Tag Archives: تا

نوستالژی تا به تا؛ گفت‌وگو با مادر خانومی و آقای پدر زی‌زی‌گولو (۲)


هفته نامه چلچراغ – سهیلا عابدینی: نوستالژی در فرهنگ معین یعنی دل تنگی حاصل از یادآوری گذشته های درخشان یا تلخ و شیرین. گرچه نوستالژی در ابتدا یک اصطلاح پزشکی بود، ولی توجه فیلسوف های بزرگ را به خود جلب کرد و بعد هم وارد دنیای ادبیات، موسیقی، سینما و … شد. به مرور نوستالژی با احساسات رمانتیک گره خورد و در کارهای مختلف هنری و در خاطرات مردم عادی جاری شد. حالا دیگ راین جاری شدن به قدری گسترش پیدا کرده که با توجه به سرعت تغییرات در دنیای امروز و مسائل روزمزد زندگی امروزه باید با خود این واژه عکس یادگاری گرفت که هر لحظه، لحظه قبل ما طوری گذشته است که باور کردنش سخت است.

مصاحبه با امیرحسین صدیق، آقای پدر زی زی گولو

نوستالژی تا به تا

آقای صدیق، به عنوان یک بازیگر، با توجه به نقش محبوب آقای پدر، و کارگردان «در به درها» برنامه های کودک و نوجوان برای شما چقدر دغدغه است؟

– مطمئنا از دغدغه های اصلی است. اولین کاری که با آن شناخته شده، کار کودک و نوجوان بوده. من تئاتر را از کانون پرورش فکری کودک و نوجوانان با تئاتر کودک و نوجوان شروع کردم. بعد در سن بزرگسالی تئاتر حرفه ای کار کردم و فیلم کودک «در به درها» را کارگردانی کردم که با استقبال خوبی هم روبرو شد، متاسفانه همه می دانیم که سینمای کودک ما هم دوران بدی را مثل سینمای بزرگسال مان می گذراند. برنامه های تلویزیونی که برای کودک و نوجوان ساخته می شود. گاهی تلاش هایی در آن دیده می شود ولی غالبا از طرف تصمیم گیرندگان و برنامه ریزان، خیلی سرسری و سطحی و کودکانه به آنها نگاه می شود. اینها نشان می دهد آن طور که باید و شاید، به کار کودک و نوجوان رسیدگی نمی شود.

از پیچیدگی ها با ریزه کاری های نقش آقای پدر در «قصه های تا به تا» چیزی یادتان مانده؟

– آن موقع این قدر هیجان زده بودم، این قدر خوشحال بودم از فرصتی که برایم به وجود آمده که هر آنچه بلد بودم و در توان داشتم، برای آن نقش گذاشتم. الان که گاهی پخش مجددش را نگاه می کنم، می بینم دریغ از یک ذره ریزه کاری. (می خندد) آنچه هست، ماحصل زحمت خانم برومند است، چون من آن موقع خیلی جوان بودم، ۲۱ ساله. از تئاتر هم آمده بودم، باید کنترل می شدم که بازی ام شبیه بازی تلویزیونی باشند، همه توانم را گذاشته بودم، منتها خب معلوم است که آدم ذوق زده نمی تواند به ریزه کاری فکر کند.

نوستالژی تا به تا

شما معمولا با چهره ای خندان و مهربان، بازی راحتی را از خودتان ارائه می دهید. در «قصه های تا به تا» هم، همین طور بود. چقدر از این بازی ساده و راحت مال خودتان بود، چقدر خانم برومند، نقش داشتند.

– من بازیگری بودم که یک تجربه کوتاه سینمایی و یک اپیزود کوتاه کار آقای هدایت را داشتم. به هر حال برای نقش اصلی سریالی پرمخاطب که حس های مختلف و فضای فانتزی دارد، مطمئنا من خیلی پختگی بازیگری در آن نقش را نداشتم. آموخته هایم را از دوران نوجوانی که تئاتر کار می کردم، آورده بودم. آن کسی که توانستند مرا کنترل کنند، خانم برومند بودند. البته خیلی هم از انتخاب من راضی نبودند، چون نگاه شان به آقای پدر جور دیگری بود؛ یک آدم سن و سال دارتر، یک ذره پدرتر با یک شکمی و یک سبیلی و کمی کچل و اینها خوشبختانه بازیگرانی که انتخاب کرده بودند، به هر علتی، نتوانستند بیایند، از سر ناچاری مرا انتخاب کردند، آخرین گزینه شان بودم.

خیلی ها را تست گرفتند، حتی پای صحبت و قرارداد هم رفتند. من مرهون زحمات خانم برومند و گروه هستم. گروه حرفه ای بود، عروسک گردان ها و ارتباط بازیگر با عروسک که خیلی کار مهم و سختی است، مخصوصا برای یک جوان خام. همه و در رأس این هرم خانم برومند به من کمک کردند با دقت و نکته بینی و سختگیری فراوان سعی می کردند آن چیزی را که می خواستند، بهش برسند. یادم است سکانسی را مربوط به قسمت خنده، ظهر تا شب گرفتیم و آخر شب آن نتیجه ای که می خواستند، درآمد. کوتاه نمین آمدند. روی من هم فشار بود، چون خیلی علاقه مند بودم به کارم، همه سختی ها را تحمل کردم و راضی ام.

شما از بین برنامه های عرسکی و عروسک ها کدام را بیشتر دوست دارید ؟

– (می خندد) خب ترجیحا کارهایی که خودم کردم، مثل زی زی گولو، که اصلا نمی شود با شخصیت دیگری از لحاظ محبوبیت و اینها مقایسه کرد. شخصیت های کار خودم را بیشتر دوست دارم که طراحی عروسک و طراحی لباس را خودم انجام دادم و تا مراحل آخر بغل دست دوستان سازنده بودم. در «شهر موش های ۲» کورالموش را از همه بیشتر دوست دارم که طراحی عروسک و صداپیشه اش خودم بودم.

حرف آخر، نکته جالب یا درددلی اگر دارید، بفرمایید.

– برایم جالب است که هنوز وقتی کاری از من پخش می شود، بعد از ۲۰ و چند سال به عنوان بابای زی زی گولو مرا می شناسند. با این که کارهای دیگری داشتم که با اقبال عمومی هم مواجه بوده، گاهی اوقات فکر می کنم چطور یک کار خوب در روحیه چندین نسل تاثیر می گذارد! در این ۱۵-۱۰ ساله اخیر برای نسل های بعدی که بزرگسالانمان هستند چه کردیم؟ چه می کنیم؟ آیا هنرمندان ما نمی سازند؟ آیا فکر خلاق نداریم؟

و همیشه می گویم نه، هم هنرمندش را داریم، هم ایده های خوب و خلاق. پس چرا برای شان کار نمی سازیم و بعد گله می کنیم. هجوم فرهنگ فرهنگ بیگانه و ماهواره و فیلم های خارجی. اگر خودمان کار نکنیم، مطمئن باشید وقتی خوراک درستی در اختیار بچه ها و نوجوان ها و حتی بزرگسالان قرار نگیرد، پناه می برند به آنچه در بازار خارج از ایران موجود است. این واضح است، منتها که باید گوش کنند که بشود؟ امیدوارم آن کسی که باید بشنوند. دیگ راین که نوستالژی بودن، مسئولیت سنگینی است.

به عنوان یک آدم عادی که زندگی شخصی دارم، نمی توانم خیلی از کارهای زندگی روزمره ام را انجام دهم. غالبا به من معترض می شوند که شما نوستالژی ما هستید . چرا در فلان فیلم بازی می کنید؟ درست است که لطف دارند به چشم نوستالژی به ما نگاه می کنند ولی به هر حال ما هم بازیگریم و باید در عرصه ها و کارهای مختلف بازی کنیم. خوب است. علاوه بر این که به چشم نوستالژیک به ما نگاه می کنند، یک ذره هم به ما حق بدهند که در نهایت آدمی هستیم که کار مشخصی داریم و معایبی که همه آدم ها دارند.


نوستالژی تا به تا؛ گفت‌وگو با مادر خانومی و آقای پدر زی‌زی‌گولو (۱)




نوستالژی در فرهنگ معین یعنی دل تنگی حاصل از یادآوری گذشته های درخشان یا تلخ و شیرین. گرچه نوستالژی در ابتدا یک اصطلاح پزشکی بود، ولی توجه فیلسوف های بزرگ را به خود جلب کرد و بعد هم وارد دنیای ادبیات، موسیقی، سینما و … شد.


خبرگزاری آريا – حسام‌الدين سراج: لازم است تا از آهنگسازاني که آثار غني اما کمتر شنيده شده توليد کرده‌اند،‌ تقدير شود


حسام‌الدين سراج: لازم است تا از آهنگسازاني که آثار غني اما کمتر شنيده شده توليد کرده‌اند،‌ تقدير شود

خبرگزاري آريا – در نشست تخصصي اتاق فکر سومين جشنواره سراسري آواها و نواهاي رضوي جزئيات و چگونگي اجراي گروه‌هاي موسيقي مورد بحث و بررسي قرار گرفت. در ابتداي اين نشست، «محمد حسين اسماعيلي» -معاون هنري سينمايي اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان تهران- گزارش مختصري از روند پيشرفت امور اجرايي جشنواره داد: «با توجه به نزديکي زمان برگزاري جشنواره و فرصت باقي‌مانده، اهميت و لزوم برنامه‌ريزي‌هاي اجرايي و هدفمند به منظور هر چه بهتر برگزار شدن اين رويداد هنري و معنوي اجتناب ناپذير است. درحوزه اطلاع رساني و تبليغات، توزيع گسترده‌ي پوستر و فراخوان جشنواره به کليه استان‌هاي کشور و همچنين تعامل با مبادي ذيربط نظير انجمن‌هاي موسيقي سراسر استان‌ها، دفتر موسيقي، خانه موسيقي و ساير حوزه هاي مرتبط، انجام پذيرفته و به اتمام رسيده است و انشالله در آينده نزديک پخش تيزر، آنونس و همچنين مصاحبه‌هاي خبري جشنواره از طريق رسانه ملي- راديو و تلويزيون پخش و اطلاع رساني خواهد شد.»
اسماعيلي ادامه داد: «حجم دريافت آثار نيز با توجه به نزديک شدن زمان اتمام آن با افزايش و استقبال هنرمندان مواجه شده است که اين موضوع لزوم بررسي و برنامه ريزي هاي اجرايي جشنواره را دوچندان مي کند.»
«احمد صدري»، دبير تخصصي و عضو اتاق فکر سومين جشنواره آواها و نواهاي رضوي نيز در اين جلسه، با تاکيد بر لزوم برنامه ريزي مدون و زمانبندي شده جهت اجراي مطلوب اين جشنواره گفت: «يکي از بخش هاي جشنواره موسيقي ملل است که توجه به اين بخش از اهميت خاصي برخوردار است. در اين راستا بايد هماهنگي هاي لازم با گروه هاي موسيقي کشورهاي همسايه که در حوزه رضوي داراي توليدات و آثار موسيقايي هستند صورت پذيرد چرا که اساس برگزاري اين جشنواره مبتني بر آفرينش و خلق آثار جديد با محوريت رضوي خواهد بود و اين موضوع بستر مناسبي براي بروز و ظهور يک جريان فرهنگي در کشور و شناسايي فعالان اين حوزه در سطح بين المللي خواهد بود.»
«شهرام صارمي» به عنوان يکي ديگر از اعضاي اتاق فکر سومين جشنواره آواها و نواهاي رضوي نکات قابل توجهي را در مورد محل اجراي گروه هاي موسيقي متذکر شد و گفت: «فرهنگسراها و فضاي باز پارک هاي شهر تهران مي تواند محل مناسبي براي اجراي گروه هاي موسيقي محلي و سنتي و همچنين موسيقي نواحي ايران باشد. تجربه نشان داده است اجراي موسيقي در فضاي باز و طبيعت مورد توجه مخاطبان و با اقبال عمومي مواجه بوده است. لذا از آنجا که رسالت اين جشنواره هم معرفي و ترويج فرهنگ رضوي است، اين اتفاق و ارتباط موضوعي آن به طور حتم يکي از اثرگذارترين رويدادهاي هنري خواهد بود.»
«حسام الدين سراج» -نوازنده و خواننده بنام موسيقي و عضو ديگر اتاق فکر سومين جشنواره آواها و نواهاي رضوي- نيز در اين جلسه با بيان وجود تنوع موسيقي و سبک هاي مختلف هنري در اين دوره از جشنواره تاکيد کرد با توجه به تعدد حضور هنرمندان و سبک هاي متنوع موسيقي نظير پاپ، رديف دستگاهي ، سنتي، نواحي و … لازم است تا در اجراهاي اين گروه ها نيز توازن نسبي برقرار گردد و توزيع عادلانه اجراها رعايت شود.
وي همچنين در حوزه تجليل از هنرمندان گفت: «بعضي از آثار توليد شده توسط هنرمندان در سطح جامعه کمتر شنيده و ديده شده است ولي از غناي موسيقي بالايي برخوردار است و لازم است تا از آهنگساز ها و تنظيم‌کننده‌هاي اين آثار تجليل شود و معروفيت و پخش بيشتر آثار ملاک صرف نباشد.»
در خاتمه اين نشست معاون هنري و سينمايي اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان تهران ابراز اميدواري کرد: سومين جشنواره آواها و نواهاي رضوي مصمم است تا با توجه به گستره وسيع جغرافيايي و وجود ظرفيت ها و استعداد هاي هنري درخشان و استفاده از تجربيات اجرايي دوره هاي اول و دوم و همچنين بازخورد مثبت آن، با برنامه ريزي هاي دقيق و موثر دامنه فعاليت ها را در سطح ملي و بين المللي گسترش و رسالت تبليغ، تبيين و ترويج فرهنگ غني رضوي را بيش از پيش نمايان سازد.


خبرگزاری آريا – داود گنجه‌اي: نوازندگان مشکلات خود را به مديرعامل خانه موسيقي ارائه کنند تا پيگيري شود


داود گنجه‌اي: نوازندگان مشکلات خود را به مديرعامل خانه موسيقي ارائه کنند تا پيگيري شود

خبرگزاري آريا – جلسه مشترک هيئت مديره خانه موسيقي و کانون نوازندگان کلاسيک با هدف همفکري و بررسي مسائل و مشکلات کانون برگزار شد. در اين جلسه که در ساختمان فاطمي برگزار شد، سيد محمد ميرزماني (رئيس هيئت مديره) تقي ضرابي، داود گنجه‌اي، بهداد بابايي، هنگامه اخوان (از اعضاي هيئت مديره)، حميدرضا نوربخش (مدير عامل)، حميدرضا عاطفي (مدير اجرايي)، آذر هاشمي (بازرس) و علي‌اکبر کردبچه، خسرو بهرامي، امير پدرام طاهريان، فرزاد دانشمند (از اعضاي هيئت مديره کانون) و ماريه جليليان (بازرس کانون) حضور داشتند.
در ابتداي جلسه سيدمحمد ميرزماني (رئيس هيئت مديره) در خصوص لزوم مشارکت بيشتر اعضاي هيئت مديره در برگزاري برنامه هاي مختلف صحبت کرد و ابراز اميدواري کرد برنامه هاي اين کانون اجرايي شود. سپس هر يک از اعضاي هيئت مديره کانون نوازندگان کلاسيک با اشاره به مشکلات از جمله گران شدن سازهاي کلاسيک درباره مسائل کانون مواردي را مطرح کردند.
«اميرپدرام طاهريان» نيز در گزارش کوتاهي گفت: «اين کانون در ده جلسه ۳۳۰ پرونده بررسي شده و ۵۴ امتحان برگزار کرده ايم. فرزاد دانشمند گفت ما طرح هاي مختلفي در زمينه برگزاري جشنواره سازهاي کلاسيک آماده و ارائه کرده ايم و اميدوارم به مرحله اجرايي برسيم. کليه درخواست‌هاي مجوز از طريق خانه انجام پذيرد تا روند دريافت مجوز تسهيل شود.»
در اين جلسه با اشاره به وظيفه هيئت مديره کانون ها براي تقدير از پيشکسوتان هنرمندان شاخه هاي مختلف موسيقي گفته شد که يکي از وظايف مهم و اسامي کانون هاي تخصصي خانه موسيقي شناسايي و اولويت بندي براي تقدير و تجليل از فعالان جدي بخش هاي مختلف موسيقي است؛ همچنين داود گنجه اي از اعضاي هيئت مديره کانون خواست تا مسائل و مشکلات را مطرح و درخواست‌هاي خود را به مديرعامل خانه موسيقي ارائه کنند تا پيگيري شود و اگر همه دست به دست هم بدهند مسائل بهتر حل و فصل خواهد شد.
در پايان علي‌اکبر کردبچه ضمن سپاسگزاري از هيئت مديره و فعاليت‌هاي انجام شده پيشنهاد کرد تا خانه موسيقي از بانک اطلاعاتي خودش استفاده کند و اطلاع رساني گسترده تري را انجام بدهد.
جلسه مشترک هيئت مديره خانه موسيقي با هيئت مديره کانون هاي تخصصي قرار است بطور منظم برگزار شود و رهکارهاي تعامل کانون ها با بنده اصلي خانه و مشکلات و مسائل روز موسيقيدانان کشور مورد برسي قرار گيرد.


خبرگزاری آريا – از «روزه‌داران گرامي» تا «ماهتون عسل»


از «روزه‌داران گرامي» تا «ماهتون عسل»

خبرگزاري آريا – قبل از آن‌که توليد مجموعه‌هاي رمضان در رسانه ملي شکل بگيرد، برنامه‌هاي افطار و سحر به شکل ويژه روانه آنتن مي‌شد و هر يک از شبکه‌هاي سيما با توجه به ماموريتي که برايشان تعريف شده بود، تلاش مي‌کردند براي لحظات ملکوتي اذان صبح و مغرب برنامه‌هايي با رويکرد معارفي آماده پخش کنند تا مورد استفاده مخاطبان قرار بگيرد. هر يک از برنامه‌ها ويژگي‌هاي منحصر به خودشان را داشتند. تم برخي برنامه‌ها جدي و بعضي ديگر کمي از حالت خشک و رسمي فاصله گرفته بود.
اما محوريت اصلي اين برنامه‌ها پرداختن به مباحث معارفي و مرتبط با ماه رمضان، آداب روزه داري، احاديث و… بود. توليد اين برنامه‌ها به مرور زمان رونق بيشتري به خودش گرفت و برنامه‌سازاني که در اين حوزه برنامه‌سازي مي‌کردند، تلاش کردند با بهره بردن از ساختارهاي متفاوت و متنوع و اجراهاي صميمانه فضاي برنامه‌هاي افطار و سحر را براي مخاطبان متنوع‌تر کنند. مسلماً در اين باره مجريان هم سهم عمده‌اي در اين برنامه‌ها داشتند. به همين بهانه نقبي به اجراي مجريان برنامه‌هاي ماه رمضان زديم و اجراي آنها را مورد بررسي قرار داديم. اين گزارش در ذيل و صفحه ۴ منتشر شده است.
اجراي عرفاني
شنيدن نام فرزاد جمشيدي، مجري برنامه‌هاي ملکوتي سحرگاهي مخاطبان را به ياد برنامه‌هاي ياد خدا، ماه خدا و‌… مي‌اندازد. يکي از حسن‌هاي اين مجري آرامش‌اش در هنگام صحبت کردن با مخاطبان است. خيلي راحت جلوي دوربين ظاهر مي‌شود، انگار که مخاطبان رو‌به‌روي او نشسته و مشغول صحبت با آنهاست. از ديگر ويژگي‌هاي اين مجري توانمند در حوزه برنامه‌هاي معارفي، خواندن اشعاري متناسب با مباحث برنامه بود. ضمن اين‌که هر وقت حديثي را در برنامه نقل مي‌کرد، حتماً منبع آن هم به مخاطبان معرفي مي‌کرد تا مراجعه‌اي داشته باشد و به دانش‌شان اضافه شود. در واقع اجراي اين مجري هم عرفاني است و هم مخاطب را به فکر وا مي‌دارد.
اجراي همراه با اشک
نام احسان عليخاني در ماه رمضان مساوي است با اشک، گريه و آه. روزي که او اجراي برنامه ماه عسل را پذيرفت، مخاطب تصور نمي‌کرد که بتواند رگ‌‌خواب او را پيدا کند، حتي در روزهاي اول اين نقد به او وارد شد که مي‌خواهد اداي فرزاد حسني را در بياورد، اما به مرور زمان نام و برند ماه عسل را از آن خودش کرد. او با انتخاب سوژه‌هاي خاص تلاش کرده تا مخاطب را همراه خود کند که البته هنوز هم ادامه دارد و با دعوت از مهمانان خاص، اشک مردم را در مي‌آورد. البته گاهي هم از افرادي دعوت مي‌کند که سرشار از اميد هستند. چند سال پيش براي چند روز اجراي اين برنامه را به محسن افشاني سپردند، اما او موفق نبود و بعد از چند روز دوباره برنامه به عليخاني داده شد.
اجراي مادرانه
اکرم محمدي‌خواه همان مجري دهه ۶۰ است و بزرگترهاي ديروز که زماني کودک بودند، پاي اجراي او قبل از شروع برنامه کودک مي‌نشستند. تا اين‌که در سال‌هاي اخير شبکه دو تصميم گرفت هر روز براي روزه اولي‌ها در هنگام سحر يک برنامه ويژه آماده پخش کند تا به بچه‌ها اين آموزش را بدهد که روزه چه فوايدي دارد. اين برنامه با نام‌هاي سحر اولي‌ها و ماه‌ترين ماه روانه آنتن شد و با اقبال مخاطبان هم رو‌به‌رو شد. با وجود اين‌که اين برنامه براي کودکان بود، اما مخاطب از هر سني مي‌توانستند بيننده آن باشند. در اين برنامه از قاريان کودک دعوت مي‌شد و ادبيات دعا و نيايش مناسب بچه‌ها بود.
اجراي مهربان
کاظم احمدزاده، مجري دوست‌داشتني مخاطبان تلويزيون است. اجراي خودماني و صميمانه، از ويژگي‌هاي اين مجري محسوب مي‌شود که هميشه لبخند به لب دارد و مهربان است. هيچ‌وقت ادا و اطوار در‌نمي‌آورد و خود واقعي‌اش است. تيپ ظاهري او مذهبي است و حرف‌هايش در جشن رمضان به دل مردم مي‌نشيند.
او سال‌ها قبل که اجراي مجريان خشک بود به همراه محمد حسيني که اين روزها حال خوشي ندارد و در شبکه‌هاي معاند فعاليت مي‌کند، اجراي صميمانه را جايگزين کرد. او دو سال متوالي هم برنامه افطار را از بارگاه ملکوتي هشتمين اختر تابناک آسمان امامت و ولايت اجرا مي‌کند.
اجراي جزر و مدي
وقتي مخاطب نام فرزاد حسني را مي‌شنود، اولين چيزي که از اجراي او به يادش مي‌آيد، تسلط او در اجراست. او چند سال پيش اجراي برنامه ماه رمضان جزر و مد ويژه لحظه افطار را عهده‌دار شد که علي زاهدي، تهيه کننده آن بود.
ايده اصلي برنامه هم متعلق به حسني و درباره حضور زن و شوهرهاي جواني بود که براي اولين بار ماه رمضان را با هم تجربه مي‌کنند. ضمن اين‌که فضاي برنامه هم صميمانه بود، اما بعد از روي آنتن رفتن چند قسمت از برنامه اختلاف حسني و زاهدي باعث خروج او از اين برنامه شد و از قسمت هفتم جزر و مد مخاطبان شاهد اجراي جواني به نام احسان عليخاني در اين برنامه بودند.
اجراي ادبي
رسالت بوذري با اين‌که ظاهرش مذهبي است، اما هميشه اجراي لطيفي داشته و هر زمان در ويژه برنامه‌هاي افطار جلوي کارشناس مذهبي برنامه مي‌نشيند به راحتي حرف مي‌زند. انگار که فرد معمولي کنار او نشسته و مشغول صحبت کردن با اوست. بوذري تسلط خوبي در اجراي برنامه‌هاي افطار دارد. همچنين به ادبيات هم مسلط است و ادبيات و معارف را به زيبايي با هم تلفيق کرده و در اجرا از آن بهره مي‌برد و همين باعث شده تا هم اجراي او متمايز شود و هم اين‌که مخاطب برنامه‌هاي او را دوست داشته باشد. از سوي ديگر اجراي او احساسي است. او در برنامه‌هايش هميشه از اجراي خشک پرهيز کرده است.
اجراي خودماني
علي ضيا جواني است که به اجراهاي صميمانه و راحت شناخته شده است و مردم هم او را با اين سبک اجرا مي‌شناسند. روزهايي که او پا به دنياي اجرا گذاشت، مخاطب به خاطر سر به زير بودن او تصور نمي‌کرد، بتواند در اين عرصه دوام بياورد. اما او تلاش کرد تا اجراي برنامه‌هايش با حضور مهمانان ويژه گاهي هم براي مخاطب به سمت چالشي حرکت کند، حتي اين چالش ها به فضاي مطبوعات و مجازي هم کشانده شد . ضيا چند سال پيش اجراي برنامه ماه عسل را در شبکه سه داشت که در روزهاي اول اجراي اين برنامه به او اين انتقاد وارد شد که مي‌خواهد اداي احسان عليخاني را در بياورد، ولي او در مقابل اين انتقاد گارد نگرفت و سعي کرد کار خودش را در اين برنامه انجام بدهد.
اجراي پر مونولوگ
وقتي مخاطبان تلويزيون براي اولين بار چهره حسن سلطاني گوينده قديمي و پر سابقه خبر را براي اجراي برنامه‌هاي سحرگاهي ديدند، برايشان جالب بود؛ زيرا تصور نمي‌کردند گوينده‌اي که سال‌ها او را در عرصه خبر ديده‌اند، حال اجراي يک برنامه ملکوتي سحرگاهي در ماه بهار قرآن را داشته باشد. ضمن اينکه کار او در تلويزيون به نوعي خط‌شکني بود. گرچه سلطاني در چنين برنامه‌هايي تلاش کرده بود از فضاي خشک و رسمي به قول معروف صورت سنگي خبر بيرون بياد و برنامه را لطيف‌تر اجرا کند، اما همچنان حالت جديت را حفظ کرده بود. ضمن اين‌که بيشتر برنامه‌هاي سحرگاهي او با مونولوگ همراه بوده و همين گاهي مخاطب را خسته مي‌کرد.
اجراي جوان‌پسند
سياوش عقدايي که با شروع ماه رمضان برنامه ماه و ماهي را ويژه افطار براي شبکه يک اجرا مي‌کند، بيشتر به عنوان گوينده راديو در نزد مخاطبان شناخته شده است. بويژه‌ برنامه کاوشگر او در راديو جوان حسابي گل کرده و مخاطبان هم با علاقه شنونده اين برنامه او هستند که سرک به دنياي شگفت‌انگيز علم و دانش مي‌زند. عقدايي تا به امروز برنامه‌هاي راديويي متنوعي را اجرا کرده که ازجمله مي‌توان به «فارنهايت، سيزده، سي»، «خط فاصله» و … اشاره کرد. شبکه يک در راستاي جوان‌گرايي تصميم گرفت که امسال برنامه افطار را به يک مجري جوان بسپارد که با وجود اين‌که چند روز از ماه رمضان گذشته، اما اجراي صميمانه او توانسته با مخاطب ارتباط خوبي برقرار کند.
اجراي شاعرانه
مخاطبان او را به نام سهيل محمودي مي‌شناسند، در حالي که نامش سيدحسن ثابت محمودي است. او شاعر و نويسنده برنامه‌هاي ادبي و فرهنگي رسانه ملي بود ضمن اين‌که تاليفات زيادي هم در اين عرصه دارد. گرچه بيشتر مخاطبان تلويزيون او را با برنامه کاروان شعر و موسيقي مي‌شناسند، اما هر‌از‌گاهي هم برنامه‌هاي افطار ماه رمضان را اجرا کرده کرد. يکي از ويژگي‌هاي او هنگام اجرا، طبع شاعرانه‌اش است و با توجه به اين‌که اشعاري در برنامه مي‌خواند، همين باعث مي شد که برنامه براي مخاطبان لطيف و شاعرانه باشد. گاهي هم در کنار او ساعد باقري اجرا داشته و او هم با خواندن اشعاري در برنامه به حس شاعرانه برنامه کمک زيادي کرده بود.
فاطمه عودباشي
روزنامه‌نگار


راویان ماندگار اخبار، از قاسم افشار تا فواد بابان


روزنامه هفت صبح – احمد رنجبر: درباره شش گوینده شاخص خبر که صدا و تصویرشان خاطره جمعی چند دهه را شکل داده است. سبک هر کدام چه بود و سرنوشت شان به کجا رسید؟ این گزارش به مناسبت درگذشت قاسم افشار تدوین شده است.

قاسم افشار

محور این گزارش بازخوانی سبک حرفه ای و سرنوشت گوینده های مشهور خبر بعد از انقلاب است. آنها که سال ها در قاب تلویزیون دیده می شدند و میلیون ها بیننده چشم به دهانشان می دوختند تا از «همه چیز» مطلع شوند سرنوشت جنگ، نزاع های خارجی، سخنرانی مسئولان، اعلام کوپن و … گوینده های خبر برای چند نسل فقط یک چهره و صدا نیستند بلکه شاکله ای از خاطرات جمعی هستند که خاستگاه و آرمان های واحدی پشت آنها قرار دارد. پس عجیب نیست وقتی خبر درگذشت قاسم افشار شنیده می شود، نوستالژی هاست که بعد از آمدن نام او قرار می گیرد.

جادوی ماندگاری راویان اخبار

با این همه افشار را باید فراتر از خاطره سازی دید. او به سبک گوینده های دهه ۶۰ آرام و شمرده و کلاسیک خبر می گفت. صدایی گرم و نافذ داشت که از ته گلو می آمد و به دل می نشست، کمتر به یاد می آوریم تپق و گاف هایش را. بیست و اندی سال به طور مستمر در قاب تلویزیون حاضر بود تا اینکه بعد از انتخابات سال ۸۸ این حرفه را رها کرد و کمتر کسی از او خبرداشت.


فواد بابان

پا به مسیر پدر گذاشت و خیلی زود گوی شهرت را از او ربود. فواد بابان در دهه ۶۰، ۷۰ و ۸۰ از گوینده های پرکار رادیو و تلویزیون بود که چهره اش را مدام در بخش های مختلف خبری می دیدیم: یک مرد موقر با تیپی آراسته و موهایی که با نظم در گوشه ای قرار گرفته بودند. صدایش صلابت داشت اما خشک نبود؛ مهم تر اینکه سعی نمی کرد صداسازی کند و به همین خاطر در اولین فرصت سبک پیشین را شکست و «صمیمانه» جلوی دوربین ظاهر شد.

فواد بابان بارها تعریف کرده که نمی خواسته در قید اجراهای خشک و خالی بماند و برای همین با دادن لحن صمیمانه به کلامش تا جای ممکن به بیننده نزدیک شده است. او از تپق هراسی نداشت. گاهی با گوشه چشم به اطراف نگاه می کرد، بین اصوات و کلمات فاصله می انداخت و البته همه این کارها را در کمال ادب می کرد. فواد بابان بیش از ۳۰ سال خبر خواند و به گفته خودش رفت تا جا برای جوان ها باز شود. با این حال گفته می شود از صدا و سیما خاطرش مکدر است.

جادوی ماندگاری راویان اخبار


محمدرضا حیاتی

یکی از دیرپاترین گوینده های خبر است که برخلاف هم نسلانش هنوز حرفه خود را رها نکرده. محمدرضا حیاتی از سال ۱۳۶۰ وارد حرفه گویندگی شد و همچنان به کارش ادامه می دهد. البته او در تاریخ ۲ تیر ۱۳۹۴ در سن ۵۹ سالگی پس از ۳۴ سال گویندگی بازنشسته شد اما با موافقت رئیس وقت سازمان صداوسیما به ادامه گویندگی پرداخت. محمدرضا حیاتی صدایی نافذ دارد، خبرهای معمولی را هم در اوج می خواند و سعی می کند به اخبار ساده نیز هیجان ببخشد. سبک کاری اش منحصر به فرد است و در طول این سال ها از اصول ثابت تخطی نکرده.

در واقع حیاتی کلاسیک ترین گوینده خبر است که هر بار شیوه خود را پیراسته اما اصل آن از بین نرفته. در سال های اخیر لحن او کمی صمیمی شده ولی همچنان دوز جدیت آن بالاتر است و محمدرضا حیاتی کم گاف نداشته ولی این اتفاق روی کیفیت کاری اش سایه نینداخته است، گوینده خوش صدا، خیلی از خبرهای مهم را در کارنامه دارد که یکی از مهم ترین آنها اعلام رحلت امام خمینی است.

جادوی ماندگاری راویان اخبار


حسن سلطانی

پیش دوستان و همکاران با عنوان «حاج حسن» شناخته می شود. او در بین هم نسلان خود اشتیاق بیشتری به تجربه حوزه های مختلف داشته و از یک جایی به بعد کلا بی خیال گویندگی شد و به اجرا رو آورد. سلطانی سال ۱۳۵۸ کار گویندگی را شروع کرد و تا سال ۱۳۷۹ در شبکه دو مشغول این کار بود. سلطانی را با مو و محاسن مشکی به یاد می آوریم. با ریش آنکادر شده و البته صدایی خش دار. باطمانیه خبرها را می خواند و اصراری نداشت به جملات هیجان ببخشد. این آرامش ذاتی او به خوبی در گویندگی مشهود بود و به ندرت صدایش اوج می گرفت.

سلطانی بعد از افتتاح شبکه خبر کارش را در آنجا پی گرفت و مدتی هم در شبکه جام جم مشغول فعالیت بود. سلطانی خیلی زود اجرا را در کنار گویندگی تجربه کرد. او از سال ۶۹ برنامه های معارف رادیو و تلویزیون را برعهده گرفت. او سال هاست برچسب گویندگی را به طور کامل از خود برداشته و به اجرای برنامه های مذهبی رو آورده است. سال پیش مجری پیش برنامه مناظره های ریاست جمهوری هم بود تا بار دیگر علاقه مندی اش را به برنامه های سیاسی نشان دهد.

جادوی ماندگاری راویان اخبار


ایران شاقول

نامش برای خیلی ها آشنا نیست و تازه دو سال پیش با اعلام خبر مرگ او اسم ایران شاقول سر زبان ها افتاد. حرجی هم نیست چون فعالیت او همپای دیگر همکاران نبود ولی مگر می شود نام شاقول را از تاریخ گویندگی حذف کرد؟ او در دهه ۶۰ گوینده فعال رادیو و تلویزیون بود، صدایی محکم و رسا داشت، شمرده خبر می خواند و لحنش از یکنواختی معنادار و موزونی تبعیت می کرد. برای پی بردن به خصلت های گویندگی خانم شاقول کافی است نام او را در اینترنت جستجو کنید و به یکی از اجراهای او پرسید. شاقول در زمانی اجرا می کرده که فعالیت برای خانم ها محدودتر بوده اما این گوینده با سبک خاص خود و البته پوشش منحصر به فرد رویروی دوربین حاضر می شده است.

ایران شاقول با پوشش روسری خبر می خواند که خب بعدها جای خود را به چادر و مقنعه داد و به قول سوسن حسنی دخت، گوینده شبکه خبر تلویزیون پوششی که این روزها اصلا خانمی را با آن از در ورودی سازمان به داخل راه نمی دهند. مدت ها کسی از ایران شاقول خبر نداشت تا اینکه دو سال پیش خبر درگذشت او رسانه ای شد.

جادوی ماندگاری راویان اخبار


مازیار ناظمی و دیگران

کمی طول کشید تا گوینده های ورزشی هویت پیدا کنند. این اتفاق با راه اندازی شبکه سه رخ داد و شاهد گوینده هایی بودیم که فقط خبر ورزشی می گفتند. کم کم در بخش های مختلف خبری، گوینده های ورزشی با لحن و چهره های مختلف عرض اندام کردند و حالا به تشخص کامل رسیده اند. در این میان چند چهره بیش و پیش از دیگران به شهرت رسیدند: مازیار ناظمی، علیرضا دهقانی و غلامعلی پیرایرانی.

ناظمی را باریش آنکادر شده به یاد می آوریم؛ پیرایرانی را با سبیل های پرپشت و دهقانی با سبیل نازک. هر سه شمایلی متفاوت از مجریان کلاسیک داشتند و هرسه سبک متفاوتی در گویندگی پیش گرفتند. در یک نکته اما شباهت داشتند و آن به کارگیری جمله های خودمانی بود تا اینگونه پیش قراول شکستن سبک اجراهای خشک خبری باشند. در این جمع علیرضا دهقانی به چنان شهرتی رسید که توانست نماینده مجلس شود. مازیار ناظمی رئیس مرکز روابط عمومی وزارت ورزش و نیز سرپرست اداره کل بین الملل وزارت ورزش است. پیرایرانی برنامه روح پهلوانی را اجرا می کند.

جادوی ماندگاری راویان اخبار

مازیار ناظمی


خبرگزاری آريا – حسين عليزاده: کمتر کسي را مانند علي رهبري تا اين اندازه وطن‌پرست و هنرمند ديده‌ام


حسين عليزاده: کمتر کسي را مانند علي رهبري تا اين اندازه وطن‌پرست و هنرمند ديده‌ام

خبرگزاري آريا – حسين عليزاده (آهنگساز و نوازنده‌ي برجسته‌ي تار و سه‌تار) که چند سال قبل، نشان‌ شواليه‌ي فرانسه را نپذيرفت تا به نام‌ ديگري جز «حسين عليزاده» شناخته نشود، صبح امروز بعد از مدت‌ها سکوت و دوري از رسانه‌ها، با تعدادي از اهالي رسانه جلسه گذاشت تا نه درباره‌ي خود، که درباره‌ي موسيقي‌داني ديگر صحبت کند.
به گزارش سايت «موسيقي ما»، او که به تازگي کنسرت‌هايش را برگزار کرده، نشست خود با رسانه‌ها را به امروز موکول کرد تا هيچ شائبه‌ي ديگري پيدا نکند، مگر حمايت از موسيقي‌دان بزرگي که چند سال قبل به ايران آمد و ارکستر سمفونيک تهران را رهبري کرد و بعد حاشيه‌ها چنان بالا گرفت که از ايران رفت: «علي رهبري». رهبر ارکستر پرآوازه ايران به تازگي با ارکستر سمفونيک آنتاليا، قطعه‌ي «مادرم ايران» را با خوانندگي «محمد معتمدي» اجرا کرد و مهمان ويژه‌اش «حسين عليزاده» بود. حالا بعد از بازگشت، حسين عليزاده به قول خودش مي‌خواهد سنتي را پايه‌گذاري کند و از موسيقي‌داني حمايت کند که هنوز زنده است، هنوز کار مي‌کند و مي‌تواند براي کشورش خدمات بسياري را ارائه دهد.
«حسين عليزاده» مي‌گويد:‌ «موسيقي‌دانان معمولاً با يکديگر رقيب‌اند و در اين زمان دوستي چنداني با يکديگر ندارند. اما آن وقت که کسي کارايي‌اش را از دست مي‌دهد يا مي‌‌ميرد، بدل به يک دوست مي‌شود و قابل‌ ستايش و تمجيد که به نظرم هيچ‌کدام‌شان واقعي نيستند! من اما دوست دارم اين‌بار از «علي رهبري» بگويم. موسيقي‌داني بزرگ که مي‌تواند در کشور خودش مثمر‌ خدمات بسيار زيادي شود و درست است که فعاليت‌هايش در ايران با حاشيه‌هايي همراه شد، اما به نظر مي‌رسد که انجام کارهاي هنري در ايران هميشه با اين حاشيه‌ها همراه است. ما که سال‌ها در ايران زندگي کرده‌ايم، تا حدودي با آن آشنايي داريم. اما کسي که ۵۰ سال در ايران نبوده، قطعاً تا اين اندازه با اين مسائل آشنا نيست. ضمن آنکه رسانه‌ها نيز در حاشيه‌هاي به وجود آمده در آن زمان، مؤثر بودند و موزيسين‌ها نيز هيچ حمايتي از او نکردند.»
او مي‌گويد در تمامي صنف‌ها، اهالي آن صنف با وجود تمام رقابت‌ها و گاه حتي نامهرباني‌هايي که با يکديگر دارند، از هم حمايت مي‌کنند و اگر کسي به يک کشف‌ علمي براي سلامتي برسد، ديگر پزشکان به اين مسأله توجه نمي‌کنند که اخلاقيات او چيست. اين اتفاق اما در جامعه‌ي موسيقي وجود ندارد:‌ «زماني که علي رهبري من را به عنوان مهمان براي ديدن اجراي قطعه‌ي «مادرم ايران» با همراهي ارکستر سمفونيک آنتاليا -که سالي ۶ بار در آن اجرا دارد- دعوت کرد، بعد از ديدن برنامه چنان تحت تأثير قرار گرفتم که با خودم فکر کردم اين صحبت‌ها را در رسانه‌هاي آن کشور انجام دهم؛ اما باز به اين مسأله رسيدم که اي‌کاش اين اتفاق در ايران رخ دهد. ايشان با غرور و رفاقت من را به جمع معرفي کرد اما با وجود آنکه من، هم در تمرينات و هم در اجرا، احساس بسيار خوبي از اين ميزان نبوغ او داشتم، مثل او احساس غربت کردم.»
عليزاده مي‌گويد در حالي که اين روزها ساخت قطعه‌اي براي ايران به عنوان‌ يک سفارش در آمده، «علي رهبري»‌ در غربت، قطعه‌اي براي «ايران» مي‌سازد که اين مسأله ناشي از عشق و علاقه‌ي او به وطنش است: «تمام اجزاي اين اثر براي «ايران» بود. به نظرم مي‌توان گفت کلام اين اثر سمفونيک بود و در اين ميان خواننده و شعر کمترين نقش را داشتند. زماني که قطعه اجرا مي‌شد، من از هم‌‌وطن بودن با او، احساس غرور مي‌کردم. تعداد کمي ايراني در سالن حضور داشتند؛ اما تمام چند صد نفر سالن به احترام علي رهبري و نام‌ ايران ايستاده بودند و سراپا کف مي‌زدند.»
عليزاده مي‌گويد که رسم نيست پيش از برگزاري کنسرت‌هاي سمفونيک، رهبرا ارکستر حرفي بيان کند؛ اما رهبري در سخناني به اين مسأله اشاره داشت که تا چه اندازه عاشق سرزمين‌اش است: «او زماني که اين حرف‌ها را مي‌زد، من با خودم فکر کردم نمي‌شد اين قطعه در ايران اجرا شود؟ چرا اصلاً موزيسيني که تمام دنيا تا اين اندازه به او افتخار مي‌کنند‌، نبايد اثرش را در کشور خودش اجرا کند؟ او که ممنوع‌الورود و ممنوع‌الخروج نيست. او که انگ سياسي ندارد. حتي ممنوع‌الکار هم نيست. چرا بايد اين حس را داشته باشد که نمي‌تواند در کشور خودش کار کند. من فکر مي‌کنم تمامي ما نياز به پشتيباني از اجتماع خودمان داريم و به همين نيت، من از علي رهبري حمايت مي‌کنم. من او را وقتي ۱۲ ساله بودم، مي‌شناختم و هيچ کسي که حداقل آشنايي‌اي با موسيقي داشته باشد، نمي‌تواند منکر اهميت او در موسيقي شود؛ حتي آنها که با او يا اخلاقيات او چندان قرابتي ندارند.»
آهنگساز بزرگ ايراني البته ماجرا را از زاويه‌اي ديگر نيز بررسي کرد: «از سال ۴۵ که من براي اولين بار او را ديده‌ام تا کنون،‌ هيچ از شوق و اشتياق او کاسته نشده است. او همان کودک پرشوري است که از ابتدا بوده است. براي همين هم در عين مهارتش در رهبري، گاهي جارو به دست مي‌گيرد و حياط تالار را تميز مي‌کند و گاهي نيز به ميدان حسن‌آباد مي‌رود تا زير نظر خودش صندلي‌ها خريداري شوند! اتفاقي که در ايران معمولاً رخ نمي‌دهد. هر اندازه هنر هنرمندي والاتر باشد، افتاده‌تر خواهد شد و ادعايي نخواهد داشت. من در يکي از سفرهايم به بازل سوئيس، در هواپيما کسي را ملاقات کردم که براي استقبال ما آمده بود و زماني که سوار ماشين شديم، فهميدم که رهبر ارکستر سمفونيک سوئيس است. با خودم فکر کردم اگر من رهبر ارکستر سمفونيک کشوري مثل سوئيس بودم، اين کار را انجام مي‌دادم؟‌ ما سال‌ها در اين سرزمين زندگي کرده‌ايم؛ با قواعد و حاشيه‌هايش آشناييم؛ با تمام مشکلاتي که يک هنرمند در ايران دارد؛ اما او اين‌طور نبود. البته من «رهبري» را ستايش نمي‌کنم تا ديگران را کوچک کرده باشم. تنها تأکيدم بر اين است که ما در اين سال‌ها، مثل فولاد آب‌ديده شده‌ايم و بلديم که در ايران چه‌طور زندگي کنيم و موسيقي بسازيم؛ اما کسي که مدت زمان زيادي از عمر خويش را خارج از کشور طي کرده، با اين مناسبات آشنا نيست و به همين خاطر، هنگام ورودش به ايران با مشکلاتي همراه مي‌شود.»
خالق «ني‌نوا» اما بخشي از مشکلات را نيز متوجه ديگراني جز رهبري مي‌داند: «برخي مناسبات در ايران کاملاً اشتباه است و بايد آن را اصلاح کرد. «علي رهبري» مي‌توانست در ايران کار کند و منشأ اقدامات بسيار زيادي باشد؛ به شرط آنکه درک مي‌شد. ما مي‌توانيم با پشتيباني از ايشان، سپري برابر حاشيه‌ها ايجاد کنيم. البته اين حاشيه‌ها فقط در کشوري مثل ايران رخ مي‌دهد و نه هيچ کجاي ديگر. من از سال‌ها قبل، تمرينات‌ او را با ارکستر مي‌ديدم و در اين ديدار اخير هم متوجه شدم که او به عنوان رهبر ارکستر، کاملاً تام‌الاختيار است. وقتي مسأله‌اي را به يک نوازنده يا حتي مايستر ارکستر بيان مي‌کند، آنها بي‌هيچ بحثي تنها اطاعت مي‌کردند. رهبر ارکستر درست مثل يک فرماندار نظامي است و ارکستر مثل يک ارتش که در آن مسأله‌ي «چرا» وجود ندارد. بعد از هر تمرين همين اجرا، رهبري و نوازنده‌ها به اندازه‌اي عرق کرده بودند که مجبور مي‌شدند لباس‌هايشان را عوض کنند. نوازنده‌هاي تمام ارکسترهاي دنيا -با تمام قدرت‌شان- مطيع بي‌چون و چراي رهبر ارکستر هستند و به همين خاطر است که شما وقتي قطعه‌اي را از ارکسترهاي بزرگ دنيا مي‌شنويد، حسي واحد دريافت مي‌کنيد. من سه روز در تمرينات آن ارکستر حضور داشتم و ديدم که ايشان گاهي به اعضاي ارکستر تندي هم مي‌کرد؛ اما به کسي برنمي‌خورد. همه‌چيز در نهايت نظم بود. چرا ما نبايد از اين نظمي که او مي‌خواست وارد ارکستر کند، استقبال کنيم؟ «رهبري» خودش را براي ما به سوغات آورده بود و ما بايد مدتي با او و ايده‌هايش کنار مي‌آمديم تا نيتجه‌اش را ببينيم. مشخص است که کسي که تخصص کافي ندارد، نبايد براي او تعيين تکليف مي‌کرد. نبايد کسي در کار او دخالت مي‌کرد. نبايد رسانه‌ها به اين اندازه به حاشيه‌هاي ايجاد شده دامن مي‌زدند.»
به گزارش سايت «موسيقي ما»، او همچنين از نقش‌ باربد بيات، ميلاد عمرانلو، رضا فکري و ميلاد عالمي براي اين اجرا ياد کرد و گفت: «رفتار باربد به اندازه‌اي مرا تحت تأثير قرار داد که زماني که او را بغل مي‌کردم، انگار پسران‌ خودم را بغل کرده بودم و من به پدر او (زنده‌ياد بابک بيات) و مادرش براي تربيت چنين فرزندي تبريک مي‌گويم. او خودش هم‌ا‌کنون در پراگ به عنوان رهبر ميهمان فعاليت دارد و مطمئنم که به زودي، يکي از بزرگ‌ترين رهبران ارکستر در دنيا خواهد شد. با همه‌ي اينها ارزش موسيقايي رهبري را مي‌داند و عصاي دست او شده است.»
آهنگساز «دلشدگان» با بيان اينکه کمتر آدمي را به اندازه‌ي «علي رهبري» وطن‌پرست و هنرمند ديده، مي‌گويد: «خوشحالم که او در اين سن و سال، هيچ از نااميدي نمي‌داند. او درس بزرگي از عشق و ايمان و اميد به من داد. رهبري عشق و علاقه‌ي بسياري به ايران دارد؛ همان حسي که از همان ابتدا که در هنرستان موسيقي ملي به عنوان مدير فعاليت مي‌کرد، داشت.»
«عليزاده» در ادامه درباره «مادرم ايران» گفت: «با وجود آنکه اين اثري سمفونيک است، اما بوي ايراني دارد؛ حس و حالي که در آثار بسياري از کساني که در هنرستان موسيقي ملي تحصيل کرده‌اند، ديده مي‌شود. رهبري موسيقي مطربي هم کار کرده و اين موسيقي را خيلي خوب مي‌شناسد. او به خاطر تحصيل در هنرستان ملي، با موسيقي ايراني نيز به خوبي آشنا است. نمي‌گويم که رپرتوار موسيقي ملي را مي‌شناسد؛ اما چيزهايي که درناخودآگاهش وجود داشته را به خودآگاه آورده است. او از جنبه‌هاي ملي-ميهني نيز بهره برده و از تِم‌هاي قطعه‌ي «اي ايران» روح‌الله خالقي در موتيف‌هايش استفاده کرده است. رهبري تم‌هاي ايراني و عربي را در اين کار به هم آميخته و از جملاتي از درويش‌خان و صبا به عنوان موتيف‌هاي ريتيمک بهره برده، نه اينکه ملودي آنها را به کار وارد کرده باشد.»
خالق «ترکمن» ادامه مي‌دهد: «علي رهبري وقتي در هنرستان موسيقي تحصيل مي‌کرد، هر روز ناگزير بود از شهرري به هنرستان بيايد. من همچنان معتقدم که ساختار ذهني انسان در کودکي شکل مي‌گيرد. من بچه‌ي بازار بودم و هنوز طعم رنگ‌ها و بوها را در بازارهاي مختلف که مثل «تونل سحرآميز» بود، حس مي‌کنم. اين مسأله بدون‌شک براي رهبري نيز وجود داشته است. او در اتوبوس‌هاي دوطبقه‌‌اي که از خانه به هنرستان مي‌آمد، آهنگ مي‌نوشت و همان زمان تحصيل، به عنوان معلم هارموني، نوازندگي و آهنگسازي گاهي در کلاس‌ها حضور پيدا مي‌کرد.»
استاد پيشکسوت موسيقي ايران، بار ديگر بر حمايت از «علي رهبري» تأکيد کرد و گفت: «ما بايد ديسيپلين و نظم را فرا بگيريم و بدانيم که يک رهبر در ارکستر فرمانده است و نوازنده‌ها بايد تابع او باشند. در غير اين صورت، مي‌توانند به صورت فردي به فعاليت‌هايشان ادامه دهند. هر چند که با توجه به حقوق ناچيز نوازندگان، نمي‌توان از آنها نيز انتظار چنداني داشت.»


خبرگزاری آريا – نادر مشايخي: صداها وجود دارند تا انسان‌ها جنبه‌ي عاطفي به آن‌ها بدهند


نادر مشايخي: صداها وجود دارند تا انسان‌ها جنبه‌ي عاطفي به آن‌ها بدهند

خبرگزاري آريا – ساز شهري زيگورات ساخته‌ي «آستياژ ضيائي» عصر سه شنبه -بيست و پنجم ارديبهشت ماه جاري- طي مراسمي با حضور جمعي از هنرمندان و صاحب نظران عرصه‌ي موسيقي، شهرسازي و معماري در فرهنگسراي نياوران رونمايي شد
.
در آغاز اين مراسم که اجراي آن به عهده‌ي «محمود توسليان» – منتقد و روزنامه نگار حوزه‌ي موسيقي- بود، ابتدا دکتر «آريو ناصريان» -معمار و استاد دانشگاه- به ايراد سخن‌راني پرداخت و با ارائه‌ي تعاريفي از مفهوم شهر و طبقه بندي کمي و کيفي آن گفت: «زندگي يعني توان لذت بردن از زمان سپري شده که با مقوله‌ي بقا فرق دارد؛ پس بايد بياييم ببينيم که ما اين شهر را براي بقا انتخاب مي کنيم يا براي زندگي. بهتر است از خودمان بپرسيم که آيا اين شهر همان شهري است که فريدون مشيري و سهراب سپهري در آن زندگي کرده‌اند يا شهري است آکنده از تلاش‌هاي انسان براي بقا. اين جاست که زايش فرهنگي نقش و اهميت خود را نشان مي دهد. پرداختن به مسائلي مانند هنر و فرهنگ مي تواند ما را به يک توسعه‌ي پايدار نزديک کند که از مولفه‌هاي مهم مفهوم زندگي است.»‌
اين فارغ التحصيل دانشگاه ساپينزا افزود: «کيفيت بخشي به فضاهايي که در آن زندگي مي‌کنيم، يکي از راه‌هايي است که مي‌تواند به ما کمک‌هاي شاياني در اين زمينه کند؛ اما اين مهم چگونه اتفاق مي‌افتد؟ بايد بياييم به فضاهاي عمومي فکر کنيم و به اينکه چگونه مي‌توانيم اين کيفيت بخشي را در آنها گسترش دهيم؛ اگر چه برخي از نشانه‌هاي فرهنگي در فضاهاي عمومي شهر ما وجود دارد؛ اما جاي هنر در اين بين خالي است. شايد بگوييد اين همه مجسمه و نقاشي داريم؛ اما اينها همه هنرهاي يک طرفه است که مردم در روند خلق آن نقشي ندارند. هنر شهري يک هنر تعاملي است. شهر يک گالري نيست که نقش هنرمند از مردم جدا باشد. زيگورات مي تواند ابزار مناسبي براي به وجود آوردن تعامل هنرمندانه ميان مردم و شهر باشد؛ چنين وسيله‌اي مي‌تواند زندگي کردن را از همان کودکي به کودکان ما بياموزد نه بقا را و موسيقي بهترين بهانه براي حرکت کردن به سمت تعامل و زندگي است.»‌
دومين سخنران اين رويداد «نادر مشايخي»- آهنگساز و رهبر ارکستر- بود که ضمن خوانش بيتي ازحافظ گفت: «اين ما هستيم که به عنوان شنونده مي‌توانيم هر صدايي را به موسيقي تبديل کنيم. اگر ما سمفوني پنج بتهوون را نشنويم يعني اين سمفوني وجود ندارد.»‌
مشايخي در ادامه با دعوت حاضران به ده ثانيه سکوت چنين بيان کرد: »ما مي توانيم اين اصوات را به موسيقي تبديل کنيم. موسيقي به شنيدن احتياج دارد و جزلاينفک آن است.حالا دست ماست که بخواهيم جنبه‌ي اخباري صدا را کشف کنيم يا جنبه‌ي عاطفي آن را. همجواري از نيازهاي اوليه‌ي انسان است که با صدا مي‌توان آن را ايجاد کرد، بدون اينکه کلمه‌اي صحبت کنيم؛ فقط صداست که مي‌تواند اين اتفاق را رقم بزند. صداها وجود دارند که انسان‌ها جنبه‌ي عاطفي به آن ها بدهند بدون اين که عاشق هم بشوند يا از هم متنفر شوند. زيگورات و همانندانش مي توانند اين همجواري را ايجاد کنند.»‌
«معصومه مهرعلي»- مدرس و محقق آواز اصيل ايراني – ضمن تقدير از تلاش و همت اين بانوي هنرمند اظهار داشت: «بي‌شک تعامل در جوامع انساني يک ضرورت است و خلاقيت در به وجود آوردن اين تعاملات امري ضروري‌ت؛ کمااينکه نحوه‌ي برگزاري اين گردهمايي هم بيانگر چنين نگاه خلاقي است. اينکه دوستان و حاضران به دور از هر گونه تکلف و ارزش‌گذاري در کنار هم ايستاده‌اند تا شاهد رونمايي از اين دستاورد خلاقانه باشند. نياز جامعه اين بود که بانوان بخوانند که متاسفانه نشد و حيف شد؛ چرا که اين مسير به هردو جنس نياز داشت؛ کما اينکه اگر فقط خانم‌ها مي خواندند نمي شد؛ اما ما باز حضور داريم. من امروز اين جا حاضر شدم تا از اين بانوي هنرمند تشکر کنم که با تلاش و همت و پشتکار اين جريان را در فرهنگ ما آغاز کردند و اميدوارم که زيگورات به نقاط مختلف شهر برده شود و من هم بتوانم با بچه‌هاي اين شهر در تعاملي از جنس هنر و زندگي حضور داشته باشم.»‌
در ادامه ي مراسم «بهروز فتحي»- معاون برنامه ريزي سازمان زيبا سازي شهر تهران-از تلا‌ هاي سيد عباس سجادي مدير بنياد آفرينش هاي هنري نياوران و عملکرد موفق ايشان در ارتقاي امور هنري ياد کرد و گفت: «احتمالا در خيابان‌ها و پارک‌ها و اتوبان‌هاي مختلف آثار حجمي زيادي ديده‌ايد، اما در بسياري از مواقع آنها را ناديده مي‌گيريم. در واقع به نوعي ارتباط يک طرفه است و آن چه که در اين بين اتفاق نمي افتد تعامل است؛ بعد از ديدن ويدئويي درباره ي زيگورات با همکاران بيشتر متوجه جاي خالي اين تعامل شديم و به اين نتيجه رسيديم که چنين سازه‌اي روند اين تعامل‌هاي شهري را سرعت مي‌بخشد؛ از همين روي از جناب دکتر جعفري-معاون فني سازمان زيباسازي شهر تهران – هم دعوت کردم که بتوانيم مقدمات بهره برداري از زيگورات را در شهر تهران فراهم کنيم. ايشان هم بلافاصله چند معبر مهم شهر تهران را در نظر آوردند که براي اين اتفاق مناسب است.»‌
سخنران بعدي اين برنامه دکتر «اردوان طاهري»- آهنگساز و دکتراي علم موسيقي از وين- بود. وي با اشاره به اينکه زنده کردن نام زيگورات، زنده کردن فرم است و اين اتفاق خوبي است؛ گفت: «يکي از عوارض تمدن اين است که ما در يک شلوغي زندگي مي کنيم.در واقع عناصر مدنيت با وجود جذاب بودن، زندگي را مختل و روان انسان را دستخوش تغييراتي مي‌کند که هم مي‌تواند خوب باشد هم بد. در کلان‌شهرها اين تغييرات بيشتر به سمت ناخوشي است؛چرا که ذاتا اين روند به سمت هرج و مرج پيش مي‌رود. اين عوارض،روابط بين انساني را هم دچار مشکلاتي مي‌کند؛ مثلا صداهايي که شما عمدتا در تهران مي‌شنويد؛ ناخوشايند هستند و چندان صداهاي مهرباني نيستند. تغيير اين صدا ها مي توانند به ما کمک کنند.»‌
او با اشاره به تاريخچه‌ي ساخت چنين سازه‌هايي در غرب در ادامه افزود: «سازه‌هاي محيطي‌اي مانند زيگورات مي‌توانند با ايجاد مشارکت و تعامل به ما کمک کنند تا حدودي روح خودمان را دستخوش تعييراتي کنيم که درنهايت سودبخش خواهد بود.تهران به عنوان يک کلانشهر به چنين ابزارهايي بسيار نياز دارد که اميدوارم روزي برسد که هنر از ضروري ترين نيازهاي روزمره ي انسان ها واقع شود و نهادهاي متولي اين ضرورت را درک کنند تا انسان ها بتوانند به اين وسيله زندگي بهتري داشته باشند.»‌
محمد علي بهمني که مهمان ويژه ي اين رويداد بود، به خوانش سروده اي مرتبط با مقوله ي شهر و صدا با مطلع «اين گسل بيشتر از اين که نمي‌تواند ويرانم کند» پرداخت
.
در اين بخش از برنامه نوبت به آستياژ ضيائي-طراح و ايده پرداز زيگورات و کارشناس ارشد برنامه ريزي شهري- رسيد که ضمن خير مقدم به حاضران درباره ي مقوله تعامل گفت: «در رابطه با مبحث صدا و شهر صحبت بسيارشده است اما در مورد «منظر شنيداري» کمتر حرف به ميان آمده است.چيزي که شهرسازها بيشتر به آن توجه مي کنند،بحث آلودگي صوتي است و تلاشي که آن ها انجام مي دهند براي کاهش اين آلودگي. اما در صدا پتانسيلي وجود دارد که همان استفاده از صدا براي بخشيدن نشاط و تنوع و سرزندگي به شهر است. »‌
ضيائي در ادامه با اشاره به اهميت فضاهاي عمومي شهر اظهار داشت: «فضاهاي عمومي در تهران به نسبت ساير کلانشهرهاي دنيا بسيار کم است. در چنين شرايطي ماهيت وجودي يک ساز شهري بيشتر نمايان مي شود که با حضورش در فضاهاي عمومي مي توانيم آن شادابي و سرزندگي را به شهر برگردانيم.سازهاي شهري از جمله زيگورات اهداف مختلفي را دنبال مي کنند از جمله افزايش مشارکت،ايجاد حس تعلق به آن فضايي که مخاطب به آن احساس تعلق دارد و در نهايت ايجاد يک تصوير ذهني ماندگار از آن فضايي که مخاطب توانسته است با آن تعامل داشته باشد. ساخت زيگورات براي من يک گام اوليه است که در آينده بتوانم ايده هاي شنيداري خود را به نتيجه برسانم.»‌
در اين قسمت از برنامه حاضرين در مراسم به درخواست آستياژ ضيائي چشم هاي خود را بستند و شنواي يک پرفرمنس بودند که از بين مردم و با صداي فلوت آغاز شد و به تدريج با يک دمام و ديجيريدو و کاخن ادامه پيدا کرد و به زيگورات رسيد.در ادامه نوازنده ي زيگورات- حامد ملک- خواستار تعامل و همراهي مردم در ريتم شد که اين درخواست مورد اقبال واقع شد. در اين روند مشارکتي مردم هم در نواختن زيگورات حضور پيدا کردند که موجبات خشنودي و استقبال آن ها را فراهم آورد. حامد ملک(فلوت) ميرامير ميري(کاخن) آرش قباديان(دمام)حاج علي(ديجيريدو) نوازندگان اين پرفورمنس بودند
.
ليلي گلستان،دکتر محسن حبيبي،فردين خلعتبري،رامين بهنا، عليرضا رييس دانا ،حمد ابراهيميان،پري ملکي،مسعود فروتن،حميد اسفندياري،رضا موسوي،شهاب الدين سيدي،سيد عباس سجادي،اميد خاکباز،وحيد عسگريان،مرتضي صنايعي، سيد علي هاشمي ،پيام سوري،توکا و بامداد ملکي و همچنين مصطفي صادق زاده از حاضران در اين مراسم بودند.


خبرگزاری آريا – از کالاهاي چيني تا حادثه سانچي در حضور سفير چين


از کالاهاي چيني تا حادثه سانچي در حضور سفير چين

خبرگزاري آريا – هشتمين قسمت برنامه سفيران امشب ۲۵ ارديبهشت ماه به گفتگو با «پانگ سن» سفير جمهوري خلق چين در ايران مي پردازد.
به گزارش خبرگزاري آريا از روابط عمومي شبکه پنج سيما، سفير جمهوري خلق چين در اين برنامه پيرامون موضوعاتي مانند صادرات کالاي چيني به ايران، حادثه کشتي سانچي، پروژه هاي مشترک دو کشور ايران و چين و…. به گفتگو مي نشيند.
برنامه سفيران با محوريت بازنمايي تجارت خارجي ، روابط اقتصادي و دپيلماسي سياسي – فرهنگي جمهوري اسلامي ايران تهيه و توليد شده است.
اين برنامه در دفتر يا اقامتگاه خود سفيران و مکان هاي کمتر ديده شده ديپلماتيک تصوير برداري شده است و درباره موضوعاتي چون، تمايلات کشورهاي جهان از محصولات ايراني، نحوه صادرات به ساير کشورها و تسهيلاتي که سفارتخانه‌ها ارائه مي‌کنند، نگاه سفرا به کالاهاي ايراني و نظرشان درباره حذف دلار از معاملات في مابين و موراد بسياري از اين دست در فضاي صميمانه به گفت‌وگو مي‌نشينند.
برنامه تلويزيوني سفيران کاري از گروه اقتصاد شبکه پنج سيما به تهيه کنندگي و اجراي عبداله عبدي است که امشب ساعت ۲۱:۳۰ بر روي آنتن شبکه پنج سيما مي رود.


خبرگزاری آريا – نگاهي به افتتاحيه جشنواره کن ۲۰۱۸؛ از سلفي گرفتن روي فرش قرمز تا نمايش همه مي دانند به عنوان فيلم افتتاحيه


نگاهي به افتتاحيه جشنواره کن 2018؛ از سلفي گرفتن روي فرش قرمز تا نمايش همه مي دانند به عنوان فيلم افتتاحيه

خبرگزاري آريا- هفتاد و يکمين جشنواره فيلم کن ديشب کار خود را آغاز کرد.
به گزارش سرويس هنري آريا، پيش از نمايش فيلم «همه مي دانند» اصغر فرهادي به عنوان فيلم افتتاحيه جشنواره فيلم کن، کيت بلانشت و مارتين اسکورسيزي فرش قرمز اين دوره را افتتاح کردند و سپس مهمانان ديگر با عبور از فرش قرمز راهي کاخ جشنواره شدند. هفتاد و يکمين دوره جشنواره فيلم کن با درخشش هميشگي خود در نخستين سال پسا هاروي واينستين شروع به کار کرد و فيلم «همه مي دانند» اسپانيايي زبان ساخته اصغر فرهادي با بازي پنه لوپه کروز و خاوير باردم را به عنوان فيلم افتتاحيه به نمايش درآورد.
يکي از نقطه عطف هاي اين فستيوال که ممنوعيت سلفي گرفتن روي فرش قرمز بود توسط برخي از حاضران روي فرش قرمز ناديده گرفته شد و با گوشي هاي خود از خود و اطراف سلفي گرفتند. اسکورسيزي که نخل طلاي کن را براي«راننده تاکسي» دريافت کرده براي گراميداشت سالگرد نمايش فيلم «خيابان هاي مين» در سال ۱۹۷۳ در کن حضور داشت. در حالي که او قرار بود نخستين فردي باشد که روي فرش قرمز مي رود از بلانشت رييس هيات داوران کن خواست تا وي را همراهي کند.
در هر حال بلانشت به عنوان رييس هيات داوران در مرکز توجه بود. وي که از اعضاي ابتدايي جنبش حمايت از زنان با نام «وقت تمام است» است به گزارشگران گفت جنبش «#من هم همين طور» در هر بخش فستيوال امسال نقشي خواهد داشت، اما عاملي براي انتخاب آنها نخواهد بود. وي گفت: آيا دوست دارم زنان بيشتري را در رقابت ببينم؟ طبيعي است. آيا بايد انتظار و اميد داشته باشم تا اين اتفاق در آينده بيفتد؟ اميدوارم.
در بخش رقابتي جشنواره کن امسال ۲۱ فيلم با هم رقابت مي کنند که شامل فيلم هايي از اسپايک لي، پاول پاوليکوفسکي (کارگردان برنده اسکار براي «آيدا») و ژان لوک گدار خواهد بود. سه فيلم نيز از کارگردان هاي زن شامل نادين لاباکي، ايوا هوسون و آليس رورواچر در اين بخش حضور دارند. فيلم اصغر فرهادي نيز از فيلم هاي بخش رقابتي است. کن همواره به خاطر انتخاب نکردن کارگردان هاي زن زير تيغ نقد بوده است زيرا تنها زن برنده نخل طلا جين کمپيون است.
بلانشت در اين باره گفت چند زن فيلمساز در بخش رقابتي حضور دارند، اما براي جنسيت شان نيست که به اين بخش راه يافته اند. آنها در اين بخش هستند زيرا کيفيت کارشان اين امکان را به آنها داد. ما به آنها نه به عنوان زن که به عنوان فيلمساز نگاه مي کنيم. امسال نخستين سال برگزار شدن کن بدون واينستين بود. او در طي دو دهه گذشته حضوري چشمگير در کن داشت و يکي از چهره هاي اين جشنواره بود. با اين حال در همين جا بود که چندين مورد از آزارهاي جنسي توسط وي رخ داد. تيري فرمو مدير هنري جشنواره کن گفت رسوايي واينستين شوک بزرگي براي جشنواره بوده و موجب شد تا کن بيشتر به برابري جنسيتي توجه کند.
ايوا دوورني از اعضاي گروه داوري امسال گفت: سينما صداست و اين راهي است که من فارغ از اين که از کجا مي آيم- از کامپتون کاليفرنيا- قادر هستم تا انسانيت خانواده اي در ايران يا شانگهاي را درک کنم. فيلم اين امکان را مي دهد تا صداي بقيه جهان را بشنويم. در مراسم ديشب اصغر فرهادي با بازيگران فيلمش پنه لوپه کروز، خاوير باردم و ريکاردو دارين روي فرش قرمز رفت و پس از آن در کاخ جشنواره با ديگر مهمانان شاهد نمايش نخستين فيلم اسپانيايي زبانش به عنوان فيلم افتتاحيه جشنواره شد.


1 2 3 5