Tag Archives: بي

خبرگزاری آريا – شب‌هاي «گروه بي» با تمام دردسرهايش پايان يافت


شب‌هاي «گروه بي» با تمام دردسرهايش پايان يافت

خبرگزاري آريا – «شب‌هاي گروه بي» ديشب پس از چهار اجرا به اتمام رسيد. اين رويداد که به واسطه تبادل فرهنگي ايران و کشورهاي هم گروهش در جام جهاني برنامه ريزي شده بود با وجود تمام مشکلات با استقبال مخاطبان روبه رو شد و با اجراي شهرام ناظري، خوزه لوئيس مونتون و گروه ليان به کار خود خاتمه داد.
نهاد فرهنگي «سازباز» با همکاري گروه هنري «واک» پس از مشخص شدن تيم‌هاي هم گروه ايران در جام جهاني رويداد موسيقايي شب‌هاي گروه بي را با هدف تبادل فرهنگي در حوزه موسيقي برنامه ريزي کرده بود. پيش از اين قرار بود چهار گروه موسيقي از ايران، مراکش، پرتغال و اسپانيا در اين رويداد حضور داشته باشند. جدا از مشکلاتي مانند طولاني بودن اخذ مجوز براي گروه‌هاي خارجي و تغييرات نرخ ارز نسبت به سال گذشته، عوامل برگزار کنند از برنامه ريزي اين اجرا منصرف نشدند. اما در نهايت با اينکه تمام هماهنگي هاي لازم براي حضور گروه مراکشي و پرتغالي (کمانه) انجام شده بود آن‌ها در دو زمان متفاوت پيش از اجرا، به شکل غير حرفه‌اي و شايد سياسي، شرايط ايران را براي حضورشان مناسب ندانستند و از شرکت در اين کنسرت‌ها به شکل يک طرفه انصراف دادند. با اين وجود شب‌هاي گروه بي با همکاري و همراهي دو هنرمند بين‌المللي يعني شهرام ناظري و محسن شريفيان در کنار هنرمند بزرگ اسپانيايي خوزه لوئيس مونتون برگزار شد.
در شب اول (دوشنبه)، شهرام ناظري و گروه مولوي روي صحنه رفتند و غالباً اشعاري از مولانا را اجرا کردند. برنامه با تک‌نوازي و تک خواني شهرام ناظري آغاز شد و به سياق بسياري از اجراهاي گذشته شعر حلاج اثر شفيعي کدکني اجرا شد. پس از آن تک‌نوازي تنبک و سازهاي کوبه‌اي توسط فرهاد صفري نصراللهي انجام شد. شهرام ناظري در ابتداي اجرا به خطاب به مخاطبان گفت بنده سرماخورده بودم اما انرژي مضاعف شما باعث شد فراموش کنم و پس از آن برنامه را به شکل ايستاد ادامه داد. اکثر قطعات اجرا از آلبوم «مولويه» انتخاب شده بود که با اجراي شيدا شدم به اوج خودش رسيد. همچنين ناظري با درخواست هوادرانش قطعه کوتاه کوردي اجرا کرد و با قطعه قفل زندان با شعري از مولانا پارت اول اجرا را پس از حدود هفتاد دقيقه تمام کرد.
در پارت دوم خوزه لوئيس مونتون نوازنده برجسته گيتار فلامنکو با همراهي نوازندگان کاخن (Odey Aldasoro) و آکاردئون (Gorka Hermosa) روي صحنه رفت. اين هنرمند برجسته که سابقه همکاري با نشر با سابقه مولفِ ECM را در کارنامه دارد قطعات پرفراز و نشيبش را به مدت حدود پنجاه دقيقه اجرا کرد. با اينکه موسيقي و آثار بي‌کلام او در دسته موسيقي فلامنکو قرار مي‌گيرد اما آنسامبل و ملودي‌هاي نسبتاً متفاوتش باعث شده تا امضاي شخصي خود را داشته باشد و تا حدي به موسيقي جز هم نزديک شود. محسن شريفيان هم در رابطه با مونتون تاکيد کرد؛ او از پنج نوازنده مهم تاريخ فلامنکو در اسپانيا است. همچنين برنامه شب دوم هم با حضور خوزه لوئيس مونتون آغاز شد.
در پارت دوم گروه ليان به سرپرستي محسن شريفيان روي صحنه رفت. قطعات اجرا شده‌‌ي گروه از آلبوم‌هاي محله خموني، دينگومارو و خيامي بود و در قسمتي از برنامه با گروه اسپانيايي هم قطعه‌اي مشرک به شکل بداهه اجرا شد. گروه ليان با ديدگاهي فوتبالي برنامه خود را برنامه ريزي کرده بودند و سعي داشتند در مقاطع مختلف انرژي و شور مضاعفي براي بازي امروز ايران اسپانيا به مردم تزريق کنند. شريفيان پس از اجراي مشترک با گروه اسپانيايي گفت مصاف امشب ما که خوب بود اميدوارم مصاف فردا هم خوب تمام شود. همچنين به دعوت محسن شريفيان و درخواست مخاطبان محمد بحراني صدا پيشيه‌ي جناب خان روي حاضر شد و قطعه‌ي فلان را با گروه ليان اجرا کرد. پس از آن شريفيان براي اولين بار از همکاري گروه ليان و محمد بحراني در کنسرتي در شهر لندن خبر داد.
پس از پشت سرگذاشتن اين رويدادِ پر دردسر، سازباز همانند سال‌هاي قبل در تابستان سال جاري رويداد شب‌هاي جز را در فرهنگسراي نياوران برنامه ريزي کرده است. اين رويداد قرار است تا حدي متفاوت از سال‌هاي گذشته با حضور هنرمندان مطرح جز غير ايراني در کنار موزيسين‌هاي ايراني برگزار شود که به زودي جزئياتش اعلام خواهد شد.


خبرگزاری آريا – «پاهاي بي قرار» به اوشان فشم رسيد


«پاهاي بي قرار» به اوشان فشم رسيد

خبرگزاري آريا – تصويربرداري مجموعه تلويزيوني «پاهاي بي قرار» از مرز ۸۵ درصد گذشت و فيلمبرداري اين مجموعه در اطراف تهران اوشان فشم ادامه دارد.
به گزارش خبرگزاري آريا از روابط عمومي شبکه پنج سيما، ايرج محمدي تهيه کننده سريال پاهاي بي قرار گفت: عوامل توليد و فيلمبرداري اکنون در ويلايي در اوشان فشم مشغول ضبط سريال هستند و پيش بيني ما اين است که تصوير برداري اين مجموعه تا اوايل مردادماه تمام شود.
وي ادامه داد: تمام بازيگران سريال «پاهاي بي قرار» تا کنون جلوي دوربين رفته اند و تدوين و مراحل فني سريال نيز همزمان در حال انجام است.
گفتني است، «پاهاي بي قرار» در سه زمان حال و گذشته توليد خواهد شد. اين سريال، ملودرامي خانوادگي است که به قلم مهدي محمدنژاديان و بابک کايدان براي شبکه پنج سيما توليد خواهد شد.
اين سريال داستان رويارويي دو خانواده را نشان مي‌دهد و قربانيانش فرزندان آن خانواده‌ها هستند. آدمهاي اين قصه زندگي محلي و همسايگي کنار هم داشتند و دارند و بحث مبارزه با اعتياد و فساد اقتصادي هم از رگه‌هاي داستان اين سريال است.
مسعود رايگان، پانته آ بهرام، حميد گودرزي، مهرانه مهين ترابي، شاهرخ استخري، ليندا کياني،افسانه ناصري، سميرا حسن پور بازيگران اصلي سريال «پاهاي بي قرار» هستند.
مجموعه تلويزيوني «پاهاي بي‌قرار» به کارگرداني منوچهر هادي و تهيه کنندگي ايرج محمدي براي پخش از شبکه پنج سيما ساخته مي‌شود.


خبرگزاری آريا – «حميد بهروزي‌نيا» کتاب سيزده قطعه بي ‌کلام براي گروه نوازي را منتشر کرد


«حميد بهروزي‌نيا» کتاب سيزده قطعه بي ‌کلام براي گروه نوازي را منتشر کرد

خبرگزاري آريا – موسيقي ما- «حميد بهروزي‌نيا» کتاب سيزده قطعه بي ‌کلام براي گروه نوازي را توسط انتشارات عارف منتشر کرد. اين کتاب شامل سيزده قطعه از ساخته‌هاي بي کلام اين آهنگساز و نوازنده‌ي تار و سه‌تار است که براي گروه نوازي نوشته است. اين کتاب با هدف اجراي صحنه اي قطعات، اجراي دقيق و درست قطعات و نوع تمرين شخصي بوده است.
نه قطعه از قطعات اين کتاب قبلا به صورت گروهي ضبط و اجرا شده و در قالب لوح فشرده به همراه کتاب عرضه شده. اين کتاب شامل قطعاتي با عناوين طلوع، غروب، وصال، احسان، ره آغاز، شوق ره، سراب، صبح اميد، روشنايي، طوفان، پرواز، چهارمضراب بيات ترک و ضربي نوا است
.
اجراي كنسرت در فستيوال fetedela در بروكسل(بلژيك)همراه با گروه آونگ به سرپرستي وآهنگسازي حميد بهروزي نيا و با همراهي مسلم عليپور:كمانچه، بابك پيماني:تمبك، مهران لشگري:گيتار و شهرام مهاجر:خواننده از جمله فعاليت‌هاي اخير اين آهنگساز است. اين آهنگساز همچنين موفق به همراهي و عضويت گروه هاي بين المللي نظير Melody For Dialogue است. گروه New Silk Road به رهبري و آهنگسازي «تن دون» که يکي از بزرگ‌ترين و معروف‌ترين آهنگسازان دنيا هست، هرساله در يکي از کشورهايي که در جاده ابريشم قرار دارد کنسرتي برگزار مي‌کند. گروه Melody For Dialogue زير نظر يونسکو است و هر ساله نوازندگاني از ۲۰ کشور دنيا در قالب يک گروه جمع ميشوند و کنسرتي با شعار صلح از طريق موسيقي برگزار مي‌کند.


خبرگزاری آريا – محمدحسين فرح بخش: وزارت ارشادِ روحاني ترسو و بي جرأت است


محمدحسين فرح بخش: وزارت ارشادِ روحاني ترسو و بي جرأت است

خبرگزاري آريا – ماهنامه نزديک – اميرعباس صباغ: مصاحبه اخير ما با «قاسم جعفري» به دليل بيان صريح او بازخوردهاي فراواني يافت و واکنش هايي را برانگيخت. جعفري در آن مصاحبه انتقاداتي را هم به عملکرد حسين فرح بخش در همکاري مشترک شان در فيلم «عطش» و همچنين عملکرد کلي او در سينماي ايران داشت و همين باعث شد حسين فرح بخش بخواهد جوابي به مسائل مصاحبه پيشين ما بدهد. به اين بهانه اما با فرح بخش، به عنوان يکي از جنجالي ترين تهيه کنندگان سينماي ايران درباره تمامي حواشي و شبهات پيرامونش هم گفتگو کرديم. از نسبت سياسي اش با دولت هاي مختلف تا ماجراي خانه سينما و همچنين بازسازي فيلمفارسي هاي پيش از انقلاب و او با صراحت هميشگي به آنها پاسخ داده است.
پاسخ صريح محمدحسين فرح بخش به انتقادات
اگر موافق باشيد از اينجا شروع کنيم که برخلاف ادعاي هميشگي شما مبني بر اين که تنها تهيه کننده در سينماي ايران هستيد که آثارتان با سرمايه شخصي ساخته مي شوند، حالا کسي مدعي است که اتفاقا شما راه هاي وام گرفتن را خوب بلديد.
– بسم الله الرحمن الرحيم. من هيچ وقت نگفتم که وام نمي گيرم. به من اصلا وام نمي دهند. شايد در طول اين سال ها و حدود ۵۰ فيلمي که ساختم تنها براي ۵ يا ۶ فيلم وام گرفته باشم. وام هايي هم که ما گرفتيم مربوط به زمان سيف الله داد بود که به همه وام مي دادند.
به همين خاطر هم گفتيد که دوران سيف الله داد بهترين دوران مديريت سينمايي است؟
– نه، ربطي به اين موضوع ندارد. دوران سيف الله داد از اين جهت که همه فيلمسازان آزادي عمل داشتند و مي توانستند هر چه مي خواهند بسازند بهترين دوران سينمايي بعد از انقلاب است.
پس شما هم وام گرفتيد؟
بله گرفتم، اما در مقابل رقمي که بقيه گرفتند، بسيار ناچيز بوده است. مثلا اگر به بقيه ۵۰۰ ميليون تومان دادند به من ۱۰۰ ميليون دادند. البته من اين وام را نه به خاطر اين که گشايشي در کارم شود، بلکه تنها به خاطر اين که حقم بود گرفتم. الان هم که هفت هشت سالي مي شود که به ما وام نداده اند و مهم تر از همه اين حرف ها اينکه ما تمام وام هايي را که گرفتيم پس داديم و حتي يک ريال بدهي به فارابي نداريم. براي «آواز قو» و «شب هاي تهران» کلا ۴۵ ميليون به ما وام دادند و ۵۴ ميليون از ما پس گرفتند و ۹ ميليون بهره گرفتند. اسناد همه شان هم موجود است. در حالي که درست در همان زمان ۵۰۰ ميليون از کل سينماها طلب داشتيم.
پاسخ صريح محمدحسين فرح بخش به انتقادات
وقتي کارنامه کاري شما را مرور مي کنيم مي بينيم با بسياري از بازيگران و عوامل سينما، از عامه پسند تا روشنفکر کار کرده ايد و همگي حداقل يک بار با عنوان هاي مختلف با شما کار کرده اند. فکر مي کنيد چرا همين ها هر زمان حرف ابتذال در سينماي ايران مي شود از فيلم هاي شما نام مي برند؟
– اين که شما مي گوييد سند حقانيت ماست. ما رنگ و لعاب عوض نمي کنيم و در اصول و مرام عين روز اول مان خيلي شفاف هستيم. بسياري از کساني که الان اداي انتلکتوئل ها را در مي آورند، از پادويي کنار دست من شروع کردند و ما به همه جا رسانديم شان. همين الان هم وقتي ما را مي بينند تا زانو خم مي شوند و مي گويند غير از تو کسي را به عنوان تهيه کننده قبول نداريم.
پس علت اصلي اين انتقادات چيست؟ چرا بسياري حسين فرح بخش را نماد جريان فيلمفارسي در ايران مي دانند، در صورتي که مشابه فيلم هاي شما را تهيه کننده هاي ديگري هم مي سازند؟
– حسادت! اين فعاليت مستمر ما، آقايان را آتش مي زند. از ۲۳ سالگي که وارد سينما شدم تا امروز نگاه مسئولين و منتقدان ذره اي برايم اهميت نداشته است. چه تعريف کنند و چه فحش بدهند، هميشه کار خودم را کرده ام و همين مسئله خيلي ها را آزار داده است. در تمام اين سال ها هر دولتي با هر نگاه سياسي آمده ما حاضر بوديم و فيلم مان را ساختيم، ولي بقيه اين طور نيستند. يا خودشان را به جريانات سياسي وصل کردند و ادامه دادند، يا هر پنج شش سال يک فيلم مي سازند و يا کاملا به حاشيه رفته اند.
خب شايد علت استمرار شما هم اين باشد که سعي کرديد با هر دولتي که سر کار آمده کنار بياييد و همراهش بشويد. در دوره اصلاحات «آواز قو» را ساختيد و در دوران احمدي نژاد با شمقدري و سازمان سينمايي وقت در يک جبهه قرار گرفتيد و در دوره روحاني هم که صراحتا از ايشان حمايت کرديد.
– بنده مطلقا سياسي نيستم و بر اساس تغييراتي که جامعه مي کند خودم را تغيير مي دهم، ولي اصول و نگاهم هرگز تغيير نمي کند. در سال ۷۶ با افتخار به آقاي ناطق نوري رأي دادم و همين آقايان به اصطلاح اصلاح طلب بعد از انتخاب خاتمي يک سال تلاش کردند دفتر ما را تعطيل کنند و نتوانستند. در سال ۸۰ به خاطر شرايط جامعه به خاتمي رأي دادم. در سال ۸۴ در هر دو مرحله به آقاي هاشمي رأي دادم و در سال ۸۸ هم اتفاقا به موسوي رأي دادم. وقتي هم شمقدري رئيس سازمان سينمايي شد، من قبلا ايشان را نديده بودم و در همان ديدار اول به او و سجادپور گفتم که من به موسوي رأي داده ام، اما الان احمدي نژاد را به عنوان رئيس جمهور قبول دارم.
بارها به شمقدري گفتم اگر مي خواهيد بمانيد بايد مثل سيف الله داد باشيد. دو سال اول مديريت شمقدري از سيف الله داد هم بهتر است. اگر سر تعطيلي خانه سينما با شمقدري همراهي مي کردند، سينماي ما جهت گيري هاي جديدي پيدا مي کرد و ما الان گرفتار اين شرايط نبوديم. ريل گذاري هاي جديدي مي شد که به نفع سينما بود.
پاسخ صريح محمدحسين فرح بخش به انتقادات
چه جهت گيري هايي؟ بيشتر توضيح مي دهيد؟
– يک مثال مي زنم. در سال ۹۰ فيلم هاي توقيفي را چه کسي اکران کرد؟ مگر حوزه تحريم نکرد و نمايندگان مجلس هم نگفتند که بايد فيلم ها توقيف شوند؟ اما شمقدري همه را پخش کرد، اتفاقي که در تاريخ بي نظير است. حتي فيلم هايي را هم که از قبل توقيف بودند اکران کرد.
اين موضوع را که گفتيد جريان آقاي مشايي در ساخت فيلم «زندگي خصوصي» از شما حمايت کرد رد مي کنيد؟
– مگر «زندگي خصوصي» فيلمي در جهت تاييد دولت احمدي نژاد است؟ همان زمان روزنامه ايران عليه فيلم ما مطلب نوشت که اين فيلم عليه دولت است. من با اين سابقه کسي نيستم که فارابي يا فلان نهاد و جريان به من بگويد چه چيزي بسازم يا نسازم. اين حرف ها فقط براي خراب کردن است. تمام اسناد مالي فيلم موجود است.
شما در فيلم هم اصولگراها را مي زنيد و هم اصلاح طلب ها را. کاراکتر سعيد نيک پور را هم در قالب يک الگو و قهرمان معرفي مي کنيد که نطقي که در يکي از مهم ترين سکانس ها مي کند، کاملا در حال و هواي صحبت هاي جريان مشايي و احمدي نژاد است. اين ادعا که ما نه اصولگرا هستيم و نه اصلاح طلب! ما جريان سوم هستيم!
– اين را مطلقا قبول ندارم. قسمت اول حرفت را قبول دارم. «زندگي خصوصي» هم عليه اصولگراهاست و هم عليه اصلاح طلبان. حرف هايي که سعيد نيک پور مي زند نماد بارز همان اعتدالي است که همواره مدافعش بودم و نمونه مشخص آن صحبت هاي مقام معظم رهبري و آقاي هاشمي است.
و آقاي روحاني؟
– بله دقيقا. من اولين بار در سال ۵۶ آقاي روحاني را در مسجد ارگ ديدم و پاي منبر سخنراني ايشان بودم. عيد سال ۹۲ با يکي از مقامات بالاي دولت حرف مي زدم و به ايشان گفتم اگر روحاني بيايد قطعا رأي مي آورد و حتي در همين انتخابات هم مطمئن بودم که او برنده خواهد شد. من اصولگرا و اصلاح طلب را ذاتا حقه باز مي دانم.
پاسخ صريح محمدحسين فرح بخش به انتقادات
خب يکي از اين دو جريان الان حامي اصلي آقاي روحاني اند!
– جريان اصلي حامي آقاي روحاني از حلقه اعتداليوني است که نه اصولگرا هستند و نه اصلاح طلب!
حمايت تمام قد آقاي خاتمي از ايشان را چطور مي بينيد؟
– اين حمايت ها بخشي از بازي هاي گروه هاي سياسي است و ربطي به آقاي روحاني ندارد.
برگرديم سر صحبت اصلي و ارتباط شما با دولت هاي مختلف. در حاشيه هاي خانه سينما و صف کشي دو طرف دعوا، طرف مقابل شما به لحاظ فکري و خط مشي تقريبا يکدست بودند اما بين شما و مثلا آقاي سهيلي و شمقدري و سجادپور به جز مخالفت با طرف مقابل چه اشتراکي وجود داشت؟
– اشتراک من و آقاي شمقدري در اين بود که هر دو از باز شدن فضاي سينما دفاع مي کرديم. اتفاقا خانه سينمايي ها بودند که به خاطر مصلحت شخصي و مسائل جناحي سراغ حوزه رفتند و کل سينما را زير سوال بردند. ما با خانه سينمايي که مسجد ضرار باشد مخالفيم و بايد آن خانه را ويران کرد. سي تا آدم از سال ۷۲ تا الان دارند آنجا را مي چرخانند.
گفتند فرح بخش مخالف کار صنفي است. مني که اولين تشکيلات صنفي بعد از انقلاب را تاسيس کردم و همواره منافع جمع را بر منافع خودم ترجيح دادم. من با شمقدري هيچ ارتباط خطي و فکري ندارم و از بعد دوران مديريت تنها دو بار ايشان را در مراسم ختم ديده ام، اما آن زمان که کار درست را انجام مي داد از او حمايت کردم.
اين تعاريف شما شامل حال آقاي سجادپور هم مي شود؟
– در تاريخ بعد از انقلاب مديرکلي بهتر از سجادپور نديدم. در اتاقش هميشه به روي مردم باز بود و ساعت ۱۲ شب اگر يک کارگر فني هم تماس مي گرفت، تلفنش را جواب مي داد. چرا بايد جناحي فکر کنيم؟ چون سجادپور براي زمان احمدي نژاد است بگوييم آدم بدي بود؟ از طرف ديگر برعکس آن گروه مديراني که الان هستند اصلا جواب مردم را نمي دهند.
پاسخ صريح محمدحسين فرح بخش به انتقادات
پس چرا اين قدر از دولت آقاي روحاني حمايت مي کنيد؟
– حمايت من از آقاي روحاني ربطي به وزارت ارشاد ندارد. اتفاقا وزارت ارشاد روحاني ترسو و بي جرأت است. دولت روحاني در چهار سال اول هيچ کاري براي سينما نکرد، اما حمايت من از دولت روحاني، حمايت از کليت دولت است.
شما به عنوان يکي از منتقدين اصلي خانه سينما با سابقه اي که داشتيد، چرا هيچ وقت نامزد مديرعاملي نشديد؟
– نمي خواستم.
چرا؟ هم نفوذ داشتيد و هم با آقاي شمقدري هم سليقه بوديد.
– تمايلي به کار در اين شرايط نداشتم. در سال ۸۲ نايب رئيس خانه سينما و هميشه مشغول کار صنفي بودم. از طرف ديگر شرايط خانه سينما به قدري آشفته و به هم ريخته بود که فکر مي کردم نياز به يک خانه تکاني اساسي دارد. کسي که در مجمع عمومي خانه سينما ۱۴ رأي مي آورد نبايد رئيس هيات مديره خانه سينما بشود.
خب حضور شما مي توانست همان خانه تکاني باشد.
– مي دانستم که با حضور در آن جمع رانت خوار نمي شود تغييري به وجود آورد. شمقدري تنها کسي بود که جلوي آنها ايستاد و در ابتدا موفق هم شد.
يعني قدرت و نفوذ اين افراد از شما که ارتباطات زيادي هم در داخل و هم خارج سينما داريد بيشتر است؟
– اگر ما نبوديم که اصلا الان شرايط ديگري برقرار بود. به خاطر حضور امثال ماست که اينها جرأت انجام برخي کارها را ندارند. اما همين جمع سي نفره جوري طراحي کردند که قدرت بين آنها دست به دست شود. با رانت مي توانند بودجه چند ميلياردي بگيرند و جشنواره برگزار کنند، از شهرداري و ديگر جاها بودجه هاي آنچناني بگيرند و …
منشأ اين همه قدرت و رانت کجاست؟
– منشاء اين قدرت از بازمانده هاي مديريت دهه ۶۰ است. مديران آن زمان عوامل و آدم هاي خود را گذاشتند و رفتند و امروز مي بينيم مدام به افراد مختلف هجمه وارد مي کنند. يک بار از ابتذال مي گويند و بار ديگر برچسب سياسي مي زنند. رفتارهاي آنها مرا به ياد سياست معاويه مي اندازد که بره هاي کوچک را به بچه ها مي داد و همه جا پخش مي کرد که اينها از طرف معاويه است و بعد عوامل خودش بره ها را مي کشتند و اين بار مي گفت اين کار علي است و به اين شکل زمينه را براي حذف رقيب و ادامه حيات سياسي خود مهيا مي کرد. حالا کار اين افراد انحصارطلب هم با ديگران همين است.
پاسخ صريح محمدحسين فرح بخش به انتقادات
آقاي فرح بخش! من هيچ ارتباط بين اين حرف هاي مذهبي شما و فيلم هايي که توليد کرده ايد نفهميدم. از همين فيلم آخري که کارگردانش هم بوديد و خيلي حرف و حديث داشت شروع کنيم. چه ارتباطي است ميان کسي که مي گويد دنباله روي اهل بيت (ع) است و در تمام مصاحبه هاي خود حداقل دو سه حديث روايت مي کند، با فيلمي مثل «پا تو کفش من نکن»؟
– اول اين را بگويم که قرار نبود اين فيلم را من بسازم؛ اما يک هفته قبل از شروع فيلمبرداري پاي آرش معيريان شکست و ما هم چون از قبل برنامه ريزي کرده بوديم نمي توانستيم فيلمبرداري را به تاخير بيندازيم. و اين شد که تصميم گرفتم خودم کارگرداني کنم. از طرف دوم چه منافاتي بين فيلم و اهل بيت (ع) هست؟ اين دوتا را نبايد با هم قاتي کرد.
اين حجم بالاي شوخي هاي جنسي منافاتي با اعتقادات شما ندارد؟
– معيار شما چيست؟ هيچ کدام از شوخي هاي فيلم «پا تو کفش من نکن» هيچ منافاتي با شرع و قانون و هنجارهاي ما ندارد. بعد هم ما که نگفتيم اين فيلم را اهل بيت (ع) تقديم مي کنند که… ما مي گوئيم اين فيلم براي سرگرمي مردم ساخته شده است. من اعتقادي به اين که فيلم حتما بايد پيام خاصي داشته باشد ندارم. البته اگر فيلمسازي هم فيلم سرگرمي ساخت و هم حرف مهمي زد بايد دستش را بوسيد.
يعني اگر زمان به عقب برگردد باز هم اين فيلم را مي سازيد؟
– قطعا نه. ساخت اين فيلم اصلا کار من نيست. اگر فيلم را ساختم فقط به خاطر اين بود که نمي توانستيم فيلمبرداري را به تاخير بيندازيم. روي فيلم هيچ ادعايي ندارم. فقط مي گويم فيلمي که ساخته ايم منافاتي با شرع ندارد.
ولي من در مورد شوخي هاي فيلم هنوز قانع نشده ام.
– کدام شوخي خلاف شرع است؟ بگوييد تا توضيح بدهم.
ديالوگ هايي مشابه اينکه؛ «اسپري بزنيم بختمون به تاخير مي افته…» يعني چه؟
– اين مورد وقتي درست است که تو کلام را مقطع کني. وقتي جمله ادامه دارد اين معنا را ندارد.
پاسخ صريح محمدحسين فرح بخش به انتقادات
اصلا علت مطرح شدن اين شوخي چيست؟ چيزي جز تداعي همان مفاهيم مبتذل جنسي؟
– اين طوري که بايد کل سينما را تعطيل کنيم! اين شوخي ها فقط براي خنديدن مردمي است که آمده اند سرگرم شوند و تفريح کنند. يک جمله اي بود در فيلم که آدم مريضي مثل ايل بيگي که خيلي با او مشکل داشتيم به آن ايراد گرفت و در نهايت هم حذفش کرديم. بعضي جملات با نحوه اداهاي مختلف و با پس و پيش کردن فعل و فاعل معاني مختلفي مي دهند. اگر نگاه مريض باشد، اين جملات يک معنا دارند و اگر نگاه مان اعتدالي باشد اصلا اين حرف ها پيش نمي آيد.
براي کسي که تقريبا بيست سال پيش (سال ۷۹) «آواز قو» را ساخته است که نامزد دريافت بهترين فيلم از جشن خانه سينما شده و فيلمي مثل «کما» يا «عطش» را هم در کارنامه دارد که بالاخره حداقلي از کيفيت را دارند، ساختن فيلمي مثل «پا تو کفش من نکن» خيلي جالب نيست، چرا به ساخت اين فيلم ها رسيديد؟
– اين فرمايش تو را مي فهمم. اينکه وقتي تو ۲۰ را داري چرا مي روي سراغ ۱۰؟ خيلي صادقانه بگويم اين حرف را رد نمي کنم و قبول دارم. حالا شايد از همين جمله من هم سوء استفاده کنند ولي من مي گويم آدم ها را بايد در مجموع ديد. حتي بهترين فيلمسازان دنيا هم در کارنامه کاري شان فيلم هاي خوب و بد و متوسط دارند. يک چيز ديگر هم اين که يک وقت هايي شرايط جامعه طوري است که فيلمي مي سازي که خيلي باب ميلت نيست و نمي تواني از آن دفاع کني.
يعني مي شود اين طور گفت که ساخت فيلمي مثل «پا تو کفش من نکن» از وفق دادن با جامعه حاصل مي شود؟
– يک مقداريش وفق دادن است و بخش ديگر هم شرايط فيلمسازي است. چرا از دوران سيف الله داد حمايت مي کنم؟ به خاطر اين که همه افراد آزادي عمل داشتند که هر چه مي خواهند بسازند ولي الان فيلمساز امنيت ندارد. يعني تمام تمرکزش روي فيلم نيست و نگران حواشي و مسائل مختلف است. در زمان داد و شمقدري چون احساس امنيت کاملي وجود داشت، من «آواز قو» و «زندگي خصوصي» را ساختم. البته باز هم بگويم که دو سال اول شمقدري حتي از زمان داد هم بهتر بود. در اين زمان ها به هيچ چيزي جز فيلمم فکر نمي کردم. به اعتقاد من مسئولين و منتقدين هيچ کدام قابل اعتماد نيستند.
اين جمله خيلي کلي و مبهم است!
– بگذار خاطره اي را بگويم. «کما» را اکران کرده بوديم و «شارلاتان» را کليد زده بوديم. رفتيم براي گرفتن وام از فارابي که آقاي رضا داد گفت اين چه فيلمي است؟ حداقل فيلمي مثل «کما» بساز! يادشان رفته بود که درباره «کما» چه حرف هايي زدند و ما را تحت فشار قرار دادند. جالب اينجاست که سال بعد سر «عروس فراري» هم گفتند بابا حداقل يک چيزي مثل «شارلاتان» بساز!
پاسخ صريح محمدحسين فرح بخش به انتقادات
جدي مي گوييد؟ در مقابل «عروس فراري» به شما گفتند فيلمي مثل «شارلاتان» بساز؟
– بله! دقيقا به خاطر همين است که مي گويم اصلا کاري با حرف هاي اينها ندارم. من در سال ۶۴ فيلمي ساختم به نام «گردباد» که اولين فيلم درباره تفاله هاي اتمي بود. همين الان هم هر بار تلويزيون اين فيلم را پخش مي کند، از مقامات امنيتي و سياسي و فرهنگي زنگ مي زنند و از من تشکر مي کنند ولي در زمان ساخت فيلم پدر من و قدکچيان را در مي آورند. به خاطر همين چيزها هميشه به اجتهاد خود عمل کرده ام.
شما که در سال ۸۲ فيلم کمدي مثل «کما» را ساخته ايد، اگر در همان مسير ادامه مي داديد امروز بعد از سيزده چهارده سال به جاي «آس و پاس» و «خالتور» و «پا تو کفش من نکن» بايد فيلم هاي بهتري را از شما مي ديديم.
– «کما» فقط يک فيلم کمدي نبود و من در آن خيلي حرف هاي اجتماعي مهمي مي زنم.
من بحث ساختاري دارم. درباره فرم و سر و شکل فيلم ها. فيلمي مثل «کما» يک حداقل هايي را رعايت مي کند اما در يکسري از فيلم هاي شما هيچ حداقلي رعايت نمي شود.
– علتش همان حرف هايي است که مي خواهم بزنم. به خاطر آن حرف ها بايد فيلمت سر و شکل ديگري داشته باشد. حساب فيلم هايي مثل «کما» و «زندگي خصوصي» و «آواز قو» با «شارلاتان» و «عروس فراري» و «پا تو کفش من نکن» کاملا از هم جداست. آنها فيلم هاي ماندگاري خواهند بود و اينها نه! اين فيلم ها فقط براي سرگرمي ساخته شده اند.
اين ماندگاري را از چه جهتي مي گوييد؟
– من ده سال پيش رفته بودم آمريکا و برايم خيلي جالب بود که مردم از بين اين همه فيلم ايراني که در آنجا به نمايش در آمده بود، تنها از سه فيلم ياد مي کردند؛ «کما»، «آواز قو» و «مارمولک». هيچ فيلم ديگري را نمي شناختند. مثلا فيلمي مثل «مارمولک» با اين که ساختار خيلي معمولي دارد و کمال تبريزي هم فيلم بهتر از «مارمولک» خيلي ساخته ولي اين فيلم ماندگار شده است.
انتقاد ديگري که به کارهاي حسين فرح بخش وارد است اين است که مي گويند او فيلم هاي قبل از انقلاب را با حذف چند صحنه و چند ديالوگ عينا بازسازي مي کند. اصلا ارتباط شما با سينماي قبل از انقلاب چيست؟
– من همه فيلم هاي قبل از انقلاب را ديده ام و افتخار هم مي کنم. همان طور که فيلم هاي بعد از انقلاب را ديده ام و دنبال مي کنم، سينماي قبل از انقلاب هم جزئي از فرهنگ اين مملکت هست و قابل حذف نيست. مثلا شما مي توانيد دوره قاجار را از تاريخ ايران حذف کنيد؟ اين را هم بگويم که اگر قديمي ها و قبل از انقلابي ها نبودند ما امروز نبوديم که فيلم بسازيم و همان طوري که بارها گفته ام واژه اي به نام «فيلمفارسي» را اصلا قبول ندارم. ما قبل از انقلاب فيلم هاي مبتذل و مزخرف داشتيم و فيلم هاي متوسط و خوب هم داشتيم.
پاسخ صريح محمدحسين فرح بخش به انتقادات
فيلم هاي مورد علاقه شما از سينماي قبل از انقلاب چه فيلم هايي هستند؟
– انتخاب اولم بدون شک «خشت و آينه» ابراهيم گلستان است. بهترين فيلمي است که قبل از انقلاب ديده ام و خيلي هم دوستش دارم. قبل از انقلاب ما سه دسته فيلم داريم؛ فيلم مبتذل، فيلم مزخرف و فيلم خوب و بعد از انقلاب هم فيلم خوب داشتيم و فيلم بد و فيلم سطحي. ما چيزي به نام فيلم مبتذل بعد از انقلاب نداريم. فرهنگ ابتذال چيز ديگري است. آن ديوانه اي که مي گويد نماد ابتذال نمي فهمد چه مي گويد.
شما فيلم هاي تان را از روي فيلم هاي قبل از انقلاب مي سازيد؟
– من از شما سوال مي کنم اولا اين کار چه اشکالي دارد؟ بعد هم اين که اگر شما بتوانيد يک فيلم آن زمان را که بسياري از مسائل ممنوعه در آن وجود دارند با شرايط روز آداپته کنيد يعني يک داستان جديد. اصلا شما همين موبايل را ببين که امروز به يکي از ابزارهاي ضروري زندگي تبديل شده و آن زمان اصلا نبوده است. همين مسئله کوچک، خط اصلي قصه را تغيير مي دهد. پس اصلا چنين حرف هايي درست نيستند. در حال حاضر بازسازي فيلم هاي قبل از انقلاب اصلا غيرممکن است.
حدفاصل اواخر دهه ۸۰ تا ۹۴ فيلم هاي شما با يک افت مخاطب و فروش روبرو شد اما از سال گذشته باز هم کمدي هاي شما در جدول اکران به فروش بالايي رسيدند و در همين روزها هم با «خالتور» با فروش بيش از ۷ ميليارد رتبه هفتم فروش سال را در اختيار خود داريد. علت اين استقبال مجدد را در چه مي دانيد؟
– سعي کرديم به سليقه مردم و تماشاگر نزديک تر بشويم و فيلم هايي بسازيم که مردم بيشتر دوست دارند. اين را هم بگويم که فکر مي کنم همين که ما سرپا هستيم و فيلم مي سازيم يعني موفق بوده ايم، چون بدون اين که از جايي حمايت يا توسط نهاد يا ارگاني شارژ شويم داريم فيلم مي سازيم. در سال ۸۶ فيلم «زن ها فرشته اند» را در مجموع با ۲۰۰ ميليون تومان ساختم و فيلم در تهران و شهرستان حدود يک ميليارد و هفتصد ميليون فروخت اما اگر همين امروز بخواهم اين فيلم را بسازم با هزينه هاي تبليغاتي که آن زمان داشتم، بالاي چهار ميليارد هزينه خواهد داشت و فيلم هم حدود ۴۰۰ ميليون خواهد فروخت.
البته من مهم ترين علت را خواست و اراده خدا مي دانم که در طول همه اين سال ها هيچ کدام از فيلم هاي ما ضرر نداده و هر کسي خواست با سند و مدرک ثابت مي کنم.
پس فيلم هايي مثل «دردسر بزرگ»، «پس کوچه هاي شمرون»، «نازنين» و «شانس عشق تصادف» هم براي شما سوددهي داشتند؟
– همه فيلم هايي که در طول اين سال ها ساختيم يا فروش بالايي داشتند يا فروش متوسطي داشتند و در بدترين شرايط به سود حداقلي رسيده اند. مهم تر اين که در تمام اين سال ها هيچ کسي از ما نه شکايت مالي کرده، نه اخلاقي. تنها دفتري که حسابش با فارابي صفر است پويافيلم است.
پاسخ صريح محمدحسين فرح بخش به انتقادات
برسيم به حکايت ساخت فيلم «عطش» و پاسخ شما به ادعاي ساخته شدن اين فيلم را که توسط آقاي جعفري مطرح شد بشنويم.
– من از وقتي گفتگوي آقاي جعفري را خواندم از طرف نزديکان و عوامل خود فيلم با اين درخواست مواجه شدم که جواب اين فرد را براي ثبت در تاريخ بدهم وگرنه اصلا اين فرد در حدي نيست که بخواهم به او جواب بدهم. کسي که آمده دفتر من و به من التماس کرده که با او کار کنم حالا گفته است که شنيدم فرح بخش آدم خوبي است! تو اصلا کي هستي که بخواهي درباره من صحبت کني؟ واي به حال من که روزي آدمي مثل جعفري بخواهد از من تعريف کند.
ما قاسم جعفري را اصلا نمي شناختيم تا اين که يک روز به دفتر ما آمد و يک فيلمنامه به نام «لحظه گرگ و ميش» را به ما فروخت که ما اصلا هيچ وقت آن را نخوانديم! ما امتياز فيلم «گروگان» (اصغر هاشمي) را که آقاي مطلبي فيلمنامه اش را نوشته بود ساختيم و اسم قاسم جعفري و يک نفر ديگر – يوسف رضا رئيسي – را هم به عنوان نويسنده زديم. اين که اين فرد ادعا کرده فيلمنامه «گروگان» را به شريک ما خانم منيژه حکمت فروخته اصلا صحت ندارد.
در تمام اين سال ها فقط من و آقاي عليخاني در پويافيلم بوديم. از همين جا مشخص است که اين آدم دروغ مي گويد و طوري اين دروغ را راحت و عادي بيان مين کند که خودش هم باورش مي شود. او ذاتا آدم دروغگويي است. بعد از اين اتفاق اين آقا هر چند وقت يک بار به دفتر ما مي آمد و مي گفت من عاشق دفتر شما هستم و … يک فيلمي هم ساخت در اين حد فاصل به نام «ماه مهربان» که به زور من و آقاي عليخاني را برد فارابي تا فيلم را ببينيم و من هم گفتم اين چه افتضاحي است که ساخته اي!
رفت و آمدهاي اين آقا به دفتر ما ادامه داشت تا اين که در ارديبهشت سال ۸۱ ما در تنکابن مشغول ساخت فيلم «رز زرد» (داريوش فرهنگ) بوديم که به من تلفن کرد و گفت در تلويزيون ممنوع الکار شده ام و مي خواهم با شما يک فيلم کار کنم. گفتم من که الان شمال هستم، وقتي برگشتم با هم صحبت مي کنيم. ولي آمد شمال و يک فيلمنامه به ما داد به نام «خواب برفي» و برگشت تهران.
فيلمبرداري «رز زرد» تمام شد و من درگير اسباب کشي منزل بودم که يک روز آمد و دوباره اصرار کرد که اين فيلم را بسازيم و در ادامه گفت من در ساخت فيلم هم شراکت مي کنم. جعفري مي دانست که ارشاد به او مجوز فيلم نمي دهد و مين خواست به اعتبار من مجوز ساخت بگيرد و به من گفت حيات و ممات من در ساخت اين فيلم است.
او در تمام فيلم هايش، هم شکايت اخلاقي داشته و هم شکايت مالي. سر فيلم «قاصدک» با ابوالفضل پورعرب درگير شد و با وساطت من قضيه حل شد. از خانم کيان افشار هم که در فيلم آخرش «عين شين قاف» بازي کرده است مي توانيد درباره اين فرد و شخصيتش سوال کنيد. پنجه بسياري از بازيگران سينما در صورت ايشان جا انداخته است.
پاسخ صريح محمدحسين فرح بخش به انتقادات
در نهايت به ارشاد رفتيم و مجوز ساخت «خواب برفي» را گرفتيم. من از همان روز پيمان معادي را هم آوردم و هر کاري مي کرديم مي ديديم فيلمنامه اين کار جواب نمي دهد. از طرفي جعفري گفته بود ۳۰ ميليون هم سرمايه مي آورم تا در ۲۰ درصد فيلم شراکت داشته باشد و ما هم به رغم اين که تا به حال با کسي شراکت نداشته ايم، اما قبول کرديم ولي هيچ وقت چنين اتفاقي نيفتاد و ايشان پولي پرداخت نکرد. سرانجام تصميم گرفتيم قصه ديگري را به نام «عطش» با طرحي از خودم که آقاي پيمان معادي نوشته بود بسازيم.
در زمان نوشتن فيلمنامه جديد جعفري چون تعادل عصبي نداشت هر روز با يکي از عوامل ف۶يلم دچار تنش مي شد. يک روز به فرهاد آئيش (بازيگردان فيلم) توهين و روز ديگر به پيمان معادي فحاشي مي کرد. او را کنار کشيدم و گفتم اين فيلم صاحب دارد و حق ندارد اين برخوردها را سر صحنه داشته باشد. شروع کرد به خودش رکيک ترين فحش ها را دادن! او را آرام کردم و گفتنم فعلا در مرحله پيش توليد هستيم و خواستم قضيه همانجا تمام شود. فيلمبرداري شروع شد و در همان سه چهار روز اول به اصغر نعيمي دستيار فيلم گفت از فردا سر صحنه نيا!
ديدم به هيچ شکلي نمي شود با اين آدم کنار آمد و او مدام سر هر مسئله اي به عوامل مختلف فحاشي مي کند و برخلاف رويه اي که در تمام اين سال ها داشتم و در حين فيلمبرداري از آبدارچي گرفته تا عوامل بالاتر کسي را حتي اگر ضعيف بود تغيير ندادم، مجبور شدم او را کنار بگذارم و چون هيچ کارگردان ديگري حاضر به قبول کار نبود، تصميم گرفتم خودم فيلم را کارگرداني کنم.
اين آدم بعد از اين که او را کنار گذاشتيم خواهش کرد که آبرويش را نبريم. اما رفت و همه جا دروغ گفت. ادعا کرده است که ۸۵ درصد فيلم را او ساخته است، در حالي که اگر همه فيلم هاي جعفري را جمع کنيد يک سکانس مثل «عطش» نمي توانيد پيدا کنيد. از طرف ديگر پشت صحنه هاي فيلم موجود است که من آنها را منتشر خواهم کرد. چطور يک آدم در چهار روز مي تواند ۸۵ درصد يک فيلم را بسازد؟
البته از همان چهار روز هم دو روز آن تکرار کردم! زماني که ايشان را کنار گذاشتم فيلم پشت صحنه موجود است. همه خوشحال شدند، چون جعفري موجود غيرقابل تحملي است.
يک چيز ديگر هم بگويم. فکر مي کنيد چرا گفتگوي شماره قبل شما با قاسم جعفري را کيهان منعکس مي کند؟ چون قاسم جعفري و حسين شريعتمداري دو روي يک سکه اند. آقاي شريعتمداري و جعفري هر دو از يک قماش و سمبل ابتذال اند. معني واقعي ابتذال فرهنگي که مي گويند اين دو نفر هستند. اصلا جداي از بحث فيلم «عطش»، شما ببينيد اين آدم چه ادعاهاي عجيبي کرده است؟ اصلا کيارستمي تو را حساب مي کرد که حالا بخواهد با تو بنشيند و حرف بزند؟
من ضرغامي و لاريجاني را از نزديک مي شناسم. اصلا تو را به دفترشان راه نمي دهند. اين جمله من خيلي مهم است که تمام افرادي که با او کار کردند، از او ناراضي بودند و به همين خاطر است که امروز به عنوان يک عنصر نامطلوب از سينما حذف شده است. کسي در سينما و تلويزيون نيست که با او کار کرده باشد و در آخر کارشان به زد و خورد نکشيده باشد.
شما البته هميشه به مخالفان خود جواب هاي تند و تيزي مي دهيد.
– مثلا کدام مورد؟ نام ببر.
پاسخ صريح محمدحسين فرح بخش به انتقادات
مثلا همين جوابي که به قاسم جعفري داديد يا نامه هاي تندي که براي آقايان احمد خاتمي امام جمعه تهران و حسين شريعتمداري نوشتيد. در ميان سياسيون هم کمتر مي شود نمونه چنين نامه هايي را ديد و …
– آن شخصيت هاي سياسي آبروي مرا بردند و من هم جواب آنها را دادم. به من تهمت زدند و من از خودم دفاع کردم. در جمهوري اسلامي اگر برانداز نباشيد و صداقت خود را ثابت کرده باشيد، در بيان هر انديشه و ديدگاه انتقادي آزاديد.
«ادعاهاي مطرح شده در مصاحبه در مورد اشخاص مختلف موضع شخص حسين فرحبخش است و ماهنامه «نزديک» آماده انعکاس پاسخ هاي هر کدام از چهره ها هست.»


خبرگزاری آريا – محمدحسين فرح بخش: وزارت ارشاد روحاني ترسو و بي جرأت است


محمدحسين فرح بخش: وزارت ارشاد روحاني ترسو و بي جرأت است

خبرگزاري آريا – ماهنامه نزديک – اميرعباس صباغ: مصاحبه اخير ما با «قاسم جعفري» به دليل بيان صريح او بازخوردهاي فراواني يافت و واکنش هايي را برانگيخت. جعفري در آن مصاحبه انتقاداتي را هم به عملکرد حسين فرح بخش در همکاري مشترک شان در فيلم «عطش» و همچنين عملکرد کلي او در سينماي ايران داشت و همين باعث شد حسين فرح بخش بخواهد جوابي به مسائل مصاحبه پيشين ما بدهد. به اين بهانه اما با فرح بخش، به عنوان يکي از جنجالي ترين تهيه کنندگان سينماي ايران درباره تمامي حواشي و شبهات پيرامونش هم گفتگو کرديم. از نسبت سياسي اش با دولت هاي مختلف تا ماجراي خانه سينما و همچنين بازسازي فيلمفارسي هاي پيش از انقلاب و او با صراحت هميشگي به آنها پاسخ داده است.
پاسخ صريح محمدحسين فرح بخش به انتقادات
اگر موافق باشيد از اينجا شروع کنيم که برخلاف ادعاي هميشگي شما مبني بر اين که تنها تهيه کننده در سينماي ايران هستيد که آثارتان با سرمايه شخصي ساخته مي شوند، حالا کسي مدعي است که اتفاقا شما راه هاي وام گرفتن را خوب بلديد.
– بسم الله الرحمن الرحيم. من هيچ وقت نگفتم که وام نمي گيرم. به من اصلا وام نمي دهند. شايد در طول اين سال ها و حدود ۵۰ فيلمي که ساختم تنها براي ۵ يا ۶ فيلم وام گرفته باشم. وام هايي هم که ما گرفتيم مربوط به زمان سيف الله داد بود که به همه وام مي دادند.
به همين خاطر هم گفتيد که دوران سيف الله داد بهترين دوران مديريت سينمايي است؟
– نه، ربطي به اين موضوع ندارد. دوران سيف الله داد از اين جهت که همه فيلمسازان آزادي عمل داشتند و مي توانستند هر چه مي خواهند بسازند بهترين دوران سينمايي بعد از انقلاب است.
پس شما هم وام گرفتيد؟
بله گرفتم، اما در مقابل رقمي که بقيه گرفتند، بسيار ناچيز بوده است. مثلا اگر به بقيه ۵۰۰ ميليون تومان دادند به من ۱۰۰ ميليون دادند. البته من اين وام را نه به خاطر اين که گشايشي در کارم شود، بلکه تنها به خاطر اين که حقم بود گرفتم. الان هم که هفت هشت سالي مي شود که به ما وام نداده اند و مهم تر از همه اين حرف ها اينکه ما تمام وام هايي را که گرفتيم پس داديم و حتي يک ريال بدهي به فارابي نداريم. براي «آواز قو» و «شب هاي تهران» کلا ۴۵ ميليون به ما وام دادند و ۵۴ ميليون از ما پس گرفتند و ۹ ميليون بهره گرفتند. اسناد همه شان هم موجود است. در حالي که درست در همان زمان ۵۰۰ ميليون از کل سينماها طلب داشتيم.
پاسخ صريح محمدحسين فرح بخش به انتقادات
وقتي کارنامه کاري شما را مرور مي کنيم مي بينيم با بسياري از بازيگران و عوامل سينما، از عامه پسند تا روشنفکر کار کرده ايد و همگي حداقل يک بار با عنوان هاي مختلف با شما کار کرده اند. فکر مي کنيد چرا همين ها هر زمان حرف ابتذال در سينماي ايران مي شود از فيلم هاي شما نام مي برند؟
– اين که شما مي گوييد سند حقانيت ماست. ما رنگ و لعاب عوض نمي کنيم و در اصول و مرام عين روز اول مان خيلي شفاف هستيم. بسياري از کساني که الان اداي انتلکتوئل ها را در مي آورند، از پادويي کنار دست من شروع کردند و ما به همه جا رسانديم شان. همين الان هم وقتي ما را مي بينند تا زانو خم مي شوند و مي گويند غير از تو کسي را به عنوان تهيه کننده قبول نداريم.
پس علت اصلي اين انتقادات چيست؟ چرا بسياري حسين فرح بخش را نماد جريان فيلمفارسي در ايران مي دانند، در صورتي که مشابه فيلم هاي شما را تهيه کننده هاي ديگري هم مي سازند؟
– حسادت! اين فعاليت مستمر ما، آقايان را آتش مي زند. از ۲۳ سالگي که وارد سينما شدم تا امروز نگاه مسئولين و منتقدان ذره اي برايم اهميت نداشته است. چه تعريف کنند و چه فحش بدهند، هميشه کار خودم را کرده ام و همين مسئله خيلي ها را آزار داده است. در تمام اين سال ها هر دولتي با هر نگاه سياسي آمده ما حاضر بوديم و فيلم مان را ساختيم، ولي بقيه اين طور نيستند. يا خودشان را به جريانات سياسي وصل کردند و ادامه دادند، يا هر پنج شش سال يک فيلم مي سازند و يا کاملا به حاشيه رفته اند.
خب شايد علت استمرار شما هم اين باشد که سعي کرديد با هر دولتي که سر کار آمده کنار بياييد و همراهش بشويد. در دوره اصلاحات «آواز قو» را ساختيد و در دوران احمدي نژاد با شمقدري و سازمان سينمايي وقت در يک جبهه قرار گرفتيد و در دوره روحاني هم که صراحتا از ايشان حمايت کرديد.
– بنده مطلقا سياسي نيستم و بر اساس تغييراتي که جامعه مي کند خودم را تغيير مي دهم، ولي اصول و نگاهم هرگز تغيير نمي کند. در سال ۷۶ با افتخار به آقاي ناطق نوري رأي دادم و همين آقايان به اصطلاح اصلاح طلب بعد از انتخاب خاتمي يک سال تلاش کردند دفتر ما را تعطيل کنند و نتوانستند. در سال ۸۰ به خاطر شرايط جامعه به خاتمي رأي دادم. در سال ۸۴ در هر دو مرحله به آقاي هاشمي رأي دادم و در سال ۸۸ هم اتفاقا به موسوي رأي دادم. وقتي هم شمقدري رئيس سازمان سينمايي شد، من قبلا ايشان را نديده بودم و در همان ديدار اول به او و سجادپور گفتم که من به موسوي رأي داده ام، اما الان احمدي نژاد را به عنوان رئيس جمهور قبول دارم.
بارها به شمقدري گفتم اگر مي خواهيد بمانيد بايد مثل سيف الله داد باشيد. دو سال اول مديريت شمقدري از سيف الله داد هم بهتر است. اگر سر تعطيلي خانه سينما با شمقدري همراهي مي کردند، سينماي ما جهت گيري هاي جديدي پيدا مي کرد و ما الان گرفتار اين شرايط نبوديم. ريل گذاري هاي جديدي مي شد که به نفع سينما بود.
پاسخ صريح محمدحسين فرح بخش به انتقادات
چه جهت گيري هايي؟ بيشتر توضيح مي دهيد؟
– يک مثال مي زنم. در سال ۹۰ فيلم هاي توقيفي را چه کسي اکران کرد؟ مگر حوزه تحريم نکرد و نمايندگان مجلس هم نگفتند که بايد فيلم ها توقيف شوند؟ اما شمقدري همه را پخش کرد، اتفاقي که در تاريخ بي نظير است. حتي فيلم هايي را هم که از قبل توقيف بودند اکران کرد.
اين موضوع را که گفتيد جريان آقاي مشايي در ساخت فيلم «زندگي خصوصي» از شما حمايت کرد رد مي کنيد؟
– مگر «زندگي خصوصي» فيلمي در جهت تاييد دولت احمدي نژاد است؟ همان زمان روزنامه ايران عليه فيلم ما مطلب نوشت که اين فيلم عليه دولت است. من با اين سابقه کسي نيستم که فارابي يا فلان نهاد و جريان به من بگويد چه چيزي بسازم يا نسازم. اين حرف ها فقط براي خراب کردن است. تمام اسناد مالي فيلم موجود است.
شما در فيلم هم اصولگراها را مي زنيد و هم اصلاح طلب ها را. کاراکتر سعيد نيک پور را هم در قالب يک الگو و قهرمان معرفي مي کنيد که نطقي که در يکي از مهم ترين سکانس ها مي کند، کاملا در حال و هواي صحبت هاي جريان مشايي و احمدي نژاد است. اين ادعا که ما نه اصولگرا هستيم و نه اصلاح طلب! ما جريان سوم هستيم!
– اين را مطلقا قبول ندارم. قسمت اول حرفت را قبول دارم. «زندگي خصوصي» هم عليه اصولگراهاست و هم عليه اصلاح طلبان. حرف هايي که سعيد نيک پور مي زند نماد بارز همان اعتدالي است که همواره مدافعش بودم و نمونه مشخص آن صحبت هاي مقام معظم رهبري و آقاي هاشمي است.
و آقاي روحاني؟
– بله دقيقا. من اولين بار در سال ۵۶ آقاي روحاني را در مسجد ارگ ديدم و پاي منبر سخنراني ايشان بودم. عيد سال ۹۲ با يکي از مقامات بالاي دولت حرف مي زدم و به ايشان گفتم اگر روحاني بيايد قطعا رأي مي آورد و حتي در همين انتخابات هم مطمئن بودم که او برنده خواهد شد. من اصولگرا و اصلاح طلب را ذاتا حقه باز مي دانم.
پاسخ صريح محمدحسين فرح بخش به انتقادات
خب يکي از اين دو جريان الان حامي اصلي آقاي روحاني اند!
– جريان اصلي حامي آقاي روحاني از حلقه اعتداليوني است که نه اصولگرا هستند و نه اصلاح طلب!
حمايت تمام قد آقاي خاتمي از ايشان را چطور مي بينيد؟
– اين حمايت ها بخشي از بازي هاي گروه هاي سياسي است و ربطي به آقاي روحاني ندارد.
برگرديم سر صحبت اصلي و ارتباط شما با دولت هاي مختلف. در حاشيه هاي خانه سينما و صف کشي دو طرف دعوا، طرف مقابل شما به لحاظ فکري و خط مشي تقريبا يکدست بودند اما بين شما و مثلا آقاي سهيلي و شمقدري و سجادپور به جز مخالفت با طرف مقابل چه اشتراکي وجود داشت؟
– اشتراک من و آقاي شمقدري در اين بود که هر دو از باز شدن فضاي سينما دفاع مي کرديم. اتفاقا خانه سينمايي ها بودند که به خاطر مصلحت شخصي و مسائل جناحي سراغ حوزه رفتند و کل سينما را زير سوال بردند. ما با خانه سينمايي که مسجد ضرار باشد مخالفيم و بايد آن خانه را ويران کرد. سي تا آدم از سال ۷۲ تا الان دارند آنجا را مي چرخانند.
گفتند فرح بخش مخالف کار صنفي است. مني که اولين تشکيلات صنفي بعد از انقلاب را تاسيس کردم و همواره منافع جمع را بر منافع خودم ترجيح دادم. من با شمقدري هيچ ارتباط خطي و فکري ندارم و از بعد دوران مديريت تنها دو بار ايشان را در مراسم ختم ديده ام، اما آن زمان که کار درست را انجام مي داد از او حمايت کردم.
اين تعاريف شما شامل حال آقاي سجادپور هم مي شود؟
– در تاريخ بعد از انقلاب مديرکلي بهتر از سجادپور نديدم. در اتاقش هميشه به روي مردم باز بود و ساعت ۱۲ شب اگر يک کارگر فني هم تماس مي گرفت، تلفنش را جواب مي داد. چرا بايد جناحي فکر کنيم؟ چون سجادپور براي زمان احمدي نژاد است بگوييم آدم بدي بود؟ از طرف ديگر برعکس آن گروه مديراني که الان هستند اصلا جواب مردم را نمي دهند.
پاسخ صريح محمدحسين فرح بخش به انتقادات
پس چرا اين قدر از دولت آقاي روحاني حمايت مي کنيد؟
– حمايت من از آقاي روحاني ربطي به وزارت ارشاد ندارد. اتفاقا وزارت ارشاد روحاني ترسو و بي جرأت است. دولت روحاني در چهار سال اول هيچ کاري براي سينما نکرد، اما حمايت من از دولت روحاني، حمايت از کليت دولت است.
شما به عنوان يکي از منتقدين اصلي خانه سينما با سابقه اي که داشتيد، چرا هيچ وقت نامزد مديرعاملي نشديد؟
– نمي خواستم.
چرا؟ هم نفوذ داشتيد و هم با آقاي شمقدري هم سليقه بوديد.
– تمايلي به کار در اين شرايط نداشتم. در سال ۸۲ نايب رئيس خانه سينما و هميشه مشغول کار صنفي بودم. از طرف ديگر شرايط خانه سينما به قدري آشفته و به هم ريخته بود که فکر مي کردم نياز به يک خانه تکاني اساسي دارد. کسي که در مجمع عمومي خانه سينما ۱۴ رأي مي آورد نبايد رئيس هيات مديره خانه سينما بشود.
خب حضور شما مي توانست همان خانه تکاني باشد.
– مي دانستم که با حضور در آن جمع رانت خوار نمي شود تغييري به وجود آورد. شمقدري تنها کسي بود که جلوي آنها ايستاد و در ابتدا موفق هم شد.
يعني قدرت و نفوذ اين افراد از شما که ارتباطات زيادي هم در داخل و هم خارج سينما داريد بيشتر است؟
– اگر ما نبوديم که اصلا الان شرايط ديگري برقرار بود. به خاطر حضور امثال ماست که اينها جرأت انجام برخي کارها را ندارند. اما همين جمع سي نفره جوري طراحي کردند که قدرت بين آنها دست به دست شود. با رانت مي توانند بودجه چند ميلياردي بگيرند و جشنواره برگزار کنند، از شهرداري و ديگر جاها بودجه هاي آنچناني بگيرند و …
منشأ اين همه قدرت و رانت کجاست؟
– منشاء اين قدرت از بازمانده هاي مديريت دهه ۶۰ است. مديران آن زمان عوامل و آدم هاي خود را گذاشتند و رفتند و امروز مي بينيم مدام به افراد مختلف هجمه وارد مي کنند. يک بار از ابتذال مي گويند و بار ديگر برچسب سياسي مي زنند. رفتارهاي آنها مرا به ياد سياست معاويه مي اندازد که بره هاي کوچک را به بچه ها مي داد و همه جا پخش مي کرد که اينها از طرف معاويه است و بعد عوامل خودش بره ها را مي کشتند و اين بار مي گفت اين کار علي است و به اين شکل زمينه را براي حذف رقيب و ادامه حيات سياسي خود مهيا مي کرد. حالا کار اين افراد انحصارطلب هم با ديگران همين است.
پاسخ صريح محمدحسين فرح بخش به انتقادات
آقاي فرح بخش! من هيچ ارتباط بين اين حرف هاي مذهبي شما و فيلم هايي که توليد کرده ايد نفهميدم. از همين فيلم آخري که کارگردانش هم بوديد و خيلي حرف و حديث داشت شروع کنيم. چه ارتباطي است ميان کسي که مي گويد دنباله روي اهل بيت (ع) است و در تمام مصاحبه هاي خود حداقل دو سه حديث روايت مي کند، با فيلمي مثل «پا تو کفش من نکن»؟
– اول اين را بگويم که قرار نبود اين فيلم را من بسازم؛ اما يک هفته قبل از شروع فيلمبرداري پاي آرش معيريان شکست و ما هم چون از قبل برنامه ريزي کرده بوديم نمي توانستيم فيلمبرداري را به تاخير بيندازيم. و اين شد که تصميم گرفتم خودم کارگرداني کنم. از طرف دوم چه منافاتي بين فيلم و اهل بيت (ع) هست؟ اين دوتا را نبايد با هم قاتي کرد.
اين حجم بالاي شوخي هاي جنسي منافاتي با اعتقادات شما ندارد؟
– معيار شما چيست؟ هيچ کدام از شوخي هاي فيلم «پا تو کفش من نکن» هيچ منافاتي با شرع و قانون و هنجارهاي ما ندارد. بعد هم ما که نگفتيم اين فيلم را اهل بيت (ع) تقديم مي کنند که… ما مي گوئيم اين فيلم براي سرگرمي مردم ساخته شده است. من اعتقادي به اين که فيلم حتما بايد پيام خاصي داشته باشد ندارم. البته اگر فيلمسازي هم فيلم سرگرمي ساخت و هم حرف مهمي زد بايد دستش را بوسيد.
يعني اگر زمان به عقب برگردد باز هم اين فيلم را مي سازيد؟
– قطعا نه. ساخت اين فيلم اصلا کار من نيست. اگر فيلم را ساختم فقط به خاطر اين بود که نمي توانستيم فيلمبرداري را به تاخير بيندازيم. روي فيلم هيچ ادعايي ندارم. فقط مي گويم فيلمي که ساخته ايم منافاتي با شرع ندارد.
ولي من در مورد شوخي هاي فيلم هنوز قانع نشده ام.
– کدام شوخي خلاف شرع است؟ بگوييد تا توضيح بدهم.
ديالوگ هايي مشابه اينکه؛ «اسپري بزنيم بختمون به تاخير مي افته…» يعني چه؟
– اين مورد وقتي درست است که تو کلام را مقطع کني. وقتي جمله ادامه دارد اين معنا را ندارد.
پاسخ صريح محمدحسين فرح بخش به انتقادات
اصلا علت مطرح شدن اين شوخي چيست؟ چيزي جز تداعي همان مفاهيم مبتذل جنسي؟
– اين طوري که بايد کل سينما را تعطيل کنيم! اين شوخي ها فقط براي خنديدن مردمي است که آمده اند سرگرم شوند و تفريح کنند. يک جمله اي بود در فيلم که آدم مريضي مثل ايل بيگي که خيلي با او مشکل داشتيم به آن ايراد گرفت و در نهايت هم حذفش کرديم. بعضي جملات با نحوه اداهاي مختلف و با پس و پيش کردن فعل و فاعل معاني مختلفي مي دهند. اگر نگاه مريض باشد، اين جملات يک معنا دارند و اگر نگاه مان اعتدالي باشد اصلا اين حرف ها پيش نمي آيد.
براي کسي که تقريبا بيست سال پيش (سال ۷۹) «آواز قو» را ساخته است که نامزد دريافت بهترين فيلم از جشن خانه سينما شده و فيلمي مثل «کما» يا «عطش» را هم در کارنامه دارد که بالاخره حداقلي از کيفيت را دارند، ساختن فيلمي مثل «پا تو کفش من نکن» خيلي جالب نيست، چرا به ساخت اين فيلم ها رسيديد؟
– اين فرمايش تو را مي فهمم. اينکه وقتي تو ۲۰ را داري چرا مي روي سراغ ۱۰؟ خيلي صادقانه بگويم اين حرف را رد نمي کنم و قبول دارم. حالا شايد از همين جمله من هم سوء استفاده کنند ولي من مي گويم آدم ها را بايد در مجموع ديد. حتي بهترين فيلمسازان دنيا هم در کارنامه کاري شان فيلم هاي خوب و بد و متوسط دارند. يک چيز ديگر هم اين که يک وقت هايي شرايط جامعه طوري است که فيلمي مي سازي که خيلي باب ميلت نيست و نمي تواني از آن دفاع کني.
يعني مي شود اين طور گفت که ساخت فيلمي مثل «پا تو کفش من نکن» از وفق دادن با جامعه حاصل مي شود؟
– يک مقداريش وفق دادن است و بخش ديگر هم شرايط فيلمسازي است. چرا از دوران سيف الله داد حمايت مي کنم؟ به خاطر اين که همه افراد آزادي عمل داشتند که هر چه مي خواهند بسازند ولي الان فيلمساز امنيت ندارد. يعني تمام تمرکزش روي فيلم نيست و نگران حواشي و مسائل مختلف است. در زمان داد و شمقدري چون احساس امنيت کاملي وجود داشت، من «آواز قو» و «زندگي خصوصي» را ساختم. البته باز هم بگويم که دو سال اول شمقدري حتي از زمان داد هم بهتر بود. در اين زمان ها به هيچ چيزي جز فيلمم فکر نمي کردم. به اعتقاد من مسئولين و منتقدين هيچ کدام قابل اعتماد نيستند.
اين جمله خيلي کلي و مبهم است!
– بگذار خاطره اي را بگويم. «کما» را اکران کرده بوديم و «شارلاتان» را کليد زده بوديم. رفتيم براي گرفتن وام از فارابي که آقاي رضا داد گفت اين چه فيلمي است؟ حداقل فيلمي مثل «کما» بساز! يادشان رفته بود که درباره «کما» چه حرف هايي زدند و ما را تحت فشار قرار دادند. جالب اينجاست که سال بعد سر «عروس فراري» هم گفتند بابا حداقل يک چيزي مثل «شارلاتان» بساز!
پاسخ صريح محمدحسين فرح بخش به انتقادات
جدي مي گوييد؟ در مقابل «عروس فراري» به شما گفتند فيلمي مثل «شارلاتان» بساز؟
– بله! دقيقا به خاطر همين است که مي گويم اصلا کاري با حرف هاي اينها ندارم. من در سال ۶۴ فيلمي ساختم به نام «گردباد» که اولين فيلم درباره تفاله هاي اتمي بود. همين الان هم هر بار تلويزيون اين فيلم را پخش مي کند، از مقامات امنيتي و سياسي و فرهنگي زنگ مي زنند و از من تشکر مي کنند ولي در زمان ساخت فيلم پدر من و قدکچيان را در مي آورند. به خاطر همين چيزها هميشه به اجتهاد خود عمل کرده ام.
شما که در سال ۸۲ فيلم کمدي مثل «کما» را ساخته ايد، اگر در همان مسير ادامه مي داديد امروز بعد از سيزده چهارده سال به جاي «آس و پاس» و «خالتور» و «پا تو کفش من نکن» بايد فيلم هاي بهتري را از شما مي ديديم.
– «کما» فقط يک فيلم کمدي نبود و من در آن خيلي حرف هاي اجتماعي مهمي مي زنم.
من بحث ساختاري دارم. درباره فرم و سر و شکل فيلم ها. فيلمي مثل «کما» يک حداقل هايي را رعايت مي کند اما در يکسري از فيلم هاي شما هيچ حداقلي رعايت نمي شود.
– علتش همان حرف هايي است که مي خواهم بزنم. به خاطر آن حرف ها بايد فيلمت سر و شکل ديگري داشته باشد. حساب فيلم هايي مثل «کما» و «زندگي خصوصي» و «آواز قو» با «شارلاتان» و «عروس فراري» و «پا تو کفش من نکن» کاملا از هم جداست. آنها فيلم هاي ماندگاري خواهند بود و اينها نه! اين فيلم ها فقط براي سرگرمي ساخته شده اند.
اين ماندگاري را از چه جهتي مي گوييد؟
– من ده سال پيش رفته بودم آمريکا و برايم خيلي جالب بود که مردم از بين اين همه فيلم ايراني که در آنجا به نمايش در آمده بود، تنها از سه فيلم ياد مي کردند؛ «کما»، «آواز قو» و «مارمولک». هيچ فيلم ديگري را نمي شناختند. مثلا فيلمي مثل «مارمولک» با اين که ساختار خيلي معمولي دارد و کمال تبريزي هم فيلم بهتر از «مارمولک» خيلي ساخته ولي اين فيلم ماندگار شده است.
انتقاد ديگري که به کارهاي حسين فرح بخش وارد است اين است که مي گويند او فيلم هاي قبل از انقلاب را با حذف چند صحنه و چند ديالوگ عينا بازسازي مي کند. اصلا ارتباط شما با سينماي قبل از انقلاب چيست؟
– من همه فيلم هاي قبل از انقلاب را ديده ام و افتخار هم مي کنم. همان طور که فيلم هاي بعد از انقلاب را ديده ام و دنبال مي کنم، سينماي قبل از انقلاب هم جزئي از فرهنگ اين مملکت هست و قابل حذف نيست. مثلا شما مي توانيد دوره قاجار را از تاريخ ايران حذف کنيد؟ اين را هم بگويم که اگر قديمي ها و قبل از انقلابي ها نبودند ما امروز نبوديم که فيلم بسازيم و همان طوري که بارها گفته ام واژه اي به نام «فيلمفارسي» را اصلا قبول ندارم. ما قبل از انقلاب فيلم هاي مبتذل و مزخرف داشتيم و فيلم هاي متوسط و خوب هم داشتيم.
پاسخ صريح محمدحسين فرح بخش به انتقادات
فيلم هاي مورد علاقه شما از سينماي قبل از انقلاب چه فيلم هايي هستند؟
– انتخاب اولم بدون شک «خشت و آينه» ابراهيم گلستان است. بهترين فيلمي است که قبل از انقلاب ديده ام و خيلي هم دوستش دارم. قبل از انقلاب ما سه دسته فيلم داريم؛ فيلم مبتذل، فيلم مزخرف و فيلم خوب و بعد از انقلاب هم فيلم خوب داشتيم و فيلم بد و فيلم سطحي. ما چيزي به نام فيلم مبتذل بعد از انقلاب نداريم. فرهنگ ابتذال چيز ديگري است. آن ديوانه اي که مي گويد نماد ابتذال نمي فهمد چه مي گويد.
شما فيلم هاي تان را از روي فيلم هاي قبل از انقلاب مي سازيد؟
– من از شما سوال مي کنم اولا اين کار چه اشکالي دارد؟ بعد هم اين که اگر شما بتوانيد يک فيلم آن زمان را که بسياري از مسائل ممنوعه در آن وجود دارند با شرايط روز آداپته کنيد يعني يک داستان جديد. اصلا شما همين موبايل را ببين که امروز به يکي از ابزارهاي ضروري زندگي تبديل شده و آن زمان اصلا نبوده است. همين مسئله کوچک، خط اصلي قصه را تغيير مي دهد. پس اصلا چنين حرف هايي درست نيستند. در حال حاضر بازسازي فيلم هاي قبل از انقلاب اصلا غيرممکن است.
حدفاصل اواخر دهه ۸۰ تا ۹۴ فيلم هاي شما با يک افت مخاطب و فروش روبرو شد اما از سال گذشته باز هم کمدي هاي شما در جدول اکران به فروش بالايي رسيدند و در همين روزها هم با «خالتور» با فروش بيش از ۷ ميليارد رتبه هفتم فروش سال را در اختيار خود داريد. علت اين استقبال مجدد را در چه مي دانيد؟
– سعي کرديم به سليقه مردم و تماشاگر نزديک تر بشويم و فيلم هايي بسازيم که مردم بيشتر دوست دارند. اين را هم بگويم که فکر مي کنم همين که ما سرپا هستيم و فيلم مي سازيم يعني موفق بوده ايم، چون بدون اين که از جايي حمايت يا توسط نهاد يا ارگاني شارژ شويم داريم فيلم مي سازيم. در سال ۸۶ فيلم «زن ها فرشته اند» را در مجموع با ۲۰۰ ميليون تومان ساختم و فيلم در تهران و شهرستان حدود يک ميليارد و هفتصد ميليون فروخت اما اگر همين امروز بخواهم اين فيلم را بسازم با هزينه هاي تبليغاتي که آن زمان داشتم، بالاي چهار ميليارد هزينه خواهد داشت و فيلم هم حدود ۴۰۰ ميليون خواهد فروخت.
البته من مهم ترين علت را خواست و اراده خدا مي دانم که در طول همه اين سال ها هيچ کدام از فيلم هاي ما ضرر نداده و هر کسي خواست با سند و مدرک ثابت مي کنم.
پس فيلم هايي مثل «دردسر بزرگ»، «پس کوچه هاي شمرون»، «نازنين» و «شانس عشق تصادف» هم براي شما سوددهي داشتند؟
– همه فيلم هايي که در طول اين سال ها ساختيم يا فروش بالايي داشتند يا فروش متوسطي داشتند و در بدترين شرايط به سود حداقلي رسيده اند. مهم تر اين که در تمام اين سال ها هيچ کسي از ما نه شکايت مالي کرده، نه اخلاقي. تنها دفتري که حسابش با فارابي صفر است پويافيلم است.
پاسخ صريح محمدحسين فرح بخش به انتقادات
برسيم به حکايت ساخت فيلم «عطش» و پاسخ شما به ادعاي ساخته شدن اين فيلم را که توسط آقاي جعفري مطرح شد بشنويم.
– من از وقتي گفتگوي آقاي جعفري را خواندم از طرف نزديکان و عوامل خود فيلم با اين درخواست مواجه شدم که جواب اين فرد را براي ثبت در تاريخ بدهم وگرنه اصلا اين فرد در حدي نيست که بخواهم به او جواب بدهم. کسي که آمده دفتر من و به من التماس کرده که با او کار کنم حالا گفته است که شنيدم فرح بخش آدم خوبي است! تو اصلا کي هستي که بخواهي درباره من صحبت کني؟ واي به حال من که روزي آدمي مثل جعفري بخواهد از من تعريف کند.
ما قاسم جعفري را اصلا نمي شناختيم تا اين که يک روز به دفتر ما آمد و يک فيلمنامه به نام «لحظه گرگ و ميش» را به ما فروخت که ما اصلا هيچ وقت آن را نخوانديم! ما امتياز فيلم «گروگان» (اصغر هاشمي) را که آقاي مطلبي فيلمنامه اش را نوشته بود ساختيم و اسم قاسم جعفري و يک نفر ديگر – يوسف رضا رئيسي – را هم به عنوان نويسنده زديم. اين که اين فرد ادعا کرده فيلمنامه «گروگان» را به شريک ما خانم منيژه حکمت فروخته اصلا صحت ندارد.
در تمام اين سال ها فقط من و آقاي عليخاني در پويافيلم بوديم. از همين جا مشخص است که اين آدم دروغ مي گويد و طوري اين دروغ را راحت و عادي بيان مين کند که خودش هم باورش مي شود. او ذاتا آدم دروغگويي است. بعد از اين اتفاق اين آقا هر چند وقت يک بار به دفتر ما مي آمد و مي گفت من عاشق دفتر شما هستم و … يک فيلمي هم ساخت در اين حد فاصل به نام «ماه مهربان» که به زور من و آقاي عليخاني را برد فارابي تا فيلم را ببينيم و من هم گفتم اين چه افتضاحي است که ساخته اي!
رفت و آمدهاي اين آقا به دفتر ما ادامه داشت تا اين که در ارديبهشت سال ۸۱ ما در تنکابن مشغول ساخت فيلم «رز زرد» (داريوش فرهنگ) بوديم که به من تلفن کرد و گفت در تلويزيون ممنوع الکار شده ام و مي خواهم با شما يک فيلم کار کنم. گفتم من که الان شمال هستم، وقتي برگشتم با هم صحبت مي کنيم. ولي آمد شمال و يک فيلمنامه به ما داد به نام «خواب برفي» و برگشت تهران.
فيلمبرداري «رز زرد» تمام شد و من درگير اسباب کشي منزل بودم که يک روز آمد و دوباره اصرار کرد که اين فيلم را بسازيم و در ادامه گفت من در ساخت فيلم هم شراکت مي کنم. جعفري مي دانست که ارشاد به او مجوز فيلم نمي دهد و مين خواست به اعتبار من مجوز ساخت بگيرد و به من گفت حيات و ممات من در ساخت اين فيلم است.
او در تمام فيلم هايش، هم شکايت اخلاقي داشته و هم شکايت مالي. سر فيلم «قاصدک» با ابوالفضل پورعرب درگير شد و با وساطت من قضيه حل شد. از خانم کيان افشار هم که در فيلم آخرش «عين شين قاف» بازي کرده است مي توانيد درباره اين فرد و شخصيتش سوال کنيد. پنجه بسياري از بازيگران سينما در صورت ايشان جا انداخته است.
پاسخ صريح محمدحسين فرح بخش به انتقادات
در نهايت به ارشاد رفتيم و مجوز ساخت «خواب برفي» را گرفتيم. من از همان روز پيمان معادي را هم آوردم و هر کاري مي کرديم مي ديديم فيلمنامه اين کار جواب نمي دهد. از طرفي جعفري گفته بود ۳۰ ميليون هم سرمايه مي آورم تا در ۲۰ درصد فيلم شراکت داشته باشد و ما هم به رغم اين که تا به حال با کسي شراکت نداشته ايم، اما قبول کرديم ولي هيچ وقت چنين اتفاقي نيفتاد و ايشان پولي پرداخت نکرد. سرانجام تصميم گرفتيم قصه ديگري را به نام «عطش» با طرحي از خودم که آقاي پيمان معادي نوشته بود بسازيم.
در زمان نوشتن فيلمنامه جديد جعفري چون تعادل عصبي نداشت هر روز با يکي از عوامل ف۶يلم دچار تنش مي شد. يک روز به فرهاد آئيش (بازيگردان فيلم) توهين و روز ديگر به پيمان معادي فحاشي مي کرد. او را کنار کشيدم و گفتم اين فيلم صاحب دارد و حق ندارد اين برخوردها را سر صحنه داشته باشد. شروع کرد به خودش رکيک ترين فحش ها را دادن! او را آرام کردم و گفتنم فعلا در مرحله پيش توليد هستيم و خواستم قضيه همانجا تمام شود. فيلمبرداري شروع شد و در همان سه چهار روز اول به اصغر نعيمي دستيار فيلم گفت از فردا سر صحنه نيا!
ديدم به هيچ شکلي نمي شود با اين آدم کنار آمد و او مدام سر هر مسئله اي به عوامل مختلف فحاشي مي کند و برخلاف رويه اي که در تمام اين سال ها داشتم و در حين فيلمبرداري از آبدارچي گرفته تا عوامل بالاتر کسي را حتي اگر ضعيف بود تغيير ندادم، مجبور شدم او را کنار بگذارم و چون هيچ کارگردان ديگري حاضر به قبول کار نبود، تصميم گرفتم خودم فيلم را کارگرداني کنم.
اين آدم بعد از اين که او را کنار گذاشتيم خواهش کرد که آبرويش را نبريم. اما رفت و همه جا دروغ گفت. ادعا کرده است که ۸۵ درصد فيلم را او ساخته است، در حالي که اگر همه فيلم هاي جعفري را جمع کنيد يک سکانس مثل «عطش» نمي توانيد پيدا کنيد. از طرف ديگر پشت صحنه هاي فيلم موجود است که من آنها را منتشر خواهم کرد. چطور يک آدم در چهار روز مي تواند ۸۵ درصد يک فيلم را بسازد؟
البته از همان چهار روز هم دو روز آن تکرار کردم! زماني که ايشان را کنار گذاشتم فيلم پشت صحنه موجود است. همه خوشحال شدند، چون جعفري موجود غيرقابل تحملي است.
يک چيز ديگر هم بگويم. فکر مي کنيد چرا گفتگوي شماره قبل شما با قاسم جعفري را کيهان منعکس مي کند؟ چون قاسم جعفري و حسين شريعتمداري دو روي يک سکه اند. آقاي شريعتمداري و جعفري هر دو از يک قماش و سمبل ابتذال اند. معني واقعي ابتذال فرهنگي که مي گويند اين دو نفر هستند. اصلا جداي از بحث فيلم «عطش»، شما ببينيد اين آدم چه ادعاهاي عجيبي کرده است؟ اصلا کيارستمي تو را حساب مي کرد که حالا بخواهد با تو بنشيند و حرف بزند؟
من ضرغامي و لاريجاني را از نزديک مي شناسم. اصلا تو را به دفترشان راه نمي دهند. اين جمله من خيلي مهم است که تمام افرادي که با او کار کردند، از او ناراضي بودند و به همين خاطر است که امروز به عنوان يک عنصر نامطلوب از سينما حذف شده است. کسي در سينما و تلويزيون نيست که با او کار کرده باشد و در آخر کارشان به زد و خورد نکشيده باشد.
شما البته هميشه به مخالفان خود جواب هاي تند و تيزي مي دهيد.
– مثلا کدام مورد؟ نام ببر.
پاسخ صريح محمدحسين فرح بخش به انتقادات
مثلا همين جوابي که به قاسم جعفري داديد يا نامه هاي تندي که براي آقايان احمد خاتمي امام جمعه تهران و حسين شريعتمداري نوشتيد. در ميان سياسيون هم کمتر مي شود نمونه چنين نامه هايي را ديد و …
– آن شخصيت هاي سياسي آبروي مرا بردند و من هم جواب آنها را دادم. به من تهمت زدند و من از خودم دفاع کردم. در جمهوري اسلامي اگر برانداز نباشيد و صداقت خود را ثابت کرده باشيد، در بيان هر انديشه و ديدگاه انتقادي آزاديد.
«ادعاهاي مطرح شده در مصاحبه در مورد اشخاص مختلف موضع شخص حسين فرحبخش است و ماهنامه «نزديک» آماده انعکاس پاسخ هاي هر کدام از چهره ها هست.»


خبرگزاری آريا – اولين‌‌لَند را بي سانسور ببينيد




چهارشنبه و با حضور حجت الاسلام زائري رونمايي مي شود؛

اولين‌‌لَند را بي سانسور ببينيد

خبرگزاري آريا- مستند اولين‌‌لَند به تهيه کنندگي داوود مراديان، چهارشنبه ۲ اسفند رونمايي مي شود.
به گزارش خبرگزاري آريا، اين مستند که به همت سازمان بسيج هنرمندان و بسيج رسانه ملي ساخته شده، نگاهي است به آنچه بر سازندگان اولين شهربازي ايدئولوژيک کشور گذشته است.
عباس مراديان، کارگردان در سفرهاي مختلف به شهرهايي که اين شهربازي در آنها برگزارشده، حال و روزگار مرداني را به نمايش گذاشته که براي جمع آوري هزينه ساخت هر کدام از وسايل اين شهربازي مجبور بوده اند کارگري کنند يا حتي روزه قضا بگيرند.
مقايسه ايجاد اولين شهربازي ايدئولوژيک توسط والت ديزني و ۱۵ مردي که تلاش کردند معارف اسلامي را به کودکان و نوجوانان آموزش دهند، اتفاقي است که در اين مستند به خوبي نشان داده شده است.
مستند اولين‌‌لَند، چهارشنبه ۲ اسفند با حضور و سخنراني حجت الاسلام زائري، در خبرگزاري فارس واقع در ميدان فردوسي، به سمت پل کالج، بن بست شاهرود، رونمايي خواهدشد.
مراسم رونمايي، ساعت ۱۴ اعلام شده است و چون ممکن است پخش کامل اين مستند از صداوسيما ممکن نباشد، مراسم رونمايي فرصتي است براي آنها که مي خواهند اين مستند را بي سانسور ببينند.