Tag Archives: نادر

خبرگزاری آريا – نادر مشايخي: صداها وجود دارند تا انسان‌ها جنبه‌ي عاطفي به آن‌ها بدهند


نادر مشايخي: صداها وجود دارند تا انسان‌ها جنبه‌ي عاطفي به آن‌ها بدهند

خبرگزاري آريا – ساز شهري زيگورات ساخته‌ي «آستياژ ضيائي» عصر سه شنبه -بيست و پنجم ارديبهشت ماه جاري- طي مراسمي با حضور جمعي از هنرمندان و صاحب نظران عرصه‌ي موسيقي، شهرسازي و معماري در فرهنگسراي نياوران رونمايي شد
.
در آغاز اين مراسم که اجراي آن به عهده‌ي «محمود توسليان» – منتقد و روزنامه نگار حوزه‌ي موسيقي- بود، ابتدا دکتر «آريو ناصريان» -معمار و استاد دانشگاه- به ايراد سخن‌راني پرداخت و با ارائه‌ي تعاريفي از مفهوم شهر و طبقه بندي کمي و کيفي آن گفت: «زندگي يعني توان لذت بردن از زمان سپري شده که با مقوله‌ي بقا فرق دارد؛ پس بايد بياييم ببينيم که ما اين شهر را براي بقا انتخاب مي کنيم يا براي زندگي. بهتر است از خودمان بپرسيم که آيا اين شهر همان شهري است که فريدون مشيري و سهراب سپهري در آن زندگي کرده‌اند يا شهري است آکنده از تلاش‌هاي انسان براي بقا. اين جاست که زايش فرهنگي نقش و اهميت خود را نشان مي دهد. پرداختن به مسائلي مانند هنر و فرهنگ مي تواند ما را به يک توسعه‌ي پايدار نزديک کند که از مولفه‌هاي مهم مفهوم زندگي است.»‌
اين فارغ التحصيل دانشگاه ساپينزا افزود: «کيفيت بخشي به فضاهايي که در آن زندگي مي‌کنيم، يکي از راه‌هايي است که مي‌تواند به ما کمک‌هاي شاياني در اين زمينه کند؛ اما اين مهم چگونه اتفاق مي‌افتد؟ بايد بياييم به فضاهاي عمومي فکر کنيم و به اينکه چگونه مي‌توانيم اين کيفيت بخشي را در آنها گسترش دهيم؛ اگر چه برخي از نشانه‌هاي فرهنگي در فضاهاي عمومي شهر ما وجود دارد؛ اما جاي هنر در اين بين خالي است. شايد بگوييد اين همه مجسمه و نقاشي داريم؛ اما اينها همه هنرهاي يک طرفه است که مردم در روند خلق آن نقشي ندارند. هنر شهري يک هنر تعاملي است. شهر يک گالري نيست که نقش هنرمند از مردم جدا باشد. زيگورات مي تواند ابزار مناسبي براي به وجود آوردن تعامل هنرمندانه ميان مردم و شهر باشد؛ چنين وسيله‌اي مي‌تواند زندگي کردن را از همان کودکي به کودکان ما بياموزد نه بقا را و موسيقي بهترين بهانه براي حرکت کردن به سمت تعامل و زندگي است.»‌
دومين سخنران اين رويداد «نادر مشايخي»- آهنگساز و رهبر ارکستر- بود که ضمن خوانش بيتي ازحافظ گفت: «اين ما هستيم که به عنوان شنونده مي‌توانيم هر صدايي را به موسيقي تبديل کنيم. اگر ما سمفوني پنج بتهوون را نشنويم يعني اين سمفوني وجود ندارد.»‌
مشايخي در ادامه با دعوت حاضران به ده ثانيه سکوت چنين بيان کرد: »ما مي توانيم اين اصوات را به موسيقي تبديل کنيم. موسيقي به شنيدن احتياج دارد و جزلاينفک آن است.حالا دست ماست که بخواهيم جنبه‌ي اخباري صدا را کشف کنيم يا جنبه‌ي عاطفي آن را. همجواري از نيازهاي اوليه‌ي انسان است که با صدا مي‌توان آن را ايجاد کرد، بدون اينکه کلمه‌اي صحبت کنيم؛ فقط صداست که مي‌تواند اين اتفاق را رقم بزند. صداها وجود دارند که انسان‌ها جنبه‌ي عاطفي به آن ها بدهند بدون اين که عاشق هم بشوند يا از هم متنفر شوند. زيگورات و همانندانش مي توانند اين همجواري را ايجاد کنند.»‌
«معصومه مهرعلي»- مدرس و محقق آواز اصيل ايراني – ضمن تقدير از تلاش و همت اين بانوي هنرمند اظهار داشت: «بي‌شک تعامل در جوامع انساني يک ضرورت است و خلاقيت در به وجود آوردن اين تعاملات امري ضروري‌ت؛ کمااينکه نحوه‌ي برگزاري اين گردهمايي هم بيانگر چنين نگاه خلاقي است. اينکه دوستان و حاضران به دور از هر گونه تکلف و ارزش‌گذاري در کنار هم ايستاده‌اند تا شاهد رونمايي از اين دستاورد خلاقانه باشند. نياز جامعه اين بود که بانوان بخوانند که متاسفانه نشد و حيف شد؛ چرا که اين مسير به هردو جنس نياز داشت؛ کما اينکه اگر فقط خانم‌ها مي خواندند نمي شد؛ اما ما باز حضور داريم. من امروز اين جا حاضر شدم تا از اين بانوي هنرمند تشکر کنم که با تلاش و همت و پشتکار اين جريان را در فرهنگ ما آغاز کردند و اميدوارم که زيگورات به نقاط مختلف شهر برده شود و من هم بتوانم با بچه‌هاي اين شهر در تعاملي از جنس هنر و زندگي حضور داشته باشم.»‌
در ادامه ي مراسم «بهروز فتحي»- معاون برنامه ريزي سازمان زيبا سازي شهر تهران-از تلا‌ هاي سيد عباس سجادي مدير بنياد آفرينش هاي هنري نياوران و عملکرد موفق ايشان در ارتقاي امور هنري ياد کرد و گفت: «احتمالا در خيابان‌ها و پارک‌ها و اتوبان‌هاي مختلف آثار حجمي زيادي ديده‌ايد، اما در بسياري از مواقع آنها را ناديده مي‌گيريم. در واقع به نوعي ارتباط يک طرفه است و آن چه که در اين بين اتفاق نمي افتد تعامل است؛ بعد از ديدن ويدئويي درباره ي زيگورات با همکاران بيشتر متوجه جاي خالي اين تعامل شديم و به اين نتيجه رسيديم که چنين سازه‌اي روند اين تعامل‌هاي شهري را سرعت مي‌بخشد؛ از همين روي از جناب دکتر جعفري-معاون فني سازمان زيباسازي شهر تهران – هم دعوت کردم که بتوانيم مقدمات بهره برداري از زيگورات را در شهر تهران فراهم کنيم. ايشان هم بلافاصله چند معبر مهم شهر تهران را در نظر آوردند که براي اين اتفاق مناسب است.»‌
سخنران بعدي اين برنامه دکتر «اردوان طاهري»- آهنگساز و دکتراي علم موسيقي از وين- بود. وي با اشاره به اينکه زنده کردن نام زيگورات، زنده کردن فرم است و اين اتفاق خوبي است؛ گفت: «يکي از عوارض تمدن اين است که ما در يک شلوغي زندگي مي کنيم.در واقع عناصر مدنيت با وجود جذاب بودن، زندگي را مختل و روان انسان را دستخوش تغييراتي مي‌کند که هم مي‌تواند خوب باشد هم بد. در کلان‌شهرها اين تغييرات بيشتر به سمت ناخوشي است؛چرا که ذاتا اين روند به سمت هرج و مرج پيش مي‌رود. اين عوارض،روابط بين انساني را هم دچار مشکلاتي مي‌کند؛ مثلا صداهايي که شما عمدتا در تهران مي‌شنويد؛ ناخوشايند هستند و چندان صداهاي مهرباني نيستند. تغيير اين صدا ها مي توانند به ما کمک کنند.»‌
او با اشاره به تاريخچه‌ي ساخت چنين سازه‌هايي در غرب در ادامه افزود: «سازه‌هاي محيطي‌اي مانند زيگورات مي‌توانند با ايجاد مشارکت و تعامل به ما کمک کنند تا حدودي روح خودمان را دستخوش تعييراتي کنيم که درنهايت سودبخش خواهد بود.تهران به عنوان يک کلانشهر به چنين ابزارهايي بسيار نياز دارد که اميدوارم روزي برسد که هنر از ضروري ترين نيازهاي روزمره ي انسان ها واقع شود و نهادهاي متولي اين ضرورت را درک کنند تا انسان ها بتوانند به اين وسيله زندگي بهتري داشته باشند.»‌
محمد علي بهمني که مهمان ويژه ي اين رويداد بود، به خوانش سروده اي مرتبط با مقوله ي شهر و صدا با مطلع «اين گسل بيشتر از اين که نمي‌تواند ويرانم کند» پرداخت
.
در اين بخش از برنامه نوبت به آستياژ ضيائي-طراح و ايده پرداز زيگورات و کارشناس ارشد برنامه ريزي شهري- رسيد که ضمن خير مقدم به حاضران درباره ي مقوله تعامل گفت: «در رابطه با مبحث صدا و شهر صحبت بسيارشده است اما در مورد «منظر شنيداري» کمتر حرف به ميان آمده است.چيزي که شهرسازها بيشتر به آن توجه مي کنند،بحث آلودگي صوتي است و تلاشي که آن ها انجام مي دهند براي کاهش اين آلودگي. اما در صدا پتانسيلي وجود دارد که همان استفاده از صدا براي بخشيدن نشاط و تنوع و سرزندگي به شهر است. »‌
ضيائي در ادامه با اشاره به اهميت فضاهاي عمومي شهر اظهار داشت: «فضاهاي عمومي در تهران به نسبت ساير کلانشهرهاي دنيا بسيار کم است. در چنين شرايطي ماهيت وجودي يک ساز شهري بيشتر نمايان مي شود که با حضورش در فضاهاي عمومي مي توانيم آن شادابي و سرزندگي را به شهر برگردانيم.سازهاي شهري از جمله زيگورات اهداف مختلفي را دنبال مي کنند از جمله افزايش مشارکت،ايجاد حس تعلق به آن فضايي که مخاطب به آن احساس تعلق دارد و در نهايت ايجاد يک تصوير ذهني ماندگار از آن فضايي که مخاطب توانسته است با آن تعامل داشته باشد. ساخت زيگورات براي من يک گام اوليه است که در آينده بتوانم ايده هاي شنيداري خود را به نتيجه برسانم.»‌
در اين قسمت از برنامه حاضرين در مراسم به درخواست آستياژ ضيائي چشم هاي خود را بستند و شنواي يک پرفرمنس بودند که از بين مردم و با صداي فلوت آغاز شد و به تدريج با يک دمام و ديجيريدو و کاخن ادامه پيدا کرد و به زيگورات رسيد.در ادامه نوازنده ي زيگورات- حامد ملک- خواستار تعامل و همراهي مردم در ريتم شد که اين درخواست مورد اقبال واقع شد. در اين روند مشارکتي مردم هم در نواختن زيگورات حضور پيدا کردند که موجبات خشنودي و استقبال آن ها را فراهم آورد. حامد ملک(فلوت) ميرامير ميري(کاخن) آرش قباديان(دمام)حاج علي(ديجيريدو) نوازندگان اين پرفورمنس بودند
.
ليلي گلستان،دکتر محسن حبيبي،فردين خلعتبري،رامين بهنا، عليرضا رييس دانا ،حمد ابراهيميان،پري ملکي،مسعود فروتن،حميد اسفندياري،رضا موسوي،شهاب الدين سيدي،سيد عباس سجادي،اميد خاکباز،وحيد عسگريان،مرتضي صنايعي، سيد علي هاشمي ،پيام سوري،توکا و بامداد ملکي و همچنين مصطفي صادق زاده از حاضران در اين مراسم بودند.


خبرگزاری آريا – نادر مشايخي: ما به اميدهايي از جنس موتزارت نياز داريم


نادر مشايخي: ما به اميدهايي از جنس موتزارت نياز داريم

خبرگزاري آريا – داستان زندگي موتزارت و آنتونيو سالي‌يري در قالب نمايش «آمادئوس» نوشته «پيتر شفر» به طراحى و کارگردانى جواد مولانيا و مشاوره موسيقي نادر مشايخي از ۱۵ فروردين تا ۱۵ ارديبهشت در تالار حافظ روي صحنه است.
به همين مناسبت نشست خبري اين نمايش با حضور جواد مولانيا (کارگردان)، نادر مشايخي (مشاور موسيقي)، حميد پورآذري (طراح صحنه)، شاهين ملک‌زاده (سرمايه‌گذار)، مينو جان‌محمدي (مترجم و بازنويس متن)، مجيد نوروزي (بازيگر نقش موتزارت) و جمعي از بازيگران و عوامل اين نمايش در کافه موتزارت برگزار شد.
اين نمايش‌نامه، داستان ده سال از زندگي «ولفگانگ آمادئوس موزارت» و آهنگساز دربار «آنتونيو سالي يري» را روايت مي‌کند که در حسد غرق مي‌شود.
نادر مشايخي که به عنوان مشاور موسيقي در اين نمايش حضور دارد گفت: «من معتقدم ما سه نوع آهنگساز داريم: آهنگساز خوب، آهنگساز استاد و آهنگساز ابراستاد و در اين تقسيم‌بندي به نظر من؛ تنها سه ابراستاد در جهان داريم که يکي از آنها موتزارت است.»
مشايخي با بيان اين‌که در نمايشنامه پيتر شفر کاراکتر اصلي ساليري است، گفت: «مساله مهم در اين نمايش برايم اين بود که وزنه را روي موتزارت گذاشته‌اند. چون معتقدم اتفاقات و زندگي و روحيات ساليري براي هر آدمي مي‌تواند رخ دهد. همه ما اين تجربيات را داريم اما با موتزارت نمي‌شود همذات‌پنداري کرد. مسأله مهم در اين‌جا موفقيت موتزارت است. ما در ايران نياز داريم که موفقيت را ببينيم؛ خسته شديم از بس مشکلات ديديم و نياز بود براي هر کاري چند برابر زمان مورد نيازش وقت بگذاريم. اين‌که براي هر مسأله‌اي بايد کلي کار کنيم حتي برگزاري يک کنسرت. ما در ايران عادت کرديم کار پيش نرود اما اين‌جا در اين نمايش يک آدم درست و کامل را مي‌بينيم که در کارش پيش مي‌رود و اين براي ما يک اميد است چراکه ما بسيار به اميد نياز داريم.»
جواد مولانيا (کارگردان) با بيان اين‌که هفت ماه براي اين پروژه تمرين کرده‌اند، گفت: «حدود يک سال و نيم با مينو جان‌محمدي که متن را بازنويس کرده، صحبت کرديم و به اين متن بازنويسي شده رسيديم و با وجود همه مشکلات و تعطيلي نوروز توانستيم اجرا کنيم.»
مولانيا با اشاره به ويژگي‌هاي اين نمايش، از سختي‌هاي نقش موتزارت به دليل طنز و شوخي‌هاي اين کاراکتر گفت: «اين نقش خطر تبديل شدن به لودگي را داشت اما مجيد نوروزي در نقش آمادئوس از پس آن برآمد و شوخي‌ها را حفظ کرد و به لودگي نيفتاد و توانست نبوغ موتزارت را در بازي خود نشان دهد.»
او همچنين با اشاره به نقش حميد پورآذري در طراحي صحنه اين نمايش گفت: «پورآذري مرا نجات داد. اگر ايده او نبود و نمايش جور ديگري چيدمان مي‌شد اين جذابيت را نداشت.»
مولانيا با بيان اين‌که از ابتدا دنبال سالني اين چنين براي اجراي نمايش بوده و در مورد انتخاب بازيگران هم خيلي زود به نتيجه رسيده است، گفت: «قرار بود در سالن ديگري اجرا کنيم اما هزينه بسيار بالا بود و نتوانستيم نمايش را در بهمن و اسفند اجرا کنيم در نتيجه سراغ سالن حافظ رفتيم.»
مينو جان‌محمدي (مترجم و بازنويس متن) نيز در اين نشست خبري گفت: «دليل اين‌که سراغ اين متن رفتيم علاقه شخصي آقاي مولانيا به موتزارت بود. البته متن نمايشنامه پيتر شفر بيشتر روي شخصيت ساليري و رقابت و حسادت او به موتزارت تمرکز دارد اما با صحبت‌هايي که با کارگردان داشتيم و خواست ايشان مبني بر اينکه محوريت روي موتزارت باشد، تصميم گرفتيم متن را بازنويسي کنيم تا زندگي آمادئوس موتزارت را روايت کنيم که در زمانه خود درک نشد.»
او ادامه داد: «کمي در نمايشنامه تغيير داديم تا آنچه نمايش مي‌دهيم خيلي نزديک به زندگي هنرمند امروزي باشد. سعي کرديم کاراکتر‌هاي نمايشنامه را کمتر کرده و تمرکز را روي زندگي اين آهنگساز بگذاريم.»
مجيد نوروزي (بازيگر نقش آمادئوس) نيز تجربه بازي در اين نقش را عجيب خواند و با بيان اين‌که آمادئوس عجيب‌ترين نقشي است که تاکنون بازي کرده گفت: «براي رسيدن به اين نقش بسيار تمرين کردم و تمام موسيقي‌هاي موتزارت را گوش کردم و هرچه درباره او ساخته و نوشته شده، ديدم و خواندم تا بدانم بايد چه کاراکتري را بازي کنم اما تقليد نکردم. برايم جذاب بود که نت‌نويسي و نحوه رهبري ارکستر را ياد بگيرم.»
شاهين ملک‌زاده (سرمايه‌گذار اين نمايش) نيز درباره «آمادئوس» گفت: «کار اواخر شهريور شروع شد و پروسه سختي را طي کرد. معتقدم حمايتي که از کار مي‌شود، گروه خوب و تماشاگر خوب، سه نکته اصلي در هر نمايش است که فکر مي‌کنم ما گروه و مخاطب خوب را در تئاترمان داريم اما قسمت اول هميشه دچار سختي بوده. تئاتر ما در حمايت مالي مي‌لنگد و حمايتي آنچنان که شايسته يک کار فاخر است نمي‌شود و در اندازه بضاعت و توانايي يک گروه ازسوي نهادهاي دولتي و خصوصي حمايت نمي‌شود.»
مجيد نوروزى، فربد فرهنگ، نسرين درخشان زاده، عارف عباسي، نسيم شجاعي، محمد صادقي، تيفن دلمس، مهرناز فراهاني، دلوين ذبيحي، فاطره اصحابي، مهشاد بهرامي نژاد، نسترن خطيب‌پور، دريا دريايي، شيدا سفيدگري، مريم صبوري و رعنا مورعي بازيگران نمايش «آمادئوس» به کارگرداني جواد مولانيا هستند که از ۱۵ فروردين ۱۳۹۷ تا ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۷ در تالار حافظ روي صحنه است.


خبرگزاری آريا – نادر مشايخي: آموزش موسيقي در ايران فاجعه است


نادر مشايخي: آموزش موسيقي در ايران فاجعه است

خبرگزاري آريا – موسيقي ما- روزگار است ديگر. بالا دارد، پايين دارد. سختي و آساني دارد. گاهي مصيبت کرور کرور آوار مي‌شود. هواپيما سقوط مي‌کند. کشتي غرق مي‌شود. زلزله مي‌آيد. گاهي دلِ آدم درد مي‌گيرد از اين همه غصه. اما مگر نه اينکه «چنان» نماند، پس «چنين» نيز نخواهد ماند؟ به‌خصوص آنکه اين روزها اسفند است و يک «پنج‌شنبه‌»ي بزرگ و نويدِ روزهاي بهاري. قرار بود با «نادر مشايخي» درباره‌ي فعاليت‌هاي جديدش و به خصوص کنسرواتوار «جان کيج» بپرسيم؛ اما به حياطِ کنسرواتوار که رفتيم، ديديم آرام و فارغ از هياهوي دنيا نشسته است به گپ زدن با دانشجويانش و قهوه‌اش را مي‌نوشد، براي همين از جاي ديگري گفت‌وگو را آغاز کرديم و از راه‌هاي او براي حالِ خوب شنيديم: 
بهانه‌ي گفت‌وگوي ما چيزِ‌ ديگري است؛ اما اگر اجازه دهيد مي‌خواستم بحث را از جاي ديگري شروع کنم. به نظر مي‌رسد اين روزها يک افسردگي جمعي در جامعه‌ي ما احساس مي‌شود. انگار حال همه بد است؟ به نظر شما چرا؟ من هم نمي‌دانم چرا؛ فقط مي‌توانم به حرف نويسنده‌اي فکر ‌کنم که خوشبختي و بدبختي را تعريف مي‌کند، او مي‌گويد آدمي خوشبخت است که تصاوير و تخلياتي که دارد، برايش دست يافتني باشد و آدمي بدبخت است که آرزوها برايش دست‌يافتني نباشد. ماجرا به همين سادگي است. ما همه حالمان بد است؛ چون خواسته‌هايي داريم که نمي‌توانيم برآورده‌اش کنيم. مثلاً اگر من آرزو کنم اي کاش بتوانم در کره‌ي مريخ زندگي ‌کنم، هميشه تا آخر عمر بدبخت مي‌مانم. ما بايد امکانات خودمان را ببينيم و يادمان باشد همه‌مان امکانات زيادي داريم که مي‌توانيم با همان‌ها هم خوشحال و خوشبخت باشيم يا لااقل افسرده نباشيم.
مساله همين‌جاست. همه‌ي ما امکاناتِ زيادي داريم؟‌همه‌مان داريم. مگر امکانات را فقط مي‌شود با پول به دست آورد؟ ببينيد حتماً نبايد به تعاريفي که در رسانه‌ها و تلويزيون مطرح مي‌شود، توجه کرد. به نظر من اين رسانه‌ها وقت تلف کردن است. من اصلا تلويزيون ندارم و خيالم راحت است. نمي‌گويم تلويزيون يا نفس اطلاع‌رساني بد است؛ اما همه‌ي آنها به دنبالِ ايجاد يک ساده‌لوحي جمعي هستند. مي‌خواهند همه چيز را ساده ‌کنند، در حالي که زندگي با فرمولي که آنها مي‌گويند ساده نمي‌شود. اتفاقا آنها همه چيز را سخت مي‌کنند. يک شکلي از زندگي ارايه مي‌دهند که قالب و بسته‌بندي خودشان است. آدم‌ها آن الگو را مي‌گيرند و فکر مي‌کنند چون شبيه آن نيستند، پس آدم‌هاي بدبختي هستند.
راهي هم براي اين مساله به ذهنتان مي‌رسد؟ بله راهي ساده – که‌ اتفاقا اين بار واقعا ساده است- و خودم هميشه بر اساسِ آن زندگي‌ام را گذرانده‌ام و خوش هم گذشته است.
آن راه چيست؟ اينکه با همون امکاناتي که داريم، ببينيم چکار مي‌شود کرد و راهي براي ايجاد اميد باز کنيم.
«اميد» هميشه سحرآميز است. هست؛ اما بگويم من خودم احتياجِ چنداني به اميد ندارم؛ يعني خودم را فريب نمي‌دهم. تصميم مي‌گيرم و کاري مي‌کنم شد شد؛ نشد هم نشد ديگر. کارِ ديگري مي‌کنم. راهِ ديگري مي‌روم. تعجب مي‌کنيد اگر بگويم حيوانِ موردِ‌علاقه‌ي من «کرم خاکي» است؟ 
کرم خاکي؟‌بله؛ به خاطر اينکه راهش را مي‌رود و اگر به تخته سنگي برخورد کند، متوقف نمي‌شود. راهش را عوض مي‌کند. خب اگر بيشتر تعجب مي‌کنيد، بگويد که گياهِ مورد علاقه‌ام هم «علف هرز» است.
آقاي مشايخي حتما شوخي مي‌کنيد؟ نه اصلا. اين گياه همه‌جا رشد مي‌کند. در هر آب و هوايي. ميانِ سنگ‌ها هم رشد مي‌کند. اين يعني اينکه بايد ياد بگيري با هر امکاناتي کار کني آن وقت مي‌تواني پيشرفت کني، ما در کشوري هستيم با امکاناتِ به مراتب بيشتر از اروپا.
من با شنيدنِ حرف‌هاي شما مدام گيج مي‌شوم. نمي‌توانم اين اندازه اميدوار باشم، وقتي مي‌بينم ما همه نسبت به همه نامهربان هستيم. من فکر مي‌کنم اين يک مسئله مقطعي است و ايراني‌ها اينطور نيستند؛ فقط ما اين روزها گرفتار هستيم. مشکل مالي داريم. دوروبرمان شلوغ است. ايراني‌ها مردماني بسيار بافرهنگ هستند و فرهنگ يک سپر است.
هنوز هم اين طور است؟‌بله. اصلا نمي‌فهمم شما چرا اين همه نااميد هستيد؟ من يک پيشنهاد براي شما دارم. با آدم‌هاي خيلي‌جوان و آدم‌هاي خيلي پير معاشرت کنيد. از ديد آنها به زندگي نگاه کنيد. راحت مي‌شويد؛ آن‌وقت مي‌فهميد که اين همه هياهو، براي هيچ و پوچ است. بعد هم حواستان باشد که افسارِ آرزوهايتان را به سرمايه‌دارها ندهيد. وقتي فلان ماشين را مي‌خواهيد و نمي‌توانيد بخريد، فلان خانه در بهمان جا را حالتان بد مي‌شود. زيبايي همه جا هست؛ به جاي اينکه دنبالِ زيبايي در يک هتل لوکس بگرديد، در خانه‌ي خودتان پيدايش کنيد.
من اما از پورشه و ويلا حرف نمي‌زنم. وقتي «سانچي» رخ مي‌دهد يا هواپيما سقوط مي‌کند يا پلاسکو به آن شکل در مي‌آيد، وقتي زلزله مي‌شود. اينها همه در رفتار و کارِ ما آدم‌ها تأثير دارد؛ اين را چکار کنيم؟بله بله متوجهم؛ اما من مي‌توانم بگويم خودم را در قطعيتت نمي‌اندازم. همه‌ي اين اتفاقات هست. هميشه هم بوده است. از اين به بعد هم خواهد بود. چه خوب که نباشد. حالا کاري ندارم که خيلي از اين اتفاقات مي‌توانست رخ ندهد و متاسفانه مي‌دهد؛ اما بيبنيد نمي‌شود که فقط به اين چيزها فکر کرد و زندگي را رها کرد. اگر قرار است زلزله بيايد حتماً مي‌آيد؛ پس چرا اين‌قدر به آن فکر کنم. اگر بخواهيم تنها به مرگ فکر کنيم، پس زندگي چه مي‌شود؟
اين همه مثبت‌انديشي شما از کجا مي‌آيد؟ اين حال خوب شما از کجاست؟ نمي‌دانم؛ شايد چون مي‌دانم راهي ندارم جز اينکه خوب باشم (خنده). من قضايا را ساده و مثبت ببينيم. مجوريم که اين‌طور فکر کنيم. شما هم امتحانش کنيد، ضرر نمي‌کنيد. بعد هم يک چيزِ ديگر. صبح‌ها که از خواب بيدار مي‌شويد، لطفا يک ساعت فقط بنشينيد و فکر کنيد. صبح‌ها که آدم از خواب بيدار مي‌شود، طبيعت بدنش تازه است؛ آن موقع مي‌توانيم بهترين تصميم را بگيريم.
در اين ميان موسيقي چه نقشي مي‌تواند داشته باشد؟ موسيقي در رابطه با دريافت از اطراف نقش زيادي دارد. موسيقي شما را به يک فضاي روحي مي‌برد تا مسائل را جور ديگري ببينيد، يادم رفت بگويم که موسيقي هم زياد گوش کنيد.
شما به عنوان يک آهنگساز چه رسالت اجتماعي‌اي براي خودتان در نظر داريد؟‌راستش را بخواهيد؛ من اصلاً به رسالت اجتماعي فکر نمي‌کنم؛ فقط به اين فکر مي‌کنم خودم آدم خوبي باشم، آن‌وقت دنيا هم خوب مي‌شود. هر کس با خودش اين فکر را بکند همه چيز درست مي‌شود.
اگر بخواهيد اثري در مورد فضايي که امروز در آن به سر مي‌بريد، بنويسيد اثر شما چه شکلي مي‌شود؟ نمي‌دانم، يک آهنگساز نبايد به اينها فکر کند، او بايد با اين مردم و در همين جامعه زندگي کند، آن‌وقت اثرش خواه‌ناخواه بازتابي از جامعه‌اش مي‌شود.
خب برسيم به کارهايتان. از «اينتر ارکستر»‌چه خبر؟ دوازدهم اسفند وسط يک مرکز تجاري کنسرت مي‌دهيم. نوازنده‌ها در گوشه و کنارِ اين مرکز حضور دارند.
و آن وقت شما چگونه رهبري مي‌کنيد؟خب رهبري شيوه‌هاي مختلفي دارد. حداقل سه‌ استايلِ‌ مختلف رهبري وجود دارد. دوستان بايد بدانند رهبري فقط دست تکان دادن و ژست گرفتن نيست.
شما به تازگي در کنسراوتوار «جان کيج» نيز مشغول فعاليت هستيد. هدف اين کنسرواتوار چيست؟ ما مي‌خواهيم موسيقي را به شيوه‌اي درست آموزش دهيم. آموزش موسيقي در ايران در يک کلمه تعريف مي‌شود: «فاجعه» آخر اين چه آموزشي است که بعد از اين همه سال، هيچ خروجي‌اي نداشته است؟ ما در ايران به هنرجويان موسيقي آموزش نمي‌دهيم، تنها وقتِ آنان را تلف مي‌‌کنيم. حالا ما مي‌خواهيم آن فقدان را پر کنيم، فقدان يادگيري و فقدان اينکه موسيقي ياد بگيريم نه اينکه کتاب و جزوه‌هاي به‌دردنخور را بخوانيم. اصلا به من چه ربطي دارد که فلان آهنگساز کي به دنيا آمده وچه زماني مرده است؟ من بايد چيزي ياد بگيرم که کاربردي باشد و بتوانم از طريق آن عمل کنم. تاريخ مصرف اين چرت و پرت‌هايي که اين روزها در ايران درس داده مي‌شود، گذشته و گنديده و کپک زده است.
شما تصوير وحشتناکي از آموزش موسيقي ارايه مي‌دهيد. خب هست. شما داريد از پانصد سال قبل با جواني حرف مي‌زنيد که دنيايش به سرعت در حالِ رشد است. اينجا کتاب‌هاي صد سال پيش تدريس مي‌شود؛ در حالي که اصلا نگاه به هارموني و موسيقي و نوازندگي به طور کلي تغيير کرده است. حالا ما مي‌خواهيم در اين کنسرواتوار، موسيقي را به شکلي درست و پايه‌اي تدريس کنيم. به خصوص اينکه آموزش ما از طريقِ ديجيتال پيش مي‌رود.
مهدي کاظمي: من فکر مي‌کنم اين شيوه‌ي آموزش مي‌تواند پاسخ درستي به آن چيزي باشد که آقاي مشايخي درباره‌ي آن صحبت مي‌کنند، به‌خصوص اينکه ايشان سابقه‌ي ۳۵ سال فعاليت در حوزه‌ي موسيقي را دارند و اين تجربه بايد به ديگران منتقل شود. ما فکر کرديم، چرا يک هنرجوي ايراني، آرزو دارد بعد از اتمام تحصيلاتش در ايران به اروپا برود؟ چرا نبايد آن شيوه‌ي تدريس را در همين ايران به اجرا درآورد؟ به‌خصوص اينکه ما در کشور خوادمان استادانِ بزرگي چون آقاي مشايخي را داريم که با بزرگ‌ترين اساتيد موسيقي در خارج از ايران برابري مي‌‌کنند. البته ما شيوه‌هاي نويني را نيز در نظر گرفته‌ايم و براي مثال تمام اطلاعات ديجيتالي که در ايران هنوز برنامه‌نويسي نشده را برنامه‌نويسي کرده‌ايم.
ضرورت اين مساله چه بود؟ جوان‌هاي ايراني – مثلِ خود من- هميشه به دنبال اين هستيم که چيزهايي ياد بگيريم؛ اما اين امکان وجود ندارد. اينجا فقط اطلاعات تئوريک وجود دارد و نه اطلاعاتِ عملي. مثلا ما ياد مي‌گرفتيم که ساز ويولون چيست؛ اما هيچ‌وقت صدايش را نشنيديم، آيا اين امکان براي کسي که موسيقي کلاسيک خوانده و به موسيقي مدرن علاقه دارد، راهي وجود دارد؟ اصلا براي يک جوان فارغ‌التحصيلِ موسيقي راهي براي کسبِ درآمد است؟ من خودم يکي از کساني بوده‌ام که هميشه از اين مسايل ضربه خورده‌ام. ما حالا تئوري و دروس عملي را با هم تدريس مي‌کنيم. اميدوارم به زودي با همراهي استاد «مشايخي» که اگر نبودند، اين کنسرواتوار هم نبود، اپليکيشن جان کيج هم راه‌اندازي شود.
يعني هنرجو به صورت حضوري درس مي‌گيرد يا از طريقِ ديجيتال؟ حضوري؛ اما هدف ما اين است که تمام اتفاقاتي که در حوزه‌ي تدريس موسيقي در دنيا رخ مي‌دهد در اينجا هم پياده شود. ما مجوز وزارت علوم و تحقيقات و فناوري ايران و وزارت ارشاد را داريم و از دانشگاه گرجستان و ارمستان هم تاييديه دريافت کرده‌ايم.
چرا جان کيج؟اين پيشنهاد استاد مشايخي بود، ما ابتدا نامِ آن را «کنسرواتوار شوپن» گذاشته بوديم و کنسرواتور «کيج» براي اولين بار در دنيا افتتاح شد
. آقاي مشايخي مي‌دانم که «کيج» هنرمند مورد علاقه‌تان است؛ اما جز اين دليلِ ديگري نيز براي اين نام‌گذاري داشتيد؟ ببينيد يک کودک تا وقتي دندان ندارد، فقط به او مايعات و چيزهاي خيلي نرم مي‌دهند؛ بعد است که مي‌تواند غذا بخورد. به نظرم کيج باعث شد ما در موسيقي دندان در بياوريم، يعني قبلش ما تنها يک شکل موسيقي در ايران داشتيم که البته بسيار هم مناسب بود و من خودم هم هنوز آن موسيقي را دوست دارم و ارکسترهايي را رهبري مي‌کنم؛ اما نگرشي که «جان کيج» وارد موسيقي کرد، نگاهي بود که تمام بنيان‌هاي موسيقي را تغيير داد، يک‌باره محور اصلي را از ساخت موسيقي به شنيدن آورد. اين به نظر من عالي است. نگاهي که «کيج» نسبت به موسيقي داشت، دنيا را تغيير داد و من فکر مي‌کنم موسيقي را مي‌توان به قبل و بعد از او تقسيم‌بندي کرد. با اين ديدگاه ما ديگر خودمان مي‌توانيم با شنيدن صدا را تبديل به موسيقي کنيم، البته بگذريم که حافظ قرن‌ها پيش در اين زمينه صحبت کرده و اگرچه من اصلاً دوست ندارم بگويم هنر تنها نزد ايرانيان است و بس، اما اين بيت حافظ گوياي همه چيز است: « به وقت سرخوشي از آه و ناله عشاق/ به صوت و نغمه چنگ و چغانه ياد آريد»
ببينيد اگر موسيقي مدرن در دنيا تا اين اندازه جدي شده است، به خاطر اين است که آنها موسيقي کلاسيک را در بالاترين حد خود شناخته‌اند؛ اما ما هنوز در اجراي قطعاتِ ساده‌ي موسيقي کلاسيک هم مشکل داريم و ارکسترها بعد از ماه‌ها تمرين هم نمي‌توانند از پسِ اجراي آن برآيند؟‌ اصلاً چه ضرورتي وجود دارد که به چيزهاي ديگر فکر کنيم؟ ببينيد مسأله اين است که شما موسيقي را به شکلِ زنجيروار بررسي مي‌کنيد؛ در حالي که سبک‌هاي مختلف موسيقي هيچ ارتباطي به يکديگر ندارند، اصلاً هيچ‌گونه زنجيره‌ي تاريخي در موسيقي وجود ندارد، ما دوست داريم براي اينکه ساده‌تر با مسايل برخورد کنيم، يک زنجيره‌ي خيالي درست کنيم خيالي، به خصوص ما ايراني‌ها استاد اين کاريم، يعني استاد سرهم بندي کردن، در حالي که در موسيقي از لحاظ زماني هيچگونه زنجيرة تاريخي وجود ندارد، اصلاً اين چه کاري است؟ اين چه وقت تلف کردني است که تا اين اندازه مصنوعي و ابتدايي با موسيقي برخورد مي‌شود؟‌ شما ممکن است ۳۰ سال زمان نياز داشته باشيد تا به موسيقي کلاسيک احاطه پيدا کنيد، کي زمانِ وارد شدن به موسيقي‌هاي ديگر است. مدام مي‌شنويم که «واگنر آهنگساز بزرگي بوده است.» اينها چه فايده‌اي دارد؟‌ آقاي موزيسين يک چيزي بگو دست ما را بگيرد و بر داريم ببريم خانه‌مان، هي تعريف‌هاي الکي، مدام مي‌گويند موسيقي فاخر؟ موسيقي فاخر چيست؟‌ تعريف کن! تو موزيسيني! گوينده‌ي تلوزيون که نيستي، يک جملة درست فني موسيقي بگو بابا، آبروي ما را بردي (خنده) اصلا من يک سؤالي مي‌کنم، ما بهتر است از اين دو مورد به کدام توجه کنيم؟‌ آهنگسازي که ۲۰۰ سال پيش زندگي مي‌کرده و ۵۰۰۰ کيلومتر از ما دورتر است يا اينکه آهنگسازي که زمان ما زندگي مي‌کرده و ۵۰۰۰ کيلومتر از ما دورتر است؟ خود آلماني‌هاي امروز هم با زبانِ بتهوون مشکل دارند، ما چگونه بايد آن را درک کنيم؟
اين يعني اينکه بايد به موسيقي کلاسيک بي‌توجه باشيم؟ اگر مي‌خواهيد در مورد موسيقي فني صحبت کنيد نمي‌توانيد واژه‌هاي اين‌قدر گسترده و عمومي بگوييد، برخلاف چيزي که اينجا باب است؛ آسمان همه‌جا يک رنگ نيست، به نظرم افکاري که ما راجع‌به موسيقي کلاسيک داريم، خيلي خيلي ابتدايي و ادبي است. اصلاً شما برنامه‌هاي ارکستر سموفيک را ببينيد؛ اين موسيقي کلاسيک است؟ کدام ارکستر سمفونيکي در دنيا «شاگرد جادوگر» را اجرا مي‌کند. موسيقي کلاسيک موسيقي‌اي است که وقتي من از سالنِ کنسرت بيرون مي‌آيم، به دوستم نگويم خب برويم پيتزا بخوريم؟ آخه دو ساعت چي مي‌شنيدي؟ يعني تمام شد؟ سرگرم شدي رفت؟ اصلاً هدف و تکليف موسيقي سرگرمي نيست، بايد چيزي به مخاطب بدهد که با خودش بردارد و ببرد. بايد زندگي‌اش را عوض کند، آن است که موسيقي است، موسيقي زندگي من را عوض کرد، توانسته به من خوشبختي بدهدد، اين مساله خيلي مهم است.
آقاي مشايخي وضعيت تدريس در دانشگا‌ه‌ها هم با همين مشکلات مواجه است؟ با وجود استادانِ خوبي که در آنجا وجود دارد؛ بله! چون زيربناي آموزشِ ما فاجعه‌ست. ببينيد تمام ايراني‌هايي که تئوري موسيقي نوشتند، کساني بودند که در سال‌هاي ۵۰ به اروپا رفتند. اين بسيار عالي است؛ اما يک مشکل بزرگ دارند؛ اينکه اين روزها اروپايي‌ها کمتر دلشان مي‌خواهد از گذشته‌شان چيزي بشنوند. گذشته‌ي آنان جنگ است و تورم و فاجعه‌هاي بي‌شمار. به همين خاطر به خودشان گفتند: «ما از سال صفر شروع مي‌کنيم» اين مساله در کتاب‌هاي تئوري موسيقي آنجا تاثير گذاشت و بسيار درباره‌ي مسايل اجتماعي بحث شد؛ اما اين جنبة اجتماعي موسيقي کلاسيک اصلاً در ايران لحاظ نشده است و به همين خاطر تئوري موسيقي کلاسيک يک تئوري اخته شده است و آن وقت مي‌گويند که گوش جوان ايراني بد است؛ کسي از خودش نمي‌پرسد اگر در يک کلاس گوش ۴۰ نفر بد است؛ تقصير چه کسي است؟‌
تمام اينها يعني اينکه قرار است شما را در بحث آموزش متمرکزتر از گذشته ببينيم؟‌من در اين سال‌ها در دانشگاه تهران، دانشگاه سوره، دانشگاه هنر و کنسرواتورها و آموزشگاه‌هاي مختلف درس داده‌ام و به اين نتيجه رسيده‌ام که جوانان از موسيقي چه مي‌خواهند. همين‌طور که متوجه شده‌ام که اين شيوه‌ي آموزش هيچ رضايت‌ خاطري براي جوانان به وجود نمي‌آورد؛ حالا اميدوارم در اين کنسرواتوار اين اتفاق به بهترين شکل رخ دهد.
دانيال کلانتري: آنچه واضح است، اينکه روند آموزش ما از دنيا عقب‌تر است؛ براي رسيدن به نقطه‌اي که آنها هم‌اکنون هستند، مي‌توان از يک راه ميان‌بر به اسم تکنولوژي استفاده کرد. فکر مي‌کنم اگر تمرکز اصلي روي الکتروآکوستيک، برنامه‌نويسي و مساله‌ي زبان باشد،‌ مي‌توان اين فاصله را کم کرد. گاهي برخي گمان مي‌کنند که يک آهنگساز به مسايلي از اين دست نياز ندارد، در حالي‌که اين يک اشتباه بزرگ است. اين چيزي است که اينجا قرار است آموزش دهيم و بگوييم همان‌طور که در گذشته، يک آهنگساز نياز به يادگيري نوازندگي پيانو داشت؛ حالا نياز به برنامه‌نويسي دارد.
مهدي کاظمي: براي اين اهداف تنها استاد مشايخي مي‌توانستند به ما کمک کنند، کسي که با متدهاي روز اروپا آشناست و همراهي خوب است. من خودم ۱۶۰۰ کيلومتر راه آمدم تا در دانشگاه هنر تحصيل کنم و با يک فاجعه روبه‌رو شدم و حالا اميدواريم که بتوانم گامي مثبت در اين زمينه برداريم.
دانيال کاظمي: ما تلاش کرديم که در کنارِ موسيقي، زبان را به هنرجويان درس دهيم و براي اولين بار نيز از اطلس موسيقي استفاده مي‌کنيم. تئوري موسيقي‌مان نيز قبل از سدة بيست و بعد از سدة بيست است.
مهدي کاظمي: اساتيد دانشگاه‌ها معمولا روش و عقيده‌ي خودشان را درس مي‌دهند؛ اينجا اما همه با يک هدف و ايدئولوژي مشترک درس مي‌دهند،


خبرگزاری آريا – نادر مشايخي بازيگر شد


نادر مشايخي بازيگر شد

خبرگزاري آريا – موسيقي ما- «نادر مشايخي» -آهنگساز و رهبر ارکستر موسيقي کلاسيک- به پروژه نمايشي «آمادئوس» نوشته پيتر شفر و طراحي و کارگرداني جواد مولانيا پيوست. اين پروژه نمايشي نوروز سال ۹۷ در تالار حافظ تهران روي صحنه خواهد رفت.
نمايش «آمادئوس» داستان ۱۰ سال از زندگي ولفگانگ آمادئوس موزارت و آهنگساز دربار آنتونيو سالي يري را روايت مي‌کند.
در توضيحات تکميلي پروژه نمايشي «آمادئوس» آمده است: «موزارت، ستاره ‌تابناک جهان موسيقي، همه هستي خود را در دنياي موسيقي خلاصه کرد و آثار فاخري از خود برجاي گذاشت. او با همه شهرتش که زبانزد خاص و عام بود، نتوانست مقامي مناسب احوال خود، با دستمزد کافي در دربار شاهي به دست آورد. او بي‌سياست و ساده سخن مي‌گفت و بي‌مهابا مي‌خنديد و کمتر مي‌توانست دوست و همدلي براي خود بيابد و رفته‌رفته به مردي با شخصيتي پيچيده بدل شد. تنها جوزف هايدن موسيقي‌دان بود که او را ستايش مي‌کرد. او قصد داشت خود را در مقام انساني مستقل مطرح نمايد، اما در ميان دسته‌بندي‌هاي، دسيسه‌ها و حسادت‌هاي مردان کم‌مايه آن روز دربار قرار گرفت و ماجراهايي برايش رخ داد.
نمايش موزيکال آمادئوس به نويسندگي پيتر شفر با طراحي و کارگرداني جواد مولانيا و به صورت چهار زبانه فروردين و ارديبهشت در تالار حافظ روي صحنه مي رود، مايکل لانگرست نيز اين اثر را همزمان در تئاتر نشنال شهر لندن با بازي آدام گيلن و لوسيان ساماتي روي صحنه خواهد برد.»