Tag Archives: که

خبرگزاری آريا – بهاره رهنما: براي اولين‌بار است که همه عوايد يک آلبوم به زنان سرطاني اهدا مي‌شود


بهاره رهنما: براي اولين‌بار است که همه عوايد يک آلبوم به زنان سرطاني اهدا مي‌شود

خبرگزاري آريا – موسيقي ما – چندي پيش آلبوم «تمام شد» با اشعار و صداي «بهاره رهنما» و موسيقي دکتر «اردوان طاهري» منتشر شد. اين بازيگر سرشناس سينما و تلويزيون در آلبوم تمام شد سروده‌هاي سال‌هاي اخيرش را در فضايي متفاوت نسبت به آثار گذشته‌اش اجرا کرده بود. آلبومي که از سوي شرکت «نوخسرواني باربد» به مديريت «حميد اسفندياري» منتشر شد و در اقدامي تحسين‌برانگيز تمامي عوايد حاصل از آن به انجمن خيريه «فرهاد» تقديم شده است. اين انجمن زنان مبتلا به سرطان سرپرست خانوار را تحت پوشش قرار داده است و پيش از اين چندان مطرح نبود. انتشار آلبوم تمام شد بهانه‌اي بود تا دقايقي را با بهاره رهنما گپ بزنيم.
بهاره رهنما در ابتدا گفت:«حدود يازده کتاب نمايشنامه و داستان کوتاه و رمان چاپ کرده‌ام و يکي از آنها که دو سال پيش منتشر شد مجموعه شعر بود. کار اصلي من شعر نبود ولي هر نويسنده اي کنار داستان هايش گاهي الهامات شعرمانند دارد. چون دخترم خيلي دوست داشت و جمع آوري کرده بود آن مجموعه را از طريق نشر «نگاه» منتشر کردم که «زن باران» نام داشت. زن باران ساليان سال تخلص شعر سپيد و برخي نوشته هاي من است و يک نوع تخلص هنري است.»
او سپس درباره روند توليد موسيقي قطعات و همکاري با اردوان طاهري اعلام کرد:«من يکي از بازيگراني هستم که مخاطبان از روي صدايم مي شناسند و پيشنهاد کردند که آن کار را با صداي خودم منتشر کنم. در بازار داغ کتاب صوتي که دو مجموعه داستانم را به اين شکل منتشر کردم، جاي شعر هم خالي بود. اما برايم اهميت زيادي داشت که چه کسي روي کارها آهنگسازي کند. چون من اصولاً دکلمه به صورت فضايي که از سي چهل سال پيش و تا الان در صدا و سيما مرسوم است برايم خوشايند نيست و دوست داشتم به دليل فضاي سورئال و تصويري کارها، در اجراي صوتي آنها هم باشد. آقاي دکتر اردوان طاهري سال گذشته يک سي دي به نام «هفت صدا» منتشر کردند که در آن من و آقاي بهمني و دکتر صادقي و خانم مريم زندي و چند نفر ديگر از عزيزان حضور داشتيم. شاعران حاضر در اين مجموعه آثارشان را صداي خودشان اجرا کردند و کار جالبشان اين بود که نزديک و دورشدن‌هايي را با ري‌ورب‌هاي موسيقي انجام داده بودند و يک تکراري را در شعر ايجاد کردند. هر شعر يک بار کاملاً بدون موسيقي شنيده مي‌شد و سپس موسيقي مي‌آمد و در ادامه ترکيب شعر و موسيقي به صورت يک لوپ تکرارشونده روي بعضي از تکه‌هاي موسيقي مي‌آمد و شبيه ترجيع‌بند ترانه‌ها بود. من خيلي از اين کار خوشم آمد و آقاي اردوان طاهري آن زمان نسبت به شعر من سمپات شدند و تصميم گرفتيم آلبوم ديگري فقط با شعر و صداي من توليد کنيم ولي تکنيک هماني باشد که در آن آلبوم در نظر گرفته بودند. آقاي دکتر طاهري يک سال کار کردند و نهايتاً به خروجي الان رسيديم و پروژه طوري ضبط شده که خيلي مهم است با هدفون شنيده شود. کلاً حال ري‌ورب‌ها و کم و زياد شدن آنها عجيب است و انگار يک بي زماني در کار وجود دارد و اثر را به يک پرفورمنس نزديک کرده است.»
رهنما سپس به اجراي پرفورمنس اين آلبوم اشاره داشت:«ما قصد داريم پرفورمنس اين مجموعه را به زودي به صورت يک عاشقانه تک نفره روي صحنه ببريم. اما نکته ديگر اين است که بازيگران زيادي در ايران و نقاط ديگر دنيا، دکلمه کرده‌اند. اولاً اکثر شعرهاي آدم‌هاي ديگر بوده و اگر شعر خودشان بوده به شکل کلاسيک موسيقي و دکلمه اجرا کرده‌اند. تازگي آلبوم «تمام شد» اين است که شعر خود بازيگر با صداي خودش دکلمه مي‌شود و تازگي ديگر شبيه نوع پرفورم است که به يک اجراي ضبط شده تئاتري شباهت دارد.»
او سپس در پاسخ به سوال ما مبني بر اينکه چرا عنوان تمام شد را براي آلبومش انتخاب کرده به اين نکته اشاره کرد:«اين آلبوم به نوعي پاياني بر دوره‌اي از نوشتن و اشعار خصوصاً عاشقانه من است و وارد فصل جديدي شده‌ام. به همين دليل اسم «تمام شد» را برايش انتخاب کرده‌ام.»
بهاره رهنما سپس بُعد خيريه آلبومش را اينگونه تشريح کرد:«اين اولين‌بار است که يک آلبوم موسيقي به نفع زنان سرطاني سرپرست خانوار منتشر مي‌شود. اين شروع يک همکاري بين من و عوامل و دست‌اندرکاران اين مجموعه است که شايد در مجموعه‌هاي ديگر هم ادامه داشته باشد. من هر بار که صداي خودم را ضبط کردم به يک مجموعه‌اي هديه کردم ولي اين اولين‌بار است که تمام دست‌اندرکاران آلبوم، انتفاع خودشان را براي زنان سرطاني گذاشته‌اند. ما دلمان مي‌خواهد در حقيقت از اين زنان حمايت شود. انجمن فرهاد عجيب است چون خانم‌هايي را تحت پوشش دارد که هم سرطان دارند و هم سرپرست خانوار هستند و خرج داروهايشان را خودشان پرداخت مي‌کنند.»
او در زمينه تعامل با تهيه‌کننده اثر بابت اهداي تمام عوايد آلبوم به انجمن خيريه فرهاد هم گفت:«وقتي با آقاي اسفندياري جلسه‌اي گذاشتيم که قرارداد اين اثر را ثبت کنيم براي ايشان از انجمن فرهاد گفتم. آقاي اسفندياري گفتند مگر زني پيدا مي‌شود که سرطان داشته باشد و خودش هم کار کند و مخارج بچه‌هايش را پرداخت کند؟ ايشان همان لحظه گفتند که اگر قرار است چنين اتفاقي رخ دهد موسسه ما هم مي‌خواهد پيش‌قدم شود. آقاي دکتر طاهري هم از ابتدا گفتند که همراه من هستند و نهايتاً يک همفکري ايجاد شد که حاصل آن توليد اين آلبوم بود. اين انجمن بسيار نياز به کمک دارد و مهجور است و آلبوم موسيقي يک اثر مانا براي اين انجمن است. يک بخش اين است که در صورت فروش خوب آلبوم يک انتفاع مالي به انجمن فرهاد مي‌رسد و بخش دوم، اعتباري است. آلبوم موسيقي ده سال ديگر هم ماندگاري دارد خصوصاً براي ما که در زمينه ديگري شناخته شده هستيم. به نوعي تلاش اين زن‌ها براي زندگي به يک آلبوم موسيقي گره خورده و مي‌ماند. اين آلبوم حتي اگر هديه داده شود يا به صورت اتفاقي در اختيار شخصي قرار بگيرد براي ما اين سوال کافي است که پشت آن خوانده شود و بپرسند که مگر زنان سرطاني سرپرست خانوار وجود دارند؟»
سوال بعدي ما از اين بازيگر و نويسنده درباره مضمون اشعارش بود چرا که برخي از آنها فضايي نزديک به داستان زندگي زنان تحت پوشش انجمن خيريه فرهاد داشتند. رهنما در توضيح اين موضوع اعلام کرد:«من دغدغه زنان دارم و اين آلبوم بيشتر از اينکه عاشقانه باشد بيشتر همان فضاي زنانه رمان‌ها و نمايشنامه‌هاي من را دارد. واقعيت اين است که اشعار هم قديمي هستند و شايد آخرين مورد آنها براي ۹۴ يا ۹۵ باشد. چون دغدغه زنان در اين مجموعه مطرح بوده به چشم مي‌آيد. آلبوم را هم به دخترم تقديم کرده‌ام که سمپات صداي من است و به نظر او صدايم آرامبخش است و از بچگي اين موضوع را مي‌گفت. همچنين او من را شاعر کرد و حضور پريا در زندگي من جرأت چاپ اين اشعار را داد.»
او همچنين در پاسخ به اين سوال که آيا عوايد حاصل از پرفورمنس‌هاي اين مجموعه هم در چنين راهي هزينه خواهد شد هم گفت:«صد در صد اينطور خواهد بود. صفر تا صد اجراهاي اين کار در ايران يا نقاط ديگر دنيا به انجمن فرهاد تقديم خواهد شد. مگر اينکه پرفورمنس را در سالني روي صحنه ببريم که از ما کف فروش بخواهد و ناچار هستيم ببينيم افراد ديگري که به پروژه ما ملحق مي‌شوند همراه چنين حرکتي هستند يا نه. در اين صورت هزينه ساير دوستان پرداخت مي‌شود و آنچه که براي من و آقاي طاهري و شرکت نوخسرواني باربد باقي مي‌ماند به زنان سرطاني تقديم مي‌شود.»
کارگردان نمايش «خورشيدهاي هميشه» درباره فعاليت در عرصه موسيقي هم گفت:«من يک کلاس ترانه – درام به همراه «حسين غياثي» دارم که يک سال از برگزاري آن مي‌گذرد. در اين کلاس بخش درام را من تدريس مي‌کنم و ترانه توسط حسين غياثي تدريس مي‌شود. خودم هم حدود ده ترانه نوشته‌ام که چند ترانه را روزبه نعمت‌الهي و مهرداد نصرتي و چند دوست ديگر خواندند و دوست داشتند. در کل فکر مي‌کنم امسال ترانه‌هاي زيادي از من در حوزه موسيقي بشنويد.»
او در پايان اعلام کرد:«متأسفانه من چند سال پيش در حوزه تهيه‌کنندگي موسيقي تجربه خوبي نداشتم. اين حوزه بسيار سخت است و حتي دوستاني که حرفه‌اي هستند گاهي با مشکلاتي مواجه مي‌شوند ولي کار من نوشتن است.»


خبرگزاری آريا – پيش‌بيني اهالي موسيقي از تعداد امتيازي که تيم ايران در مرحله گروهي کسب مي‌کند


پيش‌بيني اهالي موسيقي از تعداد امتيازي که تيم ايران در مرحله گروهي کسب مي‌کند

خبرگزاري آريا – موسيقي ما – امروز جمعه ۲۵ خرداد اولين مسابقه تيم ملي فوتبال ايران در جام جهاني ۲۰۱۸ برگزار مي‌شود. تيم ملي ايران قرار است به مصاف تيم مراکش برود و اين بازي مهمترين رقابت براي ما است. چون از يک سو مراکش نسبت به اسپانيا و پرتغال حريف آسانتري محسوب مي‌شود و از سوي ديگر قدم اول در چنين مسابقاتي اهميت بسيار زيادي دارد. اين روزها هم بزرگترين رقابت پيش‌بيني اهالي موسيقي توسط سايت «موسيقي ما» در حال برگزاري است و بيش از يکصد هنرمند اين عرصه ديدگاه‌هاي خود را به ثبت رسانده‌اند. پيش از بازي اول تيم ملي نگاهي به نظرات هنرمندان موسيقي داشتيم تا ببينيم که براساس پيش‌بيني آنها تيم ملي در سه بازي مرحله گروهي چه امتيازي کسب مي‌کند.
به گزارش خبرگزاري آريا از ميان صد شرکت‌کننده در رقابت بزرگ پيش‌بيني جام جهاني ۲۰۱۸ سايت «موسيقي ما»، بيست هنرمند اين ديدگاه را داشتند که ايران مرحله گروهي را با صفر امتياز به پايان مي‌رساند. اما «اهورا ايمان» اميدوارترين هنرمند حاضر در اين رقابت بود که پيش‌بيني کرده تيم ملي کشورمان هفت امتياز کسب مي‌کند که در صورت تحقق اين امر ما موفق به تحقق روياي ديرينه صعود به مرحله حذفي جام جهاني مي‌شويم. پس از او هم برخي هنرمندان پيش‌بيني امتياز ۶ و ۵ را داشته‌اند. جمعي از موزيسين‌ها هم اين پيش‌بيني را داشتند که تيم ملي ما مانند دو دوره گذشته جام‌هاي جهاني، فقط يک امتياز کسب مي‌کند.
حالا بايد ديد يوزهاي جوان و پراميد ايران با وجود رقابت در يک گروه سخت و در حالي که دعاي هشتاد ميليون هموطن را بدرقه راهشان دارند چه نتايجي کسب مي‌کنند.
پيش‌بيني شما از نتايج تيم ملي فوتبال ايران در جام جهاني چيست؟ امتيازاتي که به نظر شما تيم ايران کسب خواهد کرد را در کامنت‌هاي همين صفحه ثبت کنيد و به قيد قرعه برنده بليت کنسرت خواننده محبوبتان شويد.

رديف نام هنرمند امتياز پيش بيني شده
احسان حق‌شناس ۴
احسان ني‌زن ۲
اشکان کمانگري ۲
اميد نعمتي ۶
امير تاجيک ۵
امير عظيمي ۴
اميرعباس حسن‌زاده ۱
اميرعباس گلاب ۰
اميرمهدي ژوله ۰
امين رستمي ۰
اهورا ايمان ۷
آرش پاکزاد ۱
آرش هژيرآزاد ۲
آرمان گرشاسبي ۲
بابک جهانبخش ۲
بابک چمن‌آرا ۵
بابک رياحي‌پور ۰
بابک زرين ۱
بمراني (بهزاد عمراني) ۰
بهرخ شورورزي ۱
بهزاد عبدي ۵
بهنام ابوالقاسم ۱
بهنام باني ۴
بهنام کريمي ۱
پازل بند (آرين بهاري) ۴
پازل بند (علي رهبري) ۶
پدرام درخشاني ۵
پدرام کشتکار ۳
پري ملکي ۶
پوريا حيدري ۱
پويا سرايي ۱
پويا نيک‌پور ۲
تينا جامه‌گرمي ۳
حامد همايون ۳
حجت اشرف‌زاده ۳
حسن عليشيري ۰
حسين عليشاپور ۰
حسين غياثي ۱
حميد عسکري ۲
حميد نصراللهي ۳
دال ۴
رامين بهنا ۳
رامين صديقي ۴
رضا شايا شجاع‌نوري ۰
رضا عسگرزاده ۲
رضا کولغاني ۱
رهام هاديان (ماکان بند) ۱
زهرا عاملي ۳
سامان احتشامي ۱
سامان امامي ۰
سروش صحت ۱
سعيد شهروز ۰
سعيد عرب ۱
سهراب پورناظري ۵
سينا ذکايي ۱
سينا شعبانخاني ۶
شهاب مظفري ۵
شهرام شکوهي ۵
عبدالجبار کاکايي ۰
علي ايليا ۲
علي بحريني ۵
علي پهلوان ۴
علي جعفري پويان ۱
عليرضا قرايي‌منش ۰
عليرضا ميرآقا ۳
عماد طالب‌زاده ۴
غلام‌رضا صادقي ۲
فرزاد فرزين ۳
فرهاد اسعديان ۱
فريدون آسرايي ۲
کاوه آفاق ۳
کوشان حداد ۳
کيان پورتراب ۱
ماني جعفرزاده ۱
ماهان بهرام‌خان ۳
محسن ابراهيم زاده ۴
محسن شريفيان ۰
محمد زارع ۰
محمدرضا چراغعلي ۱
محمدرضا خان‌زاده ۳
مريم حيدرزاده ۰
مسعود امامي ۰
مسعود جهاني ۰
مهدي کرد ۴
مهدي يغمايي ۳
مهرداد نصرتي ۰
مهيار عليزاده ۴
ميثم يوسفي ۴
ميديا فرج‌نژاد ۲
ميلاد بابايي ۴
ميلاد عمرانلو ۳
نادر مشايخي ۳
ناصر زينعلي ۰
نگار خارکن ۰
نويد دهقان ۲
نيلوفر لاري‌پور ۳
نيوشا بريماني ۳
هومن گامنو ۳
يگانه حسيني‌نيا ۵
يلدا صمدي ۱


خبرگزاری آريا – ريچارد کلايدرمن: بيش از بيست سال است که آرزوي اجرا در ايران را دارم


ريچارد کلايدرمن: بيش از بيست سال است که آرزوي اجرا در ايران را دارم

خبرگزاري آريا – پيانيست و موزيسين مطرح جهان در نخستين اظهارات رسمي خود ازعشق و علاقه‌اش براي اجراي زنده در ايران سخن گفت.
به گزارش خبرگزاري آريا، ريچارد کلايدرمن که قرار است در روزهاي ۳۱ خرداد و ۱،۲،۳،۵،۶ تيرماه و طي شش سانس در سالن وزارت کشور روي صحنه برود، در نخستين اظهار نظر رسمي که به صورت فايل ويدئويي در اختيار رسانه‌هاي ايران قرار داده است، متذکر شده که هميشه هدفش از موسيقي ارائه صلح و عشق در جهان است.
کلايدرمن در اين باره گفته: «سلام به دوستان عزيزم از ايران.من ريچارد کلايدرمن هستم که با شما صحبت مي‌کنم. مي‌خواستم به شما بگويم که چقدر خوشحال هستم که در پايان ماه ژوئن براي اولين بار به کشور بزرگ و زيباي شما براي اجراي کنسرت مي‌آيم. بيش از بيست سال، آرزوي من بود که براي شما اجرا کنم و در نهايت روياي من به واقعيت تبديل خواهد شد. »
کلايدرمن در ادامه اوضيح داده: «به مدت چهل سال، من با موسيقي‌ام به همه جاي دنيا سفر کرده‌ام و تنها هدف من ارائه شادي، زيبايي، احساسات زيبا، اخلاق مداري و به ويژه صلح و عشق است. اين همه چيزي است که من مي خواهم به شما در کنسرت‌هايم در کشورتان ارائه دهم. به زودي ميبينم‌تان.»
اغلب مخاطبان ايراني کلايدرمن را با آثاري چون «کاج نقره‌اي»، «ماه آتش»، «قلب طلايي»، «نامه‌اي به مادرم»، «خاطرات» و «کريسمس» مي شناسند. «کلايدرمن» تاکنون بيش از يک هزار و ۲۰۰ ملودي ضبط کرده‌ و با فروش بيش از ۸۰ ميليون نسخه داراي ۲۷۰ صفحهٔ طلايي و ۷۰ صفحهٔ پلاتينيوم است. وي سبک رمانتيک نويني را با تلفيق موسيقي کلاسيک و پاپ ساخته و استاندارد جديد از اجراي پيانو را که براي اغلب علاقه‌مندان پيانو و حتي مبتديان قابل اجراست پديدآورده است.
کتاب رکوردهاي جهاني گينس، از وي به عنوان «موفق‌ترين نوازنده پيانو در سراسر دنيا» نام برده شده‌است.
کلايدرمن در اولين اجراي رسمي خود در ايران غافلگيري ويژه‌اي را نيز براي مخاطبان ايراني خود دارد و قرار است قطعه «اي ايران» را با پيانو براي دوستداران ايراني‌اش بنوازد.
گفتني ست ارکستر بزرگ «ايستگاه» به سرپرستي «مهدي نوروزي» نيز در اين کنسرت در کنار ريچارد کلايدرمن ساز خواهند زد. کنسرت ريچاردکلايدرمن به همت موسسه «رويال هنر» و تهيه کنندگي مجيد عبدي برگزار خواهد شد و بليت فروشي اين کنسرت نيز در سايت «ايران کنسرت» آغاز شده است.


خبرگزاری آريا – ارسلان کامکار: «خوان آسماني» که من ساخته‌ام با اثر استاد شجريان بسيار متفاوت است


ارسلان کامکار: «خوان آسماني» که من ساخته‌ام با اثر استاد شجريان بسيار متفاوت است

خبرگزاري آريا – موسيقي ما ـ «براي نخستين بار، «پيام عزيزي» پيشنهاد داد که در حال و هواي ماه مبارک رمضان و بر روي شعر «خوان آسماني» مولانا آهنگي بسازم؛ من نيز چون علاقه‌مندم که بر روي اشعار شاعران بزرگ ايران که آثارشان سنگين، پرمحتوا و پرمفهوم است؛ کار کنم، اين پيشنهاد ايشان را قبول کردم؛ بعدها متوجه شدم که استاد شجريان اين شعر را به صورت آواز اجرا کرده‌اند و نه به صورت تصنيف و از لحاظ موسيقيايي هيچ شباهتي با اين آهنگي که بر روي آن کار کرده‌ام ندارد.»‌
اينها را «ارسلان کامکار» درباره‌ي قطعه‌ي جديدي که آهنگسازي کرده است، مي‌گويد و در عين حال توضيح مي‌دهد: «چون استاد شجريان اين شعر را با آواز اجرا کرده‌اند و ايشان هميشه جايگاه خاص خود را در موسيقي ايران دارند؛ تصميم گرفتم که به صورت ويژه، روي اين شعر مولانا کار و از ملودي‌هاي جذاب استفاده بکنم و تنظيم آن نيز فاخر باشد، حالا مي‌توانم ادعا کنم که به هيچ‌وجه يک آهنگ معمولي نيست؛ بلکه آهنگي است که خود به تنهايي يک اثر هنري فاخر است که به خوبي توسط «پيام عزيزي» اجرا شده است.بعد از بارها شنيدن صداي ايشان، متوجه مي‌شويم که آهنگ‌ها را به خوبي اجرا کرده‌اند و واقعاً آهنگ‌هاي کُردي را نيز به نحو احسن و بدون نقص خوانده‌اند. صداي ايشان تحريرهاي مخصوص به خود را دارد. »
او ادامه مي‌دهد: «گروه موسيقي کامکارها براي انتخاب خوانندگان، سختگيري‌هاي خاص خود را دارد و «پيام عزيزي» اشعار بسيار خوبي از شاعران سرشناس کُرد از جمله؛ وفايي، ملاي جزيري، نالي، مولوي كُرد، گوران، مولانا خالد نقشبندي و همچنين اشعار شاعران نامدار ايران همچون؛ مولانا، حافظ، سعدي و سنايي غزنوي را انتخاب کرده بودند.»


خبرگزاری آريا – مخ‌زني مهمان ماه عسل در بيمارستان / جوان عاشقي که ۱۲۵ کيلوگرم وزن کم کرد +عکس


مخ‌زني مهمان ماه عسل در بيمارستان / جوان عاشقي که 125 کيلوگرم وزن کم کرد +عکس

خبرگزاري آريا – بيست و سومين برنامه ماه عسل، ميزبان ميثم کريمي جوان کرماني بود.
به گزارش خبرگزاري آريا از باشگاه خبرنگاران، بيست و سومين برنامه ماه عسل، ميزبان ميثم کريمي جوان کرماني بود.
عليخاني همان ابتدا، درباره چهره به هم ريخته خود گفت: بچه‌ها امروز مدام به من مي گويند خيلي قيافه ام داغونه. به خدا ديگر کاري نمي‌توانم انجام بدهم؛ چراکه درگير جشنواره قهرمان من هستيم و تا هشت صبح بيدار مي‌مانيم و بعد ماجرا‌هاي هماهنگي مهمان ها را داريم. ببخشيد تحمل بفرماييد؛ فقط مي‌توانم براي نگه داشتن چشمام کبريت بذارم تا باز بماند!
سپس گفتگوي مجري ماه عسل با مهمان برنامه آغاز شد. او درباره محل زندگي خود گفت: من در روستايي از توابع استان کرمان به دنيا آمدم. به خاطر شغل پدرم زندگي در شهر‌هاي مختلفي را تجربه کردم.
کريمي ادامه داد: آرزوي من در دوران کودکي برگرفته از صحبت‌هاي پدرم با من بود؛ پدرم هميشه مثل آدم بزرگ ها با من رفتار مي‌کرد و بيشتر دوست داشت، مهندس شوم. من از همان زمان، از تفکرات بچه‌هاي هم سن خودم جلو‌تر بودم. خيلي تلاش کردم و تمام توان و انرژي خودم را گذاشتم و فوق ليسانس معماري گرفتم و پدرم هم ذوق مي‌کرد. البته يک جا‌هايي هم تصميمات به من تحميل شد. اما من از همان اول، آدم جنگجويي نبودم و به مرور اين اتفاق افتاد.
وي افزود: به هر حال، من نوه اول خانواده بودم و سوگولي. زماني که توجه به تو زياد مي‌شود، نا خودآگاه جنگجو شدن معني و مفهومي ندارد؛ چراکه خيلي زود و راحت به همه خواسته هايت مي‌رسي.
عليخاني درباره خبر تلخ زندگي ميثم کريمي سوال کرد و او پاسخ داد: مادرم معده درد داشت و يک روز با هم دکتر رفتيم و خدا را شکر مشکلي نداشت. زماني که ميخواستم از اتاق دکتر بيرون بروم، درباره غده‌اي که مدتي زير بغلم بود از دکتر سوال کردم و بعد از بررسي دکتر به مادرم گفت: خانم مريض اصلي پسرتان است نه شما! بعد از عکسبرداري متوجه شدم، هفت نقطه بدن من درگير تومور شده است. زماني که به چهره مادرم نگاه کردم، دنيا روي سرم خراب شد.
کريمي اظهار کرد: بلافاصله خبر در فاميل پخش شد و آن شب لحظات تلخي را سپري کردم. به اتفاق دايي و مادرم عازم تهران شديم. زماني که پيش دکتر متخصص رفتيم، او از من خواست نمونه برداري کنم و آنجا بود که فهميدم سرطان دارم. در ۲۷ سالگي تنها ۵۰ درصد شانس زندگي داشتم و اين يعني بسيار دير متوجه بيماري ام شده بودم. براي بررسي روند درمانم، به چند پزشک مراجعه کردم و آن‌ها بهبود من را پنجاه پنجاه مي‌دانستند؛ چراکه دير متوجه شده بودم. به گفته پزشکان ۷۰ درصد بدن من مبتلا شده بود و تنها نيروي جواني توانسته بود مرا زنده نگه دارد.
کريمي درباره حال وهواي آن روز‌ها عنوان کرد: حال خوبي نداشتم و فقط پيگير درمان خودم بودم. درمانم را در کرمان پيگيري کردم؛ يکي از دکتر‌ها در کرمان گفت: به من ايمان داشته باش؛ من از اين در اتاق سالم تو را بيرون مي‌فرستم. انگار دنيا را به من دادند و اميد به زندگي من برگشت.
ميثم توضيح داد: در مرحله اول شيمي درماني من محکوم بودم که روزگار براي من تصميم بگيرد. هنوز قدرت نداشتم مسير را انتخاب کنم؛ و بعد به مرحله دوم شيمي رفتم، اما اتفاقات تلخ شروع شد؛ چراکه دوباره تومور هاي بدن فعال شد و غده‌هايي که از بين رفته بودن دوباره برگشتند. ترسم بيشتر شد و به مرگ نزديک شدم و اميدم از بين رفت.
کريمي درباره لحظات نا اميد شدن خود گفت: بعد از دو مرحله شيمي درماني، تومورهاي بدنم دوباره فعال شد و اميدم را از دست دادم و به مرگ نزديک شدم. من تا آن زمان اشک پدرم را نديده بودم؛ ديدن آن لحظه برايم به قدري سخت بود که تصميم گرفتم ديگر تحت هيچ شرايطي ناله نکنم. در راز و نيازي که با خدا داشتم، گفتم اگر قرار است بروم آنقدر نگهم دار تا پاک شوم، اما اگر قرار برماندن است پس با قدرت و اميد مي‌جنگم. پس از آن خدا در زندگي من معناي ديگري پيدا کرد و الان بيش از همه وقت معتقدم، خدا از همه چيز قدرتمند‌تر است.
در ادامه همسر ميثم کريمي به قاب ماه عسل اضافه شد. کريمي درباره نحوه آشنايي خود با همسرش گفت: شريک زندگي ام را در ماه رمضان پيدا کردم؛ کسي که جنگجو بودن را به من آموزش داد. چرا که خودش تجربه کرده بود، او پرستار بيمارستاني بود که من در آنجا بستري بودم. درواقع من عشق زندگيم را از خدا هديه گرفتم آن هم در همان دوران سخت. معجزه عشق را حس کردم و انگيزه ام براي زندگي بيشتر شد.
ارتباط من با همسرم که آن روز‌ها پرستارم بود، بيشتر شد. او نياز به خانه داشت و من به واسطه رشته تحصيلي و آشنايي ام براي او خانه فراهم کردم. بعد از پيدا کردن خانه، شماره او را گرفتم و پيام‌هايي رد و بدل کرديم و او نهايتاً به من گفت: آقاي کريمي پيام‌هاي شما از حالت پزشکي خارج شده و من را بلاک کرد!
بعد از مدتي که از بلاک خارجم کرد؛ به او گفتم که فقط به شما نياز داشتم که کمکم کنيد، آن وقت نتيجه اش بلاک کردن است؟ اما در وجود خودم مطمئن بودم که او را به دست مي‌آورم.
همسر ميثم ادامه داد: زماني که با او صحبت مي‌کردم اجازه نمي‌داد، مشخص شود او مريض است. ميثم داراي روحيه و انرژي مثبتي بود و تا آن زمان بيماري با اين همه انرژي نديده بودم.
ميثم عنوان کرد: بعد از صحبت‌هايي که با او داشتم يک بار که در پارک نشسته بوديم، با سر و موي ريخته گفتم با من ازدواج مي‌کني؟ و ايشان به من بهت زده نگاه کرد. من هم گفتم برو فکرهايت را بکن.
کريمي درباره تأثيرات عشق در بهبود بيماري خود گفت: بعد از قبول کردن پيشنهاد ازدواج از سوي همسرم، شيمي درماني من تمام شد و من رسيدم به مرحله پيوند مغز استخوان. من در قرنطينه کامل بودم و انرژي بالايي براي اين زندگي تازه داشتم. هر لحظه که اراده مي کردم، همسرم و مادرم را از پشت پنجره کوچک اتاقم مي ديدم. امروز بيش از هميشه معتقدم، هميشه بايد بر خدا توکل کرد و قدم هاي خود را بلند برداشت.
در بخش دوم برنامه، احسان عليخاني ميزبان احمد ۲۹ ساله بود. او دانشجوي دکترا در رشته ميکروبيولوژي است.
احمد درباره عاشق شدن خود و سختي وصال به محبوب گفت: من عاشق دختري شدم و آن روزها ۲۲۰ کيلو گرم وزن داشتم و به همين خاطر قبول نکردند. با ورزش و رژيم غذايي ۱۲۵ کيلو وزن خود را کم کردم، اما به هنوز هم به هدفم نرسيده ام.
وي ادامه داد: تصميم من فقط ازدواج با همين دختر است. حدود چهار سال است که اين اتفاق را دنبال مي کنم و احتمالاً بعد از ماه مبارک، باز هم به خواستگاري دختر مورد علاقه ام بروم.


خبرگزاری آريا – صحبت هاي ناصر ملک‎مطيعي در «دورهمي» که اجازه پخش نگرفت: اينجا مملکت خودم است و پايم روي زمين است


صحبت هاي ناصر ملک‎مطيعي در «دورهمي» که اجازه پخش نگرفت: اينجا مملکت خودم است و پايم روي زمين است

خبرگزاري آريا- ناصر ملک مطيعي با قدرداني از لطفي که مردم در طول اين سال ها به او داشتند، درباره فعاليت هايش در حوزه سينما و وضعيت سينماي ايران پس از انقلاب سخن گفت.
به گزارش آريا به نقل از سينماسينما، چند ماه پيش درست شب يلدا بود که خبر حضور ناصر ملک مطيعي در برنامه «دورهمي» پخش شد و علاقه مندان به اين بازيگر را پاي جعبه جادويي نشاند تا پس از سال ها ستاره محبوبشان را در قاب تلويزيون ببينند. ديداري که هرگز محقق نشد و بنا به تصميم مسئولان سازمان تنها چند دقيقه مانده به آغاز برنامه از پخش آن جلوگيري شد.
حال و پس از گذشت مدتي از درگذشت ناصر ملک‌مطيعي يکي از شبکه‌هاي ماهواره‌اي فارسي زبان فيلمي از اين گفت وگو که توسط يکي از تماشاگران حاضر در استوديو «دورهمي» گرفته شده بود را پخش کرد اتفاقي نادر که بيانگر اشتباه و گاف عجيب صداوسيما است و بايد ببينيم پاسخ مسئولان سازمان به اين اتفاق چه خواهد بود. حال نگاهي مي‌اندازيم به مهم ترين بخش هاي گفت وگوي ملک مطيعي و مهران مديري.
اين بازيگر پيشکسوت که ابتداي برنامه احساساتي شده بود، درباره حضور دوباره اش در تلويزيون بيان کرد: «اين چند دهه‌اي که گذشته و مردم عزيزم من را فراموش نکردند اصلا جاي صحبت ندارد و سکوت کنم بهتر است. امروز خيلي خوشحالم که پس از سال‌ها دوري از خانه اينجا هستم و خدا را واقعا شکر مي‌کنم.»
ملک‌مطيعي در آغاز گفت‌وگو درباره اينکه همانند برخي از همنسلانش به خارج از کشور مهاجرت نکرده است، گفت:  او در پاسخ به سوال مديري درباره اينکه چرا ايران را ترک نکرد، توضيح داد: «براي من وقتي از زير بازارچه معير عبور مي‌کنم و لبوفروش فرياد مي‌زند لبو لذت بخش است. اينجا ممکلت خودم است و پايم روي زمين است، ما ريشه داريم و هنوز پايبند سنت‌ها و فرهنگ‌مان هستيم. کجا مي توانستم شاهد اين احترامي که مردم به من مي‌گذارند باشم. شما فرض کنيد که من ناصر ملک‌مطيعي در طبقه پنجاهم در لاس وگاس در جکوزي در حال فيلم بازي کردن بودم يا اينکه در ايران در کنار مردم عزيز حضور داشتم.»
اين بازيگر درباره کارهايي که پس از ممنوع‌الفعاليت شدن انجام مي‌داد، بيان کرد: «زمانيکه قرار شد ديگر کار نکنيم در گوشه حيات خانه مان که در ميان ونک بود شروع به شيريني پزي کرديم.»
بازيگر «مرد» با گلايه از بي توجهي که به برخي از بازيگران پيشکسوت مي شود، گفت: «حيف است که بعضي از هنرمندان مملکت ما آسايش و رفاه نداشته باشند، بايد به آن‌ها رسيدگي کرد زيرا که زندگي خودشان را در راه هنر گذاشتند و عاشقانه کارشان را دوست داشتند. الان در گوشه و کنار پنهان هستند و الان روي شان نمي‌شود در انظار عمومي حاضر شوند.»
ملک مطيعي ضمن تمجيد از بازيگران پس از انقلاب سينماي ايران، به نبود قهرمان در فيلم هاي ايراني اشاره کرد و توضيح داد:«فيلم ايراني به قهرمان لازم دارد، ما در طول تاريخ گرفتار مسايل و مشکلات زيادي بوديم و همواره درگير زد و خوردهاي بسياري بوديم و همواره يک قهرمان پيدا مي‌شد و مردم زير چتر او مي‌رفتند. مردم قهرمان دوست دارند.»


۶ سریال دیدنی که شما را میخکوب می‌کنند


هفته نامه همشهری شش و هفت – محمد صادق شایسته: هر سال شبکه های تلویزیونی در سراسر جهان دست به تولید ده ها سریال تلویزیونی با داستان های متفاوت می زنند. سریال هایی که بخش مهمی از وظیفه سرگرم ساختن مردم در دنیا را به عهده دارند. از این ده ها سریال ساخته شده در جهان تعداد محدودی می توانند با طیف گسترده ای از مخاطبان در سراسر جهان ارتباط برقرار کنند و بشوند گل سرسبد آثار شبکه های تلویزیونی.

با توجه به پایان فصل جوایز تلویزیونی تصمیم گرفتیم نگاهی بیندازیم به شش سریالی که در سال ۲۰۱۷ بیش از همه توانستند مخاطبان را سر ذوق بیاورند و آنها را جلوی جعبه جادویی میخکوب کنند.

قصه ندیمه / The Handmaid’s Tale

در سه دهه اخیر داستان هایی را محوریت «پاد آرمانشهر» نقطه مقابل «آرمانشهر» یا همان «مدینه فاضله» است. جایی که در آن دنیای آینده به دلیل خطاهای انسانی و سیاست های ضد بشری تبدیل به جهنمی برای مردم در نقاط مختلف می شود. داستان هایی با این مضمون معمولا با بسط و گسترش آنچه به عنوان معضل در دنیای امروز مطرح است، هشدارهایی جدی می دهند و تصویری تاریک از آینده ترسیم می کنند. آنها رک و بی پرده نشان می دهند اگر این معضلات ادامه داشته باشند، جهان امروز می تواند به چه منجلاب مخوفی فرو رود.

سریال «قصه ندیمه» محصول شبکه «Hulu» که فصل اول آن امسال پخش شد، داستانی «پادآرمانشهری» دارد. البته این سریال داستان جذاب خود را مدیون رمانی بسیار معروف به همین نام اثر مارگارت اتوود است. رمانی که در نیمه های دهه ۸۰ میلادی منتشر شد و جوایز ادبی بسیار مهم از جمله جایزه «آرتور سی کلارک» را به دست آورد.

میخکوب شدن سریالی


شکارچی ذهن / Mindhunter

شاید برای تان جالب باشد بدانید تا همین چند دهه پیش اصلا برای کسی مهم نبود که چرا برخی افراد تبدیل به قاتلانی بی رحم می شوند. فقط کافی بود فرد جرمی مرتکب شود، آن وقت تنها چیزی که همه انتظارش را می کشیدند مجازات او بود، بی آن که کسی تمایل داشته باشد بداند فرد جنایتکار از چه مشکل روانی عمقی رنج می برده که دست به چنین رفتار وحشیانه و ترسناکی زده است؛ اما از زمانی به بعد کم کم و با اصرار و پیگیری چند مامور پلیس، تحقیق و تفحص برای کشف دلایل ارتکاب قتل به خصوص قتل های سریالی آغاز شد.

البته اثبات این نکته که روانشناسی جرم مسئله بسیار مهمی است و مجازات کردن به تنهایی نمی تواند عاملی برای کاهش این جنایات شود، اصلا کار ساده ای نبود. سریال «شکارچی ذهن» که فصل اول آن در میانه های سال ۲۰۱۷ پخش شد، به ماجرایی واقعی درباره دو مامور FBI می پردازد که سهم مهمی در این اتفاق داشتند و البته رنج زیادی در این راه کشیدند. هر چند داستان روایتگر عین ماجرا نیست و برداشتی آزاد از فعالیت های این دو مامور است.

میخکوب شدن سریالی


این ما هستیم / This Is Us

شاید در سینما آدم های معمولی و اتفاقات معمولی زندگی شان از نگاه یک کارگردان نکته بین و دقیق، داستانی داشته باشد که مخاطب را با خود همراه کند اما در همان سینما هم عمده فیلم هایی که با اقبال عمومی مواجه می شوند داستان شان ربطی به زندگی و دغدغه آدم های معمولی ندارد، حتی اگر شخصیت یک فیلم آدم معمولی هم باشد، اتفاقات اطرافش پر از هیجان و خرق عادت است. تازه آنجا که سینماست و نامش هنر است، در تلویزیون اوضاع گاهی از این هم بدتر است.

در تلویزیون وظیفه یک سریال سرگرم کردن است و بس. داستان زندگی آدم های معمولی هم برای طیف گسترده ای از مردم جذابیتی ندارد؛ چرا که از صبح تا شب در خانه و محل کار با معمولی ترین آدم ها در ارتباطند. حالا تصور کنید سریالی پیدا شود که از زندگی شخصیت هایی بسیار معمولی داستانی پرمخاطب، دراماتیک و البته پرکشش در آورده باشد. آن هم با کمترین هزینه و با ناشناس ترین چهره های ممکن. این دقیقا همان کاری است که سریال «این ما هستیم» محصول جدید شبکه NBC انجام داده و همه را انگشت به دهان گذاشته است.

میخکوب شدن سریالی


تاج / The Crown

در دنیای سیاست و حکمرانی چهره هایی هستند که در ادوار مختلف تاثیرات شگرفی بر دنیا گذاشته اند و بخشی از مسیری که امروز در جهان طی می شود حاصل تصمیم گیری های ریز و درشت آنهاست. حالا هر چقدر کشوری پر نفوذتر، قوی تر و دارای قدمت بیشتری باشد، چهره های مطرح آن مهم تر می شوند و زندگی شان برای مردم عادی دنیا جذاب تر و پر سوال تر. بدون تردید ملکه الیزابت دوم پادشاه انگلستان که با ۶۶ سال در مسند قدرت بودن، طولانی ترین قدمت پادشاهی در کل تاریخ انگلستان را دارد،

یکی از این چهره هاست و از آنجایی که انگلستان همیشه یک پای مهم ترین وقایع تاریخی دنیا بوده، جزئیات زندگی ملکه الیزابت خود به خود جذابیت های فراوانی پیدا می کند. شبکه «نتفلیکس» که چند سالی است محصولات بسیار پرمخاطبی تولید می کند از سال ۲۰۱۶ با صرف مبلغی هنگفت ساخت سریال «تاج» را آغاز کرده است؛ سریالی که با گذشت تنها دو فصل از ساخت آن، به بهترین، پر مخاطب ترین و البته پر جایزه ترین سریال این شبکه تبدیل شده است.

میخکوب شدن سریالی


دروغ های کوچک بزرگ / Big Little Lies

تصویری که ما از زندگی دیگران داریم با واقعیت زندگی آنها چقدر تطابق دارد؟ چقدر می توانیم مطمئن باشیم آدم هایی که زندگی مرفهی دارند، امکانات زیادی در اطراف شان است و همیشه لبخند به لب و شاد در جامعه قدم بر می دارند، در دالان های زندگی شخصی شان هم انسان های آرام و خوشبخت هستند؟ احتمالا اگر بخواهیم تعارف را بگذاریم کنار و اصل را بر پیچیده بودن روح و روان ذات انسان بدانیم نمی توانیم ظاهر بیرونی افراد را با عین ظاهر درونی شان بدانیم. خب! پس درون آدم ها چه می گذرد؟ لیان موریارتی نویسنده استرالیایی در رمان «دروغ های کوچک بزرگ» تلاش کرده نگاهی دقیق به این پشت پرده مهم و عجیب و پیچیده بیندازد.

تلاشی که حسابی به ثمر نشسته و آنقدر خوب بوده که باعث شده دیوید ای. کلی یکی از خلاق ترین چهره های تلویزیونی با دعوت از ژان مارک ولی، کارگردان سرشناس فیلم هایی چون «باشگاه خریداران دالاس» و «وحشی» اقتباسی تلویزیونی از این رمان انجام دهد. نتیجه این همکاری مینی سریال هفت قسمتی «دروغ های کوچک بزرگ» است که با لشگری از ستارگان سینما و تلویزیون برای شبکه HBO ساخته شد و یکی از موفق ترین سریال های سال لقب گرفت.

میخکوب شدن سریالی


دشمنی / Feud

یکی از قوانین نانوشته سینما در همه جای دنیا به خصوص هالیوود این است که بازیگران زن هر چقدر سن و سال شان بالاتر رود پیشنهادهای کمتری برای بازیگری خواهند داشت. در همه جای دنیا شاید به اندازه انگشتان دو دست هم بازیگر زنی وجود نداشته باشد که از عنفوان جوانی تا آخر عمر یا حداقل در سن و سال بالا برایش نقشی نوشته شود. این قانون نانوشته برای بسیاری از بازیگران در سطح حرفه ای قابل درک خاست و برای بسیاری نه. هر اندازه محبوبیت یک بازیگر زن در اوج جوانی بالاتر و بیشتر باشد، کمرنگ تر شدن حضورش جلوی دوربین در میانسالی و پیری برایش رنج آورتر است و می تواند باعث آسیب های روحی بیشتری شود.

حالا تصور کنید دو بازیگر محبوب و بزرگ سینما که در دوران میانسالی با مشکل کمبود توجه و در رأس بودن مواجه شده اند و از طرفی سال ها رقیب هم بوده اند و دشمنی شان زبانزد عام و خاص است، در اثری با یکدیگر همبازی شوند. مواجه شدن آنها با یکدیگر آن هم در حالی که بار سنگین فراموش شدن و دشمنی را توأمان به دوش می کشند، می تواند آبستن حوادث زیادی پشت صحنه ساخت آن اثر شود. این بستر داستانی ماجرای سریال بسیار موفق و دیدنی «دشمنی» را شکل می دهد.

میخکوب شدن سریالی


خبرگزاری آريا – «رحيم موذن‌زاده اردبيلي» و اذاني که با خدا هم‌‌صدايي کرد


«رحيم موذن‌زاده اردبيلي» و اذاني که با خدا هم‌‌صدايي کرد

خبرگزاري آريا – موسيقي ما – «وقتي آمدم اين اذان را ضبط کنم روزه بودم گفتند برو بعد از اذان بيا ضبط کنيم گفتم نه، مي‌خواهم با زبان روزه اين اذان ضبط شود؛ اذاني بود در ذکر و غروب و غربت! شايد تمام دردهاي من در اين اذان است که اين جلا را يافت.»
اينها را «رحيم موذن‌زاده اردبيلي» که او را «بلالِ ايران» مي‌نامند، درباره‌ي همان اذاني گفته است که اين‌چنين در خاطره‌ي جمعي ميليون‌ها ايراني نقش بسته است؛ «رحيم» اما سال‌ها قبل از اينکه اين اذان را ضبط کند، آن را سال‌ها به صورت زنده اجرا مي‌کرد. موقعِ اذان که مي‌شد؛ با همسرش مي‌رفتند مسجدِ ارگ و خانم‌اش بيرون مسجد مي‌‌ماند و او اذانش را مي‌گفت و همان‌‌ مستقيم از راديو پخش مي‌شد، او در آن روزها شايد هرگز باور نمي‌کرد؛ اين اذان، اذاني شود که دلِ هر مسلمان با هر بار شنيدن‌اش اين‌چنين بلرزد. سال ۱۳۳۴ اما او خودش به راديو مي‌رود و از مهندس محبي – مسؤولِ آن‌وقت استوديو شماره‌ي ۶ – مي‌خواهد تا اذانش را ضبط کنند. خودش ‌گفته آن روز حال خاصي داشته و گويا به او الهام شده بود که بايد اذان را همان لحظه براي ضبط بخواند. ابتدا آن را در تمامي گوشه‌ها امتحان مي‌کند تا به دستگاه بيات ترک و گوشه‌ي روح‌الارواح مي‌رسد. گوشه‌اي حزن‌انگيز که انگار تمامِ غمِ دنيا را با خودش دارد: «ما ايراني هستيم و اذان‌مان بايد برخاسته از خودمان باشد. وقتي اذان را در اين گوشه خواندم، احساس کردم که به بالا وصل شدم. ديگر تا پايانِ اذان، در استوديو نبودم. الان ۵۰ سال است که کسي نتوانسته روي اين اذان، اذانِ‌ ديگري بگويد؛ اين خواست خداست؛ همان خدايي که مي‌گويد اگر با من يک‌صدايي کنيد، محبت شما را به قلوب همه مي‌اندازم.»
او البته همواره بر اين موضوع تاکيد داشت که اگر اذان و هنر و همه چيز با معنويت مرتبط نباشد، تاثير گذار نخواهد بود.
۱۵۰ سال موذني
«رحيم مورن‌زاده‌» از خانواده‌اي است که ۱۵۰ سال اذان‌گو بودند. خودش مي‌گفت: «اين اذان، الان ۱۵۰ سال است که در خاندان ماست. من سال‌هاست دنبال صداي پدرم مي‌گردم؛ اما مثل اينکه هر چه مي‌گردم کمتر پيدا مي‌کنم.»‌
پدرِ رحيم موذن‌زاده‌ اردبيلي، «کريم» نام داشت؛ ايشان موذن، مداح و تعزيه‌خوان بود و آشنا به موسيقي ايران، دستگاه‌هاي موسيقي ايراني را به خوبي مي‌شناخت و آثارش را بر اساسِ همان اجرا مي‌کرد. شيخ کريم در جواني، اذاني در همان آواز بيات ترک خوانده بود که اولين بار در مسجد امامِ بازارِ‌ تهران اجرا شد و چنان با استقبال مواجه شد که براي ضبط آن از راديو آمدند و اين اذان در سالِ هزار و سيصد و بيست و دو، از راديو پخش شد تا سال سي و هفت؛ قبل از اينکه شيخ کريم اذاني را در موسيقي ايراني آواز بيات ترک بخواند، تمام اذان‌ها عربي بود. اما از سالِ ۳۷، اذانِ «رحيم» از راديو پخش مي‌شد و به عنوانِ ميراثِ خاندانِ بزرگ «موذن» جاودان شد. خودش هم اين را مي‌دانست، براي همين مي‌گفت: «ما که نه ثروت داريم، نه مکنت و همين يک اذان برايمان بهترين خِير است.» او راست مي‌گفت. تمامِ ثروت و مکنتِ دنيا براي او خانه‌اي کوچک بود در مهرشهرِ کرج که خودش به شوخي آن را زندان موسي بن‌جعفر مي‌ناميد. دو اتاق داشت و ۶ بچه.
«رحيم»، اذان‌گويي، نوحه‌خواني و منبري را از پدر به ارث مي‌برد و از همان کودکي فراگيري قرآن را در مکتب‌‌خانه‌ي «حاج ابراهيم» آغاز مي‌کند. پس از يادگيري اصولِ اوليه‌ي اذان‌گويي و نوحه‌خواني، ابتدا در مسجد اردبيل به عنوان موذن فعاليتِ خود را آغاز و در همين زمان نوحه‌خواني هم مي‌کند. پدر به تهران مي‌آيد و موذن مسجد امام بوده و از سال ۲۲ تا ۲۶، برنامه‌ي سحرخواني را در راديو به صورت زنده اجرا مي‌کند؛ در اين مدت «رحيم» اما به عنوان طلبه در قم تحصيلاتِ حوزوي را فراگرفته و درس خارج فقه مي‌خواند و ظهرها نيز در حرم حضرت معصومه اذان مي‌گويد. زماني که «رحيم» ۲۵ سال مي‌شود، پدر دارِ فاني را وداع مي‌گويد و پسر به جاي پدر به عنوان موذن در مسجد امام فعاليت مي‌کند. «جعفر» فرزند او در اين باره مي‌گويد: «وقتي شيخ کريم مي‌ميرد و پدرم به جايش اذان مي‌گويد، مجريان راديو ايران براي معرفي او به مردم، «زاده اردبيلي» را به فاميل پدرم اضافه مي‌کنند تا به شنوندگان بگويند او پسر شيخ کريم است. سر همين موضوع، همه فکر کردند که نام‌خانوادگي پدر من موذن‌زاده اردبيلي است و همين نام هم تا آخر روي او ماند».
او هر سال تا سالِ ۵۶ به راديو مي‌رفته و اين اذان را سالي يک‌بار مي‌خوانده است. حالا دو اذان از او در تلويزيون پخش مي‌شود. يک اذان که مربوط به سالِ ۵۶ است و بيشتر شبکه‌ي ۵ آن را پخش مي‌کند و يک اذان ديگر که ضبط شده سال‌هاي‌ ۳۴ و ۳۵ است و صداي موذن‌زاده در آن، بسيار شفاف، جوان‌تر و رساتر است و بيشتر از کانال‌هاي ۱ و ۳ پخش مي‌شود.
او در آخرين سال‌هاي حياتِ خويش به سرطان مبتلا مي‌شود، سرطاني که به‌تدريج به مثانه، کليه، کبد و ريه‌هايش هم سرايت مي‌کند. او ده سال تمام بيمار بود و با اين حال هيچ‌گاه، هيچ شکايتي نداشت؛ تنها يکي از دوستانش نقل مي‌کند که يک‌روز در بيمارستان چشم‌هايش پر از اشک مي‌شود و مي‌گويد: «چرا اين مريضي نصيبم شد؟» و بعد بلافاصله مي‌گويد: «همه‌چيز خواست خداست» و مي‌خندد.
اذان موذن‌زاده اردبيلي به عنوان اولين اثر ثبتي در حوزه ميراث معنوي کشور توسط سازمان ميراث فرهنگي به ثبت رسيده‌است.
تمجيد اهالي موسيقي از اذانِ موذن‌زاده
«رحيم» در آخرين سال‌هاي حياتش، همان زمان که در بسترِ بيماري بود، به مکه‌ مشرف مي‌شود و در همان‌جا هم اذان‌ش را به صورت کامل مي‌خواند. «علي معلم دامغاني» در آن سفر همراه موذن‌زاده بوده و درباره‌ي آن اذان گفته است: «اين اذان را يکي از بديع‌ترين نمونه‌هاي اذان دانسته که نه‌تنها در ايران بلکه در سراسر جهان مورد توجه قرار گرفته است؛ من ايشان را در عرفات زيارت کردم و به ياد دارم که ايشان در آنجا براي آخرين بار، اذان جاودانه‌ خود را اجرا کردند که بسيار مورد توجه حجاجي که از ديگر مناطق جهان آمده قرار گرفت و فکر مي‌کنم او هم به آرزوي خود رسيد».
اما زنده ياد «علي تجويدي» هم اذان مؤذن‌زاده را به اين خاطر که تمامي الحان در جايگاه خود اجرا شده، اذاني حساب‌شده مي‌دانست. «کيخسرو پورناظري» -نوازنده تنبور و سرپرست گروه شمس- نيز درباره اذان مؤذن‌زاده چنين اظهارنظر کرده است که آثاري نظير اذان مؤذن‌زاده آثار ماندگاري هستند که توانسته‌اند معنويت را با هنر موسيقي پيوند دهند: «ارتباط آبا و اجداد هنرمنداني نظير مؤذن‌زاده با پروردگار و متعاقبا ارتباط خالق اين آثار با خداوند و مقوله‌هاي هنري منجر شد که چنين آثاري در وهله اول از وجود لايزال خداوند سرچشمه بگيرد. اين اثر به دليل ريشه داشتن در اعماق هنر و استفاده از فرهنگ ملي، جزء‌ آثار يکبارمصرف و بي‌اصالت نيست، به همين خاطر مخاطبان بعد از گذشت سال‌ها به اين اثر گرايش دارند. پذيرش و باور مخاطب شرط اساسي قبول و ماندگاري اذان مؤذن‌زاده است.»
داريوش پيرنياکان نوازنده تار نيز در جايي ديگر عنوان کرده بود: «انتخاب آواز بيات ترک و گوشه روح‌الارواح، شيوايي سخن و صداي خوب، نشان‌دهنده آگاهي کامل مؤذن‌زاده است.»
فرهنگ شريف نوازنده تار نيز معتقد است: «آثار ماندگاري چون اذان مؤذن‌زاده اردبيلي به دليل اشراف او بر موسيقي ايراني و رعايت تمام تکنيک‌هاي آن و نيز پيوند دائمي صاحب اثر با منبع لايتناهي، در اذهان تمام مخاطبان مانده است.»


خبرگزاری آريا – رويايي شيريني که به کابوس تبديل شد +عکس


رويايي شيريني که به کابوس تبديل شد +عکس

خبرگزاري آريا – احسان عليخاني در قاب بيستم ماه عسل، ميزبان دو نوجوان فريب خورده بود!
به گزارش خبرگزاري آريا از باشگاه خبرنگاران، احسان عليخاني در قاب بيستم ماه عسل، ميزبان دو نوجوان فريب خورده بود. آن دو با تبليغات رويايي غريبه اي، دل به دريا زدند و قصد خروج از کشور به شکل غيرقانوني را داشتند. البته همه دليل و هدف آنها، کار کردن در خارج از کشور و کمک به خانواده بود؛ اما ماجرا جور ديگري رقم خورد.
اميرحسين يکي از اين نوجوانان درباره چگونگي اين اقدام گفت: يکي از همکلاسي‌هاي من خارجي بود و به همراه دوستم با داماد آن‌ها چند روز مسير مدرسه به خانه را مي‌رفتيم. داماد دوست من با تحقيقاتي که از محله ما مي‌کند، متوجه نياز مالي ما مي‌شود و مي‌ فهمد من يک سال به خاطر کار ترک تحصيل کرده ام. به من پيشنهاد کرد با او به خارج از کشور بروم تا کمک خرج خانواده باشم.
وي ادامه داد: پيشنهادهاي او وسوسه آميز بود. چنان از مهاجرت و امکانات کشور ديگر مي گفت که براي من تبديل به يک روياي شيرين شده بود. البته من درباره خانواده ام چيزي به او نگفته بودم، اما او شش ماه با من ارتباط برقرار کرد و نقاط ضعف خانواده من را شناخت. تا اينکه به همراه محمد امين تصميم گرفتيم، با او همراه شويم.
محمد امين نوجوان کم سن تر درباره دليلش براي اين کار گفت: مادر و پدر من کار مي کنند و به خاطر فشار کار خيلي دوست داشتم کمک خرج خانواده شوم؛ با اينکه پدر و مادرم هيچ وقت از من پولي نخواستند.
سپس اميرحسين درباره روز خروج از کشور گفت: زماني که تصميم خود را گرفتيم، او به ما گفت از مرز که خارج شديم به خانواده تان اطلاع مي‌دهيم. اما وقتي به مرز رسيديم سيم کارت‌ها را از ما گرفت. چند تا از همکلاسي هايمان از رفتن ما خبر داشتند اما به هيچ يک از افراد خانواده اطلاع نداده بوديم.
محمد امين ادامه داد: قرار شد يک ظهر جمعه با ماشيني که دنبالمان مي‌آيد، از مرز غيرقانوني خارج شويم. با ماشين تا دم مرز رفتيم و از کوه‌ها رد شديم. سختي مسير زياد بود. گروه ديگري هم به ما اضافه شدند، ناگهان اسلحه روي سر ما گذاشتند و گفتند هيچ قراري بين ما نيست. داخل يک کلبه شديم. ۶۴ ساعت در برف پياده روي کرديم. کتاني‌ها و تبلت‌ها را از ما گرفتند و گفتند با دمپايي بايد اين مسير را طي کنيد. کوه‌ها را که رد کرديم با ماشين وارد يک سوله وسط بيابان شديم. داخل همان اتاق يک خانم نيز حضور داشت و ما را از شرايط بد آنجا آگاه کرد، او هم فريب خورده نامزدش بود. هر وقت از همان کسي که ما را قاچاق کرده بود علت اين کار را مي‌پرسيديم، ما را کتک مي‌زد و با اسلحه تهديدمان مي‌کرد. ما بعدها متوجه شديم اين مکان، مکان فروش اعضاي بدن است.
وحيد برادر اميرحسين درباره چگونگي اطلاع از اين اتفاق گفت: آن شب پدر محمدامين متوجه غيبت پسرش و خاموش بودن سيم‌کارت او مي‌شود. برادر کوچک محمدامين پدر را در جريان اين قاچاق مي‌گذارد و پدر محمدامين به منزل ما مي‌آيد. طي پيگيري‌هايي که کرديم متوجه شديم بچه‌هاي مدرسه را گروهي از کشور خارج کرده اند. قفل گوشي اميرحسين را در منزل باز کرديم و از پيامک‌ها متوجه شديم قصد خروج از کشور را داشته اند. به پليس اطلاع داديم و با فرد خارجي تماس گرفتيم. او از ما ۵۰ هزار يورو بابت پس دادن بچه‌ها خواست و گفت آن‌ها خارج از کشور هستند. درحالي که ما طي رديابي‌هايي که کرده بوديم (از سيم کارت محمدامين)، متوجه شديم در يکي از شهر‌هاي مرزي هستند، اما بعدها سيم کارت ديگر خاموش شده بود.
وي ادامه داد: پس از چند روز عکس و ويدئوي اميرحسين و محمدامين را براي ما فرستادند. ويدئو‌ها و تصاوير از شکنجه اميرحسين و محمدامين بود. به خاطر دلخراش بودن تصاوير، فقط من و پدر محمد امين آنها را مي ديديم و به بقيه خانواده نشان نداديم. مادرم در آن روزها حال خوبي نداشت.
در بخش ديگري از برنامه پدر و مادر اميرحسين و پدر محمدامين در برنامه حضور پيدا کردند.
پدر محمدامين گفت: ما هر لحظه فکر مي‌کرديم ديگر راه برگشتي براي بچه‌ها نيست؛ چون مدام تهديدات جديد مي‌شنيديم و درصدد تامين پول بوديم.
مادر اميرحسين هم درباره لحظات تلخ آن روزها گفت: از برگشتن اميرحسين قطع اميد کرده بودم و باور نمي کردم اميرحسين برگردد. من در جريان هيچ يک از فيلم‌ها و عکس‌هاي ارسالي نبودم و به شدت حالم بد بود. هميشه مي‌گفتم اميرحسين فداي ما شد و براي کمک به ما خودش را فدا کرد.
سپس، اميرحسين و محمدامين درباره حال و هواي آن روزها گفتند: دو ماه رنگ آفتاب به چشم نمي‌ديديم و شب‌ها کار مي‌کرديم، هيزم و خار جمع مي کرديم. از گوشه و کنار مي‌فهميديم که قاچاقچيان چه هدفي دارند. دو روز قبل از خروج از آنجا به ما گفتند اينجا پايان زندگي شماست. دو روز بعد با ماشين ما را به پايتخت کشوري بردند. به شهري رسيديم و قرار شد ما را به شهر ديگري ببرند. آنجا پليس ما را دستگير کرد و رابط خارجي که ما را قاچاق کرده بود، با رشوه به پليس ما را به شهر ديگري انتقال داد.
امير حسين درباره چگونگي آزادي و برگشت به ايران توضيح داد: فرداي آن روز ارتش آن کشور ما را دستگير کرد. ما اسم واقعي خود را نگفتيم و چند روز ما را در کمپ نگه داشتند. چند روز بعد ما رها کردند و از ترمينال قصد جا به جا شدن به شهر ديگري را کرديم. در ترمينال با دوستان آن فرد خارجي که داماد دوستمان بود ما را در يک سوييت نگه داشتند. فرد خارجي در طول مسير ما دو نفر را کتک مي‌زد و دوستان او از اين کتک‌ها شک کردند و متوجه ربوده شدن ما شدند. به همين دليل قول کمک به ما را دادند. ما را داخل سوئيتي بردند و آن فرد خارجي را کتک زدند و به درخواست خودمان قرار شد ما را به ايران برگردانند.
اين دو نوجوان از حال و هواي اولين تماس خود با خانواده گفتند: بعد از دو ماه اولين تماس را از سفارت ايران با خانواده گرفتيم. حال خانواده‌هاي ما خيلي بد بود. اينترپل براي ما بليت تهيه کرد و از طريق سفارت به ايران برگشتيم.
خانواده محمد امين و اميرحسين از اولين ديدار بعد از دوماه گفتند؛ اينکه تا زماني که بچه ها را در فرودگاه نديدند، باور نمي کردند آنها زنده باشند.
اما، شهاب مهمان ديگر ماه عسل بود و به خواست خودش تصويري از او پخش نشد. او هم قرباني تبليغات دروغ شده بود.
شهاب تحصيل کرده رشته حقوق که قصد خروج از کشور را داشت، گفت: پذيرش يکي از بهترين دانشگاه هاي کشوري معروف را گرفتم. به سفارت کشوري در سطح پايين‌تر مراجعه کردم و با خانمي آشنا شدم که کارش شکار کردن سوژه بود. آن خانم من را با تيمي آشنا کرد تا اقامت کشوري را برايم بگيرند که در ايران سفارت ندارد و بعد از آشنايي به راحتي برايم بليت گرفتند و به کشور همسايه من را جابه جا کردند.
وي ادامه داد: بعد از اينکه در فرودگاه به استقبال من آمدند، متوجه شدم اين گروه گروگانگير بودند و من مدارک جعلي را براي حضور در آن کشور امضا کردم. خودم و خانواده ام را تهديد کردند و گفتند کوچکترين حرکتي بکني تو و خانواده ات را خواهيم کشت. از من پول مي‌خواستند و من را براي قاچاق اعضاي بدن فروخته بودند. خانواده ام به پليس اطلاع نداده بودند. چند بار پول براي آنها ارسال کردند. حتي من شاهد بودم در آن روزها در حضور من يک دختر تحصيل کرده و هموطنم را ۲۰ هزار دلار فروختند؛ چرا که خانواده اش آن پول را فراهم نکرده بودند.
شهاب درباره چگونگي فرار خود از دست قاچاقچيان توضيح داد: آنها قصد انتقال من به کشور ديگري را داشتند. من همان زمان تصميم به فرار گرفتم و حس مي‌کردم من را با اسلحه مي‌کشند. در يک لحظه که گروگانگير‌ها دنبال کار‌هاي جابه جايي من بودند و از محل استقرار من خارج شدندظ فرار کردم و با تاکسي خودم را به سفارت رساندم. نهايتا من را طي يک فرآيند اطلاعاتي امنيتي به ايران انتقال دادند. بعد از آن خودم از نيروي انتظامي مسئله ام را پيگيري مي‌کردم. بايد از ناجا تشکر کنم تاکنون چند نفر را براي پرونده من دستگير کردند.
در پايان شهاب درباره اشتباه خود گفت: اشتباهي که من مرتکب شدم، اين بود که اگر کشوري فرش قرمز پهن کرده ولي سفارتي در ايران ندارد، نبايد به آن کشور مهاجرت کرد؛ چون در اين صورت به دام قاچاقچي ها مي افتيم. کسي که به من و امثال من که تحصي لکرده هستيم، پيشنهاد مي‌دهد تا با اين هزينه کم به راحتي مهاجرت کنيم، حتما قاچاقچي است. من مرگ را با چشمان خود ديدم.


خبرگزاری آريا – پزشکاني که آرزوي پدر هرمزگاني را برآورده کردند +عکس


پزشکاني که آرزوي پدر هرمزگاني را برآورده کردند +عکس

خبرگزاري آريا – احسان عليخاني در نوزدهمين برنامه ماه عسل ميزبان خانواده اي از بندر جاسک استان هرمزگان بود.
به گزارش خبرگزاري آريا از باشگاه خبرنگاران، احسان عليخاني در نوزدهمين برنامه ماه عسل ميزبان خانواده اي از بندر جاسک استان هرمزگان بود.
در بخش ابتدايي غلام درباره شغل خودگفت:در روستاي بحل از بندر جاسک استان هرمزگان زندگي مي کنيم.مشغول صيادي هستم و همسرم هم خياط است.
وي ادامه داد: زماني که از همسرم که دختر خاله ام بود ، خواستگاري کردم خانواده او مخالفت کردند و بعد از چهار سال خانواده اش رضايت دادند البته همسرم به خانواده اش اصرار کرده بودکه با اين ازدواج موافقت کنند.
غلام درباره حرفه صيادي عنوان کرد: من از نوجواني مشغول صيادي هستم اما اين روزها کشتي‌هاي چيني با ورود به دريا ماهي‌ها را صيد مي‌کنند و دريا به تدريج در حال نابود شدن است.
غلام درباره موضوعي که باعث حضورش در برنامه ماه عسل گفت: همسرم در بارداري اول که هشت ماهه بود فشارخوش بالا رفت و پزشکان گفتند مادر بايد سزارين شود، اما نوزاد فقط يک روز زنده ماند و از دنيا رفت. دو سال گذشت و بچه دار شديم و دوباره فرزند دوم ما در هفت ماهگي به دنيا آمد و اما بعد از يک ساعت فوت کرد .اما طي مشورت‌هايي که با همسرم کردم سر فرزند سومم همسرم زير نظر يک پزشک قرار گرفت و هر روز انسولين تزريق مي‌کرد حدودا ماهي ۸۰۰ – ۹۰۰ هزار تومان هزينه درمان داشت. بعد از نه ماه که وقت زايمان رسيد، سزارين کرد و پسرم به سلامت به دنيا آمد،به خاطر اين چند سال انتظاري که براي فرزند داشتيم ، نامش را انتظار انتخاب کرديم.
وي ادامه داد: بعد از پسرم دختر ديگري به دنيا آمدو نام او را نجات گذاشتم. البته در زمان بارداري همسزم به من گفتند به دليل ناتوانايي جسمي بايد بستري شود. در اين بارداري احتمال به خطر افتادن همسرم هم به دليل فشار خون بالا بود. من ترسيده بودم که همسر و فرزندم را از دست بدهم خيلي سخت گذشت ،به همين خاطر سالم ماندن همسر و فرزندم اسم نجات را براي او انتخاب کردم.
غلام درباره مشکل جسمي نجات گفت: نجات به دليل جثه ريزش شش روز در بيمارستان بستري شد و همين جا بود که متوجه کج بودن پاهايش شديم. از پزشکان بسياري براي درمان پاي فرزندم پيگيري کرديم و بعضي از پزشکان نااميدمان کرده بودندهميشه چهار دست و پا مي رفت اما آرزو کردم خودم پا نداشتم و دخترم توانايي راه رفتن داشته باشد من به خاطر درمان او بسيار هزينه کردم.
در ادامه گفتگو دو پزشک در برنامه حضور پيدا کردند،آنها به صورت جهادي به مناطق محروم مي روند و گروه ماه عسل با آنها در يکي از سفرها همراه شده است.
يکي از پزشکان گفت : پزشکان هم بخشي از جامعه هستند و جدا از مردم نيستيم حضور ما درمناطق محروم به تصميم ما در دوران دانشجويي بر مي گردد، ما با دوستان خود تصميم به مراجعه به روستا‌ها داشتيم و بيماران را ويزيت مي‌کرديم و يا ارجاع به تهران مي‌داديم.
وي ادامه داد: در يکي از سفرها پسر بچه ۸ ساله‌اي بود که دچار سوختگي گردن و به دنبال آن کجي گردن شده بود و ما تصميم به جراحي گردن بچه گرفتيم.
پزشک ديگر که مهمان ماه عسل بود درباره اين تصميم دوستانه گفت: پزشکان با يکديگر ارتباط کاري دارند و مواردي پيش مي‌آيد که بين رشته‌اي است و به دليل شرايط مالي به پزشک آشنا معرفي مي‌شود. در سفر آخري که اواخر سال قبل بود دکتر فلاحي فر با من تماس گرفت و درباره دختر خانمي به نام نجات با من صحبت کردند ،نجات بهمن ماه به تهران منتقل شد. تاکنون پنجاه درصد درمان نجات انجام شده و پنجاه درصد مانده و در طي زمان انجام مي‌شود.
در ادامه پس از نمايش تصاويري از عمل پا‌هاي نجات در زمستان ۹۶، غلام و همسرش که دستان دختر کوچکشان را گرفته بودند با پا‌هاي خودش راه مي رفت به استوديو ماه عسل وارد شدند.
در بخش ديگر برنامه گروهي از پزشکان که به مناطق محروم مي روند در برنامه حضور پيدا کردند. تيم ۳۰ نفره آنها جهادگران سلامت نام داشت. احسان عليخاني به آنها پيشنهاد داد نام اين گروه پزشکي از جهادگران سلامت به گروه نجات تغيير پيدا کند.
در بخش پاياني هر کدام از پزشکان از سفرهاي جهادي خود صحلت کردند و راه رفتن نجات را يکي از اتفاق هاي خوب سفر خود ياد کردند.


1 2 3 10