Tag Archives: مرد

خبرگزاری آريا – در سوگ «مرد آرام خبر»


در سوگ «مرد آرام خبر»

خبرگزاري آريا – امروز پيکر مردي به خاک سپرده مي‌شود که چند نسل از ايراني‌ها از او خاطره دارند.قاسم افشار، گوينده پيشکسوت خبر، ديروز بر اثر حمله قلبي درگذشت.مثل هميشه خبر تلخ و کوتاه بود اما واکنش‌هاي زيادي را برانگيخت.
چهره‌هاي معروف، بازيگران و اهالي فرهنگ وهنر و عموم مردم با انتشار پست‌هايي در شبکه‌هاي اجتماعي درگذشت افشار را تسليت گفته و تقريبا همه از او به عنوان مردي شريف ياد کردند.فرزانه معصوميان، گوينده خبر راديو و يکي از همکاران قديمي‌اش مي‌گويد که زنده‌ياد افشار چند سالي درگير بيماري همسرش بود که زمين‌گير شده و همه کارهايش را مرحوم قاسم افشار انجام مي‌داد.
با فريده فرخي‌ نژاد و فرزانه معصوميان از همکاران قديمي مرحوم افشار هم صحبت شديم تا برايمان از ويژگي‌هاي اين مرد آرام و صبور که اکنون در جوار حق آرام گرفته است، بگويند.
افشار در کنار مزار دخترش؛ مائده که وقتي دبستاني بود به دليل قورت دادن پاک‌کن در مدرسه، درگذشت، به خاک سپرده شد.
فريده فرخي‌ نژاد: خيّر و خوش‌اخلاق
سال‌هاي زيادي با زنده‌ياد افشار همکار بوديد از ويژگي‌هاي ايشان که او را از ديگران متمايز مي‌کرد، برايمان بگوييد.
همه کساني که از نزديک با ايشان مراوده داشتند، مي‌دانند که او بسيار خوش‌اخلاق، مردم دوست و خير بود.البته رُک و صريح هم بودند و اگر اشکالي در کار مي‌ديدند، آن را يادآوري مي‌کردند و با دوستان و همکاران هم بسيار صادق بودند و هيچ‌تزوير و ريايي در رفتار و گفتار او ديده نمي‌شد.صداي بسيار خوب و رسايي و تسلط خوبي در خوانش خبر داشتند. نکته مهم‌ اين است که هر چند زنده‌ياد افشار هم صداي خوبي داشت و هم از شهرت و محبوبيت زيادي برخوردار بود اما از اين ويژگي‌ها بجز در حوزه خبر در جاي ديگر استفاده نمي‌کرد و با هيچ مرکز خصوصي همکاري نمي‌کرد و اجراهاي آزاد را معمولا قبول نمي‌کرد. همکاراني داريم که بعد از بازنشستگي اجراهاي آزاد را قبول مي‌کنند اما مرحوم افشار بعد از اينکه همکاري‌اش با صدا و سيما تمام شد، گويندگي و اجرا را کاملا کنار گذاشت و فعاليت‌هاي خود را در مراکز خيريه متمرکز کرد.
شما در دوره جنگ با هم همکار بوديد، فضاي آن دوره و چگونگي گويندگي در آن زمان چگونه بود؟ از اخبار مهمي که زنده ياد افشار آن را خوانده باشد، چيزي به ياد داريد؟
خبر رحلت امام خميني (ره) را قرار بود آقاي افشار بخواند اما چون بسيار متاثر بود، آقاي حياتي اين خبر را اعلام کردند.اما يادم هست که خبر انتقال امام راحل به بيمارستان را آقاي افشار خواندند.در دوران جنگ، فضاي تحريريه و خبر صدا و سيما خاص بود و ما بايد هميشه آمادگي اين را داشتيم که اخبار جنگ، اطلاعيه‌ها و سخنان امام راحل و … را اعلام کنيم و بگوييم و در اين شرايط يادم هست که آرامش آقاي افشار و اعتماد به نفس و تسلط ايشان به همه ما روحيه مي‌داد.
گويندگان خبر بايد مديريت استرس خوبي داشته باشند، چون حرفه استرس‌زايي دارند اما زنده‌ ياد افشار معمولا لبخندي روي لب داشت و اين نشان مي‌داد که کاملا به رفتار و کلام خود مسلط است…
آقاي افشار، سرشار از انرژي مثبت و شوخ طبع و خوش صحبت بود. تا قبل از پخش آرم برنامه با همه صحبت مي‌کرد و با همان لبخندي که در پشت صحنه بر‌لب داشت، مقابل دوربين هم مي‌نشست.همدل و غمخوار همه بود و پاي صحبت همه همکاران مي‌نشست و اگر فضا سنگين بود و مثلا قرار بود خبر ناگواري را اعلام کنيم به همه روحيه مي‌داد و به بقيه کمک مي‌کرد که اضطراب و استرس خود را کنترل کنند.
شما از بندرعباس به تهران آمديد، آيا از شما حمايت خاصي کردند؟
ايشان بسيار شريف و بزرگوار بود.هر نيروي جديدي که به بخش خبر وارد مي‌شد با خوش‌رويي با او رفتار مي‌کرد و هر کاري از دستش بر‌آمدبرايش انجام مي‌داد.هيچ‌کس را رقيب خود نمي‌دانست و بر اين باور بود که براي همه جا هست.وقتي به تهران آمدم حدود ۱۶سال بود که با صدا و سيماي بندرعباس همکاري مي‌کردم اما وقتي با ايشان همکار شدم بسيار با من خوش‌رفتاري کرد و خوش‌آمدگويي و رفتار انسان‌دوستانه ايشان را هرگز يادم نمي‌رود.اگر تذکري هم مي‌داد، کاملا غيرمستقيم و دوستانه بود.
خاطره‌ تلخي که خيلي از ما از آقاي افشار به ياد داريم، درگذشت دخترشان در کودکي بود که وقتي خبرش منتشر شد. تقريبا همه ايراني‌‌ها متاثر شدند، آن روزها زنده ياد افشار با اين موضوع چگونه روبه‌رو شد؟
آن زمان که اين اتفاق رخ داد من هنوز بندرعباس بودم اما وقتي به تهران آمدم، متوجه شدم که همکارانم اصلا درباره آن موضوع حرفي نمي‌زنند چون آقاي افشار بشدت از فوت دخترش که مائده نام داشت، اندوهگين بود.اما دختر ديگري هم داشت که ازدواج کرد و دختري به دنيا آورد که نام مائده را براي او انتخاب کردند.آقاي افشار نوه خود را بسيار دوست داشت و بشدت به او وابسته بود.خدا رحمت کند اين گوينده پيشکسوت را.
فرزانه معصوميان: در قلب مردم زنده است
آيا در سال‌هاي اخير از احوال آقاي افشار با خبر بوديد؟
وقتي خبر درگذشت آقاي افشار را شنيدم، باور نکردم و به خيالم از شايعاتي است که در فضاي مجازي منتشر مي‌شود! خيلي متاسفم که ايشان را از دست داديم.
چند سالي بود به بيماري ديابت دچار شده بود، همسرش هم بشدت بيمار است و همه کارهايش را آقاي افشار انجام مي‌داد.
به اين فکر مي‌کنم که چقدر سختي‌هاي زندگي، او را تحت فشار گذاشته که دچار سکته شده است !
از چه سالي با ايشان همکار شديد؟
سال ۷۳ وارد سازمان صدا و سيما شدم اما با آزمون و مصاحبه و …آقاي افشار يکي از کساني بود که از من تست گرفت.ويژگي‌ که از آقاي افشار در ذهنم مانده، لبخندي است که در طول مصاحبه روي لب داشتند و خيلي خونسرد از من سوالاتي پرسيدند.
همين لبخند و خونسردي خيلي به من کمک کرد که استرسم را کنترل کنم و در امتحان موفق شوم.
در دوره‌اي تحريريه خبر راديو و تلويزيون مشترک بود.زماني که با ايشان همکار شدم، متوجه شدم که آقاي افشار مرد بسيار محترمي است.
ايشان هفته‌اي دو شب براي گويندگي خبر آفيش مي‌شد اما خيلي به کارش مسلط بود و خيلي زود به چهره‌اي محبوب و معروف بين مردم تبديل شد.
جالب اين‌جاست بعد از اين که از سازمان رفتند و هيچ خبري در هيچ کجا از او منتشر نمي‌شد اما مردم او را فراموش نکردند و بازتاب‌هاي خبر درگذشت ايشان نشان مي‌دهد که آقاي افشار در قلب مردم زنده است.
طاهره آشياني – روزنامه‌ نگار


خبرگزاری آريا – سريال پايتخت رو ديديد؟ قدر مدافعين حرم رو بدونيد …/ فکر کن چند تا مرد سوري جلو چشمشون ناموسشون رو بردن + تصاوير


سريال پايتخت رو ديديد؟ قدر مدافعين حرم رو بدونيد .../ فکر کن چند تا مرد سوري جلو چشمشون ناموسشون رو بردن + تصاوير

خبرگزاري آريا – از بازيگران سريال پايتخت تا گوينده خبر و کاربران شبکه هاي مجازي با تمام شدن اين سريان در شبکه هاي مجازي واکنش هاي جالبي نشان دادند که خواندش خالي از لطف نيست.
به گزارش خبرگزاري آريا ، هومن حاجي عبدالهي بازيگر نقش «رحمت» نوشت:
و پايان
اميدوارم از ما راضي باشيد
حلالمون کنيد
و خواهش ميکنم يادمون افتاديد حتماً دعامون کنيد
ياحق

احمد مهرانفر بازيگر نقش «ارسطو» نوشت:
اين دو سه شب ديديد چقدر جنگ ويرانگر و وحشتناک و ترسناکه
تو رو خدا کاري نکنيد اين کشور دوباره وارد جنگ بشه

بهرام افشاري بازيگر نقش «بهتاش» نوشت:
عمري باقي موند و خداروشکر
ممنون از همتون
دوستتون دارم

نيلوفر رجايي فر بازيگر نقش «اليزابت» نوشت:
وسط آتيش و بارون گلوله هم بايد زندگي کرد و از زندگي گفت.
کيه که ندونه درون هرکدوم از ما هرروز جنگ من با من به پا ميشه! کيه که ندونه که خودمون ميتونيم بهترين ياور خودمون يا سرسخت‌ترين دشمن واسه خودمون باشيم! کيه که ندونه زير هر توپ و موشک‌باروني زندگي ادامه داره، بچه‌ها به دنيا ميان و درخت‌ها شکوفه ميدن! و کيه که ندونه فقط خودمون ميتونيم قهرمان جنگ‌ِ درونمون باشيم. کافيه صلح و عشق ورزيدن رو انتخاب کني و به زندگي ادامه بدي، اون وقت ميبيني
که زندکي هم تو رو انتخاب ميکنه

امين زندگاني بازيگر سينما و تلويزيون نوشت:
بابا پيشم بمون بدون من نرو.
شماداعش فرهنگي را به زيبايي از ميدان بدر کرديد.
هزار درووووود بر سيروس مقدم، محسن تنابنده، خشايار الوند،الهام غفوري، احمد مهرانفر ، ريما رامين فر ،هومن حاج عبدالهي ، بهرام افشاري، عليرضا خمسه، رحمان و رحيم، سارا ،نيکا و نسرين نصرتي، ميدانم در چنين کار سختي بر شما چه گذشته از تفهيم مديران فرهنگي تا تلخيهاي مجازي گردانهاي بد زبان ولي شما بسيار زيبا خطوطي را جابجا کرديد که بزرگاني از جابجاييشان نا اميد بودند چه زيبا گفتيد از جوانان غير خودي که پاي غيرت و ايران و خانواده شان مردي شدند چون شير چه زيبا گفتيد از همبستگي ايران چون خانواده اي نا گسستني، دستتان را ميبوسم که تعريف بومي سازي و سريال سازي به مفهوم کاملا ايراني بوديد بعد از دائي جان ناپلئون . درررررود بر همه شما عزيزان که پايتخت پنج اوج پختگيتان بود. بر شما حلال هر آنچه به نامتان شد

شريفي مقدم، گوينده خبر در پست اينستاگرامش نوشت:
چند دقيقه نفسگير و پر از فکر در يک سريال… چهره هاي کريه و وحشتناک داعشيها رو ديديد؟ فيلم بود، نزديک ما نبود اما خيليها از نزديک لمسش کرده اند.ما با تصويرش ترسيديم اما هزاران هزار نفر عزيزانشون به دست همين وحشيها کشته شدند يا به بردگي رفتند. هر مرد و زني جلوي اينا مي ايسته، شجاعترينه.که اگه نبودند ،فيلم نبود، واقعيتِ همين تهران بود و الان توي هزار تا سوراخ پنهان شده بوديم. #مدافع_حرم
گاهي ميان خنده ها، به فکر فرورفتن لازمه

در ادامه برخي از واکنش هاي کاربران فضاي مجازي را به اين سريال مشاهده مي کنيد:
فکر کنم اون جاهل هايي که ميگفتن #مدافعان_حرم بخاطر پول ميرن، با ديدن #سريال_پايتخت اکثرشون فهميدن که بخاطر وطن، شرف، ناموس و خيلي چيزاي ديگه رفتن نه برا پول
ديشب سريال پايتخت رو ديديد؟ نفساتون تو سينه حبس شد و ترسيديد؟ قدر مدافعين حرم رو بدونيد … همين …
دو تا حوري اينجاست….لعنتي….جلوي يه مرد به ناموسش اين حرف رو بزنند داغون ميشه..فکر کن چند تا مرد سوري جلو چشمشون ناموسشون رو بردن…. لعنت به شماهايي که ميگيد #مدافعين_حرم براي پول رفتن…بيشمار لعنت…
‏جايي از فيلم نديدم که نقي و ارسطو بخاطر پول از خانواده و جونشون دفاع کرده باشن. مدافعان حرم که بهتر از جانشان دفاع مي‌کردند ، چرا پس تهمت‌شان ميزديد نامردها؟!
صحنه اسارت زن و بچه ها رو ديديد؟؟؟ دارم از درون متلاشي ميشم، بغض داره گلومو مي‌ترکونه…..
‏کاش فصل بعدي پايتخت کارگردانش نقش باباپنجعلي رو بده به من، همراه گروه هستم هر قسمت يه بار ميگم نَخِردَم و يه سيلي به بهتاش ميزنم
پول هم نميخوام يه جاي خواب و يه وعده غذاي گرم کافيه
‏پايتخت فقط اونجاش که رحمت تهرانيا رو با داعشيا مقايسه کرد که عيدا هجوم ميارن به مازندران :)))
هرکي پايتخت۵ رو دوست نداره ميتونه بزنه شبکه جم و چهارصد قسمت دنبال باباي بچه بگرده:))))
اين قسمت پايتخت رو خود حاج قاسم نوشته بود فکر کنم
موسسه اوج پايتخت ۶ رو تو تل آويو ميسازه و نماز عصر رو تو قدس ميخونيم
توي اين گرون شدن دلار فقط «رحمت» بدبخت شد!
بيچاره الان ۱۵ هزار دلار ارسطو رو چطوري برگردونه؟
‏حالا پايتخت ۶ نقي ميره ديگه سرتيفيکيت رو بگيره
‏قراره تيکن ۴ رو نقي معمولي بازيکنه
‏محبوب من
به شدتِ ضربات سرِ نقي به آن داعشي ، دوستت دارم …
‏بهتاش ‌وقتي پولاي ارسطو رو دزديد هر دلار ۴۹۰۰ بود ، الان بعد ۱ هفته شد ۶۰۰۰ تومان ?
مصلحت خدا بود چون ارسطو لباسم وارد ميکرد اينقدر سود نميکرد ???
امشب مهدي طارمي تو يه سکانس پايتخت بازي کرد؛ اونجا که از ۶ قدمي نتونست هدفو با آر پي جي بزنه!
‏آمريکا؛اسراييل؛آل سعود وهمه جنايتکاران وخونخواران بدانند اگر آنها آرنولد؛راکي؛جان سينا و آندرتيکر دارند ما هم نقي و ارسطو معمولي را داريم…
‏چيزي که من ديدم نقي معمولي نبود بلکه نقي حرفه اي بود
‏پيام اخلاقي اين قسمت پايتخت اين بود که آدم بچه مچه رو تو سريال هم با خودش نبايد ببره.
‏نقي معمولي از تمام دوران فوتبال علي دايي بيشتر هِد زد تو صورت داعشيه
‏پايتخت۶ ميشه نبرد خانواده نقي با وايت‌واکرها
‏خداروشکر نقي و خانواده ش نجات پيدا کردن وگرنه دلار ميشد ۶ هزار تومن
‏بنظرم ما ايرانيا ديگه بايد بيايم جاي تقويم از فصل ها و قسمت هاي پايتخت استفاده کنيم مثلا اگه به يکي گفتن تاريخ تولدت رو بگو بگه متولد قسمت ۷ از فصل ۳ پايتخت هستم
‏سريال پايتخت يه نکته آموزشي داشت
اونم اينه که خشاب کلاشينکف ۱۹۰ تا تير داره !


خبرگزاری آريا – «بهزاد عبدي» موسيقي سريال «مرد» را مي‌سازد


«بهزاد عبدي» موسيقي سريال «مرد» را مي‌سازد

خبرگزاري آريا – «بهزاد عبدي» – آهنگساز- ساخت موسيقي سريال «مرد» به کارگرداني «فريدون حسن‌پور» را به نيمه رساند و قرار است «محمد معتمدي» به عنوان خواننده‌ي تيتراژ اين اثر باشد. اين در حالي است در اواخر سال گذشته تريو پيانوي «مِدِرُ» متشکل از فارغ‌التحصيلانِ کنسرواتوار چايکوفسکي، قطعه‌اي از اين آهنگساز را در تالار رودکي به اجرا درآوردند. در آن کنسرت رپرتواري از آثار کلاسيک تا معاصر با قطعاتي از هايدن، راخمانينف و شوستاکوويچ به همراه پيانو تريو از بهزاد عبدي اجرا شد. «عبدي» از اواسط اسفندماه ساختِ موسيقي اين سريال را آغاز کرده و هم‌زمان حسين مهدوي صداگذاري، احسان جعفري تدوين و فرشاد والايي کار جلوه هاي ويژه سريال آن را انجام مي‌‌دهند.
در خلاصه داستان اين سريال آمده است: «يک معلم جوان به ناچار بايد به مدت يک سال در دبيرستان دورافتاده کوهستاني روزگار بگذراند. دوستي او با پزشکي که در آن منطقه به تنهايي زندگي مي کند، داستان قصه «مرد» را شکل مي‌دهد.»‌
در اين سريال بازيگراني چون پژمان بازغي، مهران غفوريان، پيام دهکردي، مهران رجبي، رحيم نوروزي، مهرداد فلاحتگر، سيروس گرجستاني، ترلان پروانه، نگين معتضدي، امير نوري، مجيد پتکي، کريم قرباني، نسرين بابايي، مهدي بوستان پرور، مهشيد مرندي کهن، امير سهيلي، سياوش گرجستاني، رسول حق دوست، جابر وثوق، فريده دريامج، آزيتا ترکاشوند، مهرانه به نهاد، بهمن صادق حسني، مسعود بدر طالعي، سيد رسول برسان حضور دارند.


گفت‌وگو با «منوچهر هادی»؛ مرد ۳۵ میلیاردی سینمای ایران


هفته نامه همشهری جوان – هانیه درویش: راز موفقیت منوچهر هادی در گیشه از زبان خودش؛ از این کارگردان پرسیدیم فرمول ترکاندن گیشه چیست؛ چطور در کمتر از سه سال دو فیلمش وارد باشگاه ۱۰ میلیاردی ها شده است.

دو فیلم بیش از ۳۵ میلیارد تومان. رقم چشمگیری است نه؟ منوچهر هادی سال ۹۵ با «من سالوادور نیستم» وارد باشگاه ۱۰ میلیاردی های سینمای ایرانی شد و سال ۹۶ با «آینه بغل»> اولی ۱۵ میلیارد و ۷۰۶ میلیون تومان فروخت و در رتبه دوم جدول فروش ایستاد و دومی ۱۸ میلیارد و ۷۸۰ میلیون تومان فروش داشته و در جایگاه سوم جدول قرار گرفته است. منوچهر هادی امسال «کارگر ساده نیازمندیم» را هم روی پرده داشت که جزء کم فروش های سال لقب گرفت. با او در این باره و همچنین راز موفقیت فیلم هایش در گیشه پرسیدیم.

گفت‌وگو با مرد 35 میلیاردی سینمای ایران

فیلم موفق از نظر شما چه فیلمی است؟

فیلم چه هنری باشد و برای فستیوال ساخته شده باشد و چه کمدی و تجاری باشد باید مبتنی بر اندیشه باشد، مخاطب را در نظر بگیرد و سرگرمی ایجاد کند.

فیلم های زیادی از این ویژگی ها برخوردار هستند اما همه آن ها در گیشه موفق نیستند. فرمول ساخت فیلم ۱۰ میلیاردی چیست؟

فیلم هنری و فیلم تجاری، هرکدام فاکتورهایی دارند و مهم این است که مجموعه فاکتورها درست کنار هم چیده شوند. کارگردان باید توانایی انتخاب های هوشمندانه داشته باشد. انتخاب فیلمبردار، انتخاب قصه و انتخاب بازیگر مجموعه ای است که باعث می شود یک فیلم موفق شود.

در ۱۰ فیلم پرفروش تاریخ سینمای ایران، دو فیلم «من سالوادور نیستم» در سال ۹۵ و «آینه بغل» در سال ۹۶ را شما ساخته اید. سهم اصلی موفقیتشان کدام فاکتورهایی است که نام بردید؟

هر دوی این فیلم ها فیلم تجاری هستند و چیزی که در یک فیلم تجاری مهم است اول از همه یک فیلمنامه درست است و بعد کارگردانی که بتواند آن فیلم کمدی یا فضایی که مبتنی بر طنازی کاراکترها، دیالوگ ها و بخش های مختلف فیلم است را هدایت کند.

اما در موفقیت فیلم های شما حضور پررنگ سوپراستارها را نمی توان نادیده گرفت.

سوپراستارها را چه کسی انتخاب می کند؟ این انتخاب های دست کارگردان است که فیلم را در مسیر درست پیش می برد. مثلا در «من سالوادور نیستم» شرط من با تهیه کننده حضور رضا عطاران بود. هر کارگردانی باشد ممکن است سهم خودش را بیشتر کند و بگوید نه، رضا عطاران فیلم «آبنبات چوبی»اش یک میلیارد و ۵۰۰ فروخت.
«دراکولایش» که خودش نویسنده، کارگردان و بازیگر بود ۴ میلیارد فروخت ولی فیلم من بالای ۱۶ میلیارد فروخت.

در اصل انتخاب رضا عطاران برای موفقیت موثر بود. من در «سالوادور نیستم» کارگردانی ام را انجام دادم؛ همان کاری که در «کارگر ساده نیازمندیم» انجام دادم. شاید کارم در «سالوادور» خیلی هم ساده تر بود اما آن را برای مخاطب عام ساخته بودم و کارگر ساده را در بخش هنری و برای حظور در فستیوال های داخلی و خارجی می خواستم.

سوپراستاری چون محمدرضا گلزار با همین نگاه برای آینه بغل انتخاب شد؟

در «آینه بغل» ترکیب رضا گلزار و جواد عزتی واقعا برایم مهم بود و رویش اصرار داشتم. جواد عزتی هم زمان سر فیلم «هزارپا» بود و اساسا ما نمی توانستیم او را در این فیلم داشته باشیم اما سکانس ها و آفیش های روز و شب مان را براساس برنامه جواد عزتی تنظیم کردیم. ترکیب رضا گلزار و جواد عزتی خیلی به فروش فیلم کمک می کرد. با وجود این که حساسیت های را روی قصه و فیلمبرداری و… داشتیم انتخاب بازیگرها برایم در درجه بالایی از اهمیت قرار داشت.

این حساسیت را روی فیلم کارگر ساده نداشتید؟

راستش از جنس آن فیلم بیش از آنچه فروختیم انتظاری هم نداشتیم. کل فروشمان از آن فیلم حدود ۵۰۰ میلیون تومان بود. یعنی فروش یک روز «آینه بغل». «کارگر ساده نیازمندیم» یک فیلم شخصی بود که درونش دغدغه ها و مسائل اجتماعی را هم مطرح می کرد. برای فروشش آنچنان خوشبین نبودیم اما فکر جایزه جشنواره ها را می کردیم که البته این اتفاق هم نیفتاد.

به طور کلی مجموعه ای از عوامل مثل حضور سوپراستارها، قصه، کارگردانی، و ژانر فیلم در فروش فیلم ها تاثیرگذار است. شما سهم هر یک از این ها را چقدر می دانید؟

وقتی اساسا بخواهیم کار تجاری و کمدی بسازیم که از ابتدا به فروش و تعداد مخاطبانش فکر می کنید قطعا حضور سوپراستار مهم است اما باز هم سهم الو مختص فیلمنامه و متن است. فیلمنامه خوب و حضور سوپراستار هم قطعا نصیب کارگردانی می شود که کارش را بلد است. سوپراستارها در اصل با هر کارگردانی کار نمی کنند. این افراد هفته ای سه- چهار پیشنهاد کاری دارند اما در طول سال سه یا نهایت چهار فیلم زا آن ها دیده می شود. می توان گفت برای آن ها هم هیچ چیز به اندازه فیلمنامه و بعد کارگردان مهم نیست. برایشان مهم است با کی دارند کار می کنند. بنابراین نقش کارگردان هم در یک فیلم بسیار مهم است. کارگردانی که موقعیت ها را خوب بفهمند، بازیگران مناسبی انتخاب کند و اگر در مرحله فیلمنامه تغییری لازم است، تغییر را اعمال کند.

در فیلم های قبلی تر تان مثل زندگی جای دیگری است یا یکی می خواهد باهات حرف بزنه، گیشه برایتان مطرح نبود؟

چرا مطرح بود اما هیچ وقت آن کار را با فیلم های تجاری آن زمان مقایسه نمیکردم. معمولا مخاطب عام حوصله فیلم هنری ندارد. مخاطب عام می خواهد فیلم ببیند که سرگرم شود. مخاطب امروز فیلمی می خواهد که لحظات شادی برایش رقم بخورد. این کار را فیلم کمدی انجام می دهد. ما در آن فیلم ها هم قطعا به گیشه فکر می کردیم ولی اساسا مافیای پخش و سینمادارها که ترجیحشان فیلم های کمدی است تا هنری هم در فروش کم بی تاثیر نبودند. البته سینمادارها حق دارند چون فیلم کمدی مخاطب بیشتری دارد.

گفت‌وگو با مرد 35 میلیاردی سینمای ایران

فیلم “زندگی جای دیگری است”

ولی خیلی از تهیه کننده و کارگردان ها به اکران آینه بغل معترض بودند و می گفتند فیلم خارج از نوبت اکران شده.

فیلم آینه بغل در پنج یا شش هفته اول ۱۸۰ سالن داشت. بدون هیچ پارتی بازی و مافیا. فیلم می فروخت و سینماداران خودشان می خواستند آینه بغل روی پرده باشد. خیلی از شهرستان ها فقط یک سینما دارند و آن سینمادار ترجیحش این است که فیلم بفروش اکران کند.

فکر می کنید بتوانید فیلم اجتماعی بسازید که همپای آینه بغل بفروشد؟

الان اگر قرار باشد فیلم اجتماعی بسازم مطمئنا فیلمی می سازم که فروش بالایی داشته باشد. دیگر تقریبا فاکتورهایی که برای فروش فیلم اجتماعی لازم است دستم آمده. مثلا ابد و یک روز هم بار اجتماعی و هم جنبه های سرگرمی را که مخاطب عام می خواهد دارد. به همین دلیل موفق است و فروش بالایی دارد.

از این که انگ کارگردان تجاری ساز بهتان بخورد، ناراحت نمی شوید؟

من بعد از سالوادور، کارگر ساده را ساختم. بعد زا آینه بغل هم حتما فیلم هنری و اجتماعی می سازم. در این بین سریال ملودرام «عاشقانه» را ساختم که اصلا کمدی نبود. من در همه ژانرها تجربه کسب کردم. همین حالا هم مشغول ساخت سریالی هستم که به شدت رئالیستی است. پس انگ کمدی ساز نمی تواند به من بخورد شاید یکی دو فیلم کمدی دیگر بسازم برای اینکه آینده خودم را به لحاظ مالی تامین کنم اما نه هر فیلم و به هر قیمتی.

نه با هر فیلم و به هر قیمتی، یعنی چی؟

یعنی من هم از سالوادور دفاع می کنم و هم از آینه بغل. آینه بغل یک فیلم صد در صد اجتماعی است. فیلمی که تقابل قشر فرادست و فرودست را در قالب طنز به تصویر می کشد. هدف من ساختن فیلم کمدی پر از رقص و آواز بدون هیچ گونه هدف و پیام خاصی نیست.

• در بخشی از گفت و گو نظر هادی درباره بازی همسرش، یکتا ناصر را جویا شدیم. این هم از جوابی که شنیدیم: «یکتا ذاتی بازیگری می کند و این خیلی مهم است. شاید تا حالا موقعیت برایش مهیا نشده که بتواند در فیلم اصغر فرهادی بازی کند اما در فیلم های خود من توانایی هایش را نشان داده.»

فیلم بعدی هادی چیست و پیشنهادها را بر چه اساسی می پذیرد؟

گفت‌وگو با مرد 35 میلیاردی سینمای ایران

خودم را به پول نمی فروشم

منوچهر هادی نه تنها در این مصاحبه تاکید می کند نمی خواهد در ژانر کمدی بماند که پیش تر در عمل نشان داده بعد از یک فیلم کمدی سراغ کاری جدی می رود. با این حال قرار است از این قانون عدول کند. گفته هایش در مسیر آینده فیلمسازی را بخوانید:

یک کمدی دیگر

استثنائا احتمال دارد کار بعدی ام کمدی باشد چون ۵۰ درصد کار را خودم می خواهم سرمایه گذاری کنم. اما تهیه کننده فیلمم باید نفر اول ایران در تهیه کنندگی باشد که مذاکرات هم تا حدودی انجام شده. در اصل من و بهترین تهیه کننده ایران با هم باید فیلم بعدی مان را بسازیم ولی چون هم می خواهم فیلم خوب بسازم که در کلاس کار «آینه بغل» و حتی بهتر باشد و هم این که تا آخر عمرم دغدغه مالی نداشته باشم می خواهم ۵۰ درصد کار را خودم سرمایه گذاری کنم.

هر روز پیشنهاد دارم

اساسا من معتقدم بخش عمده ای از هنر باید در ذات فیلمساز و هنرمند باشد. همه این ها اکتسابی و آموختنی نیست. هم اکنون روزی نیست که برای من طرح و فیلمنامه کمدی فرستاده نشود و به نسبت کارگردان های دیگر پول های نجومی به من پیشنهاد می شود اما من خودم را به پول نمی فروشم. اگر دو کار کمدی بسازم ولی یکی از آن ها نفروشد من باختم. به همین دلیل اگر فیلم بعدی من کمدی باشد باید در حدی باشد که از آینه بغل بیشتر بفروشد.

به شرط ناصر و کایدان

بعد از فروش خیره کننده آینه بغل بالای ۵۰ پیشنهاد داشتم که ۱۰، ۱۵ نفرشان از دوستان صمیمی ام بودند اما انتخاب درست برایم در اولویت است؛ چیزی که در فیلم بعدی ام مشخص است این است که فیلمنامه نویس آن حتما بابک کایدان است و حتما همسرم یکتا ناصر یکی از نقش های اصلی را بازی می کند.

نگاهی به فیلم هایی که ۱۰ میلیاردی شدند

صفرهای چشم نواز

سال ۹۳ سینمای ایران صاحب یک عنوان جدید شد: باشگاه ۱۰ میلیاردی. در این سال فیلم «شهر موش ها۲» به کارگردانی مرضیه برومند ۱۱ میلیارد و ۳۴۰ میلیون تومان فروش کرد تا این گونه برای نخستین بار نه صفر برابر یک فیلم خودنمایی کند. یک سال بعد فیلم «محمد رسول الله (ص)» ساخته مجید مجیدی ۱۴ میلیارد را رد کرد و بالاخره در سال ۹۵ رسما باشگاه افتتاح شد. در این سال، شش فیلم بیش از ۱۰ میلیارد تومان فروش داشتند و حالا اگر فیلمی به عدد مذکور نمی رسید، شکست خورده محسوب می شد. در سالی که پشت سر گذاشتیم هم شاهد فیلم های ۱۰ میلیاردی بودیم؛

با این تفاوت که همگی کمدی هستند. دورنمای فیلم ها نشان می دهد، در سال ۹۷نیز چند فیلم به فروشی این چنین دست یابند. شاید بگویید ۱۰ میلیارد کف استاندارد فروش یک فیلم باشد؛ حرفتان کاملا درست است چرا که به موازات تورم هزینه ساخت فیلم چند برابر شده و اگر کمتر از رقم یادشده بفروشد، زیان ده به حساب می آید. از آن طرف قیمت بلیت سینماها هم افزایش داشته، به طوری که در سال ۹۶ قیمت ها دو برابر سال ۹۳ بود؛ یعنی ۱۲ هزار تومان برای سینماهای درجه یک. با این حال اگر فروش فیلم ها را با بلیت سال ۹۶ محاسبه کنیم، معدودی وارد باشگاه ۱۰ میلیاردی می شوند. این را گفتیم تا بدانیم فروش سینما در دو سال اخیر رشد چشمگیری داشته است.


گفت‌وگوی منتشرنشده با «افشین یداللهی»؛ مرد ترانه‌های درست


ماهنامه هنر موسیقی – حمید ناصحی: قرار گفت و گو با دکتر افشین یداللهی را عصر سی ام بهمن ماه ۱۳۹۳ گذاشتیم. به گواه تاریخی که به خط خودش زیر امضایی که در روز رونمایی از کتاب جنون منطقی در نشر ثالث برایم نگاشت. اردیبهشت ۱۳۹۴ در ساختمانی حوالی میدان محسنی که محل برگزاری برجی جلسات روان پزشکی اش بود. مهمانش شدیم.

آرامش و صمیمیت و تسلطش بر گفتار مسیر گفت و گو را شکل می داد و یکی از راحت ترین و لذت بخش ترین مصاحبه های دوران کاری ام را پدید می آورد. زمان گفت و گو به درازا کشید و قرار گذاشتیم در جلسه دیگری به موضوعات باقیمانده و رفع ابهامات جلسه اول بپردازیم؛ جلسه دیگری که هرگز اتفاق نیفتاد. بعد از آن گفت وگو تا اواخر سال ۱۳۹۵ شاید پرتراکم ترین دوران گفت و گو با اهالی موسیقی و تهیه پرونده های موسیقی برای من بود و همین مرا از پرداختن به گفت و گوی بداللهی غافل کرده بود.

گفت و گوی منتشرنشده با افشین یداللهی؛ مرد ترانه‌های درست

هرچند پس از آن قرار اولیه، بارها یکدیگر را در جلسه خانه ترانه دیدیم و حتی یک بار هم در بزرگداشتی که برای سعید دبیری تدارک دید، مرا مسئول هماهنگی ها با جناب دبیری کرد. بارها حضوری و تلفنی به شوخی و جدی از بیات شدن حرف هایش می گفت و من هم عذر می آوردم که شما جوان هستید و فعلا پیشکسوتان را در اولویت گذشته ایم و اینکه مصاحبه خشک و خالی در شان شما نیست و می خواهیم پرونده ای برایتان منتشر کنیم. چه می دانستم که قرار است پرونده اش را در نخستین سالگرد پرکشیدنش منتشر کنیم و چه دریغی در فقدان او اندوهناک تر از این؟!

جناب یداللهی عزیز! هر هنرمندی برای مسیری که طی کرده است داستانی دارد؛ ما هم می خواهیم بدانیم داستان قدم گذاشتن شما به وادی ترانه سرایی چیست؟

من از حدود ۱۴ سالگی تنبک می زدم و با اشعار حافظ و سعدی مانوس بودم. برنامه گل ها را خیلی دوست داشتم و این برنامه جزو علاقه مندی هایم در حوزه موسیقی بود. دوره دبیرستان به شکلی دست و پا شکسته چیزهایی می نوشتم که خیلی هم تابع وزن و قافیه نبودند. بعدها سرودن شعر را شروع کردم آن هم به صورت پراکنده و در قالب های آزاد و کلاسیک و خیلی هم به دنبال فضاهای نقد ادبی و شب شعر نبودم. در همان زمان نزد استادان جمشید محبی و ناصر فرهنگفر نواختن تنبک را آموزش می دیدم. همین موضوع باعث شد با ریتم و وزن و در نهایت ترانه آشنا شوم. درواقع شعر و موسیقی در دوران دانشجویی همواره همراه من بودند.

در دوران آموزشی سربازی با یکی از دوستان به نام شهرام پویا که او هم پزشک بود، تصمیم گرفتیم کارهایی در فضای موسیقی پاپ بسازیم. قرار شد او ملودی ها را بسازد و من ترانه بنویسم. این ماجرا مربوط به زمانی است که هنوز موسیقی پاپ مجاز نشده بود. مدتی بعد تعدادی کار آماده کردیم و نظر من این بود که کارها را باید خواننده شاخصی بخواند. به همین دلیل مدتی به دنبال خواننده یا تهیه کننده مناسب بودیم. هر چند آن مجموعه هیچ وقت منتشر نشد اما هر دوی ما از آن پس وارد فضای موسیقی پاپ شدیم. شهرام پویا بعدها برای محمد اصفهانی آهنگ «آفتاب مهربانی» را ساخت که شعر زنده یاد قیصر امین پور بر روی آن نوشته شد و کار دیگری نیز بر روی شعری از سایه ساخت.

یک کار مشترک هم برای تیتراژ یک سریال مستندگونه به نام «پاییز گرم» ساختیم که اولین ترانه تیتراژ من بود و با صدای خود ایشان منتشر شد. اما پیش از آنها بود که یک روز از رادیو «آخرین منجی» را با صدای خشایار اعتمادی شنیدم. تعجب کردم از چنان سبک و صدایی و چنان آهنگی! از طریق یک آشنای مشترک با ایشان ملاقات کردم و در همان دیدار اول آقای اعتمادی به من گفت چرا ترانه هایت را کاملا در فضای پاپ نمی نویسی؟ من هم گفتم وقتی چنین ترانه ای مجوز نمی گیرد و شرایط اجرایش مهیا نیست چرا این کار را بکنیم؟ اما ایشان نظرش این بود که ما باید کار خودمان را بکنیم و منتظر باز شدن فضا بمانیم. در همان دوران خشایار اعتمادی آلبومی در ژانر موسیقی پاپ خوانده بود با عنوان «دلشوره» به آهنگ سازی بابک بیات و فواد حجازی

که ترانه سرایان آن آلبوم افرادی مثل جنتی عطایی و اکبر آزاد و بامداد جویباری بودند، اما آن آلبوم مدت ها در مسیر گرفتن مجوز با مشکل مواجه شده بود. از آن جلسه که بیرون آمدم سرودن ترانه در فضای موسیقی پاپ را آغاز کردم. چند روز بعد آقای اعتمادی با من تماس گرفت و از من خواست تا ترانه ای با موضوع «عاشورا» بنویسم که نتیجه کار ترانه ای بلند با مدت زمان حدود نُه دقیقه شد که در فضای پاپ- کلاسیک و با ارکستر بزرگ صدا و سیما و آهنگ و تنظیم فواد حجازی ساخته شد. شعر من با برآورد خوبی تصویب شد و درواقع این اولین ترانه من بود که منتشر می شد و البته شعر هم مبتنی بر عزا و عزاداری نبود و نگاهی حماسی به واقعه عاشورا داشت.

با توجه به حضور ترجیع بند و همراهی با موسیقی شاید بتوانیم بگوییم این کار اولین ترانه شماست اما دست کم از منظر کلام ساختاری کلاسیک دارد و زبان رسمی و بافت شعرمدار آن نسبت زیادی با ترانه های مرسوم پاپ امروز پیدا نمی کند. هر چند زبانی به روزتر از ترانه های کلاسیک دهه های ۴۰ و ۵۰ دارد. ادامه این داستان حتما شنیدنی است!

بله! به هر حال اولین ترانه هایم چنین ساختاری داشتند و هنوز هم چنین ترانه هایی می نویسم و همان طور که می گویید تلاشم این است که زبان ترانه های کلاسیک من به روز و حاوی تعابیری نو باشد. همین اتفاق در ترانه هایی که بعد از آن در آستانه جام جهانی درآلبومی با نام «ایران من» قرار گرفت، افتاده است. در آن آلبوم خواننده هایی مثل خشایار اعتمادی و قاسم افشار و محمدرضا عیوضی و اگر اشتباه نکنم کورش یغمایی حضور داشتند. فکر می کنم اولین آلبومی که در فضای موسیقی پاپ پس از انقلاب منتشرشد همان آلبوم بود.

آن موقع هنوز آلبوم «دلشوره» مجوز نگرفته بود. آنجا بود که ترانه «از فارس تا خزر» را با آهنگ سازی شادمهر عقیلی و برای صدای خشایار اعتمادی نوشتم. در همان آلبوم ترانه دیگری نیز دارم که درواقع وقتی ترانه «از پارس تا خزر» را به آقای اعتمادی دادم ایشان تصمیم گرفت کار آماده دیگری که در آنآلبوم داشت را هم به من بسپارد تا شعرش را عوض کنم و همین اتفاق هم افتاد. این ها دومین و سومین ترانه های من بودند که اجرا شدند. در فضایی که هنوز چندان ترانه سرایی نداشتیم و هنوز جلسات ترانه و نقد برپا نشده بودند و همان تعداد معدود ترانه سراها هم ارتباطی با هم نداشتند. این ها به نوعی شاید اولین ترانه های نخستین نسل ترانه پس از انقلاب بودند که در داخل ایران منتشر می شدند.

فعالیت هایتان در زمینه موسیقی به ویژه نوازندگی تنبک را تا چه اندازه پیش بردید؟

در یک برهه ای خیلی جدی موسیقی و نوازندگی را دنبال می کردم. در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی که آقای جمشید محبی استاد من بودند، به عنوان شاگرد قدیمی شان و هنرجوی یکه به کارش اطمینان داشتند، مدتی برای هنرجویان سال اولی و مبتدی تدریس می کردم. طی دوران دانشجویی ام در کرمان هم مدرس کلاس های تنبک اداره ارشاد بودم. در آن زمان اولین کنسرت های پس از انقلاب کرمان را حوالی سال ۶۶ با گروهی متشکل از آقایان داریوش نیکوبه‌داد (نوازنده ویولن)، میرزایی (خواننده)، ایرانمنش و سعادت ارجمند برگزار کردیم.

در برنامه «تماشاگه راز» هم به عنوان نوازنده تنبک در کنار آقایان روزبه کلانتری، مجید اخشابی، فروهری، فریوسفی و ذوالفنون گروهی بودیم که به خوانندگی آقایان افتخاری و اصفهانی برنامه هایی ضبط و اجرا کردیم. در بعضی از ضبط های صدا و سیما هم حضور داشتم.

گفت و گوی منتشرنشده با افشین یداللهی؛ مرد ترانه‌های درست

افشین یداللهی و همسرش هردو در حادثه رانندگی فوت شدند

آیا تا به حال به تعریف مشخصی از ترانه فکر کرده اید و اساسا داشتن تعریفی از ترانه و ترانه سرا چه اندازه به رفع موانع و مشکلات پیشِ روی این ژانر کمک می کند؟

به نظر من نیازی به چنین تعریفی نداریم؛ کسی که ترانه سرا باشد می فهمد که ترانه چیست. نمی گویم که تعریفش نکنیم، اگر کسی تعریف درستی از ترانه ارائه بدهد ما هم خوشحال می شویم اما مهم هماغوشی درست کلام و موسیقی است. شما هر کلامی را می توانید در ساختار ترانه قراردهید. می توانید نوشته های یک روزنامه را با آهنگ و اجرایی خوب تبدیل به یک ترانه شنیدنی کنید. کمااینکه خیلی از اشعار کلاسیک و نیمایی و آزاد هم از ابتدا تا همین امروز در کنار موسیقی کارکرد ترانه پیدا کرده اند و نمی توانیم بگوییم که این ها ترانه نیستند. زیر این اشعار در کنار موسیقی و اجرا کارکرد ترانه پیدا کرده اند.

اما طبیعتا سازندگان و سرایندگان چنین کلام و شعری را نمی توانیم به اعتبار قرار گرفتن نوشته و سروده شان در قالب یک مجموعه موسیقایی واجد شرایط هر تعریفی از «ترانه سرا» بدانیم. با این حساب سنگ روی سنگ بند نمی شود و هر کسی مدعی می شود که ترانه سراست؛ کمااینکه با همین فرمول الان خیل عظیمی از مدعیان ترانه سرایی که یا صرفا شاعرند یا اصلا هیچ نشانه ای از ادب و هنر در ساخته هایشان نیست در جامعه جولان می دهند. این یکی از مشکلاتی است که فکر می کنم در نداشتن تعریفی مشخص از ترانه و ترانه سرا با آن رو به روییم.

قطعا همین طور است. این ها را در تعریف ترانه گفتم و من هم مثل شما معتقدم این مدل ترانه ها، سازندگانشان را ترانه سرا نمی کنند، اما شعری که برای همراهی با موسیقی سروده شود حتما ترانه است و سراینده اش هم ترانه سراست؛ حال اینکه موفق بشود یا نه موضوع دیگری است. وقتی بر روی ملودی، کلامی می نشانیم این عمل به نوعی سرودن ترانه است و هرچه کلام قابلیت بیشتری در پذیرش موسیقی داشته باشد، می تواند به تعریف ترانه نزدیک شود اما من شخصا تعریف جامع و مانعی از ترانه نمی توانم ارائه بدهم.

با این وجود به نظر من یکی از مهم ترین مشکلات در نبود تعریفی مشخص و دقیق از ترانه و به خصوص «ترانه سرا» زمانی بروز پیدا می کند که بخواهیم یک تشکیلات صنفی برای این ژانر ایجاد کنیم. شما جزو گروهی بودید که برای تشکیل کارگروهی با عنوان ترانه در خانه موسیقی فعالیت کرده اید. حتما شما در ان ماجرا باید تعریفی از ترانه سرا در نظر می گرفتید؛ بدون تعریف که نمیشد صنفی تشکیل دهید!

بله. از آن حیث بدون تعریف نیستیم. ما برای این کار تعریف عملیاتی می کنیم. مثلا کسی که فلان مدت سابقه ترانه سرایی دارد یا فلان تعداد ترانه اجراشده دارد. یعنی اساس تعریفمان عملکرد و خروجی است. ممکن است فردی استعداد خوبی در ترانه سرایی داشته باشد ولی هنوز ترانه ای از او اجرا نشده باشد. ما نمی توانیم او را به عنوان ترانه سرا وارد صنف کنیم. اما اگر همین فرد ترانه هایش را در قالب کتاب منتشر کند و در ارزیابی های کارشناسان صنف مشخص شود ترانه سرای قابلی است، می تواند عضو شود. اتفاقا این مدلی که ما در تشخیص ترانه سراها انتخاب کردیم خیلی کارآمدتر از مدلی است که مثلا برمبنای یک تعریفی که هنوز هم نداریم شکل گرفته باشد.

البته من هم می خواستم در نهایت به چنین پاسخی برسیم، یعنی شما برای امور صنفی هم که شده یک تعریفی از ترانه سرا در دست دارید که این خیلی خوب است، اما همین تعریف شما هم مشکلاتی را که در یکی از سوالات قبلی مطرح کردم همچنان به همراه دارد؛ آن هم با تبعاتی ناخوشایند. بدین معنی که ممکن است کسی که سابقه زیادی در این حوزه دارد و کارهای زیادی هم از او منتشر شده، وقتی به خروجی آثارش نگاه می کنیم در بهترین حالت کیفیت ترانه هایش در سطح همان نوشته های معمولی روزنامه است که با موسیقی و اجرا همنشین شده اند. از طرفی چنین فردی ممکن است برای رسیدن به این رزومه، با آن ترانه های معمولی و شاید هم بد، از ارتباطات ناسالم و باندبازی و امثالهم استفاده کرده باشد…

به هر حال ما قاضی و هیئت منصفه نیستیم. از طرفی من معتقدم بخشی از ترانه سرایی لازمه اش برقراری روابط است. شما با یک حرفه و یک صنعت بالقوه پول ساز به نام ترانه طرف هستید. بدیهی است مانند بسیاری از مقوله های دیگر هنری برای پذیرفته شدن و اجرا و منتشر شدن کارتان نیاز به برقراری روابط دارید؛ مثل یک بازیگر یا کارگردان. حتی یک شاعر هم بدون برقراری روابط نمی تواند اشعارش را به دست مخاطب برساند. این برقراری روابط الزاما ناپسند نیست. به طور مثال تشکیل یک تیم اسمش باندبازی نیست، اینکه افرادی متشکل از یک یا چند ترانه سرا و آهنگساز و تنظیم کننده و خواننده و نوازنده تشکیل یک تیم را بدهید و سفارشات را به تیم خودشان بسپارید چیز بدی نیست

و خیلی هم خوب است. اما زمانی هست که کسی به اصطلاح عامیانه زیرآب دیگر افراد را می زند یا دیگران را تخریب می کند و یا اینکه با برنامه ریزی به خبری کار مجانی می دهد تا بتواند بازار را از دست رقیب بگیرد، آن هم رقیبی که در یک رقابت سالم حاضر نیست کاری را مجانی یا زیر قیمت ارائه کند و برای کارش ارزش و شانی قائل است؛ این گونه رفتارها ناپسند است. کسانی را هم می شناسیم که برای خوانندگان مطرح و مشهور داخلی و خارجی آلبوم رایگان جمع می کنند تا بعد از بهدست آوردن شهرت بتوانند از خوانندگان تازه وارد یا غیرمطرح پول خوبی بگیرند. اما در نهایت چیزی که باعث ماندگاری یک ترانه ترانه سرایش می شود کیفیت اثر است.

ممکن است کسی به کمک باندبازی و روابط ناسالم ترانه متوسطش را به صورت گسترده منتشر کند و برای مدتی شهرتی هم دست و پا کند و به قول معروف بیزینسی هم به راه بیندازد و احتمالا به قیمت متوسط ماندن و و متوسط نگه داشتن مجریان آثارش، به موفقیت مالی هم برسد که این به شیوه نگرش او به ترانه ربط دارد، اما مسلما چنین ترانه سرایی و کسانی که ترانه هایش را می خوانند به تدریج کنار زده خواهندشد زیرا اگر موفقیت را اعتبار هنری و ماندگاری کیفی بدانیم چنین افرادی موفق نخواهندبود. از طرف دیگر کسی که ترانه خوب می نویسد و باز هم باندبازی و غیبت و تخطئه می کند و به اصطلاح عامیانه چشم دیدن همکار را ندارد، به نظر من باید بداند که در این حرفه جا برای کسی تنگ نیست.

شما هرچه بیشتر ترانه خوب بنویسید تعداد ترانه های خوب بیشتر می شود نه اینکه ترانه های خوبِ دیگر، جایی برای اجرا شدن ندارند. حال ممکن است کسی از منظر حرفه ای برای اجرای آثارش شرط و شروطی بگذارد که مربوط به حفظ کیفیت یک مجموعه است؛ به طور مثال یک ترانه سرا بگوید اگر ترانه سرای دیگری قرار است در مجموعه ای باشد باید سطح کیفی کارش از فلان حد پایین تر نباشد که این مورد اصلا نکته نامطلوبی نیست. ضمن اینکه باید اشاره کنم تفاوت باندبازی و تیم داری هم در این است که در باندبازی اخلاق حرفه ای و اصول رقابت سالم رعایت نمی شود اما در یک تیم این اصول رعایت می شوند.

شاید یکی از بهترین ابزارها برای تعدیل چنین فضایی و جلوگیری از هجوم ترانه های نازل به فضای موسیقی پاپ ابزار نقد باشد. شما چه جایگاهی برای نقد ترانه قائل هستید و در جلسات خانه ترانه تا چه اندازه فضا را برای منتقدین باز کرده اید؟

من و دیگر دوستانم در خانه ترانه از منتقدی که نقد خوب و سازنده داشته باشد استقبال می کنیم. لازم هم نیست که یک منتقد خودش ترانه سرا باشد اما باید ترانه را لمس و درک بکند و با چارچوب ترانه آشنا باشد. همین جا هم اعلام می کنم هر کسی که می تواند ترانه را درست نقد کند از حضورش در جلسات خانه ترانه استقبال می کنیم. ما درواقع به نقدهای بی تعارف و جدی اما محترمانه نیاز داریم اما نکته اینجاست که بسیاری از منتقدین اصولا منتقد «ترانه»اند(!) و معتقدند که ماهیت ترانه مبتذل و کم ارزش است و ارگ کسی یک ترانه خوبی هم گفت دلیلی بر ارزشمند بودن ترانه نیست!

نمونه اش را در بعضی شوراهای نظارتی می بینیم! ترانه را به شکلی نقد می کنند که انگار از دنیای دیگری آمده اند، اصلا در فضای ترانه نیستند و آن را درک نمی کنند و حتی اگر یکی، دو مورد را با استفاده از قواعد شعری درست نقد کنند به خاطر اشتراکاتی است که شعر و ترانه در برخی قواعد و اصول دارند و در حقیقت نقد شعر می کنند نه ترانه. این موضوع خوب است تا زمانی که فقط نقد شعر نباشد و به وجود دیگر ترانه هم توجه شود.

گفت و گوی منتشرنشده با افشین یداللهی؛ مرد ترانه‌های درست

بحث دیگری که در ادامه همین موضوع نقد مطرح است بحث داوری ترانه است. چند سالی است که مسابقاتی متداول شده که خواننده ای می آید و می خواند و داوران هم به او امتیازاتی می دهند. نکته اینجاست که نقش داوری که تخصصش ترانه سرایی است در چنین فرآیندی چیست؟ شما به عنوان کسی که در چنین مسابقاتی داوری کرده اید چه نظری می توانید درمورد کیفیت صدای خواننده و موسیقی بدهید؛ آن هم از جایگاه یک ترانه سرا؟

خب طبیعی است که من در مورد صدای خواننده نظر نمی دهم و نظراتم در مورد کلام ترانه ای است که خواننده می خواند. اتفاقا کیفیت کلام ترانه در موفقیت یک خواننده نقش بسیار تعیین کننده ای دارد. شما ببینید که چطور بسیاری از خوانندگان بزرگ با انتخاب های غلط از فضای ترانه حذف شده اند. اینکه یک خواننده انتخابش در حوزه کلام چیست، بسیار مهم است و قطعا ارتباط مستقیم با کیفیت کارش دارد. من نقشی در ساز و کار برنامه ای که در آن داوری کردم نداشتم، اما نگاهم در آن برنامه به خواننده و کارش به عنوان نماینده یک تیم بود و نه صرفا یک شخص.
در مورد کلام ترانه، جنس صدای خواننده و بحث تلفیق و تلفظ درست کلمات و حسی که در ادای کلمات استفاده می شود

و امثال این ها مهم است و داوری من هم برای چنین مواردی بوده است. من به عنوان کسی که خودم کار خوانندگی می کنم، می توانستم در مورد خواندن خواننده ها هم نظر بدهم اما وارد این حوزه نشدم چون در جمع داوران یک آهنگساز و دو خواننده هم حضور داشتند. پس این مهم است که یک خواننده چه ترانه ای انتخاب می کند، اگر یک کلام ضعیف و گنگ و پر از ایراد انتخاب کرده باشد چگونه می خواهد موفق شود؟ حتی اگر صدا و تکنیک خوبی هم داشته باشد. در صورتی که خواننده ای ممکن است صدای متوسطی داشته باشد اما با انتخاب درست کلام، می تواند به موفقیت های بهتری برسد؛ مثلا سیاوش قمیشی وسعت صدایی در حد ابی ندارد اما انتخاب ها و ملودی های خوبش او را به موفقیت رسانده است.

ذهنیت من بیشتر به نقش کیفی این مسابقات بود که اساسا در آن ها یا کیفیت کلام ترانه نقش چندانی در انتخاب برندگان ندارد یا داوران ترانه سرا نقش مهمی در این انتخاب ها ایفا نمی کنند اما با این توصیفاتی که اشاره کردید حضور یک داور ترانه سرا در مسابقه خوانندگی کاملا توجه پذیر است. اما از نقد و داروی بگذریم و به سراغ ترانه هایتان برویم. چرا بخش مهمی از ترانه های شما در قالب تیتراژ سروده شده اند؟ چه شرایطی شما را با بیش از ۷۰ ترانه، تبدیل به یکی از پرکارترین ترانه سرایان تیتراژ و متن کرده است؟

واقعا این تعداد ترانه تیتراژ دارم؟ خودم هم نمی دانستم! البته خیلی های دیگر بعد از من تیتراژهای زیادی نوشتند به خصوص بعد از ممنوع الکار شدنم.

هنوز هم ممنوع الکارید؟

در حال حاضر خیر، ولی مدتی ممنوع الکار بودم. مدتی هم به ظاهر ممنوع الکار نبودم اما هیچ کدام از ترانه هایم تصویب نمی شدند که در ادامه حتما در این مورد توضیح خواهم داد. اما همان طور که گفتم اولین ترانه تیتراژ من همان تیتراژ سریال «پاییز گرم» بود. بعد از آن برای سریالی به نام «بازی پنهان» به کارگردانی شاپور قریب (که از شبکه پنج پخش شد) به آهنگ سازی ایمان حجت و خوانندگی امید حجت ترانه ای نوشتم که در زمان خودش ترانه موفقی شد. ترانه بعدی هم ترانه سریال «خط قرمز» به کارگردانی قاسم جعفری بود. یکی از دوستان به نام ارژنگ حقانی که با پیروز ارجمند آهنگساز آن سریال همکاری می کرد.

با من تماس گرفت و گفت در حال ساخت سریالی هستیم با این مضمون که چند جوان یک ماشینی بر می دارند و می روند شمال! گفتم بعدش چه می شود؟ ایشان هم گفت: بعدش را نمی دانیم هنوز، ولی یک ترانه برای این کار می خواهیم! (می خندد). کار را هم شروع کرده ایم و باید زودتر به آنتن برسانیم. خب من حدس زدم چنین موضوعی که چند جوان با هم به شمال می روند و قرار است در تلویزیون ایران هم پخش شود، داستان های زیادی نمی تواند داشته باشد. احتمالا ماجراهایی دارند و تجربیاتی خواهندداشت و لطمه هایی می خورند و درس هایی می گیرند و… بنابراین ترانه را بر روی ملودی نوشتم با این شروع که: «گاهی وقتا با یه رویا می شه از حادثه رد شد…».

ترانه تیتراژ پایانی آن سریال هم سروده علی عسکری، دبیر آن زمان شورای شعر صدا و سیما بود.

بله. من در سریال «خط قرمز» ترانه متن سریال را نوشتم و آقای عسگری ترانه تیتراژ را سرودند. اما ترانه ای که بعد از آن برای تیتراژ نوشتم، اگر اشتباه نکنم، برای سریال دیگری به کارگردانی قاسم جعفری بود به نام «شب آفتابی». آهنگساز آن سریال هم پیروز ارجمند بود و از آنجایی که از ترانه «خط قرمز» رضایت داشت، این کار را هم به من سپرد. این درست در همان زمانی بود که حسن فتحی در حال ساخت سریال «شب دهم» بود و آهنگ ساز سریال هم فردین خلعتبری.

یک بار که من در منزل فردین خلعتبری بودم و آقای فتحی هم حضور داشتند صحبت از ترانه سریال شد و اینکه چه شعری برایش انتخاب کنند. پیش از آن حسن فتحی سریال «پهلوانان نمی میرند» را با آهنگ سازی بابک بیات ساخته بود که شعر آن از مولانا بود و با صدای محمد اصفهانی اجرا شده بود. برای این سریال هم اعتقاد داشتند باید شعری از قدما پیدا کنیم که مناسب کار باشد. من به ایشان گفتم چرا برای این سریال یک شعر تهیه نمی کنید؟ گفتند چطور و چگونه؟ من هم پیشنهاد دادم که خودم یک ترانه برای این سریال بنویسم. درواقع خودم به خودم سفارش دادم (می خندد).

همان شب که از منزل آقای خلعتبری بیرون آمدم بخش زیادی از ترانه را نوشتم و با ایشان تماس گرفتم و برایشان خواندم. فردای آن شب ایشان تماس گرفتند و گفتند این شعر خوب است اما می خواهم که یک مطلع خوب هم برای کار بنویسی. من هم تا ظهر بیت «مرز در عقل و جون باریک است/ کفر و ایمان چه به هم نزدیک است» را نوشتم.
در حقیقت در آن ترانه آخرین بیتی که سروده شد همین بیت بود. شعر که تکمیل شد آن را نزد آقایان حسن فتحی و حسن بشکوفه (تهیه کننده سریال بردند و آن طور که فردین خلعتبری نقل قول می کند هر دوی آن ها گفته بودند: این خود جنس است! و اصلا همین را می خواستیم و همین را استفاده خواهیم کرد.

اتفاقا مدتی پیش که آقای بشکوفه برای رونمایی کتاب جنون منطقی آمده بودند، در صحبتی که بعد از مراسم داشتیم می گفتند: «ما در سریال های تاریخی کسی را نداشتیم که به این شکل مناسب برای آن ها ترانه بنویسد و همیشه از کلام قدما استفاده می کردیم. بعد از اینکه شما ترانه سریال «شب دهم» را نوشتید احساس کردیم که این باب باز شده و الان کسی هست که برای چنین کارهایی ترانه بنویسد؛ آن هم به زبان نور و به روزتر». چنان که بعد از «شب دهم» این همکاری ها ادامه پیدا کرد و ترانه تیتراژ سریال «مدار صفر درجه» را هم برای همان تیم نوشتم.

گفت و گوی منتشرنشده با افشین یداللهی؛ مرد ترانه‌های درست

پس اینکه شما ترانه های زیادی برای تیتراژ و متن سریال ها نوشته اید، برخلاف نظر برخی افراد به دلیل باندبازی و حضور در مافیای خاصی نبوده و دلیل اصلی اش این بوده که شما علاوه بر اینکه در این حوزه جزو نخستین های پس از انقلاب بوده اید کیفیت مورد نظر را هم ارائه می داده اید که عامل ادامه همکاری هایتان در این حوزه بوده است.

احتمالا همین طور است. من این کار را شروع کردم و از آن جایی که کارم برای سفارش دهندگان رضایت بخش بود آن ها هم به همکاری با من ادامه دادند. مثال دیگری بزنم؛ رضایت قاسم جعفری از ترانه «شب آفتابی» باعث شد در سریال بعدی ایشان یعنی «مسافری از هند» همدیگر را دیدیم و پیش از آن آشنایی چندانی از یکدیگر نداشتیم و تنها از طریق تلفن با هم در ارتباط بودیم. به طور کلی هیچ گاه رابطه ای که بشود نامش را باندبازی گذاشت در مورد کارهای من وجود نداشته است. ادامه همکاری با فردین خلعتبری نیز پس از ترانه «شب دهم» شکل گرفت.

ناگفته نماند که یکی از دلایل این سفارشات را سوای از کیفیت و فضای کار، شاید بتواند نبود ترانه سرایانی با چنین تجربیاتی دانست. درواقع در آن دوره تقریبا فرد دیگری نبود که تجربه نوشتن در چنین فضاهایی را به اندازه من داشته باشد. دلیل دیگرش هم تنوعی بود که من در مضامین ترانه ها ایجاد می کردم و منعطف بودم. سال بعد از پخش سریال «شب دهم» قرار شد من برای سریال «خوش رکاب» ترانه بنویسم، این درحالی بود که ترانه «شب دهم» فرمی کلاسیک داشت و ترانه «شب آفتابی» پاپ بود اما ترانه این سریال جدید باید در نوع کوچه بازاری قرار می گرفت. اول مردد بودم اما بعد با خودم گفتم چه اشکالی دارد؟ اگر بتوان خوب بنویسم قطعا تجربه خوبی هم خواهدبود.

برای من نوشتن ترانه «خوش رکاب» به مراتب سخت تر از «شب دهم» بود، چون در «شب دهم» همان زبان همیشگی ام را داشتم که مدت ها بود به آن رسیده بودم اما تا آن زمان هیچ وقت سعی نکرده بودم که ترانه کوچه بازاری بنویسم. به هر حال ترانه نوشته د و در حقیقت اولین ترانه ای بود که با این فرم پس از انقلاب از تلویزیون پخش می شد. سال بعد از آن هم ترانه«O+» را نوشتم که این بار هم زبان جدیدی را تجربه کردم. این ترانه هم فضایی فانتزی (که نقدهایی هم بر این تعریف هست) داشت و در قسمت هایی فرم هیپ هاپ و رپ می گرفت.

در واقع در ای مدت من مانند بازیگری که نقش های مختلفی را تجربه می کند، در هر ژانری که پیشنهاد می شد ترانه نوشتم. این رند در «اشک ها و لبخندها»، «مدار صفر درجه» و «میوه ممنوعه» ادامه پیدا کرد که همگی ترانه های موفقی شدند. البته زمانی رسید که ظاهرا مسئولین احساس کردند من بیش از حد در صدا و سیما کار کرده ام و به نوعی جلوی فعالیت هایم را گرفتند. بنابراین هیچ گونه باندبازی در استفاده از کارهای من وجود نداشته است. آقای جعفری می گفتند: «من زمانی که به تو ترانه ای سفارش دادم به چند نفر دیگر م بدون اطلاع تو سفارش مشابه می دادم اما در هایت ترانه تو را انتخاب کردم».

از بین خوانندگان بیشترین همکاری های شما به ویژه در تیتراژها با احسان خواجه امیری بوده است. این تعدد همکاری با ایشان به نسبت دیگران به چه دلیل بوده و در چه شرایطی اتفاق افتاده است؟

من پیش از همکاری با احسان خواجه امیری ترانه های زیادی داشتم و تیتراژها و آلبوم های زیادی از من منتشر و شنیده شده بود. در مقطعی ایشان برای نوشتن ترانه های آلبوم شان نزد من آمدند و دیدم با وجود سن کم صدای خوبی دارد و تسلط و رنگ صدا و توانایی هایش بسیار خوب است. فکر کنم بعد از اینکه اولین ترانه را برا آهنگ سازی و اجرا به ایشان سپردم، قاسم جعفری- که دیگر آن زمان ترانه سرای ثابت سریال هایشان شده بودم- از من خواست برای

سریالی به نام «غریبانه» خواننده مناسبی به ایشان معرفی کن و من هم خواجه امیری را معرفی کردم. آقای جعفری از احسان خواجه امیری نمونه کار خواست واو هم چند اجرای آماده اش را ارائه کرد و در نهایت مورد پسند آقای جعفری قرار گرفت و قرار شد آهنگ سازی ترانه پایانی را هم خودش انجام دهد. تیتراژ پایانی سریال «غریبانه» با توجه به مضمون غمگینی که داشت فضایی اندوهناک با فرمی کلاسیک ساخته بود و به همین دلیل تصمیم گرفتیم ترانه ای پاپ برای بخشی که خلاصه قسمت های قبل را پخش می کنند، بسازیم.

این ترانه با عنوان «هر چی آرزو خوبه مال تو» ساخته شد و روی آن بخش قرار گرفت. در حقیقت این اولین ترانه ای بود که با صدای احسان خواجه امیری به شهرت رسید و بسیار هم موفق بود به طوری که آقای جعفری می گفت: «زمانی که این ترانه به دلایلی روی آن قسمت نمی شد، بسیاری با صدا و سما تماس می گرفتند و تقاضای پخش آن را داشتند.» موفقیت این ترانه آغاز همکاری های من و آقایان خواجه امیری و جعفری برای سریال های بعدی بود.

کدام یک از خوانندگان دیگر کار تیتراژخوانی را با ترانه های شما شروع کردند و یا نقطه آغاز شهرتشان با ترانه های شما بود؟

از منظر شهرت درواقع سریال «شب دهم» نقطه عطفی برای من و فردین خلعتبری و علیرضا قربانی بود. برای هر سه ما این سریال موفق، در ادامه فعالیت حرفه ای مان تاثیرگذار بود. اما در مورد تیتراژهای دیگر، ترانه ای برای صدای رضا صادقی نوشتم در سریالی به نام «سرنوشت» و در آن ترانه تلاش کردم به فضایی که رضا صادقی در آن می خواند نزدیک شوم. ترانه سرا باید در استفاده از کلمات و تعابیرش، جنس صدا و فضای خوانندگی خواننده را هم در نظر بگیرد تا بتواند ارتباط بهتری با مخاط برقرار کند. برای علیرضا بلوری هم در سریال های «مسافری از هند» و «مامور بدرقه» و «مار و پله» ترانه نوشتم.

گفت و گوی منتشرنشده با افشین یداللهی؛ مرد ترانه‌های درست

آیا تحصیلات آکادمیک شما در رشته روان پزشکی تاثیری در کیفیت ترانه هایتان داشته است؟

نمی دانم، شاید داشته است. قطعا برای شاعر و ترانه سرا شدن تحصیلاتی مثل روان شناسی ضرورتی ندارد. من معتقدم که داشتن یک ذهن روان شناختی و از زوایای مختلف به مسائل نگاه کردن و توانایی تحلیل و قضاوت نکردن می تواند در کیفیت ترانه هایمان موثر باشد اما اینکه تحصیلات روان پزشکی چه اندازه تاثیر دارد را نمی توانم بگویم.

برخورد شوراهای شعر ارشاد و صدا و سیما با شما و ترانه هایتان چگونه بوده است؟ تا چه اندازه تقاضای اصلاح و تغییر در ترانه ها دارند و ممیزی ها چه مشکلاتی برای شما داشته اند؟۱

مدتی است که به اداره ارشاد رفت و آمدی ندارم اما آخرین کاری که برای تلویزیون نوشتم مربوط به سریال «سال های ابری» بود. در این کار به اندازه چند برابر استرسی که در تمام کارهای قبلی تلویزیونی ام داشتم، به من استرس وارد شد. برای تصویب این ترانه خیلی اذیت شدیم. من برای این سریال سه بار ترانه نوشتم و در آخر هم همان شعر اول با اندک تغییراتی تصویب شد. البته من برای اینکه کیفیت کار حفظ شود ابتدا ترانه ها را کاملا عوض می کردم و تن به تغییر نمی دادم. اما ترانه هایی که دوباره نوشتم معنای عمیق تری پیدا کردند.

درواقع شعر اولیه مشکلی نداشت و مناسب فضای کار بود و ارتباط بهتری هم می توانست با مخاطب برقرار کند اما ترانه تغییر یافته در ژانر و مفهوم و به خصوص در شروع ترانه بسیار عمیق تر شد و اتفاقا ترجیح من روی ترانه تغییر یافته بود اما اعمال نظرها فقط مصداق «عدو شود سبب خیر» شد و همان ترانه اول پذیرفته شد. در حقیقت دوره قبل آزاردهنده ترین دوره تلویزیون از منظر عملکرد شورای نظارت بود، هنوز با اعضا شورای دوره جدید برخوردی نداشته ام!

ایراداتشان بیشتر حول چه نکاتی بود؟ مشکلشان محتوا بود یا فرم یا هر دو؟

در مورد ترانه های من فکر می کنم مسئله بیشتر غرض ورزی بود. در یک شعر شش بیتی برای هر بیت سه ایراد می گرفتند، به طور مثال در این بیت:

آتش بزن سجاده را وقتی حجابت می شود
اهل جنونی باشی دعا بهتر اجابت می شود

می گفتند: شما مستنداتی بیارید که دیوانه ها دعایشان بهتر اجابت می شود! یا در شعر دیگری که گفته بودم:

برای مرگ پیش از مرگ با عشق
مسیری جز جنون منطقی نیست

می گفتند:” این مرگ پیش از مرگ یعنی خودکشی! فکر می کنم افرادی که در شورا بودند هیچ کدام این حدیث مشهور را نشنیده بودند که: «موتوا قبل ان تموتوا» (بمیرید پیش از آنکه مرگتان را برسد)! یا اینکه می گفتند: اصلا جنون منطقی یعنی چه؟ جنون جنون است و دیگر منطقی نمی شود. به آن ها گفتم: از نظر شما کسی که می گوید من دیوان حسینم دیوانگی است یا برمبنای نوعی منطق است؟ کسی که می رود روی مین و تکه تکه می شود دیوانه است یا پشت این ظاهر جنون و دیوانگی منطقی وجود دارد یا این بیت معروف را نشنیده اید که:

در رده منزل لیلی که خطرهاست در آن
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی

و البته مضامین مشابه بسیاری در ادبیات و به خصوص شعر ما وجود دارد. به هر صورت می گفتند که جنون منطقی نداریم! من هم اسم کتابم را جنون منطقی گذاشتم که از این به بعد داشته باشیم. (می خندد)
حتی در سریال «خوش رکاب»، در این بیت:

یکی نیست حرف دل ما رو بگه
ساده تر قصه دنیا رو بگه

بعد از پخش دو قسمت از سریال گفتند: «یکی نیست حرف دل ما رو بگه» را عوض کنید! من گفتم بعد از پخش دو قسمت تازه به این فکر افتاده اید؟! گفتند به هر حال باید عوض شود! با آقای خلعتبری تماس گرفتم و گفتم قلم و کاغذ بردار و بنویس:

یکی «هست» حرف دل ما رو بگه!

فردین کمی مکث کرد و خندید و گفت: «معنا هم عوض نمی شود». در حقیقت هم عوض نمی شد چون بعد از آن بیت، این بیت بود که:

تو با من تا ته دنیا اومدی
عشق من عاشقی رو خوب بلدی

و اینجا «تو» خطاب به کامیون است، یعنی باز هم آدمی نیست که حرف دل ما را بگوید و فقط یک کامیون این را می گوید!

در جای دیگری گفته بودم:

بعد از خروجم از بهشت هم مست هستم هم خمار
آدم همین جا خلق شد در رقص جبر و اختیار

اعضای شورای ممیزی می گفتند: مگر در بهشت مشروب و مواد مخدر مصرف می کنیم که بعد از خروج از آن مست و خمار باشیم؟! یا در مصرع دوم به کلمه «رقص» ایراد گرفتند و اینکه بعد از این همه سال که از انقلاب گذشته شما چرا کلمه رقص را به کار می برید؟ گفتم این رقص در معنای هماهنگی آمده است یعنی جبر و اختیار با هم هماهنگ اند. خلاصه اینکه اگر در آن شورا استاد محمدعلی بهمنی کار را تایید نمی کردند، ترانه هم مجوز نمی گرفت. از بابت این مشکلات من آن دوره شورا را دوره سرافکندگی صدا و سیما در این حوزه می دانم.

تعابیر مختلفی از واژه «عشق» در ترانه های شما می بینیم و می شنویم؛ تعابیر مثل «در عشق هم آتش بزن» یا «که دارم عشق می گیرم» که تا حدودی آشنازدایانه و کمتر استعمال شده هستند. این نگاه غالبا منطقی به عشق یا متفاوت با تعابیر مرسوم اندیشه در چه تعریفی از عشق قرار دارد؟

ببینید من معتقدم که ما واژه «عشق» را بیش از حد به عنوان یک اصطلاح به کار می بریم. به رنگ زرد و چلوکباب و وطن و پیامبر و امام حسین و هر چیز دیگری عشق می ورزیم و همه این احساسات متفاوت را در قالب یک واژه به نام «عشق» می ریزیم! یعنی عشق برای ما یک اصطلاح است که خودمان هم نمی دانیم چیست. مثلا می گوییم: «من عاشق رنگ قهوه ایم» یا «عاشق بلالم»،حالا یکی عاشق بلال حبشی است و یکی عاشق بلال ذرت!

فرقی هم برایمان نمی کند و هر غلیان عاطفی و احساسی که ما را درگیر خودش می کند، عشق می نامیم. در حالی که هیچ کدام از این ها لزوما عشق نیست، نه اینکه بی ارزش باشند؛ اتفاقا برای رشد و گذر از مقاطعی از زندگی بسیار هم لازم اند اما مفهوم عمیق عشق در آن ها پیدا نمی شود. ما از این چیزهایی که به اشتباه عشق می نامیم توقع عشق متقابل هم داریم؛ چه به لحاظ تداوم و چه از نظر کیفیت. بنابراین اگر با نگاهی واقع بینانه و پر از آگاهی و نه الزاما منطقی با این هیجان و غلیان احساسی و عاطفی رو به رو شویم به نتایج بهترین خواهیم رسید. مثلا در ترانه ای می سرایند:

تو که نباشی می میرم! یا اینکه اصلا من مُردم! بعد در ترانه بعدی باز می گویند: برات می میرم! خب تو که مرده بودی! چندبار قرار است بمیری؟ یا: اگه نباشی هیچم! پس تو اصلا الان هم هیچی! تو یک صفری که باید یک عدد کنارت باشد تا هیچ نباشی و بودنت به آن طرف بستگی دارد و این ارزش نیست.
تعبیرِ «در عشق هم آتش بزن» را من در ویرایش نهایی آن ترانه که مجبور به تغییرش شدم گفتم:

در عشق هم آتش بزن وقتی حجابت می شود
حتی دعا هم بی دعا بهتر اجابت می شود
و یا در جای دیگری که گفته ام:
یاغی بمان در عاشقی پرواز کن بی پر زدن
از بی نهایت رد شو و در عشق هم آتش بزن

شاید کسی تا به حال نگفته «عشق را آتش بزن»، زیرا عشق نهایت است. حالا اینجا من می گویم که حتی اگر همین نهایت و عشق حقیقی هم حجابت می شود آن را آتش بزن. درواقع لحظه ای که شما تصور کنید در مسیر افتاده اید و مثلا بگویید من خیلی خوب عبادت می کنم و چه اندازه حضور قلب دارم! یا چقدر آدم خیری شده ام و یا چقدر از خود گذشته ام! همین ها در درک حقیقت حجاب شما خواهندشد. به همین دلیل من می گویم در این عشق ها هم آتش بزن، چون شاید پس از آن تصور نهایتی داری و باز هم چیزهایی وجود داشته باشد.
یا در جای دیگری سروده ام:

به قدری مسریه حالت که دارم عشق می گیرم
که فکر م کنم تعبیر «عشق گرفتن» به عنوان یک عامل مسری پیش از این استفاده نشده است.

گفت و گوی منتشرنشده با افشین یداللهی؛ مرد ترانه‌های درست

آقای یداللهی! ما از شما ترانه های سفارشی هم شنیده ایم. ترانه سفارشی نوشتن چه تفاوتی با دیگر فرم های ترانه نویسی دارد؟ چه اندازه از میان ترانه های سفارشی تان، آن هایی را که بیشتر با اعتقاد و طرز فکرتان همخوان است انتخاب می کنید؟

ترانه های سفارشی محدودیت های خاص خودشان را دارند، مثلا ممکن است یک ترانه تبلیغاتی برای سایپا از من بخواهند. خب من که اعتقادی به سایپا ندارم، اما باز یک چیزی می نویسم. البته مجبور هم نیستم. یک بار از طرف وزارت صنایع و معادن از من یک سرود برای پخش در برنامه های داخلی و همایش های خودشان خواستند. یک لیست چهار، پنج صفحه ای حاوی حدود ۹۰ آیتم به من دادند و گفتند این ها حتی الامکان در این سرود باشند! به چند نفر دیگر هم این سفارش را داده بودند و آن ها یا نخواسته بودند تا نتوانسته بودند انجام دهند و قرار هم نبود که یک اتفاق شاعرانه باشد و باید دست کم کارکرد سرود داشته باشد.

من این ترانه را نوشتم و نیما مسیحا آن را خواند و مسلمان این به معنی اعتقاد من به صنایع و معادن و عملکردش نبود. بعدها این ترانه را به تلویزیون دادند و مدام پخش می شد و چقدر هم خوشحال بودند و نمی دانستند که پخش عمومی یک ترانه سازمانی چه کار مسخره ای است! البته من برای سازمان بیمه هم شعری گفته ام که علیرضا قربانی در کنسرت هایش آن را اجرا می کند، به این دلیل که تنها یکی از تعابیر آن ترانه می تواند مرتبط با بیمه باشد و وقتی به شما می گویند این ترانه برای بیمه است عبارات آن رای شما رمزگشایی می شود، اما صرفنظر از این تعبیر شما می توانید تعبیر دیگری از آن مانند یک گفت و گوی خدا با انسان داشته باشید؛

یا گفت و گوی حامی با یک حمایت شونده یا پدر و مادر با فرزند و امثال این تعابیر. مانند این تصنیف من ترانه های دیگری هم گفته ام که چندوجهی و چندمنظوره اند و الزاما وجه تبلیغاتی و سفارشی آن ها برجسته نیست. درواقع این کارها را من با قصد اجرا در کنسرت ها به عنوان یک اثر احساسی نوشته ام که در جای خودش کارکرد سازمانی و تبلیغاتی هم دارند.

بسیاری از ترانه سرایان مطرح داخلی با خوانندگان مشهور خارج نشین همکاری هایی داشته اند که بسیار هم در بهتر دیده شدن شان و یا بیشتر شنیده شدن آثار آن ها تاثیر داشته است. شما هیچ گاه برنامه ای برای چنین همکاری هایی نداشتید یا در آینده ندارید؟

من بنای کارم تا به امروز چنین بوده است که اگر انرژی ای دارم در داخل ایران صرف کنم. همیشه هم در ایران برایم کار وجود داشته و فکر می کنم به اندازه کافی هم کار کرده ام، بنابراین با توجه به محدودیت هایی که وجود دارد هیچ گاه نیاز به این همکاری ها نمی دیدیم. جالب است که برخورد مسئولین یک بام و دو هوایی است، من که هیچ وقت با خارج از ایران کار نکرده ام برای مدتی به دلایلی که خودم هم نمی دانم، ممنوع الکار می شوم یا شعرم با هزار و یک ایراد مجوز نمی گیرد اما کسانی هستند که با خارج نشین ها همکاری می کنند و ممنوعیت ها و مشکلات مرا هم ندارند!

البته من کاملا مخالف بحث ممنوع شدن این افراد هستم و مقصودم چیز دیگری است. همچنین اگر کسی ترانه ای در خارج از ایران منتشر کند که در چارچوب های عرفی و اخلاقی نباشد این هم بحث دیگری است که به داخل و خارج بودن هم ربطی ندارد و من هم در جایگاهی نیستم که چنین مواردی را تشخیص بدهم و قضاوت کنم، اما یک ترانه اجتماعی و انتقادی یا عاشقانه را ممنوع کردن، به صرف خوانده شدن توسط خوانندگان خارج نشین اشتباه است.

خوانندگان خارج نشین هم هنرمندان این مملکت هستند و خاطره چند نسل را ساخته اند، چرا باید ممنوع باشند؟ به نظر من تلاش برای جدا کردن آن ها از مردم تلاشی بیهوده است. بنابراین من کلا با چنین ممنوعیت هایی مخالفم، اما در عین حال و در همین شرایط کسانی هستند که چنین همکاری هایی هم دارند و دقیقا به همین دلیل ممنوع می شوند. ولی افراد دیگری همان نوع همکاری را می کنند و هیچ ممنوعیتی ندارند!!

البته عده ای هم با اسم مستعار کار می کنند و در داخل ایران هم بسیار پرکارند که من چنین وضعیتی را هم قبول ندارم و در نهایت کسانی مثل من که فقط در داخل ایران فعالیت می کنند و همه انرژی شان را اینجا صرف می کنند به مشکل می خورند که این نشان از عدم وجود یک رویه ثابت و مدون در شوراهای ممیزی ماست. البته این را هم بگویم که اگر ممنوعیتی وجود نداشت من قطعا با برخی از خواننده های خارج نشین همکاری می کردم، زیرا بسیاری از آنان را دوست دارم. پیشنهادهایی هم داشته ام اما هیچ گاه دوست نداشته ام بدون نام یا با نام مستعار فعالیت کنم.

نظرتان در مورد کارگاه های ترانه چیست؟ آیا چنین کارگاه هایی را برای ترانه سرایان تازه کار مفید می دانید؟

من به دلیل مشغله ای که خانه ترانه برایم ایجاد کرده هیچ وقت به سراغ چنین کاری نرفته بودم و حتی خیلی از دوستان و علاقه مندان مدام به من می گفتند که چرا کارگاهی برگزار نمی کنید؟ تا اینکه تصمیم به این کار گرفتم و نخستین جلسه کارگاه ترانه ام برگزار شد. این کار را با مهدی ایوبی شروع کرده ام و حتما اگر کسی استعداد و ذوق ترانه سرایی داشته باشد می توانیم نکاتی را که در طی سالیان گذشته آموخته ایم به چنین افرادی منتقل کنیم.

معمولا در چنین کارگاه هایی در بهترین حالت، مبانی ادبیات و موسیقی ارائه می شود که در کلاس های تخصصی موسیقی و ادبیات این مبانی را می توان بهتر آموخت. در بحث تلفیق هم از آنجایی که تاکنون این مبحث مرتبط با آهنگ سازی و در محیط های آموزشی مطرح شده، هنوز فرمت استانداردی برای آموزش در ترانه سرایی پیدا نکرده است. هرچند تلاش هایی هم برای شناساندن ساختار ترانه استاندارد در اندک کارگاه هایی از این دست شده است اما قطعا این تلاش ها چشمگیر و کافی و تاثیرگذار نبوده اند. شما در کارگاهتان چه چیزهایی آموزش می دهید که در این مسیر قدمی رو به جلو باشد؟

ببینید در دوره مقدماتی که احتمالا نمی توان در مورد تلفیق بحث کرد اما ما تلاش می کنیم به نکات عملی بپردازیم. ما در همین جلسه اول به شرکت کنندگان تکلیف های عملی دادیم و از آن ها خواستیم که به طور مثال در فلان وزن ترانه ای یا چند بیت شعر بنویسند. حتی کسانی که با وزن آشنایی زیادی هم ندارند قرار است چنین تکلیفی را انجام بدهند و در جلسه بعد کارهایشان بررسی می شود و نکات به بحث گذاشته می شود.

بسیار خب، آقای دکتر! خوانندگی هم گویا همان طور که خودتان گفتید از دغدغه های شما در عرصه موسیقی است. برنامه ای برای فعالیت جدی در این زمینه دارید؟

بله. با یکی از دوستان کارهایی انجام داده ایم و احتمالا یک آلبوم خواهم خواند اما از آنجایی که هنوز صحبتی برای رسانه ای کردن کار نشده برای اعلام آن بهتر است صبر کنیم.

به تازگی ترانه مشهور «زمستون» را با فرد دیگری همخوانی کرده اید، جناب سعید دبیری در گفت و گویی که با من داشتند از این کار گله مند بودند. بخشی از گلایه ایشان هم زا شما بود که چرا باید افشین یداللهی که خودش ترانه سراست چنین کاری بکند.

پیش از هر چیز باید بگویم کوتاهی از من بوده که نمی دانستم ترانه سرای کار کیست و جست و جویی هم برای این موضوع نکردم، اما نکته اینجاست که این کار قبلا خوانده شده بود. حمیدرضا گلشن این ترانه را با تنظیمی از فیروز ویسانلو بازخوانی کرده بودند و از من خواستند که در آن کار با آن ها همراهی کنم. من هم به استودیو رفتم و قسمت هایی از ترانه را خواندم. از طرفی می دانستم که زنده یاد افشین مقدم که خواننده اول ترانه بوده است، درگذشته و طی این سال ها این ترانه بارها توسط افراد مختلف بازخوانی شده است، همچنین در مورد آهنگ آن روایتی به من گفتند که گویا از یک آهنگ خارجی کاور شده است.

البته در مورد کلام ترانه که قطعا باید حقوق جناب دبیری رعایت می شد، اما در مورد آهنگ هم فکر می کنم روایتی که به شما گفته اند چندان موثق نیست چون تقریبا در تمامی اسناد موجود سازنده این آهنگ سیاوش قمیشی ذکر شده و بحث قابل اعتنایی مرتبط با کاور بودن آن تا به امروز نشده است.

به هر حال جناب دبیری حق دارند گله کنند و من هم اگر می دانستم که این ترانه را ایشان سروده اند، هرگز آن را بدون اجازه نمی خواندم. ما به مناسبت انتشار مجموعه ترانه های ایشان قرا راست مراسم نکوداشتی برای ایشان برگزار کنیم و همین جا از شما می خواهم که دعوت ما و مراتب عذرخواهی مرا بابت آن بازخوانی به اطلاع ایشان برسانید.

درآمدی که از ترانه دارید چه نقشی در زندگی شما دارد؟ آیا به ترانه سرایی به عنوان یک فعالیت شغلی هم نگاه می کنید؟

از منظر حرفه ای طبیعی است که حقوق مادی ترانه هایم را مطالبه می کنم و اگر این مطالبه مادی اسمش بیزینس باشد حرفی نیست. شاید هم ترانه های من با معیارهای امروز خیلی هم گران باشند اما زا آنجای یکه به ترانه سرایی به عنوان منبع درآمد نگاه نمی کنم و هر شعری و هر تعدادی و با هر قیمتی هم کار نمی کنم، همه این ها به این دلیل است که خوشبختانه منبع درآمدم ترانه سرایی نیست.

و به عنوان سوال پایانی، چرا برنامه تشکیل صنف ترانه سرایان خوب پیش نرفت؟ در حال حاضر برای حل مشکلات ترانه سرایان در قالب صنفی، آیا مرجعی وجود دارد و کاری انجام می شود؟

در بحث صنف ترانه، باشید یکی از مشکلات این است که عده ای از ترانه سرایان دلشان می خواهد پررنگ تر از دیگران به نظر بیایند یا بیشتر حرف های آن ها اعمال بشود و این موضوعات خودمحورانه مانع همراهی هاست. به همین دلیل هم هست که هنوز به نتیجه ای نرسیده ایم. اما در بحث مشکلات ترانه سرایان، اگر به طور مثال در حق کسی اجحافی بشود مثل اینکه ترانه اش را بی اجازه بخوانند یا حقوق مادی اش را نپردازند و یا اسمش را در کنار ترانه اش نیاورند، ما تریبون خانه ترانه را برای طرح گلایه ها در اختیارشان قرار می دهیم و در فضای مجازی هم به هر شکلی بتوانیم شکایت آن ها را منعکس کنیم.

اما نکته مهم این است که ترانه سراها باید خودشان به حقوقشان آگاه باشند و قبل از تسویه حساب قراردادی امضا نکنند. در عقد قرارداد هم دقت کنند که آیا استفاده ترانه برای آلبوم است یا برای کنسرت یا کلیپ یا چیز دیگر. من شخصا تا به امروز قراردادهای زیادی نبسته ام، نه اینکه بگویم قرارداد بستن خوب است یا بد اما خوشبختانه تا به حال کسی با من بدحسابی مالی نداشته است، ولی برای کسانی که به ویژه تازه کارند بهتر است که در یک روال مشخص حقوقی ترانه هایشان را واگذار کنند.

از شما سپاسگزاریم.

من هم از شما سپاسگزارم و موفق باشید.

پی نوشت:

۱٫ در شماره ۱۳۵، مرداد ۱۳۹۲ گفت و گویی با افشین یداللهی در موضوع ممیزی و شوراهای شعر تحت عنوان «شورای شعر: با کلمات زیر جمله بسازید» منتشر شده است. همچنین در شماره های ۹۲/ تیر ۱۳۸۷ و ۹۳/ مرداد ۱۳۸۷ گفت و گوهایی با افشین یداللهی توسط امیرعباس ستایشگر تحت عنوان «با لذت حیرانی همراه غم عشقیم (۱)» و «بزک کرد آسمون رنگین کمون شد (بخش پایانی)» به چاپ رسیده است.


خبرگزاری آريا – گزارش کامل مراسم اسکار ۲۰۱۸؛ «شکل آب» بهترين فيلم/ گري‌الدمن و فرانسيس مک‌دورموند بهترين بازيگر نقش اول مرد و زن


گزارش کامل مراسم اسکار 2018؛ «شکل آب» بهترين فيلم/ گري‌الدمن و فرانسيس مک‌دورموند بهترين بازيگر نقش اول مرد و زن

خبرگزاري آريا- بامداد دوشنبه چهاردهم اسفندماه به وقت تهران رقابت براي ربودن مجسمه طلايي در لس‌آنجلس با حضور ستارگان سينماي هاليوود آغاز شد.
به گزارش آريا، نخستين جايزه نودمين دوره مراسم اسکار، جايزه بهترين بازيگر مرد نقش مکمل است که وايولا ديويس بازيگر برنده جايزه اسکار بهترين بازيگر زن نقش مکمل سال گذشته براي اهداي آن روي صحنه حاضر شد. در اين بخش اسکار بازيگر نقش مکمل مرد براي بازي در «سه بيلبورد» به سم راکول اهدا شد. راکول جايزه اش را به فيليپ سيمور هافمن بازيگر سرشناس هاليوودي که سال ۲۰۱۴ از دنيا رفت تقديم کرد.

جايزه بهترين چهره‌پردازي را گال گدوت بازيگر «زن شگفت‌انگيز» و آرمي همر اعلام کردند. اين جايزه به فيلم «تاريک ترين ساعت» رسيد که گري اولدمن در آن با گريمي سنگين نقش چرچيل را بازي مي کند.

جايزه اسکار بهترين طراحي لباس را فيلم «نخ خيال» تازه ترين فيلم پل توماس اندرسون از آن خود کرد.

برنده جايزه بهترين فيلم مستند بلند را گرتا گرويگ کارگردان فيلم «ليدي برد» معرفي کرد. در حضور چهره هاي سرشناسي چون آنيس واردا جايزه اين بخش را فيلم «ايکاروس» از آن خود کرد. دوپبنگ براي برنده شدن در رقابت هاي ورزشي جانمايه مستند برنده اسکار امسال است. سازندگان مستند «ايکاروس» جايزه خود را به دکتر گريگوري راچنکوف تقديم کردند که با افشاگري از دويپنگ سيستماتيک در روسيه پرده برداشت.

جايزه اسکار بهترين طراحي لباس را فيلم «نخ خيال» تازه ترين فيلم پل توماس اندرسون از آن خود کرد.

برنده جايزه بهترين فيلم مستند بلند را گرتا گرويگ کارگردان فيلم «ليدي برد» معرفي کرد. در حضور چهره هاي سرشناسي چون آنيس واردا جايزه اين بخش را فيلم «ايکاروس» از آن خود کرد. دوپبنگ براي برنده شدن در رقابت هاي ورزشي جانمايه مستند برنده اسکار امسال است. سازندگان مستند «ايکاروس» جايزه خود را به دکتر گريگوري راچنکوف تقديم کردند که با افشاگري از دويپنگ سيستماتيک در روسيه پرده برداشت.

جايزه بهترين تدوين صدا در نودمين دوره اسکار به فيلم «دانکرک» اثر جنگي کريستوفر نولان اهدا شد.

جايزه بهترين صداگذاري نيز به فيلم «دانکرک» اهدا شد.

جايزه بهترين طراحي صحنه را فيلم «شکل آب» اثر تحسين شده گيرمو دل تورو دريافت کرد.

جايزه بهترين فيلم غيرانگليسي زبان به فيلم «زني شگفت انگيز» از شيلي اهدا شد.

ماهرشالا علي برنده اسکار بهترين بازيگر مرد نقش مکمل سال گذشته براي معرفي برنده جايزه بهترين بازيگر زن نقش مکمل روي صحنه حاضر شد و جايزه اين بخش را براي بازي در «من، تونيا» به آليسون جني اهدا کرد.

جايزه بهترين انيميشن کوتاه را فيلم «بسکتبال عزيز» به خانه برد. کوبي برايانت ستاره سرشناس ليگ بستکبال آمريکا براي دريافت جايزه روي صحنه حاضر شد.

جايزه بهترين انيميشن بلند نيز همانگونه که پيش بيني مي‌شد به انيميشن «کوکو» اهدا شد.

اسکار بهترين جلوه‌هاي ويژه تصويري را فيلم «بليد رانر ۲۰۴۹» از آن خود کرد.

متيو مک‌کانهي براي معرفي برنده جايزه بهترين تدوين روي صحنه اسکار حاضر شد. جايزه اسکار بهترين تدوين نيز به «دانکرک» اهدا شد. اين سومين اسکار فيلم «دانکرک» در نودمين دوره اين جوايز است.

جايزه بهترين مستند کوتاه به مستند «بهشت ترافيک سنگين در خيابان ۴۰۵ است» تعلق گرفت.

جايزه بهترين فيلم کوتاه را «کودک خاموش» از آن خود کرد.

جايزه بهترين فيلمنامه اقتباسي براي فيلمنامه «با نام خودت صدايم کن» به جيمز آيوري اهدا شد.آيوري با پيراهني که تصوير  تيموتي شلمي بازيگر نقش اول فيلم روي آن نقش بسته است روي صحنه حاضر شد.

جيمز آيوري در ۸۹ سالگي رکورد پيرترين برنده اسکار را به نام خود ثبت کرد. او چند بار نامزد اين جايزه شده  اما تا پيش از اين هرگز دستش به جايزه نرسيده بود. او کارگردان فيلم «بازمانده روز»‌ است.

نيکول کيدمن براي معرفي برنده جايزه بهترين فيلمنامه غيراقتباسي روي صحنه  آمد و جردن پيل را براي نوشتن فيلمنامه «برو بيرون» به عنوان برنده اين جايزه معرفي کرد.

ساندرا بولاک بازيگر سرشناس سينماي آمريکا جايزه بهترين فيلمبرداري را براي «بليد رانر ۲۰۴۹» به راجر اي ديکينس اهدا کرد. راجر ديکينس پس از ۱۴ بار نامزد شدن براي جايزه اسکار امسال براي نخستين بار به اين جايزه دست يافت و به داستان ناکامي خود در اسکار پايان بخشيد.

جايزه بهترين موسيقي متن در حضور بزرگاني چون جان ويليامز براي فيلم «شکل آب» به الکساندر دسپلت رسيد.

ترانه «مرا به خاطر بسپار» که در فيلم «کوکو» استفاده شده بود اسکار بهترين ترانه فيلم را دريافت کرد.

اما استون برنده جايزه اسکار بهترين بازيگر زن سال پيش براي معرفي جايزه بهترين کارگرداني روي صحنه آمد و اسکار بهترين کارگرداني را به گيرمو دل تورو براي فيلم «شکل آب» اهدا کرد. دل تورو هنگام دريافت جايزه به مهاجر بودن خود اشاره کرد و گفت :‌ «بزرگترين کار هنر ما از ميان بردن مرزهاي خيالي و عبور از آن ها است. کاري که بايد ادامه پيدا کند.»

جودي فاستر و جنيفر لارنس براي اهداي جايزه بهترين بازيگر زن روي صحنه حاضر شدند و جايزه بهترين بازيگر زن را به فرانسس مک‌دورمند براي فيلم «سه بيلبورد بيرون از ابينگ، ميزوري » اهدا کردند.

وارن بيتي و في داناوي که سال گذشته در اعلام نام برنده اسکار اشتباه کردند بار ديگر براي اعلام برنده جايزه اصلي مراسم روي صحنه حاضر شدند. آن‌ها جايزه اسکار بهترين فيلم را به دست سازندگان «شکل آب» اهدا کردند.

«شکل آب» در ۱۳ رشته نامزد دريافت جايزه اسکار بود و در نهايت جوايز بهترين کارگرداني، بهترين فيلم، بهترين موسيقي متن و بهترين طراحي صحنه را از آن خود کرد.


فیلم «شعله‌ور»؛ حسادت‌های یک مرد شکست خورده


روزنامه همدلی – دریا امین: دوره قبل با «رگ خواب» به جشنواره فیلم فجر آمد و نگاه‌ها را به سمت خود جلب کرد. لیلا حاتمی به واسطه حضور در این فیلم سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن را به صورت مشترک با مریلا زارعی دریافت کرد و دو سیمرغ دیگر نیز نصیب «رگ خواب» شد. یک سال بعد حمید نعمت‌الله با «شعله‌ور» به مهم‌ترین فستیوال ملی ایران قدم گذاشته، منتقدانی که فیلم را دیده‌اند از اثر خوب دیگری صحبت می‌کنند که علیرغم برخی نقاط ضعف، می‌تواند تماشاگر را تا پایان با خود همراه کند.

 

«شعله‌ور» داستان زندگی مردی را روایت می‌کند که احساس می‌کند «عددی نشده» و این احساس، زندگی‌اش را تحت تاثیر قرار می‌دهد. امین حیایی، همان مردی است که فکر می‌کند «عددی» نیست. او در نقش یک فرد معتاد، درخشان ظاهر شده و بنا بر اعتقاد اهالی سینما، یکی از شانس‌های کسب سیمرغ است. «شعله‌ور» در سیستان و بلوچستان روایت می‌شود و نعمت‌الله بار دیگر از فضای پایتخت فاصله گرفته است. این فیلم در روزهای ابتدایی جشنواره جزو فیلم‌هایی بود که به سانس فوق‌العاده رسید، بنابراین به سراغ حمید نعمت‌الله رفتیم تا برای‌مان از «شعله‌ور» بگوید. ماحصل این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید:

 

 هنوز ذهنم «شعله‌ور» است

«شعله‌ور» جزو فیلم‌هایی بود که در جشنواره سی‌وششم فیلم فجر به سانس فوق‌العاده رسید، اتفاقی که نشان می‌دهد استقبال از ساخته جدید شما خوب بوده، «شعله‌ور» چه تفاوتی با «رگ خواب» و دیگر آثارتان دارد؟

من آن چه در ذهن دارم را می‌نویسم و کارگردانی می‌کنم اما در نهایت مخاطب است که باید فیلم را ببیند و برداشت خودش را از اثر داشته باشد. من نباید زاویه نگاه خودم را به تماشاگر القا کنم و او را به سمتی ببرم که به ذهنش جهت بدهم. مخاطب باید پس از تماشای فیلم، روی اتفاقات داستان فکر کند و نتیجه‌ای را بگیرد که خودش به آن رسیده است.

پس تماشاگر با فیلمی کاملا متفاوت از ساخته‌های گذشته شما روبه‌رو می‌شود؟

«شعله‌ور» به طور حتم به فیلم‌های گذشته من شباهت دارد و این موضوع انکارناپذیر است چرا که «شعله‌ور» را همان کسی کارگردانی کرده که «رگ خواب» را ساخته، «آرایش غلیظ» را به مقابل دوربین برده و همان فیلمسازی است که «بوتیک» را ۱۴ سال پیش تولید کرده. اما به طور حتم شبیه به هیچ یک از این فیلم‌ها نیز نیست. من همیشه از تکرار گریزانم و سعی می‌کنم در این گرداب گرفتار نشوم. البته این مسئله همانند راه رفتن بر روی لبه تیغ است چون نمی‌خواهم هر فیلمم کاملا دنیا و ساختاری متفاوت داشته باشد. همان‌طور که گفتم «شعله‌ور» هم به آثار گذشته‌ام شباهت دارد و هم به هیچ یک از فیلم‌های قبلی‌ام شبیه نیست.

«رگ خواب» واکنش‌های متفاوتی را در پی داشت و البته سیمرغ بلورین بهترین بازیگر زن را برای لیلا حاتمی به ارمغان آورد، به همین خاطر انتظارات از «شعله‌ور» نیز بالاست. به شخصه از این فیلم رضایت دارید؟

من به عنوان کارگردان که فیلم را جزئی از خودم می‌دانم، نمی‌توانم به راحتی ساخته‌ام را قضاوت کنم. از سوی دیگر باید مدتی از تولید و عرضه یک اثر بگذرد تا بتوان نظر درستی را ارائه داد. برای نقد صحیح یک فیلم باید از اثر فاصله بگیرید تا زاویه دیدتان وسیع‌تر شود و تمام نقاط ضعف و قوت فیلم را مورد ارزیابی قرار دهید. بسیار بودند فیلم‌هایی که در زمان اکران چندان مورد توجه قرار نگرفتند اما پس از گذشت سال‌ها به نقطه‌ای درخشان در کارنامه کارگردان‌شان تبدیل شدند. عکس این موضوع نیز صادق بوده و یک فیلم وقتی به روی پرده رفته، سر و صدای زیادی به راه انداخته و حتی عنوان شاهکار پیدا کرده ولی پس از مدتی از حافظه اهالی سینما پاک شده است.

«شعله‌ور» در سال ۱۳۹۵ ساخته شده و پس از گذشت یک سال به جشنواره فیلم فجر رسیده. یعنی پس از این مدت نیز نمی‌توانید فیلم را قضاوت کنید؟

درست است که مراحل فیلمبرداری حدود یک سال پیش به پایان رسید و ارتباط من با فیلم به شکل فیزیکی قطع شد اما ذهن من هنوز «شعله‌ور» است. البته فیلمبرداری فیلم در همان زمان به صورت کامل به پایان نرسیده و صحنه‌هایی را که در زیر آب روایت می‌شد، نگرفته بودیم. در حال حاضر فقط دو ماه است که پروژه کاملا تمام و پرونده «شعله‌ور» بسته شده. با این وجود رابطه ذهنی و عاطفی من با فیلم قطع نشد و با وجود درگیری با کارهای دیگر، از فیلم دور نشدم و به همین دلیل هنوز نمی‌توانم از «شعله‌ور» فاصله بگیرم و از دور به اثرم نگاه کنم. هر چند حس بسیار خوبی به فیلم دارم. خوشبختانه استقبال از «شعله‌ور» نیز در جشنواره خوب بوده و همان‌طور که اشاره کردید جزو فیلم‌هایی با سانس فوق‌العاده است.

فیلم جدید شما برخلاف آثاری مانند «به وقت شام»، جلوه‌های ویژه‌ای نداشت اما فیلمبرداری نسبت به دیگر فیلم‌ها زمان زیادی برد. دلیل این اتفاق چه بود؟

فیلمبرداری ما در مقایسه با زمان معمول دیگر آثار ایرانی کمی بیشتر طول کشید اما بدین معنا نبود که برنامه‌ریزی ما را دچار اختلال کرده است. ما از ابتدا می‌دانستیم قرار نیست در مدت زمان کوتاهی فیلم را جمع کنیم و به تدوین برسانیم. هر چند فیلم ما جلوه‌های ویژه نداشت و پروژه‌ای عظیم به شمار نمی‌رفت اما لوکیشن و محوریت داستان به گونه‌ای بود که نیاز داشتیم زمان زیادی را صرف کنیم تا بتوانیم به نتیجه دلخواه خود برسیم.

 

 هنوز ذهنم «شعله‌ور» است

فیلم‌هایی مانند «لاتاری» و «به وقت شام» در آخرین روزها حضور خود را در سی‌وششمین جشواره فیلم فجر قطعی کردند. نگران نبودید «شعله‌ور» به جشنواره نرسد یا اکران در این فستیوال چندان دغدغه‌تان نبود؟


ما برنامه‌ریزی از پیش تعیین شده‌ای نداشتیم که حتما ۲ ماه مانده به آغاز جشنواره فیلم فجر، فیلمبرداری کار را به اتمام برسانیم. البته شاید چنین مواردی را باید لحاظ می‌کردیم اما اصلا چنین تصوری در ذهن نداشتم که کارم را در یک تاریخ مشخص تمام کنم بلکه نتیجه کار و رضایت از سکانس‌های ضبط شده و نقش‌آفرینی بازیگران برایم در اولویت قرار داشت.

بیشتر آثار حاضر در جشنواره به جز فیلم‌هایی با موضوع جنگ، در تهران فیلمبرداری شده‌اند اما شما برای ساخت «شعله‌ور» به یکی از دورترین استان‌های ایران سفر کردید. چه نگاهی سبب شد «شعله‌ور» را در جایی غیر از پایتخت جلوی دوربین ببرید؟

من یک فیلمسازم و مانند هر نویسنده و کارگردان دیگری دغدغه‌های شخصی خودم را دارم. یکی از دغدغه‌های من در عالم سینما، ارائه تصاویر تازه و نو از ایران بزرگ است. مخاطبان سینما معمولا با فیلم‌هایی مواجه هستند که در تهران می‌گذرد یا در نهایت شهرهایی در نزدیکی پایتخت را لوکیشن قرار می‌دهد. متاسفانه ذهنیتی که از استان سیستان و بلوچستان ارائه شده، چندان با واقعیت مطابقت ندارد. باید به این منطقه زیبا و شورانگیز سفر کنید تا ببینید با چه طبیعت بکر و مردمان نازنینی روبرو هستید. از همین رو فضای فیلم آخرم را به این نقطه زیبا از ایران بردم و تلاش کردم مخاطب را با فضایی مواجه کنم که قبلا ندیده یا کمتر تجربه کرده است.

اما اعتیاد نقش اول فیلم و اشاره به مواد مخدر، اعتراض اهالی سیستان و بلوچستان را هم به دنبال داشت…

چرا آن اشارات پر تعداد به زیبایی‌های استان سیستان و بلوچستان را نمی‌بینیم و تنها روی یک موضوع خاص متمرکز می‌شویم؟ در «شعله‌ور» تلاش کردم شکوه این خطه جذاب ایران را به تصویر بکشم اما نباید فراموش کنیم من یک فیلمسازم و نمی‌توانم نسبت به مشکلات و معضلات جامعه بی‌تفاوت باشم. کم‌آبی و مواد مخدر، مسائلی هستند که نه‌تنها سیستان و بلوچستان بلکه تمام ایران را تهدید می‌کنند و جامعه را درگیر کرده‌اند. البته در فیلم می‌بینیم شخصیت اصلی، زمانی به سیستان و بلوچستان می‌رود که معتاد است، یعنی در این استان با مواد مخدر آشنا نمی‌شود و از تهران با این معضل درگیر شده. همان‌طور که گفتم من یک فیلمسازم و وظیفه دارم مشکلات را برجسته کنم تا شاید گامی در دیده شدن و حل معضلات بردارم. از سویی لوکیشن زابل و بادی که می‌وزید، فضایی به فیلم داده که به نظرم مخاطب را با خود درگیر می‌کند.

 

 هنوز ذهنم «شعله‌ور» است

نقش اول فیلم شما را امین حیایی بازی می‌کند که با نقش‌هایی کمدی در ذهن مخاطب نقش بسته. چه شد به سراغ او رفتید؟ نگران نبودید ذهنیت مخاطب از این بازیگر به بازخورد فیلم لطمه بزند؟

اگر نگاهی به فیلم‌های قبلی من بیندازید و البته با کسانی صحبت کنید که سابقه همکاری با مرا دارند، متوجه می‌شوید هیچ‌گاه قصد نداشته‌ام با انتخاب یک بازیگر، مخاطبم را غافلگیر کنم. هیچ‌گاه در زمان نوشتن فیلمنامه، بازیگری را در ذهن ندارم و تنها شخصیتم را در داستان پیش می‌برم. این بار نیز بازیگری را می‌خواستم که با شخصیت موجود در فیلمنامه تطابق داشته باشد. به نظرم امین حیایی، بهترین اتفاقی بود که در «شعله‌ور» رخ داد. شاید «امین» در فیلم‌های کمدی زیادی بازی کرده باشد اما هیچ‌کس نمی‌تواند منکر استعداد و توانایی او شود. امین حیایی پیش از این یک بار برنده سیمرغ جشنواره به خاطر یک فیلم کاملا جدی شده که نشان می‌دهد انتخاب او به هیچ عنوان ریسک محسوب نمی‌شود. همچنین امین حیایی در میان مردم از محبوبیت زیادی برخوردار است که جزو پارامترهای من برای انتخاب بازیگر به شمار می‌رود.

به کسب سیمرغ در جشنواره سی‌وششم امیدوارید؟

هر انسانی آرزو دارد در حیطه فعالیت خود به موفقیت برسد اما شادی و آرامش مردم سرزمینم برایم از هر جایزه و سیمرغی جلوتر است. امیدوارم اتفاقات خوبی برای مردم ایران بیفتد چون این مردم لایق بهترین‌ها هستند.