Tag Archives: فرهاد

خبرگزاری آريا – قباد يا فرهاد؟ مساله اين است


قباد يا فرهاد؟ مساله اين است

خبرگزاري آريا – «يکي بود يکي نبود. شهرزاد در هزارويکمين شب روايت خود گفت: اي ملک جوانبخت اکنون که احوال تو دگرگوني يافت و به درک رنج آدمي نائل شدي، آسوده باش که سبکبار شدي و پيراسته و نوبه قرار و آرامش توست و موعد خواب ابدي. خواب‌هاي طلايي که شايد همان روياهاي از دست رفته بيداري تو باشد.» اين آخرين جملات قصه‌اي است که شهرزاد بر بالين خونين قباد در سريال «شهرزاد» مي‌گويد. مجموعه‌اي که در قالب سه فصل و در مدت زماني سه سال، بخشي از جامعه را به دنبال خود کشيد و سرانجام در همين دوشنبه به نقطه پاياني رسيد.
شهرزاد باوجود ايرادات و نقاط ضعفي در متن و ساختار، در مجموع موفق شد به دلايل متعدد، توجه بخشي از جامعه و علاقه‌مندان فيلم و سريال را به خود جلب کند و باعث شود آنها هر هفته با جديت و کنجکاوي، پيگير داستان و سرنوشت شخصيت‌ها باشند. شهرزاد در سال‌هايي که کيفيت و سطح توليدات مديوم‌هاي نمايشي در مجموع چندان بالا نبود، موفق شد عناصري جذاب براي تماشا به مخاطبان تشنه قصه‌هاي ديدني و شنيدني عرضه کند و تا حدي پاسخگوي نيازهاي آنها در اين زمينه باشد. اگر بخواهيم منصفانه و بدون حب و بغض به اين ماجرا نگاه کنيم، بايد توليد يک اثر استاندارد وطني را حالا در هر مديوم و از طريق هر رسانه قانوني و مجازي به فال نيک بگيريم و به ساخت آثاري از اين دست، اميدوار باشيم. چرا که شهرزاد به سهم و نوبه خود در حد بضاعتش، باعث شد بخشي از جامعه که به بهانه کم‌بودن فيلم‌هاي جذاب داخلي، همواره مترصد تماشاي سريال‌هاي سطح پايين و مبتذل شبکه‌هاي ماهواره‌اي فارسي زبان هستند، دست کم موقع عرضه هفتگي آن به آثار وطني دل ببندند و بر امتيازات آن صحه بگذارند. کاري که برخي سريال‌ها و برنامه‌هاي رسانه ملي همچون پايتخت، کلاه قرمزي، دورهمي و خندوانه هم در اين چند وقت اخير به نحو احسن آن را انجام داده‌اند و مانع توجه مخاطبان ايراني به فيلم و سريال‌هاي فريبنده اما در اصل مخرب ترکي و… شده‌اند. مسيري که سازندگان آثار تلويزيون و سينما و شبکه نمايش خانگي بايد بيش از اينها به آن اهتمام داشته باشند و در قالب فيلم و سريال‌ها و برنامه‌هايي جذاب، غني و پرمحتوا باعث جذب حداکثري مخاطبان شوند.
شهرزاد اگرچه بويژه در آن اوايل پخش و فصل اول، کمي بيش از اندازه گول ظواهر فريبنده براي جذب برخي تماشاگران را خورد و تمرکز غيرمتعارفي روي برخي صحنه‌ها و نوع پوشش بازيگران براي جلب نظر مخاطبان گذاشت، اما در ادامه بيشتر به متن و قصه‌گويي فارغ از جذابيت‌هاي کاذب بسنده کرد و توانست به مسير متعارفي قدم بگذارد. در ابتدا فعاليت در شبکه نمايش خانگي اين تصور را براي سازندگان شهرزاد به وجود آورده بود که مي‌توانند از فضاي باز اين مديوم بهره‌برداري کنند و آن صحنه‌هايي که مغاير با نگاه رسمي است و به دليل احترام به باورها و اعتقادات مردم و جامعه جايي در رسانه ملي و سريال‌هاي تلويزيوني ندارد، را به مقدار لازم و حتي بيش از آن در سريال استفاده کنند. ولي مخاطبان در درازمدت ديگر روي خوشي به اين بهره‌برداري‌ها نشان نمي‌دادند و دوست داشتند يک قصه خوب و منسجم را دنبال کنند، نه ميخوارگي شخصيت‌ها و برخي صحنه‌هاي نامتعارف و هنجارشکن را.
موفقيت همين سريال‌ها و برنامه‌هاي تلويزيوني بدون اين‌که ذره‌اي به اين تابوشکني‌هاي فرماليته و بي‌کاربرد قسمت‌هاي ابتدايي شهرزاد نزديک شود، حناي اين ترفند را بي‌رنگ و ثابت کرد براي جذابيت موثر نيازي به صحنه‌هاي اضافه و فريبنده نيست و اين متن و فيلمنامه است که حرف اول را در درام مي‌زند.
دلايل موفقيت
يکي از مهم‌ترين دلايل موفقيت را بايد به حضور حسن فتحي به عنوان کارگردان دانست. فيلمسازي که کارنامه درخشاني در تلويزيون دارد و به پشتوانه ساخت سريال‌هايي موفق و ماندگار در رسانه ملي همچون ميوه ممنوعه، پهلوانان نمي‌ميرند، شب دهم و مدار صفر درجه، اثر خوب ديگري به مجموعه کارهايش اضافه کرد و نشان داد راه ارتباط با مخاطب را خوب بلد است.
يکي از دلايل ديگر موفقيت شهرزاد، ايده و خلاصه قصه جذاب آن است و مخاطبان شاهد يک خانواده ذي‌نفوذ و مافيايي ايراني بودند که بويژه براي تماشاگران اهل سينما شباهت‌هايي با «پدرخوانده» داشت. ضمن اين‌که مثلث عشقي در سريال هم عنصري تضمين شده براي ارتباط مخاطبان با اثر بود.
مورد مهم ديگر کستينگ و انتخاب درست بازيگران نقش‌هاي اصلي و تعيين‌کننده سريال بود. در راس آنها بايد به انتخاب بسيار مناسب علي نصيريان به‌عنوان بازيگر نقش بزرگ آقا ديوانسالار اشاره کرد که با کوله‌باري از تجربه توانست نقشي به يادماندني و تماشايي خلق کند و تصويري ملموس و جذاب از يک پدرخوانده ايراني ارائه دهد. ترانه عليدوستي هم انتخاب مناسبي براي بازي در نقش شهرزاد بود و توانست بازي همدلي برانگيزي در طول قصه ارائه دهد. چون عليدوستي تاکنون سابقه بازي در هيچ سريالي را نداشت، بازي در يک اثر دنباله‌دار و طولاني چالشي اساسي براي او به حساب مي‌آمد که بخوبي از پس آن برآمد. شهاب حسيني که تاکنون در فيلم‌هايي چون درباره الي و فروشنده، تجربه همکاري خوبي با عليدوستي داشت، هم گزينه خوبي براي بازي در نقش قباد بود. حسيني موفق شد با درک درست نقش، فراز و فرودهاي کاراکتر قباد را به بهترين شکل بازي کند. مصطفي زماني هم گزينه مناسبي براي بازي در نقش فرهاد بود و موفق شد بخوبي ميان عشق و وظيفه گام‌بردارد. زماني پيشتر در فيلم «کيفر» حسن فتحي يکي از بهترين بازي‌هاي کارنامه‌اش را ارائه داده بود، براي همين فتحي با شناخت کامل از توانايي‌هاي زماني، نقش فرهاد را به او سپرده بود.
پريناز ايزديار، مهدي سلطاني سروستاني، پرويز فلاحي‌پور، پانته آ پناهي‌ها، امير جعفري و ابوالفضل پورعرب هم از بازيگران موفق اين مجموعه بودند.
فراز و فرود
شهرزاد با اين‌که در مجموع سريال موفقي بود و رضايتمندي‌هايي به همراه داشت، اما شخصيت‌هاي نچسب و غيرجذاب، صحنه‌ها و ديالوگ‌هاي آبکي و غيرضروري و بيهوده و البته گاف‌هاي بامزه و خنده‌دار کم نداشت. سه فصل شهرزاد سطح و کيفيت يکساني نداشت و مرتب شاهد نوساناتي در قصه بوديم. شهرزاد شروع خوبي به لحاظ فضاسازي و قصه و شخصيت پردازي داشت و گره‌هاي خوبي ايجاد کرد، اما اين وضعيت پيوستگي نداشت و وقتي مخاطب به داستان دل مي‌بست و منتظر اتفاقات مهم ديگري در قصه بود، اتفاقا سريال کند و کشدار مي‌شد و هيچ اتفاق مهمي نمي‌افتاد و قصه در عرض پيش مي‌رفت.
فصل دوم شهرزاد، بزرگ‌ترين ضربه را از غيبت نقش بزرگ آقا خورد و به نوعي ستون سريال فرو ريخت و قصه و شخصيت‌ها به نوعي دچار سرگرداني شدند. دليل اصلي اين وضعيت بجز شخصيت‌پردازي و نقش تعيين‌کننده بزرگ آقا، به بازي خوب و قدرتمندانه علي نصيريان مربوط مي‌شد. تفويض قدرت و اختيارات اين کاراکتر به خواهرش بلقيس ديوانسالار، بزرگ‌ترين اشتباه سريال در فصل دوم بود و حتي بازي خوب رويا نونهالي هم نتوانست نقش را نجات دهد و تاثير مثبتي در قصه ايجاد کند. حذف چنين شخصيتي علي‌رغم اين‌که بايد تاثيري در مخاطب ايجاد مي‌کرد، به نحوي بي‌کاربرد و خنثي پيش مي‌رود. برخي شخصيت‌هاي فرعي همچون هوشنگ به‌هيچ‌وجه براي تماشاگر مهم نيستند و زندگي خصوصي آنها چفت و بست محکمي با اثر و شخصيت‌هاي ديگر ندارد. نمک‌هاي شخصيتي فرعي مثل اصغري، سنخيتي با ديگر بخش‌هاي جدي درام ندارد و حتي در حد آنتراکت و استراحت قصه هم موثر نيست. سياهه شهرزاد در اين زمينه را تا سطرها مي‌توان ادامه داد.
قباد يا فرهاد؟
احتمالا ميزان فحش و ناسزاهاي تماشاگران بويژه خانم‌هاي محترم به فرهاد در پايان شهرزاد قابل شمارش نيست، بس که دوست داشتند قباد با همه شيادي و شارلاتاني و نقاط سياه شخصيتي‌اش به شهرزاد برسد. خيلي‌ها در آرزوهاي شهرزادي‌شان، خود را همدم و مونس هميشگي قباد مي‌ديدند و سرنوشت فرهاد کمترين اهميتي براي آنها نداشت، اما واقعا دلايل اين گرايش به نقش قباد چيست؟
احتمالا بيش از هر چيز بايد به محبوبيت خود شهاب حسيني به‌عنوان بازيگر نقش قباد اشاره کرد. بسياري از تماشاگران همين محبوبيت را درباره قباد لحاظ کرده‌اند و باوجود اين‌که قباد به نوعي قطب منفي ماجراست، با او همذات‌پنداري کردند. نکته مهم ديگر شخصيت‌پردازي درست و پرفراز و نشيب نقش بود و قباد مسيري پرچالش را در قصه طي کرد و از يک شخصيت خبيث و سرتق به يک قرباني تنها و عاشق و دلخسته تغيير وضعيت داد. همه اينها به اضافه بازي خوب حسيني باعث شد قباد کاراکتر پرطرفدارتري نسبت به فرهاد باشد. ضمن اين‌که خاطرات خوبي که تماشاگران از همکاري‌هاي مشترک شهاب حسيني و ترانه عليدوستي داشتند، هم به اين گرايش تماشاگران به حسيني دامن مي‌زد و آنها دوست داشتند قباد و شهرزاد را در نهايت کنار هم ببينند و در اين زمينه ترجيح مي‌دادند، نقاط منفي شخصيت قباد را نبينند.
در نقطه مقابل فرهاد با اين‌که قطب مثبت ماجرا بود، به اندازه قباد مسير پرفراز و فرود و پرچالشي را طي نکرد. سختي‌هاي زيادي که او در طول قصه متحمل شد، درست، اما شخصيت او بالا و پايين زيادي نداشت و مدام روي مرز عشق به يار و عشق به ميهن در قالب طرفداري و نجات دکتر مصدق حرکت مي‌کرد.
راستش حسن فتحي و نغمه ثميني به عنوان نويسندگان اين سريال هم در اين زمينه مقصرند، چون وجه سياسي فرهاد را بيش از حد پررنگ و شعاري‌ترين و گل درشت‌ترين حرف‌ها را از زبان او جاري کردند، چيزي که بشدت دافعه ايجاد مي‌کرد و باب طبع تماشاگران عاشق‌پيشه نبود.
ضمن اين‌که مصطفي زماني با همه تلاش خود براي بازي درست و متناسب با کاراکتر، پيش از اين سابقه بازي مشترک با ترانه عليدوستي را هم نداشت و از آن خاطره بازي ميان حسيني و عليدوستي هم محروم بود.
قباد زنده مي‌شود؟
وقتي کميسر مولدوان با بازي سرژيو نيکولايسکو در فيلم «کميسر متهم مي‌کند» بالاي آن تپه گير مي‌افتد و از همه طرف مورد اصابت گلوله‌هاي فراوان قرار مي‌گيرد، يقين داشتيم کارش تمام است، اما او به طور معجزه‌آسايي در قسمت دوم اين فيلم يعني «انتقام» از مرگ حتمي نجات پيدا مي‌کند و برمي‌گردد. علي‌الظاهر که کار قباد در شهرزاد هم تمام شد، اما وقتي حسن فتحي خبر از احتمال ساخت فصل چهارم شهرزاد و بازگشت قباد داد، گفتيم اي دل غافل، قباد همچون جان اسنوي «بازي تاج و تخت» هفت جان دارد و حالاحالاها بمير نيست! بله فتحي در صفحه شخصي اينستاگرامش متني نوشت که بخش آغازين آن اين است: «به پايان آمد اين دفتر حکايت همچنان باقي است… خانم‌ها، آقايان، تماشاگران محترم سه فصل سريال شهرزاد به پايان رسيد و اميد است در آينده نزديک امکان ساخت فصل چهارم آن که در آن شاهد بازگشت مجدد قباد، شهرزاد و فرهاد به متن قصه خواهيم بود، فراهم گردد!»
جورج کلوني در شهرزاد چه مي‌کرد؟!
حالا که «شهرزاد» بالاخره با تعيين تکليف قطعي قباد و سرنوشت فعلا بلاتکليف شهرزاد و فرهاد به پايان رسيد، بد نديدم زهر و تلخي قسمت شانزدهم و پاياني را با گاف بامزه قسمت پانزدهم و ما قبل پاياني تعديل کنم.
اگر از خون چند رنگي بهبودي (رضا کيانيان) در سکانس مرگش بگذريم که انصافا هم نمي‌شود گذشت چون حتي دو باريکه خوني که از دهانش سرازير بود هم رنگ‌هاي متفاوتي داشت! نمي‌توانيم از سوتي مجموعه در صحنه ماقبل ملاقات شهرزاد و فرهاد در سالن تئاتر چشم‌پوشي کنيم.
وقتي شهرزاد ماشين خود را جلوي عکاسخانه آلبرت پارک مي‌کند، روي ديوار عکاسي دو تابلو از بازيگران سينماي کلاسيک ديده مي‌شود؛ عکس بالايي قطعا تصويري از همفري بوگارت است و عکس پاييني هم ظاهرا و در نگاه گذرا کلارک گيبل.
اما اگر عکس را با دقت ببينيد، متوجه مي‌شويد که اين عکسي از جورج کلوني است که تنها ژست گيبل را گرفته و در هيبت او ظاهر شده! طبيعي است که سن و سال کلوني به دوران گيبل و بوگارت و شهرزاد قد نمي‌دهد و سازندگان سريال در اشتباهي فاحش، کلوني را با گيبل اشتباه گرفته‌اند.
هرکسي که در سريال مسئوليت اين کار را به عهده داشته، قاعدتا گروه صحنه يا شايد بزرگواران ديگري، يحتمل اسم کلارک گيبل را به فارسي در گوگل سرچ کرده‌اند و اولين عکسي را که در سمت راست ديده‌اند، انتخاب و آن را پرينت و قاب کرده‌اند و به ديوار عکاسخانه زده‌اند. اين نشان مي‌دهد که دوستان شهرزاد حتي زحمت يک جست‌وجوي ساده عکس گيبل به زبان انگليسي را به خود ندادند.
تعجبم از حسن فتحي است که چطور گيبل را از کلوني تشخيص نداده، چون اگر يادتان باشد آقاي کارگردان در يکي از صحنه‌هاي سريال براي پسرش اميرحسين فتحي نوشابه باز مي‌کند و صابر عبدلي جلوي شيرين، خودش را به لحاظ خوش تيپي، کلارک گيبل مي‌پندارد.
الان که شهرزادي‌ها جورج کلوني را به جاي گيبل رنگ و به ما قالب کردند، فکر مي‌کنم فتحي پدر بايد در آن سکانس، براي فتحي پسر مي‌نوشت که من جورج کلوني‌ام شيرين، گيبل کيلويي چند؟!
اميد رحماني
روزنامه‌نگار


خبرگزاری آريا – کاري که فرهاد هراتي براي حمايت از فرزندش انجام داد


کاري که فرهاد هراتي براي حمايت از فرزندش انجام داد

خبرگزاري آريا – فرهاد هراتي، روز جمعه ۲۸ ارديبهشت مراسم رونمايي از آلبومش يعني «فصل سکوت» را که خود تهيه‌کننده آن است، با حضور هنرمندان و مديران موسيقي در فرهنگسراي نياوران برگزار کرد.
کامبيز منصوري به نمايندگي از موسسه «پيانو هفت» (ناشر آلبوم فصل سکوت) در ابتداي مراسم گفت: «به اعتقاد من، «فصل سکوت» يک آلبوم متفاوت براي خلوت هر شنونده‌اي است. فرهاد هراتي براي توليد اين آلبوم با تمام سختي‌ها مبارزه کردو اين آلبوم تجربه دوم من يا او بعد از انتشار آلبوم «زمين مقدس» است که اميدوارم تا چندين اثر بعد پايدار بماند.»
فرهاد هراتي آهنگساز آلبوم «فصل سکوت» هم ضمن گرامي‌داشت ياد و خاطره زنده ياد ناصر چشم‌آذر گفت: «من براي انتشار اين آلبوم در جايگاهي قرار گرفتم که کار من نيست. من مجبور شدم تا براي امنيت کار، خودم تهيه‌کننده باشم و از اين فرزندي که تازه متولد شده مراقبت کنم. به هر صورت از سيد عباس سجادي مديرعامل بنياد آفرينش هاي هنري نياوران تشکر مي‌کنم که به عنوان يک آرتيست و يک انسان جسور باعث شد تا اين مراسم را در فضاي باز فرهنگسراي نياوران برگزار کنم.»
هانا هراتي فرزند فرهاد هراتي هم در اين مراسم ضمن دريافت نمادين آلبوم «فصل سکوت» از مادربزرگش بيان کرد: «من مي‌دانم از اين به بعد اگر اين آلبوم را ببينم قوي‌تر از قبل از جاي خود بلند مي‌شوم و البته هيچ چيزي بهتر از اين نيست که يک پدر سکوت دخترش را بفهمد.»
عباس سجادي مديرعامل بنياد آفرينش‌هاي هنري نياوران هم بعد از صحبت‌هاي جوان از انتشار آلبوم «فصل سکوت» ابراز خرسندي کرد و گفت: «در چنين فضاي خوب و خاطره‌انگيزي بايد خاطره‌سازي کرد و امشب به جهت انتشار آلبوم «فصل سکوت» شب خاطره‌انگيزي براي اهالي موسيقي است که به روايت عزيزاني که در کليپ صحبت کردند حرفي براي گفتن دارد. به عنوان کسي که هم در عرصه موسيقي و هم در عرصه شعر به فعاليت مشغول است بايد بگويم هر وقت اثري را مي‌شنويم بايد بتوانيم در ذهن خود کلامي را هم متبادر کرده و آن را زمزمه کنيم. خاطرم هست استاد محمدرضا شجريان در بزرگداشت استاد جليل شهناز که سال‌ها پيش توفيق برگزاري آن را در فرهنگسراي ارسباران داشتم مي‌گفت: «استاد شهناز همواره آوازي ساز مي‌زند». حتي چندي قبل در مستندي مشاهده کردم که استاد کسايي از بزرگان موسيقي ايران به پسرش جواد گفت: «وقتي ساز مي‌زني در ذهن خود شعري را مرور کن». به هر حال هر چند موسيقي وابسته به کلام نيست اما مي‌تواند خارج از کلام، بيان خود را داشته باشد.»
مديرعامل بنياد آفرينش هاي هنري نياوران در ادامه سخنانش گفت: «من اين افتخار را داشتم که پيش از انتشار رسمي اثر دوبار آلبوم «فصل سکوت» فرهاد هراتي را بشنونم و بايد اذعان کنم تقويم و پاره تني از فرهاد هراتي را ديدم که به وضوح در اين اثر جاري است. اين آلبوم اثري سهل و ممتنع است که مخاطب تا فکر مي‌کند يک تم از قبل شنيده شده را مي‌شنود بلافاصله حرف‌هاي جديدي مطرح مي‌کند و اجازه نمي‌دهد شما درگيرکارهاي ديگران شويد.»
سجادي در در بخش پاياني صحبت‌هاي خود عنوان کرد: «سکوت بخش مهمي از موسيقي است و امشب خيلي خوشحالم چنين اثر قابل تأملي در بنياد آفرينش هاي هنري نياوران رونمايي مي‌شود. اين اثر غير از هنرمندي فرهاد هراتي نوازندگان شايسته ديگري هم دارد که از نظر روحي به فرهاد هراتي نزديک هستند. به اعتقاد من او در اين آلبوم ققنوس‌وار زنده مي‌شود و طبق گفته رولان بارت يا ميشل فوکو که مولف با اثر قبلي خود مي‌ميرد و با اثر جديد زنده مي‌شود، تولد دوباره فرهاد هراتي با اين آلبوم جديد را تبريک مي‌گويم.»
نيما جوان (مدير موسسه نشر و پخش جوان) گفت: «متأسفانه در نقاط ديگر دنيا جنگ است، اما خوشبختانه ما امشب براي هنر اين‌جا جمع شديم. من امشب بسيار خوشبختم که اعلام کنم فرهاد هراتي افتخار پخش آلبوم «فصل سکوت» را به ما واگذار کرد و امشب از من خواست که به صورت حسي درباره آلبوم براي شما صحبت کنم. همه ما فرهاد هراتي را مي‌شناسيم و مي‌دانيم که او سال‌ها است رهبري گروه کُر «ناميرا» را عهده‌دار است. آثاري که او تاکنون چه در اجراهاي زنده و چه در آلبوم‌هايش شنيده‌ايم هميشه رنگ و بوي صلح، مهر و محبت داشته و من حتم دارم که آلبوم جديد او بر دل‌ها خواهد نشست.»
او در پايان با اشاره به اين‌که کپي رايت چرخ دنده‌هاي هنر را روان‌تر خواهد کرد گفت: «ترديد ندارم آلبوم «فصل سکوت» هديه بسيار ارزشمندي است که مي‌توانيد آن را به عزيزانتان هديه دهيد.»
پخش کليپي از روند ضبط و توليد آلبوم «فصل سکوت»، پخش يک فيلم مستند کوتاه با تعدادي از هنرمندان و منتقدان مطرح موسيقي کشورمان درباره آلبوم «فصل سکوت»، پخش فيلمي از فرهاد هراتي درباره چگونگي ساخت و نمايش يک کليپ تصويري از موسيقي آلبوم «فصل سکوت» بخش‌هاي ديگر اين مراسم رونمايي بودند.
محمد سرير، عليرضا عصار، پويا نيک‌پور، علي جعفري‌پويان، احسان غلامي، بصير فقيه‌نصيري، آيدين الفت، رضا خسروي، علي اوجاقي، نيما جوان، مهندس رياضي، سيد عباس سجادي، فريد حامدي، اميد نيک‌بين، علي مرادخاني، علي تفرشي، آرمان موسي پور و بهرام دهقانيار از جمله افرادي بودند که در اين مراسم حضور داشتند.


خبرگزاری آريا – «فصل سکوت» فرهاد هراتي منتشر شد


«فصل سکوت» فرهاد هراتي منتشر شد

خبرگزاري آريا – آلبوم موسيقي بي‌کلام «فصل سکوت» با هنرمندي فرهاد هراتي آهنگساز و رهبرارکستر در قالب يک اثر تجربي متفاوت در دسترس علاقه‌مندان قرار گرفت.
اين هنرمند که طي سال‌هاي گذشته، چه در قالب انفرادي و چه به عنوان رهبر ارکستر «ناميرا» فعاليت‌هاي زيادي با خوانندگان و نوازندگان شناخته شده کشورمان داشته، با انتشار دل نوشته‌اي از دغدغه‌هاي خود براي توليد اين آلبوم بي‌کلام سخن گفت.
در متن نوشته شده از سوي فرهاد هراتي آمده است:
سکوت آدمي، آميخته‌اي از سرفصل‌هاي رنگين زندگي است. ورق‌هايي آغشته به ناکامي‌ها و کاميابي‌ها. کتابي قطور از شکست‌ها و پيروزي‌ها. ترين و شگفت‌انگيزترين‌هاي دريافت‌هاي ما از جهان هستي. ما همواره در سکوت بزرگ مي‌شويم و سکوت ما روز به روز بزرگ‌تر. «فصل سکوت» روايتگر مسير تبديل سکوت به فرياد و تصميم براي دستيابي به نهراسيدن و حرف زدن و باور آن‌که من هنوز زنده‌ام و اميدوار. «فصل سکوت»، ۷۷ روز و شب را براي خلق کامل خود، تجربه کرده است. با تمام وجود به ساخت اين اثر مشغول بودم. ۳۳ روز ساخت تمامي قطعات براي پيانو و ۴۴ روز تنظيم اثر براي سازهاي ديگر.
فريد حامدي، مشاوري امين که در تمام مراحل ساخت قطعات همواره در کنارم بود و در طول دشواري‌هاي مسير، هرگز تنهايم نگذاشت و با طراحي زيباي اينسرت آلبوم، زينتي صد چندان به اين اثربخشيد. حضور علي جعفري پويان نازنين و اجراي زيبا و هنرمندانه ويولن، باز هم همکاري ديگري را رقم زد. او همچون گذشته با مهرباني در کنارم ايستاد. و رفيق قديمي ديگر، اميد نيک‌بين عزيزم که در طول پانزده سال گذشته، ضبط و ميکس و مسترينگ کارهايم به دستان پرتوان و دانش او جاني دوباره مي‌گيرد و محيط با صفا و دوست داشتني استوديو «شهر صداي پارسيان» به مديريت آيدين الفت عزيز که با وجود اين دوست نازنين تمامي هنرمندان موسيقي با آرامش و در محيطي امن به ضبط آثار خود مشغول هستند. عکس‌هاي دوست داشتني و هنرمندانه الهام هوبه فکر که به پيشنهاد فريد حامدي عکاسي آلبوم در شهر تفليس گرجستان انجام شد.
«فصل سکوت» راهي طولاني براي تکامل خود در پيش رو دارد. برگزاري کنسرت تئاتر VIP اين آلبوم که به کارگرداني فريد حامدي در آذر ماه سال ۹۶ در فرهنگسراي نياوران به روي صحنه رفت، آغازگر اين راه و مسير طولاني است. کنسرت تئاتري تک بازيگر با هنرمندي امين پور رضاي عزيز که از سختي راه نهراسيد و با تلاش فراوان تمام ملودي ها و هارموني‌هاي «فصل سکوت» را از آن خود کرد تا با درکي عميق از علت ساخت اين آلبوم به ايفاي نقش بپردازد و قدرداني مي‌کنم از کامبيز منصوري عزيز (پيانو هفت) براي انتشار اثر و نيما جوان عزيز (نشر جوان) که مسئوليت پخش را عهده دار شد. ما مصمم به ادامه مسير هستيم.
اين آلبوم را با تمام وجودم تقديم مي کنم به هانا، دختر نازنينم، که در تمام مراحل زندگيش، سکوت را بسيار خوب تجربه کرده است.


خبرگزاری آريا – همسر فرهاد مهراد بارِ ديگر خواستار عدم پخشِ آثار اين هنرمند شد


همسر فرهاد مهراد بارِ ديگر خواستار عدم پخشِ آثار اين هنرمند شد

خبرگزاري آريا – داستانِ شکايتِ خانواده‌ي «فرهاد مهراد» از سازمانِ صدا و سيما سال‌هاست که ادامه دارد؛ حالا «پوران گلفام‌» – همسرِ اين هنرمند- بارِ‌ ديگر در نامه‌اي به رييس سازمان صدا و سيما و همچنين قوه‌ي قضاييه، خواستار عدم پخش آثارِ‌ اين هنرمند از تلويزيون شده است. متن اين نامه به شرح زير است:‌
رياست محترم قوه قضائيه
رياست محترم سازمان صدا و سيما
با عرض سلام
دادگاه تجديد نظر در خصوص شکايت خانواده فرهاد مهراد از سازمان صدا و سيما مورخ ۹۵/۷/۱۷ رأي دادگاه بدوي را تأييد کرد و به دليل عدم دسترسي به آرشيو تلويزيون و در نتيجه عدم کفايت مستندات، علي‌رغم نظر کارشناسان تعيين شده از جانب دادگستري، تنها شش قطعه از آثار فرهاد را واجد شرايط براي احقاق حقوق تضييع شده دانست. به رغم اينکه دادگاه پيشين حکم به ممنوعيت پخش آثار فرهاد از صدا و سيما داده بود، اجراي آن از جانب اين رسانه محقق نشد و رئيس دادگاه تجديد نظر نهايي (قاضي زجاجي) هم در حکم خود اشاره‌اي به اين موضوع نکرد! من به عنوان يک شهروند عادي، شايد به دليل بي‌اطلاعي از قوانين، دليل اين اغماض را نمي‌دانم و از متصديان امور قضايي کشور خواهشمندم علت اين کوتاهي را نه صرفا براي من بلکه براي خانواده موسيقي ايران توضيح بدهند تا شايد حداقل هنرمندان در قيد حيات بدانند که چرا صدا و سيما حق دارد بدون اجازه آثارشان را پخش کند.
تنها نکته اميدوار کننده اين است که صدا و سيما موظف به پرداخت جريمه شده‌ است. هر چند جريمه نقدي از مبلغ ۸ ميليارد ريال (مطابق با کارشناسي در سال ۱۳۹۱) به ۲ ميليارد و هفتصد ميليون ريال (که هنوز هم پرداخت نشده!) تقليل پيدا کرده است. خيلي از اطرافيان من به همين مقدار هم اميدوار نبودند اما مسئله خانواده فرهاد اين اعداد و ارقام نبود. وقتي هنرمندي در زمان حياتش محترم شمرده نشود، در نبودش آنچه مي‌انجامدتسکين رنجي است که پيش‌تر با مرگ به پايان رسيده است. تازه همين سنت مرده پرستي را که بخشي از فرهنگ ديرينه ماست حاضر نيستيم در قبال فرهاد اجرا کنيم. عجبا که از روزگار فردوسي تا کنون در سرزمين کهن ما «هنرمند» هم‌چنان جايگاهي شايسته و بايسته ندارد.
درسال ۱۳۸۳ از رئيس وقت سازمان صدا و سيما درخواست کردم که به وصيت فرهاد احترام گذاشته و آثار او را پخش نکند و تا سال ۱۳۸۹ مکرراً پيگير درخواست خود از رسانه ملي بودم بلکه مسئله بدون شکايت حل شود ولي در نهايت ناچار به شکايت رسمي و قانوني شدم. به قوه قضاييه پناه آوردم با تصور اينکه قانون را براي همه قانون مي‌داند. در اين راه بسياري مرا بر حذر داشتند که «اگر بنا بود صدا و سيما به حق و حقوق هنرمند احترام بگذارد تا کنون فرجي حاصل شده بود» اما به احترام فرهاد نمي‌توانستم اين موضوع را ناديده بگيرم. تصورم اين بود که نامِ پاکيزه فرهاد شايد باعث شود حقوق موسيقيدان در اين سرزمين کمي جدي‌تر گرفته شود.
فرهاد در زمان حياتش از نظر رسانه ملي وجود نداشت . صداي فرهاد وقتي نادي‌اش در خاک آرام گرفت براي تلويزيون جمهوري اسلامي ايران معنا پيدا کرد و به خصوص در روزهاي آخر اسفند تمام شبکه‌هاي صدا و سيما بارها و بارها آثار پر از بهار او را پخش مي‌کنند. آيا با وجود وصيت فرهاد مبني بر عدم رضايت او، پخش آثارش از نظر شرعي، عرفي و قانوني اشکال ندارد؟ آيا حداقل به يکي از اين سه باور نداريد؟ در موارد بسيار اندکي مواد قانوني دست قاضي را مي‌بندد اما اگر به وجدان‌مان رجوع کنيم، مي‌دانيم که خطاکاريم.


خبرگزاری آريا – «فرهاد فخرالديني» با رويکرد ايجاد همبستگي از هنرمندان براي حضور در اين نشست دعوت کرد


«فرهاد فخرالديني» با رويکرد ايجاد همبستگي از هنرمندان براي حضور در اين نشست دعوت کرد

خبرگزاري آريا – استاد فرهاد فخرالديني رييس شوراي عالي، با اختصاص ديدار نوروزي امسال به گفت و گو با رويکرد ايجاد همبستگي و اتحاد بين طيف هاي مختلف فعالان موسيقي از همه ي هنرمندان و فعالان حوزه موسيقي دعوت کرد تا در نشست فروردين ماه خانه موسيقي حضور پيدا کنند.
با توجه به فضاي متشتت موسيقي و واگرايي هاي چند ساله اخير بين هنرمندان که تبعات منفي بسياري در پي داشته و متاسفانه موجب تضعيف هنرمندان و سوءاستفاده مخالفان فعاليت موسيقيدانان در ايران شده است، فرهاد فخرالديني، رييس شوراي عالي خانه موسيقي با انتقاد از وضعيت موجود،به منظور اتحاد و همدلي بيشترهمه هنرمندان موسيقي و تقويت بنيان و بستر فعاليت در اين زمينه از همه ي هنرمندان و صاحبنظران دعوت کرد تا در نشست و ديدار نوروزي فروردين ماه حضور فعالانه داشته باشند.
شوراي عالي خانه در جلسه اخير خود ضمن تاکيد بر تفاهم و تعامل سازنده بين همه ي هنرمندان و ضرورت آسيب شناسي مسائل و مشکلات موجود و انسجام در موضع گيري ها در قبال موانع و مشکلاتي که هر روز عرصه فعاليت را تنگ تر مي کند ديدار نوروزي را فرصت مغتنمي براي آغاز فضاي گفتگو ونشست هاي جدي تر در اين زمينه ارزيابي و ابراز اميدواري کردند اين نشست ها با همکاري و همراهي همه دلسوزان استمرار يابد.
در اين دعوت از اصحاب رسانه و اهالي قلم نيز درخواست شده است تا در اين ديدار نوروزي حضور به هم رسانند.
ديدار نوروزي امسال روز ۲۶ فروردين ماه از ساعت ۱۷ در سالن شهناز خانه هنرمندان برگزار مي شود.


خبرگزاری آريا – «فرهاد فخرالديني»‌ گنبد مينا را منتشر مي‌کند


«فرهاد فخرالديني»‌ گنبد مينا را منتشر مي‌کند

خبرگزاري آريا – موسيقي ما- «فرهاد فخرالديني»‌ – آهنگسازِ برجسته و رهبر ارکستر- به زودي دو کتابِ جديد منتشر خواهد کرد؛ او در کتابِ «گنبد مينا» به رابطه‌ي ميانِ هنرها پرداخته و علاوه بر آن، کتابي از مجموعه گفت‌وگوها و يادداشت‌هاي خود در عرصه‌ي موسيقي را منتشر مي‌کند. «گنبد مينا» قرار بود در سالِ گذشته منتشر شود که به دليلِ افزايش مدتِ زمان‌بندي آن انتشارش به سالِ جاري موکول شد.
استاد پيشکسوتِ موسيقي بر اين اعتقاد است که: «موسيقي، شعر، معماري وهنرهاي ديگر نيز داراي منحني‌هاي متعددي است که با پستي و بلندي طبيعت و برجستگي‌ها و انحناهاي اعضاء بدن انسان هماهنگي دارد. اين منحني‌ها در هنرهاي مختلف -از نظر حسي- تقريبا داراي معاني يکسان هستند. مثلا در هر کلام شعر گونه يک نوع موسيقي خفيف نهفته است که به آن موسيقي شعر مي گوييم ومي دانيم که شعر وموسيقي در دو عامل وزن و صدا باهم مشترکند. البته دامنه اين دو عامل در موسيقي وسيع‌تر و در شعر محدودتر است؛ ولي در بعضي از اشعار شعرا مي‌توان موسيقي شعر را به وضوح شنيد براي مثال در اين مصراع از غزل حافظ مي توان صداي دف رابه خوبي شنيد: «من که شب‌ها ره تقوي زده ام با دف و چنگ.»‌ وزن شعر و زير و بم خفيف آن خود مي تواند استخوانبندي ‘ فرم و ساختمان يک جمله موسيقي را به وجود آورد. ناگفته نماند که آهنگساز خلاق و خوش قريحه ‘از نيروي آفرينش و دانش خود در جهت تکامل آن استفاده خواهد کرد و اين موسيقي خفيف را با دامنه اي گسترده تر و درخششي ديگر جان خواهد بخشيد.»‌


خبرگزاری آريا – آلبوم موسيقي «سالنامه» به خوانندگي فرهاد زالي و سياوش ايماني منتشر شد


آلبوم موسيقي «سالنامه» به خوانندگي فرهاد زالي و سياوش ايماني منتشر شد

خبرگزاري آريا – موسيقي ما- آلبوم موسيقي «سالنامه» با آهنگسازي «محمدرضا فياض» و همراهي گروه «آفتاب و درنگ» به خوانندگي فرهاد زالي و سياوش ايماني توسط انتشارات ماهور به بازار موسيقي عرضه شد.
اجراکنندگان اين اثر عبارتند از تار: حميدرضا خبازي، گلنوش صالحي، سياوش ايماني، بم‌تار: راضيه نظري،‌ عود:ياسمين شاه‌حسيني،‌ سنتور: پگاه زهدي، کمانچه: سهيل صادقي، فرشاد صارمي، سامر حبيبي، قانون: آفرين نظري‌جو، قيچک آلتو: شيما شاه‌محمدي، قيچک باس: بيتا قاسمي، ني: فرهاد زالي، آرش فلاح، حسين خوش‌چهره، نقاره فارس و کوزه: ماهان ببري، تنبک و بندير و دايره: ستار خطابي، مسعود براره، حميد قنبري .
از زاويه‌ي فني موسيقي، سالنامه تلاشي است براي توسعه‌ي ابعاد گروه‌نوازي ايراني در عرصه‌هاي مختلف: صدادهي، چندصدايي، امتداد زماني، رنگ‌آميزي، بيانگري، ديناميسم، تکنيک فردي و گروهي هم‌نوازي، و غيره. اما موضوع درخورتوجه آن که سالنامه مي‌کوشد اين توسعه را به نحوي درونزا و با پايبندي به دو اصل راهبردي محقق کند: وفاداري به سيستم مُدال، و وفاداري به مباني اجرايي و آوايي سازهاي ايراني. براي پاسخگويي به اين نيات، لاجرم رويکردهاي آهنگسازانه‌اي که در مجموعه اتخاذ شده، طيف وسيعي از تمهيدات را دربرمي‌گيرد: از وارياسيون‌هاي متيفيک-ريتميک به عنوان اصلي‌ترين شيوه‌ي کار آهنگسازي تا مُدگردي‌هاي گسترده و از آنجا تا لحظات پُلي‌مداليته و ظهور نطفه‌هاي نوعي نگره‌ي هارمونيک که با مختصات آکوستيکي سازهاي ايراني سازگاري داشته باشد. قطعه‌ي تقريبا بيست‌ودو دقيقه‌اي سالنامه که از برخي جوانب مي‌تواند شکل گسترش‌يافته‌ي يک پيش‌درآمد به حساب آيد، به عنوان محور اصلي مجموعه، مصالح تماتيک چهارمضراب و تصنيف را فراهم مي‌کند و به اين ترتيب، سالنامه رسيدن به کليت منسجم را هدف قرار داده است؛ هرچند در نگاهي دورتر، سالنامه با ديگرآلبوم‌هايي که آهنگسازکمابيش با همين رويکرد ساخته- شاعر آينه‌ها، درگذر، در خانه‌ي آفتاب و پرسه در آينه، پيوندهاي دور و نزديک زيادي دارد. از زاويه‌ي عاطفي، بخش عمده‌ي مجموعه در فضايي تيره و پرتنش جريان مي‌يابد. سالنامه برساخته‌ي يک تقابل سازنده است که در فرهنگ موسيقي ايراني نامعمول مي‌نمايد: نيرومندي اجراي نوازندگان مجموعه دربرابر هسته‌ي تراژيک خود موسيقي.


خبرگزاری آريا – من فرهاد ۱۸ سـال دارم!


من فرهاد 18 سـال دارم!

خبرگزاري آريا – فرهاد قائميان هم آرام است و هم مهربان. هرگز به دنبال هياهو و جنجال نبوده و به همين دليل هميشه بدون حاشيه کارش را انجام مي‌دهد. او در طول اين سال‌‌ها خيلي سخت و گزيده نقش ‌هايش را انتخاب کرده و از همين‌روست که وقتي کارنامه هنري او را بررسي مي‌کنيم، متوجه رنگين کماني از نقش‌هاي رنگارنگش در تئاتر، سينما و تلويزيون مي‌شويم. او چند بار نقش پليس را داشته، اما در هر اثري به گونه‌اي متفاوت اين کاراکتر را خلق کرده و مي‌توان گفت که هميشه مخاطبانش را غافلگير کرده است.
فرهاد قائميان خيلي اهل مصاحبه نيست، اما با پيگيري‌هاي متعدد براي روز تولدش مهمان ما در روزنامه شد و با او گفت‌وگوي صميمانه‌اي داشتيم. البته وقتي کيک تولد و شمع را برايش روشن کرديم به شوخي تاکيد داشت فقط ۱۸ سالش است. همچنين او دست خالي به روزنامه نيامد و دو تابلوي نفيس از حرم امام رضا(ع) و حضرت معصومه(س) براي تحريريه روزنامه جام‌جم هديه آورد. قائميان اين روزها مجموعه تلويزيوني «هست و نيست» به کارگرداني حسين سهيلي زاده را روي آنتن شبکه دو دارد. همچنين سريال «تاريکي شب، روشنايي روز» و «سر دلبران» را هم در نوبت پخش از تلويزيون دارد. گفت‌وگوي خواندني ما را با فرهاد قائميان در ادامه مي‌خوانيد.


خبرگزاری آريا – فرهاد اصلاني: ديگر آب از سرمان گذشته است


فرهاد اصلاني: ديگر آب از سرمان گذشته است

خبرگزاري آريا – روزنامه اعتماد – ندا آل طيب: فرهاد اصلاني بازيگري تماشايي است. فرقي نمي‌كند روي صحنه تئاتر باشد يا روي پرده نقره‌اي سينما يا در قاب جادويي تلويزيون. او در طول بيش از بيست سال گذشته در آثار پرشماري به ايفاي نقش پرداخته و جايزه‌هاي متعددي هم در داخل و خارج از كشور دريافت كرده است. اصلاني در اين دوره از جشنواره فيلم فجر تنها با يك فيلم حضور دارد.
«مغزهاي كوچك زنگ‌زده» به كارگرداني هومن سيدي تنها فيلمي است كه در آن به ايفاي نقش پرداخته است. قرار ما بر اين بود كه درباره جزييات فيلم حرفي نزنيم و بيشتر به مباحث كلي كه بازيگران حرفه‌اي سينما با آن دست به گريبان هستند، بپردازيم.
ديگر آب از سرمان گذشته است
آقاي اصلاني چرا در جشنواره امسال همين يك فيلم را داشتيد؟ آيا پيشنهادهاي ديگري كه به شما شده بود، دلچسب نبود يا ترجيح مي‌داديد تمركزتان تنها بر يك كار باشد؟
فيلمنامه‌هاي زيادي را خواندم كه هيچكدام را دوست نداشتم و قسمت شد امسال همين يك كار را در جشنواره فجر داشته باشم.
اين نقش چه ويژگي‌ها و جذابيت‌هايي داشت كه سبب شد در ميان تمام آن فيلمنامه‌هاي پيشنهادي، فقط پيشنهاد هومن سيدي را بپذيريد؟
موضوعي كه اين فيلم دارد درباره آدم‌هاي حاشيه‌نشيني است كه درگير مواد مخدر و توزيع آن هستند و… انصافا قصه خوبي داشت. بعد از خواندن فيلمنامه در اولين جلسه‌اي كه با هومن سيدي داشتم، متوجه شدم كه خود او خيلي زياد به اين قصه باور دارد و همينطور بسيار زياد ايمان دارد كه من اين نقش را بازي كنم. پيش از اين در اين حوزه كار كرده بودم اما انصافا با ديدن علاقه‌مندي او، من هم اميدوار شدم كه همه‌چيز به خوبي پيش مي‌رود. از سوي ديگر متوجه شدم كه هومن سيدي خيلي تكليفش روشن است و خودش مي‌داند چه مي‌كند. او براي هر ثانيه فيلم ايده داشت و تصوير همه‌چيز از لوكيشن، اعضاي گروه و… در ذهنش بود و همه اينها هم خيلي اميدوار‌كننده بود. ديدم هومن سيدي خيلي خوب مي‌داند چه مي‌كند.
اولين همكاري شما با هومن سيدي بود؟
پيش از اين در سريال «راه بي‌پايان» كار آقاي همايون اسعديان با يكديگر همبازي بوديم و از آن زمان هومن براي من خيلي خوب ثبت شده بود؛ از نظر اخلاق، برخورد، حرفه‌اي‌ بودنش و… از همه مهم‌تر با انگيزه بودنش. همه آن سابقه ذهني باعث شد اينجا خيلي زودتر به نتيجه برسيم.
هومن سيدي از حوزه بازيگري به كارگرداني آمده. همكاري با كارگرداني كه خودش بازيگر حرفه‌اي است، چگونه است؟ براي بازيگران، كار مي‌تواند چه آساني‌ها و در عين حال دشواري‌هايي به همراه داشته باشد؟
واقعا من به مشكلي برنخوردم و حتي فكر مي‌كنم همكاري با كارگرداني كه خودش بازيگر است، شايد حسن بيشتري داشته باشد چون شناخت خوبي از بازيگري دارد و مي‌داند چگونه يك بازيگر را ياري كند تا كارش را بهتر انجام دهد ولي سواي اينها وقتي مشغول بازي در اين فيلم بودم، چنين حسي نداشتم كه خود هومن بازيگر هم هست. او كاملا در كسوت كارگردان بود.
يعني هرگز چيزي را در مورد بازي به شما تحميل نمي‌كرد؟ مثلا نوع بازي خودش را؟
هرگز چنين نكرد.
گفتيد قصه اين فيلم درباره مواد مخدر است كه همچنان اين معضل در كشور ما وجود دارد و از اين جهت حسن اين فيلم است كه به يكي از معضلات روز پرداخته اما چون قبلا هم درباره اين موضوع، فيلم‌هاي زيادي ساخته شده و خود شما هم تجربه بازي در برخي از اين آثار را داشته‌ايد، چه اتفاقي در اين فيلم مي‌‌افتد كه باعث شد فكر كنيد اين فيلم طراوت و تازگي دارد و شما را براي بازي ترغيب كرد؟
جوان‌ترها به كار نگاه مدرن‌تري دارند، شيوه كار و دكوپاژ و چيدمان‌شان و نيز لحن و بيان‌شان متفاوت و مدرن‌تر است. موضوع اعتياد هم گويي در جامعه ما حل شدني نيست و اتفاق خوبي است كه برخي از آثار سينمايي ما بتوانند در اين ارتباط كار كنند و چنين افرادي را مورد بررسي قرار دهند. ساخت چنين فيلم‌هايي يك اتفاق خوب فرهنگي است ولي هنوز از بازتاب فيلم تصوري ندارم چون تماشاگران فيلم را نديده‌اند و اين قضاوت زودهنگامي است. بايد ببينيم تماشاگر چگونه با اين فيلم برخورد مي‌كند و آن را دوست دارد يا نه.
خودتان فيلم را ديده‌ايد؟
خير.
هيچ هيجان و كنجكاوي درباره آن نداريد؟
كنجكاوي دارم ولي راستش بعد از اين همه سال ديگر هيجان ندارم. چون مي‌دانم چه كرده‌ام و در ذهنم برآوردي دارم. حول و حوش فيلم هم نظرات مثبتي بوده است. كساني كه فيلم را ديده‌اند، آن را دوست داشته‌اند.
اول صحبت‌مان گفتيد بسياري از فيلمنامه‌هاي پيشنهادي را دوست نداشتيد. اساسا سينماي ما چقدر اين فرصت را به بازيگران حرفه‌اي مي‌دهد كه دست‌شان براي انتخاب باز باشد؟ چقدر بستر را براي انجام تجربه‌هاي تازه فراهم مي‌كند؟
به‌طور طبيعي به نظر مي‌رسد قرار است در طول سال پنجاه، شصت فيلم ساخته شود. تقريبا حدود يك‌سوم فيلمنامه‌ها را مي‌توانيم بخوانيم. فيلمنامه معيار مهمي است ولي حتما آلترناتيوهاي ديگري هم هست كه گاهي مي‌تواند تاثير بگذارد. ممكن است يك فيلمي به وجود بازيگري خاص نياز داشته باشد. حتي ممكن است خود آن بازيگر آن فيلمنامه را دوست نداشته باشد ولي بداند كه فيلم به او نياز دارد و اين يك موضوع حرفه‌اي است. دست‌كم براي من چنين بوده ولي قبل از هر چيز كليت موضوع فيلمنامه براي خود من بسيار مهم است و در مرحله دوم به نقش خودم فكر مي‌كنم.
يعني كليت كار از نقش خودتان مهم‌تر است؟
بله. اينكه كليت كار كجا ايستاده و آدم از انجامش حس خوبي داشته باشد و بخش بعدي، رل است كه در مرحله دوم به آن فكر مي‌كنم كه آن را بپذيرم يا نه.
پس جزو آن بازيگراني نيستيد كه براي‌تان مهم باشد حتما نقش‌تان در فيلم حضوري طولاني مدت داشته باشد؟ به كوتاهي و بلندي نقش فكر نمي‌كنيد.
خير. من هم رل اول بازي كرده‌ام و هم رل دوم ولي برايم مهم اين است كه فيلم كجا قرار مي‌گيرد. اگر همه‌چيز و همه افراد سر جاي‌شان باشند، من هم مي‌روم و بر همان ميزاني كه قرار است كار كنم، كار مي‌كنم.
ديگر آب از سرمان گذشته است
گروه سازنده چقدر براي‌تان مهم است؟ ممكن است كارگرداني پيشنهاد همكاري بدهد كه شما كارهايش را بپسنديد ولي فيلمنامه‌اش كامل نباشد و بخواهد بخشي از كار را در طول پروسه كامل كند؟
از همكاري با كارگرداني كه كارش آماده نباشد، احساس خوبي ندارم. يك بار اين تجربه را داشته‌ام. ولي فيلمنامه‌اي را كه در حال نوشته شدن باشد و وارد مراحل ساخت مي‌شود، خيلي نمي‌پسندم. به اعتقاد من بايد فيلمنامه آماده و تكليف همه روشن باشد و همه بحث‌ها و گپ و گفت‌ها پيش از ساخت مطرح شده باشد و ما با فيلمنامه آماده تكليف روشني رو به رو باشيم. به نظرم اين براي همه گروه‌هايي كه با هم كار مي‌كنند، مهم است. اما اينكه خود گروه‌ سازنده چقدر براي من مهم است، بايد بگويم كه به هر حال بيست و اندي سال است كه كار مي‌كنم و بسياري را مي‌شناسم. در اين مدت ديگر توان كاري يكديگر را مي‌دانيم و در دنياي خودمان براي يكديگر امتيازاتي قايل هستيم و وقتي گروه دور هم جمع مي‌شويم، مي‌شود برآوردي كرد كه كار چگونه پيش مي‌رود.
خيلي سال است در سينما، تلويزيون و تئاتر كار مي‌كنيد و با بسياري از هنرمندان بزرگ همكاري داشته‌ايد. جزو آن بازيگراني هستيد كه تمايل داشته باشيد با كارگردان‌هاي جوان و كار اولي هم كار كنيد؟ چون برخي از بازيگران كارگردان‌هاي كار اولي را ترجيح مي‌دهند زيرا ايده‌هاي بكرتري دارند و با انگيزه‌تر هستند.
ترجيحم اين است كه حرفه‌اي‌تر باشند. جوان‌ترها ممكن است ايده‌هاي بكرتري داشته باشند، صرفا كارگردان‌هاي كار اولي مد نظرم نيست. معتقدم كارگردان بايد پشتوانه تجربه‌اي داشته باشد يعني من اين را بيشتر ترجيح مي‌دهم. به نظرم آدم‌ها بايد محك بخورند و كمي كارشان ديده شود چون بسياري هستند كه همان يك كار را مي‌سازند اما ديگر ادامه نمي‌دهند و از سوي ديگر مي‌بينيم تمام عوامل كار حرفه‌اي هستند به جز خود آن كارگردان و ديگر اين اصطلاح «كار اولي» كمي موضوعيت خود را از دست داده است. شايد بهتر ‌باشد كه كار اولي به تيمي اطلاق شود كه در كل بيشتر اعضاي آن، اولين تجربه خود را انجام دهند ولي وقتي به جز كارگردان همه عوامل حرفه‌اي هستند، ديگر «كار اولي» معناي خود را از دست داده است.
در اين سال‌هايي كه كار كرده‌ايد هيچ نقشي بوده كه براي بازي در آن تمايل داشته باشيد و هنوز پيشنهاد نشده باشد؟
خير. از پرونده كاري خودم راضي هستم، مسيري كه آمده‌ام حتما بخشي از آن قضا و قدر و در طالع من بوده است ولي بخشي ديگر كه به خود من مربوط مي‌شده، با استدلال و تحليلي سراغ كارهايم رفته‌ام.
امسال يك فيلم در جشنواره داريد و اين موضوع مي‌تواند هم خوشحال‌كننده باشد كه خيلي در قيد و بند كميت نيستيد و دوست نداريد خود را تكرار كنيد ولي از سوي ديگر نگران‌كننده است كه مبادا اين سير نزولي بخواهد ادامه پيدا كند.
خير. امسال كار ديگري داشتم كه به فستيوال نيامده. پركاري همان اندازه آسيب‌زننده است كه كم‌كاري. يعني بايد حد وسطي را قايل باشيم. برخي سال‌ها سه فيلم داشته‌ام و گاهي دو فيلم و برخي سال‌هاي ديگر يك فيلم. خيلي به تعداد فيلم‌هايم فكر نمي‌كنم. مهم اين است كه تقريبا هر سال كارم به فستيوال آمده و اين براي من خيلي خوشحال‌كننده است.
گرفتن جايزه در سال‌هاي اولي كه هر كسي فعاليت مي‌كند، مي‌تواند خوشحال‌كننده باشد. با وجود همه جايزه‌هايي كه گرفته‌ايد، هنوز هم براي جايزه هيجان داريد يا ديگر براي‌تان مهم نيست؟
جايزه قطعا خوشحال‌كننده است. اگر كسي بگويد نسبت به گرفتن جايزه بي‌تفاوت هستم، به نظرم كمي تعارف مي‌كند. البته در اين سال‌ها كه داوري فستيوال به نوعي مورد بحث بوده است، كمي شأن جشنواره را خدشه‌دار كرده و همين موضوع باعث شده گاهي برخي از كارگردان‌ها اصلا انگيزه‌اي براي شركت در جشنواره نداشته باشند. چون ملاحظاتي صورت مي‌گيرد و بحث‌هايي راه مي‌افتد و بعدا هم داوران از آن صحبت مي‌كنند و مي‌گويند راي‌شان جابه‌جا شده يا مصلحت‌انديشي‌هايي صورت گرفته است كه اين را از بيرون هم مي‌توان تشخيص داد بنابراين اگر از اين زاويه نگاه كنيم، گاهي پربيراه نمي‌گويند كه جشنواره ما به يك دورهمي تبديل شده است و حتي گاهي حضور در جشنواره ممكن است به ضرر فيلمي تمام شود.
به نوعي از كاركرد هنري خود دور مي‌شود.
به نظرم اصلا ديگر اين كاركرد را ندارد و اين گرفتاري را پيدا كرده. در سينماي دنيا وقتي بازيگري اسكار مي‌گيرد، شما در اين طرف دنيا با آن جايزه موافقيد و تقريبا مي‌توانيد حدس بزنيد. يعني حداقل اگر آنها هم ملاحظاتي در نظر مي‌گيرند خيلي پيچيده‌تر بازي مي‌كنند و دست‌شان خيلي رو نيست ولي اينجا همان اول مي‌توان حدس زد كه به اين دليل ممكن است جوايز جابه‌جا شود.
و متاسفانه اين فضا افراد را دلسرد مي‌كند.
بله. البته كه ما ديگر آب از سرمان گذشته است و از اين چيزها عبور كرده‌ايم. ولي به عنوان نمونه خود من براي فيلم «دختر» شش جايزه از جشنواره‌هاي خارجي گرفتم ولي در خود ايران بازي مرا تنها در حد كانديدا نديدند.
ديگر آب از سرمان گذشته است
و به عنوان آخرين پرسش، اگر ايرادي ندارد، درباره همكاري شما با «غم‌نومه فريدون» صحبت كنيم.
چند سال پيش براي همكاري در اين پروژه دعوت شدم و هرگز هم فرصت نكردم آن را بشنوم چون پروسه انتشارش خيلي طولاني بود.
يعني ديگر براي خودتان تجربه مهمي به حساب نمي‌آيد؟
خير.
«مغزهاي كوچك زنگ‌زده» آخرين فيلم هومن سيدي است. در خلاصه داستان اين فيلم آمده: «ميگن اگه چوپان نباشه گوسفندا تلف ميشن يا گم ميشن يا گرگ بهشون ميزنه يا از گرسنگي ميميرن چون مغز ندارن، هركسي كه مغز نداره به چوپان احتياج داره، يه چوپان دلسوز.»نويد محمدزاده، فريد سجادي حسيني، فرهاد اصلاني، علي علايي، نازنين بياتي، نويد پورفرج، مرجان اتفاقيان، هامون سيدي، لادن ژاوه‌وند، مهيار راحت‌طلب، مهرداد بهاءالديني، اشكان حسن‌پور، پيمان پازوكي، اميد شيري، آرمين بهجت، منصوره ايلخاني، مهران ملكوتي، صفر محمدي، محمود كيان بازيگران اين فيلم هستند.
آن طور كه اعلام شده برخي بازيگران نقش‌هاي مختلف اين فيلم پس از بررسي ١٥ هزار ويديوي ارسالي فراخوان بازيگري و شاگردان كلاس‌هاي هومن سيدي انتخاب شده‌اند. عوامل «مغزهاي كوچك زنگ زده» عبارتند از نويسنده و كارگردان: هومن سيدي، تهيه‌كننده و مدير توليد: سعيد سعدي، سرپرست گروه كارگرداني: فريد سجادي حسيني، مدير فيلمبرداري: پيمان شادمانفر، مدير صدابرداري: مهران ملكوتي، طراح صحنه: محسن نصرالهي، طراح گريم: ايمان اميدواري، طراح لباس: مارال جيراني، صداگذار: عليرضا علويان، آهنگساز: بامداد افشار، جلوه‌هاي ويژه ميداني: ايمان كرميان، جلوه‌هاي ويژه بصري: بهنام خاكسار، طراح بدلكاري: امير بدري، تدوين: مهدي سعدي – هومن سيدي، عكاس: اميرحسين شجاع.