Tag Archives: محبوب

خبرگزاری آريا – شهاب حسيني محبوب عرب‌زبان‌ها


شهاب حسيني محبوب عرب‌زبان‌ها

خبرگزاري آريا – ماه مبارک رمضان بويژه براي کشورهاي اسلامي و عرب زبان، يکي از مهم‌ترين آوردگاه‌هاي رسانه‌اي است که بويژه شبکه‌هاي تلويزيوني را در يک ماراتن و رقابت تنگاتنگ براي جذب و رضايت مخاطب قرار داده و بيش از هر زمان ديگري در کانون توجه آنها قرار مي‌گيرد. از اين‌رو اين شبکه‌ها تلاش مي‌کنند با توليد برنامه‌هاي با کيفيت بويژه در حوزه مجموعه‌هاي نمايشي از اين فرصت براي افزايش مخاطب و رضايت او بهره ببرند.
کانال آي فيلم عربي نيز از اين قاعده مستثني نيست و چه بسا انگيزه بيشتري براي توليدات رسانه‌اي در رقابت با رسانه‌هاي رقيب و همسايه دارد. به همين بهانه با «کيوان نژادسيفي» مدير کانال عربي شبکه‌آي فيلم به گفت‌وگو نشستيم تا به بازخواني تمهيدات اين شبکه براي ماه رمضان امسال بپردازيم.


خبرگزاری آريا – گفت‌وگو محور، ساده، اما محبوب


گفت‌وگو محور، ساده، اما محبوب

خبرگزاري آريا – «سمت خدا»،‌ «اين شب‌ها»،‌ «خلوت انس»،‌« آفتاب شرقي» و بـرنامه مناسبتي «عطر رمضان» چند برنامه معارفي سيما هستند که در آنها موضوعاتي مثل احکام و مسائل ديني با حضور کارشناسان مورد بحث و بررسي قرار مي‌گيرد و به سوال‌هاي بينندگان در ارتباط با موضوع برنامه پاسخ داده مي‌شود.
بيشتر برنامه‌هايي که به مسائل ديني و معارفي مي‌پردازند گفت‌وگومحورند و با ساختاري ساده، مجري و کارشناس را براي بحث بر سر موضوع برنامه، رو به روي هم قرار مي‌دهند. در اين‌گونه برنامه‌ها، اغلب از چالش خبري نيست و دو طرف در فضايي کاملا آرام به گفت‌وگو مي‌پردازند. وقتي اين شيوه به تکرار و رسم بيشتر برنامه‌هاي سيما در اين حوزه بدل شود، جاي بحث دارد. جام‌جم به همين بهانه در گفت‌وگو با فعالان اين حوزه، ساختار غالب برنامه‌هاي معارفي سيما را بررسي مي‌کند.
گفت‌وگو، مشي برنامه‌هاي موفق دنيا
«اين شب‌ها» يکي از برنامه‌هاي موفق گروه معارف شبکه يک سيما بود که پخش آن دو سالي مي‌شود متوقف شده است. يونس قاسمي،‌ تهيه‌کننده برنامه اين ‌شب‌ها برنامه‌هاي گفت‌وگو‌ محور را گونه‌اي متداول، تجربه شده و جا افتاده در همه دنيا مي‌داند و گفت‌وگو‌محور بودن يک برنامه را نشان ضعف و تکرار آن قلمداد نمي‌کند. او به جام‌جم مي‌گويد: تلويزيون‌هاي بزرگ دنيا برنامه‌هاي گفت‌وگومحور فراوان دارند، بنابراين اين يک شيوه متداول، تجربه شده و مورد پسند مخاطب است. شايد گفت‌وگومحور بودن در برنامه‌هاي معارفي بيشتر به چشم بيايد اما مگر در برنامه‌هاي اقتصادي و … چه کاري انجام مي‌شود!؟ واقعيت اين است گفت‌وگو هميشه با آدم‌هاي جديد و درباره موضوعي جديد است و به همين خاطر مردم معمولا تماشاي اين سبک از برنامه‌ها را دوست دارند. اين نقص نيست ولي با اين‌که برنامه‌ها نوآوري داشته باشند، منافاتي ندارد. مي‌توان برنامه‌هاي گفت‌وگومحور را در کنار برنامه‌هايي از جنس ديگر داشت.
راهي سهل‌الوصول
به نظر مي‌رسد تجربه گونه‌هاي ديگري از برنامه‌سازي در حوزه معارف به خلاقيت و عزم بيشتري نياز دارد. تهيه‌کننده برنامه اين شب‌ها به دشواري‌هاي تجربه راه‌هاي ديگر در مقايسه با برنامه‌هاي گفت‌وگو محور اشاره مي‌کند و مي‌گويد: در اين حوزه مي‌توان به سمت ساخت مستند رفت ولي اگر مستندي بخواهد به ثمر بنشيند زمان مي‌برد. ساخت مستند نيازمند تحقيقات گسترده و تصويربرداري طولاني‌ است. افق بلندتري مي‌طلبد که لازم است برنامه‌سازان و مسئولان تلويزيون به آن توجه کنند و شايد به دليل همين سختي کار است که مغفول مانده و کمتر به آن توجه مي‌شود. در مقايسه با مستندسازي، برنامــــه‌هـــــاي گـــفت‌وگــــــــــومــــــــحور سهل‌الوصول‌تر به نظر مي‌رسند. در اين گونه برنامه‌ها استوديو آماده است،‌ يک مجري و موضوع انتخاب و مهماني دعوت مي‌شود، در صورتي‌که براي يک کار مستند مدت‌ها زحمت کشيده مي‌شود و هزينه زيادي دارد.
آسان و محبوب
قاسمي بيان مي‌کند ترجيحي در ساخت نوع خاصي از برنامه ندارد، اما فکر مي‌کند ژانرهاي گوناگون، تکميل‌کننده همديگر هستند، مثلا براي پرداختن به زندگي اهل بيت مي‌توانيم مستند، برنامه گفت‌وگو محور، نماآهنگ و انيميشن داشته باشيم. يکي از دلايلي که اين تهيه‌کننده برنامه‌هاي معارفي، براي موفقيت و فراواني برنامه‌هاي گفت‌وگومحور عنوان مي‌کند اين است که مردم ما بيشتر راغب به ديدن شوند. او مي‌گويد: تصور اين است که برنامه‌هاي گفت‌وگو محور اثر آني و زودتري روي مخاطب مي‌گذارد؛ بيننده ما در خانه دارد کار ديگري انجام مي‌دهد و گوشش به تلويزيون است. شايد براي همين است که برنامه گفت‌وگو محور محبوبيت دارد. البته محدوديت‌هاي مالي يا مطرح نشدن ايده خوب هم مي‌تواند از دلايل نبود يا کم بودن ديگر ساختارها باشد.
فاصله ميان مفهوم تا مصداق
ميثم فکري، مدير گروه معارف شبکه سه سيما از کساني است که در مورد ازدياد برنامه‌هاي گفت‌وگومحور انتقاد دارد و آن را بلايي مي‌داند که نه فقط برنامه‌هاي معارفي بلکه بيشتر برنامه‌هاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و … به آن مبتلا شده‌اند. فکري توضيح مي‌دهد: احتمالا بسياري از ما کار سخت را دوست نداريم. ساده‌ترين کار گفتار است که مي‌تواند سخنراني يا در بهترين حالت،‌ گفت‌وگوي دونفره باشد. در برنامه‌هاي معارفي مساله اين است که از مفهوم تا مصداق فاصله وجود دارد، يعني از يک سو مفهوم ديني داريم که عالمان و کارشناسان دين آن را بلدند و از آن طرف يکسري برنامه‌ساز داريم که مي‎‌خواهند آن مصداق را عيني کنند. عيني کردن آن مصداق براي مخاطب کار سخت و پيچيده‌اي است که احتياج به حلقه واسط دارد. سال‌هاست به دنبال اين هستيم که برنامه‌سازان هم نگاه کارشناسي و هم نگاه برنامه‌سازي و مخاطب‌شناسي داشته باشند. اين حلقه مفقوده است و از اين رو ما ساده‌ترين راه را انتخاب مي‌کنيم و مي‌گوييم بگذار اين مفهوم را از زبان کارشناس ديني بشنويم. براي همين در برنامه از يک کارشناس دعوت و با او صحبت مي‌کنيم.
معارف با عطر و طعم‎‌هاي متفاوت
فکري بيان مي‌کند: به صورت کليشه جا افتاده است که برنامه معارفي يعني گفت‌وگو با کارشناس ديني. کمتر به دنبال آن رفته‌ايم که يک کار نمايشي، ترکيبي يا مستند در حوزه معارف داشته باشيم. تا امروز بيشترين قالب استفاده شده،‌ گفت‌وگو يا مستندهاي گزارشي و روايي ساده بوده است. من به عنوان يک مدير گروه معارف مي‌پذيرم اين اشکال هست. ساخته‌هايي ذهني در حوزه‌هاي برنامه‌سازي وجود دارد که به ما مجال توليد برنامه‌هايي با قالب‌هاي متفاوت را نمي‌دهد و اين يک مقدار کار را سخت مي‌کند. ادعايي دارم که شايد شوخي قلمداد شود، اما من مي‌گويم حتي در حوزه آشپزي هم مي‌شود کار معارفي انجام داد! کار نمايشي که صد‌در‌صد مي‌توان ساخت. چيزي که فراموش کرده‌ايم اين است که انتقال مفاهيم ديني را مي‌توانيم از کودکي انجام دهيم. بايد برنامه‌هاي جذاب و پرمخاطب در حوزه نوجوان هم داشته باشيم.
تلاش‌هاي ديده نشده
فکري، مدير گروه معارف شبکه سه سيما مي‌گويد در ميان برنامه‌هاي پرمخاطب دنيا هميشه برنامه‌هاي گفت‌وگو محور با عنوان تاک‌شو وجود دارند و از اين رو نمي‌توان به طور کلي اين ساختار را کهنه دانست.
او توضيح مي‌دهد: من اصل برنامه‌هاي گفت‌وگو محور را زير سوال نمي‌برم، اما به نظرم فراگيري و فراواني آن است که مخاطب را دلزده مي‌کند. قطعا اگر آثار نمايشي، ‌رئاليتي شو و… مثل قطعات پازل در کنار هم قرار بگيرند، تنوع و جذابيت ايجاد مي‌شود. تا امروز تلاش‌هايي براي تنوع بخشيدن به ساختار برنامه‌هاي معارفي انجام شده اما طبيعتا در برخي حوزه‌ها و ساختارها مثل حوزه نمايشي دستمان بسته است ولي آثار کوتاه، کليپ مانند و قطعات نمايشي کوتاه توليد کرده‌ايم و سعي داريم ساختارهاي غيرگفت‌وگومحور را هم امتحان کنيم.
معارف از دريچه مناظره
هر چند که اغلب برنامه‌هاي معارفي سيما گفت‌وگو محور هستند اما در ميان کارنامه تلويزيون در اين حوزه، چند برنامه نيز پيدا مي‌شود که در قالب مناظره ميان دو ديدگاه متفاوت و يا بحث و نظرخواهي کارشناس با تماشاگران به واکاوي موضوع برنامه مي‌پردازند. اين برنامه‌ها اغلب سعي در انعکاس نظرهاي جوانان دارند، از اين‌رو غالب تماشاگران مهمان برنامه را جوانان و نوجوانان تشکيل مي‌دهند که در ضمن بيان نظراتشان با کارشناس برنامه، چالش مي‌کنند. همچنين برنامه‌هاي اندکي هستند که در قالب برنامه‌اي ترکيبي، با موضوعات تربيت ديني و نگاه معارفي به سوژه‌هاي روز مي‌پردازند و با دعوت از مهمانان براي پاسخ به سوالات نسل نو و طرح سوژه‌هاي روز گونه متفاوتي از برنامه‌سازي معارفي را به نمايش مي‌گذارند. برنامه دو طرفه نمونه‌اي از اين برنامه‌ها بود که توانست در زمان خود مخاطبان را با خود همراه سازد و نشان دهد که مي‌شود برنامه‌اي معارفي با شکل و شمايلي تازه و فضايي پويا ساخت و مخاطبان جوان را نيز با خود همراه کرد.
شايد سوال شما هم باشد
يکي از برنامه‌هاي موفق سيما در حوزه معارف که از همان ساختار هميشگي و امتحان پس داده استفاده مي‌کند، برنامه سمت خدا با اجراي نجم‌الدين شريعتي و همچنين آفتاب شرقي است. در اين برنامه‌ها در ساده‌ترين شکل ممکن، مجري سوال‌هاي بينندگان را از کارشناس برنامه مي‌پرسد و با او به گفت‌وگو مي‌پردازد. نتايج نظرسنجي‌ها نشان مي‌دهد سمت خدا جزو برنامه‌هاي پر مخاطب سيما در گروه معارف است. شايد همين، مثال نقضي باشد براي اين‌که الزاما برنامه‌هاي گفت‌وگو محور به دام کليشه نمي‌افتند و ريتم کند يک برنامه حتما دليلي بر ضعف آن نيست. اما اينها در صورتي است که يک برنامه با شناخت سوژه و فضاي خود به سبکي از اجرا برسد نه آن‌که از دست ديگري مشق کند و راهي را صرفا براي سهل و کم هزينه بودن آن برگزيند.
قصه بگو
مدير گروه معارف شبکه سه، براي لزوم تنوع در شکل برنامه‌هاي معارفي به مرجع اصلي اين برنامه‌ها يعني قرآن اشاره مي‌کند و مي‌گويد: گويي ما ساختار را با محتواي ديني ممزوج مي‌دانيم؛ در صورتي که وقتي براي يک برنامه سياسي و اجتماعي مي‌توان ساختارهاي متعددي تعريف کرد، اتفاقا براي برنامه‌هاي معارفي بيشتر از آن مي‌شود ساختارهاي متنوعي اجرا کرد. خداوند در قرآن مجيد از بهترين و جذاب‌ترين ساختار ممکن،‌ يعني قالب داستان استفاده کرده است. داستان حضرت ابراهيم، موسي و … نمونه‌هاي آن هستند. ما درحوزه معارف از اين غافل شده‌ايم و فکر مي‌کنيم در اين زمينه تنها يک نوع ساختار داريم و آن هم گفت‌وگوست. گمان مي‌کنيم ساختارهاي ديگر براي حوزه‌هاي ديگر است، چون آن حوزه‌ها موضوع جذاب‌تري دارند. در صورتي که ما نيز در حوزه معارف موضوعات جذاب داريم.
ترانه فروردين
روزنامه‌نگار


چهره‌های محبوب و ماندگار سریال‌های رمضانی تلویزیون (۲)


روزنامه هفت صبح – مرجان فاطمی: سریال های رمضانی تا اواسط دهه هشتاد، اهمیت زیادی برای تلویزیون و مردم داشتند. شبکه های مختلف بهترین کارهای شان را در این مناسبت روانه آنتن می کردند و مخاطبان هم به شدت نسبت به این سریال های درجه یک شور و شوق نشان می دادند.

بخش مهمی از این سریال ها با توجه به محتوا و شخصیت پردازی درستی که روی آنها انجام شده بود، تا سال ها در ذهن ها می ماندند و شخصیت های شان با تمام ویژگی های مثبت و منفی در خاطره ها ثبت می شد. معلوم نیست این رابطه از کجا و به چه دلیلی شکسته شد اما هر چه که بود دور پخش سریال درجه یک در رمضان کند و کندتر شد و میزان استقبال مردم هم پایین تر آمد. نتیجه هم این شد که سریال های رمضانی دهه نود آنطور که باید آثار قابل قبولی نشدند و نتوانستند چهره ماندگاری از خود به جا بگذارند. به بهانه شروع ماه رمضان، چند چهره مطرح سریال های رمضانی تلویزیون را که هنوز هم خاطره شان از ذهن مان بیرون نرفته است، مرور می کنیم.

نقش های طلایی به وقت افطار

سریال اغما

سید خلیل صحاف زاده (حسین محجوب)

سریال: صاحبدلان
کارگردان: محمد حسین لطیفی
سال تولید: ۱۳۸۵

موقعیت بازیگر زمان ایفای نقش: حسین محجوب زمان بازی در سریال «صاحبدلان»، حدود چهل سال از عمر بازیگری اش می گذشت. بازی او بارها در فیلم هایی مثل «رگبار» و «شاید وقتی دیگر» بهرام بیضایی، «پرده آخر» واروژ کریم مسیحی، «رنگ خدا»ی مجید مجیدی، «من ترانه پانزده سال دارم» رسول صدر عاملی و … بسیار مورد توجه قرار گرفته بود و سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد را برای «رنگ خدا» در کارنامه داشت.

ویژگی نقش: تحول شخصیت سید خلیل با بازی حسین محجوب به قدری درجه یک اتفاق افتاد که نه تنها سریال را به بهترین اثر رمضانی در دوران خوش تبدیل کرد که در کارنامه محمدحسین لطیفی هم جایگاه ویژه ای به خودش اختصاص داد. لطیفی بعد از صاحبدلان هرچه ساخت نتوانست به موفقیت این سریال دست پیدا کند. حسین محجوب با بازی در نقش خلیل، چهره ای معنوی و آرام و مظلوم از این شخصیت ارائه داد که خیلی کم حرف است و با سکوت اش معنای زیادی را منتقل می کند. محجوب در نمایش این سکوت بسیار دقیق عمل کرد. او هنوز هم برای اکثر مخاطبان با همان نام خلیل صحاف زاده شناخته می شود.

نقش های طلایی به وقت افطار

چرا ماندگار شد: صاحبدلان اولین سریال جدی و قدرتمند رمضان بود که علاوه بر قصه جذاب و بازیگران حرفه ای، به لحاظ کارگردانی هم حرف اول را میزد. داستان «صاحبدلان» کاملا جدید بود و با فضای کمدی و ماورایی شکل گرفته در آن سال ها ارتباطی نداشت. محمدحسین لطیفی برخلاف سایر سریال های مذهبی آن زمان و شخصیت های غلو شده ای که برای آنها خلق می شد، شخصیت سید خلیل صحاف زاده را فردی کاملا زمینی ترسیم کرد. روابط او با همسر و خانواده آنطور نبود که انتظارش را داشتیم. اتفاقا جذابیت اصلی این سریال و معجزه قرآن دقیقا در همین روابط به خوبی مشخص شد. «صاحبدلان» را شاید بتوانیم اولین سریال مناسبتی رمضان بدانیم که درک آن به فکر و اندیشه زیادی نیاز داشت.


الیاس (حامد کمیلی)

سریال: اغما
کارگردان: سیروس مقدم
سال تولید: ۱۳۸۶

موقعیت بازیگر زمان ایفای نقش: حامد کمیلی اولین بار با بازی در سریال «پرواز در حباب» سیروس مقدم شناخته شد. آن زمان سریال مورد توجه قرار گرفت و بازی کمیلی هم تا حدودی به چشم آمد. یک سال بعد در سریال «به دنیا بگویید بایستد» محمدرضا آهنج حضور پیدا کرد اما هیچ کدام از آنها نتوانست به اندازه «اغما» در شناخته شدن این بازیگر نقش ایفا کند. نقش الیاس سکوی پرتاب حامد کمیلی شد و از او یک ستاره ساخت.

ویژگی نقش: در سال ۱۳۸۶ سیروس مقدم با نمایش شیطان در لباس یک عاید، تیر خلاص را زد. الیاس با لباس سفید و ریش بلند که نمادی از افراد مذهبی را داشت یک مرتبه شیطان رجیم از آب در آمد و همه را شوکه کرد. حامد کمیلی در «اغما» دو نقش بازی کرد نقش یک پسر خوش تیپ و خوش قیافه امروزی که بسپار رمانتیک است و قابلیت دارد دخترها را به سمت خودش بکشد و از آنها به هر شیوه بهره کشی کند و از طرف دیگر در چهره یک عابد پارسا که تمام شئونات دین را رعایت می کند و ذره ای قدم اشتباه برنمی دارد. سیروس مقدم سعی کرده بود هر دوی این نقش ها را با مقتضیات شان طوری هدایت کند که تا اواسط سریال مخاطبان ذره ای حس نکنند که با یک شیطان طرف هستند.

نقش های طلایی به وقت افطار

چرا ماندگار شد: دلیل اصلی ماندگاری نقش الیاس، شاید زیاد به موفقیت حامد کمیلی در ایفای این نقش ربطی نداشته باشد. در واقع این شخصیت ساختارشکنانه الیاس است که مورد توجه قرار می گیرد. در تلویزیون ایران همیشه مردان مومن با ریش بلند و لباس هایی سفید و پاکیزه و در حال عبادت به تصویر کشیده می شدند. حالا سیروس مقدم، دقیقا چنین شخصیتی را مقابل روی مخاطبانش گذاشت و صراحتا به آنها گفت مردی که با این ویژگی ها می بینید، خود «شیطان» است!


حاج یونس فتوحی (علی نصیریان)

سریال: میوه ممنوعه
کارگردان: حسن فتحی
سال تولید: ۱۳۸۶

موقعیت بازیگر زمان ایفای نقش: درباره پیشینه على نصیریان قبل از بازی در نقش حاج یونس فتوحی خیلی سخت می شود صحبت کرد. تعداد آثار مهم نصیریان قبل و بعد از انقلاب آنقدر زیاد است که حتی شمارش آن هم سخت است. نصیریان پیش از «میوه ممنوعه» نقش های ماندگار زیادی از خودش به جا گذاشته بود و کاراکتر حاج بوئس فقط به این افتخارات اضافه کرد.

ویژگی نقش: علی نصیریان بازیگر بزرگی است. توانایی او در ایفای نقش های پیچیده و درونگرا بر کسی پوشیده نیست و اتفاقا مهمترین ویژگی حاج یونس فتوحی هم همین بیان دقیق پیچیدگی های درونی و عاطفی است. حاج یونس، مرد سپید موی معتبر بازار ناگهان اسیر یک عشق می شود و توانی برای مقابله با آن در خودش نمی یابد و برای رسیدن به معشوق، از تمام اندوخته هایش می گذرد. خانواده و دین اش را از دست می دهد و تک تک شرط های دختر را می پذیرد و از جایگاهی که تمام عمر برای خودش ساخته پله پله پایین می آید؛ اتفاقی که حتی فکرش را هم نمی کردیم روز گاری در تلویزیون ایران شاهدش باشیم.

نقش های طلایی به وقت افطار

چرا ماندگار شد: در وهله اول، جذابیت داستان میوه ممنوعه بود که آن را ماندگار کرد. حسن فتحی با میوه ممنوعه، کاملا ساختارشکنی کرد و دهان مخاطبانش را از تعجب باز گذاشت. چه کسی فکرش را می کرد در تلویزیون سریالی پخش شود که بدون اینکه پای شیطان و هوای نفس به میان بیاید، از خصلت عشق بگوید و موجه شمرده شود؟ اما تمام موفقیت کار به داستان جذاب و پرداخت درست حسن فتحی برنمی گردد. قطعا اگر هر بازیگری غیر از علی نصیریان برای نقش انتخاب می شد، چنین موفقیتی به دست نمی آمد. فقط نصیریان بود که توانست این عشق دوران پیری و تغییر حالات و احساسات و زندگی حاج یونس را آنقدر دقیق و جذاب به نمایش بکشد تا حاج یونس به جای تبدیل شدن به یک مرد خیانتکار، در ذهن همه به عنوان نماد عشق در دوران پیری ماندگار شود.


بزرگ (امین تارخ)

سریال: جراحت
کارگردان: محمد مهدی عسگرپور
سال تولید: ۱۳۸۹

موقعیت بازیگر زمان ایفای نقش: امین تارخ به واسطه بازی در نقش های شیخ حسن جوری و بعد بوعلی سینا به بازیگری شناخته شده برای مخاطبان عام بدل شده بود. ضمن اینکه بعد از آن در کلی فیلم و سریال دیگر هم بازی کرد و کلا جایگاه تثبیت شده ای داشت اما چند سال قبل از «جراحت» او در سریال «سفر سبز» نقش حاج رضا را بازی کرد. او در آن سریال پربازیگر آنچنان درخشان ظاهر شد که کاملا به چشم آمد و به نوعی مخاطب نسل جوان تر تلویزیون او را در قامت کاراکتر بزرگ خانواده پذیرفت. کاراکتری که اتفاقا به خاطر بازی تارخ، خصوصیات رفتاری اش آنچنان باورپذیر و خوب از کار در آمد که به شخصیتی محبوب در آن سریال تبدیل شد.

ویژگی نقش: بزرگ در واقع به نوعی ادامه ای بود بر کاراکتر حاج رضا. منتها اینجا کمی جوان تر است و خودرای تر. او هم مثل رضا كاسب بود و روی پا خودش ایستاده بود و رشد کرده بود. خانواده اش آنقدر برایش احترام قائل بودند که هیچ کس جرات حرف زدن روی حرفش را نداشت و در عین حساب بردن دوستش هم داشتند. اما بزرگ یک نقطه ضعف هم داشت و ان پایین بودن سطح سوادش بود. چیزی که از نوع حرف زدن و لحنی که تارخ برای این کاراکتر انتخاب کرده بود، به خوبی برای مخاطب عیان می شد. تارخ در انتخاب لحن کاراکتر بزرگ آنقدر درست عمل کرده بود که مخاطب حس می کرد او دارای کمبودهایی است که زیر سایه این احترام و بزرگی پنهان مانده است.

نقش های طلایی به وقت افطار

چرا ماندگار شد: شمایلی که تارخ در سریال «جراحت» از خودش ساخت. بعدها با اندکی تغییرات مختصر در سریال های دیگر هم تکرار شد. یعنی او به نوعی کاراکتر بزرگ را در چند سریال دیگر هم تکرار کرد. اتفاقا به لحاظ ظاهری هم این شباهت حفظ شد. محاستی پر با موهای پرپشت جوگندمی که به یک طرف شانه زده شده است. تارخ حتی لحن و کلام بزرگ را هم در سریال های بعدی با خودش برد. همین الان در سریال جدید محمد مهدی عسگرپور که برای شب های رمضان آماده شده، تارخ با همین شکل و شمایل ظاهر شده است. استفاده از ویژگی های ظاهری و رفتاری بزرگ توسط کارگردانان دیگر و تبدیل شدن آن خصایل به کلیشه همیشگی تارخ نشان از ماندگار بودن آن کاراکتر دارد.


فیروز مشتاق (هومن برق نورد)

سریال: دودکش
کارگردان: محمد حسین لطیفی
سال تولید: ۱۳۹۳

موقعیت بازیگر زمان ایفای نقش: برق نورد در شرایطی به جمع بازیگران سریال «دودکش» پیوست که شش هفت سالی از حضورش در تلویزیون می گذشته، او در سریال هایی مثل «بیداری»، «اشک ها و لبخندها» و «فاکتور هشت» بازی کرده بود اما سریالی که باعث شد بین تمام مخاطبان شناخته شود و مورد توجه قرار بگیرد «ساختمان پزشکان» بود، برق نورد در این سریال همراه بهنام تشکر، یکی از بهترین بازی هایش را به نمایش گذاشت.

ویژگی نقش: بخش مهمی از جذابیت نقش فیروز وابسته به تکیه کلام هایی بود که گاه و بیگاه استفاده می کرد؛ تکیه کلام هایی که با پیش از این شنیده نشده بود با هیچ وقت در محاوره مورد استفاده قرار نمی گرفت. فیروز جدای از بحث تکیه کلام ها، شخصیت جدید و جالبی هم داشت. او در ظاهر مغز متفکر خانواده است و مدام از دیگران به خاطر اشتباهات شان ایراد می گیرد و خودش را برتر از سایرین می داند منتها هیچ وقت هیچ کاری را درست انجام نمی دهد و همیشه آخر سر همه چیز را خراب می کنند.

نقش های طلایی به وقت افطار

چرا ماندگار شد: دلیل اصلی ماندگاری نقش فیروز به همان تکیه کلام ها بر می گردد. در زمان پخش سریال «دودکش» تکیه کلام هایی مثل «أمپاس»، «ضرس قاطع » «ان قُلت آوردن»، «لُغُز خواندن»، «قُمپُز در کردن» و … آنقدر توسط شخصیت فیروز گفته شد که تا پایان ماه رمضان به تکیه کلام های مردم کوچه و بازار تبدیل شد. بعد از رمضان حتی فرهنگ اصطلاحات فیروز شکل گرفت و دست به دست میان مردم می چرخید. خیلی ها جملاتی مثل «خدایا ما را به خاطر قمپوزهایی که تا به حال در کردیم و لغزهایی که خواندیم ببخش و بیامرز و در آمپاس قرار نده … الهی آمین!» را در شبکه های اجتماعی به اشتراک می گذاشتند و خیلی ها آن را در جوک ها به کار می بردند. خلاصه اینکه این اصطلاحات دست به دست می چرخید و هربار هم نقش فیروز را برای مردم تداعی می کرد.


چهره‌های محبوب و ماندگار سریال‌های رمضانی تلویزیون (۱)


روزنامه هفت صبح – مرجان فاطمی: سریال های رمضانی تا اواسط دهه هشتاد، اهمیت زیادی برای تلویزیون و مردم داشتند. شبکه های مختلف بهترین کارهای شان را در این مناسبت روانه آنتن می کردند و مخاطبان هم به شدت نسبت به این سریال های درجه یک شور و شوق نشان می دادند.

بخش مهمی از این سریال ها با توجه به محتوا و شخصیت پردازی درستی که روی آنها انجام شده بود، تا سال ها در ذهن ها می ماندند و شخصیت های شان با تمام ویژگی های مثبت و منفی در خاطره ها ثبت می شد. معلوم نیست این رابطه از کجا و به چه دلیلی شکسته شد اما هر چه که بود دور پخش سریال درجه یک در رمضان کند و کندتر شد و میزان استقبال مردم هم پایین تر آمد. نتیجه هم این شد که سریال های رمضانی دهه نود آنطور که باید آثار قابل قبولی نشدند و نتوانستند چهره ماندگاری از خود به جا بگذارند. به بهانه شروع ماه رمضان، چند چهره مطرح سریال های رمضانی تلویزیون را که هنوز هم خاطره شان از ذهن مان بیرون نرفته است، مرور می کنیم.

نقش های طلایی به وقت افطار

سریال خانه به دوش

طاهره خانم (پروین سلیمانی)

سریال: مهمان
کارگردان: خسرو ملکان
سال تولید: ۱۳۷۰

موقعیت بازیگر زمان ایفای نقش: پروین سلیمانی از ابتدای دهه سی به عنوان بازیگر در فیلم ها و سریال های مختلف حضور داشت. بنابراین به عنوان یک چهره کاملا شناخته شده در سریال «مهمان» به میدان آمد و نقش ماندگار طاهره خانم را رقم زد.

ویژگی نقش: طاهره خانم، پیرزن فضول همسایه بود که مدام دلش می خواست از کار همسایه ها سر در بیاورد. او هیچ ابایی از ورود بی اجازه به خانه دیگران نداشت. با چنگالی که همیشه همراهش بود راحت در خانه همسایه ها را باز می کرد و هرچه دلش می خواست از آنجا برمی داشت. این شخصیت فضول آنقدر در آن زمان مورد توجه قرار گرفت که خسرو ملکان یک سال بعد در سریال «تعطیلات نوروزی» مجددا از آن استفاده کرد. در سریال دوم، طاهره خانم با همان ویژگی های رفتاری این بار به عنوان همسر محمد ورشوچی حضور پیدا کرد و مجددا مورد توجه قرار گرفت.

نقش های طلایی به وقت افطار

چرا ماندگار شد: درست است که «مهمان» را به عنوان سریال رمضانی معرفی می کنیم اما علت اصلی پخش این سریال، مناسبت رمضان نبود. در واقع سریال به مناسبت نوروز روی آنتن رفت و از آنجایی که نوروز و رمضان همزمان شده بود، سریال عنوان رمضانی پیدا کرد. خیلی ها بعد از گذشت ۲۷ سال از پخش سریال، چیزی از آن به یاد نمی آورند اما هنوز که هنوز است اسم طاهره خانم در ذهن شان مانده. همین الان اگر سری به ویکی پدیا بزنید و صفحه سریال «مهمان» را پیدا کنید، مقابل اسم پروین سلیمانی این جمله را می بینید: «پروین سلیمانی در نقش «طاهره خانم» (طاهره خانم چنگال به دست).»

با همه این اوصاف هیچ وقت نفهمیدیم علت این همه اقبال نسبت به نقش یک پیرزن فضول چنگال به دست چیست. پروین سلیمانی در طول زندگی، نقش های بسیار زیادی بازی کرد اما در هیچ کدام شان تا این حد مورد توجه قرار نگرفت. به نظر می رسد از آنجایی که در ابتدای دهه هفتاد سریال های خیلی کمی ساخته می شد و اکثرا به صورت هفتگی روی آنتن می رفتند، پخش یک سریال شبانه برای مردم به خودی خودش جذاب بود. طاهره خانم هم تنها شخصیتی بود که ویژگی منحصر به فردی داشت و می توانست در ذهن ها باقی بماند. میزان استقبال مردم از این شخصیت آنقدر زیاد شد که هنوز هم فردی که قصد جستجو و فضولی در احوال دیگران را داشته باشد به او لقب طاهره خانم میدهند.


جلال و کریم (آتیلا پسیانی)

سریال: گمگشته
کارگردان: رامبد جوان
سال تولید: ۱۳۸۰

موقعیت بازیگر زمان ایفای نقش: آتیلا پسیانی سال ۸۰ و زمان بازی در این سریال، نزدیک ۳۰ سال سابقه بازیگری داشت. یک سیمرغ بلورین برای فیلم «در کمال خونسردی» گرفته و برای فیلم های «دو زن» و «نسل سوخته» و «آب و آتش» و …. هم بارها تقدیر شده بود. او برای مخاطبان تلویزیون هم چهره ای کاملا شناخته شده بود.

ویژگی نقش: آتیلا پسیانی در «گمگشته» ایفاگر دو نقش کاملا متضاد بود. یکی نقش «جلال»، مردی دیندار و مورد اعتماد و دیگری نقش «کریم» که یک دله دزد لمپن بود. در واقع جابجا شدن این دو شخصیت متضاد، گره اصلی داستان را شکل می داد. کریم، جلال را می دزدد و خودش را جای او جامیزند تا با قرار گرفتن در آن جایگاه، به ثروت دست پیدا کند. او که چیزی از عادت ها و زندگی خانوادگی جلال نمی داند با همان مرام و مسلک در موقعیت های کمدی جذابی قرار می گیرد. او به جای جلال به مدیر مدرسه دخترش دل می بندد و از او خواستگاری می کند و … خلاصه از یک جایی به بعد وقتی متوجه می شود که در جایگاه جلال شأن و منزلت بیشتری پیدا کرده است، تصمیم می گیرد مسیر زندگی اش را عوض کند.

نقش های طلایی به وقت افطار

چرا ماندگار شد: سریال «گمگشته» را می شود شروع کننده بحث سریال های رمضانی دانست. رامبد جوان در اولین تجربه کارگردانی، با یک داستان نه چندان بدیع و جذاب، به همراه بازیگرانی که اصولا کمدین نبودند موقعیت های کمیک جالبی خلق کرد که برای همه جذاب بود. این اولین باری بود که یک سریال رمضانی مذهبی با حال و هوای کمدی روی آنتن می رفت؛ سریالی که اتفاقا المان های مختلف مذهبی را هم در این ماه رعایت کرده بود.

در واقع یکی از دلایل ماندگاری نقش سید، قرار گرفتن آتیلا پسیانی در موقعیت های کمدی بود. این بازیگر سابقه بازی در فیلم و سریال کمدی نداشت و معمولا جدی به نظر می رسید اما در این سریال از قالب همیشگی اش خارج شده بود. از طرف دیگر شوخی با موقعیت یک شخصیت مذهبی آن هم در سال ۸۰ اتفاق جدیدی بود که پیش از این در سریال های تلویزیونی نمونه اش را سراغ نداشتیم. از این جهت سریال را جذاب تر و ماندگارتر می کرد. البته این را هم باید گفت که مجید اخشابی با قطعه «گمگشته» برای اولین بار پروژه تیتراژ خوانی را کلید زد و این ترانه بیشتر از خود سریال ماندگار شد.


آقا ماشالا (حمید لولایی)

سریال: خانه به دوش
کارگردان: رضا عطاران
سال تولید: ۱۳۸۳

موقعیت بازیگر زمان ایفای نقش: حمید لولایی از دهه هفتاد و با مجموعه «ساعت خوش» به مخاطبان معرفی شد اما حضور او در نقش بسیار اثرگذار خشایار مستوفی در «زیر آسمان شهر» باعث شد تا به عنوان یک بازیگر مطرح تلویزیونی به چشم بیاید و ستاره شود.

ویژگی نقش: لولایی بعد از درخشش در نقش خشایار مستوفی، بارها آن را در سریال های مختلف تکرار کرد. در واقع الگوی راه رفتن و صحبت کردن خشایار به تیپ رایج این بازیگر بدل شده بود. در همین شرایط، رضا عطاران از او برای بازی در «خانه به دوش» دعوت کرد و نقشی کاملا متفاوت در اختیارش گذاشت. با توجه به پیشینه ای که از لولایی سراغ داریم، می توانیم بگوییم قرار گرفتن او در این قالب متفاوت، از جمله اتفاق های مهمی بود که رضا عطاران در این سریال رقم زد.

عطاران با خلق شخصیت ماشالاخان در واقع اوج استیصال یک مرد ساده انگار از طبقه فرودست جامعه را نشان داد. کسی که به راحتی گول می خورد، اجازه می دهد سرش کلاه بگذارند و از طرف دیگر اجازه نمی دهد شأن و منزلتش پایین بیاید و کسی او را در حالت شکست ببیند. در کنار این ویژگی ها، ساده لوحی بیش از حد آقاماشالا و قرار گرفتن او در موقعیت های متضاد با شخصیتش، طنز جالبی به وجود آورده بود که نمی شد راحت از کنارش گذشت.

نقش های طلایی به وقت افطار

چرا ماندگار شد: از بین سریال های رمضان ۸۳ «خانه به دوش» رضا عطاران طبیعتا حرف اول را می زد. بنابراین نباید این نکته را فراموش کنیم که بخش مهمی از جذابیت کاراکتر آقاماشالا به خاطر موفقیت خود سریال بود. درواقع این «خانه به دوش» است که در یاد همه مخاطبان مانده و ماندگار شده و از بین تمام شخصیت های آن، آقا ماشالا برجسته تر به نظر می رسد. همه چیز از جمله داستان جذاب، شخصیت پردازی های درجه یک و انتخاب درست بازیگران اصلی، دست به دست هم داده اند تا بازی حمید لولایی در نقش آقاماشالا به چشم بیاید.

مواجهه آقاماشالا با همسر (مریم امیرجلالی)، پسر (علی صادقی)، دوست (رضا عطاران) و باجناق (غلامحسین لطفی) آنقدر دقیق و حساب شده بود که بلاهت و ساده لوحی این کاراکتر بیشتر به چشم می آمد و در نتیجه موقعیت های طنز جذاب تری به وجود می آورد.


هاشم آقا (سیروس گرجستانی)

سریال: متهم گریخت
کارگردان: رضا عطاران
سال تولید: ۱۳۸۴

موقعیت بازیگر زمان ایفای نقش: سیروس گرجستانی از دهه چهل به عنوان بازیگر سینما شناخته می شود و از سال ها پیش از اینکه بخواهد بازیگر ثابت سریال های رمضانی باشد، همه او را می شناختند. بله همانطور که ذکر شد، سیروس گرجستانی در دوره ای به بازیگر ثابت سریال های رمضانی تبدیل شده بود. اولین بار سال ۱۳۸۰ پریسا بخت آور از او برای بازی در سریال مناسبتی «یادداشت های کودکی» دعوت به همکاری کرد

و آنجا با نقش اثرگذار «عزیز آقا» مورد توجه قرار گرفت، سال ۱۳۸۱ بخت آور مجددا از او برای سریال رمضانی «پشت کنکوری ها» دعوت کرد و خلاصه سال ۱۳۸۲ با بازی در نقش اشترخانی سریال «رانتخوار کوچک» مجددا حضور در یک سریال رمضانی را تجربه کرد و بازی اش به چشم آمد. در واقع نقش هاشم آقا، در ادامه حضور مداوم در سریال های رمضانی به او پیشنهاد شد. اما تفاوت های بسیار زیادی با آنها داشت.

ویژگی نقش: هاشم آقا به همراه خانواده اش در یک شهرستان زندگی ساده ای می گذراند تا اینکه به خاطر یک بیماری نمی تواند به کارش ادامه دهد و با خانواده اش راهی تهران می شود. رضا عطاران در «متهم گریخت»، روی مقوله مهاجرت از شهرهای کوچک به تهران دست گذاشت و به مشکلاتی که این افراد در بدو ورود به این شهر پیدا می کنند پرداخت. هاشم آقا از آن دست شخصیت هایی است که در عین سادگی برای رسیدن به زندگی بهتر، دست به هر کاری می زنند.

مدام خودشان را به دیگران می چسبانند و بهره جویی می کنند بدون اینکه به عواقب آن یعنی آبروریزی و به هم ریختن زندگی دیگران فکر کنند. در واقع همین حجم بالای بی خیالی و بی فکری و بهره کشی هاشم آقا از دیگران یا به اصطلاح پررویی اوست که از مخاطبان خنده می گیرد و این شخصیت را برایشان جذاب می کند. هاشم آقا یک شهرستانی زرنگ است. مدام نقشه می کشد و بهره کشی می کند اما با این حال رودست می خورد و خیلی وقت ها می بازد.

نقش های طلایی به وقت افطار

چرا ماندگار شد: درباره «متهم گریخت» هم می توانیم همان حرفی را بزنیم که درباره «خانه به دوش» گفتیم، در واقع متهم گریخت به عنوان یک کل، مورد توجه قرار گرفت و ماندگار شد. این بار هم رضا عطاران مهره هایش را خیلی درست کنار هم چید و کاری کرد که شخصیت اصلی اش هاشم آقا بیشتر به چشم بیاید و ماندگار شود.


فرشته (بهاره افشاری)

سریال: او یک فرشته بود
کارگردان: علیرضا افخمی
سال تولید: ۱۳۸۴

موقعیت بازیگر زمان ایفای نقش: بهاره افشاری با «او یک فرشته بود»، به عنوان بازیگر به مخاطبان معرفی شد. در واقع مردم اولین بار او را در نقش یک شیطان دیدند و همین الان هم تنها تصویر ذهنی پررنگشان از این بازیگر، همان شیطان است.

ویژگی نقش: فرشته دختر جوانی است که شبی با ماشین بهزاد تصادف می کند و وارد داستان زندگی این شخصیت مومن و متعهد می شود. بهزاد که تا پیش از آن اهل مسجد و نماز و خانواده است با ورود این دختر به خانه اش، کم کم اعتقاداتش رنگ می بازد و به او تمایل عجیبی پیدا می کند. زندگی زناشویی اش به هم می خورد و حتی تصمیم به ازدواج با او می گیرد. بهاره افشاری در این سریال، دو چهره کاملا متضاد و متفاوت را ایفا می کند؛ یک دختر ساده و معصوم که در ابتدای داستان می تواند حس ترحم همه را جلب کند و از طرف دیگر یک شیطان پلید که می تواند بی رحم ترین باشد و یک زندگی را به هم بریزد.

بهاره افشاری با اینکه سابقه ای در بازیگری نداشت اما توانست تسلط کامل بر حالت های چهره اش داشته باشد و بر اساس ماهیت نقش این تغییر تدریجی را درست در بیاورد. این معصومیت و پلیدی در کنار هم موقعیت متضادی ایجاد کرده بود که فقط می شد از طریق حالات چهره به آن رسید و اتفاقا افشاری از پس آن خوب برآمد. درست است که «او یک فرشته بود» اثری اغراق شده و شعاری به نظر می رسید و در نقش فرشته هم بیش از اندازه اغراق وجود داشت اما با این حال مخاطبان کاملا او را پذیرفتند.

نقش های طلایی به وقت افطار

چرا ماندگار شد: این بار هم باید بگوییم که علت ماندگاری «او یک فرشته بود» ربط چندانی به بازی بهاره افشاری نداشت. علیرضا افخمی، در دوره و شرایطی این سریال را ساخت و به مسائل ماورایی وارد شد که پیش از آن ها هیچ وقت در تلویزیون با چنین پدیده ای روبرو نبودیم. در واقع با ساخت «او یک فرشته بود» برای اولین بار تصویر یک شیطان در سریال تلویزیونی به نمایش در آمد. مرتضی ضرابی با گریمی کاملا متفاوت، در نقش شیطان ظاهر شد و با استفاده از رنگ های قرمز و افکت های عجیب، بدجوری هم ترسناک به نظر می رسید. بحث ورود یک دختر در ظاهر ساده و معصوم به اسم فرشته با خوی شیطانی به خانه مردی معتقد و از بین رفتن اعتقادات او به واسطه این شیطان، بحثی بود که پیش از آن هیچ وقت در تلویزیون نمونه اش را نداشتیم.


سریال‌های محبوب ایرانی چگونه به وجود آمدند؟


روزنامه خراسان – مصطفی میرجانیان: ایده‌ها همیشه مهم هستند. ایده اولیه تولید یک محصول، ایده اولیه انجام یک کار خلاقانه و… در تولید فیلم و سریال هم همین‌طور است. این‌که مخاطب پای تلویزیون میخکوب شود و از دیدن تصویری که می‌بیند لذت ببرد، به یک ایده اولیه جذاب نیاز دارد که بخش زیادیش به خلاقیت و تجربه نویسنده آن اثر برمی‌گردد. ایده اولیه یک سریال ممکن است یک واقعه تاریخی یا یک اتفاق واقعی باشد. گاهی هم ممکن است ایده اولیه یک اثر تصویری، با یک جرقه ساده شروع شود.

جرقه‌ای از یک اتفاق که ممکن است در خیابان، از تیتر یک روزنامه، میان صحبت‌های مردم در تاکسی و اتوبوس و یا هرجای دیگری به وجود بیاید. جرقه‌ای که می تواند با تحقیق نویسنده بسط پیدا کند و بهترین و موفق‌ترین فیلم و سریال یک کشور را رقم بزند. روی همین حساب، این‌که ایده اولیه یک فیلم یا سریال چطور و تحت تاثیر چه اتفاقی به ذهن نویسنده‌اش رسیده، معمولا جالب و شنیدنی است. به همین دلیل به سراغ چند سریال محبوب و پرطرفدار رفتیم و در کنار خلاصه‌ای از فیلم‌نامه‌هایشان، طی گفت‌وگویی کوتاه با نویسنده‌های این سریال‌های پربیننده، از آن‌ها پرسیدیم: «ایده اولیه فیلم‌نامه این سریال‌ها چگونه شکل گرفته است؟» تا بدانیم زندگی واقعی چه قدر روی ایده سریال ها تاثیر گذاشته است؟

شب‌های برره

زندگی به روایت سریال

محصول ۱۳۸۴ | مهران مدیری

نویسنده‌ اثر کی بود؟

پیمان قاسم‌خانی، امیرمهدی ژوله و…

موضوعش چی بود؟

کیانوش، سردبیر یک روزنامه دهه بیست شمسی است. او با نوشتن یک مقاله انتقادی، به نقاط دوردست ایران تبعید می‌شود. اما در بین راه توسط یک مار گزیده می‌شود و شیر فرهاد، پسرِ خان او را نجات می‌دهد، به برره می‌آورد تا درمانش کند. زندگی موقت کیانوش در روستای برره و آشنایی با سبک‌زندگی برره‌ای‌ها، با اتفاقات بامزه و البته کنایه‌داری همراه است.

بازیگران کار چه کسانی بودند؟

مهران مدیری، سیامک انصاری، شقایق دهقان، بهنوش بختیاری

زندگی به روایت سریال

پیمان قاسم‌خانی

«جنگ ستارگان» به شب‌های برره تبدیل شد

«پیمان قاسم‌خانی» در گفت‌وگویی که چندین سال پیش با روزنامه شرق داشته درباره ایده اولیه «شب‌های برره» این‌طور توضیح داده است: «فیلم‌نامه نود قسمتی برره از تصمیم مهران مدیری برای ساخت یک برنامه نود دقیقه‌ای شروع شد! قرار بر این شد در جلسه بعدی طرحی از یک فیلم نود دقیقه‌ای در دست‌مان داشته باشیم. اما جلسه بعدی رسید و هیچ کدام‌مان طرحی نداشتیم که بخواهیم درباره‌اش صحبت کنیم. آن روز همان‌طور که بچه‌ها با یکدیگر گپ می‌زدند ناگهان چشمم به روزنامه‌ای افتاد که از ساخت سری دوم «جنگ ستارگان» خبر داده بود.

در آن مطلب نوشته بود قرار است سری دوم «جنگ ستارگان»، زمان گذشته هر یک از شخصیت ها را به تصویر بکشد. همان‌جا ایده‌ای به ذهنم رسید و ناخودآگاه گفتم: «چه خوب است در فیلم پیش رو به زمان گذشته برگردیم!» ایده‌ای که مهران مدیری همان‌جا آن را قاپید و با این‌که از حرفم پشیمان شدم اما از ایده مطرح شده دست برنداشت. سرانجام با تیمی از نویسندگان توانستیم یک فیلم‌نامه نود دقیقه‌ای را به فیلم‌نامه نود قسمتی «شب‌های برره» تبدیل کنیم.»


نرگس

زندگی به روایت سریال

محصول ۱۳۸۵ | سیروس مقدم

نویسنده‌ اثر کی بود؟

مسعود بهبهانی‌نیا

موضوعش چی بود؟

سریال «نرگس» داستان ازدواج شاه و گداست. نسرین دختر ناسازگاری است و قصد ازدواج با پسری پولدار به نام بهروز را دارد. اما شوکت، با ازدواج پسرش و نسرین مخالف است. نرگس، خواهر نسرین هم که به دنبال خوشبختی خواهرش است، با ازدواج آن‌ها مخالف است. سرانجام بهروز با نسرین ازدواج می‌کند. اما طبق پیش‌بینی نرگس و بنا به اعمال نفوذ شوکت، بهروز مدتی بعد به خارج از کشور می‌رود و با دختر عمویش ازدواج می‌کند. او چند سال بعد به دلیل انحرافات اخلاقی دختر عمویش از او جدا می‌شود و به ایران بر می‌گردد. اما به تشخیص پزشکان، به بیماری ایدز مبتلا شده…

بازیگران کار چه کسانی بودند؟

مرحوم پوپک گلدره، ستاره اسکندری، مهدی سلوکی، حسن پورشیرازی

زندگی به روایت سریال

مسعود بهبهانی‌نیا

فیلم‌نامه‌ای که در اتوبوس نوشته شد

«مسعود بهبهانی‌نیا»، نویسنده سریال «نرگس» توضیح می‌دهد: «سال‌ها قبل در اتوبوس، مادر و دختری پشت سر من نشسته بودند. آن‌ها با صدایی بلند با یکدیگر صحبت می‌کردند. من هم از روی حس کنجکاوی به حرف‌های آن‌ها گوش ‌کردم و متوجه شدم دختر جوان با پسری ارتباط دارد. اما مادر از این موضوع ناراحت است و سعی می‌کند دخترش را از ادامه رابطه با پسر منصرف کند. بعد از چند دقیقه صحبت‌های آن‌ها بالا گرفت و من هم که مشتاق شده بودم ببینم آخر ماجرا به کجا می‌رسد تا ایستگاه آخر، دقیقا همان جایی که آن مادر و دختر در اتوبوس با یکدیگر بحث می‌کردند، سرِ جایم نشستم و تمام صحبت‌ها و اتفاقات را در ذهنم ضبط کردم. همین چالش میان دختر و فرزند تبدیل شد به سریال «نرگس»؛ سریالی درباره اختلاف دیدگاه دو نسل قدیم و جدید درباره زندگی و ازدواج!»


زیر تیـغ

زندگی به روایت سریال

محصول ۱۳۸۵ | محمدرضا هنرمند

نویسنده‌ اثر کی بود؟

علی اکبر محلوجیان

موضوعش چی بود؟

محمود و جعفر، کارگران یک کارخانه و دوست یکدیگر هستند. اما در آستانه ازدواج فرزندان‌شان اتفاقی پیچیده دو خانواده را رودرروی یکدیگر قرار می‌دهد. کار به جایی می‌رسد که به طور اتفاقی محمود، جعفر را می‌کشد و دو خانواده که قبل از آن بسیار به هم نزدیک بودند، به دشمنان خونی هم تبدیل می‌شوند…

بازیگران کار چه کسانی بودند؟

پرویز پرستویی، فاطمه معتمدآریا، کوروش تهامی، الهام حمیدی

زندگی به روایت سریال

علی اکبر محلوجیان

فیلم‌نامه‌ای که با یک دعوا شروع شد!

«زیر تیغ» از آن سریال ‌هایی بود که در زمان خودش موج‌های زیادی میان مردم به راه انداخت. «علی اکبر محلوجیان» درباره ایده این اثر می‌گوید: «روزی سوار تاکسی بودم. مسافری کنار من نشسته بود و موقع پیاده شدن اعتراض می‌کرد که راننده پنج تومان از او بیشتر برداشته و پس نمی‌دهد. همین حرفش بهانه‌ای شد برای شروع یک درگیری. راننده تاکسی که از حرف مسافر خشمگین بود، در میان درگیری، مسافر را به عقب هول داد و سر مسافر ناگهان به جدول گوشه خیابان خورد و در دم فوت کرد.

همین اتفاق دلخراش باعث شد به نوشتن فیلم‌نامه‌ای فکر کنم که درباره یک لحظه خشم و عصبانیت و تبعاتش باشد. از همان روز به مدت یک سال و نیم به نوشتن فیلم‌نامه ادامه دادم و سرانجام «زیر تیغ» شکل گرفت. در تمام مدت نوشتن فیلم‌نامه این سریال تلاش کردم تصویری که مخاطب از کشته شدن شخصیت جعفر در سریال می‌بیند، دقیقا همان چیزی باشد که خودم آن را تجربه کردم.»


هوش سیاه

زندگی به روایت سریال

محصول ۱۳۸۹ | مسعود آب‌پرور

نویسنده‌ اثر کی بود؟

آرش قادری

موضوعش چی بود؟

سرگرد احمدی، عضوی از پلیس فتاست که درگیر پرونده پیچیده یک خرابکار و نابغه کامپیوتری می‌شود. و در ادامه، همان نابغه که حالا به زندان افتاده با دست‌کاری سیستم‌های کامپیوتری زندان، از زندان فرار می‌کند و سرگرد احمدی برای دستگیری دوباره‌اش وارد عمل می‌شود…

بازیگران کار چه کسانی بودند؟

حسین یاری، کیکاووس یاکیده

زندگی به روایت سریال

آرش قادری

پرونده‌های سیاه اینترنتی به «هوش سیاه» تبدیل شد

«هوش سیاه» اولین سریال تلوزیونی بود که درآن به پلیس سایبری توجه ویژه‌ای شده بود. به همین دلیل در میان سریال‌های پلیسی برای مخاطبانش تازگی خاصی داشت. «آرش قادری»، نویسنده سریال «هوش سیاه» می‌گوید: «در گذشته‌، جرایم سایبری و اینترنتی محدود بود ولی با همه‌گیر شدن فضای مجازی، دغدغه‌های جامعه هم برای مدیریت بهتر این فضا افزایش یافت. به تعبیر من هوش سیاه اولین سریالی بود که وقتی خانواده‌ها کنار یکدیگر می‌نشستند تا سریال را تماشا کنند، بچه‌ها بیشتر از پدر و مادرشان در این حوزه تخصص داشتند.

بنابراین با پیشنهاد ناجا و به کمک چند دانشجو و نویسنده تازه‌نفس، تعدادی از همین پرونده‌های جرایم اینترنتی را بررسی کردیم. آن اوایل نویسنده‌های جوان با بررسی یک پرونده‌ جرایم اینترنتی، طرح سریالی به نام «برف و تگرگ» را آماده کردند. در حالی که این پرونده اصلا در حد و اندازه یک فیلم‌نامه جذاب نبود. بنابراین نتیجه بر این شد که همگی روی فیلم‌نامه کار کنیم و بالاخره توانستیم فیلم‌نامه پر و پیمانی به نام «هوش سیاه» بنویسیم و در آن از اتفاقات واقعی پرونده‌های قضایی و انتظامی الهام گرفتیم.»


ماتادور

زندگی به روایت سریال

محصول ۱۳۹۱ | فرهاد نجفی

نویسنده اثر کی بود؟

آرش قادری

موضوعش چی بود؟

یک مقام اروپایی برای شرکت در کنفرانس انرژی اتمی به ایران می‌آید. یک گروه تروریستی که در زمینه ایجاد ناامنی و فضای رعب و وحشت در کشورهای در حال توسعه فعال است، برای به هم زدن این برنامه و ترور مهمان خارجی حاضر در کنفرانس، دست به فعالیت تروریستی در ایران می‌زند و نیروهای پلیس برای جلوگیری از خرابکاری‌های این تروریست‌ها وارد عمل می‌شوند…

بازیگران کار چه کسانی بودند؟

پوریا پورسرخ، سام درخشانی، مجید واشقانی و…

زندگی به روایت سریال

آرش قادری

درباره حفاظت از شخصیت‌های مطرح سیاسی

فیلم‌های پلیسی همیشه مخاطبان زیادی داشته اند. ماتادور هم از این قاعده مستثنا نبوده است. «آرش قادری»، نویسنده این سریال می‌گوید: «قبل از این‌که سریال «ماتادور» نوشته شود همیشه به این فکر می‌کردم که یک فیلم‌نامه درباره پلیس حفاظت از شخصیت‌ها بنویسم. بنابراین طرحی آماده کردم که در آن عده‌ای قصد داشتند یکی از شخصیت های برجسته منطقه را در تهران ترور کنند.

اما با تلاش پلیس حفاظت از شخصیت، نقشه‌شان به هم می‌خورد. این طرح را ارائه کردم اما مسئولان مربوطه با این طرح مخالفت کردند و پیشنهادهای مشابهی ارائه کردند که من این پیشنهاد را قبول نکردم و به جای آن یک نماینده اتحادیه اروپا را در قصه آوردم که قرار است برای حضور در کنفرانس هسته‌ای به ایران بیاید و چند نفر نقشه ترور او را در ذهن‌شان دارند. به این شکل، ایده اولیه فیلم‌نامه ماتادور شکل گرفت.»


آوای باران

زندگی به روایت سریال

محصول ۱۳۹۳ | حسین سهیلی‌زاده

نویسنده‌ اثر کی بود؟

سعید جلالی و علیرضا کاظمی‌پور

موضوعش چی بود؟

«آوای باران»، زندگی پدر و دختری در دو مقطع زمانی را روایت می‌کند. طاها تاجر داروست و در دهه هفتاد برای واردات دارو به ترکیه می‌رود اما به دلیل اشتباهی سال‌ها به زندان می‌افتد. دخترش «باران» زیر دست نادر و زیور، خواهرزاده و همسر خواهرزاده طاها می‌افتد. اما از خانه فرار و نزدیک به ۲۰ سال با تکدی‌گران زندگی می‌کند. طاها از زندان آزاد می‌شود و به ایران برمی‌گردد. نادر و زیور دختر خودشان را به جای «باران» جا می‌زنند تا ارث و میراث او را بالا بکشند. اما… .

بازیگران کار چه کسانی بودند؟

حمیدرضا پگاه، الهام چرخنده، سام درخشانی

زندگی به روایت سریال

سعید جلالی

«آوای باران»؛ داستان یک سیندرلای واقعی در تهران

سعید جلالی، نویسنده این سریال می‌گوید: «مدت‌ها قبل از آوای باران به همراه تعدادی از همکاران‌مان و مسئولان شهرداری به گشت شبانه شهر تهران رفتیم تا معضلات شهری را بررسی کنیم. یک شب گشت و گذارمان تا صبح طول کشید و صحنه‌هایی که در مناطق پایین شهر دیدم برایم تکان دهنده بود. چیزهایی مثل کودکان کار، اعتیاد کودکان و خانواده‌های زیر خط فقر که هرکدامش می‌تواند سوژه مهمی برای یک فیلم‌نامه باشد. آن شب ها با دیدن بچه‌هایی که سر چهارراه تکدی‌گری می‌کردند، به فکر نوشتن فیلم‌نامه «آوای باران» افتادم.

این موضوع را با «علیرضا کاظمی‌پور»، نویسنده دیگر سریال در جریان گذاشتم و هردو به این توافق رسیدیم که چه خوب است برای بسط و پرداخت فیلم‌نامه از پیرنگ های کلاسیکی استفاده کنیم که برای مردم جالب است. و در ادامه با ایده گرفتن از داستان‌هایی مثل سیندرلا و اولیور توئیست و سارا کوری، نسخه نهایی فیلم‌نامه «آوای باران» را نوشتیم.»


کیمیا

زندگی به روایت سریال

محصول ۱۳۹۴| جواد افشار

نویسنده‌ اثر کی بود؟

مسعود بهبهانی‌نیا

موضوعش چی بود؟

«کیمیا» داستان زندگی دختر جوانی در سه مقطع زمانی قبل و حین انقلاب اسلامی، آغاز و دوران جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و زمان حال روایت می‌کند. ماجراهایی که زندگی شخصی او مثل تحصیل و ازدواج را تحت‌تاثیر حوادثی مانند انقلاب اسلامی و دفاع مقدس قرار می‌دهد و سرنوشت متفاوتی برایش رقم می‌زند.

بازیگران کار چه کسانی بودند؟

مهراوه شریفی‌نیا، پوریا پورسرخ، حسن پورشیرازی، آزیتا حاجیان

زندگی به روایت سریال

زندگی خودم را نوشتم!

کیمیا که بلندترین سریال ایرانی هم لقب گرفته، بعد از مدت‌ها توانست مخاطب زیادی را به تلویزیون برگرداند. «مسعود بهبهانی‌نیا»، نویسنده این سریال به زندگی سلام می‌گوید: «سریال کیمیا دقیقا خاطرات شخصی خود من است که در قالب زندگی یک دختر نوشته شده است. این سریال به نوعی تاریخ نگاری کشور در بستر زندگی یک دختر جوان است که به بلوغ فکری می‌رسد و همراه با حوادثی مانند انقلاب اسلامی و دفاع مقدس رشد می‌کند.

من متولد خرمشهر هستم و حوادثی که در داستان آمده، مانند انقلاب اسلامی، درگیری با ساواک و دفاع مقدس تا حدود زیادی همان چیزهایی است که برای خود من اتفاق افتاده است. اما من همه این وقایع را در قالب شخصیت یک دختر آورده‌ام. چون یک دختر جوان توجه بیشتری را به خود جلب می‌کند، مخصوصا وقتی به انتخاب خودش در فعالیت های ضد رژیم شاهنشاهی و جنگ مقابل رژیم بعثی عراق شرکت می‌کند.»


۸ فیلم محبوب جشنواره فیلم فجر


هفته نامه چلچراغ: هشت فیلمی که امسال در جشنواره بیشترین توجه را به خود جلب کرده بودند، «مغزهای کوچک زنگ زده»، «بمب؛ یک عاشقانه»، «به وقت شام»، «تنگه ابوقریب»، «عرق سرد»، «چهارراه استانبول»، «شعله ور» و «لاتاری» هستند. در این یادداشت بررسی بسیار کوتاهی از تمامی این هشت فیلم ارائه و امتیازی از ۱۰ نمره به هر یک از آنها اختصاص داده شده است.

نگاهی به فیلم‌های محبوب جشنواره فجر

لاتاری (۲)

سومین ساخته محمدحسن مهدویان، برخلاف دو اثر پیشینش یعنی «ایستاده در غبار» و «ماجرای نیمروز» هیچ پایه ای در سینمای مستند نداشته و کاملا داستانی است. اگر حواشی این فیلم از بحث امنیت ملی تا فاشیسم و نژادپرستی را که درباره اش بسیار بحث شده، به کناری بگذاریم و وارد خود فیلم شویم، به سه نتیجه مهم خواهیم رسید.

از آنجایی که «لاتاری» برخلاف دو فیلم قبلی او – مخصوصا «ماجرای نیمروز» – قصد «تاریخ سازی» نداشته و مدام بین سینمای مستند و داستانی آونگ نکرده و از یکی به نفع دیگری استفاده نمی کند، فیلمی به مراتب قابل تحمل تر از «ماجرای نیمروز» و چندین گام پخته تر از «ایستاده در غبار» است. حوادث و شخصیت های مختلف با تعدد و تنوعی طراحی شده اند که شاید سریع ترین فیلم جشنواره به لحاظ ریتم داستانی همین «لاتاری» باشد و این در حالی است که این فیلم اگر طولانی ترین فیلم این دوره نیست، با زمانی بیش از ۱۱۰ دقیقه، قطعا یکی از سه فیلم طولانی جشنواره به حساب می آید.

نگاهی به فیلم‌های محبوب جشنواره فجر

دکوپاژ این فیلم بنا بر تعاریف کلاسیک که مطلقا بی معناست، اما اگر آن تعاریف را هم کنار بگذاریم، در بعضی بخش ها که دوربین زوم می کند، یا بعضی جاها که مانع سازی در مسیر دید دوربین صورت می گیرد، حس مخاطب به طور کامل مختل شده و این امر باعث می شود که تا دقیقه ۴۰ فیلم چیزی جز یک درام تین ایجری بی حس روی پرده نبینیم.

در فیلمنامه هم شخصیت امیرعلی دچار هیچ تحولی نمی شود، بلکه ویژگی «متعصب» – و نه «غیرتی» – بودنش مثل یک بادکنک باد شده و حادثه نهایی قدم به قدم با مداخله شخصیت های دیگر – مانند برادرِ دختر با بازی جواد عزتی و موسی و مرتضی – حاصل می شود.

این الگوی «میز بیلیاردیِ» فیلم که توسط همان شخصیت های جنبی پیاده می شود هم می لنگد، چون تمام مسائل و مشکلات آن شخصیت ها با هم در جهان فیلم تعریف نشده و گویا باز هم مهدویان فکر کرده در حال ساختن فیلم مستند است و نیازی به توجیه دراماتیک ندارد.

شعله ور (۴)

حمید نعمت الله نزدیک ترین فیلمساز حال حاضر ایران به «شاعر بودن» است. مشکلش هم همین جاست. نعمت الله هنوز به ترکیبی متوازن بین جهان پیرامونی و شخصیت مرکزی فیلم هایش نرسیده. «شعله ور» در کشش مضمونی و پرداخت شخصیت های فرعی۸ یک گام از «رگ خواب» عقب تر است، اما در یکدست سازی شخصیت اصلی یک جام جلوتر.

نگاهی به فیلم‌های محبوب جشنواره فجر

شخصیت اصلی این داستان یک مرد عقده ای است که می توان او را نوعی «نطفه شر» دانست. بازی بسیار خوب امین حیایی و جزئیاتی که در شخصیت او طراحی شده اند، از تبلتش گرفته تا تعادلش روی خط «شرورِ مضحک»، ما را بسیار به او نزدیک می کنند. مشکل اما در اینجاست که این نزدیکی به او به بهای دور شدن از تمام جهان اطراف صورت می گیرد. از خانواده که به سرعت عبور کرده و معلوم نیست آن خانم قرص فروش در شهرستان زابل بر چه اساسی به او اطمینان می کند و حتی نمی فهمیم پسرش چه سن و سالی دارد. نوجوان است؟ جوان ۲۰ ساله است؟

این نقاط مبهم باعث می شود فیلم از جایی به بعد به حال خود رها شود. صدای ذهنی شخصیت اصلی، گرچه بسیار پخته تر از نسخه «رگ خواب» است، اما دارای هیچ منطق مشخصی نیست. آیا این صدا بازدارنده شر است؟ محرک شر است؟ از بازدارندگی به تحریک سیر می کند؟ برعکس؟ کسی چه می داند!

چهارراه استانبول (۱)

فیلم به معنای دقیق کلمه کابوسی روی پرده سینماست. مصطفی کیایی گویا فراموش کرده که انسان ها باید دارای شخصیت باشند تا تلاقی های ریاضی وارشان به درد سینما بخورد. فیلم در ابتدا تنها دو تیپ دارد، لادن – با بازی ماهور الوند – و پدرش. باقی شخصیت ها فرقی با در و پنجره ندارند، فقط دور خودشان گیج می زنند تا در نقطه تلاقی یعنی همان فضای چهارراه استانبول ظاهر شوند.

نگاهی به فیلم‌های محبوب جشنواره فجر

در ابتدای فیلم سمپاتی ما بیشتر به لادن جلب می شود، اما پس از رو شدن داستان در حادثه پلاسکو، علی القاعده باید سمپاتی به سمت پدر و خواهرش بر می گشت، که پیش از این پدر با انفعالی عجیب این قابلیت را از خود سلب کرده بود و خواهر هم که تنها یک فیگور بود با تعدادی دیالوگ.

فیلمساز به طرز ناخوشایندی حساب ویژه ای روی چند مسئله باز کرده بود؛ کاسبی از فاجعه پلاسکو، کاسبی از بحران های خانوادگی، کاسبی از بحران های اقتصادی و کاسبی از سوءمدیریت کشوری. همه چیز در این فیلم بین دو سطح «پوک» و «مبتذل» قرار می گرفت. تنها کافی است به موسیقی تیتراژ این فیلم با صدای علیرضا قربانی عزیز مجددا گوش کنید. این شعر و این موسیقی چه ربطی به این فیلم دارند؟ جدیدا بازار طلبیده که یک خواننده خوشنام هم به کار ضمیمه شود؟

عرق سرد (۴)

این بهترین بازی از باران کوثری است که من تاکنون دیده ام. باقی بازیگرها هم بسیار قابل قبول هستند. مسئله کانونی فیلم هم مسئله ای محترم و شایان توجه. فیلم با حداقل شعبده بازی و تردستی و شیرین کاری آغاز شده و به اتمام می رسد اما با وجود تمامی این خوبی ها سه ایراد اساسی دارد.

نگاهی به فیلم‌های محبوب جشنواره فجر

از دکوپاژ فیلم – که بعضی جاها مخصوصا در مکالمات چند نفره داخل یک دفتر کاملا بی معناست و حالت نیمه مستند پیدا می کند – گرفته تا تدوین و فیلمبرداری. تمامی عوامل باعث می شوند که فیلم دچار لکنت شود. این مشکلات فنی تا حدی برخاسته از این مسئله هستند که سهیل بیرقی هنوز به این باور نرسیده که این فیلمش یک فیلمنامه نسبتا کلاسیک دارد، و مطابق الگوی فیلم پیشینش، یعنی «من»، پیش نمی رود.

ایراد دوم که خیلی هم اساسی است، شخصیت تیپیکال مرد داستان است. این مرد علی القاعده می بایست به یک پرسوناژ تبدیل می شد، اما چیزی نیست مگر یک تیپ مزورِ عقده ای. این که مرد یک مجری است، و مجری یعنی شخصی که «دو رو دارد»، گرچه ایده ای است جالب، اما کمکی به شخصیت سازی نمی کند، بلکه بیشتر توجیهی است برای تیپ بودن او.

با تیپیکال شدن مرد، بُعد قانونی داستان زیر سوال رفته و بیشتر حواس پرتِ «روانی بودن مرد» می شود. فیلم اما در ادامه راه قانونی و دادگاه را پیش می گیرد. نتیجه این دو موضوع این می شود که از دقیقه حدودا ۳ فیلم که مرد و زن در خیابان کتک کاری می کنند، فیلم هیچ گونه مسئله و عطف و گره گشایی و حتی پایان بندی هم ندارد.

تنگه ابوقریب (۶)

«تنگه ابوقریب» یک شاهکار سینمایی است، که صرفا دو مشکل عمده دارد: هرگز نمی فهمیم این تنگه چه جور جایی است، و اگر متن آخر فیلم بالا نمی آمد و ما به صورت شخصی از تاریخ جنگ خبر نداشتیم، نمی فهمیدیم که چه شده بالاخره؟ بردیم؟ باختیم؟ نکند «جنگ برنده ندارد»؟ جمله ای که در گیومه آوردم، یکی از آن جملات دانه درشتی است که بهتر بود به صورتی در فیلم تعبیه شوند که خیلی توی ذوق نزنند. پس به سادگی می شود از همان دو مشکل عمده، مشکلات دیگر را هم استنتاج کرد. به عبارت بهتر، «تنگه ابوقریب» یک شاهکار سینمایی است که خودش مانع پیشرفتش شده.

نگاهی به فیلم‌های محبوب جشنواره فجر

پلان های بلند خودشان درک جدیدی از فضای جنگی برای مخاطب ایرانی تهیه کرده اند، اما در گیج کردن مخاطب و آشنا نکردن او با محیط تنگه هم نقش پررنگی بازی می کنند. یکی دیگر از مشکلات پلان بلندی که کات می خورد، گم کردن زمان است. این درگیری چند روز طول کشید؟ چند ساعت؟

به وقت شام (۳)

بسیاری از منتقدان می گویند «به وقت شام فیلم حادثه ای است و نه شخصیتی» و بنده مخالف این نظر هستم. در نیروهای نظامی مانند «ارتش» یک شعار بسیار رایج است: «ارتش چرا ندارد!» ابراهیم حاتمی کیا اما همواره به دنبال همین «چرا»ها می گردد. نظامیانی که در فیلم های او حاضر می شوند، دیگر «مطیع امر مطاع» نبوده، بلکه بر اساس «شجاعت»، «شرافت»، «غیرت» و هر عنصر شخصیتی دیگری حرکت می کنند. در این سینما که حتی جایی برای «نظامی گری» به معنای دقیق آن وجود ندارد، نقش شخصیتی پررنگ تر است از حتی یک ملودرام ساده.

نگاهی به فیلم‌های محبوب جشنواره فجر

«به وقت شام» هم فیلمی شخصیت محور است و همین یک جمله تیر خلاصی است بر پیکر شاداب و در حال «ورجه ورجه» آن. من هنوز بعد از هشت روز نفهمیده ام این پدر و پسر چه از جان هم می خواستند. آن دیالوگ های «ضد نور مهتاب» دیگر چه بود؟ «من منقضی شدم؟» سوالی است که یک افسر فعال بپرسد؟ آیا این سوال بیشتر به درد یک فرد نظامی که از میدان دور مانده – یا دور نگاه داشته شده – نمی خورد؟

این ایرادات سر جای شان، اما کلیت نگاه ابراهیم حاتمی کیا به این مسئله نگاهی به مراتب جلوتر از «چ» و «بادیگارد» است. سینمای «مد مکس» تا «هواپیمای محکومین» او هم به غیر از برخی اسلوموشن های غلط، بد از آب در نیامده و مخاطب را درگیر می کند.

بمب؛ یک عاشقانه (۲)

پیمان معادی به عنوان بازیگر را بگذارید کنار. این فیلم برای باقی افراد یک جهش بزرگ رو به عقب است. در نویسندگی و کارگردانی از «برف روی کاج ها» عقب تر است. سیامک صفری تقریبا بدترینِ خودش است. النی کاریندرو بی معناترین موسیقی اش – البته در مقایسه با کارهایی که روی فیلم های آنجلوپولوس کرده – را ارائه داده. محمود کلاری هم در امتداد این تیم ضعیف، کارش به لحاظ سینمایی خوب از آب در نیامده، گرچه شاید به لحاظ فن فیلمبرداری بد نباشد.

نگاهی به فیلم‌های محبوب جشنواره فجر

«بمب » دو فضای به شدت متضاد با یکدیگر را به پیش می برد. اولی هجو دهه ۶۰ است که توسط سیامک های صفری و انصاری به پیش می رود و دومی کارت پستال های نوستالژیکی از همان دهه. مدیوم این فیلم سینما نیست، بلکه اینستاگرام است. تیله و توپ پلاستیکی و ناظم بد اخلاق و … عکس هایی هستند که برای اینستاگرام گرفته شده اند.

مغزهای کوچک زنگ زده (۵)

تا امروز بهترین فیلمی است که از هومن سیدی دیده ام و شاید اولین فیلم جدی او باشد. هومن سیدی هر چه دیده و خوانده را، با همان نوآوری هایی که خودش می پسندد، برای اولین بار در یک قالب ارائه کرده است. فیلم در نیمه اول خود بسیار خوب پیش می رود، اما در نیمه دوم و با تنها شدن شخصیت شاهین – با بازی همیشگی نوید محمدزاده – به کل متلاشی می شود.

نگاهی به فیلم‌های محبوب جشنواره فجر

دلیل متلاشی شدن «مغزهای…» در نیمه دوم شکلی است که نیمه اول به خود می گیرد. فیلم یک تصویر اگزوتیک دارد، که ما را با یک داستان حادثه ای که در سطح جریان دارد، به خوی همراه می کند. از تیپ و قیافه های تمامی شخصیت ها گرفته تا رنگ محیط، همه و همه در خدمت آن ظاهر هستند.

این ظاهرگرایی فیلم اما هیچ راهی به عمق نمی برد و در نیمه دوم که بحث خانواده بیشتر مطرح می شود، فیلم حرفی برای گفتن ندارد. جایی از فیلم شاهین خطاب به شخصی می گوید: «نجاست به اون خونت بزنه که بچه مردم رو کتک زدی.» این جمله که نقطه اوج بخش دوم فیلم است، به طور کامل از تمامی اضلاع فیلم بیرون می زند.

متاسفانه فیلم در برخی المان های خانه، کم و بیش شبیه «ابد و یک روز» است و مدل راه رف۶تن نوید محمدزاده هم این شباهت را تشدید می کند. ای کاش سیدی تمهید بهتری برای این بخش ها می یافت.


گفت و گو با «مهدی ربیعی»، پلیس محبوب این روزهای لیسانسه‌ها


روزنامه هفت صبح – مرجان فاطمی: شخصیت ستوان نعیمی این روزها بین مخاطبان سریال «لیسانسه ها» طرفداران زیادی پیدا کرده. مهدی ربیعی، بازیگر این نقش از چگونگی حضور در سریال، مواجهه اش با پلیس و شیوه کارکردن با سروش صحت می گوید.

سریال «لیسانسه ها» علاوه بر شخصیت های اصلی که قصه روی زندگی آنها می گذرد، یک شخصیت فرعی هم دارد که سر بزنگاه پیدایش می شود و چند دیالوگ می گوید و در همان مدت زمان کوتاه همه را می خنداند. ستوان نعیمی، مامور نیروی انتظامی لیسانسه هاست که موقع حرف زدن جوگیر می شود، تغییر صدا می دهد و جمله هایش را بدون فعل ادا می کند و ویژگی های جالبی دارد. این شخصیت فرعی در فصل اول سریال معرفی شد اما در فصل دوم، حضورش پررنگ تر شده و الان بار بخشی از کمدی سریال روی دوش اوست. گفت و گوی ما با مهدی ربیعی، بازیگر نقش ستوان نعیمی را بخوانید.

پلیس نگذاشت اگزجره باشم

 

سروش صحت معمولا در هر کدام از سریال هایش نقش های فرعی جالب و اثرگذاری خلق می کند که تا مدت ها در ذهن مردم می ماند. در «لیسانسه ها» ستوان نعیمی، جذاب ترین گزینه ای است که به مخاطبانش معرفی کرده. آشنایی شما با پروژه چطور شکل گرفت؟


واقعیت این است که کار من طراحی ساختمان و ویلاهای پیش ساخته است. به خاطر کارم با افغانی های زیادی در ارتباطم. از من خواستند بازیگری برای نقش افغانی بهشان معرفی کنم. بازیگری که الان نقش سرکارگر افغانی ساختمان پدر حبیب را دارد من به آنها معرفی کردم. وقتی می خواست تست بدهد همراهش رفتم. خیلی ضعیف بود. وسط تست گرفتن از او، من یک مرتبه شروع کردم به افغانی آواز خواندم. آقای صحت خوشش آمد ازم پرسید دوست داری بازی کنی؟ گفتم خیلی. راستش در شمعدونی هم قرار بود در دو سکانس نقش یک دکتر را بازی کنم که موفق نشدم.

پس قبلا سابقه بازیگری داشتید؟


اولین بار سال ۶۸ وقتی پنجم دبستان بودم برای بازی در چند سکانس از یک مجموعه که حسین محب اهری در آن حضور داشت انتخاب شدم. از آن به بعد تا ۸۴ فعالیتی نداشتم. بعد سراغ بازیگری و تئاتر کودک رفتم و خیلی جدی در کلاس های سیامک صفری و علی سرابی شرکت کردم. تا حالا چند تئاتر بازی کرده ام که کارهای خوبی هم بوده اند.

پس اول قرار بود نقش افغانی را شما بازی کنید؟


آقای صحت ازم تست گرفت و من را به عنوان سرکارگر افغانی ها انتخاب کرد. بعد گفت من یک نقش پلیس دارم که خیلی روی آن حساسم. یک بار برای دورخوانی نقش پلیس پیش او رفتم. از چند نفر تست گرفت. آخرین لحظه دستیارش پرسید: «از ربیعی تست نمی گیری؟» گفت چرا. بعد از من تست گرفت و از کارم خوشش آمد.

با همین صدا و لحن تست دادید؟


من یک تستی زدم و گفتم مثلا پشت بی سیم جوگیر شده ام و دارم اینطوری حرف می زنم. دیالوگی را به این شکل خواندم و صحت خوشش آمد. قرار بود در فصل اول فقط در چند سکانس حضور داشته باشم اما کم کم سکانس هایم بیشتر شد. وقتی کار پخش شد مردم خیلی خوش شان آمد و استقبال کردند. برای همین هم در فصل دوم کلا نقشم زیادتر شد.

پلیس نگذاشت اگزجره باشم

 

لحن ستوان نعیمی با شیوه ای که الان در کار می بینیم همان لحنی است که روز اول برای تست به آن رسیدید؟


من روز اول خیلی اتفاقی از این لحن استفاده کردم. اصلا قصدم این نبود که کل سریال اینطوری حرف بزنم ولی آقای صحت خواستند که با همین لحن و حتی یک مقدار اگزجره تر بگویم. البته قرار بود از چیزی که الان می بینید اگزجره تر باشد اما ناظر پلیس که همراه کار بود اجازه نمی داد.

این فکر که فعل ها را حذف کنید و فقط منظور را با چند کلمه برسانید پیشنهاد شما بود یا صحت؟


اینها همگی فکرهای آقای صحت بود که دیالوگ پلیس فعل نداشته باشد و حرفش را سریع برساند.

تیکه کلام «تمام» چطور؟


تمام را واقعا یادم نیست از کجا آمد اما الان اکثر هنرپیشه های کار خودمان هم مدام می گویند تمام.

گفتید قصد داشتید لحن ستوان نعیمی اگزجره تر  از چیزی باشد که الان می بینیم اما پلیس اجازه نداده است. کلا دخالت پلیس به چه صورت است؟ در تمام سکانس هایی که شما حضور دارید ناظر هم هست؟


در تمام سکانس هایی که من در لباس نیروی انتظامی ظاهر می شوم ناظر وجود دارد اما وقتی که با لباس شخصی هستم و مثلا داخل چلوکبابی می روم دیگر ناظر نیست. کلا در سکانس هایی که من به عنوان پلیس حضور دارم، از اول تا آخر ناظر هم هست و دیالوگ ها را چک می کند.

در کل میزان مداخله پلیس در سکانس هایی که شما حضور دارید چقدر است؟ چقدر دیالوگ ها را کم و زیاد می کند یا به لحن صحبت کردن ایراد می گیرد؟


کم و زیاد آنچنانی که نداریم. یک جاهایی ممکن است کلمه هایی را جا به جا کنند اما در فصل اول روی مسئله صدا خیلی مشکل داشتند. ما پنج قسمت اول را با لحنی که الان می بینید ضبط کردیم. بعد از پنج قسمت فشارها زیاد شد و گفتند لحن باید تغییر کند. پنج قسمت بعد را با لحن معمولی گرفتیم اما بالاخره یک شب مانده به پخش اجازه گرفتند تا صدا را تغییر ندهیم. من شب آخر رفتم دفتر و دوباره از اول پنج قسمت دوم را دوبله کردم.

الان بعد از دو فصل، پلیس این شخصیت را پذیرفته؟ یا هنوز هم مشکل دارند؟


مامورهایی که اطراف می بینم همگی خوش شان آمده و راضی اند. به خاطر این که ما در این سریال فقط با پلیس شوخی نکردیم. با تمام اقشار جامعه و شغل های مختلف شوخی کردیم. همه چیز کاملا فانتزی است. این را هم باید بگویم که پلیس با وجود زحمت های زیادی که می کشد کاملا مظلوم واقع شده. این لباس های ضدگلوله ای که می پوشند در گرما و سرما واقعا اذیت می کند. پوتین ها و موتورهای شان درخور شخصیت پلیس ایران نیست. تصورم این است که الان با این سریال مردم توانسته اند با پلیس یک رابطه مهربانانه تری برقرار کنند.

 پلیس نگذاشت اگزجره باشم

 

الان همه در اداره پلیس شما را به عنوان ستوان نعیمی می شناسند؟


نه خیلی ها فکر می کنند واقعا همکارشان هستم. خود آن ناظری که همراه پروژه بود می گفت تنها دلیلی که باعث شده اجازه پخش بدهند چهره من است چون چهره موجهی دارم و کاملا جدی به نظر می رسم.

پوشیدن لباس و بستن اسلحه و… هم کاملا با نظارت پلیس بود؟


من سه تا لباس داشتم و یک لباس گشت ساعت ۱۰ شب، یک لباس کادر داخل اداره و یکی هم مخصوص زمستان که در حالت های مختلف طبق نظارت ناظر پلیس می پوشیدم. هرکدام از این لباس ها جایگاهی دارد که آنها تشخیص می دهند.

سروش صحت از جمله کارگردان هایی است که حساسیت زیادی روی پلان ها دارد. با حساسیت خیلی زیادی ضبط می کند و از هیچ نکته ای به راحتی نمی گذرد. همکاری با این کارگردان چقدر سخت بود؟


سروش صحت واقعا آدم باسواد و پرانرژی است. کسی بتواند کنار آقای صحت کار کند واقعا شاهکار کرده چون خیلی سختگیر است و وسواس زیادی دارد که ایده خوب دربیاید. خب طبیعی است که یک جاهایی اذیت شدم چون اجازه نمی دهند کی واو کم و زیاد کنی و تا وقتی همه چیز درست نباشد نمی گذارد بروی. اگر پنجاه بار هم تکرار شود باز هم با مهربانی ادامه می دهد.

الان مردم شما را در خیابان می شناسند؟


بله واقعا از ستوان نعیمی خوش شان آمده. من را می بینند می گویند چرا انقدر نقشت کم است. خیلی ها می گویند ما لحظه شماری می کنیم تا نعیمی بیاید.


درباره سریال «شکارچی ذهن»؛ قاتلان محبوب


هفته نامه کرگدن – اسم نویسندگان، به متن رجوع شود: این سریال برای تمام سینماگران ما مشق کارگردانی است. پر است از میزانسن های طلایی که معلوم است برای آن ها ساعت ها فکر شده.

 

یک قدم مانده به شاهکار

رامین پیروزان: «مرلین منسون» در مصاحبه ای گفته بود اسمش ملغمه ای از اسم دو سلبریتی پوشالی است؛ مرلینش را از «مرلین مونرو» گرفته و منسونش را از «چارلز منسون». سوالی که ایجاد می شود این است که چرا یک قاتل سریالی باید سلبریتی باشد؟ چارلز منسون در دهه ۶۰ میلادی رهبر یک فرقه کیش شخصیت به نام «خانواده منسون» بود. او و فرقه اش در جولای و اوت ۱۹۶۹ «شارون تیت»، همسر «رومن پولانسکی» و هشت نفر دیگر را به قتل رساندند. به دلیل لایحه حذف مجازات اعدام، چارلز منسون در سال ۱۸۷۲ از سوی دادگاه عالی کالیفرنیا به حبس ابد محکوم شد. در نوامبر ۲۰۱۴ خبرگزاری ها خبر از درخواست منسون برای مجوز ازدواج با خانمی ۲۶ ساله را دادند. خانمی که نُه سال پیش به ایالت کورکوران در نزدیکی کالیفرنیا نقل مکان کرده بود تا به ارلز منسون نزدیک تر باشد.

 

 درباره سریال شکارچی ذهن؛ قاتلان محبوب

این ازدواج هیچ گاه صورت نگرفت، چون منسون فهمید این خانم تن به این ازدواج داده تا صاحب جنازه او بعد از مرگ باشد و به کمک جنازه او می خواهد جاذبه توریستی راه بیندازد. سوال این جاست که چرا جنازه یکی از خطرناک ترین قاتل های سریالی دنیا باید به یک جاذبه توریستی تبدیل شود؟ چرا شخصیت چارلز منسون دستمایه این همه فیلم و سریال شده است؟ چرا مردم یک قاتل سریالی دیوانه و بی رحم را دوست دارند؟ سریال «شکارچی ذهن» از سیر تا پیاز قاتل های سریالی است؛ از آن جا که در تحقیقات پلیس فدرال ایالات متحده سرفصلی با عنوان قاتل های سریالی باز می شود؛ از همان جا که پلیس در تحقیقاتش شروع می کند به رفتارشناسی قاتل ها و به این نکته پی می برد که پول و شهوت تنها انگیزه های انجام یک قتل نیستند.

 

آن جا که می فهمند قاتل های زیادی هستند که از روی استیصال آدم نمی کشند. برای بسیاری از جنایتکاران قتل یک تفریح است، گاهی شبیه به یک اثر هنری است و در بیشتر مواقع پاسخی به یک نیاز درونی. دو مامور پلیس فدرال به همراه یک دکتر روانشناس سعی در شناخت این پاسخ های درونی از طریق مصاحبه و گفت و گو با قاتل های معروف سراسر ایالات متحده همچون «اد کمپر» دارند. خیلی ها این سریال را به نام سریال  جدید دیوید فینچر می شناسند، اما واقعیت این است که آقای فینچر سوای از این که به همراه خانم چارلیز ترون و چهار نفر دیگر دستیاران تهیه این پروژه هستند، کارگردانی قسمت اول سریال را هم به عهده داشته است. درامی که اطراف این مستندنگاری شکل گرفته است، درام بسیار جذابی است.

 

شخصیت اصلی سریال یکی از جذاب ترین شخصیت هایی است که به بهانه سریال های مختلف با او آشنا شده ام و شخصیت پردازی بسیار دقیق و موشکافانه انجام شده است. این سریال برای تمام سینماگران ما مشق کارگردانی است؛ پر است از میزانسن های طلایی که معلوم است برای آن ها ساعت ها فکر رشده است و برای اجرای درست آن ها بارها و بارها تصویر گرفته اند. چند مرتبه این قدر همه چیز درست بود و نحوه قرار گرفتن پرسوناژها در صحنه و جا به جایی هایشان با مفهومی که سریال در پی انتقال آن بود همخوانی داشت که به وجد آمدم و درود فرستادم به این همه نبوغ. شخصیت اصلی از آن شخصیت های روی مخ سریال های امریکایی است و تنها نقطه ضعف سریال. بی صبرانه منتظر فصل های بعدی این سریال هستم.

قاتل های دلسوز، قتل های تمیز

 

روناک حسینی: چرا آدمیزاد دست به جنایت می زند؟ برای رسیدن به جواب این سوال سال های سال روانشناسان، جامعه شناسان و متخصصان جرم شناسی تحقیق کردند، نوشتند، خواندند و دست به هزار جور آزمایش زدند. امروز دلایل بسیاری برای این موضوع شناخته شده است و با این وجود بعید به نظر می رسد که به تمام جواب ها رسیده باشیم. روزگاری آدمیزاد فکر می کرد همه چیز را می داند و به جوابی برای همه چیز رسیده است، اما خیلی طول نکشید که واقعیت غافلگیرش کرد و رویاهایش را بر باد داد. یکی از مقولات ترسناک و همزمان جالب، قتل های سریالی است.

 

درباره سریال شکارچی ذهن؛ قاتلان محبوب 

جنایاتی که مرتکیبنشان قربانیان مشابهی انتخاب می کنند، شیوه قتل یکسانی دارند، دلیلشان برای جنایت یک دلیل ثابت و مشخص است یا همه این موارد را در خود یک جا جمع کرده اند. تا سال ها گمان می رفت که یک قاتل سریالی مردی است خشن با چند جای زخم ترسناک روی صورت و بازو و سبیل از بناگوش دررفته و خلاصه ظاهری تابلو. جنایتکاران مدرنی که هرماه مالیات پرداخت می کنند، مرد خانواده اند، پیرزن ها را از خیابان رد می کنند و گلدان های همسایه را آب می دهند و در وقت فراغت در کارهای داوطلبانه شرکت می کنند، تمام تصورات قبلی را از بین بردند. مطالعه جنایت هایی که از چنین جنایتکاران تر و تمیزی سر می زند، باب تازه ای در جرم شناسی و جامعه شناسی باز کرد.

 

هر ند در ابتدا مطالعه روی شیوه های جنایت، مصاحبه با قاتل های سریالی و کار روی دلایل جرم چندان مطلوب و پذیرفته نبود. کسانی برای اثبات اهمیت این گونه مطالعات تلاش کردند و شاید بتوان گفت سریال «شکارچی ذهن»، روایت این تلاش هاست. یک استاد جوان از واحد علوم رفتاری اف بی آی همراه یک جرم شناس مسن تر از خودش، شروع می کند به جست و جو درباره علت وقوع جرم و مطالعه رفتار مجرمان. کاری که هم سخت است، هم پرهزینه. استاد جوان اتوکشیده و مشتاق برای یادگیری سلسله جلساتی ترتیب می دهد تا با یکی از قاتل های سریالی معاصر خودش ملاقات و مصاحبه کند. قاتلی جوان با سر و ظاهری مرتب که آن قدر در زندان محبوب است که برای مهمانش سفارش صبحانه و پیتزا بدهد.

 

قاتلی که  هم خوب مطالعه کرده و هم مخاطب فیلم های پلیسی و کارآگایه بوده است و هم بلد است چطور کلماتش را سنجیده و هنرمندانه انتخاب کند. بعد این مصاحبه ها گسترش پیدا می کند و ابعاد تازه ای به ماجراها اضافه میش ود. اقرار به این که آدمیزاد رفتار پیچیده ای دارد و روان، ساختاری چون هزارتو دارد و هیچ چیز آن قدر که ممکن است در ابتدا به نظر بیاید روشن و واضح نیست، کار دشواری است. این سختی را محققان در سال های نه چندان دور به خود هموار کردند تا راه دانش برای پژوهشگران بعد از خود باز کنند. سریال شکارچی ذهن البته آن قدرها هم تئوریک نیست و اصلا ریتم حوصله سربری ندارد. مطالعات جرم شناسی در بستری از دارم به تصویر کشیده شده است و همزمان ما شاهد قصه زندگی شخصیت های اصلی سریال هستیم؛

 

شخصیت هایی که در راه مطالعات بر روی جرایم و علت ها، خودشان نیز تغییر می کنند و تحقیق ها بر شناختشان از خود تاثیر می گذارد. شاید بتوان این سریال را مشابه سریالی دانست که در رابطه با مطالعه روی روابط زناشویی در دهه های پایانی قرن بیستم در امریکا ساخته شده بود. سریالی که روایتگر تلاش عده ای بود که می خواستند دیدگاه های قدیمی و ناکارآمد نسبت به علم را تغییر دهند. شکارچی ذهن شاید آن قدر گیرا نباشد که قانعتان کند هر شب آن را تماشا کنید، اما اگر علاقه مند به مقوله جرم شناسی باشید، بخشی از ذهنتان درگیر آن خواهدماند.

 

درباره سریال شکارچی ذهن؛ قاتلان محبوب 

ذهن شگفت انگیز

 

المیرا حسینی: آیا ما قاتل، تجاوزگر یا دزد به دنیا می آییم؟ این یک انتخاب تصادفی است؟ یعنی ممکن است ژنی که از هفت نسل قبل خود به ارث برده ایم، از فردی که نمی شناسیم و حتی اسمش را هم نمی دانیم، ژن قاتل سریالی باشد؟ یکی از روانشناسان مطرح معاصر گفته بود فهمیده یک شخصیت ضداجتماعی درون دارد که مجال بروز پیدا نکرده است. روانشناسان معتقدند ما می توانیم با بی نهیات ژن عجیب و غریب به دنیای بیاییم که به منصه ظهور رسیدن هرکدامشان باعث آسیب های اجتماعی فراوان خواهدشد، اما نکته مهم این است که آیا زمینه برای ظهورشان در طول زندگی فراهم می شود یا نه. گاهی ممکن است این آشکارکننده نوعی شوک عصبی یا استرس باشد.

 

استرس های معمولی مثل عقب افتادن کار، بیماری، مرگ عزیزان یا حتی ورود به دانشگاهی که در شهری دیگر است و برای حضور در آن لازم است از خانواده و آشنایانتان دور شوید. اتفاقا بسیاری از بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی- بیماری ای که به شدت ریشه ژنتیکی دارد- با یکی از همین استرس ها که ممکن است در زندگی معمولی گاهی حتی به نظر پیش پاافتاده بیایند، خود را نشان می دهند. این حرف ها ممکن است برای بسیاری از شما که این یادداشت را می خوانید، ساده و بدیهی به نظر برسد، اما برای رسیدن به این نقطه و دیدگاهی که امروز رواج دارد، زحمت های فراوانی کشیده شده است. نگاهی به ۲۰۰، ۳۰۰ سال گذشته بیندازید، می بینید در کشورهایی که امروز نام پیشرفته و جهان اول را بر پیشانی دارند،

 

با بیمارانی که مبتلا به ساده ترین بیماری های روحی و روانی بودند، چه برخوردهای غیرانسانی و خشنی می شده است. سریال «شکارچی ذهن» از قضا راه دوری نمی رود. سازندگان ما را به اواخر دهه ۷۰ میلادی و اوایل دهه ۸۰ می برند. زمانی که در امریکا، کشوری که علم روانشناسی دنیا به آن مدیون است و در اف بی آی با تمام دبده و  کبکه اش هیچ ایده ای درباره جنایتکارانی که با یک الگوی مشخص دست به کشت و کشتار می زدند، وجود ندارد. سوال های ابتدایی متن، همان ها هستند که کارمند جوان و کنجکاو اف بی آی از خود می پرسد و مصرانه جواب می خواهد. تلاش برای یافتن همین پرسش هاست که او را با کارمند مسن تر و باتجربه تری همراه می کند و ماجراهایی را برای این دو نفر رقم می زند.

 

درباره سریال شکارچی ذهن؛ قاتلان محبوب

راستش را بخواهید، سریال شکارچی ذهن از آن دست سریال ها نیست که با دل راحت تماشایش را به همه پیشنهاد کنم. در این سریال شاهد قتل و پیگیری ها برای یافتن قاتل نیز هستیم، اما همه این ها برای رسیدن به مفهوم اصلی سریال به خدمت گرفته می شوند و هیچ کدام هویت مستقل ندارند. یعنی از هیجانی که در سریال های معمایی- پلیسی با آن مواجه می شویم، خبری نیست. در عوض تا دلتان بخواهد در این سریال بحث های روانشناسی مطرح می شود. این دو نفر با قاتلان سریالی که دوران محکومیتشان را می گذرانند، ملاقات و گفت و گو می کنند؛ شاید بتوانند به یک الگوی مشخص دست پیدا کنند؛

 

الگویی که آن ها را در پیدا کردن قاتلان مشابه یاری دهد، پیش از این که دست به قتل های بیشتر بزنند. این جاست که می گویم شاید عده ای حوصله تماشای سریالی را که پر از بحث های این چنینی است نداشته باشند؛ اما برای علاقه مندان به علم روانشناسی و آن ها که سریال های جنایی را عمیقا دوست دارند، تحلیل ذهن قاتل ها و نشستن پای درددل هایشان جذاب خواهدبود. به این دسته توصیه می کنم شکارچی ذهن را از دست ندهند.

مختصر و مفید درباره سریال «شکارچی ذهن»

 

تهیه و ترجمه مستانه تابش:

 

• «شکارچی ذهن» نام تازه ترین درام جنایی شبکه نتفلیکس است که به تهیه کنندگی دیوید فینچر و چارلیز ترون ساخته شده است. این سریال دومین همکاری مشترک فینچر با نتفلیکس است. او پیش از این تهیه کنندگی سریال بسیار موفق «خانه پوشالی» را نیز برعهده داشت. فینچر کارگردانی دو قسمت ابتدایی و دو قسمت پایانی این سریال را نیز انجام داده است.

 

درباره سریال شکارچی ذهن؛ قاتلان محبوب 

• این درام جنایی براساس داستانی واقعی که جان. ای داگلاس و مارک اولشیکر در کتاب «شکارچی ذهن: نقبی به واحد جرایم سریالی اف بی آی» نوشته اند، ساخته شده است و فصل اول آن در ۱۰ قسمت، از روز ۱۳ اکتبر روی شبکه نتفلیکس قرار گرفته است. کتاب داگلاس که منبع اصلی نوشتن فیلمنامه شکارچی ذهن بوده، پیش از این نیز الهام بخش سازندگان سریال «ذهن های جنایتکار»، مجموعه تلویزیونی معروف شبکه سی بی اس بوده است.

 

• جاناتان درو گروف خواننده و بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون امریکایی که در انیمیشن «یخ زده»- بزرگ ترین پدیده استودیوی انیمیشن سازی دیزنی در قرن جدید- صداپیشه نقش کریستوف بود، نقش اصلی سریال شکارچی ذهن، هولدن فورد را برعهده دارد. نویسندگان این سریال شخصیت هولدن را از کارآگاه جان. ای داگلاس الهام گرفته اند که مطالعات و تجربیاتش در زمینه پرونده های مربوط به قاتلان سریالی در نوشتن فیملنامه های مشهوری همچون «سکوت بره ها» و… مورد استفاده قرار گرفته بود.

 

• فینچر در مصاحبه ای با مجه تایم درباره انتخاب گروف برای نقش هولدن گفته است: «جاناتان قبلا یک بار برای «شبکه اجتماعی» تست داده بود و من همان موقع به شدت تحت تاثیر او قرار گرفتم. دنیایی که گراف در این سریال در آن قرار می گیرد، خیلی تاریک تر و پیچیده تر از فضایی سریال «گلی» (سریال کمدی درام موزیکال شبکه فاکس که از سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۵ پخش شد) است که او تجربه اش را داشته، ولی فکر می کنم جاناتان در حوزه های دیگری به غیر از تئاتر موزیکال توانایی و استعداد دارد؛ همان ور که خود من دوست ندارم فقط در مورد قاتلان سریالی فیلم بسازم.»

 

• آنا چارمیشل تورو بازیگر استرالیایی است که برای بازی در نقش اولیویا دانم در مجموعه تلویزیونی «فرینچ» به شهرت رسید، در سریال شکارچی ذهن نقش دکتر وندی کار را بازی می کند که با الهام از شخصیت دکتر آن وولبرت بورگز ساخته و پرداخته شده است. دکتر وولبرت یکی از مشهورترین روانکاوان امریکایی و استاد کالج بوستون است که در بخش رفتارشناسی با ماموران اف بی آی همکاری می کرده و مطالعاتی در زمینه قاتلان و متجاوزان سریالی انجام داده است.

 

• شکارچی ذهن در سایت اینترنتی روتن تومیتوز که نقدهای سینمایی و تلویزیونی را بررسی می کند، ۷٫۶۶ امتیاز از ۱۰ امتیاز منتقدان را به دست آورده و امتیازش در متاکریتیک نیز ۷۸ درصد است.