Tag Archives: تو

خبرگزاری آريا – پـــوپـــوليست کي بودي تو؟!


پـــوپـــوليست کي بودي تو؟!

خبرگزاري آريا – قاب اول: «کاليندا کيتاروويچ» رئيس‌جمهور کرواسي در فينال جام‌جهاني با لباس تيم ملي کشورش شرکت کرد. بعد از آن حين اهداي مدال‌ها با فوتباليست‌هاي هر دو تيم گرم برخورد کرد. رفتار او باعث شد خيلي زود در فضاي مجازي تبديل به سوژه يک شود و هرکسي از ظن خود نظري بيان کند. نظراتي که برخي رفتار او را تاييد کرده و برخي هم آن را خلاف شان يک رئيس‌جمهور خوانده بودند. حتي برخي ذوق‌زده شده بودند که رئيس جمهور يک کشور اينگونه با ورزشکاران کشورش برخورد مي‌کند. خب البته طبيعي است. مرغ همسايه غاز است و بسياري همين غاز همسايه را حلوا حلوا کردند تا دهان‌شان شيرين شود.
قاب دوم: همين چند وقت پيش بود که فيلمي از نخست وزير هلند (مارک روته) پخش شد که حين راه رفتن نوشيدني‌اش روي زمين مي‌ريزد و پس از اين‌که نيروهاي خدماتي براي نظافت محل مراجعه مي‌کنند آقاي نخست وزير وسايل نظافت را مي‌گيرد و خودش دست به کار مي‌شود و نظافتچي‌ها نيز او را تشويق مي‌کنند. اين فيلم به سرعت دست به دست شد تا جايي که پايش به خبر تلويزيون هم کشيده شد و از آن به‌عنوان يک رفتار انساني ياد کردند و به اين واسطه تبختر مسئولان ايراني را مذمت کردند.
البته تبختر داشتن ذاتا خوب نيست و مسلمان و غيرمسلمان هم ندارد و انسان در برخورد با هم‌نوعش شايسته نيست چنين رفتارهايي از خود نشان دهد. اما خب باز هم فراموش کرديم که روزگاري برخي از اين رفتارها را عوام‌فريبانه خوانديم و باب نزديک شدن مسئولان و مردم را بستيم.
از برچسب زدن گرفته تا تمسخر، هرکسي تلاش کرد به قدر بضاعت خويش باب تکريم انسان‌ها را بسته نگه دارد. حتي رسانه‌ها در ضريب دادن به اين موضوع مي‌توانستند کمک باشند. اگر بدبينانه (به سبک سريال «خانه پوشالي») نگاه کنيم شايد رفتار نخست‌وزير هلند يک سناريوي رسانه‌اي داشت و مي‌خواسته از اين طريق برداشت سياسي به نفع جناح حامي خود و به ضرر جناح رقيب داشته باشد. البته خوب است خوشبين باشيم و اين رفتار انساني را قرباني نگاه‌هاي سياسي
نکنيم.
قاب سوم: يک رئيس‌جمهور در نقطه‌اي از کره زمين لباس تيم فوتبال کشورش را پوشيد و در تمرين آنها حاضر شد، با آنها بازي کرد و ضربات پنالتي زد. حتي براي ترويج فرهنگ استفاده از دوچرخه و کاهش آلودگي هوا سوار بر دوچرخه شد. اين قاب خيلي قاب بزرگي نيست چون رسانه‌ها نخواستند درشت شود. پس حرف بيشتري براي اين قاب نداريم بزنيم!
قاب يکي مانده به آخر: رسانه‌ها تعيين‌کننده هستند! رسانه‌ها هستند که تعيين مي‌کنند رفتار رئيس‌جمهور کرواسي نشان مردمي بودن اوست. اين رسانه‌ها هستند که تعيين مي‌کنند نخست‌وزير هلند برج عاج‌نشين نيست و انسان‌ها برايش اهميت بيشتري از پست و مقام دارد. اين رسانه‌ها هستند که تعيين مي‌کنند رفتار آن رئيس‌جمهور در يک نقطه از کره زمين پوپوليستي است.
اين رسانه‌ها هستند که تعيين مي‌کنند عوام‌فريبي در خون سياسيون مملکت است ولي هرجا که ميلشان بکشد همان رفتار را نماد مردمي بودن قضاوت مي‌کنند. اين رسانه‌ها هستند که معيار ثابتي براي قضاوت و نتيجه‌گيري ندارند.
آنجا که قرار باشد خوششان بيايد يک نفر را تا مرتبه رفيعي بالا مي‌برند ولي وقتي در بر پاشنه‌اي که ميل آنهاست نچرخد، آن زمان است که از هيچ کاري دريغ نمي‌کنند تا يک نفر را به حضيض ببرند.
قاب آخر: مردم! مبهوت به نقطه‌اي زل زده‌اند و باورشان نمي‌شود! نمي‌دانند بايد باور کنند يا نه! باور کردن اين ميزان دوگانگي کار دشواري است. مردم در برهوت عصر رسانه‌ها هر لحظه بمباران مي‌شوند و بي‌سرپناه در جست‌وجوي نقطه امني هستند که بتوانند در آرامش تصميم بگيرند.
حسام آبنوس


خبرگزاری آريا – اون سينتي‌سايزر رو بيار تو!


اون سينتي‌سايزر رو بيار تو!

خبرگزاري آريا – انگار دهانش را دوخته است -و شايد دوخته‌اند!- اين همان امضاي کامنت است. هماني که آنها را ويژه مي‌کند و با شنيدنش بلافاصله مي‌گوييم اين کامنت است. دهاني که کلام پشت آن حبس است و به سختي ادا مي‌شود.
روي زمين که پر بود از «دنيا ديگه مث تو نداره»! شده بود «کليد راه موفقيت!» اين فرمول موسيقايي را بگير، اجرا کن و سر زبان‌ها بيفت. اين و آن و آنهايي ديگر با اين فرمول آلبوم‌هاي خود را منتشر کردند. يک فرمول، يک تِم و يک ايده ولي فقط اسم‌ها فرق مي‌کرد. قصه‌هاي سوزناک عاشق‌هاي در به در شده، تيغ و رگ هم گزينه‌هاي هميشگي روي ميز! گويي فستيوال بزرگ «گرياننده برتر» در حال اجرا بود.
زيرِ زمين اما همچنان دستِ چند قديمي بود که مدت‌ها در انتظار انتشار آلبوم بعدي خود به سر مي‌بردند. چند درجه يکمان هم راهي فرنگ شده بودند تا آنجا توليدات خود را از سر گيرند. خبري نبود که نبود. اينترنت و به خصوص فيس‌بوک به عنوان بزرگ‌ترين مرجع غيررسمي موسيقي همچنان لاغر و نحيف بود، ولي باز هم همان غنيمتي بود و شد تريبون موج جديد صداهاي همين زيرزمين خودمان. قلب زيرزمين دوباره تپيد، از اين سو و آن سو، شرق تا مرکز، شمال تا آن اطرف. روزگار، روزگارِ فيس بوک بود، روزگار لايک و کامنت! و «کامنت» چه خوب اسمش را به حافظه‌ها سپرد.
گروه «کامنت» به همان دوران مربوط مي‌شود؛ يعني اواخر دهه هشتاد شمسي و تولد دوباره موسيقي موج نو، آلترناتيو يا نامتعارف! اسمش چه مي‌شود؟! همان زيرزميني خودمان. «کامنت» با محوريت کيان پورتراب و نيما رمضان در سال هشتاد و هشت، اولين آلبوم خود را به کمک فيس‌بوک به گوش دوستداران موسيقي راک رساند. کيان پورتراب ترانه‌سرا بود و مي‌خواند. نيما رمضان گيتاريست چيره دست گروه بود. برديا اميري درامز، اشکان آبرون کيبورد و آرين کشيشي گيتار باس مي‌نواختند. اسم گروهشان که جديد بود و شنونده ابداً تصور پيشين از محصول موزيکالشان نداشت. يعني «کامنت» چه صدايي مي‌دهد! آلبوم با يک نجوا، يا يک پچ‌پچ شروع مي‌شود؛ پس گوش‌هايمان را تيزتر مي‌کنيم. سُر مي‌خوريم وسط موسيقي مضطربشان. اضطراب؛ به حال آن روزهايمان مي‌آمد. به ترانه‌اي که مي‌خواند مي‌آمد: «اما شايد خالي شه زير پام…»
انگار دهانش را دوخته است -و شايد دوخته‌اند!- اين همان امضاي «کامنت» است. هماني که آنها را ويژه مي‌کند و ما بلافاصله مي‌گوييم اين «کامنت» است. دهاني که کلام پشت آن حبس است و به سختي ادا مي‌شود. کيان پورتراب هوشمندانه صداسازي مي‌کند. اين صداسازي به پکيج موسيقي‌شان مي‌آيد، به ترانه‌ها مي‌آيد، به روح کلي آلبوم مي‌آيد. گويي خواننده با درون خود خلوت کرده است. پاي کولاژي از احساسات در ميان است؛ ترديد، رويا، اضطرابي که تم کلي آلبوم است و در پايان‌بندي آلبوم، انتخاب.
کامنتي‌ها بعد از دو سال ميني آلبوم «دايره‌ها» را در ادامه حال و هواي آلبوم اولشان و باز هم به طور غير رسمي منتشر کردند. نقش گيتار الکتريک پر رنگ‌تر و کم‌کم سر و کله سينتي‌سايزر هم پيدا شده و سافت راک آنها به سايکدليک راک گرايش پيدا کرده است. ترانه‌ها رازآلودتر شده‌اند و سرگيجه‌اي که همراهمان است، ناشي از رهاشدگي در ميان انبوه دايره‌ها، مسيرهاي مارپيچ که به مقصد نمي‌رسند.
عزمي در جريان بود. در زيرزمين باز شده بود. کامنتي‌ها از اولين زيرزميني‌هاي موسيقي آلترناتيو بودند که رسمي شدند. در سال ۹۳ آن‌ها چمدان خود را بستند و زيرزمينِ دوست‌داشتني خود را ترک کردند. تغيير وضعيتي که در ادامه براي «ماينس وان»، «بمراني» و کاوه آفاق هم رخ داد. «رفته از دست» منتشر شد؛ ۱۱ ترانه و محصول يک دهه تجربه اندوزي آن‌ها در موسيقي راک که در قالب آلترناتيو راک ارائه شد.
نحوه وکال کيان و گستره صداهايي که از او مي‌شنويم کمي و کمي متنوع‌تر و رد پاي تأثير نحوه خواندن «تام يورک» مشاهده مي‌شد. براي يک گروه راک ايراني در ابتدا مهم‌ترين چالش کلام و ترانه بود. اولين گروه‌هايي که سمت و سوي موسيقي‌شان به راک متمايل بود -و يا اين طور مي‌خواستند- اين چالش را به جان خريدند و با اشعار کلاسيک راک اجرا کردند. ولي همچنان مثل خواننده‌هاي پاپ مي‌خواندند. اگر به گذشته مراجعه نکنيم و به جايگاه بزرگان افسانه‌اي خود نزديک نشويم، بعدها کساني بودند که تلاش‌هايي در راستاي وکال راک فارسي داشتند. ايده آنها تمرکز روي يک‌سري حروف و تأکيد و کشيده خواندن بود، طوري که در بين خواننده‌هاي پاپ مرسوم نبود. شايد بتوان نحوه وکال آنها را در يک جمله چنين بيان کرد: «آن‌ها فارسي را با لهجه انگليسي مي‌خواندند.» کيان پورتراب تا حدودي سمت همين ايده رفت ولي تمرکز اصلي را گذاشته بود روي صداسازي؛ پکيج حروف و جملات فارسي طوري ادا مي شد که از نظر آوايي انگار دارد انگليسي مي‌خواند؛ نه، مشخصاً بحثِ لهجه انگليسي در ميان نبود. فقط کافي است تمرکز شنوايي‌مان را از روي معاني کلماتي که او ادا مي‌کرد برداريم. گويي به انگليسي چيزهايي مي‌گويد. به هرحال موسيقي آلترناتيو به او چنين اجازه‌اي را مي‌داد.
کامنتي‌ها ديگر مجاز شده بودند و موسيقي‌شان بيشتر شنيده مي‌شد. ديگر وقت اجراها و کنسرت‌ها فرا رسيد که با استقبال نسبتاً خوبي هم مواجه شدند. ولي گويي گروه براي انتشار آلبوم بعدي به ايده‌هاي جديد مشترکي نرسيد. کيان پورتراب خود اين‌گونه توضيح مي‌دهد: «ما در اين گروه پنج نفر هستيم و من نمي‌خواهم به تنهايي درباره آن اظهار نظر کنم؛ همه ما با هم معاشرت داريم اما جواب همه گنگ است و در مورد سرنوشت گروه سکوت کرده‌اند چون الآن زمان مناسبي براي آن نيست. در واقع نمي‌خواهيم کورسويي که در يک اتاق تاريک باقي مانده را هم خاموش کنيم.»
اگرچه «کامنت» همچنان پابرجا بود و نقطه پاياني براي آن نگذاشتند ولي اعضاي گروه فعاليت‌هاي مستقل خود را آغاز کردند. آنچه در سير موسيقي «کامنت» مشهود بود يک دگرديسي از سمت راک به سمت موسيقي الکترونيک بود؛ کيان پورتراب به طور ويژه، پروژه شخصي خودش را در فضاي الکترونيک با تمپوي پايين کليد زد. ديگر صحبت از تريپ‌هاپ بود؛ سبکي که احتمالاً براي اولين‌بار توسط «ميوت اجنسي» در موسيقي ايراني از آن رونمايي شد. نقش محوري و پر رنگ سينتي‌سايزر، فضاي خلسه‌آور و تم تکرار و يکپارچگي بافت صداهايي که بستر موسيقي بود و صداي خواننده که مثل قايقي رها روي آن شناور بود؛ به صخره‌هاي سر راهش برخورد مي‌کرد يا با امواج بالا و پايين مي‌شد. کيان پورتراب همچنان دنبال سورپرايز کردن بود. او در اين پروژه تمرکز موزيکش را روي ريتم گذاشته بود تا ملودي. «اين سمت» تجربه بکري در وسط انبوه آلبوم‌هاي روز بود.
نيما رمضان در کنار همکاري با خوانندگان پاپ در اجراي کنسرت‌ها، پروژه مستقل و جديدش را با «امير بال افشان» بنا نهاد. امير بال افشان که با گروه‌هايي چون «ماخولا» و «دوار» سابقه همکاري دارد، در گروه «بالزن» هم نقش خوانندگي را بر عهده گرفت. «بالزن» با همکاري نيما رمضان و امير بال افشان يک ميني گروه دو نفره در سبک و سياق راک تجربي تعريف مي‌شود که در قطعه «پايان» سمت و سويي به اسپيس راک دارد. تاکنون دو قطعه از آنها منتشر شده است. نيما رمضان و امير بال افشان در پروژه خود بر خلاف پروژه «کامنت» به سراغ اشعار شاعران بزرگ معاصر رفته‌اند. در مقايسه پروژه کيان پورتراب و پروژه جديد نيما رمضان، بيشترين شباهت حضور خواننده‌هاي خلاق و داراي امضا در نحوه وکال است. تأثيرپذيري از مولفه‌هاي خوانندگي «تام يورک» و به خصوص «متيو بليمي» -خواننده توانمند و انگليسي گروه اسپيس راک ميوز- در اجراي نت‌هاي کشيده حتي در امير بال افشان نمود بيشتري دارد و بيشترين تفاوت را همين انتخاب ترانه‌ها رقم زده است. انتخاب ترانه‌هاي شخصي با مصرع‌هاي کوتاه که گاهي اوقات حدس مي‌زنيم چيدمان اصلي ترانه به هم ريخته و بريده شده، جاي خود را به انتخاب سر راست و مستقيم اشعار بزرگان معاصر داده است.
حال شايد بايد گفت گروه نوظهور و پر طرفدار «کامنت» به تاريخ پيوسته است،گروهي که دو محور اصلي آن يعني کيان پورتراب و نيما رمضان در پروژه‌هاي جديد خود به طور جداگانه ولي از نظر موسيقيايي تقريباً هم‌سو با هم کار مي‌کنند؛ «جدا از هم و باز مثل هم…» هر دو جريان کاملاً از موسيقي راک به سمت الکترونيک تغيير رويه داده‌اند. کيان پورتراب شخصيتي آرام دارد و فقط مي‌خواهد به دور از هر جنجالي و در صلح کامل فعاليت مورد تأييد و دلخواه خود را انجام دهد. او هميشه دغدغه موزيسين مولف بودن را داشته است؛ يک پروديوسر و البته ايده‌پرداز اصلي گروه. شايد بتوان دليل اين جدايي را در توصيفي که کيان پورتراب از خودش دارد جست و جو کرد: «من به ذاته آدم کنترلگري هستم، البته خيلي از آرتيست‌هاي موفق هم اين‌گونه بوده‌اند و در واقع ضعف محسوب نمي‌شود.»
دنياي موسيقي اين روزها دنياي موسيقي تجربي است. موزيسين‌ها ديگر در قيد و بند سبک مشخصي نيستند و ما در عصر موسيقي تجربي يا آوانگارد به سر مي‌بريم. اين دگرديسي جهاني که در موسيقي راک رخ داده -حتي خيل عظيمي از گروه‌هاي معروف جهاني از جمله لينکين پارک به آن دچار شدند- و موجي از ايندي راک‌هاي خلاق در گوشه و کنار جهان به راه انداخته‌اند که به موسيقي ما هم رسيده است و رد پاي آن خيلي بيشتر از قبل در کالبد و روح موسيقي نوگراي ايراني ديده مي‌شود.


خبرگزاری آريا – موزيک‌ويدئوي «قبل از تو» با صداي «سيروس سليمي» منتشر شد


موزيک‌ويدئوي «قبل از تو» با صداي «سيروس سليمي» منتشر شد

خبرگزاري آريا – ​موسيقي ما – موزيک‌ويدئوي «قبل از تو» با صداي «سيروس سليمي» منتشر شد. اين اثر با ترانه روزبه بماني، تنظيم هومن نامداري و ملودي سيروس سليمي تهيه شده و به کارگرداني قاسم فرمان‌بردار به تصوير کشيده شده است. قطعه قبل از تو چندي پيش از سايت «موسيقي ما» منتشر شد که بيش از پنجاه هزار دانلود داشت. اين اثر شروع فصل جديد فعاليت‌هاي هنري سيروس سليمي بود و بازخورد خوبي براي اين خواننده به دنبال داشت. همچنين قرار است به زودي قطعات و ويدئوهاي جديد اين خواننده با مجوز دفتر موسيقي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي منتشر شود.
موزيک ويدئوي «قبل از تو» با صداي سيروس سليمي را از اينجا مي توانيد دانلود کنيد.


خبرگزاری آريا – قطعه «قبل از تو» با صداي سيروس سليمي منتشر شد


قطعه «قبل از تو» با صداي سيروس سليمي منتشر شد

خبرگزاري آريا – موسيقي ما – قطعه «قبل از تو» با صداي «سيروس سليمي» منتشر شد. اين اثر که در حقيقت شروع فصل جديد فعاليت‌هاي سيروس سليمي است با ترانه‌اي از «روزبه بماني» ساخته شده است. «هومن نامداري» هم ملودي اين خواننده را در قطعه قبل از تو تنظيم کرده است. ميکس اين اثر توسط سعيد زماني انجام شده و مسترينگ هم اثري از مازيار عطاريان است. طي روزهاي آينده قرار است موزيک‌ويدئوي قطعه قبل از تو هم از طريق سايت «موسيقي ما» و تمامي رسانه‌هاي رسمي با مجوز دفتر موسيقي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي منتشر شود.
سيروس سليمي که فعاليت حرفه‌اي در عرصه خوانندگي را از اوايل دهه هفتاد و با اجراي تيتراژ فيلم‌سينمايي «تجارت» به کارگرداني مسعود کيميايي آغاز کرد دو سال موفق به انتشار آلبوم «صداي بي‌صدا» شد. مجموعه‌اي که فضاي غالب آثارش پاپي بود که با توليدات اخير اين سبک تفاوت داشت. سليمي مدتي است که توليد آثارش در فضاي جديد را آغاز کرده و قرار است بعد از قطعه «قبل از تو» کارهاي جديدش را هم با فواصل زماني مشخص منتشر کند.


«نفرتی که تو می‌کاری»؛ کتابی که احساسات جوانان امریکایی را قلقلک داد


روزنامه ایران – آیناز محمدی: بدون شک یکی از مهم‌ترین کتاب‌هایی که سال ۲۰۱۷ در امریکا به چاپ رسید، کتاب «نفرتی که تو می‌کاری» اثر انجی توماس بود که بتازگی توسط نشر نون و با ترجمه مشترک میلاد بابانژاد و الهه مرادی منتشر شده و در مدتی کمتر از یک ماه به چاپ دوم رسیده است. این کتاب به یکی از پرمخاطب‌ترین و محبوب‌ترین کتاب‌های سال گذشته در آمازون و لیست پرفروش‌های نیویورک تایمز تبدیل شد.

«نفرتی که تو می‌کاری»؛ کتابی که احساسات جوانان امریکایی را قلقلک داد
همین اقبال عمومی و رسانه‌ای باعث شد کتاب «نفرتی که تو می‌کاری» به‌عنوان نخستین کار توماس، ده‌ها جایزه ریز و درشت بگیرد. بهترین کتاب سال به انتخاب سایت معتبر گودریدز، نامزد نهایی جایزه ملی امریکا، برنده جایزه کایرکاس، برنده هورن بوک اواردز نشریه معتبر بوستون گلوب بخشی از جوایز بلندبالای این کتاب بودند و در همین یکی دو ماه گذشته جایزه ویلیام سی. موریس(بهترین کتاب جوان امریکا)، مایکل ال. پرینتز (جایزه ویژه کتابخانه امریکا)، ادگار آلن پو(بهترین کتاب اول) هم به این لیست اضافه شده است.سر و صدا و اقبال برای این کتاب آن‌قدر زیاد بود که هالیوودی‌ها خیلی سریع تصمیم گرفتند فیلمی پرهزینه برای آن بسازند و کتابی که خیلی اتفاقی در سال ۲۰۱۷ و با کمک توئیتر برای خودش انتشارات پیدا کرد حالا قرار است در عرض کمتر از یک‌سال تبدیل به فیلمی پرهزینه شود و در سینماهای امریکای شمالی اکران شود. داستان این کتاب حول زندگی دختری به نام استار می‌گذرد که در محله‌ای فقیر و سیاه‌پوست نشین زندگی می‌کند. پدر و مادرش او و برادرهایش را به مدرسه‌ای سطح بالا در منطقه‌‌ای اعیانی از شهر فرستاده‌اند که دانش‌آموزانش را سفیدپوست‌ها تشکیل می‌دهند. اما این کار هم نمی‌تواند او را از گزند اختلافات طبقاتی و تبعیض‌ها مصون بدارد. دیوار شیشه‌ای میان دو دنیای زندگی استار زمانی می‌شکند که ناخواسته درگیر ماجرای تیراندازی پلیس می‌شود و او تنها شاهد این ماجرا است. این اتفاق زندگی استار را دستخوش تغییرات چشمگیری می‌کند.

روند نویسندگی شما به چه صورتی بوده و چگونه نویسنده شدید؟

داستان آن مفصل است اما اگر داستان کوتاه شده‌اش را بخواهید بدانید باید بگویم که نخست، کتابی نوشتم و بعد آن را بازنویسی کردم و فرستادم برای مدیر برنامه‌ها و دوباره بازنویسی کردم و دوباره فرستادم و بعد تصمیم گرفتم اصلاً کتابی دیگر بنویسم که شد رمان «نفرتی که تو می‌کاری». در توئیتر از بروکس شرمن که مدیر برنامه نویسندگان معروفی بود پرسیدم آیا ممکن است در امریکا و برای جوان‌ها کتابی درباره «جنبشِ زندگی سیاهپوستان مهم است» چاپ کرد؟ جواب داد چرا که نه. از من خواست کتابم را برایش بفرستم و چند ماه بعد شد مدیر برنامه‌های من و سه ماه پس از آن برای کتابم سیزده تا ناشر پیدا کرد.

ظاهراً رمان‌ شما مورد توجه هالیوود قرار گرفته است. فیلم «نفرتی که تو می‌کاری» چه زمانی به نمایش درمی‌آید؟

فیلم در حال ساخته شدن است. فیلمبرداری آن تمام شده و یک تیم فوق‌العاده قوی پشتیبان آن است. از فاکس ۲۰۰۰ گرفته تا پشتیبان فیلم فوق‌العاده «خطای ستارگان بخت ما» تا کارگردان جرج تیلمن و نویسنده فیلمنامه آدری ولز که هرکدام کارهای فوق‌العاده‌ای کرده‌اند.

کتاب شما برای تمام سنین جذاب است. اما چرا تصمیم گرفتید به جای بزرگسالان مخاطبان جوان را هدف بگیرید؟

خیلی وقت‌ها که خشونت علیه جانِ سیاهان اتفاق افتاده، قربانیان، جوان‌ها و نوجوان‌ها بودند. ترایوون مارتین ۱۷ ساله بود. تمیر رایس ۱۲ ساله بود. مایکل براون ۱۸ ساله بود. وقتی جوانان و نوجوانان این تبعیض‌ها و خشونت‌ها رو می‌بینند قطعاً روی آنها تأثیر می‌گذارد. جوانان و نوجوان‌هایی را در محله خودم می‌شناسم که می‌گویند هر کدامشان ممکن بود جای ترایوون باشند. ممکن بود جای تمیر باشند. یا آن دختر جوانی که توسط پلیس تو مدرسه‌اش به کف زمین کوبیده شد. وقتی جوانان این صحنه‌ها را می‌بینند در واقع خودشان را تصور می‌کنند. می‌خواستم برای کسانی بنویسم که این تبعیض‌ها و خیلی تبعیض‌ها و خشونت‌های دیگه را می‌بینند و خودشان را جای آنها تصور می‌کنند. برای همین داستان را از دید دختری ۱۶ ساله روایت کردم چون احساس می‌کردم شنیدن این حرف‌ها از زبان دختربچه معصوم ۱۶ ساله تأثیر بیشتری دارد و بهتر می‌تواند قابل درک باشد.

به نظر شما چرا اخیراً شاهد کتاب‌هایی برای مخاطبان جوان هستیم که به مسائل دردناک زندگی واقعی می‌پردازند؟

چون واقعاً مشکلاتی هستند که جوان‌ها باید درباره‌اش حرف بزنند. باید صدای خودشان را در این میان پیدا کنند. به نظر من واقعاً بی‌عدالتی است اگه به آنها با کتاب‌های‌مان آینه‌هایی ندهیم تا خودشان را در آن ببینند. هرچه باشد روزی این بچه‌ها کشورهای خود را اداره خواهند کرد. حالا یک سال دیگر، دو سال دیگر اصلاً چهار سال دیگر. آنها به سن رأی می‌رسند و می‌توانند انتخاب کنند. اگه موفق بشویم و بتوانیم احساسات درست را در آنها تقویت کنیم آن وقت شاید لازم نباشد آنها برای خیلی از چیزهایی که ما امروز برای آنها مبارزه می‌کنیم، بجنگند.

شخصیت اصلی کتاب شما در محله‌ای فقیرنشین و سیاهپوست نشین زندگی می‌کند اما به مدرسه‌ای می‌رود که همه ثروتمندند و بیشتر سفیدپوست. مدام باید با استرس تغییر شخصیت خود روبه‌رو بشود. چرا برای شما مهم بود که این دو دنیا را به تصویر بکشید؟

انسان‌های زیادی هستند که در این موقعیت‌ها قرار دارند و در حقیقت زندگی دوگانه‌ای دارند، البته بیشتر سیاهپوست‌ها. برای همین می‌خواستم بگویم اینکه مجبور شوید نوع حرف زدن خود را یا رفتار طبیعی خود را عوض کنید فقط برای اینکه به قول معروف همرنگ جماعت بشوید به هیچ وجه هوش شما را نشان نمی‌دهد. هرکسی باید بتواند آنگونه که دوست دارد حرف بزند و اظهار نظر کند. می‌دانم که این یک کتاب بیشتر نیست اما اگر بشود این طرز تفکر را در میان بچه‌ها حتی ذره‌ای جا انداخت آن وقت است که می‌فهمم وظیفه‌ام را به درستی انجام دادم.

خیلی تصمیم جالبی گرفتید که از یک دختر سیاهپوست به‌عنوان شخصیت اصلی داستان خود استفاده کردید از اینکه ممکن است داستان‌هایی که توسط دخترها، مخصوصاً دختران سیاهپوست روایت می‌شود بیشتر نادیده گرفته بشود نترسیدید؟ انتخاب شما برای استفاده از استار آگاهانه بوده است؟

به نظر من در دنیا تمرکز زیادی روی مردها هست و در بین سیاهپوستان هم این امر صادق است. من واقعاً تمامی مردانی که علیه تبعیض و خشونت به هرنحوی ایستاده‌اند و اظهار نظر کرده‌اند و صدای‌شان را به گوش دنیا رسانده‌اند، تحسین می‌کنم. اما بیشتر مواقع دخترها و باز هم بیشتر دخترهای سیاهپوست نادیده گرفته می‌شوند. برای همین مهم بود که داستان خودم از منظر دختر سیاهپوستی باشد که تحت تأثیر تبعیض نژادی و خشونت قرار گرفته است.

وقتی ترایوون زندگی خود را از دست داد آخرین کسی که با او صحبت کرده دختری به نام ریچل جینتل بود. وقتی جرج زیمرمن را محاکمه می‌کردند، ریچل به‌عنوان شاهد به دادگاه آمد. رسانه‌ها خیلی درباره اینکه چگونه حرف زد و خودش را چطور معرفی کرد صحبت کردند و خیلی از این موضوع عصبانی شدم. هیچ‌کسی از این دختر به‌عنوان یک قهرمان یاد نکرد. به جای آن گفتند که خوب صحبت نکرده است. به یادم آمد که من خیلی از دخترها مثل ریچل را می‌شناسم که شاهد اتفاقات وحشتناکی بودند و ما به هیچ یک از آنها به اندازه کافی بها ندادیم و حمایت‌شان نکردیم. در این کتاب استار صدا و توانایی خود را پیدا می‌کند و در راه آن فعالیت می‌کند. می‌خواهم همه دخترهای دنیا این‌ را بخوانند و بفهمند: صدای شما و زندگی شما مهم است.

«نفرتی که تو می‌کاری»؛ کتابی که احساسات جوانان امریکایی را قلقلک داد

شما نویسندگانی که برای جوانان می‌نوشتند را تشویق کردید که زندگی را آنگونه که هست به تصویر بکشند و نه به شکل رؤیایی.

دقیقاً. به نظر من مخاطبان جوان از ما حقیقت را می‌خواهند. نمی‌خواهند چیزی را سانسور کنیم یا به دروغ شیرین جلوه بدهیم. به نظر من یکی از راه‌هایی که می‌شود کاری کرد تا جوان‌ها دیگر به ما اعتماد نکنند این است که به اسم مواظبت به آنها دروغ بگوییم. در واقع ما بیشتر وقت‌ها برای این خیلی چیزها را با آنها درمیان نمی‌گذاریم چون دلمان نمی‌خواهد بزرگ شوند و وارد دنیای واقعی. اما حقیقت تلخ این است که جوامع امروز ما، چه ما بپسندیم چه نه آنها را مجبور می‌کند که زود بزرگ شوند. برای همین می‌خواستم به آنها دنیایی را که در آن زندگی می‌کنند و خیلی خوب با آن آشنا نشده‌اند را با تمام زیبایی‌ها و زشتی‌ها نشان بدهم. نمی‌خواستم چیزی را سانسور کنم چون حقیقت این است که دنیای ما هر لحظه‌ای ممکن است روی دیگرش را نشان بدهد. برای همین احساس کردم و این‌ را وظیفه خودم دانستم که صادق باشم و اتفاقات را آنگونه که هست نشان بدهم.

به نظر می‌رسد این کتاب احساسات بسیاری از جوانان را قلقلک داده است. ظاهراً شما هرجایی رفتید حسابی دل خوانندگان جوان خودتان را بردید. در آنها چه می‌بینید و چه چیزهایی از شما می‌پرسند؟

واقعیت آن است که افرادی را دیدم که کتاب را خواندند و بعد پرسیدند: «خیلی خب، حالا چه کاری می‌شود کرد؟ چه جوری تبعیض سیستماتیک رو تغییر بدیم؟» همین چند وقت پیش می‌سی‌سی‌پی بودم و قرار بود همان روز موزه حقوق شهروندی با حضور رئیس جمهوری ترامپ افتتاح شود. سه دختر جوان پیش من آمدند تا کتاب را برای آنها امضا کنم و روی لباس‌ آنها شعارهایی مثل «نه به تبعیض»، «نه به نژادپرستی» و «زندگی سیاهپوستان مهم است» نقش بسته بود و پلاکاردهایی هم بر ضد تبعیض همراه آنها بود. به من گفتند «ما به جشن امضای کتاب شما اومدیم و ممنون میشیم کتابمون رو امضا کنید اما لطفاً سریع این کار رو انجام بدین چون ما می‌خوایم بریم برای اعتراض.

می‌گفتند که این کتاب و شخصیت اصلی آن، استار برایشان الهام‌بخش بوده است و می‌خواهند صدای آنها شنیده شود و حقیقت را بخواهید این برای من بهترین هدیه دنیا بود چون آنها می‌خواستند و جسارت آن را پیدا کرده بودن که صدای خود را به گوش بالاترین مقام اجرایی کشور که رئیس جمهوری باشد برسانند. چه چیزی از این بهتر که کتاب من به آنها این شجاعت را داده بود تا از احساسات درونی خود به جای ویران و تخریب کردن چیزی، از صدای خود کمک بگیرند یا کسانی که این احساسات و خشم ناشی از تبعیض را برای هنر خود استفاده می‌کنند. وقتی این چیزها را می‌شنوم و می‌بینم، چراغ امید در دلم روشن می‌شود. امیدی که جوان‌ها به من می‌دهند. جوانانی که بیشتر وقت‌ها آنها را نادیده می‌گیریم. اما باید به شما بگویم جوانان این نسل امیدهای زیادی به من می‌دهند و خیلی خیلی مرا به آینده‌ای بهتر امیدوار می‌کنند. روزی می‌رسد که زیاد دور نیست و ما و امثال ما باید خانه بنشینیم و کارها را به همین نسلی که این‌قدر نادیده‌اش می‌گیریم بسپاریم. اما من خیالم بابت آنها راحت است و می‌دانم آینده بهتری را برای ما رقم خواهند زد.

شما گفتید که نقطه آغاز کار شما تیراندازی پلیس به اسکار گرنت بود. در آخر کتاب، شما اسم ۱۲ نفر را آوردید که همه سیاهپوستانی بودند که قربانی تیراندازی پلیس، از جمله ترایوون مارتین و تمیر رایس. هیچ‌وقت موقع نوشتن این کتاب احساسات بر شما غلبه کرد؟ اتفاق افتاد که نوشتن رو متوقف کنید تا بتوانید احساسات خود را کنترل کنید؟

دقیقاً. چقدر جالب که اسم این صفحه را آوردید چون دقیقاً وقتی داشتم آن صفحه را می‌نوشتم مجبور شدم بلند شوم و چند قدمی راه بروم تا احساسات خود را کنترل کنم. صفحات آخر را دقیقاً در هفته‌ای نوشتم که فیلاندو کاستیل و آلتون استرلینگ زندگی خود را از دست دادند (هردو با شلیک پلیس در پنجم و ششم جولای ۲۰۱۶ کشته شدند.) و آن هفته واقعاً برای من هفته سختی بود. هیچکدام از آنها را شخصاً نمی‌شناختم اما دیدن مرگ آنها که بارها و بارها در شبکه‌های اجتماعی پخش می‌شد برای من خیلی دردناک و آزاردهنده بود. اینگونه شد که ناگهان فکر کردم این کتابی که همه از ویراستار و مدیر برنامه و… به من می‌گفتند مهم است، آنقدرها هم مهم نیست چون باز همان اتفاق‌ها افتاده بود. حتی یکی را جلوی چشم دختر چهارساله‌اش کشته بودند و با خودم فکر کردم مگر یه کتاب چه کاری می‌تواند بکند که بتواند جلوی این اتفاق‌ها را بگیرد؟ جوابم هیچی بود.

اما بعدها پی به اهمیتش بردم، با خودم گفتم شاید، شاید بتوانم به یک نفر کمک کنم معنای تبعیض و خشونت را بفهمد و شاید این کتاب باعث شود عده‌ای علیه تبعیض و خشونت به حرف بیایند. خیلی سخت بود و به کتاب خود نگاه کردم و گفتم نه، من نمی‌خواهم با این کتاب دنیا را عوض کنم اما اگر این کتاب فقط و فقط باعث شود چند نفر تغییر کنند و چند نفر عقایدشان عوض شود آن وقت شاید آنها بتوانند که دنیا را عوض کنند.

اگر می‌توانستید به مردم بگویید پیامی «از نفرتی که تو می‌کاری » بگیرند، چه بود؟

معمولا به همه می گفتم که همدردی از دلسوزی بهتر است. امیدوارم داستان استار به دیگران کمک کند معنای تبعیض و خشونت را بهتر بفهمند. امیدوارم کمک کند زندگی دخترها و پسرهای سیاهپوستی که از کنارشان رد می‌شویم یا در محله‌ها می‌بینیم را بهتر درک کنیم. امیدوارم این اثر کمک کند که اگر کسی تمیر رایس را دید که زندگیش را از دست داده آن را به شکل برادر کوچکتر خودش ببیند و نه یک اسم بی‌معنی دیگر.

اگر می خواستید کتابتان را به دست کسی برسانید آن را به دست کی می‌رساندید؟

به نظرم اگر بگویم رئیس جمهور دونالد ترامپ، مسخره‌ام کنند. اما واقعا امیدوارم این کتاب را بخواند و چیزهایی را بفهمد (هرچند مطمئن نیستم چیزی را بفهمد)


خبرگزاری آريا – موزيک‌ويدئوي «تو بري بارون» با صداي «محمد عليزاده»


موزيک‌ويدئوي «تو بري بارون» با صداي «محمد عليزاده»

خبرگزاري آريا – موزيک‌ويدئوي آخرين تک‌آهنگ منتشرشده از «محمد عليزاده» به تهيه‌کنندگي «صدرالدين حسينخاني» و از سوي موسسه «ايرانگام» منتشر شد.
اين هنرمند که آذرماه امسال قطعه «تو بري بارون» را در اختيار مخاطبين قرار داده بود، اکنون ويدئوي آن را که به کارگرداني «مجيد فرهبد» توليد شده، از طريق سايت «موسيقي ما» منتشر کرد.
ترانه و ملودي اين قطعه اثر «آرش عدل‌پرور» است.
محمد عليزاده ۱۳ و ۱۴ اسفندماه سال جاري، چهار سانس در سالن ميلاد نمايشگاه بين‌المللي تهران روي صحنه خواهد رفت. او امسال اجراهاي زيادي در تهران و شهرستان‌ها برگزار کرده است.