سخت است.
مهماني داشتيد که براي گفت‌وگو حد و مرز تعيين کند.
وقتي من و مهمانم راجع‌به مشکلي که با آن درگير است صحبت مي‌کنيم شايد شخص سومي همزمان گرفتار همان مساله باشد و بتواند از تجربه مهمان استفاده کند، اما مهماني داشته‌ام که گفته است من راجع‌به زندگي شخصي‌ام حرف نمي‌زنم و من هم گفته‌ام دمت گرم. اين حق او است و ما احترام مي‌گذاريم. هيچ‌گاه نخواسته‌ايم کسي به اجبار مقابل دوربين صحبت کند يا حتي به دروغ حرفي بزند که ما با آن حرف بخواهيم بگوييم که واي ما چقدر خوبيم! در آنونس سري دوم هم گفتم که اصلا ادعا نمي‌کنيم برنامه خيلي متفاوتي ساخته‌ايم همه داعيه‌مان اين است که تفاوتش خود مردم هستند، يعني عريان، ساده و بي‌شيله پيله داريم با مردم حرف مي‌زنيم و حتي مهمانانمان مردم هستند. به همين دليل احساس مي‌کنم مردم با اعتماد به اين برنامه نگاه مي‌کنند و اين مسئوليت ما را سنگين مي‌کند.
نمي‌خواهيد خودتان مهمان يک قسمت از برنامه باشيد؟
من که درباره خودم خيلي حرف مي‌زنم.
مثلا مانند ديگر سلبريتي‌ها با خانواده به برنامه بياييد؟
نه.
پس شما از آن دسته هستيد که به مرز ميان حرفه و زندگي شخصي‌تان پايبنديد؟
بله. زندگي شخصي من به هيچ وجه جلوي دوربين نخواهد آمد.
موضوعي هست که دوست داشته باشيد در برنامه مطرح شود، اما هنوز به آن نپرداخته‌ايد؟
نه. موضوعات زيادي را تا به امروز طرح کرده‌ايم و البته آنقدر سوژه زياد است که هنوز جا دارد در ادامه در موردشان برنامه بسازيم. اميدوارم شرايط پخش و… به گونه‌اي جلو برود که بتوانيم روي آنتن بمانيم و چيزهايي که مدنظرمان هست را بگوييم تا مردم از برنامه نتيجه بگيرند نه اين‌که فقط يک برنامه ديده باشند و تمام.
کدام قسمت از برنامه برايتان جذاب‌تر است؟
صحبت با مهماناني که از جنس خود مردم هستند برايم جذاب‌تر است. از پيرمرد ۹۰ ساله مسگر بگير تا پسر پنج ساله‌اي که اعجوبه ورزش است. تک‌تک‌شان برايم ارزشمند هستند چون اين آدم‌ها با دغدغه به برنامه من مي‌آيند. استعدادهايي هستند که ديده نشدند و اگر حمايت بشوند مي‌توانند بهترين باشند.
مايليد در آينده در برنامه‌هاي ديگر هم به اجرا بپردازيد؟
موضوع برنامه براي من مهم است چون در اصل بازيگرم. «وقتشه» فقط براي سرگرمي و خنده نيست و از آن طرف فقط براي انتقاد و فحش دادن هم نيست. برنامه‌اي است که قصدش نمايش درست زندگي کردن است. من فيلم بازي مي‌کنم و آهنگ مي‌خوانم که همين را بگويم. اين برايم هدف مقدس و بزرگي است؛ اگر برنامه‌اي در اين راستا باشد چرا که نه.
اولويتم بازيگري است
درست است که در زمينه خوانندگي، راديو، دوبله و اجرا فعالم اما هميشه شماره يک براي من بازيگري است. همه فعاليت‌هايي که من انجام مي‌دهم يک مجموعه است که در نهايت همان بازيگري است. سعي مي‌کنم در هر کدام از اين موقعيت‌ها با تمام سواد، جان، قلب و انديشه‌ام حضور داشته باشم و براي مخاطبم ذره‌اي کم نگذارم.
نوشين مجلسي
روزنامه‌نگار


خبرگزاری آريا – زندگي بهتر ؛ اول مدرسه، دوم خانواده، سوم کتاب


زندگي بهتر ؛ اول مدرسه، دوم خانواده، سوم کتاب

خبرگزاري آريا – ژاله صادقيان صدا و چهره‌اي آشنا براي مردم دارد.او از پنج‌سالگي به عنوان گوينده وارد راديو شد و از آن سال‌ها تا به امروز در راديو و تلويزيون برنامه‌هاي مختلفي را اجرا کرده است.
صادقيان با اجراي چند برنامه ادبي نشان داد که آدم اهل مطالعه‌اي است و با ادبيات ايران و جهان بيگانه نيست، اجراي برنامه‌هاي خانواده هم ثابت کرد که تسلط کافي به مسائل اجتماعي دارد و آنقدر اطلاعاتش در اين زمينه خوب است که مي‌تواند با کارشناس برنامه وارد مباحث چالشي شده و بحث را به نتيجه خوبي برساند.
با اين فعال حوزه رسانه و فرهنگ هم‌صحبت شديم تا برايمان از عوامل موثر بر آگاهي و داشتن يک زندگي خوب بگويد.
نام آخرين کتابي که خوانديد، چيست؟
يک کتاب به زبان انگليسي است که موضوع آن درباره سرخپوستان است و « يک سرخ‌پوست نيمه وقت» نام دارد.
با توجه به اين‌که به زبان انگليسي مسلط هستيد و کتاب‌ها را به زبان اصلي مي‌خوانيد چه نظري درباره آثاري داريد که به زبان فارسي ترجمه مي‌شوند؟
واقعيت اين است که تاکنون مقايسه نکردم که اصل يک کتاب با ترجمه آن چه تفاوت‌هايي دارد. ترجمه‌ هايي که مي‌خوانم هم از آثار مترجمان خوبي است که معروف هستند اما در مجموع به نظرم هرچند ما مترجمان خوب و کارآمدي داريم اما به نظر مي‌رسد به ويراستاري کتاب‌ها توجه کافي نمي‌شود.
ترجمه‌ها مشکلي ندارد اما گويا ناشران به دلايل مختلف، کتاب‌ها را به ويراستاراني مي‌سپارند که به کارشان چندان مسلط نيستند.البته اين طبيعي است وقتي فروش کتاب کم است و سودي ندارد، ناشر هم تلاش کند هزينه‌‌هاي نشر را پايين بياورد و يکي از بخش‌هايي که راحت از آن عبور مي‌‌کند، ويراستاري است که اتفاقا مهم است و ناديده‌ گرفتنش به کيفيت متن آسيب مي‌زند.
شما اهل فرهنگ هستيد و طبيعي است که کتاب در سبد فرهنگي روزانه شما قرار داشته باشد اما اين سوال چند سال است که مطرح مي‌شود؛ چرا عموم مردم کتاب نمي‌خوانند و سرانه مطالعه در کشور ما پايين است؟
اين مشکل را جامعه‌شناسان بايد اسيب‌شناسي کنند اما به نظر من شکل زندگي‌ها تغيير کرده است. مثلا يک دوره‌اي راديو تنها رسانه‌‌اي بود که مردم در اختيار داشتند، اما به مرور رسانه‌هاي ديگر مثل تلويزيون، سينما، ماهواره، اينترنت و … ظهور کردند و راديو را به حاشيه بردند. اين اتفاق براي کتاب هم افتاده است. نبايد فکر کنيم مردم چون کتاب کاغذي نمي‌‌خوانند پس هيچ چيز ديگر هم نمي‌‌خوانند!‌ سايت‌هاي اينترنتي جاي کتاب‌هاي کاغذي را گرفته‌اند.مردم الان روزنامه کم مي‌خرند اما به سايت‌هاي روزنامه‌ها مراجعه مي‌کنند و مطالب مورد علاقه خود را آنجا مطالعه مي‌کنند.شکل مطالعه تغيير کرده است. بيشتر جوانان سرشان توي گوشي‌هاي موبايلشان است و نبايد بدبينانه به اين ماجرا نگاه کرد و گفت که آنها مدام مطالب سطحي و بي‌ارزش را رصد مي‌کنند.به نظرم در دنياي امروز، نبايد مطالعه را مساوي با خواندن کتاب‌ به شکل سنتي‌اش دانست.مردم کتاب‌هاي آنلاين را مطالعه مي‌کنند، پي دي اف آنها را مي‌خوانند.سايت‌هاي زيادي هستند که کتاب صوتي منتشر مي‌کنند مسلما اگر مردم از اين سايت‌ها استقبال نمي‌کردند، گردانندگان سايت‌ها آنها را تعطيل مي‌کردند.
برخي معتقدند که شبکه‌هاي اجتماعي و فضاي مجازي باعث شده که اطلاعات مردم سطحي شود اما مطالعه کتاب باعث مي‌شود آگاهي مردم عميق‌تر شود.نظر شما چيست؟
به نظر من که متعلق به نسل گذشته هستم، کتاب هنوز هم جذاب است اما مسلما براي جوانان امروزي کتاب جذابيت قديم را ندارد. نسل امروز ياد گرفته از طريق اينترنت آموزش ببيند.اين‌که چه چيزي را براي مطالعه و خواندن و ديدن انتخاب مي‌کند بستگي به بينش و سليقه خودش دارد.گروهي مطالب سطحي را انتخاب مي‌کنند و عده‌اي هم به دنبال مطالب عميق هستند.
قشر فرهيخته مسلما وقتي از اينترنت استفاده مي‌کند به دنبال مطالب خوب است که انديشه او را وسيع کند اما عموم مردم معمولا سراغ مطالب سطحي مي‌روند. اطلاعات وقتي عميق نباشد آسيب‌‌هاي زيادي به همراه دارد مثلا بازار شايعه داغ مي‌شود، مردم در مواجهه با بحران‌هاي فردي، خانوادگي و اجتماعي نمي‌دانند چه بايد کنند و … يکي از مزاياي کتابخواني اين است که فرد را براي مواجهه با بحران‌هاي مختلف آماده مي‌کند بنابراين نبايد از سردرگمي مردم در شبکه‌هاي اجتماعي و اکتفاي آنها به اطلاعات سطحي به سادگي عبور کرد؟
جامعه‌شناس نيستم اما اين را مي‌دانم که برآيند آگاهي و اطلاعات مردم نسبت به مثلا بيست سال قبل خيلي بيشتر شده است. اين‌که مردم اطلاعات سطحي دريافت مي‌کنند دليل نمي‌شود که آنها اطلاعات به درد بخوري در دسترس ندارند.زماني کتاب‌ نخواندن، دغدغه بود چون هيچ جايگزيني براي کتاب وجود نداشت.اما الان هر چند مردم کم کتاب مي‌خوانند اما سطح اطلاعاتشان خيلي بالاست، حتما اين اطلاعات در زندگي به آنها کمک مي‌کند.اطلاعات سطحي شايد الان آسيب‌زا باشد اما به نظرم اين دوره مي‌گذرد و مردم به مرور ياد مي‌گيرند چگونه از اطلاعات سطحي چشم‌پوشي کنند و دنبال مطالب عميق‌تر بروند.اين به نحوه فرهنگسازي و آگاه کردن مردم بستگي دارد.فرهنگسازي و چگونه استفاده کردن از اينترنت و فضاي مجازي بايد از کودکي شروع شود تا نسل آينده، نسل عميق و آگاهي باشد.بايد تحمل کنيم تا اين دوره گذار تمام شود.
اما به نظر مي‌رسد اين دوره گذار در کشور ما طولاني شده؛ شما اشاره کرديد که اطلاعات مردم زياد شده اما از آن طرف مي‌بينيم که خشونت، عصبانيت، بداخلاقي و … در جامعه زياد شده مسلما اگر آگاهي مردم از شرايط مناسب باشد، مي‌توانند بحران‌هاي مختلف را مديريت کرده و مثلا پرخاشگري به آسيبي جدي در کشور ما تبديل نمي‌شد.
مديريت بحران‌هايي مانند خشم و عصبانيت ربطي به کتابخواني ندارد!‌ پرخاشگري را مدارس به بچه‌ها ياد مي‌دهد.درمدارس به بچه‌ها آموزش داده مي‌شود که تو با دانش‌آموز کناري‌ات فرق داري به هزار و يک دليل.در صورتي‌که بايد به دانش‌آموزان همدلي را ياد داد.بچه‌هاي ما در مدارس کار گروهي و تيمي‌ ياد نمي‌گيرند.فرهنگ زيستي لزوما ربطي به کتاب‌خواندن ندارد.پدر و مادر هستند که به بچه ياد مي‌دهند چگونه به حقوق ديگران احترام بگذارند.بچه ابتدا در خانواده و بعد در مدرسه مهارت‌هاي زندگي را ياد مي‌گيرد.پدر و مادرهاي امروزي، همان دانش‌آموزان چند سال قبل هستند که در مدارس هيچ مهارتي براي زندگي بهتر ياد نگرفتند.مدارس فقط کليات را به بچه‌ها آموزش مي‌دهد.مدارس به جاي اين‌که کارگاه انسان‌‌‌سازي و مهارت‌آموزي باشد، بنگاه دادن مدرک است.معتقدم آموزش و پرورش حرف اول را در يک جامعه مي‌زند، اگر تصميم داريم جامعه خوب با آدم‌هاي کاردان داشته باشيم بايد نظام آموزش و پرورش در مدارس اصلاح شود.دانش‌آموزي که در مدرسه مهارت‌هاي درست زندگي را ياد گرفته باشد، در آينده سرپرست خوبي براي خانواده خود خواهد بود.
طاهره آشياني – روزنامه نگار


خبرگزاری آريا – ديوار به ديوار در مسير بهتر شدن


ديوار به ديوار در مسير بهتر شدن

خبرگزاري آريا – پژمان جمشيدي حالا ديگر نه يک فوتباليست بلکه بيشتر يک بازيگر است و هم در تلويزيون و هم در سينما و تئاتر دستي بر آتش دارد. او حتي بهمن‌ماه سال ۹۶ و در سي‌وششمين جشنواره ملي فيلم فجر نامزد دريافت سيمرغ هم شد؛ گرچه اين نامزدي حاشيه‌هايي هم برايش داشت ولي به هر ترتيب از آن‌ها عبور کرد. او با ايفاي نقش‌هاي متفاوت در سريال‌هايي همچون «پژمان» که نقش خود را بازي مي‌کرد و طرح فيلم‌نامه را هم خودش مطرح کرده بود، «ساختمان پزشکان»، «سال‌هاي ابري»، «نفس» و… توانايي و مهارتش را به بينندگان تلويزيون ثابت کرد.
جمشيدي همچنين به‌تدريج براي اهالي تئاتر و مخاطبان جدي اين هنر نيز به بازيگري نام‌آشنا تبديل شد و ايفاي نقش روي صحنه براي نمايش‌هايي همچون «بادي که تو را خشک کرد مرا برد»، «آرسنيک و تور کهنه»، «وقتي ما برگرديم دو پاي آويزان باقي‌ مانده است»، «پپروني براي ديکتاتور»، «بينوايان»، «حکومت نظامي»، «يادم تو را فراموش» و… تجربه‌هاي چهار سال اخيرش در تئاتر بودند. او در سينما نيز حضور نسبتاً فعالي داشته است و در سه سال اخير با فيلم‌هاي سينمايي «آتش‌بس ۲»، «۵۰ کيلو آلبالو»، «خوب، بد، جلف»، «آذر» و «من ديوانه نيستم» به سينماگران و سينمادوستان معرفي شد. جمشيدي ازجمله بازيگران پرکار سالي که گذشت، است. بازي در سه فيلم سينمايي «لونه زنبور»، «تگزاس» و «سوء‌تفاهم» ساخته کمدي-معمايي احمدرضا معتمدي که از قضا نامزدي بهترين بازيگر نقش مکمل مرد را نيز براي او در جشنواره ملي فيلم فجر سي‎وششم به ارمغان آورد، روي صحنه رفتن با نمايش‌هاي «پپروني براي ديکتاتور» در بهار و «آن‌سوي آينه» در زمستان و ايفاي نقش در سريال «ديواربه‌ديوار» که پخش آن مقارن با انتخابات رياست جمهوري بود، دست پر اين بازيگر را در سه مديوم سينما و تصوير تأييد مي‌کند. پژمان جمشيدي نوروز ۹۷ با کاراکتر بهرام در سريال «ديواربه‌ديوار۲» ساخته سامان مقدم و در ادامه سري نخست اين سريال مهمان خانه‌هاي مردم است که درباره اين سريال و بازي در آن با او به گفتگو نشسته‌ايم.
به نظرت مهم‌ترين ويژگي سريال «ديواربه‌ديوار۲» چيست که بتواند مخاطبان نوروزي شبکه سه سيما را پاي تلويزيون بنشاند؟
به نظر من عوامل اين سريال و شيوه و کيفيت کارگرداني سامان مقدم در کنار قصه جذاب و پرکشش باعث مي‌شوند «ديواربه‌ديوار۲» قابليت‌هاي زيادي براي ديده شدن از سوي بينندگان داشته باشد.
يکسري تغييرات در سري دوم سريال اعمال شده است. دليل اين تغييرات چه بود؟
ميترا حجار و علي قربان‌زاده عزيز در سري دوم با دو نقش جديد به ما اضافه شده‌اند و البته متأسفم که اميرمهدي ژوله در «ديواربه‌ديوار۲» کنارمان نيست. همچنين در بخش طراحي صحنه در سري دوم ابراهيم مقدم همراهي‌مان مي‌کند که تلاش زيادي در اين بخش داشته است و حاصل زحمت او را در سريال مي‌بينيد. همچنين خانه‌اي که در سري اول سريال به‌عنوان لوکيشن اصلي کار بود، در «ديواربه‌ديوار۲» تغيير کرده است که اين موضوع نيز از تفاوت‌هاي سري اول و دوم است. روي هم رفته اين تغييرات به اقتضاي شرايط بوده که به‌غيراز جاي خالي ژوله بقيه تغييرات در مسير بهتر شدن اثر بوده است.
با وجود تغييراتي که به آن اشاره کردي، آيا مي‌توانيم «ديواربه‌ديوار۲» را ادامه‌اي بر سري اول اين سريال بدانيم؟
بله، سريال در سري دوم همان حال و هواي سري اول را دارد و قصه به‌گونه‌اي است که براي مخاطب جذاب است و آن را دوست خواهد داشت. همچنين يک ماجراي تروريستي و حضور دو شخصيت جديد جذابيت‌هاي زيادي به «ديواربه‌ديوار۲» داده است.
کاراکتر بهرام، نقشي که ايفا مي‌کني، چطور؟ آيا اين نقش هم دچار تغييراتي شده است؟
بهرام نسبت به سري اول تغييري نداشته است و بازهم بهرامي را مي‌بينيم که راننده تاکسي در خط فرودگاه و همسر مهناز است. سري اول سريال کمتر از يک سال پيش‌ پخش شده و نمي‌شد در جريان زندگي کاراکترها تغيير چنداني ايجاد کرد، درنتيجه فضاي سريال مشابه قبل و نقش من هم، همان نقش است.
فکر مي‌کني سريال «ديواربه‌ديوار۲» مي‌تواند در رقابت با ديگر سريال‌هاي نوروزي مردم را پاي تلويزيون بنشاند؟
اگرچه در ايام نوروز سريال‌هاي خوبي از تلويزيون پخش مي‌شود و امسال «پايتخت» با تيم خوب سيروس مقدم هم مهمان خانه‌هاي مردم است، اما به نظرم سريال «ديوار به ديوار۲» آن‌قدر ويژگي‌هاي جالب دارد که مردم با ديدن آن سرگرم شوند و کار را دنبال کنند.
باوجود سال‌هاي اندک فعاليت در حوزه بازيگري، همکاري با کارگردانان خوبي را تجربه کرده‌اي. تجربه همکاري با سامان مقدم چطور بود؟
سامان مقدم کارگرداني است که بيشتر به سينما گرايش دارد و کمتر با تلويزيون همکاري مي‌کند، ولي بااين‌حال کارهاي او در تلويزيون از سطح استاندارد بالاتر است و همين ماجرا باعث جذابيت سريال‌هايش مي‌شود. به‌طور کلي کار کردن با سامان مقدم و عوامل پشت ‌صحنه آن فوق‌العاده و ازنظر شخصيتي، آدم ويژه‌اي است و به اين دليل کساني را هم براي همکاري انتخاب مي‌کند که مثل خودش، درجه‌يک و ويژه هستند. از طرفي در زمان همکاري با او، با خوراکي‌هاي خوشمزه‌اي آشنا شدم که قبلاً نمي‌شناختم (مي‌خندد).
سريال‌هاي مناسبتي عمدتاً پيوندهاي موضوعي يا حلقه وصلي با ايامي که در آن پخش مي‌شوند، دارند. «ديواربه‌ديوار۲» چگونه با نوروز ارتباط پيدا کرده است؟
قصه سريال از اولين روز فروردين شروع مي‌شود و ماجرا به‌اين‌ترتيب به نوروز پيوند مي‌خورد و ازاين‌جهت مي‌توانيم «ديواربه‌ديوار۲» را يک سريال نوروزي بدانيم و شايد اين تنها ويژگي مناسبتي بودن سريال و پخش آن در نوروز محسوب شود.
شايد کليشه‌اي به نظر برسد، اما پاسخ دادن به اين سؤال بعد از ۴ سال فعاليت بازيگري و تجربه‌ در حوزه‌هاي مختلف خالي از لطف نيست. ميان سينما، تلويزيون و تئاتر کداميک را ترجيح مي‌دهي و حضور در کدام‌يک لذت‌بخش‌تر است؟
تئاتر.
چرا؟
دليلش ساده است، زيرا خود تئاتر را بيشتر دوست دارم.
در سال جديد چه آرزويي براي مردم ايــران داري؟
براي همه مردم کشورم آرزوي سلامتي دارم. اميدوارم سال خوبي را با شرايط اقتصادي بهتر و زندگي زيباتر پيش رو داشته باشند.


«شهرزاد» بهتر شده اما نه خیلی!


روزنامه هفت صبح – مرجان فاطمی: قسمت اول فصل سوم «شهرزاد» آن طور که باید راضی کننده نبود و با واکنش های منفی زیادی رو به رو شد. با این حال به نظر می رسد تلاش هایی برای بهبود وضعیت در فصل سوم صورت گرفته که هنوز کافی نیست. مروری داریم بر قسمت اول فصل جدید.

پیش درآمد


قسمت اول فصل سوم «شهرزاد» چهارشنبه توزیع شد و واکنش های متفاوتی داشت. همه منتظر بودند ببینند بعد از انتقادهای زیادی که به فصل دوم وارد شد و قولی که تهیه کننده برای اصلاح سریال داد، ساختار آن چه تغییری می کند. محمد امامی، تهیه کننده «شهرزاد» در پایان فصل دوم ضعف های سریال را پذیرفت و در مصاحبه ای اعلام کرد: «حتی سریالی مثل بازی تاج و تخت هم گاهی دچار افت شده، اما در فصل بعدی این افت را جبران کرده است. این اتفاقی است که قرار است برای شهرزاد هم رخ بدهد.»

 

«شهرزاد» بهتر شده اما نه خیلی! 
او چند وقت بعد در مصاحبه ای دیگر تاکید کرد که داستان فصل سوم سریال عاشقانه تر می شود و مخاطبان حتما خوش شان می آید. با تمام این وعده وعیدها، قسمت اول فصل سوم به بازار آمد و تفاوت چندانی با فصل دوم نداشت. طبیعتا نمی شود انتظار داشت که تغییرات، درست از نقطه شروع فصل سوم اتفاق بیفتد اما اعتراض مخاطبان در شبکه های اجتماعی نشان از این دارد که گویا شروع این فصل چندان قانع شان نکرده است. نگاهی داریم به نقطه شروع فصل سوم این سریال.

انتقادها به فصل دوم چه بود؟


همان طور که می دانید «شهرزاد» از ابتدا قرار بود فقط دو فصل داشته باشد و در انتهای فصل دوم به سرانجام برسد اما به دلیل بالاگرفتن اعتراض ها نسبت به ضعف سریال، عوامل تصمیم گرفتند فصل دوم را زودتر از زمان اعلام شده به پایان برسانند تا فرصت داشته باشند سریال را در فصل سوم اصلاح کنند. بی هدفی، کشدار شدن مسائل فرعی، پایین بودن حجم اتفاق های مهم، نبود جایگزینی جذاب برای بزرگ آقا، کمبود قصه های عاشقانه و تمرکز بیش از اندازه روی وقایع سیاسی و… همگی باعث شد تا مخاطبان تمایلی به دنبال کردن سریال از خود نشان ندهند.

«شهرزاد ۲» تا حد زیادی از جذابیت های فصل اول فاصله گرفت و به جای پرداختن به قصه اصلی، به سمت طولانی تر کردن قصه های فرعی رفت. شخصیت های جدید آن طور که باید جذابیتی ایجاد نکردند و نهایتا سریال در هر قسمت کلی امتیاز منفی از مخاطبان گرفت. این موارد به ساختار فصل دوم ضربه زد و نهایتا به جایی رسید که در قسمت های انتهای هنوز اتفاق مهمی رخ نداده بود و کماکان مخاطبان منتظر تغییر بودند.

شمایی کلی از قسمت اول


بین آخرین قسمت فصل دوم و اولین قسمت از فصل سوم «شهرزاد» فقط چهار ماه فاصله بود. عوامل بنا را روی این گذاشته بودند که مخاطبان در مدت زمان چهار ماه سریال را از یاد نمی برند و نیاز به مرور فصل قبل در قسمت آنچه گذشت ندارند. بنابراین سریال دقیقا در ادامه فصل قبل شروع می شود. با این حال کارگردان این تمهید را اندیشیده که در دیالوگ ها و سکانس های مختلف، اطلاعاتی از فصل قبل در اختیار مخاطبان قرار بگیرد که اگر کسی احیانا کلیت قصه فصل دوم را فراموش کرده باشد بتواند آن را به یاد بیاورد.

 

 «شهرزاد» بهتر شده اما نه خیلی!

 

آن طور که پیداست اتفاق های فصل سوم چند ماه بعد از فصل دوم رخ می دهد. در این مدت بهبودی تا حدی با فرار زنش کنار آمده، شکم اکرم بزرگتر شده است و قباد هم دیگر عزادار عمه اش نیست. در این قسمت بیشتر از این که شخصیت های اصلی از جمله شهرزاد و قباد و فرهاد و شیرین حضور داشته باشند، قصه روی زندگی هوشنگ و حمیرا و البته اکرم و بهبودی می چرخد. سایرین یا حضور ندارند یا حضورشان آن قدر کوتاه است که به چشم نمی آید.

 
ضعف هایی که باقی ماند


برخلاف مخاطبانی که از همان قسمت اول راجع به بد بودن یا خوب بودن فصل سوم اظهارنظر کرده اند، فعلا نمی خواهیم هیچ قضاوتی روی کار داشته باشیم. معتقدیم که سریال در یک قسمت نمی تواند تغییر رویه بدهد و یک مرتبه ساختاری کاملا متفاوت پیدا کند. طبیعتا برای این که بتواند تغییر مسیر دهد نیاز به زمان بیشتری دارد و مخاطبان هم باید بیشتر از اینها صبر کنند. با این حال اما اگر بخواهیم مقایسه ای اجمالی از قسمت اول فصل سوم با آنچه در فصل دوم دیده ایم داشته باشیم باید بگوییم هنوز ضعف های قبلی اصلاح نشده است.

 

کماکان قصه های فرعی مدت زمان زیادی از حجم قصه را اشغال می کنند. چند دقیقه از داستان قسمت اول صرف زندگی شخصی هوشنگ، خیال پردازی های او و ناراحتی های حمیرا و نصیحت های مادر و… می شود. باز هم سکانسی طولانی در رابطه با انتقامگیری بهبودی و شنیدن خاطرات زندگی مشترک او داریم، کماکان جلسات سیاسی فرهاد پابرجاست و… احتمالا وجود همین موارد در سریال است که باعث شده انتظار مخاطبان از قسمت اول فصل سوم برآورده نشود.

 

«شهرزاد» بهتر شده اما نه خیلی! 

نکات مثبت قسمت اول


با این که در بخش قبلی درباره باقی ماندن برخی ضعف ها صحبت کردیم اما قسمت اول فصل سه، اتفاق های مثبتی هم داشت. در این قسمت هیچ جا سکانس طولانی یا دیالوگ کشدار نمی بینیم. حتی جلسات سیاسی و صحبت های فرهاد و شهرزاد هم تعدیل شده هستند. نکته دیگر اینکه قسمت اول پر از اتفاق است یعنی حوصله مخاطب را سر نمی برد. از یک طرف راز قتل بلقیس برملا می شود. از طرف دیگر در دیالوگ های میان اکرم و سروان آپرویز گره جدیدی در سریال ایجاد می شود و اکرم به فکر کشتن کبیر می افتد.

 

در بخش دیگر هوشنگ سراغ قباد می رود و با او طرح دوستی می ریزد. قباد از او می خواهد برایش از فرهاد و شهرزاد خبر بیاورد. اتفاق مهم دیگر دقیقا در سکانس پایانی می افتد. اکرم سراغ کبیر را می رود و بالش را روی صورت او می گذارد. البته از آنجایی که سریال پر از سکانس های خواب و خیال است مشخص نیست که واقعا او را خفه می کند یا نه. افزایش تعداد اتفاق های مهم در قسمت اول می تواند ضعف ها را بپوشاند و مخاطبان را بیشتر امیدوار کند.

واکنش مخاطبان


همان طور که گفتیم واکنش مخاطبان به اولین قسمت فصل سوم «شهرزاد» تا حدی متفاوت است. برخی کاملا آن را دوست دارند و معتقدند حسن فتحی در فصل سوم حرکت رو به جلو داشته است و برخی دیگر کماکان موضع اعتراضی شان را در فصل دوم حفظ کرده اند و در همین نقطه شروع به فصل سوم تاخته اند. برخی نوشته اند از این که سریال جنایی و سیاسی شده راضی نیستند. برخی دیگر دنبال د استان عاشقانه می گردند و از این همه تلخی دل شان پر است.

 

یک سری کماکان از کند بودن روند سریال ناراضی اند و برخی نوشته اند که از گریم ها دل خوش ندارند. در مقابل این انتقادها بعضی ها نوشته اند که فصل سوم شروعی طوفانی داشته. یک سری دیگران را به صبر دعوت کرده و نوشته اند که باید به عوامل زمان بدهند تا چند قسمت پیش برود و بعد قضاوت کنند. بعضی ها از کارگران درخواست کرده اند که حجم دیالوگ های طولانی و شاعرانه میان شهرزاد و فرهاد را کاهش دهد. برخی دیگر هم معتقدند فیلمنامه نسبت به فصل اول تغییر کرده و باید مجددا به همان سمت و سو برود.