Tag Archives: ميکنم

خبرگزاری آريا – دارم تاريخ را زندگي مي‌کنم


دارم تاريخ را زندگي مي‌کنم

خبرگزاري آريا – فرزند فرامرز قريبيان بودن براي سام قريبيان اين حسن را داشت که خيلي زود از همان دوران کودکي، حضور در مقابل دوربين را تجربه کند، اما او کارگرداني را به بازيگري ترجيح مي‌دهد مگر اين‌که فرصتي مانند ايراندخت فراهم شود و نقشي مانند سهراب.
سام قريبيان بعد از سال‌ها که به ايران بازگشت در کنار فيلمسازي و بازيگري در سينما، دو سريال تلويزيوني هم بازي کرد. هم در سريال رهايي و هم در سريال تنهايي ليلا نقش منفي به اين بازيگر جوان سپرده شد. او اين روزها مشغول بازي در سريال «ايراندخت» به کارگرداني محمدرضا ورزي است. قريبيان در نقش سهراب در کنار جواهر (انديشه فولادوند) شخصيت محوري سريال ورزي محسوب مي‌شود. درباره اين نقش و اولين حضورش در يک نقش مثبت و تاريخي، گفت‌وگويي با او داشته‌ايم که در ادامه مي‌خوانيد:
آقاي قريبيان بعد از دو سريال و دو نقش منفي، چطور شد به سهراب رسيديد؟
در شش سال گذشته سه سريال بازي کرده‌ام و البته پيشنهادهايي هم دارم، ولي معمولا قبول نمي‌کنم چون آدمي هستم که با احساسم تصميم مي‌گيرم و البته کامل بودن فيلمنامه برايم خيلي مهم است. سريال‌هايي که به من پيشنهاد شده بود، فيلمنامه کاملي نداشتند. وقتي نقش سهراب پيشنهاد شد کمي توجهم جلب شد؛ قبل از اين اصلا کار تاريخي انجام نداده و درباره‌اش بسيار کنجکاو بودم. از طرف ديگر کارگرداني از من خواسته بود نقش اصلي سريالش را بازي کنم که در ساخت آثار تاريخي شهير است. من زماني که آمريکا بودم بعضي از کارهاي ايشان از جمله تبريز در مه و سال‌هاي مشروطه را ديده بودم. نکته بعدي اين‌که سريال ايراندخت سيناپس (خلاصه فيلمنامه) کاملي داشت و بيشتر از ده قسمت از فيلمنامه هم نوشته شده بود.
به نظر مي‌رسد کاملا حساب شده پيشنهاد آقاي ورزي را قبول کرديد و چندان هم حسي برخورد نمي‌کنيد!
همه اينها که گفتم هيچ کدام دليل اصلي من براي پذيرفتن نقش نبود. چيزي که مرا جذب کرد، اتفاقي بود که در جلسه اول گفت‌وگوي من و آقاي ورزي درباره اين سريال رخ داد. مثل همه جلسات، به دفتر آقاي ورزي رفتم که نيم يا يک ساعتي با هم صحبت کنيم. آقاي ورزي ساعت ۴ بعد از ظهر تعريف کردن قصه را آغاز و چنان دقيق و با جزئيات تمام آن را براي من تعريف کرد که به خودم آمدم و ديدم ساعت ۹ شب است! محمدرضا ورزي خيلي خوب قصه تعريف مي‌کند و من همان‌جا گفتم اين قصه را هستم!
تمام اين پنج ساعت به تعريف کردن قصه گذشت؟
بله و من مدام مي‌پرسيدم خب… خب… بعدش چه شد! وقتي قصه‌اي اينقدر شما را جذب مي‌کند که بخواهيد بدانيد در پايانش چه اتفاقي براي قهرمان‌ها رخ مي‌دهد، يعني گيراست. در شرايطي که قصه، معضل اصلي فيلمنامه‌هاي ماست. اگر يک سريال داستان گيرايي داشته باشد، يعني بخش مهمي از کار انجام شده است.
داشتيم عادت مي‌کرديم که شما را در نقش‌هاي منفي ببينيم. خودتان از اين تغيير ايجاد شده و حضور در نقش مثبت راضي هستيد؟
من مدتي بازي کردم و بعد بازيگري را کنار گذاشتم، از ايران رفتم و وقتي برگشتم، به يکباره نقش‌هاي منفي به من پيشنهاد شد حتي در تئاتر. آقاي ورزي اولين کسي است که يک نقش مثبت به من پيشنهاد کرد. البته با هر نقش مثبتي کنار نمي‌آيم چون کنشگري و فاعل بودن نقش را دوست دارم. معمولا درام قصه‌ها را شخصيت‌هاي منفي رقم مي‌زنند و معمولا نقش‌هاي مثبت در فيلم‌ها و سريال‌هاي ما خنثي هستند. قهرمان به معناي يک شخصيت کنش‌مند نداريم يا لااقل از نظر من اين طوري است، اما سهراب کنش دارد نه فقط واکنش.
مشکل من با نقش‌هاي مثبت اين است که معمولا منتظر مي‌مانند تا بلايي به سرشان بيايد بعد دست به کاري بزنند، اما سهراب اقدام مي‌کند و منفعل نــيست. البته قهرمان منفعل هم براي خودش گونه‌اي است اما ترجيح مي‌دهم نقش قهرمان موثر را بازي کنم؛ کسي که اعتقادي دارد و پاي آن مي‌ايستد و مبارزه مي‌کند. کسي که عاشق است و براي عشقش مي‌جنگد. مثلا سهراب اهل جنگ و درگيري نيست، اما مقابل ظلم و ستم آرام نمي‌گيرد. البته او در تمام سريال حتي يک بار هم اسلحه به دست نمي‌گيرد، در حالي که تا وسط ميدان جنگ هم مي‌رود.
فکر مي‌کنيد سهراب گرفتار بي‌رحمي و نامهرباني روزگار شده است؟
سهراب و جواهر به همديگر علاقه دارند اما شرايط باعث دلگيري و دلشکستگي اين دو شده است. اگر از ديد جواهر به اتفاقات نگاه کنيد، حتما به او حق خواهيد داد. به نظرم جواهر به يک خانم هاويشام در رمان آرزوهاي بزرگ بدل شده است. نکته جذاب در قصه ايراندخت اين است که شخصيت‌ها، زنجيروار به هم متصل هستند و هر اتفاق بازتاب و انعکاس‌هاي زيادي دارد.
به نظرم قصه آدم‌ها و روابط بين آنها هميشه جذاب‌ترين قصه‌ها بوده و در اين سريال اين روابط و قصه‌ها به زيبايي در هم تنيده شده است. اميدوارم مخاطبي که «ستارخان» را ديده، فکر نکند ايراندخت فقط چند قسمت از آن بيشتر است. در سريال ايراندخت ارتباط افراد را مي‌بينيم و يک داستان بسيار پرکشش اصل ماجراست.
نگران هستيد پخش ستارخان بر ميزان مخاطبان سريال ايراندخت تاثير داشته باشد؟
معمولا وقتي سريالي پخش مي‌شود از دل آن يک تله‌فيلم استخراج مي‌کنند يا يک ميني سريال. مثلا از دل سريال هزاردستان، فيلم «کميته مجازات» تدون شد يا سريال ميرزاکوچک‌خان پخش شد و بعد فيلمي به نام «تفنگ‌هاي سحرگاه» را از دل آن بيرون آوردند، اما اينجا برعکسش اتفاق افتاده و حتي براي اين که سريال ستارخان مستقل شود، صحنه‌هايي فيلمبرداري شد که در فيلمنامه اوليه نبود.
صحنه‌هاي پيري سهراب از آن جمله است؟
بله. در سريال ايراندخت سهراب را فقط در يک برهه پنج‌ساله مي‌بينيم.
سهراب همسن شماست؟
بله.
پس براي ايفاي اين نقش با چالش‌هاي زيادي روبه‌رو نبوديد؟
مهم‌ترين چالش من گريمي بود که تقريبا نود دقيقه طول مي‌کشيد. گريم دوره پيري حتي از اين هم بيشتر زمان مي‌گرفت. موهاي سرم را کاملا تراشيدم تا بشود بسرعت موهاي سفيد دوران پيري يا دوران جواني را براي هر سکانس عوض کرد.
با اين حال لازم است به سه چيز مهم که مرا در ايفاي اين نقش ياري کرده‌اند اشاره کنم؛ اول آقاي ورزي که خطر کرد و نقش اصلي سريالش را به کسي داد که نقش تاريخي بازي نکرده بود و بعد دوستانم در بخش لباس و گريم، چون من بازيگر حرفه‌اي نيستم که تکنيکي بازي کنم و مثلا همزمان چند پروژه را با هم پيش ببرم. من حسي باز مي‌کنم و لباس و گريم به من کمک مي‌کنند که به نقش برسم.
من بازيگري غريزي هستم. البته حساب شده عمل مي‌کنم اما کاملا به حسم مبتني هستم. بنابراين وقتي از جلوي ميز گريم بلند مي‌شدم و لباس‌هاي سهراب را مي‌پوشيدم، حتي شکل راه رفتنم ناخودآگاه عوض مي‌شد. پالتو، ساعت جيبي، عينک گرد، موها و خطوط روي چهره‌ام باعث مي‌شدند احساس کنم واقعا سهراب هستم.
زندگي در دل تاريخ چه احساسي دارد؟
خيلي جذاب است. تماشاي سريال‌هاي تاريخي را هميشه دوست داشتم، اما هيچ وقت دوست نداشتم بازيگر سريال‌هاي تاريخي باشم چون بعضي از آنها بيشتر از پنج سال طول مي‌کشند و اين زمان از حوصله من واقعا خارج است. خوشبختانه اين پروژه از آنهايي نيست که زمان سالانه داشته باشد و تجربه جذابي است. دوره مشروطه هم از زمان خودمان خيلي دور نيست و تصاوير و اطلاعاتي درباره آن دوران موجود است. اساسا به قرن ۱۹ ميلادي در ايران و جهان علاقه خاصي دارم. مدل لباس پوشيدن، رفتار و حرکات آدم‌ها، معماري، مناسبات و ارتباطات و جريان‌هاي فکري و خيلي چيزهاي ديگر در اين قرن براي من جذابيت دارد. کت و شلوار، عصا، کراوات و حتي خودروها طوري بود که فرقي نمي‌کرد شما در پاريس هستيد يا نيويورک يا تهران.
قصد نداريد سريال بسازيد؟
چرا اتفاقا خيلي دوست دارم. در «عاليجناب» به اين نتيجه رسيدم که ساخت سريال کاري جذاب‌تر است. امروزه اگر ساخت يک فيلم سينمايي بيشتر از ۲۵ روز يا يک ماه طول بکشد ديگر به صرفه نيست بنابراين هنوز کار شروع نشده، تمام مي‌شود اما در سريال فرصت بيشتري براي کار کردن هست و لذت بيشتري دارد. قرار بود يک سريال پليسي معمايي و يک سريال پليسي جاسوسي بسازم که نشد و فصل دوم سريال عاليجناب هم به خاطر غيرحرفه‌اي بودن تهيه‌کننده به نتيجه نرسيد. بنابراين اميدوارم سال ۹۷ بتوانم يک سريال بسازم يا لااقل براي فيلمم پروانه نمايش بگيرم.
آذر مهاجر


خبرگزاری آريا – حاتمي‌کيا: در فضاي مستند احساس امنيت مي‌کنم


حاتمي‌کيا: در فضاي مستند احساس امنيت مي‌کنم

خبرگزاري آريا – اختتاميه فصل چهارم نخستين جشنواره تلويزيوني مستند و جشن يکسالگي اين جشنواره، شامگاه شنبه در سالن آمفي‌تئاتر فرهنگسراي ابن سينا برگزار شد و برگزيدگان در دو بخش آراي مردمي و داوران معرفي شدند. همچنين در اين برنامه از مرتضي پورصمدي عکاس، فيلمبردار و مردم‌نگار تجليل شد.
تنها به عشق بچه‌هاي شهرستان
مهدي ميرتيموري، دبير نخستين جشنواره تلويزيوني مستند در ابتداي مراسم با ارائه آماري، توضيح داد: اين جشنواره از سال ۹۶ شروع به کار کرد. در طول اين يک‌سال بالاي هزار نفر در سامانه جشنواره ثبت نام کردند و بالاي ۶۰۰ اثر به دبيرخانه ارسال شد که در قالب ۱۲۰ برنامه تلويزيوني و ۱۷۰ مستند به نمايش درآمد. با اختتاميه امشب، جمعا از ۲۴ مستندساز در چهار فصل جشنواره قدرداني شده است.
ميرتيموري با ذکر خاطره‌اي در مورد توجه به مستندسازان شهرستاني در اين جشنواره بيان کرد: يک مستندساز اردبيلي فيلمش در جشنواره پذيرفته شده بود و مي‌خواست يک اثر ديگر را نيز به جشنواره ارسال کند. تمايل داشت حضوري به دبيرخانه بيايد و فيلم را تحويل دهد. آمد و گفت شما نمي‌دانيد چه کار بزرگي براي ما بچه‌هاي شهرستاني مي‌کنيد! با اين جشنواره باعث مي‌شويد در شهرمان شناخته بشويم.
او افزود:‌ فضايي ايجاد شده که ممکن است فليمسازان مستند ديده نشوند اما با اين جشنواره بيشتر شناسانده مي‌شوند. مي‌خواهم به آن آقا و همه بچه‌هاي شهرستاني بگويم اعضاي دبيرخانه جشنواره به عشق شما کار مي‌کنند.
دبير نخستين جشنواره تلويزيوني مستند در سخنانش از همکاران خود در برگزاري اين جشنواره تشکر کرد و گفت: از سازمان هنري رسانه‌اي اوج و احسان محمدحسني که اسپانسر اصلي جشنواره تلويزيوني مستند بودند، متشکرم. از حسين افشاري هم به عنوان کسي که جرقه شکل‌گيري اين جشنواره را زد، همچنين خانه مستند انقلاب اسلامي که پشتيباني فني جشنواره را به‌عهده داشت و مجموعه شبکه مستند تشکر مي‌کنم؛ بويژه آقاي غفوري که در طول اين يک سال ناپختگي ما را تحمل و به پاگيري جشنواره کمک کردند.
پلي ميان مستندسازان و مخاطبان
در ادامه سيد سليم غفوري، مدير شبکه مستند بيان کرد: سينماي مستند کشورمان در سال‌هاي اخير از رشد خيلي خوبي برخوردار بوده است. ما شاهد ظهور نسل جوان مستندساز هستيم که آثار ارزشمندي دارند و به مسائل اقتصادي، اجتماعي جامعه و وضعيت محيط زيست و حوزه‌هاي ديگر خوب ورود کرده‌اند و توانستند مسائل را بدرستي در آثارشان به تصوير بکشند.
غفوري ادامه داد: اما مهم‌ترين گلايه مستندسازان بخصوص آنهايي که از مرکز دور هستند، نبود بستري براي پخش آثار و رساندن پيامشان به مخاطب است. اين جشنواره خواست پلي باشد ميان مستندسازان و مخاطبان؛ اتفاقي که در چهار فصل دوره اول اين جشنواره افتاد. با تلاش همه مستندسازان، شبکه مستند، خانه مستند انقلاب اسلامي، سازمان هنري رسانه‌اي اوج و همه ياريگران فضايي ايجاد شد تا آثار مستندسازان کمتر شناخته هم ديده شود و مورد ارزيابي مردم قرار بگيرد. اميدواريم با همين انرژي دوره دوم را با تغييراتي ادامه دهيم و با کمک تک تک دوستان مستندساز بتوانيم در سال ۹۷ در ارتقاي شبکه مستند و سينماي مستند کشورمان بکوشيم و موفق باشيم.
او افزود: توجه مردم به آثار مستند کشورمان، تغيير قابل ملاحظه‌اي کرده و مخاطبان شبکه مستند طبق آمار و نظرسنجي افزايش چشمگيري داشته‌اند. اين يعني اعتماد بيشتر مخاطبان به شبکه مستند که حاصل توليد آثار خوب مستندسازان است.
برگزيدگان بخش مردمي
مستندها ضمن داوري کارشناسانه به آراي مردمي گذاشته شده بودند که نامزدها و برگزيدگان اين بخش در سه بخش کوتاه، نيمه بلند و بلند معرفي شدند. تنديس برگ زرين جشنواره در بخش مستند کوتاه به نبي‌ا… شعباني براي مستند آجور تا بند، در بخش نيمه بلند به ارژنگ ضرغامي براي زندگي در شب و در بخش بلند به سهيلا پورمحمدي براي مستند پرنده افلاک رسيد.
مستند پرنده افلاک درباره زندگي و انتظار عاشقانه فريده هاشمي، همسر شهيد سيدعلي اقبالي دوگاهه است. در اين بخش هاشمي براي اهداي جايزه پورمحمدي روي سن آمد و ضمن انتقاد از نپرداختن رسانه‌ها به زندگي قهرمانه شهيد اقبالي، دليل حضورش در اين مستند را علاقه قلبي کارگردان به موضوع و شوقش براي شناساندن اين شهيد به مردم عنوان کرد.
بهترين مستند سال ۱۳۹۶
خانه مستند انقلاب اسلامي در بخشي از اين جشنواره ۵۰ مستند را با نظر کارشناسان به راي مردم گذاشته بود تا بهترين مستند سال ۱۳۹۶ از نگاه مخاطبان را معرفي کند. در اين بخش پس از اعلام اسامي نامزدها، مستند «مشد عباس…بودن، نبودن» به کارگرداني سيد هاشم مرتضويان برگزيده شد و جايزه‌اش را از دست ابراهيم حاتمي‌کيا، حسين افشار مدير خانه مستند انقلاب اسلامي و عضو ارشد سياستگذاري جشنواره مستند و همچنين محمد عيدي رئيس سازمان فرهنگي، اجتماعي و ورزشي شهرداري اصفهان گرفت.
برگزيدگان بخش داوري
در بخش برگزيدگان داوري نيز پس از اعلام نامزدها، تنديس برگ زرين جشنواره براي مستند کوتاه به باغچه خشک خانه‌مان سبز است اثر حسين نارمنجي،‌ مستند نيمه بلند به «مشد عباس…بودن، نبودن» ساخته سيدهاشم مرتضويان و مستند بلند به عروسک کوکي نيستم ساخته حجت‌الاسلام امير منيري رسيد.
۴۰ سال مستند
پاسداشت مرتضي پورصمدي فيلمبردار، عکاس و مردم‌نگار از ديگر بخش‌هاي اين مراسم بود که در حضور سيد محمد مهدي طباطبايي‌نژاد، مدير عامل مرکز گسترش سينماي مستند و تجربي، مدير شبکه مستند و ابراهيم حاتمي‌کيا با اهداي تنديس به اين فيلمبردار پيشکسوت که در زمينه قوم‌نگاري فعاليت داشته است، برگزار شد. پورصمدي براي دريافت جايزه‌اش روي سن آمد و درباره سال‌ها فعاليتش در عرصه مستند بيان کرد: حدود ۴۳ سال است در اين عرصه دست‌وپا مي‌زنم. بايد اعتراف کنم بيش از صد فيلم مستند در کارنامه‌ام دارم که بي‌ترديد به همه آنها افتخار مي‌کنم، اما در سينماي داستاني در مورد همه کارهايم خرسند نيستم.
او افزود: سينماي مستند فقط روي عشق به موضوع و يک گروه همدل و مهربان حرکت مي‌کند و براي همين تاثير عميقي روي همه مي‌گذارد. مسائل مالي در اين حيطه مطلقا تعريفي ندارد و به همين دليل از اول براي اين کار کيسه نمي‌دوزي و خيالت راحت است که از پول خبري نيست.
سلوک مستندساز
ابراهيم حاتمي‌کيا که يکي از مهمانان مراسم اختتاميه نخستين جشنواره تلويزيوني مستند بود براي اهداي برخي جايزه‌ها روي سن آمد و گفت: به جد مي‌گويم در فضاي مستند بسيار احساس آرامش و امنيت مي‌کنم. چون احساسم اين است مستند نوعي سلوک براي هنرمند است که او را براي ورود به جامعه درست مي‌سازد. اگر دست من باشد مي‌گويم هيچ فيلمساز داستاني حق فيلمسازي ندارد مگر اين که از حوزه مستند وارد شود؛ يعني معتقدم اين حوزه تاثير عميقي روي جامعه مي‌گذارد.
او همچنين در مورد مستند «مشد عباس…بودن، نبودن» به شوخي عنوان کرد: اين فيلم بر خلاف چهره عبوس کارگردانش، نقد بشاشي است که يک موضوع بشدت حساس جامعه و مشکل کسب‌وکار را بيان مي‌کند. مشخص است تمام عوامل فيلم حرفه‌اي هستند و با يکديگر تشريک مساعي خوبي داشته‌اند.
نوشين مجلسي


خبرگزاری آريا – علي قمصري: به هنر دور از اسم‌سالاري و چهره‌سالاري نگاه مي‌کنم


علي قمصري: به هنر دور از اسم‌سالاري و چهره‌سالاري نگاه مي‌کنم

خبرگزاري آريا – «علي قمصري» اين روزها با تجربه‌اي جديد روي صحنه است: «شطرنج» که در آن از هنرهاي نمايشي و ديگر هنرها نيز براي اولين بار بهره برده است؛ اگرچه خود مي‌گويد پيش از اين دو سالِ‌ قبل در کنسرتي که در پارلمان اروپا به همراه «لوسين خاچاتوريان» به اجراي پرفورمنس پرداخته است. «شطرنج» با نگاهي فلسفي به زوال روابط عاطفي ميان انسان‌ها مي‌پردازد و مي‌توان گفت مهم‌ترين دغدغه‌اش تضاد ميان سياهي و سپيدي بر فاصله است. شطرنج (شطِّ رنج) نوشته احسان افشاري ترکيبي از شعر و نثر، و در تکاپوي جبر و اختيار تلاش دارد ذهن مخاطب را به چالشي ملوديک فراخواند. در اين اثر نمايشي که آهنگسازي آن را علي قمصري به انجام رسانده است؛ با هم‌آوايى بهادر صحت، هاله سيفى‌زاده، حسين پيرحياتى، مارال قمى اجرا مي‌شود و سارا رسول‌زاده و حامد شفيع‌خواه نقش‌آفرينى خواهند کرد. گفت‌وگوي ما با «علي قمصري» را مي‌خوانيد:‌
به نظر مي‌رسد «شطرنج» در پرونده‌‌ي کاري شما، تجربه‌اي جديد به حساب مي‌آيد؛ اين اولين بار است که ما ترکيبي از موسيقي و نمايش را در کارهايتان مي‌بينيم، ابتدا دراين‌باره توضيح مي‌دهيد که اين اثر چگونه شکل گرفت؟‌من يکي – دو سال پيش در پارلمان اروپا اجرايي با خانمِ «لوسين خاچاتريان»‌ – نوازنده‌ي پيانو- داشتم که در قالبِ پرفورمنس اجرا شد. اتفاقي که مي‌توان آن را پرفورمنسي معناگرايانه قلمداد کرد، آن اجرا آغازي بود براي شکل‌گيري اين ايده که مي‌توان اثري را روي صحنه برد که همراه با پرفورمنس ، موسيقي و نمايش و به طور کلي هنرهايي باشد که به شکل موازي مي‌توانند کنار هم قرار گيرند و رساناي پيامي باشند. در «شطرنج» نوشته‌ي بسيار جالب «احسان افشاري» که مي‌توان آن را هم‌نشيني نظم و نثر دانست –ايشان در اين اثر هم شعر گفته و هم نثر- براي من بسيار جذاب بود؛ وقتي اين نوشته را ديدم، مطمئن شدم، اين همان ايده‌اي است که دنبالش بوده‌ام. در ابتدا با يک کارگردانِ بسيار نامي صحبت کرديم و کار تا جايي پيش رفت؛ اما ايشان بعد از مدتي ممنوع‌الکار شدند و در مرحله‌ي بعدي کار با يک گروه جوان؛ اما توانا پيش رفت و به اين ترتيب اولين کار جدي موسيقي و نمايش من در ايران شکل گرفت. روي نقش آقاي افشاري در اين اثر تاکيد داريد. ببينيد شطرنج با بده بستان‌ و معاشرت‌هاي من و احسان افشاري آغاز شد؛ بله! ايشان نقشِ مهم و تعيين‌کننده‌اي در شکل‌گيري و آغاز اين کار داشت. متن و اشعار را ايشان نوشتند، موسيقي براي من است و آقايان ساساني‌نژاد و شفيع‌خواه نيز کارگرداني اثر را برعهده دارند.
شما يک آهنگساز هستيد و طبيعتا موسيقي دغدغه‌ي اصلي‌تان، بنابراين لابد نمي‌توان انتظارِ هم‌نشيني برابر تئاتر با موسيقي را داشت. نمي‌شود اين‌طور قضاوت کرد؛ چون در «شطرنج»‌ زماني که موسيقي اجرا مي‌شود، نمايش همچنان حرف خود را مي‌زند و داستان پيوستگي خود را حفظ مي‌کند. نمي‌شود گفت کدام يک بر ديگري غلبه دارد؛ به نظرم مي‌رسد اينها در هم تنيده شده‌اند. ما در عين حال انيمشين و حرکت نيز داريم و من براي اولين بار روي صحنه با سازم مي‌‌ايستم، راه مي‌روم و بازي هم دارم، هنرهاي مختلف نمايشي در «شطرنج» با هم ادغام و تنيده شده است.
بگذاريد سوال را به شکلِ ديگري مطرح کنم؛ آهنگساز به هر حال همواره با موسيقي‌اش حرف خودش را بيان مي‌کند؛ با اين اوصاف چه نيازي به همراهي با هنرِ ديگري است. کاري به سبقه‌ي طولاني اين تجربيات ندارم؛ منظورم اين است که شما در اين باره توضيح مي‌دهيد که چه اتفاقي شما را به ضرورتِ انجامِ اين کار واداشت؟ کاري که هم‌اکنون روي صحنه است؛ خود دليلِ اين الزام را بيان مي‌کند. ببينيد «شطرنج» تنها يک اثرِ موسيقايي نيست که هنرهاي ديگر به آن پيوست شده باشد. من اصولا چندان اعتقادي به کلاژهاي هنري ندارم،‌ کارهايي که کساني سعي کرده‌اند تنها کلاژهايي از شاخه‌هاي مختلف هنري در آن استفاده کنند و اثري را روي صحنه ببرند که اجزا و ارکانِ آن هيچ ارتباطي با هم ندارند، «شطرنج» به اين شکل نيست و داراي يک پيوستگي است که اگر شما به عنوان مخاطب آن را نگاه کنيد، –صرف‌نظر از خوب يا بد بودنِ کار- با اثري يک‌دست روبه‌رو مي‌شويد که نمي‌توان هيچ قسمتي را از آن ديگري جدا کرد. متاسفانه ما تجربياتي که تا امروز داشتيم يا بخش موسيقي غلبه داشته است يا بخش نمايش يا بخش حرکت و به طور کلي يکي از المان‌ها بر ديگري پيشي گرفته است؛ اما در اين کار بدون شک مي‌گويم، جاهايي نمايش از موسيقي جلو مي‌زند و گاهي من خودم سر تمرين تحت تاثير قرار مي‌گيرم و يکي از دلايلِ اين طراز بودن و اعتدال، اين است که داستاني داريم که از ابتدا تا انتها به هم ربط دارد و چيزي را کلاژ نکرديم. از آثار گذشته‌ام استفاده نکرده‌ام، قطعه‌اي از شاعري را بي‌ربط نياورده‌ام و اين پيوستگي باعث شده است که ما تکليف خودمان را در اجرا بدانيم؛ اگر اين اتفاق نمي‌افتاد من حاضر نبودم کار کلاژ انجام دهم، چون هر اثر مسوؤليتِ بزرگي براي آهنگساز و کارگردان ايجاد مي‌کند.
شطرنج تا اين‌جاي کار براي خودتان چطور بوده است؟ شطرنج براي من يک اتفاقِ استثنايي بوده است، اگر اجرايم در پارلمان اروپا را به همراهِ آن خانم پيانيست ناديده بگيرم، اين اثر براي من تجربه‌اي تازه است که مرا با دنياي ديگري – نمايش- آشنا کرد. از آن طرف آشنايي با «احسان افشاري» يک اتفاق عجيب و شگفت‌انگيز بود. در کنار اين داستان‌ها آنچه براي من اصل است و اين تجربه را براي من جالب تر مي‌کند اين است که «شطرنج» کاملا از يک سري مفاهيم فلسفي، اجتماعي و سياسي حرف مي‌زند و به شدت پيامي جدي دارد و مي‌تواند اندوخته‌اي به مخاطبِ خود – از هر جنسي- بدهد. در کنار آن، اين اثر بسيار دراماتيک است. شما در آن با حالت‌هايي از اوج احساس، هيجانِ حماسه‌، خشم و ديگر حس‌ها را تجربه مي‌کنيد. کار دراماتيک است و در عين حال جدي و اين مساله يک تضاد پويا در آن ايجاد مي‌کند.
شطرنج، شطِ رنج هم نوشته شد. به نظر مي‌رسد به بازي با اسم‌ها علاقه داريد؛ مثل درصط. داستانِ شطرنج با «درصط» متفاوت است. اين اثر با يک شکاف معنايي آغاز مي‌شود و در آخر به يک پيوستگي و وحدت مي‌رسد و بر همين اساس اين اتفاق رخ داد.
درباره‌ي شطرنج نکته‌اي ناگفته نمانده است. نه! ما حرف‌هايمان را روي صحنه مي‌زنيم. (خنده)
آقاي قمصري به نظر مي‌رسد شما در فعاليت‌هاي حرفه‌ايتان يک روند معکوس در همکاري با خوانندگان داشته‌ايد؛ آثار اوليه‌تان با خوانندگاني چون همايون شجريان، عليرضا قرباني و محمد معتمدي همراه بود و در اين سال‌‌ها بيشتر با صداهاي جديد و ناشناخته کار کرده‌ايد. چرا؟‌ در همه جاي دنيا يکي از رسالت‌هاي آهنگسازان است که نه‌تنها خوانندگان جديد را معرفي کند که نوازنده‌هاي جديد را نيز به دنياي موسيقي معرفي و به سهمِ خود از آنان حمايت کنند. ما هم‌اکنون خوانندگاني داريم که نياز به معرفي ندارند؛ اما من گاهي صدايي شنيده‌ام که فکر کردم بسيار خوب است و بايد معرفي شود. به هر حال اين اتفاقات بسيار طبيعي است و اين‌طور نيست که هميشه آهنگسازان مطرح به سراغِ خوانندگانِ مطرح بروند، همان‌طور که کارگردانانِ شناخته شده نيز هميشه با بازيگرانِ نامي کار نمي‌کنند. به طور کلي من به هنر دور از اسم‌سالاري و چهره‌سالاري نگاه مي‌کنم و به آن ديدي کيفي دارم؛ اگر جايي کيفيت کارهايم با خواننده‌اي نام‌آشنا بهتر شود چه بهتر؛ اما گاهي يک صداي جديد و ناشناخته اين کيفيت را بيشتر تامين مي‌کند؛ ببينيد من اصولا چندان به اين مرزبندي‌ها اعتقادي ندارم، اينکه چه کسي ديگري را بالا مي‌برد اصلا مهم نيست؛ مهم اين است که کار نتيجه‌بخش باشد و حالا فکر مي‌کنم ثابت کرده‌ام که اين مسلک نه‌تنها مي‌تواند موفق باشد مي‌تواند راه درستي باشد و از آن مهم‌تر اينکه راهي اخلاقي باشد و از آن طرف مي‌تواند يک تعادلِ درست ايجاد کند؛ اينکه ما چند خواننده‌ي معروف داشته باشيم و همه تنها به کار کردن با آنها فکر کنند، باعث نابودي موسيقي‌مان مي‌شود؛ چون هم آن خوانندگان ديگر نيازي به تلاش و کوشش در خودشان نمي‌بيننند و فکر مي‌کنند، پادشاهاني هستند که فقط بايد دستور دهند و به آنان اقتدا شود؛ اما اگر ما معنا و مفهوم را در نظر بگيريم، مي‌توانيم به راه‌هاي ديگر هم فکر کنيم. در سينما هم وضعيت به همين صورت است؛ براي مثال مهم نيست در آثار آقاي کيارستمي،‌چه کسي بازي کرده است؛ ايشان در جاهايي از حضورِ نابازيگر بهره گرفته است.
يعني يک جور مبارزه‌ي مدنيِ علي قمصري براي روندِ موجود. نه! اسمش را مبارزه مدني نمي‌گذارم؟ چرا من بايد با کارم مبارزه کنم، حتي از نوع مدني‌اش؟ اين بيشتر يک جور تلاش براي اصلاح و قدم برداشتن در راه اخلاقي است. من نقطه‌ي مقابلي ندارم؛ منظورم اين نيست که حريفي ندارم، منظورم اين است که دشمني ندارم که با او مبارزه‌اي کنم. نه با خواننده‌ها دشمن هستمن و نه معتقدم کسي کارِ اشتباهي انجام داده است؛ اما من کاري انجام مي‌دهم که مي‌دانم اخلاق‌مداري در آن وجود دارد و هنر محض است و جنبه‌هاي تبليغاتي اضافه ندارد و مي‌توانم از آن دفاع کنم.
اما حمايت از خوانندگان زن را سال‌هاست که در برنامه‌تان داريد؟خانم «مهرعلي‌زاده» مادر يکي از دوستانم بودند و من هميشه مي‌ديدم ايشان چقدر بغض‌ها در سينه‌‌شان پنهان دارد، به همين خاطر فکر کردم بايد در اين زمينه تاثيرگذار باشم و شجاع؛ اگر تريبوني در اختيار دارم به بهترين شکل از آن استفاده کنم و محافظه کار نباشم که دو نت براي خواننده‌ي مرد بيشتر بنويسم. البته من به صداي خوانندگانِ زن علاقه‌ي بسياري دارم و اين کارم تنها به خاطرِ انجام حمايت نيست.
اگر قرار باشد بدون قيد و شرط با خواننده‌اي کار کنيد، چه کسي خواهد بود؟ حتما با تمام خوانندگاني که تاکنون کار کرده‌ام، صدايشان را دوست داشته‌ام؛ اما از ميانِ خوانندگان نسل جوان صداي بهادر صحت را بسيار دوست دارم و فکر مي‌کنم اگر قرار باشد همايون شجريان جديد متولد شود حتما بهادر صحت خواهد بود.
آقاي قمصري اين روزها در موسيقي‌تان محافظه‌کارتر از گذشته نشده‌ايد؟ اتفاقا خيلي‌ها بر اين اعتقاد هستند که تجربياتِ کنوني‌ام بسيار ديوانه‌‌وار است. در تارنوازي به خصوص در چند وقت اخير کارهايي کرده و سعي کرده‌ام ديوارها را بشکنم, علاوه بر آن در آهنگسازي کاملا بر چيزهايي که دوست دارم مثل سازبندي‌هاي کوچک و تلفيق سازهايي که در نگاه اول به نظر ديوانگي مي‌آيد متمرکز شده‌ام. مثلا دو هورن، کنار کمانچه و تار آمده است، خيلي‌ها مي‌گويند چرا دو هورن؟ چون اين ساز مي‌تواند ارکستر بزرگ را جواب دهد. در استفاده از سازهاي کوبه‌اي نيز به شکلِ ديگري تجربه مي‌کنم. به هر حال ما يک تيم هستيم که با هم حرکت مي‌کنيم و پيش مي‌رويم و به هم ياد مي‌دهيم .
شايد منظورم استفاده از سازي مثل گيتار است. منتظر اين سوال بودم؛ شما دنبال المان فيزيکي هستيد؛ هر چند گيتار در کار سال گذشته‌‌ي من بود. هنجارشکني‌ها در المان فيزيکي خلاصه نمي‌شود؛ همه چيز در صوت و اکوردها، حرکات ملوديک، بافت موسيقي، تضادها، سکوت بيشتر و کمتر و هزاران تکنيکِ ديگر است.
شما از امضا کنندگان نامه‌ي آقاي ترابي بوديد، دليل حمايتتان را از ايشان مي‌گوييد؟ ببينيد من در تمام دولت‌ها -اين دولت و دولت قبل و دولتِ قبل‌تر- براي دريافت مجوز آلبومم ۶ ماه معطل مي‌‌مانم، اين يعني اينکه دنبال اين مساله نيستم که از کسي حمايت کورکورانه کنم؛ در عين حال خيلي دوستان هنوز مشغول ضبط اثرشان هستند و مجوزشان را مي‌گيرند که نمي‌خواهم وارد آن شوم؛ اما داستان آن نامه ‌اين بود که عده‌اي از اهالي سرشناس موسيقي براي دشمني با آقاي ترابي نامه‌اي نوشتند و ما اين نامه را صرفا براي خنثي‌کردن آن نوشتيم که طيف وسيعي از جامعه‌ي موسيقي هم از آن حمايت کردند. آن نامه‌ي اوليه اشتباه بود و مي‌خواستيم متذکر شويم، کسي فکر نکند که چون شهرتش بالاست، مي‌تواند تعيين‌کننده‌ي يک سمت باشد.
چرا منتقدان به دعوت آقاي فخرالديني پاسخ ندادند؟اول اينکه اطلاع‌رساني درستي انجام نشده بود؛ ضمن اينکه ما نامه‌اي را نوشته و يکي از دوستان به نمايندگي از ما قرائت کرد.


خبرگزاری آريا – به زودي اسامي فيلم‌هايي که خارج از نوبت اکران مي‌شوند، منتشر مي‌کنم


به زودي اسامي فيلم‌هايي که خارج از نوبت اکران مي‌شوند، منتشر مي‌کنم

خبرگزاري آريا-تهيه کننده فيلم «من يک ايراني ام» گفت: فيلم من دو سال در نوبت اکران قرار داشت، ولي فيلم‌هايي هستند که هنوز تدوين آن‌ها تمام نشده است اکران مي‌شوند.
به گزارش خبرگزاري آريا  به نقل از خبرگزاري صدا و سيما، احمد نجفي گفت: اسامي همه اين فيلم‌ها را فهرست کرده ام و به زودي آن‌ها را منتشر مي‌کنم.
وي گفت: افرادي که مسئوليت اکران فيلم‌ها را به عهده دارند، همگي همکار هستند و براي نمونه، شب عيد يا عيد فطر را براي فيلم‌هاي خودشان در نظر مي‌گيرند و ۱۰ صبح را به ما مي‌دهند.
نجفي با اشاره به حرکت نمادين خود که چند روز قبل درب شوراي صنفي نمايش را گل گرفت، افزود: من چاره‌اي نداشتم؛ حرف من اين است کسي که در شوراي صنفي نمايش به عنوان مديرعامل يا رئيس، کار مي‌کند، اول از همه بايد از خودش بگذرد نه اين که به فکر منافع خودش باشد، چون اين افراد، مسئول اکران يک کشور هستند و نمي‌توانند ناامني فرهنگي ايجاد کنند.
وي گفت: توليد يک فيلم بسيار دشوار است و گاهي صد‌ها ميليون تومان هزينه برمي دارد، در چنين شرايطي يک فيلم نبايد در گردنه اکران گير بيفتد، اما اعضاي شوراي صنفي نمايش به جاي آنکه عدالت را رعايت کنند، به عدالت شخصي خودشان رسيده اند.
نجفي درباره مشکلاتي که فيلم «من يک ايراني ام» دچار آن شد، افزود: اين فيلم دستخوش بازي‌هاي زيادي شد به طوري که اول قرار بود چهارم بهمن اکران شود، بعد به يازدهم و سپس به هجدهم بهمن موکول شد و بعد از آن فقط چهار سينما به آن اختصاص پيدا کرد و بعد نوبت نمايش را عوض کردند و به بيست و پنجم بهمن رسيد که همه اين‌ها بلاتکليفي مطلق را نشان مي‌دهد.
فيلم سينمايي «من يک ايراني ام» که يک درام ورزشي است در سال ۱۳۹۳ به کارگرداني محمدرضا آهنج و به تهيه کنندگي احمد نجفي ساخته شده است.
چند روز قبل تصويري در شبکه نمايش منتشر شد که احمد نجفي را در حال گِل گرفتن در شوراي صنفي نمايش نشان مي‌داد که بازتاب‌هاي زيادي پيدا کرد.