Tag Archives: من

خبرگزاری آريا – نشان دادن نيمي از من، خودخواهي ست


نشان دادن نيمي از من، خودخواهي ست

خبرگزاري آريا – خواننده پاپ در آستانه انتشار نخستين آلبوم رسمي خود درباره برخي رفتارهاي رسانه‌ها درباره پخش گزينشي آثارش در رسانه‌ها گفت: «نشان دادن نيمي از عقيده خودخواهي ست. نشان دادن نيمي از من خودخواهي ست. من حرفهايم با همه‌ي آثارم تعريف مي‌شود، نه بعضي از آنها…نشان دادن نيمي از عقيده يعني انگار به آن عقيده اعتقاد و اعتماد نداريم. عقيده‌اي که يک طرف آن نبرد با «عمروبن عبدود» است و يک طرف ديگرش نبرد با «عقيلِ» برادر.»
به گزارش خبرگزاري آريا، حامد زماني افزود: «ما وقتي ميتوانيم اعتماد مردم را جلب کنيم و روي آنها تاثيرگذار باشيم که منتقد و‌ معترض هرگونه ظلم و‌فساد باشيم؛ با همه‌ي ابعاد و‌ وجوهش. چه ظلم و استکبار خارجي که نمادش آمريکا و اسرائيل است و چه استکبار داخلي که نمونه‌اش فساد و تبعيض برخي مسئولين است. رسانه بايد آيينه‌ي تمام و ‌کمال واقعيات و‌حقايق باشد؛ نه قسمتي از آن. انتظار مي رود اگر رسانه‌ها به آن دسته از کارهاي من ميپردازند نيم نگاهي هم به اين طرف قصه داشته باشند؛ نه اينکه به کل آنرا مسکوت گذارند. طبيعي ست در اين وضعيت قضاوتهاي صحيحي راجع به ساختار فکري هر هنرمندي صورت نخواهد گرفت. »
زماني درباره اتفاقات و موضوعات اجتماعي اين روزها نيز معتقد است: «عقيده و مکتب ما با هر گونه ظلم‌ و استکباري مخالف است، چه خارجي و چه داخلي. رسانه‌هاي ما بعنوان اصلي‌ترين رکن فرهنگ ساز کشور که اتفاقا داعيه‌ي ريشه داشتن در همين مکتب را نيز دارند بايد به هر دو‌ وجه ظلم و استکبار بپردازند؛نه فقط بعد خارجي آن و اينگونه مواضع است که اعتماد و جذب مردم را در پي دارد. من بعنوان هنرمند وظيفه دارم از هر دو‌ وجه اين ظلم بخوانم؛ چه بعدخارجي و چه داخلي. اما متاسفانه در اين سالها کارهايي از من که به بعد داخلي اين ظلم يعني بي عدالتي و فساد، رانت و تبعيض در برخي مسئولين ميپردازند توسط هيچ رسانه‌اي پوشش داده نشده؛ آثاري مثل: هفت تير، بگذرد، شمشير و… و فقط آثاري رسانه‌اي شدند که به وجه خارجي اين ظلم پرداخته‌اند که اين هم ظلم به شخص من هنرمند است و‌هم به ساحت رسانه.»
گفتني‌ست اين خواننده در تدارک انتشار نخستين آلبوم رسمي خود است که اخبار اين آلبوم به زودي در اختيار رسانه‌ها قرار خواهد گرفت.


خبرگزاری آريا – محمد معتمدي: برخي از همکارانِ من از بيان اينکه آثارشان پاپ است، ابا دارند


محمد معتمدي: برخي از همکارانِ من از بيان اينکه آثارشان پاپ است، ابا دارند

خبرگزاري آريا – موسيقي ما- «محمد معتمدي» – خواننده‌ي شناخته شده‌ي موسيقي ايران- در آخرين روزهاي مانده به ايامِ مبارکِ رمضان در برج ميلاد در حالي به اجراي برنامه پرداخت که ارکستر «فرهنگ و هنر» به رهبري «علي‌اکبر قرباني» او را همراهي مي‌کردند و «نيما زاهدي» مايسترِ کنسرت بود. معتمدي در اين برنامه قطعاتي خاطره‌انگيز از موسيقي ايران را به علاوه چند قطعه‌ي جديد اجرا کرد.
اين خواننده‌ي جوان درباره‌ي کنسرتِ اخيرش به «موسيقي ما» مي‌گويد: «اين کنسرت، منتخب آثاري است که من پيش از اين آنها را به اجرا درآورده بودم و البته تعدادي قطعاتِ جديد که با رهبري «علي‌اکبر قرباني» و همراهي ارکستر فرهنگ روي صحنه برديم. من پيش از اين با آقاي قرباني در ارکستر ملي همکاري داشتم و ايشان تنظيم و ساختِ تعدادي از قطعاتي را که ما با آن ارکستر به رهبري استاد «فخرالديني» اجرا مي‌کرديم به عهده داشتند. در اينجا نيز من اين افتخار را دارم که به عنوانِ رهبر ارکستر با ايشان همکاري داشته باشم. ما چند روز قبل، اين کنسرت را در کاشان اجرا کرديم و حالا در تهران، همان برنامه تکرار مي‌شود.»
«معتمدي» اما درباره‌ي بازخواني قطعاتِ گذشته که همچنان مورد توجه خوانندگان است و از آن طرف با اقبالِ مخاطبان همراه مي‌شود، گاه بسيار بيش از قطعاتي که به تازگي ساخته مي‌شود، مي‌گويد: «به نظرم اجراي آثار گذشتگان يک ضرورت است و اگر آنان را اجرا نکنيم، رپرتوارِ موسيقي ما از آثار درخشاني که در گذشته‌ خلق شده، خالي مي‌‌ماند. اين رسمي متداول در تمامِ دنياست و در موسيقي کلاسيکِ هم همچنان مشاهده مي‌کنيم که ارکسترهاي بزرگِ دنيا آثار آهنگ‌سازانِ کلاسيک را به اجرا درمي‌آورند. ما نيز نوعي موسيقي ارکسترال را روي صحنه مي‌بريم که با نامِ «موسيقي ملي» شناخته مي‌شود و اين قطعاتِ خاطره‌انگيز که جزو گنجينه‌ي موسيقي ما هستند، بايد توسط ارکسترهايي از اين دست اجرا شوند. البته اين بدان معنا نيست که تنها بايد به اجراي اين آثار اکتفا کرد؛ حتما بايد آثاري جديد از آهنگسازانِ جوان نيز اجرا شوند؛ اما اين به معناي ناديده‌گرفتنِ گنجينه‌ي موسيقي ملي ما نيست.»‌
«محمد معتمدي» اما در پاسخ به اين سوال که گمان مي‌کرده، مخاطبان چنين اقبالي به قطعه‌ي «کوير» که ملودي‌اش نيز ساخته‌ي خودش است؛ داشته باشند؟ توضيح مي‌دهد که چنين تصوري نمي‌کرده است: «اين قطعه براي من کاري به اصطلاح دلي بود و هرگز تصور نمي‌کردم چنين هيت شود؛ اگرچه در همان زمانِ نوشتنِ ملودي و خواندن، مي‌خواستم کاري احساسي باشد که با عواطفِ مردم درگير شود. حالا خوشحالم که مخاطبان واکنشِ خوبي به اين قطعه نشان دادند و اتفاقِ خوشايندي براي آن رقم خورد.»
او ادامه مي‌دهد: «مخاطبان در تمامي هنرها – موسيقي، سينما، تئاتر و غيره- اگر بتوانند با اثري احساس هم‌ذات پنداري کنند و خوداشان را درون آن پيدا کنند، همراه آن مي‌شوند و اين اتفاق در «کوير» رخ داده است.»
در اين سال‌ها اما «معتمدي» نيز چون خوانندگانِ ديگر موسيقي سنتي ايران، به اين مساله متهم شده است که موسيقي سنتي ايران را به سمتِ پاپيولار شدن سوق داده‌اند؛ او اما پاسخ خود را به اين مساله دارد: «من هر زمان اثري خواندم که در حوزه‌ي موسيقي سنتي نبوده، آن را بيان کردم. براي مثال «سيانور» قطعه‌اي کاملا پاپ بود و همان‌زمان نيز اين مساله را بيان کردم، اما برخي از همکارانِ من انگار از بيان اينکه آثارشان پاپ است، ابا دارند؛ در حالي که موسيقي پاپ، براي خودش يک ژانر است و آثار بسيار فاخري نيز در آن توليد شده است؛ حتي گاهي ما آثاري در اين سبک مي‌شنويم که بسياري از آهنگسازان ما نمي‌توانند مشابه آن را خلق کنند. به همين خاطر تاکيد دارم صرف آنکه يک اثر، پاپ است نمي‌توان آن را «بد» دانست و گفت که شانِ آن پايين است؛ همان‌طور که عکس اين مساله نيز صادق است.»
او ادامه مي‌دهد: «در گذشته هم همين‌طور بوده است. در سال‌هاي قبل خوانندگاني چون خواجه‌اميري، گلپا، حسين قوامي و غيره، موسيقي سنتي ارايه نمي‌کردند و آثارشان پاپ بود و در کنار آن اساتيدي مثلِ بهاري، هرمزي، فروتن و ديگران موسيقي اصلي و کلاسيک صرف را اجرا مي‌کردند. هر دوي اين گونه‌ها بايد در موسيقي ايران وجود داشته باشد و در حالي که موسيقي‌ اصيل ما به همان شکلِ سابق بايد اجرا شود، نيازمند آثاري هستيم که در عين داشتنِ ريشه در سنت‌هاي ما، حرفي نو داشته باشند.»
اين خواننده‌ي جوان سال‌ها با ارکستر موسيقي ملي همکاري داشت؛ حالا اما مي‌گويد که اين ارکستر نبايد در انحصار هيچ خواننده‌اي باشد و بايد تمامي صداها در آن حضور داشته باشند تا تنوع صدايي در ارکستر لحاظ شود.
«معتمدي» درباره‌ي انصرافش از اجراي قطعه‌ي جام جهاني تنها به اين جمله‌ي طنزآلود اکتفا مي‌کند که: «اگر بخواهم درباره‌ي اين مساله توضيح دهم بايد گل بزند و قهرمان شود.» او اما توضيح مي‌دهد که موسيقي سنتي نمي‌تواند جواب‌گوي قطعه‌اي براي جام جهاني باشد و شايد در اين ميان، موسيقي ارکسترال بتواند به اين نياز پاسخ دهد؛ هرچند او خودش موسيقي پاپ را مناسب‌تر براي ساختِ قطعه‌اي در اين فضا مي‌داند.
او اما درباره‌ي موسيقي‌‌اي که در اين روزها مي‌شنود هم مي‌گويد: «اين روزها ترجيح‌ام اين است که موسيقي بي‌کلام گوش کنم؛ اما از آنجا که تمام زندگي آدم‌هايي مثل ما با با موسيقي است، ترجيح‌ام سکوت است.»
«علي‌اکبر قرباني»‌ – رهبر ارکستر فرهنگ و هنر – نيز در پاسخ به اين پرسش که «فرهاد فخرالديني» به عنوانِ مهمانِ اين کنسرت از اجراي پيش روي راضي بوده است يا نه، مي‌گويد که توانسته نظرِ مثبتِ استادش را با رهبري اين ارکستر جلب کند: «استاد فخرالديني افتخار داده‌اند و تمام برنامه‌هاي ما را ديده‌اند؛ ايشان اين ارکستر را به‌خوبي مي‌شناسند و توانايي‌هايش را مي‌داند و براي ما افتخار بزرگي است که قرار است اين ارکستر را در تابستان رهبري کنند.»
«قرباني» اما درباره‌ي اين ارکستر مي‌گويد: «ارکستر فرهنگ و هنر، چهار سال است که با نوازندگي دانشجويان موسيقي تشکيل در مرکز ۴۶ به رياستِ «سوسن‌ تقي‌پور» شکل گرفته و در اين سال‌ها روزبه روز پيشرفت کرده است؛ تعدادي از نوازندگانِ اين ارکستر از اولين روز با اين ارکستر همکاري داشته‌اند و با وجود فارغ‌التحصيلي همچنان به همکاري‌شان ادامه مي‌دهند.»
او ادامه مي‌دهد: «ما در اين سال‌ها برنامه‌هاي بسياري اجرا کرديم که از جمله آخرين آن اجرا با «راميز قلي‌اف» بود و علاوه بر آن با خوانندگاني چون وحيد تاج، ماريو تقدسي، رشيد وطن‌دوست کار کرده‌‌ايم؛ پايه‌ي همکاري ما با آقاي معتمدي نيز مدتي قبل ريخته شده بود تا اين‌که سرانجام در اين زمان، شرايط همکاري فراهم شد. اين اجرا نيز بسيار موفقيت‌آميز بود و اميدواريم که اين برنامه‌ها ادامه پيدا کند.»
اين کنسرت در دو بخش برگزار شد. در بخش اول قطعاتي چون بيا (آهنگِ حبيب‌الله بديعي و تنظيم شهرام توکلي)، روشني روي دل (آهنگ عليرضا خواجه‌نوري و تنظيم سيامک بهبهاني)، شورآفرين (ساخته‌ي علي‌اکبر قرباني)، به نگاهم بنگر (ساخته‌ي پرويز ياحقي و تنظيم شهرام توکلي) و به ياد صياد (ملودي جواد لشگري و تنظيم مرتضي حنانه) را اجرا کرد.
او در بخش دوم نيز بهار دلکش (ملودي درويش‌خان و تنظيم علي‌اکبر قرباني)، کوير (با آهنگسازي خودش و تنظيم افشين عزيزي)، شکنم ساغر (ملودي پرويز ياحقي و تنظيم مازيار حيدري)، رنگ بيات شيراز (ملودي محلي آذربايجان و تنظيم علي‌اکبر قرباني)، شکسته دل (ساخته‌ي عباس پاپوري و تنظيم سيامک بهبهاني)، خوش آمدي (ملودي رضا نارون و تنظيم علي‌اکبر قرباني) و ايران من ساخته ي «افشين عزيزي» را اجرا کرد. او ميهمانانِ ويژه‌اي هم داشت که البته ويژه‌ترينش استاد «فرهاد فخرالديني» بود.
در ادامه مي‌توانيد گزارش ويديويي «موسيقي ما» از اين کنسرت را ببينيد:


خبرگزاری آريا – دستت را به من بده،‌ رهايم نکن!


دستت را به من بده،‌ رهايم نکن!

خبرگزاري آريا – «رسول تولايي به عنوان بزرگ‌تر، محبوب و مورد اعتماد چند خانواده است؛ اين ارتباط به واسطه بازخواني گذشته خدشه‌دار مي‌شود. خانواده‌ها هر کدام با مشکلاتي مواجه مي‌شوند و در پي يافتن مقصر اصلي هستند.» اين خلاصه قصه سريال شبک سوم سيما در ماه مبارک رمضان است. رهايم نکن با نام قبلي دستت را به من بده به نويسندگي و کارگرداني محمد مهدي عسگرپور و تهيه‌کنندگي علي پورکياني از امشب ساعت ۴۵/۲۰ آغاز مي‌شود و در ۲۹ قسمت تا پايان ماه مبارک رمضان ادامه خواهد داشت.
از «نقطه اوج» تا «رهايم نکن»
محمدمهدي عسگرپور براي مخاطبان تلويزيون آشناست. شايد خيلي‌ها اولين کار تلويزيوني او را به ياد نياورند؛ سال ۱۳۷۱ که «نقطه اوج» را در مورد يک جانباز ساخت، کم‌کم پا به صدا و سيما گذاشت و احتمالا مخاطبان تلويزيون او را با دو کار اخيرش يعني «شيدايي» و «نفس گرم» بيشتر بشناسند، سريال‌هايي که توانستند بينندگان را پاي قاب جادو بنشانند و نشان دهند عسگرپور بخوبي نبض مخاطب را در دست دارد. او اين بار هم در ماه رمضان با «رهايم نکن» مهمان سفره‌هاي افطار ايرانيان شده است.
عسگرپور در مورد سريالش به جام‌جم گفت اين مجموعه به وجوهي از مساله خانواده مي‌پردازد که پيش از اين هيچ‌گاه يا کمتر در تلويزيون به نمايش درآمده است.
مهمان ويژه رمضان
تهيه‌کننده رهايم نکن درباره نحوه آغاز همکاري‌اش با عسگرپور در اين سريال به جام‌جم مي‌گويد: من و آقاي عسگرپور مدت‌ها بود تمايل داشتيم با يکديگر کار کنيم. ايشان طرحي را آوردند که به تائيد تلويزيون رسيد، اما قرار نبود براي ماه رمضان ساخته شود. در مراحل پاياني نگارش متن، به ما اطلاع دادند سريع‌تر کليد بزنيد و کار را براي ماه رمضان برسانيد. در واقع دي ماه ۹۵ اين طرح تصويب شد، در مرداد ۹۶ وارد مرحله پيش توليد شديم و در شهريور کليد زديم.
او ادامه مي‌دهد: اين مجموعه براي ۳۷ قسمت، ‌۴۲دقيقه‌اي طراحي شده بود، اما چون ماه رمضان امسال ۲۹ روز است و روز آخر آن مصادف با افتتاحيه جام جهاني است، نظر مديران اين بود که سريال‌ها با پخش مسابقات جام جهاني تلاقي پيدا نکند. ما موظف شديم تا ۲۸ رمضان سريال را تمام کنيم و به همين خاطر از يک شب زودتر از رمضان پخش را شروع مي‌کنيم.
پورکياني از پخش شدن سريالش در ماه مبارک رمضان راضي است. او مي‌گويد: پخش يک مجموعه در ماه رمضان،‌ فرصت تحريک‌آميزي است و من از اين حيث خوشحالم. مشکل ما فقط اين بود که هميشه شش ماه دوم سال، به دليل کوتاه‌تر بودن روزها، توليد سخت‌تر است، ولي پس از انتخاب مجموعه براي پخش در ماه مبارک رمضان فرصت تعلل نداشتيم و بايد کار را شروع مي‌کرديم.
به طور کلي رهايم نکن به دلايل مختلف براي من تجربه‌اي چالش‌برانگيز و در عين حال شيرين بود. اين سريال پر لوکيشن و پر بازيگر است که در استان‌هاي تهران، گيلان و اردبيل تصويربرداري شده است.
يک فرصت طلايي
نيما يا بايرام خندوانه، بازيگري تئاتر را بارها تجربه کرده است، اما در قاب سيما با ايفاي نمايش‌هاي کوتاه کمدي در برنامه خندوانه شناخته مي‌شود. او نخستين حضورش در يک سريال تلويزيوني را نه با يک اثر کمدي بلکه در رهايم نکن و در قامت شخصيت امير که به قول اين بازيگر يک جوان معمولي و امروزي است تجربه کرده است. دنيا مدني تا امروز در پشت صحنه آثار نمايشي متعددي حضور داشته و در سينما نيز نقش‌آفريني کرده، اما نقش فرناز در سريال رهايم نکن، نخستين تجربه تلويزيوني او در مقام بازيگر است؛ فرصتي طلايي براي آشنا شدن بيشتر مخاطبان با او. مدني درباره حضورش در اين سريال و ارتباط با مخاطبان پرشمار تلويزيون به خبرنگار جام‌جم مي‌گويد: پيشنهاد بازي در اين سريال براي من يک فرصت بود که اگر آن را قبول نمي‌کردم اين شانس را از خودم گرفته بودم. کار کردن با آقاي عسگرپور به عنوان کارگرداني با تجربه و حرفه‌اي هميشه پيش نمي‌آيد. اساسا حضور در تلويزيون و ارتباط با مخاطبان گسترده آن و همچنين بازي در سريال‌هاي رمضاني که معمولا بينندگان زيادي دارند، فرصتي طلايي است. وقتي تماشاگر در داخل خانه بازيگر را تماشا مي‌کند، همه چيز برايش ملموس‌تر است و حس همذات‌پنداري بيشتري دارد. به مدت ۳۰ شب، هر شب با تماشاچي بودن فرصت خوبي براي بازيگر است تا بتواند خودش را از جنبه‌هاي گوناگون بشناسد.
يک نقش متفاوت
مارال فرجاد، در «رهايم نکن» نقش شهره (دختر حاج آقا با بازي امين تارخ) را بر عهده دارد. او درباره نقشش به جام‌جم گفته است: غير از تمايل براي همکاري با آقاي عسگرپور، حضور آقاي تارخ باعث شد ترغيب شوم در اين مجموعه حضور داشته باشم. امين تارخ را از بچگي به عنوان يک بازيگر جذاب و کاربلد دوست داشتم و وقتي فهميدم نقش مقابل شهره را ايشان بازي مي‌کنند بيشتر براي پذيرش اين نقش راغب شدم.
يک ترکيب جذاب
امين تارخ در سريال جراحت به کارگرداني محمد‌مهدي عسگرپور، در ماه رمضان سال ۱۳۸۹ نقش «بزرگ» را ايفا مي‌کرد و در رهايم نکن به شخصيت حاج رسول جان بخشيده است. به نظر مي‌رسد جراحت و نقش بزرگ هنوز در خاطر مخاطبان سيما مانده باشد؛ بايد نشست و ديد که عسگرپور و تارخ مي‌توانند آن موفقيت را در کنار يکديگر تکرار کنند و ضمن آن حرف تازه‌اي براي گفتن داشته باشند؟
فريبا متخصص، بازيگر کهنه‌کار سينما، تئاتر، راديو و تلويزيون در نقش آذر، يکي ديگر از بازيگران اصلي اين مجموعه است که مقابل امين تارخ بازي مي‌کند.
محمدرضا هدايتي در اين سال‌ها غير از سريال در چشم باد، کمتر در نقش‌هاي غيرکمدي ظاهر شده است و بيشتر به عنوان بازيگر کمدي با تيپ‌سازي‌هاي جذاب از پيرمردهاي متفاوت در سريال‌هاي مهران مديري شناخته مي‌شود. اين بازيگر يکي از انتخاب‌هاي جالب و دور از ذهن براي ايفاي نقش برادر حاج رسول در رهايم نکن است.
مريم بوباني و معصومه قاسم‌پور نقش خواهرهاي حاج رسول را ايفا مي‌کنند و بازيگران ديگري چون نيما شعبان‌نژاد، کاظم هژير آزاد، دنيا مدني، مارال فرجاد و بابک بهشاد نيز در اين مجموعه حضور دارند.
رگه‌هايي از عشق و مذهب
«رهايم نکن» هم از عشق مي‌گويد هم از مذهب؛ همين به اندازه کافي مي‌تواند بينندگان سر سفره افطار را براي ديدن فيلم ترغيب کند. علي پورکياني، تهيه‌کننده سريال به ما گفته است قصه سريال درباره خانواده‌اي متشکل از يک بزرگ‌تر و چند خواهر و برادر است که مشکلاتي دارند و داستان ضمن به تصوير کشيدن اين مسائل، به گذشته افراد نقب مي‌زند. او البته توضيح مي‌دهد که سريال در ماه رمضان نمي‌گذرد، اما حال و هوايش «روزه‌دارپسند» است. پورکياني تاکيد مي‌کند: «گمان مي‌کنم درگير شدن مخاطب با سريال او را از هياهوي زندگي بيرون مي‌کشد و به انديشيدن درباره خود و زندگي‌اش از زاويه‌اي تازه وا مي‌دارد.»
نوشين مجلسي


خبرگزاری آريا – مهدي جهاني: اين بهترين کنسرت من بود


مهدي جهاني: اين بهترين کنسرت من بود

خبرگزاري آريا – موسيقي ما – خواننده «آروم آروم» در جديدترين اجراي زنده خود در حالي بيستم ارديبهشت در تهران روي صحنه رفت که در اين کنسرت از انتشار آقار جديد خود خبر داد.
به گزارش خبرگزاري آريا، مهدي جهاني پس از اجراي جديد خود در برج ميلاد گفت: «اين بهترين اجراي زنده من و بهترين کنسرتم بود که تا به حال داشتم و شرايط به گونه‌اي پيش رفت که انرژي زيادي گرفتم و قطعا در ادامه روند کاري من تاثيرگذار خواهد بود.»
او که قطعه جديد خود «بي آسمون» را در روزهاي گذشته منتشر کرده، از برنامه ريزي براي توليد و انتشار آثار جديد خود در آينده اي نه چندان دور خبر داد.
اين کنسرت به همت موسسه «آواي دوران» به تهيه کنندگي رسول ترابي در برج ميلاد روي صحنه رفت.
در ادامه گزارش تصويري اين کنسرت را مي‌بينيد:


خبرگزاری آريا – هما از من صبور تر است!


هما از من صبور تر است!

خبرگزاري آريا – هما نمونه کاملي از يک شخصيت مثبت است؛ عقل‌کلي که در شرايط سخت و بحراني، نقي همه را به او ارجاع مي‌دهد. اين حجم از ويژگي‌هاي مثبت و هدايت‌هاي راه و بيراه خانواده‌اش مي‌توانست ميان او و مخاطب فاصله بيندازد و نقشش را به دوست‌نداشتني‌ترين شخصيت سريال بدل کند.
در واقعيت اما چنين نشده است؛ تضاد حضور هما در برخي سکانس‌هاي کمدي اتفاقا نمک کار را بيشتر مي‌کند و نبودش قطعا توازن خانواده معمولي را بر هم مي‌زند. ريما رامين‌فر يا هماي سعادت پايتخت را در مراسم تقدير از عوامل اين مجموعه در سازمان هنري، رسانه‌اي اوج ديديم و با او در مورد تجربه حضورش در پنج سري از پايتخت و آشناترين نقشش ميان مردم، گفت‌وگو کرديم.


خبرگزاری آريا – براي من مادرم ايران بوده و ايران، مادرم


براي من مادرم ايران بوده و ايران، مادرم

خبرگزاري آريا – سوييت‌هاي «مادرم ايران» به آهنگسازي و رهبري ارکستر «علي رهبري»‌ و خوانندگي «محمد معتمدي»‌ در تالار اسپندوس شهر آنتاليا اجرا خواهد شد. اين براي اولين بار است که يک خواننده ايراني به دعوت رسمي يک مجموعه دولتي در فهرست «آبونمان» سالانه برنامه يک ارکستر قرار گرفته است. مجموعه سوييت‌هاي «مادرم ايران» داراي هفت موومان است که هر قسمت از آن به شخصيتي ايراني تقديم شده است. در اين سوييت ها از گوشه‌هايي از موسيقي سنتي و سرود «اي ايران» نيز الهام گرفته شده است. به همين بهانه با «علي رهبري» به گفت‌و‌گو نشسته‌ايم:
شهرت شما – در ايران و جهان- در رهبري ارکستر و موسيقي کلاسيک است؛ در صورتي‌که رشته اصلي شما موسيقي سنتي است و فعاليت‌هايتان را با آهنگسازي شروع کرديد و موفقيت‌هاي اوليه‌ي شما در همين زمينه بوده است؛ با اين وجود چرا شما را در ايران به عنوان اهنگساز کمتر مي‌شناسند؟اين که قطعات من را نمي‌شناسند از لطف همکاران، دوستان ، شاگردان و همکلاسي‌هايي بوده که بعد از انقلاب، نه تنها از قطعاتي چون نوحه‌خوان، خون ايراني و چند اثر ديگر من که حتي در ايران منتشر هم شده بودند، صحبتي نکرده‌اند، بلکه به مدت ۳۰ سال تمام هم از رهبري من به عنوان تنها رهبر ايراني با بيش از يکصد ارکستر بزرگ دنيا اسمي برده نشده است. البته بنده در اين جريانات، تنها ايراني نبوده‌ام؛ اما درباره‌ي آهنگسازي، بايد بگويم بله کاملا درست است، بنده فارغ‌التحصيل هنرستان عالي موسيقي ملي و هم فارغ التحصيل‌ آکادمي هنرهاي زيباي شهر وين هستم؛ البته اين نتيجه پيگيري و تشويق‌هاي استادم «حسين دهلوي» بود که اصرار داشتند من در هر دو رشته غربي و سنتي تمرين و تحصيل کنم. قطعه‌ي نوحه‌خوان (داستان روز عاشورا)، خون ايراني و چند قطعه‌ي ديگر، نتيجه اين دوران بودند که حدود ۷ سال قبل ازانقلاب در اتريش اجرا کرديم و ۴ سال قبل از انقلاب در ايران توسط آقاي چمن ارا در موسسه بتهوون منتشر شده بودند. شايد بايد به اين رويداد هم اشاره کنم که در زمان انقلاب اسلامي، من در پاريس زندگي مي‌کردم و از دوستانِ ايراني شنيده بودم که تلويزيو آن زمان بارها هم‌زمان با انقلاب و بعد هم در زمان جنگ ايران و عراق، موسيقي «نوحه‌خوان» بنده را پخش مي‌کرده‌اند، به همين دليل هم وقتي بعد از ۳۰ سال به‌ ايران آمدم و ديدم کسي قطعات من را نمي‌شناسد، تعجب کردم.
خيلي‌ها در ايران بر اين اعتقاد هستند که موزيسيني که موسيقي سنتي کار کرده باشد، شانس موفقيتش در موسيقي کلاسيک بسيار کم است، نظر شما چيست؟‌ اين افراد تجربه‌اي در اين راه ندارند؛ چون براي بنده نتيجه عکس داشته است؛ بسيار حيف است که در ايران از روي بي‌تجربگي اصولا موسيقي را طبقه‌بندي و از هم جدا کرده‌اند و اکثرا به قولِ معروف «يا اين‌وري هستند يا آن‌وري»، موسيقي ملي مانند زبان مادري مي‌ماند که به احساس و فهم و درک موسيقي کمک مي‌کند.
اولين اجراي «مادرم ايران» دقيقا چه روزي خواهد بود و در كجا؟اولين اجراي مادرم ايران در کنسرتي ويژه به دعوت بنياد فرهنگي آنتاليا با ارکستر سمفونيک دولتي آنتاليا در روز هفتم ارديبهشت ماه در سالن اسپندوس خواهد بود.
اين کنسرت چه ويژگي دارد؟اين کنسرت براي ما، ايران و موسيقي ايراني اهميت خاصي دارد، تا آنجا که بنده اطلاع دارم، اين اولين باري است که يک خواننده سنتي و يک رهبر ايراني با موسيقي ايراني به ارکستري خارج از ايران و به کنسرت هايابونمانشان دعوت مي‌شوند. من از حدود ۱۰ سال پيش، ايده‌هايم را به عنوان «مادرم ايران» يادداشت کردم و حتي در اين بين چند بار به آقاي پژمان هم اطلاع مي‌دادم که تصميم دارم قطعه‌اي بسيار ايراني و نزديک به موسيقي سنتي بنويسم، با همين ايده حتي قطعه‌اي براي سه ويولن به عنوان عنتري و به مناسبت حمايت از مطربان (موزيسين‌هاى خيابانى) ايران نوشتم چون اعتقاد دارم در ايران و فقط در ايران به يک گروه بسيار با استعداد، «مطرب» مي‌گويند و اين اشتباه واقعا توهين بزرگي است، در کشورهاي ديگر کلمه‌اي هم طراز مطرب براي سرکوب يک گروه موسيقي‌دان ندارند. بعد از شنيدن تيتر «مادرم ايران» بود که شخصي با نام «محمد فريد ناصري» برايم شعري به همين نام فرستادند که من از آن بسيار خوشم آمد و آن را مانند يک سرود -ولي سرودي شاد- نوشتم و به آقاي محمد رضا شجريان هديه کردم، چون مادرم صداي ايشان را بسيار دوست داشتند.
تابستان گذشته بود که آقاي «باربد بيات» در منزل ما در اتريش، چندين صفحه پارتيتور «مادرم ايران» را ديدند و گفتند اين آثار خيلي ايراني هستند و تا به حال شبيه‌شان نوشته نشده؛ اگرشما اينها را تمام کنيد، من نت‌هايشان را برايتان کپي (نت نويسى كامپيوترى) خواهم کرد. من از اين پيشنهاد، بسيارخوشحال شدم چون در نظرداشتم براي ۹۰ سالگي استادم آن را منتشر كنم، کار را با همت ايشان به صورت بسيار جدي شروع کرديم و بالاخره چندماه پيش تمام شدند. اين مجموعه به صورت ۷ پوئم سمفونيک نوشته شده اند که به هفت شخصيت برجسته تقديم شده اند. به غير از قطعه نوحه خوان که به استاد حسين عليزاده تقديم شده بقيه قطعات سال گذشته به اتمام رسيده‌اند. اين قطعات به روح الله خالقي، حسين دهلوي، مصطفي كمال پورتراب، رحمت الله بديعي و همدم رهبري مادرم تقديم شده است. در اين پويم سمفونيک‌ها که يک قسمت ان روي شعر سعدي و دو قسمت روي اشعار فريد ناصري ساخته شده و از تمهاي اصيل و محلي ايراني مانند ۷ هشتم، ۸ هشتم، و يا ۱۳ هشتم وريتم کرشمه استفاده شده و اغلب ملودي ( دور از تو انديشه بدان پاينده ماني تو جاودان ) از سرود اي ايران به‌گوش مي‌خورد و قسمتي از يک اتود استاد صبا نيز استفاده شده.
اين اثر با نوحه خوان که چندين سال قبل از انقلاب و در سن جواني نوشته‌ايد چه فرقى مى‌كند؟نوحه خوان براي مردم معمولي کمي سخت‌تر است و بايد چندين بار گوش کنند؛ ولي «مادرم ايران» آسان‌تر نوشته شده وسريع‌تر بگوش مي‌رود؛ در ضمن اين اولين باري است که من از صداي خواننده سنتي استفاده مي‌کنم.
چرا آنتاليا؟چون اين ارکستر هم مانند ده‌ها ارکستر ديگر هميشه مي‌گفتند چرا من قطعه اي از خودم اجرا نمي‌کنم؟ اين ارکستر من و آقاي معتمدي را رسما با پرداخت دستمزد دعوت کرده‌اند. ببخشيد که به واژه دستمزد اشاره مي‌کنم چون فکر مي‌کنم، اين اولين باري است که يک خواننده سنتي با يک رهبر ايراني براي شبي ايراني حقوق دريافت مي‌کنند؛ معمولا دوستان ديگر ايراني خودشان ارکستر را اجاره مي‌کنند و مخارجش به عهده خودشان است و مخاطبينشان هم اکثرا ايراني هستند.
دليل انتخاب آقاي معتمدي چه بوده است؟ من دو سال پيش که در ايران بودم به کنسرتى از دوست عزيز و گرانقدرم استاد «حسين عليزاده» دعوت شده بودم كه با صداي تميز و زيباي ايشان آشنا شدم و تصميم گرفتم با ايشان همکاري‌هايي داشته باشم.
درباره‌ي نام اثر – مادرم ايران- هم توضيح مي‌دهيد؟ من۵۱ سال است که خارج از ايران زندگي مي‌کنم؛ ولي هيچ‌وقت احساس دوري از وطن و ايراني بودن را نكردم چرا كه مادرم تا چند سال پيش يعني تا آخرين روزهاي عمرش در کنار من بود. مادري با بهترين خصوصيات اصيل ايرانى، يعني به‌همراه داشتن يک ايراني کامل. براي من مادرم ايران بوده و ايران هم مادرم.
چطور شد که شما بعد از سال‌ها تصميم گرفتيد اثري ايراني با تيتري بسيار ايراني بنويسيد؟ از سال‌ها پيش گاه و گداري استادم حسين دهلوي و دوست عزيزم آقاي احمد پژمان به من مي‌گفتند چرا يک قطعه ايراني نمي‌نويسم و من را به نوشتن تشويق مي‌کردند، ولي به عنوان مدير هنري ارکسترهاي مختلف واقعا وقت نمي‌کردم اين كار را به سرانجام برسانم. از آن طرف به عنوان رهبر ارکستر، هميشه علاقه داشته‌ام قطعه‌اي واقعا ايراني با ارکستر رهبري کنم؛ ولي اغلب قطعاتي را که از ايران برايم فرستادند بيشتر صداي غربي دست و پا شکسته و تقليدي مي‌دادند تا واقعا نشان دهنده ريتم ها و موسيقي سنتي ايران باشند.
اما در اين سال‌ها قطعاتي نوشتيد که توسط ارکسترهاي دنيا اجرا شد؟ بله، اما آن قطعات واقعا براي موقعيت‌هاي استثنايي و سفارشي بوده‌اند، مثلا قطعه «نيمه ماه» را با کمک سفيد پوستان ضد آپارتايت براي حمايت از سياه‌پوستان افريقاي جنوبي وقتي نوشتم که ماندلا در زندان بود و ما توسط اين قطعه توانستيم ۲۵۰خواننده سياه پوست را به همراه يکصد نوازنده سفيد پوست براي اولين بار در سالن‌هايي وارد کنيم که قبل از آن سياه‌ها حتى اجازه ورود به آن را نداشتند يا مثلا در زمان جنگ‌هاي داخلي لبنان قطعه اي به اين مناسبت براي گروه ده نفره‌ي فلوت‌هاي ويني به نام «بيروت»‌ نوشتم. درزمانى كه مدير فيلهارمونيک مالاگا بودم براي دهمين سال تاسيس ارکستر قطعه نسبتا بزرگي بنام قدرت فلامنکو براي کر مردان با ارکستر و در بروکسل هم در زمان مديريت دو اپرت يک ساعته در رابطه فوت پوچيني در بروکسل نوشتم؛ ولي مهمترين آن آثارى بر روى ترانه‌هايي بوده که روي ۱۵۴ تا از سونات‌هاي شکسپير نوشته شد و تعدادي از آن را آقاي احمد پژمان وشاهين فرهت تنظيم کرده‌اند و اميدوارم روزي بتوانيم منتشرشان بکنيم چون حدود ۱۷ سي دي خواهند شد.
چرا اصولا قطعات خودتان را رهبري نکرديد؟ من اعتقاد داشته و دارم که يک مدير هنري نبايد از قدرت وامکانات خودش براي اجراي قطعاتش استفاده کند درحالي که ده‌ها اهنگساز بدون امکانات منتظر اجراي قطعاتشان هستند.


نام مستعار من، تنبور است


گفت‌وگو با کیخسرو پورناظری نوازنده و آهنگساز

سالنامه ایران – ندا سیجانی: منزلش در کوچه ای خلوت منتهی به خیابان شریعتی و با سردری از کاشی ماندگار که نام کیخسرو پورناظری بر آن حک شده است، رخ نمایی می کند. این خانه سال هاست که راوی نغمه های کهن ایرانی است. کیخسرو همانند نامش طبع و سرشتی بلند در هنر و موسیقی دارد و بی تردید خانواده در به دست آوردن این فضایل بی تاثیر نبوده است. پدرش پرویز پورناظری معروف به حاجی خان از شاگردان کلنل علینقی وزیری و درویش خان بود و مادرش، پوراندخت سرحددار، موسس نخستین دبیرستان ملی دختران و نخستین زن دیپلمه در کرمانشاه.

کیخسرو ردیف را از پدر آموخت و شعر و ادبیات کهن را از مادر. زادگاهش، کرمانشاه، مهد موسیقی و نغمه های عرفانی است. در آنجا که تنبور به قداست رسیده و مردمانش از زمان های دور تا به امروز این گنجینه هنر را حفظ کرده اند. نام کیخسرو سال های بسیاری است که با موسیقی پیوند خورده و امروز فرزندانش تهمورس و سهراب رهرو راهپدر هستند. کیخسرو پورناظری آهنگساز و نوازنده تنبور است و آثار شاخصی در کنار دیگر هنرمندان بزرگ موسیقی از خود بر جای گذاشته است اما اختلاف سلیقه و ایجاد فاصله، دیگر آن دوران و آن آثار فاخر را تکرار نکرد و شاید هم کمتر به چشم می خورد.

نام مستعار من، تنبور است

گروه شمس که از سال ۵۹ فعالیت خود را آغاز کرده در شناسنامه این هنرمند قرار دارد و امروز جوانان علاقه مند این گروه را همراهی می کنند، هر چند که این گروه مدت زمان بسیاری است فعالیت سابق خود را ندارد و کم کار شده است. کیخسرو پورناظری این روزها به تدریس موسیقی مشغول است و با عشق هنر خود را به هنرجویانش تعلیم می دهد. او می گوید حال و هوای ساز باید با فضای حسی نوازنده سنخیت داشته باشد. چیزی که امروز کمتر دیده و شنیده می شود. گفتگو با کیخسرو پورناظری را در ادامه می خوانید.

ابتدای فعالیت کیخسرو پورناظری در عرصه موسیقی با ساز تار بود و بعد از انقلاب تنبور با راه اندازی گروه موسیقی «شمس» از سوی شما به جامعه معرفی شد. عده ای بر این نظر هستند صدای تار دلنشین تر از تنبور است و طبع گرمی دارد. در مورد ویژگی های این دو ساز توضیح می دهید؟

– این برداشت با سلیقه من مغایرت دارد. تار در بین سازهای موسیقی ایرانی و موسیقی سنتی سلطان نامیده می شود و سلطان تمامی سازها است. ساز تار بیانگر بهترین احساسات یک هنرمند ایرانی است اما ساز تنبور با وجود ظاهر ساده فیزیکی اش دارای جاذبه هایی است که به نظر من هیچ ساز دیگری ندارد. تاثیرگذاری تنبور بسیار عجیب است. عده ای بر این نظرند تاثیرگذاری هر ساز به تماس انگشتان نوازنده یا ارتباط بدن نوازنده با آن ساز بستگی دارد.

این در حالی است که تار با مضراب که یک جسم خارجی است نواخته می شود و دسته ساز با دست چپ نوازنده به بدن متصل می شود اما صدای تنبور با تمامی انگشتان دست راست لمس می شود و تاثیر عمیق و معنوی بر جان نوازنده می گذارد. من با ساز تار بزرگ شده ام و از همان دوران کودکی نوای این ساز در خانه ما به گوش می رسید و بسیار به تار علاقه مندم اما از زمانی که تنبور رابه دست گرفتم، این ساز چنان خودش را در دل من جای کرد که نوازندگی سازهای دیگر برایم آسان نبود، به گونه ای که سه تار را کنار گذاشتم.

شاید یکی از دلایل جذابیت تنبور برای شما خاستگاه و زادگاه این ساز باشد، فضایی که شما در آن رشد و نمو داشته اید و همیشه صدای تنبور شنیده شده است؟

– من از کودکی با تار بزرگ شده ام و تا زمانی که تنبور به دست نگرفته بودم چندان آشنایی با این ساز نداشتم. تمام فکر و اندیشه من موسیقی سنتی بود و سال های بسیاری است که تنبور می نوازم و با این ساز زندگی می کنم.

چرا تنبور را یک ساز عرفانی و مقدس می دانند؟ آیا قداست آن به این دلیل است که در جمخانه ها و مراسم آیینی نواخته شده است؟

– به عقیده من موسیقی از بدو به وجود آمدنش کاربرد آیینی داشته و وسیله ذکر و نیایش افرادی بوده که با این موسیقی ارتباط داشته اند. بنابراین نخستین کاربرد موسیقی، استفاده آیینی و معنوی بوده و با ادامه یافتن آن، موسیقی های مختلف چون موسیقی رزم، موسیقی بزم، موسیقی کار و اصناف و … به وجود آمد. اما تنبور همسان حالت های آیینی خود را ادامه داد و شاید علت بکر ماندن این ساز ادامه حیات آن در مناطق کوهستانی و ارتباط کم مردم با شهر بوده،

این امر سبب شده تمدن جدیدی به این مناطق وارد نشود و ساز تنبور درهمان بستر طبیعی خود حالت معنوی اش را تابه امروز نگاه داشته است. این دلیل عرفانی بودن و قداست ساز تنبور است، اما به شخصه باید بگویم برای من همه سازها مقدس هستند و ارزش معنوی دارند. منتهای مطلب با تغییر کاربرد و استفاده هر کدام از این سازها تاثیر و ارزش آن هم متفاوت شده است.

با وجود این آیا می توانیم بگوییم شهری شدن ساز تنبور و قرار گرفتن آن در کنار دیگر سازها به ویژه سازهای الکترونیک اندکی از قداست تنبور کم کرده است؟

– با توجه به تجربه ام و با وجود پیشینه ساز تنبور که به امروز رسیده است، باید بگویم حال و هوایی در این ساز وجود دارد که اگر با سنخیت و فضای حسی نوازنده یکی باشد، همان قداست و معنویت را خواهد داشت. اما اگر به دست افرادی بیفتد که حس و حال امروزی دارند و به موسیقی نگاه تکنیک و صنعتی می کنند، این ساز و نوا تاثیری نخواهند داشت. در حال حاضر هم افراد بسیاری هستند که تنبورنوازی می کنند و نوازندگی آنها انسان را مسحور و مبهوت کرده اما بالعکس نوازندگی برخی از نوازندگان هیچ اثری ندارد. این همان سنخیتی است که باید در وجود نوازنده باشد. اگر نوازنده روانش با روان ساز هماهنگ باشد، نوازندگی او همان تاثیر روزگار کهن را خواهد داشت اما شاید همه نوازنده ها اینگونه نباشند.

نام مستعار من، تنبور است

با توجه به سابقه تدریس آیا هنرجویان این سنخیت و قداست را درک کرده اند؟

– بله. این بافت تفکر و اندیشه وجود دارد. منتهای مطلب زندگی امروزی، آدم های امروزی را پرورش می دهد. هر هنری بیانگر درون و عوالم معنوی و اندیشه یک هنرمند است. هنرمندی که اندیشه معنوی نداشته باشد، قطعا تاثیر نوازندگی اش نیز کمتر خواهد بود. این اندیشه مواد اولیه هنر است. هنرمند باید در تمام ابعاد یک انسان معنوی باشد. هنر هم یک اثر معنوی است که از نهایت درون انسان خلق شده و به روان و خرد هستی متصل است. هنرمندان باید تفکر معنوی داشته باشند و با تمرکز بر این اصل، اثرشان را به شنونده و مخاطب خود القا کنند. اگر هنرمند این خصایل و فضایل را نداشته باشد، تاثیر هنرش سطحی و کمرنگ خواهد بود.

ویژگی هایی که در مورد هنر و هنرمند اشاره داشتید در نسل امروز هم دیده می شود؟

– بله، اما نه در وجود هر فردی. البته امروزی ها کمتر به دنبال این گونه کارهای معنوی هستند. امروزی ها یا نسل امروز خود را نمی شناسند و هیچ گونه خودشناسی و ارتباط درونی ندارند. سرعت زندگی به گونه ای شده است که همه با این سیل در حرکت هستند و اگر هم کسی بخواهد همسو با آنها نباشد، باید عکس این جریان حرکت کند، که آن هم بسیار مشکل بوده و ممکن است فرد را منفعل کند اما عده ای دیگر که تعدادشان هم اندک است، همان مسیر خلاف جهت را ادامه می دهند که امیدواریم تعداد این افراد بیشتر شود.

بخشی از اشعاری که با تنبور خوانده می شود آواها یا آوازهایی هستند که در جمخانه ها خوانده شده است، بخشی دیگر اشعار عرفانی چون مولانا، این امر نشان دهنده آن است که کلام و اشعار خاصی باید تنبور را همراهی کند. آیا این حساسیت در کلام امروزه هم رعایت می شود؟

– خواندن تصنیف و آواز یا اشعار مولانا چند سالی است که انجام می گیرد و ار جدیدی است. کاربرد این اشعار تنها در محافل عرفانی بود و بیشتر در مثنوی خوانی شنیده می شد اما گروه«شمس» نخستین گروهی بود که توجه ویژه ای به اشعار مولانا در موسیقی داشت. پیشینه تنبور به گونه ای است که از زبان کُردی به موسیقی شهری وارد شده است، بنابراین هم اشعار کُردی با تنبور استفاده می شود و هم فارسی. ما در گروه شمس تلاش می کنیم از اشعاری بهره ببریم که برای همه قابل استفاده باشد. البته تمامی این اشعار از مولانا نبوده و گاها از دیگر شاعران عرفانی چون عطار، حافظ و … نیز استفاده می شود. بعضی از افراد، علاقه مند به اشعار دیگری هستند.

اگر این اشعار به درستی استفاده و اجرا شود اثرگذار خواهد بود، در غیر این صورت هیچ تاثیری نخواهد داشت. اما اشعاری که در جمخانه ها با تنبور خوانده می شود شعرهای آیینی یارسان و اهل الحق است. این اشعار و کلام های آیینی مورد استفاده ما نیست و خاص جمخانه ها بوده. ما از اشعار کُردی و فارسی عرفانی بهره می بریم. تنبور ساز آیینی یارسان است و حدود ۷ یا ۸ قرن است که این ساز در این اماکن حفظ شده و نغمات کهن را همراه با اشعار آیینی خود همچنان حفظ کرده و استفاده می کنند. کسانی که نگاه و تفکر ویژه ای به موسیقی و بخصوص فلسفه تنبور دارند بخبوی می دانند نغمه های تنبور که امروز به گوش می رسد، نغمه های کهن باستانی است و خوشبختانه این یارسان باعث شده است گنجینه هنر موسیقی کهن به معاصران و تا زمان ما برسد.

آیین یارسان و مقام های یاری مربوط به جمخانه و اهل حق بوده و ثابت است و هیچ گاه از بین نخواهد رفت اما در گروه شمس که از سال ۵۹ شکل گرفته تنبور به گونه ای دیگر نواخته شد. البته پیش از آن گروه های دیگری هم بودند که فعالیت های مختصری در نوازندگی تنبور داشتند ولی می توانم بگویم گروه شمس نخستین گروهی است که به ساز تنبور پرداخته و اعتبار این ساز را گسترده کرده است و یک نوع موسیقی جذاب و درونی را به شنونده ارائه می دهد. امیدواریم کسانی که به این ساز روی آورده اند رونق بیشتری به این گنجینه پر رونق بدهند.

آیا گروه «شمس» تغییراتی هم در مقام های تنبور ایجاد کرده است؟

– مقام های تنبور به مانند گوشه های دستگاه های موسیقی هستند و مقامی به تنبور افزوده نمی شود. منتهای مطلب آهنگ ها و آوازهایی که با تنبور خلق می شود جدید و برگفته و تحت تاثیر کلیت حس و حال تنبور و مقام های گذشته آن است. تنبور سه نوع مقام دارد که به کمال رسیده است. مقام یاری که برای آیین یارسان است. دیگر مقام های داستانی است که گروه شمس از آن بهره گرفته و مقام بعدی مقام های مجلسی است که اجرای آن ممنوعیتی ندارد.

آن نگاه خاصی که گروه شمس به ساز تنبور دارد قابل کاربرد برای تعدادی از هنرمندان یا گروه های موسیقی نیست و از تنبور به عنوان یک ساز زینتی استفاده می کنند؟

– این موضوع به انتخاب نابجای آن افراد بستگی دارد و بهتر است بگویم این افراد صلاحیت کاربرد این ساز را ندارند. هر ساز یک ظرفیت و گنجایشی دارد که باید آن را رعایت کرد. تنبور به مانند دف می ماند. این ساز نیز از خانقاه به موسیقی ایرانی واردشده و آنقدر جاذبه داشته که توانسته به صورت گسترده کار خود را ادامه بدهد اما امروزه می بینیم که از ساز دف استفاده های نابجایی می شود و متاسفانه این استفاده نابجا در تنبور هم وجود دارد. امیدواریم کسانی که این رویه را در پیش گرفته اند، اندیشه خود را ارتقا بدهند.

نام مستعار من، تنبور است

نوازنده تنبور، در گروه شمس

شهری شدن دف و تنبور در اجرا و کلام آن تاثیر گذاشته است؟

– خیر، تاثیری نمی گذارد. در خانقاه های دراویش قادری همان دفی نواخته می شود که صد سال پیش می نواختند. نواختن تنبور در جمخانه ها هم به همین صورت است. بنابراین نمی توانیم بگوییم شهری شدن در ساز تاثیرگذار بوده زیرا آهنگ هایی که در این مکان ها نواخته می شود چنان غنی و زیبا است که هیچ نغمه ای نمی تواند جایگزین آن شود و این نغمات دست نخورده و در این مکان ها به حیات خودشان ادامه خواهند داد.

گروه موسیقی موفق «شمس» که شما آن را راه اندازی کرده اید توانست در سال های آغازین فعالیت خود با حضور هنرمندان و استادانی چون خلیل عالی نژاد، گل نظر عزیزی، علی اکبر مرادی و … آلبوم زیبای «صدای سخن عشق» با خوانندگی شهرام ناظری را منتشر کند، آلبومی که نوای تنبور را به گوش مردم رساند اما امروز این گروه علاوه بر این که کم کار شده است، نتوانست آثاری در این سطح تولید کند. این موضوع علت خاصی دارد؟ آیا نسل جدیدی که در این گروه فعالیت می کنند چون سهراب و تمهورس پورناظری در سلایق این گروه اثرگذار بوده اند؟

– بهتر است به موسیقی آن دوره اشاره کنیم که بسیار کنیم که بسیار متفاوت با امروز است نه آن که این اتفاقات را از یک گروه یا ساز انتظار داشته باشیم. آثاری که آن دوران تولید شد و مانا ماندند، حس و حال هایی بود که هنرمند با اندیشه فارغ و آرامش به دست می آورد و بر همین اساس آثاری خلق می کردند که دلنشین تر بود و فضای آن زمان این گونه موسیقی را ایجاب می کرد اما متاسفانه امروزه این فضا وجود ندارد و حتی خوانندگان، نوازندگان و آهنگسازان آن دوره هم بعد از آن چنین آثاری تولید نکردند.

به طور مثال امروز دیگر آثاری به مانند کارهای زنده یاد پرویز مشکاتیان تولید و شنیده نمی شود. حال و هوا فرق کرده و آن درونگرایی، آرامش و پیوندی که هنرمند با درون خود داشته به آن کیفیت نمانده است. سهراب و تهمورس در گروه شمس فعالیت دارند و آهنگ و کارهای شان را به سلیقه امروز اجرا می کنند اما آهنگ های که من می سازم بیانگر حال و هوا و اندیشه هنری خودم است.

شهرام ناظری یکی از خوانندگان خوب کشور مدت ها در این گروه فعالیت می کرد، خواننده ای کرد زبان و آشنا با موسیقی و ساز تنبور، بنابراین قطعا در شکل گیری و کارهای اولیه شما بی تاثیر نبوده اما این اتفاق دیگر صورت نگرفت.

– در حال حاضر سلیقه من و آقای ناظری با یکدیگر متفاوت شده است.

در تنبور سبک خاصی را دنبال می کنید؟

– نواختن تنبور سبک های متفاوت ندارد بلکه این ساز را می توان با دو لهجه نوازندگی کرد و من با هر دو لهجه آشنا هستم. در واقع شیوه ام بین این دو لهجه است اما طی این سال ها به یک شیوه ای رسیده ام که زبان، بیان حال و احساس خودم بود و نزدیک به شیوه کسی نیست. زمانی که به تنبور روی آوردم گرایشم بیشتر به شیوه گل نظر عزیزی بود و رایحه ای از نوازندگی ساز ایشان در ساز من وجود داشت اما بعدها به شیوه خودم رسیدم و ادامه دادم.

فرزندان و هنرجویان شما هم این شیوه کاری را دنبال می کنند؟

– سرچشمه فعالیت فرزندان من از این آبشخور بوده و در یک خانواده هنری متولد شده اند اما بعدها با کسب تجربه، سلیقه خود را پیدا کرده اند. آنها نسل امروز هستند و حال و هوای کارشان جوانانه تر است.

در گروه شمس هم تکنیک شما دیده می شود و هم سرعت نوازندگان نسل امروز، کدامیک اولویت شماست؟

– به نظر من باید در موسیقی هم تکنیک وجود داشته باشد و هم سرعت و نباید هر دام از آنها به تنهایی جلو برود، بلکه باید به صورت یک مجموعه در حال حرکت باشند. من بر این باورم ملودی که نواخته می شود باید زیبا باشد. حال اگر سرعت این زیبایی را دو چندان می کند آن سرعت موجه است یا اگر تکنیک اثرگذار است، تکنیک هم کاربرد طبیعی خودش را خواهد داشت اما اگر تنها به ظواهر کار نگاه شود قطعا کار کم تاثیری خواهد بود. بنابراین باید دیدگاه و هدف ما بیانگر زیبایی و هنری باشد، خواه در شکل سرعت یا به صورت تکنیک.

با توجه به این صحبت ها تنبورنوازی سهراب پورناظری در کنار نوازندگان و سازهای غیر ایرانی را تایید می کنید؟

– پیرو حرفی که گفته شد باید بگویم اگر این همنوازی به زیبایی کار بیفزاید موجه است، در غیر این صورت این تلفیق اثری نخواهد داشت. در مجموع این تلفیق ها نباید به اصالت ساز و نوا ضربه بزند. سازهای همراهی کننده باید پشتیبان این ساز باشند و فضایی ایجاد کنند که ساز ایرانی جلوه بیشتری داشته باشد.

نام مستعار من، تنبور است

تنبور از ریشه های موسیقی نواحی است، با وجود این اوضاع امروز موسیقی نواحی را چگونه ارزیابی می کنید؟

– امروزه موسیقی نواحی شرایط و جلوه بسیار خوبی دارد.در دوران نوجوانی ما هیچ حمایتی از موسیقی نواحی نبود، نه جشنواره ای برگزار می شد و نه کنسرتی. حتی هنرمندان خارج از ایران اجرا نداشتند. خوشبختانه جشنواره هایی که در این چندین سال اخیر برگزارشده است، توانسته ارتباط خوبی با هنرمندان موسیقی نواحی و علاقه مندان غیر بومی شان برقرار کند.

البته این صحبت ها دلیل بر این نیست که این حمایت ها برای هنرمندان و علاقه مندان موسیقی نواحی کفایت می کند. خیر، این حمایت ها بسیار ابتدایی و سطحی است ولی نسبت به گذشته که هیچ نوع فعالیت موسیقی گسترده ای در جغرافیای پر فرهنگ ایران وجود نداشت چشمگیرتر است. امیدواریم این حمایت ها بیشتر شده و موسیقی اصیل و کهن نواحی رونق بیشتری پیدا کند و کمال یافته تر شود.

گروه موسیقی چون کامکارها یا دیگر گروه هایی که در معرفی موسیقی نواحی تلاش می کنند در این باره چقدر تاثیرگذار بوده اند؟

– گروه موسیقی کامکارها یکی از گروه هایی است که حق بزرگی بر گردن موسیقی کُردی داشته است. البته هر فرد که بتواند موسیقی و فرهنگ خود را به دنیا معرفی کند، عشق خود را ارائه کرده است و نباید بگوییم حقی بر گردن موسیقی داشته است. موسیقی کُردی یکی از تاثیرگذارترین موسیقی های ایران است و گروه کامکارها که هر کدام استادی برجسته در عرصه موسیقی هستند توانسته اند در این کار بسیار موفق عمل کنند و جزو درخشان ترین نوازندگان این ستاره ها و این موسیقی باشند.

دغدغه برخی از آهنگسازان قدیمی به مانند گذشته موسیقی آوازی است و نسبت به آن ابراز نگرانی می کنند. آنها بر این نظر هستند که بعد انقلاب تعداد خوانندگان موسیقی آوازی محدود و انگشت شمار شده است. شاید این اتفاق به نوعی در انتخاب آهنگسازان هم موثر بوده. آیا این موضوع برای شما هم نگران کننده است؟

– به نظر من پیش از این دوره هم، تعداد خوانندگان در هر نسل و دوره ای حتی صد سال گذشته بسیار کم بود و خوانندگان خوب اندک شمار بودند. آقای شجریان حدود نیم قرن است که بی رقیب مانده و هیچ هنرمندی از ایشان عبور نکرده است. البته این موضوع می تواند هم اتفاق خوبی باشد و هم بد. از این جهت بد که نباید یک نفر ۵۰ سال در یک هنر و در سطح بالایی قرار بگیرد و کسی نتواند از او عبور کند اما از جهت دیگر می توانیم بگوییم نبوغ و توانایی استاد شجریان به قدری است که کسی به پای ایشان نرسیده است. بار دیگر تاکید می کنم تعداد خوانندگان خوب بسیار کم است و همان طور که رو به جلو در حرکت هستیم، این تعداد هر روز کمتر شده است.

شاید یکی از دلایل بی مهری به موسیقی آوازی پخش موسیقی غیر آوازی در رسانه های جمعی چون رادیو و تلویزیون باشد. این رسانه ها به موسیقی آوازی کمتر یا اصلا توجهی ندارند و همین امر باعث شده موسیقی آوازی از خاطرات و حافظه مردم محو شود. اما اگر این سیستم و سلایق تغییر کند، آواز علاقه مندان و رونق گذشته خود را پیدا خواهد کرد. متاسفانه نسل جدید را از موسیقی فاخر و موسیقی آوازی محروم کرده اند و به جای آن موسیقی بسیار سطحی و بی هنر را ترویج داده اند. جوانان نیز با این نوع موسیقی ارتباط برقرار می کنند و به دنبال آن می روند.

اشاره کردید موسیقی آوازی استاد شجریان نیم قرن است ترویج پیدا کرده آیا این اتفاقات به خاطر حفظ موسیقی ایشان است یا سبک دیگری در موسیقی آوازی به نسل امروز آموزش داده نمی شود. شاید هم یکی از دلایل آن علاقه مند نبودن نسل جوان به آواز است.

– آموختن آواز بسیار مشکل است. اگر همه از آقای شجریان تقلید می کنند به این دلیل بوده که برای به دست آوردن و تجربه بیشتر در موسیقی آوازی تلاش نمین کنند. یک هنرجوی آواز باید نخست آموزش ببیند، مرحله تعالی آواز آموختن ردیف و دستگاه موسیقی و بعد از این مراحل باید چندین سال تمامی سبک های آوازی را تقلید کرده و بخوبی بیاموزد و بعد از مرحله تقلید، سلیقه و انتخاب خود را پیدا کند تا از مرحله تقلید عبور کرده باشد.

متاسفانه مسئله تقلید تنها در آواز نیست بلکه در ساز هم وجود دارد. زمانی که هنرجویان موسیقی مرحله آموزش را می گذرانند به تولید اثر فکر می کنند، در صورتی که تمامی نوازندگان باید در ابتدا پیشینه ساز را بیاموزند و از مجموع حس و حالی که به دست می آورند، شیوه خود را ارائه کنند اما جای تاسف است که این وقفه در تمام کار جوانان وجود دارد؛ یا از آقای علیزاده تقلید می کنند یا آقای شجریان و به دنبال آن نیستند که تقلید را پشت سر بگذارند و به زبان خودشان برسند و این مهم ترین دلیل شنیده نشدن آواز و ساز خوب است.

علاوه بر تقلید که اشاره فرمودید همین تعداد هنرمندان موسیقی آوازی اندک شمار هم به موسیقی روی آورده اند و تصنیف خوان یا موسیقی تلفیقی گرایش به پاپ را ارائه می دهند، نمونه آن تغییراتی است که در این چند سال اخیر از آثار همایون شجریان شنیده می شود. آیا این به روزرسانی با تلفیق ها صحیح است؟

– همایون از توانایی خودش استفاده می کند اما باید این را باور داشته باشیم که امروزه موسیقی ما تغییر پیدا کرده و دیگر کسی حوصله شنیدن آواز کامل را ندارد. البته ناگفته نماند همایون و کارهایی که اطرافیان او در موسیقی انجام داده اند، تنها رشته اتصال جوانان، مردم و پیوند با موسیقی گذشته است. کارهای همایون را نباید یک بعدی نگاه کرد بلکه باید مجموعه کارهای مختلف و متفاوتی را که خوانده است نگاه و بررسی کنیم.

نام مستعار من، تنبور است

همایون شجریان

آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده اید یا پیشنهاد داشته اید به همایون شجریان در گروه شمس فعالیت کند؟

– گروه شمس چندین سال است که بسیار کم کار شده و فعالیت چندانی ندارد اما بدون آن که همایون در گروه شم حضور داشته باشد، این همکاری ها وجود دارد. ایشان چندتا از کارهای من را خوانده و اجرا کرده است و ممکن است در آینده باز هم این کار تکرار شود و اگر برنامه ای پیش بیاید شاید از حضور و هنر ایشان بهره ببریم.

بسیار از اثاری که امروزه به گوش می رسد تاریخ مصرف پیدا کرده اند. شاید یکی از دلایل این اتفاق در کنار هم نبودن هنرمندان قدیمی یا رقابت و حسادتی باشد که در بین آنها رخنه کرده است.

– اگر رقابت سازنده باشد و به تعالی هنر بینجامد اتفاق خوب و موجهی است. یک هنرمند باید حسود باشد. اگر این رفتارها خصلت آن هنرمند باشد، سازی که می نوازد مخاطب را فراری می دهد و به خود جذب نمی کند. درون هنرمند باید هنرگونه باشد تا آثارش ماندگار بماند. اگر می بینید برخی از آثار موسیقی تاریخ مصرف پیدا کرده اند به درون هنرمند بر می گردد. تفرقه در همه چیز وجود دارد. در هنر هم دیده می شود. هنرمند باید سال ها در هنر خودش تلاش کند نه آن که سریعا به سمت آهنگسازی برود. یک آهنگساز برجسته و مطرح طی سال ها فعالیت هنری اش تنها می تواند چند آهنگ خوب و درجه یک تولید کند. بهترین آهنگساز به سلیقه من مرتضی خان محجوبی است.

ایشان طی سال ها فعالیتشان شاید ۱۰ آهنگ ساخته اند اما آثار ماندگار و جاودانه. عارف قزوینی شاعر و آهنگساز ۲۴ آهنگ طی سال ها فعالیتش ساخته است. کار زیبا محدود است و نمی توانیم به صورت سری کاری و هفته یا ماهی یک بار آلبوم منتشر کنیم اما در مورد این که بزرگان موسیقی دیگر در کنار هم نیستند و نمی نشینند باید بگویم هر کسی در یک دوره و بازه زمانی مشخص فعالیت می کند. دوره هنری هنرمند هم چندان طولانی نیستو اوج و فرودی دارد. هنرمند ۶۰-۵۰ سال و به مدت طولانی نمی تواند همان کارهای گذشته و جوانی اش را انجام بدهد.

البته نباید با بیان دوره زمانی قضاوت قطعی در مورد کم فروغی آثار و دوره فعالیت هنرمندان گذشته داشته باشیم. هنرمندان قدیمی امروزه فعالیت های گروهی یا تک نوازی های خود را همچنان ادامه می دهند.

– شاید مشکلی وجود دارد یا این اختلاف سلیقه این فاصله ها را ایجاد کرده است.

شاید هم یکی از دلایل آن این باشد که هنرمندان هنر را منبع درآمد قرار داده اند و مادیات به موسیقی آنها راه پیدا کرده است؟

– هنرمندان مادی نشده اند اما امرار و معاش زندگی شان از راه هنر می گذرد. به هر حال آنهاهم اجاره خانه یا مشکلات دیگری دارند. زندگی شهری مخارج بالایی هم خواهد داشت و مشکل مالی گریبان همه هنرمندان را گرفته است.

پیش از انقلاب هم این گونه بود؟

– پیش از انقلاب موسیقی به عنوان یک شغل هنری نبود. هنرمندان آن زمان اکثریت کارمند بودند اما عشق آنها موسیقی بود. اما امروزه موسیقی در گذر حرفه ای بودن آن منبع درآمد هنرمندان شده است.

در بحث آموزشی نحوه تدریس آموزشگاه های موسیقی را چگونه ارزیابی می کنید؟

– بسیار خوشحالم که این تعداد آموزشگاه موسیقی و مدارس وجود دارد. البته ممکن است درصد کمی از هنرآموزان یا استادان شرایط چندانی برای تدریس و آموختن نداشته باشند. علاوه بر این امروزه خانواده ها هم توجه ویژه ای به آموزش موسیقی دارند و این جای بسی امیدواری و خوشحالی است. بسیاری از نوازندگان جوان در سطح بسیار بالا و استادی فعالیت می کنند. آنها آینده موسیقی کشور عزیز ما را می سازند. البته در کنار آن باید به فرهنگ، ادبیات و دانش آشنا و آگاه باشند. هنرجو یا هنرمند باید به شعر تسلط کامل داشته باشد. اگر این صفات را به هنرش اضافه کرده و مایه هنری اش را غنی تر کند آینده هنر کشورمان بسیار درخشان تر خواهد بود.

شما در خانواده ای رشد داشته اید که موسیقی و شعر در آن وجود داشته است؛ با وجود این شعر در اولویت شما قرار دارد یا موسیقی؟

– بعضی ها بر این نظر هستند که شعر هنر اول است و عده ای دیگر موسیقی را هنر اول می دانند. اما به نظر من موسیقی هنر اول است. موسیقی گویای زبان جهانی و انسانی است. موسیقی علاوه بر تاثیر بر انسان بر طبیعت و موجودات نیز اثرگذار است اما شعر به این میزان تاثیرگذار نیست. من در دوران نوجوانی ابتدا جذب موسیقی شدم و بعد از آن به شعرهم روی آوردم. از نگاه من هنر موسیقی دو بال دارد که هر یک مکمل یکدیگر هستند، یکی نوا و نغمه است و دیگری شعر.

نام مستعار من، تنبور است

 

با این تفاسیر چرا آثار با کلام بیشتر جذب مخاطب می شود؟

– موسیقی ما بیشتر بر شعر تمرکز دارد و بر موسیقی تاثیر می گذارد. یک بیت شعر هزار برابر انرژی دارد و زمانی که با موسیقی تلفیق می شود این انرژی هزاران برابر خواهد شد. به ویژه این که صدای خواننده هم همراه آن باشد. ما نوازندگان می دانیم تاثیر صدا بیشتر است و خواننده سهم بیشتری در ارائه موسیقی دارد.

آموزش ابتدایی شما در موسیقی نت بوده، آیا هنرجویان نسل امروز هم از نت و ردیف موسیقی استقبال می کنند؟

– هنرجو اختیار انتخاب ندارد و هنرآموز است که انتخاب می کند آموزش از روی نت باشد یا از راه گوش. البته آموزش نت یک امر الزامی و ابتدایی است و در پایه آموزش ردیف نت کنار گذاشته می شود و سینه به سینه حس و حال موسیقی از استاد به شاگرد منتقل می شود.

 

چشم انداز شما از موسیقی ایران چیست؟

– موسیقی هنری است که خواسته یا ناخواسته نمی توانیم بدون آن زندگی کنیم. با نگاه به موسیقی ۴۰-۳۰ سال گذشته خواهید دید که هنر موسیقی در ابتدا در محدودیت صددرصد بسر می برد اما محدودیت ها با پایمردی اهالی موسیقی به مرور زمان کمتر شد. البته امروزه این محدودیت ها کم و بیش هم دیده می شود ولی تعیین کننده نیستند و هنرمندانی که در ایران ماندند، در مقابل این محدودیت ها ایستادگی کردند. خوشبختانه اوضاع موسیقی به گونه ای است که همه در آن حضور دارند و فعالیت می کنند. امیدواریم این محدودیت های مختصر که یکی از آنها فعالیت های موسیقایی بانوان در عرصه ساز و آواز است بزودی برطرف شود و صدای بانوان به موسیقی پررونق ایرانی رونق بیشتری ببخشد.

پیام نوروزی شما در سال جدید…

– خوشحالم که در فرهنگ ما آیین هایی وجود دارد که در جهان بی نظیر است و حرف اول را می زند. یکی از مهم ترین آیین ها جشن نوروز است. سال های بسیاری از این آیین می گذرد و طی این مدت افراد بسیاری در سطح دنیا جذب آیین نوروز شده اند و علاقه بیشتری برای اجرا و دیدن این مراسم دارند. امیدوارم روزی فرا برسد که آیین نوروز را در تمام جهان پاس بدارند و جشن بگیرند.بنده به سهم خودم سال نو را فرخنده باد می گویم و آرزو دارم در سال جدید صلح، عشق، مهربانی و آبادانی شامل همه مردم جهان و بخصوص مردم کشور عزیزم ایران باشد.


خبرگزاری آريا – فرخ نژاد به رئيس جمهور: براي امثال من آبرويي نمانده به فکر خودتان باشيد!/ ميناوند:آقاي روحاني يا حلش کن يا با شهامت استعفا بده + تصاوير


فرخ نژاد به رئيس جمهور: براي امثال من آبرويي نمانده به فکر خودتان باشيد!/ ميناوند:آقاي روحاني يا حلش کن يا با شهامت استعفا بده + تصاوير

خبرگزاري آريا – با بالا رفتن قيمت دلار و رد شدنش از مرز ۵۵۰۰ تومان اکثر هنرمندان و چهره هاي شاخص پست هاي اعتراض آميز خود را نسبت به اين اوضاع کنوني بازار ارز به طور جالبي منتشر کردند.
به گزارش خبرگزاري آريا ، موج اعتراض ها با اعلام قيمت دلار بيشتر شد به طوري که صداي هنرمندان را نيز درآورد.. در ادامه برخي از پست هاي منتشر شده را مشاهده مي کنيد:
حميد فرخ نژاد (بازيگر):

پريناز ايزديار (بازيگر):

ليندا کياني (بازيگر):

مهدي مدرس (خواننده):

مهرداد ميناوند( فوتباليست):

امير آرمان (بازيگر):


خبرگزاری آريا – محمد فلاحي: براي آلبوم «مثل مجسمه» من و مهدي يراحي يک ماه نخوابيديم!


محمد فلاحي: براي آلبوم «مثل مجسمه» من و مهدي يراحي يک ماه نخوابيديم!

خبرگزاري آريا – موسيقي ما – از اوايل دهه هشتاد به شکل حرفه‌اي و مستقل در عرصه موسيقي فعاليت دارد اما چند سالي است که به يک چهره پرکار در حوزه ميکس و مسترينگ تبديل شده است. برخي شايد تصور کنند که سوابق کاري «محمد فلاحي» صرفاً به همين چند سال اخير محدو مي‌شود اما او به گفته خودش از زمان نوجواني در محيط استوديو و ضبط موسيقي بزرگ شده و سابقه تدريس در دانشگاه را هم دارد. محمد فلاحي حالا يکي از قطب‌هاي ميکس و مسترينگ در ايران است و نامش را در آثار بسياري مي‌بينيم. همين پرکاربودن او بهانه‌اي شد تا چند ساعتي را در دفتر سايت «موسيقي ما» ميزبانش باشيم و گپ بزنيم. او کلاً طي همه اين سال‌ها حضوري در هيچ رسانه‌اي نداشته در اولين گفتگوي خود نکات جالبي درباره سختي‌ها و تجارب خود از ميکس و مستر عنوان کرد. همچنين به زبان ساده اين حرفه و جزئيات مختلفش را تشريح کرد. پيشنهاد مي‌کنيم اين گفتگو را تا پايان بخوانيد:
*اصولاً بچه‌هايي که در بخش فني موسيقي فعاليت دارند در گذشته بچه‌هاي درس‌خوان مدرسه بوده اند. تو هم اينطور بودي؟من هم درس‌خوان بودم. فوق ليسانس فيزيک دارم اما به واقع تحصيلات نمي‌تواند ملاک استعداد انسان‌ها باشد. حدود سال ۷۹ اواخر مقطع دبيرستان بودم که پدرم در طبقه پايين خانه مان يک استوديو خانگي ايجاد کرد که کل امکانات آن شامل يک ميکروفون خوب، يک جفت اسپيکر خانگي، يک ميکسر ۴ کانال صدا و يک کارت صداي بلستر بود که در قياس با استوديوهاي آنالوگ آن زمان با سخت افزارهاي ميلياردي غير قابل باور بود. تا حدي که برخي از نوازندگان وقتي براي ضبط آثارشان مي‌آمدند شوکه مي‌شدند. به ياد دارم مرحوم مجتبي ميرزاده اولين باري که براي ضبط کارش به آنجا آمد گفت من اول يک‌بار مي‌زنم بعد صدا را مي‌شنوم اگر خوب بود ادامه مي‌دهم. کارهاي بسياري از جمله قسمت‌هاي زيادي از موسيقي برخي سريال‌هاي تلويزيوني و کارهايي که توسط ساسان جماليان ساخته مي‌شد در آن استوديو ضبط و توليد شد. در اصل اين شروع علاقه من به اين صنعت بود.
*پس با اين حساب چطور تا مقطع فوق ليسانس فيزيک پيش رفتي؟پدرم روي درس من تأکيد زيادي داشت و گاهي هم اجازه نمي‌داد که موقع کار در استوديو حضور داشته باشم اما او به واقع بزرگترين استاد من بود و چيزهاي زيادي از پدرم ياد گرفتم. اولين کار رسمي که به عنوان صدابردار به صورت مستقل انجام دادم تيتراژ پاياني سريال «دختران» با صداي «امير تاجيک» بود که آن زمان بيست ساله بودم. يکي از خاطرات شيرين ديگر من ضبط با زنده‌ياد فرهنگ شريف بود که هنوز آن آثر گاهي از راديو پخش مي‌شود.
*پدر علاوه بر فعاليت در زمينه صدابرداري و ميکس، موزيسين هم بودند؟پدرم نوازنده تار و سه‌تار وخواننده قابلي بود . ولي کارش موسيقي نبود و مدرک مهندسي الکترونيک و يک شرکت در همين زمينه داشت. در دهه هفتاد هم شاگرد استاد حسين عليزاده بود و در اواخر همان دهه با بيشترشدن فعاليت‌هايش در موسيقي استوديوي متفاوتي که گفتم را تأسيس کرد و نظرش اين بود که دنيا روي کامپيوتر ضبط مي‌کند، چرا ما هنوز بايد روي ريل كار كنيم؟ اين نکته را هم بگويم که به دليل ضعف شديد علمي و آموزش آکادميک صنعت صدا در ايران در آن مقطع زماني، پدر سال‌هاي زيادي را صرف تحقيق و پژوهش در اين زمينه كرد و چند سال بعد موسسه آموزشي به نام «هنرصدا» را تاسيس کرديم که اولين مرکز آموزش آکادميک صدابرداري مدرن در ايران بود. چاپ نُه جلد کتاب علوم صدابرداري، سي‌دي‌هاي آموزشي، نرم افزارهاي ساخت و ضبط موسيقي، تطبيق سيلابس‌هاي آموزشي با دانشکده‌هاي معتبر دنيا، ثبت بر اساس کد جهاني سازمان فني حرفه‌اي و برگزاري دوره‌هاي ابتدايي تا حرفه‌اي آموزشي از دستاوردهاي هنر صدا بود که شاگردان زيادي را هم در اين عرصه تربيت کرديم. متأسفانه هنر صدا با سکته پدرم و سختي‌هايي که حدود ۵ سال در اين راه کشيديم و بسيار هم متضرر شديم پايان بسيار تلخي را براي ما رقم زد. البته هنوز کتاب‌هاي هنر صدا به عنوان يک مرجع محسوب مي‌شوند.
*در همان دوره که تو و پدر کار مي‌کرديد به موازات شما خانواده عابدين در استوديو صبا و خانواده فرهودي در استوديو پاپ فعاليت مي‌کردند. اما آنقدر که آنها مطرح شدند و به شهرت رسيدند اين اتفاق براي تو و پدر رخ نداد. دليلش چه بود؟طي سال‌هايي که در استوديو بوديم بيشتر با دوستان در حوزه موسيقي سنتي کار کرديم. موسيقي پاپ، مردمي‌تر بود و عزيزاني که نام برديد با موزيسين‌هاي پاپ زيادي کار مي‌کردند. از سال ۸۳ به بعد هم تمام تمرکز ما معطوف به آموزش شد و ديگر در حوزه استوديو فعاليتي نکرديم. مثلاً تريبون استوديو پاپ با سابقه ۵۰ ساله و آرشيو بزرگي که داشتند با ما تفاوت داشت. با اين حال هنر صدا هم در آن زمان شناخته شده بود.


1 2 3