Tag Archives: زندگي

خبرگزاری آريا – ناگفته‌هاي دو پزشک از زندگي پرفراز و نشيب خود +عکس


ناگفته‌هاي دو پزشک از زندگي پرفراز و نشيب خود +عکس

خبرگزاري آريا – احسان عليخاني در برنامه شب گذشته برنامه ماه عسل ميزبان زوج پزشک خير بود.
به گزارش خبرگزاري آريا از باشگاه خبرنگاران، احسان عليخاني در ششمين قسمت برنامه «ماه عسل» ميزبان زوج پزشکي بود که در سيستان و بلوچستان به درمان بيماران مي‌پردازند.
ابتدا سامان نور محمديان و سارا محمد قاسم از زندگي شخصي خود گفتند.
نورمحمديان و همسرش هردو متولد تهران هستند، يکي در محله دروس تهران است و ديگري در باغ فيض بزرگ شده است.
نورمحمديان از علاقه خود به خلباني گفت و يکي از کارهاي مورد علاقه‌اش باغباني است.
عليخاني از علاقه ايراني ها به پزشکي و مهندسي گفت و ادامه داد: ما در کشورمان از لحاظ جغرافيايي و ميزان نياز يک مشکل بزرگ داريم که در مقايسه با کشورهاي دنيا، جمعيت فوق العاده‌اي مهندس و پزشک در کشور توليد مي‌شود که بخش اعظم آنها استفاده نمي‌شود و در حوزه پزشکي هم پزشکان از بيماران بيشتر هستند.
نورمحمديان با اشاره به سفر خود به آمريکا عنوان کرد: بعد از خواندن رشته علوم آزمايشگاهي و گذراندن سربازي در ايران، ابتدا براي تفريح به دانمارک پيش برادرم رفتم. زماني که امکانات آنها را ديدم بسيار تعجب کردم و جذب آنجا شدم اما بعد به اين نتيجه رسيدم که به کانادا بروم.
وي ادامه داد: اگر پدر پولدار داشته باشي به راحتي مي‌توانيد بهترين رشته‌ها را در پرديس‌هاي دانشگاه‌ها بخوانيد.
نورمحمديان از محيط کانادا و استقبال آنها از خارجي‌ها صحبت کرد و گفت: کاناداني‌ها ايراني‌ها را بسيار دوست دارند که در ادامه عليخاني گفت: کانادا دو دسته از ايراني‌ها را خوب تحمل مي‌کنند؛ دانشجوهايي که براي تحصيل مي‌روند و کساني که خوب اختلاس مي‌کنند.
وي بيان کرد: ايراني‌ها در محيط‌هاي خوب خودشان را موفق نشان مي‌دهند چراکه سختي کشيده‌اند و دولت کانادا بسيار حمايت مي‌کند. در خارج از کشور بهترين امکانات را در اختيار من گذاشتند من از دولت کانادا تشکر مي‌کنم.
عليخاني پيرامون صحبت هاي اين روزهاي مايک پومپئو، وزير امور خارجه آمريکا بيان کرد: به مردم آمريکا احترام مي‌گذارم چراکه انسان هستند؛ اين روزها وزير امور خارجه آمريکا يک مجموعي از بايدها را سرازير کرده است و عجيب است که به راحتي دست فرمون خود را اعلام مي‌کنند که ما دوست داريم مردم ايران در فشار شديد اقتصادي باشند. آيا فکر مي‌کنيد اين مردم قبول مي‌کنند؟ آيا کشورهاي اروپايي مي‌توانند براي آمريکا تصميم بگيرند؟ چگونه مي‌توانيد به خودتان اجازه دهيد براي يک ملت بايد و نبايد معلوم کنيد و ما باور کنيم که شما عاشق صلح هستيد. درب کارخانه‌هاي اسلحه سازي خود را بسته‌ايد و از بحران در خاورميانه منفعت نمي‌بريد و بايد به بايد و نبايدهاي شما احترام بگذاريم؛ به نظرم مردم ما را نبايد تهديد کرد.
نور محمديان اشاره‌اي به کار در کانادا کرد و عنوان کرد: زماني که به کانادا رفتم کسي را آنجا نداشتم و مجبور شدم در رستوران‌ها کار کنم؛ البته من در کنار کار درس مي‌خواندم و بعد از مدتي انتخاب کردم که کارهاي خيرخواهانه انجام دهم. شايد دليل ورودم به پزشکي کارهاي خيرخواهانه‌اي بود که انجام داده بودم. البته دوره‌هايي بود که من حتي پول براي خريد نان نداشتم اما براي اينکه خانواده‌ام نگران نشوند به آنها مي‌‎گفتم خانه و شغل خوب دارم و کادو برايشان مي‌خريدم اما مي‌توانم بگويم سختي بسياري کشيدم.
وي ادامه داد: بعد از دريافت مدرک پزشکي در کانادا ۵۰۰ بيمار و بي‌خانمان را ماهانه رايگان ويزيت مي‌کردم و در بزرگترين پروژه‌هاي کانادا به نام پزشک در خانه فعاليت کردم. البته بايد اين موضوع را بگويم که يک ماه کار کردن در کانادا به اندازه يک سال حقوق يک پزشک در ايران است. بايد از پزشکان ايراني تقدير کنيم حتي برخي از آنها در مناطق محروم کار مي‌کند و اسمي از آنها برده نمي‌شود.
عليخاني گفت: اينطور نيست؛ ما پزشک ميلياردر هم داريم. دسته بسياري از پزشکان شريف هستند اما اين موضوع را بايد بپذيريم که پزشک کاسب هم داريم و اين را کتمان نکنيم.
عليخاني پيرامون بازگشت او از آمريکا سوال کرد و نور محمديان در پاسخ گفت: با مقايسه ايران با کشورهاي اروپايي به خاطر ديدن محروميت‌ها به اين نتيجه رسيدم کشورم به من احتياج دارد و برگشتم.
اما در ادامه گفتگو، سارا محمد قاسم درباره آشنايي خود با همسرش بيان کرد: دوران انترني خود را در بخش اطفال يک بيمارستان دريايي سپري مي‌کردم که با همسرم آشنا شدم.
نورمحمديان با اشاره به اينکه حدود بيست سال از ايران دور بود، بيان کرد: براي آشنايي با پزشکي ايران يک دوره‌اي را در وزارت بهداشت سپري کردم تا اينکه در همايشي من تصادفي چشمم به همسرم افتاد و يک حالت ميخکوب شدم طوري که دهنم باز مانده بود. بعد از برنامه درباره خانم دکتر پرس و جو کردم و آن روز نفهميدم چه جوري به خانه رسيدم. روز بعد به فکر آشنايي با خانم دکتر بودم و خيلي صبح زود رفتم.
عليخاني در واکنش به صحبت‌هاي نورمحمديان گفت: پروسه شماره دادن پروسه عجيبي است!
نورمحمديان ادامه داد: بعد از آشنايي با همسرم و خانواده او تصميم به ازدواج گرفتيم. خانواده همسرم بسيار خون گرم و مهربان بودند و ما اهل تجملات نبوديم .حتي همسرم مهريه‌اي نخواست و همسرم به خاطر مادرم ۱۴ سکه مهريه اعلام کرد.
عليخاني پيرامون تصميم زوج پزشک براي رفتن به منطق محروم پرسيد و سارا محمدقاسم پاسخ داد: من هميشه تهران زندگي کردم بيشتر بچه‌هايي که تهران زندگي مي‌کنند به نظر من هيچ سختي را از نزديک لمس نکردند. زماني که همسرم پيشنهاد را داد خانواده ام و خودم مخالف بودند و با علاقه‌اي که در همسرم ديدم دوره طرح خود را در بوشهر انتخاب کردم؛ درصورتي که مي‌توانستم به خاطر موقعيت همسرم در تهران باشم. بعد از مدتي به خاطر اتفاقاتي که افتاد و قدرداني و مهمان نوازي مردم بوشهر باعث شد به اين کار علاقمند شوم. بعد از اينکه در بوشهر طرح من تمام شد خودم به همسرم سيستان و بلوچستان را پيشنهاد دادم.
نور محمديان ادامه داد: در بوشهر شرايط سخت بود، ما در روستايي به نام کاکي در شهرستان دشتي زندگي کرديم اما بعد از بوشهر به مناطق محروم سيستان و بلوچستان رفتيم. ما الان ده ماهه در بلوچستان هستيم و قرار بود ۴ ماه در آنجا باشيم اما وضعي ديديم که در فکر من نمي‌گنجيد که مردم گرسنه باشند و سنگ به دل خود ببندند و پول درمان نداشته باشند. به آنها وابسته شده‌ايم و نمي‌توانيم آنجا را ترک کنيم؛ مثل خانواده ما شده‌اند.
بعد از پخش آيتمي از شهرستان سرباز يکي از شهرستان‌هاي استان سيستان و بلوچستان، آقاي شعباني و بچه‌هاي مدرسه در برنامه حضور پيدا کردند.
عليخاني از حضور بچه‌هاي مدرسه شهرستان سرباز گفت: سفرنامه خوبي داشتند اين بچه ها تاکنون از محل زندگي خود بيرون نيامده بودند، هواپيما نديده بودند و حيرت آنها براي حضور در دکور برنامه را شاهد بوديم.
شعباني گفت: از ابتدا که اين دونفر آمدند از ما درباره مدرسه و امکانات سوال مي‌کردند و خيلي به بچه‌ها کمک کردند.
نور محمديان در پايان گفت: در ابتدا شايد سخت باشد اما يک عشقي در اين کار وجود دارد که با هيچ لذتي قابل مقايسه نيست. ما ايراني‌ها به کشور خودمان افتخار مي‌دهيم؛ رفتن ما به مناطق محروم توفيقي بود که نصيب ما شد .از نقاط مختلف ايران و از کشور‌هاي ديگر براي کمک به آن‌ها داوطلب وجود دارد و در امر خير پيشقدم مي‌شوند و اميدواريم که اين کمک‌ها بيشتر شود تا آب و برق براي مردم شهرستان سرباز نيز فراهم شود و زندگيشان بهتر شود.


خبرگزاری آريا – زندگي و مرگ موضوع امروز برنامه ماه و ماهي


زندگي و مرگ موضوع امروز برنامه ماه و ماهي

خبرگزاري آريا – ويژه برنامه افطاري شبکه يک امروز به موضوع زندگي و مرگ مي پردازد.
به گزارش خبرگزاري آريا از روابط عمومي شبکه يک، مهرداد علي بخشي پزشک پزشکي قانوني و مريم بيگلري بعنوان ماما در اين برنامه مهمان هستند.
افرادي که يکسر با آغاز زندگي و طرف مقابل با پايان زندگي سرو کار دارند. امروز روز بزرگداشت صدرالمتالهين ملاصدرا است به همين منظور حجت الاسلام حاج ابراهيم بعنوان کارشناس درخصوص اين فيلسوف و دانشمند بزرگ گفتگو مي کند.
برنامه ماه و ماهي به تهيه کنندگي افشين حسين خاني کاري از گروه معارف اسلامي شبکه يک سيما است که هر روز بعد از خبر ساعت ۱۹ بطور زنده و با اجراي سياوش عقدايي روي آنتن مي رود.


خبرگزاری آريا – دختراني که معجزه زندگي پدرشان شدند +عکس


دختراني که معجزه زندگي پدرشان شدند +عکس

خبرگزاري آريا – احسان عليخاني در برنامه شب گذشته «ماه عسل» به موضوع اعتياد پرداخت.
به گزارش خبرگزاري آريا از باشگاه خبرنگاران، چهارمين قسمت برنامه ماه عسل ۹۷، در حالي روي آنتن رفت که احسان عليخاني به موضوع اين قسمت از برنامه پرداخت و گفت: حرف ها و نقد ها راجع به اين موضوع جدي است و ما در حوزه رسانه موظف هستيم از اين موضوعات حمايت کنيم چراکه تمام آينده سرزمين ما مربوط به انديشه و توليد فکر است.
وي ادامه داد: نبايد جوانان سرزمين ما سرخورده شوند و به اولين بن بستي که برخورد کردند بي خيال همه چيز شوند. آدم ها هميشه از خودشان قهرمان مي سازنند و حرف هاي اطرافيان خود را قبول ندارند. جايي که شما خسته باشيد خيلي سخت پيدا مي‌شود کسي که دست شما را بگيرد؛ به نظرم بابد جنگيد و به هدف رسيد.
عليخاني در اين بخش از برنامه ميزبان رضا لنگري و همسرش از مشهد بود که از پدر قصه «ماه عسل» ميتوان فهميد که اين بار هم اعتياد سوژه عليخاني شده است.
ابتدا همسر رضا درباره چگونگي شروع زندگي شان گفت: اصالتا نيشابوري اما متولد تهران هستم. از طريق زن دايي همسرم با هم آشنا شديم و ازدواج سنتي داشتم؛ البته من نيز متاسفانه ملاکي براي ازدواج نداشتم و فقط قسمت بود.
اما پدر قصه ماه عسل «رضا» پيرامون بيماري خود گفت: زماني که در زاهدان سرباز بودم در آنجا به گرد و غبار و آفتاب حساس شدم تا اينکه بعد از سربازي اين حساسيت شدت گرفت و عطسه‌هاي شديد داشتم. دوستان پيشنهاد کردند که مصرف مواد مخدر براي بهبود بيماري خوب است و من استفاده کردم؛ مانند يک معجزه بود، حتي کار به جايي رسيد که جلوي همسرم هم مصرف مي‌کردم.
همسر رضا درباره واکنش خود به مصرف مواد مخدر همسرش اينگونه توضيح داد: من درباره ترياک شنيده بودم اما در خانواده‌ام نديده بودم. من وقتي از ايشان سوال مي‌کردم مي‌گفت دارويي است که بايد مصرف کند اما پس از مدتي اين دارو را هرروز مصرف مي‌کرد.
عليخاني گفت: شما شناختي نداشتيد، تو مدرسه، دانشگاه، فيلم و سريال اين موارد را نديده بوديد، چرا اعتراض نکرديد؟
همسر رضا پاسخ داد: من نديده بودم و اين يک واقعيت است. من از آنجايي که به رضا علاقمند بودم هر چيزي که او مي‌گفت قبول مي‌کردم. اما يک چيز مهم اين است که من جرات اعتراض نداشتم.
عليخاني عنوان کرد: البته همه کارشناسان به اين نتيجه رسيدند که مواد مخدر صنعتي شريف ترين است و بقيه موادر مخدرها بلاهايي سر مردم مي آورد که انتها ندارد. اما براي شما مقدمه‌اي بوده براي رفتن به سراغ مواد مخدرهاي ديگر چراکه بعد از مدتي اين جنس لذت خوب را به شما نمي‌دهد.
مجري «ماه عسل» با توجه به موضوع برنامه اعلام کرد: نکته‌اي را بايد به مخاطبان تذکر بدهم که اين بحث خانوادگي و جدي است. اگر برنامه را در خانه تماشا مي‌کنيد، بچه‌ها را در يک سن و سالي مراعات بفرماييد براي اينکه برخي از خانواده ها درگير اين موضوع هستند و بايد درباره آن صراحتي داشته باشيم؛ البته يک مرزهايي بايد داشته باشيم چراکه نمي‌دانيم مخاطب ما در چه سن و سالي است.
همسر رضا درباره دليل حضور خود را در برنامه «ماه عسل» گفت: ممنون که ما را به برنامه دعوت کرديد اما حضور من يادآوري گذشته، گريه و زاري نيست بلکه تنها موضوع مد نظر من اين است که به خانم‌هاي با شرايط من کمک کنم.

وي ادامه داد: من آدم قهر نبودم و بعد از ۱۲ سال که خانواده‌ام فهميدند اصلا باور نمي‌کردند. چراکه همسرم با اينکه مواد مصرف مي‌کرد اما او به اندازه‌اي به خود مي‌رسيد که از چهره‌اش اعتياد مشخص نباشد؛ البته من هم در زمان مصرف از او پذيرايي مي‌کردم.
رضا عنوان کرد: من ۱۵ سال ترياک مصرف کردم تا اينکه مشکلات ما بسيار شد.۱۱ سال نميتوانستم زندگي‌ام را کنترل کنم؛ حتي کارم را از دست دادم و مقصر اصلي خودم بودم اما من قبول نمي‌کردم و همسرم را مقصر مي‌دانستم.
همسر رضا دليل ماندن در آن شرايط را آبرو و خانواده‌اش عنوان کرد و گفت: کاري جز گريه کردن نداشتم اما آقاي عليخاني اشتباه کردم. اگر غرور خودم را ناديده مي‌گرفتم و جدي‌تر برخورد مي‌کردم مطمئنم خيلي زودتر مشکل حل مي‌شد.
عليخاني به حضور کودک اين خانواده در بهزيستي اشاره کرد و همسر رضا از دعوا، درگيري و تهمت‌هايي که در اين مدت با همسرش داشت، صحبت کرد.
رضا ادامه داد: افکار منفي را مواد با خودش مي‌آورد اصلا دست خودم نبودم.
همسر رضا گفت: بعد از درگيري ها مجبور شدم به دادگاه بروم و در اين مدت تهديدها ادامه داشت، حتي تهديد به مرگ شدم.
رضا در خصوص وضعيت روحي آن روزهاي خود گفت: من بيشتر از مواد به خانواده ام وابسته بودم و من به همسرم گفتم که اگر خواستي از خونه من بري حق نداري آرميتا را با خودت ببري و اگر آرميتا رو ببري مي‌کشمت.
همسر رضا ادامه داد: از تهديدهايي که کرده بود ترسيده بودم تا اينکه دادگاه به من پيشنهاد داد بهزيستي بروم اما محيط بهزيستي محيطي نبود که بخواهم بچه‌اي که از من جدا نمي‌شود را اينجا بذارم. من دو راه بيشتر نداشتم آرميتا مي‌رفت يا اينکه او را پيش خودم نگه مي‌داشتم و تبديل به يک بچه آسيب ديده مي‌شد و من راه اول را انتخاب کردم.
رضا در پاسخ به سوال عليخاني مبني بر اجرايي کردن تهديدهايش گفت: من از لحظه‌اي که آنها از خونه رفتند به دنبالشان بودم، شايد اين اتفاق مي‌افتاد اما من راننده تاکسي بودم و ۱۵ سال در نزديکي حرم کارگري مي‌کردم.
وي ادامه داد: به امام رضا (ع) پناه بردم و گريه مي‌کردم. از مواد خسته شده بودم اما با رفتن خانواده شکست خوردم و با حضور پي در پي به دادگاه، آنها هم نگران من شدند. از طرفي بچه من که قرار بود در بهزيستي باشد به مرکز مهر امام رضا (ع) منتقل شد و اين نقطه اميدي به زندگي من شد. جرقه‌اي در زندگي‌ام خورد و من از طريق هماهنگي دادگاه فرزندم را در اين مرکز ديدم.
همسر رضا بيان کرد: از طرف بهزيستي به من گفتند که آرميتا را به يکي از مراکز خصوصي بردند و يکي از بهترين خبرهاي آن روزها بود چراکه ديدار با آرميتا يکي از بهترين اتفاقات بود. هر قولي که امام رضا (ع) به من دادند عملي کردند تا جايي که زندگي ما تغيير کرد و من معجزه را ديدم. من با تمام وجود خدا را حس کردم.
رضا ادامه داد: من برنده شدم و از امام رضا (ع) خواستم و زندگي‌ام را به من پس داد.
در بخش دوم گفتگو، عليخاني ميزبان کسي بود که بزرگترين آرزويش اين است که دختري به خاطر پدرش سر افکنده نباشد.
اين دختر که از اعتياد پدرش رنج مي‌کشيد، گفت: با پدرم دوست بودم و بهترين اتفاقات را در زندگي شاهد بودم اما بعد از فوت برادرم پدرم معتاد شد. پدري که طاقت ديدن اشک مرا نداشت اشک من را در مي‌آورد. پدرم ده سال است که من و مادرم را ترک کرده است.
وي ادامه داد: پدرم چند بار به کمپ اعتياد رفت اما دوباره مصرف را شروع مي‌کرد. در مرحله آخر با او اتمام حجت کردم و گفتم که ديگر طاقت ندارم؛ اين حرف‌ها پدر را تحت تاثير قرار گرفت و ديگر به سمت اعتياد برنگشت.

وي تصريح کرد: دو فرزند دارم و زماني که خانواده همسرم کنار هم هستند من حسرت مي‌خوردم و از خدا مي‌خواهم که يکبار ديگر من هم کنار خانواده‌ام باشم.
عليخاني گفت: شما کار بزرگي کرده‌ايد؛ پاي پدري که همه دنيا او را طرد کردند، ايستاديد و تلاش کرديد.
در پايان عليخاني از او پرسيد که پدرش تمايل دارد که مهمان «ماه عسل» باشد و او در پاسخ گفت: پدرم از حضور در «ماه عسل» استقبال مي‌کند؛ البته من از همه پدرها مي‌خواهم يک تجديد نظر در کارهاي خود کنند.


خبرگزاری آريا – بابالنگ‌دراز؛ روياي سقفي براي زندگي


بابالنگ‌دراز؛ روياي سقفي براي زندگي

خبرگزاري آريا – از جمله مجموعه‌هاي انيميشني ماندگاري که تماشاي پخش دوباره‌اش هنوز براي مخاطبان گروه‌هاي مختلف سني در تلويزيون با خاطره‌اي شيرين همراه مي‌شود، «بابا لنگ‌دراز» است. مجموعه‌اي که داستان اصلي‌اش بارها در سطح جهان خوانده و انيميشن اقتباسي‌اش ديده شد و در کشورمان هم مخاطبان او را با معروف‌ترين اقتباس تصويري‌اش شناختند و با داستان تنهايي‌ها و روياها و خيال‌هاي شخصيت اصلي‌اش يعني جودي آبوت آشنا شدند.
خلق اين شخصيت دوست‌داشتني روزهاي کودکي‌مان را در وهله اول به جين وبستر مديون هستيم. بانوي رمان‌نويس آمريکايي که در زمانه حيات خودش با نگارش اين کتاب و روايت خاطرات و آرزوهاي يک دختر کوچک، اثري جالب توجه و شيرين از خود به يادگار گذاشت. راوي بابا لنگ‌دراز گرچه دختري کم‌سال است، با اين حال، مخاطبان اين اثر به سن خاصي محدود نمي‌ماند و سبک روايي روان، هر خواننده‌اي را به خود جذب مي‌کند.
بابا لنگ‌دراز که در ابتدا به صورت مجموعه‌اي دنباله‌دار در مجله‌اي ويژه زنان خانه‌دار چاپ مي‌شد، با توجه به مضمون متفاوتش خيلي زود با استقبالي خاص مواجه شده و در سال ۱۹۱۲ در قالب يک کتاب روانه بازار شد. موفقيت اوليه اثر، اقتباس‌هاي مختلفي را از آن در پي داشت که مخاطبان ايران و شايد جهان، نسخه انيميشن ژاپني‌اش را به عنوان شناخته شده‌ترين اين اقتباس‌ها در خاطر دارند.
نسخه انيمه محبوب بابا لنگ‌دراز (با نام اصلي واتاشي نو آشيگانا اوجيسان) در سال ۱۹۹۰ در ژاپن ساخته شد. استوديو نيپون که ساخت اين اثر انيميشني را عهده‌دار بود، همان استوديويي است که مجموعه‌هاي ماندگار ديگري چون هايدي، رامکال، آن‌شرلي با موهاي قرمز، زنان کوچک، بچه‌هاي آلپ و حنا دختري در مزرعه را توليد و روانه آنتن تلويزيون کشورهاي مختلف کرده است. نسخه انيميشن محبوب بابا لنگ‌دراز ۴۰ قسمت داشت و با بازنويسي نوبوبوکي فوجيموتا و کارگرداني کازويوشي يوکوتا براي نخستين بار در بازه ۱۳ ژانويه تا ۲۲ دسامبر سال ۹۰ ميلادي از شبکه معروف فوجي تلويژن ژاپن پخش شد.
پخش اين مجموعه انيميشني، تصويري دوست‌داشتني از شخصيتي ادبي را در ذهن‌هاي مخاطبان حک کرد؛ جودي ابوت که شبيه هيچ‌کس ديگري نبود. دختري با موهاي نارنجي رنگ و با دنيايي کوچک و آرزوهايي بزرگ که به مرور قد مي‌کشيد و از کودکي تا زنانگي‌اش را در قاب تلويزيون مي‌ديديم. شيرين‌زباني و گاه پرحرفي، جسارت و پيشگامي و تلاش براي رسيدن به بهترين‌ها، از جمله ويژگي‌هاي اصلي شخصيت جودي بود و درخشش کتاب و انيميشنش، مخاطبان را به توجه بيشتر به کودکان بي‌سرپرست و حمايت از آنان تشويق کرد. جودي که در همان نوزادي توسط والدين ناشناسش سر راه گذاشته شده بود، دوران کودکي‌اش را در نوانخانه‌اي با شرايطي سخت طي کرد و وقتي به ابتداي سن نوجواني رسيد، سرپرستي‌اش را مردي مرموز با نام مستعار آقاي اسميت عهده‌دار شد. جودي مرد را که براي قبول هزينه‌هايش و پذيرفتن حمايت از او به نوانخانه آمده بود نديد؛ فقط به سايه‌اي از او که روي ديوار افتاده بود رسيد و با توجه به قدرت تخيلاتش، نام مرد صاحب آن سايه را بابا لنگ‌دراز گذاشت. جودي همچنين سال‌ها براي بابا لنگ‌دراز نامه مي‌نوشت، بي‌آن که جوابي از او بگيرد و فقط هدايايش با واسطه و از طريق پيشکارش به او مي‌رسيد.
سالي مک‌برايد هم‌اتاقي جودي در طول تحصيلش در دبيرستان بود که خيلي زود به صميمي‌ترين دوستش تبديل شد. دختري آرام و خجالتي با قلبي مهربان که هميشه مي‌کوشيد ميان هم‌اتاقي‌هايش ميانداري کند و جلوي نزاع‌ها را بگيرد. در انيميشن سالي را با موهاي کوتاه تيره رنگ، عينک و گل‌سر قرمز و لباس‌هايي عموما زرد رنگ مي‌ديديم. در بخش‌هاي مياني داستان، پاي پدر و مادر و خانواده سالي هم به داستان باز شد که آنها هم چون او مهربان و خونگرم بودند.
ضلع سوم مثلث اتاق جودي ابوت و از ديگر شخصيت‌هاي داستان، جوليا پندلتون بود بي‌آن‌که خود بداند، نقشي کليدي در زندگي جودي داشت! دختري مغرور و از خانواده‌اي ثروتمند که در ابتداي داستان به سر و وضع و لباس‌هاي جودي و وضعيت مالي‌اش با ديده تحقير نگاه مي‌کرد، هميشه در پي خودنمايي بود و البته نهايتا و در پايان داستان، کمي از موضع خودبينانه‌اش پايين آمد. جالب اينجاست که آقاي اسميت يا همان جرويس پندلتون، در واقع عموي جوليا بود که در پايان هويت اصلي‌اش مشخص شد و با جودي ازدواج کرد. در ايران طنين صداي صداپيشگاني چون زهره شکوفنده در نقش جودي ابوت، رزيتا ياراحمدي در نقش سالي مک‌برايد، مهوش افشاري در نقش جوليا پندلتون، کيکاووس ياکيده در نقش بابا لنگ‌دراز (جرويس پندلتون) و مهين کسمايي در نقش گوينده تيتراژ، تصوير اين مجموعه را در ذهن مخاطبان ماندگار کرد.
زهرا غفاري
روزنامه‌نگار


خبرگزاری آريا – دارم تاريخ را زندگي مي‌کنم


دارم تاريخ را زندگي مي‌کنم

خبرگزاري آريا – فرزند فرامرز قريبيان بودن براي سام قريبيان اين حسن را داشت که خيلي زود از همان دوران کودکي، حضور در مقابل دوربين را تجربه کند، اما او کارگرداني را به بازيگري ترجيح مي‌دهد مگر اين‌که فرصتي مانند ايراندخت فراهم شود و نقشي مانند سهراب.
سام قريبيان بعد از سال‌ها که به ايران بازگشت در کنار فيلمسازي و بازيگري در سينما، دو سريال تلويزيوني هم بازي کرد. هم در سريال رهايي و هم در سريال تنهايي ليلا نقش منفي به اين بازيگر جوان سپرده شد. او اين روزها مشغول بازي در سريال «ايراندخت» به کارگرداني محمدرضا ورزي است. قريبيان در نقش سهراب در کنار جواهر (انديشه فولادوند) شخصيت محوري سريال ورزي محسوب مي‌شود. درباره اين نقش و اولين حضورش در يک نقش مثبت و تاريخي، گفت‌وگويي با او داشته‌ايم که در ادامه مي‌خوانيد:
آقاي قريبيان بعد از دو سريال و دو نقش منفي، چطور شد به سهراب رسيديد؟
در شش سال گذشته سه سريال بازي کرده‌ام و البته پيشنهادهايي هم دارم، ولي معمولا قبول نمي‌کنم چون آدمي هستم که با احساسم تصميم مي‌گيرم و البته کامل بودن فيلمنامه برايم خيلي مهم است. سريال‌هايي که به من پيشنهاد شده بود، فيلمنامه کاملي نداشتند. وقتي نقش سهراب پيشنهاد شد کمي توجهم جلب شد؛ قبل از اين اصلا کار تاريخي انجام نداده و درباره‌اش بسيار کنجکاو بودم. از طرف ديگر کارگرداني از من خواسته بود نقش اصلي سريالش را بازي کنم که در ساخت آثار تاريخي شهير است. من زماني که آمريکا بودم بعضي از کارهاي ايشان از جمله تبريز در مه و سال‌هاي مشروطه را ديده بودم. نکته بعدي اين‌که سريال ايراندخت سيناپس (خلاصه فيلمنامه) کاملي داشت و بيشتر از ده قسمت از فيلمنامه هم نوشته شده بود.
به نظر مي‌رسد کاملا حساب شده پيشنهاد آقاي ورزي را قبول کرديد و چندان هم حسي برخورد نمي‌کنيد!
همه اينها که گفتم هيچ کدام دليل اصلي من براي پذيرفتن نقش نبود. چيزي که مرا جذب کرد، اتفاقي بود که در جلسه اول گفت‌وگوي من و آقاي ورزي درباره اين سريال رخ داد. مثل همه جلسات، به دفتر آقاي ورزي رفتم که نيم يا يک ساعتي با هم صحبت کنيم. آقاي ورزي ساعت ۴ بعد از ظهر تعريف کردن قصه را آغاز و چنان دقيق و با جزئيات تمام آن را براي من تعريف کرد که به خودم آمدم و ديدم ساعت ۹ شب است! محمدرضا ورزي خيلي خوب قصه تعريف مي‌کند و من همان‌جا گفتم اين قصه را هستم!
تمام اين پنج ساعت به تعريف کردن قصه گذشت؟
بله و من مدام مي‌پرسيدم خب… خب… بعدش چه شد! وقتي قصه‌اي اينقدر شما را جذب مي‌کند که بخواهيد بدانيد در پايانش چه اتفاقي براي قهرمان‌ها رخ مي‌دهد، يعني گيراست. در شرايطي که قصه، معضل اصلي فيلمنامه‌هاي ماست. اگر يک سريال داستان گيرايي داشته باشد، يعني بخش مهمي از کار انجام شده است.
داشتيم عادت مي‌کرديم که شما را در نقش‌هاي منفي ببينيم. خودتان از اين تغيير ايجاد شده و حضور در نقش مثبت راضي هستيد؟
من مدتي بازي کردم و بعد بازيگري را کنار گذاشتم، از ايران رفتم و وقتي برگشتم، به يکباره نقش‌هاي منفي به من پيشنهاد شد حتي در تئاتر. آقاي ورزي اولين کسي است که يک نقش مثبت به من پيشنهاد کرد. البته با هر نقش مثبتي کنار نمي‌آيم چون کنشگري و فاعل بودن نقش را دوست دارم. معمولا درام قصه‌ها را شخصيت‌هاي منفي رقم مي‌زنند و معمولا نقش‌هاي مثبت در فيلم‌ها و سريال‌هاي ما خنثي هستند. قهرمان به معناي يک شخصيت کنش‌مند نداريم يا لااقل از نظر من اين طوري است، اما سهراب کنش دارد نه فقط واکنش.
مشکل من با نقش‌هاي مثبت اين است که معمولا منتظر مي‌مانند تا بلايي به سرشان بيايد بعد دست به کاري بزنند، اما سهراب اقدام مي‌کند و منفعل نــيست. البته قهرمان منفعل هم براي خودش گونه‌اي است اما ترجيح مي‌دهم نقش قهرمان موثر را بازي کنم؛ کسي که اعتقادي دارد و پاي آن مي‌ايستد و مبارزه مي‌کند. کسي که عاشق است و براي عشقش مي‌جنگد. مثلا سهراب اهل جنگ و درگيري نيست، اما مقابل ظلم و ستم آرام نمي‌گيرد. البته او در تمام سريال حتي يک بار هم اسلحه به دست نمي‌گيرد، در حالي که تا وسط ميدان جنگ هم مي‌رود.
فکر مي‌کنيد سهراب گرفتار بي‌رحمي و نامهرباني روزگار شده است؟
سهراب و جواهر به همديگر علاقه دارند اما شرايط باعث دلگيري و دلشکستگي اين دو شده است. اگر از ديد جواهر به اتفاقات نگاه کنيد، حتما به او حق خواهيد داد. به نظرم جواهر به يک خانم هاويشام در رمان آرزوهاي بزرگ بدل شده است. نکته جذاب در قصه ايراندخت اين است که شخصيت‌ها، زنجيروار به هم متصل هستند و هر اتفاق بازتاب و انعکاس‌هاي زيادي دارد.
به نظرم قصه آدم‌ها و روابط بين آنها هميشه جذاب‌ترين قصه‌ها بوده و در اين سريال اين روابط و قصه‌ها به زيبايي در هم تنيده شده است. اميدوارم مخاطبي که «ستارخان» را ديده، فکر نکند ايراندخت فقط چند قسمت از آن بيشتر است. در سريال ايراندخت ارتباط افراد را مي‌بينيم و يک داستان بسيار پرکشش اصل ماجراست.
نگران هستيد پخش ستارخان بر ميزان مخاطبان سريال ايراندخت تاثير داشته باشد؟
معمولا وقتي سريالي پخش مي‌شود از دل آن يک تله‌فيلم استخراج مي‌کنند يا يک ميني سريال. مثلا از دل سريال هزاردستان، فيلم «کميته مجازات» تدون شد يا سريال ميرزاکوچک‌خان پخش شد و بعد فيلمي به نام «تفنگ‌هاي سحرگاه» را از دل آن بيرون آوردند، اما اينجا برعکسش اتفاق افتاده و حتي براي اين که سريال ستارخان مستقل شود، صحنه‌هايي فيلمبرداري شد که در فيلمنامه اوليه نبود.
صحنه‌هاي پيري سهراب از آن جمله است؟
بله. در سريال ايراندخت سهراب را فقط در يک برهه پنج‌ساله مي‌بينيم.
سهراب همسن شماست؟
بله.
پس براي ايفاي اين نقش با چالش‌هاي زيادي روبه‌رو نبوديد؟
مهم‌ترين چالش من گريمي بود که تقريبا نود دقيقه طول مي‌کشيد. گريم دوره پيري حتي از اين هم بيشتر زمان مي‌گرفت. موهاي سرم را کاملا تراشيدم تا بشود بسرعت موهاي سفيد دوران پيري يا دوران جواني را براي هر سکانس عوض کرد.
با اين حال لازم است به سه چيز مهم که مرا در ايفاي اين نقش ياري کرده‌اند اشاره کنم؛ اول آقاي ورزي که خطر کرد و نقش اصلي سريالش را به کسي داد که نقش تاريخي بازي نکرده بود و بعد دوستانم در بخش لباس و گريم، چون من بازيگر حرفه‌اي نيستم که تکنيکي بازي کنم و مثلا همزمان چند پروژه را با هم پيش ببرم. من حسي باز مي‌کنم و لباس و گريم به من کمک مي‌کنند که به نقش برسم.
من بازيگري غريزي هستم. البته حساب شده عمل مي‌کنم اما کاملا به حسم مبتني هستم. بنابراين وقتي از جلوي ميز گريم بلند مي‌شدم و لباس‌هاي سهراب را مي‌پوشيدم، حتي شکل راه رفتنم ناخودآگاه عوض مي‌شد. پالتو، ساعت جيبي، عينک گرد، موها و خطوط روي چهره‌ام باعث مي‌شدند احساس کنم واقعا سهراب هستم.
زندگي در دل تاريخ چه احساسي دارد؟
خيلي جذاب است. تماشاي سريال‌هاي تاريخي را هميشه دوست داشتم، اما هيچ وقت دوست نداشتم بازيگر سريال‌هاي تاريخي باشم چون بعضي از آنها بيشتر از پنج سال طول مي‌کشند و اين زمان از حوصله من واقعا خارج است. خوشبختانه اين پروژه از آنهايي نيست که زمان سالانه داشته باشد و تجربه جذابي است. دوره مشروطه هم از زمان خودمان خيلي دور نيست و تصاوير و اطلاعاتي درباره آن دوران موجود است. اساسا به قرن ۱۹ ميلادي در ايران و جهان علاقه خاصي دارم. مدل لباس پوشيدن، رفتار و حرکات آدم‌ها، معماري، مناسبات و ارتباطات و جريان‌هاي فکري و خيلي چيزهاي ديگر در اين قرن براي من جذابيت دارد. کت و شلوار، عصا، کراوات و حتي خودروها طوري بود که فرقي نمي‌کرد شما در پاريس هستيد يا نيويورک يا تهران.
قصد نداريد سريال بسازيد؟
چرا اتفاقا خيلي دوست دارم. در «عاليجناب» به اين نتيجه رسيدم که ساخت سريال کاري جذاب‌تر است. امروزه اگر ساخت يک فيلم سينمايي بيشتر از ۲۵ روز يا يک ماه طول بکشد ديگر به صرفه نيست بنابراين هنوز کار شروع نشده، تمام مي‌شود اما در سريال فرصت بيشتري براي کار کردن هست و لذت بيشتري دارد. قرار بود يک سريال پليسي معمايي و يک سريال پليسي جاسوسي بسازم که نشد و فصل دوم سريال عاليجناب هم به خاطر غيرحرفه‌اي بودن تهيه‌کننده به نتيجه نرسيد. بنابراين اميدوارم سال ۹۷ بتوانم يک سريال بسازم يا لااقل براي فيلمم پروانه نمايش بگيرم.
آذر مهاجر


خبرگزاری آريا – نمايش فيلم‌هاي سينمايي «۲۱ روز بعد» و «روزهاي زندگي» از آي‌فيلم


نمايش فيلم‌هاي سينمايي «21 روز بعد» و «روزهاي زندگي» از آي‌فيلم

خبرگزاري آريا- فيلم‌هاي سينمايي «۲۱ روز بعد» و «روزهاي زندگي» به‌ترتيب جمعه و شنبه شب از کانال‌هاي عربي و انگليسي آي‌فيلم پخش ‌مي‌شود.
به گزارش روابط‌عمومي شبکه آي‌فيلم، فيلم سينمايي «۲۱ روز بعد » به کارگرداني محمدرضا خردمندان جمعه ۲۱ ارديبهشت ساعت ۲۲:۰۰ به وقت مکه روانه آنتن آي فيلم عربي مي‌شود. 
اين فيلم سينمايي که در سال ۹۶ اکران شد، درباره پسري است که مي‌خواهد براي درمان بيماري مادرش دست به کاري خارق‌العاده بزند. در خلاصه داستان آن آمده:« هميشه همين‌جوريه! آخرين بار هوا ابر شد. باد گرفت. درختا داشتن از جا کنده مي‌شدن. اون‌قدر بارون شديد شد که سيل شهرو گرفته بود. پرنده‌ها دور و بر لونه‌هاشون جيغ مي‌کشيدن. يکي از بچه‌ها قسم مي‌خورد خودش ديده خورشيد يکي‌دوبار نورش کم‌وزياد شده.»
ساره بيات، حميدرضا آذرنگ، اميرحسين صديق، مهدي قرباني، جلال فاطمي، رضا استادي، سينا رازاني، حسين شريفي، مسعود چوبين، مهسا هاشمي، راستين عزيزپور، اميرعلي محمودي، ارکين توتونچي، ابوالفضل باشي و پيمان رسولي در «۲۱ روز بعد» ايفاي نقش کرده‌اند.
بازپخش «۲۱ روز بعد» در ساعت‌هاي ۰۴:۰۰، ۱۰:۰۰ و ۱۶:۰۰ روز شنبه خواهدبود.
بر اساس اين گزارش، فيلم سينمايي «روزهاي زندگي» به کارگرداني پرويز شيخ‌طادي در ژانر دفاع مقدس، شنبه ۲۲ ارديبهشت روي آنتن آي‌فيلم انگليسي مي‌رود.
اين فيلم سينمايي محصول سال ۱۳۹۰ است و حميد فرخ نژاد ، هنگامه قاضياني و کريم اکبري مبارکه بازيگران اصلي آن‌اند.
خلاصه اين فيلم سينمايي از اين قرار است: آخرين روزهاي جنگ تحميلي، در يک بيمارستان صحرايي نزديک خط مقدم جبهه، دکتر اميرعلي علوي، سرپرست بيمارستان، با تمام تخصص و علاقه و توانش به مداواي مجروحان جنگ مشغول است و همسرش ليلا پرستار و دستيارش، با او کار مي‌کند. دکتر جواني به نام سامان اميني از مرکز براي خدمت در اين بيمارستان اعزام مي‌شود. ترسو و بي‌اعتقاد است و به‌اجبار به اين مأموريت آمده. از همان ابتدا با دکتر، همسرش و سيما، پرستار وظيفه‌شناس بيمارستان درگيري دارد. مدت زيادي نمي‌گذرد که با پذيرفته‌شدن قطع‌نامه ۵۹۸ به‌نظر مي‌رسد جنگ به پايان رسيده؛ اما ساعتي پس از اعلام پذيرفتن قطع‌نامه … . 
«روزهاي زندگي» شنبه شب ساعت ۲۲:۰۰ به وقت GMT (02:30به وقت تهران) پخش خواهد شد و تکرار آن در ساعت‌هاي۰۴:۰۰، ۱۰:۰۰ و ۱۶:۰۰ روز بعد خواهد بود.


خبرگزاری آريا – زندگي بهتر ؛ اول مدرسه، دوم خانواده، سوم کتاب


زندگي بهتر ؛ اول مدرسه، دوم خانواده، سوم کتاب

خبرگزاري آريا – ژاله صادقيان صدا و چهره‌اي آشنا براي مردم دارد.او از پنج‌سالگي به عنوان گوينده وارد راديو شد و از آن سال‌ها تا به امروز در راديو و تلويزيون برنامه‌هاي مختلفي را اجرا کرده است.
صادقيان با اجراي چند برنامه ادبي نشان داد که آدم اهل مطالعه‌اي است و با ادبيات ايران و جهان بيگانه نيست، اجراي برنامه‌هاي خانواده هم ثابت کرد که تسلط کافي به مسائل اجتماعي دارد و آنقدر اطلاعاتش در اين زمينه خوب است که مي‌تواند با کارشناس برنامه وارد مباحث چالشي شده و بحث را به نتيجه خوبي برساند.
با اين فعال حوزه رسانه و فرهنگ هم‌صحبت شديم تا برايمان از عوامل موثر بر آگاهي و داشتن يک زندگي خوب بگويد.
نام آخرين کتابي که خوانديد، چيست؟
يک کتاب به زبان انگليسي است که موضوع آن درباره سرخپوستان است و « يک سرخ‌پوست نيمه وقت» نام دارد.
با توجه به اين‌که به زبان انگليسي مسلط هستيد و کتاب‌ها را به زبان اصلي مي‌خوانيد چه نظري درباره آثاري داريد که به زبان فارسي ترجمه مي‌شوند؟
واقعيت اين است که تاکنون مقايسه نکردم که اصل يک کتاب با ترجمه آن چه تفاوت‌هايي دارد. ترجمه‌ هايي که مي‌خوانم هم از آثار مترجمان خوبي است که معروف هستند اما در مجموع به نظرم هرچند ما مترجمان خوب و کارآمدي داريم اما به نظر مي‌رسد به ويراستاري کتاب‌ها توجه کافي نمي‌شود.
ترجمه‌ها مشکلي ندارد اما گويا ناشران به دلايل مختلف، کتاب‌ها را به ويراستاراني مي‌سپارند که به کارشان چندان مسلط نيستند.البته اين طبيعي است وقتي فروش کتاب کم است و سودي ندارد، ناشر هم تلاش کند هزينه‌‌هاي نشر را پايين بياورد و يکي از بخش‌هايي که راحت از آن عبور مي‌‌کند، ويراستاري است که اتفاقا مهم است و ناديده‌ گرفتنش به کيفيت متن آسيب مي‌زند.
شما اهل فرهنگ هستيد و طبيعي است که کتاب در سبد فرهنگي روزانه شما قرار داشته باشد اما اين سوال چند سال است که مطرح مي‌شود؛ چرا عموم مردم کتاب نمي‌خوانند و سرانه مطالعه در کشور ما پايين است؟
اين مشکل را جامعه‌شناسان بايد اسيب‌شناسي کنند اما به نظر من شکل زندگي‌ها تغيير کرده است. مثلا يک دوره‌اي راديو تنها رسانه‌‌اي بود که مردم در اختيار داشتند، اما به مرور رسانه‌هاي ديگر مثل تلويزيون، سينما، ماهواره، اينترنت و … ظهور کردند و راديو را به حاشيه بردند. اين اتفاق براي کتاب هم افتاده است. نبايد فکر کنيم مردم چون کتاب کاغذي نمي‌‌خوانند پس هيچ چيز ديگر هم نمي‌‌خوانند!‌ سايت‌هاي اينترنتي جاي کتاب‌هاي کاغذي را گرفته‌اند.مردم الان روزنامه کم مي‌خرند اما به سايت‌هاي روزنامه‌ها مراجعه مي‌کنند و مطالب مورد علاقه خود را آنجا مطالعه مي‌کنند.شکل مطالعه تغيير کرده است. بيشتر جوانان سرشان توي گوشي‌هاي موبايلشان است و نبايد بدبينانه به اين ماجرا نگاه کرد و گفت که آنها مدام مطالب سطحي و بي‌ارزش را رصد مي‌کنند.به نظرم در دنياي امروز، نبايد مطالعه را مساوي با خواندن کتاب‌ به شکل سنتي‌اش دانست.مردم کتاب‌هاي آنلاين را مطالعه مي‌کنند، پي دي اف آنها را مي‌خوانند.سايت‌هاي زيادي هستند که کتاب صوتي منتشر مي‌کنند مسلما اگر مردم از اين سايت‌ها استقبال نمي‌کردند، گردانندگان سايت‌ها آنها را تعطيل مي‌کردند.
برخي معتقدند که شبکه‌هاي اجتماعي و فضاي مجازي باعث شده که اطلاعات مردم سطحي شود اما مطالعه کتاب باعث مي‌شود آگاهي مردم عميق‌تر شود.نظر شما چيست؟
به نظر من که متعلق به نسل گذشته هستم، کتاب هنوز هم جذاب است اما مسلما براي جوانان امروزي کتاب جذابيت قديم را ندارد. نسل امروز ياد گرفته از طريق اينترنت آموزش ببيند.اين‌که چه چيزي را براي مطالعه و خواندن و ديدن انتخاب مي‌کند بستگي به بينش و سليقه خودش دارد.گروهي مطالب سطحي را انتخاب مي‌کنند و عده‌اي هم به دنبال مطالب عميق هستند.
قشر فرهيخته مسلما وقتي از اينترنت استفاده مي‌کند به دنبال مطالب خوب است که انديشه او را وسيع کند اما عموم مردم معمولا سراغ مطالب سطحي مي‌روند. اطلاعات وقتي عميق نباشد آسيب‌‌هاي زيادي به همراه دارد مثلا بازار شايعه داغ مي‌شود، مردم در مواجهه با بحران‌هاي فردي، خانوادگي و اجتماعي نمي‌دانند چه بايد کنند و … يکي از مزاياي کتابخواني اين است که فرد را براي مواجهه با بحران‌هاي مختلف آماده مي‌کند بنابراين نبايد از سردرگمي مردم در شبکه‌هاي اجتماعي و اکتفاي آنها به اطلاعات سطحي به سادگي عبور کرد؟
جامعه‌شناس نيستم اما اين را مي‌دانم که برآيند آگاهي و اطلاعات مردم نسبت به مثلا بيست سال قبل خيلي بيشتر شده است. اين‌که مردم اطلاعات سطحي دريافت مي‌کنند دليل نمي‌شود که آنها اطلاعات به درد بخوري در دسترس ندارند.زماني کتاب‌ نخواندن، دغدغه بود چون هيچ جايگزيني براي کتاب وجود نداشت.اما الان هر چند مردم کم کتاب مي‌خوانند اما سطح اطلاعاتشان خيلي بالاست، حتما اين اطلاعات در زندگي به آنها کمک مي‌کند.اطلاعات سطحي شايد الان آسيب‌زا باشد اما به نظرم اين دوره مي‌گذرد و مردم به مرور ياد مي‌گيرند چگونه از اطلاعات سطحي چشم‌پوشي کنند و دنبال مطالب عميق‌تر بروند.اين به نحوه فرهنگسازي و آگاه کردن مردم بستگي دارد.فرهنگسازي و چگونه استفاده کردن از اينترنت و فضاي مجازي بايد از کودکي شروع شود تا نسل آينده، نسل عميق و آگاهي باشد.بايد تحمل کنيم تا اين دوره گذار تمام شود.
اما به نظر مي‌رسد اين دوره گذار در کشور ما طولاني شده؛ شما اشاره کرديد که اطلاعات مردم زياد شده اما از آن طرف مي‌بينيم که خشونت، عصبانيت، بداخلاقي و … در جامعه زياد شده مسلما اگر آگاهي مردم از شرايط مناسب باشد، مي‌توانند بحران‌هاي مختلف را مديريت کرده و مثلا پرخاشگري به آسيبي جدي در کشور ما تبديل نمي‌شد.
مديريت بحران‌هايي مانند خشم و عصبانيت ربطي به کتابخواني ندارد!‌ پرخاشگري را مدارس به بچه‌ها ياد مي‌دهد.درمدارس به بچه‌ها آموزش داده مي‌شود که تو با دانش‌آموز کناري‌ات فرق داري به هزار و يک دليل.در صورتي‌که بايد به دانش‌آموزان همدلي را ياد داد.بچه‌هاي ما در مدارس کار گروهي و تيمي‌ ياد نمي‌گيرند.فرهنگ زيستي لزوما ربطي به کتاب‌خواندن ندارد.پدر و مادر هستند که به بچه ياد مي‌دهند چگونه به حقوق ديگران احترام بگذارند.بچه ابتدا در خانواده و بعد در مدرسه مهارت‌هاي زندگي را ياد مي‌گيرد.پدر و مادرهاي امروزي، همان دانش‌آموزان چند سال قبل هستند که در مدارس هيچ مهارتي براي زندگي بهتر ياد نگرفتند.مدارس فقط کليات را به بچه‌ها آموزش مي‌دهد.مدارس به جاي اين‌که کارگاه انسان‌‌‌سازي و مهارت‌آموزي باشد، بنگاه دادن مدرک است.معتقدم آموزش و پرورش حرف اول را در يک جامعه مي‌زند، اگر تصميم داريم جامعه خوب با آدم‌هاي کاردان داشته باشيم بايد نظام آموزش و پرورش در مدارس اصلاح شود.دانش‌آموزي که در مدرسه مهارت‌هاي درست زندگي را ياد گرفته باشد، در آينده سرپرست خوبي براي خانواده خود خواهد بود.
طاهره آشياني – روزنامه نگار


خبرگزاری آريا – در ستايش زندگي


در ستايش زندگي

خبرگزاري آريا – راما قويدل بعد از ساخت سريال‌هاي تلويزيوني در ژانرهاي مختلف، از اسفند ماه سال گذشته مجموعه تلويزيوني خانواده دکتر ماهان را با فيلمنامه نسيم خراشادي‌زاده، تهيه‌کنندگي بهروز خوش‌رزم و به سفارش گروه نوجوان سيمافيلم کليد زده است که تصويربرداري آن اين روزها ادامه دارد.
امين زندگاني و لاله اسکندري نقش‌هاي اصلي اين سريال را بازي مي‌کنند و در کنار آنها شيوا ابراهيمي، ارسطو خوش‌رزم، بهرام شاه‌محمدلو، حديث فولادوند، اميرحسين صديق، سعيد اميرسليماني، راضيه برومند، شهروز ابراهيمي، مختار سائقي، جلال فاطمي، مهران نائل، حميدرضا هدايتي‌راد، کريم قرباني، فريده دريامج، مجتبي رجبي معمار، مرتضي علي‌آبادي و علي برقي و… به ايفاي نقش مي‌پردازند. مجموعه خانواده دکتر ماهان، داستان ستايش زندگي، خوشبختي خانوادگي و روايتگر نگاه تازه و الهام‌بخش براي تشويق، جسارت، تغيير و شکستن عادت‌هايي است که انسان امروز را تنهاتر از هميشه، خسته و ملول کرده است.


خبرگزاری آريا – روستاييان باکيفيت‌تر زندگي مي‌کنند


روستاييان باکيفيت‌تر زندگي مي‌کنند

خبرگزاري آريا – جواد قارايي اين روزها صدا و سيمايي آشنا براي مخاطباني از سراسر ايران دارد و بينندگان حتي کمتر پيگير تلويزيون هم او را مي‌شناسند.
شهرت قارايي نزد مردم، با صحبت از آنها و نمايش صادقانه تصوير زندگي‌هايشان رقم خورده و اين مستندساز طبيعت‌گرد، با به‌کارگيري خلاقيت و دوري از ساختار مرسوم مجموعه مستندهايي که تاکنون از شبکه‌هاي مختلف روانه آنتن مي‌شدند، اثري شيرين با تصاويري قوي و روايت‌هايي جذاب توليد کرده و روي آنتن فرستاده است. ايرانگرد که نوروز امسال روي آنتن رفت، سومين فصل از مجموعه مستندي بود که سري‌هاي پيشين آن بارها مورد تشويق و توجه قرار گرفته و به عنوان برترين مستند نوروزي تلويزيون هم انتخاب شده است.


خبرگزاری آريا – آي‌فيلمي‌‌ها به تماشاي «روزهاي زندگي» مي‌نشينند


آي‌فيلمي‌‌ها به تماشاي «روزهاي زندگي» مي‌نشينند

خبرگزاري آريا- مجموعه تلويزيوني خاطره‌برانگيز «روزهاي زندگي» به‌کارگرداني سيروس مقدم، از فردا با پايان پخش سريال «همه خانواده من» روي آنتن کانال فارسي شبکه آي‌فيلم قرار مي‌گيرد.
به گزارش آريا به نقل از روابط عمومي شبکه آي فيلم، سريال ايراني «روزهاي زندگي» که در سال ۷۹ از شبکه سه سيما به‌تهيه‌کنندگي مجيد اوجي پخش شد، اين‌بار از آنتن اين شبکه به‌نمايش گذاشته مي‌شود.
اين مجموعه تلويزيوني، درباره يک استاد دانشگاه است که به تازگي دکتراي خود را در رشته جامعه‌شناسي از دانشگاه فرانکفورت دريافت کرده و به ايران بازمي‌گردد و مشغول تدريس در دانشگاه مي‌شود؛ اما…
مجيد مظفري، کتايون رياحي، داوود رشيدي، اسماعيل شنگله، داريوش ارجمند، رضا بابک، ژاله علو، فلورا سام، ليلا بلوکات، شيرين بينا، ژيلا صادقي، زهره صفوي، مهوش وقاري، زهرا سعيدي، هما خاکپاش، محمود عزيزي، افسانه بايگان، شراره درشتي، هوشنگ قوانلو، باقر صحرارودي، مرتضي کاظمي، زنده‌ياد حسن جوهرچي، مهوش افشارپناه، حبيب دهقان‌نسب، نعيمه نظام‌دوست، افشين سنگ‌چاپ وفخرالدين صديق‌شريف از جمله بازيگراني‌اند که در اين مجموعه ايفاي نقش کرده‌اند.
پخش مجموعه «روزهاي زندگي» در ۲۶ قسمت از شبکه آي‌فيلم، از چهارشنبه ۱۵ فروردين آغاز مي‌شود.
اين مجموعه تلويزيوني هرشب ساعت ۲۳:۰۰ روي آنتن مي‌رود و بازپخش آن در ساعت‌هاي ۰۷:۰۰ و ۱۵:۰۰ روز بعد خواهدبود.


1 2