Tag Archives: طنز

خبرگزاری آريا – سريال طنز در رمضان باشد يا نباشد؟


سريال طنز در رمضان باشد يا نباشد؟

خبرگزاري آريا – هر سال با فرا رسيدن ماه بهار قرآن مجموعه‌هاي تلويزيوني روانه آنتن مي‌شوند که سازندگان هر يک از آنها با دستمايه قرار دادن موضوعات متفاوت و در گونه‌هاي مختلف تلاش دارند مخاطبان تلويزيون را با يکي از مباحث اين ماه بيشتر آشنا کنند.
همچنين اقبال مخاطبان از مجموعه‌هاي شيرين و با تم ديني در اين ايام، نشان داده آنها علاقه‌مند هستند چنين آثاري را دنبال کنند. به همين دليل کارگردانان شاخص تلويزيون هم سراغ چنين مضاميني رفته و توانستند نظر مخاطبان را جلب کنند. البته در ميان اين مضامين گاهي هم مجموعه‌هاي طنز در ايام ماه رمضان توليد و پخش شده که اين آثار هم با استقبال مردم رو به رو شد و نظرسنجي‌ها هم نشان داد مردم در جشن ماه رمضان به غير از شب‌هاي قدر دوست دارند با تماشاي مجموعه‌هاي طنز، اوقاتي را کنار خانواده بخندند.
بنابراين هر سال معاونت سيما براساس روزهاي ولادت و شهادت در اين ايام و شب‌هاي قدر برنامه‌ريزي منسجمي براي پخش سريال‌ها انجام مي‌دهد تا بتواند به بهترين شکل پاسخگوي نيازها و سلايق مردم باشد. در سال‌هاي قبل ميني سريال‌هايي براي شب‌هاي قدر تدارک ديده مي‌شد و با قطع مجموعه طنز اين آثار را پخش مي‌کرد، اما امسال اين معاونت تصميم جديدي گرفته و با توجه به اين‌که ايام ارتحال امام‌خميني(ره) و ۱۵ خرداد همزمان با ماه رمضان شده، تدارک سه مجموعه تلويزيوني را ديده که هر يک از آنها علاوه بر پرداختن به مضامين اخلاقي، شيرين هم هستند. ضمن اين‌که مفاهيم اين مجموعه در روزهاي ارتحال و شهادت هم با اين ايام همخواني دارد. به همين بهانه ما سراغ هنرمندان رفتيم و نظر آنها را درباره قرار نگرفتن مجموعه‌هاي طنز در جدول پخش مجموعه‌هاي رمضاني امسال جويا شديم. همچنين با دکتر مرتضي ميرباقري، معاون سيما درباره اين تصميم صحبت کرديم.
با پخش طنز در ماه رمضان مخالفم
محسن علي اکبري تهيه کننده‌اي است که مجموعه «نردبام آسمان» را براي رمضان سال ۸۸ شبکه يک تهيه کرده و توليد سريال‌هاي تلويزيوني با مضامين ديني همچون ايوب پيامبر، فرستاده، مريم مقدس، اصحاب کهف و… را در کسوت تهيه‌کنندگي در کارنامه دارد. وي درباره بودن يا نبودن مجموعه‌هاي طنز در جدول پخش مجموعه‌هاي ماه رمضان به جام‌جم گفت: من شخصا با پخش مجموعه‌هاي طنز در ماه رمضان مشکل دارم. اين مشکلم هم به ساليان قبل و از زماني که اين تصميم گرفته شده، برمي‌گردد. همان زمان مخالفت کردم و تا به امروز هم ادامه دارد. يکي از فوايد روزه‌داري اين است که کمتر گناه کرده و سختي را تحمل کنيم. يعني جسم را آماده کنيم براي پرورش روح. بنابراين رسانه ملي وظيفه مهمي بر دوش دارد و بايد مجموعه‌هايي براي ماه رمضان توليد کند که به داشته‌هاي ديني و باورهايمان بيفزايد. به همين دليل با پخش مجموعه‌هاي طنز در اين ايام مخالف هستم.
وي ادامه داد: گاهي مجموعه‌هاي طنز به سمت لودگي پيش مي‌رود و همين باعث مي‌شود شايد روزه‌اي که گرفته ايم، مورد قبول حق تعالي قرار نگيرد و ما از فضاي معنوي فاصله بگيريم و به اشتباه بيفتيم. با توجه به اين‌که چند سال اخير هم ماه رمضان به هواي گرم و روزهاي طولاني برخورد کرده، بنابراين رسانه ملي بايد تلاش کند خوراک فرهنگي صحيح و همراه با نگاه معنوي و ديني تهيه کند. رسالت ما هنرمندان هم بايد به اين سمت باشد تا اين‌که به سوي توليد مجموعه‌هاي طنز حرکت کنيم. اين تهيه‌کننده با اشاره به اين‌که در ماه رمضان بايد سعي شود جامعه به سمت دين و موارد ارزشي سوق داده شود، گفت: پيشنهاد من اين است که به اين سمت حرکت کنيم. اين آرزوي بزرگي هم نيست، زيرا هنرمندان ما ثابت کرده‌اند توانايي توليد مجموعه‌هاي ديني و ارزشي را دارند. مي‌توان موضوعات روز جامعه را با نگاه ديني دستمايه ساخت مجموعه‌هاي رمضاني قرار داد. همچنين موضوعات قرآني اعم از گذشت و… براي توليد چنين آثاري کم نيستند. اميدوارم امسال سال خوبي باشد و اتفاقي نيکو در روند برنامه‌سازي ماه رمضان و محرم بيفتد و شاهد مجموعه‌هاي تلويزيوني با محتواي مباحث قرآني باشيم.
سبد فرهنگي متنوع براي ماه رمضان
جواد افشار مجموعه‌هاي برادر، مادرانه، سي‌امين روز و روز رفتن را براي ماه رمضان سال‌هاي قبل کارگرداني کرده که هريک از اين آثار به مضامين اخلاقي، معارفي و متناسب با اين ايام پرداخته‌اند. او در اين باره معتقد است: به نظرم نبايد در هيچ زمينه‌اي تک بعدي فکر کنيم و بر آن اساس برنامه‌ريزي کنيم. معتقدم در ايام ماه رمضان بايد يک سبد فرهنگي متنوع براي مردم تدارک ديده شود. يعني مجموعه‌هاي تلويزيوني در گونه‌هاي مختلف توليد شود. وي ادامه داد: در ماه رمضان سال‌هاي گذشته در کنار مجموعه‌هايي با محوريت آموزه‌هاي اخلاقي و اجتماعي، سريال‌هاي طنز هم توليد و پخش مي‌شد و مردم سرگرم مي‌شدند. معتقدم مجموعه‌هاي طنز هم بايد حرفي براي گفتن داشته باشند نه اين‌که بي محتوا باشد و صرفا مردم را بخنداند. اين کارگردان عنوان کرد: هر سال معاونت سيما براي ايام رحلت و شب‌هاي قدر هم آثاري تهيه کرده و وقفه‌اي در پخش مجموعه‌هاي طنز انداخته و آنها را پخش کرده است. ضمن اين‌که بهتر است تم مجموعه‌هاي رمضاني غمگين نبوده، بلکه شيرين باشد، زيرا ماه رمضان جشن بندگي است و بايد با کارهاي شيرين ميزبان اين ماه پربرکت باشيم تا آثار براي مخاطبان قابل قبول و جذاب باشد. در مجموع با تنوع در گونه و موضوع سريال‌هاي رمضاني موافقم. فکر مي‌کنم مردم هم علاقه‌مند هستند مضامين اخلاقي را در قالب داستان‌هاي جذاب شاهد باشند تا به دلشان بنشيند. اميدوارم مجموعه‌هايي که براي رمضان امسال تدارک ديده شده اين ويژگي‌ها را داشته باشد.
مجموعه‌هاي طنز بايد بموقع پخش شود
عبدالرضا اکبري، بازيگر که مجموعه عروج به کارگرداني سيروس مقدم را در ماه رمضان سال‌هاي قبل روي آنتن داشته، درباره بودن يا نبودن مجموعه‌هاي طنز در ماه رمضان گفت: هر سال مجموعه‌هاي طنز پخش مي‌شد، اما امسال ايام ارتحال و ۱۵ خرداد همزمان با ماه رمضان شده، بنابراين بايد سريال‌هايي پخش شود که با اين ايام تناسب داشته باشد. وي افزود: من مخالفتي با مجموعه‌هاي طنز ندارم، اما معتقدم بايد بموقع پخش شود و سر جايش باشد. ما در ايام نوروز امسال شاهد مجموعه‌هاي متنوع طنز بوديم. بنابراين ديگر ضرورتي ندارد در ماه رمضان هم مجموعه‌ها طنز باشد. چون به اندازه ضرورت در نوروز پخش شد. اين بازيگر با اشاره به سريال عروج گفت: به ياد دارم سريال عروج به کارگرداني سيروس مقدم که خودم هم در آن بازي داشتم در شب‌هاي قدر روي آنتن رفت که با اقبال مردم هم روبه‌رو شد. به نظرم بايد در شب‌هاي قدر مجموعه‌هاي رمضان کاملا با آن شب‌ها تطابق داشته باشد. البته مي‌تواند موضوع اجتماعي بوده، اما بر گرفته از آموزه‌هاي اخلاقي و ديني باشد. با اين حال ما بازيگر هستيم و دخالتي در تصميم‌گيري نداريم، اما پيشنهادم اين است که محتواي سريال‌ها کاملا با ايام مطابقت داشته باشد.
پخش سريال‌هاي شيرين خانوادگي
مرتضي ميرباقري، معاون سيما درباره نبود سريال طنز در جدول پخش مجموعه‌هاي ماه رمضان به جام‌جم گفت: ما هر سال سعي مي‌کنيم مجموعه‌هايي در ژانرهاي مختلف براي ماه رمضان تدارک ببينيم. با توجه به اين‌که ماه رمضان با ايام ارتحال و قيام خونين ۱۵ خرداد تلاقي پيدا کرده، به همين دليل امسال و سال آينده مجموعه طنز صرف پخش نمي‌کنيم. اما امسال در ايام نوروز اين مساله را جبران کرديم و مجموعه‌هاي طنز پر مخاطب روانه آنتن شد و نظرسنجي‌ها نشان دهنده اقبال مخاطبان بود.
وي ادامه داد: با توجه به اين‌که حضرت امام(ره) هميشه ۱۵ خرداد را عزاي عمومي اعلام کردند و ماه رمضان با اين ايام تلاقي کرده، بنابراين بايد سريال‌ها را کوتاه مي‌کرديم و همين باعث بي‌نظمي و عدم يکپارچگي مي‌شد. به همين دليل تصميم گرفته شد سريال طنز صرف نداشته باشيم، بلکه مجموعه‌هايي براي پخش در نظر گرفته شد که خانوادگي، اجتماعي و شيرين باشد و لابه‌لاي آن آموزه‌هاي اخلاقي هم انتقال داده شود.
ميرباقري با اشاره به مجموعه «سر دلبران» که در اين ايام از شبکه يک پخش مي‌شود، گفت: اتفاقا شخصيت محوري اين سريال يک روحاني مردمي است که برزو ارجمند هم نقشش را خيلي خوب و شيرين بازي کرده و اتفاقاتي که در اين سريال مي‌افتد حتما براي بينندگان لطيف و شيرين خواهد بود. سريال بچه مهندس هم اين ويژگي را دارد و محوريت آنها بچه‌ها هستند که مضمون اين سريال هم شيرين است و قصه آن به دل مي‌نشيند. سريال رهايم نکن با اين ويژگي روانه آنتن مي‌شود و حتما با اقبال مخاطبان رو به رو خواهد شد.
معاون سيما درباره کارگرداني مجموعه‌هاي امسال ماه رمضان عنوان کرد: امسال کار را به کارگردانان کاربلد همچون آقاي لطيفي و آقاي عسگرپور سپرده ايم که در يکي دو دهه اخير سريال‌هاي خوش ساختي براي تلويزيون ساخته‌اند. همچنين موضوع سريال بچه مهندس به گونه‌اي است که با سوم خرداد و دفاع مقدس مرتبط است. بنابراين قصه مجموعه‌هاي رمضان کاملا مطابق با اين ايام است.
دکتر مرتضي ميرباقري، معاون سيما در پايان تصريح کرد: در ايام محرم، فجر، نوروز، رمضان و… مجموعه‌هاي مناسب توليد و پخش مي‌شود و با شاکله اين ايام مطابقت دارد و تلاش مي‌کنيم به بهترين شکل نيازها و سلايق مخاطبان را پاسخگو باشيم.
سريال‌هايي با طعم شيرين در هنگام افطار
پروانه معصومي که بازي در مجموعه‌هاي رمضاني همچون مثل هيچ‌کس، ملکوت و راز پنهان را در کارنامه دارد، با اشاره به اين‌که تعداد مخاطبان مجموعه‌هاي رمضاني خيلي زياد است، توضيح داد: مردم در رمضان بيشتر از ماه‌هاي ديگر بيننده سريال‌ها هستند و با علاقه پاي تلويزيون مي‌نشينند، بنابراين بايد مديران و سازندگان آثار نمايشي با دقت موضوعات را انتخاب کرده و سريال بسازند.
وي اظهار کرد: با توجه به اين‌که سريال‌ها در اين ايام بيشتر ديده مي‌شوند، زير ذره‌بين هم قرار دارند؛ به همين دليل بايد با تمرکز بيشتري ساخته شوند. وقتي با دقت و حساسيت ساخته شوند، مسلما مردم هم سرگرم مي‌شوند و هم نکات آموزنده را دريافت مي‌کنند. من هم اگر سر کار نباشم بيننده سريال‌هاي ماه رمضان هستم.
اين بازيگر اشاره کرد: بنابراين معتقدم بايد سبد تلويزيون در ايام ماه رمضان متنوع و جاي هر سريال محفوظ باشد. شخصا علاقه‌مندم سر سفره افطار سريال‌هايي با طعم شيرين ببينم که لبخندي هم به لبم بيايد. بيشتر مردم هم اين‌طور هستند، دوست دارند طعم سريال‌ها هنگام افطار شيرين باشد.
فاطمه عودباشي


عمران صلاحی؛ شوخِ شهر آشوبِ طنز ایران


سالنامه اعتماد – سید عمادالدین قرشی: «عمران صلاحی» از نام آوران عرصه ادبیات جد و غیر جد، به تاریخ دهم تیر اسفند ۱۳۲۵ در محله امیریه (مختاری تهران) متولد شد. پدرش محب الله (با اصالتی اردبیلی) کارمند راه آهن بود و بالطبع خانواده اش کثیر السفر بود. مادرش فیروزه (رزا) اصالتا از مهاجرانی بود که از باکو به ایران آمده بودند. خود عمران معتقد بود «مونتاژ تهران» است!

در دبستان های صنیع الدوله (قم)، قلمستان (تهران)، شهریار (تهران) و دبیرستان های امیر خیری (تبریز) و وحید (تهران) درس خواند. با مرگ پدرش (۱۳۴۰) به تهران (محله نازی آباد و جوادیه) بازگشتند. مدرک فوق دیپلم مترجمی زبان انگلیسی را از دانشکده ادبیات دانشگاه تهران گرفت. با آن قامت کشیده، خدمت نظام وظیفه را در تهران، تبریز، کرمانشاه و مراغه در خلال سال های ۱۳۵۲-۱۳۵۰ سپری کرد. سال ۱۳۵۲ به دعوت نادر نادرپور، همکار گروه ادب امروز رادیو شد و به استخدام رادیو تلویزیون ملی ایران درآمد. آنجا با محمد قاضی، رضا سید حسینی و حسنعلی هروی آشنا شد. سال بعد با هایده وهاب زاده ازدواج کرد. از او دو فرزند (یاشار و بهاره) به یادگار است.

«عمران صلاحی» که بود و چه کرد

در خلال سال های ۱۳۵۴-۱۳۵۳ سردبیر دو هفته نامه قاصدک (نشریه خبری سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران) شد و در سال ۱۳۷۵ با سمت مسئول کتابخانه انتشارات سروش، بازنشسته شد. صلاحی، دوست داشت زندگینامه خودش را به سبک طنزنویس آمریکایی «جیمز تربر» بنویسد. او این کار را در شماره سوم فصل نامه گوهران انجام داد و نام «سوءپیشینه» بر آن نهاد. عمران صلاحی به قول منوچهر احترامی «هرگز در تاریکی گم نشد، بلکه در تاریکی درخشید.» به تشویق معلم ادبیاتش، سید عبدالعظیم فیاض، از دوازده سالگی به فارسی و از بیست سالگی به ترکی، سرودن شعر را آغاز کرد. سال ۱۳۴۰ زمانی که ساکن تبریز بود، نخستین شعر کودکش «باد پاییزی» در مجله اطلاعات کودکان منتشر شد. از سال ۱۳۴۵ شعر نو می نوشت.

نخستین شعر نیمایی اش را در سال ۱۳۴۷ در خوشه منتشر کرد و سال ۱۳۶۶ بود که به شعر سپید روی آورد. در بحبوحه انقلاب نیز، منظومه ای در رثای واقعه ۱۷ شهریور نوشت. در مجموع ۴۸ سال در قالب های کهن و نو طبع آزمایی کرد. شعرهایش تاکنون به زبان های ترکی، انگلیسی، فرانسوی، اسپانیولی، ایتالیایی و … ترجمه شده و حتی بر اساس پاره ای از اشعارش ترانه ساخته اند. شعرهای عمران، خصیصه ای از ایجاز و مختصرنویسی دارند که شعرای اندکی از آن برخوردارند و می توان بدون امضا آثارش را شناخت، حتی اگر زمانی مطمئن نباشید که اثر را او نوشته، می گویید شبیه آثار صلاحی است.

از سال ۱۳۴۴، با انتشار شعر «بچه جوادیه» در توفیق و دعوت از او به تحریریه، پایش به عرصه فکاهه و طنز مکتوب باز شد و با پیوستن تمام وقتش به توفیق، ضمن آغاز رفاقت عمیقش با پرویز شاپور، طنزنویسی منظوم و منثور را جدی تر دنبال کرد. همانجا بود که وجه کمتر دیده شده ای از او یعنی کشیدن کاریکاتور و طنز ترسیمی هم نمایان شد. علاوه بر اینها، مسئولیت خردبیری دو صفحه روزنامه حزب خران و ستون های «حکایت» و «چهلستون» در مجله توفیق نیز بر عهده او قرار گرفت. عمران در توفیق و در کنار احترامی، فرجیان، صابری، حالت، جلی، گویا، معمارزاده، کیمیاگر و … اوج فکاهه و طنز آمیخته به هزل نویسی را تجربه کرد و همکاری اش با این روزنامه تا سال ۱۳۵۰ ادامه داشت.

«عمران صلاحی» که بود و چه کرد

در سال ۱۳۵۶، نمایشگاه مشترک طراحی های طنزآمیز او، پرویز شاپور و بیژن اسدی پور در نگارخانه تخت جمشید برگزار شد که با استقبال کم نظیری روبرو شد، آن چنان که خسرو گلسرخی در کیهان سالانه و آیندگان، از عمران، همپای اردشیر محصص، کامبیز درم بخش و … به عنوان کاریکاتوریست های مطبوعاتی دهه پنجاه یاد کرد. صلاحی به گواه اسامی مستعارش، یکی از فعال ترین طنزپردازان قبل و بعد از انقلاب است. به قول مسعود کیمیاگر، «در طنزنویسی از هر روان نویسی، روان نویس تر بود.» اسامی همچون ابوطیاره، ابوقراضه، بچه جوادیه، مشد بایرام، آرمان صلاحی، دوست جدول دوست، آب حوضی، زرشک، پیت حلبی، زنبور، شعله، شکرچیان، ع. شکرچیان، ع. مداد، کمال تعجب، مراد محبی، میخ طویله، ابوالحمار، خردبیر، یکی از بزرگان اهلتمیز، جواد مخفی، راقم این سطور، بلاتکلیف و …

این اسامی، با کارکردهای متنوع در قالب هزل و فکاهه و طنز در مطبوعات پیش و پس از انقلاب عرصه یکه تازی عمران صلاحی بودند. اگر توفیق را عیاری برای سنجش فکاهه و طنز عامه بدانیم، صلاحی علاوه بر این، برای نشریات روشنفکری و خواص نیز طنز می نوشت. در مجله خوشه با همکاری پرویز شاپور، ستون«فکر از شاپور، ذکر از صلاحی» را ارائه می کردند. نشریات دیگری چون گزارش کتاب، جُنگ فلک الافلاک، تماشا دفترهای زمانه، امید ایران (ستون های پرت و پلا، شاخ و شونه)، نگین، هنر و ادبیات امروز (ضمیمه پرچم خاورمیانه) و … از جمله معروف ترین مجلات جریان روشنفکری پیش از انقلاب بودند که او در آنها می نوشت یا طرح می زد.

بعد از انقلاب نیز، غیر از مطبوعه های متنوع و موسسه گل آقا (اعم از هفته نامه، ماهنامه، سالنامه، بچه ها گل آقا و …) که صلاحی با ارادت عجیبش به صابری، مجدانه از آنها حمایت می کرد، فصل نامه ها و مجلاتی همچون بایا، بخار (تداعی معانی)، دفتر هنر، آدینه، زمان شوکران (رفع تکلیف)، کارنامه (حرف اضافه)، نشانی (خط و نشان)، کلک، گلستانه، آزما، گوهران، معیار، نافه، شعر (سوره)، فرهنگ مردم، آذری و … آثار متنوع و کثیری از او منتشر یا بازنشر می کردند. در خلال دهه های شصت و هفتاد، مرور ستون های طنز صلاحی در ماهنامه هایی نظیر بُرج، دنیای سخن (حالا حکایت ماست) و خورجین، همچنان خواندنی و تأمل برانگیز است. در اغلب طنز نوشته های صلاحی، همواره رد پای ابیات، ضرب المثل ها، اصطلاحات و کنایات، اشارات و لطایف و مطایبات و اقسام تعابیر ادبی و عامیانه به چشم می خورند.

«عمران صلاحی» که بود و چه کرد

او تبحر بی نظیر در بازنویسی و احیای فولکلور فکاهی و لطیفه های طنزآمیز ادوار گذشته داشت. در ساختن لطیفه های بداهه، خبره بود: «شخصی به میوه فروشی می رود و چشمش به چندتا کدوحلوایی می افتد، به میوه فروش می گوید لطفا یک دانه گلابی خانواده بدهید!» هر چند عمران در ظاهر محجوب و خجالتی بود، اما انتشار برخی مطالب نیش دارش مانند «رساله آب سرد»، قلمش را در مجله دنیای سخن دچار عوارض جانبی کرد. بعد از چند ماه وقفه انتشار و انتشار مجدد، سروده بود: «ای دوست تو نیز می توانی/ در زمره این رجال باشی/ در مدت اندکی چو آنان/ دارای زر و یال باشی/ شب تا به سحر زیاده سرمست/ در مجمع اهل حال باشی/ مشروط بر این که بر دهانت/ چسبی بزنی و لال باشی!».

سویه دیگر همکاری های صلاحی به رادیو و تلویزیون باز می گشت که برنامه های طنز متنوعی نظیر «زیر دندان طنز» را برایشان نویسندگی یا گویندگی می کرد. ایده برنامه «کاریکاتور در ایران و جهان» در تلویزیون متعلق به او بو. در همین برنامه بود که وجهه پژوهشگری صلاحی نمایان شد. او عاشق ظریف گویی و ظریف نویسی بود. اصطلاح «خنده سازان و خنده پردازان»، «طنزیم کنندگان»، «حالا حکایت ماست»، «عملیات عمرانی» و بسیاری کلیدواژه های شوخ طبیعی را اول بار او خلق و مطرح کرد. تمایز بین Satir و Irony را اول بار او متذکر شد. نگارش زندگینامه بسیاری از طنزپردازان و مرور کارنامه مطبوعات طنز دیروز، به همت او منتشر یا خوانده شد.

امروز، بخش زیادی از طنزنویسان و طنزپردازان جوان یا میانسال معاصر، خود را وام دار قلم نام دار او می دانند. به موازات همین حضور همه جانبه در مطبوعات، رادیو و تلویزیون و پژوهش، او حضور پررنگی در انجمن های ادبی داخلی و خارجی داشت. در واقع از همان نوجوانی پایش به این محافل باز شد. خودش می گفت: «می خواستم ببینم شاعرها چه شکلی هستند. تا به آن موقع شاعر ندیده بودم و اولین شاعر که دیدم استاد عباس فرات بود… به قد بلند من اشاره کرد و گفت چرا داری می ری به آسمان؟»

شرکت در انجمن های ادبی ایران و پاکستان، ایران و ترکیه، تهران، ایران، آذر آبادگان، صائب، دانشوران، حافظ، کلبه سعد، دیهیم، شب های گوته، صابر، گروه شاعران سه شنبه، خانه طنز، بنیاد نویسندگان و هنرمندان، دفتر طنز حوزه هنری، خانه شاعران ایران، گروه شعر معاصر، خانه ادبیات ایران، گروه شاعران ترک زبان، گروه داستان نویسان و … در کارنامه عمرش دیده می شود. آشنایی با حسین منزوی، یادگار همین انجمن ها در جوانی اش بود. سروده بود: «با منزوی پیاده روی می کنیم ما/ خود را بدین وسیله قوی می کنیم ما». آشنایی و دوستی با سیمین بهبهانی، احمد شاملو، منوچهر آتشی، مفتون امینی، علی باباچاهی و … برایش در همین انجمن ها طی دهه شصت رخ داد.

«عمران صلاحی» که بود و چه کرد

طنزآوران امروز ایران (۱۳۴۹)، یک لب و هزار خنده (۱۳۸۲)، حالا حکایت ماست (۱۳۷۷)، کمال تعجب (۱۳۸۱)، تفریحات سالم (۱۳۸۵)، عملیات عمرانی (۱۳۸۳)، خنده سازان و خنده پردازان (۱۳۸۳)، موسیقی عطر گل سرخ (۱۳۸۳)، طنز و شوخ طبعی ملانصرالدین (۱۳۷۹)، شوخی های شاعران (۱۳۸۱)، زبان بسته ها (۱۳۸۵)، از گلستان من ببر ورقی (۱۳۸۱)، گزیده اشعار طنزآمیز (۱۳۸۲)، طنز در کاغذ کاهی (۱۳۵)، گفتار طرب انگیز (۱۳۸۷)، کاریکلماتورهای پرویز شاپور (به اهتمام، ۱۳۵۰) و … عناوین برخی از آثار شاخص مکتوب عمران صلاحی در حیطه طنز و شوخ طبعی است.

اما از او کتاب های بسیاری هم در حوزه شعر غیر طنز و پژوهش و ترجمه ادبی بر جای مانده است. ناشران او را آنچنان شیدای طنزنویسی می دانستند که کمتر رغبت و فرصتی برای انتشار اشعار جدی، داستان کوتاه، رمان و حتی ترجمه هایش ایجاد شد. جایی سروده بود: «از بس که من آزرده ز دست فلکم/ در برزن و کوی، روز شب می پلکم/ خندیدن من نباشد از روی نشاط/ انگشت زمانه می دهد قلقلکم!» شاید برای فهمیدن عمق نگاه او بایستی نیم نگاهی به اشعار جدی اش نیز داشت. مثلا زمانی که می گوید: «من بچه جوادیه ام/ از روی پل که می گذری/ غم های سرزمین من آغاز می شود…» در سال های اخیر، و به مرور دفترهای شعر صلاحی یکی پس از دیگری منتشر شدند تا نمایانگر شکوه این سرو فروتن باشد.

عمران صلاحی از معدود طنزپردازانی است که پس از مرگش (۱۱ مهر ماه ۱۳۸۵)، ویژه نامه ها و پرونده های بسیاری در ستایشش انتشار یافت. از مهم ترین آنها انتشار دفتر هنر ویژه سه تفنگدار (عمران صلاحی، پرویز شاپور و بیژن اسدی پور) در آمریکا بود. از پس این سال های بی حضورش، عمران صلاحی هرگز به محاق نرفت. برای شناختنش باید او را فقط با خودش مقایسه کرد؛ مانند الماس که آن را با الماس تراش می دهند؛ کارهایش با آثار هیچ کسی قابل مقایسه نیست. اندیشه، شیوه نگارش و حتی رفتارش یگانه است و خواهد ماند. عمران صلاحی در نهایت قدرت و توان می نوشت و می سرود. به قول خودش: «قلم در دست او مانند موم است/ در اینجا مطلب ما هم تموم است!»

«عمران صلاحی» که بود و چه کرد


جواد مجابی: طنز یک ابررسانه است


هفته نامه کرگدن – پیام حیدر قزوینی: گفت و گو با جواد مجابی درباره کتاب «تاریخ طنز ادبی ایران»؛ اثری پژوهشی که به بررسی طنز در نظم و نثر کلاسیک ایرانی تا روزگار حافظ پرداخته است. «تاریخ طنز ادبی ایران» عنوان کتابی است از جواد مجابی که مدتی پیش دو جلد از آن را نشر ثالث به چاپ رساند و در آینده نیز جلد سوم آن منتشر خواهدشد. این کتاب همان طور که از عنوانش هم بر می آید، اثری است پژوهشی درباره طنز در آثار نظم و نثر کلاسیک ایران تا عصر حافظ. این کتاب را می توان حاصل دغدغه دیرین مجالی درباره مقوله طنز دانست. بخش هایی از این کتاب سال ها پیش نوشته شده بود و کتاب نیز مدت ها آماده انتشار بود اما به دلایل گوناگون انتشارش با تاخیری طولانی مواجه شد. طنز را می توان یکی از ویژگی های مشترک و اصلی آثار مجابی دانست. او در این کتاب از نگاه یک طنزاندیش به سراغ آثار کلاسیک فارسی رفته است. به مناسبت انتشار «تاریخ طنز ادبی ایران» با جواد مجابی درباره این کتاب گفت و گو کرده ایم که در ادامه می خوانید.

 

 طنز یک ابررسانه است

 

«تاریخ طنز ادبی ایران» پژوهشی است درباره طنز در آثار ادبی ایران، اما به نظر می رسد طنز از همان آغاز کارتان دغدغه شما بوده و همیشه یکی از مولفه های اصلی آثارتان بوده است.

 

بله. من از سال ۱۳۴۶ به طور جدی با مقوله طنز رو به رو شدم و «یادداشت های آدم پرمدعا» را منتشر کردم. از آن زمان تاکنون یک ابررسانه و نوعی بینش است؛ بینشی که برای هنرمندان ضروری است و تقریبا هیچ هنرمند بزرگی نیست که از بینش طنزآمیز بی بهره باشد. هنرمندان، این جهان را جهانی دگرگونه و واژگونه و غیرعقلانی می بینند و برای تغییرش می کوشند. در این میان، برخی از طنز برای بیان این وضعیت استفاده می کنند و عده ای دیگر مواجهه ای جدی با آن دارند، اما این بینش طنزآمیز است که آدم ها را متوجه وضعیتی غیرمعقول می کند و باعث می شود برای تغییرش بکوشند.

 

یکی از کارهای نویسندگان و شاعران و هنرمندان، حالا اگر نگوییم تغییر جهان، اما ارائه تعبیر درست تری از جهان است. در ادبیات معاصر ایران کمتر کسی را می شناسم که از بینش طنزآمیز بهره مند نبوده باشد، ولی این که همه آن ها در آثارشان از این بینش استفاده کرده اند یا نه، موضوعی است که می توان درباره اش بحث کرد. مثلا صادق هدایت در بسیاری از آثارش کاملا جدی است و لحنی تراژیک دارد اما ناگهان در «توپ مرواری» یا «وغ وغ ساهاب» روحیه طنزش آشکار می شود. حتی می توان گفت لحن تراژیک او نیز به نوعی محصول همین بینش نابجایی و غیرعقلانی بودن جهان اطراف اوست. استفاده از نطز در آثار ادبی می تواند به شکل آشکار و در قالب داستان ها و یادداشت های طنزآمیز باشد یا این که در ساختار آثار نوعی طنز نهفته باشد. مثلا در ساختار آثار ساعدی طنز به عنوان ریشه های اثر وجود دارد و این متفاوت از طنزی است که در داستان های بهرام صادقی دیده می شود. داستان های صادقی هم در ریشه هایش از طنز برخوردار است و هم شاخه ها و لایه های ظاهری اش طنزآمیز است.

 

یکی از کارکردهای طنز این است که این بی بنیاد را بی بنیاد نشان دهد و ظاهری بودن بسیاری از امور را به تصویر بکشد. حتی جدی ترین مسائل بشری را هم با نگاهی دقیق تر می توان به شکل وضعیتی طنزآمیز دید. مثلا همه ما فکر می کنیم بهار فصل رویش برگ ها و درختان است و پاییز فصل ریختن برگ ها و در تاریخ ادبیاتمان چقدر شعر درباره این ماجرا نوشته شده و چقدر احساسات درباره اش خرج شده است، اما الان تقریبا ثابت شده که درخت در بهار از طریق آوندهای خودش شیره را به سراسر شاخه هایش می فرستد و برگ تولید می کند و در زمستان و از آن جایی که برای خواب زمستانی اش به آن شیره ها نیازمند است آن ها را واپس می گیرد. درواقع برگ ها را که فرزندانش هستند می کشد و دوباره شیره ها را به ساقه ها بر می گرداند تا زنده بماند، اما می بینیم که ما چقدر در برخورد با این مسئله جدی و احساستی بوده ایم و شعرهای زیادی در این مورد گفته ایم. غرض این است که یک عدم قطعیت و عدم حتمیتی در جهان وجود دارد که طنز به شناخت و دریافتش کمک می کند. بنابراین همان طور که گفتید من همیشه در آثارم به طنز اهمیت داده ام.

 

طنز یک ابررسانه است 

 

چرا این کتاب با تاخیری طولانی به چاپ رسید؟

 

بله. کار روی این کتاب از سال ها پیش شروع شده بود. یکی از فصل های این کتاب را که به طنز در آثار مولوی مربوط است در سال ۵۴ با عنوان «مولوی، آموزگار توده» نوشته بودم که آن زمان در روزنامه اطلاعات چاپ شد. بعد از آن بیشتر مشغول نوشتن شعر و رمان بودم و کمتر به این کتاب پرداختم. بعد از انقلاب به دلیل خانه نشینی و بیکاری فرصت بیشتری داشتم، دوباره به پژوهش درباره طنز برگشتم و تمام آثار نظم و نثرمان را مرور کردم تا ببینم آیا ما واقعا ملت شوخی بوده ایم و اگر بوده ایم شوخی هایمان از چه نوعی بوده و فرقی با شوخی های فرهنگ های دیگر داشته است. یعنی تقریبا از بیست سال پیش این کتاب آماده بوده که به هر دلیلی ناشر آن را نگه داشت. یکی از کارهای ناشران این است که کتاب را آن قدر نگه می دارند تا بیات می شود. بعد از این باز روی کتاب کار کردم تا این که ده سال پیش کار نهایی شد، اما شرایط در آن دوره نابسامان بود و به طور کلی چاپ کتاب تعطیل شده بود.

 

ده سال گذشت و در دوره جدید گشایش مختصری حاصل شد و این کتاب هم منتشر شد. البته این گشایش هم نشانی از حسن نیت نبود، بلکه حالا دیگر به این نتیجه رسیده اند وقتی کسی کتاب نمی خواند برای چه جلوی انتشارش را بگیرند. امروز ماجرای انتشار کتاب کاملا لوث شده است. وقتی تیراژ کتاب به سیصد نسخه رسید کل ماجرا بی اهمیت می شود و دیگر چه نیازی به سانسور وجود دارد. وقتی در طول چند دهه رابطه مردم با نویسندگانشان را قطع کردید، برگزاری مراسمی مثل هفته کتاب و روز کتاب و غیر مسخره بازی و خنده دار است. بعد از ده سال این کتاب را از کشور درآوردم و با اندکی آرایش و پیرایش آن را به نشر ثالث دادم که از آغاز مشوق کار بود. البته من در این مدت علاوه براین کتاب، اثر دیگری را هم به موازاتش پیش می بردم؛ این کتاب تاریخ نقاشی مدرن ایران بود و آن هم ده سال توی کشوی میزم ماند.

 

هنوز هم کتاب های چاپ نشده زیادی دارم که همه در پوشه ها موجودند و خودم هم نمی دانم چه زمانی منتشر میش وند. این سرنوشت هنرمندان مملکت ماست که هیچ گاه کارشان به موقع دست مخاطب نمی رسد و به گمانم موضوع حائز اهمیتی است. مثلا به کارهای «نجیب محفوظ» نگاه می کردم و دیدم او هر سال یا هر دو سال یک بار کتاب چاپ کرده و کتاب هایش تقریبا بدون مشکل چاپ شده اند؛ از برخی استقبال شده و از برخی نشده. بعد او فکرکرده چکار کند تا باز هم ارتباطش با مخاطب بهتر شود و در شیوه کار و زبانش تغییراتی به وجود آورده و بالاخره کاری کرده که در مملکت خودش جایگاهی به دست آورده است. اگر امسال از شما کتابی منتشر شود و هفده سال بعد کتابی دیگر، اکر کتاب پنجمتان اول چاپ شود کتاب اولتان هیچ گاه چاپ نشود، دلمرده می شوید. البته من پوست کلفت تر از آنی بودم که دچار مشکل شوم.

 

طنز یک ابررسانه است

 

گویا کتاب در این دو جلد تمام نمی شود و در جلدی دیگر به روزگار بعد از حافظ هم خواهید پرداخت. جلد سوم کتاب چه زمانی منتشر می شود؟

 

یادداشت های جلد سوم تقریبا آماده است اما باز هم کار دارد. بخشی از آثار سنت ادبی ما به قصد طنز نوشته نشده اند، ولی امروز که به آن ها نگاه می کنیم طنزآمیز به نظر می رسند. مثلا «رستم التواریخ» از دیدگاه ما طنزآمیز است اما نویسنده اش آن را خیلی جدی گرفته بود یا مثلا کتاب «بدایع الوقایع» بخش های طنزآمیز فوق العاده ای دارد، ولی مسئله این است که زین الدین واصفی قضیه را کاملا جدی گرفته و دچار توهم بوده و امروز دنیای توهم آمیز او است که برای ما حالت دن کیشوتی به خود می گیرد و طنزآمیز به نظر می رسد.

 

حال این که این آثار را جزو کتاب های طنز بیاوریم یا جزو آثار جدی اما مسخره نکته ای است که باید با دقت بیشتری مورد بررسی قرار بگیرد. چهره های بااهمیت دیگری مثل یغما جندقی هم هستند؛ او در عین آن که واقعا دانا و زیرک و هوشمند است، هتاک هم هست و هتاکی اش در حدی است که اصلا نمی شود درباره اش صحبت کرد. در حالی که یکی از چهره های مهم طنز ادبی در دوره قبل از مشروطیت یغماست و ایرج هم تحت تاثیرش بوده است. به هر روی در حال آماده کردن جلد سوم هستم و امیدواریم تا دوره مشروطیت را بنویسیم، اما این روزها نوشتن آثار آفرینشی اولویت بیشتری برایم دارد تا آثار تحقیقی.

 

کتاب در آغاز و پیش از پرداختن به آثار نظم و نثر، به پیشینه شوخ طبعی و طنز در ایران پرداخته است. آیا ما از گذشته مردمانی شوخ طبع بوده ایم و شوخ طبعی ما ویژگی هایی خاص داشته است؟

 

احتمالا هیچ ملتی وجود ندارد که از شوخ طبیعی بی بهره باشد. اما نوع و بیان این موضوع در طول قرون تغییر می کند. مثلا در کتاب اشاره کرده ام که ما در دوران قبل از حمله اعراب به طنز خردمندانه یا طنز رندانه فرزانه وار رسیده بودیم و این ویژگی در طنزهای باقیمانده از کوروش یا دوره ساسانی به چشم می خورد؛ ولی بعد از حمله اعراب می بینیم این طنز به نگاه عربی آمیخته شده که اندکی اروتیک و تند و تیز است. بعدها این جریان تصحیح شد و از دوره سنایی به بعد شکل معقولی پیدا کرد و نقد اجتماعی شوخ طبعانه شکل گرفت. به گمان من در دوره ما و مخصوصا در دوره معاصر یعنی از مشروطیت به بعد طنز ادبی ما کمی با طنز مطبوعاتی درهم آمیخته است؛ از دهخدا گرفت تا پزشکزاد و دیگران، ولی طنز در آثار چهره هایی مثل هدایت همان شکل قدیمی اش را در فرم های ادبی حفظ کرده است. البته در این دو جلد هنوز تعریف نهایی طنز از دیدگاه یک ایرانی داده نشده و این موضوعی است که باید در جلد سوم به آن پرداخته شود.

در کتابتان «سنایی» را نقطه عطفی در طنز ادبی ایران دانسته اید. چه ویژگی هایی در کار سنایی وجود دارد که چنین جایگاهی را به دست آورده است؟

 

سنایی طنز را از طریق شعر گسترش و پرواز داد. طنز در متون منثور مثل «کشف المحجوب» و… آن قدر بین مردم گسترش نداشت، اما با بال های شعر گسترده و تاثیرگذار شد. این یکی از ویژگی های کار سنایی است. سنایی به این نکته توجه کرد که هجو و مطایبه و شوخی های رکیک بیشتر مسائل شخصی را مطرح می کنند، اما او در مقابل طنز اجتماعی را به عنوان حرف تعلیمی مطرح می کند. بعد از سنایی کسانی مثل عطار، مولوی، سعدی و عبید دنبال ماجرا را گرفتند و از این نظر سنایی پایه گذار این نوع طنز است. سنایی نه فقط این نوع طنز را پایه گذاشت، بلکه جغرافیای آن را هم گسترش داد و به تمام زمینه های مختلف طنز که ما امروز به آن توجه داریم پرداخت. گستره ای که سنایی برای طنز ترسیم کرده، گستره دقیق و عمیقی است ولی دیگران فقط به تعمیق آن پرداختند و نتوانستند از آن گستره فراتر بروند؛ این نکته ای است که اهمیت زیادی دارد. سنایی کسی است که شعر را از دربار بیرون کشید و شعرش را با مردم درمیان گذاشت. این ها وجوه اهمیت سنایی است و باید یک بار دیگر به او توجه شود.

 

طنز یک ابررسانه است
بعد از سنایی طنز در آثار ادبی ایران چه سیری را طی کرد؟

 

بعد از سنایی طنز ادبی ایران سیری تکاملی طی کرده تا به عبید رسیده است، اما باید توجه کنیم که عبید محصول این سیر و جریان است. اگر سعدی نبود که طنز را دوباره از شعر به نثر بیاورد، هیچ وقت عبید پیدا نمی شد. حالا در مورد عبید اغراق هم شده و مثلا می دانیم بخش مهمی از «رساله دلگشا» درواقع ویراستاری آثاری است که قبلا وجود داشته و عبید با بیانی زیباتر و درست تر آن را مطرح کرده و جا انداخته است. البته شکی نیست که عبید در اوج نمودار طنز ایران قرار می گیرد اما اگر کسانی مثل عطار و مولوی و به خصوص سعدی نبودند حتما عبید به وجود نمی آمد. بعد از عبید هم تقریبا چهره دیگری با آن قدرت نداریم چون شرایط اجتماعی تغییر می کند و اصلا نوع رسانه ها عوض می شود. مثلا بعد از حافظ می بینیم تا مدت ها شعری با آن قدرت وجود ندارد. این شعر کجا رفته است؟ مگر می شود ملتی سعدی و حافظ داشته باشد و بعد یک دفعه کاملا تهی شود؟

 

نه. رسانه جایش را کم کم به رسانه رمان می دهد، آن زمان هم رسانه شعر جای خود را به مینیاتور و نقاشی داده بود. چون شاهان مغول از موسیقی و نقاشی دفاع می کردند، آرام آرام کسانی که ذهنیت شاعرانه داشتند همان ذهنیت را در مینیاتور پیاده کردند. غرض این است که در طنز هم همین اتفاق افتاده است. گاهی رسانه عوض می شود و همان آدم های خلاق در عرصه دیگری وارد می شوند تا دوباره شرایط فراهم شود و این چرخه ادامه یابد.

آیا می توان برای طنز ادبی از دوران مشروطه به بعد ویژگی های دیگری پیدا کرد؟ طنز سیاسی این دوران متفاوت از دوران پیشین است؟

 

از مشروطه به بعد با حضور مطبوعات نوعی طنز مطبوعاتی به وجود آمد و همدوش طنز ادبی شروع به فعالیت کرد، به تدریج به دلیل مشخصات روزنامه عمومی تر شد و طنز ادبی را در پرده و اقلیت نگه داشت. یکی از ابزارهای غالب کسانی که برای آزادی فعالیت می کردند روزنامه و طنز در روزنامه بود. مثلا کارهای کسی مثل دهخدا کمک زیادی به جنبش آزادی خواهی ما کرده است. طنز مطبوعاتی در آغاز به وسیله آدم های درجه یکی مثل دهخدا پایه اساسی پیدا کرد، اما بعدها آرام آرام و با فشار سانسور این نوع طنز آبکی شد و به نوعی فکاهی فروکاسته شد و شد چیزی که در «توفیق» و «حاجی بابا» و بعدا در «گل آقا» شاهدش بودیم. درواقع از پرداختن به ریشه ها صرف نظر کرد و اصل مطلب را کنار گذاشت و به فروع و جزییات بی پایه پرداخت.

 

اساس کار یعنی استبداد و حماقت بشری و جهل و ریاکاری را آرام آرام وانهاد و به این سمت رفت که مادرشوهر با عروس چه می کند یا کارمندان سر برج گرسنه هستند و چیزهایی از این قبیل. نه این که این مسائل جزو ماقعیات جامعه نباشند، اما اهمیت چندانی ندارند، چرا که معلول یک سری علت های اساسی هستند؛ اما نگاه علی اکبرخان دهخدا درباره استبداد، آزادی خواهی، دفاع از محرومان و… درخشان است و البته نمونه هایی از آن را تا حدودی در ایرج میرزا هم می بینیم یا حتی در پزشکزاد. «دایی جان ناپلئون» کار درخشانی است و جزو طنز ادبی ما محسوب می شود، اما بقیه آثار پزشکزاد تا حدودی به امور جزئی فروکاسته شده است.

 

با این حال طنز مطبوعاتی کمک کرده طنز در جامعه ما عمومی شود و از این نظر خوب است. از طرف دیگر در طنز مطبوعاتی بیشتر با شکل فکاهی یا حتی آبکی طنز رو به رو بوده ایم. طنز ادبی هنوز وجود دارد اما ضعیف شده و در اقلبیت است و طنز مطبوعاتی گسترده شده والبته آن هم فراز و نشیب های زیادی طی کرده است. مثلا امروز طنز تصویری که کاریکاتور باشد از عرصه مطبوعات رخت بربسته در حالی که یک کاریکاتور خوب بیش از چندین مقاله مهم و تحلیلی روی افکار عمومی تاثیر می گذارد. امروز به رغم کاریکاتوریست های خوبی که داریم، کاریکاتور نقش مهمی در مطبوعات ندارد و بیشتر در کتاب و نمایشگاه باید دنبال آن گشت.


خبرگزاری آريا – «عندليب» براي اولين بار موسيقي طنز ايراني را باز توليد مي کند


«عندليب» براي اولين بار موسيقي طنز ايراني را باز توليد مي کند

خبرگزاري آريا – برنامه «عندليب» که از شبکه راديويي ايران پخش مي شود،به باز توليد و پخش آثار موسيقي طنز ايراني پس از هشتاد سال مي پردازد.
به گزارش خبرگزاري آريا از شبکه راديويي ايران آثاري از مرحوم بديع زاده و پرويز خطيبي در «عندليب» تنها برنامه تخصصي موسيقي راديو ايران تقديم حضور شنوندگان اين شبکه راديويي مي شود.
لازم به ذکر است بخشي از ترانه «يکي يه پول خروس »مرحوم بديع زاده که در آرشيوهاي خصوصي يافته شده و تا کنون توسط عموم شنيده نشده در عندليب اين هفته بازتوليد و پخش خواهد شد.
با توجه به بازخوردهايي که از مخاطبان موسيقي در سطح جامعه ديده مي شود، موسيقي هايي که با عنوان پاپ ايراني در اين سالها توليد شده است، با اينکه در مواقعي با اقبال عمومي مواجه شده اما از نظر ماندگاري آنچنان که بايد و شايد در ميان عموم جامعه جايگاه ويژه اي نيافته اند و اغلب از اين لحاظ با موسيقي هايي که در دهه هاي گذشته در ايران با عنوان پاپ ايراني توليد شده اند قابل مقايسه نيستند.
به نظر مي رسد در اين ميان حلقه مفقوده اي وجود دارد که در برنامه «عندليب »با حضور کارشناسان حوزه موسيقي در پنجشنبه هفته گذشته و اين هفته مورد بررسي قرار گرفته است.
«عندليب» به نويسنده و تهيه کنندگي سعيد مبشري، گويندگي داوود حيدري و کارشناسي و اجراي عليرضا اميني پنجشنبه و فريد رضايي، پنج شنبه ها ساعت ۲۲ از راديو ايران پخش مي شود.


برنامه «منبع موثق»؛ ۱۵ دقیقه طنز و شوخی


روزنامه هفت صبح – احمد رنجبر: «منبع موثق» تازه ترین فعالیت رضا رفیع است که سال ها در حوزه طنز قلم زده و برنامه اجرا کرده. با او درباره این برنامه، شباهتش با تجربیات پیشین، حد شوخی، شائبه سفارش پذیری و… گفت و گو کرده ایم.

رضا رفیع برای طنزدوستان نامی آشناست. او سال ها در رسانه های مکتوب طنز نوشته و می نویسد که سرآمدش مجله «گل آقا» است. عموم بیننده های تلویزیون رفیع را به خاطر اجرای برنامه «قندپهلو» می شناسند که اتفاقا شوخی هایش نسخه تصویری طنزهای شفاهی اوست. رفیع از چندی پیش با «منبع موثق» روی آنتن شبکه چهار است. این برنامه به مدت ۱۵ دقیقه هر شب پخش می شود و مجری با اخبار روز شوخی می کند.

به طور کلی ایرادهای برنامه را می توان زیر سایه سبک رفیع نادیده گرفت. به عبارت ساده تر اگر رفیع و طنزش را دوست داشته باشید «منبع موثق» به دل تان می نشیند اما اگر نه که هیچ!

 

شوخی با دختر ترامپ و جهانگیری، در «منبع موثق»

ایده «منبع موثق» جدید نیست؛ پس حتما باید پرداخت درستی داشته باشد تا موفق شود. بعد از چند قسمت آنچه برگ برنده برنامه شد، غالب شدن وجه طنز خود شماست. پیشنهاد ساخت برنامه را خودتان دادید؟


نه، مدیر محترم شبکه چهار از بنده دعوت کرد تا برنامه ای طنز در این شبکه داشته باشم و من پیشنهاد یک برنامه طنز خبری با رویکرد انتقادی دادم. اسمش را هم فی المجلس «منبع موثق» پیشنهاد دادم و دوستان قبول کردند؛ به همین راحتی و صمیمیت.

و حتما سابقه شما در طنز و اجرا در این انتخاب تاثیر زیادی داشته.


بله. این برنامه ادامه کارهای قبلی من است؛ به جز «قند پهلو». من مدت هفت سال برنامه ای صبحگاهی داشتم به نام «پا تو کفش اخبار» که منوال آن همین بود.

«منبع موثق» ادامه پخته شده همان نگاه است به اضافه اینکه حالا مستندتر شده و همان تصویر خبرها در مانیتور پشت سر من نمایش داده می شود. ورود برنامه خیلی جدی است و به مرور طنز غالب می شود. در این برنامه فقط مونولگ هست و گاهی استندآپ کمدی که البته خیلی کمرنگ است چون ما به سمت کمدی پیش نمی رویم و رویکردمان انتقاد با زبان طنز است.
معمولا سراغ خبرهایی می روم که اصلا خنده دار نیست و در نگاه اول شاید تصور شود نمی توان از آن طنز بیرون کشید. نقطه آغاز طنز جایی است که طنزپرداز تحلیل خود را شروع می کند. این یک ویژگی است و دلایل دیگری هم هست تا برنامه در شبکه ای که مختص فرهیختگان است و عموم مردم مخاطب آن نبوده اند، دیده شود. خدا را شکر بد عمل نکرده ایم.

خوبی برنامه زمان کوتاه آن است. خودتان خواستید برنامه ۱۵ دقیقه باشد؟

پیشنهاد آقای پورحسین بود که با ۱۵ دقیقه شروع و بعدا زمان آن را اضافه کنیم. معتقدم هر چه برنامه خلاصه تر باشد هیجان آن بیشتر است و بیشتر هم بیننده دارد. حتی آقای دکتر پورحسین می گویند برنامه را کامل می بینند. خب مدیر شبکه که نمی تواند همه برنامه ها را ببیند اما چون برنامه ما ۱۵ دقیقه است می توانند وقت بگذارند. این قاعده شامل خیلی از برنامه هایی که زمان شان کم است، می شود.

برای انتخاب اخبار تیم مشخصی وجود دارد؟ اصولا مبنای تان چیست؟


نه، در همه برنامه های زنده که روی آنتن داشته ایم، تیم نبوده ام و «یه تیم» هستم. البته «یتیم» هم هستم و پدرم در قید حیات نیست. حوالی عصر اخبار را تهیه می کنم و با تا فاصله شروع برنامه نکات طنز زیر آن را یادداشت می کنم و بعضی ها هم فی البداهه است. این شتاب یکی از گردنه های سخت برنامه است؛ زمان کم است و تند تند باید خبرها را بخوانم در حالی که پر است از شوخی های سیاسی با مسئولان و موضوعات حساس.

طبعا عبور از لایه ها و موانع کار را سخت می کند. اگرچه برنامه ۱۵ دقیقه است اما دست کم دو ساعت از من انرژی می گیرد. شب هایی شده که در خواب هم درگیر اخبار و برنامه بوده ام. چند شب پیش خواب آقای دکتر جهانگیری را دیدم! گفتند آقای رفیع، ماجرا خیلی هم اینجوری نیست (باخنده).

 

شوخی با دختر ترامپ و جهانگیری، در «منبع موثق»

از آقای جهانگیری نام بردید، گاهی احساس می شود دوز نقد دولت زیادی بالاست.

دغدغه من درست گویی و ادب و نجابت در طنز پردازی است و قصد ندارم کینه جویی کنم ولی وقتی نکته ای پیدا شود کاری به جناح سیاسی آدم ها ندارم. تازه من با آقای جهانگیری رفیق هستم و از من تعریف کرده اند.

واقعا توصیه ای که فلان حرف را بزنید و فلان کس را بگویید وجود ندارد؟


هیچ وقت توصیه ای نداشته ام اما به شکل موردی اتفاقی در منطقه و کشور پیش می آید که مسائل امنیتی را دربر می گیرد و طبیعی است باید در جریان باشم موضع صدا و سیما چیست. اما اینکه درباره کی بگویید و چه بگویید وجود نداشته و این به خاطر سعه صدر مدیران رسانه ملی است. این روحیه باعث گسترش فرهنگ طنز می شود و گاهی هم اگر هدایت کنند ایرادی ندارد.

 

چرا باید این ظرفیت را رها کنیم تا در آن طرف آب بدون ملاحظه و دلسوزی از آن استفاده شود. چه ایرانی دارد بخشی از این دمل های چرکین را نیشتر بزنیم و مطرح کنیم؟ ضمن اینکه می دانیم مجری و سازندگان برنامه مال همین سرزمین هستند و عرق شان به کشورشان ثابت شده است. در این برنامه سعی کردم همان نگاه که در گل آقا هست در «منبع موثق» جریان داشته باشد.

برای روزنامه هایی که توی استودیو می برید محدودیت ندارید؟


نه، این روزنامه ها صرفا نماد است و فرصتی نیست آنها را ورق بزنم.

قبل از آنتن یا موقع اجرا شده احساس کنید شوخی تان درنیامده یا اصلا ممکن است یک وقت فکر کنید شوخی های بامزه تان ته کشیده؟


من تجربه اجرای هفت ساله داشته ام و از آن سو منبعی در درونم هست که فقط لطف خداست و باعث می شود در لحظه بتوانم شوخی کنم. ضمن اینکه خبرها هر روز متفاوت و متنوع است و دست طنزپرداز را باز می گذارد.

خودسانسوری هم می کنید؟

یک خودسانسوری مثبت داریم که طبیعی است.

منظورم خودسانسوری لحظه ای است؛ اینکه از گفتن بعضی حرف ها پشیمان شوید.


بله؛ خیلی وقت ها برای گفتن یا نگفتن یک جمله در کسری از ثانیه تصمیم می گیرم. اصلا هیجان برنامه انتقادی به همین است که مخاطب می داند مجری نفس به نفس اوست. روز اول مشورت می کردند که «منبع موثق» تولیدی باشد. گفتم اگر برنامه ای بخواهد پا بگیرد و جذاب باشد باید زنده پخش شود. حالا اینکه مجری چطور خود و بحث را هدایت کند، به تجربه، دانش، میزان شناخت از جریان ها، مطالعات دینی و… بر می گردد.

 

شوخی با دختر ترامپ و جهانگیری، در «منبع موثق»

شوخی با زیبایی دختر ترامپ واکنش نداشت؟

نه، طنزپردازی در تلویزیون سخت ترین نوع طنزپردازی است. حتی مدیر وقت سازمان در دهه ۷۰ گفته بود طنز موفقی که در گل آقا داریم بعید است در تلویزیون موفق باشد. در برنامه ای که باید ملاحظه حریم و حرمت ها را بکنید و در عین حال وظیفه طنز که ایجاد لبخند است را از یاد نبرید، کار خیلی سختی دارید. شگردهایی هست که به خاطر تجربه به دست می آید؛ در جاهایی فتیله شوخی انتقادی سیاسی را بالا می برید و جاهایی یک سری بدجنسی های مباح که حرمت شکن نباشد انجام می دهید.

 

در حدی که دوزاری خود مخاطب بیفتد. مثل همین مثالی که شما زدید؛ بله چهره دختر ترامپ برعکس پدرش که قیافه ای خشن دارد، لطیف تر است. از طریق همین ویژگی متضاد می توان با رییس جمهور آمریکا شوخی کرد.

«قند پهلو» ادامه دارد؟

بله احتمال زیاد برای نوروز ۹۷ آماده شود.


ملودرام هم بسازم رگه‌های طنز دارد


روزنامه آرمان امروز: در این سال‌ها تعداد افراد بیشماری در حوزه طنز آثاری را نوشته، کارگردانی و یا بازی کرده‌‌اند اما از میان همان تعداد کم، افرادی بودند که هم کارگردانی و هم نویسندگی سریال طنزی را به عهده داشته‌اند که اتفاقا هم با اقبال خوبی از سوی مخاطب مواجه شدند.

 

سروش صحت از معدود افرادی است که در این سال‌ها کارهای کمی ساخته که در همه آنها نبض مخاطب را در دست خود داشته و کاراکترهایی که خلق کرده به‌خوبی میان مردم جا افتاده‌اند.

 

این روزها صحت علاوه بر اینکه فصل دو سریال «لیسانسه‌ها» را روی آنتن دارد، اجرای برنامه «کتاب باز» را هم به عهده دارد.«فارس» با او درباره علاقه‌اش به کتابخوانی و کارگردانی و نویسندگی که آن هم جزو علاقه‌مندی‌هایش است،گفت‌وگویی انجام داده که در ادامه می‌خوانید.

 

 ملودرام هم بسازم رگه‌های طنز دارد
عموما مردم شما را به‌عنوان کارگردان و پیش‌تر بازیگر می‌شناسند. اما مدتی است که علاوه بر این دو شغل، به حیطه اجرا هم وارد شدید و اتفاقا برای اولین بار است که این حیطه را تجربه می‌کنید.

خیلی واهمه دارم، می‌ترسم و نگرانم. به‌هر حال انجام دادن هر کاری آن هم برای بار اول دلهره بسیاری دارد و اگر برخی افراد می‌گویند که در اجرا مسلط هستم بی‌تردید از لطف آنهاست. بخصوص اینکه سری اول این برنامه با اجرای خیلی خیلی خوب امیرحسین صدیق پخش شد و همین موضوع ترس من را بیشتر هم کرده، اما امیدوارم افرادی که این برنامه را می‌بینند، بدشان نیاید.

شما از قبل با آقای صدیق رفاقتی داشتید؟

بله، قبل از اینکه اجرای این برنامه را قبول کنم با او تماس گرفتم و اجازه گرفتم و اگر اجازه نمی‌داد، مطمئنا نمی‌آمدم.

برای اولین اجرا، برایتان مهم بود که چه برنامه‌ای را اجرا کنید؟

در وهله اول اینکه من مجری نیستم و بلد هم نیستم،‌ اما به این دلیل که به کتاب و کتابخوانی بسیار علاقه دارم، اجرای این برنامه برایم جالب بود. این برنامه برای مخاطب عام تهیه می‌شود و اگر برای مخاطب خاص بود به‌خاطر اینکه تا به‌حال مجری نبودم، نمی‌توانستم اجرایش را به عهده بگیرم.

گروه تولید برای انتخاب مجری مستقیم به سمت شما آمدند؟

بله، از همان ابتدا قرار بر این بود که فردی اجرای این برنامه را عهده‌دار شود که خود به کتاب علاقه‌مند است و از آنجایی که من واقعا کتاب خواندن را دوست دارم و از خواندنش لذت می‌برم به همین دلیل این پیشنهاد برایم وسوسه‌انگیز بود.

چه نوع کتاب‌هایی را بیشتر می‌خوانید؟

رمان، و ادبیات، کمی جامعه‌شناسی، کمی فلسفه و روانشناسی. اما بیشتر ادبیات و رمان. اما هر از گاهی به سایر حوزه‌ها سرک می‌کشم.

عادت دارید کتابی که در دست دارید را تا پایان بخوانید یا اینکه همزمان با هم چند کتاب را بخوانید؟

در گذشته هر کتاب را تمام می‌کردم و بعد به سمت کتاب دیگری می‌رفتم. اما الان که زمانم کمتر از گذشته است و حرص این را دارم که همه کتاب‌ها را بخوانم، از این روش استفاده می‌کنم. البته کار بدی است و بهتر است کتاب را تمام کنی و بعد به سمت کتاب دیگر بروی. ذهنم مشغول نمی‌شود اما فقط به این فکر می‌کنم که چند کتاب نخوانده شده و باز دارم.

این‌طور نیستید که اواسط خواندن کتاب، بخواهید پایان آن را زودتر بخوانید؟

نه، اصلا این‌طور نیستم. حتی تا چند سال پیش خلاصه کتاب‌ها را هم نمی‌خواندم. اما الان که دیگر سن و سالی از من گذشته می‌خوانم، چراکه متوجه شوم درباره چه صحبت کرده و اگر با سلیقه‌ام یکی نیست، نخرم.

شما به نویسندگی هم مشغول هستید. علاقه‌تان بیشتر به سمت سریال‌های طنز است یا ملودرام؟ چون آنچه از شما در ذهن ما مانده است، کارگردانی آثار طنز است.

مدت بسیاری است که طرح سریالی در ژانر ملودرام را همراه با ایمان صفایی در دست دارم، اما هنوز فرصت مناسب برای تولیدش پیش نیامده است. دوست دارم تا این سریال را بسازم اما آن‌قدر پیشنهاد طنز مطرح می‌شود، مرا ناخواسته به سمت طنز می‌برد،‌اما در هر حال امیدوارم شرایط برای تولیدش فراهم شود.

مدتی سریال «لیسانسه‌ها» را در حال پخش داشتید،‌اما این سریال درست در زمان اوج محبوبیت از آنتن رسانه ملی گرفته شد. دلیل چه بود؟

نه، از آنتن گرفته نشد، بلکه ما در حال تولید فصل دو این سریال بودیم و بعد از آن هم فصل دوم روی آنتن رفت.

این دو فصل به‌صورت پشت‌سر هم پخش می‌شد، بهتر نبود؟

طبیعتا اگر به‌طور پیوسته پخش می‌شد، حدس می‌زنم که بهتر بود، ‌اما در فصل دو تمام تلاشمان را به‌کار بستیم که این فاصله زیاد به چشم نیاید و مخاطبان و افرادی که با این سریال ارتباط برقرار کرده بودند را منفک و جدا نکند. البته نمی‌توان گفت که همیشه تمام تلاش‌ها به بار می‌نشیند و جواب مثبتی می‌دهد اما امیدوارم حداقل این بار نتیجه مثبتی داشته باشد.

 

 ملودرام هم بسازم رگه‌های طنز دارد
دلیل اصلی این فاصله چه بود؟

از همان ابتدا قراردادمان را برای ۶۰ قسمت بسته بودیم، اما زمانیکه به ما اعلام کردند قرار است سریال پخش شود، ۲۷ قسمت آماده داشتیم و به ما گفتند همین تعداد را پخش کنید و بعد ادامه آن را بسازید و ما هم موافقت کردیم.

در سری دوم «لیسانسه‌ها» مخاطب شاهد اتفاق جدیدی خواهد بود؟

نباید خیلی انتظار اتفاقات جدیدی داشته باشید به این دلیل که طراحی کلی این سریال همان ابتدا در ۶۰ قسمت نوشته شده بود و در اصل ادامه سری اول آن است. اگر خاطرتان باشد در فصل اول این سریال هیچ‌اتفاقی برای کاراکترها نیفتاده بود که سریال تمام شد. در حال حاضر هم ادامه همان را تولید کردیم، اما تلاش کردیم تا از نظر ساختاری قصه و شخصیت‌های جذابی به آن اضافه کنیم و امیدوارم جذابتر شده باشد.

شما تجربه همکاری با برادران قاسمخانی را هم در کارنامه‌تان دارید. دوست دارید تا همچنان با آنها کار کنید؟

پیمان و محراب دوستان نزدیک و صمیمی من هستند و بی‌شک از بهترین نویسنده‌های طنز کشورند و همیشه دوست داشتم تا با آنها کار کنم.

برای لیسانسه‌ها دوست داشتید با آنها کار کنید؟

بله، اما هر دو درگیر کارند و از طرفی هم من و ایمان در این مدت با هم خیلی هماهنگ شدیم اما هر زمان که شرایط مهیا باشد من می‌پذیرم.

همکاری با نویسنده‌های ثابت چقدر می‌تواند به موفقیت کارهای یک کارگردان کمک کند؟

ماجرای من و ایمان صفایی دیگر همکاری نیست و در این مدت آن‌قدر با هم کار کردیم که دیگر یکی شدیم تا جایی که اگر الان به من پیشنهاد نگارش فیلمنامه‌ای را بدهند، نمی‌توانم تنها بنویسم و بدون ایمان کار کنم.

بعد از تولید لیسانسه‌ها کار جدیدی دارید؟

قرار است فیلم سینمایی بسازم که نگارش متن‌ها به عهده خودم و ایمان صفایی است و محمد شایسته آن را تهیه می‌کند. این اثر هم طنز است.

انگار که خودتان هم به طنز گرایش عجیبی دارید؟

فکر می‌کنم اگر روزی بخواهم اثر ملودرام و یا درام پر از اندوه هم بسازم باز هم رگه‌هایی از طنز در آن دیده می‌شود نه اینکه بخواهند مرا به آن سمت ببرند بلکه در زندگی آن‌قدر غم و شادی به هم آمیخته است که نمی‌توان گفت رگه طنز در جایی وجود ندارد همان‌طور که رگه غم را نمی‌توان از زندگی حذف کرد.

 

 ملودرام هم بسازم رگه‌های طنز دارد
اغلب اوقات سریال‌هایی که شما در ژانر طنز می‌سازید،‌مخاطبان خود را دارند. فکر می‌کنید به‌دلیل این است که نبض مخاطب را در دست دارید؟

لطف دارید اما همیشه دلم می‌خواهد این اتفاق بیفتد و سعی‌ام را می‌کنم. شاید به این دلیل است که مردم می‌توانند کمی خودشان را در این کارها پیدا کنند.

درگذشته بازی هم می‌کردید اما مدتی است بازی نمی‌کنید

الان یک‌سال و خرده‌ای مشغول کارگردانی هستم و طبیعتا در چنین شرایطی نمی‌توانم بازی کنم و اگر فرصتش پیش بیاید حتما بازی هم می‌کنم. کما اینکه بین شمعدونی و لیسانسه‌ها چند فیلم سینمایی بازی کردم.

در کارهای خودتان چطور؟

کمی برایم سخت است چون تمرکزم روی کارگردانی است دیگر نمی‌توانم مقابل دوربین هم قرار بگیرم. معتقدم بازیگر حتما باید توسط کارگردان هدایت شود.


فکر مي‌کردم ديگر کار طنز انجام نمي‌دهم


روزنامه شرق – بهناز شيرباني: «ليسانسه‌ها»، تجربه ديگري از سروش صحت و حاصل نگارش او و ايمان صفايي است؛ تجربه‌اي که به زعم صحت، تابه‌حال موفقيت‌آمیز بوده و قرار است ادامه‌دار شود. «ليسانسه‌ها» برخلاف ٢٤ قسمت اول که موافقان زیادی داشت، اين‌بار بسياري از تغيير لحن و به‌نوعي کم‌شدن بار کمدي کار صحبت مي‌کنند و دو‌پاره‌شدن سريال را يکي از نقاط ضعف آن مي‌دانند. با سروش صحت درباره عکس‌العمل‌هاي مخاطبان سريال و کارهاي اخيرش صحبت کرديم که شما را به خواندن اين گفت‌وگو دعوت مي‌کنيم.  

مقايسه بين فصل اول و دوم سريال «ليسانسه‌ها»تابه‌حال بيشترين بحث و نظر را ميان مخالفان و موافقان اين مجموعه داشته است؛ مخالفان اين فصل از جذابيت‌هاي سري اول صحبت مي‌کنند که به مرور کم‌رنگ شده و قصه در فصل دوم کشش لازم را ندارد و برخي ديگر از جزئياتي در کار حرف مي‌زنند که در فصل گذشته نبوده، البته با اين پيش فرض که طبق صحبت‌هاي پيشين شما اساسا نمي‌توان اين مجموعه را به دو فصل تفکيک کرد و درواقع تنها بين زمان پخش فاصله افتاده است.

بله. نکته اصلي اين است که اصلا دو فصل وجود ندارد. درحقيقت «ليسانسه‌ها» از ابتدا يک سريال ٦٠ قسمتي بود و با همين ذهنيت که سريال بايد در اين تعداد قسمت ساخته شود کار را شروع کرديم. زماني که ٢٤ قسمت از مجموعه آماده شد، شبکه اعلام کرد که اين تعداد قسمت آماده شده و پخش شود و ما همچنان بدون تعطيلي به کارمان که ساخت سريال بود، ادامه داديم، اما نکته اينجاست؛ زماني که قرار بود با وقفه‌اي ادامه سريال پخش شود، پاياني براي آن در نظر گرفتيم و اين پايان هم به‌گونه‌اي بود که داستان همچنان ادامه دارد، چراکه طبعا نمي‌شد مجموعه تا پخش قسمت‌هاي بعد به همين شکل رها شود.

 

بنابراين صحبت‌هايي که درباره فصل دوم سريال مي‌شود درست نيست، چراکه فاصله‌اي به‌لحاظ نگارش و ساخت بين اين دو وجود نداشت. براي ما کار پيوسته ادامه داشت، اما چون مي‌دانستيم قطعا اين تصورات پيش خواهد آمد، در بخش دوم، مواردي را در اجرا اضافه کرديم؛ مثل برخي موتيف‌هاي فانتزي يا تاش‌هاي فانتزي که مي‌بينيد؛ اينکه خواننده‌اي داريم و نکته‌هايي که حال‌وهواي اين بخش را از بخش قبل متمايز مي‌کند. طبعا اگر قرار بود فصل بعدي ساخته شود، بايد شخصيتي کم يا زياد مي‌شد يا گسست زماني اتفاق مي‌افتاد و قصه بايد از منظری ديگر و از جاي ديگري شروع مي‌شد. طبعا اگر ساخت «فوق‌ليسانسه‌ها» را آغاز کنيم همه‌چيز تفاوت خواهد داشت.

 

 فکر مي‌کردم ديگر کار طنز انجام نمي‌دهم

البته شايد همين تغييرات جزئي است که عکس‌العمل‌ها نسبت به اين بخش را متفاوت کرده و برخي از کم‌شدن بار کمدي سريال صحبت مي‌کنند… .

 روزي که بخش‌هاي فانتزي را به مجموعه اضافه مي‌کرديم، هم من و هم ايمان صفايي حدس مي‌زديم که به سمت چيزهايي حرکت مي‌کنيم که مردم خيلي به آن عادت ندارند. مي‌دانستيم مخاطبان ما دو گروه خواهند شد؛ عده‌اي که خيلي بيشتر از قبل سريال را دوست خواهند داشت، يک‌سري هم که همه‌چيز را مثل قبل مي‌پسندند. دقيقا همين اتفاق افتاد و قابل پيش‌بيني بود. طبيعي است براي هر کاري که مورد قبول واقع مي‌شود، وقتي تغييراتي ايجاد شود، عده‌اي که به ساختار پيشين عادت کرده‌‌اند معترض خواهند شد و مقايسه مي‌کنند.

جدا از فصل‌بندي‌ها و واکنش‌هاي متفاوتي که مخاطبان در اين مدت داشته‌اند، نکته جالبي درباره اين مجموعه وجود دارد. به نظر مي‌رسد به مرور طي ساخت اين مجموعه به زبان جديدي در گفتار طنز رسيديد که کمترين انتقادها را در تلويزيون داشت. شايد بتوان از اين زاويه نگاه کرد که «ليسانسه‌ها» با دست‌مايه‌قراردادن انتقادهاي مرسوم در تلويزيون، توانست توجه بيشتري را جلب کند.  

بعد از «شمعدوني» احساس کردم ديگر نمي‌توانم کار طنز انجام بدهم. با ايمان صفايي تصميم گرفتيم چيز ديگري بنويسيم و طرح سريال ملودرام در ذهنمان بود، چون فکر مي‌کردم ديگر با چه چيزي مي‌توان شوخي کرد؟ در حقيقت با هيچ‌چيز و با هيچ‌کس نمي‌توان شوخي کرد. آن‌قدر احساس فشار مي‌کردم و حس مي‌کردم دست‌وپايم بسته است که اصلا به ساخت سريال طنز فکر نمي‌کردم. بسياري از کارگردان‌هاي خوبي که پيش از اين در تلويزيون آثار کمدي جذابي مي‌ساختند ديگر در تلويزيون کار نمي‌کنند.

 

مهران مديري مدل کارهايش را عوض کرده است، رضا عطاران و رامبد جوان هم در سينما فعاليت مي‌کنند و ساختارهاي سريالي کم شده. من هم حس کردم شايد ديگر نمي‌توان مثل سابق در تلويزيون کار کمدي ساخت، ولي وقتي که از ما خواسته شد دوباره کار طنز بسازيم، با ايمان فکر کرديم درباره هرچيزي که صحبت کنيم به کسي بر خواهد خورد، بنابراين فکر کرديم همين موضوع را وارد ساختار قصه کنيم، پس با همين اتفاق شوخي کرديم و خداراشکر جواب داد و کار پخش شد. مي‌بينيد که با بسياري از شخصيت‌ها و مشاغل شوخي شد، بدون اينکه واکنش تندي به‌همراه داشته باشد.

  جالب است که اين ساختار را، هم مردم پذيرفتند و هم تلويزيون… .

من، هم از مردم متشکرم و هم از تلويزيون.

  پس شايد از ديدگاه شما بتوان اين‌طور تفسير کرد که هنوز هم فضا براي ساخت مجموعه‌هاي طنز در تلويزيون وجود دارد و بايد به فکر ساختارهاي متفاوت‌تر بود.


شرايط با گذشته تفاوت دارد، اما من اميدوار شدم که مي‌توان در اين مديوم کارهايي انجام داد. در «ليسانسه‌ها» ما با خيلي از وزارتخانه‌ها و وزرا شوخي کرديم و پخش شد. نيروي انتظامي سعه‌صدر نشان داد، ما اجازه پيدا کرديم با نيروي انتظامي با مديران و مسئولان يا با خود تلويزيون شوخي کنيم و اين براي من جذاب بود، فکر مي‌کردم ديگر کار طنز انجام نمي‌دهم، الان بعد از استقبالي که از کار شد، به ايده‌هاي ديگري در ارتباط ‌با ساخت مجموعه طنز فکر مي‌کنم.

  يک‌سري از عوامل، خصوصا بازيگران در مدت پخش مجموعه واکنش‌هاي متفاوتي به عملکرد تلويزيون داشتند و در صفحات شخصي‌شان انتقادهايي را نسبت به رويکرد تلويزيون در پخش سريال مطرح مي‌کردند. بيشترين حجم مميزي‌هايي که به سريال آسيب رساند، چه بود؟

طبعا در هر رسانه‌اي که کار مي‌کنيم، محدوديت‌هاي خاص خودش را دارد. اما بايد با ديدگاه متفاوتي به اين محدوديت‌ها نگاه کرد، بايد ديد نسبت قبل و بعد اين محدوديت‌ها چطور بوده است؟ بله طبعا محدوديت‌هايي بوده، بخش‌هايي از سريال حذف شده، اما من را خيلي اذيت نکرد و از برايند کار راضي و خوشحالم. کليت اتفاقي که قرار بود ساخته شود برايم اهميت بيشتري داشت، اينکه توانستيم با خيلي‌ها شوخي کنيم و شوخي‌ها پذيرفته شد و مردم به آن خنديدند و حس نکردند به کسي توهين شده است، اتفاق مهمي بود. ما با بسياري ازچهره‌ها مثل آقايان تاج، کفاشيان، خياباني، احسان عليخاني، فرزاد فرزين و… شوخي کرديم و هيچ‌کدام واکنش بدي نشان ندادند. رضا صادقي بخش‌هايي را که با او شوخي شده، روي صفحه شخصي‌اش گذاشته است. اين اتفاق خوبي است که شوخي توهين نيست و حس مي‌کنم پذيرفته شده است.

 

 فکر مي‌کردم ديگر کار طنز انجام نمي‌دهم

  از شرايط حال حاضر تلويزيون صحبت کرديد، به نظر مي‌آيد حجم قابل توجه ساخت آثار کمدي در سينما چشمگيرتر است و قطعا سال آينده با درصد بالاتري از فيلم‌هاي کمدي روبه‌رو خواهيم شد. به عنوان کارگرداني که به‌زودي ساخت فيلم کمدي را آغاز خواهيد کرد، چه نگاهي به اين بخش داريد؟

اساسا ساخت تعداد زيادي از آثار کمدي در سينماي ايران تابع شرايط خاصي است؛ مثل اينکه مردم به دنبال فضايي هستند که فارغ از تمامي مسائل و مشکلات بخندند و خودشان را رها کنند. طبعا فيلم‌هاي کمدي پرفروش مي‌شود چون مردم اين فضا را مي‌خواهند. در اين مدت فيلم‌هاي کمدي خوبي ساخته شد، فقط اميدوارم پرفروش‌شدن فيلم‌هاي کمدي باعث نشود کمدي‌ها دم‌دستي شوند. در اين مدت کارهاي کمدي خوب ديده شدند و فروش خوبي هم داشتند. برخي هم ممکن است از هر ابزاري براي خنداندن مخاطب استفاده کنند، اشکالي هم ندارد؛ همه جاي دنيا اين هست که فيلم‌هاي خيلي خوب و خيلي بد کم است و اکثر فيلم‌ها متوسط هستند و نمي‌توان گفت کاري کنيم که ديگر فيلم متوسط و بد ساخته نشود.

 

اما اميدوارم همين‌طور که فيلم‌هاي کمدي خوب مي‌فروشد، باعث نشود سينماي کمدي کم‌اهميت شود و جدي به آن نگاه نشود؛ چه از طرف سازندگان آثار و چه از نظر مخاطب. من هم به‌زودي ساخت يک اثر سينمايي طنز را شروع خواهم کرد تا پيش از اينکه سريال «فوق‌ليسانسه‌ها» را بسازم و تصور مي‌کنم تا آخر عمر حتي اگر يک درام تلخ بسازم، باز هم رگه‌هايي از طنز در آن پيدا خواهم کرد و مايلم به اين شکل فيلم بسازم.

  مدت‌هاست مشغول کار در تلويزيون هستيد، در کنارش اجراي برنامه «کتاب باز» را انجام مي‌دهيد و به نظر مي‌رسد در حال حاضر فعاليت در تلويزيون را ترجيح مي‌دهيد، همين‌طور است؟  

چيزي که در حال حاضر برايم اهميت دارد و دوست دارم مردم هم به آن برسند، آرامش و رضايت دروني است. اميدوارم کمي همديگر را بفهميم و خيلي ببخشيم. اين روزها بيشتر از قبل آرامش دروني دارم و سعي مي‌کنم کارهايم را با آرامش پيش ببرم؛ علاوه بر اينکه براي کارهاي آينده برنامه‌ريزي کرده‌ام.

  برنامه «کتاب باز» از ابتداي پخش توانسته مخاطبانش را با خود همراه کند و از سوي ديگر تصور مي‌کنم علاقه‌مندي شخصي شما به کتاب و کتابخواني اتفاق بهتري براي برنامه‌اي است که نمونه‌اش را در رسانه ملي کمتر سراغ داريم. چقدر روند اين برنامه براي شما راضي‌کننده است؟

برنامه «کتاب باز» را دوست دارم. اساسا چند چيز را خيلي دوست دارم؛ دوستانم را دوست دارم و بسياري از ميهمانان برنامه، کم يا زياد از دوستاني هستند که با آنها آشنايي دارم و اين برايم دلنشين است، حرف‌زدن و حرف‌شنيدن را دوست دارم، اين برنامه هم گفت‌وگومحور است و از اين جهت هم برايم جالب است. موضوع برايم مهم است و يکي از موضوعات مورد علاقه من کتاب است. هرکسي در زندگي علاقه‌مندي‌هايي دارد و يکي از علاقه‌مندي‌هاي من هم کتاب است و تصور کنيد هر آنچه من دوست دارم در اين برنامه وجود دارد و چه بهتر از اين؟ و اتفاقي که افتاده اين است كه خيلي بيشتر از چيزي که ما فکر مي‌کرديم، برنامه ديده شد و بازتاب داشت و اين انرژي من را براي ادامه روند اجراي برنامه زياد مي‌کند. بسياري از افرادي که روزانه با آنها معاشرت مي‌کنم، همان‌قدر که در مورد «ليسانسه‌ها» حرف مي‌زنند، درباره «کتاب باز» هم صحبت مي‌کنند، بسياري باز به کتاب‌خواندن علاقه‌مند شدند، حتي پيغام‌هاي بسياري از خارج از ايران داريم و همه اينها خوشحالم مي‌کند.

  چرا کمتر بازي مي‌کنيد؟

سعي مي‌کنم نوشتن، بازي، کارگرداني و کارهاي مطبوعاتي را در کنار هم پيش ببرم و هيچ‌کدام را کنار نگذارم. در حال حاضر ترجيح مي‌دهم کارهايي را انجام دهم که بيشتر دوست دارم. اساسا بازيگري نيستم که براي هر نقشي مناسب باشم و براي بعضي نقش‌ها مناسب هستم، وقتي متوجه مي‌شوم انتخاب مناسبي براي نقشي نيستم، بازي نمي‌کنم. قبلا اين‌طور نبود؛ مي‌رفتم و بازي مي‌کردم.

 

از طرف ديگر بازيگري هستم که حتما بايد کارگردان بالاي سرم باشد و هدايتم کند، درحال‌حاضر به اين چيزها بيشتر دقت مي‌کنم، طبعا وقتي مشغول کار هستم و کارگرداني مي‌کنم، فرصت بازي‌کردن ندارم.
نمي‌گويم بازيگر گزيده‌کاري هستم، اما سعي مي‌کنم حواسم را جمع کنم. خيلي‌وقت‌ها حتي با حواس جمع هم اشتباه مي‌کني، چه برسد به اينکه روي برخي مسائل بيشتر دقت کني، اما سعي مي‌کنم به نسبت گذشته بيشتر دقت کنم.

 

 فکر مي‌کردم ديگر کار طنز انجام نمي‌دهم

  ظاهرا تجربه نويسندگي مشترک با ايمان صفايي موفقيت‌آميز بوده و ادامه‌دار خواهد شد.

بله. اميدوارم تا آخر عمرم هر کاري که در حوزه نمايشي می‌نويسم با ايمان مشترک باشد. اين تجربه آن‌قدر برايم جذاب بود که تصور مي‌کنم من و ايمان تبديل به يک نفر شده‌ايم و فيلم‌نامه‌نوشتن با او برايم جذاب است، با این حال هرکدام از ما علاقه‌مندي‌هاي خاص خودمان را داريم و مثلا به‌تنهايي داستان مي‌نويسيم، اما قطعا در حوزه نمايش، فيلم‌نامه سريال يا سينمايي يا نمايش‌نامه تجربه همکاري مشترک اتفاق بهتري است.

  ترکيب بازيگران «ليسانسه‌ها» از نقاط قوت کار بود. در ادامه ساخت «فوق‌ليسانسه‌ها» هم همين ترکيب را خواهيم ديد؟

هميشه براي من بخش انتخاب بازيگر مهم و هيجان‌انگيز و با ريسک همراه است. خوشحالم که مردم هم از اين انتخاب راضي هستند. الان که بازي‌ها را مي‌بينم، غير از سه شخصيت پسر سريال که بسيار درخشان بازي کردند، چقدر بازيگران ديگر خوب و عالي بودند. در مدتي که به بازيگران اين مجموعه فکر مي‌کردم برايم مهم بود که هم فيزيک بازيگران و هم شيمي آنها مخاطب را جذب کند و به نظرم اين اتفاق رخ داد و همه‌چيز درست پيش رفت، اما در «فوق‌ليسانسه‌ها» طبعا به دليل اينکه مجموعه ديگري است، شايد تغييراتي ايجاد شود و بازيگران کم يا زياد شوند.