Tag Archives: ماندگار

چهره‌های محبوب و ماندگار سریال‌های رمضانی تلویزیون (۲)


روزنامه هفت صبح – مرجان فاطمی: سریال های رمضانی تا اواسط دهه هشتاد، اهمیت زیادی برای تلویزیون و مردم داشتند. شبکه های مختلف بهترین کارهای شان را در این مناسبت روانه آنتن می کردند و مخاطبان هم به شدت نسبت به این سریال های درجه یک شور و شوق نشان می دادند.

بخش مهمی از این سریال ها با توجه به محتوا و شخصیت پردازی درستی که روی آنها انجام شده بود، تا سال ها در ذهن ها می ماندند و شخصیت های شان با تمام ویژگی های مثبت و منفی در خاطره ها ثبت می شد. معلوم نیست این رابطه از کجا و به چه دلیلی شکسته شد اما هر چه که بود دور پخش سریال درجه یک در رمضان کند و کندتر شد و میزان استقبال مردم هم پایین تر آمد. نتیجه هم این شد که سریال های رمضانی دهه نود آنطور که باید آثار قابل قبولی نشدند و نتوانستند چهره ماندگاری از خود به جا بگذارند. به بهانه شروع ماه رمضان، چند چهره مطرح سریال های رمضانی تلویزیون را که هنوز هم خاطره شان از ذهن مان بیرون نرفته است، مرور می کنیم.

نقش های طلایی به وقت افطار

سریال اغما

سید خلیل صحاف زاده (حسین محجوب)

سریال: صاحبدلان
کارگردان: محمد حسین لطیفی
سال تولید: ۱۳۸۵

موقعیت بازیگر زمان ایفای نقش: حسین محجوب زمان بازی در سریال «صاحبدلان»، حدود چهل سال از عمر بازیگری اش می گذشت. بازی او بارها در فیلم هایی مثل «رگبار» و «شاید وقتی دیگر» بهرام بیضایی، «پرده آخر» واروژ کریم مسیحی، «رنگ خدا»ی مجید مجیدی، «من ترانه پانزده سال دارم» رسول صدر عاملی و … بسیار مورد توجه قرار گرفته بود و سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد را برای «رنگ خدا» در کارنامه داشت.

ویژگی نقش: تحول شخصیت سید خلیل با بازی حسین محجوب به قدری درجه یک اتفاق افتاد که نه تنها سریال را به بهترین اثر رمضانی در دوران خوش تبدیل کرد که در کارنامه محمدحسین لطیفی هم جایگاه ویژه ای به خودش اختصاص داد. لطیفی بعد از صاحبدلان هرچه ساخت نتوانست به موفقیت این سریال دست پیدا کند. حسین محجوب با بازی در نقش خلیل، چهره ای معنوی و آرام و مظلوم از این شخصیت ارائه داد که خیلی کم حرف است و با سکوت اش معنای زیادی را منتقل می کند. محجوب در نمایش این سکوت بسیار دقیق عمل کرد. او هنوز هم برای اکثر مخاطبان با همان نام خلیل صحاف زاده شناخته می شود.

نقش های طلایی به وقت افطار

چرا ماندگار شد: صاحبدلان اولین سریال جدی و قدرتمند رمضان بود که علاوه بر قصه جذاب و بازیگران حرفه ای، به لحاظ کارگردانی هم حرف اول را میزد. داستان «صاحبدلان» کاملا جدید بود و با فضای کمدی و ماورایی شکل گرفته در آن سال ها ارتباطی نداشت. محمدحسین لطیفی برخلاف سایر سریال های مذهبی آن زمان و شخصیت های غلو شده ای که برای آنها خلق می شد، شخصیت سید خلیل صحاف زاده را فردی کاملا زمینی ترسیم کرد. روابط او با همسر و خانواده آنطور نبود که انتظارش را داشتیم. اتفاقا جذابیت اصلی این سریال و معجزه قرآن دقیقا در همین روابط به خوبی مشخص شد. «صاحبدلان» را شاید بتوانیم اولین سریال مناسبتی رمضان بدانیم که درک آن به فکر و اندیشه زیادی نیاز داشت.


الیاس (حامد کمیلی)

سریال: اغما
کارگردان: سیروس مقدم
سال تولید: ۱۳۸۶

موقعیت بازیگر زمان ایفای نقش: حامد کمیلی اولین بار با بازی در سریال «پرواز در حباب» سیروس مقدم شناخته شد. آن زمان سریال مورد توجه قرار گرفت و بازی کمیلی هم تا حدودی به چشم آمد. یک سال بعد در سریال «به دنیا بگویید بایستد» محمدرضا آهنج حضور پیدا کرد اما هیچ کدام از آنها نتوانست به اندازه «اغما» در شناخته شدن این بازیگر نقش ایفا کند. نقش الیاس سکوی پرتاب حامد کمیلی شد و از او یک ستاره ساخت.

ویژگی نقش: در سال ۱۳۸۶ سیروس مقدم با نمایش شیطان در لباس یک عاید، تیر خلاص را زد. الیاس با لباس سفید و ریش بلند که نمادی از افراد مذهبی را داشت یک مرتبه شیطان رجیم از آب در آمد و همه را شوکه کرد. حامد کمیلی در «اغما» دو نقش بازی کرد نقش یک پسر خوش تیپ و خوش قیافه امروزی که بسپار رمانتیک است و قابلیت دارد دخترها را به سمت خودش بکشد و از آنها به هر شیوه بهره کشی کند و از طرف دیگر در چهره یک عابد پارسا که تمام شئونات دین را رعایت می کند و ذره ای قدم اشتباه برنمی دارد. سیروس مقدم سعی کرده بود هر دوی این نقش ها را با مقتضیات شان طوری هدایت کند که تا اواسط سریال مخاطبان ذره ای حس نکنند که با یک شیطان طرف هستند.

نقش های طلایی به وقت افطار

چرا ماندگار شد: دلیل اصلی ماندگاری نقش الیاس، شاید زیاد به موفقیت حامد کمیلی در ایفای این نقش ربطی نداشته باشد. در واقع این شخصیت ساختارشکنانه الیاس است که مورد توجه قرار می گیرد. در تلویزیون ایران همیشه مردان مومن با ریش بلند و لباس هایی سفید و پاکیزه و در حال عبادت به تصویر کشیده می شدند. حالا سیروس مقدم، دقیقا چنین شخصیتی را مقابل روی مخاطبانش گذاشت و صراحتا به آنها گفت مردی که با این ویژگی ها می بینید، خود «شیطان» است!


حاج یونس فتوحی (علی نصیریان)

سریال: میوه ممنوعه
کارگردان: حسن فتحی
سال تولید: ۱۳۸۶

موقعیت بازیگر زمان ایفای نقش: درباره پیشینه على نصیریان قبل از بازی در نقش حاج یونس فتوحی خیلی سخت می شود صحبت کرد. تعداد آثار مهم نصیریان قبل و بعد از انقلاب آنقدر زیاد است که حتی شمارش آن هم سخت است. نصیریان پیش از «میوه ممنوعه» نقش های ماندگار زیادی از خودش به جا گذاشته بود و کاراکتر حاج بوئس فقط به این افتخارات اضافه کرد.

ویژگی نقش: علی نصیریان بازیگر بزرگی است. توانایی او در ایفای نقش های پیچیده و درونگرا بر کسی پوشیده نیست و اتفاقا مهمترین ویژگی حاج یونس فتوحی هم همین بیان دقیق پیچیدگی های درونی و عاطفی است. حاج یونس، مرد سپید موی معتبر بازار ناگهان اسیر یک عشق می شود و توانی برای مقابله با آن در خودش نمی یابد و برای رسیدن به معشوق، از تمام اندوخته هایش می گذرد. خانواده و دین اش را از دست می دهد و تک تک شرط های دختر را می پذیرد و از جایگاهی که تمام عمر برای خودش ساخته پله پله پایین می آید؛ اتفاقی که حتی فکرش را هم نمی کردیم روز گاری در تلویزیون ایران شاهدش باشیم.

نقش های طلایی به وقت افطار

چرا ماندگار شد: در وهله اول، جذابیت داستان میوه ممنوعه بود که آن را ماندگار کرد. حسن فتحی با میوه ممنوعه، کاملا ساختارشکنی کرد و دهان مخاطبانش را از تعجب باز گذاشت. چه کسی فکرش را می کرد در تلویزیون سریالی پخش شود که بدون اینکه پای شیطان و هوای نفس به میان بیاید، از خصلت عشق بگوید و موجه شمرده شود؟ اما تمام موفقیت کار به داستان جذاب و پرداخت درست حسن فتحی برنمی گردد. قطعا اگر هر بازیگری غیر از علی نصیریان برای نقش انتخاب می شد، چنین موفقیتی به دست نمی آمد. فقط نصیریان بود که توانست این عشق دوران پیری و تغییر حالات و احساسات و زندگی حاج یونس را آنقدر دقیق و جذاب به نمایش بکشد تا حاج یونس به جای تبدیل شدن به یک مرد خیانتکار، در ذهن همه به عنوان نماد عشق در دوران پیری ماندگار شود.


بزرگ (امین تارخ)

سریال: جراحت
کارگردان: محمد مهدی عسگرپور
سال تولید: ۱۳۸۹

موقعیت بازیگر زمان ایفای نقش: امین تارخ به واسطه بازی در نقش های شیخ حسن جوری و بعد بوعلی سینا به بازیگری شناخته شده برای مخاطبان عام بدل شده بود. ضمن اینکه بعد از آن در کلی فیلم و سریال دیگر هم بازی کرد و کلا جایگاه تثبیت شده ای داشت اما چند سال قبل از «جراحت» او در سریال «سفر سبز» نقش حاج رضا را بازی کرد. او در آن سریال پربازیگر آنچنان درخشان ظاهر شد که کاملا به چشم آمد و به نوعی مخاطب نسل جوان تر تلویزیون او را در قامت کاراکتر بزرگ خانواده پذیرفت. کاراکتری که اتفاقا به خاطر بازی تارخ، خصوصیات رفتاری اش آنچنان باورپذیر و خوب از کار در آمد که به شخصیتی محبوب در آن سریال تبدیل شد.

ویژگی نقش: بزرگ در واقع به نوعی ادامه ای بود بر کاراکتر حاج رضا. منتها اینجا کمی جوان تر است و خودرای تر. او هم مثل رضا كاسب بود و روی پا خودش ایستاده بود و رشد کرده بود. خانواده اش آنقدر برایش احترام قائل بودند که هیچ کس جرات حرف زدن روی حرفش را نداشت و در عین حساب بردن دوستش هم داشتند. اما بزرگ یک نقطه ضعف هم داشت و ان پایین بودن سطح سوادش بود. چیزی که از نوع حرف زدن و لحنی که تارخ برای این کاراکتر انتخاب کرده بود، به خوبی برای مخاطب عیان می شد. تارخ در انتخاب لحن کاراکتر بزرگ آنقدر درست عمل کرده بود که مخاطب حس می کرد او دارای کمبودهایی است که زیر سایه این احترام و بزرگی پنهان مانده است.

نقش های طلایی به وقت افطار

چرا ماندگار شد: شمایلی که تارخ در سریال «جراحت» از خودش ساخت. بعدها با اندکی تغییرات مختصر در سریال های دیگر هم تکرار شد. یعنی او به نوعی کاراکتر بزرگ را در چند سریال دیگر هم تکرار کرد. اتفاقا به لحاظ ظاهری هم این شباهت حفظ شد. محاستی پر با موهای پرپشت جوگندمی که به یک طرف شانه زده شده است. تارخ حتی لحن و کلام بزرگ را هم در سریال های بعدی با خودش برد. همین الان در سریال جدید محمد مهدی عسگرپور که برای شب های رمضان آماده شده، تارخ با همین شکل و شمایل ظاهر شده است. استفاده از ویژگی های ظاهری و رفتاری بزرگ توسط کارگردانان دیگر و تبدیل شدن آن خصایل به کلیشه همیشگی تارخ نشان از ماندگار بودن آن کاراکتر دارد.


فیروز مشتاق (هومن برق نورد)

سریال: دودکش
کارگردان: محمد حسین لطیفی
سال تولید: ۱۳۹۳

موقعیت بازیگر زمان ایفای نقش: برق نورد در شرایطی به جمع بازیگران سریال «دودکش» پیوست که شش هفت سالی از حضورش در تلویزیون می گذشته، او در سریال هایی مثل «بیداری»، «اشک ها و لبخندها» و «فاکتور هشت» بازی کرده بود اما سریالی که باعث شد بین تمام مخاطبان شناخته شود و مورد توجه قرار بگیرد «ساختمان پزشکان» بود، برق نورد در این سریال همراه بهنام تشکر، یکی از بهترین بازی هایش را به نمایش گذاشت.

ویژگی نقش: بخش مهمی از جذابیت نقش فیروز وابسته به تکیه کلام هایی بود که گاه و بیگاه استفاده می کرد؛ تکیه کلام هایی که با پیش از این شنیده نشده بود با هیچ وقت در محاوره مورد استفاده قرار نمی گرفت. فیروز جدای از بحث تکیه کلام ها، شخصیت جدید و جالبی هم داشت. او در ظاهر مغز متفکر خانواده است و مدام از دیگران به خاطر اشتباهات شان ایراد می گیرد و خودش را برتر از سایرین می داند منتها هیچ وقت هیچ کاری را درست انجام نمی دهد و همیشه آخر سر همه چیز را خراب می کنند.

نقش های طلایی به وقت افطار

چرا ماندگار شد: دلیل اصلی ماندگاری نقش فیروز به همان تکیه کلام ها بر می گردد. در زمان پخش سریال «دودکش» تکیه کلام هایی مثل «أمپاس»، «ضرس قاطع » «ان قُلت آوردن»، «لُغُز خواندن»، «قُمپُز در کردن» و … آنقدر توسط شخصیت فیروز گفته شد که تا پایان ماه رمضان به تکیه کلام های مردم کوچه و بازار تبدیل شد. بعد از رمضان حتی فرهنگ اصطلاحات فیروز شکل گرفت و دست به دست میان مردم می چرخید. خیلی ها جملاتی مثل «خدایا ما را به خاطر قمپوزهایی که تا به حال در کردیم و لغزهایی که خواندیم ببخش و بیامرز و در آمپاس قرار نده … الهی آمین!» را در شبکه های اجتماعی به اشتراک می گذاشتند و خیلی ها آن را در جوک ها به کار می بردند. خلاصه اینکه این اصطلاحات دست به دست می چرخید و هربار هم نقش فیروز را برای مردم تداعی می کرد.


چهره‌های محبوب و ماندگار سریال‌های رمضانی تلویزیون (۱)


روزنامه هفت صبح – مرجان فاطمی: سریال های رمضانی تا اواسط دهه هشتاد، اهمیت زیادی برای تلویزیون و مردم داشتند. شبکه های مختلف بهترین کارهای شان را در این مناسبت روانه آنتن می کردند و مخاطبان هم به شدت نسبت به این سریال های درجه یک شور و شوق نشان می دادند.

بخش مهمی از این سریال ها با توجه به محتوا و شخصیت پردازی درستی که روی آنها انجام شده بود، تا سال ها در ذهن ها می ماندند و شخصیت های شان با تمام ویژگی های مثبت و منفی در خاطره ها ثبت می شد. معلوم نیست این رابطه از کجا و به چه دلیلی شکسته شد اما هر چه که بود دور پخش سریال درجه یک در رمضان کند و کندتر شد و میزان استقبال مردم هم پایین تر آمد. نتیجه هم این شد که سریال های رمضانی دهه نود آنطور که باید آثار قابل قبولی نشدند و نتوانستند چهره ماندگاری از خود به جا بگذارند. به بهانه شروع ماه رمضان، چند چهره مطرح سریال های رمضانی تلویزیون را که هنوز هم خاطره شان از ذهن مان بیرون نرفته است، مرور می کنیم.

نقش های طلایی به وقت افطار

سریال خانه به دوش

طاهره خانم (پروین سلیمانی)

سریال: مهمان
کارگردان: خسرو ملکان
سال تولید: ۱۳۷۰

موقعیت بازیگر زمان ایفای نقش: پروین سلیمانی از ابتدای دهه سی به عنوان بازیگر در فیلم ها و سریال های مختلف حضور داشت. بنابراین به عنوان یک چهره کاملا شناخته شده در سریال «مهمان» به میدان آمد و نقش ماندگار طاهره خانم را رقم زد.

ویژگی نقش: طاهره خانم، پیرزن فضول همسایه بود که مدام دلش می خواست از کار همسایه ها سر در بیاورد. او هیچ ابایی از ورود بی اجازه به خانه دیگران نداشت. با چنگالی که همیشه همراهش بود راحت در خانه همسایه ها را باز می کرد و هرچه دلش می خواست از آنجا برمی داشت. این شخصیت فضول آنقدر در آن زمان مورد توجه قرار گرفت که خسرو ملکان یک سال بعد در سریال «تعطیلات نوروزی» مجددا از آن استفاده کرد. در سریال دوم، طاهره خانم با همان ویژگی های رفتاری این بار به عنوان همسر محمد ورشوچی حضور پیدا کرد و مجددا مورد توجه قرار گرفت.

نقش های طلایی به وقت افطار

چرا ماندگار شد: درست است که «مهمان» را به عنوان سریال رمضانی معرفی می کنیم اما علت اصلی پخش این سریال، مناسبت رمضان نبود. در واقع سریال به مناسبت نوروز روی آنتن رفت و از آنجایی که نوروز و رمضان همزمان شده بود، سریال عنوان رمضانی پیدا کرد. خیلی ها بعد از گذشت ۲۷ سال از پخش سریال، چیزی از آن به یاد نمی آورند اما هنوز که هنوز است اسم طاهره خانم در ذهن شان مانده. همین الان اگر سری به ویکی پدیا بزنید و صفحه سریال «مهمان» را پیدا کنید، مقابل اسم پروین سلیمانی این جمله را می بینید: «پروین سلیمانی در نقش «طاهره خانم» (طاهره خانم چنگال به دست).»

با همه این اوصاف هیچ وقت نفهمیدیم علت این همه اقبال نسبت به نقش یک پیرزن فضول چنگال به دست چیست. پروین سلیمانی در طول زندگی، نقش های بسیار زیادی بازی کرد اما در هیچ کدام شان تا این حد مورد توجه قرار نگرفت. به نظر می رسد از آنجایی که در ابتدای دهه هفتاد سریال های خیلی کمی ساخته می شد و اکثرا به صورت هفتگی روی آنتن می رفتند، پخش یک سریال شبانه برای مردم به خودی خودش جذاب بود. طاهره خانم هم تنها شخصیتی بود که ویژگی منحصر به فردی داشت و می توانست در ذهن ها باقی بماند. میزان استقبال مردم از این شخصیت آنقدر زیاد شد که هنوز هم فردی که قصد جستجو و فضولی در احوال دیگران را داشته باشد به او لقب طاهره خانم میدهند.


جلال و کریم (آتیلا پسیانی)

سریال: گمگشته
کارگردان: رامبد جوان
سال تولید: ۱۳۸۰

موقعیت بازیگر زمان ایفای نقش: آتیلا پسیانی سال ۸۰ و زمان بازی در این سریال، نزدیک ۳۰ سال سابقه بازیگری داشت. یک سیمرغ بلورین برای فیلم «در کمال خونسردی» گرفته و برای فیلم های «دو زن» و «نسل سوخته» و «آب و آتش» و …. هم بارها تقدیر شده بود. او برای مخاطبان تلویزیون هم چهره ای کاملا شناخته شده بود.

ویژگی نقش: آتیلا پسیانی در «گمگشته» ایفاگر دو نقش کاملا متضاد بود. یکی نقش «جلال»، مردی دیندار و مورد اعتماد و دیگری نقش «کریم» که یک دله دزد لمپن بود. در واقع جابجا شدن این دو شخصیت متضاد، گره اصلی داستان را شکل می داد. کریم، جلال را می دزدد و خودش را جای او جامیزند تا با قرار گرفتن در آن جایگاه، به ثروت دست پیدا کند. او که چیزی از عادت ها و زندگی خانوادگی جلال نمی داند با همان مرام و مسلک در موقعیت های کمدی جذابی قرار می گیرد. او به جای جلال به مدیر مدرسه دخترش دل می بندد و از او خواستگاری می کند و … خلاصه از یک جایی به بعد وقتی متوجه می شود که در جایگاه جلال شأن و منزلت بیشتری پیدا کرده است، تصمیم می گیرد مسیر زندگی اش را عوض کند.

نقش های طلایی به وقت افطار

چرا ماندگار شد: سریال «گمگشته» را می شود شروع کننده بحث سریال های رمضانی دانست. رامبد جوان در اولین تجربه کارگردانی، با یک داستان نه چندان بدیع و جذاب، به همراه بازیگرانی که اصولا کمدین نبودند موقعیت های کمیک جالبی خلق کرد که برای همه جذاب بود. این اولین باری بود که یک سریال رمضانی مذهبی با حال و هوای کمدی روی آنتن می رفت؛ سریالی که اتفاقا المان های مختلف مذهبی را هم در این ماه رعایت کرده بود.

در واقع یکی از دلایل ماندگاری نقش سید، قرار گرفتن آتیلا پسیانی در موقعیت های کمدی بود. این بازیگر سابقه بازی در فیلم و سریال کمدی نداشت و معمولا جدی به نظر می رسید اما در این سریال از قالب همیشگی اش خارج شده بود. از طرف دیگر شوخی با موقعیت یک شخصیت مذهبی آن هم در سال ۸۰ اتفاق جدیدی بود که پیش از این در سریال های تلویزیونی نمونه اش را سراغ نداشتیم. از این جهت سریال را جذاب تر و ماندگارتر می کرد. البته این را هم باید گفت که مجید اخشابی با قطعه «گمگشته» برای اولین بار پروژه تیتراژ خوانی را کلید زد و این ترانه بیشتر از خود سریال ماندگار شد.


آقا ماشالا (حمید لولایی)

سریال: خانه به دوش
کارگردان: رضا عطاران
سال تولید: ۱۳۸۳

موقعیت بازیگر زمان ایفای نقش: حمید لولایی از دهه هفتاد و با مجموعه «ساعت خوش» به مخاطبان معرفی شد اما حضور او در نقش بسیار اثرگذار خشایار مستوفی در «زیر آسمان شهر» باعث شد تا به عنوان یک بازیگر مطرح تلویزیونی به چشم بیاید و ستاره شود.

ویژگی نقش: لولایی بعد از درخشش در نقش خشایار مستوفی، بارها آن را در سریال های مختلف تکرار کرد. در واقع الگوی راه رفتن و صحبت کردن خشایار به تیپ رایج این بازیگر بدل شده بود. در همین شرایط، رضا عطاران از او برای بازی در «خانه به دوش» دعوت کرد و نقشی کاملا متفاوت در اختیارش گذاشت. با توجه به پیشینه ای که از لولایی سراغ داریم، می توانیم بگوییم قرار گرفتن او در این قالب متفاوت، از جمله اتفاق های مهمی بود که رضا عطاران در این سریال رقم زد.

عطاران با خلق شخصیت ماشالاخان در واقع اوج استیصال یک مرد ساده انگار از طبقه فرودست جامعه را نشان داد. کسی که به راحتی گول می خورد، اجازه می دهد سرش کلاه بگذارند و از طرف دیگر اجازه نمی دهد شأن و منزلتش پایین بیاید و کسی او را در حالت شکست ببیند. در کنار این ویژگی ها، ساده لوحی بیش از حد آقاماشالا و قرار گرفتن او در موقعیت های متضاد با شخصیتش، طنز جالبی به وجود آورده بود که نمی شد راحت از کنارش گذشت.

نقش های طلایی به وقت افطار

چرا ماندگار شد: از بین سریال های رمضان ۸۳ «خانه به دوش» رضا عطاران طبیعتا حرف اول را می زد. بنابراین نباید این نکته را فراموش کنیم که بخش مهمی از جذابیت کاراکتر آقاماشالا به خاطر موفقیت خود سریال بود. درواقع این «خانه به دوش» است که در یاد همه مخاطبان مانده و ماندگار شده و از بین تمام شخصیت های آن، آقا ماشالا برجسته تر به نظر می رسد. همه چیز از جمله داستان جذاب، شخصیت پردازی های درجه یک و انتخاب درست بازیگران اصلی، دست به دست هم داده اند تا بازی حمید لولایی در نقش آقاماشالا به چشم بیاید.

مواجهه آقاماشالا با همسر (مریم امیرجلالی)، پسر (علی صادقی)، دوست (رضا عطاران) و باجناق (غلامحسین لطفی) آنقدر دقیق و حساب شده بود که بلاهت و ساده لوحی این کاراکتر بیشتر به چشم می آمد و در نتیجه موقعیت های طنز جذاب تری به وجود می آورد.


هاشم آقا (سیروس گرجستانی)

سریال: متهم گریخت
کارگردان: رضا عطاران
سال تولید: ۱۳۸۴

موقعیت بازیگر زمان ایفای نقش: سیروس گرجستانی از دهه چهل به عنوان بازیگر سینما شناخته می شود و از سال ها پیش از اینکه بخواهد بازیگر ثابت سریال های رمضانی باشد، همه او را می شناختند. بله همانطور که ذکر شد، سیروس گرجستانی در دوره ای به بازیگر ثابت سریال های رمضانی تبدیل شده بود. اولین بار سال ۱۳۸۰ پریسا بخت آور از او برای بازی در سریال مناسبتی «یادداشت های کودکی» دعوت به همکاری کرد

و آنجا با نقش اثرگذار «عزیز آقا» مورد توجه قرار گرفت، سال ۱۳۸۱ بخت آور مجددا از او برای سریال رمضانی «پشت کنکوری ها» دعوت کرد و خلاصه سال ۱۳۸۲ با بازی در نقش اشترخانی سریال «رانتخوار کوچک» مجددا حضور در یک سریال رمضانی را تجربه کرد و بازی اش به چشم آمد. در واقع نقش هاشم آقا، در ادامه حضور مداوم در سریال های رمضانی به او پیشنهاد شد. اما تفاوت های بسیار زیادی با آنها داشت.

ویژگی نقش: هاشم آقا به همراه خانواده اش در یک شهرستان زندگی ساده ای می گذراند تا اینکه به خاطر یک بیماری نمی تواند به کارش ادامه دهد و با خانواده اش راهی تهران می شود. رضا عطاران در «متهم گریخت»، روی مقوله مهاجرت از شهرهای کوچک به تهران دست گذاشت و به مشکلاتی که این افراد در بدو ورود به این شهر پیدا می کنند پرداخت. هاشم آقا از آن دست شخصیت هایی است که در عین سادگی برای رسیدن به زندگی بهتر، دست به هر کاری می زنند.

مدام خودشان را به دیگران می چسبانند و بهره جویی می کنند بدون اینکه به عواقب آن یعنی آبروریزی و به هم ریختن زندگی دیگران فکر کنند. در واقع همین حجم بالای بی خیالی و بی فکری و بهره کشی هاشم آقا از دیگران یا به اصطلاح پررویی اوست که از مخاطبان خنده می گیرد و این شخصیت را برایشان جذاب می کند. هاشم آقا یک شهرستانی زرنگ است. مدام نقشه می کشد و بهره کشی می کند اما با این حال رودست می خورد و خیلی وقت ها می بازد.

نقش های طلایی به وقت افطار

چرا ماندگار شد: درباره «متهم گریخت» هم می توانیم همان حرفی را بزنیم که درباره «خانه به دوش» گفتیم، در واقع متهم گریخت به عنوان یک کل، مورد توجه قرار گرفت و ماندگار شد. این بار هم رضا عطاران مهره هایش را خیلی درست کنار هم چید و کاری کرد که شخصیت اصلی اش هاشم آقا بیشتر به چشم بیاید و ماندگار شود.


فرشته (بهاره افشاری)

سریال: او یک فرشته بود
کارگردان: علیرضا افخمی
سال تولید: ۱۳۸۴

موقعیت بازیگر زمان ایفای نقش: بهاره افشاری با «او یک فرشته بود»، به عنوان بازیگر به مخاطبان معرفی شد. در واقع مردم اولین بار او را در نقش یک شیطان دیدند و همین الان هم تنها تصویر ذهنی پررنگشان از این بازیگر، همان شیطان است.

ویژگی نقش: فرشته دختر جوانی است که شبی با ماشین بهزاد تصادف می کند و وارد داستان زندگی این شخصیت مومن و متعهد می شود. بهزاد که تا پیش از آن اهل مسجد و نماز و خانواده است با ورود این دختر به خانه اش، کم کم اعتقاداتش رنگ می بازد و به او تمایل عجیبی پیدا می کند. زندگی زناشویی اش به هم می خورد و حتی تصمیم به ازدواج با او می گیرد. بهاره افشاری در این سریال، دو چهره کاملا متضاد و متفاوت را ایفا می کند؛ یک دختر ساده و معصوم که در ابتدای داستان می تواند حس ترحم همه را جلب کند و از طرف دیگر یک شیطان پلید که می تواند بی رحم ترین باشد و یک زندگی را به هم بریزد.

بهاره افشاری با اینکه سابقه ای در بازیگری نداشت اما توانست تسلط کامل بر حالت های چهره اش داشته باشد و بر اساس ماهیت نقش این تغییر تدریجی را درست در بیاورد. این معصومیت و پلیدی در کنار هم موقعیت متضادی ایجاد کرده بود که فقط می شد از طریق حالات چهره به آن رسید و اتفاقا افشاری از پس آن خوب برآمد. درست است که «او یک فرشته بود» اثری اغراق شده و شعاری به نظر می رسید و در نقش فرشته هم بیش از اندازه اغراق وجود داشت اما با این حال مخاطبان کاملا او را پذیرفتند.

نقش های طلایی به وقت افطار

چرا ماندگار شد: این بار هم باید بگوییم که علت ماندگاری «او یک فرشته بود» ربط چندانی به بازی بهاره افشاری نداشت. علیرضا افخمی، در دوره و شرایطی این سریال را ساخت و به مسائل ماورایی وارد شد که پیش از آن ها هیچ وقت در تلویزیون با چنین پدیده ای روبرو نبودیم. در واقع با ساخت «او یک فرشته بود» برای اولین بار تصویر یک شیطان در سریال تلویزیونی به نمایش در آمد. مرتضی ضرابی با گریمی کاملا متفاوت، در نقش شیطان ظاهر شد و با استفاده از رنگ های قرمز و افکت های عجیب، بدجوری هم ترسناک به نظر می رسید. بحث ورود یک دختر در ظاهر ساده و معصوم به اسم فرشته با خوی شیطانی به خانه مردی معتقد و از بین رفتن اعتقادات او به واسطه این شیطان، بحثی بود که پیش از آن هیچ وقت در تلویزیون نمونه اش را نداشتیم.


راویان ماندگار اخبار، از قاسم افشار تا فواد بابان


روزنامه هفت صبح – احمد رنجبر: درباره شش گوینده شاخص خبر که صدا و تصویرشان خاطره جمعی چند دهه را شکل داده است. سبک هر کدام چه بود و سرنوشت شان به کجا رسید؟ این گزارش به مناسبت درگذشت قاسم افشار تدوین شده است.

قاسم افشار

محور این گزارش بازخوانی سبک حرفه ای و سرنوشت گوینده های مشهور خبر بعد از انقلاب است. آنها که سال ها در قاب تلویزیون دیده می شدند و میلیون ها بیننده چشم به دهانشان می دوختند تا از «همه چیز» مطلع شوند سرنوشت جنگ، نزاع های خارجی، سخنرانی مسئولان، اعلام کوپن و … گوینده های خبر برای چند نسل فقط یک چهره و صدا نیستند بلکه شاکله ای از خاطرات جمعی هستند که خاستگاه و آرمان های واحدی پشت آنها قرار دارد. پس عجیب نیست وقتی خبر درگذشت قاسم افشار شنیده می شود، نوستالژی هاست که بعد از آمدن نام او قرار می گیرد.

جادوی ماندگاری راویان اخبار

با این همه افشار را باید فراتر از خاطره سازی دید. او به سبک گوینده های دهه ۶۰ آرام و شمرده و کلاسیک خبر می گفت. صدایی گرم و نافذ داشت که از ته گلو می آمد و به دل می نشست، کمتر به یاد می آوریم تپق و گاف هایش را. بیست و اندی سال به طور مستمر در قاب تلویزیون حاضر بود تا اینکه بعد از انتخابات سال ۸۸ این حرفه را رها کرد و کمتر کسی از او خبرداشت.


فواد بابان

پا به مسیر پدر گذاشت و خیلی زود گوی شهرت را از او ربود. فواد بابان در دهه ۶۰، ۷۰ و ۸۰ از گوینده های پرکار رادیو و تلویزیون بود که چهره اش را مدام در بخش های مختلف خبری می دیدیم: یک مرد موقر با تیپی آراسته و موهایی که با نظم در گوشه ای قرار گرفته بودند. صدایش صلابت داشت اما خشک نبود؛ مهم تر اینکه سعی نمی کرد صداسازی کند و به همین خاطر در اولین فرصت سبک پیشین را شکست و «صمیمانه» جلوی دوربین ظاهر شد.

فواد بابان بارها تعریف کرده که نمی خواسته در قید اجراهای خشک و خالی بماند و برای همین با دادن لحن صمیمانه به کلامش تا جای ممکن به بیننده نزدیک شده است. او از تپق هراسی نداشت. گاهی با گوشه چشم به اطراف نگاه می کرد، بین اصوات و کلمات فاصله می انداخت و البته همه این کارها را در کمال ادب می کرد. فواد بابان بیش از ۳۰ سال خبر خواند و به گفته خودش رفت تا جا برای جوان ها باز شود. با این حال گفته می شود از صدا و سیما خاطرش مکدر است.

جادوی ماندگاری راویان اخبار


محمدرضا حیاتی

یکی از دیرپاترین گوینده های خبر است که برخلاف هم نسلانش هنوز حرفه خود را رها نکرده. محمدرضا حیاتی از سال ۱۳۶۰ وارد حرفه گویندگی شد و همچنان به کارش ادامه می دهد. البته او در تاریخ ۲ تیر ۱۳۹۴ در سن ۵۹ سالگی پس از ۳۴ سال گویندگی بازنشسته شد اما با موافقت رئیس وقت سازمان صداوسیما به ادامه گویندگی پرداخت. محمدرضا حیاتی صدایی نافذ دارد، خبرهای معمولی را هم در اوج می خواند و سعی می کند به اخبار ساده نیز هیجان ببخشد. سبک کاری اش منحصر به فرد است و در طول این سال ها از اصول ثابت تخطی نکرده.

در واقع حیاتی کلاسیک ترین گوینده خبر است که هر بار شیوه خود را پیراسته اما اصل آن از بین نرفته. در سال های اخیر لحن او کمی صمیمی شده ولی همچنان دوز جدیت آن بالاتر است و محمدرضا حیاتی کم گاف نداشته ولی این اتفاق روی کیفیت کاری اش سایه نینداخته است، گوینده خوش صدا، خیلی از خبرهای مهم را در کارنامه دارد که یکی از مهم ترین آنها اعلام رحلت امام خمینی است.

جادوی ماندگاری راویان اخبار


حسن سلطانی

پیش دوستان و همکاران با عنوان «حاج حسن» شناخته می شود. او در بین هم نسلان خود اشتیاق بیشتری به تجربه حوزه های مختلف داشته و از یک جایی به بعد کلا بی خیال گویندگی شد و به اجرا رو آورد. سلطانی سال ۱۳۵۸ کار گویندگی را شروع کرد و تا سال ۱۳۷۹ در شبکه دو مشغول این کار بود. سلطانی را با مو و محاسن مشکی به یاد می آوریم. با ریش آنکادر شده و البته صدایی خش دار. باطمانیه خبرها را می خواند و اصراری نداشت به جملات هیجان ببخشد. این آرامش ذاتی او به خوبی در گویندگی مشهود بود و به ندرت صدایش اوج می گرفت.

سلطانی بعد از افتتاح شبکه خبر کارش را در آنجا پی گرفت و مدتی هم در شبکه جام جم مشغول فعالیت بود. سلطانی خیلی زود اجرا را در کنار گویندگی تجربه کرد. او از سال ۶۹ برنامه های معارف رادیو و تلویزیون را برعهده گرفت. او سال هاست برچسب گویندگی را به طور کامل از خود برداشته و به اجرای برنامه های مذهبی رو آورده است. سال پیش مجری پیش برنامه مناظره های ریاست جمهوری هم بود تا بار دیگر علاقه مندی اش را به برنامه های سیاسی نشان دهد.

جادوی ماندگاری راویان اخبار


ایران شاقول

نامش برای خیلی ها آشنا نیست و تازه دو سال پیش با اعلام خبر مرگ او اسم ایران شاقول سر زبان ها افتاد. حرجی هم نیست چون فعالیت او همپای دیگر همکاران نبود ولی مگر می شود نام شاقول را از تاریخ گویندگی حذف کرد؟ او در دهه ۶۰ گوینده فعال رادیو و تلویزیون بود، صدایی محکم و رسا داشت، شمرده خبر می خواند و لحنش از یکنواختی معنادار و موزونی تبعیت می کرد. برای پی بردن به خصلت های گویندگی خانم شاقول کافی است نام او را در اینترنت جستجو کنید و به یکی از اجراهای او پرسید. شاقول در زمانی اجرا می کرده که فعالیت برای خانم ها محدودتر بوده اما این گوینده با سبک خاص خود و البته پوشش منحصر به فرد رویروی دوربین حاضر می شده است.

ایران شاقول با پوشش روسری خبر می خواند که خب بعدها جای خود را به چادر و مقنعه داد و به قول سوسن حسنی دخت، گوینده شبکه خبر تلویزیون پوششی که این روزها اصلا خانمی را با آن از در ورودی سازمان به داخل راه نمی دهند. مدت ها کسی از ایران شاقول خبر نداشت تا اینکه دو سال پیش خبر درگذشت او رسانه ای شد.

جادوی ماندگاری راویان اخبار


مازیار ناظمی و دیگران

کمی طول کشید تا گوینده های ورزشی هویت پیدا کنند. این اتفاق با راه اندازی شبکه سه رخ داد و شاهد گوینده هایی بودیم که فقط خبر ورزشی می گفتند. کم کم در بخش های مختلف خبری، گوینده های ورزشی با لحن و چهره های مختلف عرض اندام کردند و حالا به تشخص کامل رسیده اند. در این میان چند چهره بیش و پیش از دیگران به شهرت رسیدند: مازیار ناظمی، علیرضا دهقانی و غلامعلی پیرایرانی.

ناظمی را باریش آنکادر شده به یاد می آوریم؛ پیرایرانی را با سبیل های پرپشت و دهقانی با سبیل نازک. هر سه شمایلی متفاوت از مجریان کلاسیک داشتند و هرسه سبک متفاوتی در گویندگی پیش گرفتند. در یک نکته اما شباهت داشتند و آن به کارگیری جمله های خودمانی بود تا اینگونه پیش قراول شکستن سبک اجراهای خشک خبری باشند. در این جمع علیرضا دهقانی به چنان شهرتی رسید که توانست نماینده مجلس شود. مازیار ناظمی رئیس مرکز روابط عمومی وزارت ورزش و نیز سرپرست اداره کل بین الملل وزارت ورزش است. پیرایرانی برنامه روح پهلوانی را اجرا می کند.

جادوی ماندگاری راویان اخبار

مازیار ناظمی


خبرگزاری آريا – صداي ماندگار رسانه ملي خاموش شد


صداي ماندگار رسانه ملي خاموش شد

خبرگزاري آريا – قاسم افشار گوينده توانمند و با سابقه صدا و سيما دار فاني را وداع گفت.
به گزارش خبرگزاري آريا از روابط عمومي رسانه ملي،قاسم افشار که از سال هاي اول انقلاب، گويندگي در بخش هاي خبري راديو و تلويزيون را بر عهده داشت و در بحبوحه سال هاي دفاع مقدس با صدايي حماسي بارها اخبار مربوط به پيروزي هاي رزمندگان اسلام را به اطلاع هموطنان رسانده بود، بامداد امروز بر اثر ايست قلبي دار فاني را وداع گفت.
قاسم افشار از استادان گويندگي و فن بيان بود و صداي ماندگار او هرگز از ذهن مخاطبان راديو و تلويزيون حذف نخواهد شد.


خبرگزاری آريا – بهرام زند ، خالق صداهاي ماندگار درگذشت


بهرام زند ، خالق صداهاي ماندگار درگذشت

خبرگزاري آريا – بهرام زند دوبلور پيشکسوت صبح امروز به دليل ايست قلبي فوت کرد
به گزارش خبرگزاري آريا از خبرگزاري صداوسيما، بهرام زند دوبلور پيشکسوت عرصه سينما و تلويزيون ايران متولد ۱۳۲۸، امروز صبح در سن ۶۹ سالگي و به دليل ايست قلبي در منزل خود درگذشت.
اين دوبلور مطرح تاکنون در فيلم‌هاي بسياري به جاي شخصيت‌هاي گوناگون سخن گفته‌ است و سرپرستي گويندگان را در سريال‌هاي ايراني از جمله «امام علي (ع)» و «مدار صفر درجه» و مديريت دوبلاژ در مجموعه‌ هاي خارجي پرمخاطبي مانند «جنگجويان کوهستان»، «شرلوک هلمز» و «ناوارو» را عهده‌دار بوده‌ است.
بهرام زند صداپيشگي بازيگران مطرحي چون مل گيبسون، جورج کلوني، راسل کرو، بروس ويليس، جان تراولتا، جيسون استاتهام، دانيل دي لوييس و نيکلاس کيج را در فيلم هاي مختلف برعهده داشته است.


«بیژن ترقی» و راز خلق ترانه‌های ماندگار


هفته نامه صدا – سید عباس سجادی* و شمیم قربانی: زنده یاد بیژن ترقی از ترانه سرایان بزرگ ایران است. از نسلی که پس از جریان تصنیف سرایی مشغول به کار شدند و ترانه های ماندگاری خلق کردند. در واقع می توان گفت جزو ترانه سرایان نسل اول است. اگر علی اکبر شیدا، عارف قزوینی، امیر جامد و بعضی دیگر را در جریان «تصنیف سرایی» به عنوان آغازگران این مسیر بدانیم، ترقی هم جزو نسل اولی های جریان «ترانه» است. استاد بیژن ترقی، زنده یاد استاد رحیم معینی کرمانشاهی، مرحومان نواب صفا و رهی معیری از جمله آغاز گران این مسیر هستند؛ مسیری که تا به امروز هم ادامه پیدا کرده است.

راز خلق ترانه ماندگار

اگر به فعالیت های موسیقایی زنده یاد ترقی نگاهی بیندازیم می بینیم او در عرصه ادبیات کلاسیک هم فعال بوده و با ادبای زمانه خویش هم ارتباط خوبی داشته است. می توان از ترقی به عنوان یک ادیب یاد کرد، شاعر و ترانه سرایی که اشراف مناسبی به ادبیات کلاسیک ایرانی دارد و به جهت این که پدربزرگش حاج شیخ باقر کتابفروش از نخستین ناشران دوره ناصری و پدرش «محمد علی ترقی» موسس انتشارات خیام و از معروف ترین ناشران زمان خودشان بودند.

همچنین بیژن و شاهرخ برادرش از اداره کنندگان آن نشر بودند و این انتشارات مرکز تجمع بزرگانی چون استاد شهریار، گلچینی معانی و … بوده است. با تشویق استاد امیری فیروزکوهی در سال ۱۳۲۴ برای نخستین بار به مطالعه و انتشار دیوان صائب تبریزی با مقدمه جامع جناب فیروزکوهی دست می زند و این تلاش با چاپ اشعار شاعران دیگری چون کلیم کاشانی به دلیل علاقه اش به شاعران سبک هندی ادامه پیدا می کند. همین دغدغه ها و ارتباط ها پشتوانه او را در عرصه ادبیات کلاسیک و موسیقی قوی و قوی تر می کند و میان آثار به جا مانده از او می توان علاوه بر ترانه های ماندگار و خاطره انگیز، غزل های قوی و طنزهای خیلی خوبی را هم مشاهده کرد.

خلاصه آن که مجموعه این شرایط از ترقی یک ترانه سرای موفق می سازد؛ ترانه سرایی که با موزیسین های برجسته ای چون مرحوم علی تجویدی و یار دیرینش مرحوم پرویز یاحقی، داریوش رفیعی و همایون خرم هم ارتباط دوستی و کاری بسیار خوبی داشته و تبدیل به یک ترانه سرای تمام عیار می شود.

از جمله موضوعات خیلی مهمی که در خلق یک قطعه موفق موسیقایی با آن روبرو هستیم، تلفیق شعر و موسیقی است. ترقی در این بخش خیلی موفق است. او هم به موسیقی تسلط دارد و هم به ادبیات، از این رو ترانه سرایی اش دارای شیوه خاص خود و کاملا اصولی است. او بسیاری از ترانه هایش را روی ملودی نوشته است، در حالی که برخی تصور می کنند اول شعر نوشته شده و بعد ملودی رویش ساخته شده است.

این کار واقعا دشوار است اما ترقی از پس آن بر آمده، به خاطر این که ارتباط و شناختش از ابعاد موسیقی و جنس کلمه به او کمک کرده تا آثاری را پدید آورد که در مواجهه با آنها نمی توان فهمید که تقدم با ساخت ملودی بوده یا ترانه. این موضوع باعث شده تا آثارش دلنشین و قابل توجه باشند، چون ملودی و ترانه طوری در هم تنیده شده اند که نمی توان میان آنها مرزی قائل شد.

بارها بر این نکته تاکید شده که دوره فعالیت بزرگوارانی که از آنها نام بردیم، از بسیار جهات دورانی طلایی و تاثیرگذار است. بسیاری از آثار ماندگار آن دوران حاصل شب نشینی و مجالست های طولانی عوامل ساخت بوده است. آهنگساز و ترانه سرا و خواننده رفیق بودند، شب نشینی های زیادی با هم داشتند، سفر می رفتند و با یک حس مشترک یا بهتر بگویم پس از رسیدن به یک حس مشترک، کار می ساختند و اگر عدم تطابقی هم در قسمتی از کار می دیدند، می توانستند با همفکری هم آن را رفع کنند. به همین جهت می بینیم آن آثار خیلی دلنشین تر از آثاری است که امروز ساخته می شود.

راز خلق ترانه ماندگار

امروز روند ماجرا کاملا متفاوت است. یک شعر یا ترانه ای در یکی از مراکز موسیقی کشورمان لای پوشه است. آهنگسازی آن را بر می دارد و برایش موسیقی می نویسد، نمی داند سراینده کلام که بوده، چه حسی داشته که آن را سروده و همین ناآشنایی ها روح کار را می گیرد. ما در شرایطی هستیم که ارکان ساخت یک اثر هنری موسیقایی آهنگین با هم بیگانه هستند و با روحیه و جهان بینی هم آشنا نمی شوند که بتوانند تاثیر جدی بگذارند. فقط یک متنی می آید و کاری ساخته می شود، کاری که نمی توان توقع داشت ماندگار شود و نسل های بعد هم دوست داشته باشند آن را بشنوند.

اگر می خواهیم اثر ماندگاری خلق کنیم باید تقاضا و نیازهای جامعه را بشناسیم تا بتوانیم برایش کالایی مناسب تولید کنیم. یکی از چیزهایی که باعث می شود ما بتوانیم آثار ماندگار تولید کنیم، همین شناخت جهان بینی پدید آورنده اثر است. خالق اثر هنری باید بتواند افق های دور را ببیند، آینده را تصور کند و کار کند. خیلی از فعالان عرصه ترانه در شرایط فعلی کارهای شان تاریخ مصرف دارد چون خیلی موج سواری می کنند و با تب روز کار انجام می دهند. با فروکش کردن تب هم فراموش می شوند.

باید به سمت مواردی رفت که هرگز کهنه نمی شوند. در واقع یک یکسری چیزهای اصیل و همیشگی در جامعه انسانی و هنری وجود دارد که هیچ وقت کهنه نمی شود. شما هیچ وقت نمی توانید بگویید بزرگان ادبیات کلاسیک ما فراموش شده اند. شاید زبان حافظ و سعدی قدری امروزی نباشد اما دغدغه شان همیشگی است و تاریخ مصرف ندارد. وقتی غزل های عاشقانه سعدی را مرور می کنیم، یا عاشقانه های اجتماعی حافظ را می خوانیم، اصلا فکر نمی کنیم که اینها ۶۰۰ سال پیش سروده شده چون گویای دغدغه های مشترک همه زمان هاست و در هر دوره ای می شود از آن به عنوان اثر رو زیاد کرد.

«اکتاویو پاز» شاعر مشهور و برنده جایزه نوبل، جمله ای دارد که می گوید: «ما از آن رو بزرگیم که پا بر دوش بزرگان نهاده ایم.» آقای ترقی و دیگرانی که نام بردم به جهت این که به ادبیات کلاسیک ما تسلط داشتند بزرگ شدند. اینها کسانی بودند که در حوزه ادبیات کلاسیک هم اشراف داشتند و می دانستند نگریستن به حس ها و دردهای مشترک بشری در ادبیات چگونه است اما به افق های روبرو هم می نگریستند. بنابراین ترقی به جهت آشنایی با ادبیات کلاسیک و تسلطش به موسیقی و آشنایی و معاشرت با موسیقی دانان مشهور زمان خودش، آثاری را خلق کرد که هنوز هم تاثیرگذار است و پاسخ بسیاری از نیازهای روز است.

البته انتقادها از جریان ترانه سرایی امروز به این معنی نیست که اکنون ترانه خوب نداریم. ترانه امروز ما دارای فراز و فرودهای قابل تأمل و توجهی است. ترانه هایی داریم که کیفیت خوبی دارند اما در کنارش ترانه هایی هم داریم که سطح شان خیلی پایین است. با توجه به مخاطبی که موسیقی امروز دارد، من اوضاع حاکم بر ترانه را به یک جور بحران زدگی تشبیه می کنم که فراز و فرود و صفر تا صدش خیلی زیاد است. به همین جهت می توان کارهای خوبی را جستجو کرد و همینطور هم کارهای ضعیفی را دید. البته تعداد کارهای ضعیف ما نسبت به کارهای خوب مان خیلی بیشتر است و بسیاری از آثار ارزنده هنوز هم متعلق به کسانی است که ریشه در ادبیات کلاسیک ما دارند و البته کارهای ضعیف ما هم عموما متعلق به کسانی است که فکر می کنند ترانه تافته جدا بافته ای است از شعر اما من معتقدم ترانه هم بخشی از ادبیات ماست. بخشی که می توان آن را ادبیات آهنگین نامید.

راز خلق ترانه ماندگار

گفته های بیژن ترقی درباره آثار جاودانه اش
همه مان برگ خزانیم

«خیلی وقت است که درد پا و کمر دارم و در خانه بستری ام. خانه نشین ام این روزها بیشتر. دلخوشی ام دوستانی هستند که گاهی می آیند و به من سر می زنند اما بیشتر تنها هستم و کسی سراغی از من نمی گیرد. دنیا همین است دیگر. یادم می آید «داریوش رفیعی» که روزگاری حتی فرصت نداشت جوابِ عشاقش را بدهد، وقتی مریض شده بود و من به عیادش رفتم به من گفت: «بیژن سه ماه است کسی در این خانه را نزده است.» من آن روز خیلی غمگین شدم و همین شعر «من آن سبوی بی مِی ام/ که مست باده بوده ام/ ز سینه ها به جرعه ای/ چه عقده ها گشوده ام من.»

اینها را بیژن ترقی، مدتی پیش از درگذشتش گفت. پیش از اردیبهشت ماهِ سالِ ۸۸ که در خانه اش در شمال تهران خاموش شود. این هم حکایتی است که شاعرِ ترانه ها با آن بهاریه های بی نظیرش در اردیبهشت ماه خاموش می شود. یکی دو سالی مانده بود به رفتنش که به خانه اش رفتیم. دیگر آن مرد خوش پوش سرزنده نبود. لاغر اندام، تکیده و رنجور و گلایه مند اما از شعر که می گفت، از ترانه هایش، از مصاحبت هایش با بزرگان موسیقی، آدم دیگری می شد. سرزنده و شاداب.

آن روزها هنوز هم گاهی شعری می گفت و ترانه ای می سرود؛ هر چند که خانه نشینی سرنوشتِ محتوم او و یارانش شده بود که در ایران مانده بودند. از ماندن اما پشیمان نبود. می گفت می توانستم بروم آمریکا، اروپا، هر جای دیگری که دوست داشتم؛ اما دلم خواست که اینجا بمانم.

او داستان زندگی اش را این طور تعریف کرد: «من در خانواده ای به دنیا آمدم که بازیچه هایم کتاب بود. پدرم «محمد علی ترقی»، مدیر انتشارات خیام بود. من از نوجوانی به آن انتشارات رفت و آمد داشتم و خیلی از شاعران و نویسنده ها را می دیدم. صادق هدایت، نیما یوشیج، استاد شهریار و خیلی های دیگر. آنها می نشستند و شعر می گفتند و من هم آن را گوش می کردم. اولین کتاب های یوشیج و شهریار را پدر من چاپ کرد. از همان سال ها گوشم به نغمات دل نشین شعر آشنا بود. حتی شهریار هم مدتی در خانه ما ساکن بود و برای من هم شعری گفته بود. مادرم هم به شعر علاقه مند بود. یادم می آید که خیام را خیلی دوست داشت. من هنوز هم که خیام را می خوانم، طنین صدای مادرم به یادم می آید.»

کتابفروشی خیام در خیابان شاه آباد بود و نقش مهمی در بازار انتشارات آن زمان ایفا می کرد. یک کتابفروشی بزرگ که پاتوق بسیاری از نویسندگان و شاعران بود. در دوره خود بازار بزرگ کتاب و نشر بود و همانند نگینی در میان تمامی کتابفروشی های آن راسته می درخشید، چرا که برخلاف عمده کتابفروشی های آن دوره که بسیار کوچک و حقیر و در واحدهای سه در چهار کتاب ها چپیده بودند و مجالی برای گفتگوی سرپایی هم نبود، این کتابفروشی فضای بزرگی داشت و به نوعی پاتوق اهل فرهنگ و کتاب بود که افراد در آن روی مبل و صندلی می نشستند و به گپ و گفت می پرداختند.

کتابفروشی خیام و انتشارات آن تا سال ها توسط ترقی به کار خود ادامه می داد و ده سال قبل از مرگ ترقی، تعطیل شد. او اما در کنار تمام تلاشی که برای زنده نگاه داشتن این انتشارات کرد که نسل در نسل در خانواده آنان حضور داشت، در زمینه ترانه سرایی نیز فعالیت های بسیاری کرد و نام خودش را جاودانه: «تمام ترانه های من یک داستان دارد. از همان ابتدا نیز همین کار را کردم. تمام ترانه های من مثل برگ خزان، آتش کاروان و … داستانی دارد. یعنی یک چیز را می گرفتم و آنچه می خواستم از زبانِ او می گفتم. مثلا «گل اومد، بهار اومد» را زمانی نوشتم که در حال و هوای عاشقانه ای بودم یا وقتی در خیابان پهلوی با ماشین همراه پرویز می رفتیم، برگ ها همینطور روی ماشین می ریخت، پاییز شده بود و من آنجا «به رهی دیدم برگ خزان» را نوشتم. ما آدم ها هم همان برگ خزان هستیم. بالاخره روزگار زمانی ما را هم از پا در خواهد آورد. یک روز به خانه «بدیعی» رفتم. ایشان حال و روز خوشی نداشت. فکر کنم گرفتار عشق شده بود. ویولون را برداشت و دشتی زد و ساز عجیب و غریب پر سوزی که خدا می داند چقدر سوز داشت. من واقعا منقلب شده بودم و «کعبه عشق» را ساختم.»

هر کدام از ترانه های او داستان خودش را دارد: «روزی با یاحقی مهمان بودیم. آقای نورعلی خان پشت سنتور نشسته بودند و گفتند: «اکبر بخوان» بعد جوانی شروع به خواندن کرد که ما اصلا صدایی شبیه به آن را در عمرمان نشنیده بودیم. من بسیار تحت تاثیر قرار گرفتم و به جوان اظهار ارادت کردم. او در رادیو مرا دید و خواست که برایش شعری بگویم. در فکر بودم که چه بگویم که یک شب در خانه خانم «الهه» مهمان بودیم و پرویز یاحقی، نواب صفا و مرتضی محجوبی هم بودند. من یکباره دستم را روی دوش پرویز گذاشتم و خوانم: «مست مستم ساقیا دستم بگیر» بعد شعر را به اکبرِ گلپا دادم. گفتم آن را نخواند تا کامل شود اما او خواند و گفت می توانم تغییرش دهم؛ اما به او گفتم چه بگویم بهتر از این و چه کسی بخواند بهتر از تو و بنوازد بهتر از محجوبی؟

یک بار آقای «پیرنیا» به من گفتند که شعرِ «از خون جوانان وطن را عوض کنم» گفتم چرا باید این کار را انجام دهم؟ گفتند آخر ممکن است این شعر سانسور شود؛ گفتم من این کار را نمی کنم، چرا باید شعرِ عارف را تغییر دهم و خودم را مفتضح کنم؟ شما هم بهتر است این شعر را به مناسبتِ آغاز جشن مشروطه بسازید و پخش کنید که همین کار را هم انجام داد.»

جادوگر کلمات اما بیش از هر چیز «ایران جوان» را دوست داشت؛ آهنگی که می گفت پیمان سلطانی، پیشنهاد ساخت آن را به او داده است: «من این شعر را بسیار دوست دارم و افتخار می کنم که بالاخره توانستم شعری از وطن بگویم که به یادگار از من بماند.»

راز خلق ترانه ماندگار

او از یاحقی به شکل ویژه ای یاد می کرد. بین او و نوازنده برجسته ویولون، چنان رابطه عمیقی وجود داشت که خیلی ها آن را یادآور رابطه «شمس» و «مولانا» می دانستند. او از «پرویز یاحقی» که حرف می زد، وجودش پر از عشق می شد و چشمانش پر از اشک: «پرویز در زندگی من نقش بسیار مهمی داشت. آشنایی من با او هم شکل عجیب و غریبی داشت. من قبل تر از این که ترانه سرا باشم، ویولون می نواختم. یک بار در باغی مهمان بودم که دیم یک صدای عجیب و غریبی از ویولون می آید. به میزبان گفتم: «چه کسی دارد این ساز را می زند؟» نشانم داد. یک پسرِ خیلی جوان بود. چند ماه بعد داشتم تنها در لاله زار قدم می زدم که همان جوان را دیدم که به من گفت یک بلیت سینمای اضافه دارد و می تواند به من بدهد. رفتیم سینما رکس و فیلم را دیدیم و از او تشکر کردم. گفت منزل شما کجاست؟ گفتم شمیران، گفت خانه ما هم شمیران است. با هم تا دم خانه رفتیم و دیدیم که همسایه هستیم و از همان لحظه زندگی من عوض شد. وقتی خبر مرگ او را شنیدم، نتوانستم روی پاهایم بایستم.»

«بیژن ترقی» در ۲۷ سالگی به خاطر ترانه هایش مشهور می شود و از طریق پرویز به رادیو می رود. آن زمان «یاحقی» رئیس ارکستر شماره ۳ بود و جواد بدیع زاده هم در آن حضور داشت: «یک بار پرویز مرا به خانه محجوبی برد، خیلی ها آنجا بودند. مثلا رهی معیری. آقای محجوبی شعر «میخانه به میخانه»ی من را شنیده بود و کلی از من تعریف کرد. آنها همه شان آدم های بزرگی بودند.»

او می گفت که تاریخ ترانه در ایران، پیش از عارف و شیدا تاریخچه مشخصی ندارد و ما تصویر روشنی از آن نداریم: «من اولین کسی بودم که زبان محاوره را به ترانه آوردم. آن زمان خیلی ها هم اعتراض کردند؛ اما خیلی زود این مسئله باب شد. خیلی از دوستانم هم مرا به خاطر این کارها تشویق می کردند. ما آن زمان همه مان با هم دوست بودیم. آهنگساز و ترانه سرا و خواننده، همه با عشق با هم کار می کردیم و زندگی می کردیم و برای همین است که این آثار هنوز هم شنیده می شود.»

* ترانه سرا و مدیرعامل بنیاد نیاوران


گفت‌وگو با علی اکبر مرادی؛ راوی و خالق نواهای ماندگار تنبور


ماهنامه هنر موسیقی – مژگان زرین نقش: هنرمندی از جنس صفای مردمان و طبیعت دالاهو، از مبدأ مقامات تنبور باستانی؛ راوی و خالق نواهای ماندگار تنبور. ماندگاری تنبور و مقاماتش و فرهنگ کپی مرتبط با آن دغدغه همیشگی علی اکبر مرادی، مقام دان، مقام خوان و نوازنده چیره دست و صاحب سبک تنبور است.

 

 گفتگو با علی اکبر مرادی؛ راوی و خالق نواهای ماندگار تنبور

شاید همین امر باعث شد پس از ثبت مقامات تنبور در قالب آلبوم های صوتی و نت نگاری آنها، ۱۲ سال پیش در زادگاهش روستای بان زلان در نزدیکی گپواره در استان کرمانشاه دست به ساخت بنایی به نام «خانه تنبور» بزند و همه درآمد حاصل از فروش آلبوم مقامات زنبور را به همراه پاداش بازنشستگی خود از آموزش و پرورش وقف ساختن این مرکز کند و افزون بر این، وجه حاصل از فروش زمین های پدری خود در منطقه گوران کرمانشاه را نیز که به دلیل ساخت سد آزادی زیر سد می رفت، به این کار اختصاص دهد.

به گفته وی در ابتدا مسئولان فرهنگی استان کرمانشاه از وی حمایت کردند و حتی ماشین آلات راه سازی و ساختمانی در اختیار وی قرار دادند، اما پس از مدتی در حالی که پروژه ۶۰ درصد پیشرفت فیزیکی داشت، جلوی ادامه کار گرفته شد و به وی اطلاع دادند که پروژه نباید ادامه یابد؛ ولی او با وجود همه مخالفت ها و کارشکنی ها به کار خود ادامه داد و خانه تنبور را شهریورماه امسال با حضور استادان موسیقی ایران، در مراسم اختتامیه نخستین دوره جشنواره تنبورنوازی «کهن آوازهای تنبور» افتتاح کرد.

استاد مرادی که دلیل خلقت خود را خدمت به هنر و فرهنگ تنبور می داند و می گوید هر کاری برای تنبور انجام داده از سرِ عشق بوده است و چیزی جز عشق نبوده، درباره این که چه رازی در منطقه یارسان وجود داشته که استعداد و نبوغ او را در شش سالگی به جوش آورده می گوید: «من فکر می کنم به آن نبوغ نمی شود گفت، ولی استعداد چرا؛ من آن را به حساب شانس می گذارم. البته جایی که در آن به دنیا آمدم منطقه ای بکر و مهد مقامات تنبور است. ولی بیشتر یک شانس بود. شش سال داشت که پدرش تنبور برای خودش خرید اما انگار قرار بوده است که او با آن بنوازد پس با تشویق پدر و پدربزرگش در این وادی می افتد.

می گوید: «همه چیز خیلی راحت برایم فراهم شد، هم ساز، هم استاد و هم تمام کسانی که خدمت شان تلمذ و شاگردی کردم. عاشقانه کار کردم و هیچ رنجی نبود، مسیرم راحت و پر گل بود و هیچ مانعی که باعث خستگی و آزارم بشود، وجود نداشت.»

علی اکبر مرادی در طی سال های فعالیت هنری خود تلاش های قابل توجهی در جهت ثبت، ضبط، انتشار و تدریس روایت های اصیلی موسیقی کردی و مقامات تنبور کرده است اما تاسیس خانه تنبور را می توان نقطه عطفی در کارنامه هنری او دانست. به بهانه ادامه ساخت این خانه پس از توقفی دوازده ساله و افتتاح آن با ایشان گفتگویی انجام دادیم که در پی می خوانید.

 

 گفتگو با علی اکبر مرادی؛ راوی و خالق نواهای ماندگار تنبور

جناب مرادی! در ابتدا به شما برای افتتاح خانه تنبور در دالاهوی کرمانشاه و برگزاری نخستین جشنواره کهن آوازهای تنبور در اواخر تابستان گذشته تبریک و خسته نباشید می گوییم؛ قبل از این که در مورد کم و کیف این جشنواره صحبت کنیم، به خانه تنبور بپردازیم. شما سال ها بود که در پی ساخت و تاسیس این خانه بودید؛ بدیهی است هدف شما از تاسیس این خانه پیشرفت مباحث تخصصی با محوریت تنبور بوده است، چه برنامه یا اساسنامه ای برای این خانه در نظر دارید؟

– می دانید که ساز تنبور در اصل یک ساز شرقی و ایرانی است و سابقه مستند پنج تا هفت هزار ساله دارد اما حدود هزار سال است که نه تنها خود ساز بلکه مقامات و ته رزهایی که با این ساز نواخته شده اند، توسط کُردهای یارسان حفظ شده اند، و حتی به دلیل این که این مقامات در طی زمان شخصیتی آئینی یافته اند از بی مهری برخی از افرادی که موسیقی را مناسب نمی دانستند نیز رسته است. در واقع از هزار سال قبل که این ساز مبارک شاه یا شاه خوشین لرستانی در قرن چهارم هجری (تقریبا هم عصر باباطاهر همدانی)، مقدس و ساز آیینی یارسان می شود. خوشبختانه هیچ گاه به ساز تنبور به چشم نامطلوب نگریسته نشده است. اتفاقا برعکس، به خصوص در کردستان و سایر استان های مجاورش همیشه به عنوان یک ساز آئینی مقدس شناخته شده و هر کس هم این ساز را می نواخته مورد عزت و احترام بوده است.

حتی مردم برای سازهای هم خانواده تنبور هم چنین ارزشی قائل بوده اند، به طور مثال در بلوچستان به نوازنده تنبورک پهلوان می گویند یا در خراسان به نوازنده تنبور، بخشی و در آذربایجان، عاشیق و در کردستان درویش. به هر حال این ساز نه تنها پیشینه فرهنگی یک قوم بلکه پیشینه فرهنگی یک ملت است و به حمدالله خود ساز و بسیاری از مقامات این ساز به آن شکل پیشین خود باقی مانده است. ضمن این که من معتقدم این ساز فقط یک ساز نیست بلکه ارائه کننده و روای یک نوع موسیقی است که حتی با موسیقی کُردی کنونی هم متفاوت است و موسیقی است که از موسیقی سنتی ایران و حتی از موسیقی که امروز به عنوان موسیقی دوران عبدالقادر مراغه ای می شناسیم نیز کهن تر است.

این مختصر را گفتم که بگویم دلیل من برای احداث خانه تنبور در این منطقه این است که این ساز توسط مردمی که در دامنه های دالاهوی استان کرمانشاه زندگی می کرده اند تاکنون حفظ شده است. در این منطقه بیشتر استادان برجسته این ساز زندگی می کردند و مقامات تنبور از اینجا در میان مردم گسترش یافته است. ماموستا مه حوی شاعر عارف کُرد می گوید: «به جی نایی ده بی رو کینه سارا/ شه رحی ئادابی مه جنونی له شارا» بدین معنی که آداب مجنونی و عشق و شیفتگی در شهر حاصل نمی شود، باید آنها را در صحرا جست.

بنابراین بهتر دیدم خانه تنبور در مهد خود بماند، ضمن این که من هم اهل همین منطقه هستم و مسلما امکاناتی که در اینجا وجود دارد (مثل آن طبیعت زیبا و زمینی که برای خانه تنبور لازم داشتم) را شاید جای دیگر نمی توانستم در اختیار داشته باشم. محل زیبایی که بر فراز یک تپه است و تا بیکران از هر طرف منظره دارد و دریاچه ای که در پایین آن قرار گرفته و مهم تر از آن مردمی که به این فرهنگِ سازی آگاه هستند و به آن احترام می گذارند در این منطقه زندگی می کنند.

همه این موارد باعث شد تا خانه تنبور را در دالاهو بنا کنم و آرزو دارم مشابه چنین کاری برای سازهای دیگر مقامی کشورمان هم شکل بگیرد مثل تشکیل خانه سرنا، خانه دوتار، خانه قیچک، خانه ساز عاشقی آذربایجان، خانه کمانچه لُری و … یعنی برای هر سازی در زادگاه خودش خانه یا مرکزی درست شود که بتواند فرهنگ آن ساز را حفظ کند.

 

 گفتگو با علی اکبر مرادی؛ راوی و خالق نواهای ماندگار تنبور

این بنا چه وسعتی دارد و چه کاربری هایی برای آن در نظر گرفته اید؟

– این ساختمان در حدود ۹۰۰ متر زیربنا دارد. در طبقه بالای آن سالن بزرگی برای برگزاری جشنواره ها و مسابقات در نظر گرفته ایم که حدودا ۲۵۰ تا ۳۰۰ نفر جا دارد و نیز دو اتاق دیگر برای کارهای اداری. طبقه پایین هم دارای نُه اتاق است که برای برگزاری کلاس های مختلف آموزش موسیقی مناسب است و تعدادی اتاق هم برای استراحت و اسکان هنرجویان و مدرسانی که از راه دور می آیند تعبیه شده است.

البته اگر این مدرسه با استقبال بیشتری مواجه شود، می توانیم جای خواب و استراحت بیشتری را در نظر بگیریم. هدف من این است که اگر دیگر استادان موسیقی تمایل به تدریس در آنجا را حتی برای دوره محدودی – مثلا ۱۵ روز – داشته باشند، بتوانیم امکانات لازم را برای شان فراهم کنیم، به طوری که هنرجویان علاقه مند بتوانند در آنجا ساکن شوند و در ممارست با استادشان درس موسیقی و ساز و اخلاق بگیرند. ضمن این که ما در حال تدارک یک سایت اینترنتی هستیم که خبرهای خانه تنبور را روی آن قرار دهیم.

این که در کرمانشاه یک مدرسه موسیقی زیر نظر شما و با دیدگاه مکتب خانه ای تاسیس شده که در آن هنرجو و هنرآموز می توانند در کنار درس ساز و موسیقی و اجرا، با یکدیگر ممارست نیز داشته باشند اتفاق بسیار خوبی است.

– بله. من فکر می کنم اگر غیر از این باشد، آن چیزی که مد نظر داشته ام حاصل نمی شود. من در تهران هم کلاس دارم ولی هنرجویانی که اینجا می آیند، به ویژه در کلاس های انفرادی، نیم ساعت می نشینند و درس می گیرند و درس خود را پس می دهند و می روند؛ حالا اگر کلاس عمومی باشد، بیشتر از دو ساعت طول نمی کشد، ولی در خانه تنبور هدف آن است که هنرجو و معلم با هم باشند، ساز بزنند، در کنار دریاچه قدم بزنند، آتش روشن کنند، غذا تهیه کنند، صحبت کنند، در مورد هنر بحث کنند و … ما البته در نظر داریم یک کتابخانه کوچک هم با محوریت ادبیات و هنر در آنجا اضافه کنیم.

بنابراین به تعداد استادان و هنرجویان باید ساز هم تدارک دیده شود، آیا کارگاه سازسازی هم در آنجا دایر خواهید کرد؟

– خوشبختانه یکی از بزرگ ترین و قدیمی ترین کارگاه های ساخت و تولید تنبور در نزدیکی این مدرسه قرار دارد. کارگاه گهواره حدود ۳۳ کیلومتر با خانه تنبور فاصله دارد. پنج برادر هستند که در این کارگاه فعالیت می کنند. در شماره های پیشین مجله «هنر موسیقی» نیز مطلبی درباره این کارگاه منتشر شده است. ما از آنها خواهیم خواست که هفته ای یک روز به خانه تنبور بیایند و همانجا مشغول ساخت تنبور شوند تا هنرجویان و علاقه مندان به سازسازی با شیوه ساخت تنبور آشنا بشوند. البته سازندگان جوان دیگری هم هستند که تنبورهای خوبی می سازند و می توانیم از آنها هم بخواهیم در ایامی که در مدرسه، جشنواره ای برگزار می شود بیایند و به طور نوبتی حجره ای دایر کنند.

اما من بیش از هر چیز به بچه های روستا فکر می کنم؛ کودکانی که پیش از این از امکانات پیشرفته روز محروم بوده و هستند. در نظر داریم اتاقی مخصوص این کودکان به صورت جداگانه اختصاص بدهیم که با هماهنگی مسئولین مدارس، هر هفته یکی از مدارس روستایی به خانه تنبور بیایند و از اساتید خوشنویسی، نقاشی و موسیقی بهره بگیرند. همچنین از بانوان هنرمند روستایی با هماهنگی میراث فرهنگی دعوت کنیم که دستبافت های خود را بیاورند و به هنرجویان نشان بدهند. در واقع هدف من این است که خانه تنبور دالاهو مرکزی شود برای زندگی و اشاعه فرهنگ و هنر.

 

 گفتگو با علی اکبر مرادی؛ راوی و خالق نواهای ماندگار تنبور

در حال حاضر رشته تربیت معلم به صورت آکادمیک در حیطه هنر وجود ندارد، آیا در خانه تنبور برای این موضوع هم فکری کرده اید؟

– بله، این مهم نیز باید صورت پذیرد.

چه مراحلی را برای تاسیس این خانه طی کردید؟ زمینِ آن متعلق به خودتان است؟

– بله، زمین آن متعلق به خودم و در واقع زمین پدری ام بود. شروع کار برای تاسیس خانه تنبور در آخرین سال ریاست جمهوری آقای خاتمی (دولت هشتم) آغاز شد. در آن زمان من آلبوم های مقامات تنبور که شامل چهار سی دی بود را در فرانسه منتشر کرده بودم و حدود چهار میلیون تومان پول به دستم رسیده بود که با همان پول کار را شروع کردم. دولت هم از این پروژه استقبال کرد و به آن روی خوش نشان داد. حتی به من گفتند می توانم وام بگیرم اما من فکر کردم برای کاری که هنوز درآمدی ندارد چه وامی بگیرم که در بازپس دادن آن دچار مشکل شوم.

خوشبختانه وقتی کارِ تاسیس بنا را شروع کردیم، حدود ۲۰ هکتار دیگر از زمین های پدری ام را سازمان آب خریداری کرد تا سدی احداث کند و نزدیک به ۲۰۰ میلیون تومان پول به من دادند. من همه این پول را برای این بنا هزینه کردم. پس از آن هم مبالغی که از کنسرت ها، فروش سی دی ها و حتی پاداش بازنشستگی ام از آموزش و پرورش دریافت کردم، برای آنجا خرج کردم.

چه شد که این پروژه ۱۲ سال به طول انجامید؟

– بعد از پایان دولت هشتم و روی کار آمدن دولت نهم ما همچنان مشغول پیش بردن ساخت خانه تنبور بودیم که تلفنی به من زده شد و به ما گفتند کار را متوقف کنید! با این که همه چیز بر روال قانونی پیش رفته بود. علت را جویا شدم اما علتی برای این توقف گفته نمی شد و حتی به من گفتند چرایش به شما مربوط نیست! در نهایت کار را تعطیل کردند و سه روز پس از آن حکم تخریب بنا را آوردند. جالب است که به من گفتند چون آدم خوبی هستی بنا را خودت خراب کن و مصالحت را جمع کن و بفروش تا کمتر متحمل ضرر بشوی. به آنها گفتم من ضرری نکرده ام، برای من نفع و ضرر وجود ندارد، من می سازم و شما اگر می خواهید آن را خراب کنید. به هر حال پس از آن به اداره های زیادی مراجعه کردم و در نهایت نیز به دیوان عدالت شکایت کردم تا این که تخریب صورت نگرفت. البته در دولت دهم و یازدهم برخی از مسئولین دولتی در استانداری، فرمانداری و ارشاد تا جایی که برای شان ممکن بود از ما حمایت کردند اما در نهایت پروژه متوقف شد و کار به همان شکل خود باقی ماند. جالب است که پس از ۱۲ سال در اوایل تابستان امسال از دیوان عدالت حکم آمد که حکم تخریبی که در آن زمان صادر شده بود، غیرقانونی بوده است.

 

 گفتگو با علی اکبر مرادی؛ راوی و خالق نواهای ماندگار تنبور

پس خبر ادامه انجام پروژه خانه تنبور اتفاق خوبی بود؟

– باور کنید وقتی با من تماس گرفتند و گفتند که می توانیم دوباره کار را شروع کنیم من اصلا خوشحال نشدم. چون بیش از ۱۰ سال از شروع این پروژه گذشته بود و اتفاق های زیادی در این مدت افتاده بود. در جامعه و بالطبع در زندگی داخلی من تغییرات زیادی رخ داده بود؛ همسرم در این مدت از دنیا رفت، گرفتاری های جدیدی به وجود آمده بود مثل افزایش قیمت ها و … به همین دلیل سه، چهار ماه صبر و تأمل کردم. ضمن این که پولی هم برای ادامه کار نداشتم تا این که استاندار به من گفت شما که این همه سال به دنبال انجام این کار بودی چرا آن را ادامه نمی دهی؟

بنابراین یادداشتی نوشتم و از مردم تقاضای کمک کردم و الحق که بسیاری پا پیش گذاشتند و کمک کردند و کار دوباره جریان پیدا کرد. حالا تا اینجای کار را با کمک دوستان پیش برده ایم اما اجرای اهداف خانه همچنان باقی مانده که باید با کمک دوستان آنها را نیز به مرحله عمل برسانیم تا خانه تنبور مرکزی بشود برای هر ایرانی که به فرهنگ و هنر و موسیقی این مرز و بوم علاقه دارد.

 
نخستین جشنواره کهن آواهای تنبور شهریور امسال در همین مکان برگزار شد؛ برگزاری چنین جشنواره هایی حتما مسائل و مشکلات زیادی به همراه دارد، اما مهم ترین مسئله آن، تداوم برگزاری آنهاست. برای تداوم این جشنواره ها چه تدابیری اندیشیده اید؟

– برگزاری این جشنواره هم از آن کارهای خوبی بود که به خواست خدا پیش آمد. ما به هر حال باید خانه تنبور را افتتاح می کردیم ولی چه بهتر از این که با یک رویداد خوب این افتتاح انجام شد. سه ماه قبل از افتتاح این مرکز به کمک اداره های ارشاد کرمانشاه و دالاهو قرار بر این شد که چنین جشنواره ای برای افتتاح خانه تنبور ترتیب داده شود و خوشبختانه به خوبی برگزار شد. مسلما تداوم جشنواره اهمیت زیادی دارد و این جشنواره تا زمانی که من زنده هستم به طور مرتب برگزار خواهد شد و امیدوارم پس از من هم ادامه داشته باشد. من همین جا از کسانی که دلسوزند و به برگزاری چنین جشنواره هایی علاقه مندند، دعوت می کنم که در این کار به ما بپیوندند و ما را حمایت کنند.

نظرتان در مورد کم و کیف این جشنواره چه بود؟

– این جشنواره با حضور ۱۳ گروه در سه رده سنی: الف (۱۰ تا ۱۶ سال)، ب (۱۷ تا ۲۲ سال) و ج (۲۳ تا ۲۹ سال) مدر ساختار مسابقه مقام نوازی برگزار شد. گروه بندی های جشنواره هم بر اساس ملودی ها و آهنگ سازی ها نوع موسیقی خاص انجام شد. در روز افتتاحیه هم از استادان ناظری، علیزاده، درویش، شکارچی و کلهر دعوت کردیم که همه این اساتید لطف کردند و با وجود همه گرفتاری های شان بر بنده منت گذاشتند و آمدند و شور و حال خاصی به آن مراسم بخشیدند. ما حتما در ادامه فعالیت مان از نظرات این اساتید هم استفاده خواهیم کرد. حدود پنج هزار نفر نیز به این مراسم آمده بودند و به لطف خدا مراسم شکوهمندی برگزار شد.

 

 گفتگو با علی اکبر مرادی؛ راوی و خالق نواهای ماندگار تنبور

آیا این جشنواره به صورت سالانه برگزار خواهد شد یا دو سالانه؟ سطح نوازندگی شرکت کنندگان در این جشنواره چگونه بود؟

– ما به دنبال این هستیم که این جشنواره مرتب و سالانه برگزار شود و هر سال نیز بر کیفیت آن افزوده شود. اما در مورد سطح کیفی شرکت کنندگان باید بگویم به طور کلی در جشنواره ها شرکت کنندگانی که تحت نظر استاد تعلیم دیده اند به ویژه در رده های سنی الف و ج، معمولا کیفیت نوازندگی شان بهتر است ولی مشکلی که در بخش تنبورنوازی در جشنواره جوان تهران دیدم، در این جشنواره هم به چشم می خورد و آن بخش خوانندگی نواهای تنبور بود.

در طی برگزاری جشنواره موسیقی جوان نیز شاهد بودیم که شما به این نکته اشاره کرده بودید. علت این که در اجرای مقامات کلامی تنبور، کلام را روی صحنه اجرا می کنند چیست؟ آیا چنین رویکردی از جانب همکاران خودتان است؟

– بله، البته من به هیچ کس ایراد نمی گیرم چون در هر جامعه ای افراد با عقاید و سلایق مختلفی وجود دارند ولی سوال من این است، کسانی که به چنین تفکری معتقدند که کلامِ چنین مقاماتی نباید روی صحنه اجرا شود و نباید بخوانند چرا در جشنواره ها شرکت می کنند؟! اگر فکر می کنند کلام مربوط به قوم خاصی است و معتقدند نباید کسی آنها را بشنود، چرا به روی صحنه می آیند؟! من به تفکرشان ایرادی نمی گیرم، ایراد من به آنها بر دلیل شرکت شان در جشنواره هاست. شرکت در جشنواره و تنبورنوازی بدون کلام، برای معرفی نوازندگان و تشویق شدن است، حال اگر فکر می کنند کلام موهبت والایی است و باید در حریم و خلوت خاصی اجرا شود، پس به چه دلیلی در جشنواره ها شرکت می کنند؟

اگر کسی عارف است یا ریاضت می کند، که بسیار هم با ارزش است، پس نباید به روی صحنه اجرا که محل عرضه و مکانی زمینی است بیاید زیرا صحنه محل عرفان و ریاضت نیست! به نظر من این که روبروی مردم بایستید و به مردمی که برای شنیدن موسیقی آمده اند بگویید شما نامحرم هستید و ما برای شما نمی خوانیم، درست نیست.

علت این که نوجوانان و جوانان تنبورنواز به مقامات کلامی تنبور احاطه ندارند چیست؟

– در جشنواره تنبورنوازیِ «کهن آوازهای تنبور»، به هنرجویان شرکت کننده مقاماتی اعلام شد که آنها را اجرا کنند اما دقیقا بحث من در مورد خواندن این مقامات است که چرا هنرجویان نمی توانند آنها را خوب بخوانند. مسلما ما به عنوان مدرسان تنبور، از این بخش غافل بوده ایم و به هنرجویان فقط ساز زدن را یاد داده ایم. نوازنده خوب تنبور زمانی نوازنده خوبی خواهد بود که خواندن را هم بلد باشد، زیرا وقتی آن را آموزش دیده باشد به جان و مقصد کلام احاطه پیدا می کند. من قبل از همه به خودم این ایراد را وارد می کنم اما حالا که به این اِشکال واقف شده ایم باید برای رفع آن بکوشیم و آن را جبران کنیم.

 

 گفتگو با علی اکبر مرادی؛ راوی و خالق نواهای ماندگار تنبور

آیا برای برگزیدگان با استعداد این جشنواره در خانه تنبور برنامه خاصی دارید؟ یکی از ایرادهایی که معمولا به جشنواره ها وارد می شود این است که شرکت کنندگان می آیند و جایزه ای می گیرند و می روند.

– خانه تنبور هم برای هنرجویانی است که خوش درخشیده اند و هم برای کسانی که خوش ندرخشیدند. ما هنرجویان را رها نمی کنیم؛ به همین دلیل هم نامش را خانه تنبور گذاشتم و آرزو دارم که خانه کمانچه و دیگر سازهای مقامی هم تاسیس شود. در کرمانشاه به غیر از رشته تنبور، در رشته های دیگر هم افراد با استعداد زیادی وجود دارد. در جشنواره موسیقی جوان اکثر برندگان از تهران هستند چون بهترین امکانات و استادان در تهران متمرکز شده است، اما وقتی خانه سازهای دیگر مقامی نیز در مناطق خودشان تاسیس بشود این اشکالات برطرف می شود و علاوه بر حفظ موسیقی مقامی در سراسر ایران، هنرجویان با استعداد هم کشف می شوند و در مسیر صحیح آموزشی قرار خواهند گرفت.

امیدواریم خانه تنبور تلنگری باشد برای تاسیس خانه دیگر سازه های مقامی در سراسر ایران.

– امیدوارم؛ ببینید تکلیف امثال ما روشن هست، ما انسان های فرهنگی هستیم که نه به دنبال قدرت هستیم و نه به دنبال ثروت. وقتی صحبت از تهاجم فرهنگی می شود چگونه باید جلوی آن ایستاد؟ تنها با صحبت کردن؟ خیر، این یک کار عملی است، حال اگر کسانی می خواهند بدون هیچ چشمداشتی کار فرهنگی انجام بدهند، نباید مسئولین دستان شان را ببندند. این خانه های دوتار، تنبور، کمانچه و … در واقع همان پایگاه های مقاومت در برابر تهاجم فرهنگی هستند.

نظرتان در مورد جشنواره موسیقی جوان امسال به ویژه در بخش تنبورنوازی چه بود؟

– جشنواره موسیقی جوان چند سالی است که برگزار می شود. در ابتدا تنها سازهای کلاسیک غربی و سازهای موسیقی سنتی ایرانی در آن حضور داشت و از سازهای مقامی که تعدادشان در ایران کم هم نیست، خبری نبود. بنده جزو اولین کسانی بودم که به این مسئله اعتراض کردم و مقاله نوشتم و پیگیر این قضیه شدم. وقتی کتاب من در مورد آموزش تنبور (صد درس) کتاب سال شد، در آن جمع دوباره اعتراض خودم را مطرح کردم. خوشبختانه پس از آن به من اطلاع دادند که از دوره بعد، سازهای مقامی و تنبور نیز در جشنواره حضور خواهند داشت. الان سه دوره از آن زمان گذشته است و امسال سومین دوره ای بود که سازهای مقامی نیز در جشنواره موسیقی جوان حضور داشتند.

 

 گفتگو با علی اکبر مرادی؛ راوی و خالق نواهای ماندگار تنبور

به نظر من جشنواره ملی موسیقی جوان یکی از رخدادهای بزرگ در جهت شکوفایی استعدادهای درخشان موسیقی در سطح کشور بوده است. برگزاری کنسرت، کلاس و … در جهت رشد موسیقی بسیار مهم و موثر هستند اما هیچ کدام به مهمی این رویداد نیستند. مسلما هنوز در برگزاری این جشنواره کم و کاستی هایی دیده می شود از جمله مسئله اسکان هنرجویانی که از شهرستان ها می آیند. من در آخرین دیداری که با اعضای انجمن موسیقی و دبیر جشنواره آقای اسعدی داشتم، این مسئله را مطرح کردم. تعدادی از هنرجویان که از روستاها و شهرهای دیگر به تهران می آیند تمام راه را با اتوبوس سفر کرده اند و نخوابیده اند. صبح به تهران می رسند و عصر همان روز باید به روی صحنه بروند؛ معلوم است که نمی توانند همه توانایی های شان را ارائه بدهند. بنابراین مقرر شد از سال آینده مسابقات در مناطق مختلف کشور انجام بشود و نفرات برگزیده اول تا سوم با هماهنگی و مشخص بودن هتل و امکانات دیگر، به تهران بیایند و در مسابقات و مراسم اختتامیه شرکت کنند.

استاد مرادی؛ بخشی از فعالیت شما به آموزش تنبور بر می گردد، شما در طی سال های گذشته علاوه بر اجرا و کنسرت و ضبط آثارتان به آموزش هنرجویان تنبور پرداخته اید و کتاب آموزشی نیز برای این ساز تالیف کرده اید. شما به عنوان یک نوازنده و مدرس تنبور اگر بخواهید از ضعف های آموزشی در حیطه عملی یعنی نوازندگی و اجرا در ساز تنبور، چه در کلاس های خصوصی و آموزشگاه ها و چه در مراکز رسمی و دانشگاهی، نام ببرید چه مواردی را متذکر می شوید؟

– متاسفانه مهم ترین معضل موسیقی ما همان وضعیت آموزشی ماست. در سطح کشور مجوزهای زیادی برای آموزشگاه های موسیقی صادر شده است و همچنان نیز صادر می شود، در صورتی که معلوم نیست چه کسانی قرار است در این آموزشگاه ها تدریس کنند؛ متاسفانه مشخص نمی شود که چه کسانی از نظر علمی و موسیقایی مورد تایید هستند و چه کسانی مورد تایید نیستند. پس از صدور این مجوزها وضعیت کیفی آموزش در آموزشگاه ها کنترل نمی شود. حتی در مورد مدرسان با سابقه می بینیم که برخی از آنها در یک روز ۴۰ شاگرد درس می دهند که این مسئله حتما بر کیفیت آموزش تاثیر می گذارد یا به طور مثال در بسیاری از آموزشگاه ها مدرسی که تنبورنواز نیست و احتمالا معلم تار یا ساز دیگری است، از روی یک کتاب، تنبور تدریس می کند!

این فاجعه است! متاسفانه بسیاری از مدرسانی که صلاحیت تدریس ندارند با این شرایط کار می کنند. من با شاگردان زیادی مواجه بوده ام که سه سال نزد معلمی شاگردی کرده اند اما چیزی یاد نگرفته اند. علاوه بر این که نحوه نواختن ساز و دست شان هم خراب شده و چه بسا نکات غلط و اشتباهی از آن معلم یاد گرفته اند که ممکن است هیچ گاه از ذهن آنها پاک نشود. من این نکته را به آقای مرادخانی (معاونت هنری) هم گفته ام؛ جالب است بدانید در خانه موسیقی نوازنده های سازهای تار و کمانچه و حتی سازهای غربی مثل کلارینت از نوازندگان تنبور برای صلاحیت آموزش تنبور امتحان می گیرند و مجوز و کارت تدریس صادر می کنند! همه این مسائل است که به مسیر نادرست وضعیت آموزش می انجامد و به این که یک نظام آموزشی بد در موسیقی کشورمان داشته باشیم دامن می زند. در دانشگاه ها هم وضعیت از این بهتر نیست. بیشتر علاقه مندان به موسیقی معمولا از کلاس های اساتیدی که بیرون از دانشگاه ها هستند، استفاده می کنند.

 
اساتید موسیقی ایرانی نظرات متفاوتی در مورد سیستم آموزش موسیقی از جهت فرهنگ شفاهی (سینه به سینه) و غربی (نت نگاری) دارند و معتقدند نت نویسی یا آوانویسی هیچ سنخیتی با موسیقی ما ندارد و نت نویسی را بیشتر برای ثبت این موسیقی و بیشتر کمک آموزشی می دانند. این نکته برای سازی مثل تنبور بیشتر قابل تأمل است زیرا سازی است مقامی که در طی سال ها مقام هایش به صورت شفاهی به نسل های بعدی منتقل شده است. شما مقام های تنبور را به نت در آورده و منتشر کرده اید، کتاب آموزش مقدماتی «صد درس»؛ شیوه «تنبورنوازی» در سال ۱۳۹۰ و به تازگی نیز کتاب «ته رزهای باستانی تنبور» برای ثبت مقامات مجلسی، در واقع شما که به عنوان پلی بین فرهنگ شفاهی و نت نویسی برای ساز تنبور هستید، در این مورد نظرتان چیست؟ آیا نت نویسی این مقام ها بیشتر جنبه ثبت و حفظ آنها را دارد یا در بخش آموزش هم موثر است؟

– ۷۰ سال پیش سازهای دیگر مثل تار و سه تار هم همین وضعیت اخیر کشور را داشته اند. معلم ممکن است همه جا در دسترس نباشد و اگر هم باشد ممکن است به همه چیز آگاه نباشد. به نظر من اگر کتابی برای آموزش یک ساز وجود داشته باشد که هنرجویان را به سمت درست نواختن و به ذهنیت لازم برای فرهنگ سازی راهنمایی کند، بسیار خوب است. قصد من از کتابی که برای آموزش تنبور نوشته ام چنین بوده است. من در کتاب «صد درس»؛ شیوه تنبورنوازی، مقامات تنبور را به صورت ساده با ملودی های مختلفی که بر اساس آن مقام ها نوشته می شود، نوشته ام که هنرجو با آموزش چند درس می تواند این مقامات را بیاموزد، ضمن این که تکنیک های نواختن تنبور را هم یاد می گیرد.

 

 گفتگو با علی اکبر مرادی؛ راوی و خالق نواهای ماندگار تنبور

پس از حدود یک سال هنرجویان درست نواختن و تکنیک های لازم تنبورنوازی را یاد می گیرند و البته بعد از این آموزش مقدماتی، حتما ضرورت دارد که برای رسیدن و دستیابی به جان کلام، روبروی استاد بنشینند و به صورت کلامی نیز مقامات تنبور را یاد بگیرند. نت نگاری این مقامات همان طور که اشاره کردید علاوه بر ثبت، بیشتر جنبه کمک آموزشی دارد. هنرجو ممکن است هنگام آموزش نتواند قطعه را به ذهن خود بسپارد یا گوش او ضعیف باشد. بنابراین با مراجعه به نت نوشته ها می تواند اشکالات خود را برطرف کند.

اما در مورد پاسخ پرسش شما باید بگویم من شخصا در مبحث آموزش هر دو روش شفاهی (سینه به سینه) و مراجعه به نت نگاری را در کنار هم توصیه می کنم و این نکته را باید اضافه کنم که صرفا با نت، هنرجو به اصل مطلب آگاه نمی شود، زیرا بسیاری از حالت های اجرایی موسیقی ایرانی، به ویژه موسیقی مقامی را نمی توان نوشت و حتی اگر هم نوشته شود ممکن است برداشت های مختلف داشته باشد، پس باید در حضور یک استاد متخصص، اصل آن را شنید و یاد گرفت. اما من معتقدم مخالفت کردن با امانات و مظاهر جدید تمدن کار اشتباهی است و باید آنها را در مسیر صحیح آموزش و متناسب با سازهای ملی خودمان به کار بگیریم. ضمن این که سیستم مکتوب موسیقی ایرانی و مقامی به شکل کتاب های آموزشی به همراه سی دی های آموزشی برای کسانی که در مناطق دور افتاده هستند، بسیار مفید است.

مدتی پیش شخصی از گناباد با تلگرام من تماس گرفته بود که من عاشق تنبور هستم و معلمی هم برای تنبور در این شهر وجود ندارد. در اینترنت کتابی به نام شما دیده ام تحت عنوان «صد درس»، آیا این کتاب واقعا متعلق به شماست یا این که تقلبی است؟ به او گفتم از روی همین کتاب با کمک دو سی دی همراهش شروع کن و هر وقت به تهران آمدی می توانی به دوستانی که به شما معرفی می کنم مراجعه کنی. بنابراین اگر کتاب معتبری برای آموزش هر سازی وجود داشته باشد و همراهش سی دی صوتی هم داشته باشد، علاقه مندان زیادی می توانند از آن استفاده کنند.

آیا برای علاقه مندان غیر ایرانی که با نت آشنایی دارند این کتاب ها و سی دی های آموزشی می تواند مفید باشد؟

– بله، اتفاقا خاطره ای در همین مورد دارم. مدتی پیش آلمان بودم که در آنجا کلاس و کنسرت کوچکی برگزار کردم. از میان کسانی که در آن کلاس شرکت کرده بودند، خانم ۸۵ ساله ای حضور داشت که قبلا در ارکستر سمفونیک برلین ساز می زد. او کتاب را که دید آن را برداشت و همان جلسه اول ۳۰ درس آن را زد. سازهای ایرانی را چنانچه می دانید نمی توان با دیاپازون کوک کرد، به همین دلیل آن خانم عذرخواهی کرد و گفت چون کوک این ساز کاملا بر اساس دیاپازون نیست کار من طول کشید، زیرا باید آن را در ذهنم تبدیل کنم وگرنه همه را می زدم.

در مورد مقامات تنبور، ریتم های آنها، ملودی ها و آهنگ سازی هایی که بر اساس آنها انجام می شود توضیحاتی بفرمایید.

– مقامات تنبور، مقامات کهن ایرانی اند و روایت های بسیاری وجود دارد که حتی به شاهنامه و داستان های ملی کهن ما می رسد. به طور مثال ما مقامی داریم به نام مقام سه رته رز که اعتقاد بر این است همان مقامی است که رستم در خوان چهارم آن را نواخته است. وقتی رستم در خوان چهارم شروع به نواختن تنبور و در اشعارش از یزدان یاد می کند، جادوگری که خودش را به شکل یک زن زیبا به رستم نمایانده است، به صورت خود واقعی اش بر می گردد و رخ دیو مانند خود را نشان می دهد. بنابراین رستم این پرده دری را توسط موسیقی و تنبور انجام می دهد. این تفکر و دیدگاه زیبایی برای یک ساز و موسیقی آن است. مقام دیگری مثل ته رز روسم را هم می گویند وقتی رستم توسط شغاد در چاه می افتد، زال در وفات او نواخته است.

 

 گفتگو با علی اکبر مرادی؛ راوی و خالق نواهای ماندگار تنبور

اما از نظر تخصصی مقامات تنبور را به سه بخش تقسیم می کنند. مقامات کلام که همان سرودهای آئینی مردم یارسان هستند و ریتم های مختلفی از جمله ریتم های ۱۰ تایی، پنج تایی، چهارتایی، شش تایی و نُه تایی دارند. البته تعداد زیادی از مقام ها هم هستند که دُور دارند، مثلا دورهای ۴۸ تایی، ۶۰ تایی، ۲۴ تایی و ۱۱ تایی که همه اینها بیشتر در مقامات کلامی وجود دارند.

بخش دوم مقامات مجلسی یا باستانی هستند که بیشتر آوازی هستند و بسیاری از این آوازها را در شهرها و مناطق دیگر ایران و با سازهای دیگر هم خوانده اند مثل قه تار، الله ویسی، هجرانی، غریبی و … اما این مقامات جزو مقامات تنبور هستند. بخش دیگری از مقامات تنبور هم مقامات مجازی هستند که این مقامات به زندگی روزانه مردم از قبیل صلح، دوستی، جنگ و پایکوبی و … مربوط می شوند. من معتقدم مقامات مجازی از مقامات ساز سرنا به تنبور آمده اند یعنی ابتدا با سرنا اجرا می شده اند و بعد به موسیقی تنبور پیوسته اند.

در مورد ملودی سازی و آهنگ سازی هایی که بر اساس مقامات تنبور انجام می شوند، درباره کارهای خودم می توانم بگویم که من هرگز قصد نکرده ام که برای تنبور آهنگی بسازم ولی گاهی اوقات در حالاتی ملودی هایی به ذهنم رسیده اند و چون پس زمینه فکری من تنبور است بنابراین وقتی چنین اتفاقی می افتد حتما ارتباطی با یکی از مقامات تنبور خواهد داشت. به نظر من زمانی که هنرمند نمی داند چه می نوازد، همان زمانی است که دارد خوب می زند و اگر شانس بیاورد ملودی ها به یادش می ماند، آنها را ضبط و روی آن کار می کند و آهنگی ساخته می شود.

تسلط شما بر موسیقی ردیفی در کنار شناخت از نغمه های اصیل مناطق کُردنشین باعث شد کارهای مشترک شما با هنرمندانی چون کیهان کلهر، اردشیر کامکار، پژمان حدادی و … آثار ماندگاری باشند، چه شد که به سمت موسیقی تلفیقی رفتید؟

– ببینید در اصل خیلی از مقامات موسیقی ردیفی یا موسیقی سنتی ایران به اندازه موسیقی تنبور کهن نیستند و جمع آوری این ردیف ها هم در حدود یکصد سال پیش توسط خانواده فراهانی انجام شد که بعدها آن را به صورت ردیف پشت سر هم آوردند و در واقع ردیف کردند. اما مقامات به یکدیگر شباهت دارند و بی ارتباط با هم نیستند. ما در یک گستره جغرافیایی هستیم که فرهنگ های مان خیلی به هم نزدیک اند، مثل قیافه ها، عادت ها و حتی زبان؛ زبان کُردی و فارسی واژه های مشابه زیادی دارند.

من از آن جهت که با موسیقی دستگاهی ایران آشنایی داشتم خیلی از مقامات مثلا بیات ترک را وقتی می شنیدم مثل این بود که در تنبور صدای ساروخانی را بشنوم یا صدای شاه خوشینی یا فرضا مقام گل وه خاک مثل عراق است، یا عراق قدیم و خیلی مقامات دیگر مثلا سحری یا قه تار شبیه شور هستند، اما هدف من این بوده است که موسیقی ردیف را در خدمت موسیقی مقامی تنبور بگیرم. کسی که با تنبور هم نشین می شود مقامات آن بیش از هر موسیقی دیگر به دلش می نشیند، اما از طرف دیگر برای علاقه مندانی که در این راه تازه وارد هستند ممکن است سنگین باشد بنابراین این کارهای تلفیقی برای معرفی و جذب چنین مخاطبینی خوب است تا این که آرام آرام به اصل ماجرا برسند.

 

 گفتگو با علی اکبر مرادی؛ راوی و خالق نواهای ماندگار تنبور

به نظر شما نسل جوانِ نوازنده تنبور تا چه حد به اصول و سبک های نسل پیش از خود پایبند هستند؟

– تنور هم مثل بقیه سازهاست، وقتی کمیت تغییر می کند معمولا در کیفیت هم مشکلاتی به وجود می آورد اما در مورد سازهایی که قدمتی پنج، شش هزار ساله دارند هنوز هم کسانی هستند که چراغ را روشن نگه دارند و می توان امیدوار بود. امروزه راه برای ترقی هموارتر از گذشته است، زمان ما چنین امکاناتی وجود نداشت بنابراین نسل جوان باید از این امکانات و فناوری بهترین استفاده را بکنند. خوشبختانه هنوز هم هستند جوانانی که پایبند سنت و فرهنگ اند و انشاءالله همین ها در مقابل هجمه هایی که هیچ ربطی به فرهنگ ما ندارد، از آن پاسداری می کنند.

در مورد وضعیت اجتماعی امروز موسیقی نظرتان چیست؟

– نکته ای که باید به آن توجه کرد این است که ما چقدر به فکر پیشینه ملی و فرهنگی و هنری خودمان هستیم. ما به عنوان پدر و مادر، مسئول یا … معمولا اولویت آموزش را به چیزهای دیگر می دهیم و وقتی صحبت از ادبیات و موسیقی و فرهنگ و هنر می شود، اینها آخرین اولویت های ما هستند و حتی ممکن است اصلا فرصتی برای فعالیت فرزندان مان در این حوزه ها فراهم نکنیم. درست است که همه این اولویت بندی ها به شرایط اقتصادی هم مربوط می شود اما این وظیفه ای است که بر دوش کسانی که می توانند کاری انجام دهند. اگر ما در حد خودمان بتوانیم کوچه ای، محله ای، خیابانی را برای فعالیت های فرهنگی پوشش بدهیم یقینا وضعیت بهتر می شود. من واقعا امیدوارم که موسیقی بومی ما از بین نرود و معتقدم بیشتر باید مراقب آن باشیم. مشکل این است که فرهنگ ما در خانواده ها در معرض تهدید است زیرا خانواده ها هستند که باید فرزندان شان را به سوی موسیقی صحیح سوق بدهند. در غیر این صورت وجود ماهواره و موسیقی های فریبنده، ذهن آسان پسند نوجوانان را به طرف خود می کشاند.

به طور مثال چرا در زندگی روزمره ما در باشگاه های ورزشی، مردم با موسیقی غربی ورزش می کنند در صورتی که سازهای بادی ما در حال از بین رفتن هستند؟ من مدت هاست پیشنهاد کرده ام بیایید مراکزی درست کنیم که برای ورزشی مثل ایروبیک، به جای موسیقی غربی که در باشگاه ها پخش می شود، دو نوازنده با یک ساز بادی و یک ساز کوبه ای بیایند و موسیقی زنده اجرا کنند و مردم هم با آن موسیقی ورزش کنند. این اصلا چیز عجیب و غریبی نیست. وقتی گوش مان با فرهنگ موسیقی خودمان آشنایی پیدا کند، مسلما در بقیه شئونات زندگی مان هم به سمت آن فرهنگ میل پیدا خواهیم کرد.

 

 گفتگو با علی اکبر مرادی؛ راوی و خالق نواهای ماندگار تنبور

و نکته پایانی؟

– موضوع دیگری که لازم می دانم بگویم موضوع سوء استفاده از سازهایی مثل تنبور و دف است. این سازها به دلیل این که جزو سازهای آئینی هستند برخی عارف نماها با حرف ها و کارهایی عجیب افرادی را که به موسیقی، به ویژه این سازها، علاقه مندند مورد غفلت قرار می دهند و شگفتا با وجود این که ما سال هاست این مسائل را برای آگاهی مردم مطرح می کنیم اما ظاهرا در میان مردم کسانی هستند که دوست دارند سرشان کلاه برود!

یا همان طور که در مورد مقامات کلامی تنبور گفتم افرادی هستند که می گویند کلام را نباید نزد نامحرم گفت و خواند زیرا این مقامات خفیه هستند و نباید این اسرار را فاش کرد (!) آیا همه مردم بندگان خدا نیستند؟ چه کسی می تواند تشخیص دهد که فردی محرم و دیگری نامحرم است؟ من در مورد این افراد می گویم آیا آنها خود، کلام مقام های تنبور را می دانند؟ شاید به دلیل عدم آگاهی است که چنین می گویند؛ پس مردم باید در چنین مواردی آگاه باشند.

از شما سپاسگزاریم.


خبرگزاری آريا – قاب ماندگار مجيد مظفري با مسافر کوچک هواپيماي ياسوج + عکس


قاب ماندگار مجيد مظفري با مسافر کوچک هواپيماي ياسوج + عکس

خبرگزاري آريا – مجيد مظفري بازيگر سينما و تلويزيون با انتشار عکس يادگاري در کنار ايليا دانشي کودکي که در هواپيماي تهران – ياسوج حضور داشت، اينستاگرامش را به روز کرد.
به گزارش خبرگزاري آريا ، اين بازيگر با انتشار اين عکس، از آن به عنوان قاب ماندگار که درس زندگي مي دهد ياد کرد و نوشت:
هميشه با يک بازيگر عکس ميگيرند تا يادگاري باشد براي ايشان اما اين عکس يادگاري است براي من درس بزرگي حتي اين بچه پر کشيد و رفت در هواپيمايي که در افق گم شد.
و من ماندم که خيره مي شوم به عکس کودکي که آنقدر نماند تا جهان را تجربه کند و مايي که نمي دانيم در اين روزگار بد ، آيا فردايي هست!؟!
روحت سبک است و بالا خواهي پريد فرزند رفته ام …
مجيد مظفري


خبرگزاری آريا – نغمه‌هاي ماندگار سالار عقيلي براي شکوه و عظمت ايران


نغمه‌هاي ماندگار سالار عقيلي براي شکوه و عظمت ايران

خبرگزاري آريا – مراسم تجليل از «سالار عقيلي» -خواننده سرشناس موسيقي ايراني- به بهانه انتخاب قطعه «ايران» در برنامه‌ي«اي ايرانِ» شبکه اول سيما با حضور جمعي از اهالي هنر شب گذشته در تالار رويال پلاس تهران برگزار شد. ميزباني اين مراسم را مهندس غلامي مديريت مجموعه رويال پالاس با همکاري شركت «تصويرگران» و موسسه «پيوند هفته» برعهده داشت.
به گزارش سايت موسيقي ما، در اين مراسم هنرمندان سرشناسي از جمله دکتر محمد اصفهاني، بابک زرين، مهدي يغمايي، ابوالفضل صادقي‌نژاد، پوري بنايي، مرجانه گلچين، شکرخدا گودرزي، پوريا حيدري، سيد عباس سجادي، اشکان موسوي، اميرحسين اويسي، مژده لواساني، ارسلان جعفري، دکتر عطارد، حميد رضا غفاري، حامد نظري، فريبا کوثري، دکتر سيگاري و … حضور داشتند. در ابتداي مراسم دکتر محمد اصفهاني با ذکر خاطره‌اي از سالار عقيلي وي را هنرمندي شايسته تقدير دانست و از اينکه از هنرمندان‌مان در زمان حياتشان تجليل مي‌شود تقدير کرد. دکتر اصفهاني همچنين چند بيتي را نير براي مهمانان به صورت آواز اجرا کرد.
در ادامه مراسم از سرديس سالار عقيلي با حضور دکتر اصفهاني و مهندس منافي رونمايي شد سالار عقيلي در صحبت‌هاي کوتاهي ضمن خوش‌آمد گويي به مهمانان ويژه‌اش و تشکر از بانيان برگزاري اين مراسم از مردمي که قطعه او را به عنوان قطعه برگزيده در برنامه «اي ايران» انتخاب کرده بودند نيز تقدير کرد. او با يادي از زنده ياد افشين يداللهي قطعه ايران و همچنين قطعه «ستارخان» را با همراهي پيانو حرير شريعت‌زاده (همسرش) اجرا کرد.
در ادامه نيز عباس سجادي در سخناني نقش همسران در موفقيت‌هاي هنرمندان را يادآور شد و حرير شريعت‌زاده همسر سالار عقيلي که سال‌هاست در کنار وي و گروه راز و نياز به نوازندگي پيانو مشغول است، نقدير کرد.
اين مراسم با اهداي هدايايي از طرف شرکت‌هاي کانن، پارس الرمس و همجنين گروه گردشگري ماركوپولو به مهمانان و صرف شام به پايان رسيد. مديريت اجرايي اين برنامه را عليرضا مسعودي و علي شهجويي برعهده داشتند.
ويديو: مونا فاضلي


خبرگزاری آريا – علي ديباج:ده سال تلاش کرده‌ام تا ماندگار باشم


علي ديباج:ده سال تلاش کرده‌ام تا ماندگار باشم

خبرگزاري آريا – موسيقي ما – اولين قطعه رسمي «علي ديباج» به نام «بي‌تابتم» ۲۵ بهمن منتشر مي‌شود. اين اثر به تهيه‌کنندگي «محمدرضا خانزاده» و شرکت «اکسير نوين» آماده شده و اولين همکاري علي ديباج با اين شرکت در قالب يک قرارداد طولاني مدت است. اين اثر چندي پيش در يکي از استوديوهاي تهران ضبط و پس از اخذ مجوزهاي دفتر موسيقي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي از طريق سايت «موسيقي ما» منتشر مي‌شود. در حاشيه ضبط قطعه بي‌تابتم گفتگويي با علي ديباج درباره فصل جديد فعاليت‌هاي هنري‌اش و همکاري با شرکت اکسير نوين انجام داديم که در ادامه مي‌خوانيد:
اين خواننده که طي سال‌هاي گذشته به عنوان ترانه‌سرا، آهنگساز، تنظيم‌کننده و نوازنده با چهره‌هاي سرشناس موسيقي همکاري داشته درباره حضور جدي‌اش در عرصه خوانندگي گفت:«گاهي قطعاتي را با صداي خودم در فضاي مجازي منتشر مي‌کردم اما بيشتر علاقه داشتم که پشتوانه قوي براي شروع خوانندگي داشته باشم. دوره‌اي را نزد استاد کاوه يغمايي گذراندم و به روندي که داشتم کمک کرد. تا اينکه خواندن را به شکل جدي آغاز کردم و تک‌آهنگ «بي رحم» از من منتشر شد و مردم آن کار را دوست داشتند. خدا کمکم کرد و از طريق يکي از دوستان با شرکت اکسير نوين آشنا شدم و توانستم با آقاي خانزاده همکاري کنم. همکاري من با اين مجموعه به اهدافي که در گذشته داشتم باز مي‌گشت. هميشه دوست داشتم با شرکت معتبري مثل اکسير نوين همکاري کنم و توانستيم چند جلسه با آقاي خانزاده برگزار کنيم و در اين جلسات به نتايج خوبي رسيديم.»
او درباره اولين قطعه رسمي‌اش هم گفت:«قطعه بي‌تابتم با ترانه و موسيقي و تنظيم خودم آماده شده است. آقاي خانزاده روي آثار جديدم همفکري زيادي با من دارند. ذهنيت ايشان را دوست دارم و برايم جذاب بود که تهيه‌کننده‌ اين شرکت بزرگ ذهن باز نسبت به موسيقي دارد.»
ديباج فعاليت‌هاي آينده‌اش را اينگونه تشريح کرد:«چند تک‌آهنگ رسمي داريم که به زودي منتشر مي‌شوند و طبق صحبت‌هايي که داشتيم در سال آينده کنسرت هم برگزار مي‌کنيم. آلبوم هم توليد مي‌کنم و ما وسواس زيادي در توليد داريم و شرکت اکسير نوين مي‌خواهد قطعاتي که در اين آلبوم قرار مي‌گيرد از همه لحاظ در سطح بالايي باشد. دليل وسواس ما هم اين است که قرار نيست يک آلبوم بازاري منتشر کنم و اين مجموعه يک اثر ماندگار خواهد بود.»
اين هنرمند سپس در زمينه سليقه مخاطبان صحبت‌هايش را اينطور ادامه داد:«چون من خودم کارها را توليد مي‌کنم مي‌توانم با خواست بازار هماهنگ باشم اما مي‌خواهم با شرکت اکسير نوين مشورت کنم و قصد ندارم فقط شرايط بازار را در کارهايم لحاظ کنم. استراتژي من هم بر اساس مشورت با آقاي خانزاده است و شرايط بازار را آناليز مي‌کنيم. سعي ما اين است که علاقه مردم را در نظر بگيريم اما مي‌خواهيم کارهاي استاندارد توليد کنيم.»
اما علي ديباج درباره دوره شهرت اغلب چهره‌هاي نسل جديد موسيقي که کمتر از يک سال است گفت:«اولاً همه چيز دست خدا است و شما به خواست او در يک دوره مي‌توانيد تريبون را در اختيار داشته باشيد. سياست ما اين است که متفاوت باشيم و نمي‌خواهم ظرف يک سال کنار بروم. ده سال تلاش کرده‌ام تا ماندگار باشم. البته اينکه خواننده‌هاي ما زود از عرصه رقابت کنار مي‌روند دلايل زيادي دارد. هوش، انتخاب صحيح و آينده‌نگري خواننده در ماندگاري و موفقيتش تأثير زيادي دارد. خواننده‌ها معمولاً مي‌گويند که پايمان به استيج برسد اما وقتي روي صحنه مي‌روند شرايط تغيير مي‌کند. من هم پيش از ورود جدي به خوانندگي سعي کردم بارها روي صحنه بروم و همه چيز را حس کنم. الان سقف آرزوهاي من صرفاً برگزاري کنسرت نيست و اهداف بزرگي داريم.»
جزئيات بيشتر درباره فعاليت‌هاي علي ديباج به زودي از سايت «موسيقي ما» منتشر مي‌شود. همچنين قطعه بي‌تابتم از روز ۲۵ بهمن از طريق تماشاخانه «موسيقي ما» قابل دانلود است. همچنين در ادامه مي توانيد ويدئوي «مونا فاضلي» از ضبط و ميکس و مستر قطعه «بي تابتم» با صداي علي ديباج را ببينيد و دانلود کنيد.


1 2