Tag Archives: تاريخ

خبرگزاری آريا – دارم تاريخ را زندگي مي‌کنم


دارم تاريخ را زندگي مي‌کنم

خبرگزاري آريا – فرزند فرامرز قريبيان بودن براي سام قريبيان اين حسن را داشت که خيلي زود از همان دوران کودکي، حضور در مقابل دوربين را تجربه کند، اما او کارگرداني را به بازيگري ترجيح مي‌دهد مگر اين‌که فرصتي مانند ايراندخت فراهم شود و نقشي مانند سهراب.
سام قريبيان بعد از سال‌ها که به ايران بازگشت در کنار فيلمسازي و بازيگري در سينما، دو سريال تلويزيوني هم بازي کرد. هم در سريال رهايي و هم در سريال تنهايي ليلا نقش منفي به اين بازيگر جوان سپرده شد. او اين روزها مشغول بازي در سريال «ايراندخت» به کارگرداني محمدرضا ورزي است. قريبيان در نقش سهراب در کنار جواهر (انديشه فولادوند) شخصيت محوري سريال ورزي محسوب مي‌شود. درباره اين نقش و اولين حضورش در يک نقش مثبت و تاريخي، گفت‌وگويي با او داشته‌ايم که در ادامه مي‌خوانيد:
آقاي قريبيان بعد از دو سريال و دو نقش منفي، چطور شد به سهراب رسيديد؟
در شش سال گذشته سه سريال بازي کرده‌ام و البته پيشنهادهايي هم دارم، ولي معمولا قبول نمي‌کنم چون آدمي هستم که با احساسم تصميم مي‌گيرم و البته کامل بودن فيلمنامه برايم خيلي مهم است. سريال‌هايي که به من پيشنهاد شده بود، فيلمنامه کاملي نداشتند. وقتي نقش سهراب پيشنهاد شد کمي توجهم جلب شد؛ قبل از اين اصلا کار تاريخي انجام نداده و درباره‌اش بسيار کنجکاو بودم. از طرف ديگر کارگرداني از من خواسته بود نقش اصلي سريالش را بازي کنم که در ساخت آثار تاريخي شهير است. من زماني که آمريکا بودم بعضي از کارهاي ايشان از جمله تبريز در مه و سال‌هاي مشروطه را ديده بودم. نکته بعدي اين‌که سريال ايراندخت سيناپس (خلاصه فيلمنامه) کاملي داشت و بيشتر از ده قسمت از فيلمنامه هم نوشته شده بود.
به نظر مي‌رسد کاملا حساب شده پيشنهاد آقاي ورزي را قبول کرديد و چندان هم حسي برخورد نمي‌کنيد!
همه اينها که گفتم هيچ کدام دليل اصلي من براي پذيرفتن نقش نبود. چيزي که مرا جذب کرد، اتفاقي بود که در جلسه اول گفت‌وگوي من و آقاي ورزي درباره اين سريال رخ داد. مثل همه جلسات، به دفتر آقاي ورزي رفتم که نيم يا يک ساعتي با هم صحبت کنيم. آقاي ورزي ساعت ۴ بعد از ظهر تعريف کردن قصه را آغاز و چنان دقيق و با جزئيات تمام آن را براي من تعريف کرد که به خودم آمدم و ديدم ساعت ۹ شب است! محمدرضا ورزي خيلي خوب قصه تعريف مي‌کند و من همان‌جا گفتم اين قصه را هستم!
تمام اين پنج ساعت به تعريف کردن قصه گذشت؟
بله و من مدام مي‌پرسيدم خب… خب… بعدش چه شد! وقتي قصه‌اي اينقدر شما را جذب مي‌کند که بخواهيد بدانيد در پايانش چه اتفاقي براي قهرمان‌ها رخ مي‌دهد، يعني گيراست. در شرايطي که قصه، معضل اصلي فيلمنامه‌هاي ماست. اگر يک سريال داستان گيرايي داشته باشد، يعني بخش مهمي از کار انجام شده است.
داشتيم عادت مي‌کرديم که شما را در نقش‌هاي منفي ببينيم. خودتان از اين تغيير ايجاد شده و حضور در نقش مثبت راضي هستيد؟
من مدتي بازي کردم و بعد بازيگري را کنار گذاشتم، از ايران رفتم و وقتي برگشتم، به يکباره نقش‌هاي منفي به من پيشنهاد شد حتي در تئاتر. آقاي ورزي اولين کسي است که يک نقش مثبت به من پيشنهاد کرد. البته با هر نقش مثبتي کنار نمي‌آيم چون کنشگري و فاعل بودن نقش را دوست دارم. معمولا درام قصه‌ها را شخصيت‌هاي منفي رقم مي‌زنند و معمولا نقش‌هاي مثبت در فيلم‌ها و سريال‌هاي ما خنثي هستند. قهرمان به معناي يک شخصيت کنش‌مند نداريم يا لااقل از نظر من اين طوري است، اما سهراب کنش دارد نه فقط واکنش.
مشکل من با نقش‌هاي مثبت اين است که معمولا منتظر مي‌مانند تا بلايي به سرشان بيايد بعد دست به کاري بزنند، اما سهراب اقدام مي‌کند و منفعل نــيست. البته قهرمان منفعل هم براي خودش گونه‌اي است اما ترجيح مي‌دهم نقش قهرمان موثر را بازي کنم؛ کسي که اعتقادي دارد و پاي آن مي‌ايستد و مبارزه مي‌کند. کسي که عاشق است و براي عشقش مي‌جنگد. مثلا سهراب اهل جنگ و درگيري نيست، اما مقابل ظلم و ستم آرام نمي‌گيرد. البته او در تمام سريال حتي يک بار هم اسلحه به دست نمي‌گيرد، در حالي که تا وسط ميدان جنگ هم مي‌رود.
فکر مي‌کنيد سهراب گرفتار بي‌رحمي و نامهرباني روزگار شده است؟
سهراب و جواهر به همديگر علاقه دارند اما شرايط باعث دلگيري و دلشکستگي اين دو شده است. اگر از ديد جواهر به اتفاقات نگاه کنيد، حتما به او حق خواهيد داد. به نظرم جواهر به يک خانم هاويشام در رمان آرزوهاي بزرگ بدل شده است. نکته جذاب در قصه ايراندخت اين است که شخصيت‌ها، زنجيروار به هم متصل هستند و هر اتفاق بازتاب و انعکاس‌هاي زيادي دارد.
به نظرم قصه آدم‌ها و روابط بين آنها هميشه جذاب‌ترين قصه‌ها بوده و در اين سريال اين روابط و قصه‌ها به زيبايي در هم تنيده شده است. اميدوارم مخاطبي که «ستارخان» را ديده، فکر نکند ايراندخت فقط چند قسمت از آن بيشتر است. در سريال ايراندخت ارتباط افراد را مي‌بينيم و يک داستان بسيار پرکشش اصل ماجراست.
نگران هستيد پخش ستارخان بر ميزان مخاطبان سريال ايراندخت تاثير داشته باشد؟
معمولا وقتي سريالي پخش مي‌شود از دل آن يک تله‌فيلم استخراج مي‌کنند يا يک ميني سريال. مثلا از دل سريال هزاردستان، فيلم «کميته مجازات» تدون شد يا سريال ميرزاکوچک‌خان پخش شد و بعد فيلمي به نام «تفنگ‌هاي سحرگاه» را از دل آن بيرون آوردند، اما اينجا برعکسش اتفاق افتاده و حتي براي اين که سريال ستارخان مستقل شود، صحنه‌هايي فيلمبرداري شد که در فيلمنامه اوليه نبود.
صحنه‌هاي پيري سهراب از آن جمله است؟
بله. در سريال ايراندخت سهراب را فقط در يک برهه پنج‌ساله مي‌بينيم.
سهراب همسن شماست؟
بله.
پس براي ايفاي اين نقش با چالش‌هاي زيادي روبه‌رو نبوديد؟
مهم‌ترين چالش من گريمي بود که تقريبا نود دقيقه طول مي‌کشيد. گريم دوره پيري حتي از اين هم بيشتر زمان مي‌گرفت. موهاي سرم را کاملا تراشيدم تا بشود بسرعت موهاي سفيد دوران پيري يا دوران جواني را براي هر سکانس عوض کرد.
با اين حال لازم است به سه چيز مهم که مرا در ايفاي اين نقش ياري کرده‌اند اشاره کنم؛ اول آقاي ورزي که خطر کرد و نقش اصلي سريالش را به کسي داد که نقش تاريخي بازي نکرده بود و بعد دوستانم در بخش لباس و گريم، چون من بازيگر حرفه‌اي نيستم که تکنيکي بازي کنم و مثلا همزمان چند پروژه را با هم پيش ببرم. من حسي باز مي‌کنم و لباس و گريم به من کمک مي‌کنند که به نقش برسم.
من بازيگري غريزي هستم. البته حساب شده عمل مي‌کنم اما کاملا به حسم مبتني هستم. بنابراين وقتي از جلوي ميز گريم بلند مي‌شدم و لباس‌هاي سهراب را مي‌پوشيدم، حتي شکل راه رفتنم ناخودآگاه عوض مي‌شد. پالتو، ساعت جيبي، عينک گرد، موها و خطوط روي چهره‌ام باعث مي‌شدند احساس کنم واقعا سهراب هستم.
زندگي در دل تاريخ چه احساسي دارد؟
خيلي جذاب است. تماشاي سريال‌هاي تاريخي را هميشه دوست داشتم، اما هيچ وقت دوست نداشتم بازيگر سريال‌هاي تاريخي باشم چون بعضي از آنها بيشتر از پنج سال طول مي‌کشند و اين زمان از حوصله من واقعا خارج است. خوشبختانه اين پروژه از آنهايي نيست که زمان سالانه داشته باشد و تجربه جذابي است. دوره مشروطه هم از زمان خودمان خيلي دور نيست و تصاوير و اطلاعاتي درباره آن دوران موجود است. اساسا به قرن ۱۹ ميلادي در ايران و جهان علاقه خاصي دارم. مدل لباس پوشيدن، رفتار و حرکات آدم‌ها، معماري، مناسبات و ارتباطات و جريان‌هاي فکري و خيلي چيزهاي ديگر در اين قرن براي من جذابيت دارد. کت و شلوار، عصا، کراوات و حتي خودروها طوري بود که فرقي نمي‌کرد شما در پاريس هستيد يا نيويورک يا تهران.
قصد نداريد سريال بسازيد؟
چرا اتفاقا خيلي دوست دارم. در «عاليجناب» به اين نتيجه رسيدم که ساخت سريال کاري جذاب‌تر است. امروزه اگر ساخت يک فيلم سينمايي بيشتر از ۲۵ روز يا يک ماه طول بکشد ديگر به صرفه نيست بنابراين هنوز کار شروع نشده، تمام مي‌شود اما در سريال فرصت بيشتري براي کار کردن هست و لذت بيشتري دارد. قرار بود يک سريال پليسي معمايي و يک سريال پليسي جاسوسي بسازم که نشد و فصل دوم سريال عاليجناب هم به خاطر غيرحرفه‌اي بودن تهيه‌کننده به نتيجه نرسيد. بنابراين اميدوارم سال ۹۷ بتوانم يک سريال بسازم يا لااقل براي فيلمم پروانه نمايش بگيرم.
آذر مهاجر


خبرگزاری آريا – تاريخ انتشار آلبوم ايوب صادقي به تابستان ۹۷ موکول شد


تاريخ انتشار آلبوم ايوب صادقي به تابستان 97 موکول شد

خبرگزاري آريا – موسيقي ما – اولين آلبوم رسمي «ايوب صادقي» تابستان امسال از سوي موسسه فرهنگي هنري «صداي هنر» منتشر مي‌شود. اين آلبوم که در فضاي موسيقي ارکسترال ايراني تهيه شده و هنرمندان سرشناسي در اين مجموعه حضور دارند. اين اثر قرار بود ارديبهشت ۹۷ به بازار عرضه شود اما به دليل دقت نظر دست‌اندرکاران اين پروژه تاريخ انتشارش به تابستان موکول شد. فعاليت حرفه‌اي ايوب صادقي در عرصه خوانندگي از سال‌ها قبل آغاز شد و او در اين مدت تک‌قطعات مختلفي را منتشر کرد. در ادامه زمزمه‌هاي انتشار آلبوم او با نام «شال قرمز» مطرح شد و حتي ترکيبي از عوامل آن هم در رسانه‌ها اعلام شد. ولي اين خواننده تصميم گرفت تا در آلبومش تغييرات کلي لحاظ کند و با فضايي متفاوت آثارش را ارائه کند.
ايوب صادقي که در زمينه تهيه‌کنندگي و انتشار آثار موسيقي با هنرمندان مطرحي نظير سالار عقيلي و بابک رادمنش و… همکاري داشته طي دو سال اخير چند تک‌آهنگ را هم از سوي شرکت صداي هنر در فضاي مجازي منتشر کرده است. آخرين آنها قطعه «دروغه» بود که اواخر سال ۹۶ به بازار عرضه شد و ترانه و موسيقي متفاوتي نسبت به آثار گذشته ايوب صادقي داشت. از کنارت مي‌روم، بلوز آبي، رعد و برق و شهر سرد از جمله تک‌قطعات ديگر اين خواننده هستند. البته قطعه از کنارت مي‌روم در حال حاضر رکورد بيشترين بازديد را در کانال تلگرام سايت «موسيقي ما» در اختيار دارد. اين اثر از روي کانال «موسيقي ما» تا کنون بيش از دو ميليون و ششصد هزار مرتبه ديده و بازنشر شده است.


خبرگزاری آريا – مهديقلي هدايت يکي از بزرگ‌ترين دانشمندان موسيقي‌شناس در تاريخ ايران بوده است


مهديقلي هدايت يکي از بزرگ‌ترين دانشمندان موسيقي‌شناس در تاريخ ايران بوده است

خبرگزاري آريا – مراسم رونمايي کتاب «رديف ميرزاعبدالله به روايت مهدي صلحي» که به‌تازگي با تصحيح و اجراي آرشام قادري، و ويرايش نُت و بازنويسي آرشام قادري و شهاب مِنا توسط نشر خنياگر منتشر شده است، عصر جمعه ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۷ به اهتمام «شهرام صارمي» برگزار شد. در اين مراسم شهاب مِنا، کيوان ساکت، سيّد‌عليرضا ميرعلينقي، هومان اسعدي و آرشام قادري دربارۀ اين کتاب سخنراني کردند.
شهاب مِنا، مديرمسئول نشر خُنياگر، ابتدا دربارۀ رديف و سابقۀ آن در موسيقي ايران صحبت کرد و از دو کارکرد رديف، تبيين نظام موسيقي دستگاهي و انتقال ادبيات و تکنيک‌هاي اجرايي هر ساز، سخن گفت. سپس به رديف‌هاي دورۀ قاجار که دستگاه‌ها و آوازها را به‌صورتي متفاوت نسبت به رديف هفت دستگاه و پنج آواز امروزي طبقه‌بندي کرده‌اند اشاره کرد و افزود به‌عنوان مثال در دست‌نوشته‌اي موثق از حبيب سماعي که براي مرتضي عبدالرسولي نوشته بوده است، رديف محمدصادق‌خان سُرورالملک به دوازده دستگاه تقسيم‌بندي شده و حاوي دستگاه‌هايي مانند بيوتات، طرز تجنيس و رهاب است که امروزه متداول نيستند. او همچنين به نقش ساختار و تکنيک اجراي هر ساز در شکل‌گيري رديف مخصوص آن ساز اشاره کرد و افزود در گذشته رديف هر ساز با ديگري متفاوت بوده و برخلاف امروز که يک رِپِرتوار ثابت براي تمامي سازها تنظيم مي‌شود هر ساز ادبيات و جملات خاص خود را براي اجراي رديف داشته است. او افزود آنچه از رديف دورۀ قاجار به ما رسيده بيشتر روايت خاندان فراهاني و فرزندان او، ميرزاعبدالله و آقاحسينقلي است. سپس به معرفي سه روايت نورعلي برومند، علينقي وزيري، نورعلي برومند و مهدي صلحي (منتظم‌الحکما) از رديف ميرزاعبدالله پرداخت. او افزود معروف‌ترين روايت رديف ميرزاعبدالله از نورعلي برومند است که اين رديف را از اسماعيل قهرماني، شاگرد تار ميرزاعبدالله، فرا گرفته است. برومند روايت اسماعيل قهرماني را همراه با ويرايش‌هايي ضبط کرد و روايت خود از اين رديف را به‌عنوان منبع درس رديف در دانشگاه تهران از اواخر دهۀ چهل تا اواسط دهۀ پنجاه (زمان درگذشتش) تدريس کرد.
اما اولين راوي و کاتب رديف ميرزاعبدالله علينقي وزيري بوده و بنا بر گفتۀ کلنل علينقي وزيري به استاد حسين دهلوي که در سال ۱۳۸۵ طي ملاقاتي حضوري به بنده گفتند نگاشته‌هاي علينقي وزيري از رديف ميرزاعبدالله و آقاحسينقلي گم نشده بوده است بلکه آنها را براي پاکنويس به مرحوم استاد موسي معروفي داده‌اند و در رديف هفت دستگاه موسيقي ايران، گردآوردۀ استاد معروفي به چاپ رسيده است. وي افزود آنچه شاکلۀ رديف موسي معروفي را تشکيل مي‌دهد رديف ميرزاعبدالله و آقاحسينقلي به روايت و ‌نگارش استاد علينقي وزيري، و همچنين رديف ميرزاعبدالله به روايت مهدي صلحي است که توسط مهديقلي هدايت (مخبرالسلطنه) به نُت درآمده است.
وي در ادامه به توضيح دربارۀ مهدي صلحي و روايت او از رديف ميرزاعبدالله به آوانگاري مهديقلي هدايت (مخبرالسّلطنه) پرداخت. او افزود مهدي صلحي خليفۀ کلاس ميرزاعبدالله بوده و به اذعان روح‌الله خالقي پس از مرگ ميرزاعبدالله شاگردانش صلحي را جانشين هنر استاد خود مي‌دانستند. حتي علينقي وزيري پس از آوانگاري رديف ميرزاعبدالله براي آنکه عملاً نيز اين رديف را کار کند يک دوره آن‌را نزد مهدي صلحي فرا گرفته و اسماعيل قهرماني، معلم نورعلي برومند، نيز ابتدائاً شاگرد مهدي صلحي بوده و سپس به مکتب ميرزاعبدالله راه يافته است. مهديقلي هدايت، که خود از رجال دورۀ قاجار است و هفت سال نخست‌وزير ايران بوده و وزير فرهنگ نيز بوده، مردي دانشمند بوده و هفده جلد کتاب در زمينه‌هاي مختلف نگاشته و منتشر کرده است و کتاب مجمع‌الادوار از آثار او در موسيقي است. هدايت نيز از جمله شاگردان مهدي صلحي بوده است. چنان‌که مهديقلي هدايت نگاشته است او به‌همراهي مهدي‌ صلحي از سال ۱۲۹۴ تا سال ۱۳۰۱ به مدت هفت سال، هفته‌اي دو شب رديف ميرزاعبدالله را مي‌نگاشته‌اند. هدايت نسخه‌اي از اين رديف را به هنرستان موسيقي ملي هديه داده است که بنا بر نوشتۀ روح‌الله خالقي در تنظيم رديف موسيقي ايراني توسط موسي معروفي مورد استفاده قرار گرفته است. اين نسخه پس از انقلاب به دانشگاه هنر رسيده و در سال ۱۳۹۲ به اهتمام آقاي اميرحسين اسلامي، مدير وقت گروه موسيقي ايراني دانشکدۀ موسيقي دانشگاه هنر، با همکاري آقاي رضا پرويززاده به‌صورت کامپيوتري نت‌نويسي و نسخه‌خواني شده و ويرايش نهايي کتاب نيز توسط آقاي آرشام قادري صورت گرفته است. در سال ۱۳۹۳ نيز تصوير نسخۀ دست‌نويس هدايت توسط مؤسسۀ فرهنگي هنري ماهور چاپ شد. اما هيچ‌يک از اين دو منبع به دلايل مختلف مورد اقبال چندان قرار نگرفتند و جزو کارگان آموزشي و کاربردي نشدند. از جملۀ اين ايرادها مي‌توان به علائم نت به‌کاررفته در نت‌نوشته‌هاي هدايت اشاره کرد که امروزه يا استفاده نمي‌شوند يا به‌معناي ديگر استفاده مي‌شوند و نوازندگان کنوني خرق عادت نمي‌کنند تا نت‌ها را با علائم او فرا بگيرند و بنوازند. يا وضعيت نت‌نويسي آن که Portrait يا افقي چاپ شده و عرض کتاب وقتي روي پوپيتر قرار گيرد ۶۰ سانتيمتر مي‌شود و خواندن آن‌را دشوار مي‌کند و همچنين مواردي ديگر که گنگ‌اند و نحوۀ اجرا را به‌روشني تبيين نمي‌کنند.
پس از انتشار اين دو منبع، اينجانب به آقاي قادري پيشنهاد کردم که اين رديف را مجدداً با ويرايش جديد و با علائم امروزي بازنويسي و به‌صورت مناسب صفحه‌بندي کنيم تا به‌صورت کاربردي و آموزشي درآيد. آغاز اين کار به آذر سال ۱۳۹۵ باز مي‌گردد و پس از وقفه‌اي يک‌ساله از آذرماه ۱۳۹۶ با پنج ماه کار فشرده توانستيم دستگاه شور اين رديف را با ويرايش علمي مجدد و اعمال يافته‌هاي جديد آقاي قادري، که از همه مهم‌تر طرز نگارش هدايت در پنجه‌کاري‌ها است و مفتاح بسياري از موارد مغلق و گنگ نت‌نويسي هدايت بود و ايشان در زمان انتشار کتاب دانشگاه هنر به آنها وقوف نيافته بودند، همچنين با تغيير علائم به‌صورت متداول امروزي با به‌کاربردن حداقل تعداد علائم (چنان‌که هدايت نيز خود اين رويه را اتخاذ کرده) و جداسازي جملات و اجزاء آنها، نشان‌دادن جملات و فيگورهاي مکرر با علائم تکرار، ساده‌سازي کشش‌‌ها در آوازهاي متر آزاد و ويرايش‌هاي ديگر ارائه کنيم. همچنين کتاب به‌صورت متداول امروزي به‌صورتِ Portrait (عمودي) نت‌نويسي شد و به‌گونه‌اي صفحه‌بندي شد که هر گوشه در پايان صفحه تمام شود يا پايان جمله در پايان صفحه قرار گيرد و ورق‌زدن به حداقل برسد.
همچنين از آنجا که نهايت انجام اين تصحيحات اجرا و شنيده‌شدن نتيجۀ صوتي آنهاست از آقاي قادري که شش سال با اين رديف عجين بودند و در نواختن تار و سه‌تار ماهرند خواستم و سماجت کردم که اين رديف را اجراکنند و ضبط اين اجرا را در منزل بنده به انجام رسانديم که اولين نمونۀ صوتي منتشرشده از روايت مهدي صلحي از رديف ميرزاعبدالله است.
در ادامه، کيوان ساکت به سخنراني دربارۀ اين مجموعه پرداخت. او گفت «من اولين بار اصل يا کپي رديف ميرزاعبدالله به نت‌نگاري مهديقلي هدايت را حدود ۲۸ تا ۳۰ سال پيش در منزل دکتر داريوش صفوت در کوچۀ شِروان در تهران ديده بودم و سيم اول تار را هم دو فرض نکرده بود و چنان‌که ديدم علائمي از خود ابداع کرده بود؛ مثلاً براي ريز علامتي ساخته بود، شايد نمي‌دانسته که ريز همان ترمولو است و از علامت ترمولو براي ريز استفاده نکرده بود. استاد وزيري اولين کسي بودند که سيم اول تار را دو فرض کردند و علائمي را براي ربع‌پرده‌ها با نام سُري و کُرُن و… ساختند که بسياري از آنها امروزه استفاده مي‌شود.
نکتۀ ديگري که آقاي مِنا گفتند و مايلم بر آن تأکيد کنم اينکه موسيقي اروپايي متريک است اما قسمت عمده‌اي از رديف موسيقي ما در متر آزاد است، ولي هدايت آنها را هم متريک در نظر گرفته و همه را در قالب ميزان چهارچهار نوشته است، درحالي‌که اولين کسي که آوازهاي موسيقي ايراني را در قالب متر آزاد و بدون ميزان‌بندي نوشت استاد وزيري بود. همان‌طور که آقاي مِنا گفتند استاد وزيري نت‌‌نوشته‌هايشان را به آقاي موسي معروفي دادند و ايشان نيز بدون اينکه ذکري از استاد وزيري کند آنها را در کتاب خود، رديف هفت دستگاه موسيقي ايراني، چاپ کرد و اولين رديفي است که به چاپ رسيده است. آقاي موسي معروفي رديف ديگري با همين عنوان براي ويلن هم نوشته ولي با دستخط آقاي مفخم‌پايان در دهۀ پنجاه چاپ شده و يک‌سري گوشه‌ها در اين کتاب آقاي معروفي با کتاب رديفي که قبلاً چاپ کرده بودند کاملاً متفاوت است.
رديف ديگري که امروزه به‌عنوان مأخذ درسي و دانشگاهي مي‌نوازند رديف ميرزاعبدالله، روايت نورعلي‌خان برومند است. آقاي برومند با يکي از بازماندگان کلاس ميرزاعبدالله، آقاي اسماعيل قهرماني، آشنا مي‌شود و اجراي ايشان را ضبط مي‌کند و از روي آن مشق مي‌کند و به شاگردان خود انتقال مي‌دهد و ويرايش خود را نيز اجرا و ضبط مي‌کنند. البته چون آقاي برومند نابينا مي‌شوند، طبيعتاً اشکالاتي در روايت ايشان هست.
کتاب رديف ميرزاعبدالله به روايت مهدي صلحي که آقاي اسلامي با کمک آقاي قادري توسط دانشگاه هنر چاپ کرده بود هم واقعاً قابل استفاده نيست، به چندين دليل: اول اينکه اين کتاب خيلي قطور است و به‌صورت افقي و عريض چاپ شده است و عملاً استفاده از آن‌را براي علاقه‌مندان غيرممکن مي‌کند. اين کتاب روي هيچ پايه‌نُتي جا نمي‌شود مگر پايه‌نُت رهبري اُرکسترسنفونيک. ديگر اينکه علائم خود را که امروزه به‌کار نمي‌روند به‌کار برده است و شايد منتشرکننده خواسته است امانت‌داري خود را نسبت به نسخۀ اصل رعايت کند ولي اين امانت‌داري در نوشتار باعث شده که عملاً اين رديف غيرقابل اجرا باشد. درصورتي‌که به اعتقاد من همۀ ما بايد به‌سوي يکسان‌سازي علائم پيش برويم که راحت‌تر بتوانيم از مطالب همديگر استفاده کنيم.
آقاي دکتر قادري شش سال پيش اين کتاب را به من هديه دادند و گفتند آنها را اجرا و بازنويسي کنم. من ايشان را تشويق کردم و گفتم خود شما اين کار را بکن، براي اينکه شما الآن بيشتر در فضاي اين کار هستي و من از اين فضا درآمده‌ام و در فضاي ديگري هستم و خوشبختانه ديدم که بازنويسي‌شدۀ آن‌را با اجرا چاپ کردند.
مهم‌ترين و باارزش‌ترين کاري که آقاي قادري و آقاي مِنا در اين کتاب کرده‌اند، غير از توضيحاتشان و اينکه علائم و مضراب‌ها را رمزگشايي کرده‌اند، اجراي اين رديف با سه‌تار بوده است. برخي ممکن است بگويند خيلي ساده اجرا کرده است. به نظر من، هدف ايشان در اجراي اين رديف نوازندگي سه‌تار نبوده است. هدف اين بوده که شاگرد و علاقه‌مندي که اين کتاب را مي‌خواهد کار کند بتواند آوازهاي متر آزاد را بهتر درک کند و نغمه‌ها را فرا بگيرد. اگر شاگرد نمونۀ اجرايي آواز متر آزاد را نشنود ممکن است نتواند معنايي از نت استخراج کند و از دنبال‌کردن مطالب خسته‌ شود. اين است که به نظر من وجود اين اجراي صوتي خيلي به آموزش اين رديف کمک مي‌کند.
ضمناً چون اين رديف از نسخۀ مکتوب روايت شده است شايد معتبرتر و موثق‌تر از روايتي باشد که نورعلي‌خان برومند به‌صورت شفاهي انتقال داده است. اين رديف نوشته‌شده است و متکي بر حافظۀ شخص راوي نيست. چون حافظۀ شخص راوي در زمان‌هاي مختلف و سنين مختلف و بر اثر توانايي ذهني و تکنيکي مي‌تواند متفاوت عمل کند و همچنين بر اثر تغيير سليقه دگرگون شود. ولي وقتي کسي چيزي را نوشت تثبيت شده است.
هنوز در موسيقي ما برخي نُت و نُت‌نگاري را مذموم مي‌شمارند. من معتقدم آموزش موسيقي بايد براساس نُت باشد ولي مهم‌تر از آن معتقدم هيچ موسيقي‌اي را نمي‌توان به نُت نوشت. همان‌طور که وقتي شعر حافظ را مي‌نويسند، نمي‌توان نوشت اين شعر را چگونه بايد خواند… ولي نگارش نُت به ما کمک مي‌کند که خيلي از آوازها که ممکن بوده از بين برود ثبت شود.
من زحمت جناب مِنا و آقاي دکتر قادري را تحسين مي‌کنم و خوشحالم در موسيقي ما هنوز افرادي هستند که به پژوهش علاقه‌مندند و هرکس يک برگ به موسيقي ايراني بيفزايد قابل تحسين و احترام است.
در ادامه، سيّدعليرضا ميرعلينقي به ذکر نظراتش دربارۀ کتاب پرداخت. او گفت «مهم‌ترين کار اين مجموعه اين بوده که اين رديف به‌صورت کاربردي درآيد و از حالت صرفاً سندي‌اي که داشت خارج شود. نسخ قبلي چاپ‌شده از رديف نت‌نگاري هدايت در عين اينکه به‌عنوان يک سند کاريست باارزش ولي به لحاظ حجم و قطع و بسياري مسائل ديگر قابل کاربرد نيست. اين کتاب خود سرگذشتي خاص و جالب دارد. در اينجا سپاس بگذارم بر دکتر صفوت عزيز که اين کتاب را در بحبوحۀ انقلاب به منزل خود بردند و تا ساليان سال از آن نگهداري کردند. باعث و باني بسياري تخريب‌هاي فرهنگي و از‌بين‌بردن‌ها افرادي بودند که متأسفانه در کسوت موسيقيدان بودند؛ انقلابي بودند و البته بيشترشان بعداً به‌سوي کشورهاي سرمايه‌داري، که خود نفي مي‌کردند، رخت برکشيدند و در آنجا ماندند. متأسفانه بسياري از اسنادِ موسيقيِ ما را اين گروه از بين بردند و دکتر صفوت کار مثبتي انجام دادند.
نت‌نويسي مخبرالسّلطنه قرار نبوده کامل باشد، چرا که مخبرالسّلطنه موسيقيدان نبود و اگر مي‌خواسته به صحت کاملي نزديک شود نيازمند تجربۀ فراوان کار نت در ساليان سال بوده که طبعاً اين مرد نداشته است، براي اينکه مشاغل مختلف داشته و براي خود روش مخصوصي براي نت‌نگاري داشته است و موسي‌خان معروفي در يکي از مقالاتش مي‌گويد من با هزار زحمت با شيوۀ نت‌نويسي ايشان آشنا شدم.
هنوز هم فاصله بين موسيقي و نوشته در موسيقي ما بسيار است، براي اينکه به وجه نگارش موسيقي توجه کافي نمي‌شود و موسيقيدانان ما به اهميت نت چنان‌که بايد واقف نيستند، چون کار سختي است و ما اهل سختي‌دادن به خود نيستيم.
آنچه از شنيدن سي‌دي کتاب استنباط کردم به‌طور خلاصه اينکه اجرا بسيار تميز و پاکيزه است؛ آموزشي است. اين اجراي بسيار تميز در تراک اول به‌شدت تحت‌تأثير تکنيک و برداشت و کانسِپتِ جناب استاد ساکت است و به دليل شاگردي آقاي قادري نزد ايشان طبيعي است، ولي به نظر مي‌آيد بين ضبط تراک‌ها فاصلۀ زماني بوده است و در تراک‌هاي بعدي فضاي نوازندگي به‌کلي عوض مي‌شود و شخصي‌تر مي‌شود؛ خلوتيِ بيشتري پيدا مي‌کند. جملات خيلي جاها يک‌باره با ريز آغاز مي‌شود درحالي‌که در شيوه‌اي که من فکر مي‌کنم نزديک‌تر به اين رديف بوده با تکِ اعلام آغاز مي‌شده و بعد ريز زده مي‌شده است. (کيوان ساکت در نقد اين سخن گفت: من تک‌ريز در اجراي استادان قديم تقريباً نديده‌ام. مثلاً ساز ني‌داوود، زرين‌پنجه و موسي معروفي تک‌ريز ندارند و ريز مي‌زنند. حتي اجراهاي آقاحسينقلي که شنيده‌ام تک‌ريز ندارد. فکر مي‌کنم تک‌ريز مربوط به سال‌هاي اخير است که ريزهاي پيوسته کم به‌کار رفته و با تک مقداري از زمان ريز را نيز کم کرده‌اند.)مسئلۀ بعدي دربارۀ نت‌کردن رديف در آن عصر است که به قصد حفظ و نگهداري رديف به‌عنوان يک ميراث انجام شده است و بَعد آموزش. در حالي‌که الآن کاملاً برعکس است. با اين‌همه وسايل ضبط و ثبت که امروزه در اختيار داريم مسئلۀ حفظ رديف‌ها مطرح نيست؛ آموزش آن مطرح است که بايد بيشتر به اين بُعد توجه شود. آنچه را آقاي مِنا دربارۀ دست‌نويس مرحوم حبيب سماعي فرمودند، من خود خدمت آقاي عبدالرسولي ديده بودم و دست‌خط خود مرحوم استاد حبيب سماعي بود. دستخطي بود در اندازۀ نصف کاغذِ A4 که خود حبيب نوشته بود و شامل اسامي‌اي مثل دستگاه سوز و گداز بود و هرکار کردم که بتوانم از آن عکس بگيرم نشد! اين است که رديف يک برداشت و کانسِپت منحصر به خاندان فراهاني نبوده و اين سند آن‌را اثبات مي‌کند. روايت‌ها از رديف طي زمان ثابت نمانده؛ نمي‌توانسته ثابت باشد؛ نبايد هم باشد. من اصلاً مخالف با داشتن يک متن مرجع واحد نيستم اما به تعبير دکتر اسعدي با «انجماد» رديف‌ها هم به‌شدت مشکل دارم و فکر مي‌کنم روايت‌هاي مختلف بايد باشد؛ کانسِپت‌هاي مختلف؛ برداشت‌هاي مختلف. از مطالعۀ کتاب حاضر و شنيدن اجراي دکتر قادري به اين نتيجه رسيدم که وِرژن‌هاي امروزي رديف، به‌ويژه با شاخص استاد داريوش طلايي، نسبت به قديم شُسته‌رُفته‌تر، مدوّن‌تر، ويراسته‌تر و داراي شخصيت شهري‌تري است و از حس نيمه‌روستايي که نه‌فقط در موسيقي و لحن موسيقي بلکه در کل کاراکتر زندگي دورۀ قاجار مي‌بينيم فاصله دارد. به‌هرحال، من خوشحالم که اين کتاب چاپ شده، يکي از معضلات اين کتاب اين است که در صفحۀ ۱۴ معضلات، «معظلات» نوشته شده است!
در ادامه،‌ دکتر هومان اسعدي به سخنراني پرداخت و گفت: اولاً تبريک مي‌گويم به جناب آقاي مِنا و آقاي قادري. آقاي مِنا در اين چند سالي که انتشارات خُنياگر را تأسيس کرده‌اند کتاب‌هاي خيلي خوب و مفيدي را براي جامعۀ موسيقي منتشر کرده‌اند که يک فضاي بينابين عملي‌ـ نظري دارد و هم کاربردي است و هم بنياد نظري يا تحقيقاتي دارد و از اين نظرــ در کارهاي ديگرشان هم گفته‌ام‌ــ به‌شان تبريک مي‌گويم. جناب آقاي دکتر قادري هم مي‌دانم که در شش سال اخير درگير رديف نوشتۀ مهديقلي هدايت بوده‌اند و دربارۀ آن زياد تفحص کرده‌اند و درنهايت نتيجۀ قسمتي از کارشان را در قالب همکاري با دوست عزيزمان، آقاي امير اسلامي، و قسمت‌ ديگرش را در اين کتاب مي‌بينيم و يک تبريک ويژه‌اي بايد به ايشان گفت به‌خاطر اينکه جسارت اجراي اين رديف را داشته‌اند و اين خود مسئلۀ خيلي مهمي است. بالاخره بايد از يک جايي شروع شود. خودِ من يکي از اشکالاتم اين است که خيلي ايده‌آليست و کمال‌گرا هستم و تا چيزي آن‌طور که مي‌خواهم نشود انجامش نمي‌دهم و به همين خاطر هم دوازده سيزده سال است پايان‌نامۀ دکترايم تمام شده و نمي‌خواهم چاپش کنم،‌ براي اينکه فکر مي‌کنم باز هم بايد بهتر شود و خوب نيست. دکتر صفوت هم به بنده مي‌گفت اين کار را نکن؛ همين‌ الآن چاپ کن و بعداً تجديدِنظر کن. جسارتي مي‌خواهد و خوب است که شما اين جسارت را داريد و قطعاً در ادامه هم دستگاه‌هاي بعدي را که اجرا خواهيد کرد بهتر و بهتر مي‌شود.
در اينجا مايلم دربارۀ مهديقلي هدايت و تاريخچۀ شفاهي رديف نگاشتۀ او در دو سه دهۀ اخير که خودم درش بوده‌ام صحبت کنم:
آشنايي خود من با مهديقلي هدايت به‌طور سيستماتيک به اوايل دورۀ ليسانسم، حدود ۲۵ سال پيش باز مي‌گردد که در آن زمان آقاي دکتر خسرو مولانا گفتند مهديقلي هدايت در زمينۀ آکوستيکِ موسيقي کاري انجام داده است و به‌اتفاق دوست عزيزم، آقاي اميرحسين پورجوادي، رفتيم و چاپ عکسي کتاب مجمع‌الادوار را گرفتيم و نسخۀ اصل را به استادمان،‌ دکتر مولانا، داديم و خودمان آن‌را کپي کرديم. (مجمع‌الادوار هم چاپ عکسي و هم نسخۀ خطي دارد و کمي با هم متفاوت‌اند.) از آن موقع، با موضوع مهديقلي هدايت درگير بوديم. با دکتر صفوت هم از دهۀ هفتاد تا اواخر عمرشان دائم در تماس بودم و يادم است ايشان هم در اواسط دهۀ هفتاد که فرهنگستان هنر تأسيس نشده بود در بخش هنر فرهنگستان علوم حضور داشتند و من گاهي در آنجا خدمتشان مي‌رسيدم. آن‌زمان هم سراغ مهديقلي هدايت و رديف‌نوشتۀ او را از ايشان مي‌گرفتم. در همان اواسط دهۀ هفتاد گفتند طرح پژوهشي‌اي دربارۀ اين رديف با همکاري يکي از شاگردانشان که پزشک بودند و سه‌تار مي‌زدند دارند و داشتند روي آن کار مي‌کردند و مي‌گفتند هنوز کار دارد. بعداً که در سال ۱۳۷۹ که براي پايان‌نامۀ دکترايم خدمت‌شان رسيدم دربارۀ پژوهش‌شان پرسيدم گفتند هنوز کار دارد ولي يک مفتاحي پيدا کرده‌ايم. براي کار پايان‌نامۀ من از دست‌خط‌هاي مهديقلي هدايت دستگاه‌ به دستگاه کپي مي‌دادند و تمايل داشتم که اصل نسخه را هم ببينم چون مقداري از کار من، علاوه بر کار تئوري و آناليز، نسخه‌شناسي و تاريخي است و متأسفانه اصل نسخه در دسترس نبود اگرچه ايشان کپي خوبي از دست‌نويس هدايت داشتند؛ ميکروفيلم داشتند. بعداً در حدود سال ۱۳۸۲-۱۳۸۱ از ايشان پرسيدم که الآن اصل نسخه کجاست، به من گفتند در کتابخانۀ دانشگاه هنر نگهداري مي‌شود. آن‌موقع، آقاي حسين ميثمي مدير گروه موسيقي ايراني دانشکدۀ موسيقي دانشگاه هنر بودند و آقاي سياوش بيضايي مدير گروه موسيقي کلاسيک بودند. چون از سال ۱۳۷۷ در دانشگاه هنر تدريس مي‌کردم به اين دوستان گفتم که امکانش هست اين نسخۀ خطي را از کتابخانه بگيريم؟ يک‌بار، به‌اتفاق، سه‌نفري رفتيم. مسئولين کتابخانه هرچه جستجو کردند پيدا نکردند و چند هفته بعد، مجدداً که خدمت دکتر صفوت رفتم گفتند به ايشان بگوييد در بين کتاب‌هاي عادي نيست؛ داخل يک صندوقچه‌اي با اين مختصات و در فلان‌جا است. اطلاعات خيلي دقيق دادند. دفعۀ بعد که مراجعه کردند پيدا شد و در همان‌جايي بود که دکتر صفوت گفته بودند و همان‌طور که آقاي ميرعلينقي اشاره کردند، اصل دست‌خط مدتي نزد دکتر صفوت بوده است که از آن حفاظت کرده بودند و بعداً به کتابخانۀ دانشگاه هنر داده بودند. البته چون من استاد هيئت علمي دانشگاه هنر نبودم و استاد حق‌التدريس بودم نتوانستم اصل نسخۀ خطي را ببينم اما دوست عزيزم، آقاي ميثمي، که آن‌زمان مدير گروه بود از آن کپي تهيه کرد و قرار شد که روي آن کار کند. بعد، اتفاقاتي در دانشگاه هنر رخ داد که آقايان ميثمي و بيضايي مدتي از دانشگاه هنر رفتند و آقاي اميرحسين اسلامي مدير گروه شدند و بعداً ايشان از اين مسائل آگاه شدند و ايشان ادامه دادند و طرح پژوهشي ارائه کردند و بعد اين کتاب چاپ شد. چون اين نکته‌اي بود که هم در مقدمۀ کتاب چاپ دانشگاه هنر و هم در کتاب حاضر قدري نادرست روايت شده است لازم ديدم اين تصحيح را انجام دهم و آقاي ميثمي و بيضايي هم در جريان اين جزئيات بودند.
در هر حال، دکتر صفوت خودشان در اين زمينه خيلي داشتند کار مي‌کردند و مي‌دانيم که ايشان هم شاگرد ابوالحسن صبا بودند، هم شاگرد حبيب سماعي و هم شاگرد حاج‌آقامحمد ايراني مجرد. حاج‌آقامحمد ايراني مجرد قبل از اينکه نزد ميرزاعبدالله کار کند نزد مهدي صلحي (منتظم‌الحکما) سه‌تار زده بوده و تخصص اصلي‌اش هم در نواختن سه‌تار بوده است. آقاي دکتر صفوت روايت ديگري از رديف ميرزاعبدالله را که از حاج‌آقامحمد ايراني مجرد ياد گرفته بودند کار مي‌کردند و آقاي دکتر پورجوادي که از نوجواني شاگرد دکتر صفوت بودند ضبط‌هاي کلاسش را براي ما مي‌گذاشت و مي‌شنيدم. بعد که در دو دهۀ آخر عمر دکتر صفوت با ايشان بيشتر مأنوس شدم يک‌بار اين جريانات را از ايشان پرسيدم، گفتند من اين رديفي را که به‌اصطلاح روايت ميرزاعبدالله بود نزد حاج‌آقامحمد ايراني مجرد آموخته‌ام. دکتر صفوت پنج سال فرانسه بودند و مأموريت داشتند به دانشگاه سوربن و در آنجا هم دکترايشان را گرفتند و هم کارهاي تحقيقاتي موسيقي انجام مي‌دادند. مي‌گفتند وقتي از فرانسه برگشتم، مي‌خواستم به گروه موسيقي دانشگاه تهران ملحق شوم. گروه موسيقي دانشگاه تهران را دکتر برکشلي در سال ۱۳۴۴ تأسيس کرده بودند و آقاي برومند اولين استاد بخش موسيقي ايراني بودند. آقاي دکتر صفوت گفتند وقتي آمدم در دانشگاه تهران تدريس کنم، آقاي برومند به من گفتند شما چه رديفي را کار مي‌کنيد؟ گفتم ميرزاعبدالله. اجرا که کرده بودند آقاي برومند به ايشان گفته بود، اينکه با روايت من فرق دارد. دکتر صفوت گفته بودند من پيش حاج‌آقامحمد ايراني مجرد اين رديف را زده‌ام. آقاي برومند گفته بودند نه! اين‌جوري اغتشاش ايجاد مي‌شود و بايد يکدست باشد و چون آقاي برومند ده پانزده سالي از دکتر صفوت بزرگ‌تر و از نظر سن نسبت به ايشان پيشکسوت بودند‌ ظاهراً آقاي دکتر صفوت با آقاي برومند هم اين رديف را به روايت آقاي برومند زده بودند و قرار شده بود دو سال اول را دکتر صفوت تدريس کنند و دو سال بعدي را آقاي برومند. مسائل زياد ديگري دربارۀ رديف و فيکس‌شدنش وجود دارد که برخي‌اش الآن جايش نيست گفته شود و برخي‌اش هم شايد هنوز خيلي به‌صلاح نباشد گفته شود. در‌هر‌حال، سبکي که دکتر صفوت ساز مي‌زدند و بيشتر از حاج‌آقا مجرد گرفته بودند به توصيف‌هايي که از ساز مهدي صلحي (منتظم‌الحکما) مي‌شد نزديک بود.
همان‌طور که دوستان گفتند، نت‌نويسي و آوانويسي در همه جاي دنيا نمي‌تواند دقيقاً همه‌چيز را ثبت کند و براي همين رهبر ارکستر وجود دارد که به نت جان ببخشد و در هر حال، مقداري از موسيقي در حوزۀ شفاهيات باقي خواهد ماند؛‌ هرجاي دنيا که باشد، چه غرب چه شرق. دکتر صفوت منبع مهمي بود و فکر مي‌کنم آن ظرايف و شيوه‌هاي اجرايي را که در نت‌نويسي هدايت نيست به‌شان مسلط بود و نمي‌دانم اين رديف را ضبط کرده است يا نه. ولي از آدمي به آن دقت بعيد مي‌دانم که کارهايي را که انجام داده است جايي نگه نداشته باشد و اميدوارم اگر وجود دارد خانواده‌شان اينها را منتشر کنند و حتي يادم است ايشان کنار رديف موسي معروفي هم حاشيه‌هاي مفصّلي نوشته بودند که هرکدام از کجا آمده. با نت‌نوشته‌هاي هدايت و ديگر منابع مقايسه کرده بودند و خيلي نکات جالبي هنوز در دست‌نويس‌هايشان هست که ان‌شاء‌الله خانواده‌شان علاوه بر انتشار آثار فلسفي ايشان به نشر آثار موسيقايي ايشان بيشتر بپردازند چون ايشان موسيقي‌شناس خيلي خيلي برجسته‌اي بوده‌اند.
در اوايل دهۀ نود، آقاي بهداد بابايي هم با من تماس گرفتند و گفتند در اين پروژه دارند کارهايي انجام مي‌دهند و قرار بوده که اين رديف را اجرا کنند. دوست مشترکي گفته‌ بودند که چون من (اسعدي) هم در اين زمينه‌ها علاقه دارم کار مشترک در اين زمينه انجام دهيم و چند جلسه‌اي ما با هم رفتيم و آمديم. پس از چهار پنج جلسه به ايشان گفتم اين پروژه خيلي سنگين است و به اين سادگي نيست؛ دقت بيشتري مي‌خواهد و بايد ملايم‌تر پيش برويم و پس از مدتي گفتم فعلاً به دليل مشغله‌هاي کاري نمي‌توانم ادامه دهم، مگر آنکه يک سال فرصت مطالعاتي داشته باشم و همۀ کارهايم را تعطيل کنم و بر اين مجموعه متمرکز شوم، ببينيم مي‌شود يا نه. و اين کار را ادامه ندادم. آقاي بابايي هم داشتند قسمت‌هايي از اين رديف را اجرا مي‌کردند ولي هنوز منتشر نکرده‌اند.
به‌هرحال، اينکه افراد مختلف روي اين نت‌‌نوشته‌هاي هدايت کار کنند خيلي ارزشمند است و منافاتي با هم ندارد، کمااينکه چهار پنج پايان‌نامۀ فوق ليسانس دربارۀ اين رديف نوشته شده است. دستگاه شور اين رديف چندين سال پيش در دانشگاه هنر به‌عنوان پايان‌نامۀ نوازندگي ساز ايراني در دانشگاه هنر ارائه شد؛ در پايان‌نامۀ ديگري در دانشگاه هنر قسمت‌هايي از دستگاه نواي اين رديف با رديف ميرزاعبدالله روايت نورعلي برومند و رديف آقاحسينقلي مقايسه شد؛ در دانشگاه تهران سه چهار پايان‌نامه دراين‌باره بود: دربارۀ دستگاه ماهور، آواز اصفهان و دستگاه همايون اين رديف کار کردند که بد نيست به آنها هم توجه شود.
اما به نکتۀ ديگري دربارۀ نت‌نويسي و تفسير اشاره کنم: وضعيت رديف نگاشتۀ مهديقلي هدايت در تاريخ موسيقي ايران وضعيت منحصربه‌فردي است. علاوه بر آنکه قديمي‌ترين منبع کامل موجود است‌ــ که اين خود خيلي مهم است‌ــ ويژگي‌هاي مهم ديگر ي هم دارد: يکي از ويژگي‌هاي مهم ديگرش اين است که توسط دو نفري روايت شده که برجسته‌ترين افراد زمانه بوده‌اند و شايد قرن‌ها قبل و بعد امثال ايشان نبوده است. من خودم فکر مي‌کنم پس از فارابي و قطب‌الدين شيرازي، مهديقلي هدايت يکي از بزرگ‌ترين دانشمندان جامع‌العلوم موسيقي‌شناس در تاريخ ايران بوده است؛ يعني دقتي که دارد فقط در فارابي و قطب‌الدين ديده‌ام، و حتي در صفي‌الدين هم نه. و دو نفر خيلي خيلي دقيق و برجسته اين کار را کرده‌اند. مهديقلي هدايت با آراء هِلمهُلتْز در فيزيک صوت آشنايي داشته؛ موسيقي غربي را مي‌شناخته؛ موسيقي ايراني را مي‌شناخته. برعکس اينکه برخي فکر مي‌کنند موسيقيدان نبوده، برعکس، ايشان موسيقيدان بوده است. ايشان به گفتۀ آقاي حسن مشحون هم سه‌تار مي‌زده هم ظاهراً با ساز غربي آشنايي داشته است، چون اگر کسي ساز غربي_ مثل پيانو يا ويلن_ نزده باشد، غيرممکن است بتواند اينجوري نت بنويسد. و مقداري از مشکلات نت‌نويسي‌اش مشکل تفسير است. ما همين الآن يک متن تاريخي قديمي را جلويمان بگذارند شايد از خيلي از کلماتش سر در نياوريم. نويسنده اين را براي امروز ما که ننوشته است؛ در زمان خودش نوشته است، کمااينکه در رسالات قديم هم اين مشکل را داريم. افرادي که در قرن پنجم چيزي نوشته‌اند براي هم‌عصران خودشان نوشته‌اند؛ فکر نمي‌کرده‌اند که هزار سال بعد يکي مي‌خواهد بيايد ببيند چه نوشته‌اند. به همين‌خاطر، تفسير نت‌نوشته‌هاي هدايت قدري پيچيده ‌است. ولي اينکه گفتم منحصربه‌فرد است وجه ديگري هم دارد: ما هميشه در سنّت موسيقايي‌مان موسيقي داشته‌ايم که بعداً آوانويسي شده است. اين تنها منبع در تاريخ موسيقي جديد ايران است که صدايش را نداريم و نتش را داريم و وضعيتي بسيار مشابه موسيقي کلاسيک غربي دارد. در موسيقي کلاسيک غربي هم از دورۀ رُنسانس يا قرون وسطي يا باروک نت وجود دارد و اجرا وجود ندارد. در غرب، در موزيکولوژي تاريخي و تصحيح نت‌نويسي روش‌هاي خيلي مفصّلي دارند؛ يعني اگر کسي نسخ نتاسيون‌هاي قرون وسطي يا رنسانس يا حتي باخ و بتهوون را جلوي يک موسيقيدان درجه‌يک امروزي بگذاريد، شايد نتواند آن‌را اجرا کند؛ موزيکولوگ‌هايي آمده‌اند و با پارامترهاي بسياري آنها را به زبان امروزي تبديل کرده‌اند که تازه جورهاي مختلف قابل تفسير است. نت‌نوشتۀ هدايت متني است که شايد فنون موزيکولوژي غربي خيلي زياد به‌دردش مي‌خورد تا با توجه به قرائن متفاوتي تصحيحش کرد. متون مکمل نت‌نوشته‌هاي هدايت مجمع‌الادوار و دستور ابجدي است که آقاي قادري تا حد زيادي از هر دو، مخصوصاً دستور ابجدي، استفاده کرده‌اند.
مسئلۀ ديگر هم تکنيک‌هاي اجرايي است. اين رديف، به دلايل فني که الآن جايش نيست توضيح دهم (ازنظر جمله‌بندي و اشارات و…)، شايد از نظر استيل محتوايي استيل بنياديِ زيبايي‌شناسي‌اش با استيل آقاحسينقلي قرابت دارد تا ميرزاعبداللهي که از برومند روايت شده است و استيل تکنيک نوازندگي ساز سه‌تار دارد. اهميت اين رديف بيشتر از نظر استيل نوازندگي سه‌تار و تکنيک‌هاي اجرايي است. هدايت سعي کرده است با وسواس و خيلي دقيق آنها را نشان دهد و من فکر نمي‌کنم فقط به دليل ديدن نوازندگي مهدي صلحي پنجه‌کاري‌ها را به‌صورت نت‌هاي مجزا نوشته‌ باشد، چون خودش هم سه‌تار مي‌نواخته است و مي‌خواسته تا جايي که مي‌تواند دقيق نشان دهد و چون ايشان دو سال در آلمان تحصيل کرده بوده است، براي آلماني‌ها و تحصيل‌کردگان آلمان، مانند دکتر مسعوديه، تمام جزئيات معنادار است و سعي مي‌کنند ثبتشان کنند. هدايت در بقيۀ آثارش هم همين نگاه جزءنگر را دارد. کتاب خاطرات و خطرات هدايت را که مي‌خوانيد چنان وقايع را بادقت توضيح مي‌دهد که معلوم است انسان جزئي‌نگري است و در نُتاسيون نمي‌دانسته با چه زباني بگويد. چون در نگارش رديف اولين نفر بوده، الگويي نداشته است و براي چگونه‌نوشتن متر آزاد و نوشتن تکنيک‌هايي که در سازهاي غربي‌اي که مي‌شناخته نيست، به‌عنوان اولين شخص، چالش بزرگي داشته است. ولي براي تکنيک‌هاي اجرايي‌اش شايد از برخي متون بشود کمک گرفت. مثلاً آقاي حسن مشحون در کتاب تاريخ موسيقي ايران دربارۀ نوازندگان تار و سه‌تار که صحبت مي‌کنند و دربارۀ ويژگي‌هاي نوازندگي مهدي صلحي در قياس با ميرزاعبدالله و درويش‌خان نوشته‌اند و ظاهراً درويش‌خان و مهدي صلحي اگرچه شاگرد ميرزاعبدالله و آقاحسينقلي بوده‌اند، دو استيل کمابيش متفاوت داشته‌اند. ابوالحسن صبا بيشتر شاگرد درويش‌خان بوده است و شايد حاج‌آقامحمد و دکتر صفوت متمايل به سبک مهدي صلحي‌اند. استيلشان متفاوت است و البته در کتابي که رسماٌ از آقاي مشحون چاپ شد بخشي که اکنون به آن ارجاع مي‌دهم نيامده است. بعداً آقاي اميرحسين پورجوادي دوباره از آقاي دکتر صفوت گرفته بودند و بخش نوازندگان تار و سه‌تار اين کتاب را در فصلنامۀ موسيقي ماهور، شمارۀ سي، منتشر کرديم که در آن جملات جالبي دارد. من دو سه جمله را که آقاي مشحون دربارۀ نوازندگي مهدي صلحي مي‌گويد بازگو مي‌کنم. مي‌گويد مهدي صلحي (منتظم‌الحکما) در تار از شاگردان ميرزاحسينقلي و ميرزاعبدالله بوده و در سه‌تار بيشتر شاگرد ميرزاعبدالله بوده و بيشتر سه‌تار را ادامه داده است اگرچه خودش هم شاگرد تار داشته و هم شاگرد سه‌تار و در هر دو زمينه ماهر بوده است ولي مي‌گويد سه‌تار را در نهايت استادي مي‌نواخت. ناخني بسيار قوي و پنجه‌اي تند و چپ و راست‌هايي مرتب داشت و در نوازندگي مقتدر و ماهر بود. در حال نواختن، مضراب ريز او قطع نمي‌شد و در حال نوازندگيِ مطلبي نغمات ديگري از ساز او شنيده مي‌شد و نوازندگي او حالت مخصوص به خود داشت. شايد سبک نوازندگي او در نتيجۀ شاگردي محمدصادق‌خان سُرورالملک وضع مخصوص به خود گرفته بود، زيرا صلحي مدتي هم از سرورالملک تعليم گرفته و تحت‌تأثير نوازندگي او نيز بوده است. (مطالبي را که از سُرورالملک گرفته به نام محمدصادق‌خاني نوشته است و از آقاحسينقلي هم مطالبي دارد و به همين دليل شايد به روايت او عنوان رديف ميرزاعبدالله نتوان گفت، چون برآيندي است از ميرزاعبدالله، وجوهي از استيل آقاحسينقلي و مطالبي از محمدصادق‌خان و سَنتِزي که در ذهن ايشان انجام شده است. مفهوم امروزي رديف با مفهومي که صد سال پيش در ذهن اينها بوده فرق دارد و ما نبايد با مفهوم امروزي‌اي که از رديف در ذهن داريم سراغ آنها برويم. اگر او رديف ميرزاعبدالله مي‌گفته است، منظورش همۀ جزئيات نيست، بلکه منظورش استيل کلي و کليت آن به سيستم ميرزاعبدالله است.) جالب است در ادامه، از آقاي دوامي دربارۀ هنگ‌آفرين و درويش‌خان و مهدي صلحي مطالبي نقل شده است و مقايسه‌هايي بين سبک اجرايي اين افراد کرده است که من در اينجا وارد جزئيات آن نمي‌شوم.
اين نکته جالب است که عبدالحسين صبا نيز که هم شاگرد مهدي صلحي و هم شاگرد ميرزاعبدالله بوده و مکرراً ساز صلحي را ديده بود حکايت مي‌کند که در ساز منتظم‌الحکما علاوه بر مطلبي که مي‌نواخت مثل اينکه پيوسته نغمۀ ديگري هم به گوش مي‌رسيد. حاج‌آقامحمد ايراني مجرد هم مطالب مشابه ديگري نقل کرده است…
در هر حال، در اين نوشته‌ها مقداري حالتي که من از آقاي پورجوادي شفاهاً از دکتر صفوت شنيده بودم که نوازندگي صلحي مضراب‌هاي شلاقي داشته و در نوازندگي‌اش صداي ممتد پس‌زمينه‌اي داشته و… مطالبي هست که در آينده اگر کسي بخواهد دوباره اين رديف را ضبط کند يا دستگاه‌هاي ديگر اين رديف را ضبط کند مي‌تواند ايده دهد و مقداري منابع مکتوب و شفاهي مکمل هم وجود دارند. اگرچه ممکن است کسي بخواهد از متني با يک سبک اجرايي ديگر تفسير ارائه کند ولي در اين زمينه فکر مي‌کنم ما نيازمند دانشي هستيم که غربي‌ها خوب به آن پرداخته‌اند و ما نداشته‌ايم و آن‌هم زيبايي‌شناسي فلسفۀ موسيقي از منظر اصالت اجراي تاريخي است؛ اينکه در يک اجراي تاريخي نوازنده با چه سازي مي‌زده؛ با چه استيلي زده؛ در چه فضايي بوده است… همۀ اينها که گرد هم بيايند مي‌شود به يک اجراي اصيل تاريخ‌مند يا اجراي آگاه از تاريخ دست پيدا کرد و بعداً تفسيرهاي ديگري را هم مي‌شود ارائه کرد و شايد کسي بخواهد با سبک ديگري آن‌را اجرا کند.
در اينجا صحبتم را تمام مي‌کنم و توجه را جلب مي‌کنم به منابع مکمل شفاهي و مکتوب و تاريخي‌اي که وجود دارند و در نهايت باز هم به جناب آقاي دکتر قادري تبريک مي‌گويم چون اين رديف نزد معدودي از اهل فن مشهور بود و مي‌شناختند و سال‌ها رويش کار مي‌کردند ولي تا وقتي اجرا نشود و به نت‌نويسي‌اي قابل فهم براي اکثريت جامعۀ موسيقي تبديل نشود تأثيري ندارد، کمااينکه چند سال است نسخۀ خطي نت‌نوشته‌هاي هدايت چاپ شده و فکر نمي‌کنم کسي ديده باشد و شايد پنج نفر، ده نفر با آن دست‌وپنجه نرم کرده‌ باشند. به همين خاطر، قطعاً اين کتاب در معرفي‌ اين رديف به جامعۀ بزرگ‌تر موسيقي بسيار ارزشمند است و اميدوارم در آينده هر دو دوست عزيزمان به اين نکات استيل اجرايي هم بيش از پيش توجه کنند.
 آرشام قادري، به‌‌عنوان آخرين سخنران، دربارۀ کتاب چنين گفت: اين رديف رديف بسيار باارزشي است که، همان‌طور که آقاي دکتر اسعدي گفتند، به آن جز در محافل خيلي تخصصي موسيقي توجه نشده است. آقاي اسلامي که اين مجموعه را در دست انتشار داشتند، وقتي کار نت‌نويسي کامپيوتري تمام شده بود خدمت آقاي بهداد بابايي رسيده بودند و گفته بودند از شما به‌عنوان نوازندۀ حرفه‌اي سه‌تار که فقط سه‌تار مي‌نوازد مي‌خواهيم اين کتاب را ببينيد و ايشان نظر به لطفي که به بنده داشتند گفتند تو هم در اين جلسات شرکت کن و شروع کرديم به بازخواني اصل کتاب و من حتي نسبت به اصل نت کمي مشکوک بودم که نکند ما نتي را که اصل نوشتۀ هدايت نباشد شروع به تصحيح کنيم. خدمت دکتر ساسان سپنتا تماس گرفتم و گفتم شما اين کتاب را ديده بوديد؟ گفتند چنين کتابي را نزد آقاي خالقي ديده بودم و در جاهايي با جوهر بنفش در آن نوشته شده بود و اگر اين نسخه همان باشد بايد جوهر بنفش هم درش باشد و من اسکن‌ها را ديدم و جوهر بنفش را در صفحاتي از آن ديدم و خيالم راحت شد که اين همان کتابي است که نزد استاد خالقي ديده بودند و شروع کردم به تصحيح.
برخي از دوستان به عبارت «تصحيح» براي بنده روي جلد کتاب حاضر اعتراض کرده بودند و گفته بودند تصحيح وقتي ميسر است که چند نسخه از يک کتاب موجود باشد و آنها را با هم تطبيق دهي و آنگاه مي‌تواني بگويي تصحيح کرده‌اي. وقتي فقط يک نسخه از اين نت‌نوشته موجود است چرا واژۀ تصحيح را به‌کار برده‌ايد؟
در پاسخ بايد بگويم اين رديف ميرزاعبدالله است. رديف ميرزاعبدالله را نورعلي‌خان برومند نواخته‌؛ ابوالحسن صبا نواخته و استاد صبا ماهور و همايون آن‌را نت کرده و حاوي مطالبي است که به گوش ما آشناست و نمي‌خواهيم سوژه‌اي خيلي رؤيايي را تصحيح کنيم. نسبت به آنچه در حافظۀ شنيداري ما وجود دارد و در قياس با آنچه استادان و شاگردان ميرزاعبدالله نواخته‌اند نت‌هايي نوشته‌ شده است که در ساز آنها نمي‌شنويم و بايد ببينيم که منظور هدايت از اين طرز نگارش چه بوده است.
مهم‌ترين نکته در مصداق‌دادن به عبارت تصحيح براي اين کتاب اينکه من از جملات خود اين رديف براي تصحيحش استفاده کرده‌ام. همان‌طور که مي‌دانيم، خيلي از جملات در خيلي از گوشه‌ها تکرار مي‌شود ولي مهديقلي هدايت جمله‌اي را که در دو سه گوشۀ مختلف تکرار شده به دو سه صورت مختلف نوشته است. مثلاً در يک جا با سه‌لاچنگ نوشته و در جاي ديگر با دولاچنگ؛ در جايي نت‌ها را به هم متصل کرده و در جاي ديگر همان‌ها را از هم جدا کرده است. من فکر مي‌کنم چون انسان خيلي دقيقي بوده اشتباه نکرده است، بلکه به قطعيتي نرسيده است که به کدام صورت يک جمله را بنويسد و وقتي مي‌ديده يک جمله دارد تکرار مي‌شود آن‌را به‌صورت جديدي مي‌نوشته و مطمئن نبوده که کدام است، ولي هر دو صورت را نوشته است.
نت‌نوشته‌هاي هدايت نکات خاصي دارند: اولين‌بار است که مي‌بينم در آواز بيات اصفهان ريتمي نوشته که لنگ است،‌ يعني ريتم هفت‌هشت را در آغاز آواز اصفهان نوشته است. مهديقلي هدايت نت‌نويسي بسيار عجيبي دارد؛ يعني در جاهايي بسيار دقيق عمل کرده است ولي در جاهايي چيزهاي بسيار واضحي را خيلي عجيب نوشته است. نکتۀ ديگري که به ذهن من رسيده است اينکه اين نسخۀ اين رديف براي انتشار نبوده است. مهديقلي هدايت اين نسخه را نوشته بوده که بعداً مجدداً تصحيح کند و به‌نظرم مي‌خواسته بنويسد که ثبت شود. خيلي جاها يک‌ علامات رمزگونه‌اي گذاشته است؛ مثلاً يک‌جا آمده ضربدر زده و سه خط بعد يک ضربدر ديگر زده است. جاي ديگر دو تا ضربدر زده و چهار خط بعد دو ضربدر زده است. منظورش اين بوده که جملۀ با يک ضربدر را به جايي که در بالا يک ضربدر خورده منتقل کنيد و جمله‌اي را که دو ضربدر خورده به جايي که در بالا دو ضربدر خورده منتقل کنيد. يک نوشتار پيچيده‌اي که فهم آن نه موسيقي‌شناسي که واقعاً مغز رياضي مي‌خواهد! يا با علامتي که گذاشته بايد مطلبي را از سه صفحۀ بعد برداري و به دو صفحۀ قبل‌تر منتقل کني… اينها علائمي بوده که براي خودش گذاشته بوده و خودش به کار خود مسلط بوده و شايد برايش مهم نبوده است که ديگران نمي‌فهمند، چون مي‌خواسته بعداً آن‌را بازنويسي کند ولي شايد فرصت نکرده اين کار را انجام دهد.
يا اينکه خود مهديقلي هدايت در اين رديف نوشته است سيم اول سه‌تار را سُل فرض کرده‌ام. پس از آنکه علينقي وزيري به ايران آمدند و ايشان را ديدم گفتند سيم اول دو است و يک‌بار ديگر نشستم و رديفي را که نوشته‌ بودم بازنويسي کردم. ولي چنين بازنويسي‌شده‌اي از ايشان موجود نيست. (هومان اسعدي تذکر مي‌دهد فکر مي‌کنم در ميراث خانوادگي ايشان در بنيادشان باشد.) ولي نسخه‌اي که به هنرستان موسيقي اهدا کرده‌اند نسخۀ اول است که در آن سيم اول را سُل درنظر گرفته‌اند. ولي در همين‌ دست‌نويس اهدايي به هنرستان موسيقي يکباره در دستگاه چهارگاه مي‌بينيم که پنج شش صفحه نت‌نويسي با مبنا قرار دادن سيم اول سه‌تار به‌صورت نت دو نوشته شده است و نمي‌دانيم آيا فقط دستگاه چهارگاه را بازنويسي کرده‌ و بقيه را انجام نداده‌ يا به‌خاطر همان چند صفحۀ دستگاه چهارگاه معتقد است که بازنويسي کرده است… اين کتاب پيچيدگي‌هايي دارد که هنوز جا دارد رويش کار شود و مطالبي از آن کشف شود.
در مورد اين کتاب من خيلي به مجمع‌الادوار رجوع کردم. مجمع‌الادوار کتاب بسيار ارزشمندي است که ان‌شاء‌الله آن‌هم توسط دوستان متخصصي که هستند منتشر شود. هدايت در کتاب مجمع‌الادوار يک به يک گوشه‌ها را توضيح داده است. براي نمونه، وقتي در بيات ترکِ دو به گوشۀ شکسته مي‌رويم سي بِمُل مي‌شود و مي‌ کُرُن. الآن آنچه رايج است اينکه هنگام فرود به بيات ترک اول مي را بِکار مي‌کنند و سپس سي کُرُن مي‌شود. در ماهور هم همين‌طور. ولي مهديقلي هدايت در مجمع‌الادوار نوشته است در فرود گوشۀ شکستۀ بيات ترک ابتدا سي بِکار مي‌شود اما مي کُرُن مي‌ماند و اين خيلي جالب است. چند جمله در شکستۀ ماهور با مي‌کُرُن و سي‌بِکار داريم و اين گامي است که مشابهش را نديده‌ام (توالي نت‌ها سُل، لا، سي‌بِکار، دو، رِ، مي‌کُرُن، فا، سُل) و در مجمع‌الادوار توضيح داده که اين يک حالت خاص است ولي الآن در فرود شکستۀ ماهور ابتدا مي‌ را بِکار مي‌کنند و سپس سي بِمُل مي‌شود و به ماهور فرود مي‌آييم ولي قبلاً در فرود شکسته به مقام ديگري فرود مي‌آمده‌اند که مقام خاصي است که در آن مي ‌کُرُن است و سي بِکار. و اين فواصل در هيچ‌جاي ديگر موسيقي ايراني تکرار نمي‌شود و در اين رديف هست.
در نت‌نوشته‌هاي هدايت من دو پايۀ ضربي منحصربه‌فرد پيدا کردم، يکي در گوشۀ باوي و ديگري در حجاز ابوعطا. باتوجه به اينکه مي‌دانستم مهدي صلحي نوازندۀ برجستۀ سه‌تار بوده است و چهارمضراب ساده و پيش‌پاافتاده نبايد در رديف زده باشد، در باوي چهارمضرابي با پايۀ «سُل، سُل، رِ، رِ، رِ» دارد که نت اول آن تغيير مي‌‌کند و اجرايش خيلي ساده به‌نظر مي‌رسد. يک هفته درگير اين چهارمضراب بودم. بعد يک‌باره به يادم افتاد که آقاي لطفي در کلاس مي‌گفتند مضرابي در قديم بود که آقاي برومند مي‌گفتند مثل خراشي که در تار هست مضراب را روي سيم‌هاي سه‌تار مي‌کشيدند ولي چون نورعلي‌خان برومند خودشان نمي‌توانستند اين مضراب را اجرا کنند، به ما هم ياد ندادند بزنيم. ديدم کوک همايون عبارت است از: «دو، سُل، سُل، رِ» و به ذهنم رسيد که سُل دومي سيم سوم سه‌تار باشد. ديدم با اين طرز اجرا اين همان مضرابي است که آقاي لطفي مي‌گفتند. اجراي اين مضراب بسيار پيچيده است و بايد رويش کار کرد و نمي‌توان آن‌را بداهتاً نواخت.
ديگري هم مضرابي است که در حجاز يا چهارپارۀ ابوعطا اجرا کرده و عبارت است از: «دو، سُل، رِ، رِ» و وقتي کوک سه‌تار را ملاحظه مي‌کنيم سيم سوم سه‌تار «رِ» است و زيباترين حالتي که به برداشت شخصي من مي‌توان اين چهارمضراب را اجرا کرد اينکه نت سوم را به سيم سوم بزنيم و جالب‌ترين و مهم‌ترين نکته اينکه اين پايه ۱۰۳ سال پيش نوشته شده است و اين چهارمضراب با پايۀ به اين نويني را اگر کسي بشنود مي‌گويد آن‌را يا آقاي بابايي يا استاد شعاري ساخته‌اند ولي اين پايه‌اي است که منتظم‌الحکما ۱۰۳ سال پيش اجرا کرده است!
به‌نظرم باز هم در اين کتاب نکات ديگري هست که جا دارد روي آنها کار شود و کشف شود و مهم‌ترين چيزي که من در اين کتاب فهميدم اينکه رديف سه‌تار با رديف تار متفاوت است. حتي احتمال مي‌دهم ميرزاعبدالله دو رديف متفاوت براي تار و سه‌تار داشته است. چون بسياري جملاتي که در نت‌نگاري هدايت از اين رديف آمده خيلي پيچيده است و آقاي ميرعلينقي گفتند قبلاً لحن رديف روستايي بوده و الآن شهري شده است. من زياد با اين اصطلاحات آشنا نيستم و از آنها خوشم نمي‌آيد ولي به‌نظرم رديف امروزي موسيقي ما خيلي ساده شده است. در واقع کتاب هدايت را نمي‌شود با تار نواخت. اين‌قدر ريزه‌کاري دارد که اجرايشان با تار زيبا نمي‌شود. در تار به دليل اينکه جفت‌سيم دارد و در آن فاصلۀ سيم‌ها از هم بيشتر از سه‌تار است اجراي خيلي از اين ريزه‌کاري‌ها صدايي آشفته و ناهماهنگي مي‌دهد.
پيشنهاد مي‌کنم به هنرمندان گرامي با ني رديف تار نزنيد، با سنتور رديف کمانچه نزنيد. در قديم هر ساز رديف خودش را داشته است. استاد صبا که يکي از الگوهاي موسيقي ما هستند وقتي سه‌تار مي‌زده، رديف ميرزاعبدالله را مي‌نواخته و وقتي ويلن مي‌زده، رديف کمانچه مي‌زده است و هر سازي رديف خودش را اجرا مي‌کرده است و اينکه بخواهيم يک رديف ثابت باشد که با ني، کمانچه، تار، سه‌تار و سنتور بنوازند به نظرم به موسيقي ما خيلي آسيب رسانده است. هر سازي تکنيک خودش را دارد.
يک چيز جالب که در اين رديف ديدم نت‌هايي هستند که به‌طور متناوب روي دو سيم اجرا مي‌شوند؛ مثلاً «سي، دو، سي، دو، سي، دو» که سي روي سيم دوم است و دو دست‌باز. در تار اين فيگور تبديل شده به نت‌هاي سه‌تايي و آن‌را «سي، دو، دو» «سي،‌ دو، دو» اجرا مي‌کنند، چون حرکت مضراب از بالا به پايين است مي‌شود «راست، راست، چپ»،‌ «راست‌، راست، چپ». ولي همين فيگور وقتي در سه‌تار اجرا مي‌شود مي‌شود «چپ، راست، چپ، راست». در تمام فيگورهاي دوتايي که در اين کتاب روي دو سيم است، نت اول با مضراب چپ اجرا مي‌شود و دومي با راست. و اجراي آن حرکت خيلي مشکلي دارد که سيم‌ها آشفته صدا ندهند.
به نظر من هر ساز بايد رديف خود را داشته باشد و روايت نورعلي‌خان برومند براي تار خيلي مناسب است و حتي موسي‌خان معروفي که نت‌نوشته‌هاي هدايت را بازنويسي کرده و اساس رديفش همين نسخۀ صلحي بوده است، ايشان هم ساده‌سازي کرده‌اند و خيلي از پنجه‌کاري‌ها را حذف کرده‌اند که شايد مجبور بوده‌اند اما بهتر بود اشاره مي‌کردند که به دليل تکنيک تار دارم اين کار را انجام مي‌دهم و نسخۀ اصلي رديف ميرزاعبدالله و آنچه مهدي صلحي مي‌نواخته بسيار نت پيچيده و پر از ظرائفي بوده است که جا دارد احيا شود.
در پايان، آرشام قادري دو پايه‌چهارمضراب فوق‌الذکر را روي سه‌تار اجرا کرد.


خبرگزاری آريا – تاريخ بايد در تاريخ دنبال شود


تاريخ بايد در تاريخ دنبال شود

خبرگزاري آريا – مسعود آب‌پرور را بيشتر به عنوان کارگردان فيلم‌ها و سريال‌هايي چون قتل آنلاين، ساعت ۲۵، هوش سياه و زخم مي‌شناسيم که معروف‌ترين آنها نزد مخاطب تلويزيون دو سري از مجموعه تلويزيوني هوش سياه است. او اين بار در قامت بازيگر به شخصيت موسيو لاتس، رئيس لژ بيداري ايران در سريال «ايراندخت» جان بخشيده است. با اين کارگردان در مورد تجربه بازيگري و ادامه اين مسير گفت‌وگو کرديم.
ما شما را به عنوان کارگردان مي‌شناسيم، چه شد وارد عرصه بازيگري شديد؟
قبلا در دوران دانشجويي و بعد از آن در چند اثر تجربه بازيگري داشتم. حتي يک بار بهترين بازيگر مرد جشنواره دانشجويي سراسر کشور شدم، اما هميشه توجه و تمرکزم روي کارگرداني بود. از طرف آدم‌هاي مختلف پيشنهاد بازيگري مطرح مي‌شد ، ولي من خيلي جدي نمي‌گرفتم و توجه نمي‌کردم تا اين که به توصيه دوستان و دعوت آقاي ورزي، حضور در اين پروژه را پذيرفتم و پنج شش روز درگير بازي در اين نقش شدم.
با توجه به موفقيتي که آن زمان در زمينه بازيگري به دست آورديد،‌ هيچ وقت وسوسه نشديد اين مسير را ادامه دهيد؟
آن قدر کارگرداني سينما برايم جذاب بوده و هست که خود را وقف اين حرفه کردم؛ دلم مي‌خواست تکليفم روشن باشد و بيشتر در يک زمينه کار کنم. الان هم فکر مي‌کنم دور از ذهن نيست که يک کارگردان بازي هم کند، اما مسلماً تمرکزم روي کارگرداني است.
کاگرداناني که به بازيگري نيز تمايل دارند معمولا اين تجربه را در آثار خود امتحان مي‌کنند.
هيچ‌گاه از امکاني که خودم بتوانم براي بازي کردنم فراهم کنم، استفاده نکرده و هيچ وقت در سريال‌هاي خودم بازي نکرده‌ام؛ فکر نمي‌کنم در آينده هم بازي کنم. ممکن است در يک نقش کوچک و غيرتاثيرگذار در آثار خودم ظاهر شوم. نمي‌خواهم تمرکزم را از کارگرداني بگيرم. حتما استاداني که در يک کار، کارگرداني و بازي مي‌کنند مهارت خاصي دارند که مي‌توانند همزمان دو زمينه را جلو ببرند. من فکر مي‌کنم اين توانايي را ندارم.
پس از سال‌ها، تجربه دوباره بازيگري حتما برايتان چالش‌برانگيز و سخت بوده است؟
دقيقا و از آنجا که بازيگري را آموزش مي‌دهم برايم چالش‌برانگيزتر هم بود. دلم مي‌خواهد وقتي مجموعه تمام شد همه سکانس‌هاي مربوط به خودم را دوباره تماشا کنم و ارزيابي نقادانه‌اي از کارم داشته باشم تا بتوانم ايراداتم را برطرف کنم و براي هنرآموزان عرصه بازيگري مفيدتر باشم.
مايليد بازيگري را ادامه دهيد؟
بله. سعي مي‌کنم اگر باز پيشنهادي مطرح شد سنجيده‌تر عمل کنم، چون هر چه آدم در کاري جلوتر مي‌رود حساسيتش بيشتر مي‌شود.
چرا براي نقطه بازگشت به بازيگري اين نقش را انتخاب کرديد؟
وقتي تصميم گرفتم بازي کنم ديگر خيلي به کيفيت نقش توجه نکردم. درخواستي مطرح شد و من هم آن را ويژه ديدم و پذيرفتم.
به هر حال احتمالا پيشنهادهاي ديگري نيز در اين زمينه براي شما مطرح شده بود. اين نقش چه ويژگي‌اي داشت که آن را پذيرفتيد.
گريم سنگين، فراماسونري و غير ايراني بودن نقش، آن را براي من خاص مي‌کرد.
آثار پيشين آقاي ورزي را دنبال کرده بوديد؟
جسته گريخته. نه به صورت کامل و متمرکز.
ايشان سازنده آثار تاريخي هستند و در اين مسير اغلب با انتقادهايي مواجه مي‌شوند؛ از جمله اين که برخي مي‌گويند چندان به تاريخ وفادار نيستند. شما به عنوان کسي که کارگردان هم هستيد چقدر اين انتقادات را به يک مجموعه نمايشي وارد مي‌دانيد؟
ايراندخت از ابتدا قرار بود يک سريال عاشقانه و تاريخي باشد. تمرکز اين مجموعه تلويزيوني روي وجه عاشقانه کار است و در واقع يک قصه عاشقانه را در بستر حوادث تاريخي روايت مي‌کند. درست است در دهه فجر قسمت‌هاي مربوط به تاريخ مبارزات ستارخان به صورت منفک در ده قسمت پخش شد، اما طبق آن چيزي که روز نخست صحبت کرده بوديم قرار بود سريال عاشقانه باشد و از اين حيث فکر نمي‌کنم به بخش تاريخي آن ايراد خاصي بتوان وارد کرد.
چقدر در مورد اين برهه از تاريخ ايران اطلاعات داشتيد؟
از شما چه پنهان، بازي در اين سريال باعث شد بيشتر به دنبال مطالعه اين سال‌ها از تاريخ ايران بروم. خيلي متاسف شدم وقتي به تاريخ ۱۲۰ سال گذشته کشورم نگاه کردم. شرمم شد از تاريخي که بر ما گذشته است. هر وقت در مورد پيشينه تاريخي و فرهنگي‌مان صحبت مي‌کنيم، به پيشينه ۲۵۰۰ ساله خود اشاره مي‌کنيم و نمي‌گوييم تا صد سال پيش مديران مملکتمان آن قدر بي‌کفايت و بي‌لياقت بودند که بخش‌هايي از کشور را برون‌سپاري مي‌کردند و استان‌ها يا نفت مان را به کشور ديگري اجاره مي‌دادند. متاسفانه خودمان عرضه نگهداري و بهره‌برداري از منابع کشورمان را نداشتيم. وقتي به تاريخ نگاه مي‌کنيم ،مي‌بينيم مسير پردست‌انداز و سنگلاخي طي شده است تا به دموکراسي و اين که مردم در سرنوشت خود نقش داشته باشند، دست يابيم. بخش اعظمي از اين مسير گذشته است. اميدوارم روز به روز اوضاع بهتر شود و مردم به آنچه شايسته‌اش هستند، دست پيدا کنند و بتوانند از ثروت و منابع فراوان کشور بهره ببرند و زندگي سرشار از آرامش داشته باشند.
بعد از مطالعه در اين زمينه، چقدر اين نقش و به طور کلي سريال ايراندخت را مطابق با اسناد تاريخي يافتيد؟
نمايش و تاريخ هرکدام وظايف خاص خود را دارند. اگر ما فکر کنيم از طريق يک درام مي‌توانيم به نقاط مبهم يک عصر و دوره دست پيدا کنيم در اشتباه هستيم. تاريخ بايد در تاريخ دنبال شود. از سمت ديگر اين حرف من زماني کاملا صادق است که آن قدر در زمينه‌هاي تاريخي، کار انجام داده باشيم که شما بتواني درام و تاريخ را از يکديگر تميز دهي. انتقاداتي که در رسانه‌هاي مکتوب از اين گونه سريال‌ها صورت مي‌گيرد ناشي از کم کاري در اين زمينه است؛ به همين دليل همه وظايف مربوط به مورخان را از همان يک کار نمايشي انتظار داريم.
ترانه فروردين


خبرگزاری آريا – «اولين‌هاي تاريخ» را با «کرامر عليه کرامر» ببينيد


«اولين‌هاي تاريخ» را با «کرامر عليه کرامر» ببينيد

خبرگزاري آريا – اسامي و زمان پخش فيلم‌هاي سينمايي شبکه‌هاي مختلف سيما، در روز‌هاي ­پنجشنبه ۳۰ و جمعه ۳۱ فروردين را اعلام شد.
به گزارش خبرگزاري آريا از معاونت سيما، فيلم‌هاي سينمايي و تلويزيوني و انيميشن «بيگانه»، «ايستاده در غبار»، «نشانه‌ها»، «مجسمه»، «رينگ اسپرت»، «خان هشتم»، «آرزوي کوچک»، «مايا»، «رسوايي ۲»، «بدو بدو»، «آنکه دريا مي‌رود»، «اشلو»، «يک شهر تقريبا بي‌نقص»، «ماري کوري: شهامت دانش»، «اولين‌هاي تاريخ»، «تمپل گرندين»، «ارباب جنگ»، «مدرسه هندي»،«خونه پا»، «بازگشت شيرين»، «پرستار ممنوع»، «آليس در سرزمين عجايب»، «پنجره»، «ميدان‌هاي کشتار» «اخراجي‌ها»، «مجردها»، «کرايمر عليه کرايمر»، «سوغات فرنگ»، «خداحافظ ويني پو»، «حيثيت»، «قول مي‌دهم» و «مجرد ۴۰ ساله» پنج‌شنبه و جمعه ۳۰ و ۳۱ فروردين‌ماه از شبکه‌هاي سيما روي آنتن مي‌رود.
شبکه يک سيما
فيلم سينمايي «بيگانه» به کارگرداني اورسن ولز، پنج‌شنبه ۳۰ فروردين‌ماه ساعت ۲۲ از شبکه يک سيما پخش خواهد شد.
در خلاصه داستان فيلم با بازي لرتا يونگ و ادوارد جي. رابينسون خواهيد ديد: کمي پس از جنگ جهاني دوم. ويلسن، شکارچي بازمانده‌هاي نازي‌ها، مأموريت مي‌يابد تا فرانتس کيندلر را که يکي از طراحان برنامه نسل‌کشي يهودي‌ها در اروپا بوده، پيدا کند. ويلسن رد کيندلر را تا شهر دانشگاهي و خواب‌زده هارتفورد در کانتي‌کات، دنبال مي‌کند و آن‌جا به اين نتيجه مي‌رسد که پروفسور چارلز رانکين همان کيندلر است که پشت هويتي تازه پنهان شده است…!
****
فيلم سينمايي «ايستاده در غبار» به کارگرداني محمدحسين مهدويان، جمعه ۳۱ فروردين‌ماه ساعت ۱۶ از شبکه يک سيما پخش خواهد شد.
در خلاصه داستان فيلم آمده است: احمد متوسليان يزدي در يکي از محلات جنوب شهر تهران متولد شده و بزرگ مي‌شود. در نوجواني در شيريني فروشي پدرش مشغول کار شده و با فرا رسيدن ايام جواني راهي سربازي مي‌شود. در دوران سربازي با انديشه‌هاي امام خميني آشنا شده و شروع به فعاليت سياسي مي‌کند. ساواک او را دستگير کرده و به زندان مي‌افتد. پس از پيروزي انقلاب از زندان آزاد شده و راهي جبهه مي‌شود. ابتدا به کردستان رفته و به اوضاع نابسامان مريوان، بانه و سنندج خاتمه مي‌دهد و گردنه دزلي را مي‌گيرد. پس از آن در مريوان مستقر شده و چندي خدمت مي‌کند تا اينکه براي عمليات آزادسازي خرمشهر راهي جبهه‌هاي جنوب مي‌شود….
در اين فيلم هادي حجازي‌فر، اميرحسين هاشمي، فرهاد فداکار و عماد محمدي هنرنمايي کرده‌اند.
شبکه دو سيما
فيلم تلويزيوني «نشانه‌ها» به کارگرداني امير شفيعيان، پنج‌شنبه ۳۰ فروردين‌ماه ساعت ‌‌۸ صبح از شبکه دو سيما پخش مي‌شود.
خلاصه داستان فيلم از اين قرار است که: دختري به‌نام هانيه که قصد ازدواج با محسن را دارد با توجه به مخالفت‌هاي پدرش به جهت بيکاري او و وضع بد مالي‌اش از او مي‌خواهد تا با خريد کتاب‌هاي با ارزش کتابخانه استادش دکتر نظري که قصد عزيمت به اروپا را دارد هم به کار جديدي بپردازد و هم با خريد و فروش کتاب‌ها به سود خوبي دست يابد اما با مفقود شدن صندوقچه باارزش و گران‌بهاي دکتر نظري که از قضا براي دکتر بسيار مهم و ذي‌قيمت مي‌باشد وکيلش ماموريت مي‌يابد تا با يافتن آن سارق را نيز تحويل قانون بدهد….
در اين فيلم، پويا اميني، ميرطاهر مظلومي و شهرزاد کمال زاده نقش‌آفريني کرده‌اند.
****
فيلم تلويزيوني «مجسمه» به کارگرداني ابراهيم وحيدزاده، پنج‌شنبه ۳۰ فروردين‌ماه ساعت ۲۳:۳۰ از شبکه دو سيما پخش مي‌شود.
فيلم، سه دوره از زندگي مردي به‌نام بهرام شيرازي را به تصوير مي‌کشد. جواني، ميان‌سالي و پيري در دوره اول بهرام هنرجوي هنرستان موسيقي است و هم‌زمان در شهرداري تهران کار مي‌کند. در دوره دوم مدرس دانشگاه تهران است و موسيقي، تدريس مي‌کند. در دوران پيري استاد ممتاز دانشگاه شده و به‌عنوان موزيک‌شناس و آهنگساز، شهرتي جهاني يافته است. داستان از آنجا آغاز مي‌شود که يک روز صبح، بهرام وقتي از خواب بيدار مي‌شود. در مي‌يابد که دست راستش (نمايشگر بخش خوب وجود اوست) ديگر به‌فرمان او نيست و مي‌خواهد براي خودش مستقلاً عمل کند…!
در اين فيلم، امين تارخ، ثريا قاسمي، شيوا خنياگر و سيروس ابراهيم‌زاده نقش‌آفريني کرده‌اند.
****
فيلم تلويزيوني «رينگ اسپرت» به کارگرداني جواد مزدآبادي، جمعه ۳۱ فروردين‌ماه ساعت ۸ از شبکه دو سيما پخش خواهد شد.
خلاصه داستان فيلم در مورد فريدون (فري) جواني بيکار است که قبلاً در يک نمايشگاه ماشين کار مي‌کرده است و بنا به دلايلي از کار اخراج شده است. او عشق ماشين وانت دارد که آن را با رينگ اسپرت سوار شود! فريدون در خانه بلقيس خانم مستأجر است و بلقيس کمک مي‌کند تا به کمک وامي که از مسجد محل مي‌گيرد وانتي تهيه کند و در کنار دوستش که گوسفند فروش است به جابجايي گوسفندان قرباني مي‌پردازد. بلقيس که پسرش حميد را گم کرده است به‌دنبال اوست و فريدون به‌صورت اتفاقي در يکي از خانه‌هايي که گوسفند قرباني برده است او را مي‌بيند….
مهدي اميني‌خواه، شهرام قائدي، کيانوش گرامي و فاطمه شکري بازيگران اين فيلم هستند.
****
فيلم سينمايي «خان هشتم» به کارگرداني اصغر هاشمي، جمعه ۳۱ فروردين‌ماه ساعت ۱۷:۳۰ از شبکه دو سيما پخش خواهد شد.
در اين فيلم با بازي هومن سيدي و خاطره حاتمي خواهيد ديد: بهرام مردي‌ ساده، خوش‌باور و بسيار خانواده دوست پس از گذشت ۳ سال از ازدواجش مي‌‌خواهد، همسرش گيسو را با اتومبيلي که با مشکلات فراوان خريده است به ماه عسل ببرد، وقوع يک حادثه غيرمنتظره که منجر به تعويض ماشين او مي‌شود سرنوشت سفر را دچار تغييرات فاحشي مي‌‌کند!
****
فيلم سينمايي «آرزوي کوچک» به کارگرداني راجش ماپوسکار، جمعه ۳۱ فروردين‌ماه ساعت ۳۰: ۲۳ از شبکه دو سيما پخش خواهد شد.
در اين فيلم با بازي شارمان جوشي، بومان ايراني و ريتويک ساهوره خواهيم ديد: رستم مرد جوان و بسيار درست کاري است که بعد از فوت همسرش با پدرش و پسرش کايو زندگي مي‌کند. همه دنياي او کايو بوده و تمام تلاشش را مي‌کند تا به آرزوي او براي انتخاب شدن در تيم ملي کريکت جامه عمل بپوشاند. کايو نيز استعداد زيادي در اين بازي داشته و الگوي او شانچي قهرمان کريکت هندوستان است. مدرسه کايو خبر مي‌دهد که قرار است انتخاب تعدادي از نوجوانان براي تيم‌هاي مطرح داخلي توسط کارشناسان انجام شود. رستم مطمئن است که پسرش يکي از بهترين‌هاي کشور است ولي تهيه هزينه ثبت‌نام با توجه به وضعيت اقتصادي آنها تنها مانع تحقق آرزوي کايو است….
شبکه سه سيما
فيلم تلويزيوني «مايا» به کارگرداني هادي رحيمي‌خواص، پنج‌شنبه ۳۰ فروردين‌ماه ساعت ۱۰ از شبکه سه سيما پخش مي‌شود.
در اين فيلم با نقش‌آفريني سياوش خيرابي، نفسيه روشن و آرش منتظري خواهيد ديد: مهربانو دختري جوان است که در يک روستا زندگي مي‌کند و سال‌ها پيش پدرش توسط يک ببر کشته مي‌شود و مادرش نيز به‌تازگي فوت مي‌کند. عموي او که به‌همراه پدرش به کار شکار مشغول است و خان روستاست از او براي پسرش خواستگاري مي‌کند و مهربانو نمي‌پذيرد. در همين حين عمو و بقيه شکارچيان روستا ببري که گونه‌اي در حال انقراض است را شکار مي‌کنند و به دنبال توله‌ي آن ببر هستند. مهربانو به‌طور تصادفي اين توله که مايا نام دارد را پيدا مي‌کند و دور از چشم همگان از او مراقبت مي‌کند. تا اينکه تصميم مي‌گيرد از روستا فرار کند و مايا را به جايي امن ببرد…!
****
فيلم سينمايي «رسوايي ۲» به کارگرداني مسعود ده‌نمکي، پنج‌شنبه ۳۰ فروردين‌ماه ساعت ۱۵ از شبکه سه سيما پخش خواهد شد.
داستان فيلم در زمان آينده و در شهر خيالي رخ مي‌دهد! شهري که مردمان آن در انجام گناه کوتاهي نمي‌کنند و در اين وضعيت روحاني شهر اعلام مي‌کند که به‌زودي در شهر زلزله خواهد آمد زيرا که گرفتار رذايل اخلاقي و اجتماعي شده‌اند. در پي هشدار حاج يوسف شايعه نزول عن‌قريب بلا و عذاب الهي آرامش مسئولين و مردم را به هم مي‌ريزد اما آنها با داشتن حکومتي اسلامي بدون توجه به هشدارهاي او همچنان به فسادهاي خود در امور دولتي ادامه مي‌دهند و در نهايت زلزله‌اي که قرار بود رخ مي‌دهد اما درست لحظه نابود شدن شهر با دعاهاي روحاني که در حال ترک ان شهر و در هواپيما بسر مي‌برد زلزله مي‌ايستد و بلاي نازل شده متوقف مي‌شود!
اکبر عبدي، محمدرضا شريفي‌نيا و مهران رجبي بازيگران اين فيلم هستند.
****
فيلم سينمايي «بدو بدو» به کارگرداني پرياد دارشان، پنج‌شنبه ۳۰ فروردين‌ماه ساعت ۲۴ از شبکه سه سيما پخش مي‌شود.
در خلاصه داستان فيلم با بازي آکشي کومار، جکي شرف و لارا داتا آمده است: يک گروه تئاتري با مديريت چامپاک چاتور ودي که نمايش‌هاي موفقي در هندوستان اجرا کرده است دو مرد به‌نام‌هاي بونتي و بابلا را براي اجراي نقش‌هاي مثبت و منفي نمايش انتخاب مي‌کند که اين امر باعث درگيري اين دو نفر مي‌گردد! در سفري براي اجراي چند نمايش در انگلستان، نقش اول زن به‌نام آنجاليي به‌دليل درگيري همراه گروه نمي‌آيد ولي چامپاک به اميد يافتن يک هنرپيشه، گروه را به انگلستان مي‌برد….
****
فيلم تلويزيوني «آنکه دريا مي‌رود» به کارگرداني آرش معيريان، جمعه ۳۱ فروردين‌ماه ساعت ۱۰ به روي آنتن شبکه سه سيما مي‌رود.
در خلاصه داستان فيلم آمده است: رزمنده جواني در آستانه‌ي شروع عمليات توسط فرمانده‌اش خوانده شده و از او خواسته مي‌شود براي فعاليت بيشتر در عمليات روزه‌اش را بشکند. او فرصت کوتاهي دارد که از حد ترخص شهر گذشته پس از افطار مجدداً به خطوط نبرد بازگردد. در اين ميان سلسه حوادثي براي شهر پيش مي‌آيد که حرکت او را براي گذشت از حد ترخص قبل از اذان ظهر با مشکلاتي روبرو مي‌کند. اين ترديد‌ها در طول مسير تا حد ترخص با مشکلات متعدد همراه است.
در اين فيلم، هومن سيدي و افشين هاشمي نقش‌آفريني کرده‌اند.
****
فيلم سينمايي «اشلو» به کارگرداني صادق پروين‌آشتياني، جمعه ۳۱ فروردين‌ماه ساعت ۱۴:۳۰ از شبکه سه سيما پخش مي‌شود.
در اين فيلم خواهيد ديد: پس از عدم توفيق ايران در دوران دفاع مقدس در عمليات‌هاي والفجر مقدماتي، والفجر ۱ و رمضان، فشارهاي اقتصادي و سياسي دولت‌مردان غرب بر ايران امام خميني فرمان عمليات والفجر۲ را صادر مي‌کنند تا فضاي ايجاد شده براي معرفي عراق به‌عنوان پيروز نبرد را مردود اعلام کنند. با شروع عمليات به‌علت کم‌بودن تعداد رزمندگان و شرايط سخت، نيروها به محاصره دشمن درمي‌آيند. در اين ميان يک گردان که فرماندهي آن را شهيد مرتضي جاويدي به عهده دارد مسير عمليات را تغيير مي‌دهد….
کورش سليماني، سعيد داخ و سينا کرمي بازيگران اين فيلم هستند.
****
فيلم سينمايي «يک شهر تقريبا بي‌نقص» به کارگرداني ماسيمو گاديسو، جمعه ۳۱ فروردين‌ماه ساعت ۳۰: ۱۹ از شبکه سه سيما پخش مي‌شود.
در اين فيلم با بازي فابيو ولو، سيلريو اورلاندو و ناندو پانو خواهيد ديد: دومينيک، دهيار يک روستاي پلکاني در ايتاليا است که ۱۲۰ نفر جمعيت دارد. اين روستا قبلا به‌دليل معدني که کنارش بوده رونق داشته و جمعيت آن بيشتر بوده ولي با ساختن يک سد در بالا دست روستا معدن دچار آب‌گرفتگي شده و تعطيل مي‌شود. با تعطيلي معدن روستا هم از رونق مي‌افتد. دومينيک براي بازگرداندن رونق زندگي به روستا تصميم مي‌گيرد از يک شرکت صنعتي براي احداث کارخانه در اطراف روستا دعوت کند….
شبکه چهار سيما
فيلم سينمايي «ماري کوري: شهامت دانش» به کارگرداني ماري نوئل، پنج‌شنبه ۳۰ فروردين‌ماه ساعت ۲۰:۳۰ از شبکه چهار سيما روي آنتن مي‌رود.
داستان فيلم نگاهي به فعاليت‌هاي علمي ماري کوري دارد. به خصوص بعد از مرگ همسرش و تلاش او براي شناساندن کارها و تحقيقات علمي خودش در آن روزگار که جامعه علمي اروپا کاملا مردسالار بود و به کوري اجازه حضور در مجامع علمي خود را نمي‌دادند. در نهايت تلاش هاي ماري کوري به ثمر مي‌رسد تا او تمام زنان دانشگاهي جدي‌تر گرفته شوند.
در اين فيلم سينمايي کارولينا گروشکا و شارل برلينگ نقش‌آفريني کرده‌اند.
****
فيلم سينمايي «اولين‌هاي تاريخ» به کارگرداني ديميتري کيزلف، جمعه ۳۱ فروردين‌ماه ساعت ۲۱:۳۰ از شبکه چهار روي آنتن مي‌رود.
در خلاصه داستان فيلم با بازي يوگني ميرونف و يلنا ويکتوروونا آمده است: در دهه شصت ميلادي و در اوج جنگ سرد روس‌ها قصد دارند يک مرد را به فضا بفرستند. خلبان نظامي پاول بيليف و آلکسي لئونو آماده هستند تا به فضا بروند آنها با مشکلات فراوان و با اصرار دو فضانورد موفق به انجام اين سفر علمي به فضا مي‌شوند اما در راه بازگشت در يک منطقه کوهستاني و برفي‌ گير مي‌کنند. وقتي تيم نجات از يافتن آنها نااميد شده ناگهان اين دو را پيدا مي‌کنند.
شبکه پنج سيما
فيلم سينمايي «تمپل گرندين» به کارگردانيمايک جکسون، پنج‌شنبه ۳۰ فروردين‌ماه ساعت ۸ از شبکه پنج پخش مي‌شود.
در خلاصه داستان فيلم با بازي کلر دنيس، جوليا اورماند و ديديد استارن آمده است: تمپل گراندين دخري جوان است که گرفتار بيماري اوتيسم مي باشد. او مورد توجه جامعه نبوده و شرايط زندگي برايش بسيار دشوار مي باشد. در اين ميان تمپل که از هوش فوق العاده اي برخوردار است و در دوران نوجواني و کودکي خود اين را اثبات کرده است تصميم مي گيرد در جامعه براي خود اعتباري کسب کند و براي اين منظور تلاش مي کند تا به دانشگاه وارد شود. او در دانشگاه نيز همچنان با تبعيض و مشکلاتي مواجه مي شود اما کوتاه نيامده و …
****
فيلم سينمايي «ارباب جنگ» به کارگرداني گاردن چان، پنج‌شنبه ۳۰ فروردين‌ماه ساعت ۱۳:۳۰ از شبکه پنج سيما پخش مي‌شود.
در اين فيلم با بازي ونژو ژاو، سامو کام بو هانگ و ياساکي کارت خواهيم ديد: در سال ۱۵۵۷، جنگجويان سامورايي ژاپني و عده‌اي دزد دريايي، کنترل روستاهاي ساحلي چين را در دست مي‌گيرند. آنها با تصرف يک قلعه مستحکم و ايجاد موانع پيچيده موفق به عقب راندن هجوم چيني‌ها شده اند. ژنرال چي جيگانگ مامور مي‌شود تا به اين منطقه رفته و براي شکست دشمن فکري کند….
****
فيلم سينمايي «مدرسه هندي» به کارگرداني ساکت چاداري، جمعه ۳۱ فروردين‌ماه ساعت ۱۳:۳۰ از شبکه پنج پخش مي‌شود.
در اين فيلم با بازي عرفان خان، سبا قمر و نها داپيا خواهيم ديد: آقاي راج و خانم ميتا در يک محله متوسط زندگي مي کنند راج مغازه پارچه فروشي دارد. آنها دختر کوچکي دارند که بايد به مدرسه برود. ميتا بسيار اصرار دارد که دخترشان به يک مدرسه خوب غيرانتفاعي برود متوجه مي شوند تعداد اندکي از خانواده هاي بي بضاعت مي توانند به صورت قرعه کشي در اين مدرسه ثبت نام کنند. راج مدارک جعلي جور مي کند و به عنوان يک خانواده فقير ثبت مي کند آنها مجبورند تا اتمام ثبت نام در آنجا به سختي زندگي کنند. آنها به همه همسايه هاي جديد خود دروغ مي گويند و نقش يک خانواده فقير را بازي مي کنند. در همسايگي آنها مرد کارگر و فقيري به همراه زن و پسرش زندگي مي کند و او نيز پسرش را در اين مدرسه ثبت نام کرده و آرزو دارد او پذيرفته شود. بالاخره بازرس مدرسه مي آيد و …
شبکه شما
فيلم تلويزيوني «خونه پا» به کارگرداني ايمان افشاريان، پنج‌شنبه ۳۰ فروردين‌ماه ساعت ۱۳:۳۰ از شبکه شما پخش خواهد شد.
داستان فيلم از اين قرار است که: سهيل که نگهباني ويلاي يکي از دوستان پدرش را قبول کرده است حالا براي گردش با دوستانش تصميم مي‌گيرد به خارج از شهر برود و بدين ترتيب آدرس ويلا را به برادرش سپهر مي‌دهد تا او به‌جايش نگهباني بدهد. سپهر اشتباها وارد ويلاي همسايه مي‌شود…!
در اين فيلم تلويزيوني، امير غفارمنش، سلمان فرخنده، سوده شرحي و مسعود شريف هنرنمايي کرده‌اند.
****
فيلم تلويزيوني «بازگشت شيرين» به کارگرداني مهدي مظلومي، جمعه ۳۱ فروردين‌ماه ساعت ۱۳:۳۰ از شبکه شما پخش خواهد شد.
در خلاصه داستان آمده است: خانواده جواني که از ياسوج به تهران مهاجرت کرده بودند که با گذشت چهار سال هنوز به شرايط تهران خو نگرفته بودند، توسط صاحب‏خانه هم جواب مي‏شوند تا به دنبال منزلي ديگر باشند اما از آنجا که اوضاع مالي آن‏ها و شرايط سخت اجاره‌خانه در تهران بسيار دشوار است سعي مي‏کنند صاحب‏خانه را راضي کنند که باز هم در همان خانه بمانند اما….
در فيلم تلويزيوني «بازگشت شيرين» اميرحسين رستمي، شهرزاد عبدالمجيد و حسين سليماني بازي کرده‌اند.
شبکه کودک
فيلم سينمايي «پرستار ممنوع» به کارگرداني داگلاس هارن، جمعه ۳۱ فروردين‌ماه ساعت ۱۴ از شبکه کودک پخش خواهد شد.
در اين فيلم خواهيد ديد: دني، پسرک پُر نشاطي است که مجبور است روزها را در کنار پرستار خود بگذراند. پدر و مادر او وکيل هستند و به دليل کار زيادي که دارند نمي‌توانند براي دني به اندازه کافي وقت بگذارند و دني خيلي کم آنها را مي‌بيند. او از اين موضوع بسيار رنج مي‌برد و زماني که پرستارش براي مدتي آنها را ترک مي‌کند تصميم مي‌گيرد با هيچ‌کدام از پرستاراني که به طور موقت به منزل آنها فرستاده مي‌شوند؛ سازگاري نکند. او به کمک دوستش تا مي‌تواند پرستاران را آزار مي‌دهد….
شبکه اميد
انيميشن سينمايي «آليس در سرزمين عجايب» به کارگرداني کلايد جرونيمي، ويلفرد جکسون و هميلتون لاسک، پنج‌شنبه ۳۰ فروردين‌ماه ساعت ۱۷:۳۰ از شبکه اميد پخش خواهد شد.
داستان انيميشن درباره‌ي دختر نوجواني به‌نام آليس است که وارد دنيايي جادويي مي‌شود. آيا او مي‌تواند به خانه بازگردد؟ نه تا زماني که ملکه قلب‌ها جلوي راه او را گرفته است….
****
فيلم سينمايي «پنجره» به کارگرداني رهبر قنبري، جمعه ۳۱ فروردين‌ماه ساعت ۱۷:۳۰ از شبکه اميد پخش خواهد شد.
فيلم روايت‌کننده داستان پسر بچه‌اي‌ است که علاقه‌ي زيادي به نقاشي دارد. وي تصميم مي‌گيرد براي خوشحال کردن دختر معلولي که در همسايگي‌شان زندگي مي‌کند، نقاشي‌هايي از طبيعت اطراف کشيده و به او نشان دهد تا او هم از ديدن اين مناظر بي‌بهره نماند.
قربان نجفي، حميد حسين زاده، نسرين نکيسا بازيگران اين فيلم هستند.
شبکه افق
فيلم سينمايي «ميدان‌هاي کشتار» به کارگرداني رولند جافه، جمعه ۳۱ فروردين‌ماه ساعت ۱۰ از شبکه افق پخش خواهد شد.
در اين فيلم خواهيد ديد: با ورود خمرهاي سرخ به پنوم پن، سيدني شابرگ، خبرنگار آمريکايي و ديگر روزنامه‌نگاران خارجي به يک اردوگاه جنگي منتقل مي‌شوند و شاهد اعدام عده‌اي از اسيران هستند. پس از آن که ديت پران، راهنما و مترجم سيدني، خمرهاي سرخ را متقاعد مي‌کند تا روزنامه‌نگاران را رها کنند، اين عده به سفارت فرانسه پناه مي‌برند….
در اين فيلم سينمايي، رولند جافه، جان مالکوويچ و هاينگ اس. انگور ايفاي نقش کرده‌اند.
****
فيلم سينمايي «اخراجي‌ها» به کارگرداني مسعود ده‌نمکي، جمعه ۳۱ فروردين‌ماه ساعت ۱۸:۳۰ از شبکه افق پخش خواهد شد.
در اين فيلم با هنرمندي اکبر عبدي و امين حيايي خواهيد ديد: درگيري شديد در منطقه نبرد ادامه دارد. دشمن بيمارستان صحرايي را محاصره مي‌کند و همه اخراجي‌ها اسير مي‌شوند. دشمن با اسيرگيري گسترده قصد يک مانور تبليغاتي دارد. همه اسرا به يک اردوگاه اسراي ثبت‌نام نشده منتقل مي‌شوند. خانواده اخراجي‌ها براي زيارت عازم مشهد هستند و به‌طور ناخواسته درگير يک حادثه تروريستي مي‌شوند….
شبکه نمايش
فيلم‌هاي سينمايي و تلويزيوني «مجردها»، «کرامر عليه کرامر» و «سوغات فرنگ» پنج‌شنبه ۳۰ فروردين‌ماه ساعت ۱۱، ۱۷، ۲۱ از شبکه نمايش روي آنتن مي‌رود.
****
فيلم‌هاي سينمايي ‌و تلويزيوني «خداحافظ ويني پو»، «حيثيت»، «قول مي‌دهم» و «مجرد ۴۰ ساله» جمعه ۳۱ فروردين‌ماه ساعت ۱۱، ۱۵ ، ۱۷ و ۲۱ از شبکه نمايش پخش مي‌شود.


خبرگزاری آريا – ورق زدن تاريخ با راديو


ورق زدن تاريخ با راديو

خبرگزاري آريا – تقويم تاريخ. امروز دوشنبه يازدهم خرداد سال ۱۳۷۱ هجري شمسي، برابر با ۲۹ ذيقعده سال ۱۴۱۲ هجري قمري، مطابق با اول ژوئن سال ۱۹۹۲ ميلادي است.
صد سال قبل در چنين روزي … . همه شنوندگان راديو با شنيدن اين جمله به ياد برنامه تقويم تاريخ مي‌افتند که هر روز صبح ساعت ۶ و ۳۰ دقيقه با صداي عبدا… فرجي، گوينده برنامه از راديو ايران پخش مي‌شود. آنچه اين برنامه را خاص مي‌کند، موسيقي تيتراژ آغازينش است که قسمت ابتدايي ترانه «زمان» گروه پينک فلويد (صداي زنگ ساعت‌ها) است که صداي تيک تيک آن رفته رفته تبديل به تم و ضرباهنگي مي‌شود و گذشت زمان را القا مي‌کند.
صداي بم، پر صلابت، خشک و بي‌احساس گوينده از ديگر ويژگي‌هايي است که تقويم تاريخ را منحصر به‌فرد کرده و همه با شنيدن اين برنامه راديويي که نزديک به چهار دهه روي آنتن راديو ايران است، آماده رفتن به کار روزانه مي‌شوند. در سال‌هاي گذشته که تعداد شبکه‌هاي تلويزيوني به عدد ۲ ختم مي‌شد و برنامه‌اي از ابتداي صبح روي آنتن نمي‌رفت، بچه‌ها هم همراه با بزرگ ترها شنونده برنامه تقويم تاريخ مي‌شدند، گرچه از آن سر درنمي آوردند، ولي عادت روزانه‌شان شده بود و آنها هم شنونده اين برنامه خشک و رسمي بودند.
ورق زدن تاريخ در اين برنامه راديويي هميشه براي شنوندگان بزرگسال نقش آموزشي دارد و آنها هر روز با چهار تا پنج رويداد آشنا مي‌شوند که در همان روز، اما در گذشته اتفاق افتاده است.
وقايع شامل رخدادهاي عظيم اجتماعي، تاريخي، فرهنگي و هنري است و تمام تقويم‌ها (خورشيدي، قمري و ميلادي) را در بر مي‌گيرد. با اين که اين برنامه رسمي است، اما از آنجا که از ساختاري ساده بهره مي‌برد، توانسته بعد از گذشت اين همه سال نظر مخاطبان را جلب کرده و آنها را با خود همراه کند.
گرچه اين برنامه در طول زمان پخش حدود چند سال هم متوقف شد، اما با اين حال شنونده خودش را از دست نداده و مردم علاقه‌مندند ماجراهاي تاريخي را که در گذشته اتفاق افتاده در قالب اين برنامه بشنوند؛ حتي در اين برنامه با اختراعات و روز تولد دانشمندان هم آشنا مي‌شوند که در چنين روزي اختراع شان را به ثبت رسانده‌اند.
شايد موفقيت اين برنامه مرهون قالب ساده و لحن بسيار خاص گوينده باشد.
اولين نويسنده اين برنامه يک روزنامه نگار افغان بود که در دفتر روزنامه جمهوري اسلامي کار مي‌کرد. اولين تهيه‌کننده تقويم تاريخ هم زنده ياد منصور والامقام بود که در عرصه بازيگري هم فعال بود.
او يک تهيه‌کننده سختگير بود و هميشه سعي مي‌کرد از موزيک‌هايي با ريتم تند استفاده کند و بعد از چندي کار را به ديگر تهيه‌کنندگان سپرد. از ديگر حسن‌هاي برنامه تقويم تاريخ اين است که گوينده خيلي با دقت و صحيح واژه‌ها را تلفظ مي‌کند و در مجموع سعي دارد رسالت و مسئوليتي را که بر عهده‌اش است بخوبي انجام بدهد.
فاطمه عودباشي


خبرگزاری آريا – روزبه بماني براي فيلم سينمايي بدون تاريخ بدون امضا خواند


روزبه بماني براي فيلم سينمايي بدون تاريخ بدون امضا خواند

خبرگزاري آريا – روزبه بماني براي فيلم برتر جشنواره ونيز و اثر محبوب اين روزهاي سينماي ايران خواند. قطعه جديد اين خواننده و ترانه سراي پرطرفدار براي فيلم سينمايي بدون تاريخ بدون امضا ساعت ۱۹ روز شنبه ۱۲ اسفند از موسيقي ما منتشر خواهد شد. روزبه بماني در حالي براي فيلم‌سينمايي بدون تاريخ بدون امضا خوانده که اين فيلم طي روزهاي اخير با وجود مضمون اجتماعي که دارد مورد توجه مخاطبان قرار گرفته است. جديدترين ساخته وحيد جليلوند رکورد فروش روز اول سينماي ايران را شکست و ظرف مدت کمتر از سه روز به باشگاه فيلم‌هاي ميلياردي راه پيدا کرد. همچنين اين اثر تا کنون علاوه بر جشنواره ونيز در چندين رويداد سينمايي جهان موفق به کسب افتخار شده است.قطعه اي هم که روزبه بماني براي فيلم سينمايي بدون تاريخ بدون امضا آماده کرده در عين برخورداري از امضاي هميشگي اين هنرمند، فضاي متفاوتي نسبت به آثار گذشته اش دارد. چندي پيش هم تيتراژ فيلم سينمايي اسرافيل با صداي روزبه بمانق منتشر شده بود.


خبرگزاری آريا – منفورترين شخصيت‌هاي سريال‌هاي تاريخ تلويزيون (۲)


منفورترين شخصيت‌هاي سريال‌هاي تاريخ تلويزيون (2)

خبرگزاري آريا – برترين ها – ترجمه از حسين علي پناهي: اين روزها که تلويزيون نيز توانسته پا به پاي سينماي هاليوود پيش رفته و در برخي موارد نيز حتي از اين صنعت بزرگ پيشي بگيرد، تعداد شخصيت هاي خوب و بد سريال هاي تلويزيوني، تنوع آن ها و البته ميدان عمل آن ها از فيلم نيز بيشتر شده است. در حالي که شخصيت هاي مثبت و منفي فيلم ها تنها دو يا سه ساعت براي نشان دادن خود و کش و قوس هاي بينشان وقت دارند اما سريال هاي تلويزيوني با خود شخصيت هاي فاسد و مزدور و کلاهبردار متنوعي را آورده اند که هر يک داستان مجزاي خود را داشته و مجال بسياري براي عرض اندام دارند.
اما ظهور رسانه هاي اجتماعي باعث شده که هر بيننده اي بازيگر مورد علاقه خود را داشته و در مقابل شخصيت خاص ديگري را منفور بداند و بدين ترتيب در رسانه هاي اجتماعي صحبت هاي بسياري در مورد اين شخصيت ها و ميزان منفور بودنشان در مي گيرد. برخي از شخصبت هاي منفي مانند شخصيت تي بگ در سريال «فرار از زندان» از آن شخصيت هايي بودند که تنفر از آن ها هيچ حد و مرزي نداشت.
در اين ميان شايد شخصيت هايي در سريال ها وجود داشته باشند که از لحاظ ميزان رذالت و پستي به پاي چنين شخصيت هايي نرسند اما هر کدام به هر دليلي بين بخشي از طرفداران سريال منفور هستند. در ادامه اين مطلب مي خواهيم شما را با منفورترين شخصيت هاي سريال هاي تلويزيوني که در رسانه هاي اجتماعي بيشترين امتيازات را از لحاظ ميزان منفور بودن بدست آورده اند آشنا کنيم.
۱۰- شخصيت آندرا در سريال «مردگان متحرک»
منفورترين شخصيت‌هاي سريال‌هاي تاريخ تلويزيون (2)
اولين شخصيت سريال «مردگان متحرک» (The Walking Dead) که در اين مطلب از او نام برده مي شود شخصيت آندرا است که يکي از منفورترين شخصيت هاي سريال به شمار مي آيد. او فکر مي کند که يک رهبر ذاتي است اما اتفاقات نشان مي دهد که اين موضوع اصلا صحت ندارد. او به طور مرتب خود را در خطر مي بيند، بيشتر خطراتي که خود باعث و باني آن ها بوده است، و در اين ميان براي نجات به کمک اشخاص ديگر وابسته است. با اين وجود وي همچنان با سماجت و کله شقي به اين فکر مي کند که توانايي بالايي دارد و يک قهرمان و متخصص در استراتژي نبرد با شخصيت هاي بد و زامبي هاست.
اما او چني کسي نيست و تصميمات او دائماً به خونريزي و کشته شدن ديگران منجر مي شود و در نهايت با يکي از بدترين شخصيت هاي سريال وارد رابطه مي شود در حالي که فکر مي کند او شخصيت خوب داستان است. در نهايت مرگ دراماتيک او اگر چه دردناک است اما باعث مي شود بسياري نفسي به راحتي بکشند.
۹- شخصيت جانيس سوپرانو در سريال «خانواده سوپرانو»
منفورترين شخصيت‌هاي سريال‌هاي تاريخ تلويزيون (2)
شايد بتوان ادعا کرد که شخصيت هاي کمي در تاريخ تلويزيون بوده اند که به اندازه جانيس سوپرانو، خواهر بزرگ تر توني، در سريال «خانواده سوپرانو» منفور بوده باشند. او داراي يک خودخواهي ذاتي است و خود را دوست و قابل اعتماد نشان مي دهد اما در باطن با ديگران دشمني مي کند. او بسيار دمدمي مزاج است و تحمل انتقاد را ندارد. اگر چه توني علي رغم بيرحمي داراي صفات دوست داشتني مانند تعهد به کار، علاقه و خدمت به خانواده، جاه طلبي همراه با احتياط و تلاش بي وقفه براي حمايت از خانواده است اما خواهرش بسيار تنبل، ضعيف النفس و خودپسند است. توني هم کمي خودپسند و البته دورو است اما علي رغم اين موضوعات واقعاً خانواده اش را دوست دارد.
او خانواده اش را ترک نمي کند و به اين که در اين راه چه اتفاقي برايش خواهد افتاد نمي دهد.در طرف ديگر جانيس خانواده اش را دچار دردسر کرده و سپس ناپديد مي شود. وي کار نمي کند و با سوء استفاده از مردان ثروتمند خود را بالا مي کشد. در واقع وي هيچ صفت يا اخلاق خوبي ندارد که بيننده را به خود علاقمند سازد.
۸- شخصيت فليسيتي اسموک در سريال «کماندار»
منفورترين شخصيت‌هاي سريال‌هاي تاريخ تلويزيون (2)
شخصيت فيليسيتي اسموک در ابتدا گمان مي رفت که نقش برجسته اي مقابل کويين داشته باشد اما رفته رفته مشخص شد که وي به اين جايگاه نمي رسد. در واقع تماشاگر هيچگاه چيزي که انتظار دارد را از اين شخصيت نمي بيند هر چند اين موضوع ارتباطي با بازي بازيگر اين نقش ندارد.
در تمامي فصول سوم و چهارم تماشاگر به اين نتيجه مي رسد که بهتر است اين شخصيت کشته شود و يا به نحوي از داستان کنار گذاشته شود. در واقع اين شخصيت به جاي اين که منفور باشد بيشتر شخصيتي بي احساس است که تماشاگر با او احساس خوبي نداشته و نمي تواند به او علاقمند باشد.
۷- شخصيت لوري گريمز در سريال «مردگان متحرک»
منفورترين شخصيت‌هاي سريال‌هاي تاريخ تلويزيون (2)
تا قبل از مرگ خشونت آميز و دردناکش در فصل سوم، شايد بتوان شخصيت لوري گريمز را يکي از منفورترين و خائن ترين شخصيت هاي سريال «مردگان متحرک» دانست. شخصيت او زني قوي و مهربان و مادري دوست داشتني بود اما رفتارهايش درست عکس اين ماجرا را نشان مي داد؛ به خصوص رابطه اي که با بهترين دوست همسرش برقرار مي کند. اگر چه هم او و هم شين در اين رابطه نقش دارند اما بيننده بيشترين گناه را متوجه لوري مي کند.
حتي رابطه خوبش با ريک بلافاصله پس از بازگشت او نيز باعث نمي شود که بيننده گناه او را ببخشد. جالب اين که اتفاق مشابهي براي سارا وين کاليس، بازيگر نقش لوري، در سريال «فرار از زندان» رخ داد که باعث شد تماشاگران با نوعي پيشداوري و ذهنيت قبلي در مورد خيانت او به ريک نگاه کنند. علاوه بر اين او همواره تصميمات ريک را به چالش مي کشد و او را به انجام کارهاي سخت و خطرناک وامي دارد که بر تنفر تماشاگر از او مي افزايد. شايد مرگ دردناک او در زندان و ديدن جنازه خورده شده او توسط ريک ترفندي از جانب سازندگان سريال بود که باعث آسودگي تماشاگران بعد از اين همه تنفر از لوري شود.
۶- شخصيت دانا برودي در سريال «سرزمين پدري»
منفورترين شخصيت‌هاي سريال‌هاي تاريخ تلويزيون (2)
در سريال «سرزمين پدري» (Homeland) ، از همان ابتدا، شخصيت دانا برودي يکي از نکات دوست داشتني سريال بود. رابطه جالب او با همسر قهرمان بازگشته اش از جنگ يکي از بهترين روابطي بود که در دنياي تلويزيون به تصوير کشيده شده است. اما در غياب شوهرش او رفتارهايي نامناسب داشت که اصلاً خوشايند تماشاگران نبود؛ نق زدن هاي بي پايان، ترشرويي ها و بداخلاقي هاي وي براي بيننده غيرقابل تحمل شده بود. داستان هايي که در ادامه براي وي رخ مي داد باعث شد که حتي تماشاگر در کنار شوهرش نيز تحمل او را نداشته باشد.
بداخلاقي هاي او رفته رفته بدتر و بدتر مي شود و زماني که خيانت شوهرش براي همه عيان مي شود او بخش زيادي از داستان را به خود اختصاص مي دهد. پرداختن بيش از حد و بي دليل به شخصيت دانا برودي در فصل سوم چنان زياد بود که باعث تنفر بيش از پيش تماشاگران از اين شخصيت شده و حتي تعداد تماشاگران سريال را تحت تاثير منفي خود قرار داد.
۵- شخصيت وسلي کراشر در سريال «پيشتازان فضا: نسل آينده»
منفورترين شخصيت‌هاي سريال‌هاي تاريخ تلويزيون (2)
شخصيت وسلي کراشر در سريال «پيشتازان فضا: نسل آينده» (Star Trek: The Next Generation) يکي از اولين شخصيت هايي بود که تماشاگران در سراسر جهان بر سر منفور بودن او توافق داشتند. اما چرا اين نوجوان نابغه تا به اين حد منفور بود که هزاران هزار نظر در رسانه هاي اجتماعي مبني بر تنفر از وي وجود دارد. جالب اين که شخصيت او در اين سريال اصلاً ضروري نبود و در نهايت در پايان فصل سوم شخصيت او از سريال کنار گذاشته شد و اين موضوع بيشتر به خاطر نقدهاي زيادي بود که در رسانه هاي اجتماعي در مورد شخصيت او بيان شده بود. در واقع اين تنفر باعث شد که بازيگر نقش اين شخصيت به طور کلي محو شده و نتواند حضور موفقي در صنعت سينما داشته باشد.
۴- شخصيت جافري برثيون در سريال «بازي تاج و تخت»
منفورترين شخصيت‌هاي سريال‌هاي تاريخ تلويزيون (2)
شخصيت جافري برثيون در سريال پر بيننده و مشهور «بازي تاج و تخت» (Game Of Thrones) ابتدا يک نوجوان حرامزاده رواني بود که خيلي زود به پادشاهي خودکامه، بيرحم و سنگدل تبديل شد. اگر چه او در نوجواني به شدت تحت تاثير مادرش است اما پس از رسيدن به قدرت ديگر بيشتر به تفکرات خود متکي است تا رهنمودهاي مادرش و بدين شکل به يک هيولاي خوفناک تبديل مي شود. جالب اين که جک گليسون که با مهارت تمام اين نقش را ايفا کرد پس از جاودانه کردن نقش جافري و مرگ در فصل چهارم به طور کلي بازيگري را کنار گذاشت.
شايد اين نقش بي نظير اما شيطاني نقش مهمي در تصميم او داشت زيرا هيچگاه وحشيگري هاي او در نقش جافري فراموش نمي شد. بدين ترتيب جافري برثيون يکي از منفورترين و خوفناک ترين شخصيت هاي سريال هاي تمام دوران لقب گرفت.
۳- ششمين دکتر در سريال «دکتر هو»
منفورترين شخصيت‌هاي سريال‌هاي تاريخ تلويزيون (2)
بعد از بازگشت سريال «دکتر هو» (Doctor Who) در سال ۲۰۰۵، اين سريال به طولاني ترين سريال تمام دوران تبديل شده و هر بار شخصيتي تازه نقش دکتر هو را بر عهده گرفته است. اما در سال ۱۹۸۴ که هنوز خبري از رسانه هاي اجتماعي نبود و پس از اين که ۵ شخصيت قبلي دکتر هو باعث شهرت اين سريال و سرگرمي تماشاگران شده بودند، ششمين دکتر هو با بازي کالين بيکر تفاوت زيادي به شخصيت هاي پيشين داشت. او در ابتدا ناآگاهانه سعي کرد يار هميشگي اش پري را خفه کند.
اما وقتي که اوضاع او بهتر شد نيز شرايط تغيير چنداني نداشت و شخصيت سرد، متکبر و ضعيف النفس او تفاوت بسياري با شخصيت هاي قبلي دکتر هو داشت. حتي لباس پوشيدن او نيز متفاوت بود و هيچ سنخيتي با شخصيت او نداشت. پس از حضور کالين بيکر به مدت دو سال در اين نقش نه تنها تماشاگران و طرفداران سريال بلکه برخي از مديران شبکه بي بي سي نيز نارضايتي خود را از ششمين دکتر هو اعلام کردند.
۲- شخصيت اسکايلر وايت در سريال «بريکينگ بد»
منفورترين شخصيت‌هاي سريال‌هاي تاريخ تلويزيون (2)
شخصيت اسکايلر وايت، همسر والتر وايت در سريال «بريکينگ بد» (Breaking Bad) را بايد بدون شک يکي از بدترين و منفورترين شخصيت هاي تلويزيون دانست. ابتدا والتر وايت بدون اطلاع همسرش وارد دنياي توليد مواد مخدر شد و البته از اين کار نيز هدفي انساني و مثبت داشت تا خانواده اش را درگير مشکل سرطان خود نکرده و همزمان اندوخته اي مالي براي آن ها به جاي بگذارد.
اما در اين ميان همسرش اسکايلر اگر چه وقت و شواهد کافي براي پي بردن به فداکاري و خانواده دوستي همسرش داشت اما راه ديگري را در پيش گرفت. علي رغم غوطه ور شدن مداوم و رفته رفته والتر در دنياي جنايت و مواد مخدر اما او همواره خود را انساني اخلاق مدار و درستکار مي بيند و به خانواده اش بيش از هر چيز ديگري اهميت مي دهد.
در تمام اين مدت علي رغم جنايات آشکار و پنهان والتر وايت که زندگي بسياري را به تباهي مي کشد اما تماشاگر با او همزادپندراي کرده و از وي متنفر نمي شود. اما همسر او پس از خبردار شدن از ماجرا تمام تلاش خود را براي سياه کردن روزگار شوهر خود انجام مي دهد. به همين دليل وي به يکي از منفورترين شخصيت هاي زن سريال هاي تلويزيوني تبديل مي شود که شوهر خود را درک نکرده و حتي براي عذاب او به خيانت دست مي زند.
۱- شخصيت رمزي بولتون در سريال «بازي تاج و تخت»
منفورترين شخصيت‌هاي سريال‌هاي تاريخ تلويزيون (2)
در طي دهه ها و دهه ها، دنياي تلويزيون شخصيت هاي منفي زيادي مانند قاتلين سريالي، انسان هاي رواني و سياستمداران بيرحم و فاسد را به تصوير کشيده است. در اين ميان سريال «بازي تاج و تخت» از اين شخصيت هاي بيرحم و منفور کم ندارد. اما هيچکدام به اندازه شخصيت رمزي بولتون منفور و بيرحم نيست. شايد باهوشي و زيرکي او براي بسياري قابل تحسين باشد اما نمي توان از سنگدلي و شقاوت بي مثال او به راحتي گذشت.
اين قاتل سريالي، متجاوز و شکنجه گر ساديسمي در واقع يک فئودال قدرتمند است که رهبري ارتشي بزرگ را بر عهده داشته و همه از او مي ترسند حتي پدر و معشوقه اش. وي دشمنانش را به راحتي زنده زنده پوست مي کند تا اينکه از درد بيهوش شوند يا در اثر خونريزي بميرند.
او شکنجه ديگران را به مثابه يک وسيله براي سرگرمي مي بيند و از هر فرصتي براي آزار ديگران استفاده مي کند. تقريباً هر کسي که با او برخورد مي کند به نحوي توسط او شکنجه مي شود. او از ثيون گريجوي يک مرد بيمار رواني مي سازد که از خودش متنفر است و مردانگي گريجوي را از او مي گيرد عليرغم اين که وي براي همراهي با بولتون به ولي نعمتان خود خيانت کرده است. او در شب عروسي با سانسا استارک به وحشيانه ترين شکل ممکن به او تجاوز مي کند و در نهايت از برادر او به عنوان طعمه اي براي به دام انداختن جان اسنو استفاده مي کند. کمتر شخصيتي را مي توان در تاريخ تلويزيون يافت که به اندازه رمزي بولتون ترسناک، بيرحم و سنگدل باشد.


خبرگزاری آريا – منفورترين شخصيت‌هاي سريال‌هاي تاريخ تلويزيون (۱)


منفورترين شخصيت‌هاي سريال‌هاي تاريخ تلويزيون (1)

خبرگزاري آريا – برترين ها – ترجمه از حسين علي پناهي: اين روزها که تلويزيون نيز توانسته پا به پاي سينماي هاليوود پيش رفته و در برخي موارد نيز حتي از اين صنعت بزرگ پيشي بگيرد، تعداد شخصيت هاي خوب و بد سريال هاي تلويزيوني، تنوع آن ها و البته ميدان عمل آن ها از فيلم نيز بيشتر شده است.
در حالي که شخصيت هاي مثبت و منفي فيلم ها تنها دو يا سه ساعت براي نشان دادن خود و کش و قوس هاي بينشان وقت دارند اما سريال هاي تلويزيوني با خود شخصيت هاي فاسد و مزدور و کلاهبردار متنوعي را آورده اند که هر يک داستان مجزاي خود را داشته و مجال بسياري براي عرض اندام دارند. اما ظهور رسانه هاي اجتماعي باعث شده که هر بيننده اي بازيگر مورد علاقه خود را داشته و در مقابل شخصيت خاص ديگري را منفور بداند و بدين ترتيب در رسانه هاي اجتماعي صحبت هاي بسياري در مورد اين شخصيت ها و ميزان منفور بودنشان در مي گيرد.
برخي از شخصبت هاي منفي مانند شخصيت تي بگ در سريال «فرار از زندان» از آن شخصيت هايي بودند که تنفر از آن ها هيچ حد و مرزي نداشت. در اين ميان شايد شخصيت هايي در سريال ها وجود داشته باشند که از لحاظ ميزان رذالت و پستي به پاي چنين شخصيت هايي نرسند اما هر کدام به هر دليلي بين بخشي از طرفداران سريال منفور هستند. در ادامه اين مطلب مي خواهيم شما را با منفورترين شخصيت هاي سريال هاي تلويزيوني که در رسانه هاي اجتماعي بيشترين امتيازات را از لحاظ ميزان منفور بودن بدست آورده اند آشنا کنيم.
۲۰- شخصيت نيگان در سريال «مردگان متحرک»
منفورترين شخصيت‌هاي سريال‌هاي تاريخ تلويزيون (1)
اگر فصل هفتم سريال «بازي تاج و تخت» (The Walking Dead) را نديده ايد مطمئناً براي شناخت اين شخصيت بايد اين سريال را ببينيد. اگر هم اين فصل را ديده ايد دليل قرار گرفتن شخصيت نيگان در اين ليست را به خوبي درک خواهيد کرد. در اپيزود پاياني فصل ششم اين سريال با شخصيت نيگان آشنا مي شويم که با يک چوب بيسبال که دور آن مقداري سيم خاردار پيچيده شده، گروه ريک را تهديد مي کند که بزودي دستکم کله يکي از آن ها را با اين چوب بيسبال به نام لوسيل له خواهد کرد.
در اولين اپيزود فصل هفتم شاهد مرگ دلخراش دو نفر از دوست داشتني ترين اعضاي گروه ريک توسط نيگان هستيم. البته شخصيت هاي منفور زيادي در اين سريال دست به کارهاي غيرانساني کرده اند اما چيزي که نيگان را متفاوت مي سازد اين است که وي به شدت از اين کار و آزار افراد ديگر لذت مي برد. همزمان با فرآيند انتخاب قربانيان خود وي مي خندد، آن ها را به تمسخر مي گيرد و همه را مجبور مي کند که شاهد له شدن دلخراش سر دوستان خود باشند.
خنديدن به کسي که در برابر چشمان عزيزانش مرگ را به جان مي خرد چيزي است که کمتر کسي مي تواند آن را تحمل کند. بعد از آن نيز وي گروه ريک و گروه هاي ديگر را به برده هايي تبديل مي کند که بايد براي او آذوقه جمع آوري کنند و همين موضوع باعث تنفر طرفداران سريال از اين شخصيت شده است.
۱۹- شخصيت اسکات تمپلتون در سريال «شنود»
منفورترين شخصيت‌هاي سريال‌هاي تاريخ تلويزيون (1)
شخصيت اسکات تمپلتون در سريال «شنود» (The Wire) يک شخصيت خود بزرگ بين و پول دوست است که فکر مي کند سطحش از روزنامه اي مانند بالتيمور سان بالاتر است. وي علي رغم اين که اصلا نويسنده خوبي نيست اما خود فکر مي کند که استعداد بالايي در اين حوزه دارد. اين موضوع زماني که در مصاحبه استخدام واشنگتن پست شرکت مي کند خيلي واضح و بلند به او گفته مي شود. در هر صورت او آن چيزي که براي بزرگ بودن لازم است را ندارد. علاوه بر اين تمامي خبرها و داستان هايي که وي توليد مي کند همگي بر پايه شايعات و داستان هاي دروغي که خود سر هم کرده شکل گرفته اند. گاهي اوقات او مي خواهد که داستان را مهيج کند به همين دليل اصل و واقعيت داستان را تحريف مي کند.
تمپلتون شخصيتي فاسد، دورو و بسيار فرومايه دارد و توماس مک کارتي به زيبايي هر چه تمام تر اين نقش را به تصوير کشيده است. اين شخصيت آن قدر نفرت انگيز است که هر کاري بکند نيز بيننده از او متنفر خواهد بود، درست به همان اندازه که منبع اخبار دروغش که يک کارآگاه پليس مي باشد نفرت انگيز است اما باز شخصيت اين کارآگاه به نام مک نالتي از تمپلتون قابل تحمل تر است.
۱۸- شخصيت هاي نيکي و پائولو در سريال «گمشدگان»
منفورترين شخصيت‌هاي سريال‌هاي تاريخ تلويزيون (1)
در همان قسمت ها و فصول اول سريال «گمشدگان» (Lost) شخصيت هاي نيکي فرناندز و پائولا چنان مورد نفرت تماشاگران قرار گرفتند که طرح و برنامه هايي که براي آن ها ريخته شده بود در فصل سوم به طور کلي رها شد. براي اين که ميزان نفرت انگيز بودن اين دو شخصيت بيکار و کلاهبردار را متوجه شويد بايد رابطه بين شخصيت هاي ديگر سريال با تماشاگران را درک نماييد. اين سريال در سال ۲۰۰۴ براي اولين بار پخش شده و گسترش دسترسي به اينترنت و رسانه هاي اجتماعي سهم زيادي در تعميق رابطه بين اين سريال و تماشاگران داشت. طرفداران اين سريال باورها و عقايد خود در مورد اين سريال، جزيره اي که شخصيت ها در آن گرفتار شده بودند و روابط و داستان هاي گذشته هر يک را به راحتي و بدون خجالت کشيدن بازگو کنند.
با وجود تمامي نظرات و منفي و مثبت طرفداران اما سازندگان سريال توجهي به اين موضوعات نداشته و داستان را به دلخواه خود پيش مي بردند تا اين که پاي نيکي و پائولو به ميان آمد. اين زوج چنان منفور بودند و چنان دخالت هاي بيجايشان در روابط ديگران تماشاگران را به ستوه آورده بود که يک بار براي هميشه سازندگان سريال تصميم گرفتند به تنفر تماشاگران از اين شخصيت ها واکنش نشان داده و اين دو را به فجيع ترين شکل ممکن از داستان حذف نمايند. در اين ميان حتي کساني که بيشترين تنفر را از اين دو داشتند باور نمي کردند که اين دو نفرت انگيز توسط گزش يک عنکبوت سمي فلج شده و همراهانشان با تصور اين که مرده اند آن ها را زنده زنده در قبر بگذارند.
۱۷- شخصيت تارا تورنتون در سريال «خون واقعي»
منفورترين شخصيت‌هاي سريال‌هاي تاريخ تلويزيون (1)
در يک سريال تلويزيوني با عنوان «خون واقعي» (True Blood) پر از شخصيت هاي ناداني که کارهاي احمقانه و وحشتناک انجام مي دهند و اين کار را معمولاً در حالي که سرتاپايشان را خون گرفته بود به بهترين شکل ممکن انجام مي دادند اما شخصيت تارا تورنتون با بقيه متفاوت بود. حتي زماني که خواهر زاده اش لايافيت بدترين شخصيت فيلم بود نيز تورنتون با کارهايش طرفداران را از خود بيزار کرده بود. حتي زماني که شخصيت سوکي با نيت خود بارها و بارها خرابکاري مي کرد نيز او خودخواهانه با صحبت هاي مسموم و بددهني هاي خود سعي مي کرد از اين اوضاع سوء استفاده مي کرد.
در حالي که هر يک از شخصيت هاي سريال گذشته خوب و بد خود را داشتند که زندگي شان را تحت تاثير قرار داده بود اما تارا همواره مي ناليد و از گذشته خود به عنوان ابزاري براي توجيه کردن رفتارها و حرف هاي ناخوشايندش استفاده مي کرد.
به همين دليل وقتي که در نهايت در انتهاي فصل چهارم سريال با شليک به سرش به صورت تصادفي کشته شد همه فکر کرند که عدالت به بهترين شکل ممکن اجرا شده است. اما وي در ابتداي فصل پنجم در نقش يک خون آشام برگشته و رفتاري بدتر از قبل داشت تا اين که در ابتداي فصل پاياني توسط يک خون آشام ديگر کشته شد.
۱۶- شخصيت پپا در سريال انيميشن «پپا خوکه»
منفورترين شخصيت‌هاي سريال‌هاي تاريخ تلويزيون (1)
کساني که بچه دارند همواره از بسياري از شخصيت هاي لوس سريال هاي تلويزيوني کودکانه که مجبور بوده اند در کنار فرزندان خود بارها و بارها نگاه کنند متنفر شده اند. در اين ميان سريال انيميشن «پپا خوکه» (Peppa Pig) کمي متفاوت بوده و به همين دليل بسياري از والدين تماشاي آن را در خانه هايشان ممنوع اعلام کردند. در اين ميان شخصيت پپا براي از نظر همه منفورترين بچه خوک تاريخ تلويزيون بود.
او بسيار گستاخ و جسور است و همه را به باد تمسخر مي گيرد حتي پدرش را به خاطر اضافه وزن مورد استهزا قرار مي دهد، با بي رحمي تمام برادر کوچکش را اذيت مي کند و هر بار با خنده اي شيطاني از مهلکه مي گريزد. علاوه بر رفتارهاي غيرقابل تحملش، ظاهر او نيز شما را به ياد چيزهاي ناخوشايند مي اندازد و بر تنفر شما از او مي افزايد.
۱۵- شخصيت داون سامرز در سريال «بافي قاتل خون آشام»
منفورترين شخصيت‌هاي سريال‌هاي تاريخ تلويزيون (1)
براي مدت کوتاهي در ابتداي فصل پنجم سريال «بافي قاتل خون آشام» (Buffy The Vampire Slayer) راز خواهر کوچکتر بافي، داون سامرز، همه را حيرت زده مي کند. در چهار فصل گذشت بافي تنها کودک داستان بوده و به نظر بسياري از تماشاگران جايي براي داون سامرز در اين داستان وجود ندارد. در نهايت بافي در مي يابد که داون واقعي نيست بلکه موجودي به نام کليد است که مي تواند درهاي بين دنياهاي موازي را باز کند. بدين ترتيب وي به يکي از شخصيت هاي اصلي و کليدي فصل پنجم تبديل مي شود که بخش زيادي از داستان حول او مي چرخد.
اما در فصل ششم او بار ديگر به يک شخصيت حاشيه اي و غير ضروري تبديل مي شود که حوصله تماشاگر را سر مي برد. در واقع به دليل اهميت نقشي که او براي بافي داشت در فصول بعدي نيز حضور يافت اما يکي از شخصيت هاي سريال بود که کسي از آن خوشش نمي آمد.
۱۴- شخصيت جون استال در سريال «پسران آشوب»
منفورترين شخصيت‌هاي سريال‌هاي تاريخ تلويزيون (1)
شخصيت مامور استال در سريال «پسران آشوب» (Sons Of Anarchy) منفورترين شخصيت سريال است. چيزي که اوضاع را بدتر نيز مي کند اين است که اين شخصيت دورو و بي توجه در ظاهر با قهرمانان داستان همراه است و البته وي از قدرت خود در مقام مامور پليس تنها براي اهداف شخصي خود استفاده مي کند. در ابتدا مي بينيم که ظاهراً با هدف از بين بردن گروه موتورسواران پسران آشوب که در قاچاق اسلحه دخالت دارند، مامور استال هر کاري مي کند و هر کسي را که سر راهش قرار بگيرد، ولو با نامردي و فريب، از بين مي برد.
در ابتدا وي سعي مي کند يکي از اعضاي اين گروه به نام اوپي را در مقام شاهد به دادگاه ببرد که اين کار به صورت غيرمستقيم باعث کشته شدن همسر دوست داشتني او مي شود. سپس سعي مي کند همين کار را در مورد شخصيت لوان و شوهرش انجام دهد که شخصيت فاسد و بي اخلاق او را بيش از پيش نشان مي دهد. اين پرونده براي وي به يک برنامه شخصي تبديل شده و او بارها و بارها تلاش مي کند طرفين را به جان هم بيندازد. وقتي که درمي يابد اتان زوبل جاسوس پليس است همه تلاش خود را مي کند که گروه موتورسواران در اسرع وقت از اين موضوع باخبر شوند.
او برخي از کساني که با او همکاري مي کنند را به قتل مي رساند و گناه آن را به گردن ديگران مي اندازد. علاوه بر دخالت مستقيم و غير مستقيم خود در بسياري از قتل ها و جنايات ديگر، وي شخصيتي ترسو و مغرور است که هيچ چيزي براي از دست دادن ندارد و از قدرتي که مقامش به او داده به بدترين شکل ممکن استفاده مي کند. وقتي که او در نهايت در پايان فصل سوم بدست اوپي کشته مي شود همه به ياد داستان کشته شدن همسر اوپي مي افتند و فکر مي کنند که عدالت اجرا شده است.
۱۳- شخصيت آنتوني سوپرانو جونيور در سريال «خانواده سوپرانو»
منفورترين شخصيت‌هاي سريال‌هاي تاريخ تلويزيون (1)
کاملاً طبيعي است که بسياري از پدران قدرتمند مانند آنتوني سوپرانو بزرگ تلاش مي کنند که پسرشان را جانشين خود کنند: يک مرد قوي و سربازي وفادار که روزي در نهايت جاي او را گرفته و رهبري خانواده را بر عهده بگيرد. اما در نهايت چيزي که از فرزند او ديده مي شود يک نوجوان تنبل، عبوس، بداخلاق، خودسر و متکبر و خسته کننده است. در ابتداي شروع سريال او حدوداً ۱۳ سال سن دارد و در آخرين اپيزود سريال ۱۹ ساله مي شود که نشان مي دهد تمامي دوران نوجواني او در طول سريال به تصوير کشيده شده است.
او از همان کودکي زندگي بي دغذغه اي داشته و هر چه خواسته در دسترس او بوده و البته ياد گرفته که بنايد زياد سر به سر پدر بي اعصابش بگذارد. وي در تمام طول سريال دست به کارهاي بي هدف و بي نتيجه مي زند و هيچ شباهتي با پدر خود ندارد. او هميشه در حال نقش بازي کردن است و حتي زماني که خسته از سبک زندگي خود دست به خودکشي مي زند نيز در واقع دارد بازي مي کند.
وي نه شجاعت و درايت کافي براي تبديل شدن به جانشين پدر را دارد و نه آن قدر نيز قانع است که کنار نشسته و از زندگي کودکانه خود لذت ببرد. به همين دليل يکي از منفورترين شخصيت هاي سريال «خانواده سوپرانو» از ديدگاه تماشاگران سريال شده است.
۱۲- شخصيت تد موزبي در سريال «چگونه با مادرت آشنا شدم»
منفورترين شخصيت‌هاي سريال‌هاي تاريخ تلويزيون (1)
وقتي که سريال «چگونه با مادرت آشنا شدم» (How I Met Your Mother) در سال ۲۰۰۵ براي اولين بار پخش شد، داستاني جديد و جذاب داشت و همه چيز را در قالب فلش بک به بيننده نشان مي داد. در واقع شخصيت تد موزبي در اين سريال پدري است که داستان آشنايي خود با همسرش را براي فرزندان خود تعريف مي کند. ۹ سال بعد اما شخصيت موزبي به يک عاشق بي فکر تبديل شده که شما دوست داريد مانند يک بچه بي عقل و متکبر او را گرفته و بزنيد و بزنيد تا آدم شود! تماشاي وقايعي که براي او رخ داده و کارهايي که در دوران جواني کرده باعث مي شود که از او و حتي جواني متنفر شويد.
او به راحتي دختران را گول مي زند، با آن ها بدرفتاري مي کند و در نهايت ناله مي کند که چرا نمي تواند با کسي ازدواج کند. اگر چه مي داند که دوست خوبي براي رابين نيست اما همواره از او مي خواهد که رابطه نزديک تري با هم داشته باشند. وقتي که در نهايت وي همسر ايده آل آينده اش را پيدا مي کند، همان زني که تماشاگران سريال به شدت منتظر او بودند اما تماشاگر به اين نتيجه رسيده که او لياقت زني به اين خوبي را ندارد.
۱۱- شخصيت دينا لورل لانس در سريال «کماندار»
منفورترين شخصيت‌هاي سريال‌هاي تاريخ تلويزيون (1)
در سريال ابرقهرماني «کماندار» (Arrow) ما با بتمن در لباس رابين هود مواجه مي شويم. براي بسياري از طرفداران اين سريال، رابطه بين اليور کويين و دينا لانس يکي از به ياد ماندني ترين رابطه ها در دنياي کميک هاي ابرقهرماني است. وقتي که کويين تنهاست شخصيت قابل توجهي است اما در ترکيب با قناري سياه اين دو به باني و کلايد تبديل مي شوند که البته به تصوير کشيده شدن رابطه اين دو به بدترين شکل ممکن انجام مي گيرد.
در واقع خواهران لانس هر دو نقش قناري سياه را بازي کرده که نبودن آن ها در سريال هيچ لطمه اي به داستان نمي زند. در واقع شخصيت اوليه لانس هيچ ارتباطي با قناري سياه نداشت و دختري بود که کويين در دوران نوجواني به شدت به او علاقه داشت اما خيلي زود شخصيت جديدي از او شکل مي گيرد که بيننده ارتباط خوبي با آن برقرار نکرده و حتي از آن متنفر مي شود.


خبرگزاری آريا – معجزه‌هايي بر پرده نقره‌اي؛ سودآورترين فيلم‌هاي تاريخ سينما


معجزه‌هايي بر پرده نقره‌اي؛ سودآورترين فيلم‌هاي تاريخ سينما

خبرگزاري آريا – روزنامه شهروند – پولاد امين: فيلم‌هاي زيادي در سراسر‌ سال ساخته شده و به نمايش درمي‌آيند و البته هر کدام نيز ارقام مختلف و متفاوتي را در گيشه به دست مي‌آورند. اين چرخه‌اي است که صنعت سينماي دنيا بر آن استوار است؛ چرخه‌اي که موجب مي‌شود سينما توجيه اقتصادي خود را بر اين چرخه بنا کرده باشد.
در حقيقت اگر اين چرخه کامل نشود و هزينه‌هاي توليد يک فيلم دوباره براي توليد فيلمي ديگر صرف نشود، ادامه حيات هنري سينماگران از طريق معمول و نرمال ممکن و مقدور نخواهد شد و اين اتفاقي است که در سينماي خصوصي دنيا جلوي ادامه روند طبيعي سينما را مي‌بندد. در حقيقت روند نرمال سينما اين‌گونه بوده که فيلمي ساخته مي‌شود، با فروش آن دستمزدها و هزينه‌هايي که به عمل آمده سر جاي خود بازگشته و تهيه‌کننده سراغ فيلمي ديگر مي‌رود. حالا اين وسط هم اگر سودي حاصل آمده باشد که چه بهتر! البته در بين فيلم‌هايي که روي پرده مي‌آيند، انگشت‌شمار آثاري مي‌توانند به ارقام رويايي و رکوردشکن دست يابند.
اما در اين بين يک نکته مهم را نبايد ناديده گذاشت. هيچ تضميني وجود ندارد که سودآورترين فيلم‌هاي تاريخ، پرفروش‌ترين فيلم‌هاي تاريخ يا رکوردشکن‌هاي اين عرصه باشند. به‌عنوان يک علاقه‌مند به سينما که فيلم‌هايي را ديده و اخبار اين حيطه را دنبال مي‌کنيد، آيا سودآورترين فيلم‌هاي تاريخ سينما را مي‌شناسيد؟ سالانه فيلم‌هاي سينمايي زيادي در سراسر جهان و به‌ويژه در ‌هاليوود ساخته مي‌شوند که روياي سازندگان آنها اکثرا موفقيت در باکس آفيس است، هر چند برخي فيلم‌ها نيز تنها براي جشنواره‌هاي خاص مانند اسکار ساخته مي‌شوند و معمولا بدون توجه به سودآوري و فروش‌شان از شانس‌هاي کسب جوايز معتبر بين‌المللي به شمار مي‌روند.
گاهي از همان ابتدا مشخص است که يک فيلم با موفقيت خيره‌کننده تجاري همراه بوده و تب تماشاي فيلم از روزهاي قبل از اکران بالاست که اين موضوع در اکثر مواقع به حقيقت مي‌پيوندد و در برخي موارد نيز برخلاف برآوردها فيلم با شکست تجاري مواجه مي‌شود. در اين‌ روزها که سينماي‌ هاليوود را فيلم‌هاي بلاک باستر دنباله‌دار قبضه کرده‌اند و باوجود هزينه‌هاي فراتر از ۱۰۰‌ميليون دلار خود به فروش‌هاي نجومي دست پيدا مي‌کنند، فيلم‌هايي نيز هستند که با هزينه ناچيز به دليل زيبايي‌هاي خاص مورد توجه تماشاگران قرار گرفته و فروش قابل‌توجهي را تجربه مي‌کنند؛ براي مثال فيلمي با بودجه ساخت ۵‌ميليون دلار به فروش ۳۷۰‌ميليون دلاري دست مي‌يابد. اينها سودآورترين فيلم‌هايي است که دنياي سينما به خود ديده و ما نيز به نقل از مطلب حسين‌علي پناهي تقديم شما مي‌کنيم…
آرواره‌ها
معجزه‌هايي بر پرده نقره‌اي؛ سودآورترين فيلم‌هاي تاريخ سينما
اين تنها فيلمي نيست که به کارگرداني استيون اسپيلبرگ در اين ليست قرار گرفته، زيرا اين کارگردان نامي همواره ثابت کرده که فيلم‌هايش با استقبال عمومي چه در گيشه و چه در جشنواره‌هاي سينمايي مواجه مي‌شوند. فيلمي که در اين‌جا از آن صحبت مي‌کنيم، فيلمي است که مي‌توانست پاياني بر حرفه کارگرداني استيون اسپيلبرگ باشد، زيرا ساخت فيلم ترسناک آرواره‌ها چنان با چالش‌ها و مشکلات عديده‌اي همراه بود که چيزي نمانده بود باعث محو شدن اين کارگردان شهير سينما شود. فيلمبرداري در درياي آزاد تجربه‌اي بود که تا آن زمان هيچگاه مدنظر قرار نگرفته بود. فيلمبرداري صحنه‌هاي فيلم از برنامه‌ريزي‌هايي که انجام گرفته بود، بسيار عقب‌تر و هزينه ساخت نيز بسيار بيشتر از برآوردها بود.
در اين وضع‌وحال بود که گفته مي‌شد اسپيلبرگ بشدت تحت فشار قرار دارد و هر لحظه امکان مي‌رود پروژه را ترک کند. اين فشار کاري به‌حدي بود که کمتر کسي مي‌توانست آن را به دوش بکشد، اما اسپيلبرگ با تلاش و استقامتي مثال‌زدني به صورت شبانه‌روز به کار خود ادامه داد و ريسک‌هايي را متحمل شد که هرکسي در مقام کارگردان آنها را برنمي‌تابد.
او مي‌توانست خيلي راحت مانند فيلم‌هاي قبلي اين ژانر از روش‌هاي معمول و کليشه‌اي استفاده کند، اما وي روش خاص خود را در سير داستاني فيلم در پيش گرفت. بدين ترتيب هنگامي که فيلم اکران شد، سودآوري آن به ۱٫۳۰۸‌درصد رسيد. با توجه به نرخ تورم مي‌توان گفت اين فيلم با ۳۴ ميليون دلار بودجه بيش از ۴۷۱‌ميليون دلار فروش داشت و باعث شد تماشاگران براي هميشه با ترس وارد آب شوند. قمار اسپيلبرگ باعث شد فيلم آرواره‌ها به‌عنوان يکي از سودآورترين فيلم‌هاي تمام دوران سينما شناخته شود.
روح
معجزه‌هايي بر پرده نقره‌اي
دهه ۱۹۹۰، دهه فيلم‌هاي رمانتيک بود و هيچ‌کس انتظار فيلمي مانند روح را نداشت، اما اين فيلم با موفقيت تجاري خيره‌کننده‌اي در باکس آفيس مواجه و ووپي گلدبرگ نيز براي بازي در آن برنده جايزه اسکار شد. فيلم روح، تريلري ماوراء‌الطبيعي با تمي عاشقانه بود که آن را يکي از عاشقانه‌ترين فيلم‌هاي تمام دوران مي‌نامند. پاتريک سويزي و دمي مور در اين فيلم نقش زن و شوهري را بازي مي‌کردند که بعد از مرگ مرد داستان، روح او در تلاش است تا از غلطيدن زن به ورطه ارتباط با مردي نامناسب جلوگيري کند و در حقيقت براي نجات عشق‌شان تلاش مي‌کند. فيلم وقتي روي پرده آمد، با اين‌که توقع چنداني در مورد فروش بالاي آن وجود نداشت، اما با فروشي خيره‌کننده مواجه شد و سودآوري آن به بيش از ۱٫۴۴۶ برابر رسيد. با در نظر گرفتن تورم اين فيلم با بودجه‌اي ۳۵‌ميليون دلاري بيش از ۵۰۶‌ميليون دلار فروش داشت و دمي مور را به يکي از سوپراستارهاي سينماي ‌هاليوود تبديل کرد.
تنها در خانه
معجزه‌هايي بر پرده نقره‌اي؛ سودآورترين فيلم‌هاي تاريخ سينما
از همان ابتدا مشخص بود که فيلم تنها در خانه به يک موفقيت تجاري تبديل خواهد شد. هر داستاني که توسط جان هيوز نوشته مي‌شد، بسيار واقعي‌تر از زندگي واقعي جلوه مي‌کرد و بدين ترتيب موفقيت تجاري را به دنبال داشت. فيلم تنها در خانه يکي از معدود فيلم‌هاي هيوز بود که براي تمامي گروه‌هاي سني ساخته شده بود. بازيگران فيلم فوق‌العاده ظاهر شدند، داستان فيلم بي‌نظير بود و کمدي و صحنه‌هاي خنده‌دار فيلم نيز هميشه جذاب بودند.
شايد اين فيلم تنها فيلمي باشد که در آن مردم از آزار ديدن و شکنجه شخصيت‌ها لذت مي‌بردند. کمپاني فاکس قرن بيستم فکر مي‌کرد که اين فيلم با موفقيت نسبتا متعادلي در باکس آفيس مواجه شود، به همين دليل براي آن بودجه‌اي ۱۵‌ميليون دلاري در نظر گرفت که معادل ۳۰‌ميليون دلار امروزي با توجه به نرخ تورم است. سپس اتفاقي خيره‌کننده افتاد و تماشاگران فوج‌فوج براي تماشاي اين فيلم به سينماها هجوم بردند و عشق مردم به مکالي کالکين باهوش باعث شد فيلم به فروش خيره‌کننده ۴۷۷‌ميليون دلاري دست يابد.
مصائب مسيح
معجزه‌هايي بر پرده نقره‌اي؛ سودآورترين فيلم‌هاي تاريخ سينما
فيلم‌هايي که مربوط به اديان هستند معمولا با بودجه هنگفت ساخته شده و اغلب با فروش خوبي نيز مواجه مي‌شوند. در اين ميان داستان فيلم مصائب مسيح کمي خنده‌دار است. اين فيلم در مورد حضرت عيسي و مصائبي که متحمل شد، ساخته شده است. جالب اين‌ است که شخصيتي که بسيار ساده‌زيست بود و حتي خانه‌اي براي خود نداشت، دستمايه فيلمي شد که به‌عنوان هشتمين فيلم سودآور تمام دوران شناخته مي‌شود. با توجه به بودجه ساخت اين فيلم که با در نظر گرفتن نرخ تورم معادل ۳۵‌ميليون دلار امروزي بود و تصميماتي که مل گيبسون به‌عنوان کارگردان فيلم اتخاذ کرد، سهم زيادي در موفقيت تجاري آن داشت. وي به‌طور ويژه خشونت مصادف با مرگ عيسي مسيح را برجسته ساخت.
اين خشونت چنان واقعي و شديد بود که به آسيب جسمي به بازيگر نقش عيسي مسيح، جيمز کاويزل منجر شد. در تمام طول فيلم از ديالوگ‌هاي آرامي و عبري استفاده شده بود. با تمامي اين شرايط فيلم به فروش خيره‌کننده ۶۱۲‌ميليون دلار دست يافت. مل گيبسون همواره فيلم‌هاي پرفروش و سودآوري ساخته، اما اين فيلم يکي از سودآورترين فيلم‌ها و درواقع سودآورترين فيلم او لقب گرفته است.
زيبايي آمريکايي
معجزه‌هايي بر پرده نقره‌اي
فيلم زيبايي آمريکايي باعث شد سام مندز وارد فهرست کارگردانان معدودي شود که همه براي همکاري با او تلاش مي‌کردند. روشي که وي براي ساخت اين فيلم در پيش گرفت و نحوه بازي گرفتن از بازيگرانش با آن چيزي که در دنياي‌ هاليوود رواج داشت، کاملا متفاوت بود. فيلم پر از بازيگران بااستعداد و خوش آتيه بود، اما با توجه به بي‌نقص بودن فيلمنامه، سازندگان موفق شدند هزينه‌هاي ساخت فيلم را بسيار پايين نگه دارند.
براساس نرخ تورم اين فيلم ‌سال ۱۹۹۹ تنها ۲۰‌ميليون دلار هزينه ساخت دربرداشت و در پايان به فروش خيره‌کننده ۳۵۶‌ميليون دلاري دست يافت. اين فيلم بازيگران بااستعداد زيادي را به شهرت و اعتباري فراتر از حد تصور رساند که از آن ميان مي‌توان به کوين اسپيسي، وس بنتلي، آنت بنينگ و کريس کوپر اشاره کرد، به‌خصوص کوين اسپيسي و آنت بنينگ در اين ميان محشرند و کمتر فيلمي را مي‌توان مثال آورد که تا به اين حد به اين دو بازيگر مجال درخشش داده باشد. اين فيلم يکي از سودآورترين فيلم‌هاي کوين اسپيسي بود که وي را به شهرتي خيره‌کننده رساند.
جنگ ستارگان
معجزه‌هايي بر پرده نقره‌اي؛ سودآورترين فيلم‌هاي تاريخ سينما
سال ۱۹۷۷، ‌سال فوق‌العاده‌اي بود و جهانيان را با دنياي کهکشان‌هاي دور آشنا ساخت و البته جرج لوکاس را به ميزاني از شهرت و ثروت رساند که وي حتي تصور آن را در کودکي نيز نمي‌توانست داشته باشد. اين فيلم با بودجه‌اي که با در نظر گرفتن نرخ تورم ۴۰‌ميليون دلار امروزي بود، ناگهان وارد سينماها شد و با بودجه‌اي ۱۳‌ميليون دلاري در آن زمان، باکس آفيس را درنورديد. فيلم جنگ ستارگان بيش از ۷۷۵‌ميليون دلار امروزي فروش داشت. البته بايد به ياد داشته باشيد که اين فيلم تنها يک قسمت از فرانچايز جنگ ستارگان بود که قسمت نهم آن مي‌تواند با بودجه‌اي ۲۰۰‌ميليون دلاري رکوردهاي فروش را بار ديگر جابه‌جا کند. هر يک از فيلم‌هاي فرانچايز جنگ ستارگان همواره در ميان پرفروش‌ترين و سودآورترين فيلم‌هاي ‌سال قرار داشته‌اند.
گريس
معجزه‌هايي بر پرده نقره‌اي؛ سودآورترين فيلم‌هاي تاريخ سينما
اين يکي از آن دسته فيلم‌هايي بود که همه را غافلگير کرد. فيلم گريس، فيلمي بود که بشدت مورد توجه قرار گرفت، اما هيچ‌کس انتظار نداشت با چنين استقبال باورنکردني در سينماها مواجه شود، حتي استوديو سازنده نيز انتظار نداشت اين فيلم کم‌هزينه به يک موفقيت تجاري بزرگ تبديل شود، اما اين دقيقا همان اتفاقي بود که در‌سال ۱۹۷۸ رخ داد. اين فيلم براي تماشاگراني که در دهه سوم تا پنجم زندگي خود به سر مي‌بردند، ساخته شده بود و آنها را به ياد گذشته خود مي‌انداخت.
اين فيلم در‌ سال ۱۹۷۸ و درست يک‌سال بعد از به شهرت رسيدن جان تراولتا با فيلم هيولايي تب شنبه شب اکران شد. اين فيلم با توجه به بودجه ناچيزي که با توجه به نرخ تورم نيز تنها ۲۰‌ميليون دلار برآورد مي‌شود، توانست به فروش خيره‌کننده ۳۹۵‌ميليون دلاري دست يابد. اين فيلم هنوز هم يکي از محبوب‌ترين فيلم‌هاست و بازيگران زيادي را به شهرت رساند و البته يکي از سودآورترين فيلم‌هاي جان تراولتا نيز لقب گرفت.
زن زيبا
معجزه‌هايي بر پرده نقره‌اي
فيلم زن زيبا از آن دسته فيلم‌هايي بود که هيچ‌کس انتظار موفقيت آن را نداشت، آن هم فيلم رمانتيک کمدي که حتي سازندگانش نيز حساب ويژه‌اي روي آن باز نکرده بودند. جوليا رابرتز با بازي خيره‌کننده خود در اين فيلم به دوست‌داشتني‌ترين بازيگر زن‌ هاليوود تبديل شد و اين فيلم و نقشي که در زن زيبا ايفا کرد، او را به شهرتي خيره‌کننده رساند که تا به امروز نيز ادامه دارد. اگرچه وي قبل از آن نيز در چندين فيلم بازي کرده بود، اما کسي به جز گري مارشال نمي‌دانست که او يک جادوگر سينمايي است و مي‌تواند يک تنه اين فيلم را در تاريخ سينما جاودانه کند.
رابطه عاشقانه و دوست‌داشتني جوليا رابرتز و ريچارد گير در اين فيلم همه را تحت‌تأثير قرار داد و با توجه به بودجه ناچيزي که با احتساب تورم نيز تنها ۲۳‌ميليون دلار برآورد مي‌شود، توانست به فروش خيره‌کننده ۴۶۳‌ميليون دلاري دست يابد. اين ميزان فروش بيش از ۲۰برابر بودجه ساخت فيلم بود که تنها سه بار ديگر در تاريخ سينما اتفاق افتاد و بدين ترتيب زن زيبا علاوه بر موفقيت از ديدگاه منتقدان و جشنواره‌هاي بين‌المللي به‌عنوان يکي از سودآورترين فيلم‌هاي تاريخ سينما در رتبه چهارم اين ليست قرار گرفت.
ميليونر زاغه‌نشين
معجزه‌هايي بر پرده نقره‌اي
هر چند وقت يک‌بار فيلمي ناشناس و با بودجه ناچيز ساخته مي‌شود که حتي باکس آفيس نيز توان جايي‌دادن به بزرگي آن را ندارد. يکي از آن جور فيلم‌ها همين فيلم بي‌نظير ميليونر زاغه‌نشين است که کمترين کارش اين بود که توانست کاري کند دني بويل ردپاي يگانه و تکرار نشدني خود را در سينما به ثبت رساند. بودجه ساخت اين فيلم را بايد تقريبا صفر دانست و همانند بسياري ديگر از فيلم‌هاي موفق اما ناشناخته تنها با بهره‌بردن از تبليغات شخص به شخص توانست سالن‌هاي اکران خود را پر از تماشاگر کند. شايد اين فيلم يکي از آخرين فيلم‌هايي است که در دهه‌هاي اخير توانسته چنين شرايطي را تجربه کند، اما اميدواريم که آخرين آنها نباشد.
اين فيلم با بودجه ناچيز ۱۵‌ميليون دلاري و استفاده از بازيگراني نه‌چندان سرشناس در حوزه بين‌المللي توانست ۳۷۸‌ميليون دلار فروش داشته باشد و دو پاتل و فريدا پينتو را به دنياي سينما و‌ هاليوود معرفي کند. ميليونر زاغه‌نشين به‌عنوان يکي از سودآورترين فيلم‌هاي تمام دوران سينما، در مراسم اسکار نيز تاريخ‌ساز و در ۱۰ بخش نامزد دريافت جايزه اسکار شد. درنهايت ميليونر زاغه‌نشين توانست هشت جايزه اسکار ازجمله بهترين فيلم ‌سال را به دست آورد.
اي‌تي
معجزه‌هايي بر پرده نقره‌اي؛ سودآورترين فيلم‌هاي تاريخ سينما
اي‌تي تنها يک فيلم نبود، بلکه يک پديده بود که سينما را تغيير داد. اين فيلم بزرگتر از حدي بود که تصور مي‌شد باشد. حتي با توجه به سالن‌هاي بسيار اندکي که اين فيلم علمي-تخيلي در ‌سال ۱۹۸۲ در اختيار داشت، اما ‌اي‌تي توانست خود را تا مقام دومين فيلم سودآور تاريخ بالا بکشد و همه از اين موفقيت شگفت‌زده شدند. جالب‌تر اين‌که اين فيلم با اين همه شرايط دشوار هنوز بعد از نزديک به سه دهه اين مقام را حفظ کرده است. اگر اين فيلم را ديده باشيد خود متوجه علت موفقيت آن شده‌ايد.
موسيقي متن بي‌نقص جان ويليامز، اين باور که موجودات فضايي نيز مي‌توانند مانند ما عشق را درک کنند، مهرباني، دوستي و دنياي کودکانه و دوست‌داشتني فيلم همه عواملي بودند که از ‌اي‌تي يک فيلم سودآور و البته ماندگار ساختند. استيون اسپيلبرگ يک بار ديگر با اين فيلم توانست دنياي سينما را مقهور خود سازد و اين بار با يک مشت کودک نابازيگر و يک عروسک دوست‌داشتني باکس آفيس را فتح کرد و به يکي از سودآورترين فيلم‌هاي تمام دوران تبديل شد. کمپاني سازنده تنها با سرمايه‌گذاري ۲۵‌ميليون دلاري توانست ۷۹۳‌ميليون دلار به دست آورد. آيا موفقيتي از اين بيشتر در دنياي سينما و باکس‌آفيس ‌هاليوود قابل تصور است؟ بله، عروسي يوناني بزرگ و پرريخت‌وپاش من!
عروسي يوناني بزرگ و پرريخت‌وپاش من
معجزه‌هايي بر پرده نقره‌اي؛ سودآورترين فيلم‌هاي تاريخ سينما
چه ‌کسي فکر مي‌کرد که يک فيلم کمدي رمانتيک بتواند سودآورترين فيلم تمام دوران سينما شناخته شود؟ داستان فيلم عروسي يوناني بزرگ و پرريخت‌وپاش من توسط نيا واردالوس نوشته شده و خود نيز نقش اول آن را بازي کرد. اين فيلمنامه خيلي زود مورد توجه ريتا ويلسون و همسرش تام هنکس قرار گرفت. آنها زيبايي خيره‌کننده درون داستان زندگينامه‌اي نيا واردالوس را ديده بودند و بودجه‌اي ۵‌ميليون دلاري را براي ساخت اين فيلم در اختيار وي قرار دادند.
با توجه به نرخ تورم اين عدد به ۶‌ميليون دلار امروزي مي‌رسيد، اما درنهايت بيش از ۳۶۹‌ميليون دلار فروش داشت، يعني بيش از ۶۰برابر بودجه ساخت و بدين‌ترتيب سودآورترين فيلم تمام دوران لقب گرفت. قسمت دوم اين فيلم نيز در‌ سال ۲۰۱۶ بار ديگر با بازي و نويسندگي واردالوس ساخته شد و اگرچه نتوانست موفقيت فيلم نخست را تکرار کند، اما فروش قابل قبولي داشت.


1 2