Tag Archives: دارند

خبرگزاری آريا – محمد معتمدي: برخي از همکارانِ من از بيان اينکه آثارشان پاپ است، ابا دارند


محمد معتمدي: برخي از همکارانِ من از بيان اينکه آثارشان پاپ است، ابا دارند

خبرگزاري آريا – موسيقي ما- «محمد معتمدي» – خواننده‌ي شناخته شده‌ي موسيقي ايران- در آخرين روزهاي مانده به ايامِ مبارکِ رمضان در برج ميلاد در حالي به اجراي برنامه پرداخت که ارکستر «فرهنگ و هنر» به رهبري «علي‌اکبر قرباني» او را همراهي مي‌کردند و «نيما زاهدي» مايسترِ کنسرت بود. معتمدي در اين برنامه قطعاتي خاطره‌انگيز از موسيقي ايران را به علاوه چند قطعه‌ي جديد اجرا کرد.
اين خواننده‌ي جوان درباره‌ي کنسرتِ اخيرش به «موسيقي ما» مي‌گويد: «اين کنسرت، منتخب آثاري است که من پيش از اين آنها را به اجرا درآورده بودم و البته تعدادي قطعاتِ جديد که با رهبري «علي‌اکبر قرباني» و همراهي ارکستر فرهنگ روي صحنه برديم. من پيش از اين با آقاي قرباني در ارکستر ملي همکاري داشتم و ايشان تنظيم و ساختِ تعدادي از قطعاتي را که ما با آن ارکستر به رهبري استاد «فخرالديني» اجرا مي‌کرديم به عهده داشتند. در اينجا نيز من اين افتخار را دارم که به عنوانِ رهبر ارکستر با ايشان همکاري داشته باشم. ما چند روز قبل، اين کنسرت را در کاشان اجرا کرديم و حالا در تهران، همان برنامه تکرار مي‌شود.»
«معتمدي» اما درباره‌ي بازخواني قطعاتِ گذشته که همچنان مورد توجه خوانندگان است و از آن طرف با اقبالِ مخاطبان همراه مي‌شود، گاه بسيار بيش از قطعاتي که به تازگي ساخته مي‌شود، مي‌گويد: «به نظرم اجراي آثار گذشتگان يک ضرورت است و اگر آنان را اجرا نکنيم، رپرتوارِ موسيقي ما از آثار درخشاني که در گذشته‌ خلق شده، خالي مي‌‌ماند. اين رسمي متداول در تمامِ دنياست و در موسيقي کلاسيکِ هم همچنان مشاهده مي‌کنيم که ارکسترهاي بزرگِ دنيا آثار آهنگ‌سازانِ کلاسيک را به اجرا درمي‌آورند. ما نيز نوعي موسيقي ارکسترال را روي صحنه مي‌بريم که با نامِ «موسيقي ملي» شناخته مي‌شود و اين قطعاتِ خاطره‌انگيز که جزو گنجينه‌ي موسيقي ما هستند، بايد توسط ارکسترهايي از اين دست اجرا شوند. البته اين بدان معنا نيست که تنها بايد به اجراي اين آثار اکتفا کرد؛ حتما بايد آثاري جديد از آهنگسازانِ جوان نيز اجرا شوند؛ اما اين به معناي ناديده‌گرفتنِ گنجينه‌ي موسيقي ملي ما نيست.»‌
«محمد معتمدي» اما در پاسخ به اين سوال که گمان مي‌کرده، مخاطبان چنين اقبالي به قطعه‌ي «کوير» که ملودي‌اش نيز ساخته‌ي خودش است؛ داشته باشند؟ توضيح مي‌دهد که چنين تصوري نمي‌کرده است: «اين قطعه براي من کاري به اصطلاح دلي بود و هرگز تصور نمي‌کردم چنين هيت شود؛ اگرچه در همان زمانِ نوشتنِ ملودي و خواندن، مي‌خواستم کاري احساسي باشد که با عواطفِ مردم درگير شود. حالا خوشحالم که مخاطبان واکنشِ خوبي به اين قطعه نشان دادند و اتفاقِ خوشايندي براي آن رقم خورد.»
او ادامه مي‌دهد: «مخاطبان در تمامي هنرها – موسيقي، سينما، تئاتر و غيره- اگر بتوانند با اثري احساس هم‌ذات پنداري کنند و خوداشان را درون آن پيدا کنند، همراه آن مي‌شوند و اين اتفاق در «کوير» رخ داده است.»
در اين سال‌ها اما «معتمدي» نيز چون خوانندگانِ ديگر موسيقي سنتي ايران، به اين مساله متهم شده است که موسيقي سنتي ايران را به سمتِ پاپيولار شدن سوق داده‌اند؛ او اما پاسخ خود را به اين مساله دارد: «من هر زمان اثري خواندم که در حوزه‌ي موسيقي سنتي نبوده، آن را بيان کردم. براي مثال «سيانور» قطعه‌اي کاملا پاپ بود و همان‌زمان نيز اين مساله را بيان کردم، اما برخي از همکارانِ من انگار از بيان اينکه آثارشان پاپ است، ابا دارند؛ در حالي که موسيقي پاپ، براي خودش يک ژانر است و آثار بسيار فاخري نيز در آن توليد شده است؛ حتي گاهي ما آثاري در اين سبک مي‌شنويم که بسياري از آهنگسازان ما نمي‌توانند مشابه آن را خلق کنند. به همين خاطر تاکيد دارم صرف آنکه يک اثر، پاپ است نمي‌توان آن را «بد» دانست و گفت که شانِ آن پايين است؛ همان‌طور که عکس اين مساله نيز صادق است.»
او ادامه مي‌دهد: «در گذشته هم همين‌طور بوده است. در سال‌هاي قبل خوانندگاني چون خواجه‌اميري، گلپا، حسين قوامي و غيره، موسيقي سنتي ارايه نمي‌کردند و آثارشان پاپ بود و در کنار آن اساتيدي مثلِ بهاري، هرمزي، فروتن و ديگران موسيقي اصلي و کلاسيک صرف را اجرا مي‌کردند. هر دوي اين گونه‌ها بايد در موسيقي ايران وجود داشته باشد و در حالي که موسيقي‌ اصيل ما به همان شکلِ سابق بايد اجرا شود، نيازمند آثاري هستيم که در عين داشتنِ ريشه در سنت‌هاي ما، حرفي نو داشته باشند.»
اين خواننده‌ي جوان سال‌ها با ارکستر موسيقي ملي همکاري داشت؛ حالا اما مي‌گويد که اين ارکستر نبايد در انحصار هيچ خواننده‌اي باشد و بايد تمامي صداها در آن حضور داشته باشند تا تنوع صدايي در ارکستر لحاظ شود.
«معتمدي» درباره‌ي انصرافش از اجراي قطعه‌ي جام جهاني تنها به اين جمله‌ي طنزآلود اکتفا مي‌کند که: «اگر بخواهم درباره‌ي اين مساله توضيح دهم بايد گل بزند و قهرمان شود.» او اما توضيح مي‌دهد که موسيقي سنتي نمي‌تواند جواب‌گوي قطعه‌اي براي جام جهاني باشد و شايد در اين ميان، موسيقي ارکسترال بتواند به اين نياز پاسخ دهد؛ هرچند او خودش موسيقي پاپ را مناسب‌تر براي ساختِ قطعه‌اي در اين فضا مي‌داند.
او اما درباره‌ي موسيقي‌‌اي که در اين روزها مي‌شنود هم مي‌گويد: «اين روزها ترجيح‌ام اين است که موسيقي بي‌کلام گوش کنم؛ اما از آنجا که تمام زندگي آدم‌هايي مثل ما با با موسيقي است، ترجيح‌ام سکوت است.»
«علي‌اکبر قرباني»‌ – رهبر ارکستر فرهنگ و هنر – نيز در پاسخ به اين پرسش که «فرهاد فخرالديني» به عنوانِ مهمانِ اين کنسرت از اجراي پيش روي راضي بوده است يا نه، مي‌گويد که توانسته نظرِ مثبتِ استادش را با رهبري اين ارکستر جلب کند: «استاد فخرالديني افتخار داده‌اند و تمام برنامه‌هاي ما را ديده‌اند؛ ايشان اين ارکستر را به‌خوبي مي‌شناسند و توانايي‌هايش را مي‌داند و براي ما افتخار بزرگي است که قرار است اين ارکستر را در تابستان رهبري کنند.»
«قرباني» اما درباره‌ي اين ارکستر مي‌گويد: «ارکستر فرهنگ و هنر، چهار سال است که با نوازندگي دانشجويان موسيقي تشکيل در مرکز ۴۶ به رياستِ «سوسن‌ تقي‌پور» شکل گرفته و در اين سال‌ها روزبه روز پيشرفت کرده است؛ تعدادي از نوازندگانِ اين ارکستر از اولين روز با اين ارکستر همکاري داشته‌اند و با وجود فارغ‌التحصيلي همچنان به همکاري‌شان ادامه مي‌دهند.»
او ادامه مي‌دهد: «ما در اين سال‌ها برنامه‌هاي بسياري اجرا کرديم که از جمله آخرين آن اجرا با «راميز قلي‌اف» بود و علاوه بر آن با خوانندگاني چون وحيد تاج، ماريو تقدسي، رشيد وطن‌دوست کار کرده‌‌ايم؛ پايه‌ي همکاري ما با آقاي معتمدي نيز مدتي قبل ريخته شده بود تا اين‌که سرانجام در اين زمان، شرايط همکاري فراهم شد. اين اجرا نيز بسيار موفقيت‌آميز بود و اميدواريم که اين برنامه‌ها ادامه پيدا کند.»
اين کنسرت در دو بخش برگزار شد. در بخش اول قطعاتي چون بيا (آهنگِ حبيب‌الله بديعي و تنظيم شهرام توکلي)، روشني روي دل (آهنگ عليرضا خواجه‌نوري و تنظيم سيامک بهبهاني)، شورآفرين (ساخته‌ي علي‌اکبر قرباني)، به نگاهم بنگر (ساخته‌ي پرويز ياحقي و تنظيم شهرام توکلي) و به ياد صياد (ملودي جواد لشگري و تنظيم مرتضي حنانه) را اجرا کرد.
او در بخش دوم نيز بهار دلکش (ملودي درويش‌خان و تنظيم علي‌اکبر قرباني)، کوير (با آهنگسازي خودش و تنظيم افشين عزيزي)، شکنم ساغر (ملودي پرويز ياحقي و تنظيم مازيار حيدري)، رنگ بيات شيراز (ملودي محلي آذربايجان و تنظيم علي‌اکبر قرباني)، شکسته دل (ساخته‌ي عباس پاپوري و تنظيم سيامک بهبهاني)، خوش آمدي (ملودي رضا نارون و تنظيم علي‌اکبر قرباني) و ايران من ساخته ي «افشين عزيزي» را اجرا کرد. او ميهمانانِ ويژه‌اي هم داشت که البته ويژه‌ترينش استاد «فرهاد فخرالديني» بود.
در ادامه مي‌توانيد گزارش ويديويي «موسيقي ما» از اين کنسرت را ببينيد:


خبرگزاری آريا – نادر مشايخي: صداها وجود دارند تا انسان‌ها جنبه‌ي عاطفي به آن‌ها بدهند


نادر مشايخي: صداها وجود دارند تا انسان‌ها جنبه‌ي عاطفي به آن‌ها بدهند

خبرگزاري آريا – ساز شهري زيگورات ساخته‌ي «آستياژ ضيائي» عصر سه شنبه -بيست و پنجم ارديبهشت ماه جاري- طي مراسمي با حضور جمعي از هنرمندان و صاحب نظران عرصه‌ي موسيقي، شهرسازي و معماري در فرهنگسراي نياوران رونمايي شد
.
در آغاز اين مراسم که اجراي آن به عهده‌ي «محمود توسليان» – منتقد و روزنامه نگار حوزه‌ي موسيقي- بود، ابتدا دکتر «آريو ناصريان» -معمار و استاد دانشگاه- به ايراد سخن‌راني پرداخت و با ارائه‌ي تعاريفي از مفهوم شهر و طبقه بندي کمي و کيفي آن گفت: «زندگي يعني توان لذت بردن از زمان سپري شده که با مقوله‌ي بقا فرق دارد؛ پس بايد بياييم ببينيم که ما اين شهر را براي بقا انتخاب مي کنيم يا براي زندگي. بهتر است از خودمان بپرسيم که آيا اين شهر همان شهري است که فريدون مشيري و سهراب سپهري در آن زندگي کرده‌اند يا شهري است آکنده از تلاش‌هاي انسان براي بقا. اين جاست که زايش فرهنگي نقش و اهميت خود را نشان مي دهد. پرداختن به مسائلي مانند هنر و فرهنگ مي تواند ما را به يک توسعه‌ي پايدار نزديک کند که از مولفه‌هاي مهم مفهوم زندگي است.»‌
اين فارغ التحصيل دانشگاه ساپينزا افزود: «کيفيت بخشي به فضاهايي که در آن زندگي مي‌کنيم، يکي از راه‌هايي است که مي‌تواند به ما کمک‌هاي شاياني در اين زمينه کند؛ اما اين مهم چگونه اتفاق مي‌افتد؟ بايد بياييم به فضاهاي عمومي فکر کنيم و به اينکه چگونه مي‌توانيم اين کيفيت بخشي را در آنها گسترش دهيم؛ اگر چه برخي از نشانه‌هاي فرهنگي در فضاهاي عمومي شهر ما وجود دارد؛ اما جاي هنر در اين بين خالي است. شايد بگوييد اين همه مجسمه و نقاشي داريم؛ اما اينها همه هنرهاي يک طرفه است که مردم در روند خلق آن نقشي ندارند. هنر شهري يک هنر تعاملي است. شهر يک گالري نيست که نقش هنرمند از مردم جدا باشد. زيگورات مي تواند ابزار مناسبي براي به وجود آوردن تعامل هنرمندانه ميان مردم و شهر باشد؛ چنين وسيله‌اي مي‌تواند زندگي کردن را از همان کودکي به کودکان ما بياموزد نه بقا را و موسيقي بهترين بهانه براي حرکت کردن به سمت تعامل و زندگي است.»‌
دومين سخنران اين رويداد «نادر مشايخي»- آهنگساز و رهبر ارکستر- بود که ضمن خوانش بيتي ازحافظ گفت: «اين ما هستيم که به عنوان شنونده مي‌توانيم هر صدايي را به موسيقي تبديل کنيم. اگر ما سمفوني پنج بتهوون را نشنويم يعني اين سمفوني وجود ندارد.»‌
مشايخي در ادامه با دعوت حاضران به ده ثانيه سکوت چنين بيان کرد: »ما مي توانيم اين اصوات را به موسيقي تبديل کنيم. موسيقي به شنيدن احتياج دارد و جزلاينفک آن است.حالا دست ماست که بخواهيم جنبه‌ي اخباري صدا را کشف کنيم يا جنبه‌ي عاطفي آن را. همجواري از نيازهاي اوليه‌ي انسان است که با صدا مي‌توان آن را ايجاد کرد، بدون اينکه کلمه‌اي صحبت کنيم؛ فقط صداست که مي‌تواند اين اتفاق را رقم بزند. صداها وجود دارند که انسان‌ها جنبه‌ي عاطفي به آن ها بدهند بدون اين که عاشق هم بشوند يا از هم متنفر شوند. زيگورات و همانندانش مي توانند اين همجواري را ايجاد کنند.»‌
«معصومه مهرعلي»- مدرس و محقق آواز اصيل ايراني – ضمن تقدير از تلاش و همت اين بانوي هنرمند اظهار داشت: «بي‌شک تعامل در جوامع انساني يک ضرورت است و خلاقيت در به وجود آوردن اين تعاملات امري ضروري‌ت؛ کمااينکه نحوه‌ي برگزاري اين گردهمايي هم بيانگر چنين نگاه خلاقي است. اينکه دوستان و حاضران به دور از هر گونه تکلف و ارزش‌گذاري در کنار هم ايستاده‌اند تا شاهد رونمايي از اين دستاورد خلاقانه باشند. نياز جامعه اين بود که بانوان بخوانند که متاسفانه نشد و حيف شد؛ چرا که اين مسير به هردو جنس نياز داشت؛ کما اينکه اگر فقط خانم‌ها مي خواندند نمي شد؛ اما ما باز حضور داريم. من امروز اين جا حاضر شدم تا از اين بانوي هنرمند تشکر کنم که با تلاش و همت و پشتکار اين جريان را در فرهنگ ما آغاز کردند و اميدوارم که زيگورات به نقاط مختلف شهر برده شود و من هم بتوانم با بچه‌هاي اين شهر در تعاملي از جنس هنر و زندگي حضور داشته باشم.»‌
در ادامه ي مراسم «بهروز فتحي»- معاون برنامه ريزي سازمان زيبا سازي شهر تهران-از تلا‌ هاي سيد عباس سجادي مدير بنياد آفرينش هاي هنري نياوران و عملکرد موفق ايشان در ارتقاي امور هنري ياد کرد و گفت: «احتمالا در خيابان‌ها و پارک‌ها و اتوبان‌هاي مختلف آثار حجمي زيادي ديده‌ايد، اما در بسياري از مواقع آنها را ناديده مي‌گيريم. در واقع به نوعي ارتباط يک طرفه است و آن چه که در اين بين اتفاق نمي افتد تعامل است؛ بعد از ديدن ويدئويي درباره ي زيگورات با همکاران بيشتر متوجه جاي خالي اين تعامل شديم و به اين نتيجه رسيديم که چنين سازه‌اي روند اين تعامل‌هاي شهري را سرعت مي‌بخشد؛ از همين روي از جناب دکتر جعفري-معاون فني سازمان زيباسازي شهر تهران – هم دعوت کردم که بتوانيم مقدمات بهره برداري از زيگورات را در شهر تهران فراهم کنيم. ايشان هم بلافاصله چند معبر مهم شهر تهران را در نظر آوردند که براي اين اتفاق مناسب است.»‌
سخنران بعدي اين برنامه دکتر «اردوان طاهري»- آهنگساز و دکتراي علم موسيقي از وين- بود. وي با اشاره به اينکه زنده کردن نام زيگورات، زنده کردن فرم است و اين اتفاق خوبي است؛ گفت: «يکي از عوارض تمدن اين است که ما در يک شلوغي زندگي مي کنيم.در واقع عناصر مدنيت با وجود جذاب بودن، زندگي را مختل و روان انسان را دستخوش تغييراتي مي‌کند که هم مي‌تواند خوب باشد هم بد. در کلان‌شهرها اين تغييرات بيشتر به سمت ناخوشي است؛چرا که ذاتا اين روند به سمت هرج و مرج پيش مي‌رود. اين عوارض،روابط بين انساني را هم دچار مشکلاتي مي‌کند؛ مثلا صداهايي که شما عمدتا در تهران مي‌شنويد؛ ناخوشايند هستند و چندان صداهاي مهرباني نيستند. تغيير اين صدا ها مي توانند به ما کمک کنند.»‌
او با اشاره به تاريخچه‌ي ساخت چنين سازه‌هايي در غرب در ادامه افزود: «سازه‌هاي محيطي‌اي مانند زيگورات مي‌توانند با ايجاد مشارکت و تعامل به ما کمک کنند تا حدودي روح خودمان را دستخوش تعييراتي کنيم که درنهايت سودبخش خواهد بود.تهران به عنوان يک کلانشهر به چنين ابزارهايي بسيار نياز دارد که اميدوارم روزي برسد که هنر از ضروري ترين نيازهاي روزمره ي انسان ها واقع شود و نهادهاي متولي اين ضرورت را درک کنند تا انسان ها بتوانند به اين وسيله زندگي بهتري داشته باشند.»‌
محمد علي بهمني که مهمان ويژه ي اين رويداد بود، به خوانش سروده اي مرتبط با مقوله ي شهر و صدا با مطلع «اين گسل بيشتر از اين که نمي‌تواند ويرانم کند» پرداخت
.
در اين بخش از برنامه نوبت به آستياژ ضيائي-طراح و ايده پرداز زيگورات و کارشناس ارشد برنامه ريزي شهري- رسيد که ضمن خير مقدم به حاضران درباره ي مقوله تعامل گفت: «در رابطه با مبحث صدا و شهر صحبت بسيارشده است اما در مورد «منظر شنيداري» کمتر حرف به ميان آمده است.چيزي که شهرسازها بيشتر به آن توجه مي کنند،بحث آلودگي صوتي است و تلاشي که آن ها انجام مي دهند براي کاهش اين آلودگي. اما در صدا پتانسيلي وجود دارد که همان استفاده از صدا براي بخشيدن نشاط و تنوع و سرزندگي به شهر است. »‌
ضيائي در ادامه با اشاره به اهميت فضاهاي عمومي شهر اظهار داشت: «فضاهاي عمومي در تهران به نسبت ساير کلانشهرهاي دنيا بسيار کم است. در چنين شرايطي ماهيت وجودي يک ساز شهري بيشتر نمايان مي شود که با حضورش در فضاهاي عمومي مي توانيم آن شادابي و سرزندگي را به شهر برگردانيم.سازهاي شهري از جمله زيگورات اهداف مختلفي را دنبال مي کنند از جمله افزايش مشارکت،ايجاد حس تعلق به آن فضايي که مخاطب به آن احساس تعلق دارد و در نهايت ايجاد يک تصوير ذهني ماندگار از آن فضايي که مخاطب توانسته است با آن تعامل داشته باشد. ساخت زيگورات براي من يک گام اوليه است که در آينده بتوانم ايده هاي شنيداري خود را به نتيجه برسانم.»‌
در اين قسمت از برنامه حاضرين در مراسم به درخواست آستياژ ضيائي چشم هاي خود را بستند و شنواي يک پرفرمنس بودند که از بين مردم و با صداي فلوت آغاز شد و به تدريج با يک دمام و ديجيريدو و کاخن ادامه پيدا کرد و به زيگورات رسيد.در ادامه نوازنده ي زيگورات- حامد ملک- خواستار تعامل و همراهي مردم در ريتم شد که اين درخواست مورد اقبال واقع شد. در اين روند مشارکتي مردم هم در نواختن زيگورات حضور پيدا کردند که موجبات خشنودي و استقبال آن ها را فراهم آورد. حامد ملک(فلوت) ميرامير ميري(کاخن) آرش قباديان(دمام)حاج علي(ديجيريدو) نوازندگان اين پرفورمنس بودند
.
ليلي گلستان،دکتر محسن حبيبي،فردين خلعتبري،رامين بهنا، عليرضا رييس دانا ،حمد ابراهيميان،پري ملکي،مسعود فروتن،حميد اسفندياري،رضا موسوي،شهاب الدين سيدي،سيد عباس سجادي،اميد خاکباز،وحيد عسگريان،مرتضي صنايعي، سيد علي هاشمي ،پيام سوري،توکا و بامداد ملکي و همچنين مصطفي صادق زاده از حاضران در اين مراسم بودند.


شهر در دست زنان؛ سریال‌هایی که زنان در آن‌ها نقش محوری دارند


روزنامه سازندگی – نژلا پیکانیان: زنان؛ این بخش از هر جامعه که توجه به آنها در سیاست های کلان می تواند نشانی از توسعه یافتگی باشد. حالا سال هاست زنان در ایران هم حسابی مورد توجه هستند. از آن روزگاری که آهسته آهسته و بی سروصدا بیش از نیمی از صندلی های دانشگاه ها را از آن خود کردند تا پس از آن و سال های جدید که حضور در بالاترین رده های مدیریتی برای شان هدف شده و در این راه می جنگند.

شاید همین تغییر جامعه باعث شده تا در سال های اخیر محصولات تصویری کشور هم تفاوتی محسوس پیدا کند. محصولاتی که پیش از این زنان را موجوداتی منفعل و اکثر ضعیف نشان می دادند حالا قصه های شان را روی محور زنان می بندند و نقش اصلی شان زنانی مقتدر هستند که دیگر نه در پستو که در رأس هر کاری هستند. زنی که حالا دیگر از دست مرد قصه یک چشمش اشک و یک چشمش خون نیست، بلکه برعکس؛ حتی ممکن است آنقدر پیش رفته باشد که قهرمان مشت زنی باشد و از همسرش به عنوان حریف تمرینی و کیسه بوکس استفاده کند. حالا چند سالی است سریال ها نام زنانه دارند و زنانه تر پیش می روند.

شهرزاد؛ پیش رو در دهه سی

حسن فتحی که در دهه های پیش هم در «شب دهم» و «میوه ممنوعه» نقش زنان را چه در نقش یک بانوی قجری عاشق پیشه و چه در نقش دختر جوانی که دل و دین از پیرمردی زاهد می برد، پررنگ نشان داده بود در دهه ۹۰ با رویکردی جدید به آنها نگاه کرد. زنان «شهرزاد» چهره های قدرتمند قصه را تشکیل می دهند و در شکل گیری بیشتر حوادث آن نقش موثری دارند.

شهر در دست زنان

شهرزاد کاراکتر اصلی این سریال دختری است که در دهه ۳۰ پزشکی می خواند، وارد مسائل مربوط به حقوق زنان می شود و سخنرانی هایی در این موضوع دارد. صلابت او در برخورد با بدمن قصه، قباد دیوانسالار آنقدر است که بعضی می گویند زنان قصه فتحی نه تنها از زنان دهه سی بلکه از زنان دهه های بعدتر هم پیش روتر هستند و حتی این را ایراد قصه می دانند. اگرچه در همین قصه هم زنانی مثل حمیرا یا اکرم داریم که ضعیف نشان داده شده اند اما شهرزاد در نقش یک سوپرمن ظاهر شده و به داد آنها هم می رسد.


گلشیفته؛ مرد یا کیسه بوکس؟!

عقب تر بودن خط قرمزهای شبکه نمایش خانگی شاید ویژگی باشد که کارگردان ها را برای کار در این مدیوم و ورود به مسائلی که سال ها در تلویزیون خط قرمز بوده راغب تر کرده باشد. بعد از موفقیت«شهرزاد»، اقبال به ساخت سریال در این مدیوم بیشتر شد و سریال های دیگری هم ساخته شدند. «گلشیفته» یکی از این سریال هاست که تاکنون چهار قسمت از آن پخش شده است. سریالی با نام زنانه و با محوریت زنان. دختری که رتبه اول کنکور را کسب می کند اما پدر سنتی اش راضی نمی شود به تنهایی راهی تهرانش کند تار شته مورد علاقه اش را دنبال کند؛

شهر در دست زنان

رئیس دانشگاهی که دختر قرار است در آن درس بخواند زنی است که معتقد است پس از سال ها به حقش یعنی بودن در سطوح بالای کاری اش رسیده است. سوی دیگر ماجرا هم استاد زنی روایت می شود که قهرمان مشت زنی است و از همسرش در خانه به عنوان حریف تمرینی استفاده می کند. این زنان در برخورد با مردان قصه هرکدام چالش هایی دارند که در «گلشیفته» به خوبی به تصویر کشیده شده است.


آنام؛ وقتی کیمیا مادر می شود!

جواد افشار پس از «کیمیا» به سراغ ساخت سریال زنانه دیگری رفت. «آنام» که نقش اصلی آن را زنی کارخانه دار بازی می کند که پس از سال ها متوجه دروغ بزرگ همسرش می شود و می فهمد فرزندی که زمان تولدش به او گفتند از دست رفته، زنده است و در خانواده دیگری بزرگ شده و قد کشیده.

شهر در دست زنان

زن های سریال «آنام» هر کدام مشغولیت های خاص خود را دارند. مادری که می خواهد بعد از سی سال برای دخترش مادری کند و از سوی دیگر باید حواسش به کارخانه در آستانه ورشکستگی اش هم باشد؛ دختری که در آستانه مادر شدن است و همزمان نویسنده قصه ای است که کارگرش (در حقیقت) مادرش برایش تعریف می کند. دختر جوانی که در آستانه ازدواج است و پزشک زنی که حالا این شک در دلش لانه کرده که نکند همسرش با کارگر خانه دخترش (مارال) رابطه پنهانی دارد. در این میان، البته که نقش مردان قصه هم کمرنگ نیست و در به وجود آوردن چالش برای زنان حسابی قدرتمند عمل می کنند اما این زنان هستند که قصه را پیش می برند.


هیات مدیره؛ آشفته بازار

مازیار میری با ساخت «هیات مدیره» مرزهای نمادسازی در سریال را یک تنه جابجا کرده است. ساختمان آشفته ای که می تواند نمادی از یک کشور با همه مشکلاتش باشد. همسایه هایی که از هیچ کوششی برای سوءاستفاده از یکدیگر فروگذار نمی کنند و می توانند نمادی از مردم یک کشور باشند، مدیرانی که در اولین فرصت مال همسایه ها را بالا کشیدند و فرار را بر قرار ترجیح داده اند، که البته مثال هایی از آنها در جامعه کم نداریم و خانواده هایی که تمام تلاش شان را برای فرار از آن مجتمع انجام می دهند و به جای حل مشکلات ترجیح می دهند به جای دیگری بروند.

شهر در دست زنان

در این میان خانواده ای از راه می رسند که زن خانواده مدیریت ساختمان را بر عهده می گیرد و تمام مشکلات را حل می کند و به مجتمع آپارتمانی سامان می بخشد. برای این مورد البته هنوز در جامعه می توان مصداق روشنی پیدا کرد و این همان حقی است که فعالان حقوق زنان سال هاست به دنبال آن هستند؛ حق حضور زنان در سطوح بالای مدیریتی و اجرایی کشور که در سال های اخیر تنها با حضور یکی دو زن به عنوان معاون در کابینه دولت ها از سر وا شده است.


کیمیا؛ قهرمانی بی عیب

به نظر می رسد در سال های اخیر یکی از سریال هایی که نقش زنان در آن کمی روشن تر یا بهتر بگوییم روتر از بقیه بود، «کیمیا» به کارگردانی جواد افشار بود. کیمیا به عنوان قهرمان اصلی قصه که بار اصلی قصه نیز در هر سه فاز سریال بر روی دوش اوست حضوری سیاسی در جامعه زنان خودش، یعنی پیش از انقلاب دارد و تصویری از یک دختر انقلابی از او به مخاطب ارائه می شود. علاوه بر کیمیا، مادرش نیز با این که زنی خانه دار است اما نقشش تنها به ماندن در آشپزخانه محدود نشده و سعی می کند در فعالیت های انقلابی فرزندانش سهیم شود و آنها را همراهی کند.

شهر در دست زنان

او حتی از جامعه خودش نیز جلوتر حرکت می کند و رفتاری روشنفکرانه با بچه هایش دارد. اما فارغ از تمام انتقاداتی که به این سریال درزمان پخش شد، اعم از بازی ها و گریم های غیرقابل باور و پیش پا افتاده یا ارتباط هایی که کیمیا به عنوان یک دختر انقلابی با غیر محارم داشت و این حرف و حدیث ها، بی عیب و نقص بودن شخصیت کیمیا، یکی از نکات مهمی بود که باعث می شد مخاطب در باور و همذات پنداری با او دچار مشکل شود.


تا ثریا؛ میان سالگی

داستان زنی میانسال (با بازی آزیتا حاجیان) که مشکلات زیادی در زندگی اش داشته و در میانسالی با مردی به صورت پنهانی و به دور از چشم فرزندانش ازدواج می کند. پرداختن به معضلات زنی که در میانسالی با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می کند و مجبور است برای حل آنها دست به هر کاری بزند، شاید از نگاه بسیاری از نویسنده ها و کارگردان ها غافل مانده بود اما معضل این زنان در جامعه تا حدودی در مجموعه تلویزیونی «تا ثریا» به تصویر کشیده شد.

شهر در دست زنان

مسئله ازدواج دوم زنانی که به هر دلیل جدا شده اند یا همسرشان را از دست داده اند هنوز هم در جامعه ایران آنقدرها قابل هضم نیست اما «تا ثریا» به اقتضای داستانش این موضوع را نیز در پس قصه اش روایت می کند و مشکلاتی که در ادامه این ازدواج برای شخصیت اصلی قصه، ثریا پیش می آید، برای مخاطب این نتیجه گیری را در پی دارد که زن در جامعه ایران هنوز هم فرسنگ ها با شرایط ایده آل و عادلانه فاصله دارد.


با من بمان؛ خبرنگار ماجراجو

سریال «با من بمان» به کارگردانی حمید لبخنده را در اوائل دهه ۸۰ شاید بتوان از اولین مجموعه هایی دانست که نقش و حضور فعال و تاثیرگذار زن در آن به وضوح مشاهده می شد. لبخنده در «در پناه تو» نیز نقش نسبتا پررنگی برای شخصیت زن قصه اش قائل شده بود و در ادامه در «با من بمان» آن را تکمیل کرد. در بحبوحه پخش مجموعه هایی که بیشتر زنان در قصه آنها خانه دار بودند و تنها مسئولیت مهم زندگی شان غذا پختن و بچه بزرگ کردن بود، این سریال تصویری از یک دختر جوان که شغلش خبرنگاری است را به نمایش گذاشت.

شهر در دست زنان

اما نکته مهم در این سریال فارغ از این که به نقش پر اهمیت زن در جامعه و مشاغل مختلف توجهی ویژه داشت، جلوتر بودن شخصیت اصلی زن قصه، نرگس مینایی از جامعه خودش بود. دختری چادری که با ظاهری آراسته در اجتماع ظاهر می شد و تصویری از یک زن ایده آل در آن شرایط جامعه را تصویر می کرد. دغدغه های این خبرنگار هم حمایت از زنان بی سرپرست بود، مسئله ای که شاید در سال های اخیر در جامعه توجه بیشتری به آن شده اما در آن سال ها صحبت از آن قابل توجه بود.


همه بچه های من؛ مجرد موفق

عجیب است که در بین همه سریال هایی که با محوریت زن و نقش تاثیرگذار او در زندگی در جامعه ساخته شده اند، نام تنها یک کارگردان زن به چشم می خورد و او هم کسی نیست جز مرضیه برومند. برومند در سال های میانی دهه ۸۰ سریالی به نام «همه بچه های من» را برای تلویزیون کارگردانی کرد که محور قصه اش پیرامون شخصیت زنی میانسال به نام پوراندخت (با بازی مهرانه مهین ترابی) بود.

شهر در دست زنان

پوراندخت «همه بچه های من» ازدواج نکرده بود و فرزندی نداشت اما در زندگی شخصی و حرفه ای خودش بسیار موفق و با اراده بود. در واقع نکته تمایز این سریال با برخی دیگر از مجموعه های شبیه اش در همین نکته بود که یک زن مجرد را آن هم در سنین میانسالی موفق نشان می داد و تصویری عجیب و غریب، سرخورده یا افسرده را از او به نمایش نمی گذارد. اینکه کارگردان زندگی شخصی مستقلی فارغ از حضور همسر و فرزندان برای این زن قائل شده بود، همانطور که خود مرضیه برومند هم چنین وضعیتی را در زندگی شخصی اش دارد و اصلا شاید قصه این سریال برگرفته از زندگی واقعی خود او بوده است.


چهره های شاخص

آتنه فقیه نصیری

خاله سارا؛ از اراده و خلاقیت شخصیت خاله سارا در سریالی با همین نام، آتنه فقیه نصیری را تبدیل به بازیگری محبوب در سال های ابتدایی دهه هفتاد کرد که زمان پخش این سریال بود. خاله سارا با وجود همه مشکلاتی که بر سر راهش قرار می گرفت، باز هم امیدوارانه زندگی می کرد و همین امیدواری او را به موفقیت می رساند. بازی دلنشین فقیه نصیری در این سریال و همخوانی ویژگی های مثبت خاله سارا با چهره آرام این بازیگر، او را تبدیل به یکی از زن های دوست داشتنی تلویزیون کرد.

شهر در دست زنان


رویا نونهالی

ناتاشا؛ سال ۸۱ شاید برای اولین بار بود که در یک سریال ایرانی یک زن را در قامت یک خلافکار حرفه ای با ویژگی های عجیب و غریب می دیدیم. رویا نونهالی در این سریال شخصیت خلافکاری به نام ناتاشا را جلوی دوربین مهدی فخیم زاده برد که پر بود از جنب و جوش ها و فعالیت هایی که تا پیش از این در هیچ فیلم و سریالی از سوی یک زن ندیده بودیم. نقشی که می توانست بازی اش آرزوی هر بازیگر زنی باشد. توران که به ناتاشا شهرت داشت در این سریال با وجود این که نقش منفی بود تبدیل به شخصیتی محبوب شد که حتی نوع پوشش او هم مورد توجه قرار گرفت.

شهر در دست زنان


مرجان محتشم

خانوم کوچیک؛ در کنار ستایش، شاید بتوان لقب یکی دیگر از اشک درآورترین سریال های تلویزیون را به مجموعه تلویزیونی «پس از باران» به کارگردانی سعید سلطانی داد؛ کارگردانی که سریال «ستایش» هم ساخته اوست. مخاطبان پروپا قرص «پس از باران» حتما شخصیت خانوم کوچیک با بازی مرجان محتشم را که به زور به عقد خان در می آید به خاطر دارند؛ دختری روستایی که یک چشمش اشک است و یک چشمش خون. خانوم کوچیک در قصه سختی های زیادی را متحمل می شود و شاید به دلیل همین رنج های زیادش بود که تبدیل به یکی از شخصیت های ماندگار در ذهن مخاطبان تلویزیون شد.

شهر در دست زنان


کمند امیرسلیمانی

آذر؛ شاید در طول سال هایی که سریال های مختلفی از شبکه های مختلف تلویزیون پخش شد، هیچ کدام از آنها به پای لجوجی و یک دندگی آذر در سریال «پدرسالار» نرسیده اند. آذر دختری امروزی تر در خانواده ای سنتی بود که مصمم پای همه خواسته هایش ایستاد و خانواده را تا مرز نابودی پیش برداما باز هم از تصمیم خود منصرف نشد. شخصیتی که به مذاق پدر و مادرهای آن زمان خوش نیامد و برعکس یک دندگی اش دل خیلی از جوان ترها را خنک کرد و تبدیل به یکی از شخصیت های زن ماندگار در تلویزیون شد.

شهر در دست زنان


لادن طباطبایی

خانم پلیس؛ اگر مهدی فخیم زاده را کارگردان معرف پلیس زن در تلویزیون بدانیم باید از لادن طباطبایی هم به عنوان اولین بازیگری که نقش پلیس زن را بازی کرد یاد کنیم. پس بیراه نیست اگر او را یکی از بازیگرانی بدانیم که به واسطه ایفای همین نقش در ذهن مخاطب ماندگار شده است. طباطبایی در سریال «خواب و بیدار» در قامت یک پلیس زن که تنها کار اداری انجام نمی دهد و پرونده این طرف و آن طرف نمی برد، ظاهر شد و حضوری اکشن و تاثیرگذار در روند قصه در این سریال داشت.

شهر در دست زنان


ریما رامین فر

هما؛ دلسوز، مهربان، همراه و مدیر خانواده همه ویژگی هایی است که شخصیت هما با بازی ریما رامین فر در ۵ فصل از سریال «پایتخت» برای مخاطب به نمایش گذاشته. هما خودش یک زن موفق است. به مدارج بالایی در زندگی کاری اش رسیده و مقام و منصبی برای خود کسب کرده اما با این حال همواره پشت همسرش نقی است. او را حمایت می کند و در تصمیم گیری های زندگی هم بدون آن که بخواهد خودی نشان دهد، از جان و دل مایه می گذارد. همین ویژگی های مثبت، او را به زنی محبوب در تلویزیون بدل کرده است.

شهر در دست زنان


خبرگزاری آريا – همايون شجريان و سهراب پورناظري بار ديگر قصد اجراي «سي» را دارند


همايون شجريان و سهراب پورناظري بار ديگر قصد اجراي «سي» را دارند

خبرگزاري آريا – کنسرت-نمايش «سي» به تهيه کنندگي «همايون شجريان» و «سهراب پورناظري» و مديريتِ پروژه‌‌ي «تهمورس پورناظري» قصد دارد بار ديگر با پرداختن به داستان‌هاي هويت سازِ ملي از نيمه‌ي تيرماه، اجراي خود را در کاخ سعدآباد تهران در پيش گيرد.
اين‌بار «سي»، داستانِ «سياوش» را از شاهنامه‌ي حکيم ابوالقاسم فردوسي برگزيده و با بهره‌گيري از دانش هنري و فني روز دنيا بر آن است که از نيمه تيرماه به صحنه برود. نخستين بخش از اين پروژه، تابستان سالِ گذشته براساس سه داستانِ «زال و رودابه، رستم و اسفنديار و رستم و سهراب» به مدت سي‌شب در کاخ سعدآباد روي صحنه رفت و هر شب،‌ ميزبان چهار هزار نفر از مخاطبانِ مشتاق بود.
«همايون شجريان» -خواننده‌ي کنسرت نمايش سي- که سالِ گذشته در نقش «سيمرغ» به اجراي برنامه پرداخت؛ اين بار در نقشي ديگر به صحنه خواهد آمد . «سهراب پورناظري» نيز از سالِ گذشته مشغولِ نگارشِ قطعاتِ موسيقايي براي اين اثر است و چون تجربه‌اي پيشين از موسيقي نواحي، سنتي و معاصر ايران بهره گرفته است؛ همچنين در بخش‌هايي از اين اثر، موسيقي کلاسيک غربي نيز شنيده مي‌شود. پروژه‌ي چند رسانه‌اي «سي» را مي‌توان پيوندي مدرن و در عين حال خلاقانه بين اجزاي مختلف هنرهاي نمايشي و موسيقي در ايران و آغازگر رويکردي نوين در اجراي هنر چند رسانه‌اي دانست
.
مراحل پيش توليدِ اين اثر از بهمن ماه ۹۶ آغاز شده و تا چند روز آينده قراردادهاي مربوط به مکان و عوامل اجرا نهايي و اطلاعات تکميلي اعلام خواهد شد. شركت هاي دل آواز و بارانا برگزار ي اين برنامه را برعهده دارند.


خبرگزاری آريا – آريا عظيمي‌نژاد: سرهم‌بندي؟! مردم از موسيقي «پايتخت» انتظار دارند!


آريا عظيمي‌نژاد: سرهم‌بندي؟! مردم از موسيقي «پايتخت» انتظار دارند!

خبرگزاري آريا – فرزان صوفي – حالا ديگر پنج سال است نام آريا عظيمي‌نژاد به عنوان آهنگساز سريال پرمخاطب «پايتخت» در تيتراژ حک مي‌شود. موسيقي متفاوتي که توانسته شخصيت مستقلي پيدا کند و به اندازه خود سريال پرمخاطب شود.
اصولاً آريا عظيمي‌نژاد تبحر ويژه‌اي در به کارگيري موسيقي فولکوريک و تلفيق آن با موسيقي مدرن و امروزي دارد که همين موضوع باعث شده تا حداقل بخشي از اين گنجينه ملي که چراغش هر روز کم فروغ‌تر مي‌شود، به گوش مردم برسد و گوششان با اين نوع موسيقي‌ها -حتي شده به شکل غيرمستقيم- آشنايي پيدا کند.
او اين‌بار به فراخور داستان، موسيقي مازندران و کتولي، موسيقي آناتولي ترکيه و طيفي هم از موسيقي عرب را به عنوان تم‌هاي اين مجموع انتخاب کرده و براي ساخت آن به کشور ترکيه رفته تا نتيجه چيزي فراتر از کار استوديوييِ صِرف شود. با اين هنرمند به بهانه پخش سريال «پايتخت ۵» گفت و گو کرده‌ايم و او هم نتيجه تحقيق و تفحص‌اش در موسيقي‌هاي فولک مناطق مختلف را در اختيار ما قرار داده که خواندنش خالي از لطف نيست.
***


این فیلم‌های علمی-تخیلی ارزش تماشا دارند


روزنامه شرق – پوريا ناظمي: فارغ از اینکه درباره مراسم سالانه اهدای جوایز آکادمی هنرها و علوم تصاویر متحرک ایالات متحده یا اسکار چه فکر می‌کنید، این یکی از مهم‌ترین رویدادهای سینمایی جهان در هر سال به‌شمار می‌رود. برخی از منتقدان نسبت به ارزش‌های هنری یا معیارهای داوری این مراسم نگاه منفی دارند. برخی دیگر آن را بیشتر نماینده جنبه صنعتی سینما می‌دانند تا بخش هنری آن و گروهی دیگر آن را جایزه‌ای پرزرق‌وبرق می‌خوانند که ابزاری تبلیغی برای سیاست‌های فرهنگی ایالات‌متحده است.

 

ساختار آکادمی اسکار به دلیل ماهیت و طرز فکری که در آن وجود دارد، به طور سنتی و طبیعی روی چندان خوشی به فیلم‌های ژانر علمی‌-تخیلی و فانتزی و آثار الهام‌گرفته از داستان‌های مصور نشان نمی‌دهد. این در حالی است که برخی از این فیلم‌ها نه‌تنها از داستان‌های مهم و تأثيرگذاری برخوردارند که بسیاری از آنها در رده الهام‌بخش‌ترین فیلم‌های سال قرار دارند. از سوی دیگر در شرایطی این داستان‌های تصویری با بی‌مهری روبه‌رو می‌شوند که بخش عمده‌ای از درآمد و بازار سینما بر دوش این آثار است. این آثار هستند که چرخ اقتصاد استودیوهای فيلم‌سازی را می‌چرخانند و در دنیایی که به‌طور جدی سینما با رقیب تازه خود و دنیای دیجیتال و شبکه‌های اشتراکی آنلاین در حال رقابت است، فرصتی فراهم می‌کنند تا این تولیدکننده‌ها بتوانند روی فیلم‌های خاص خود که مخاطب کمتری دارند، سرمایه‌گذاری کنند. از سوی دیگر فیلم‌های علمی‌-تخیلی و فانتزی موتور پیشران صنعت سینما هستند.

 

فناوری‌هایی که برای ساخت این فیلم‌ها توسعه داده می‌شود، به‌تدریج به بخشی از بدنه فيلم‌سازی مدرن تبدیل می‌شوند. تکنیک‌های نو عمدتا از دل این فیلم‌هاست که کمال می‌یابند و امکان روایت داستان‌های متعددی را به فيلم‌سازان می‌دهند. نکته مهم دیگر این آثار تأثيری است که بر ذهن مخاطبان خود و به‌ویژه کودکان و نوجوانان می‌گذارند. آثار علمی‌-تخیلی عمدتا بهانه‌ای برای علاقه‌مندشدن آنها به دنیای شگفت‌انگیز علم و فناوری است و آثار فانتزی و الهام‌گرفته از کتاب‌های مصور ذهن آنها را در برابر سؤال‌ها و چشم‌اندازهای تازه‌ای باز می‌کند و به قدرت تخیل آنها امکان پرواز می‌دهد تا به کاوش جهان‌هایی فراسوی دنیای روزمره اطراف ما بپردازند. ایام فرصت مناسبی برای مرور برخی از فیلم‌های مهم سال در ژانر علمی‌-تخیلی و فانتزی است که بد نیست آنها را در فهرست تماشای خود قرار دهید. اگرچه سعی شده این فهرست با درنظرگرفتن نظر منتقدان رسانه‌های مختلف سینمایی تهیه شود، اما درنهایت سلیقه شخصی نیز در آن نقش بازی کرده است و شاید تعدادی از فیلم‌های مهم از آن جا مانده باشند.

 

شکل آب

 

 نقش دنیای خیال بر پرده نقره‌ای

فیلم شکل آب را نمی‌توان خیلی ساده در یکی از ژانرهای رایج قرار داد. گیلرمو دل‌تورو که تخیل ناآرام و ذهن مهارنشدنی و خلاق خود را پیش‌تر در آثار متنوعش به ظهور رسانده است، در این داستان عاشقانه مرزهای ژانری را درمی‌نوردد و اثری می‌سازد که از یک‌سو علمی‌-تخیلی دوران جنگ سرد را روایت می‌کند و از سوی دیگر ژانر هیولایی را به تصویر می‌کشد و در میان همه اینها داستانی عاشقانه و دراماتیک را بیان می‌کند؛ داستانی که در این میان اما به دردهایی می‌پردازد که دردهای امروز ما هم هست؛ از اختلاف طبقاتی تا تبعیض نژادی. از مصرف‌گرایی افراطی تا فساد نهادی اداری. از تبعیض جنسیتی تا زیستن دائم در وحشت پروپاگاندای توطئه و درنهایت خط‌کشیدن به دور خود و دیگری را دشمن دیدن. تلاش برای رام‌کردن به‌جای فهمیدن و درنهایت ویران‌کردن دیگری. داستان درباره مرکزی تحقیقاتی در ایالات متحده در دوران جنگ سرد است که هیولایی آبزی را به آنجا می‌آورند تا روی آن تحقیق کنند تا شاید به ابزاری برای برتری‌گرفتن بر دشمن خود، شوروی، بدل شود.

 

هیولای وحشی اما در این میان نشان می‌دهد که دشمنی خونخوار نیست و وقتی خدمتکار ناتوان از سخن‌گفتن مرکز با او به معاشرت می‌پردازد، او رام می‌شود. داستان این هیولا و این رابطه، داستانی عاشقانه است که مرزهای وحشت و فانتزی و علمی‌-تخیلی را با هم می‌آمیزد و اثری خیره‌کننده خلق می‌کند؛ آن‌قدر چشمگیر که حتی داوران آکادمی اسکار که معمولا روی خوشی به این دنیای به قول آنها غیرواقعی‌ نشان نمی‌دهند، چنان تحت‌تأثير قرار می‌گیرند که این فیلم را در ١٣ رشته نامزد جایزه اسکار کرده‌اند. فیلم شکل آب در برخی از سکانس‌های خود شبیه بازسازی تصویری اشعار عرفای قدیم می‌شود و مخاطب خود را در فراسوی مرزهای زبانی و جغرافیایی پیدا می‌کند.

 


جنگ برای سیاره میمون‌ها

 

 نقش دنیای خیال بر پرده نقره‌ای

فیلم جنگ برای سیاره میمون‌ها قسمت سوم و پایانی سه‌گانه‌ای است که بر مبنای داستان سیاره میمون‌ها ساخته شد. این فیلم به پدیده سال قبل سینمای جهان بدل شد. اگرچه هر دو قسمت قبلی این داستان، فیلم‌های خوبی بودند، اما هیچ کس انتظار نداشت سومین قسمت این فیلم که تقریبا بدون خبرهای زیاد و تبلیغات فراوان روی پرده آمد، به چنین اقبال عظیمی دست پیدا کند. فیلم نه‌تنها داستان‌گویی خود را بر مبنای هنر ترکیبی بازیگران و شخصیت‌سازی دیجیتال به اوج رسانده بود و با ترکیبی از جلوه‌های ویژه رایانه‌ای و عملی، مرز میان آن را کم‌رنگ کرد که داستان قوی و بازی‌های درخشان، روایت مستحکم و در‌عین‌حال قابل درک و همدلی آن باعث شد تا نه‌تنها در قالب یک فیلم علمی- ‌تخیلی که در قالب فیلمی مهم خود را مطرح کند. داستان این فیلم هم‌زمان روایت دیگری‌پنداشتن دشمن است. اینکه آنچه همزیستی را به مسیر ویرانی می‌برد، مرزهایی است که میان خود می‌کشیم و این مرزها پررنگ‌تر از مرزهای به ظاهر طبیعی هستند.

 

در این دنیاست که میمون‌ها می‌توانند با انسان‌ها اشتراک بیشتری تا یکدیگر داشته باشند و میمون و انسان‌ها همدلی بیشتری از انسان‌ها نسبت به هم، نشان دهند. این فیلم قابلیت آن را داشت که به اثری کلیشه‌ای و بی‌معنی و تنها مبتنی بر جلوه‌های ویژه بدل و به سرعت فراموش شود. اما نویسنده‌ها و کارگردان فیلم، مت ری وس نشان دادند وقتي داستان خوبی برای گفتن وجود داشته باشد، می‌توان آن را به هزاران شکل و شمایل روایت کرد. همچنین این فیلم گواه بارزی است که مرز میان بازی هنرپیشه‌ها و زمانی که آنها به نقش‌آفرینی دیجیتال می‌پردازند، چقدر باریک شده است و اکنون باید جلوه‌های ویژه را بیشتر شبیه گریمی دانست که بازیگران را به نقش نزدیک‌تر می‌کند. بازی خیره‌کننده اندی سرکیس می‌توانست او را نامزد بهترین بازیگر سال کند. این فیلم در عین حال نشانی از توسعه فناوری و علم و دانش پشت پرده فيلم‌سازی و داستان‌گویی است. آن چیزی که مرزهای سینما را به جلو می‌برد و به تندروانه‌ترین و بی‌مهارترین تخیلات قصه‌گویان بصری اجازه ظهور و بروز می‌دهد.

 


والرین و شهر هزارسیاره

 

 نقش دنیای خیال بر پرده نقره‌ای

والرین و شهر هزارسیاره، یکی از جاه‌طلبانه‌ترين پروژه‌های سینمایی سال گذشته بود. لوک بسون سرانجام توانست شرایط لازم برای تحقق رؤیای خود را فراهم كند و سراغ داستانی رفت که در تاریخ سینمای مدرن الهام‌بخش بسیاری از سینماگران بوده است. داستان‌های والرین مجموعه داستان مصور فرانسوی است که تأثيرات فراوانی بر سینمای علمی- ‌تخیلی گذاشته است. از جنگ ستارگان جرج لوکاس گرفته تا عنصر پنجم لوک بسون، همگی از ایده‌های این کمیک الهام گرفته‌اند.

 

این کمیک داستان دو مأمور به نام‌های والرین و لورالاین را روایت می‌کند که در آینده‌ای دور مراقب و پلیس زمان و فضا هستند. آنها می‌توانند در فضا و زمان سفر کنند و به برخی از معضلات جهانی واکنش نشان دهند. ایده‌های مطرح‌شده در این کمیک در زمان خود بسیار پیشگامانه بود و مواردی از آینده انسان گرفته تا چشم‌انداز گرمایش زمین را مورد بررسی قرار می‌داد. ساخت چنین داستانی نیازمند فناوری پیشرفته‌ای بود که اکنون به دست آمده است.

 

لوک بسون که یکی از طرفداران پروپاقرص این داستان است سرانجام توانست آرزوی خود را اجرائی کند و نخستین داستان از این مجموعه را بسازد. داستان شهر هزارسیاره، به آینده‌ای دور مربوط می‌شود که ایستگاهی فضایی کم‌کم به شهری عظیم بدل شده و در آن نژادها و گونه‌های مختلف گرد هم آمده و با هم زندگی می‌کنند. داستان در این بین داستان تلاش برای بقای نژادی است که مورد تهدید و حمله قرار گرفته است. فیلم که تجربه بصری خیره‌کننده و بی‌نظیری است گامی به جلو برای تصویربرداری و صحنه‌سازی در سینما به شمار می‌رود. طراحی ابزارها، نژادها و چهره‌پردازی‌ها به‌قدری خیره‌کننده است که می‌تواند مخاطب را شوکه کند. تنها در یک سکانس چندین‌ثانیه‌ای تنوع موجوداتی که با دقتی خیره‌کننده خلق و طراحی شده‌اند نفس‌گیر است.

 

با این وجود، فیلم با شکستی عظیم مواجه شد. شاید بزرگ‌ترین ضربه به این فیلم را همان داستان زمینه و بازیگران نقش‌های اصلی به آن زده باشند. برخلاف کمیک‌ها، شخصیت‌های اصلی داستان چه از نظر ظاهر و چه از نظر رابطه‌ای که میان آنهاست، متناسب با نقش‌های خود نیستند. شاید اگر همین داستان با اندکی اصلاح در خط اصلی و تغییر بازیگران ساخته می‌شد، به شگفتی بازار فروش بدل می‌شد. به نظر می‌آید لوک بسون و همراهانش آن‌قدر به جزئیات و صحنه‌آرایی و تصویرسازی خیره‌کننده فیلم توجه کرده‌اند که از داستان اصلی بازمانده‌اند. با این وجود، فیلم والرین نمایشی خیره‌کننده را برای مخاطب به همراه می‌آورد و حداقل اهمیت آن این است که مرزهای تصویرگری در سینما را پیش می‌برد.

 


جنگ ستارگان: آخرین جدای

 

 نقش دنیای خیال بر پرده نقره‌ای

قسمت هشتم اپرای فضایی جنگ ستارگان، با عنوان آخرین جدای یکی از مهم‌ترین فیلم‌های سال گذشته برای علاقه‌مندان دنیای علمی‌-تخیلی بود. این فیلم که هشتمین قسمت از داستان اصلی جنگ ستارگان و دومین قسمت از سه‌گانه سوم این دنیاست، داستان خود را تقریبا بلافاصله و بدون هرگونه شکاف زمانی نسبت به رویدادهای فیلم قبلی دنبال مي‌کند. این فیلم پس از اقبال خوبی که تماشاچیان و منتقدان نسبت به بیداری نیرو به کارگردانی جی.جی. آبرامز نشان دادند، در دستان رايان جانسون قرار گرفت. جانسون با جلب اعتماد کمپانی لوکاس فیلم و دیزنی، مسیری غیرمنتظره را برای روایت داستان خود انتخاب کرد و در نتیجه، این قسمت از جنگ ستارگان به موضوعی مناقشه‌برانگیز بین هواداران این دنیا تبدیل شد.

 

برخی از هواداران از مسیر غیرمنتظره داستان شگفت‌زده و ناراحت شدند و برخی دیگر از اینکه داستان روندی غیرقابل پیش‌بینی و متفاوت را در پیش گرفته است، ابراز شادمانی می‌کردند. برای اولین‌بار در‌حالی‌که منتقدان امتیاز بالایی به فیلم می‌دادند، میانگین تماشاچیان و به‌ویژه هواداران دوآتشه از آن راضی نبودند. فیلم این‌بار بیش از آنکه بر قهرمانی‌ها و پیروزی‌ها تمرکز داشته باشد، بخش دیگری از زندگی قهرمانان خود را دنبال می‌کند؛ جایی که آنها در مأموریت خود شکست می‌خورند، جایی که باید با عواقب تصمیم‌های خود دست‌و‌پنجه نرم کنند و جایی که آنها در قامت قهرمانی که از بیرون دیده می‌شوند، ظهور نمی‌کنند و با شک‌ها و تردیدهای خود دست به گریبانند و نه برای پیروزی که برای زنده‌ماندن شعله درخشان امیدواری، باید دست به قربانی‌های فراوانی بزنند. جنگ ستارگان: آخرین جدای، فارغ از داستانش چشم‌اندازی خیره‌کننده از جلوه‌های بصری، موسیقی و تصویرسازی را به مخاطب عرضه می‌کند. ترکیب بی‌نظیری که در ذهن مخاطب حک می‌شود و او را تا ساعاتی پس از فیلم  با خود همراه می‌کند.

 


تیغ رو  ٢٠٤٩

 

 نقش دنیای خیال بر پرده نقره‌ای

فیلم تیغ رو یا بلید رانر، در سال ١٩٨٢ و به کارگردانی ریدلی اسکات و با بازی هریسون فورد ساخته شد. این فیلم بر مبنای داستانی از نویسنده برجسته علمی‌-تخیلی به نام فیلیپ ک. دیک، با عنوان «آیا اندرویدها خواب گوسفند الکترونیک می‌بینند؟» ساخته شد و اگرچه در زمان اکران نتوانست اجماع‌نظر منتقدان را به دست آورد، اما در سال‌های بعد تبدیل به یکی از مهم‌ترین و بهترین فیلم‌های تاریخ سینمای علمی‌-تخیلی شد.

 

داستان این فیلم به دنیایی بازمی‌گردد که اندرویدها یا روبات‌های هوشمند انسان‌نما قرار است از چرخه کار خارج شوند و گروهی از کارآگاهان به دنبال شناسایی آنها هستند. فیلم در روایتی آینده‌نگرانه از چشم‌انداز توسعه فناوری الکترونیک و روباتیک، مسئله اصلی خود را بحث هویت انسان مدرن قرار داد و تبدیل به اثری شد که فراتر از داستان اصلی می‌توانست به کاوش در دنیای پیچیده شخصیت انسان بپردازد. در سال ٢٠١٧ دنی ویلنوو که پیش‌تر از او فیلم «رسیدن» (Arrival) را دیده بودیم، ساخت دنباله‌ای از این فیلم مهم را به پایان رساند و آن را بر پرده‌ها آورد.

 

ساختن دنباله‌ای موفق بر فیلمی چنان مهم و اثرگذار کار آسانی نیست. با وجود اینکه از فیلم بلید رانر ٢٠٤٩ در گیشه استقبال چشمگیری نشد، حاصل کار یکی از بهترین فیلم‌های سال است. داستان با روایت میخکوب‌کننده‌ای از مناظر چشمگیر، بدون آنکه خود را در دام تکرار فیلم قبلی ببیند، داستان مستقل ولی مرتبط خود را پیش می‌برد و بحران هویت و کیستی انسان یا اندروید را به سطح بالاتری می‌برد. فیلم برای اینکه زنجیر ارتباطی خود را با گذشته از دست ندهد، سعی می‌کند تا یکباره ریتم و آهنگ خود را افزایش ندهد و سعی دارد بیش از آنکه بر صحنه‌های پر زدوخورد و تعقیب و گریز تکیه کند، بر روایت داستانی خود تمرکز کند.

 

با این وجود ضرباهنگ آرام فیلم شما را در مسیری پیش‌بینی‌پذیر قرار نمی‌دهد و شما را غافلگیر می‌کند. یکی از بهترین چشم‌اندازها از رابطه‌ای عاطفی با فناوری هوشمند آینده در این فیلم به تصویر کشیده شده است و مرزهای تفاوت میان آنچه انسان را می‌سازد و آنچه ماشین می‌تواند به آن بدل شود را کم‌رنگ‌تر می‌کند. شاید باید چندسالی به این فیلم زمان داد تا همانند داستان پیشین خود قدر لازم را ببیند، اما تیغ‌ رو ٢٠٤٩ یکی از بهترین‌های سال ٢٠١٧ بود.